شاخص تشخیص حق و باطل
00:34:05
این دو جلسه از یک پرسش اساسی آغاز میشوند: در میان ادعاها و مواضع مختلف، معیار تشخیص حق و باطل چیست؟ این مجموعه با استناد به خطاب قرآنی به حضرت داوود، «لا تتبع الهوی»، محور اصلی را نسبت تصمیم انسان با فرمان خدا و هوای نفس میداند؛ هرجا خواسته شخصی جای معیار الهی را بگیرد، خطر انحراف از حق پدید میآید. نمونههایی از رفتار و مواجهه شخصیتهای معاصر نیز برای توضیح این معیار مطرح میشوند. بخش دوم بهصورت پرسشوپاسخ ادامه پیدا میکند و موضوعاتی مانند جسم و روح در برزخ و قیامت را نیز دربرمیگیرد.
معرفی
* بحث حق و باطل، بحث خدا و شیطان است
* هوای نفس، دورکننده از حق
* داشتن یا نداشتن هوای نفس، شاخصه دقیق و اصلی حق و باطل
* چه چیزی موجب خروج از مسیر حق میشود؟
* آیت الله خامنهای، فقیه رها شده از هوای نفس
* نظر امام خمینی نسبت به رهبری
* عفو رحیمانه رهبری در قبال اغتشاشگران
* چگونگی بهرهمندی از مسیر حق
* حق در سیره اهل بیت علیهم السلام
* وجود سختیهای فراوان برای استقرار در مسیر حق
* حق، واسطه عزتمند شدن یا ذلیل شدن
* چرا مخالفین این نظام ذلیل میشوند؟
* ریشه و شاکله اصلی نظام اسلامی چیست؟
* وضعیت اعتکاف، در قبل و بعد انقلاب
* آیا قبل انقلاب وضعیت دینداری مردم بهتر بود؟
* وظیفه عمارها در قبال ولی فقیه چیست؟
* لزوم توجه به فوائد مختلفه عمل
* الویت انتخاب در بین اعمال صالحه چیست؟
* هوای نفس، دورکننده از حق
* داشتن یا نداشتن هوای نفس، شاخصه دقیق و اصلی حق و باطل
* چه چیزی موجب خروج از مسیر حق میشود؟
* آیت الله خامنهای، فقیه رها شده از هوای نفس
* نظر امام خمینی نسبت به رهبری
* عفو رحیمانه رهبری در قبال اغتشاشگران
* چگونگی بهرهمندی از مسیر حق
* حق در سیره اهل بیت علیهم السلام
* وجود سختیهای فراوان برای استقرار در مسیر حق
* حق، واسطه عزتمند شدن یا ذلیل شدن
* چرا مخالفین این نظام ذلیل میشوند؟
* ریشه و شاکله اصلی نظام اسلامی چیست؟
* وضعیت اعتکاف، در قبل و بعد انقلاب
* آیا قبل انقلاب وضعیت دینداری مردم بهتر بود؟
* وظیفه عمارها در قبال ولی فقیه چیست؟
* لزوم توجه به فوائد مختلفه عمل
* الویت انتخاب در بین اعمال صالحه چیست؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
اول عرض قبولی طاعات و اعمال شبهای قدر را داریم. این اعتکافی که شما در میشیگان برگزار کردید؛ ما اینجا در مشهد و قم و اینها حال مرتکب شدن نداریم، شما در میشیگان مرتکب شدید. خدا حفظتان کند، انشاءالله خدا از شما قبول کند. خوش به سعادتتان! به قول ماها "دمتان گرم" که اینقدر باصفا و خلاصه با جدیت و پشتکار این برنامه را پیاده کردید. این هم الحمدلله از لطف آقای هاشم است که ما دور هم جمع شدیم. خدا حفظتان کند انشاءالله. انشاءالله آقای دکتر هاشممان هم محفوظ باشد. افتخاری است برای ما رفاقت با این برادر خوب و عزیز. اینجا هم که بودند، خیلی صفا میکردیم؛ هم تهران، هم قم، مشهد، خلاصه هرجایی خدمتشان بودیم، ما کلی کیف میکردیم. خوش به حال شما که الان با ایشان هستید و ایشان کنار شماست و از نعمت وجودش بهرهمند میشوید.
من خدمت شما عرض کنم که بحث حق و باطل در واقع بحث خدا و شیطان است؛ لحظه خدا و غیر خداست. شاخص اصلی و دقیقی که میشود برای حق و باطل مطرح کرد و خود قرآن هم خطاب به حضرت داوود علیه السلام میفرماید "لا تتبع الهوی"؛ میفرماید که دنبال هوای نفس نرو، هوای نفس اگر دنبالش بروی تو را از حق دور میکند. این خطاب به حضرت داوود علیه السلام معلوم میشود که شاخص دقیق و اصلی حق و باطل، هوای نفس داشتن و نداشتن است. خیلی هم مرز باریکی است. یعنی هرجایی که انسان مقید به حرف خداست، به آنی که خدا از او میخواهد، به دین خدا، این دارد روی حق عمل میکند، در مسیر حق است. هرجایی هم که انسان متناسب با آنی که خودش دوست دارد و میل خودش، فهم خودش، خواست خودش، بر اساس اینها عمل میکند، بدون اینکه کاری به اینکه خدا چه گفته است، داشته باشد. خدا غلط هم نیست، آنی که ما میخواهیم درست پیش میرود، ولی کار نداریم به اینکه خدا این را گفته، خدا این را خواسته، خدا این اجازه را به ما داده یا نه. به جنبه الهی قضیه کار نداریم، این خروج از مسیر است.
حالا من یک چیزی را امشب چون با آن مواجه شدم برای خود بنده خیلی جالب بود. در این بحث حق و باطلی که شما مطرح فرمودید، من به ذهنم رسید، یعنی خودم چون امشب این مورد خیلی به چشمم برجسته آمد، دیدم که شاید برای شما جالب باشد. امروز رهبر انقلاب، رهبر بزرگوار ایران، پیام تسلیتی دادند برای یکی از شخصیتهای فرهنگی ایران. حالا اسمش را میآورم، شاید شما بشناسید، آقای دکتر عماد افروغ رحمت الله علیه. بله، امروز فکر میکنم تشییع بود و رهبر انقلاب پیام دادند برای رحلت ایشان. برای بنده حقیقتاً خیلی عجیب بود این پیامی که رهبر انقلاب دادند و خیلی درسآموز بود. خیلی برای من شگفتزده شدم حقیقتاً بدون تعارف از این پیام. شخصیتی بود که آمد در تلویزیون ایران بدون هیچ لکنت و واهمهای اعلام کرد: "مردم ایران باید تکتکشان قدرت داشته باشند که رهبر ایران را..." این حرفی بود که آقای دکتر عماد افروغ توی تلویزیون ایران، پخش زنده، این حرف را مطرح کرد و در همان دوران (این مثلاً مال سال شاید ۹۰ اینهاست) در همان دوران این حرف ولولهای به پا کرد، زلزلهای به پا کرد. طرفداران رهبر انقلاب به شدت هجمه کردند به عماد افروغ، از این حرف به شدت دلگیر شده بودند، به شدت فاصله افتاد بین آقای افروغ با نیروهای مثلاً انقلابی و کسانی که مدافع رهبر بودند، از سر علاقه به رهبری، طرفداران رهبری فاصله گرفتند. آقای عماد افروغ...
بعد، این تعابیر عجیب رهبر انقلاب را وقتی دیدم که چطور ایشان با عظمت، با تجلیل، با محبت از آقای عماد افروغ یاد میکند، واقعاً اصلاً جا خوردم که چطور میشود یک آدمی اینقدر رها از هوای نفس و اینقدر آزاد که یک کسی که اینطور در دورهای سبب هجمه به ایشان شده و مثلاً حرفی زده (حالا انگیزش را ما کار نداریم، حتماً انشاءالله انگیزش خوب بوده، انقلابی بوده) ولی بالاخره ثمره حرف ایشان تضعیف رهبری بود. بالاخره حرکتی بود که بازخورد بدی داشت توی فضای موجود و خب بعد به این رهبر میگویند دیکتاتور. این خیلی آدم را میسوزاند. یعنی خیلی واقعاً آدم باید احمق باشد که همچین چیزهایی را نبیند، درک نکند این عظمت را. این همه یک آدمی که واقعاً از خودش تعین و تشخص برای خودش هیچ جایگاه و شخصیتی قائل نیست، اصلاً خودش را معیار قرار نمیدهد، میزان قرار نمیدهد برای اینکه اگر در مورد من خوب گفتند، پس آدم خوبی است؛ اگر در مورد من بد گفتند، پس آدم بدی است.
شما ببینید در تمام این پیامهای تسلیتی که ایشان در مورد شخصیتهای مختلف بعد از انقلاب داده، هیچوقت کارنامه افراد را در مقایسه با خودش مقایسه نکرده. مرحوم آقای صانعی که از دنیا رفت، ایشان، رهبر عزیز انقلاب، رهبر معظم انقلاب، پیام تسلیت که داد، فقط کارنامه آقای صانعی در زمان حضرت امام را بررسی کرد و گفت: "او در آن دوران آدمی بوده که امتحان خوب پس داده، من پیام میدهم از او." آقای منتظری... پیام تسلیتی که داد، فقط عملکرد ایشان در دوره امام خمینی را ایشان قضاوت کرد و تازه همان را هم گفت چون آن سالهای آخر بالاخره لغزشهایی بود، ولی اولش ایشان خدماتی کرد، به خاطر همان خدمات اول انقلاب برای ایشان طلب مغفرت میکنیم که همان چیزهایی که در آخر زمان امام رخ داده بود را خدا ببخشد. اصلاً هیچ حرفی از بعد از رحلت امام نزد.
اینها خیلی عجیب است. ما میشنویم یک کسی که قدرت دستش است، همه تریبونها دستش است، همه نهادها، همه ثروت این مملکت دستش است، ذرهای خودش را شاخص نمیکند برای اینکه بخواهد به کسی نمره بدهد. ذرهای خودش را تراز نکرده، میزان نکرده برای اینکه بخواهد در مورد آدمها... اصلاً نمیشود ما به صورت ناخودآگاه و غریزی این مدلی را که به ما گفتند آقا، فقیه باید "مخالفاً لهواه" باشد، بعد شما حرفش را گوش دهید، بعد شما ولایتش را بپذیرید، این انسان بالعیان میبیند، این شاخص حق و باطل است. کجای عالم (همان تعبیری که حضرت امام فرموده بود) در تمام عالم بگردید یک نفر مثل آقای خامنهای پیدا کنید؟ کجای عالم؟ تازه این مال زمان ریاستجمهوری بود. کجای عالم یک همچین کسی را؟ کدام حکومت؟ کدام دولت؟ کدام مملکتی هست که سرانش در رأس قدرت همچین کسانی باشند؟ کسی که این جوانهایی را که در خیابان بدترین توهینها را به ایشان کردند، حتی بدون مثلاً عذرخواهی کتبی و تعهد گرفتن و اینها، همه را آزاد کرد، عفو عمومی داد، که همان هم باز یک قضیه عجیبی بود. یعنی خیلی از ماها همان هم توقع نداشتیم که یکدفعه همه اینها آزاد بشوند. دوباره برگشتند، بعضی از همانها که از زندان آمدند بیرون، دوباره شروع کردند توهین به ایشان و لگدپرانی.
عظمت یک شخصیت را... ما هم هر چقدر در زندگیمان این مدلی باشیم که خیلی فقط نگاه کنیم ببینیم که خدا چه میخواهد. من که من اینجا الان چه منفعتی دارم؟ با من چه برخوردی کردند؟ در مورد من چه گفتند؟ از من خوششان میآید؟ از من بدشان میآید؟ من ذینفعم؟ من اینجا ضرر میکنم؟ اینها را آدم مد نظر نداشته باشد، همه توجهش به این باشد که این منفعت مسلمین، این خیر اسلام، این فایدهاش برای عموم مردم، این دستور خدا، حکم خدا، فقط این را مد نظر داشته باشد.
یک بخشی از مشکلاتی هم که الان هست، همینهاست دیگر. یعنی ایشان اتفاقاً اگر دیکتاتور بود، اینجا در قضیه حجاب باید کوتاه میآمد، کما اینکه بنسلمان که دیکتاتور بود، کوتاه آمد و نفعش را برد. در سعودی، دیکتاتور اینجوری برخورد میکند. دیکتاتور آن ابزار اهرم قدرت خودش را صفر میکند. همیشه اهرم قدرت دیکتاتور هم هوای نفس مردم است. هوای نفس همیشه با خودش داشته باشد. دیکتاتور اگر میخواهد مملکتش، حکومتش استمرار داشته باشد، باید هوای نفس مردم را چاق بکند، مردم هوای نفسشان همراه او بشود. این دیکتاتور است. ایشان از حکم خدا، در همین قضیه هم ایشان، هم حضرت امام کوتاه نیامدند. با اینکه خیلی در این مسائل میشود قشنگ کوتاه آمد، مردم را با دروغ، با فریب همراه کرد، نظرشان را جلب کرد، بعدش حالا پشت پرده آدم هر کاری که دلش میخواهد میکند. ولو بیاید یک وعدهای بدهد، یک حرفی بزند، چهار نفر راضی بشوند، چهار نفر مثلاً همراه بشوند، حتی در حد شعار، حتی در حد حرف. هیچوقت چیزی نگفته که بخواهد روی حرف پا بگذارد، عقبنشینی بکند. اینها بالاخره شاخص است. حالا در سطح حاکمیت این یک شاخصه است، در سطح فردی خود ما هم در معاشرت و زندگی ما هم همین است. هر چقدر که ما واقعاً دائرمدار حق زندگی بکنیم. حق یعنی قرآن، حق یعنی کلام خدا، این میشود بهرهمندی انسان از فضیلت، بهرهمندی انسان از حقیقت.
شاخص حق و باطل که عزیز دلمان پرسیدند، همین است. هرجایی که حرف خداست، هرجایی که حکم خداست، هرجایی که خواست خداست، آنی است که مطلوب است برای خدای متعال. آن میشود حق. در زیارت آل یاسین اینطور به ما یاد دادند اهل بیت: "الحق ما رضیتموه والباطل ما اسخطتموه". حق آن است که اهل بیت به آن راضیاند. نه اینکه اهل بیت به حق راضیاند، نه. آنی که اهل بیت به آن راضیاند، همان میشود حق. آنی که اهل بیت از آن ناراضیاند، همان میشود باطل. همان که به ما یاد دادند، همان که به ما گفتند، همان که دستور دادند، کلام خودشان، آن معارف دین، آن فرمایشات اهل بیت، دستوراتی که به ما دادند. هر چیزی که منطق دین، هر چیزی که قاعده و ضابطه دین است، دستور اولیای دین است، آن میشود حق. هر چیزی که نهی کردند، هر چیزی که پرهیز دادند، هر چیزی که خوششان نمیآمده است، این میشود باطل.
ما باید مدار زندگی خودمان را بر آن مستقر کنیم. البته سخت است ها! مستقر شدن بر حق خیلی... قرآن هم به این مطلب اشاره کرده و میفرماید یک وقتهایی لازم است که روبهروی والدینتان بایستید، روبهروی عزیزانتان، روبهروی نزدیکانتان بایستید. آدم میخواهد پای حق بایستد، میبیند که یک جایی است که دوراهی است بین حق و پدرم، یکی را باید انتخاب کند. بین حق و برادرم، یکی را باید انتخاب کند. بین حق و بچهام، یکی را باید انتخاب کند. حضرت نوح بین حق و بچهاش، حق را انتخاب کرد. آسیه بین حق و شوهرش، حق را انتخاب کرد. این خیلی... نتیجهاش هم این بود که همان شوهرش، فرعون، او را میآید به میخ میکشد، این بانوی بزرگوار را با میخ میخکوب میکند، شکنجه میکند و به شهادت میرساند. توسط همین شوهر، با شکنجه به شهادت میرسد.
این مسیر حق این شکلی است، سختیهای خودش را دارد. همین رهبر معظم انقلاب که حالا ذکر خیرشان شد امشب و شما عزیزان را هم میدانم که همه به ایشان دلبستهاید و علاقه دارید. همین رهبر معظم از همان ابتدای این نهضت آماده بود برای اینکه هر کدام از این اطرافیان نزدیکان ایشان از ایشان فاصله بگیرند. دیدید شیخ علی تهرانی که داماد ایشان بود از این مملکت فرار کرد؟ اینها همش عظمت این شخصیت است. خیلی عجیب است واقعاً برای بنده اصلاً قابل هضم نیست. زمان جنگ این شیخ علی تهرانی فرار کرد و خانواده او هم مصاحبه کردند علیه نظام، علیه انقلاب، علیه رهبری. این شیخ علی تهرانی هم رفت آنجا به صدام پیوست و شد کمککار منافقین و گروهک رجوی.
بعد از رهبری، رهبر معظم انقلاب در این سالهای رهبری، با کرامت رهبری ایشان، بدون کمترین هزینه و اذیت و آزار برگشت، سالم و گنده در همین ایران زندگی کرد. در همین چند وقت پیش بود که زنده بود و عمر نحسش تمام شد. بدون ذرهای... بعد تازه باز در همین قضایای اخیر دوباره همان بچهها و زن همان شیخ علی دوباره علیه رهبری هجوم آوردند و حرف زدند و توهین کردند. در همین ایام اخیر، در همین اغتشاشات اخیر، یک کلمه ایشان نه پاسخ داد، نه واکنشی انجام داد. حق رحم را نگه داشت و بخشید، کریمانه بخشید. متأثر نشد از اینکه حالا مثلاً این رفیقمان، این دوستمان، این خواهرمان، آن برادرمان مثلاً ما را رها کردهاند. اینها خیلی عظمت این شخصیت بزرگوار است. حالا حالاها عظمت ایشان فهمیده نمیشود. این باید برود در دل تاریخ، سالها و سالها و سالها فکر بشود، کار بشود و مقایسه بشود این آدم با دیگرانی در اندازه و وزن او تا فهمیده بشود که او که بود. کما اینکه ما الان عظمت امام خمینی را بعد از مثلاً سی چهل سال کمکم داریم میفهمیم که امام که بود. یا برخی بزرگان دیگری که در طول تاریخ... اینها البته عظمت حق است.
امام عسکری علیه السلام فرمود: "هیچ ذلیلی خودش را مقید به حق نکرد الاّ عزّ"، مگر اینکه عزیز شد. و "هیچ عزیزی خودش را از حق دور نکرد مگر اینکه ذلیل شد." عزتمند شدن و ذلیل شدن به واسطه حق است. آدمی که به حق وابسته باشد، عزیز است. آدمی که از حق فاصله بگیرد، ذلیل است.
شما عظمت سردار بزرگوار، آن حاج قاسم سلیمانی را... مگر کم حرف و حدیث بود؟ در زمان این بزرگوار، همان ایامی که شهادت ایشان بود، ایامی بود که عکس حاج قاسم را در عراق آتش میزدند. ایامی بود که شعار میدادند کف خیابان علیه حاج قاسم، بدترین توهینها را در عراق به حاج قاسم میکردند. ایامی بود که در ایران، در همان آبان ۹۸، شعار میدادند: "سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن." به این مدافعان حرم توهین میکردند، به اینها میپریدند. مگر کم اینجا هجمه بود؟ خب شما ببینید شهادت این مرد چه کار کرد؟ خدا چه عزتی به این مرد بزرگ داد! اسمش با این دلها چه کار میکند؟ علاقمندی و پایبندی و وفاداری او به همین رهبر معظم را ببینید چه شکلی تعلق خاطر داشت و ایستاده بود پای رهبری و میگفت: "یکی از شئون عاقبتبخیری..." قسم میخورد حاج قاسم: "یکی از شئون عاقبتبخیری همین رابطه قلبی ما با این رهبر معظم است که اگر کسی رابطه قلبیاش با او صاف نباشد، محروم میشود از عاقبتبخیری." چرا؟ برای اینکه این آدم، این رهبر عزیز و بزرگوار، خودش را مستقر کرده در حق و مستقر کرده در حق. برای همین خدا به او عزت میدهد. برای همین هر که با او مرتبط بشود و پای او بایستد، عزت پیدا میکند. هر که از او جدا بشود، ذلت پیدا میکند.
باز به تعبیر حاج قاسم میفرمود: "هر که به سمت این نظام تیری انداخت، والله آواره و بیچاره میشود." واقعاً همین است، ذلیل میشود. برای اینکه این نظام آمده حرف خدا را عمل کند. این نظام گوش به دهان پیغمبر... آن تعبیری که مرحوم علامه حسنزاده آملی در مورد رهبر معظم انقلاب فرموده بودند: "ایشان گوشش به دهان رسول الله است." از خودش حرفی ندارد، حرف دین را میزند، حرف پیغمبر را میزند، حرف شریعت را میزند. برای همین هر که با این نظام که اینجوری است (البته این نظام اشکالاتی در مرحله اجرا دارد، در ساختار دارد، در حیطههایش مشکلاتی دارد. ما همه این را قبول داریم، انتقادات جدی داریم به ارکان و ابعاد این نظام در جاهای مختلف) ولی ریشه و شاکله این نظام این است که میخواهد نصرت بکند دین خدا را، این است که میخواهد گوش بدهد حرف خدا را. لذا این نظام میشود نظام حق. اگر کسی روی این جهت با نظام مخالفت بکند، ذلیل میشود. اگر کسی روی این بعد نظام با نظام مشکل داشته باشد، بیچاره میشود، عاقبتبهخیر نمیشود، فاصله میگیرد از حق، فاصله میگیرد از... این نکته کلیدی و اساسی است که به ذهن رسید خدمت رفقا عرض بشود.
انشاءالله که سلامت...
اینجا به دلیل گسستگی مکالمه، ادامه متن به صورت جملات جداگانه و با کمی ابهام در ربط منطقی میآید. تلاش شده تا حد امکان ویرایش نگارشی و املایی انجام شود.
یک مقدار مسائل مختلف خودتان در دنیای مجازی واقعاً مشکلکده است و متأسفانه اگر آدم ذرهای خدای نکرده، خدای نکرده تزلزل داشته باشد، شیطان هم دستش قوی است و میخواهد که... یک مقدار اصطلاح درست فکر... اینجا چیزهایی از این لحاظ که شما لطف خدا... این صحبتی که برای شما پیش آمد در میان گذاشتیم. درستی چیزی که... خدا حفظتان کند، سلامت باشید جانم.
آقای خامنهای و امام خامنهای کارشان درست است و حالا تاریخ را خوب بلدند. حالا وصل به دنیای معنوی برای ماها که ماها حالا من خودم شخصاً در این داستان خیلی ضعیف هستم. حالا غیر از اینکه... حالا مثلاً اینها دارند یک کارهایی میکنند که اصل قضیه تضعیف میشود. چرا مثلاً آقا نیامد یک کاری بکند برای ولی فقیه خود به عنوان اینکه عقیده ولی فقیه تضعیف نشود یا عقیده ولی عصر... بالاخره ایشان خوب تشخیص دادند. من اگر مثلاً بودم با عقل ناقصم میگفتم نه، برای مثلاً تقویت ولایت. حالا این تفاوت این است که بدانیم کار درست، آن اصلح چیست؟ آن را چه کار... به خاطر اینکه شماها همه جوان زمان بودید و بعد هم در خدمتتان زمان بودم، خدمت میکردم. اینها آن موقع صحبت از ولایت فقیه... خانواده مذهبی بودند، خانوادهای بودم که به آن صورت چیز... بله، سؤال خوبی است و اگر سلامت باشید.
اول اینکه ممنونم از لطف و صفا و صمیمیت و پاکی شما عزیزان و نکته بعد این است که همین بحثی که حالا میفرمایید ولایت فقیه آنقدر مطرح نبود مثلاً. نکتهای که هست این است که شما همین اعتکافی که الان آنجا در آمریکا شما الان در میشیگان مرتکب شدید، همین ایران قبل از انقلاب این اعتکاف که دیگر در رسالهها هست و همه کتابهای فقهی هست، همه قبول دارند اعتکاف را. شما قبل از انقلاب اسم اعتکاف را شنیده بودید؟ خاطرتان میآید چیزی از اعتکاف قبل از انقلاب؟
صدا نامفهوم آفرین! این اصلاً قضیه اعتکاف با اینکه اصلاً جزء واضحات است. اصلاً خود قرآن کلمه اعتکاف را ذکر کرده: "و انتم عاکفون..." این اعتکاف کلمه قرآنی است ولی هیچ خبری ازش نبود در قبل از انقلاب، هیچ جایی. خیلی از معارف دین این شکلی بود که به دست فراموشی سپرده شده بود، خصوصاً آنهایی که جنبه سیاسی داشت و جنبه حاکمیتی داشت. یعنی برای جاری شدنش نیاز بود که حاکمیت کاری انجام دهد. نماز جمعه ازش قبل از انقلاب خبری نبود، مگر تک و توکی افرادی گوشه و کنار خودشان امام جمعه میبودند. از اعتکاف به این شکل خبر نبود. حتی از خیلی از این فعالیتها... شما این کاری که مردم ما در کرونا کردند، این همبستگی که نشان دادند برای کمکرسانی به مردم، اینها هم نبود قبل انقلاب. خیلی چیزها نبود. مردم اساساً با ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام تا حد زیادی غریبه بودند. احکام فردی، آن هم تازه باز همین ادراکی که این نسل جدید ما دارد، این هم نبود قبل انقلاب. همین درکی که نسبت به نماز مثلاً هست، مثلاً باطن نماز، اسرار نماز، حضور قلب در نماز، نسل قدیم خیلیهایش را بلد نبود. همین احکام نماز را هم خیلی بلد نبودند. به کرات پیش میآید آدم میبیند این کسانی که سن و سال بیشتری دارند در مساجد وقتی میآیند از آدم سؤال میکنند، اتفاقاً نوعاً جوانها احکام نمازشان را بلدند، معمولاً پیرمردها احکام نمازشان را بلد نیستند. این تجربه بنده است، دارم به شما میگویم. این را از هر آخوند دیگری هم بپرسید در این سفرها، معمولاً پیرمردها هستند که احکام نماز مسافر را بلد نیستند، جوانها معمولاً بلدند. من تعجب میکنم گاهی (حالا شما حرفتان این نبود ولی حالا نکتهای است که زیاد آدم میشنود) تعجب میکنم گاهی میگویند که آقا قبل انقلاب وضع دینداری بهتر بود. اصلاً من نمیفهمم چه شاخصی... یعنی سواد دینداری مردم بیشتر بود؟ که ابداً این شکلی نبود. احکام دین بیشتر جاری میشد؟ که ابداً این شکلی نبود. خیلی از ابعاد را مردم نمیدانستند. همین الان هم بنده خودم نگاه میکنم مثلاً به دهه ۷۰ در همین مملکت، میبینم چقدر ماها غریبه بودیم نسبت به معارف دین. ما نوجوان بودیم، من الان نوجوانی خودم را با جوانی بچههای خودم وقتی مقایسه میکنم، قابل مقایسه نیست. یاد نمیدادند، ما اصلاً فضای فرهنگی نداشتیم. الان الی ماشاءالله در این مملکت فیلم و سریال و فیلم سینمایی و شبکه پویا و هی معارفی که دارد گفته میشود، هی دین است که دارد گفته میشود. ما در نوجوانیم با چه چیزی آشنا شدیم؟ تازه ما نوجوانهای دوره انقلاب، حالا قبل ما که دیگر اوضاع چه بوده با آن کابارهها، سینماها، آنها خدا میداند!
این یک نکته. نکته بعدی اینکه بحث ولایت فقیه از بحثهایی است که در دین بوده. مرحوم صاحب جواهر میفرماید: "کسی که ولایت فقیه را نفهمد، هیچ بویی از فقه نبرده است." البته در ولایت فقیه اختلاف در محدوده ولایت فقیه، محدوده اختیارات ولایت فقیه، اینها بحثهای اختلافی است ولی اصل ولایت فقیه جزء مسلمات در فضای اسلامی ماست. این هم یک نکته.
نکته بعدی که سؤال آقای دکتر هاشمپور این است که خب مثلاً رهبر انقلاب یک جاهایی از خودگذشتگی میکنند ولی بهتر نیست که به خاطر ولایت فقیه مثلاً برای حفظ جایگاه ولایت فقیه ایستادگی بکنند؟ اینجا اولاً نکتهای که هست این است که تشخیص مرز اینها خب خیلی باریک است. آنی که مثل بنده گرفتار هوای نفس است خیلی جاها میگویم که آقا من اینجا جواب بدهم برای اینکه به من آخوند مثلاً توهین شده، من اگر جواب ندهم مثلاً آخوند تضعیف میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام را ببینید چقدر تحمل مظلومیت کرد! چقدر به ایشان توهین میکردند ولی جواب نمیداد. امام حسن مجتبی پای منبر مینشست در نماز جمعه! اینها چیزهای عجیب است دوستان. خیلی... امام حسن مجتبی در نماز جمعه شرکت میکرد، پای منبر مینشست. خطیب جمعه بالای منبر "غربت الی الله" به عنوان یک بخشی از نماز جمعه، لعن امیرالمؤمنین میکرد، امام حسن مینشست گوش میداد آن خطبهها را، بعد به امام جمعه اقتدا میکرد نماز میخواند. چیزهای عجیبی است. اینجا خب چرا امام حسن بلند نمیشدند جواب بدهند؟ این داماد پیغمبر است، این صحابه، این نفس پیغمبر، بنا به بیان قرآن در آیه مباهله. اینها تفکیک میخواهد از همدیگر. یعنی او میداند که اینجا دفاع کردن او فایدهای ندارد، ثمرهای ندارد. بعد بحث شخصی است. اینجا در واقع توهین به شخص من شده، به امام حسن مجتبی چقدر توهین شد؟ چقدر ایشان تحمل کرد؟ چه در دوران حاکمیتش، چه قبل از حاکمیتش؟ چه مصیبتهایی را ایشان تحمل کرد؟ از نزدیکترین نزدیکان خودش، از همین مؤمنینی که دور و برش بودند، چه حرفهایی را ایشان شنید؟ اینها را باید از همدیگر تفکیک کرد.
نقطه بعدی این است که دفاع از ولایت، بخش عمدهاش کار ماهاست. یعنی ولی فقیه اگر بخواهد بیاید بنشیند برای مردم ولایت فقیه درس بدهد، احتمال زیاد اثر سوءش بیشتر است از اثر مثبتش. یعنی این کاری نیستش که... همانجور که امیرالمؤمنین هم نمیآمد. خیلی تک و توک ایشان سخنرانیهایش دیده میشود که مثلاً امیرالمؤمنین در مورد جایگاه امام مثلاً سخنرانی بکند، در مورد امامت سخنرانی بکند. کمتر این بحث توسط امیرالمؤمنین بوده. اینها چیزهایی بوده که امثال سلمان، امثال عمار... برای همین امیرالمؤمنین فرمود: "این عمار؟" امثال عمار که به کار امیرالمؤمنین آمدند برای همین بود. عمار باید بیاید توضیح بدهد، سلمان باید بیاید توضیح بدهد، ابوذر باید بیاید توضیح بدهد. اینها باید بیایند امامت را تعریف بکنند، امام را تعریف بکنند. اینها باید بیایند فضایل این رهبر را بگویند. یکی از مظلومیتهای رهبر عزیزمان همین است که این همه شاهد واضح هست برای سلامت معنوی ایشان، برای عظمت ایشان، برای این اخلاص و طهارت ایشان ولی خیلی امثال بنده که باید حرف بزنیم، زبان به کام گرفتیم چون میترسیم دعوتمان نکنند. میخواهیم دهه بعد هم دعوتمان کنند. یک چیزهایی میگوییم که دهه بعد دعوتمان... از این موقعیتها میترسیم، از این حرفها میترسیم، از این کامنتها میترسیم. میترسیم یک چیزی بگویند، میترسیم در فضای فامیلمان هو کنند، مسخره کنند. ماهایی که باید کار بکنیم، وظیفه ماست. اینها وظیفه رهبر نیستش که بیاید از خودش دفاع کند یا وظیفه رهبر نیستش که جایگاه ولایت را برای مردم توضیح بدهد. جایگاه دیگران است.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله مصباح یزدی، این مرد بزرگ، این فیلسوف بزرگ، این اسلامشناس بزرگ، این مرد بزرگ خود را خرج کرد، خود را هزینه کرد. ببینید چه وضعی برایش در جامعه پیش آوردند؟ چقدر این مرد مظلوم واقع شد؟ کسی که در دنیا از جهت فلسفی آدم شاخصی بود، یعنی یک فرد برجسته بود آیتالله مصباح از جهت فلسفی در کل دنیا ولی کاری کردند که در همین ایران خودمان ایشان به شدت مظلوم واقع شد. برای اینکه خود را سپر کرده بود، برای اینکه وایستاده بود حرف میزد. ما اینجور افرادی را میخواهیم. امثال شهید مطهری را میخواهیم، امثال شهید بهشتی را میخواهیم. کسانی که هم صلاحیت علمی داشته باشند، جایگاهی داشته باشند. از مظلومیتهای ماست دیگر. الان آن کسانی که جایگاه علمی دارند معمولاً ساکتند. کسانی هم که معمولاً حرف میزنند، جایگاه علمی... یکی از معضلاتی که گرفتار...
عینی از نظر به قول معروف جایگاه اجتماعی اینکه با کمکاری زیاد مقطع شخصی خودمان مقطع بین دو تا حالا انتخاب کدام اصلح و میخواهیم حالا مثلاً بگوییم هوای نفسمان را هم بگذاریم کنار، رضای الهی توی چه چیزی است؟ اگر چیزی است که فایده بیشتری دارد برای شخص، فایده اخروی بیشتری دارد، عرض کنم که فایده بیشتری برای جامعه دارد، برای افراد بیشتری، فایده عمیقتری دارد، فایده باقیتری. مثلاً فرض بفرمایید انسان میخواهد مثلاً یک پولی را هزینه کند. خب من میتوانم این را یک اطعامی بکنم، میتوانم یک کار فرهنگی بکنم. اگر آدم بتواند هر دوتاش را انجام بدهد که خب بهتر است. بعد میتوانم یک کاری را مثلاً این اطعام مال ۱۰ نفر میشود، آن کار فرهنگی به هزار نفر میرسد. خب اینجا حالا در جفتش هم انسان هوای نفس ندارد دیگر، دارد پول را خرج میکند برای خدا ولی کدامش ملاک قویتری است؟ یعنی کدامش انجام دادنش بهتر است؟ اثرش بیشتر است؟ آنی که هم فایدهاش به افراد بیشتری میرسد، هم فایده عمیقتر و باقیتر است. تغییر فکر افراد، آن تغییر فرهنگ افراد. شکمشان سیر بشود خیلی لازم است. اینها شاخصه دیگر. اگر انسان به اینها توجه کند. الان بنده میبینم الی ماشاءالله هزینه همین کارهای به قول ما ایرانیها کارهای "اتین" (یعنی خرج افطاری و خرج نمیدانم خوراک و...) حالا خوب است اینها، خرج جهیزیه و... خیلی جالب است.
بعد از نماز خواهش میکنم. الان ساعت ۹:۶ دقیقه ایران است. شما هم حالا احتمالاً نماز و افطارتان الان اذان مغربتان را گفتند یا اذان ظهر؟ اذان ظهر. عرض کنم خدمتتان که شما بزرگوارید، خدا حفظتان کند. بله خواهش... فقط بنده سلامت... شاه بزرگواری! افتخار برای ما بود. سلامت... ما اینجا مهمان یکی از دوستانمان هستیم. حالا افطاری هم گفتیم حالا افطار هم الان خودمان مهمانیم اینجا. عرض کنم خدمتتان و ساعت ۱۱:۳۰ ایران هم یازده و نیم شب یک سخنرانی دیگری دارم و الان جایی هم که هستیم باید حرکت کنیم برویم که به آن جلسه هم چون میخواهیم برسیم، احتمال میدهم دیگر نتوانم بعد نماز شما خدمتتان باشم. اگر فردا... چشم چشم، خدمتتان قربان شما. سلامت باشید. ما محتاج دعایتان. خدا حفظتان کند. انشاءالله که ما نایبالزیاره... من همیشه آقای دکتر هاشم جزو افرادی است که هرجایی که هستم با اسم ایشان را دعا میکنم. یعنی شبانهروزی نیست که لااقل یک بار بنده ایشان را با اسم دعا نکنم و خدمتتان عرض کنم که حالا رفقای ایشان را هم انضمام میکنیم به ایشان. انشاءالله از این به بعد حرم امام رضا انشاءالله نایبالزیاره و دعاگوتان هستم به عنایت الهی. ولی شماها آنجا اتفاقاً چون وسط دست شیطان خدا را میپرستید، شما اصفحان... به خدا نزدیکترید. شما اصحاب کهفید. لذا ما به دعای شما بیشتر نیاز داریم. خدا حفظ... صلی الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
اول عرض قبولی طاعات و اعمال شبهای قدر را داریم. این اعتکافی که شما در میشیگان برگزار کردید؛ ما اینجا در مشهد و قم و اینها حال مرتکب شدن نداریم، شما در میشیگان مرتکب شدید. خدا حفظتان کند، انشاءالله خدا از شما قبول کند. خوش به سعادتتان! به قول ماها "دمتان گرم" که اینقدر باصفا و خلاصه با جدیت و پشتکار این برنامه را پیاده کردید. این هم الحمدلله از لطف آقای هاشم است که ما دور هم جمع شدیم. خدا حفظتان کند انشاءالله. انشاءالله آقای دکتر هاشممان هم محفوظ باشد. افتخاری است برای ما رفاقت با این برادر خوب و عزیز. اینجا هم که بودند، خیلی صفا میکردیم؛ هم تهران، هم قم، مشهد، خلاصه هرجایی خدمتشان بودیم، ما کلی کیف میکردیم. خوش به حال شما که الان با ایشان هستید و ایشان کنار شماست و از نعمت وجودش بهرهمند میشوید.
من خدمت شما عرض کنم که بحث حق و باطل در واقع بحث خدا و شیطان است؛ لحظه خدا و غیر خداست. شاخص اصلی و دقیقی که میشود برای حق و باطل مطرح کرد و خود قرآن هم خطاب به حضرت داوود علیه السلام میفرماید "لا تتبع الهوی"؛ میفرماید که دنبال هوای نفس نرو، هوای نفس اگر دنبالش بروی تو را از حق دور میکند. این خطاب به حضرت داوود علیه السلام معلوم میشود که شاخص دقیق و اصلی حق و باطل، هوای نفس داشتن و نداشتن است. خیلی هم مرز باریکی است. یعنی هرجایی که انسان مقید به حرف خداست، به آنی که خدا از او میخواهد، به دین خدا، این دارد روی حق عمل میکند، در مسیر حق است. هرجایی هم که انسان متناسب با آنی که خودش دوست دارد و میل خودش، فهم خودش، خواست خودش، بر اساس اینها عمل میکند، بدون اینکه کاری به اینکه خدا چه گفته است، داشته باشد. خدا غلط هم نیست، آنی که ما میخواهیم درست پیش میرود، ولی کار نداریم به اینکه خدا این را گفته، خدا این را خواسته، خدا این اجازه را به ما داده یا نه. به جنبه الهی قضیه کار نداریم، این خروج از مسیر است.
حالا من یک چیزی را امشب چون با آن مواجه شدم برای خود بنده خیلی جالب بود. در این بحث حق و باطلی که شما مطرح فرمودید، من به ذهنم رسید، یعنی خودم چون امشب این مورد خیلی به چشمم برجسته آمد، دیدم که شاید برای شما جالب باشد. امروز رهبر انقلاب، رهبر بزرگوار ایران، پیام تسلیتی دادند برای یکی از شخصیتهای فرهنگی ایران. حالا اسمش را میآورم، شاید شما بشناسید، آقای دکتر عماد افروغ رحمت الله علیه. بله، امروز فکر میکنم تشییع بود و رهبر انقلاب پیام دادند برای رحلت ایشان. برای بنده حقیقتاً خیلی عجیب بود این پیامی که رهبر انقلاب دادند و خیلی درسآموز بود. خیلی برای من شگفتزده شدم حقیقتاً بدون تعارف از این پیام. شخصیتی بود که آمد در تلویزیون ایران بدون هیچ لکنت و واهمهای اعلام کرد: "مردم ایران باید تکتکشان قدرت داشته باشند که رهبر ایران را..." این حرفی بود که آقای دکتر عماد افروغ توی تلویزیون ایران، پخش زنده، این حرف را مطرح کرد و در همان دوران (این مثلاً مال سال شاید ۹۰ اینهاست) در همان دوران این حرف ولولهای به پا کرد، زلزلهای به پا کرد. طرفداران رهبر انقلاب به شدت هجمه کردند به عماد افروغ، از این حرف به شدت دلگیر شده بودند، به شدت فاصله افتاد بین آقای افروغ با نیروهای مثلاً انقلابی و کسانی که مدافع رهبر بودند، از سر علاقه به رهبری، طرفداران رهبری فاصله گرفتند. آقای عماد افروغ...
بعد، این تعابیر عجیب رهبر انقلاب را وقتی دیدم که چطور ایشان با عظمت، با تجلیل، با محبت از آقای عماد افروغ یاد میکند، واقعاً اصلاً جا خوردم که چطور میشود یک آدمی اینقدر رها از هوای نفس و اینقدر آزاد که یک کسی که اینطور در دورهای سبب هجمه به ایشان شده و مثلاً حرفی زده (حالا انگیزش را ما کار نداریم، حتماً انشاءالله انگیزش خوب بوده، انقلابی بوده) ولی بالاخره ثمره حرف ایشان تضعیف رهبری بود. بالاخره حرکتی بود که بازخورد بدی داشت توی فضای موجود و خب بعد به این رهبر میگویند دیکتاتور. این خیلی آدم را میسوزاند. یعنی خیلی واقعاً آدم باید احمق باشد که همچین چیزهایی را نبیند، درک نکند این عظمت را. این همه یک آدمی که واقعاً از خودش تعین و تشخص برای خودش هیچ جایگاه و شخصیتی قائل نیست، اصلاً خودش را معیار قرار نمیدهد، میزان قرار نمیدهد برای اینکه اگر در مورد من خوب گفتند، پس آدم خوبی است؛ اگر در مورد من بد گفتند، پس آدم بدی است.
شما ببینید در تمام این پیامهای تسلیتی که ایشان در مورد شخصیتهای مختلف بعد از انقلاب داده، هیچوقت کارنامه افراد را در مقایسه با خودش مقایسه نکرده. مرحوم آقای صانعی که از دنیا رفت، ایشان، رهبر عزیز انقلاب، رهبر معظم انقلاب، پیام تسلیت که داد، فقط کارنامه آقای صانعی در زمان حضرت امام را بررسی کرد و گفت: "او در آن دوران آدمی بوده که امتحان خوب پس داده، من پیام میدهم از او." آقای منتظری... پیام تسلیتی که داد، فقط عملکرد ایشان در دوره امام خمینی را ایشان قضاوت کرد و تازه همان را هم گفت چون آن سالهای آخر بالاخره لغزشهایی بود، ولی اولش ایشان خدماتی کرد، به خاطر همان خدمات اول انقلاب برای ایشان طلب مغفرت میکنیم که همان چیزهایی که در آخر زمان امام رخ داده بود را خدا ببخشد. اصلاً هیچ حرفی از بعد از رحلت امام نزد.
اینها خیلی عجیب است. ما میشنویم یک کسی که قدرت دستش است، همه تریبونها دستش است، همه نهادها، همه ثروت این مملکت دستش است، ذرهای خودش را شاخص نمیکند برای اینکه بخواهد به کسی نمره بدهد. ذرهای خودش را تراز نکرده، میزان نکرده برای اینکه بخواهد در مورد آدمها... اصلاً نمیشود ما به صورت ناخودآگاه و غریزی این مدلی را که به ما گفتند آقا، فقیه باید "مخالفاً لهواه" باشد، بعد شما حرفش را گوش دهید، بعد شما ولایتش را بپذیرید، این انسان بالعیان میبیند، این شاخص حق و باطل است. کجای عالم (همان تعبیری که حضرت امام فرموده بود) در تمام عالم بگردید یک نفر مثل آقای خامنهای پیدا کنید؟ کجای عالم؟ تازه این مال زمان ریاستجمهوری بود. کجای عالم یک همچین کسی را؟ کدام حکومت؟ کدام دولت؟ کدام مملکتی هست که سرانش در رأس قدرت همچین کسانی باشند؟ کسی که این جوانهایی را که در خیابان بدترین توهینها را به ایشان کردند، حتی بدون مثلاً عذرخواهی کتبی و تعهد گرفتن و اینها، همه را آزاد کرد، عفو عمومی داد، که همان هم باز یک قضیه عجیبی بود. یعنی خیلی از ماها همان هم توقع نداشتیم که یکدفعه همه اینها آزاد بشوند. دوباره برگشتند، بعضی از همانها که از زندان آمدند بیرون، دوباره شروع کردند توهین به ایشان و لگدپرانی.
عظمت یک شخصیت را... ما هم هر چقدر در زندگیمان این مدلی باشیم که خیلی فقط نگاه کنیم ببینیم که خدا چه میخواهد. من که من اینجا الان چه منفعتی دارم؟ با من چه برخوردی کردند؟ در مورد من چه گفتند؟ از من خوششان میآید؟ از من بدشان میآید؟ من ذینفعم؟ من اینجا ضرر میکنم؟ اینها را آدم مد نظر نداشته باشد، همه توجهش به این باشد که این منفعت مسلمین، این خیر اسلام، این فایدهاش برای عموم مردم، این دستور خدا، حکم خدا، فقط این را مد نظر داشته باشد.
یک بخشی از مشکلاتی هم که الان هست، همینهاست دیگر. یعنی ایشان اتفاقاً اگر دیکتاتور بود، اینجا در قضیه حجاب باید کوتاه میآمد، کما اینکه بنسلمان که دیکتاتور بود، کوتاه آمد و نفعش را برد. در سعودی، دیکتاتور اینجوری برخورد میکند. دیکتاتور آن ابزار اهرم قدرت خودش را صفر میکند. همیشه اهرم قدرت دیکتاتور هم هوای نفس مردم است. هوای نفس همیشه با خودش داشته باشد. دیکتاتور اگر میخواهد مملکتش، حکومتش استمرار داشته باشد، باید هوای نفس مردم را چاق بکند، مردم هوای نفسشان همراه او بشود. این دیکتاتور است. ایشان از حکم خدا، در همین قضیه هم ایشان، هم حضرت امام کوتاه نیامدند. با اینکه خیلی در این مسائل میشود قشنگ کوتاه آمد، مردم را با دروغ، با فریب همراه کرد، نظرشان را جلب کرد، بعدش حالا پشت پرده آدم هر کاری که دلش میخواهد میکند. ولو بیاید یک وعدهای بدهد، یک حرفی بزند، چهار نفر راضی بشوند، چهار نفر مثلاً همراه بشوند، حتی در حد شعار، حتی در حد حرف. هیچوقت چیزی نگفته که بخواهد روی حرف پا بگذارد، عقبنشینی بکند. اینها بالاخره شاخص است. حالا در سطح حاکمیت این یک شاخصه است، در سطح فردی خود ما هم در معاشرت و زندگی ما هم همین است. هر چقدر که ما واقعاً دائرمدار حق زندگی بکنیم. حق یعنی قرآن، حق یعنی کلام خدا، این میشود بهرهمندی انسان از فضیلت، بهرهمندی انسان از حقیقت.
شاخص حق و باطل که عزیز دلمان پرسیدند، همین است. هرجایی که حرف خداست، هرجایی که حکم خداست، هرجایی که خواست خداست، آنی است که مطلوب است برای خدای متعال. آن میشود حق. در زیارت آل یاسین اینطور به ما یاد دادند اهل بیت: "الحق ما رضیتموه والباطل ما اسخطتموه". حق آن است که اهل بیت به آن راضیاند. نه اینکه اهل بیت به حق راضیاند، نه. آنی که اهل بیت به آن راضیاند، همان میشود حق. آنی که اهل بیت از آن ناراضیاند، همان میشود باطل. همان که به ما یاد دادند، همان که به ما گفتند، همان که دستور دادند، کلام خودشان، آن معارف دین، آن فرمایشات اهل بیت، دستوراتی که به ما دادند. هر چیزی که منطق دین، هر چیزی که قاعده و ضابطه دین است، دستور اولیای دین است، آن میشود حق. هر چیزی که نهی کردند، هر چیزی که پرهیز دادند، هر چیزی که خوششان نمیآمده است، این میشود باطل.
ما باید مدار زندگی خودمان را بر آن مستقر کنیم. البته سخت است ها! مستقر شدن بر حق خیلی... قرآن هم به این مطلب اشاره کرده و میفرماید یک وقتهایی لازم است که روبهروی والدینتان بایستید، روبهروی عزیزانتان، روبهروی نزدیکانتان بایستید. آدم میخواهد پای حق بایستد، میبیند که یک جایی است که دوراهی است بین حق و پدرم، یکی را باید انتخاب کند. بین حق و برادرم، یکی را باید انتخاب کند. بین حق و بچهام، یکی را باید انتخاب کند. حضرت نوح بین حق و بچهاش، حق را انتخاب کرد. آسیه بین حق و شوهرش، حق را انتخاب کرد. این خیلی... نتیجهاش هم این بود که همان شوهرش، فرعون، او را میآید به میخ میکشد، این بانوی بزرگوار را با میخ میخکوب میکند، شکنجه میکند و به شهادت میرساند. توسط همین شوهر، با شکنجه به شهادت میرسد.
این مسیر حق این شکلی است، سختیهای خودش را دارد. همین رهبر معظم انقلاب که حالا ذکر خیرشان شد امشب و شما عزیزان را هم میدانم که همه به ایشان دلبستهاید و علاقه دارید. همین رهبر معظم از همان ابتدای این نهضت آماده بود برای اینکه هر کدام از این اطرافیان نزدیکان ایشان از ایشان فاصله بگیرند. دیدید شیخ علی تهرانی که داماد ایشان بود از این مملکت فرار کرد؟ اینها همش عظمت این شخصیت است. خیلی عجیب است واقعاً برای بنده اصلاً قابل هضم نیست. زمان جنگ این شیخ علی تهرانی فرار کرد و خانواده او هم مصاحبه کردند علیه نظام، علیه انقلاب، علیه رهبری. این شیخ علی تهرانی هم رفت آنجا به صدام پیوست و شد کمککار منافقین و گروهک رجوی.
بعد از رهبری، رهبر معظم انقلاب در این سالهای رهبری، با کرامت رهبری ایشان، بدون کمترین هزینه و اذیت و آزار برگشت، سالم و گنده در همین ایران زندگی کرد. در همین چند وقت پیش بود که زنده بود و عمر نحسش تمام شد. بدون ذرهای... بعد تازه باز در همین قضایای اخیر دوباره همان بچهها و زن همان شیخ علی دوباره علیه رهبری هجوم آوردند و حرف زدند و توهین کردند. در همین ایام اخیر، در همین اغتشاشات اخیر، یک کلمه ایشان نه پاسخ داد، نه واکنشی انجام داد. حق رحم را نگه داشت و بخشید، کریمانه بخشید. متأثر نشد از اینکه حالا مثلاً این رفیقمان، این دوستمان، این خواهرمان، آن برادرمان مثلاً ما را رها کردهاند. اینها خیلی عظمت این شخصیت بزرگوار است. حالا حالاها عظمت ایشان فهمیده نمیشود. این باید برود در دل تاریخ، سالها و سالها و سالها فکر بشود، کار بشود و مقایسه بشود این آدم با دیگرانی در اندازه و وزن او تا فهمیده بشود که او که بود. کما اینکه ما الان عظمت امام خمینی را بعد از مثلاً سی چهل سال کمکم داریم میفهمیم که امام که بود. یا برخی بزرگان دیگری که در طول تاریخ... اینها البته عظمت حق است.
امام عسکری علیه السلام فرمود: "هیچ ذلیلی خودش را مقید به حق نکرد الاّ عزّ"، مگر اینکه عزیز شد. و "هیچ عزیزی خودش را از حق دور نکرد مگر اینکه ذلیل شد." عزتمند شدن و ذلیل شدن به واسطه حق است. آدمی که به حق وابسته باشد، عزیز است. آدمی که از حق فاصله بگیرد، ذلیل است.
شما عظمت سردار بزرگوار، آن حاج قاسم سلیمانی را... مگر کم حرف و حدیث بود؟ در زمان این بزرگوار، همان ایامی که شهادت ایشان بود، ایامی بود که عکس حاج قاسم را در عراق آتش میزدند. ایامی بود که شعار میدادند کف خیابان علیه حاج قاسم، بدترین توهینها را در عراق به حاج قاسم میکردند. ایامی بود که در ایران، در همان آبان ۹۸، شعار میدادند: "سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن." به این مدافعان حرم توهین میکردند، به اینها میپریدند. مگر کم اینجا هجمه بود؟ خب شما ببینید شهادت این مرد چه کار کرد؟ خدا چه عزتی به این مرد بزرگ داد! اسمش با این دلها چه کار میکند؟ علاقمندی و پایبندی و وفاداری او به همین رهبر معظم را ببینید چه شکلی تعلق خاطر داشت و ایستاده بود پای رهبری و میگفت: "یکی از شئون عاقبتبخیری..." قسم میخورد حاج قاسم: "یکی از شئون عاقبتبخیری همین رابطه قلبی ما با این رهبر معظم است که اگر کسی رابطه قلبیاش با او صاف نباشد، محروم میشود از عاقبتبخیری." چرا؟ برای اینکه این آدم، این رهبر عزیز و بزرگوار، خودش را مستقر کرده در حق و مستقر کرده در حق. برای همین خدا به او عزت میدهد. برای همین هر که با او مرتبط بشود و پای او بایستد، عزت پیدا میکند. هر که از او جدا بشود، ذلت پیدا میکند.
باز به تعبیر حاج قاسم میفرمود: "هر که به سمت این نظام تیری انداخت، والله آواره و بیچاره میشود." واقعاً همین است، ذلیل میشود. برای اینکه این نظام آمده حرف خدا را عمل کند. این نظام گوش به دهان پیغمبر... آن تعبیری که مرحوم علامه حسنزاده آملی در مورد رهبر معظم انقلاب فرموده بودند: "ایشان گوشش به دهان رسول الله است." از خودش حرفی ندارد، حرف دین را میزند، حرف پیغمبر را میزند، حرف شریعت را میزند. برای همین هر که با این نظام که اینجوری است (البته این نظام اشکالاتی در مرحله اجرا دارد، در ساختار دارد، در حیطههایش مشکلاتی دارد. ما همه این را قبول داریم، انتقادات جدی داریم به ارکان و ابعاد این نظام در جاهای مختلف) ولی ریشه و شاکله این نظام این است که میخواهد نصرت بکند دین خدا را، این است که میخواهد گوش بدهد حرف خدا را. لذا این نظام میشود نظام حق. اگر کسی روی این جهت با نظام مخالفت بکند، ذلیل میشود. اگر کسی روی این بعد نظام با نظام مشکل داشته باشد، بیچاره میشود، عاقبتبهخیر نمیشود، فاصله میگیرد از حق، فاصله میگیرد از... این نکته کلیدی و اساسی است که به ذهن رسید خدمت رفقا عرض بشود.
انشاءالله که سلامت...
اینجا به دلیل گسستگی مکالمه، ادامه متن به صورت جملات جداگانه و با کمی ابهام در ربط منطقی میآید. تلاش شده تا حد امکان ویرایش نگارشی و املایی انجام شود.
یک مقدار مسائل مختلف خودتان در دنیای مجازی واقعاً مشکلکده است و متأسفانه اگر آدم ذرهای خدای نکرده، خدای نکرده تزلزل داشته باشد، شیطان هم دستش قوی است و میخواهد که... یک مقدار اصطلاح درست فکر... اینجا چیزهایی از این لحاظ که شما لطف خدا... این صحبتی که برای شما پیش آمد در میان گذاشتیم. درستی چیزی که... خدا حفظتان کند، سلامت باشید جانم.
آقای خامنهای و امام خامنهای کارشان درست است و حالا تاریخ را خوب بلدند. حالا وصل به دنیای معنوی برای ماها که ماها حالا من خودم شخصاً در این داستان خیلی ضعیف هستم. حالا غیر از اینکه... حالا مثلاً اینها دارند یک کارهایی میکنند که اصل قضیه تضعیف میشود. چرا مثلاً آقا نیامد یک کاری بکند برای ولی فقیه خود به عنوان اینکه عقیده ولی فقیه تضعیف نشود یا عقیده ولی عصر... بالاخره ایشان خوب تشخیص دادند. من اگر مثلاً بودم با عقل ناقصم میگفتم نه، برای مثلاً تقویت ولایت. حالا این تفاوت این است که بدانیم کار درست، آن اصلح چیست؟ آن را چه کار... به خاطر اینکه شماها همه جوان زمان بودید و بعد هم در خدمتتان زمان بودم، خدمت میکردم. اینها آن موقع صحبت از ولایت فقیه... خانواده مذهبی بودند، خانوادهای بودم که به آن صورت چیز... بله، سؤال خوبی است و اگر سلامت باشید.
اول اینکه ممنونم از لطف و صفا و صمیمیت و پاکی شما عزیزان و نکته بعد این است که همین بحثی که حالا میفرمایید ولایت فقیه آنقدر مطرح نبود مثلاً. نکتهای که هست این است که شما همین اعتکافی که الان آنجا در آمریکا شما الان در میشیگان مرتکب شدید، همین ایران قبل از انقلاب این اعتکاف که دیگر در رسالهها هست و همه کتابهای فقهی هست، همه قبول دارند اعتکاف را. شما قبل از انقلاب اسم اعتکاف را شنیده بودید؟ خاطرتان میآید چیزی از اعتکاف قبل از انقلاب؟
صدا نامفهوم آفرین! این اصلاً قضیه اعتکاف با اینکه اصلاً جزء واضحات است. اصلاً خود قرآن کلمه اعتکاف را ذکر کرده: "و انتم عاکفون..." این اعتکاف کلمه قرآنی است ولی هیچ خبری ازش نبود در قبل از انقلاب، هیچ جایی. خیلی از معارف دین این شکلی بود که به دست فراموشی سپرده شده بود، خصوصاً آنهایی که جنبه سیاسی داشت و جنبه حاکمیتی داشت. یعنی برای جاری شدنش نیاز بود که حاکمیت کاری انجام دهد. نماز جمعه ازش قبل از انقلاب خبری نبود، مگر تک و توکی افرادی گوشه و کنار خودشان امام جمعه میبودند. از اعتکاف به این شکل خبر نبود. حتی از خیلی از این فعالیتها... شما این کاری که مردم ما در کرونا کردند، این همبستگی که نشان دادند برای کمکرسانی به مردم، اینها هم نبود قبل انقلاب. خیلی چیزها نبود. مردم اساساً با ابعاد اجتماعی و سیاسی اسلام تا حد زیادی غریبه بودند. احکام فردی، آن هم تازه باز همین ادراکی که این نسل جدید ما دارد، این هم نبود قبل انقلاب. همین درکی که نسبت به نماز مثلاً هست، مثلاً باطن نماز، اسرار نماز، حضور قلب در نماز، نسل قدیم خیلیهایش را بلد نبود. همین احکام نماز را هم خیلی بلد نبودند. به کرات پیش میآید آدم میبیند این کسانی که سن و سال بیشتری دارند در مساجد وقتی میآیند از آدم سؤال میکنند، اتفاقاً نوعاً جوانها احکام نمازشان را بلدند، معمولاً پیرمردها احکام نمازشان را بلد نیستند. این تجربه بنده است، دارم به شما میگویم. این را از هر آخوند دیگری هم بپرسید در این سفرها، معمولاً پیرمردها هستند که احکام نماز مسافر را بلد نیستند، جوانها معمولاً بلدند. من تعجب میکنم گاهی (حالا شما حرفتان این نبود ولی حالا نکتهای است که زیاد آدم میشنود) تعجب میکنم گاهی میگویند که آقا قبل انقلاب وضع دینداری بهتر بود. اصلاً من نمیفهمم چه شاخصی... یعنی سواد دینداری مردم بیشتر بود؟ که ابداً این شکلی نبود. احکام دین بیشتر جاری میشد؟ که ابداً این شکلی نبود. خیلی از ابعاد را مردم نمیدانستند. همین الان هم بنده خودم نگاه میکنم مثلاً به دهه ۷۰ در همین مملکت، میبینم چقدر ماها غریبه بودیم نسبت به معارف دین. ما نوجوان بودیم، من الان نوجوانی خودم را با جوانی بچههای خودم وقتی مقایسه میکنم، قابل مقایسه نیست. یاد نمیدادند، ما اصلاً فضای فرهنگی نداشتیم. الان الی ماشاءالله در این مملکت فیلم و سریال و فیلم سینمایی و شبکه پویا و هی معارفی که دارد گفته میشود، هی دین است که دارد گفته میشود. ما در نوجوانیم با چه چیزی آشنا شدیم؟ تازه ما نوجوانهای دوره انقلاب، حالا قبل ما که دیگر اوضاع چه بوده با آن کابارهها، سینماها، آنها خدا میداند!
این یک نکته. نکته بعدی اینکه بحث ولایت فقیه از بحثهایی است که در دین بوده. مرحوم صاحب جواهر میفرماید: "کسی که ولایت فقیه را نفهمد، هیچ بویی از فقه نبرده است." البته در ولایت فقیه اختلاف در محدوده ولایت فقیه، محدوده اختیارات ولایت فقیه، اینها بحثهای اختلافی است ولی اصل ولایت فقیه جزء مسلمات در فضای اسلامی ماست. این هم یک نکته.
نکته بعدی که سؤال آقای دکتر هاشمپور این است که خب مثلاً رهبر انقلاب یک جاهایی از خودگذشتگی میکنند ولی بهتر نیست که به خاطر ولایت فقیه مثلاً برای حفظ جایگاه ولایت فقیه ایستادگی بکنند؟ اینجا اولاً نکتهای که هست این است که تشخیص مرز اینها خب خیلی باریک است. آنی که مثل بنده گرفتار هوای نفس است خیلی جاها میگویم که آقا من اینجا جواب بدهم برای اینکه به من آخوند مثلاً توهین شده، من اگر جواب ندهم مثلاً آخوند تضعیف میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام را ببینید چقدر تحمل مظلومیت کرد! چقدر به ایشان توهین میکردند ولی جواب نمیداد. امام حسن مجتبی پای منبر مینشست در نماز جمعه! اینها چیزهای عجیب است دوستان. خیلی... امام حسن مجتبی در نماز جمعه شرکت میکرد، پای منبر مینشست. خطیب جمعه بالای منبر "غربت الی الله" به عنوان یک بخشی از نماز جمعه، لعن امیرالمؤمنین میکرد، امام حسن مینشست گوش میداد آن خطبهها را، بعد به امام جمعه اقتدا میکرد نماز میخواند. چیزهای عجیبی است. اینجا خب چرا امام حسن بلند نمیشدند جواب بدهند؟ این داماد پیغمبر است، این صحابه، این نفس پیغمبر، بنا به بیان قرآن در آیه مباهله. اینها تفکیک میخواهد از همدیگر. یعنی او میداند که اینجا دفاع کردن او فایدهای ندارد، ثمرهای ندارد. بعد بحث شخصی است. اینجا در واقع توهین به شخص من شده، به امام حسن مجتبی چقدر توهین شد؟ چقدر ایشان تحمل کرد؟ چه در دوران حاکمیتش، چه قبل از حاکمیتش؟ چه مصیبتهایی را ایشان تحمل کرد؟ از نزدیکترین نزدیکان خودش، از همین مؤمنینی که دور و برش بودند، چه حرفهایی را ایشان شنید؟ اینها را باید از همدیگر تفکیک کرد.
نقطه بعدی این است که دفاع از ولایت، بخش عمدهاش کار ماهاست. یعنی ولی فقیه اگر بخواهد بیاید بنشیند برای مردم ولایت فقیه درس بدهد، احتمال زیاد اثر سوءش بیشتر است از اثر مثبتش. یعنی این کاری نیستش که... همانجور که امیرالمؤمنین هم نمیآمد. خیلی تک و توک ایشان سخنرانیهایش دیده میشود که مثلاً امیرالمؤمنین در مورد جایگاه امام مثلاً سخنرانی بکند، در مورد امامت سخنرانی بکند. کمتر این بحث توسط امیرالمؤمنین بوده. اینها چیزهایی بوده که امثال سلمان، امثال عمار... برای همین امیرالمؤمنین فرمود: "این عمار؟" امثال عمار که به کار امیرالمؤمنین آمدند برای همین بود. عمار باید بیاید توضیح بدهد، سلمان باید بیاید توضیح بدهد، ابوذر باید بیاید توضیح بدهد. اینها باید بیایند امامت را تعریف بکنند، امام را تعریف بکنند. اینها باید بیایند فضایل این رهبر را بگویند. یکی از مظلومیتهای رهبر عزیزمان همین است که این همه شاهد واضح هست برای سلامت معنوی ایشان، برای عظمت ایشان، برای این اخلاص و طهارت ایشان ولی خیلی امثال بنده که باید حرف بزنیم، زبان به کام گرفتیم چون میترسیم دعوتمان نکنند. میخواهیم دهه بعد هم دعوتمان کنند. یک چیزهایی میگوییم که دهه بعد دعوتمان... از این موقعیتها میترسیم، از این حرفها میترسیم، از این کامنتها میترسیم. میترسیم یک چیزی بگویند، میترسیم در فضای فامیلمان هو کنند، مسخره کنند. ماهایی که باید کار بکنیم، وظیفه ماست. اینها وظیفه رهبر نیستش که بیاید از خودش دفاع کند یا وظیفه رهبر نیستش که جایگاه ولایت را برای مردم توضیح بدهد. جایگاه دیگران است.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله مصباح یزدی، این مرد بزرگ، این فیلسوف بزرگ، این اسلامشناس بزرگ، این مرد بزرگ خود را خرج کرد، خود را هزینه کرد. ببینید چه وضعی برایش در جامعه پیش آوردند؟ چقدر این مرد مظلوم واقع شد؟ کسی که در دنیا از جهت فلسفی آدم شاخصی بود، یعنی یک فرد برجسته بود آیتالله مصباح از جهت فلسفی در کل دنیا ولی کاری کردند که در همین ایران خودمان ایشان به شدت مظلوم واقع شد. برای اینکه خود را سپر کرده بود، برای اینکه وایستاده بود حرف میزد. ما اینجور افرادی را میخواهیم. امثال شهید مطهری را میخواهیم، امثال شهید بهشتی را میخواهیم. کسانی که هم صلاحیت علمی داشته باشند، جایگاهی داشته باشند. از مظلومیتهای ماست دیگر. الان آن کسانی که جایگاه علمی دارند معمولاً ساکتند. کسانی هم که معمولاً حرف میزنند، جایگاه علمی... یکی از معضلاتی که گرفتار...
عینی از نظر به قول معروف جایگاه اجتماعی اینکه با کمکاری زیاد مقطع شخصی خودمان مقطع بین دو تا حالا انتخاب کدام اصلح و میخواهیم حالا مثلاً بگوییم هوای نفسمان را هم بگذاریم کنار، رضای الهی توی چه چیزی است؟ اگر چیزی است که فایده بیشتری دارد برای شخص، فایده اخروی بیشتری دارد، عرض کنم که فایده بیشتری برای جامعه دارد، برای افراد بیشتری، فایده عمیقتری دارد، فایده باقیتری. مثلاً فرض بفرمایید انسان میخواهد مثلاً یک پولی را هزینه کند. خب من میتوانم این را یک اطعامی بکنم، میتوانم یک کار فرهنگی بکنم. اگر آدم بتواند هر دوتاش را انجام بدهد که خب بهتر است. بعد میتوانم یک کاری را مثلاً این اطعام مال ۱۰ نفر میشود، آن کار فرهنگی به هزار نفر میرسد. خب اینجا حالا در جفتش هم انسان هوای نفس ندارد دیگر، دارد پول را خرج میکند برای خدا ولی کدامش ملاک قویتری است؟ یعنی کدامش انجام دادنش بهتر است؟ اثرش بیشتر است؟ آنی که هم فایدهاش به افراد بیشتری میرسد، هم فایده عمیقتر و باقیتر است. تغییر فکر افراد، آن تغییر فرهنگ افراد. شکمشان سیر بشود خیلی لازم است. اینها شاخصه دیگر. اگر انسان به اینها توجه کند. الان بنده میبینم الی ماشاءالله هزینه همین کارهای به قول ما ایرانیها کارهای "اتین" (یعنی خرج افطاری و خرج نمیدانم خوراک و...) حالا خوب است اینها، خرج جهیزیه و... خیلی جالب است.
بعد از نماز خواهش میکنم. الان ساعت ۹:۶ دقیقه ایران است. شما هم حالا احتمالاً نماز و افطارتان الان اذان مغربتان را گفتند یا اذان ظهر؟ اذان ظهر. عرض کنم خدمتتان که شما بزرگوارید، خدا حفظتان کند. بله خواهش... فقط بنده سلامت... شاه بزرگواری! افتخار برای ما بود. سلامت... ما اینجا مهمان یکی از دوستانمان هستیم. حالا افطاری هم گفتیم حالا افطار هم الان خودمان مهمانیم اینجا. عرض کنم خدمتتان و ساعت ۱۱:۳۰ ایران هم یازده و نیم شب یک سخنرانی دیگری دارم و الان جایی هم که هستیم باید حرکت کنیم برویم که به آن جلسه هم چون میخواهیم برسیم، احتمال میدهم دیگر نتوانم بعد نماز شما خدمتتان باشم. اگر فردا... چشم چشم، خدمتتان قربان شما. سلامت باشید. ما محتاج دعایتان. خدا حفظتان کند. انشاءالله که ما نایبالزیاره... من همیشه آقای دکتر هاشم جزو افرادی است که هرجایی که هستم با اسم ایشان را دعا میکنم. یعنی شبانهروزی نیست که لااقل یک بار بنده ایشان را با اسم دعا نکنم و خدمتتان عرض کنم که حالا رفقای ایشان را هم انضمام میکنیم به ایشان. انشاءالله از این به بعد حرم امام رضا انشاءالله نایبالزیاره و دعاگوتان هستم به عنایت الهی. ولی شماها آنجا اتفاقاً چون وسط دست شیطان خدا را میپرستید، شما اصفحان... به خدا نزدیکترید. شما اصحاب کهفید. لذا ما به دعای شما بیشتر نیاز داریم. خدا حفظ... صلی الله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
پاسخ به سوالات
شاخص تشخیص حق و باطل
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شاخص تشخیص حق و باطل
شاخص تشخیص حق و باطل
شاخص تشخیص حق و باطل
پاسخ به سوالات
شاخص تشخیص حق و باطل
در حال بارگذاری نظرات...