گپ و گفتی اعتقادی با نوجوانان

بخش اول

01:02:41
100

این دو بخش، گفت‌وگویی آزاد با نوجوانان در فضای اعتکاف است و مسیر بحث را خودِ پرسش‌های آنان شکل می‌دهد. از عالم ذر، اختیار و محبت امیرالمؤمنین تا موجودات پیش از آدم، جن و شیطان، نشانه‌های بلوغ و فلسفه جهنم، موضوعات متنوعی مطرح می‌شوند. پاسخ‌ها تلاش می‌کنند مسائل کلامی و فلسفی را با زبان ساده‌تر توضیح دهند و نوجوان را از پرسش‌کردن نترسانند. قالب برنامه تعاملی و کارگاهی است؛ نمونه‌ای از اینکه چگونه می‌توان درباره مسائل اعتقادی با مخاطب نوجوان وارد گفت‌وگوی جدی شد.

معرفی
🖋 آیا تمام امور این دنیا از پیش در عالم ذر انتخاب شده است؟ [4:17]

* دنیا؛ تنها عالمی که تغییر و تحول مادی دارد [10:04]

* جایی که تغییر و تحول مادی نیست، انتخاب معنا ندارد [20:34]

🖋 اگر حضرت آدم (علیه‌السلام) از آن میوه ممنوعه نمی‌خورد چه می‌شد؟ [28:29]

* آمدن انسان به دنیا؛ مسئله‌ای چند بُعدی [29:56]

🖋 اگر فرشتگان قدرت انتخاب ندارند پس چطور شیطان که از فرشتگان بود سجده نکرد؟ [41:58]

* ابلیس جن است و ماده دارد لذا قدرت انتخاب دارد [42:24]

🖋 آیا شیطان حق ورود به بهشت را داشت؟ [44:34]

* آن بهشت قبل از دنیا بوده و با بهشتِ نتیجه اعمال متفاوت است [45:12]

🖋 آنچه سبب خروج حضرت آدم (علیه‌السلام) از بهشت شد، همین سیب بوده است؟ [46:26]

* درخت‌ها و میوه‌های برزخی تابع اراده است [46:44]

🖋 آیا حضرت آدم (علیه‌السلام) واقعا میوه‌ای خورده بود یا کار دیگری انجام داده بود؟ [49:22]

* میوه های بهشتی مانند نماد ها در این دنیاست [49:38]

🖋 اگر خارج شدن از بهشت غیر ممکن است، پس چطور رجعت صورت می گیرد؟ [51:32]

* خروج از بهشت برزخی ممکن ولی خروج از بهشت قیامتی غیر ممکن است [51:37]

🖋 آیا در مورد پیامبر و اهل بیت (علیهم‌السلام) اساسا امکان گناه وجود ندارد؟ [51:59]

* تفاوت اهل بیت (علیهم‌السلام) با بقیه مردم شبیه تفاوت بذر درختان است [52:42]

🖋 آیا موجودات دیگر هم وجود دارند؟ امامِ آن‌ها کیست؟ [56:42]

* اهل‌بیت (علیهم‌السلام)؛ برترین مخلوقات الهی [57:52]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

اول از همه میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام را خدمت همه دوستان عزیز تبریک می‌گویم و در مرحله دوم این توفیق را که پیدا کردید معتکف شوید، به شما تبریک می‌گویم. این توفیق بزرگی است. در همچین ایام خوبی مهمان خدا بودید، در بهترین خانه خدا، در این مسجد، و در این سن و سال خوب و پاکی که شماها دارید، واقعاً من خودم غبطه می‌خورم به شماها. در بهترین فضایی که هستید، این حال و هوای خوبی که دارید، خوش به حالتان! ان‌شاءالله همه را دعا کنید، بنده را هم از دعا ان‌شاءالله فراموش نکنید.

خیلی از بچه‌ها را گفتند که حتی به سن بلوغ نرسیده‌اند؛ کلاس هفتمی‌ها خیلی زیادند. ان‌شاءالله چند تا هفتمی هستیم؟ ماشاءالله، ماشاءالله! با این حال بچه‌ها آمده‌اند و روزه می‌گیرند. خدا قبول کند از شما و خوش به حال پدر و مادرهایتان که بچه‌هایی مثل شما دارند؛ بچه‌های خوب و پاک و مؤمن و باصفا.

حالا روزه‌های یکی دو روز چطور بود؟ سنگین بود؟ راحت بود؟ معمولاً بیشتر می‌خوابیدید، نه؟ بازی می‌کردید. الان پس حوصله کارگاه دیگر نباید داشته باشید، نه؟ نخیر! یعنی چه؟ یعنی حوصله دارید یا ندارید؟ (نه، داریم، نداریم!) حالا ان‌شاءالله که امروز سرحال می‌آیید، کمی با همدیگر بحث‌های سفت و قرصی می‌کنیم. ان‌شاءالله سرحال می‌شوید. اگر کسی از بچه‌ها می‌خواست از میکروفون استفاده کند، اینجا بیاید کنار حاج آقای جلالی، از میکروفون استفاده کند. حالا بچه‌ها اجباری نیست؛ هرکدام که خواستید می‌توانید باشید، هرکدام هم که نخواستید مجبورید که باشید. فرقی ندارد.

حالا ان‌شاءالله بحث‌ها جوری می‌شود که خستگی‌تان در می‌رود و سرحال می‌شوید. اگر کسی از بچه‌ها نکته‌ای، سؤالی، مطلبی، چیزی دارد، بسم الله! میکروفون را اگر بگیرید بهتر است. دوستانی که سؤال دارند، همه بیایند کنار من بنشینند و به ترتیب و به نوبت سؤال‌هایشان را بپرسند. گفت‌وگوی انتقادی، سؤال‌هایی که شما سؤال دارید یا دوستانتان در مدرسه سؤال دارند، گاهی اوقات معلم‌ها یک‌سری سؤال‌ها مطرح می‌کنند که حالا برای شما شبهه ایجاد می‌شود. کامل‌ترش را پاسخ خواهند داد به ترتیب. آره، کتبی هم می‌توانید بنویسید که دیگر راحت باشید، دیگر خجالت نکشید؛ سؤال در هر زمینه‌ای که برایتان سؤال و ابهام است، حالا آن‌هایی که بیشتر با بحث مرتبط است.

سلام علیکم و رحمة الله. راجع به عالم زر؛ شما هر کاری که در این دنیا می‌کنید، قبلاً در آن دنیا انتخاب کرده‌اید و الان داریم اجرا می‌کنیم. پس این قضیه اختیار انسان چیست؟ و اگر ما اختیار داریم که کاری بکنیم، (امام جماعت چه کسی است؟) چطور شده که یک: ما محب امیرالمؤمنین شدیم؟ مولا در دل ما انداخت. دو: اینکه آیا واقعاً ما در این دنیا از خودمان اختیاری داریم یا همه چیزمان از قبل از (هشت) آدمی که گذراندیم، اینجا انتخاب کردیم؟ از اول سنگین برداشتیم.

خوب، من می‌ترسم که بعضی سؤال‌ها تخصصی‌تر باشد و بچه‌ها حوصله‌شان نکشد. خب الان این سؤال چقدر برای همه‌تان سؤال است؟ یعنی چند درصدتان؟ ماشاءالله، من کم آوردم، حرف برای گفتن ندارم! مثلاً آخوندها کی می‌روند از اینجور سؤال‌ها؟ منتظر بودم بپرسند. نه، سؤال‌های عمیق و جانداری است.

خب چند تا نکته اینجا مطرح است. بسم الله الرحمن الرحیم. نکته اول؛ از اول دیگر سنگین و مشتی آمدید توی میدان، خستگی ما هم در رفت با اولی که پرسیدید. ولی خب ببینیم بعضی سؤال‌ها، سؤال‌های تخصصی و علمی است. حالا بنده سعی می‌کنم که آن‌قدری که بتوانم ساده‌تر جواب دهم، ولی خب این‌ها را مفصل‌ترش را ما در بحث‌های تخصصی‌تر جواب داده‌ایم. ما یک چند جلسه در مورد عالم زر، فکر می‌کنم سه جلسه، چهار جلسه، فکر می‌کنم بحث کرده‌ایم. جلسات یک ساعت و نیمه بسته تخصصی و بحث‌های فلسفی و این‌ها بوده که حالا ساده‌ترش را اینجا سعی می‌کنم که عرض کنم.

ببینید عزیزان، قبل این عالم و بعد این عالم، عالم‌هایی را داشتیم، حالا عوالمی را داشتیم، دنیاهایی را داشتیم. حالا ویژگی آن دنیاها چی بوده؟ دنیاهای قبلی، دنیاهای بعدی چطور بوده؟ چه مدلی بوده؟ آیا ما آنجا زندگی داشتیم؟ نداشتیم؟ بعد زندگی‌هایمان شبیه اینجا بوده؟ نبوده؟

نکته اول این است که ما قبل از اینکه به دنیا بیاییم، حیات داشتیم، روح داشتیم، زندگی هم داشتیم، ولی زندگی‌هایمان - نکته دوم - شبیه اینجا نبوده. این تا این نکته خوب فهمیده نشود، سؤال شما، مسئله اصلی‌تان حل نمی‌شود. نقطه اصلی که سؤال شما را ایجاد کرده این است که شما ذهنتان این شکلی شکل گرفته که از زندگی... خوب دقت کنید! نکاتی که می‌گویم، خوب دقت کنید. ماشاءالله بچه‌های باهوش و سرحالی هستید، می‌شود جدی‌تر با هم صحبت کنیم.

الان در ذهن ماها چون یک تصوری نسبت به زندگی هست، نسبت به دنیا، نسبت به محل زندگی هست، این باعث می‌شود که ما نسبت به عالم زر دچار اشتباه بشویم. فکر می‌کنیم آقا ما در عالم زر هم بودیم، زندگی داشتیم، آنجا همه چیز انتخاب شده ماست. یعنی همین من، یعنی همین منِ اینجایی، یعنی همین منِ این شکلی، در یک عالم دیگر یک انتخابی کرده‌ام، یادم هم نمی‌آید، نمی‌دانم چه مدلی بود، ولی انگار دیگر انتخاب کرده‌ایم. بخواهیم و نخواهیم هم همان می‌شود.

اگر الان من مثلاً قاسم سلیمانی نیستم، آیت‌الله بهجت نیستم، به خاطر این است که آنجا انتخاب نکردم، آنجا بهم ندادند. آقای بهجت هم که آقای بهجت شده، قاسم سلیمانی هم قاسم سلیمانی شده، خیلی کار خاصی نکرده. آن‌ها همین‌جوری اتومات این‌جوری شده‌اند. این‌ها در عالم زر انتخاب کرده بودند. سؤال این است، دیگر، درست است؟ اشکالی که در ذهن آدم است این شکلی است که آقا مثلاً از قبل همه چیز بریده شده، ما اینجا انگار خیلی کاره‌ای نیستیم. نکته اصلی همین است، درست است؟

که ما عالمی داشتیم قبل از دنیا و زندگی داشتیم قبل از دنیا. حالا این عالم چه شکلی، اسمش چی بوده؟ روش اختلاف نظر است، چون ما منابع قوی نداریم که بخواهیم بررسی بکنیم که آنجا زندگی چه شکلی بوده. تنها منبعی که می‌توانیم بر اساسش عالم قبلی را بفهمیم، قرآن و روایاتمان است، درست شد؟ چیز دیگری که نداریم که مثلاً باستان‌شناسان مثلاً بیایند بروند آنجا بررسی کنند ببینند مهره‌داران در عالم زر... مثلاً کی می‌خواهد برود بررسی کند به عالم زر؟ ما چه دسترسی داریم؟ چه امکاناتی داریم؟ زمین‌شناسان؟ مثلاً. هیچ امکاناتی نداریم برای اینکه بدانیم عالم قبلی چه مدلی بوده. بر اساس قرآن و روایات، قرآن و متنش بعضی وقت‌ها در بعضی چیزهایی که ماورایی است، خیلی خوب برای ما مسئله فهمیده نمی‌شود، آن‌قدر نمی‌توانیم دقیق سر در بیاوریم که منظورش از این کلمات چیست که ما قبل از این دنیا زندگی می‌کردیم و همه مثلاً کوچولو کوچولو بودیم، از پشت حضرت آدم مثلاً ماها را گرفته بودند و آنجا مثلاً خدا به ما حرفی زد و ما همه بله گفتیم. خیلی نمی‌توانیم دقیق بفهمیم که منظور این روایات چیست، یعنی چه چیزی رقم خورده، ولی چند تا نکته واضح داریم که این‌ها کمک می‌کند.

نکته اول این است که ببینید، عالم دنیا بهش می‌گویند عالم ماده. خوب حواس‌ها جمع! عالم ماده. عالم ماده یعنی چه؟ این ماده در برابر نر نیست، نه نر و ماده. عالم ماده یعنی یک چیزی شبیه همینی که در فیزیک می‌گویید ماده. ماده در عالم فیزیک، در درس فیزیک، معنایش چیست؟ جسمی که وجود دارد و دائماً در حال تغییر و تحول است. عالم ماده یعنی آقا ما در این دنیا یک چیزهایی داریم که دنیا را این‌ها شکل داده و این‌ها دائماً در حال تغییرند.

عالم ماده... یک اصطلاح می‌خواهم ساده بگویم، خیلی نمی‌خواهم حوصله‌تان سر برود، ولی خب چون سؤالتان سؤال فنی و دقیقی است، باید جواب، جواب دقیقی باشد. ببینید، مثلاً چوب، چوب یک ماده است. این یک ماده اولیه‌ای دارد و هی می‌آید تحول پیدا می‌کند. درخت می‌آید شکل می‌گیرد، بعد این چوب را جدا می‌کنند، بعد مثلاً اول تبدیل به الوار می‌شود، بعد این چوب را دوباره تغییرش می‌دهند می‌شود مثلاً چوب نیمکت، تخته، میز، صندلی. فرم‌های مختلفی بهش می‌دهند، صورت بهش می‌دهند. یک ماده داریم، یک صورت داریم. ماده همه این‌ها مشترک است. ماده‌اش همه‌اش چیست؟ چوب. صورتش با همدیگر فرق می‌کند. میز یک صورتی دارد، صندلی صورتی دارد، تخته صورتی دارد، ولی ماده‌اش چیست؟ همه‌اش چوب.

عالم دنیا هم یک ماده اولیه دارد. آن ماده اولیه چیست؟ اصطلاحاً می‌گویند قوه استعداد. قوه یعنی چه؟ ببینید، آفرین، توانایی. هر چیزی یک قوه‌ای دارد، یک استعدادی دارد. آن استعدادش دارد شکوفا می‌شود. مثلاً یک دانه بذر سیب. بذر سیب یک دانه است، یک هسته است، ولی استعداد چی دارد؟ درخت بشود، درخت سیب بشود، میوه بدهد. این بذر سیب حرکت می‌کند. حرکتش هم حرکت از اینجا به آنجا نیست، حرکت در خود ماده‌اش است. بهش می‌گویند حرکت جوهری. یعنی بذر سیب حرکت می‌کند، این استعداد هی می‌آید بیرون. اولین قدمش چیست؟ جوانه می‌زند. بعد چی می‌شود؟ می‌شود یک نهال. بعد چی می‌شود؟ می‌شود یک بوته، می‌شود یک درختچه، بعد می‌شود درخت. بعد کم کم رشد می‌کند، برگ پیدا می‌کند، بعد میوه پیدا می‌کند. این سیر حرکتی‌اش است. یک قوه‌ای دارد، این حرکت می‌کند، این قوه فعال می‌شود، استعدادش بروز پیدا می‌کند. ماده‌ای که در حال حرکت است.

حالا عالم دنیا عالم ماده است، عالم تغییر و تحول است، عالم حرکت است، عالم جابجایی است، عالم تغییر. تنها عالمی - خوب دقت کنید بچه‌ها، این نکات اگر خوب فهمیده بشود، خیلی از این سؤال‌های شما از ریشه حل می‌شود - تنها عالمی که ما درش حرکت و جابجایی به این شکل داریم، تغییر و تحول داریم، عالم دنیاست، عالم ماده است. ما جای دیگر همچین چیزی به این شکل نداریم.

عالم بعد از دنیا، نتایج مادی، نتایجی که از عالم ماده حاصل شده را با خودمان داریم. یعنی چه؟ یعنی ما هرچقدر که مثلاً درس خواندیم، باسواد شدیم، علم پیدا کردیم، آگاهی پیدا کردیم، درک پیدا کردیم، معنویت پیدا کردیم، نورانیت باطنی پیدا کردیم، این‌ها همه آثار دیگر. آثار معنوی است، آثار مادی هم نیست. آثار مادی یعنی همین تغییر و تحولات. یعنی شما کوچولو بودی، بزرگ شدی، پیر شدی، جوان شدی، موهایت سفید شد، این‌ها تغییر و تحولات مادی است. این‌ها را دیگر ما در عالم بعد با این‌ها کار نداریم. این‌ها را با خودمان نمی‌بریم. این‌ها اصلاً کمالی به حساب نمی‌آید. یعنی یک بچه جوان بشود، کمال به حساب نمی‌آید. یک جوان پیرمرد بشود، کمال به حساب... کمال حقیقی نیست.

حالا در مورد این بحث مفصل‌تر است که به سؤالات بعدی‌تان اگر ربط داشت، توضیحات بیشتر. این‌ها کمال حقیقی برای ما نیست. کمال حقیقی آن کمال درونی و معنوی ماست. چقدر علم و آگاهی و دانش و معرفت و این‌ها پیدا کنید، درست است؟ این می‌شود اثر معنوی. در عالم بعدی ما این را داریم. در عالم بعدی دیگر پیری نداریم، سیری نداریم، گرسنگی نداریم. این‌ها فعل و انفعالات معده‌مان است، دیگر. غذا می‌خوریم، بعد این غذا در معده‌مان هضم می‌شود، بعد یک بخشش می‌رود تبدیل به خون می‌شود، یک بخشش می‌رود تبدیل به فضولات می‌شود؛ ادرار و مدفوع می‌شود، انرژی می‌شود. بعد دفع می‌شود.

بعد این عالم ماده دائماً در حال حرکت است، تبدیل و تحول. این فضولاتی که از من و شما دفع می‌شود، از بین که نمی‌رود، که. این می‌رود دوباره در چرخه طبیعت. در چرخه طبیعت دوباره چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌رود جذب طبیعت می‌شود. حالا مثلاً یک بخشش ممکن است برود در آن اعماق زمین بشود نفت مثلاً، زغال‌سنگ. یک بخشش می‌رود می‌شود کود، جزو درخت می‌شود. یک بخشش را مثلاً حیوان‌های دیگر می‌خورند، جزئی از بدن این‌ها می‌شود. این چرخه دائماً ادامه دارد، تحول پیدا می‌کند. در یک عالمی است که ما این تحول را داریم، آن هم عالم دنیاست که بهش عالم ماده می‌گویند. نه بعد این عالم این تحول را داریم، نه قبل این عالم. یعنی مرده‌هایمان، آن وضعیتی که در برزخ دارند، این‌جوری نیست که مثلاً غذا می‌خورند، گرسنه‌شان بشود، فعل و انفعال پیدا کنند، نیاز به دستشویی داشته باشند. مرده‌هایمان پیر بشوند. بابابزرگ من الان ۵۰ سال است از دنیا رفته. ۵۰ سال الان در برزخ است. بنده خدا کلی پیر شده. این‌جوری نداریم. آن یکی مثلاً تازه‌تر است، این یکی پیرتر، کهنه‌تر.

الان خودتان یک‌سری چیزها را می‌توانیم تصور کنیم. مثال: خوب دقت کنید. الان در ذهنتان من چند تا کلمه بهتان می‌گویم، بعد شما به من بگویید که در چه سنی تقریباً با این کلمات آشنا شدید. حدودی به من بگویید. کلمه "آب". یک‌سالگی. "مامان". کمتر از یک‌سالگی. "فوتبال". سه چهار سالگی. "پی‌اس‌فایو". همین امروز.

خوب، این کلمات را شما در سال‌های مختلفی باهاشان آشنا شدید، درست است؟ خوب دقت کنید. این کلمات را در سنین مختلفی باهاشان آشنا شدید. یکی شش ماهتان بود، یکی یک سالتان بود، یکی ۵ سالتان بود، یکی ۱۰ سالتان بود. ولی الان من که گفتم، شما این‌ها را از توی کجا به من جواب دادید؟ کجا بود این کلمات؟ در ذهنتان بود. در ذهنتان که بود، این جنسش با همدیگر تفاوت داشت؟ یعنی چه؟ یعنی آنی که شما یک‌سالگی یاد گرفتی، یعنی مثلاً اگر شما الان ۱۰ سالت باشد - خوب دقت کنید، حواستان جمع، مثال به دردتان می‌خورد - یعنی اگر شما ۱۰ سالت باشد، مفهوم "مامان" را، کلمه "مامان" را، تقریباً ۹ سال و نیم است که در ذهنت است، درست است؟ مفهوم "آب" را مثلاً ۹ سال است که در ذهنت است، ولی مثلاً "پی‌اس‌فایو" را سه سال است که در ذهنت است. خب آنی که ۹ سال است در ذهنت است، به نسبت آنی که سه سال است در ذهنت است، باید قدیمی‌تر باشد، دیگر، درست است؟ الان شما احساس می‌کنی کلمه "آب" در ذهنتان کهنه‌تر است به نسبت کلمه "پی‌اس‌فایو"؟ احساس کهنگی می‌کنید در ذهنتان؟ اصلاً فرقی دارند این‌ها با همدیگر؟ اصلاً سن و سال در این‌ها مطرح است؟ پیری و جوانی دارد؟ شما در ذهنتان می‌بینید آقا این کلمات قدیم و جدید ندارد، درست است؟ من آن را زودتر یاد گرفتم، این را دیرتر یاد گرفتم.

خوب دقت کنید بچه‌ها، این‌ها را. این‌ها مطالبی است که من در دانشگاه می‌گویم، ولی چون دیدم شما سؤال اولتان از عالم زر شروع کردید، دیگر دارم دانشگاهی جواب‌تان را می‌دهم. درست است که این مفاهیم، آشنایی‌تان با این مفاهیم متفاوت است، ولی نسبت این مفاهیم با ذهن و درک شما مساوی است، خوب دقت کنید. یعنی ذهن شما همان‌قدر که به کلمه "آب" نزدیک است، همان‌قدر به کلمه "مامان" نزدیک است، همان‌قدر به کلمه "پی‌اس‌فایو" نزدیک است. همه‌اش یک جاست. ۹ سال گذشته، خیلی باید بگردم؟ نه، اتفاقاً آدم بعضی وقت‌ها یک خاطره دارد، ۲۰ سال پیش جلوتر برایش در ذهنش تا خاطره‌ای که مال دیروز بوده. این را بیشتر باید فکر کند تا یادش بیاید. فاصله ندارد.

این مطلب خیلی به دردتان می‌خورد. یکی از ثمرات این مطلبی که گفتم می‌دانید چیست؟ در نسبت ما با خداست. رابطه همه‌مان، ارتباطمان با خدا این شکلی است. دور و نزدیک با خدا نداریم. ارتباطمان با خدا این است. این را بهش می‌گویند عالم مجردات. بچه‌ها، عالم بعد از مرگ این شکلی است. پیر و جوان معنا ندارد. بله، بعضی‌ها زودتر رفتند عالم برزخ، بعضی‌ها دیرتر رفتند. پدربزرگ ۲۰ سال است که رفته، مثلاً داداشت ۵ سال است که رفته، ولی این‌ها آنجایی که هستند، تفاوت سن ندارند. درست است، یکی زودتر رفته، یکی دیرتر رفته، ولی تفاوت سن ندارند. یعنی آنجا پیری و جوانی نداریم. درست شد؟

این یک نکته‌ای که فعلاً در ذهنتان باشد. حالا ما آقا در عالم‌های بعدی و عالم‌های قبلی تغییر و تحول نداریم. چون تغییر و تحول نداریم، انتخاب هم برایمان معنا ندارد. پس ما در عالم زر اساساً انتخاب به این شکل... چرا؟ چون ماده نداشتیم. ماده را فقط در عالم دنیا داریم. تغییر و تحولی ندارد. انتخاب یعنی چه؟ یعنی من می‌گویم آقا این ماده‌ای که الان دست من است که می‌تواند تغییر و تحول پیدا کند، این مدلی باشد یا آن مدلی باشد، یا این مدلی باشد یا آن مدلی باشد. این ماده را تغییر می‌دهم، چون چنین قابلیت تغییر و تحولی دارد. ولی یک چیزی که ماده ندارد، قابلیت تغییر و تحول ندارد. ما در عالم قبل از دنیا چون ماده نداشتیم، ماده دنیایی نداشتیم، برای همین تغییر و تحول برایمان معنا نداشته، انتخاب هم معنا نداشته.

در عالم زر چه چیزی رقم خورده؟ این را حواستان باشد. در عالم زر چه چیزی رقم خورده؟ در عالم زر در واقع، حالا نمی‌خواهم این‌ها را بگویم که چون مطلب سنگین می‌شود، ممکن است خسته‌تان هم بکند، فقط می‌خواهم مسئله حل بشود. در عالم زر کسی چیزی را انتخاب نکرده. آن چیزی که در علم خدا بوده... ببین، خدا در علمش همه چیز را می‌داند. علم خدا هم ربطی به انتخاب من و شما ندارد، اصلاً دخالتی ندارد. اینکه خدا می‌داند چی می‌شود.

الان مثلاً اگر من چاقو بکشم، شما را یکی‌تان را مثلاً بردارم، خدای نکرده مثلاً تکه‌تکه کنم، خب شما یا می‌میری یا زنده می‌مانی، درست است؟ این دو حالت که خارج نیست. اگر مُردی، خدایی نکرده، معلوم می‌شود خدا می‌دانسته که شما قرار است بیایی اینجا معتکف بشوی با این همه دنگ و فنگ، با زبان روزه، به دست یک آخوند به شهادت برسی، درست است؟ توفیق پیدا کنید در مسجد خانه خدا، به دست آخوند کشته بشوی. خدا می‌دانسته. خدا می‌دانسته که شما روز چند بهمنیم امروز؟ ۶ بهمن، ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰ دقیقه به ۴ بعد از ظهر در مسجد شهید بهشتی به هلاکت که نه، به بهشت رسیدی، ان‌شاءالله.

بگویم که ببین، خدا می‌دانسته ۲۰ دقیقه به چهار می‌میری. خب یعنی چه؟ خدا می‌دانسته، دیگر. قبول می‌کنی که من بگویم من اختیاری نداشتم و مجبور بودم؟ همین‌جوری الکی بود، دیگر. مجبور شدم. چون خدا می‌دانسته. خدا می‌داند کی دزدی می‌کند، کی آدم می‌کشد. خدا همه چیز را می‌داند. ولی خدا می‌داند که من هم اختیار دارم، می‌توانم بکشم، می‌توانم... خدا می‌داند که من با اختیار خودم می‌کشم. خدا می‌داند که من می‌توانم بکشم، من می‌توانم نکشم. خدایا، من عقل داده. باهام حرف زده، گفته این چاقو را یک وقت نکشی روی این‌ها، یک وقت گلوله نزنی‌ها، نکشی‌اش‌ها. گفته. آخرش هم می‌داند، البته.

ببین، خدا به من گفته که تو این را نکش، روی چاقو نکش، ولی آخرِ آخرش هم اگر قرار باشد من کسی را بکشم یا نکشم، گلوله بزنم یا نزنم، همه را آخر خدا می‌داند. این می‌داند، دیگر. دخالتی به نقش من و کار من ندارد. این دلیل نمی‌شود که من بگویم وظیفه من یک چیز است. خوب دقت کنید بچه‌ها، حواستان جمع باشد.

حالا نتیجه بحث چی می‌شود؟ نتیجه بحث این است که عالم زر، آنجایی بوده که خدا آنچه را که می‌دانسته، رقم خورده. یعنی خدا گفته که ببین، من می‌دانم تهش کی شمر می‌شود، من می‌دانم تهش کی امام حسین می‌شود، من می‌دانم ته کربلا چی می‌شود. عالم زر یعنی یک جایی که انگار این‌ها همه نقش و نگار پیدا کرده‌اند. آن چیزی که خدا می‌دانسته. این ربطی به انتخاب من و شما ندارد. اصلاً ما در آن عالم انتخابی نداشتیم، اختیاری نداشتیم. آنجا همه‌اش علم خداست. کاری هم به من و تو ندارد. به من و تو چه که خدا چی می‌داند؟ محک بزنم، بگذار من چاقو را بکشم روی گلوی یکی بمیرد، بعد ببینم خدا می‌دانسته این کی می‌میرد؟ دقیقاً آمارش را در بیاورم که اینکه خدا می‌دانسته این می‌میرد دقیقاً کی بوده. خب به تو چه که کی بوده؟ وظیفه داریم که پیدا کنیم ببینیم خدا، علم خدا مربوط به چی بوده؟ مال کی بوده؟ وظیفه‌ای نداریم. ما کار خودمان را باید انجام بدهیم.

عالم زر، عالمی بوده که علم خدا آنجا مطرح بوده. بله، آقای بهجت را خدا آنجا می‌دانسته آقای بهجت می‌شود. با چی آقای بهجت می‌شود؟ با انتخاب، با زحمتش، با تلاشش، با امتحان‌هایی که در دنیا پس می‌دهد، با همه این‌ها می‌دانم که آقای بهجت می‌شود. نه اینکه ببین، من آنجا ببین، بریدم، دیگر. تمام شد. آش کشک خاله‌ات است، بخوری پاتو نخوری. ببین، من دیگر نوشتم بهجت بشوی‌ها. برو ببینم چه می‌کنی. خدایا، من نمی‌خواهم. نه، زور است. من اصلاً نمی‌خواهم عارف بشوم. می‌زنم پس کله‌ات. مگر دست خودت است؟ من نوشتم شمر امام حسین را می‌کشد. اصلاً راه... شرمنده‌ات هم هستم. آقا من نمی‌خواهم بکشم. دست خودت است؟

هم خدا به شمر عقل داده، اراده داده، اختیار داده. هم به امام حسین اراده و اختیار داده. امام حسین هم می‌توانست امام حسین نشود. امام حسین هم به توان خودش و به زحمت خودش امام حسین شده. شمر هم با اختیار خودش شمر شده.

خیلی جالب است، یک نکته قرآنی برایتان بگویم و یک آیه قرآن داریم خیلی جالب است. خدا - خوب گوش بده - موسی علیه السلام را می‌فرستد به سمت فرعون، بعد می‌گوید که ببین، رفتی با این صحبت کنی، سعی کن که باهاش خوب گرم بگیری، نرم و گرم و گیرا و صمیمی و این‌ها، از در رفاقت باهاش صحبت کن. "لعله یتذکر او یخشی". سعی کنید که بالاخره سر به راهش کنی، جذبش کنی. خدا می‌دانسته فرعون آخرش چی می‌شود یا نمی‌دانسته؟ قطعاً می‌دانسته. پس چرا اینجا به حضرت موسی می‌گوید یک جوری با این صحبت کن، نرم صحبت کن، جذبش کنی؟ من جای موسی بودم با این عقل کمم گفتم که خدایا، بابا ایستگاه نکن ما را، دیگر. بابا آخر تو که می‌دانی فرعون می‌رود جهنم، الان فقط من اینجا وسط الاف، هی بروم آنجا تذکر بدهم، توصیه کنم که آدم... آن‌جوری صحبت... هی خدا معجزه نشان می‌دهد، هی پیغمبر می‌فرستد، هی از این در، هی از آن در. خدا که می‌داند.

ببین، می‌خواهم بگویم که حتی علم خدا باعث نمی‌شود که خود خدا آن کار درست را انجام ندهد. چه برسد من و شما. با اینکه خودش می‌داند که فرعون آخرش کدام وری است، اتمام حجت کنم، باهاش حرف بزنم، استدلال بیاورم، حرف‌هایم را خوب گوش بدهد، معجزه بهش نشان بدهم. تهش هم خواست برود جهنم، به درک! ولی من باید این مسیر را با این طی بکنم. خود خدا که علم دارد، از این مسیر کوتاه نمی‌آید. ما که اصلاً نمی‌دانیم آخر این فرعون جهنمی است یا بهشتی. پس ما قطعاً وظیفه داریم به اینکه آن مسیری که باید طی بشود...

خوب، سؤال بعدی. یکم سؤال‌های چیزتر بپرسیم بچه‌ها از خستگی در بیایند. خیلی سؤال‌های تخصصی بپرسیم، بچه‌ها حوصله‌شان سر... من می‌گویم که حضرت آدم آن دنیا را بخورد. من تعجب می‌کنم از سؤال‌های خوب بچه‌ها، واقعاً. یعنی هی می‌خواهم بحث‌ها را از این بحث‌های علمی تخصصی در بیاورم، گپ و گفتی با همدیگر داشته باشیم. ماشاءالله، سؤال‌های بچه‌ها خیلی سؤال‌های عمیق و پخته‌ای است. یعنی این سؤالات، سؤالاتی است که ما در دانشگاه معمولاً جواب می‌دهیم. نشان می‌دهد که این بچه‌های نسل جدید، ماشاءالله، چقدر پخته‌تر و باهوش‌ترند. من هم هی دوست دارم که ساده جواب بدهم، ولی بحث‌های تخصصی... وارد بحث‌های تخصصی بشوم حوصله‌تان سر می‌رود، خسته می‌شوید. ماشاءالله.

خب، سؤال خیلی قشنگی است. الان آخر داستان چیست؟ الان ما باید من با حضرت آدم چند چندیم؟ الحق‌الناس آورد اینجا. تقصیر کی بود؟ ببینید آقا، خیلی ساده اگر بخواهم بهتان بگویم. مثال یکم بدی است، ولی خب مسئله را حل می‌کند. ببین، مثلاً وقتی یک کسی مادر می‌خواهد بشود، پدر می‌خواهد بشود، مخصوصاً مادر شدن، شما حتماً حالا چه در مادر خودتان، چه در خواهر خودتان این قضیه را دیده‌اید. مثلاً وقتی که باردار می‌شود یک خانم، به شدت اولاً که بهش فشار جسمی می‌آید، بعضی‌هایشان ویار پیدا می‌کنند. هرچه هم که این بچه درشت‌تر می‌شود، اذیتش روی مادر بیشتر است. خیلی هم خطرناک است.

حالا بنده الحمدلله چون تجربه ۵ بار پدر شدن را دارم، الحمدلله خلاصه تجربه‌ام در این قضیه زیاد است. مثلاً مادر شب‌ها نمی‌تواند طاق‌باز بخوابد. چرا؟ این بند ناف می‌افتد گردن بچه، خفه می‌شود. از این پهلو به آن پهلو که می‌خواهد مادر شب خواب است، می‌خواهد جابه‌جا بشود باید بلند شود بنشیند. راحت آنی که بچه ندارد از این ور به آن ور غلط می‌زند، می‌پرد بالا درخت می‌رود، از روی دایو می‌پرد توی ته ۴ متری استخر. زن باردار ۴ متری بپرد؟ مثلاً شهربازی هم بالا و پایین تق و توق. درست است؟ یک زن باردار نمی‌تواند این کارها را بکند.

حالا من از شما سؤال می‌کنم، خوب دقت کنید با مثال می‌گویم که مسئله قابل فهم باشد. این قضایایی که الان در مورد یک زن باردار پیش می‌آید که این‌طور اذیت می‌شود، استخر دیگر نمی‌تواند برود، شب‌ها درست نمی‌تواند بخوابد، خوب است یا بد؟ خوشم می‌آید بچه‌های باهوشی هستیم، سر کیف می‌آییم با هم بهتر حرف بزنیم. اگر بگوییم بد است، از شما سؤال می‌کنم پس چرا این همه آدم دنبال دکتر و درمان پزشک هستند که باردار بشوند، مادر بشوند؟ اگر هم بگویید خوب است، می‌گویم یعنی مثلاً یک خانم وقتی که باردار می‌شود، مثلاً فامیل‌ها می‌آیند می‌گویند تبریک بهش می‌گویند، می‌گویند ماشاءالله باردار شدی، دیگر استخر نمی‌توانی بروی، شب‌ها تا صبحی به خودت می‌پیچی درد داری، درست نمی‌توانی بخوابی. خوش به حالت! آخ جون!

الان گرفتی چی گفتم؟ بارداری از آن جهتش که تهش بچه به دنیا می‌آید، مادر می‌شوی، خیلی خوب است، ولی هیچ‌کس بارداری را دوست ندارد به خاطر اینکه درد می‌کشی، ویار داری، هر غذایی را نمی‌توانی بخوری، بوی کله پاچه، بوی جوراب. بعضی خانم‌ها به بوی جوراب شوهرشان، به بوی تن شوهرش ویار دارد. می‌گوید برو گمشو آن‌ور، حالم بد می‌شود. بعد مثلاً مردم بگویند آخ جون بریم حامله شویم، ویار پیدا کنیم به شوهرمان بگوییم برو گمشو آن‌ور این‌ورها نیا. هیچ‌کس نمی‌رود حامله بشود به خاطر اینکه بوی... از بوی شوهرش مثلاً ویار پیدا کند. آخرش حامله شدن خوب است یا بد؟ خوب است. آخرش آنی که خانمی که اقدام کرد به اینکه مادر بشود، این‌ها را هم دوست داشت یا نداشت؟ دوست نداشت، ولی نتیجه وابسته به این بود که این‌ها طی بشود.

خب، حالا این‌ها چه ربطی داشت به سؤال شما؟ پاسخ خودم: تمام دنیا آمدن خوب بود یا بد بود؟ الان سؤال قبلی چی گفتم؟ تنها عالمی که درش انتخاب داشتیم عالم دنیاست، عالم ماده. یعنی هر کسی به هر جایی رسیده در عالم ماده رسیده. پیغمبر هم که پیغمبر شده اینجا پیغمبر شده، امیرالمؤمنین اینجا امیرالمؤمنین شده، حضرت زینب اینجا حضرت زینب شده. دنیا اگر نبود علی بن ابیطالب علی نمی‌شد، امام حسین امام حسین نمی‌شد. همه در دنیا امام حسین شدند، در امیرالمؤمنین شدند، در دنیا زحمت کشیدند، در دنیا رشد کردند. دنیا اگر نبود که کسی رشد نمی‌کرد. دنیا اگر نبود اصلاً زندگی کردن هیچ‌کدام از این عوالم قبل و بعد معنا نداشت، خاصیت نداشت، به درد نمی‌خورد. چون انسان اینجا ساخته می‌شود، پس دنیا آمدن خیلی خوب بود.

دنیا آمدن خیلی خوب بود، ولی مثل بارداری این‌ها هم خوب بود؟ این ویاری که پیدا می‌کند، بدنه سنگین می‌شود، شب خوابیدنش، هر جای دیگر نمی‌تواند برود... خدا بگوید... خوب دقت کنید. مثال: خدا از یک جهت دنیا آمدن من و شما را کاملاً اراده کرده و تقدیر کرده. آیه قرآنش را هم برایتان بگویم که نکته قرآنی‌اش هم دستتان باشد. "إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً". اگر یادم رفت این آیه را بهم بگویید که نکته‌اش را توضیح بدهم.

خدا اراده کرده همه‌مان بیاییم در دنیا. از یک طرف خدا دوست نداشته ما بیاییم در دنیا. خدایا، الان ما چند چندیم؟ می‌گوید ببین تو باید بروی دنیا، ولی من دوست ندارم تو بروی دنیا، از من دور می‌شوی، حواست پرت می‌شود. آخه خوبی نیست. یک مثال دیگر برایتان بزنم: داشتیم در فامیلتان کسی که سرباز باشد؟ دیدید دیگر، سرباز. سربازی رفتن خوب است یا بد است؟ از این جهت که می‌رود ساخته می‌شود، پخته می‌شود، فنون نظامی یاد می‌گیرد، مرد می‌شود، از این جهت خوب است. ولی مادر وقتی بچه می‌خواهد برود سربازی... خوب دقت کن مثال: بچه آمده مرخصی از سربازی. مادر بهش می‌خواهد... الان پسره می‌خواهد برگردد، غروب جمعه شده. می‌گوید که مادر من باید راه بیفتم که آخر شب پادگان باشم، صبح باید صبحگاه باشم. مادر بهش می‌گوید که مثلاً اسمش فرشاد است، مثلاً "فرشاد، نرو مادر". مگر یک ساعت تأخیر کنم، بازداشتگاه دارد، من را زندان می‌اندازند، اضافه خدمت می‌خورم. می‌گوید که خب پس برو. "نرو مادر، من اضافه خدمت." پس برو. دوباره می‌رود بند پوتینش را ببندد. مادر می‌گوید ببین، "نرو مادر." بابا اضافه خدمت سربازی من. زن می‌خواهم بگیرم. سربازی‌ام تمام بشود. پس برو. "نرو." از آن جهت که خوب است، لازم است، می‌گوید برو. از این جهت که ازش دور می‌شوی، دوست ندارد.

خدا دوست نداشته ما بیاییم در دنیا، چون در دنیا که می‌آییم، دنیا در همه این عوالم دورترین عالم است از خدا. دیگر دور می‌شدیم از خدا. گفته نرو، ولی از آن جهت که باید اینجا ساخته بشویم، گفته برو. داستان حضرت آدم علیه السلام هم این است. خدا هم بهش گفته نرو، هم گفته برو. پیچیده شد؟

حالا آیه قرآنش را بخوانم برایتان. اولی که می‌خواهد آدم را خلق بکند، چی می‌گوید؟ به ملائکه می‌گوید: "إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً". آیات ابتدایی سوره بقره است، آیات ۳۰ به بعد. این را می‌گویم که بعداً بعد جلسه قرآن مراجعه کنید، آیاتش را بخوانید، خیلی جالب است. می‌گوید که ملائکه را جمع کرده، می‌گوید بیا اینجا بچه‌ها، من می‌خواهم که یک خلیفه خلق بکنم. در کجا؟ "فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً". آسمانی است؟ می‌گوید می‌خواهم در زمین. زمین که گفته می‌شود، یعنی ماده، یعنی عالم ماده. یک موجودی که ماده داشته باشد. ملائکه ماده ندارند، برای همین انتخاب و اختیار هم... یک موجودی می‌خواهم خلق کنم که ماده داشته باشد، تحول پیدا کند، حرکت داشته باشد، در زمین.

خوب، حضرت آدم را خلق کرده. ملائکه هم بهش سجده کردند. این حضرت آدمی که خدا خلق کرده، الان زمینی است؟ هنوز که روی زمین نیامده. بعد در بهشت بهش می‌گوید که از این درخت‌ها که آنجا هم درخت‌های بهشتی است، دیگر، هنوز درخت‌های مادی نیست و هنوز به آن شکل... به مطلبی که سؤال اولی که گفتم، گفتم خیلی مهم است، خیلی سؤال‌های دیگر از توش جواب داده می‌شود، اینجاست. ما در عالم قبل از دنیا انتخاب و اختیار داشتیم یا نداشتیم؟ پس حضرت آدم هم اینجا خیلی انتخاب و اختیار برایش معنا ندارد. این نکته بعدی.

خدا بهش می‌گوید به این درخت نزدیک نشو. چرا؟ تو اگر از این درخت بخوری، طَلُّپی... البته این طَلُّپی در آیه قرآن نیامده، طَلُّپی پرت می‌شوی در دنیا. بعد خود خدا شیطان را می‌فرستد، وسوسه می‌کند. وسوسه شیطان هم روی حضرت آدم اثر می‌کند. وقتی که وسوسه کرد، حالا خدا می‌خواهد عقوبت بکند حضرت آدم را. این هم در سوره بقره است، هم در سوره... می‌گوید از این درخت خوردی. "اهبطوا إلی الأرض". اصلاً باهات قهرم، برو روی زمین. آقا اصلاً مگر از اول قرار نبود ما برویم روی زمین؟ خدایا، تشر می‌زنی؟ مگر تو نگفتی من زمین خلق کنم؟ دعوا ندارد. من خلق کرده بودم، ولی دلم نمی‌آمد بفرستم آنجا. تو رفتی! من ندادم، من نفرستادم، تو رفتی.

یک کسی طوطی داشت، البته طوطی‌اش روی پایین نمی‌زد. یک طوطی داشت. دوست داشته. پادشاهی بود. برگشت رو به درباری‌ها گفته بود که هرکی بیاید به من بگوید که این طوطی من مُرد، خبر مرگش، گردنش را بزنم. آقا این طوطی بعد چند روز افتاد، مرد. این نوکرها، نوکرها، این‌ها نشستند با همدیگر شور و مشورت. گفتند چیکار کنیم؟ یک آدم قلتاقی بین این‌ها بود. گفت: "وامِ حقوق یک سال همه‌تان را می‌گیرم، می‌روم به پادشاه خبر می‌دهم." تو خیلی احمقی، بدبخت. پول‌ها را گرفت و رفت پیش پادشاه. گفت که: "اعلیحضرت، نکته‌ای خواستم خدمتتان عرض کنم." گفت: "چیست؟" گفت: "طوطی شما امروز حرف نزد." "چی می‌گویی؟ برای چی؟" گفت: "نمی‌دانم اعلیحضرت، امروز آب هم نخورده." "کفار؟" یعنی چه؟ "والا حضرت، غذا هم نخورده." من نگفتم، خودتان گفتی.

خدا می‌خواهد بفرستد تو دنیا، آن درخته دست نزنیا. حالا خدا هیچی نگوییم، آدم نمی‌رود ها. حالا لازم نبود شما بگویی آن‌جور تحریکش بکنی برود سمت این درخته. بنده خدا می‌چرخد، چند هزار تا درخت از بقیه خودش می‌خورد. اصلاً به صورت اتومات روی حساب احتمالات هم می‌خواهی بررسی کنی، ۲ درصد احتمال داشت آدم مسیرش به این درخته بخورد. شیطان هم که می‌آید وسوسه می‌کند و خلاصه سر می‌خورد، حضرت آدم می‌رود. خدا می‌خواست بفرستد، به آدم که دارد می‌رود تو دنیا می‌گوید: ببین، من نفرستادم، خودت رفتی. این قضیه حضرت آدم علیه السلام.

خوب، سؤال بعدی. آره آره. به مطلب قبلی ربطش که گفتیم فرشتگان انتخاب کردند. آن موقع که سجده کنیم به انسان، به هر حال فرشته بوده. احسنت. ماشاءالله. جواب مفصل توضیح بدهم. بچه‌ها گوش بدهید. نکته اول این است که ابلیس جزو ملائکه نبود. ابلیس جن است، ملک نیست. جن ماده دارد و انتخاب و اختیار. یک نکته اول. ولی قاطی ملائکه بود. یعنی چون خیلی خوب بود، ملائکه این را جزو خودشان به حساب می‌آوردند. این نکته اول.

یک نکته دومی هم دارد. این دیگر خیلی تخصصی است، ولی در ذهنت باشد. بعدها ان‌شاءالله اگر چند سال دیگر همدیگر را دیدیم، بنشینیم مفصل‌تر با همدیگر این را گفت‌وگو کنیم. جواب اجمالی‌اش را فقط عرض کنم. حاج آقا ببخشید. ببینید، ما در عالم قبل و عالم بعد امتحانی که در عالم دنیا داریم، نداریم. ولی آنجا یک چیز دیگری داریم به اسم ظهور صفات و خلقیات و امور باطنی. امور مخفی است که ظاهر می‌شود. تغییر و تحول نداریم که یک چیزی از این‌ور به آن‌ور تبدیل بشود، ولی ظهور داریم. ممکن است یک‌سری چیزها مخفی باشد، ظاهر بشود. خیلی از این چیزهایی که قبل از دنیا و بعد دنیا رقم می‌خورد، این شکلی است. تغییر و تحول نیست. یک امر مخفی ظاهر می‌شود.

ابلیس تغییر نکرد. یک کفری در باطنش بود، یک تکبر و غروری بود در باطنش، این مخفی بود. امتحان‌های قبل دنیا و بعد دنیا امور مخفی را ظاهر می‌کند، نه اینکه یک چیزی را عوض بکند. امور مخفی را ظاهر می‌کند. خود امتحان حضرت آدم هم این شکلی بود. آن حرص و طمعش نسبت به عالم دنیا بود که ظاهر شد، سر خورد آمد تو دنیا. نسبت به ابلیس همین شکلی بود. یک تکبر و غروری بود که ظاهر شد. همین‌قدرش را فعلاً از ما داشته باش تا بعدها مفصل.

کیف می‌کنم، واقعاً فکر نمی‌کردم که سطح سؤالات این جلسه این‌قدر خوب بشود. یک لحظه ایشان هم بپرسند.

سلام علیکم. شیطان می‌تواند برود تو بهشت؟ می‌تواند به چه معنا؟ شیطان... دو سه تا سؤال شد. می‌توانی که مطرح است، می‌تواند از الان به بعدش است یا می‌تواند قبل‌ها است؟ آفرین. پس می‌تواند از الان به بعد که نیست. می‌تواند که بله، اگر توبه کند می‌تواند برود بهشت. می‌تواند معنایی که می‌توانسته این‌جوری سؤال قشنگی است. می‌توانسته برود تو بهشت. نکته‌ای که هست این است که آن بهشت، بهشت بعد دنیایی نبوده. بهشت قبل دنیایی. بهشت بعد دنیایی، بهشت نتیجه اعمال است، ولی بهشت قبل دنیایی لزوماً معنای نتیجه اعمال نیست. آنجا بهشت قرب الهی است. بهشت رحمت خداست. بهشت نعمت خداست. همه ما در بهشت بودیم. همه ما زیر سایه لطف خدا و زیر سایه محبت خدا بودیم و خدا بهمان توجه داشته، لطف داشته. به این معنا شیطان هم در آن بهشت بوده. بهشت بعد دنیا هم شیطان درش راه ندارد. هم امتحان نداریم، هم خروج ازش معنا ندارد. وقتی کسی وارد بهشت شد اصلاً دیگر نمی‌تواند در بیاید. درش یک‌طرفه است. بهشت درست شد؟ فقط وارد می‌شوند، خارج نمی‌شوند. پس آن بهشتی هم که ازش رانده شدم، که حضرت آدم هم رانده شد، آن بهشت اصلاً بهشت آخرتی نبوده. حالا آن چه بهشتی بوده؟ بهش می‌گویند برزخ نزولی. اصطلاح علمی‌اش این است. یعنی عالم برزخ قبل از دنیا بوده. مفصل یک دو ساعت شاید بیشتر در مورد این بحث کرده‌ایم که بحثش مفصل است.

آفرین. ببینید، آن نکته اولی که گفتم که گفتم خیلی مهم است که ما فضای ذهنمان از فضای زندگی دنیا باید در... ما وقتی در دنیا می‌شنویم سیب، دنیا یعنی یک چیزی در عرض، در عرض گلابی و خیار و گوجه فرنگی و... یعنی نمی‌شود یک چیزی هم سیب باشد هم گوجه باشد هم خیار باشد. ولی سیبی که در عالم بالاست چون آنجا ماده نداریم ما و فقط صورت عوض می‌شود. صورت داریم ها، ماده نداریم، صورت داریم. مثال ساده‌ترش این است که ما مثلاً یک چوبی داشته باشیم در عالم دنیا محدودیت داریم. این چوب را اگر الان دیگر شکل میز درآوردیم، دیگر نمی‌شود تخته باشد. ولی شما فرض کنید، فرض کنید ما یک چوبی داشته باشیم این تابع اراده و اختیار ما باشد. هر چیزی ما تصورش کردیم، همان در لحظه همان بشود. یک چوبی داشته باشیم وایستاده، ببینم. ما بهش می‌گوییم چی؟ تو یک لحظه تصور می‌کنی می‌گویی میز، همان لحظه میز می‌شود. همان لحظه تصور کنی بگویی آقا تخته، همان لحظه تخته. صندلی، همان لحظه صندلی می‌شود. ماده در عالم برزخ و عالم کلاً عوالم بالا ماده این شکلی است. ماده دنیایی دیگر نیست. محدودیت دیگر ندارد. صورت آن صورتش هم تابع اراده ماست. هرچی که بخواهیم، هرچی که ببینیم، هرچی اراده کنیم.

لذا راوی آمد به امام رضا علیه السلام گفت: "آقا ما گیر کردیم. آقا چی شده؟ الان چیکار کنیم؟ حضرت آدم گندم خورد، یکی گفتند سیب خورد، یکی دیگر هم گفتند انگور خورد. آقا چیکار کنیم آخر؟" حضرت فرمودند: "درخت‌های بهشتی مثل درخت‌های دنیایی نیست. آنجا یک درخت هرچی اراده کنی میوه‌اش در لحظه همان است." نه تنها قبل از اینکه میوه را بکنی، ها. همان لحظه که میوه را کندی هم هرچی اراده کنی همان است. همان لحظه که تو دهنت هم هرچی اراده کنی همان است. انگور می‌دهد. همین لحظه اراده می‌کنی مزه انگور بشود انار، همان جا مزه انار می‌دهد. پس درختی که حضرت آدم ازش خورد، حالا به درخت سیب می‌گویند درخت. دیگر به گندم که نمی‌گویند درخت، درخت گندم که نداریم که. درست است؟ در عالم بهشت، در آن عالم بالا این شکلی است که هم می‌تواند گندم باشد هم سیب باشد هم انگور باشد. هم آن سیب را به چیزی تشبیه می‌کند که نباید انجام... چیزی خورده یا مثلاً کاری نباید می‌کرد.

ببینید، میوه‌های اخروی و ملکو... ببین مثلاً ما الان اینجا مثلاً شرکت اپل برداشته یک سیبی نماد کرده، لوگو کرده، بعد سیب گاز زده. این یک نمادی است، دیگر. نماد همان اتفاق، همان درخت سیب حضرت آدم و این‌هاست. ببینید، چطور این‌ها نماد الان بین ماها مثلاً سیب نماد یک چیزی است. عقاب نماد یک چیزی است. وقتی می‌گوییم عقاب، فلانی مثل عقاب حواسش به آن یکی هست. این معنایش چیست؟ تیزبین. مثلاً کسی نمی‌گوید آقا مثل عقاب حواسش به آن هست، مثلاً معنایش این است که یعنی خیلی می‌دود؟ چه ربطی دارد؟ مثلاً اسب می‌دود. مثلاً مثل گاو می‌خورد. درست است؟ به هر حیوانی نماد یک چیزی است. درست است؟ هر چیزی یک نمادی است. قرآن هم تشبیه می‌کند دیگر. می‌گوید مثلاً "کَمَثَلِ الْحِمَارِ"، "کَمَثَلِ الْکَلْبِ". این‌ها ویژگی‌هایی است که نماد سیب هم نماد است، انگور هم نماد است، گندم هم نماد است.

حالا این‌ها نماد چیست؟ یک بحث مفصلی است که حالا چه ویژگی در سیب بوده، چه ویژگی درش بیشتر مطرح است. سیب بیشتر مثلاً کدام طعمش، کدام خاصیتش مد نظر است. اینی که از آن جهت که گفتند مثلاً سیب را خورده، آن نکته نمادینش حتماً توش لحاظ بوده. یعنی علامت یک صفتی، علامت یک کاری است. این کاری هم که آدم انجام داده خودش یک کاری است و واقعاً برداشته خورده، سیب خورده. یعنی این داستان فقط یک مثال نیست، یک چیز فرضی نیست، واقعیت داشته، ولی آن سیبه فقط یک سیبی که ما اینجا تو دنیا می‌خوریم و قورت می‌دهیم نیست. این خیلی داستان‌های دیگر دارد.

جانم! چه هوای خوشگلی هم باشد. صورت می‌گیرد. رجعت، بهشت قیامتی که نمی‌روند که. بهشت برزخی می‌روند. بهشت برزخی خروج ازش هست. خیلی‌ها می‌میرند برمی‌گردند. یا همین تجربیات نزدیک به مرگ مثلاً می‌رود بهشت، یک دوری می‌زند برمی‌گردد. آن بهشت قیامتی که بهش می‌گویند جنات عدن، آنجا که بروند دیگر خروج...

سلام علیکم. پیامبر شدند، تلاش کردند، کو؟ قرآن قبل از ولادت امام حسین علیه السلام طبیعتاً اختیاری که در عالم زر نداشتند. علت اینکه از گناه پاک شدند، خلاصه این چیست؟ (چیپست را دوست داشتم).

ببینید، این همان بحث علم خداست. یعنی در مرحله علم خدا، خدا می‌دانسته که این ذوات مقدسه معصوم‌اند. این‌ها پاکیزه‌اند، این‌ها طاهرند، این‌ها گناه نمی‌کنند. البته خدا برای این‌ها هم شرایطشان را، موقعیتشان را متفاوت قرار داده. استعدادها یکسان نیست. ببینید، درخت سیب هم درخت است، درخت پسته هم درخت است و درخت چی؟ یک درخت دیگر هم بگویید؟ درخت انجیر هم درخت است. ولی قیمت این‌ها... پسته کیلو چند است؟ ۵۰۰ تا ۷۰۰ تومان. انجیر کیلو چند است؟ ۱۰۰ تومان. سیب کیلو چند است؟ پس معلوم می‌شود که با اینکه همه این‌ها درخت‌اند، ولی با هم متفاوت‌اند. درست است؟

ما هم نکته‌اش این است که درست است همه ما انسانیم، ما هم انسانیم، پیغمبر هم انسان است. درست است ما هم زحمت می‌کشیم، آن‌ها هم زحمت می‌کشند، ولی ما ته زحمتمان خیلی رشد بکنیم می‌شویم سیب، پسته. مثال این است. یعنی آن‌ها یک استعداد متفاوتی دارند. البته اگر آن‌ها هدر هم بدهند، پسته را هدر داده‌اند، خوب دقت کن. یعنی خسارتش خیلی بالاست. برای همین عقوبت آن‌ها هم خیلی بالاتر است. گناهی که من بکنم، اگر یک پس‌کله داشته باشد، پیغمبر اگر آن گناه را انجام بدهد، خدا پودرش می‌کند. مثالش هم حضرت یونس علیه السلام. آن کاری که حضرت یونس کرد، اگر ما انجام بدهیم اصلاً خدا هیچ کاریمان هم ندارد. ملائکه گل و بوس هم برایمان می‌فرستند، لایک هم می‌فرستند.

شنید که دارد عذاب می‌آید. به حضرت یونس گفتند مثلاً آقا ساعت ۹ عذاب می‌آید. حضرت یونس گفت خب دیگر ۹ عذاب می‌آید، ما مثلاً اینجا هشت و نیم راه بیفتیم به مثلاً کورس بعدی مترو بخوریم تا از تهران خارج بشویم، ۹ دیگر ان‌شاءالله ما اسلام‌شهریم مثلاً. درست شد؟ هشت و نیم زد بیرون. در همان نیم ساعت هنوز فرصت بود که به مردم حرف بزند، این‌ها را دعوت به ایمان بکند، این‌ها توبه بکنند. که یک عالمی آنجا ماند به مردم دعوت به خدا کرد و به توبه و این‌ها. در همان نیم ساعت مردم قوم یونس تغییر پیدا کردند. عذابی که قرار بود ۹ صبح بیاید یا ۹ شب مثلاً بیاید، هشت و ۵۹ دقیقه عذاب برگشت. ولی حضرت یونس علیه السلام چون زود زده بود بیرون، تا آخر وقت اداری واینستاده بود، زودتر بریم که الان دیگر ماشین گیر نمی‌آید، دیگر سر شب می‌خوریم به ترافیک، دیر می‌شود عذاب می‌آید. "فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ". با خودش گفت ما که جزو عذاب نیستیم، خدا این‌ها را دارد می‌زند، ما بزنیم بیرون. ما که الح... ما که خلاصیم. ما زودتر بریم. این بدبخت کج و کوله‌ها می‌خواهند عذاب بشوند، ما نباشیم. خدا چیکار کرد؟ این‌ها همه آقا آسوده‌خاطر خوابیدند. یک نفر شب را در شکم نهنگ گذراند، آن هم حضرت یونس علیه السلام بود. چهل روز در شکم نهنگ. قرآن گفته، افسانه نیست. چهل روز. بعد قرآن گفته که حالا حالا غذایش چی بوده و این‌ها دیگر. حالا ماهی پایی احتمالاً می‌رسیده دیگر. آنجا یک کاری می‌کردند دیگر. در قرآن گفته اگر استغفار و توبه نمی‌کرد تا قیامت در شکم نهنگ نگهش می‌داشتم. سوره صافات: "إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ".

استعدادشان با ما فرق می‌کند، ولی اگر یک قدم هم کج بروند، یک درخت پسته را هدر داده‌اند. از ۱۰ تا میوه که می‌خواسته بدهد، حالا ۸ تا میوه می‌دهد. این تفاوت کار ماست. پس اینی که خدا تطهیر کرده اهل بیت را، استعداد ویژه‌ای بهشان داده و خدا می‌دانسته که این‌ها به زحمت خودشان این طهارت را در زندگیشان نگه می‌دارند. این اختیار هم هست، استعداد ویژه هم هست، ولی این‌ها مال علم الهی است. این نیستش که از دایره اختیار خارج.

سلام علیکم. موجودات دیگری در جهان‌های دیگری هم وجود دارد؟ من هم الان فقط ما اینقدر... داریم که می‌گوییم آقا ما هستیم، حیوانات را مثلاً خرداد. دیگر چی‌های دیگر؟ یعنی مثلاً ما با موجودات یکیم. انسان نیست، موجود دیگر باشد.

ببینید، این سؤال خودش چند تا سؤال است. من جمع و جور شسته رفته‌اش را عرض بکنم. اصل سؤال این است که آقا اگر موجودات دیگری در این عالم باشند، حالا مثلاً موجودات فضایی که در این فیلم‌ها... چطور می‌شود که انسان امام این‌ها باشد؟ نکته این است که آقا قوی‌ترین موجود در این عالم که کمالاتش و ویژگی‌هایش و استعدادش و توانایی‌هایش از همه موجودات بیشتر است، انسان است. هم از ملائکه توانایی و استعداد بیشتر دارد، البته بالقوه. فعال بکنی. در مورد هر کسی نیست. اگر تلاش کرد، زحمت کشید، به نقطه‌ای می‌تواند برسد که از همه ملائکه جلوتر باشد. از جبرئیل هم بزند جلو. پیغمبر از جبرئیل بالاتر بود. جنیان... خوب برود جلوتر. حیوان و این‌ها که بحثش روشن است.

ما موجودات دیگری که در عالم داریم، از جهت کتگوری و دسته‌بندی از چند دسته خارج نیست. همین‌هایی که یا ملائکه‌اند یا جن یا حیوان‌اند یا انسان‌اند یا جمادات و نباتات و این‌ها. پس این موجوداتی که حالا مثلاً فرض کنید آقا ما در مثلاً مریخ موجود زنده داریم، خب موجود زنده این گیاه نبات جن یک نوع دیگری از انسان یک نوع دیگری از حیوانات ممکن است. ولی هر کدام از این‌ها که باشد، امام که حجت خداست از همه این‌ها بالاتر است. به همه این‌ها هم علم دارد، به همه این‌ها آگاهی و احاطه دارد. امام بودنش همان‌جور که اینجا بین ما که هست، کرد و ترک و بلوچ و سیاه و سفید و پیر و کوتاه و بلند و این‌ها مگر برای امام فرق می‌کند؟ مثلاً دهه ۵۰ میلادی، دهه مثلاً ۸۰ میلادی، مثلاً قرن ۵، قرن ۱۲، این‌ها مگر برای امام فرقی می‌کند؟ همه‌اش یکسان است. موجودات فضایی عالم، مثلاً آسمان اول، آسمان دوم، آسمان سوم ملائکه. حالا موجودات فضایی جزو ملائکه‌اند یا جزو جن؟ کلاس بعضی مثلاً چیزها فهمیده می‌شود که اگر باشند مثلاً بیشتر به طایفه جنیان مثلاً می‌خورند. از بعضی آیات قرآن فهمیده می‌شود. سوره همان ابتدای سوره صافات و این‌ها مثلاً ازش فهمیده می‌شود. مثلاً جنیان دیگر ما داریم توی مریخ مثلاً دارند زندگی می‌کنند. در اعماق دریاها مثلاً موجوداتی دارند زندگی می‌کنند. سر کوه‌ها دارند زندگی می‌کنند. این‌ها از دایره علم و آگاهی و احاطه امام خارج نیست و آن ارتباطشان هم اگر درک دارند...

این نکته اصلی سؤال شما این است که خب مثلاً آقا ارتباط این‌ها با امام چی می‌شود؟ مثلاً ماها خوب امام بینمان هست، حالا یا خود امام یا نایب امام. می‌رویم سؤال ازش می‌پرسیم، بالاخره دین را یاد می‌گیریم، نمازمان را یاد می‌گیریم. این‌ها چیکار کنند این بدبخت‌ها؟

یک روایت برایتان بخوانم. روایت جالبی است. می‌گوید که خدمت امام عسکری علیه السلام بودیم. راوی می‌گوید که حضرت یک طرف را نگاه می‌کنند و دهانشان تکان می‌خورد. من هیچی نمی‌فهمیدم که امام عسکری چی می‌گویند. حضرت فرمودند که تمام که شد به من گفتند که فهمیدی چی شد؟ گفتم نه. حالا در آن روایت دقیقش آمده، من چون عبارت روایت یادم نیست همین‌جوری تخمینیش، حضرت فرمودند که مثلاً این‌ها فلان طایفه از شیعیان جن بودند، روسایشان بودند. یک‌سری سؤال فقهی داشتند، مسائل نماز و احکامشان. آمدند از من پرسیدند و جواب گرفتند، دارند برمی‌گردند. یعنی باب ارتباط این‌ها با امام باز است. حالا مثلاً روسایشان، شاید آن‌ها هم درجه‌بندی دارند. مثلاً توی جنی‌ها بیا، نمی‌خواهم بترسانمتان، توی فضای جن و من و این‌ها بروید، ولی ما یک زعفر جنی داشتیم که ایشان در کربلا آمد به امام حسین گفت که آقا من می‌خواهم به شما کمک بکنم و حضرت بهش اجازه ندادند. خوب شخصیت بزرگواری بود. ایشان تا همین چند سال پیش هم در قید حیات بود. ۷۰، ۸۰ سال پیش. جن‌ها عمرهای زیادی می‌کنند، چند هزار سال عمر. ایشان از دنیا رفت. بعضی علما مجلس ختم گرفتند چون مؤمن بود، شخصیت فوق‌العاده بود. بعد ایشان هم پسرش الان رهبر شیعیان جن است. خیلی هم شخصیت ممتازی است و یکی از علما بنده می‌گفت که برای حل بعضی مشکلات به این‌ها توسل بکنید، به خود آن زعفر جنی و پسرش و این‌ها. مثلاً بین شما و امام حسین حاجتتان را می‌برند و حاجتتان را می‌گیرند و پس ما بین جن همین‌ها را داریم. ولی آن هم مرتبه‌بندی دارد که هر جنی مثلاً بتواند پیش امام برود سؤال بپرسد. مراتب این‌ها هم متفاوت است. رئیس دارند، رهبر دارند، ولی باز امامشان امام زمان...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات گپ و گفتی اعتقادی با نوجوانان