توصیه های اربعین

جلسه اول

00:56:18
58

این دو جلسه مجموعه‌ای از توصیه‌های معنوی و عملی برای سفر اربعین‌اند. بخش نخست از «نیت» به‌عنوان شاه‌کلید بهره‌بردن از زیارت آغاز می‌کند و از زائر می‌خواهد در طول سفر بارها انگیزه خود را بازبینی کند؛ زیارت را به همراهی دوستان، هیجان سفر یا عادت تقلیل ندهد و از فرصت حضور در نجف، کربلا و دیگر حرم‌ها با توجه استفاده کند. بخش دوم، روایات فراوان درباره بخشش و بهشتی‌شدن زائر امام حسین را در کنار آیات قرآن درباره صبر، جهاد و ابتلا قرار می‌دهد و شرایط این وعده‌ها را بررسی می‌کند.

معرفی
* انگیزه زیارت

* حضور در محضر هفت امام، فرصت استثنایی اربعین

* شاه کلید بهره‌مندی از زیارت

* داشتن انگیزه عالی و متوجه بودن به این انگیزه در طول سفر

* انگیزه سطح پایین ممنوع

* نه به خودنمایی، به هر انگیزه‌ای

* غیبت نکردن در مسیر زیارت

* انگیزه‌های فاسد، عمل را از بین می‌برد

* حق امام، بالاترین حقی که بر گردن ماست

* اگر اهل بیت علیهم‌السلام نبودند…

* کمترین کار، برای عرض ارادت

* انگیزه‌ها قاطی نشود

* مراعات فضای زیارت و داشتن حال ماتم

* حج پیامبر، اجر زائر الحسین علیه‌السلام

* خوشا به حال کسی که پیاده بر می‌گردد

* اجری که با هیچ ترازویی وزن نمی‌شود

* بدرقه و استقبال از کربلایی

* ثواب بدرقه زائر اباعبدالله علیه‌السلام

* به دست آوردن دل اهل‌بیت علیهم‌السلام، اصل انگیزه

* مثل روزی که از مادر متولد شده

* به نیت محبت و رضایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قدم بردار

* زیر قبه امام حسین علیه‌السلام غوغایی است

* در مسیر با اهل بیت نجوا کن

* از غلام اباعبدالله یاد بگیر

* به هر بهانه‌ای با امام حسین علیه‌السلام صحبت کن
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم. الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

خب، با توجه به اینکه امروز تعدادی از رفقا راهی‌اند و برای بدرقه‌شان حضور داریم، چند کلمه‌ای از باب تذکر به خودمان، یک‌سری نکاتی را با هم مرور بکنیم. ان‌شاءالله به این چیزها توجه داشته باشیم. البته بزرگان در ابعاد مختلفِ این ایام، دستورات کامل و کافی را داده‌اند و دیگر جایی نمی‌ماند برای اینکه ناچیزها هم بیایند حرفی بزنند. الحمدلله دستورات علما و بزرگان جامع بوده است. ان‌شاءالله بشنویم و عمل بکنیم که منتشر هم شده در فضاهای مختلف از اساتید مختلف. این نکات به این معنا نیست که ناچیز بخواهد چیزی در عرض کلام این بزرگان ارائه بکند. نکاتی هم که عرض می‌شود، بیشتر همین کلمات همین بزرگان و یک یادآوری است و شاید بعضی نکات کمتر گفته شده و شنیده شده باشد. حالا بیشتر هم خصوصاً مسائلی، نکاتی عرض بکنیم که شاید از باب تجربه به درد بخورد در این سفر و ان‌شاءالله یک یادآوری باشد و بهانه‌ای باشد برای اینکه در این سفر، به بهانه یادآوردن همین نکات، ان‌شاءالله ما را و رفقا را و مجموعه را هم دوستان دعا بکنند.

نکته اول و مهم‌ترین نکته در بحث زیارت امام حسین علیه‌السلام و زیارت اربعین است که البته ما فقط به زیارت امام حسین مشرف نمی‌شویم. مهم‌تر از زیارت امام حسین، زیارت امیرالمؤمنین است و از نجف نباید غافل شد و از زیارت امیرالمؤمنین. بعضی توفیق دارند، کاظمین و سامرا هم مشرف می‌شوند. مجموعاً شش امام را و با تعبیری دقیق‌تر، هفت امام؛ چون در سامرا، سرداب سامرا، در واقع محل گفتگو با امام زمان است و حضرت عنایت و توجه خاصی به آن مکان دارند. ما به محضر هفت امام می‌رسیم و خب خیلی اتفاق باشکوهی است در طی تقریباً ۱۰ روز؛ یعنی یک هفته برای کل عمر انسان بس است. یک هفته در محضر هفت امام یا لااقل دو امام: امیرالمؤمنین و امام حسین علیه‌السلام که کفایت می‌کند. همان امیرالمؤمنین به‌تنهایی کفایت می‌کند، بلکه حضرت عباس علیه‌السلام به‌تنهایی کفایت می‌کند برای اینکه انسان برای همه عمرش بهره‌مند شود.

مهم‌ترین نکته‌ای که باید در این سفر، همه ما ان‌شاءالله به عنایت الهی به آن توجه داشته باشیم، بحث انگیزه‌مان است. باید با خودمان مرور بکنیم انگیزه‌مان چیست و از اول تا آخر سفر هی برگردیم به این انگیزه و ببینیم روی این انگیزه هستیم یا نیستیم. این نکته بسیار مهم است و شاه‌کلید بهره‌مند شدن از زیارت است، آن‌جوری که بزرگان فرموده‌اند. بنده که خودم نه چیزی بلدم، نه اهل عملم، خجالت می‌کشم از این حرف‌ها. گفتم بگویم، نگویم این‌ها را؟ دیگر گفتم حالا شاید از باب این شاید به دردی بخورد برخی از نکات. وگرنه آدم اهلیتی در خودش نمی‌بیند، خجالت می‌کشد که این حرف‌ها را می‌زند. حالا اخلاص و انگیزه و این‌ها هم آن‌جوری که آن بزرگان در مراتب عالی داشتند، نه؛ همین چیزهایی که قلب ما با آن ارتباط برقرار می‌کند که حالا مواردی را عرض می‌کنم. همین را از اول به آن متوجه باشیم؛ چون شیطان می‌خواهد از این سفر ما بهره‌برداری کند و عمده بهره‌برداری او در همین حوزه انگیزه‌مان است. این را خرابش کند، نگذارد خراب شود، منفعت انسان به شدت پایین می‌آید از این سفر.

انگیزه‌های پوچ، انگیزه‌های الکی: رفیق‌هایم دارند می‌روند، منم باید بروم. سختم است اینجا همه بروند، من جا بمانم. مثلاً خب این‌ها انگیزه‌های سطح پایین است دیگر. می‌روم که جا نمانده باشم. این را پس‌فردا می‌آیند خاطره تعریف می‌کنند، ما نرفتیم. بعضی از این انگیزه‌ها، انگیزه‌های فاسدی است؛ یعنی ریا و این حرف‌هاست و اساساً این‌جور رفتن‌هایی شاید بیشتر ضرر هم برای انسان داشته باشد. برای خودنمایی. حالا اشکالی ندارد آدم لابه‌لاش تماسی می‌گیرد، تصویری، خاطره‌ای، استوری، لایوی از این قضایا. این‌ها نباید انگیزه بشود: «بروم که استوری بگذارم»، «بروم که مثلاً مخابره کنم، گزارش کنم». نه! حالا لابه‌لاش از باب اینکه دل‌هایی را متوجه کند، متوجه خودش هم نکندها! متوجه امام حسین کند، متوجه زیبایی‌های این مسیر کند. این‌ها را باید دقت داشته باشد. عظمت اربعین را و عظمت عشق اباعبدالله و عظمت این روح بلند و سیطره این روح که چه شکلی دارد این‌جور کن‌فیکون می‌کند این عالم زیارت اربعین را در مشت اوست و این‌طور دارد از سرانگشت او اعجاز می‌بارد در وجب‌به‌وجب این زمین کربلا و پیرامونش. این را آدم نشان بدهد، نه خودم را! تیپ آن‌چنانی می‌زنم، مثلاً چفیه فلان را سرم می‌بندم و خودنمایی‌هایی که ماها داریم. این‌ها را باید به آن توجه داشت. مردانه‌اش یک‌جور است، زنانه‌اش یک‌جور است، آخوند منشی‌اش یک‌جور است، مداحی‌اش یک‌جور است. برای خودم دفتردستک درست کنم، شب‌ها موکبی مداحی کنم، لطمه بزنم، نمی‌دانم فلان سینه‌زنی‌های فلان. همه این‌ها خوب است و لازم است، ولی با انگیزه‌های درست، نه انگیزه‌های ریایی. امام حسین را پله نکنیم برای اینکه خدایی ناکرده خر خودمان را برانیم، خودمان را بالا بیاوریم. این خیلی نکته مهمی است و شاید بشود گفت خیلی وقت‌ها ما از این غافلیم و این خودنمایی‌ها و سر و صدا کردن‌ها. منِ آخوند می‌آیم تشکیلاتی به هم بزنم، بنری تشکیلاتی، سر و صدای این منبر، آن جلسه، جلسات شلوغ در حرم. یک گوشه جمع بکنم یک جماعتی را، حرف بزنم، بخوانم، مثلاً خودم را نشان بدهم. ای فلانی! جلسه فلانی هم هست. مثلاً بیایند مثلاً مریدان ما، هواداران ما، فن‌های ما از این‌ور آن‌ور دنیا که می‌آیند بدانند ما کجا برنامه داریم. به هر حال این‌ها مشکلاتی است که ماها درگیرش هستیم و به شدت منفعت ما را از زیارت کم می‌کند. گاهی خدایی ناکرده مواردی داشتیم، در برخی سال‌ها تجربه شده این قضایا که بعضی‌ها مورد غضب واقع شدند نسبت به این ارواح قدسی به خاطر همین انگیزه‌ها. همین انگیزه. یک کسی رفته بود کنار قبر مرحوم قاضی. جای دیگر گفته بود که آقای قاضی به آن جمع نگاه کرد و فلانی خیلی درگیر این رقابت شده بود که چرا منبرهای این شلوغ است و این همه جا می‌رود اسم این و زیارت اربعین فلان. و حسادت‌هایی هم داریم دیگر. بدگویی‌های حسادت‌های فلانی این‌قدر مثلاً جلسات شلوغ و فلان. این که سوادی ندارد فلان، یک روضه‌خوان فلان است، این فلان است. از این حرف‌هایی که ماها بینمان زیاد است در این مسیر و این‌ها. متأسفانه حرف از غیر و غیبت و این‌ها زمینه‌اش خیلی زیاد است که خیلی باید دقت کرد. شیطان می‌دزدد. هرچه ما همه این پیاده‌روی حسناتی می‌شود که باید خرج این و آن کنیم، غیبتشان را می‌کنیم در همین مسیر. دیگر لااقل در مسیر زیارت امام حسین غیبت نکنیم ما! این‌قدر.

و بعد یک بخشی از انگیزه‌مان هم همین باشد که ان‌شاءالله خدای متعال با فضل و کرمش، ما را شریک در این ثواب این زیارت، همه ذوالحقوق‌هایمان را (شما واقعاً از ادای حق این‌ها بر نمی‌آییم مگر با این ثواب عظیمی که زیارت اهل بیت در این ایام خصوصاً زیارت امام حسین دارد) خدای متعال صاف کند این حقوقی که گردن ماست؛ از پدر و مادر و همسر و فرزند و تا این حق‌الناس‌های وسیعی که از بچگی تا الان به گردنمان آمده است.

در مورد انگیزه‌های فاسد، مرحوم آیت‌الله حق‌شناس در این کتاب بسیار زیبای «حسینیه» که دوستان اگر دارند بخوانند، اگر ندارند تهیه کنند. کتاب بسیار... بنده کتاب را اتفاقاً در کربلا هم خواندم و خیلی برایم این کتاب جذاب بود و کتاب بسیار دلنشینی است، خیلی پرمطلب هم هست. نفس مرحوم حق‌شناس نفس بسیار گیرایی است. البته بخشی از کتاب از مرحوم آیت‌الله حق‌شناس، برخی‌اش از آیت‌الله جاودان، خدا به ایشان هم سلامتی و طول عمر بدهد.

یک قضیه ایشان تعریف می‌کنند در صفحه ۲۰ کتاب، می‌فرمایند که: «داستان آن آقا را که یادتان هست؟» یک آقایی بود، حالا ایشان بحثش را در جلساتش گفته بود: «وقتی دید به جز یک زیارت امام رضا علیه‌السلام، هیچ کدام از اعمالش پذیرفته نشده، گفت: من کربلا هم داشتم. فرمودند: کربلا، حاج سید رضا آمد در خانه، گفت: کربلا می‌آیی؟ گفتی که البته می‌آیم، هم زیارت است، هم سیاحت. تو این کلمه را گفتی یا نه؟ گفت: بله. گفتند: چون گفتی سیاحت، آن عمل از بین رفت. تمام اعمالت عکس‌برداری می‌شود.» که اصل این قضیه در کتاب «مواعظ آیت‌الله حق‌شناس» جلد ۲، صفحه ۱۲۱ هم هست. «هم زیارت، هم سیاحت»، «هم زیارت، هم مفتی»، «هم کباب پیتزا». فلان‌جا پیتزا می‌دهند، فلان‌جا برای زیارت مفتی. بالاخره این ایام می‌شود فقط رفت. این‌ها را نباید قاطی کرد. این‌ها را نباید... ما عهدی به گردنمان است. ما وظیفه‌ای داریم. امام حقی به گردن ما دارد. حق امام، بالاترین حق را در این عالم امام در بین مخلوقات به گردن ما دارد. امام حیات معنوی به ما داده است. امام مسیر مسلمانی ما، دین ما، هدایت ما، همه از امام، خصوصاً امام حسین که از بچگی نام مبارکش بر زبانمان بود و با این سیاهی‌ها و با این هیئت‌ها و با این جلسات و این محبتی که در دل ما قرار داده و با همین، این خط و خطوط را به ما نشان داده. وگرنه ما الان مثل جوامع پلید مشغول کثافت‌کاری بودیم.

این بیت را آیت‌الله جوادی زیاد در درس می‌خواندند:
گر نبودی کوشش احمد تو هم
می‌پرستیدی چو اجدادت صنم
اگر این خانواده نبودند، تو الان بت‌پرست بودی. به قول آیت‌الله جوادی در درس می‌فرمودند، اگر به حضرت معصومه اشاره می‌کردند و حرم این‌ها: «اگر نبودند، الان ما اینجا همجنس‌بازی را قانونی داشتیم در همین قم، در همین خانواده‌های خودمان.» این‌ها حق به گردن ما دارند. نگذاشتند ما حیوان بشویم. نگذاشتند ما حیوان‌صفت بشویم. این‌ها نگذاشتند ما در بستر حیوانی زندگی کنیم و بزرگ بشویم. این‌ها نور را به زندگی ما آوردند. این‌ها معنا بخشیدند به ما. امام حق به گردن ما دارد. وظیفه‌مان است. کمترین کاری است که از ما بر می‌آید که این مسیر را برویم و ابراز ارادت کنیم. بگوییم: آقا! شما را دوست داریم. همین! و این همه راه که چیزی هم نیست. البته همه‌ای نیست. عزیزانی از آمریکا، بعضی از رفقای ما از آمریکا پا شدند آمدند برای زیارت اربعین. یکی از رفقا که آمده ایران بود، بعد به خاطر مشکلاتی دوباره برگشت آمریکا، دوباره از آمریکا. یک ماه پیش اینجا بود، دو سه هفته پیش اینجا بود. دوباره از آمریکا دارد برای اربعین برمی‌گردد عراق با آن هزینه‌های سرسام‌آور، مسیر طولانی. تازه این‌ها خوب باز هم این هم چیزی نیست. بعضی‌ها که هواپیما که اصلاً آدم خجالت می‌کشد بگوید: زیارت دارم می‌روم. غرض اینکه کمترینش این است که بیاییم بگوییم: آقا! ما به شما علاقه‌مندیم. ما یک نقطه‌ای در این سیاهی، ما یک دانه‌ای در این جمعیت. جمعیت سوا نکن، درهم بخر. درهم. خوبان هستند، اولیا. برو قاطی بخر.

کمترینش این است. زیارت و سیاحت، این انگیزه‌ها قاطی نشود. حالا بعضی مسیرها آبتنی و این‌ها که هوا هم گرم است و این‌ها. خب یک کمی همچین انگیزه آدم از آن مسیر برود، یک آبتنی هم می‌کنیم، خراب می‌شود انگیزه. می‌رود آنجا آب فرات غسل می‌کند. غسل زیارت مستحب است در آب فرات. بعضی دوستان گفتند که در همین آب فرات و این‌ها دیده شده بود که متأسفانه بعضی ایرانی‌ها خانوادگی هم بودند. این خانم‌ها بیرون آب وایساده بودند شوخی می‌کردند، می‌خندیدند. این آقایان در آب. بابا شمال است مگر؟! حرمتی دارد. خود همین مراعات این ضوابط حریم محرم و نامحرم. فضای تفریحی توریستی این‌ها نباید بشود. فضا، فضای زیارت و حالا عرض می‌کنم فضا، فضای ماتم. تعبیری که مرحوم سید در لهوف آورده همین است. نقلی که در مورد اهل بیت کرده در زیارت اربعین که این‌ها اقامه ماتم کردند بر اباعبدالله و ما اسباب عزاداری و ماتم داریم. می‌رویم کربلا برای اقامه ماتم. بله، حالا به لطف امام حسین سفره‌ها پهن است، لقمه‌ها چرب است، جای رایگان، خنک زیر کولر، با امکانات، با پذیرایی قدم به قدم آب خنک، غذای خوب. این‌ها نباید انگیزه ما بشود. ما برای غذای خوب و آب خنک و جای خوب و این مسائل رایگان و پذیرایی و مشت و مال و به خاطر این‌هایش نمی‌رویم. کنار یک کیفی هم هست، با رفقا هم هستیم، حال می‌دهد بالاخره چند روزی. نه! انگیزه را باید اصلاح کرد.

آیت‌الله جاودان در این کتاب یک مطلبی در مورد انگیزه دارند. این تجربه شده. این چیزی که ایشان می‌فرمایند، بسیار مجرب. به عنوان اینکه این را ما اگر انگیزه قرار بدهیم، خیلی می‌تواند به ما کمک بکند و مورد عنایت واقع بشود ان‌شاءالله. حالا مطالبی را ایشان در این کتاب از صفحه ۹۳ به بعد در مورد زیارت امام حسین دارند که مطالب بسیار قابل استفاده‌ای است و حالا برخی از مطالبش را می‌خواهید بخوانم برایتان. نکات قشنگی. طولانی بشود مشکلی نیست. می‌فرمایند که در مورد زیارت امام حسین علیه‌السلام روایت عجیب و غریبی هست. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «روزی حسین بن علی علیه‌السلام در دامن پیامبر نشسته بود و با آن حضرت بازی می‌کرد و هر دو می‌خندیدند. عایشه گفت: یا رسول الله! چقدر علاقه و محبت شما به این طفل زیاد است! پیامبر فرمودند: وای بر تو! چگونه او را دوست نداشته و به محبت نورزم، در حالی که میوه دل من و نور چشم من است. این امر قطعی است که به زودی امت من او را خواهند کشت و کسی که بعد از شهادتش او را زیارت کند، خداوند برای او ثواب یک حج از حج‌های من را می‌نویسد؛ حج من، حج رسول الله.» عایشه عرض کرد: «یا رسول الله! حجی از حج‌های شما؟ مگر پیغمبر کلاً چند تا حج رفته بودند؟» پیامبر فرمودند: «بله، دو حج از حج‌های من.» «یا رسول الله! دو حج از حج‌های شما؟» فرمود: «بله، چهار حج از حج‌های من.» «تضاعفی حد یقف ندارد و همین‌طور پیوسته حضرت به تعداد حج‌ها اضافه کرد، آن را بالا بردند تا به ۹۰ حج با عمره از حج‌ها و عمره‌های خودشان رساندند.» که حالا روایتش هم در کامل الزیارات پایین هست.

ایشان می‌فرماید: «آقا! این اجر خیلی عظیم است. شما یک اربعین رفته‌ای و خوش به حال کسی که پیاده برمی‌گردد. بالاخره در مسیر برگشت هم یک مقدار پیاده، چون کسی که هم پیاده می‌رود و هم پیاده برمی‌گردد، چون ثواب پیاده برگشتن دو برابر است. پیاده رفتن ثوابی دارد، پیاده برگشتن ثوابش دو برابر است.» که این هم روایت دارد. مثلاً هر قدمی که برمی‌داری، یک دانه حج می‌دهند. برگشتن چه؟ دو حج می‌دهند. نجف تا کربلا چند قدم است؟ اصلاً قدم‌هایش را نمی‌دانیم، عدد ندارد. ۷۰، ۸۰ کیلومتر است. ببینید یک بی‌اندازه‌های خیلی بزرگ، یک بی‌حد و مرزهای خیلی بزرگ به ما وعده داده‌اند. آن‌قدر ثوابش عظیم است. «اگر شما یاد ثواب نبودی چه می‌شود؟ من اصلاً یاد ثواب نبودم. من اصلاً برای ثواب نیامدم. فقط به عشق زیارت امام حسین رفتم.» این چقدر می‌شود دیگر؟ اصلاً هیچ ترازویی نمی‌تواند بکشد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند تبارک و تعالی برای زوار قبر حضرت امام حسین، قبل از اهل عرفات تجلی کرده است، می‌کند. یعنی مرحمت می‌کند برای کسی که کمی پاک باشد. این مرحمت را حس می‌کند. مثل اینکه اگر آدم در آب داغ برود، تمام بدنش آب داغ می‌سوزاند یا گرم می‌کند. همین‌گونه آن مرحمت را حس می‌کند و حوائج آن‌ها را برآورده و گناهانشان را آمرزیده و در مسائل و خواسته‌هایشان شفاعتشان کرده و سپس توجه به اهل عرفات نموده و آنچه در حق زوار امام حسین منظور نمود، برای ایشان هم ملحوظ می‌دارد.» و همین‌طور ایشان می‌آیند جلوتر و حالا این بحث نیت که ما نیتمان باید چی باشد. روایتی دارد که حمران گفت که: «من، توران بن اعین (داعش زراره، ایشان همین‌جا دفن است دیگر؟ نه در سمنان) گفت که من مرقد حسین بن علی را زیارت کردم و چون بازگشتم، حضرت باقر علیه‌السلام و عمر بن علی بن عبدالله بن علی به نزدم.» امام باقر فرمودند: «آمدند از دیدن کربلایی.» این هم خیلی مهم است. بدرقه کربلایی، هم استقبال کربلایی خودمان را هم داشته باشیم. حالا کسی که دیرتر می‌رود، آنی که زودتر می‌رود را بدرقه کند، ثوابش را ببرد.

خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله فاضلیان را. ما اولین سالی که اربعین می‌رفتیم، یک شب رفتیم ملایر. روحشان شاد باشد ان‌شاءالله. خودشان انسان بسیار معنوی و قدسی بودند، واقعاً بسیار باصفا. پذیرایی کردند، روی پول کلانی هم به آن جمعی که بودیم داد که در مسیر استفاده بکنیم و ایشان خیلی پیر بود، مریض بود، سکته کرده بود، دهانش کج شده بود، به زور راه می‌رفت. پذیرایی خوبی در همان جلسه کرد. طلبه‌های معصومیه بودیم. بعد خواستیم سوار اتوبوس بشویم، یادم نمی‌رود این صحنه را. رحمت و رضوان خدا بر این خوبان. ایشان آمد از در آمد بیرون با عصا، با یک سختی و بدبختی (با تعبیر بدبختی) باید این پله‌های اتوبوس را. ایشان دست‌هایش را گذاشت روی پله‌ها، روی این پله‌ها خودش را کشید، کشید، آمد بالا. گفت: «فقط این‌جور آمدم که ثواب بدرقه زائر اباعبدالله را برایم بنویسد. در اتوبوستان بیایم اینجا باهاتان خداحافظی کنم.» با اینکه ما منزل ایشان رفته بودیم، خدمت ایشان رفته بودیم. گفت: «اینجا آمدم که ثواب بدرقه، من را دعا کنید، یاد من باشید کربلا.» و با مصیبت دوباره از پله‌ها برگشت که دست ایشان را گرفته بودیم با چه سختی. خلاصه این‌ها ابراز علاقه است و امام حسین را می‌خرد. ما از این‌ها نباید غافل بشویم. باید دنبال به دل دوست به هر حیله رهی باید زد. باید هی دنبال راه بگردیم برای اینکه دل او را به دست بیاوریم.

حالا این اصل انگیزه همین است؛ به دست آوردن دل اهل بیت، به دست آوردن دل امام زمان و خصوصاً اینی که اینجا ایشان می‌فرماید، به دست آوردن دلش، دل مادرش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. این اصل آن انگیزه‌ای است که باید به آن توجه داشته باشد. برای همه ما هم میسر است این انگیزه و در مسیر به آن هی توجه کنیم. امام باقر آمدند فرمودند: «هرکس قبور شهدای آل محمد را زیارت کند و به این زیارت خدا را که حالا یعنی قصد قربت باشد برای خدا، وسیله با پیامبر را اراده کند، نیتش این باشد که به پیغمبر اتصال پیدا کرده باشد.» که حالا ایشان توضیح می‌دهند، می‌فرمایند که: «می‌خواسته پیغمبر از او راضی بشود.» حالا اینجا پیغمبر را دارد، در جاهای دیگر دارد مثلاً به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهما می‌خواسته صله کند. این نیت را داشته. نیت مهم است، نیت خالص. «اگر همچین نیتی داشته باشد، مثل روزی که از مادر متولد شده از گناهانش خارج می‌شود.» شوخی نیست! این حالتی که مثل روزی که از مادر متولد شده، آن نهایت لطافت و آمادگی و استعداد اوجش است. هیچی نمی‌ماند. صافِ صاف می‌شود.

و باز روایت‌های دیگری که در مورد زیارت و نیت که اینجا ایشان می‌فرماید و خوب است این‌ها را عرض می‌کنم، به این‌ها توجه داشته باشیم. خیلی کمک می‌کند ان‌شاءالله. امام صادق فرمودند: «وقتی که روز قیامت می‌شود، منادی ندا می‌کند: کجا هستند زوار؟» از لفظ زوار استفاده کردند. کسی که زیاد زیارت بکند. کسی که زیاد زیارت کرده، او می‌شود زوار. اگر زیاد زیارت کرده، زوار. حالا شاید منظور جمع زائران. «زیاد زیارت بکنید. وقتی می‌روید هم صبح بروید، هم ظهر بروید، هم شب بروید که زوار بشوید.» امام حسین علیه‌السلام. «گردن‌های تعدادی از مردم، زوار امام حسین علیه‌السلام، کجا هستند زوار امام حسین علیه‌السلام؟ گردن‌های تعدادی از مردم کشیده می‌شود که عدد آن‌ها را غیر از خدای متعال کس دیگری نمی‌داند.» چند میلیون آدم. «پس به این‌ها گفته می‌شود: قصد شما از زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام چه بود؟» در قیامت زائران را تمام نمی‌کنند: «نیتت چی بود؟ انگیزه‌ات چی بود؟» آن نیت را یادتان نرود. «می‌گویند: پروردگارا! آن حضرت را زیارت کردیم. یا رب! اتیناه حباً لرسول‌الله و حباً لعلی و فاطمه و رحمت له.» از باب محبت پیغمبر، محبت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و از باب ترحم برای اباعبدالله. «انگیزه زیارت این که» ایشان می‌فرماید: «این‌طور که باشد، یعنی زیارت، زیارت خالصه.» «دلمان برای ایشان...» این ترحم یعنی چی؟ «دلمان می‌سوخت. دلمان برای ایشان به سبب آنچه در مورد ایشان انجام شده، می‌سوخت.» به این‌ها چی می‌گویند؟ خیلی زیباست. «زائران کجایند؟» بلند می‌گویند که: «انگیزه‌تان چی بود؟» می‌گویند: «ما خواستیم به پیغمبر وصل بشویم، به امیرالمؤمنین، به فاطمه. دلمان برای امام حسین سوخت.» «جواب می‌آید: هذا محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین. آنی که می‌خواستی، بیا! این پیغمبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین. فالحقوا بهم. حالا برو ملحق شو. فانتم معهم فی درجتهم. از الان دیگر با این‌ها در درجه... الحقوا بلواء رسول‌الله. بروید زیر پرچم پیغمبر که این‌ها می‌روند زیر پرچم پیغمبر و زیر سایه‌اش جمع می‌شوند و لواء فی ید علی. پرچم دست کیست؟ دست امیرالمؤمنین. حتی یدخلون... یدخل الجنة جمیعاً. همه می‌روند بهشت. فیکونون امام اللوا و عن یمینه و عن یساره و من خلفه.» این بزرگواران جلوی پرچم و چهار طرف پرچم، جلوی پرچم رسول اکرم، چپ، راست که ظاهراً پشت پرچم فاطمه زهرا، چپ و راست هم حسن و حسین. این برای آن کسی است که انگیزه‌اش این باشد.

دوباره در بحث انگیزه، روایاتی را ایشان می‌آورند. مطلبی که حالا اصلی که می‌خواستم عرض بکنم این بود که امام حسین علیه‌السلام فرمود که در روایت مفصلی که نقل شده از پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و این‌ها، گفتگویی شد بین پیغمبر اکرم و اهل بیت. فرمودند که: «قبور شما پراکنده می‌شود.» امام حسین عرض کردند که: «یا رسول‌الله! پدر جان! شاید خطاب امیرالمؤمنین. قبرهای ما که این‌طور از هم پراکنده است، کی می‌آید زیارت قبر ما؟» فرمودند که: «جماعتی از امتم و قصدشان از این زیارت این است که می‌خواهند به من احسان کنند، به من پیوند بزنند. می‌خواهند به من خدمت کنند. به عشق من این کار را انجام می‌دهند.» که آیت‌الله جاودان می‌فرماید: «این را دارم عرض می‌کنم که ببینید شما اگر از نجف بروید ۸۰ کیلومتر یا بیشتر پیاده می‌روید، بعضی‌ها هم پابرهنه می‌روند. این راه را برای چه می‌روید؟ یریدون بذالک بری و صلتی. می‌خواهند به من نیکی کنند. می‌خواهم با من صله بکنند. نیتتان باید همین فرمایش رسول خدا باشد. انگیزه این باشد از اول تا آخر صفحه به عشق شما یا رسول‌الله. شما دوست دارید، من دل شما را به دست بیاورم، دل شما را به دست بیاورم.» بعد فرمود: «من هم در قیام به نزدشان حاضر می‌شوم، بازوهایشان را می‌گیرم. این‌ها را از هول و وحشت و گرفتاری آن روز نجات می‌دهم.» فرمود: «منم این‌ها را فراموش نمی‌کنم. این‌ها من را فراموش نمی‌کنند، منم وقت تنهایی و سختی‌شان فراموششان نمی‌کنم.» آیت‌الله جاودانی می‌فرماید: «اگر که اگر گاهی در پاداش‌های این زیارت اشکالی پیش می‌آید، به خاطر اشکال در نیت‌هاست. از آنجا کمبودی نیست. غوغا در مخزن زیر قبه که دیگر تمام است. واقعاً همه چیز آنجا دیگر، به قول ماها این کیسه را بدون اینکه نگاه کند، دست می‌کند در می‌آورد. اصلاً کار ندارد کیست و چیست و چه وضعی است و این‌ها.» چرا؟ قبه از اختصاصاتی بود که گرفت اباعبدالله در ازای شهادت از خدای متعال. «و اصل نکته این است، نیت اگر خالص باشد، خالص باشد، آقا برای ماها یعنی چی؟ فقط به خاطر خدا، به خاطر پیامبر و رضایت حضرت زهرا باشد.» که پاورقی می‌زند استاد. در توصیه به زائران اربعین هم فرمودند که: «از ابتدای مسیر که قدم برمی‌دارید، نیتتان خشنودی مادر ایشان، دل مادر شهید را می‌خواهم به دست بیاورم. مادر شهید، مادر شهید خیلی خوشحال می‌شود وقتی برای شهید کار می‌کند. آن هم سیدالشهدا.»

آمدیم فقط اینجا. از اول قدم اولی که و هی نجوا کن، آقا! در این مسیر نجوا کن. که حالا این همه این برکات، گناهانی که بخشیده می‌شود، برکاتی که می‌آید، همش از همین انگیزه پاک و سالم است. بهانه کن. در این مسیر نجوا کن. خانواده، سختی‌هایی که پیش می‌آید. بعضی‌ها بلدند زبان بریزند. این زبان ریختن خیلی مهم است. زبان ریختن خیلی مهم است. شما جون را ببینید در کربلا، زبان ریخت برای امام حسین. ازت نمی‌خواستند اجازه بدهند این میدان برود. غلام آفریقایی سیاه‌پوست بود. برگشت گفت: «چی شد آقا؟ این‌ها خوب‌ها را فرستادید، ما سیاه‌پوست بودیم مثلاً؟ پوستم بد بود؟ بوی بد می‌دادم مثلاً؟ دیدی بی‌اصل و نسبم؟ این‌ها را اجازه دادید میدان بروند، به ما اجازه میدان ندادید.» که وقتی این را گفت، حضرت فرستادند میدان. بعد دعایش کردند. فرمودند که: «خدایا! وجهه...» گفت: «من سیاه‌پوستم، رویش سفید کن.» گفت: «من بوی بد می‌دهم، طیبش کن، خوش‌بویش کن.» گفت: «من بی‌کس و کارم و شرح محمد و آل... این را با ما خاندان محشور کن.» که گفتند ظهر عاشورا دیدند از یک بخشی از زمین کربلا یک بوی عجیبی و نور عجیبی می‌آید که این جسد مطهر جناب جون بود، آن غلام سیاه آفریقایی. زبان ریخت برای امام حسین. این آقا از زبان ریختن نباید غافل باشد. این مسیر، مسیر حرف زدن با اهل بیت است. مسیر زبان ریختن است. از همین اولی که راه می‌افتد، از این کارت بنزینی که ذخیره کردی خرجش می‌کنی... او بنزینام خرج... حرف بزن با امام. من کی را بهتر از تو دارم زندگیم را خرج بکنم؟ شلوغی، اذیت، گرفتاری. یا اباعبدالله! در این شلوغی‌ها من تو را فراموش نکردم. در آن شلوغی‌هایی که بد پیش می‌آید، در قیامت، گرفتاری‌هایی که دارم، تو هم من را فراموش نکن. هوا گرم است، نجوا کن با امام حسین. تشنه می‌شوی. آفتاب به سر و صورتت می‌خورد. بگو زن و بچه‌ای که در این آفتاب‌ها رنگ پوستشان عوض شد، پوستشان ترک ترک شد. گرمای روز و سرمای شب می‌خورد. آفتاب. ضلع آفتاب وقتی به سرت می‌خورد، بگو فدای آن تنی که سه روز زیر آفتاب رها شده. و با مادرش نجوا کن. هی با مادرش نجوا کن. بگو بی بی جان! شما خوشت بیاید این دردها، این زخم‌ها، این شلوغی‌ها، این اذیت‌ها. فدای من راضی بشی. این مسیر آقا! این شکلی باید رفت. مسیر، مسیر نجوا، مسیر نجوا. در این شلوغی‌ها که قرار می‌گیری که حالا باید محرم و نامحرم را هم البته مراعات. تنگنایی که می‌شود، جمعیت زیاد می‌شود، به قفسه سینه‌ات فشار می‌آید. چقدر روضه‌ها می‌شود اینجا خواند. از آن شلوغی گودال. از آن سینه‌ای که سنگین شد. ناموست در این جمعیت قرار می‌گیرد. بگو فدای آن ناموس بی‌ پناه بود عصر عاشورا. فدای آن ناموسی که در شهر شام آوردند. ۵۰۰ هزار شامی. اینجا جای گفتگو، اینجا جای معاشقه است. آتش باید سوغاتی آورد از کربلا. بخواهیم این آتشی که فرمود حرارتاً فی قلوب المومنین، آن اصل ایمان، اصل معنویت، اصل ارتباط با خدا. این حرارت قلبی، یک آتش در دل است. بخواهیم در این سفر آتش به ما آتش بزن.

مراعات هم باید کرد. به هر حال مراعات حلال و حرام. اول از همه سعی کنیم خیلی پرخوری نکنیم. سعی کنیم خیلی خوش‌خوراکی نکنیم. این غذاهایی که معمولاً پایین‌تر است. بعضی وقت‌ها آدم می‌بیند یک بچه‌ای وایساده، یک غذای سطح پایینی. اینجا جای نجواست. همش جای نجواست. با امام زمان گفتگو کردن، با امام حسین گفتگو کردن. آدم می‌بیند آن غذاهای پرطرفدار، این غذاهای درجه پایین. گاهی بچه دستش گرفته کنار جاده وایساده ۲۰ دقیقه نیم ساعت هیچ‌کی بر نمی‌دارد. آنجا آدم بیاید این را بردارد شروع کند با امام حسین نجوا کند. «منم همین لقمه بی‌خاصیتم. منم بی‌ارزشم. منم بی‌قیمتم. منم جز تو مشتری ندارم. تو هم به من توجه کن.» آن خوب خوب‌ها مشتری‌شان زیاد است. آن چلوکباب، غذاهای اعیونی، صف می‌بندند. این غذا، بی‌خاصیت‌ها، بی‌ارزش، ارزان، بی‌کیفیت مشتری ندارد. «منم از همین بی‌کیفیت‌ها هستم. منم از همین بی‌ارزش‌ها هستم. بی‌خاصیت، خودت مشتری من باش. برم بخرم.» در این قدم به قدمش آدم می‌تواند نجوا کند با امام حسین. تعشق کند، تغزل کند، حرف بزند. این ارتباط برقرار بشود. این آتش بیفتد دل انسان. با امام زمان حرف بزند در این مسیر که: «آقا! این مسیر مسیری است که حتماً شما می‌آیید. شما هم پیاده‌روی می‌کنید. مگر ۲ دقیقه گفتگو، همنشینی با شما نباشیم. شما کدام مسیر را دارید می‌روید؟ کجا شب استراحت می‌کنی؟ نماز شبت را کجا می‌خوانیم؟» حرف بزن. آدم در این مسیر ارتباط برقرار بکند.

حالا مسائل دیگری هم بود که می‌خواستم عرض بکنم. دیگر حالا خیلی فضایش نیست الان. برخی از تجربیات از مسیر و طول مسیر. حالا مثلاً برخی از نکات این است که اگر می‌شود انسان، حالا با توجه به گرما و این قضایا، سعی کند بیشتر پیاده‌روی‌اش را در طول شب قرار دهد. از دم غروب مثلاً حرکت بکن، از ساعت ۵ و ۶ بعد از ظهر که هوا کمی خنک‌تر می‌شود، اذان صبح. حالا نماز شبش را هم بخواند، نماز صبحش را هم بخواند، می‌تواند حالا تا طلوع آفتاب هم حرکت بکند. طول روز را استراحت بکند. بهتر هم هست. هم مسیر خلوت‌تر است، خوراک و این قضایا کمتر است، کمتر مشغول این چیزها می‌شود و خود رفتن در شب هم روایت داریم مسافت کم می‌شود و برکاتی دارد. حالا هوا هم که گرم است و این خلوت و سکوت انسان فکر بکند در این مسیر. حالا اگر می‌خواهد مداحی چیزی گوش بدهد، در آن حدی که قساوت قلب نیاورد. مداحی زیاد گوش دادن جوری که دیگر انسان توجه نکند به روضه‌ها و مصائب و این‌ها که دارد خوانده می‌شود، آن‌جور مطلوب نیست. آن‌قدی گوش بدهد که بتواند محزون بشود، حال قلبیش عوض بشود، ارتباط پیدا کند. اگر سخنرانی گوش می‌دهد همین‌طور و این مراعات حقوق اطرافیان. خیلی شلوغ نرو. اگر می‌تواند تنها هم نرود. حالا دو نفر سه نفر همراهش باشند و با هم هم بروند. بین راه جا نگذارد که آقا نمی‌آید و من زودتر می‌خواهم بروم.

حالا بعضی‌ها هم اول می‌روند کربلا و باز برمی‌گردند پیاده و این هم وضعیت، حال عرض می‌کنم این‌ها خب دستور و این‌ها که ندارد. از جهت حالی شاید خیلی مطلوب نباشد. بهترش این است که انسان عطش را در خودش زنده کند، با عطش برود. اینکه اول با ماشین برود کربلا و دوباره برگردد پیاده‌روی یک مقدار بیاید، آن عطش را می‌خواباند. سعی کن با عطش. در روایت هم دارد که زیارت اباعبدالله با عطش باید رفت. زر و لا تمل. زیاد هم نمانی. کربلا که می‌رسی طولانی نماندن خوب نیست. حالا نجف مثلاً دو روز سه روزش اشکال ندارد. کربلا سعی کن یکی دو روزه بیاید بیرون. حالا جمعیت هم زیاد است. بعضی از خود عراقی‌ها که ما بعضی وقت‌ها زیارت شده بود که حالا پیاده‌روی و این‌ها می‌رفتیم، یک زیارت بنده نوبت یادم این شکلی بود. یک زیارت حضرت عباس به جا آوردم یعنی سر شب رسیدم کربلا، زیارت حضرت عباس، زیارت امام حسین، برگشتم. خیلی هم برکت دارد این‌جور زیارت. همان ابراز علاقه و بیشتر آن ارتباط در مسیر شکل بگیرد. البته زیر قبه کربلا این‌ها آثار فوق‌العاده‌ای دارد دعا کردنش. الان خب شلوغ است، حق دیگران تضییع می‌شود. بهتر است که رفت و آمد بشود. این عطشه را انسان در خودش نگه دارد، نگذارد این سیراب بشود و فروکش کند. عطش خیلی مهم است. این حس را داشته باشد در این مسیر، در رفت و آمد، در همه زیارت‌ها البته همین‌طور است، خصوصاً زیارت امام حسین. چون اصلاً فضا، فضایی است که انسان فقط لطف خداست که حجاب می‌افتد فهم انسان وگرنه انسان اگر بتواند تصور بکند در چه نقطه‌ای ایستاده، می‌میرد. زیر این خاک چه خبر است؟ اصلاً نمی‌شود تصور کرد. ما همین‌جور معمولی می‌رویم دست به ضریح گودال قتلگاه می‌زنیم، این طرف آن طرف می‌آییم. اگر انسان بتواند تصور بکند این گودال قتلگاه یعنی کجا، می‌میرد. بزرگان اصلاً آن سمت را نمی‌رفتند، حالشان اجازه نمی‌داد، رد می‌شدند. یک نوبت اگر مثلاً تبرکی می‌کردند. همینی که انسان بداند زیر این خاک یک بدن مطهری است، اصلاً خدا شاهد است نمی‌شود این‌ها را تصور کرد. یعنی لطف خود امام حسین نمی‌گذارد ما اینجا آن‌قدر که فضای رحمت سایه تابانده، نمی‌گذارد ز درگیر این قضایا بشویم، اذیت بشویم از این تصورات. وگرنه شما این زمین بخش وسیعیش پیکرهایی است حول‌وحوش ۱۰۰ تا ۱۵۰ تا بدن مطهر بی‌سر، پاره پاره، حالا با آن لباس رزمی، حالا بعضی از این بدن‌ها عریان، خدمت شما عرض کنم که زیر سم اسب رفته. زیر این خاک همچین خبری است. تن مطهری است که سر جداست، این تن این شکلی است. این بدن پاره پاره است. یک طرفی از این خاک یک بدن ۶ ماهه‌ای است که سر به تن ندارد. تن علی اکبر، شهدای کربلا. این‌ها را خدای متعال حجاب می‌کند ماها متوجه نشویم وگرنه خیلی انسان اذیت می‌شود اگر به این چیزها بتواند توجه بکند. و خب این فضا، فضایی نیستش که انسان بخواهد خیلی عادی بشود برایش. در کربلا مشغول خوراک و غذا و این طرف آن طرف. این‌ها آدابی بوده که بزرگان معمولاً رعایت می‌کردند. خوب هم هست انسان. حالا البته بنده خودم نمی‌دانم کیفیت اصلاً چطور بتوانیم برویم و کیفیت زیارتمان را سپردیم خودمان به هر نحوی که خواستند. اصلاً نمی‌دانی محل اسکانمان کجاست و چطور و چه جوری. حالا رفقایمان چند تایی که هستیم بیشتر آن‌ها تصمیم می‌گیرند. ولی به هر حال خوب است انسان این‌جور برنامه‌ای داشته باشد و حضورش در کربلا با توجه باشد، با سکوت باشد، حالت حالت ماتم‌زده باشد. این خیلی مهم است عزیزان! حالت ما در کربلا حالت یک انسان ماتم‌زده باشد. این را عرض بکنم و دیگر بیشتر از این وقت دوستان را نگیرم.

از زیارت اربعین این خانواده است که مرحوم سید در لهوف نقل می‌کند. چرا غمگین کم بکنیم؟ توجه داشته باشیم که این ایام، ایام زیارتی در واقع این زیارت اربعین همه شکوهش، همه عظمتش به این است که این زیارت، زیارت زینب است. این زیارت، زیارت زینب، خواهر برگشته به کربلا. آن روح زیارت اربعین، آن جگر سوخته بی بی است. این انسان توجه داشته باشد در این مسیر به این توجه کند. بگوید من دارم می‌آیم آب و جارو کنم این زمین مهمان دارد. میهمانی آن زینبی که از کربلا رفت کجا، زینبی که بعد ۴۰ روز دارد برمی‌گردد کجا. لا اله... چقدر این دارد که وقتی به مدینه رسید (این متن تاریخ است، ما فکر می‌کنیم این‌ها را روضه‌خوان‌ها از خودشان در می‌آورند) که عبدالله بن جعفر وارد، آن همسر بی بی بهش خبر دادند که بیا این کاروان برگشته. وقتی که آمد شمایل بی بی را که دید، نگاه نکرد، فکر کرد نامحرم است. بعد پرسید که از همسرم چه خبر؟ زینب کجاست؟ گفتند عبدالله همین ایشان زینب است. گفت من نشناختم اول وقتی نگاه کردم من باورم نیامد این خانم چرا این‌قدر پیر شده. این‌ها واقعیت‌هایی است. این حال حال بی بی است. این زیارت مال بی بی است. زیارت اربعین پذیرایی اختصاصی اباعبدالله از این زن و بچه‌ای است که حالا اولین مزدی است که امام مزد محرممان را می‌خواهیم برویم بگیریم دیگر. مگر نمی‌گویید عزاداری کردیم، عاشورا سینه زدیم، خرج دادیم؟ می‌خواهیم برویم مزدمان را از ارباب بگیریم. این بچه‌ها و این زن‌ها هم رفتند سیلی‌هایشان را خوردند، سنگ‌هایشان را خوردند، فحش‌ها را شنیدند. حالا می‌خواهند بیایند مزد بگیرند از اربابشان. روز پذیرایی اباعبدالله از زینب است روز اربعین.

من سید نقل می‌کند می‌فرماید که: «قال الراوی: و لما رجع نساء الحسین علیه‌السلام و عیاله من الشام.» این‌ها وقتی از شام برمی‌گشتند، «و بلغوا العراق.» به عراق که رسیدند، «قالوا للدلیل.» به آن راه‌بلد گفتند: «مر ربنا علی طریق کربلا.» ما را ببر به سمت راه کربلا. «فوصلوا الی موضع المصرع.» رسیدند به گود قتلگاه و محل شهادت اباعبدالله. «فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری.» آنجا جابر بن عبدالله را دیدند. «و جماعة من بنی‌هاشم.» تعدادی از بنی‌هاشم را دیدند. «و رجالاً من آل رسول‌الله.» مردانی از آل پیامبر را دیدند. «قد وردوا لزیارة قبر الحسین.» دیدند این‌ها آمده‌اند برای زیارت قبر اباعبدالله. «فوافوا فی وقت واحد.» همه در یک زمان رسیدند به مزار مطهر اباعبدالله. جابر و دیگران از یک طرف، زینب کبری و این کاروان هم از یک طرف. این توصیف، توصیفی است که کمتر شنیدیم. ان‌شاءالله روضه امروزمان هم همین باشد و ان‌شاءالله قرار همگی‌مان کنار شش گوشه ارباب به زودی ان‌شاءالله. آنجا ناله بزنیم و زیارت اربعین به جا بیاوریم و تلاقوا این را عرض می‌کردم. زیارت، زیارت اربعین همچین چیزی است، اصلش این است. «و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم.» ملاقاتی که این‌ها کردند این بود. ملاقاتی بود که گریه بود و حزن بود و به سر و صورت زدن بود، لطم بود. این زن و بچه کربلا که رسیدند لطمه زدند. این لطمه به همین به صورت زدن، به سر زدن، به سینه زدن. «و اقاموا الماتم.» اقامه ماتم کردند. «المقرحة للکباد.» ماتمی به پا کردند که جگرها را می‌سوزاند. «و جمع علیهم نساء ذلک السواد.» و زنان آن سواد (اطراف) هم جمع شدند. «فقاموا علی ذلک ایاماً.» چند روز این‌ها ماندند و این زن‌ها دور هم جمع شدند و اقامه ماتم کردند. دیگر حالا گفتند که جنیان هم نوحه می‌کردند و صدای جن هم شنیده می‌شد و این زن و بچه کنار این مزار مبارک یک دل سیر ناله زدند. یک دل سیر گریه کردند، اقامه ماتم کردند.

و برخی گفته‌اند که این هم روضه امروزمان و این هم به قول قدیمی‌ها چاوشیمان. کربلایی‌ها که می‌خواستند بروند، قدیمی‌ها چاوشی می‌خواندند. این‌ها را بدرقه می‌کردند. این هم روضه تو راهمان ان‌شاءالله. رفقایی که می‌روند با این دل شکسته بروند دنبالم دعا کنند و بخواهند ان‌شاءالله ما ملحق بشویم. برخی این‌طور گفتند. گفتند که خب زینب کبری و زن‌ها رفتند کنار مزار اباعبدالله ولی بچه‌های کوچک سراغ قبر عمو را گرفتند. گفتند ما را ببرید کنار. گفتند ما را ببرید کنار قبر عمو. ناله می‌زدند: «عمو! لاله شده بود. عمو! چرا بی‌خبر رفتی؟ عمو! نبودی ببینی بابا جگر همان چشم تو دور دیده. این‌قدر به عشق ما خندید. ما را مسخره کرده. به ما سنگ زده.» گفتند زینب کبری گفتگو کرد با ابی عبدالله. این هم برخی نقل کردند. عرض کرد: «حسین جان! امانت‌هایت را برگرداندم ولی سراغ یکیشان، آن سه ساله را خودت خبر داری چی شد.» الا لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

ان‌شاءالله از دعا برای همدیگر غافل نشویم و باب وسیع رحمت یک بخشش همین دعای برای دیگران است. نائب‌الزیاره باشیم از طرف عزیزانی که از دنیا رفتند، به گردنمان حق دارند. پدران و مادرانمان، اجدادمان، اساتید، کسانی که ازشان چیزی یاد گرفتیم، حقی به گردنمان دارند به هر نحوی و کسانی که نمی‌توانند بروند به هر دلیل، پیر و بیمار و این صحنه‌هایی که در تلویزیون می‌بینند، جگرشان آتش می‌گیرد، غصه می‌خورند که ما نیستیم و نمی‌توانیم. این‌ها را شریک کنیم در این زیارت‌ها و توجه به این‌ها بکنیم. حتماً توجه خاص اهل بیت را خواهد داشت و خصوصاً نائب‌الزیاره رهبر عزیزمان باشیم که همه این‌ها طفیلی وجود این مرد بزرگ یک بخشیش البته. یعنی همش عنایت اهل بیت و ایشان جز اسبابی است که اهل بیت قرار دادند. ایشان، مدافعان حرم، حاج قاسم عزیز و شهیدمان. این‌ها همه اسبابی‌اند که اهل بیت قرار دادند برای این سفره عظیم اربعین و این زیارت و این امانی که خدای متعال اینجا قرار داده که ما راحت می‌رویم و می‌آییم، خون از دماغمان نمی‌آید. زیارت می‌کنیم، برمی‌گردیم. این زیارت در طول قرن‌ها، مشکلات زمان صدام، دست می‌بریدند، سر می‌بریدند، زندان می‌کردند. از توی این آب‌ها می‌زدند با چه کیفیتی شبانه مخفیانه یکی یکی دوتا دوتا می‌رفتند زیارت اربعین به جا بیاورند و خیلی‌هایشان هم کشته می‌شدند در این مسیر. این فضلی است که خدای متعال بر این زمانه ما جاری کرده و ان‌شاءالله این راه مسدود نشود. این‌ها را شریک کنیم. شهدایمان خصوصاً در این مسیر توجه به شهیدهایی داشته باشیم. حالا خود شهدای کربلا، اسرای کربلا، از شهدای دفاع مقدس در این مسیر. این‌ها را شریک بکنیم. حواسمان به این‌ها باشد. زیارتی به جا بیاوریم جهت عاشورایی که می‌خوانیم. کارهایی که می‌کنیم با توجه به این عزیزان و این بزرگواران باشد. حالا بنده خودم خب انس خاصی با شهید رضا اسماعیلی دارم. حضور این شهید احساس می‌شود، برکات این شهید دیده می‌شود. حالا شما هرکی با شهید ابراهیم هادی، یکی با حاج قاسم، شهدای مختلف عزیز و بزرگوارانی که هستند، آدم با این‌ها مانوس باشد. این‌ها را سهیم بکند. این‌ها هم هستند در محضر امام حسین و دستگیری می‌کنند و سفارش می‌کنند. حالا نجف و این‌ها که خب بالاخره آدابش می‌دانید و شنیدید و ان‌شاءالله همین دستوراتی که بزرگان دادند را عمل می‌کنیم. از دعا برای دیگران غافل نشویم. همه را، همه را سهیم کنیم و در این ادعیه دعای آیت المضامین را اگر بتوانیم زیر قبه بخوانیم، خیلی مضامین عالی دارد و خیلی وسیع، محدوده دعا خیلی فراگیر. ان‌شاءالله که توجهات خاصه اهل بیت عصمت شامل حالمان بشود با زیارت مقبول و با دل شکسته، با دل شکسته برویم و با دل شکسته‌تر برگردیم ان‌شاءالله. مبدأ تحولات باشد برایمان، مبدأ عشقی جدید و اتصالی جدید به این ذوات مقدس و دستگیری از ما، نجات ما، آباد کردن دنیا و آخرت همه‌مان و ان‌شاءالله ترقیات معنوی و رشد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط