شاخص تشخیص حق و باطل

پاسخ به سوالات

00:38:14
77

این دو جلسه از یک پرسش اساسی آغاز می‌شوند: در میان ادعاها و مواضع مختلف، معیار تشخیص حق و باطل چیست؟ این مجموعه با استناد به خطاب قرآنی به حضرت داوود، «لا تتبع الهوی»، محور اصلی را نسبت تصمیم انسان با فرمان خدا و هوای نفس می‌داند؛ هرجا خواسته شخصی جای معیار الهی را بگیرد، خطر انحراف از حق پدید می‌آید. نمونه‌هایی از رفتار و مواجهه شخصیت‌های معاصر نیز برای توضیح این معیار مطرح می‌شوند. بخش دوم به‌صورت پرسش‌وپاسخ ادامه پیدا می‌کند و موضوعاتی مانند جسم و روح در برزخ و قیامت را نیز دربرمی‌گیرد.

معرفی
کیفیت جسم و روح در عوالم

* قیامت جسمانی یا روحانی؟

* عذاب و نعمت در قیامت فیزیکی یا معنوی؟

* انسان، متشکل از دو بُعد جسم و روح است

* تناسب جسم انسان با جنس عوالم مختلف

* روح بدون جسم وجود ندارد

* شکل‌گیری بدن مثالی متناسب با اعمال دنیوی

* چرا امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) سید جوانان بهشت هستند؟

*کیفیت میزان طراوت و شادابی در برزخ وابسته به چیست؟

* بهره‌مندی بهشتیان از نعمات، به میزان درک، علم و معنویت افراد متفاوت است

* تفاوت بدن در برزخ و قیامت

* واگذاری مسئولیت به برخی حیوانات در سپاه حضرت سلیمان و امام زمان علیه السلام

* آفرینش حیوانات با توانمندی‌های شگفت‌انگیز

* بهره‌مندی از بالاترین حد تکنولوژی در حکومت امام زمان

* مطالعه و تحقیق شهید فخری‌زاده بر ساختار خلقت

* داستان علامه میرجهانی و ساکنین نورستان صحرای طبس

* خطر تکنولوژی برای کسی که صلاحیت ندارد

* لزوم همراهی تکنولوژی با دین و اخلاق
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
درباره حقی اگر کسی بحث مفیدی برایمان دارد، ما در خدمت شماییم. ما که چیزی بلد نیستیم؛ اگر نکته، مطلب، سؤالی یا چیزی هست، بفرمایید در خدمتتان باشیم. عرض سلام و ارادت داریم خدمت همه عزیزان، رفقا و دوستان. لبنانی‌هایمان فارسی ما را متوجه می‌شوند دیگر، بله؟ یا می‌خواهید من عربی با آن‌ها صحبت کنم؟

"سلام علیکم یا اخوانی، سلام علیکم جمیعاً و رحمة الله و برکاته، بارک الله فیکم و تقبل الله اعمالکم، الایام ایام شهر رمضان و تقبل الله اعتکافکم، اکوفکم فی المسجد ان شاء الله سنصلی معاً فی القدس ان شاء الله ان شاء الله."

ما در خدمت شما هستیم. آقای عماری می‌فرمایند: "صحبت از روز قیامت که می‌شود، آیا ما جسم خواهیم داشت یا فقط روحیم؟ و اینکه این عذاب جهنم و این‌ها آیا فیزیکی است یا اینکه نه، فقط همین به عنوان اینکه مثلاً به ما گفته‌اند، مثل شبیه همچین چیزی است؟ یا اینکه مثلاً جفتش ممکن است مراحل بعدی باشد؟ اگر بتوانیم ۲۰ دقیقه مختصر این را برای بله، بسم الله الرحمن الرحیم."

عرض کنم خدمت شما که انسان در واقع دو بخش دارد، دو بعد دارد: یکی بعد روحش، یکی بعد جسمش. این جسم ما در هر عالمی و در هر نشئه‌ای یک تناسبی با همان عالمی که در آن است، دارد. در عالم دنیا، جسم ما اینجاست و از جنس دنیاست. در عالم برزخ، جسم ما از جنس برزخ است که به آن عالم مثال می‌گویند. در عالم قیامت هم جسم ما از جنس آن عالم قیامت است که عالم عقبی است. ما در هر صورت جسم را داریم. انسان بدون جسم نمی‌شود. انسان روح خالی هیچ وقت نیست و هیچ وقت هم نخواهد بود. روح خالی، روح بدون جسم اصلاً نیست. روح همیشه با یک جسمی در ارتباط است، ولی آن جسم لطیف می‌شود.

در عالم دنیا، این جسم ما جسمی سنگین است، ثقل دارد، وزن دارد، فرسایش دارد، پیری دارد، چروکیدگی دارد. ولی در عالم مثال، جسم ما خیلی چابک است، جسم ما خیلی با نشاط است، جسم ما خیلی سبک است. مشکلات این دنیا را ندارد؛ پیری ندارد، فرسایش ندارد، مریضی ندارد، مریضی از جانب خودش ندارد. مثل دنیا نیست که مثلاً از آب و هوا مریض شود، گرمازده شود، ویروس بگیرد یا خود بدن به مرور فرسوده شود و پیر شود. این سال‌هایی که می‌گذرد، اثراتی روی این بدن می‌گذارد. بدن ما در عالم مثال، در عالم برزخ، این شکلی نیست؛ بدن دچار فرسودگی و فرسایش نمی‌شود. بدن پیری از خودش ندارد. بدن مثالی ما، بدن ما در عالم برزخ این شکلی است که به تناسب روحمان، به تناسب اعمالمان، بدنمان شکل می‌گیرد.

بدن را در هر صورت داریم. در عالم برزخ بدن داریم، دست داریم، پا داریم، چشم داریم، گوش داریم، ولی این‌ها همه متناسب با کاری است که در این دنیا انجام دادیم. بدن بعدی‌مان را خودمان می‌سازیم. بدن دنیایی‌مان در ساختنش دست خودمان نبوده، بدن دنیایی‌مان ایجاد شده. بعد حالا در مراتب بعد، در مراحل بعد، ما فقط روی این بدن فعالیت‌هایی انجام می‌دهیم. قوت و ضعف ابتدایی و این‌ها مثلاً خیلی دست ما نیست، فقط می‌توانیم مثلاً ورزش بکنیم، بدنمان با نشاط باشد، غذای سالم بخوریم، مثلاً مریض نشویم. دقت بفرمایید، بدن برزخی‌مان بیشتر از این حرف‌هاست. اصلاً سطح آن بدن، قدرت آن بدن در چه مرتبه‌ای باشد، حتی به تعبیر می‌شود گفت سن و سال آن بدن. لذا آنجا پیری و جوانی البته ما در بهشت پیر نداریم. در بهشت، در واقع به یک معنا همه جوانند، ولی آن جوانی مساوی نیست. این جور نیست مثل اینجا که مثلاً بنده بخواهم و نخواهم دارم پیر می‌شوم. بدن من تحت اراده من نیست که مثلاً من بخواهم خودم را در ۲۰ سالگی نگه دارم یا در ۱۸ سالگی با طراوت و شاداب باشم. پیر می‌شوم، بخواهم یا نخواهم، ولی بدن برزخی من، بدن مثالی من دست خودم است. من می‌توانم این بدن را با نشاط نگه دارم، جوان نگه دارم، می‌توانم فرسوده‌اش کنم.

لذا در مورد امام حسن و امام حسین می‌گوییم این‌ها سید جوانان بهشتند. یعنی خود بهشت، همه توش جوانند، همه چابک، چالاک، شاداب و با نشاطند، ولی امام حسن و امام حسین در بین آن افراد بهشتی از همه با نشاط‌تر، از همه شاداب‌تر و از همه سرحال‌ترند. یا مثلاً همه بهشتی‌ها قدرت پرواز دارند، همه بهشتی‌ها می‌توانند پرواز کنند، ولی آن پری که حضرت عباس علیه السلام دارد یا حضرت جعفر طیار دارد، این متفاوت است. این برمی‌گردد به این وضعیت دنیایی این‌ها، نشاط آن شخص، مرتبه‌ای که می‌تواند باهاش سیر بکند، بدن او، آن مقدار قدرتی که دارد. این‌ها به واسطه اعمال افراد است. آن‌هایی که سحرخیز بودند، روزه می‌گرفتند، مثل شماها اعتکاف می‌رفتند، این‌ها وضعشان متفاوت است. ممکن است یک کسی نماز واجب می‌خوانده، نماز را همین حدی که بهش واجب بوده انجام می‌داده، ولی مثلاً آن قدری حضور قلب در نماز نداشته، آن قدری نافله نمی‌خوانده. این آن قدری طراوت و شادابی ندارد. با اینکه جوانند، همه بهشتی‌ها جوانند. یعنی ما فرسودگی و کهولت در بهشتی‌ها نداریم، به معنای اینکه از کار افتاده باشد، ناتوان باشد، پیری باشد که نیاز به شخص دیگری داشته باشد. این‌ها را در بهشتی‌ها نداریم، ولی میزان نشاط افراد، مراتب افراد مساوی نیست.

لذا می‌بینید مثلاً کنار حضرت سلیمان در آیه قرآن دارد دیگر، در سوره مبارکه سبأ می‌فرماید که حضرت سلیمان به این‌ها فرمود که یکی‌تان تخت بلقیس را برای من بیاورید. بلقیس تختش کجا بود؟ یمن. حضرت سلیمان کجا بود؟ فلسطین. فاصله چقدر است؟ فکر می‌کنم ۸۰۰ کیلومتر، شاید بیشتر باید راه باشد از یمن به فلسطین. یکی از این کسانی که کنار حضرت سلیمان بود، که جن هم بود، ولی جن مؤمن بود، این به حضرت سلیمان گفت: "من قبل از اینکه شما از جا بلند شوی، تخت را برایت می‌آورم." (قبل أن تقوم من مقامک). ولی آن آصف بن برخیا که انسان بود و از یاران حضرت سلیمان بود، او بهش گفت: "شما قبل از اینکه چشم به هم بزنی، من و تخت را می‌آورم." (قبل أن یرتدّ الیک طرفک). خب تفاوت این‌ها به چی برمی‌گردد؟ قدرت معنوی و ملکوتی این‌ها به چی برمی‌گردد؟ به آن میزان معنویت درونی‌شان، مقاماتشان، چون متفاوت است. هر دو این قدرت را دارند که تخت را با طی‌الأرض، با یک حرکت خارق‌العاده، از آن طرف عالم بیاورند این طرف عالم، ولی یکی در یک ثانیه می‌آورد، یکی در ۱۰ ثانیه. این همان تفاوت مقامات بهشتی است. این می‌شود تفاوت انسان‌ها در بهشت و یا در جهنم، خدای نکرده. این ظرفیت‌های روحی انسان‌ها روی جسم برزخی و جسم قیامتی‌شان اثر دارد. به میزانی که کار وسیع‌تری انجام داده‌اند، ظرفیت‌های وسیع‌تری پیدا کرده‌اند. آدم‌هایی که کارهای بزرگی انجام داده‌اند، همین‌جا هم که هستند، آدمی که کارهای بزرگ انجام می‌دهد، این حاکی از این است که روح بزرگی دارد. یک کسی که مثلاً فرض بفرمایید صد تا خانواده یتیم را زیر پر و بال گرفته و در پوشش دارد و حمایت می‌کند، این معلوم می‌شود که آدم بزرگی است، این روح بزرگی دارد. این برای همین بهشتش هم وسیع‌تر است، قدرت بهشتی‌اش هم وسیع‌تر است. آن کسی هم که خدای نکرده صد نفر را دارد گمراه می‌کند، صد نفر را معتاد می‌کند، صد نفر را آلوده می‌کند، این هم نشان می‌دهد که او قدرت روحی بیشتری دارد، در امور منفی. این در جهنم هم اوضاع متفاوت می‌شود.

پس ما در بهشت و جهنم یک تکه نور نیستیم، یک روح خالی نیستیم. بهشت و جهنم هم همین چیزهایی که در این دنیا می‌بینیم، چیزهایی شبیه به اینجا را دارد: خانه دارد، درخت دارد، میوه دارد، باغ دارد، عرض کنم که حالا این‌ها در بهشتش است. در جهنمش هم همان چیزهایی که ما به اسم گرفتاری ازش یاد می‌کنیم: بیابان، خرابه، چاه، فرض بفرمایید که مثلاً دشنام، توهین، برخورد تحقیرآمیز. این‌ها را در جهنم داریم، ولی افراد متفاوتند در درک عذاب‌ها، در درک این لذت‌ها.

ببینید همین الان که ما داریم با همدیگر گفتگو می‌کنیم، صدای بنده یک صداست که همه شما عزیزان می‌شنوید. تصویر بنده یک تصویر است، ولی شما تشخیصتان و درکتان با همدیگر مساوی نیست. یک کسی بنده را بیشتر می‌شناسد، چهره من را بهتر می‌شناسد، وقتی که این عکس را می‌بیند مثلاً ۱۰ تا خاطره یادش می‌آید. یک کسی کمتر می‌شناسد، همین فقط این چهره‌ای که الان دارد در این تصویر می‌بیند را به یاد می‌سپارد. یا فرض بفرمایید این مطلبی که بنده می‌گویم، یک کسی اطلاعات قوی‌تری دارد، مطالب بیشتری بلد است، علم بیشتری دارد، او از این مطالب به مطالب بیشتری منتقل می‌شود. برای آن کسی که اطلاعات کمتری دارد، یک چیز دیگری از این مطالب می‌فهمد. برای همه مساوی است، یک مطلب دارد گفته می‌شود، ولی بهره همه برابر نیست. هر کسی به میزان ظرفیت روحی خودش برداشت می‌کند، استفاده می‌کند. نعمت‌های بهشتی این شکلی است. نعمت‌های روحی یعنی مثل نعمت‌های دنیا نیست که مثلاً یک زردآلو خوشمزه است، هر کی که بخورد این خوشمزگی‌اش را احساس می‌کند. نه، نعمت‌های بهشتی اینجوری است که درک افراد در اثر آن کسی که علم بیشتر و معنویت بیشتر دارد، از این یک لذت بیشتری می‌برد، یک درک بالاتری دارد. آن کسی که درک کمتری دارد، از کمتر چیزی می‌فهمد.

این مثال برای لذت‌های بهشتی. شما تصور کنید مثلاً یک دریا. الان بنده اگر بروم پای دریا، لذت می‌برم از دریا. چرا؟ می‌بینم آب زیاد است، می‌توانم در این آب شنا کنم، یک باد خنکی از روی این آب به من می‌خورد، می‌بینم این بچه‌ها دارند در ساحل بازی می‌کنند. این‌ها را که می‌بینم خوشم می‌آید، لذت می‌برم. ولی فرض بفرمایید یک کسی هم که این مثلاً کارشناس استخراج جواهرات از دریاست، این می‌آید به دریا نگاه می‌کند. یا یک کسی که مثلاً تخصصش ماهیگیری و صید است و می‌داند که به این دریا که نگاه می‌کند، می‌فهمد که این دریا فلان ماهی گران‌قیمت را دارد، می‌فهمد فلان جواهرات گران‌قیمت را دارد. او وقتی به دریا نگاه می‌کند، چی می‌فهمد؟ او لذتش از این دریا چقدر است؟ من هم لذت می‌برم از دیدن دریا، او هم لذت می‌برد از دیدن دریا، ولی لذت او یک چیز است، لذت من یک چیز است. و علت لذت بیشتر او چیست؟ درک بیشتر اوست. ما پس در بهشت به میزان درک بیشترمان، علم بیشترمان، معنویت بیشترمان، لذت بیشتری خواهیم داشت. یک بخشی از لذت‌های بهشت عمومی است؛ همه باغ دارند، همه کاخ دارند. بله، بفرمایید.

**پرسش:** بدن بله بله یا اینکه برزخ یک خواب نه.

**پاسخ:** برزخ هم همین طور است. برزخ یک بدنی قوی‌تر از بدن دنیایی داریم، ولی در عالم قیامت باز یک بدنی قوی‌تر از بدن برزخی داریم. نه ما از بدن هیچ وقت خلاص نمی‌شویم. ممکن است یک کسی آن قدر غرق لذت شود، توجهش از بدنش برداشته شود. فرض بکنید یک آدمی آن قدر شاد است الان در لذت فراوانی است، این اصلاً یادش می‌رود که این اصلاً تنی دارد. یادش می‌رود که اصلاً الان درد را. یادش می‌رود یک کسی ممکن است مثلاً دستش بریده است، مثلاً عقرب او را گزیده، ولی مثلاً دارد یک صحنه‌ای را نگاه می‌کند. آن قدر خوشحال می‌شود که یادش می‌رود که از دستش درد می‌کند. یادش می‌رود که چشمش درد می‌کند، یادش می‌رود که فلان عضو بدنش قطع شده. این به این معنا نیست که این تن ندارد. به این معنا نیست که بدن ندارد. بدن دارد، توجهش از بدن منصرف شده، توجهش از بدن جدا شده.

سلیمان نام بردیم. من یک سؤال از جلسه ای که حالا به سلیمان عرض کنم خدمتتان که آن البته حضرت سلیمان سپاه داشته از همه حیوانات و همه حیوانات تحت فرمان ایشان بودند. آنجا می‌آید می‌بیند که این حیوانات در هر کدام از رده‌بندی خودشان، طبقه‌بندی خودشان حاضرند. به هر کدام مسئولیت‌هایی داشتند در لشکر حضرت سلیمان. هدهد مسئول تشخیص آب بوده. یعنی پیدا می‌کرده که کجاها در واقع کجا‌های زمین ذخیره آبی هست که به حضرت سلیمان خبر بدهد. این‌ها البته اراده خدای متعال بوده برای حضرت سلیمان که این‌ها در خدمتش باشند و خدا به این واسطه می‌خواسته حضرت سلیمان را باخبر بکند از این گنجینه‌هایی که در زمین نهفته. بعد آن روزی که حضرت سلیمان می‌آید و بررسی می‌کند، می‌بیند که هدهد نیست. به خاطر همین که او تخلف کرده از اینکه در این جلسه شرکت بکند به عنوان یک مسئول، به عنوان کسی که وظیفه‌ای دارد و باید بیاید گزارش بدهد از عملکرد خودش، فرمود: "یا باید دلیل قانع‌کننده‌ای برای من بیاورد یا اگر دلیل قانع‌کننده نیاورد، من او را عذاب خواهم کرد و خواهم کشت." حالا تعبیر قرآنی که "سر از تنش جدا" یا "سر از سرش جدا می‌کنم" یا "عذاب شدیدی می‌کنم" یا باید یک دلیل قانع‌کننده‌ای بیاورد. که به هر حال این نشان می‌دهد که این‌ها همه تحت فرمان حضرت سلیمان بودند و مسئولیت داشتند. البته حیوانات هر کدام یک درصد و یک میزانی از شعور و ادراک دارند و به حسب همان درک و شعوری که دارند، مسئولیت دارند. البته در مورد بقیه انبیا خدای متعال این اراده را نکرده بود که ارتباط برقرار شود بین حیوانات با آن پیامبران و پیامبران هم مسئولیتی روی دوش این‌ها نمی‌گذاشتند. در مورد حضرت سلیمان این شکلی بود. در مورد امام زمان هم ان شاء الله این گونه خواهد بود. در حکومت امام زمان دوباره این حیوانات مسئولیت‌هایی پیدا می‌کنند و در سپاه امام زمان هر کدام نقشی خواهند داشت و امام صادق فرمودند آن هدهد دوباره برای ما ایفای نقش خواهد کرد و مسئولیت جستجوی آب با هدهد خواهد بود. و این برای ما اهل بیت است که از این هدهد این استفاده را.

شما همین الان ببینید، این‌ها چیزهای عجیبی نیست. ما مگر مثلاً یک قطعه آهن را نمی‌کنیم یک پهپاد و این قطعه آهن می‌رود و مثلاً پیدا می‌کند که مثلاً موشک دشمن کجاست؟ خب چطور یک قطعه آهن می‌تواند این کار را انجام بدهد؟ موشک دشمن، شما یک قطعه آهن را برمی‌دارید، یک قطعه آهن دیگر رویش می‌گذارید، بعد آن می‌رود تشخیص می‌دهد، پیدا می‌کند که مثلاً اینجا موشک است، مثلاً آنجا فرض بفرمایید که آب است، مثلاً آنجا فرض بفرمایید که امواج مخابراتی، حرارت. الان دستگاه‌های حرارتیاب داریم از توی آسمان رد می‌شود. اگر یک موجودی که روی زمین است و بدنش حرارت دارد، این پیدا می‌کند و اطلاع‌رسانی می‌کند. خب این‌ها که کار بشر است. بشر توانسته با یک تکه آهن یک چیزی را درست بکند، این پیدا بکند حرارت بدن. خب خدای متعال نمی‌تواند این کار را بکند با بالاتر از آهن که یک پرنده باشد، یک حیوان باشد؟ احتمالاً این طوری است که خیلی از این حیوانات این ادراک‌ها را دارند. همین الان شما می‌دانید مثلاً خیلی از حیوانات زلزله را قبل از زلزله تشخیص می‌دهند. خب این‌ها معلوم می‌شود که یک رادارهایی را، یک امواجی را دریافت می‌کنند که انسان از درک این‌ها عاجز است. یا سگ مثلاً بوی مواد مخدر را تشخیص می‌دهد که انسان نمی‌تواند این را درک بکند. یا مثلاً زنده را می‌تواند پیدا بکند. اگر یک موجود زنده‌ای در یک ماشین قایم شده باشد، سگ می‌آید بو می‌کند، او را پیدا می‌کند. توانمندی‌هایی است که خدای متعال در حیوانات گذاشته، ما خبر نداریم. حتماً در هدهد هم توانمندی‌هایی هست که ما خبر نداریم. در فیل هم توانمندی‌هایی هست که ما خبر نداریم. گرگ و روباه و عرض کنم مورچه. لذا حضرت سلیمان با مورچه مثلاً صحبت کرد. یا مثلاً فرض بفرمایید که کلاغ به قابیل دفن مرده را یاد داد. این‌ها چیزهایی است که در قرآن خواندید، همین ماه رمضان تلاوت کردید قرآن را. این‌ها نشان می‌دهد که هر کدام از این حیوانات یک توانمندی‌هایی دارند. خفاش مثلاً نسبت به نور خورشید یک دریافتی دارد که آن نور خورشید کلاً آن شبکه بینایی او را از کار می‌اندازد. خب بقیه حیوانات مثلاً این شکلی نیستند. جغد باز مثلاً یک ویژگی‌های دیگری دارد. سگ باز خودش یک ویژگی‌های دیگری دارد، شخصیتی دارد که می‌گویند سگ تفاوت ثروتمند و فقیر را تشخیص می‌دهد. می‌فهمد از نوع پوشاک و پوشش یک فرد تشخیص می‌دهد که این پولدار است، آن یکی فقیر است و مثلاً برای آن پولدار دم تکان می‌دهد. می‌داند که از جانب او. آمریکایی‌ها بهتر از ما می‌دانید سگ چه توانمندی‌هایی دارد که انسان این‌ها را ندارد. این‌ها همه چیزهایی است که خدای متعال خلق کرده در عالم. ما از این‌ها غافلیم، ما خبر نداریم، ولی پیغمبر الهی این توانمندی را دارد و از این ظرفیت‌ها استفاده می‌کند. او به جای اینکه آهن درست کند، رویش یک آهن دیگر سوار کند، بفرستد که این برود مثلاً امواج مخابراتی را تشخیص بدهد، حیوانی که قدرت تشخیص این را دارد، می‌فرستد.

دقت بفرمایید، این می‌شود قضیه زمان ظهور امام زمان. دیگر این ببینید، این تکنولوژی... اگر به معنای این سؤال شما، اگر به معنای این است که علم دیگر زمان امام زمان کاربرد ندارد و حضرت می‌آید مثلاً با غیر علم عالم را اداره می‌کند، نه. اگر به معنای این است که آن روز فهمیده می‌شود چقدر علم ما ناقص و ضعیف است، بله. حضرت تکنولوژی را به عالی‌ترین حدش می‌رسانند، نه اینکه تکنولوژی را کنار می‌گذارند. مشکل تکنولوژی موجود این است که آمده برای یک سری کارهایی یک سری قطعاتی درست کرده، خدای متعال برای آن کارها خیلی قطعات بهتری را آفریده. شما فرض کنید، شما فرض کنید یک مثال می‌زنم، این مثال حالا شاید کمک بکند. شما فرض کنید ما شیر مادر را ازش غافل باشیم که مادر وقتی که زایمان می‌کند در سینه او شیر است. انسان از این غافل باشد، بعد بیاید با یک زحمت و با خودکشی برود هزار تا ماده را با همدیگر ترکیب بکند که یک چیزی شبیه شیر مادر درست کند، به این بچه بیچاره بدهد. آخرش هم ۱۰ درصد آن فواید شیر مادر را داشته باشد. اینجا اگر یکی آمد گفت آقا من این‌ها را می‌گذارم کنار، به بچه شیر مادر می‌دهم، این به معنای این نیست که تکنولوژی را کنار گذاشته‌ام. این به معنای این است که تکنولوژی شما ضعیف بود. این بهتر از همه تکنولوژی شما همین چیز طبیعی‌اش است که آفریده خدا از روز اول فکر اینجایش را کرده بود که این بچه چی لازم دارد، بهترین را داده بود.

ما الان در بحث‌های تحقیقاتی، خدا رحمت کند شهید فخری‌زاده را. دوستان لبنانی‌ام را نمی‌دانم ترجمه می‌شود برایشان این مطالب ما جا می‌افتد یا فخری‌زاده که می‌گویم دوستان می‌شناسند دوستان لبنانی یا نه. الحمدلله این شهید فخری‌زاده یکی از کارهایی که کرده بود، این شهید یک شهید با عظمت است، این شهید بزرگوار آمده بود روی همین ساختار خلقت مطالعه می‌کرد. در اواخر عمرش به جای اینکه بخواهد بیاید با یک متد علمی چیزهایی را تحقیق بکند، مثلاً برای اینکه یک چیزی ما داشته باشیم که این رادارگریز باشد مثلاً، یا مثلاً یک جوری حرکت بکند که هیچ صدایی ازش تولید نشود. مثلاً آمده بود، مثلاً عرض می‌کنم تحقیق کرده بود، دیده بود که سوسک یک جوری حرکت می‌کند که حرکت صدا تولید نمی‌کند. این شهید آمده بود مثلاً برای یک موشکی که می‌خواهد تولید شود و صدایی داشته باشد، حرکت داشته باشد، صدا نداشته باشد، به جای اینکه بخواهد بیاید آن وری تحقیق کند، آمده بود گفته بود من روی همین سوسک مطالعه می‌کنم که سوسک ساختار بدنش چه مدلی است که می‌تواند حرکت بکند ولی صدا تولید نکند. من همین را بگیرم در موشک استفاده کنم. یا مثلاً از حرکت خفاش مثلاً استفاده کنم، از حرکت زنبور استفاده کنم. هر حیوانی در این عالم یک ویژگی برجسته‌ای دارد. همان را اگر من مطالعه کنم به دریافت‌های جدید علمی می‌رسم. این یک نبوغی بود که شهید فخری‌زاده داشت، رحمت الله علیه. و خدا لعنت کند کسانی که این نعمت را از ما گرفتند، این شهید بزرگوار، این دانشمند بزرگ را از ما گرفتند و به علم خیانت کردند. این کسانی که این شهید را کشتند، نگذاشتند این فعالیت علمی ایشان ادامه پیدا کند و این کار بزرگ به جهان عرضه بشود.

می‌خواهم عرض بکنم که خیلی از این چیزهایی که ما دنبالشیم، در عالم طبیعت خدا خیلی بهتر از این‌ها را برای ما آفریده. ما فکر کردیم که با مطالعه و تحقیق و این همه امکانات مثلاً یک چیزی پیدا کردیم. شما فرض بفرمایید همین امکانی که الان من و شما داریم که شما آنجا در میشیگان در مسجد نشسته‌اید، بنده اینجا در مشهد، محضر امام رضا علیه السلام، در مدرسه تعالی نشسته‌ام و ما داریم با همدیگر گفتگو می‌کنیم. ۵۰ سال پیش کی باورش می‌شد که به صورت زنده یک نفر در مشهد در شب تماس تصویری می‌گیرد با چند نفر عزیز در آمریکا در ظهر و این افطار کرده، آن‌ها با زبان روزه و خسته نشسته‌اند و دارند با همدیگر قشنگ، خیلی طبیعی گفتگو می‌کنند، یک جوری که اصلاً انگار هیچ فاصله‌ای بین این‌ها نیست. ۵۰ سال پیش کسی اگر این را می‌شنید، چیکار می‌کرد؟ چه جور تعجب می‌کرد؟ حالا ما فکر می‌کنیم که این محصول تکنولوژی و مثلاً آمریکایی‌ها این تکنولوژی را برای ما آوردند و مثلاً چقدر به ما خدمت کردند که ما می‌توانیم این کار را بکنیم. بنده می‌خواهم عرض بکنم که در خود ساختار این عالم، خدا این جور ارتباط‌گیری را برای ما ایجاد کرده و این امکانش برای ما هست. ما غافلیم. این همان قضیه شیر مادر است که ما این شیر مادر را نمی‌دانیم، رفتیم هزار تا کار دیگر داریم می‌کنیم. چقدر هم خوشحالیم که ما آمدیم اختراع کردیم، ما کشف کردیم.

یک داستانی را خیلی سریع عرض بکنم. شما به وقت اذان دارید نزدیک می‌شوید، شاید هم وقت اذانتان شده باشد، نمی‌دانم. خیلی سریع بگویم وقتتان را بیشتر نگیرم. یک داستانی را نقل کردند مرحوم علامه میرجهانی، ۳۰ سال است که از دنیا رفته است. ایشان از علمای اصفهان بود. یک داستانی دارد ایشان که نقل شده، در اینترنت هم اگر بزنید می‌آید. شما کلمه "نورستان" و "علامه میرجهانی" را اگر سرچ بکنید این داستان می‌آید. کلمه میرجهانی. سال ۵۰، یعنی ۵۲ سال پیش تقریباً، ۵۰ سال پیش، یعنی در همان سال‌های ۵۰ تا ۵۵ بوده این قضیه. می‌گوید یک روزی من نشسته بودم، یک آقایی وارد خانه من شد و گفتگو کردیم. یعنی در زد و ارتباط گرفت و آمد داخل. گفتگو کردیم. ازش پرسیدم شما کی هستی و چی هستی و این‌ها؟ گفت: "ما یک افرادی هستیم با یک لیدری ارتباط داریم. آن لیدرمان باز لیدر دارد و همین این لیدرها می‌رود به امام زمان و ما در منطقه‌ای در صحرای طبس، صحرای طبس، آنجا ساکنیم که به آن منطقه می‌گویند نورستان." بعد می‌گوید: "دست کرد تو جیبش یک چیزی درآورد." خب علامه میرجهانی گوشی موبایل ندیده بوده. ایشان اصلاً وقتی که از دنیا رفت، گوشی موبایل نبود. "وسیله ارتباطی من است با فرمانده‌ام، با لیدرم، با مافوقم. هر وقت بخواهیم این دکمه را که می‌زنیم با همدیگر تماس تصویری برقرار می‌کنیم." که می‌گوید: "دیدم یک چیزی از جیبش درآورد." حالا آن چی بوده؟ موبایل بوده؟ چی بوده؟ بهتر از موبایل بوده؟ پیشرفته‌تر بوده؟ و می‌گوید: "به من گفتش که به زودی آمریکایی‌ها به آن منطقه، محل زندگی ما، می‌خواهند وارد بشوند و خدای متعال این‌ها را نابود خواهد کرد." که شد واقعه طبس. واقعه طبس مال چه سالی است؟ سال ۵۸. این چند سال قبل از آن واقعه، یا ۵۹. فکر می‌کنم واقعه طبس فکر می‌کنم اردیبهشت ۵۹ باید باشد. این قضیه مال آن موقع است.

علامه میرجهانی، می‌خواهم عرض بکنم که امام زمان این تکنولوژی ما را در عالی‌ترین سطحش نه، آن قدر عالم طبیعت را به هم می‌ریزند. ما یک کولر گازی درست می‌کنیم، می‌خواهیم یک اتاق ۵ متری را خنک بکنیم. لایه اوزون را می‌زنیم، سوراخ می‌کنیم، کل زمین گرم می‌شود. درست است؟ برای خنک کردن یک اتاق ۵ متری کل زمین را گرم می‌کنیم، همه جا آتش می‌گیرد که یک اتاق خنک بشود. این محصول تکنولوژی ناقص بشر است. چقدر هم افتخار می‌کنیم به خودمان، می‌بالیم. بقیه را هم تحقیر می‌کنیم. به خودمان می‌گوییم جهان اولی، به بقیه می‌گوییم جهان سومی، جهان پنجمی که آن‌ها بلد نیستند از این کولر گازی‌ها داشته باشند. آن‌ها مثل ما این قدر وارد نیستند لایه اوزون را این شکلی سوراخ کنند. چقدر هم غرور ما را برداشته. امام زمان می‌آیند بدون اینکه نه آن لایه اوزون خراب بشود، نه هیچ قطعه‌ای از این عالم آسیب ببیند. همین زندگی نرمال ما را درست می‌کنند.

ولی یک کلامی از امیرالمومنین علیه السلام هست بگویم و دیگر وقتتان را بیشتر از این نگیرم. امیرالمومنین ازشان روایت نقل شده که از جایی رد می‌شد در منطقه عراق به زیر پایشان اشاره کردند، قریب به این مضمون. حالا بنده این روایت را دیده‌ام، ولی چون دقیق خاطرم نیست البته الان چون روزه نیستم می‌توانم راحت نقل بکنم، ولی شما چون روزه هستید، مراعات کنید در نقل کردنش روزتان باطل نشود. حضرت قریب به این مضمون فرمودند: "اگر حرف من را گوش می‌دادید و دنبال من می‌آمدید، از این زمین یک چیزی برای شما استخراج می‌کردم که شبانه روزتان را روشن کند. از این آب برایتان نور درست می‌کردم." حالا من عین عبارت را الان خاطرم نیست. خب چرا حضرت آن زمان این کار را نکرد؟ برای اینکه انسانی که تربیت نشده، اگر تکنولوژی بهش داده بشود، مثل یک قاتلی است که بهش یک چاقوی تیز داده بشود. شما به هر کسی چاقو نمی‌دهی، به یک بچه چاقو نمی‌دهی، چاقوی تیز نمی‌دهی. اول او باید صلاحیتش معلوم بشود، درکش معلوم بشود، عقلش معلوم بشود، بعد بهش چاقو بدهم. وگرنه می‌زند همه را نابود می‌کند. وگرنه می‌شود همین بمب اتم و هیروشیما. چه کردند در هیروشیما آمریکایی‌ها؟ همان عزیزانی که شما در محضرشان هستید. این بمب اتم، این بمب اتم محصول علم است، محصول تکنولوژی. شهریار برای انیشتین، که حالا ایرانی‌ها به اشتباه می‌گویند انیشتین، اسم درست ایشان انیشتین است. شهریار وقتی باخبر شد از اینکه این فیزیک هسته‌ای ازش بمب هسته‌ای درمی‌آید، شعر سرود برای انیشتین و فرستاد. که می‌گویند انیشتین خواند و سکوت کرد وقتی که این شعر شهریار را خواند. شهریار شعرش موجود است در اینترنت، این را هم سرچ بکنیم که هشدار داد. شهریار گفت: "آقا حواستان هست دارید چیکار می‌کنید؟ از تو دل این فیزیکی که شما دارید آنجا کار می‌کنید، این تکنولوژی بمب اتم می‌آید. مردم را قتل عام می‌کند ها! حواستان به این چیزها باشد." یعنی غرض این است که هر علمی برای هر جایی سودمند نیست وگرنه اهل بیت ما همه این‌ها را بلد بودند. چرا به ما ندادند و چرا باید زمان امام زمان این قضیه اتفاق بیفتد؟ تا مردم اول صلاحیت پیدا کنند که این تکنولوژی، این علم در خدمت صلح قرار بگیرد، در خدمت منفعت برای مردم قرار بگیرد، نه در خدمت جنایت، نه در خدمت ظلم، نه در غارتگری همدیگر. تکنولوژی اگر با اخلاق همراه نباشد، با دین همراه نباشد، این می‌شود که هر ملتی که امکانات بیشتری دارد، با همین تکنولوژی چپاول می‌کند آن ملت دیگر را، زور بهش می‌گوید، ظلم بهش. این نکته‌ای بود که عرض کردیم. وقت دوستان را گرفتیم. ببخشید. خدا بهتان قوت بدهد. ان شاء الله سلامت باشید. ان شاء الله ما را هم خیلی دعا بکنید با زبان روزه. فکر می‌کنم روز پایانی اعتکافتان باشد، درست است؟ بله. خوش به سعادتتان. حتماً ان شاء الله نایب الزیارتان هستیم. سلامت باشیم. ان شاء الله خدا حفظتان کند. ان شاء الله به زیارت قبول بشود. ان شاء الله خدا حفظشان کند. ان شاء الله بفرمایید. ببخشید وقتتان را گرفتیم. التماس دعا داریم. سلامت باشید. خداحافظ. خداحافظ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شاخص تشخیص حق و باطل