برترین رسول

جلسه اول

برترین رسول . 1394/06/12
00:59:36
56

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

قرار بود امشب از محضر استاد بزرگوارمان، حاج آقای صبرآمیز، استفاده کنیم. خیلی کسالت شدیدی برایشان پیش آمده و دچار تب و لرز شدید هستند. حالا ان‌شاءالله یک حمد شفا هم برای ایشان بخوانیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

بقیه دوستانمان را هم زنگ زدیم دعوت کنیم که از محضرشان استفاده کنیم؛ یا بیرون رفته بودند و گوشی همراهشان نبود، یا شهرک مهدیه بودند و نمی‌توانستند بیایند. اسباب این‌جور دست‌به‌دست هم دادند که شما امشب صبر خودتان را محک بزنید و پای من بنشینید.

**بحثی که امشب می‌خواهم خدمتتان داشته باشم بحثی است که حقیقتش خودم پیش خودم _حالا نذر شرعی نکرده‌ام_ ولی با خودم عهد کرده‌ام که ان‌شاءالله این روایت را بتوانم یک دور این طرف و آن طرف بگویم و تمامش کنم.** پریشب جایی بودیم، روایت را شروع کردیم. جسارت شده خدمت رسول‌الله. ما یک کاری بکنیم از خودمان بالاخره محبت خودمان را نشان دهیم.

**روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام که یهودی آمد خدمت اصحاب نشسته بودند. سؤال کرد شما چرا اهل علم بودید؟ از احبار یهود بود. هر فضیلتی که برای هر پیغمبری هست به پیغمبر خودتان نسبت می‌دهید. یکی از اصحاب شما، یکی از اصحاب پیغمبرتان جواب من را بدهد.** همه ساکت شدند و امیرالمؤمنین ایستادند، گفتند: «سؤال کن، جوابش را آماده کن برایم.»

پیغمبر ما به اضعاف مضاعفه از همه انبیا بالاتر است. من می‌گویم بدون اینکه هیچ پیغمبری را هم می‌خواهم کوچک کنم. شروع کرد از آدم گفت: «به آدم سجده کردند ملائکه، برای پیامبر شما چطور؟» چند شب پیش گفتم دیگر، خیلی زیبا هم که شاید حالا نشنیده باشیم، بخوانم امشب. در مورد پیغمبر خیلی کم صحبت شده. من خودم از آرزوهایم این است که بتوانم چند سالی فقط رسول‌الله صحبت کنم. دیگر خدا برای پیغمبرش وقتی در قرآن سنگ تمام گذاشته، ما بالاخره یک کاری انجام دهیم. بارها عرض کردم نه هیئتی به نام پیغمبر داریم نه مجلسی هست. متوسلین به رسول‌الله، مثلاً دسته عزاداری مال رسول‌الله. خیلی به ندرت، خیلی آن‌جور ابراز ارادت درست حسابی نداریم.

اگر به آدم سجده کردند، این سجده، سجده بندگی نبود، سجده اعتراف به مقام آدم بود که خدا رحمتی داده به آدم. پیغمبر ما، اگر آنجا خدا امر کرده ملائکه سجده کنند، اینجا خود خدا در جبروتش دارد برای پیغمبر صلوات می‌فرستد. همه ملائکه را به کار گرفته برای صلوات و مؤمنین را متعبد کرده به اینکه به پیغمبر صلوات بفرستند. آدم کسی بود که گناه کرد، خدا بخشیدش.

خیلی خب، من یک نگاهی بیندازم این‌ها را. متأسفانه در مورد **ادریس** گفت: «این ادریس کسی است که خدا او را به آسمان‌ها برد. وقتی هم که از دنیا رفت خدا از میوه‌های بهشتی به او داد.» حضرت فرمودند که: «پیغمبر ما، اگر ادریس تنش را خدا به آسمان آورد یا روحش را به آسمان‌ها برد، پیغمبر ما ذکرش را در آسمان‌ها ایجاد کرد.» اگر ادریس بعد از مرگش از میوه‌های بهشتی خورده، پیغمبر ما در دوران حیاتش که من بودم، در آن مجلسی جبرئیل آمد و جامی از بهشت آورد و میوه‌ای از بهشت. نشسته بودیم از خواب بودند. شروع کرد تسبیح خدا گفتن، الله اکبر گفتن، الحمدلله گفتن، لا اله الا الله گفتن. آن میوه در دست رسول‌الله هم این کارها را انجام داد. حضرت دادند به ما، از میوه برداشتیم. آوردند بدهند به بقیه اصحاب، جبرئیل آمد جام را قاپید. گفت: «این فقط برای توست.» هنوز مزه زیر زبانم است این میوه‌ای که خوردم.

بسم الله. از **نوح** برایت می‌گویم. کسی که تحمل می‌کرد. حضرت فرمودند که: «پیغمبر ما کسی بود که هم تکذیبش کردند، هم آواره‌اش نکردند.» از شهر خودش پیغمبر ما آواره‌اش هم کردند. از غار حرا، بعد از چند روز حرکت کرد به سمت مکه، به سمت مدینه، ببخشید، از مکه. کسی بود که به او سنگریزه پرتاب می‌کردند، ابولهب شکمبه گوسفند به او می‌انداخت. ۹ نفر که با او این کارها را پرتاب می‌کردند. خدا امر کرد به جابیل، فرشته‌ای که مسئول امور کوهیت، کوه‌های عالم، مسئولیتش دست این فرشته است. هر فرشته مسئولیتی دارد. این آقای جابیل جبل‌ها (کوه‌ها) را به او سپرده. امر کرد، گفت: «این کوه‌ها را تکه‌تکه کن، بپاش به صورت این مردم. محمد را نجات بده.»

اللهم صل علی محمد و آل محمد. (صدا هر چه بالاتر برود اهل بیت بیشتر خوشحال می‌شوند در صلوات بر محمد و آل محمد) اللهم صل علی محمد و آل محمد. هر امیرالمؤمنین، چه حضرت زهرا، چه سیدالشهدا، امام زمان، امام عسکری، همه حضرات بلند نمی‌فرستیم، حالا پیغمبر بلند بفرستیم، بقیه را آرام برای خودمان.

برکات عجیبی دارد. این فرشته جاوید آمد خدمت رسول‌الله، گفت: «یا رسول‌الله، خدا به من امر کرده این کوه‌ها را تکه‌تکه کنم، بریزم به سمت این مردم، ولی مأمور هم هستم که حرف شما را گوش بدهم. شما چی می‌گویی؟» پیامبر فرمود: «خدایا این امت من نادان است. الهدی قومی انهم لا یعلمون. خدا این‌ها را هدایتشان کن.»

امیرالمؤمنین فرمودند که: «یهودی، تو چی می‌گویی در مورد فضیلت نوح؟ وقتی که داشت مردمش غرق می‌شد، به مردم که نگاه می‌کرد، فامیلهایش که بین مردم دید، یک لحظه دلش نرم شد. نرم شدن از سر فامیلی. پسرش، بقیه. حالا ما پریشب گفتیم که باجناقش مثلاً اگر ببینیم که آدم خوشحال می‌شود. رفت بالا طبقه سوم، برگشت، بچه کوچک در بغلش بود. رفت دوباره برگشت، بچه دوم در بغلش بود. رفت دوباره برگشت، همسرش را آورد پایین. بعدی رفتش، دست خالی برگشت. دوباره رفت، دست خالی برگشت. دوباره رفت، دست خالی برگشت. گفتند آقا، این دفعه آخر. آخر سر مادرخانمش در خانه بود. این خویشاوندی گرفت حضرت نوح. ولی پیغمبر ما همه فامیلهایش، عموهایش، خوناش، شمشیر کشید به خاطر خدا. در عین حال نگاه کینه‌توزانه هم به آن‌ها نداشت. در عین اینکه در اوج رحمت بود، ولی غضبش را هم نشان داد. یک ذره هم دلش متمایل به این‌ها نشد. دلسوزی کینه این‌ها را به دل نگرفت. چقدر متعادل. یک آدم چقدر می‌تواند متعادل باشد. خیلی. بعد تازه خدا نوح را تسلیت داد، آرامشش داد.»

نوح گفت: «خدایا این بچه‌ام است.» صدا آمد که: «انبنک.» کسی بود که دعا کرد، خدا به دعای او باران عظیم فزاینده سیل آسمانی فرستاد. پیغمبر شما چی؟ حضرت فرمودند که: «اگر نوح دعا کرد، دعای او دعایی از سر غضب بود و آسمان سیل‌بارید. پیغمبر ما هم دعایی کرد و آسمان سیل بارید، ولی از سر رحمت.» وقتی که آمد مدینه، مردم مدینه آمدند، گفتند: «ما دچار قحطی شدیم، خشکسالی شدیم، درختانمان همه خشک شده.» حضرت دستش را بالا آورد، هیچ ابری در آسمان دیده نمی‌شد. همین که سفیدی دست‌ها را بالا آورد، سفیدی زیر بغلش، آسمان پر از ابر شد. یک هفته دائم باران بارید. یک جوری که جوانی که می‌رفت، زبان برومند گیر می‌کرد. هفته بعدی دوباره مردم آمدند: «یا رسول‌الله، بدبخت شدیم.» سرعت و ملالت بچه‌آدم را ببین، چه زود رنگ عوض می‌کند، چه زود خسته می‌شود، چه زود حوصله‌اش سر می‌رود. حواشی شهر، نه خود مدینه. در این گیاه‌ها و باغچه‌ها و مزرعه‌ها و این‌ها می‌گفتند: «دیدیم باران با همان سیل می‌آمد، یک قطره در مدینه نمی‌ریخت.» انگار حصاری کشیده بودند دور تا دور. او هم دعا کرد، باران سیل‌آسا آمد، ولی از اثر رحمت.
(جلسه قبلی ما گفته بودیم، گفتم خیلی عزیزان نبودند از اینجا).

**حضرت هود علیه السلام.** کی‌ها رفتند زیارت سلام، سلام نجف، حضرت هود و صالح همسایه امیرالمؤمنین. یهودیه. «خدا چه بادی فرستاد برای کمک حضرت هود؟ دشمنان هود را با باد نابود کرد.» دشمنان هود که بودند؟ قوم عاد، درسته؟ قوم عاد به آن‌ها باد ورزیده شد، مثل جسد خشک شده. بعضی آیات قرآن یک‌جور دارد: یک تیکه پودر خاکسترمان را روی هوا. عجیب، سوره قمر را بخوانید انواع اقسام بادها را، صیحه‌ها را می‌گوید. سرشان یک داد آسمانی، یک ندای آسمانی می‌آید. مثل بعضی‌ها، مثل جسد. پناه خدا از این غضب‌های الهی! خدا هود را این‌جوری کمک کرد، یک همچین بادی فرستاد.

خیلی حدیث زیباست. احادیث بین‌المللی است، یعنی جهان اهل تسنن بیایند از امیرالمؤمنین ما برای پیغمبرشان فضیلت بشنوند. مبادی و صحابه‌های خودشان. یک کسی که گفته باشد دامن امیرالمؤمنین دراز کند. همین پیغمبر خودشان را هم اگر می‌خواهند فضیلتی ازش بگویند. عاشقانه می‌گوییم السلام علیک یا بحرالعلوم. دریای علوم، دریای مواج. از ده نزل ثم نزل حتی یقال علی و معاویه. انقدر من را پایین آوردن، پایین آوردن، پایین آوردن. حرف من را کنار حرف معاویه، علی را بغل معاویه می‌نشانند. روایت شدیدتر و عجیب‌تر. انقدر من را پایین آوردند که همه را از من داناتر دانستند، حتی مخدرات زن‌های دربند، زن‌هایی که در خانه‌اند، زن‌های بی‌سوادی که هیچ جا را ندیده‌اند، این‌ها را از من عالم‌تر دانستند. امیرالمؤمنین می‌گوید.

حضرت هود باد فرستاد. کار کذالک و محمد صلی الله علیه و آله و سلم. علی محمد یوم الخندق. پیغمبر ما را خدا برایش باد فرستاده. کجا؟ یوم خندق. جنگ. در جنگ احزاب همه دشمنان پیغمبر، پیغمبر از یهودی گرفته از مشرکین گرفته از منافقین گرفته، همه با هم جمع شدند. دست به پیغمبر دادند. محاسبه می‌کند. می‌کشی این کاره‌ایم، جنگ بلدیم، چه کار کنیم؟ آقای سلمان، هیچی. یا رسول‌الله، دور تا دور مدینه را خندق می‌کنیم. خندق عظیم. با زبان روزه. روزه‌های آن موقع که افطاری شما اگر سر افطار، سر اذان افطار نمی‌کردید، تا افطار فردا. خرما خشکیده‌ای که آن پیرمرد سر اذان خوابش برد، تا روز بعدی. دوباره روز بعدی خوابش برد. سه روز متوالی روزه بود. بعد آیه نازل شد که ما دیگر فرمودیم «افطار بخورید و شراب.» که آزاد، کل ماه رمضان دیگر شب‌ها آزاد. خلاصه این‌ها خندق را کندند با آن سختی. خدایا بادی فرستاد احزاب را نابود کرد. جنگ ریحان تدمر الحصی از ریشه کند. سپاه نادیده خدا بودند که آمدند به کمک پیغمبر.
بادی فرستاد الله تبارک و تعالی. محمد صلی الله علیه و آله. هود را با ۸۰۰۰ ملک پیغمبر کمک کرد. خودش هم کمک کرده بود، ولی پیغمبر را با ۸۰۰۰ فرشته بیشتر کمک کرد. ۸۰۰۰ تا فرشته بیشتر فرستاده برای پیغمبر. ولی محمد صلی الله علیه و آله و سلم ریح و رحمت. آن بادی که برای هود فرستاد از سر غضبش بود. این بادی که برای پیغمبر فرستاد، خیلی عجیب است. خدا با رحمتش بخواهد عذابی که از سر رحمت باشد خیلی کشنده‌تر است. شدیدترین دومین این‌ها اثر رحمت، درد شرمساری. آن عذاب روحی‌اش بیشتر است. خدا کلاً عذاب‌هایی که در دفاع از پیغمبر ما فرستاده، همه از سر رحمت بوده. برخلاف پیغمبران دیگر. قال الله تبارک و تعالی: «نعمت الله علیکم مبارک احزاب» آیه ۹. این آیه مؤمنین: «نعمت خدا را به خودتان یاد کنید این بادی که فرستاده به عنوان نعمت.» می‌گوید سپاهی روبروی شما وایستادند، ما باد فرستادیم.

نگه‌دارم. امشب ۷-۸ روایت ناب آوردم. « فان هذا **صالح** اخرج الله له ناقتا جعلها قوم عبرت.» خدا برای صالح از دل کوه شتر دوساله کشید بیرون به عنوان عبرت. بعد گفتش که خیلی جالب هم هست داستان شتر حضرت صالح. موتور آب منطقه را به قول کشاورزان موتورها را تقسیم‌بندی کردند. یک روز برای کل مردم شهر، یک روز برای شتر. مصرف آبش هم خیلی بالا بوده. الان اگر بود کل یارانه بهش تعلق می‌گرفت. حق تعرض به این نداریم. سمتش تیکه‌تکه می‌کند. رفتند جسارت کردند. گرفتند کباب بین‌المللی هم زدند و خود شتر و بچه‌اش را همه با هم کشتند. قوم ثمود. « فمودو بتقوی اشقاها فکذبوه فقر و قدمدم علیهم ربه. » صالح. صالح شتر داشته. شما چی؟ پیغمبر ما بالاتر از این داشته. «صالح لم تکلم صالحا.» شتر با صالح حرف نزد. صالح حرف زدن با کس دیگری حرف زد. هیچی در مورد صالح هم حرفی نزد بخواهد ولایتش را اثبات بکند. در مورد و محمد صلی الله علیه و آله و سلم یکی از جنگ‌ها شما شتر گفتی. پیغمبر. بانک نزاز سالم. شتر با همه دم و دستگاه، از سوسمار گرفته برای پیغمبر حرف زد. گرگ حرف زد. « فلان استعملنی حتی کبرتو. » فلانی صاحب من بود تا الان ما را استعمال می‌کرد. سوء استفاده‌های خود را از ما برد. این همه کار کشیده. حالا آخر عمری بشکن دستی که نمک ندارد. « من به شما پناه می‌آورم. » در برابر او پناه می‌آورد. استعاذه گاهی به خود رسول‌الله‌ها.

بارها گفتم اصلاً اصل جشن با ولایت باید کی باشد؟ آقا، اصل جشن ولایت مبعث. «من کنت مولا علی مولای.» ولایتی که من دارم الان مال علی مبعث. مبعث را بترکانیم. اصل جشن غدیر. اطعامه نداریم متأسفانه. راه بیندازیم ناهار عید غدیر. ناهار عاشورا را جمع کنیم که مکروه است ظهر عاشورا غذا خوردن. گرسنه باشد. تا خرخره خوردن، اشک آدم نمی‌آید تازه. امام حسین گیر آورد. یک درهمش الان یادم رفته چند میلیارد درهم خدا می‌پذیرد. هر یک درهم را محاسبه کردیم. روایت را الان خاطرم نیست. صد هزار میلیارد بود؟ چقدر بود یادم؟ هر یک درهمی که خرج می‌شود در روز غدیر.

خلاصه این پناهنده شد به رسول‌الله. « فاستوحبه من خلا صاحب شتر وقتی فهمید شتر بخشید به پیغمبر. پیغمبر آزادش کرد.» پیغمبر بودیم، اعرابی معه له یسوقها. بالاتر از این بهت بگویم: جایی بودیم کنار پیغمبر بودیم. یک اعرابی داشت یک شتری را کنار خودش می‌برد. صاحب شتر اینکه با شتر بود، آماده شده بود که ببرند دستش را قطع کنند. شتره به زبان آمد گفت: «یا رسول‌الله، این دزد من نیست. فلانی من را دزدیده. انداختن گردن این. می‌خواهم دست این را ببرند. شاهد زور الکی پیدا کردن. شهادت الکی قطع کند. یا رسول‌الله، این دزد من نیست. شهادت الکی دادن.»

حدیث بخوانم در مورد این ارادت حیوانات به پیغمبر. بحار جلد ۱۷ صفحه ۴۰۵. اولین بار شنیدم. قشنگ. سلسله الحمار. این روایت فلفل‌آبیان. این روایت همه الاغ‌ها. ولی اصلشان، آن راوی اصلی الهی همه‌مان فدایش بشویم. امیرالمؤمنین علیه السلام. آقای آقای عالمی صلوات بفرستید. اللهم صل علی رسول‌الله. این الاغه مسئول دانشگاه آموزش بغل عالم هواپیمایی. این الاغه شعورش رسید. «یا رسول‌الله الهی پدر و مادرم فدات بشوم.» «ان علی حدثنی بابای من به من حدیث گفته عن ابی پدرم از پدرش برایم نقل کرده از جد عن ابی از بابای جد الاغ شما بشوم از اجدادم به من این پیام رسیده.» حضرت نوح بلند شده. یک دونه خوابانده به کپل این الاغ. « خوش به حالت از نسل تو الاغی می‌آید که می‌شود الاغ پیغمبر رسول‌الله سیدالجامعه. » از این الاغ یک بچه‌ای می‌آید می‌شود مرکب سیدالانبیا. مرکب خاتم‌الانبیا و الحمدلله الذی جعلنی ذالک الحمار. « شکر خدایی که من آن الاغ قرار داد وعده داده شده غلام پیغمبر ما را قبول بکند. » خیلی است.

کوچولو رسول‌الله. خراج و جراحه نقل کردند. بحار جلد ۱۷. دوباره گهر. « عضوی از اعضای پیغمبر معجزه داشت. هر چه که از پیغمبر معجزه. » تنها پیغمبری است که قرآن از هر تکه‌اش ذکر کرده. همه‌چیز. خیلی عجیب است. وجب به وجب پیغمبر در قرآن مورد عنایت است. معجزه هر عضوی از اعضای پیغمبر معجزه.

**معجزه سرش.** معجزه سر پیغمبر این بود که همیشه ابری بالای سرش بود که سایه می‌انداخت بر سرش. ابر مخصوص پیغمبر.
**معجزه چشمان مبارکش** این بود که هم از جلو می‌دید هم از عقب. همان‌جور که از جلو می‌بیند از عقب. چشم چشم ظاهری‌اش. عقب هم چشم ملکوتی و باطنی. چشم ظاهریه.
**معجزه گوش‌های مبارکش** این بود که خواب هم می‌شنید صدا.
**معجزه زبان مبارکش** این بود که به یک آهو گفتش که من کیم؟ همین که به آهو گفت، آهو را به حرف آورد. خدا لعنت کند کسانی که این‌جور وایستادند دارند جسارت می‌کنند. پیغمبری که از جان ما عزیزتر است. همه خانه‌های ما اگر خراب شود. یک سر سوزن درد یک سر سوزن جسارت به پیغمبر نیست. جسارت به جان، لطمه به جان (النبی اولا بالمؤمنین من انفسهم) رسول‌الله.
**معجزه دست مبارکش** این است که از بین انگشتان مبارکش آب ترشح می‌کرد که در روایت دارد که سیدالشهدا شیر مادر کم خورد، بیشتر غذاشان از انگشت مبارک رسول‌الله. « یتقوا به اصبع رسول‌الله. » دهان سیدالشهدا می‌مکید از آب انگشت بی‌جان.
**معجزه پاهای مبارک رسول‌الله** این بود: یک شخصی بود به اسم جابر. چاهی داشت. آب. خدمت رسول شکایت کرد: «یا رسول‌الله قابل استفاده نیست.»
**و در مورد عورت حضرت روایت دارد که معجزه عورتی انه ولد مختونا.** ختنه شده به دنیا آمد. حتی در دوران جاهلیت لباس‌های بلند عربی که می‌پوشیدند زیرش لباس زیری نداشتند. بچه‌های کوچک بودند می‌رفتند بازی می‌کردند. این‌ها دامنه را می‌زدند بالا توش سنگ جمع می‌کردند سنگ بازی کنند. پیغمبر فرمود: «من بچه بودم پیراهن عربی را بالا بزنم جبرئیل می‌زد تو دستم پیراهن می‌افتاد.»
**معجزه بدن مبارکش هم این است که هیچ وقت از بدن او سایه روی زمین نمی‌افتاد** چون نور مطلق. لامپ که خودش سایه ندارد که.
**و معجزه الزهره** معجزه‌ای داشت، ختم النبو. « کان علی کتفی کتفه. » روست مبارکش، پُشت تا پُشت نوشته بود: «لا اله الا الله محمد رسول.» همان جمله‌ای که هم سردر همه درهای بهشتی نوشته، هم بالای عرش الهی نوشته، پشت کتف حضرت هم بهشت است دیگر. مدینه الحکمه و هی الجننه و انت یا علی من. «شهر حکمتم که آن بهشت است و ای علی تو در این.» من خودم بهشت مقربین و ریحان. خصوصاً در نماز کسی بخواند هر شب، قبل از مردنش بهشتش را نشانش می‌دهند. آخرای سوره واقعه چی می‌گوییم؟ هر کس از مقربین بشود روح و ریحان است و خودش روح و ریحان است. خودش به یک حدیث دیگر.

**محمد بن اسحاق** دیوانه کرده من را. کتاب مناقبش فوق‌العاده. تدریس شود در حوزه. پرت و پلا. سال‌های سال خاک خورده. بچه فوق‌العاده‌ای دارد در کتابش. چقدر زیباست. محمد بن اسحاق می‌گوید که: «یک زنی از زن‌های مشرکین که به شدت دشمن بود با پیغمبر، از کنار پیغمبر رد می‌شد. خیلی هم بدگویی می‌کرد نسبت به پیغمبر.» این زن مشرک یک بچه دو ماهه بغلش بود. بچه دو ماهه بغلش بود. پیغمبر رد شد. بچه برگشت گفت: «السلام علیک یا رسول‌الله، محمد بن عبدالله.» سلام داد به پیغمبر. پیغمبر در آن روایت هم دارد که مدینه بودیم پیغمبر فرمودند: «می‌خواستم سلام آخر بدهم به گنبد خضرا.» شنیدم. پیغمبر فرمودند که: «سنگی بود در دوران به من سلام می‌داد و الان این بچه سلام داده.» پیغمبر. بچه فلان فلان شده. «زنده از مرده بیرون می‌کشد.» «نبی یا غلام من عین تعلمنی رسول‌الله؟» «پیغمبری فرزند عبدالله.» بچه برگشت گفت: « اعلمنی ربی رب العالمین و روح الامین. » رب من به من یاد داده. رب العالمین، روح الامین به من یاد داده. بعضی حرف‌ها یک خورده سنگین است بخواهیم بزنیم.

عوالم حتی قبل از اینکه به دنیا بیایند. این بچه دو ماهه. بچه جان، اسمت چیست؟ سیره پیغمبر: « قال انت عبدالله. » عبدالله محبوب‌ترین اسامی برای پیامبر را پیغمبر دعا کردن. « فسعد من آمنه. » پیامبر دعا کردن که این جزو خدمه پیغمبر باشد در بهشت. تو پیامبر دعا کردیم: «گفت هر کس که به تو ایمان بیاورد.» سعاد. بچه، بچه‌شیعه قبل از تکلم اگر دنیا برود سن‌های مختلف هر کدام عالم جدیدی دارند. در یک برهه خادم. یعنی تحت تربیت حضرت ابراهیم. در یک برهه دیگر. خودت ربط به پدر، ربط به نطفه، ربط به غذا، ربطی به آن کشش‌های روحی و فطری و این‌ها همه دارد که این ترتیب درجه بندی. بعضی‌هایشان خادم بهشت، خادم اهل بیت می‌شوند. ابراهیم قرار می‌گیرد. از تربیت حضرت زهرا قرار می‌گیرند. حسابشان جداست.

یک روایت دیگر هم بخوانیم محبت بچه‌ها هم بگویم. چند باری گفتیم. مسجد کوفه هم یک بار گفتیم. توسل پیدا کردیم با این حرف خدمت امیرالمؤمنین. دوران خلیفه دوم بود. مادری بچه کوچکی داشت. رفت بالا پشت بام. خاطرم نیست. خلیفه دوم. آقا جان مولای ما امیرالمؤمنین. آوردن. حضرت یک نگاهی به این بچه کرد. ادب ادب کردن امیرالمؤمنین. ادب ادبه کردن با این. با همان زبان بچگانه حرف می‌زند. « به من سلام علیک یا امیرالمؤمنین. » بچه، «است بخواهید بهش امر کنم بالغ نیست گوش بده.» ولایت تکوینی مثلاً کار راه بینداز. این بچه دوم را که آوردین به او سلام دادند. با هم حرف زدند. این به آن بچه که: «می‌خواهی خودت باشی که من هنوز گناه نکرده‌ام؟ می‌ترسم بزرگ بشوم بالغ بشوم شیطان مسلط بشود من را به گناه بکشاند.» به این بچه کوچک برگشت گفتش که: «مادرت را بسوزانی گناه دارد. تو بیا برو برگرد روی پشت بام بغل مادرت. من بهت قول می‌دهم خدا به تو بچه‌ای بدهد که بشود از شیعیان و محبین این آقایی که پیش ماست.» صلوات حساب کتابی دارد. حساب کتابی دارد گذشته. این هم باز جلد ۱۷.

**تکراری. پیغمبر خیلی خوب بود. نازنین بود. گل بود. دشمنان هم بله تحمل نمی‌کنند فحش می‌دهند.** خب و صلی‌الله. حرف. یک گرگی آمد سراغ گوسفندهای وهبان بن اُهَبّهی (ه ـ و ـ ب ـ ا ن ـ ب ـ ن ـ الف ـ پ ـ ه ـ ه ـ ب ـ ه). گوسفندها از او دور شدند یا « ول کرد گوسفندان. » گرگ برگشت گفتش که: «روزی که خدا برای من در نظر گرفته بود از من ...» چقدر زیبا. گرگ برگشت گفتش که: «حرف زدن من جای تعجب ندارد. عجیب‌تر از حرف زدن من می‌دانی چیست؟ جو من کلامی ان محمدا. » اللهم صل علی محمد و آل محمد. «نمیره سراغ خدا. پیغمبری فرستاده ذکر تو عالم معنا بود. همه را تو یک شخصیت دعوت می‌کند.» « والله مد اومد مدینه فخبر رسول الله بما ر... » نوش جان اصحاب. به خدا دیگر از امروز به بعد دیگر من هم. « قال اللهم بارک علیه و بارک له طعمته. » برکت بده به این گوسفندش. تمام این گوسفند هم برکت بده. « فخذها اهل مدینه. » اهل مدینه آمدند این گوسفنده را برداشتند. همه شهر گوسفند را تقسیم کردند. هیچ خانه‌ای نبود که از این گوشت توش نرفته باشد. به همه شهر برکت یافتند.

پیغمبر پیغمبر سیو وجودی خودت پیدا کنیم ان شاءالله از این باتلاق گناه و رذائل و اینا. ان شاءالله آن حدیث سوسمار هم می‌خواستم بخوانم برایتان دیگر یک خورده طولانی است که سوسمار شروع کرد شعری سرود در مقام پیغمبر و حرف زد و یک خورده حدیث طولانی است و خیلی هم زیباست. حالا یک وقت دیگر ان شاءالله اگر فرصت شد.

پس این فضیلت پیغمبر بر صالح. صالح. خدا برای چی شتر کشید بیرون؟ پیامبر چه ارادتی این‌ها به اهل بیت دارند. حیوانات. بارها خواندم. امام رضا علیه السلام مهمان یکی از اصحابشان بودند. این یار حضرت، حضرت نشسته روی یک تختی در حیاط. درختی بود. گنجشک‌ها و کبوترها و این‌ها. گفت: «نه، خدا و رسول و اهل بیت رسول بهتر هستند.» این کبوتر، «نره عشق منی. تو وجود منی. جیگر منی. تو فلانی.» ولی بعد این آقایی که اینجا روی تخت نشسته ارادت، علاقه. وقتی متوکل ملعون دستور داد گنبد و بارگاه سیدالشهدا خراب بشود. گاوهایی را مأمور کردند شخم بزنند محیط کربلا را. این‌ها کل محیط را شخم زدند به حرم سید نرسیدند. هر کاری کردند این گاوها. انقدر با تازیانه این گاوها را زدند که این گاوها آنجا جان دادند. حاضر نشدند قبل سیدالشهدا پا بگذارند. ولی قبر که در مدینه پنهان از غربت این قبر فاطمه زهرا سلام الله علیها. پاره تن همین رسول‌الله. همه سفارش این پیغمبر برای دخترش. «یک دخترم از کار برمی‌آید. این همه معجزه دیدی، این همه دیدی از من، فقط هوای دخترم را داشته باش.»

یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قره عین بن رسول، یا سیدتنا و مولانا، اللهم توجهنا واستشفع و توسل. اللهم عجّل لفرج این حاجات یا وجیهه الله اشفعی الله یا و عند الله. آی امت پیغمبر، آن‌جوری که همدیگر را صدا می‌زنید، پیغمبر را صدا نزنید. هر وقت کارش داشتین بگین یا... با عناوین دیگر صدا نزنیم. شأن بالاست. آیه نازل شد. رسول‌الله آمدند منزل دخترشان فاطمه. همین که پرده را نگاه کرد، دختر به جمال بابا. «السلام علیک یا رسول‌الله.» دید پیغمبر را ترش کرده. «راحت شدم. دخترم چرا من را این‌جور صدا می‌زنی؟» عرضه داشت: «بابا، حکم خداست. ما اهل بیتی هستیم که آیه نازل بشود. اول از همه ما باید عمل کنیم. خدا دستور داده شما را با احترام صدا بزنیم.» فرمود: «نه دخترم، تو جدا کن. تو من را همیشه بابا صدا بزن. فانها احیا الغال. » «این‌جور من را صدا بزنی هم دلم زنده‌تر است. خدا راضی‌تر است.» از آن به بعد همیشه برای شادی دل رسول‌الله ... آره، هر گلی از گل رسول‌الله. «غیر وقتی که در و دیوار. همین که ضربه وارد شد.» صدا: «یا ابتا.» ببین با دختر چه. «بابا نامحرم‌ها ریختن. شما بابا دست روی دختر بلندی. گلم دختر. فرزند در و دیوار از دست.»

لذا وقتی امیرالمؤمنین فاطمه را دفن کردند، برگشتند با رسول‌الله صحبت کردند. «یا رسول‌الله، یا رسول‌الله دخترت صبر من را از من گرفت. دخترت الان از من بود. یا رسول‌الله، شما از دخترت سؤال کن. بپرس امتت با دخترت چه کردند. شما سؤال کن چرا کبود است؟ چرا بازو ورم کرده؟ آماده شدی بگویم برایت یا نه؟» اینجا یک دختر صدا زد، دل بابا آتش گرفت. یک دختر دیگر هم در مسیر شاه شیون کشید. یک وقتی در سر بریده دارد خون گریه می‌کند. حسین حسین جان. واسه قلب. لعنت الله علی القوم الظالمین.

اسئلک اللهم یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب یا حبیب! به حق یا علی، به حق علی، یا فاطمه، حق فاطمه، یا محسن، به حق الحسن، یا احسان، به حق الحسین، همه حاجاتمان اجابت شود. این حاجت. بارها عرض کردیم، امام صادق فرمودند: «وقتی بنده دست دعا بالا می‌آورد خصوصاً اگر سفیدی زیر بغل دیده بشود خدا حیا می‌کند دست بنده را خالی برگرداند.» لذا مرحوم شهید دستغیب می‌فرمود: «دعا دستت را به صورت بمال. این دست خالی برنمی‌گردد.» خدا دست ما را بگیرد. دست متبرک شده.

همه دست‌ها را بالا بگیرید. از این همه فتنه آخرالزمان. از این همه بیداد. از این همه آلودگی عالم. اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجّل اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به حرمت رسول‌الله. به اشک چشم، به داغ دل علی. به جگر پاره‌پاره، به قطره‌قطره خون سیدالشهدا فرج آقامان زمان برسان. قلب نازنینش از ما راضی و خشنود بفرما. ما را خادم آقامان قرار بده. مثل ما نوکران قرار بده. هواتُو. شهدا، فقها، امام راحل، رسول‌الله مهمان بفرما. شب اول قبر رسول‌الله حالمان را به فریاد ما برسان. مظلومین امت رسول‌الله را از شر ظلم و ستم کفار و اشرار و منافقین به جا تو خلاصی کامل عنایت بفرما. کامل عنایت بفرما. حاجات حاج حاجات روا بفرما. در زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت نصیب ما بفرما. رهبر معظم انقلاب، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار موید و منصور بدان.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط