فرقان

فرقان

اخلاق . فرقان . 1401/08/20
01:01:46
88

«فرقان» راهی برای تشخیص «کمال واقعی» از تصور و ادعای معنوی پیشنهاد می‌کند: نگاه‌کردن به آثاری که قرآن و روایت برای هر فضیلت بیان کرده‌اند. این مجموعه با نمونه‌هایی مانند روایت «چهل روز اخلاص و جوشش حکمت» توضیح می‌دهد که اگر یک صفت حقیقتاً در انسان شکل گرفته باشد، باید نشانه و ثمره‌ای متناسب با آن ظاهر شود. محبت الهی، اخلاص، رضایت و دیگر حالات معنوی از همین زاویه بررسی می‌شوند. به‌جای اکتفا به احساس یا برچسب‌زدن به خود، نتایج و تغییرات درونی و رفتاری به‌عنوان «فرقان» و معیار تشخیص مطرح می‌گردند.

معرفی
* شاخصه ها و آثار اخلاص

* جاری شدن حکمت بر قلب و زبان

* اثر عمل برای رضای خدا

* عطیه ی عشق الهی

* نشانه های عاشقی ؟!

* آثار تقوا

* فرقان، محصول تقوا

* نافهمی و عدم تشخیص، نتیجه گناه

* تناسب ابعاد فرقان و ابعاد تقوا

* فسق عاطفی چیست؟

* فرقان، قوه تشخیص

* لزوماً سواد فرقان آور نیست

* فرقان، امتیاز کلیدی و نجات دهنده در فتنه ها

* محک الهی برای همه

* فرقان امام خمینی

* تنش های امام خمینی با برخی علما

* بی تقوایی سیاسی، فرمانبری از فاسق و منافق

* آیت الله شاه آبادی، مردِ یک تقوا

* کلیدهای تشخیص حق

* مخالفت با خواست شیطان و دشمن

* نکته های فرقانی مسابقه مافیا

* عصاره وصیت نامه شهید حاج قاسم؟

* عمامه، لباس علم و اولیاء الهی

* غیرت خدا به اولیاء خودش

* بصیرت، عنایتی الهی

* تزلزل برخی مومنین در فتنه های آخرالزمان

* رفتار کریمانه امام حسن علیه السلام بر حجر بن عدی

* محک یاران خاص امام زمان در فتنه های سخت

* کار خودشونه، شگردی فرعونی

* از توسل به اهل بیت غافل نشوید

* امیر المومنین، امام المتقین

* روضه حضرت رقیه سلام الله علیها
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الا قیام یوم الدین.

الحمدلله، جلساتی که معمولاً خدمت حاج‌آقای عمادی داشتیم، این هفته در اصفهان برگزار شد. البته بعضی از عزیزان را ما در تهران هم زیارت کرده بودیم و خدمتشان بودیم. حالا امشب، این شب جمعه را الحمدلله در این شهر باصفا و این مرکز تاریخی شیعه در خدمت عزیزان هستیم. امشب مطالبی به ذهنم رسید، حالا از باب اینکه چند کلمه‌ای خدمت عزیزان نکاتی را عرض کرده باشیم، چند جمله فرض می‌کنم مجلس، مجلس ذکر و مجلس روضه باشد، ان‌شاءالله.

در قرآن کریم بعضی از اموری که ذکر شده، نتایجی برایشان مطرح شده است. این مطلب بسیار دقیق و مهمی است و حضرت امام (رحمت‌الله علیه) هم در آثارش به این نکته خیلی توجه دارد. این جزء نکات بسیار مبنایی و کلیدی است که ماها یک وقت‌هایی توهم یک سری چیزها را انسان می‌کند. در امور معنوی، در آیات و روایات نتایجی برای برخی از امور ذکر شده است. این می‌تواند شاخصه‌ای باشد برای اینکه انسان آن کمال را دارد یا ندارد. حضرت امام در بحث اخلاص می‌فرماید که یکی از شاخصه‌های اینکه انسان اخلاص دارد یا ندارد همین است. در روایت فرمود که روایت بسیار معروفی است. سالک سیر و سلوک مرحوم بحرالعلوم اساساً تفسیر همین روایت را فرمود: «من اخلص لله اربعین صباحا زهرت ینابیع الحکمه من قلبه الی لسانه». می‌فرماید که اگر کسی چهل روز برای خدا خالص باشد، حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود که این روایت از آن روایات بسیار مهم است در عدد چهل. بحرالعلوم از این روایت خیلی در عدد چهل استفاده کرده و بزرگان هم اربعین‌گیری و چله‌گیری را یکی از ادله‌ای که برایش دارند، همین روایت است.

خوب، امام می‌فرماید که ماها خیلی وقت‌ها خیال می‌کنیم که اخلاص داریم، ولی آدم وقتی به خودش نگاه می‌کند، می‌بیند حکمت در قلبش هم نیست چه برسد به اینکه بخواهد. ایشان می‌فرماید: «خب اگر بود، نتیجه‌اش ظاهر می‌شد.» یا در روایت دیگر، در حدیث معراج، البته بزرگان ما روی همین مبانی و همین آثار دستورالعمل می‌دهند و کار تربیتی می‌کنند. دستورالعملی که می‌دهند، می‌گویند اثرش ظاهر بشود تا مثلاً دستور بعدی داده شود. اثری که ظاهر بشود همین است. اثر همین‌هاست. آدم احوالاً دیگر می‌رود خدمت این بزرگان، اساتید ارائه می‌کند. او می‌فهمد این چقدر حال و هوایش دارد تغییر می‌کند.

مثلاً در حدیث معراج فرمود: «اگر بنده‌ای برای رضای ما کار بکند، رضای من را به رضای خودش ترجیح بدهد، من چیزهایی بهش عنایت می‌کنم.» یکی از این‌ها عشق خودم است. این شاخص است. کسی که برای رضای الهی کار می‌کند، اثرش محبت خاص است، نه محبت ذهنی. یک محبت قلبی است که انسان با قلب خودش درک می‌کند. یک حال خاصی است. هر چقدر هم این ترجیح رضای خدا بر رضای خودمان قوی‌تر می‌شود، حس انسان از این عشق بیشتر می‌شود، شدیدتر می‌شود. این می‌شود عسل.

خب، آن کسی که چیزی می‌گوید، ما می‌رویم خدمتش. اگر دستوری گرفتیم، عمل کردیم، حالاتی که عرضه می‌کنیم، معلوم می‌شود افتاده‌ایم در حال و هوایی که عاشقی دارد بروز پیدا می‌کند که این هم نشانه‌های خودش را دارد در خواب و بیداری و احوالات و نماز و خلوت و ذکر و... و خیلی مسائل دیگر نشان می‌دهد که این حالش عوض شده. این نتیجه آن رضایت الهی است. نتیجه رضایت، نکته بسیار کلیدی است. در قرآن نتایجی را ذکر کرده است. این نتایج حاکی از این است که آن کمال حاصل شده یا نشده است. یک مبنایی است که می‌شود ده‌ها جلسه در موردش صحبت کرد. یکی از نمونه‌ها را امشب می‌خواهم عرض بکنم که یک مروری هم به همین قضایای امروزمان باشد. تذکری هم باشد برای خود گوینده، ان‌شاءالله.

در آیه‌ای از قرآن فرمود: "ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا". تقوا داشته باشید، خدا بهتان فرقان می‌دهد. البته آیات فراوانی داریم. فرمود: "یرزقه من حیث لا یحتسب" و "یجعل له من امره یسرا" و همین‌طور آثاری که برای تقوا است، "یجعل له مخرجا". کدام مخرج؟ قرار می‌دهد راه خروج قرار می‌دهد، ساده می‌شود امورش. رزقی که از جایی که حساب نکند بهش داده می‌شود. خب، اگر ما این رزق این شکلی را نداریم، کاشف از این است که تقوا نیست. اگر انسان احساس گشایش در امور نمی‌کند، احساس بن‌بست می‌کند، حاکی از این است که تقوا نیست و اگر کسی فرقان ندارد، حاکی از اینکه تقوا نیست. نتیجه تقوا، فرقان است.

به قول ما طلبه‌ها، مفهوم مخالفش این می‌شود: نتیجه نافهمی و عدم تشخیص، این نافهمی و عدم تشخیص هم نتیجه گناه است، نتیجه بی‌تقوایی است. این فرقان هم دایره وسیعی دارد. یک بخشیش مسائل سیاسی است. البته ممکن است کسی در ابعادی... بنده وقتی خدمت یکی از بزرگان همین را پرسیدم، گفتم گاهی آدم‌های باتقوا می‌بینیم، ولی مواضع سیاسی‌شان مشکل دارد. ایشان فرمود: «تقوا ابعادی دارد، فرقان هم ابعادی دارد. در هر بعدی تقوا داشته باشی، در همان بعد فرقان پیدا می‌کنی. عدم فرقان سیاسی برمی‌گردد به عدم تقوای سیاسی. تقوای مالی دارد، تقوای سیاسی ندارد. تقوای مالی دارد، فرقان مالی دارد. تقوای سیاسی ندارد، فرقان سیاسی. آدم خیلی خوبی هم هست.» بعد ایشان مثال زد با فلان آقا که مثلاً زمانی استاد اخلاق بوده، استاد عرفان حتی به حساب می‌آوردند در تهران و جاهای دیگر، به عنوان شاگرد آقای بهاءالدینی و علامه طباطبایی و این‌ها که الان رفته فرانسه. به روح‌الله زم می‌گوید شهید، به هویدا می‌گوید شهید، به ریگی می‌گوید شهید. جمهوری اسلامی اعدام کرده، شهید! گفتگو ما مال ۹۵-۹۶، قبل از این قضایاست. ایشان می‌فرمود که همین آقا که این داستان... البته اسم نیاوردندشان. برخی از همین آقایانی که الان مشکلات این شکلی دارند، به ظاهر باتقوا، اهل ذکر و سیر و سلوک و فلان و این حرف‌ها، ولی این تقوای تعلق به ولد ندارد. بچه‌اش هرچی می‌گوید، قبول می‌کند. تعلق به فرزند. اصلاً قرآن هم فرمود کسی که بچه‌اش را ترجیح می‌دهد به خدا. در سوره توبه فرمود به خدا و رسول و جهاد در راه خدا این فاسق است. فاسق! فرمود: "اذا احب الیکم من الله و رسول و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین". فاسق. این هم یک فسق است. این فسق عاطفی است. تقوای عاطفی ندارد. عاطفه‌اش را کنترل نکرده، مهار نکرده، مراقبت ندارد نسبت به عاطفه‌اش. بچه‌اش را دوست دارد تا آنجا که هرچی تحلیل سیاسی بهش می‌دهد، قبول می‌کند. با اعتماد کامل همه چی به این سپرده. هر کی را می‌آورد، هر کی را می‌برد. این خوب است، این بد است. این هم بی‌تقوایی است. دایره تقوا خیلی وسیع است. نبود فرقان برمی‌گردد به نبود تقوا.

البته حالا لزوماً فرقان به این معنا نیست که همه باید از جهت سیاسی با من اوکی باشند. من شاخصم. هرکی با من هماهنگ نبود، یعنی تقوای سیاسی ندارد. نه، به هر حال دیگر یک سری چیزها خیلی واضح است دیگر. آخه ریگی شهید باشد؟ دیگر آخه خیلی آدم باید دیگر واقعاً به در و دیوار بزند دیگر. دیگر تفاوت سلیقه و اختلاف نظر سیاسی که دیگر نیستش که. خب، فرقان در امور مختلف، در امور مختلف، یک قوه‌ای در انسان حاصل می‌شود. آدم می‌تواند تشخیص بدهد. فرقان لزوماً محصول سواد هم نیست. یعنی لزوماً سواد انسان به فرقان نمی‌رسد، بلکه گاهی سواد حجابی می‌آورد، مانع تقوا می‌شود و آن عدم تقوا سبب می‌شود برای عدم فرقان. یعنی خود سوادش بی‌فرقانگی می‌آورد که می‌بینید الان در نخبگان دانشگاهی ما آدم چیزهایی می‌بیند. اراذل و اوباش دهه چهل و پنجاه قفل بود. یعنی شعبان بی‌مخ هم از این کارها نمی‌کرد. فحش‌های کثیف رکیکی که مستهجن‌ترین کلمات، دختر و پسر کنار هم به کار می‌برد. کتاب شاهرخ ضرغامی که آقای عمادی زحمت کشیدند. لات‌های قدیم یک چیزهایی را حالا چرا خیلی داشت. این جنبه‌ها را خیلی‌ها ناموس برایشان مهم بود. جلوی زن هر کلمه‌ای را نمی‌گفتند. حساسیت‌هایی داشتند. یک حیوانیت‌هایی آدم در نخبگان علمی می‌بیند. در خود اراذل و اوباش قفل پیدا نمی‌کند. این‌ها بعضی هرچی بیشتر درس بخوانند، بیشتر حیوان می‌شوند و قرآن هم دقیقاً کلمه حمار را برای علما به کار برده: "کمثل الحمار یحمل اسفارا" و باز کلمه سگ را هم برای علما به کار برده: "کمثل الکلب تحمل علیه یلهث او تترک یلهث". قرآن اتفاقاً می‌گوید که آدم سوادش باعث می‌شود که حالا چه در جنبه شهوانی، بهائم نماد شهوتند. سباع نماد غضبند. الاغ به عنوان نماد بهائم، سگ به عنوان نماد درندگان. عالمی که روی خودش کار نکرده، یک جایی قوه شهوانی‌اش می‌زند و می‌برد. حیوانات عجیب غریب از خودش نشان می‌دهد. قوه غضبش می‌زند. یک وقتی هم جفتش با هم مثل این‌ها که می‌میرند برای ناهار خوردن مختلط. در و دیوار می‌شکنند، شیشه خرد می‌کنند، آدم می‌کشند. توی بغل زید با هم ماست بخورند. حیوانیت دیگر. یک وقت‌هایی می‌گفت تصور نمی‌آمد. الان دارد می‌بیند و هنوز باورش نمی‌شود که دارد درست می‌بیند یا بد می‌بیند. یعنی آدم اخلاقی کف شخصیتی گاهی توقع دارد از یک صنفی، از یک جماعتی. گاهی همین هم دیده نمی‌شود.

الطاف الهی است. گشایش‌هایی است که خدا انجام می‌دهد برای اینکه ابعادی از قضایا روشن می‌شود که حالا در موردش بیشتر نکاتی را عرض خواهم کرد. فرقان خیلی نکته مهمی است. یعنی یک امتیاز کلیدی است. اگر کسی خدای متعال بهش همچین عنایتی بکند، فرقان نصیبش بکند، واقعاً آن چیزی که در فتنه انسان را نگه می‌دارد، که فتنه نرخ شاه عباسی! خدای متعال فرموده: «همه‌تان دچار فتنه خواهید شد.» علی الدوام من این کار را خواهم کرد. ول نمی‌کنم. شما فکر کردید که من شما را بهشت می‌فرستم بدون اینکه محکتان بزنم؟ معلوم نشود که صابرین و مجاهدین کی‌اند؟ "أَ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ"؟ خیال کردیم که بهشت؟ من تفکیک نمی‌کنم؟ نخیر! "حَتَّىٰ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ". باید خبیث و طیب از هم جدا بشوند. قشنگ مثل برنجی که شما پاک می‌کنید. این دست می‌آید، دانه دانه سوا می‌کند. محک می‌زند این چه جوری‌هاست؟ نه حشره زده، خراب شده، بو می‌دهد. دانه دانه اول جمعی سوا می‌کند و دانه دانه محک می‌زند. خب، آنی که آدم‌ها را در این فتنه نجات می‌دهد، فرقان است. انسان باید بتواند تشخیص بدهد. واقعاً هم تشخیص در بعضی از امور بسیار سخت است، بسیار سخت.

امام وقتی انقلاب را شروع کرد، خیلی از علما، خیلی از علما... جلد اول صحیفه امام را به دوستان عرض کردیم. صحیفه امام واقعاً خواندنی است، خصوصاً جلد اولش، یکی جلد یکش، یکی جلد آخرش. اول و آخر داستان امام از همه این‌ها جالب‌تر است. آخر عمر امام که دیگر خوب لیبرال‌ها خیلی امام حساسیت نشان می‌داد و اسلام کلمه پرتکراری بود که در جلد آخر صحیفه است. جلد یکش، تنش‌های امام با علما موقعی که خواست نهضت را شروع کند، خیلی عجیب غریب است. علمایی که بعداً شدند علمای حامی انقلاب که رزمنده‌های ما، بچه‌های بسیجیان به این‌ها پناه می‌آوردند زمان جنگ، این‌ها کسانی بودند که آن اول رگبار بسته بودند، بی‌تقوا می‌دانستند. بروید بخوانید. بنده نمی‌توانم اسم بیاورم. همیشه وقتی این را می‌گویم، می‌گویم نمی‌توانم اسم بیاورم. صحیفه امام را بخوانید چون آنجا اسم تک تکشان آمده. بزرگانی که ما بهشان اعتقاد داریم. بنده زیارت می‌کنم مزار این بزرگواران را. این‌ها مخالف جدی بودند با امام. می‌گفتند این سید کله‌اش داغ است. می‌خواهد همه‌مان را به کشتن بدهد و کاری که می‌کند حوزه را نابود می‌کند. حرف امام به این‌ها این بود. می‌فرمود که من با این کاری که می‌کنم حوزه را نجات می‌دهم. حوزه اگر با روند شما پیش برود، نابود می‌شود. بعد امام بعضی وقت‌ها در صحیفه امام دیگر گاهی خیلی دردمند می‌شد. می‌فرمود که انگار ما شدیم نقل مجالس این آقایان. شب‌نشینی‌هایشان همش حرف پشت سر ماست. با سید روح‌الله چه کار کرد؟ آن کار را کرد. هی از بدگویی از ما. حامی انقلاب، علمای انقلابی درجه یک امام شدند. مراجع انقلابی موجود. خب، آدم خیلی... وقتی در این موقعیت قرار گرفتید، یا نه آدم‌های موجه توی دل آدم را خالی کنند با خدا و قرآن و پیغمبر و فتوا، ترساندن از خون و خونریزی و کشتار و آدم و حق‌الناس و این‌ها، خیلی توی دل آدم خالی می‌شود. آدم‌های موجه، آدم‌های باتقوا. اینجا فرقان خودشو نشان می‌دهد. البته عرض کردم این فرقان سیاسی است. محصول تقوای سیاسی. آدم‌های خوبی‌اند. تقوای مالی دارد، تقوای عبادی دارد، تقوای علمی دارد، ولی خب تقوای سیاسی اساساً یک رنگ و بوی دیگری دارد. یک بعد دیگری است که ماها خیلی وقت‌ها بهش توجه نمی‌کنیم.

آیه اول سوره مبارکه احزاب خیلی زیباست: "یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین". خیلی تقوا را این شکلی تفسیر نمی‌کنیم. تقوا داشته باش. حرف هیچ کافر و منافقی هم گوش نکن. معلوم می‌شود که حرف گوش دادن از کافر و منافق می‌شود بی‌تقوایی سیاسی. چند تا آدم باتقوای سیاسی پیدا می‌شود. آدم خیلی خوبیه، مکانیزم خودش را... خب، امام فرقان سیاسی داشت چون تقوای سیاسی داشت و تک و تنها در این مسیر وایستاد و به نتیجه رسید. استاد ایشان، البته ایشان شاگرد درجه یک استاد درجه یکی بود در این امور که مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بود. اگر کسی می‌خواهد تقوای سیاسی بداند چیست، باید کتاب المعارف را بخواند و با مطالب شاه‌آبادی انس داشته باشد. او کسی بود که به امام تقوای سیاسی... البته به امام همه سیر و سلوک و عرفان و معنویت و اخلاق و... و از جمله سیاست مرد اول تقوا بود در همه ابعاد. وقتی رضاشاه دستور داد کسی نباید با عمامه توی خیابان بیاید، تنها کسی که در بازار، در بازار تهران با عمامه می‌آمد و به آژان‌ها رو می‌کرد، می‌گفت جرئت داری بیا روی سر من عمامه را بردار، رفتند به رضاشاه گفتند آقا این شکلی است. گفت همه را بردارید غیر از عمامه این شیخ. با این کار نداشته باش. به همان یک شیخ به تنهایی همه عمامه‌ها را برگرداند. می‌آمد قدم می‌زد. می‌گفت مسیرهایی که مسیرهای معمولی که با ماشین می‌رفت، ایشان مقید شده بود که قدم بزند. به این سرهنگ‌ها و آژان‌ها و این‌ها می‌رسید، می‌گفت بیا بردار. برخورد می‌کند، همه در می‌روند. خودشان خودمختار عمامه‌ها را برداشتند. این می‌آید رد می‌شود. امام می‌گوید به ما متلک می‌اندازد: «بیا بردار.» و یک تنه روند را برگرداند. خیلی شخصیت عجیبی بود مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی که از همین اصفهان شما هم بود و محصول همین اصفهان بود. بله، ایشان اصفهانی بود و محصول مکتب اصفهان. شاگرد محصول اصلاً مکتب اصفهان. برخی ازشان یاد می‌کنند. به مناسبت یادم آمد. حالا در شهر ایشان یادی از این بزرگوار هم کردیم. روزی امشب چال را همه این بزرگان شاد باشد، خصوصاً علما و بزرگان و انبیا و شهدای مدفون در اصفهان و خصوصاً در تخت فولاد. یک صلوات به همه این‌ها هدیه بکنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

خوب، این فرقان امر بسیار کلیدی است. ما در امور مختلفمان واقعاً می‌لنگیم، می‌لنگیم. البته خدای متعال هم ابزارهایی به ما داده. ما از مشاوره نباید غافل باشیم. آن‌هایی که فرقانی در امور مختلف، تجربه‌ای دارند، فرقانی دارند، حکمتی دارند، از این‌ها باید استفاده کنیم و خدای متعال کلیدهایی قرار داده برای عموم ماها. در مسائل مختلف، با این‌ها بتوانیم حق را تشخیص بدهیم.

یکی از این کلیدها شیطان است. شیطان یکی از بهترین ابزارهاست برای فرقان. که آدم بفهمد این خواست شیطان است، پس باید باهاش مخالفت کند. شیطان برای آدم زودآب است. خواست خدا و اراده خدا، خدا چی می‌خواهد و این‌ها دیرآب است. آدم دیرتر می‌فهمد، ولی شیطان زودتر می‌فهمد، بهتر می‌فهمد که این یک چیزی است که شیطان می‌خواهد. به خودش وقتی انسان مراجعه می‌کند، شیطانی است، این خدایی نمی‌تواند باشد. شیطان دوست دارد، خوشش می‌آید و در آخرالزمان یکی از امتیازات ویژه‌ای که خدا به ما داده برای اینکه از این فتنه‌ها عبور کنیم، همین شیطان و شیاطین و خواست شیطان و شیاطین به تعبیری دشمن است.

مسابقه مافیا را نمی‌دانم. مافیا، دعوت به مافیا گردن... آره، قبل جلسه گفتم اتفاقاً من امشب می‌خواهم در مورد مافیا صحبت کنم. روزی مافیایی ما بوده احتمالاً امشب. ان‌شاءالله دسته‌جمعی همچین شبی کربلا با هم مافیا بازی کنیم. اولین بار هم مافیا کربلا بازی کردیم آنجا. آره، آنجا امام حسین عنایت کردند. مافیا در واقع حواله امام حسین، ولی واقعاً چیز عجیبی است. حالا جدای از شارلاتان‌بازی‌هایی که به صورت خیلی کثیف در این بازی نهفته، ولی خیلی نکته توش است. حالا بعضی از نکته‌هایش را امشب می‌خواهم عرض بکنم. خیلی می‌تواند. مثلاً یکی از چیزهایی که هست این است که آن اولی که شروع می‌شود مسابقه شهروند و مافیا، خب، اول دور اولی که شروع می‌شود، هرکی باید یک صحبتی بکند. یک اتهام مافیایی به یکی بزند، اتهام بزند به کسی تا بچرخد و از نوع استدلال و حرف‌ها و این‌ها کم کم دربیاید که کی به کی است، چی به چی است. چیزهای خیلی جالبی در این مسابقه هست. برمی‌گردد به آن خلاصه امور فطری در این داستان. مثلاً یکی از چیزهایی که هست برای کشف، خب، کار خیلی سخت نیست واقعاً. فرقان می‌خواهد آنجا تشخیص اینکه کی شهروند است و کی مافیاست. مثلاً ما همان اولین باری که آمدیم بازی کنیم، این‌ها به ما گفتند آقا جماعتی که باهاشان بازی می‌کردیم خیلی اعتقاد داشتند و این‌ها، گفتند: «این منطقه فلسفه درس داده، مغالطات این‌ها را وارد است.» دادیم. فردا استعلام شهروند، نفر دوم استعلام شهردار، نفر سوم استعلام شهروند. مغالطات این‌ها را خواندیم، اینجا کاربرد ندارد. طرف مغالطه می‌کند ولی شهروند است که چیزهایی دارد می‌گوید از سر عدم تشخیص و تحلیل درستش. خیلی مسئله گم شد. یعنی بنده تازه فهمیدم چقدر پیچیده است مافیا. بعد یکی هم خیلی مثلاً قشنگ حرف می‌زد و این‌ها که هرچی می‌گوید دروغ است. کلاً با دروغ یکی یکی همه شهروندان به جان همدیگر.

چند تا چیز خیلی جالب داشت. یکیش این بود که مثلاً بعضی‌ها شهروند قطعی می‌شدند. مثلاً کشته شب می‌شود شهروند قطعی. این وصیت می‌کرد. بعد شهروندها باید روی وصیت این می‌رفتند. یا یک کسی وقتی می‌رفت بیرون، می‌فهمیدند مافیای قطعی است. مروری می‌کردند ببینند این از کیا حمایت کرده و کیا را زده بود. برمی‌گشتند یک دنده عقب می‌رفتند. از این به بعد روال عوض می‌شد. مافیای قطعی آمد، شهروند قطعی آمد. جریانات ما برای تشخیص‌ها و فرقان‌های ما خیلی کمک می‌کند در همین مسائل سیاسی‌مان. مافیای قطعی آدم خیلی وقت‌ها گنگ می‌شود. نمی‌داند کی درست می‌گوید، کی غلط می‌گوید. نیروی انتظامی، سپاه، بسیج، آخوند، امام جمعه است، مورد تردید الان من نمی‌دانم قبولش کنم، ردش کنم، درست می‌گوید، بد می‌گوید. خوب شما ببینید شهروند قطعیت مافیای قطعیت در این داستان کی است؟ کشته شبت کی است و چه وصیتی کرده؟ خب، مثلاً ما الان کشته شب داریم دیگر. حاج قاسم. کشته شهر. واقعاً کشته شب هم بود. شهروند قطعی، شهروند سفیدمان است. کشته شب بود. وصیت هم کرده. وصیت همین کشته شبت که شهروند قطعیت بود، اگر عمل کنی، شرمنده خودت را پیدا می‌کنی. عصاره وصیت‌نامه حاج قاسم سر و تهش را می‌زدی، یک جمله می‌ماند: «جانم فدای رهبر.» سر و ته زندگی حاج قاسم همین بود. ولایت بود و عشق به رهبری بود. حاج قاسم هم آن تربیت خاص معنویش در همین سال‌هایی بود که فرمانده سپاه قدس شد و ارتباط نزدیک با آقا پیدا کرد. در واقع شاگرد سلوکی آقا شد در این سال‌ها. تربیتش. بنده زیاد می‌بینم چادری، محجبه، حتی مذهبی، حتی بسیجی که الان نسبت به رهبری تردید پیدا کرده. بچه‌های هیئتی، مداح بسیجی است، می‌رود توی خیابان دستگیر می‌کند. خودش نسبت به نظام الان مشکل دارد. خودش منتقد نظام است، ولی می‌رود دستگیر می‌کند. می‌آید. چیزهای جالبی. بعد کسی که این را گفت، گفتم آره، من هم یکی را دیدم که به آقای خامنه‌ای خیلی علاقه داشت، بعد به امام خمینی فحش می‌داد. این را دیگر من ندیده بودم. خیلی ویژه بود. عاشق رهبری که به امام خمینی فحش می‌دهد. سابقه نداشت.

عرض کنم خدمتتان که خب یک شهروند قطعی پیدا شد دیگر. بعد توی مسابقه مافیا یک سوالی که همیشه هست اینکه آقا در این مافیا قطعیت کی است؟ می‌گویی مافیا، تیمش کی است؟ دو تا دیگرش را بگو. مسابقه مافیا در گفتگوهایی که با همدیگر می‌کنند، می‌گوید اگر این را مافیا می‌دانی، خب، این شرکایش کیان؟ رفیق‌هایش کیان؟ آن دو تا را بگو. تیمی که تو درآوردی، کی روی کسی زوم کردی؟ خیلی نکات جالبی است. واقعاً خدا در این داستان شهروند و مافیایی که برای ما قرار داده، در این چشم‌بندی که هیچی معلوم نیست، یکهو یک شهروند مافیایی در می‌آید. مخصوصاً این‌هایی که کشته شبند و وصیت هم دارند، مظلومانه کشته می‌شوند. کشته شدن، شهادتش همش واضح است. این شهید آرمان علی‌وردی (رضوان‌الله علیه). شما ببینید این آدم وسط، غریب افتاده، مظلوم. بعد با این وضع فجیع ظالمانه، مشخص است دیگر این الان چیست؟ داستان است. الان برای شما شهر یا مافیا؟ اگر این شهر است، خب، پس کیا می‌شوند مافیا؟ این سایدی که اصطلاحاً توی شهروند مافیا می‌گویند ساید طرف را در بیاور. الان این ساید خیلی شفاف است. یک طرف داستان را نگاه می‌کنی. قضایایی که الان پیش آمده، این توهین به عمامه، عرق‌خورهای قدیم به عمامه احترام می‌گذاشتند. به شیخ احترام می‌گذاشتند. روضه‌خوانت. این لباس، لباس علم است. تصور می‌کنم تنم می‌لرزد. به رفقا می‌گفتم شما ببینید مثلاً خب در این لباس ما کیا را داریم؟ علامه طباطبایی داریم، آقا بهجت. با کسی نفهمد که این لباس، لباس آقای بهجت است. تو الان می‌توانی بروی هتاکی کنی از آقای بهجت، بهجت کنی؟ این مملکت با خاک یکسان نمی‌شود؟ عذاب چه جوری می‌آید؟ توهین به این ولی خدا. خدای متعال فرموده: "من اهان لی ولیا" کسی ولی من را توهین کند. "فقد بارزنی بالمحاربه". با من اعلام جنگ کرد. میدان جنگ را شروع کرد و ادامه می‌دهم. ولش نمی‌کنم. اهانت به ولی من است. خیلی خدا حساس است. غیرت نسبت به اولیای خودش. بله، آدم‌های فاسد و فاسق و کثیف هم این لباس را پوشیده‌اند. این لباس، لباس آقای بهجت است، لباس، لباس علامه طباطبایی است، این لباس، لباس اولیاءالله است. برو خودش را بزن، فاسقش را پیدا کن، مافیایش را پیدا کن، خودش را بگیر بزن. تازه آن هم باید اول معلوم بشود دیگر. آخه این خیلی خلاف عقل و همه چی است دیگر. آخه کجای دنیا اینجور قضاوت می‌کنند؟ همه این‌هایی که توی بیو همه کانال‌هایشان هم این است که قضاوت نکن. از روی ظاهر کسی، کسی را قضاوت نکن. اینقدر مسائل ساده و سطحی و بعضی واقعاً همین قدر درک ندارند. خب، اگر ما توی جبهه‌ای قرار گرفتیم که یک طرف داستان اینان، دیگر چه جوری الان این جو بایدن از این جماعت کف خیابان حمایت بکند؟ بن سلمان حمایت بکند. کسانی که آدم می‌بیند تریبون‌هایشان، رسانه‌هایشان، دولت‌هایشان، یکی یکی کثیف‌تر، یکی یکی نجس‌تر. اصطلاحات اینجا داریم که الان خیلی قشنگ نیست بخواهم استفاده بکنم. افراد کثیفی. اصطلاح خاصی می‌گویند که تو مثلاً با این وضعی که داری، تو یکی دیگر حرف نزن. تو خیلی مثلاً ترتمیزی که اینجا مثلاً تو هم می‌خواهی یک حرفی بزنی. معترضین. آن هم معترض به چه معنا؟ این افطاری برده برای زندانی، حبس ابد. بعد آن زندانی هم مثلاً فلان جا توی فلان مسجد بوده مثلاً که امام جماعتش فلانی بود. بر فرض ۸۰ نفر را فقط تو یک روز گردن زده. خیلی واضح. جدای از آن خاشقچی که این ور آن ور می‌گیرند، تیکه تیکه می‌کنند، توی اسید می‌ریزند. خیلی شفاف، روشن، شیک و مجلسی آمده گردن زده. زبانش باز است. آخه این اگر مافیای قطعی تو نیست، تو دیگر مافیایت کی است؟

تیر دارد باید بزند این را بیرون کند. این اگر شهروند هم باشد، تبر است. به قول اصطلاح بازی، تبر بازی. بعضی شهروندها، شهروند واقعاً تشخیص نمی‌دهند این مافیای قطعی را در نمی‌آورند. توی این داستان سیاه و سفید خواست شیطان. بعضی چیزها خیلی شفاف است. گفته شده دیگر. تبدیل شده به شعار و دیگر آقا دیگر خیلی دیگر اخبار بیست و سی شورای نماز جمعه و این‌ها می‌خورد. خواست دشمن و فلان و... ولی واقعش این است که اولاً ما خودمان را مبرا نباید بدانیم در این فتنه. یک وقت‌هایی ما خیلی خودمان دلمان به بصیرت خودمان گرم است. معمولاً وقت‌هایی که آدم خیلی به خودش دلش گرم می‌شود، خدا یک بلایی سرش می‌آورد که حسابی چلونده می‌شود. خودم تجربه کردم. یک وقت‌هایی که آدم خیلی خیالش جمع است که من که الحمدلله ۱۲۳۵. این‌ها همه را درست تشخیص می‌دهم. دهانت باز می‌ماند که همچین چیزی من نفهمیده بودم. اینقدر واضح و اینقدر چوب خوردم بابتش. خدا می‌فهماند که اگر تا اینجا هم بوده عنایت من بود. بعدش هم فتنه‌ها همه‌اش به همین سادگی نیست. روایت عجیب غریبی داریم در مورد فتنه‌های آخرالزمان و خصوصاً فتنه‌های منتهی به ظهور و افرادی که در این فتنه‌ها دچار تزلزل می‌شوند، دچار ابهام می‌شوند، دچار تردید می‌شوند. خیلی بعضی روایات تن آدم را می‌لرزاند. گاهی بعضی از جوانان مذهبی یکم تند و تیز صحبت می‌کنند، مثل نسبت به رهبری و این‌ها. حالا این نکته‌ای که عرض می‌کنم دو وجهی است. یعنی ترس هم باعث امید است. بنده با خودم می‌گویم که بعضی از این‌ها که اینقدر تند و تیزند، آدم یاد این حجر بن عدی می‌افتد. یادتان است؟ ۱۰-۱۲ سال پیش داعش جسد ایشان را سالم از توی قبر درآورد. وجود شخصیتی که صحابه پیامبر و شهید به دست معاویه بزرگوار، هنوز که هنوز است جسدش سالم. دلالت بر جلالت قبل شهروندش می‌کند. شهروند سفید ماست. در مناقب آل ابی‌طالب ابن شهر آشوب نقل کرده یکی از افرادی که به امام مجتبی می‌گفت: «یا مضل المومنین، یا معزل المومنین.» چیکارش کنم؟ روحیه انقلابی‌اش است. درد انقلابی‌اش است. احساس می‌کند امام کوتاه آمده. امام دارد کم می‌گذارد. امام انقلابی برخورد نمی‌کند. گاهی بعضی از جوانان را می‌بینم، یاد حجر بن عدی می‌افتم. حالا یا علی. جفتش درست است. می‌گویم که این روحیه انقلابی‌اش تهش یکهو دیدی حاج مهدی شد که جسدش تا هزار سال سالم است. این از سر دردش است. اگر به آقای خامنه‌ای هم دارد می‌پرد، اثر علاقه‌اش به دین است. اثر علاقه‌اش به عدالت. حالا اشتباه دارد می‌کند، بر فرض. ما هم کار این حجر بن عدی را تطهیر نمی‌کنیم. حرفی که زده. کسی حق ندارد به امام همچین چیزی. برخوردی که حضرت باهاش کردند، خیلی لطیف و کریمانه بود. اینقدر مهر و محبت می‌بارد از آن عباراتی که حضرت در جوابش گفتند. آدم متحیر می‌شود. چقدر حضرت... چون اهل بیت گاهی تشرع را می‌زدند که کار نرود توی "من اهان لی ولی". نوبت به خدا نرسد. چون خدا پودرش می‌کند. معصوم تصفیه می‌کرد. آنجا یک چیزی بهش می‌گفت که همانجا پاک بشود. نه خدا نیاید توی میدان بخواهد از ولی خودش حمایت کند. به آنجا برسد. یک چیزی می‌گوید، یک تشری بخورد، ناراحت بشود، دلش بشکند. از این وضعیت خیلی وقت‌ها اهل جمله. کسی می‌گفت حضرت فرمود: "کسر الله فاک" خدا دهانت را بشکند. مادرت به عزایت بنشیند. تعابیر تندی. ولی اینجا نه. خیلی پدرانه و محبت.

بازی شهروند مافیا. شهروند سفید وقتی یک واکنش اینجوری نشان می‌دهد، کل معادلات می‌ریزد به هم. یعنی آدم می‌ماند این الان این را چرا یکهو اینجوری شد؟ این تا حالا شهر سفید ما بود. الان این دارد درست می‌گوید؟ این حجر بن عدی دارد درست می‌گوید؟ امام حسن دارد درست می‌گوید؟ معاویه دارد درست می‌گوید؟ اگر معاویه مافیای قطعی است، امام حسن شهروند قطعی است. این حجر بن عدی که الان اینجوری گفت، پرتش کرد توی بغل مافیا. مافیا شد دیگر. چون به شهر سفید پرید. این‌ها کار را سخت می‌کند. اشتباهاتی یکهو از یک افراد وجهه‌داری، سختی شرایط تشخیص. خصوصاً فتنه سقیفه که فتنه عجیب و غریبی بود. حضرت فرمودند: «سلمان هم آنجا رد شد. توی آن فکر مقداد ماند.» شیعه و مومنی که در آن فتنه ماند و نلغزید، فقط مقداد بود. رضا حضرت مشت زدند به سینه سلمان. کفاره آن لرزشش باشد. و سلمان تردیدش از این بود که چرا امیرالمومنین از اسم اعظم اینجا استفاده نمی‌کند؟ در حالی که حضرت مشت به سینه‌اش زدند که تصفیه بشود این تردیدی که به ذهنش. فقط مقداد بود که سفت. هیچ حرفی نبود. محض مطیع. سلمان آقا اینجا اگر جایی استفاده از اسم اعظم نیست دیگر، پس کجاست دیگر؟ چرا استفاده؟ جایی که سلمان کم می‌آورد، شوخی نیست. گاهی هرچی علم انسان و معرفت انسان بیشتر می‌شود، یک جاهایی تحیرش بیشتر می‌شود. چون خوب می‌شناسد و دلش به همین شناخت خوبش گرم می‌شود. یکهو رکب می‌خورد. تازه یک سری فتنه‌های اختصاصی ما داریم نسبت به آن‌هایی که امام زمان را خوب می‌شناسند. اصلاً مال آن‌ها است این فتنه. آن‌هایی که نمی‌شناسند که اصلاً تعطیلند از این امتحان. سلمان که می‌دانستی امتحان را داشت، می‌دانست کلاس فوق دکترا بود، ولی یکهو نمره نیاورد. رضا بخش عمده‌ای از فتنه‌های سخت آخرالزمان مال همین‌هایی که معرفت دارند.

بعد می‌فرماید که شبی که حضرت ظهور می‌کند، بگذارید خسته‌تان نکنم. شبی که حضرت ظهور می‌کنند، این ۳۱۳ تا که با طی الارض منتقل می‌شوند به مکه، یک فتنه سخت این‌ها دارند آنجا که حضرت به تردید می‌اندازند و می‌فهمند از کجا مطمئنید که امام زمانم؟ و آنجا دارد که حضرت به این‌ها اجازه می‌دهند با طی الارض پرواز حالا به چه کیفیتی بروند و حضرت این را در این‌ها ایجاد می‌کنند. قدرت تشخیص امام زمان می‌فرماید: «بروید دنیا را بگردید ببینید کسی جز من این ویژگی‌ها را درش درک می‌کنی، دریافت می‌کنی یا نه؟» بعد می‌گوید وقتی من برمی‌گردم. امام صادق فرمودند که یک جمله‌ای آنجا امام زمان می‌فرماید که اینجا دلشان قرص می‌شود که آقای قاضی جمله نقل نشده. امام زمان آنجا که این‌ها دلشان قرص می‌شود. این دلش قرص می‌شود ۳۱۳ تا که اینجوری رفتم تا آنجا. این هم یک چیزی دارد آنجا. این فرقان معلوم می‌شود که خیلی ابعاد عجیب و غریب و ظرافت‌های خاصی در تمام این مراحل دارد که آدم می‌بیند موسی است، ولی به خضر که می‌رسد، تفاوت این دو تا معلوم می‌شود که هنوز یک فرقان‌هایی هست که خضر دارد که موسی ندارد. خیلی نکات کلیدی است.

یک نکته جمع‌بندی مطلب عرض بکنم. یکی از چیزهای خیلی خوبی که می‌توانم کمک بکنم در این قضایا، فرعون‌شناسی است. ما معمولاً مباحثی داریم. مثلاً موسی‌شناسی، ابراهیم‌شناسی، پیامبر‌شناسی. فرعون‌شناسی بنده ندیدم. یکی از چیزهای ضروری توی نظام آموزشی ما، توی جلسات ما، منبرهای ما خیلی از این مسائل را حل می‌کند. مثلاً این قضیه که تازگی رخ داد، «کار خودشونه.» قرآن خیلی صریح دارد نشان می‌دهد. می‌گوید: «ساحران را پول داد، برداشت آورد از جاهای مختلف و کل دنیا جمع کرد.» ساحران دیدند معجزه موسی را. چون ساحر بودند، فهمیدند این سحر نیست. تشخیص دادند و به سجده افتادند. فرعون برگشت گفت: «کار خودشونه.» علامه کمال به مردم باور کردند. شفافی قرآن شفاف دارد کار فرعون را نشان می‌دهد. این کار خودشونه از آن کلیدواژه‌هایی است که ما خیلی... ما واقعاً حق فرعون را ادا نکردیم. باید در ساحت فرعون، این همه آیات در مورد فرعون داریم. فرعون کاری نشده. خیلی از توش مطلب در می‌آید. شگردهای مختلفی که استفاده کرده فرعون، تک به تک قرآن اشاره کرده و گفته. یاد داده، بشناس. ببین چیکار می‌کند. ببین مافیا مافیا این است. مافیاشناسی. مافیا، مافیای قطعی را قرآن نشان داده. این کارها را می‌کند. از این ابزارها استفاده می‌کند. اول این این که شکست خورد، از دست داد. بعد این نشد، آن نشد، آن این. اگر شد. همه این‌ها نشان چیزهایی است که ما متاسفانه ازش غافلیم.

فرمود امام باقر (ع) فرمودند که بنی امیه به مردم ایمان را یاد می‌دادند، شرک را یاد. که به اسم ایمان بشود مردم را مشرک کرد. در نظام آموزش و پرورش خدا، پیغمبر یاد می‌دهیم. شیطون، فرعون خبری نیست. که به اسم موسی. برو توی دم و دستگاه فرعون. به رفقا دیشب بعضی رفقا گفتم. گفتم واقعاً جای تعجب است همین قدر مذهبی و مومنی که الان داریم با این فتنه‌ها، با این هجمه‌ها و با این سیستم آموزش و پرورش ما، با این سیستم منبر ما، معارف ما، کلاس‌های معارفی ما. با هم معجزه است. ما چی یاد دادیم؟ ما چی گفتیم؟ چقدر درست گفتیم؟ چقدر به درد بخور گفتیم؟ چقدر تمیز گفتیم؟ چی‌های دین را گفتی؟ و این همه آدم پای کارند. جدی خودش علامت از بزرگترین... حالا یک شوخی است. یکی از بزرگترین معجزات اسلام این است که ۱۴۰۰ سال است علما جمع شدند نابودش کنند، نتوانستند. مردم نمی‌گذارد. خلاصه کدام معجزه است دیگر؟ اینجوری که بلدیم یاد دادیم این‌ها. هیچ کی ما گفتیم. این همه ضعف، این همه کاستی، این همه نقص. واقعاً شهروندهایی بودیم که این همه پاس گل دادیم به مافیا. بازم شهروندها درست تشخیص دادند کی مافیا است. بوسید. واقعاً مردم بازم تشخیص می‌دهند. در همین گرفتاری‌ها، در این مسائل مختلف. فتنه کرونا. واقعاً مذهبی‌ها خیلی‌هاشان نسبت به رهبری دچار تردید شدند. خیلی مذهبی دچار تردید شده. می‌پریدند. الان ازشان دفاع می‌کنند. مافیا را می‌شناسد. مافیا را می‌شناسد. خیلی پون است با این همه دستی که در کار، با این همه دشمنی، با این همه داستان و جریان. به هر حال رکن اصلی این قضیه تقواست. تقوا کمک می‌کند ما بتوانیم نجات پیدا بکنیم و باید بخواهیم از جواد مقدس که مرکز تقوا، از امیرالمومنین که امام المتقین است، بخواهیم که بگیرند دست ما را در این فتنه‌ها و در این جاهایی که تشخیص لازم است و واقعاً پدر دربیار کار سخت است. از توسل نباید غافل شد. از توسل نباید.

امام حسین هم در عاشورا کاری کرد. هر چقدر تشخیص شهروند یا مافیا سخت است، حضرت کسانی را قرار داد که این‌ها شهر سفید بودند. تشخیص داد کی شهروند است، کی مافیاست. یکیش علی‌اصغر. دیگر وقتی کسی بخواهد به این بچه بی‌گناه، بی‌جرم، بی‌‌پناه، بی‌توان تعرض بکند، دیگر به آن نمی‌شود گفت مافیای قطعیت. هرکی هر چقدر تردید داشته باشد، این اینجا دیگر معلوم می‌شود. اینجا دیگر باید تشخیص بدهیم سراغ کی برود، سراغ کی نرود. برای کربلا حضرت علی‌اصغر را آوردند. برای شام رقیه. برای کوفی علی‌اصغر، برای شامی‌ها رقیه. هر چقدر تردید داری که حق کی ناحق است؟ فکر می‌کنی واقعاً حسین‌بن‌علی خارجی بوده، شورشی بوده، عصیانگر بوده؟ حالای زن و بچه‌اش آمدند توی این شهر. خب، زن و بچه‌ام تو بگو همدستند. این بچه سه‌سالش. این شریک کدام ظلم بوده؟ این بچه چه گناهی کرد؟ در دل شب بهانه بابا گرفته. این خواستش چقدر ناحق است؟ جواب این درخواست چیست؟ نهایتاً نمی‌خواهی کاری بکنی این است که بچه را محروم کنی. ولی این کاری که برای بچه سر بریده در طبق بفرستی با کدام منطق جور در می‌آید؟ با کدام منطق؟ با کدام وجدان؟ کدام آدم سالمی همچین کاری می‌کند؟ کدام آدم بامروتی همچین کاری؟ بچه‌ای که گرسنه بود، سیلی خورده بود، زخم داشت، چه حالی داشت این بچه؟ که اول فکر کرد غذا برایش آوردند. بگوید عمه من غذا نمی‌خواهم. هیچکس این گمان را نمی‌داد که این طبقی که جلوی این بچه گذاشتند طبقی باشد که سر پدر. که بچه وقتی با کراهت این روپوش را کنار زد، سر بریده خون‌آلودی، عموم محاسن ژولیده‌ای.

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا مابقی و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد بزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

دختر اگر یتیم شود، پیر می‌شود
از زندگی بدون پدر سیر می‌شود
همسن و سال‌ها همه او را به ناز و مهر
خوانند، دخترک دلگیر می‌شود
باشد شبیه مادر خود ناف کلام
این شهر با صدای او تسخیر می‌شود
فریادهای «یا ابتا»یش، وافاطمه
در سرزمین کفر چو تکبیر می‌شود
وقتی که گیسوان سرش، پنجه هرج و مرج
آن حلقه زنجیر می‌شود
اصلاً رقیه نه، به خدا مرد بی‌حیا
با یک شتاب ضربه زمین‌گیر می‌شود
اما من از سر پروریدن این ایام
چه حال و هوایی داشتی اگر ببینی به این طلبه‌ها سیلی زدند؟ چه حالی پیدا می‌کنی؟ دختر سه‌ساله هرجا رسیدند زدند. هرگز کسی نگفت گلویش کبود. اینجاست روضه صاحب تصویر. یا صاحب الزمان، عذر می‌خواهم. شب، شب روضه و تبسم. ان‌شاءالله با این روضه شاد بشود روح همه مؤمنین. شهدا و امواتمان کربلا، نایب‌الزیارمان بی‌بی ان‌شاءالله کنار پدرش. سفارشم هم آن را بکن. امشب کربلا دشمن به او نگاه خریدار. خوب شاهزاده بوده و تحقیر فرزند خارجی. من احتیاج نیست بیهوده نیست. این همه تکفیر. می‌زدند جای تیمم تنش. چرا شکاف زهر سرازیر می‌شود؟ پایش به سوی قبله کشید و به ناز
امشب اگر نیایی پدر دیر می‌شود
لا اله الا الله. این چند وقت این برای بچه‌های امنیت خیلی زیر لگد بودند. آدم‌های بزرگ. کار اهل رزم یا بسیجی بود یا پلیس بود. دیدید وقتی حمله می‌کنند چه جور می‌زنند؟ با چه کینه و نفرتی؟ لا اله الا الله. لا اله الا الله. چه کردند با این زن و بچه؟ جانم فدای اون خانمی که همیشه خودش را سپری. "انظر الی عمتی المظلومه". اینقدر این بچه کتک خورده بود. زن غزاله زینب گفت به من بگید این بچه چه بیماری دارد؟ فرمود مریض نبوده. گفت باور نمی‌کنم این بچه جای سالم به تن نداشت. حسین کینه با تازیانه به این بچه می‌زدند. چه کینه‌های امیرالمومنین در جنگ‌های انتقامش را از این بچه گرفتند. حسین! حسین!

اسئلک اللهم و ادعوک بسمک العظیم الاعظم یا الله یا رحمن و یا رحیم یا مقلب القلوب قلوبنا انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید و به حق محمد یا علی به حق علی یا فاطمه به حق فاطمه یا محسن به حق محسن یا قدیم الاحسان به حق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا فرج آقامون امام زمان را برسان. قلب نازنینش از ما بفرما. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. اموات الاما، شهدا، فقها، امام راحل از ساقی بر سفره با برکت ابی‌عبدالله و حضرت رقیه مهمان بفرما. شب اول قبر سه ساله ابی‌عبدالله به فریادمان برسان. مرزهای اسلام شفای عاجل و کامل عنایت فرما. شهر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب حفظ و نصرت، عنایت الهی در دنیا، زیارت در آخرت، شفاعت اهل بیت نصیب ما. حاجت حاجتمندان، شیعیان امیرالمومنین برآورد فرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. نبی و آله رحم الله من قرأ فاتحه‌ مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات فرقان