بخش دوم
00:54:21
این دو بخش، گفتوگویی آزاد با نوجوانان در فضای اعتکاف است و مسیر بحث را خودِ پرسشهای آنان شکل میدهد. از عالم ذر، اختیار و محبت امیرالمؤمنین تا موجودات پیش از آدم، جن و شیطان، نشانههای بلوغ و فلسفه جهنم، موضوعات متنوعی مطرح میشوند. پاسخها تلاش میکنند مسائل کلامی و فلسفی را با زبان سادهتر توضیح دهند و نوجوان را از پرسشکردن نترسانند. قالب برنامه تعاملی و کارگاهی است؛ نمونهای از اینکه چگونه میتوان درباره مسائل اعتقادی با مخاطب نوجوان وارد گفتوگوی جدی شد.
معرفی
🖋 آیا قبل از خلقت ما موجوداتی با نام نسناس زندگی میکردند؟ [0:02]
🖋 انجام تکالیف شرعی هنگام رسیدن به سن تکلیف واجب میشود یا هنگام بروز نشانههای بلوغ؟ [3:34]
* اولین وقتی که نشانههای بلوغ را دید باید شروع کند [4:07]
🖋 فلسفه وجود جهنم چیست و چه زمانی به وجود آمد؟ [4:33]
* جهنم مظهر خشم خداست، و از ابتدای خلقت بوده است [5:09]
🖋 آیا بعد از ورود به عالم بعد، خاطرات این دنیا را به یاد میآوریم؟ [8:09]
🖋 در ابتدای خلقت نسل چگونه گسترش یافت؟ خواهر و برادر ازدواج کردند؟ [12:21]
🖋 چطور است که گاهی احساس میکنیم اتفاقات جدید را قبلا دیدیم؟ [16:25]
* حدس نوعی الهام و یقینی است [17:05]
🖋 آیا در قیامت فرشتهای با هزار دست و انگشت برای شمارش اعمال وجود دارد؟ [20:25]
* در بعضی روایات آمده که ثواب صلوات و نماز جماعت را نمیتواند بشمارد و تعداد دست نماد قدرت اوست [20:49]
🖋 آیا روح ما بعد از مرگ وارد جسم دیگری میشود؟ [22:33]
🖋 گاهی میگویند هنگام قیامت همه با نفخ صور میمیرند گاهی میگویند با زلزله، کدام درست است؟ [26:07]
🖋 اگر خدا از اول بوده خودش چگونه به وجود آمده؟ [28:04]
* خداوند خودِ وجود و خالق زمان است [28:18]
🖋 آیا خداوند شیطان را برای گمراهی انسان قرار داده؟ [31:19]
🖋 چرا خداوند انسانها را در همان بهشت نگه نداشت؟ [36:37]
🖋 اگر قدرت خداوند بینهایت است پس لزومی ندارد از روی عدالت رفتار کند؟ [40:43]
🖋 آیا در بهشت هم همین خانواده ما هستند؟ [48:45]
🖋 انجام تکالیف شرعی هنگام رسیدن به سن تکلیف واجب میشود یا هنگام بروز نشانههای بلوغ؟ [3:34]
* اولین وقتی که نشانههای بلوغ را دید باید شروع کند [4:07]
🖋 فلسفه وجود جهنم چیست و چه زمانی به وجود آمد؟ [4:33]
* جهنم مظهر خشم خداست، و از ابتدای خلقت بوده است [5:09]
🖋 آیا بعد از ورود به عالم بعد، خاطرات این دنیا را به یاد میآوریم؟ [8:09]
🖋 در ابتدای خلقت نسل چگونه گسترش یافت؟ خواهر و برادر ازدواج کردند؟ [12:21]
🖋 چطور است که گاهی احساس میکنیم اتفاقات جدید را قبلا دیدیم؟ [16:25]
* حدس نوعی الهام و یقینی است [17:05]
🖋 آیا در قیامت فرشتهای با هزار دست و انگشت برای شمارش اعمال وجود دارد؟ [20:25]
* در بعضی روایات آمده که ثواب صلوات و نماز جماعت را نمیتواند بشمارد و تعداد دست نماد قدرت اوست [20:49]
🖋 آیا روح ما بعد از مرگ وارد جسم دیگری میشود؟ [22:33]
🖋 گاهی میگویند هنگام قیامت همه با نفخ صور میمیرند گاهی میگویند با زلزله، کدام درست است؟ [26:07]
🖋 اگر خدا از اول بوده خودش چگونه به وجود آمده؟ [28:04]
* خداوند خودِ وجود و خالق زمان است [28:18]
🖋 آیا خداوند شیطان را برای گمراهی انسان قرار داده؟ [31:19]
🖋 چرا خداوند انسانها را در همان بهشت نگه نداشت؟ [36:37]
🖋 اگر قدرت خداوند بینهایت است پس لزومی ندارد از روی عدالت رفتار کند؟ [40:43]
🖋 آیا در بهشت هم همین خانواده ما هستند؟ [48:45]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
شیطان جن بوده. قبل از ما انسانها، قبل از اینکه ما خلق بشویم، موجوداتی زندگی میکردند که اسمشان «نسناس» بوده. کافر بودند. در مورد اصل قضیه، تقریباً مسلم است که بر اساس بعضی روایات، قبل از خلقت حضرت آدم و جنس بشر، موجوداتی روی کره زمین داشتیم. نکته فنی قضیه این است که اینها در واقع ترکیبی بین جن و حیوان بودند؛ یعنی بیشتر فضایشان فضای حیوانات بوده و شبیه به حیوانات بودند؛ مثلاً دم داشتند. اینها بیشتر ترکیب بین جن و حیوان بودند. بعدها خدای متعال انسان را خلق میکند؛ یعنی اصلاً جنسش متفاوت است. حالا اینکه آیا ابلیس جزو اینها بوده که به آنها نسناس میگویند یا بعضی دیگر میگویند «جنسان»، «جنسان» باز یک چیز دیگر است؛ یعنی ترکیب بین جن و انسان. آن باز یک چیز دیگر است؛ انسان ولی نسناس شبیه جن میشده. آیا ابلیس جزو اینها بوده؟ قطعی نمیشود این را گفت؛ چون قرآن گفته: «کانَ مِنَ الْجِنِّ». این جن بوده. نمیشود گفت اگر یک موجود دیگری غیر از جن بوده، چه جنسی از جنها بوده؟ جنهایی بوده که ترکیبی با حیوان بودند یا جن خالص بودند؟ اینها را دیگر ما نمیدانیم.
مسئلهای که هست این است که این چیزی که ما الان روی کره زمین داریم، جنس بشر، ریشهاش و اصلش برمیگردد به حضرت آدم؛ هیچکس دیگری نبوده؛ یعنی اینکه آقا بگوییم حیواناتی بودند، هی تغییر و تحول پیدا کرده و آرام آرام همان نظریه داروین و اینها، تکامل و اینها، این شکلی نبوده که تکاملی شکل بگیرد و کم کم جنس بشر عوض شود. خدا بشری را که آفریده، از اول نر و مادهای که آمدهاند، این جنس بشری که الان روی کره زمین است، به آنها برمیگردد. حضرت آدم و حوا بودند. ممکن است لابهلای این عبارت دیگر هم بگویم که این سؤال را تمامش کنیم. ممکن است لابهلا، در امتداد این نسل، خوب دقت کنید، مطلب را خیلی بازش نمیکنم، فقط تو ذهنتان باشد، ممکن است ما ازدواج انسان و جن را داشته باشیم جلوترش؛ ولی به هر حال اولمان همه دوتا انسان بودند. ممکن است جلوتر که آمدیم، دو نسل، سه نسل، پنج نسل بعد از یک جاهایی ترکیبی صورت گرفته بین انسان و جن، و فهمیده میشود که از آنجا فلان نژاد شکل گرفته، فلان پوست و فلان رنگ مثلاً شکل گرفته.
آن یک سلامی میگفتند که چهارده و ششماهه. چهارده سال و ششم شمسی منظورتان است، دیگر؟ چند تا چی دارد؟ چطوری است؟ چند تا علامت نشانههای بلوغ؟ ببینید همان وقتی که نشانههای بلوغی که شنیده، اولین وقتی که مطمئن بوده که این نشانههای بلوغ را داشته است؛ مثلاً من الان که میشنوم، مطمئن میشوم که این نشانههایی که اینجا گفتند را از شش ماه پیش داشتم. قطعاً از شش ماه پیش داشتم؛ ولی هفت ماه شک دارم، شش ماه یقین دارم. از همان شش ماهی که یقین دارم، باید اعمالم را شروع کنم. اگر نماز قضا شده، روزه قضا شده، دوباره...
«سلام علیکم.» فلسفه به وجود آمدن جهنم چی بوده و اینکه جهنم کی به وجود آمده است؟ از موقعی که هابیل قابیل را کشته؟ از موقعی که شیطان گفت من سجده نمیکنم؟ هابیل قابیل را کشتم، دوست داشتم، البته با بیل. قابیل با بیل. قابیل گوش قابیل با بیل هابیل. حالا سؤالش به حاشیه نرود. ببینید عزیزان، جهنم مظهر خشم خداست. مظهر خشم خداست. مظهر را باید به آن توجه داشته باشید. آن بحث نماز را که گفتم بهتان، یعنی بعضی چیزها نماد یک چیزی هستند؛ مثلاً اخراج. مثلاً فرض کنید در بازی فوتبال یک نفر را اخراج میکنند از زمین. یک نفر را از زمین اخراج میکنند. این اخراج از زمین که واقعیت دارد، دیگر؛ توهم که نیست که. مثال و تمثیل و فرض و اینها که نیستش که. واقعیت دارد؛ ولی این حرکت خودش نماد است. نماد چیست؟ نماد خشم داور. بعد چرا داور عصبانی شده، خشمناک شده؟ به خاطر این مسئله شخصی بوده؟ فامیل ما تکمیلی فلان فلان شده؟ بچه مشهد است، مثلاً رو مشهدیها تکمیلی؟ اینها که نیستش که. میگوید: «آقا! من به تو این امکان را دادم بازی کنی. توپ را در اختیارت گذاشتم. امکان برابر قرار دادم. از این زمین، از این محوطه جریمه، تو هم مثل بقیه فوتبالیستها حق داری، امکان داری که از اینها استفاده کنی؛ ولی به شرط اینکه ظلم نکنی، تجاوز نکنی، لگد به کسی نزنی، حمله نکنی، خطا نکنی، توهین نکنی، حرکت غیر ورزشی و غیر اخلاقی انجام ندهی.» اگر اینها را انجام بدهی، اخراجت میکنم. حالا ما که میگوییم اخراجت میکنم، یعنی میفرستمت رختکن یا مثلاً میفرستمت سکوها. خدای متعال وقتی اخراج میکند، کجا میفرستد؟ جهنم یک جای دیگری است. پس به همه ما این فرصت را داد و این هم نماد خشم خداست. چرا خشم کرده؟ چون ما ظلم کردیم. از این فرصتی که داشتیم، استفاده نکردیم. تجاوز به حقوق دیگران کردیم. آسیب زد. به خاطر این خشم، فلسفه خلقت جهنم این است. جهنم آن محلی است که اخراجیها را میفرستند. خیلی ساده و جمع.
جهنم از اول خلقت بوده. از آن وقتی که خدا بوده؛ چون مظهر خشم خداست، دیگر. مثل اینکه بگوییم: «آقا! مثلاً اخراج از کی به وجود آمد؟» از وقتی فوتبال بوده، اخراج بوده. درست است؟ از وقتی داور بوده، داوری بوده، کارت قرمز هم بوده، اخراج هم بوده. از وقتی خدا بوده، خشم خدا بوده. خشم خدا که بعداً نیامده. البته وقتی انسان خلق شد، خشم خدا در برابر انسان بروز پیدا میکند. وقتی انسانی نباشد، خشم خدا در انسان هم بروز پیدا نمیکند. پس از اول خشم خدا بوده. جهنم واقعی هم همان خشم خداست. مظهرش میشود همین جهنمی که ما...
جانم! میگویند که جهان بعدی که میرویم، از این دنیا چیزی یادمان میماند؟ از بعضی آیات قرآن. امروز خیلی از سوره صافات یاد کردیم. در سوره صافات آیاتی دارد، خیلی آیات جالبی که نشان میدهد که در بهشت و جهنم خاطراتمان حفظ میشود. یک قرآن به من بدهید بچهها. این آیات را از رویش بخوانم. دست شما درد نکند. سوره صافات را یاد کردیم. چند آیه با هم ببینیم.
جان! صفحه پانصد، پانصد و خوردهای. چرا باید پانصد و خوردهای باشد؟ چهارصد و خوردهای. صلوات! «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» بعدش دیگر آنهایی که کتبی نوشتند، چشم. مطرح. آیه پنجاه سوره صافات. آیه پنجاه. مگر در بهشت، بهشتیها ننشستهاند: «فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ»؟ رو تخت نشستهاند و روبروی همدیگر. بعد مافیا بازی میکنند. دور هم نشستهاند و با هم گپ میزنند و بالاخره میوه میخورند و شراب بهشتی میخورند و از این چیزها. میگوید که جامی است که برایشان هی میآورند. جام شراب و هی شارژ میشود این جامهای شرابشان را. خلاصه پر میکنند و میخورند و کیف میکنند و اینها و حوریها هم که دور و برشان میپلکند و انشاءالله خدا روزی همه شما بکند. «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ.» اینجایش جالب است بچهها! میگوید اینجا آقا بهشت است. همانطور که دارند با همدیگر صحبت میکنند، یهو مثلاً یکیشان یک حرفی میاندازد: «قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ.» میگوید: «آه! راستی! من در دنیا که بودم، یک رفیق بچه محل داشتم. یک همنیمکتی داشتیم. یک همسایه داشتیم.» در بهشت یاد میکند؛ ولی الان خبری ازش نیست. «یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ.» ما را مسخره میکرد؛ یعنی تو واقعاً به بهشت و جهنم و اینها اعتقاد داری؟ در بهشت دارم میگویم. قرآن دارد میگوید. در بهشت، بهشتی جالبی. بهشتیها در بهشت نشستهاند. میگوید یکی بود در دنیا به من میپرید، میگفت: «یعنی تو واقعاً به بهشت اعتقاد داری؟» یادش میآید. خاطره نسبت به دنیا دارد. «أَإِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَابًا وَ عِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ.» یعنی واقعاً ما وقتی خاک بشویم، پودر بشویم، برمیگردیم؟ «قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ.» بعد به این رفقای بهشتیاش همینجوری که دور هم نشستهاند، میگوید که: «بچهها! خبر ازش ندارید؟ این رفیق ما چی شد؟ اینی که این حرفها را میزد.» «فَاطَّلَعَ» حواسش را جمع میکند بگردد پیدایش کند. «فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ.» وسط جهنم پیدایش میکند. «جیپیاس»اش فعال میشود. ردیابی میکند. «ممد کو؟ ممد، با هم بودیم. فحش میداد. مسخره...» جهنم! «قَالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ.» به خدا نزدیک بود تو من را از راه به در کنی. بهشتی به جهنمیه میگوید: «وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ.» اگر خدا به من لطف نکرده بود، من هم الان قاطی شماها در جهنم بودم. و دیدی که وعدههایی که به ما داده شده بود، راست بود. هم بهشتی که در مورد ما گفته بودند، هم جهنمی که در مورد شما گفته بودند، واقعیت داشت. معلوم میشود یک بخشی از این خاطرات را ما حتی در بهشت تا آن آخر هم بعضی از خاطرات ممکن است از بین...
عباس آقا چطور است؟ سلام. بچهدار میشوند. خیلی زود به جمعبندی رسیدی. عرض کنم خدمتتان که ببینید آقا! سؤال درستی است. سؤال دور هم قشنگ هم درسته که آقا اینها بالاخره خواهر و برادرها چهکار کردند آن اول خلقت؟ نکتهاش این است که چند تا فرضیه است. یک فرضیه همان قضیه است که بهتان گفتم که احتمال دارد اینها با جن ازدواج کردهاند. احتمال یکی دو نسل شکل گرفت. بعد دیگر آدمها با همدیگر ازدواج کردند. این فرضیه اول. فرضیه دوم که بیشتر از همه محتمل است، این است: قرار نیست هر چیزی که در هر دوره حرام بوده، همیشه حرام بوده باشد. هر چیزی در دورههایی مصلحتی دارد، مفسدهای دارد و خداست که این مصلحت و مفسده را میداند. خدا این را میداند. مثلاً آقا سر بریدن آدم خوب است یا بد است؟ من واقعاً ساقی اونی که میگوید خوب است را زنده میخواهم، فازش چیست؟ قانون برادر عزیز، گوش میدهی؟ آقا! بد است، دیگر. سر بریدن آدم بد است. خب همین خدا که اینقدر سر بریدن آدم را بد میداند، به حضرت ابراهیم گفت: «برو سر بچهات را ببر.» حضرت ابراهیم... خدا! زشت است این حرفها چیست؟ وای! استغفرالله! آدم سر ببرم؟ من... خداست، دیگر. همان خدایی که گفته سر نبر، اینجا میگوید سر ببر.
خانمها در بعضی روزها نماز ندارند. میدانید شما؟ دیگر خانمها خونریزی دارند. خانمهایی که بالغ میشوند، از یک سنینی در بعضی روزهای ماه به خاطر خونریزی، نماز ازشان برداشته میشود. روزه هم البته برداشته میشود؛ ولی قضایش را باید به جا بیاورند. خب شما بگویید آقا اینها بینماز هستند. خیلی بد است واقعاً. من چه مامان بینمازی داشتم. واقعاً این همه مامانم به من میگوید نماز بخوان، خودش چند روز در ماه نماز نمیخواند. مثلاً همان خدایی که به شما گفته نماز بخوان، به او گفته نماز نخوان. همان خدایی که به شما گفته روزه بگیر، در آن ایام به او گفته روزه نگیر. همین خدایی که در اسلام به ما گفته خواهر و برادر با همدیگر ازدواج نکنند، اول خلقت گفته بود خواهر و برادر با همدیگر ازدواج ... ازدواج بکنند. خدا این کار را خوب قرار داده بود. الان حرام است، درست است؟ آن موقع که حرام نبوده که. حلالزاده بودند آن موقع. از شیر مادر حلالتر بودند. بله. حل شد سؤال یا نه؟ خیلی...
یک سؤال علم... آره، آن هم خدا قرار میدهد، دیگر. بحث ژنتیکی. مجید جان، چطور برمیگردد به آن دو تا؟ این همان خدایی است که حضرت عیسی را با یک مادر خلق میکند که اصلاً ژن مردانه نبوده. فقط با ژن و کروموزوم زنانه. خدا آدم پسر، تازه پسر هم خلق میکند؛ یعنی قاعده از پسر خلق میکند. همان خدا میتواند از یک پدر و مادر این شکلی، چندین ژن متفاوت، خلقیات مختلف خلق کند.
«سلام علیکم.» داخل روز یک اتفاقاتی میافتد، ما احساس میکنیم اتفاقات را دیدیم. مدرسهای که الان رفتم، ولی ظاهرش را قبلاً دیده بودم. برگهای جماعتی ریخت با این مطلبی که گفتی. حالا بگویم نکتهاش چیست. نکتهاش این است که بچهها! در عالم ذر فقط این نبود که خدا بداند که کی چهکاره است؛ خود ماها هم در آن ضمیر ناخودآگاهمان این علم را به صورت اجمالی پیدا کردیم که کی چهکاره است. درست شد؟ این یک نکته. بحث ضمیر ناخودآگاهی بحث بسیار مفصلی است و واقعیت هم دارد. حس ششم هم شاید یک جورایی شبیه به همین ضمیر ناخودآگاه باشد. البته ما یک بحث دیگر هم داریم به عنوان... میگوییم حدس میزند طرف. حدس یک بحث بسیار مهمی است. ما معمولاً به یک مطلبی که خیلی پروپایه علمی ندارد، میگوییم: «من حدس میزنم امشب اینجا دزد بیاید.» کشکی! ولی در منطق و فلسفه، حدس را جزو مسائلی میدانند که میگویند با آن یقین حاصل میشود و اصلاً این وحی که مثلاً به پیغمبر شده، از جنس حدس است. الهاماتی که میشود، از جنس حدس است؛ یعنی شما یهو میبینی آقا یک چیزی در اعماق وجودت برایت کاملاً روشن میشود، واضح. ذرهای تردید ندارید. شاید برای شما چندین بار پیش آمده باشد، برای بنده هم پیش آمده. یهو نسبت به یک مسئلهای از تو میبینی که آقا قضیه برایت کامل روشن است. مثلاً بنده یک کسی یک توطئهای برای ما داشت چند سال پیش با دو تا اکانت تلگرام. دو نفر بودند. یک شب قدری بود و ما کلاً خیلی از این دو نفری که فکر میکردیم دو نفرند، آسیب دیده بودیم و گرفتاریها برای ما درست شده بود. حرم امام رضا علیهالسلام بود. در ایام کرونا محرم بسته بود با پارچه. یکی از رفقا رفتیم در حرم. جاتان خالی. حرم خلوت بود. هیچکس نبود. حرم امام... و آنجا بنده نشسته بودم. یهو در دلم آمد که آقا این اصلاً این دو نفر، دو نفر نیستند و این یک نفر است و فلان. پیگیر همین خیلی عجیب. یعنی اصلاً باورش برایم خیلی سخت بود. یک ذره اگر کسی میآمد با آمار و اطلاعات به من این را میگفت، قبول نمیکردم؛ ولی یهو خودم در دلم یک جوری برایم قضیه حل شد که حتی اگر کسی صد تا اطلاعات ضد آن میآورد، قبول نمیکردم. پیگیر شدم. دقیقاً همین بود و آن طرف هم اصلاً جا خورده بود که تو از کجا فهمیدی؟ یهو یک دستی زدم که تو همان فلانی مگر نیستی؟ یهو این جا خورد و بعد پیگیر شدیم و بعد داستان درست شد. و حدس از جنس الهامات است. خود الهام از جنس وحی است که در قرآن میگوید مثلاً به مادر حضرت موسی وحی کردیم. این همان الهام و حدس است. در خواب دیده باشی مثلاً قبلاً، ممکن است که حدس است؛ یعنی در دلت احساس میکنی که آقا من این قضیه را میدانستم. این برای من واضح بود یا میدانم فلان قضیه چطور میشود. بعضیها این حسهایشان خیلی قوی است. البته هر چقدر آدم اهل طهارت و پاکیزگی و تقوا و اینها باشد، این حدس و الهام و اینهایش هم قویتر میشود و بهتر مسائل دقیقتری را میتواند تشخیص دهد.
سؤالهای کتبی را بدهید. حاج آقا! «سلام علیکم.» اشکال قیامت... میگویند یک فرشتهای هم هست که هزار تا دست دارد. دستش هم هزار تا انگشت دارد. هر انگشتش هم هزار تا بند انگشت. فرشته میگویم که همه چی میتواند بشمارد. یک روایتی دارد که ثواب صلوات را نمیتواند بشمارد. ظاهراً بعضی روایات دیگر هم دارد که ثواب نماز جماعت را نمیتواند؛ ولی بچهها! این هم نکته دارد. این همان بحث نمادی است که در مورد سیب و اینها گفتم. دست اینها مثل دست ما نیست. ما از یک تعدادی دستمان که بیشتر بشود، اصلاً دیگر نقض غرض میشود. «پیاس» نمیتوانم بازی کنم، درست است؟ با کدام؟ یعنی برای ماها دو تا دست داشتنش خوب است، دیگر. اگر سه تا داشته باشیم، پنج تا داشته باشیم، برایم اختلال ایجاد میکند. دستی که در مورد ملائکه میگوییم مثل دست دنیایی و اینها، این شکلی نیست. آنجا دست نماد است. مثلاً میگویند: «آقا فلانی در قتل فلانی دست دارد.» شنیدهاید؟ این دست دارد یعنی دخالت دارد، نفوذ دارد. حسن آقا، ایادی فلانی در فلان شهر. ایادی شنیدهاید؟ میگویند ایادی کفر، ایادی استکبار. فرض کن مثلاً من بگویم: «آقا من در پنجاه تا مدرسه تهران دست دارم.» مثلاً من در پنجاه... در مثلاً برنامهریزی علمی پنجاه تا مدرسه دست دارم. در پنجاه تا مدرسه نیرو دارم، کارهایی میکنم. در پنجاه تا مدرسه. ملائکه تعداد دستشان این شکلی است. یک معنایش همین است؛ یعنی قدرتشان اینجور زیاد است. یک معنای دیگرش هم بحث حسابگریشان است. محاسبه. دست برای شمردن است، دیگر. انگشت ما تا ده عدد میتوانیم با انگشتانمان بشماریم. این ملکی که مثلاً هزار تا دست دارد و هر کدام هزار تا انگشت، یعنی اینقدر میتواند ابزار شمارشش اینقدر وسیع است؛ ولی آن ثواب اینقدر زیاد است که باز از دستگاه محاسباتی این هم خارج است.
سلام. گیاه... این را بچهها بهش میگویند تناسخ. تناسخ نمیتواند واقعیت داشته باشد و درست باشد. چندین دلیل دارد. یکیاش را فقط برایتان میگویم. این هم دلیلش عقلی و فلسفی است. ببینید، گفتم دنیا محل حرکت است و دائم دارد تبدیل میشود و از قوه به فعل میرسد. استعدادها دارد ظهور و بروز پیدا میکند. ما در دنیا سیر حرکتمان، سیر دنیا از قوه به فعل است؛ یعنی مثلاً یک بذر حرکت میکند، میرود سیب میشود. سیب البته ممکن است بعداً برود گندیده بشود و بعد یک فرایندی طی بکند و دوباره بیاید کاشته بشود و... ولی هیچوقت آن سیبی که سیب شده، همان مسیری که رفته را برنمیگردد؛ یعنی اینجوری نیست که سیبه برگردد کال بشود، بعد آرام آرام برگردد جوانه بشود، شکوفه بشود، بعد آرام آرام برگردد بذر بشود. سیر قهقرایی ما... سیر قهقرایی در دنیا همه چی به سمت حرکت و کمال دارد حرکت میکند. هیچ کمالی به سمت نقصش حرکت نمیکند. هیچ فعلیتی به سمت قوه حرکت نمیکند. چیزی که بالفعل شده، برنمیگردد قوه خودش بشود. ممکن است قوه یک چیز دیگر بشود. حواستان باشد. ممکن است قوه یک چیز دیگر بشود؛ ولی برنمیگردد قوه خودش. مسیری که رفته را معکوس برنمیگردد.
تناسخ اگر درست باشد، معنایش چیست؟ معنایش این است که شما اسمت چیست؟ محمدمهدی. فامیلی چیست؟ سعادتی. معنایش این است که محمدمهدی سعادتی مثلاً هفتاد سال عمر کرده. در این هفتاد سال زحمت کشیده. حالا مثلاً پولدار شده، دانشمند شده، یک سری چیزها را میداند، یک سری ویژگیها را پیدا کرده. آدم مهربانی است، بااخلاق است، روی خودش کار کرده، ویژگیهای خوبی پیدا کرده. خوشاخلاق، دستودلباز، آدم باتقوایی. اگر تناسخ درست باشد، یعنی محمدمهدی سعادتی که هفتاد سال این مسیر را طی کرده، همینکه مرد، یهو مثلاً میآید میرود میشود پرنده، سوسک، آهنگ آرزو دارم. حالا معنایش چیست؟ دو تا معنا دارد. یک معنایش این است که محمدمهدی سعادتی، همین محمدمهدی که سعادتی است، پرنده باشد. این که محمدمهدی سعادتی اصلاً انسان است، نمیتواند پرنده باشد. یک معنای دیگرش این است که نه، محمدمهدی سعادتی برمیگردد یک سیر از کمال به نقص، از انسان اینوری برمیگردد، میآید میشود پرنده. سیر قهقرایی که این هم باطل است. پس به هر دو مسیرش تناسخ باطل است.
نه، گفتم این بحث حدس و اینها برمیگردد، نه اینکه ما در دنیای دیگر قبلاً بودیم و زندگی...
وقتی قیامت میشود، یک شیپور... همه یک زلزله میآید. همه دوباره میمیرند. چطوری است؟ بالاخره شیپور... اینها همه با هم قابل جمع است، دیگر؛ یعنی زلزله میآید، بعد همه میمیرند. ببینید، آن شیپور و اینها باز نکتهای که اول بحث گفتم. ما این مسائل را چون ذهنمان با این مفاهیم مادی ارتباط دارد، همه چیز فکر میکنیم یک شیپور گنده میآورند به یکی آن زیر گرفته. اسرافیل مثلاً اول گلویش را صاف میکند، بعد یک تمرینی مثلاً یک دانه میزند، بعد همه میخواهند ببینند، میگوید نه، این تمرینی بود. تستش میکنم. اینجوری نیست داستان. آن شیپور، آن «نفخ صور»ی که گفته میشود، صور اسرافیل، آن یک حقیقتی است. زلزله حقیقتی است. اینها همه برمیگردد به آن خواست خدا، اراده خدا و اینها. تجلی قدرت خداست. اینها همه نمادها و بروز این اتفاق شکوهمندی است. همه هم با همدیگر در یک پازلاند، در یک ترکیب. همه قطعات یک واقعهاند. خوب دقت کردی؟ یک اتفاق، ولی این اتفاق چندین بعد و چندین زاویه دارد. مثلاً شما فرض کنید که یک رنگینکمان وقتی میخواهد شکل بگیرد، این رنگینکمان ما فقط یک طیف رنگی میبینیم در آسمان؛ ولی اینکه فقط این نیستش که. این هم آب است، هم باد، هم آفتاب است. درست است؟ همه اینها با همدیگر دست به دست هم میدهد، میشود رنگینکمان. صحنه قیامت همین است. هم زلزله است، طوفان، ریختن ستارههاست، هم شیپور است.
چهشکلی به وجود آمده که همیشگی است؟ نه، نکتهاش چیست؟ ببین نکتهاش این است که به وجود آمده است. شما به وجود آمدن را داری تصور درسته؟ یک وقتی را داری تصور میکنی که این وجودی که وجود ندارد. خوب دقت کنید. حالا شما دم آخری همچین سؤال مهمی هم داری میپرسی با این شکمهای گرسنه رفقات دم افطار، خسته و کوفته. خیلی حوصله میخواهد همچین بحثی این موقع. ببینید خدا خودش خالق زمان است. خدا خودش خالق وجود است. وجودی که شما داری تصور میکنی، چیزی را داری تصور میکنی که خدا خلقش کرده. توجه کنی خیلی مسائل حل میشود. ما اول میگوییم یک خدایی هست، یک وجودی هست، یک وقتی بوده خدا نبوده، آن وجوده بوده. کی آن وجود را به خدا داده؟ نقطه اصلی اشکال مطلبمان کجاست؟ مسئله این است که خدا خودش همه وجود است. خدا خودش حقیقت وجود است. خدا خودش وجود را به وجود آورده. خدا خودش به همه وجود داده. آن وجودی که ما تصور میکنیم، مخلوق کار خداست. ما نمیتوانیم از این رد بشویم. نمیتوانیم یک چیزی بالاتر از اینها تصور کنیم. هرچی که تصور کنیم، مخلوق خداست. زمان مخلوق خداست. مکان مخلوق خداست. خدا کجا بوده قبل از خلقت؟ خدا خودش کجا را خلق کرده؟ خلقت خداست. کجا خودش جزو خلقت خداست؟ زمان جزو خلقت خداست. وجود، آن وجودی که شما میگویی جزو خلقت خداست. خدا خودش، خود وجود است. از وقتی که بودن بوده. از کی بودن بوده؟ میشود گفت کی؟ اصلاً خود «کی» مال بودن است؛ یعنی خود «کی» یک وقتی نبوده و بعد بوده. شده. سختش نکنم اذیت نشوید. یعنی اصلاً «کی» نمیگنجد اینجا؛ چون «کی» خودش مخلوق است. «کی» خودش اول نبوده، بعد به وجود آمده. هر «کی» هر کجایی، هر زمانی، هر مکانی، مخلوق است. خدا فوق زمان و مکان و مخلوقات است. خدا همه وجود و همه حقیقت است.
نه، آفرین! اصلاً ذهن ما نمیتواند تصورش بکند. ذهن ما... نکته خیلی قشنگ بود که خوب بهش منتقل شدی. ذهن ما چیزی بالاتر از مخلوقات را نمیتواند تصور کند؛ چون ذهن ما هرچی که تصور بکند، خلقش میکند. میشود مخلوق ذهن. همهاش مخلوق است. خودش چیزی که مخلوق نیست را با ذهنمان تصور کنیم. تو ذهنمان... آفرین! باریکلا!
سلام. آقا شیطان پا گذاشته روی سحر انسانی. دوست دارد که تکامل پیدا... شیطان پا گذاشته روی تکامل حضرت آدم که حضرت دروغی وجود نداشته؟ شیطان گفته که خود از خود خدا گفته که... ببین من یک مثال باز برایتان بزنم. این مثال هم کمکتان میکند. الان فرض کنید که مثلاً حاج آقای جلالی میخواهند از شما امتحان بگیرند. روز آخر مطالبی که شنیدید را میخواهم امتحان چهار گزینهای بگیرم. یک معلمی که آخر هر ترمی از شما امتحان میگیرد. امتحان ریاضی، فیزیک، کنکور. شما در کنکور چند تا سؤال، چند ده تا سؤال دارید. درست است؟ مثلاً در امتحان آخر ترم بیست تا سؤال. بیست تا سؤال تست. بیست تا سؤال تستی چهار گزینهای میشود چند تا گزینه؟ هشتاد تا گزینه. از این هشتاد تا گزینه چند تایش درست است؟ بیست تا. چند تا گزینه غلط است؟ یعنی من معلم نشستم هشتاد تا گزینه نوشتم. شصت تا غلط نوشتم. بیست تا درست نوشتم. من کار خوبی کردم یا کار بدی کردم؟ آها! ولی حالا من مگر اینجا شصت تا دروغ نگفتم؟ مگر شصت تا اشتباه ایجاد نکردم؟ مگر به شصت تا اشتباه نینداختم شما را؟ آفرین! امتحان شیطان گزینه غلط خداست. در زندگی ما خلق کرد. اصل بودنش لازم. درست است؟ مسئله حل شد. و بودنش لازم است. عین حکمت. آفرین! و شیطان باید باشد. شیطان باید وسوسه کند. شیطان این اصل عین حق است. عین... آره، قسم دروغ خورد برای حضرت آدم. قسم دروغ خورد. خدا اجازه داده به برای این گمراه کردن، برای امتحان کردن، محک زدن است. خدا خیلی تواناییها به ابلیس، به شیطان داده. یکیاش هم قسم دروغ خوردن است. خیلی کارهای دیگر هم میتواند بکند؛ ولی این همه گزینههای غلطی است که خدا اجازه داده رخ بدهد. آفرین! شیطان مأمور خداست. مأمور خداست. اینجا اصطلاحاً میگویند «تکویناً» مأمور خداست. «تشریعاً» مأمور خدا نیست. یعنی چی؟ یعنی خدا از او دارد همچین استفادهای میکند. همین در همین مثال امتحان، این گزینهها را خدا قرار داده؛ ولی به شما گفته که آن سه تا گزینه غلط را تیک نزن. اگر تیک بزنی، من نمرهات را منفی میکنم. امتیازت را ازت میگیرم. دستوری که خدا دارد، نه شیطان، دستوری که انجام میدهد، از سر اختیار خودش که انجام نمیدهد؟ بر سر عمل به دستور خدا نیست. خدا بهش گفته شیطان نباش. خدا بهش گفته شیطان نباش و این شیطان شده؛ ولی وقتی هم که شیطان شد، خدا از همان شیطان هم استفاده درست در کل هستی میکند. مثل اینکه فرض کنیم مثلاً یک میوه گندیده. میوه گندیده خوب است یا بد است؟ یا مثلاً شما یک میوه را گاز بزنی پرت کنی. آب را شما باز کنید، آب حیات. این مثال شاید کمکتان کند. شما آب حیات را باز کنی در کوچه، این میرود جوبها را پر میکند. بعد این جوبها که پر بشود، احتمالاً مثلاً گنجشکها ازش میتوانند بخورند. چهار تا حیوان هم... خب به هر حال آبی که در جوب میریزی، یک خاصیتی دارد؛ ولی کار شما کار خوبی نیست و کسی بهت نمیگوید که: «آفرین! این کار را کردی. بالاخره چهار تا حیوان هم میخورد.» چون این آب برای این نیست که اینجور هدر بدهی که. حالا مثلاً یک چهار تا جانور هم ازش بخورند. اینها مال انسان است. هیچکس شما را تشویق نمیکند. کف نمیزند. همه ملامتت میکنند. میگویند این چه کار اشتباهی بود. ولی در این عالم، خدا این عالم را یک جوری آفریده که اگر همه هم هر اشتباهی را رقم بزنند، آخر خدا از همین ارتباط همه استفاده درست میکند. همه در پازل خدا دارند بازی میکنند. همه به نفع خدا میشود. خدا از کسی رو دست نمیخورد. جهنم یا میرویم بهشت. آفرین!
سؤالات کتبی را میگویند بخوانید. سلام. آقا چرا انسان... یعنی خدا انسانها را از برزخ... آنها را فرستاد به زمین، بعد واسه اینکه مثلاً هدایتشان کند، بفرستدشان به بهشت، چندین هزار پیامبر فرستاد. بعد مثلاً کسانی که نمیرفتند بهشت... نکتهاش در همین بود که ما اگر آنجا میماندیم، میشدیم مثل ملائکه؛ یعنی اصلاً نیازی نبود انسان خلق بشود. انسان خلق شده که در فضای چالش و تضاد کمالات شکل بگیرد. اصلاً کمالی کمال است که در فضای تضادش بشود فرضش کرد. الان مثلاً یک کسی که با شما خوب حرف میزند، به شما محبت میکند، شما هیچوقت یک کلمه محبتآمیز از طوطی را وقتی بشنوی، دلت غنج نمیرود، کیف نمیکنی؛ ولی وقتی که از یک آدم عاقل، دانای محترم یک کلمه محبتآمیز میشنوی، چرا؟ به خاطر اینکه آن کلمهای که طوطی گفته، عاقلانه نبوده، با شعور نبوده، با اختیار نبوده. اثر درک نبود. اثر انتخاب نبود؛ ولی آن کلمه محترمانه که یادم بهت گفته، میتوانسته بهت توهین کند، میتوانسته بهت احترام نگذارد؛ ولی با علم و آگاهی و اختیار به تو احترام گذاشته، محبت کرده. کمال نمیدانیم. یعنی چیز غیر اختیاری را کمال نمیدانیم. فرض کنید که مثلاً یک فرفره را بیندازی روی آب. همینجور روی آب سر بخورد برود. هیچکس برای فرفره کف نمیزند. بهش مدال طلا نمیدهند؛ ولی اگر یک آدم توانست روی آب مثلاً پنج کیلومتر حرکت بکند، شنا بکند، اینها همه کف میزنند. در مورد فرفره کسی کف نمیزند. چرا؟ چون ارادی نیست. از سر اختیار و درک نیست. اصلاً کمال به حساب نمیآید. وقتی ارادی نباشد، کمال نیست. ما هم اگر در دنیا نمیآمدیم، چون از سر اراده نبود، کمال به حساب نمیآمد. اتومات خلق کرد. الان سگها همه این مدلاند. گاوها همه آن مدلاند. گوسفندها همه آن مدلاند. گوسفندها هیچوقت عصبانی... گوسفند جایزه بدهد بگوید به خاطر اخلاق خوبه. تا حالا ندیدم به کسی توهین کنی. هیچکس به گوسفند باریکلا نمیگوید که: «چقدر گوسفند باادبی است. واقعاً هیچوقت به کسی توهین نمیکند.» در مورد یک انسان این را میگوید. پس ما آمدیم در دنیا در این چالشها و تضادها به کمالات برسیم. اگر نمیآمدیم، این شکلی نبودیم. میشدیم یک سری موجودات اتوماتیک که خدا قبل از خلقت ما هم داشت. اصلاً نیازی به خلقت انسان نبود. مثل حیوانها یا مثل ملائکه. آمدیم اینجا در فضای چالش و درگیری و تضاد ساخته بشویم. البته در این فضای تضاد، اکثراً با قدرت این درگیری و مقاومت در این چالش و تضاد را نداشتند. انبیا آمدند هی به اینها حرف زدند. هی توصیهشان کردند، نصیحت کردند. اینها خود پیغمبر را هم این داستان زندگی... رسیده.
فقط یک سؤال یا دوستمون که به آقای امیرخواه... حالا سلامت جلسه به صورت غیر رسمی... غیر جلسه از اول به صورت غیر رسمی برگزار شد. سلام. آقا! خوبی؟ انشاءالله مسخره باشد این است که خدا وقتی قدرت دارد و تواناست، چطوری است که چی؟ به کسی که قدرت دارد عادل باشد. کسی که قدرت دارد با عقل جور درنمیآید که عادل باشد. خب چرا راحت راحت میتواند یک آدم خیلی جهنم گناهکار... خب نکتهاش در این است که ما فقط به یک کمان نگاه کنیم. از یک زاویه فقط نگاه کنیم. اگر فقط قدرت را ببینیم، شما میگویید که... خب نکته خوبی. بچهها! سؤالشان را من یکم توضیح برایتان بدهم. توضیح بیشتر سؤالشان این میشود که: «آقا! خدا قدرت دارد. شما به یکی هم اگر ظلم کرد، یکی اگر خواست یقه خدا را بگیرد، خدا زور دارد، دیگر. میگوید بشین سر جات.» سؤال میکنی. خدا چون زور دارد، زیر بار هیچکس نمیرود. خدا را بگیرد، هیچکس نمیتواند خدا را متهم کند. هیچکس نمیتواند خدا را بازخواست بکند. زور دارد، دیگر. و به خاطر همین زورشم میتواند ظلم بکند. نکتهاش در این است که ببین حواست جمع. اگر قرار است خدا خدا باشد، خدا یعنی کمال محض؛ یعنی همه خوبیها. یکم این را توضیح بدهم بچهها. خدا اگر یک دانه نقص داشته باشد، دیگر خدا نیست؛ چون محدود است. نقص مال محدودیت است. مال کمبود است. نقص یعنی کمبود. یعنی کمبودی دارد. اونی که قدرتنمایی میکند با قدرتش و زور میگوید، یعنی دارد ظلم میکند. چرا ظلم میکند؟ به خاطر کمبود. آن کمبود چیست؟ یا نمیداند یا نمیتواند. از این دو حالت خارج نیست. کسی که زور میگوید و ظلم میکند، یا نمیداند که این ظلم است یا نمیتواند که خودش را در برابر این ظلم کنترل کند. نمیتواند یا نمیداند یا نمیتواند. پس جفتش میشود کمبود. خدایی که کمبود داشته باشد، میشود محدود. خدا یعنی همه وجود. خدا یعنی همه کمالات. وقتی یک دختر هم نداشت... خدا اگر یک دانه، یک درصد هم از کمالات نداشته باشد، میشود نود و نه درصد. وقتی نود و نه درصد شد، یعنی یک خدای دیگری هست که آن صد درصدی است. پس این دیگر خدا نیست. پس یک سر سوزن اگر نقص در خدا باشد، این خدا از خدایی میافتد. حالا کمالات خدا که گفته میشود، فقط قدرتش که نیست. خدا حکیم هم هست. خدا هم عادل است، هم عاقل است، هم قادر است. خدا عاقل است. خدا حکیم است. خدا بر اساس عقلانیت کار میکند. خدا خودش عقل را آفریده و خودش هم با همین، بر مبنای همین عقل رفتار میکند. در قرآن آیه جالبی داریم. میگوید من انبیا را فرستادم: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» خیلی نکته جالب و عجیبی. میگوید من اگر انبیا را نمیفرستادم، شما در قیامت یقه من را میگرفتید که خدایا! تو که میدانستی راه و چاه کدام است، چرا راه را به ما نشان ندادی؟ آیه قرآن است. حرف خداست. میگوید من برای اینکه بعداً زیر سؤال نروم، شما با عقلت من را بازخواست... انبیا را فرستادم. چرا؟ چون من خودم بهت عقل دادم و همان عقلی که تو داری و میفهمی، من هم دارم. من هم عاقلم و میدانم که اونی که تو میگویی درست است. من بر اساس همان عمل میکنم. خودمم در رفتارم عاقلانهام. چرا این همه آیات قرآن هی میگوید: «خدا حکیم است؟» خدا هم علیم است، هم حکیم است. ضابطه رفتار میکنم. همینجور کشکی عمل نمیکنم؛ چون کشکی عمل کردن میشود نقص. یعنی یا نمیدانم یا نمیتوانم. من میدانم. من روی حساب، روی «وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ». همه چی را اندازه است. همه چی را درصد است. یک ذره این ور آن ورش نمیکنم؛ چون یک ذره این ور آن ور بشود، میشود ظلم. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ.» خیلی جالب است. یک نکته فنی قرآنی هم بهتان بگویم. میگوید خدا... خیلی کیف میکنید با این نکتهای که میگویم. خوب گوش بدهید. خدا وقتی میخواهد بگوید من ظالم نیستم، نمیگوید من ظالم نیستم. میگوید من «ظلام» نیستم. ظلام صیغه چیست؟ مبالغه. آها! خب، یعنی چی؟ من خیلی ظالم نیستم؟ یعنی چی؟ یعنی یک ذره ظالمم. خب منظور خدا این است؟ نکتهاش خدا میگوید من خیلی ظالم نیستم. معنایش چیست؟ معنایش این است که اگر من در کل این هستی و کهکشانها و رابطهها و انسانها و موجودات یک جا به یک نفر یک سر سوزن ظلم بکنم، کل این مدار هستی از هم میپاشد. یک دانه ظلم من یعنی بینهایت ظلم. یعنی من خدا یا ظالمم یا ظالم نیستم. اگر ظالم بودم، دیگر ظالم نیستم. ظلامم. نکته قشنگ قضیه را خدا یا ظلم میکند یا ظلم نمیکند. خدا یا ظلم نمیکند یا اگر ظلم کند، یک دانه ظلمش بینهایت ظلم است. خدا دیگر با یک دانه ظلم، خدا ظالم... اصلاً نمیشود خدا ظالم. خدا ظلام است؛ چون یک دانه ظلمش بینهایت ظلم است. چون به بینهایت موجود دارد آسیب میخورد. گرفتی نکته را؟ پس خدا حکیم است. خدا تقوا دارد. «أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.» خدا تقوا دارد. خدا حواسش جمع است تخطی نکند. خدا برای خودش قانون گذاشته. خدا میگوید من برای خودم قوانین گذاشتم. بر اساس آن قوانین عمل میکنم. «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.» من قواعدی گذاشتم. خودم به خودم دستور دادم. گفتم با اینها این شکلی تا میکنی. من هم روز رابطه عمل میکنم. من هم حکیمم. من هم باتقوایم. من هم عادلم. من هم یک سر سوزن ظلم نمیکنم که یک سر سوزن ظلم کردن من میشود ظلام بودن من و بینهایت ظلم میشود و چون عاقلم و تو هم عاقلی، کاری نمیکنم که بعداً تو با عقلت بتوانی من را بازخواست بکنی. به هر چیزی که با عقل تو جور درمیآید و تو میبینی درست است، من هم همان شکلی رفتار میکنم. پیغمبر میخواست، راهنما میخواست. من هم میگویم: «آفرین! درست گفتی.» برای همین من پیغمبر میفرستم وگرنه پس فردا بازخواست میشوم. این نکته کلیدی قضیه است. حل شد. الحمدلله.
خب حاج آقا بنده با این جمع رفقا خیلی کیف کردم. یعنی با اینکه بچهها هم روزهدار بودند، هم خسته بودند و اینها؛ ولی آره، حواس بچهها بود. من میدیدم بچهها هم که گوشه کنارهها بودند، باز حواسشان در بحث بود. سؤالات بچهها خیلی سؤالات جوندار و خوبی بود. من حقیقتش اول فکر میکردم که یک مشت از این سؤالهای درپیتی نمیدانم سیاسی و فلان و آقا چرا مرغ گران است و چرا این اوضاع اینجوری است، چرا فلان این شکلی است. با خودم گفتم احتمالاً بچهها از این جور سؤال مال ابتدایی داشته باشند. دیدم نه، ماشاءالله هر سؤالی از آن یکی پختهتر، عمیق و چقدر بچهها اهل فکرند و خوب. خیلی واقعاً امروز برای خود من خیلی بابرکت بود و خیلی کیف کردم. اگر شما موافق باشید و دوست داشته باشید، ما این ارتباطمان را با بچهها حفظ بکنیم. حالا جمعههایی که ما تهران هستیم، همینجا خب بچهها میدانیم ما جمعه صبحها اینجا برنامه دعای ندبه داریم. مثلاً میتوانیم یک برنامهای را صبح، ظهرش، بعدازظهرش، حالا یک ساعتش را با همدیگر هماهنگ بکنیم. اینجا جمع بشویم. حالا یک ساعتیاش را همین بحثها را با همدیگر ادامه بدهیم. همین سؤالهایی که دارید را دستهبندی کنیم، موضوعبندی کنیم. بحث را ادامه... خیلی خسته میشوند.
آره، سلام علیکم. خانواده وجود ندارد. یک بحث مف... مفصل دو سه جلسهای که هر کدامش یک ساعت، یک ساعت و نیم بوده. ما در مورد خانواده در برزخ که چکیدهاش این میشود که ما در بهشت خانواده داریم. خانوادهام همین خانواده اینجایی ماست؛ یعنی مرتبط با این خانواده است؛ ولی به شرط اینکه اینها اهل ایمان باشند. اگر اینها اهل ایمان نبوده باشند، آن ور یکمی ساختار خانوادهمان عوض میشود، شرایطش عوض میشود؛ ولی آنجایی که زن و مردی بودند، مؤمن بودند، بچههای خوب و مؤمنی بودند، میگوید: «أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ.» ما ذریه اینها را به اینها ملحق میکنیم؛ یعنی فقط هم خانوادهای که در حد بابا و پدربزرگ و اینها، نه، از آن اول تا آن آخر ذریه را، یعنی نسل پنجم شصتم طرف هم بهش ملحق میکند. خانوادهشان در برزخ این شکلی میشود. پس این فضای نسل و نژاد و اینها را یک قالبش را ما در عالم برزخ به بهشت داریم؛ ولی یک... با تشکر میکنیم. ایشان هم تمام کند. حاج آقا حرفش را مربوط به مطلب علما خانواده این دنیای دنیوی. خانواده ما در اصل اهل بیت عارفان خانواده آسمانی. خانواده آسمانی داریم که آنها اهل بیتند؛ ولی همین خانواده دنیویمان را هم به هر حال روی ضابطههای این را داریم. خیلی اینجوریست که کامل جدا. فرصتی به ما بدهند. تشکر میکنم. من بعدش هستم خدمت عافیت و آسایش برایشان. الحمدلله توفیق برای ما این پرسش و پاسخ. اگر دوستان علاقهمند بودند، حالا ایشان در فضای مجموعه صالحین که حالا اختتامیه معرفی میکنیم، حاج آقا صحبتی میکنیم. اگر بشود همان جمعه صبحها قبل از ظهر، اگر بشود در آن زمان به فضای فراهم پرسش و پاسخ انشاءالله داشته باشیم. یک ذره حالا باید دستهبندی با پاسخ بدهیم. دیگر از اینجا به بعد فکر کنم دو ساعت، نزدیک دو ساعت جلسه است. الحمدلله وفات حضرت زینب سلام... باز هم سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان ارواحنا فداه. صلوات! «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» من تشکر میکنم از همه بچههایی که در جلسه شرکت کردند و حتی بچههایی که در جلسه و گفتگو حضور نداشتند. خیلی بچههای بااخلاق، باادب. این خیلی بچهها، بچههای باشعور و با محبت و بااخلاق و باادب. گفتم دیگر، لااقل چهار تا تیکه و چهار تا مسخرهبازی لابلای جلسه باید داشته باشیم. دیدیم نه، بچهها خیلی بهتر از آن چیزی بودند که ما فکرش را میکردیم. سؤالات بچهها خیلی سؤالات خوبی بود. خیلی آدم وقتی شما را میبیند، امیدوار میشود. واقعاً شماها را بهتان میگویند نسل زد دیگر. و نسل زد و خیلی هی ما هم همش میترسیم از این نسل زد که آقا اینها چینند و خلاصه هیولا پدر همه را درمیآورد. گودزیلا، اندرویدیها و اینها؛ ولی واقعاًش شما دهه نودیها را وقتی آدم نگاه میکند. دهه هشتادی. آقا مگر کلاس هفتم میآید؟ چند سالشان میشود؟ هفتمی ۸۹، نود هم حالا ثبت نام به هر حال. این بچههای دهه ۸۰ و دهه ۹۰ واقعاً ممکن است بعضی وقتها ما در ذهنمان این باشد که اینها آنقدری که ما فکر میکنیم، بچههای متدین و فهمیده و اینها نیستند؛ ولی واقعیتش این است که خیلی بچهها بااستعدادند و من هر وقت با شماها نشستم و یک گپی زدم و اینها، خیلی حالم خوب شده و خیلی صفا کردم و خیلی کیف کردم. خدا انشاءالله همه شما را حفظ بکند. انشاءالله هر وقت که میبینیمتان، به نسبت الان ببینیم بیشتر رشد کردید، بیشتر موفق بودید، بیشتر نورانی شدید، پاکتر بودید. برای ما هم دعا کنید. خوش به حالتان، معتکف شدید. دو روز اینجا مهمان خدا بودید. فردا هم روز مهمی است. اعمال ام داوود است. البته خیلی به خودتان فشار نیاورید. نه اینکه حالا کلاً از اولش برویم بگیریم بخوابید. نه، حوصلهتان دارد سر میرود و دیگر خیلی کیفیت ندارد و زورکی است و هی صفحههای قرآن جابهجا میکنیم. چقدر دیگر مانده؟ چرا تمام نمیشود؟ و اینها، خیلی نمیخواهد حالا همهاش را انجام بدهید. هر چقدرش را که حال داشتید. آن دعای ام داوود هم که تهش انشاءالله میخوانند، همان را هم اگر شرکت کردید و یک دعایی و یک توسلی و یک حال گریه و مناجات با خدا، اصل قضیه همین ارتباط با خداست. همه شما را خدا کمک کند برای فرج امام زمان دعا کنیم. غروب جمعه است. وقت استجابت دعاست. انشاءالله که خدا فرج آقایمان امام زمان را برساند و قلب نازنینشان انشاءالله از تک تک ما راضی باشد و انشاءالله ما همه عمرمان نوکری و سربازی امام زمان باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. سلام.
شیطان جن بوده. قبل از ما انسانها، قبل از اینکه ما خلق بشویم، موجوداتی زندگی میکردند که اسمشان «نسناس» بوده. کافر بودند. در مورد اصل قضیه، تقریباً مسلم است که بر اساس بعضی روایات، قبل از خلقت حضرت آدم و جنس بشر، موجوداتی روی کره زمین داشتیم. نکته فنی قضیه این است که اینها در واقع ترکیبی بین جن و حیوان بودند؛ یعنی بیشتر فضایشان فضای حیوانات بوده و شبیه به حیوانات بودند؛ مثلاً دم داشتند. اینها بیشتر ترکیب بین جن و حیوان بودند. بعدها خدای متعال انسان را خلق میکند؛ یعنی اصلاً جنسش متفاوت است. حالا اینکه آیا ابلیس جزو اینها بوده که به آنها نسناس میگویند یا بعضی دیگر میگویند «جنسان»، «جنسان» باز یک چیز دیگر است؛ یعنی ترکیب بین جن و انسان. آن باز یک چیز دیگر است؛ انسان ولی نسناس شبیه جن میشده. آیا ابلیس جزو اینها بوده؟ قطعی نمیشود این را گفت؛ چون قرآن گفته: «کانَ مِنَ الْجِنِّ». این جن بوده. نمیشود گفت اگر یک موجود دیگری غیر از جن بوده، چه جنسی از جنها بوده؟ جنهایی بوده که ترکیبی با حیوان بودند یا جن خالص بودند؟ اینها را دیگر ما نمیدانیم.
مسئلهای که هست این است که این چیزی که ما الان روی کره زمین داریم، جنس بشر، ریشهاش و اصلش برمیگردد به حضرت آدم؛ هیچکس دیگری نبوده؛ یعنی اینکه آقا بگوییم حیواناتی بودند، هی تغییر و تحول پیدا کرده و آرام آرام همان نظریه داروین و اینها، تکامل و اینها، این شکلی نبوده که تکاملی شکل بگیرد و کم کم جنس بشر عوض شود. خدا بشری را که آفریده، از اول نر و مادهای که آمدهاند، این جنس بشری که الان روی کره زمین است، به آنها برمیگردد. حضرت آدم و حوا بودند. ممکن است لابهلای این عبارت دیگر هم بگویم که این سؤال را تمامش کنیم. ممکن است لابهلا، در امتداد این نسل، خوب دقت کنید، مطلب را خیلی بازش نمیکنم، فقط تو ذهنتان باشد، ممکن است ما ازدواج انسان و جن را داشته باشیم جلوترش؛ ولی به هر حال اولمان همه دوتا انسان بودند. ممکن است جلوتر که آمدیم، دو نسل، سه نسل، پنج نسل بعد از یک جاهایی ترکیبی صورت گرفته بین انسان و جن، و فهمیده میشود که از آنجا فلان نژاد شکل گرفته، فلان پوست و فلان رنگ مثلاً شکل گرفته.
آن یک سلامی میگفتند که چهارده و ششماهه. چهارده سال و ششم شمسی منظورتان است، دیگر؟ چند تا چی دارد؟ چطوری است؟ چند تا علامت نشانههای بلوغ؟ ببینید همان وقتی که نشانههای بلوغی که شنیده، اولین وقتی که مطمئن بوده که این نشانههای بلوغ را داشته است؛ مثلاً من الان که میشنوم، مطمئن میشوم که این نشانههایی که اینجا گفتند را از شش ماه پیش داشتم. قطعاً از شش ماه پیش داشتم؛ ولی هفت ماه شک دارم، شش ماه یقین دارم. از همان شش ماهی که یقین دارم، باید اعمالم را شروع کنم. اگر نماز قضا شده، روزه قضا شده، دوباره...
«سلام علیکم.» فلسفه به وجود آمدن جهنم چی بوده و اینکه جهنم کی به وجود آمده است؟ از موقعی که هابیل قابیل را کشته؟ از موقعی که شیطان گفت من سجده نمیکنم؟ هابیل قابیل را کشتم، دوست داشتم، البته با بیل. قابیل با بیل. قابیل گوش قابیل با بیل هابیل. حالا سؤالش به حاشیه نرود. ببینید عزیزان، جهنم مظهر خشم خداست. مظهر خشم خداست. مظهر را باید به آن توجه داشته باشید. آن بحث نماز را که گفتم بهتان، یعنی بعضی چیزها نماد یک چیزی هستند؛ مثلاً اخراج. مثلاً فرض کنید در بازی فوتبال یک نفر را اخراج میکنند از زمین. یک نفر را از زمین اخراج میکنند. این اخراج از زمین که واقعیت دارد، دیگر؛ توهم که نیست که. مثال و تمثیل و فرض و اینها که نیستش که. واقعیت دارد؛ ولی این حرکت خودش نماد است. نماد چیست؟ نماد خشم داور. بعد چرا داور عصبانی شده، خشمناک شده؟ به خاطر این مسئله شخصی بوده؟ فامیل ما تکمیلی فلان فلان شده؟ بچه مشهد است، مثلاً رو مشهدیها تکمیلی؟ اینها که نیستش که. میگوید: «آقا! من به تو این امکان را دادم بازی کنی. توپ را در اختیارت گذاشتم. امکان برابر قرار دادم. از این زمین، از این محوطه جریمه، تو هم مثل بقیه فوتبالیستها حق داری، امکان داری که از اینها استفاده کنی؛ ولی به شرط اینکه ظلم نکنی، تجاوز نکنی، لگد به کسی نزنی، حمله نکنی، خطا نکنی، توهین نکنی، حرکت غیر ورزشی و غیر اخلاقی انجام ندهی.» اگر اینها را انجام بدهی، اخراجت میکنم. حالا ما که میگوییم اخراجت میکنم، یعنی میفرستمت رختکن یا مثلاً میفرستمت سکوها. خدای متعال وقتی اخراج میکند، کجا میفرستد؟ جهنم یک جای دیگری است. پس به همه ما این فرصت را داد و این هم نماد خشم خداست. چرا خشم کرده؟ چون ما ظلم کردیم. از این فرصتی که داشتیم، استفاده نکردیم. تجاوز به حقوق دیگران کردیم. آسیب زد. به خاطر این خشم، فلسفه خلقت جهنم این است. جهنم آن محلی است که اخراجیها را میفرستند. خیلی ساده و جمع.
جهنم از اول خلقت بوده. از آن وقتی که خدا بوده؛ چون مظهر خشم خداست، دیگر. مثل اینکه بگوییم: «آقا! مثلاً اخراج از کی به وجود آمد؟» از وقتی فوتبال بوده، اخراج بوده. درست است؟ از وقتی داور بوده، داوری بوده، کارت قرمز هم بوده، اخراج هم بوده. از وقتی خدا بوده، خشم خدا بوده. خشم خدا که بعداً نیامده. البته وقتی انسان خلق شد، خشم خدا در برابر انسان بروز پیدا میکند. وقتی انسانی نباشد، خشم خدا در انسان هم بروز پیدا نمیکند. پس از اول خشم خدا بوده. جهنم واقعی هم همان خشم خداست. مظهرش میشود همین جهنمی که ما...
جانم! میگویند که جهان بعدی که میرویم، از این دنیا چیزی یادمان میماند؟ از بعضی آیات قرآن. امروز خیلی از سوره صافات یاد کردیم. در سوره صافات آیاتی دارد، خیلی آیات جالبی که نشان میدهد که در بهشت و جهنم خاطراتمان حفظ میشود. یک قرآن به من بدهید بچهها. این آیات را از رویش بخوانم. دست شما درد نکند. سوره صافات را یاد کردیم. چند آیه با هم ببینیم.
جان! صفحه پانصد، پانصد و خوردهای. چرا باید پانصد و خوردهای باشد؟ چهارصد و خوردهای. صلوات! «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» بعدش دیگر آنهایی که کتبی نوشتند، چشم. مطرح. آیه پنجاه سوره صافات. آیه پنجاه. مگر در بهشت، بهشتیها ننشستهاند: «فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ»؟ رو تخت نشستهاند و روبروی همدیگر. بعد مافیا بازی میکنند. دور هم نشستهاند و با هم گپ میزنند و بالاخره میوه میخورند و شراب بهشتی میخورند و از این چیزها. میگوید که جامی است که برایشان هی میآورند. جام شراب و هی شارژ میشود این جامهای شرابشان را. خلاصه پر میکنند و میخورند و کیف میکنند و اینها و حوریها هم که دور و برشان میپلکند و انشاءالله خدا روزی همه شما بکند. «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ.» اینجایش جالب است بچهها! میگوید اینجا آقا بهشت است. همانطور که دارند با همدیگر صحبت میکنند، یهو مثلاً یکیشان یک حرفی میاندازد: «قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ.» میگوید: «آه! راستی! من در دنیا که بودم، یک رفیق بچه محل داشتم. یک همنیمکتی داشتیم. یک همسایه داشتیم.» در بهشت یاد میکند؛ ولی الان خبری ازش نیست. «یَقُولُ أَإِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ.» ما را مسخره میکرد؛ یعنی تو واقعاً به بهشت و جهنم و اینها اعتقاد داری؟ در بهشت دارم میگویم. قرآن دارد میگوید. در بهشت، بهشتی جالبی. بهشتیها در بهشت نشستهاند. میگوید یکی بود در دنیا به من میپرید، میگفت: «یعنی تو واقعاً به بهشت اعتقاد داری؟» یادش میآید. خاطره نسبت به دنیا دارد. «أَإِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَابًا وَ عِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ.» یعنی واقعاً ما وقتی خاک بشویم، پودر بشویم، برمیگردیم؟ «قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ.» بعد به این رفقای بهشتیاش همینجوری که دور هم نشستهاند، میگوید که: «بچهها! خبر ازش ندارید؟ این رفیق ما چی شد؟ اینی که این حرفها را میزد.» «فَاطَّلَعَ» حواسش را جمع میکند بگردد پیدایش کند. «فَرَآهُ فِی سَوَاءِ الْجَحِیمِ.» وسط جهنم پیدایش میکند. «جیپیاس»اش فعال میشود. ردیابی میکند. «ممد کو؟ ممد، با هم بودیم. فحش میداد. مسخره...» جهنم! «قَالَ تَاللَّهِ إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ.» به خدا نزدیک بود تو من را از راه به در کنی. بهشتی به جهنمیه میگوید: «وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِینَ.» اگر خدا به من لطف نکرده بود، من هم الان قاطی شماها در جهنم بودم. و دیدی که وعدههایی که به ما داده شده بود، راست بود. هم بهشتی که در مورد ما گفته بودند، هم جهنمی که در مورد شما گفته بودند، واقعیت داشت. معلوم میشود یک بخشی از این خاطرات را ما حتی در بهشت تا آن آخر هم بعضی از خاطرات ممکن است از بین...
عباس آقا چطور است؟ سلام. بچهدار میشوند. خیلی زود به جمعبندی رسیدی. عرض کنم خدمتتان که ببینید آقا! سؤال درستی است. سؤال دور هم قشنگ هم درسته که آقا اینها بالاخره خواهر و برادرها چهکار کردند آن اول خلقت؟ نکتهاش این است که چند تا فرضیه است. یک فرضیه همان قضیه است که بهتان گفتم که احتمال دارد اینها با جن ازدواج کردهاند. احتمال یکی دو نسل شکل گرفت. بعد دیگر آدمها با همدیگر ازدواج کردند. این فرضیه اول. فرضیه دوم که بیشتر از همه محتمل است، این است: قرار نیست هر چیزی که در هر دوره حرام بوده، همیشه حرام بوده باشد. هر چیزی در دورههایی مصلحتی دارد، مفسدهای دارد و خداست که این مصلحت و مفسده را میداند. خدا این را میداند. مثلاً آقا سر بریدن آدم خوب است یا بد است؟ من واقعاً ساقی اونی که میگوید خوب است را زنده میخواهم، فازش چیست؟ قانون برادر عزیز، گوش میدهی؟ آقا! بد است، دیگر. سر بریدن آدم بد است. خب همین خدا که اینقدر سر بریدن آدم را بد میداند، به حضرت ابراهیم گفت: «برو سر بچهات را ببر.» حضرت ابراهیم... خدا! زشت است این حرفها چیست؟ وای! استغفرالله! آدم سر ببرم؟ من... خداست، دیگر. همان خدایی که گفته سر نبر، اینجا میگوید سر ببر.
خانمها در بعضی روزها نماز ندارند. میدانید شما؟ دیگر خانمها خونریزی دارند. خانمهایی که بالغ میشوند، از یک سنینی در بعضی روزهای ماه به خاطر خونریزی، نماز ازشان برداشته میشود. روزه هم البته برداشته میشود؛ ولی قضایش را باید به جا بیاورند. خب شما بگویید آقا اینها بینماز هستند. خیلی بد است واقعاً. من چه مامان بینمازی داشتم. واقعاً این همه مامانم به من میگوید نماز بخوان، خودش چند روز در ماه نماز نمیخواند. مثلاً همان خدایی که به شما گفته نماز بخوان، به او گفته نماز نخوان. همان خدایی که به شما گفته روزه بگیر، در آن ایام به او گفته روزه نگیر. همین خدایی که در اسلام به ما گفته خواهر و برادر با همدیگر ازدواج نکنند، اول خلقت گفته بود خواهر و برادر با همدیگر ازدواج ... ازدواج بکنند. خدا این کار را خوب قرار داده بود. الان حرام است، درست است؟ آن موقع که حرام نبوده که. حلالزاده بودند آن موقع. از شیر مادر حلالتر بودند. بله. حل شد سؤال یا نه؟ خیلی...
یک سؤال علم... آره، آن هم خدا قرار میدهد، دیگر. بحث ژنتیکی. مجید جان، چطور برمیگردد به آن دو تا؟ این همان خدایی است که حضرت عیسی را با یک مادر خلق میکند که اصلاً ژن مردانه نبوده. فقط با ژن و کروموزوم زنانه. خدا آدم پسر، تازه پسر هم خلق میکند؛ یعنی قاعده از پسر خلق میکند. همان خدا میتواند از یک پدر و مادر این شکلی، چندین ژن متفاوت، خلقیات مختلف خلق کند.
«سلام علیکم.» داخل روز یک اتفاقاتی میافتد، ما احساس میکنیم اتفاقات را دیدیم. مدرسهای که الان رفتم، ولی ظاهرش را قبلاً دیده بودم. برگهای جماعتی ریخت با این مطلبی که گفتی. حالا بگویم نکتهاش چیست. نکتهاش این است که بچهها! در عالم ذر فقط این نبود که خدا بداند که کی چهکاره است؛ خود ماها هم در آن ضمیر ناخودآگاهمان این علم را به صورت اجمالی پیدا کردیم که کی چهکاره است. درست شد؟ این یک نکته. بحث ضمیر ناخودآگاهی بحث بسیار مفصلی است و واقعیت هم دارد. حس ششم هم شاید یک جورایی شبیه به همین ضمیر ناخودآگاه باشد. البته ما یک بحث دیگر هم داریم به عنوان... میگوییم حدس میزند طرف. حدس یک بحث بسیار مهمی است. ما معمولاً به یک مطلبی که خیلی پروپایه علمی ندارد، میگوییم: «من حدس میزنم امشب اینجا دزد بیاید.» کشکی! ولی در منطق و فلسفه، حدس را جزو مسائلی میدانند که میگویند با آن یقین حاصل میشود و اصلاً این وحی که مثلاً به پیغمبر شده، از جنس حدس است. الهاماتی که میشود، از جنس حدس است؛ یعنی شما یهو میبینی آقا یک چیزی در اعماق وجودت برایت کاملاً روشن میشود، واضح. ذرهای تردید ندارید. شاید برای شما چندین بار پیش آمده باشد، برای بنده هم پیش آمده. یهو نسبت به یک مسئلهای از تو میبینی که آقا قضیه برایت کامل روشن است. مثلاً بنده یک کسی یک توطئهای برای ما داشت چند سال پیش با دو تا اکانت تلگرام. دو نفر بودند. یک شب قدری بود و ما کلاً خیلی از این دو نفری که فکر میکردیم دو نفرند، آسیب دیده بودیم و گرفتاریها برای ما درست شده بود. حرم امام رضا علیهالسلام بود. در ایام کرونا محرم بسته بود با پارچه. یکی از رفقا رفتیم در حرم. جاتان خالی. حرم خلوت بود. هیچکس نبود. حرم امام... و آنجا بنده نشسته بودم. یهو در دلم آمد که آقا این اصلاً این دو نفر، دو نفر نیستند و این یک نفر است و فلان. پیگیر همین خیلی عجیب. یعنی اصلاً باورش برایم خیلی سخت بود. یک ذره اگر کسی میآمد با آمار و اطلاعات به من این را میگفت، قبول نمیکردم؛ ولی یهو خودم در دلم یک جوری برایم قضیه حل شد که حتی اگر کسی صد تا اطلاعات ضد آن میآورد، قبول نمیکردم. پیگیر شدم. دقیقاً همین بود و آن طرف هم اصلاً جا خورده بود که تو از کجا فهمیدی؟ یهو یک دستی زدم که تو همان فلانی مگر نیستی؟ یهو این جا خورد و بعد پیگیر شدیم و بعد داستان درست شد. و حدس از جنس الهامات است. خود الهام از جنس وحی است که در قرآن میگوید مثلاً به مادر حضرت موسی وحی کردیم. این همان الهام و حدس است. در خواب دیده باشی مثلاً قبلاً، ممکن است که حدس است؛ یعنی در دلت احساس میکنی که آقا من این قضیه را میدانستم. این برای من واضح بود یا میدانم فلان قضیه چطور میشود. بعضیها این حسهایشان خیلی قوی است. البته هر چقدر آدم اهل طهارت و پاکیزگی و تقوا و اینها باشد، این حدس و الهام و اینهایش هم قویتر میشود و بهتر مسائل دقیقتری را میتواند تشخیص دهد.
سؤالهای کتبی را بدهید. حاج آقا! «سلام علیکم.» اشکال قیامت... میگویند یک فرشتهای هم هست که هزار تا دست دارد. دستش هم هزار تا انگشت دارد. هر انگشتش هم هزار تا بند انگشت. فرشته میگویم که همه چی میتواند بشمارد. یک روایتی دارد که ثواب صلوات را نمیتواند بشمارد. ظاهراً بعضی روایات دیگر هم دارد که ثواب نماز جماعت را نمیتواند؛ ولی بچهها! این هم نکته دارد. این همان بحث نمادی است که در مورد سیب و اینها گفتم. دست اینها مثل دست ما نیست. ما از یک تعدادی دستمان که بیشتر بشود، اصلاً دیگر نقض غرض میشود. «پیاس» نمیتوانم بازی کنم، درست است؟ با کدام؟ یعنی برای ماها دو تا دست داشتنش خوب است، دیگر. اگر سه تا داشته باشیم، پنج تا داشته باشیم، برایم اختلال ایجاد میکند. دستی که در مورد ملائکه میگوییم مثل دست دنیایی و اینها، این شکلی نیست. آنجا دست نماد است. مثلاً میگویند: «آقا فلانی در قتل فلانی دست دارد.» شنیدهاید؟ این دست دارد یعنی دخالت دارد، نفوذ دارد. حسن آقا، ایادی فلانی در فلان شهر. ایادی شنیدهاید؟ میگویند ایادی کفر، ایادی استکبار. فرض کن مثلاً من بگویم: «آقا من در پنجاه تا مدرسه تهران دست دارم.» مثلاً من در پنجاه... در مثلاً برنامهریزی علمی پنجاه تا مدرسه دست دارم. در پنجاه تا مدرسه نیرو دارم، کارهایی میکنم. در پنجاه تا مدرسه. ملائکه تعداد دستشان این شکلی است. یک معنایش همین است؛ یعنی قدرتشان اینجور زیاد است. یک معنای دیگرش هم بحث حسابگریشان است. محاسبه. دست برای شمردن است، دیگر. انگشت ما تا ده عدد میتوانیم با انگشتانمان بشماریم. این ملکی که مثلاً هزار تا دست دارد و هر کدام هزار تا انگشت، یعنی اینقدر میتواند ابزار شمارشش اینقدر وسیع است؛ ولی آن ثواب اینقدر زیاد است که باز از دستگاه محاسباتی این هم خارج است.
سلام. گیاه... این را بچهها بهش میگویند تناسخ. تناسخ نمیتواند واقعیت داشته باشد و درست باشد. چندین دلیل دارد. یکیاش را فقط برایتان میگویم. این هم دلیلش عقلی و فلسفی است. ببینید، گفتم دنیا محل حرکت است و دائم دارد تبدیل میشود و از قوه به فعل میرسد. استعدادها دارد ظهور و بروز پیدا میکند. ما در دنیا سیر حرکتمان، سیر دنیا از قوه به فعل است؛ یعنی مثلاً یک بذر حرکت میکند، میرود سیب میشود. سیب البته ممکن است بعداً برود گندیده بشود و بعد یک فرایندی طی بکند و دوباره بیاید کاشته بشود و... ولی هیچوقت آن سیبی که سیب شده، همان مسیری که رفته را برنمیگردد؛ یعنی اینجوری نیست که سیبه برگردد کال بشود، بعد آرام آرام برگردد جوانه بشود، شکوفه بشود، بعد آرام آرام برگردد بذر بشود. سیر قهقرایی ما... سیر قهقرایی در دنیا همه چی به سمت حرکت و کمال دارد حرکت میکند. هیچ کمالی به سمت نقصش حرکت نمیکند. هیچ فعلیتی به سمت قوه حرکت نمیکند. چیزی که بالفعل شده، برنمیگردد قوه خودش بشود. ممکن است قوه یک چیز دیگر بشود. حواستان باشد. ممکن است قوه یک چیز دیگر بشود؛ ولی برنمیگردد قوه خودش. مسیری که رفته را معکوس برنمیگردد.
تناسخ اگر درست باشد، معنایش چیست؟ معنایش این است که شما اسمت چیست؟ محمدمهدی. فامیلی چیست؟ سعادتی. معنایش این است که محمدمهدی سعادتی مثلاً هفتاد سال عمر کرده. در این هفتاد سال زحمت کشیده. حالا مثلاً پولدار شده، دانشمند شده، یک سری چیزها را میداند، یک سری ویژگیها را پیدا کرده. آدم مهربانی است، بااخلاق است، روی خودش کار کرده، ویژگیهای خوبی پیدا کرده. خوشاخلاق، دستودلباز، آدم باتقوایی. اگر تناسخ درست باشد، یعنی محمدمهدی سعادتی که هفتاد سال این مسیر را طی کرده، همینکه مرد، یهو مثلاً میآید میرود میشود پرنده، سوسک، آهنگ آرزو دارم. حالا معنایش چیست؟ دو تا معنا دارد. یک معنایش این است که محمدمهدی سعادتی، همین محمدمهدی که سعادتی است، پرنده باشد. این که محمدمهدی سعادتی اصلاً انسان است، نمیتواند پرنده باشد. یک معنای دیگرش این است که نه، محمدمهدی سعادتی برمیگردد یک سیر از کمال به نقص، از انسان اینوری برمیگردد، میآید میشود پرنده. سیر قهقرایی که این هم باطل است. پس به هر دو مسیرش تناسخ باطل است.
نه، گفتم این بحث حدس و اینها برمیگردد، نه اینکه ما در دنیای دیگر قبلاً بودیم و زندگی...
وقتی قیامت میشود، یک شیپور... همه یک زلزله میآید. همه دوباره میمیرند. چطوری است؟ بالاخره شیپور... اینها همه با هم قابل جمع است، دیگر؛ یعنی زلزله میآید، بعد همه میمیرند. ببینید، آن شیپور و اینها باز نکتهای که اول بحث گفتم. ما این مسائل را چون ذهنمان با این مفاهیم مادی ارتباط دارد، همه چیز فکر میکنیم یک شیپور گنده میآورند به یکی آن زیر گرفته. اسرافیل مثلاً اول گلویش را صاف میکند، بعد یک تمرینی مثلاً یک دانه میزند، بعد همه میخواهند ببینند، میگوید نه، این تمرینی بود. تستش میکنم. اینجوری نیست داستان. آن شیپور، آن «نفخ صور»ی که گفته میشود، صور اسرافیل، آن یک حقیقتی است. زلزله حقیقتی است. اینها همه برمیگردد به آن خواست خدا، اراده خدا و اینها. تجلی قدرت خداست. اینها همه نمادها و بروز این اتفاق شکوهمندی است. همه هم با همدیگر در یک پازلاند، در یک ترکیب. همه قطعات یک واقعهاند. خوب دقت کردی؟ یک اتفاق، ولی این اتفاق چندین بعد و چندین زاویه دارد. مثلاً شما فرض کنید که یک رنگینکمان وقتی میخواهد شکل بگیرد، این رنگینکمان ما فقط یک طیف رنگی میبینیم در آسمان؛ ولی اینکه فقط این نیستش که. این هم آب است، هم باد، هم آفتاب است. درست است؟ همه اینها با همدیگر دست به دست هم میدهد، میشود رنگینکمان. صحنه قیامت همین است. هم زلزله است، طوفان، ریختن ستارههاست، هم شیپور است.
چهشکلی به وجود آمده که همیشگی است؟ نه، نکتهاش چیست؟ ببین نکتهاش این است که به وجود آمده است. شما به وجود آمدن را داری تصور درسته؟ یک وقتی را داری تصور میکنی که این وجودی که وجود ندارد. خوب دقت کنید. حالا شما دم آخری همچین سؤال مهمی هم داری میپرسی با این شکمهای گرسنه رفقات دم افطار، خسته و کوفته. خیلی حوصله میخواهد همچین بحثی این موقع. ببینید خدا خودش خالق زمان است. خدا خودش خالق وجود است. وجودی که شما داری تصور میکنی، چیزی را داری تصور میکنی که خدا خلقش کرده. توجه کنی خیلی مسائل حل میشود. ما اول میگوییم یک خدایی هست، یک وجودی هست، یک وقتی بوده خدا نبوده، آن وجوده بوده. کی آن وجود را به خدا داده؟ نقطه اصلی اشکال مطلبمان کجاست؟ مسئله این است که خدا خودش همه وجود است. خدا خودش حقیقت وجود است. خدا خودش وجود را به وجود آورده. خدا خودش به همه وجود داده. آن وجودی که ما تصور میکنیم، مخلوق کار خداست. ما نمیتوانیم از این رد بشویم. نمیتوانیم یک چیزی بالاتر از اینها تصور کنیم. هرچی که تصور کنیم، مخلوق خداست. زمان مخلوق خداست. مکان مخلوق خداست. خدا کجا بوده قبل از خلقت؟ خدا خودش کجا را خلق کرده؟ خلقت خداست. کجا خودش جزو خلقت خداست؟ زمان جزو خلقت خداست. وجود، آن وجودی که شما میگویی جزو خلقت خداست. خدا خودش، خود وجود است. از وقتی که بودن بوده. از کی بودن بوده؟ میشود گفت کی؟ اصلاً خود «کی» مال بودن است؛ یعنی خود «کی» یک وقتی نبوده و بعد بوده. شده. سختش نکنم اذیت نشوید. یعنی اصلاً «کی» نمیگنجد اینجا؛ چون «کی» خودش مخلوق است. «کی» خودش اول نبوده، بعد به وجود آمده. هر «کی» هر کجایی، هر زمانی، هر مکانی، مخلوق است. خدا فوق زمان و مکان و مخلوقات است. خدا همه وجود و همه حقیقت است.
نه، آفرین! اصلاً ذهن ما نمیتواند تصورش بکند. ذهن ما... نکته خیلی قشنگ بود که خوب بهش منتقل شدی. ذهن ما چیزی بالاتر از مخلوقات را نمیتواند تصور کند؛ چون ذهن ما هرچی که تصور بکند، خلقش میکند. میشود مخلوق ذهن. همهاش مخلوق است. خودش چیزی که مخلوق نیست را با ذهنمان تصور کنیم. تو ذهنمان... آفرین! باریکلا!
سلام. آقا شیطان پا گذاشته روی سحر انسانی. دوست دارد که تکامل پیدا... شیطان پا گذاشته روی تکامل حضرت آدم که حضرت دروغی وجود نداشته؟ شیطان گفته که خود از خود خدا گفته که... ببین من یک مثال باز برایتان بزنم. این مثال هم کمکتان میکند. الان فرض کنید که مثلاً حاج آقای جلالی میخواهند از شما امتحان بگیرند. روز آخر مطالبی که شنیدید را میخواهم امتحان چهار گزینهای بگیرم. یک معلمی که آخر هر ترمی از شما امتحان میگیرد. امتحان ریاضی، فیزیک، کنکور. شما در کنکور چند تا سؤال، چند ده تا سؤال دارید. درست است؟ مثلاً در امتحان آخر ترم بیست تا سؤال. بیست تا سؤال تست. بیست تا سؤال تستی چهار گزینهای میشود چند تا گزینه؟ هشتاد تا گزینه. از این هشتاد تا گزینه چند تایش درست است؟ بیست تا. چند تا گزینه غلط است؟ یعنی من معلم نشستم هشتاد تا گزینه نوشتم. شصت تا غلط نوشتم. بیست تا درست نوشتم. من کار خوبی کردم یا کار بدی کردم؟ آها! ولی حالا من مگر اینجا شصت تا دروغ نگفتم؟ مگر شصت تا اشتباه ایجاد نکردم؟ مگر به شصت تا اشتباه نینداختم شما را؟ آفرین! امتحان شیطان گزینه غلط خداست. در زندگی ما خلق کرد. اصل بودنش لازم. درست است؟ مسئله حل شد. و بودنش لازم است. عین حکمت. آفرین! و شیطان باید باشد. شیطان باید وسوسه کند. شیطان این اصل عین حق است. عین... آره، قسم دروغ خورد برای حضرت آدم. قسم دروغ خورد. خدا اجازه داده به برای این گمراه کردن، برای امتحان کردن، محک زدن است. خدا خیلی تواناییها به ابلیس، به شیطان داده. یکیاش هم قسم دروغ خوردن است. خیلی کارهای دیگر هم میتواند بکند؛ ولی این همه گزینههای غلطی است که خدا اجازه داده رخ بدهد. آفرین! شیطان مأمور خداست. مأمور خداست. اینجا اصطلاحاً میگویند «تکویناً» مأمور خداست. «تشریعاً» مأمور خدا نیست. یعنی چی؟ یعنی خدا از او دارد همچین استفادهای میکند. همین در همین مثال امتحان، این گزینهها را خدا قرار داده؛ ولی به شما گفته که آن سه تا گزینه غلط را تیک نزن. اگر تیک بزنی، من نمرهات را منفی میکنم. امتیازت را ازت میگیرم. دستوری که خدا دارد، نه شیطان، دستوری که انجام میدهد، از سر اختیار خودش که انجام نمیدهد؟ بر سر عمل به دستور خدا نیست. خدا بهش گفته شیطان نباش. خدا بهش گفته شیطان نباش و این شیطان شده؛ ولی وقتی هم که شیطان شد، خدا از همان شیطان هم استفاده درست در کل هستی میکند. مثل اینکه فرض کنیم مثلاً یک میوه گندیده. میوه گندیده خوب است یا بد است؟ یا مثلاً شما یک میوه را گاز بزنی پرت کنی. آب را شما باز کنید، آب حیات. این مثال شاید کمکتان کند. شما آب حیات را باز کنی در کوچه، این میرود جوبها را پر میکند. بعد این جوبها که پر بشود، احتمالاً مثلاً گنجشکها ازش میتوانند بخورند. چهار تا حیوان هم... خب به هر حال آبی که در جوب میریزی، یک خاصیتی دارد؛ ولی کار شما کار خوبی نیست و کسی بهت نمیگوید که: «آفرین! این کار را کردی. بالاخره چهار تا حیوان هم میخورد.» چون این آب برای این نیست که اینجور هدر بدهی که. حالا مثلاً یک چهار تا جانور هم ازش بخورند. اینها مال انسان است. هیچکس شما را تشویق نمیکند. کف نمیزند. همه ملامتت میکنند. میگویند این چه کار اشتباهی بود. ولی در این عالم، خدا این عالم را یک جوری آفریده که اگر همه هم هر اشتباهی را رقم بزنند، آخر خدا از همین ارتباط همه استفاده درست میکند. همه در پازل خدا دارند بازی میکنند. همه به نفع خدا میشود. خدا از کسی رو دست نمیخورد. جهنم یا میرویم بهشت. آفرین!
سؤالات کتبی را میگویند بخوانید. سلام. آقا چرا انسان... یعنی خدا انسانها را از برزخ... آنها را فرستاد به زمین، بعد واسه اینکه مثلاً هدایتشان کند، بفرستدشان به بهشت، چندین هزار پیامبر فرستاد. بعد مثلاً کسانی که نمیرفتند بهشت... نکتهاش در همین بود که ما اگر آنجا میماندیم، میشدیم مثل ملائکه؛ یعنی اصلاً نیازی نبود انسان خلق بشود. انسان خلق شده که در فضای چالش و تضاد کمالات شکل بگیرد. اصلاً کمالی کمال است که در فضای تضادش بشود فرضش کرد. الان مثلاً یک کسی که با شما خوب حرف میزند، به شما محبت میکند، شما هیچوقت یک کلمه محبتآمیز از طوطی را وقتی بشنوی، دلت غنج نمیرود، کیف نمیکنی؛ ولی وقتی که از یک آدم عاقل، دانای محترم یک کلمه محبتآمیز میشنوی، چرا؟ به خاطر اینکه آن کلمهای که طوطی گفته، عاقلانه نبوده، با شعور نبوده، با اختیار نبوده. اثر درک نبود. اثر انتخاب نبود؛ ولی آن کلمه محترمانه که یادم بهت گفته، میتوانسته بهت توهین کند، میتوانسته بهت احترام نگذارد؛ ولی با علم و آگاهی و اختیار به تو احترام گذاشته، محبت کرده. کمال نمیدانیم. یعنی چیز غیر اختیاری را کمال نمیدانیم. فرض کنید که مثلاً یک فرفره را بیندازی روی آب. همینجور روی آب سر بخورد برود. هیچکس برای فرفره کف نمیزند. بهش مدال طلا نمیدهند؛ ولی اگر یک آدم توانست روی آب مثلاً پنج کیلومتر حرکت بکند، شنا بکند، اینها همه کف میزنند. در مورد فرفره کسی کف نمیزند. چرا؟ چون ارادی نیست. از سر اختیار و درک نیست. اصلاً کمال به حساب نمیآید. وقتی ارادی نباشد، کمال نیست. ما هم اگر در دنیا نمیآمدیم، چون از سر اراده نبود، کمال به حساب نمیآمد. اتومات خلق کرد. الان سگها همه این مدلاند. گاوها همه آن مدلاند. گوسفندها همه آن مدلاند. گوسفندها هیچوقت عصبانی... گوسفند جایزه بدهد بگوید به خاطر اخلاق خوبه. تا حالا ندیدم به کسی توهین کنی. هیچکس به گوسفند باریکلا نمیگوید که: «چقدر گوسفند باادبی است. واقعاً هیچوقت به کسی توهین نمیکند.» در مورد یک انسان این را میگوید. پس ما آمدیم در دنیا در این چالشها و تضادها به کمالات برسیم. اگر نمیآمدیم، این شکلی نبودیم. میشدیم یک سری موجودات اتوماتیک که خدا قبل از خلقت ما هم داشت. اصلاً نیازی به خلقت انسان نبود. مثل حیوانها یا مثل ملائکه. آمدیم اینجا در فضای چالش و درگیری و تضاد ساخته بشویم. البته در این فضای تضاد، اکثراً با قدرت این درگیری و مقاومت در این چالش و تضاد را نداشتند. انبیا آمدند هی به اینها حرف زدند. هی توصیهشان کردند، نصیحت کردند. اینها خود پیغمبر را هم این داستان زندگی... رسیده.
فقط یک سؤال یا دوستمون که به آقای امیرخواه... حالا سلامت جلسه به صورت غیر رسمی... غیر جلسه از اول به صورت غیر رسمی برگزار شد. سلام. آقا! خوبی؟ انشاءالله مسخره باشد این است که خدا وقتی قدرت دارد و تواناست، چطوری است که چی؟ به کسی که قدرت دارد عادل باشد. کسی که قدرت دارد با عقل جور درنمیآید که عادل باشد. خب چرا راحت راحت میتواند یک آدم خیلی جهنم گناهکار... خب نکتهاش در این است که ما فقط به یک کمان نگاه کنیم. از یک زاویه فقط نگاه کنیم. اگر فقط قدرت را ببینیم، شما میگویید که... خب نکته خوبی. بچهها! سؤالشان را من یکم توضیح برایتان بدهم. توضیح بیشتر سؤالشان این میشود که: «آقا! خدا قدرت دارد. شما به یکی هم اگر ظلم کرد، یکی اگر خواست یقه خدا را بگیرد، خدا زور دارد، دیگر. میگوید بشین سر جات.» سؤال میکنی. خدا چون زور دارد، زیر بار هیچکس نمیرود. خدا را بگیرد، هیچکس نمیتواند خدا را متهم کند. هیچکس نمیتواند خدا را بازخواست بکند. زور دارد، دیگر. و به خاطر همین زورشم میتواند ظلم بکند. نکتهاش در این است که ببین حواست جمع. اگر قرار است خدا خدا باشد، خدا یعنی کمال محض؛ یعنی همه خوبیها. یکم این را توضیح بدهم بچهها. خدا اگر یک دانه نقص داشته باشد، دیگر خدا نیست؛ چون محدود است. نقص مال محدودیت است. مال کمبود است. نقص یعنی کمبود. یعنی کمبودی دارد. اونی که قدرتنمایی میکند با قدرتش و زور میگوید، یعنی دارد ظلم میکند. چرا ظلم میکند؟ به خاطر کمبود. آن کمبود چیست؟ یا نمیداند یا نمیتواند. از این دو حالت خارج نیست. کسی که زور میگوید و ظلم میکند، یا نمیداند که این ظلم است یا نمیتواند که خودش را در برابر این ظلم کنترل کند. نمیتواند یا نمیداند یا نمیتواند. پس جفتش میشود کمبود. خدایی که کمبود داشته باشد، میشود محدود. خدا یعنی همه وجود. خدا یعنی همه کمالات. وقتی یک دختر هم نداشت... خدا اگر یک دانه، یک درصد هم از کمالات نداشته باشد، میشود نود و نه درصد. وقتی نود و نه درصد شد، یعنی یک خدای دیگری هست که آن صد درصدی است. پس این دیگر خدا نیست. پس یک سر سوزن اگر نقص در خدا باشد، این خدا از خدایی میافتد. حالا کمالات خدا که گفته میشود، فقط قدرتش که نیست. خدا حکیم هم هست. خدا هم عادل است، هم عاقل است، هم قادر است. خدا عاقل است. خدا حکیم است. خدا بر اساس عقلانیت کار میکند. خدا خودش عقل را آفریده و خودش هم با همین، بر مبنای همین عقل رفتار میکند. در قرآن آیه جالبی داریم. میگوید من انبیا را فرستادم: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» خیلی نکته جالب و عجیبی. میگوید من اگر انبیا را نمیفرستادم، شما در قیامت یقه من را میگرفتید که خدایا! تو که میدانستی راه و چاه کدام است، چرا راه را به ما نشان ندادی؟ آیه قرآن است. حرف خداست. میگوید من برای اینکه بعداً زیر سؤال نروم، شما با عقلت من را بازخواست... انبیا را فرستادم. چرا؟ چون من خودم بهت عقل دادم و همان عقلی که تو داری و میفهمی، من هم دارم. من هم عاقلم و میدانم که اونی که تو میگویی درست است. من بر اساس همان عمل میکنم. خودمم در رفتارم عاقلانهام. چرا این همه آیات قرآن هی میگوید: «خدا حکیم است؟» خدا هم علیم است، هم حکیم است. ضابطه رفتار میکنم. همینجور کشکی عمل نمیکنم؛ چون کشکی عمل کردن میشود نقص. یعنی یا نمیدانم یا نمیتوانم. من میدانم. من روی حساب، روی «وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ». همه چی را اندازه است. همه چی را درصد است. یک ذره این ور آن ورش نمیکنم؛ چون یک ذره این ور آن ور بشود، میشود ظلم. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ.» خیلی جالب است. یک نکته فنی قرآنی هم بهتان بگویم. میگوید خدا... خیلی کیف میکنید با این نکتهای که میگویم. خوب گوش بدهید. خدا وقتی میخواهد بگوید من ظالم نیستم، نمیگوید من ظالم نیستم. میگوید من «ظلام» نیستم. ظلام صیغه چیست؟ مبالغه. آها! خب، یعنی چی؟ من خیلی ظالم نیستم؟ یعنی چی؟ یعنی یک ذره ظالمم. خب منظور خدا این است؟ نکتهاش خدا میگوید من خیلی ظالم نیستم. معنایش چیست؟ معنایش این است که اگر من در کل این هستی و کهکشانها و رابطهها و انسانها و موجودات یک جا به یک نفر یک سر سوزن ظلم بکنم، کل این مدار هستی از هم میپاشد. یک دانه ظلم من یعنی بینهایت ظلم. یعنی من خدا یا ظالمم یا ظالم نیستم. اگر ظالم بودم، دیگر ظالم نیستم. ظلامم. نکته قشنگ قضیه را خدا یا ظلم میکند یا ظلم نمیکند. خدا یا ظلم نمیکند یا اگر ظلم کند، یک دانه ظلمش بینهایت ظلم است. خدا دیگر با یک دانه ظلم، خدا ظالم... اصلاً نمیشود خدا ظالم. خدا ظلام است؛ چون یک دانه ظلمش بینهایت ظلم است. چون به بینهایت موجود دارد آسیب میخورد. گرفتی نکته را؟ پس خدا حکیم است. خدا تقوا دارد. «أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.» خدا تقوا دارد. خدا حواسش جمع است تخطی نکند. خدا برای خودش قانون گذاشته. خدا میگوید من برای خودم قوانین گذاشتم. بر اساس آن قوانین عمل میکنم. «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ.» من قواعدی گذاشتم. خودم به خودم دستور دادم. گفتم با اینها این شکلی تا میکنی. من هم روز رابطه عمل میکنم. من هم حکیمم. من هم باتقوایم. من هم عادلم. من هم یک سر سوزن ظلم نمیکنم که یک سر سوزن ظلم کردن من میشود ظلام بودن من و بینهایت ظلم میشود و چون عاقلم و تو هم عاقلی، کاری نمیکنم که بعداً تو با عقلت بتوانی من را بازخواست بکنی. به هر چیزی که با عقل تو جور درمیآید و تو میبینی درست است، من هم همان شکلی رفتار میکنم. پیغمبر میخواست، راهنما میخواست. من هم میگویم: «آفرین! درست گفتی.» برای همین من پیغمبر میفرستم وگرنه پس فردا بازخواست میشوم. این نکته کلیدی قضیه است. حل شد. الحمدلله.
خب حاج آقا بنده با این جمع رفقا خیلی کیف کردم. یعنی با اینکه بچهها هم روزهدار بودند، هم خسته بودند و اینها؛ ولی آره، حواس بچهها بود. من میدیدم بچهها هم که گوشه کنارهها بودند، باز حواسشان در بحث بود. سؤالات بچهها خیلی سؤالات جوندار و خوبی بود. من حقیقتش اول فکر میکردم که یک مشت از این سؤالهای درپیتی نمیدانم سیاسی و فلان و آقا چرا مرغ گران است و چرا این اوضاع اینجوری است، چرا فلان این شکلی است. با خودم گفتم احتمالاً بچهها از این جور سؤال مال ابتدایی داشته باشند. دیدم نه، ماشاءالله هر سؤالی از آن یکی پختهتر، عمیق و چقدر بچهها اهل فکرند و خوب. خیلی واقعاً امروز برای خود من خیلی بابرکت بود و خیلی کیف کردم. اگر شما موافق باشید و دوست داشته باشید، ما این ارتباطمان را با بچهها حفظ بکنیم. حالا جمعههایی که ما تهران هستیم، همینجا خب بچهها میدانیم ما جمعه صبحها اینجا برنامه دعای ندبه داریم. مثلاً میتوانیم یک برنامهای را صبح، ظهرش، بعدازظهرش، حالا یک ساعتش را با همدیگر هماهنگ بکنیم. اینجا جمع بشویم. حالا یک ساعتیاش را همین بحثها را با همدیگر ادامه بدهیم. همین سؤالهایی که دارید را دستهبندی کنیم، موضوعبندی کنیم. بحث را ادامه... خیلی خسته میشوند.
آره، سلام علیکم. خانواده وجود ندارد. یک بحث مف... مفصل دو سه جلسهای که هر کدامش یک ساعت، یک ساعت و نیم بوده. ما در مورد خانواده در برزخ که چکیدهاش این میشود که ما در بهشت خانواده داریم. خانوادهام همین خانواده اینجایی ماست؛ یعنی مرتبط با این خانواده است؛ ولی به شرط اینکه اینها اهل ایمان باشند. اگر اینها اهل ایمان نبوده باشند، آن ور یکمی ساختار خانوادهمان عوض میشود، شرایطش عوض میشود؛ ولی آنجایی که زن و مردی بودند، مؤمن بودند، بچههای خوب و مؤمنی بودند، میگوید: «أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ.» ما ذریه اینها را به اینها ملحق میکنیم؛ یعنی فقط هم خانوادهای که در حد بابا و پدربزرگ و اینها، نه، از آن اول تا آن آخر ذریه را، یعنی نسل پنجم شصتم طرف هم بهش ملحق میکند. خانوادهشان در برزخ این شکلی میشود. پس این فضای نسل و نژاد و اینها را یک قالبش را ما در عالم برزخ به بهشت داریم؛ ولی یک... با تشکر میکنیم. ایشان هم تمام کند. حاج آقا حرفش را مربوط به مطلب علما خانواده این دنیای دنیوی. خانواده ما در اصل اهل بیت عارفان خانواده آسمانی. خانواده آسمانی داریم که آنها اهل بیتند؛ ولی همین خانواده دنیویمان را هم به هر حال روی ضابطههای این را داریم. خیلی اینجوریست که کامل جدا. فرصتی به ما بدهند. تشکر میکنم. من بعدش هستم خدمت عافیت و آسایش برایشان. الحمدلله توفیق برای ما این پرسش و پاسخ. اگر دوستان علاقهمند بودند، حالا ایشان در فضای مجموعه صالحین که حالا اختتامیه معرفی میکنیم، حاج آقا صحبتی میکنیم. اگر بشود همان جمعه صبحها قبل از ظهر، اگر بشود در آن زمان به فضای فراهم پرسش و پاسخ انشاءالله داشته باشیم. یک ذره حالا باید دستهبندی با پاسخ بدهیم. دیگر از اینجا به بعد فکر کنم دو ساعت، نزدیک دو ساعت جلسه است. الحمدلله وفات حضرت زینب سلام... باز هم سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان ارواحنا فداه. صلوات! «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» من تشکر میکنم از همه بچههایی که در جلسه شرکت کردند و حتی بچههایی که در جلسه و گفتگو حضور نداشتند. خیلی بچههای بااخلاق، باادب. این خیلی بچهها، بچههای باشعور و با محبت و بااخلاق و باادب. گفتم دیگر، لااقل چهار تا تیکه و چهار تا مسخرهبازی لابلای جلسه باید داشته باشیم. دیدیم نه، بچهها خیلی بهتر از آن چیزی بودند که ما فکرش را میکردیم. سؤالات بچهها خیلی سؤالات خوبی بود. خیلی آدم وقتی شما را میبیند، امیدوار میشود. واقعاً شماها را بهتان میگویند نسل زد دیگر. و نسل زد و خیلی هی ما هم همش میترسیم از این نسل زد که آقا اینها چینند و خلاصه هیولا پدر همه را درمیآورد. گودزیلا، اندرویدیها و اینها؛ ولی واقعاًش شما دهه نودیها را وقتی آدم نگاه میکند. دهه هشتادی. آقا مگر کلاس هفتم میآید؟ چند سالشان میشود؟ هفتمی ۸۹، نود هم حالا ثبت نام به هر حال. این بچههای دهه ۸۰ و دهه ۹۰ واقعاً ممکن است بعضی وقتها ما در ذهنمان این باشد که اینها آنقدری که ما فکر میکنیم، بچههای متدین و فهمیده و اینها نیستند؛ ولی واقعیتش این است که خیلی بچهها بااستعدادند و من هر وقت با شماها نشستم و یک گپی زدم و اینها، خیلی حالم خوب شده و خیلی صفا کردم و خیلی کیف کردم. خدا انشاءالله همه شما را حفظ بکند. انشاءالله هر وقت که میبینیمتان، به نسبت الان ببینیم بیشتر رشد کردید، بیشتر موفق بودید، بیشتر نورانی شدید، پاکتر بودید. برای ما هم دعا کنید. خوش به حالتان، معتکف شدید. دو روز اینجا مهمان خدا بودید. فردا هم روز مهمی است. اعمال ام داوود است. البته خیلی به خودتان فشار نیاورید. نه اینکه حالا کلاً از اولش برویم بگیریم بخوابید. نه، حوصلهتان دارد سر میرود و دیگر خیلی کیفیت ندارد و زورکی است و هی صفحههای قرآن جابهجا میکنیم. چقدر دیگر مانده؟ چرا تمام نمیشود؟ و اینها، خیلی نمیخواهد حالا همهاش را انجام بدهید. هر چقدرش را که حال داشتید. آن دعای ام داوود هم که تهش انشاءالله میخوانند، همان را هم اگر شرکت کردید و یک دعایی و یک توسلی و یک حال گریه و مناجات با خدا، اصل قضیه همین ارتباط با خداست. همه شما را خدا کمک کند برای فرج امام زمان دعا کنیم. غروب جمعه است. وقت استجابت دعاست. انشاءالله که خدا فرج آقایمان امام زمان را برساند و قلب نازنینشان انشاءالله از تک تک ما راضی باشد و انشاءالله ما همه عمرمان نوکری و سربازی امام زمان باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. سلام.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
بخش اول
گپ و گفتی اعتقادی با نوجوانان
در حال بارگذاری نظرات...