چارچوب بیان

بخش اول: معیار شناخت اهل معنویت و چارچوب معرفی بزرگان

00:47:35
9

«چارچوب بیان» به اصول و ملاحظات تبلیغ معارف دینی می‌پردازد؛ از شناخت اهل معنویت و خطر مریدپروری تا شیوه نقل کرامات، مکاشفات و تجربیات نزدیک به مرگ. این گفتار بر بهره‌گیری از ظرفیت تربیتی حکایت‌ها، بدون جایگزین‌کردن آن‌ها با استدلال علمی تأکید دارد. توجه به مخاطب، پرهیز از تقطیع و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای، تفاوت موعظه با دلیل معتبر و نقش بیان دینی در حفظ امید و مسئولیت‌پذیری مردم، از دیگر محورهای آن است.

معرفی
خاطرات تلخ و شیرین تبلیغ

شهرت و مریدپروری؛ سوءاستفاده از اعتبار چهره‌های شناخته‌شده

«انظر إلی ما قال»؛ مرز شنیدن سخن با تأیید ناخواسته گوینده

شناخت استاد معنوی؛ نشانه‌های رفتاری، لغزش زبان و وابستگی به مریدان

مکاشفه و تجربه نزدیک به مرگ؛ چرا امور غیبی نشانه مصونیت از خطا نیستند؟

تعظیم بزرگان شیعه بدون بت‌سازی؛ تفکیک فضیلت معنوی از نقد علمی

نقل حکایت‌های خاص علما؛ توجه به مخاطب و پیامدهای انتشار عمومی

خطابه و انگیزه‌سازی؛ جایگاه «کیمیای محبت» بدون اعطای مرجعیت اجتماعی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

محضر آقایان صحبت کردن واقعاً سخت است. ما سال‌های زیادی پُروَگَری می‌کنیم و صحبت می‌کنیم، ولی هنوز هم برایمان صحبت کردن در محضر آقایان هم بَلَهَم است و هم اهل عملی، و واقعاً جسارت می‌طلبد. حالا ان‌شاءالله که تذکری برای خود بنده باشد؛ از باب "از بی‌ادبان آموختن". به هر حال، این هم یک شیوه‌ای است؛ شیوه لقمانی. به هر حال، بی‌ادبی را دیدن و انکار بدی‌ها و بی‌ادبی‌های او کردن، خودش موجب ادب است.

محضر آقایان هستیم. الحمدلله امروز توفیق داریم در این شهر عزیز خدمت عزیزان باشیم. ساعتمان ساعت درس و بحث و جلسه و این‌ها نیست؛ ساعت استراحت است، خصوصاً برای علما. می‌گفتند که به عشق آن خواب بعد از ظهر... ساعت خواب بعد از ظهر آقایان است. دیگر واقعاً خیلی فداکاری کرده‌اند که از این ساعت گذشتند. ان‌شاءالله که اتلاف وقت نشود در این جلسه و خدای متعال ان‌شاءالله مطالبی را جاری کند در این جلسه که برای همه‌مان مفید باشد.

ما هستیم خدمت دوستان، حاج آقای امینی عزیز و بزرگوار. خیلی دیر هماهنگ شدیم با هم. دیشب، در واقع فکر می‌کنم دیروز ظهر بود که هماهنگ شدیم. دیگر تا شب جلسه را فراهم کردند. مطالبی فرمودند. بنده حالا چون در خودم نمی‌بینم این چیزهایی را که حاج آقا فرمودند، آن را به عنوان موضوع جلسه "تجربیات تبلیغی و این‌ها" که مال کسی است که مایه آبرومندی‌اش باشد و پیش خودش اول ارزشمند باشد، بعد بخواهد به دیگران ارائه دهد... ما واقعاً از همه چیز خودمان شرمنده‌ایم. ولی حالا به عنوان اینکه آدم در مسائلی، در موضوعاتی قرار می‌گیرد، با وقایعی روبرو می‌شود که برای دیگران ممکن است مفید باشد و عمر رفته کسی را دیگران می‌توانند استفاده بکنند. چاله‌چوله‌هایی که او افتاد، تویش نیفتند، یا امتیازاتی که آدم در مسیرهایی با آن مواجه می‌شود را دیگران آشنا بشوند. از این، ان‌شاءالله در این جلسه بتوانیم گفتگویی داشته باشیم.

ما دیگر خدمت عزیزان هستیم. اگر نکته، مطلبی، هر چه که آقایان مصلحت می‌بینند، ما خدمتشان هستیم و آن قدری که توفیق بشود، اگر نکته‌ای به ذهن برسد، عرض می‌کنم. غالباً رویه این است که تلخ‌ترین خاطره و شیرین‌ترین خاطره تبلیغی‌اش را فرد در طلیعه مطرح می‌کند که از آن خاطره بسیار تلخ چطور عبور کردم و آن شیرین را چطور هیجانم را کنترل کردم. دوستان باز پرسش‌هایی را مطرح می‌کردند؛ مسیر و مدتی که شما به ویژه تجربیات پیش از مرگ و حین مرگ و پس از مرگ و این‌ها را... که فرمودید شیرین‌ترین و تلخ‌ترین تجربه را بگویم. خواهش می‌کنم.

من هر دوی این‌ها مربوط به شهید آیت‌الله رئیسی بود، رضوان‌الله علیه. مطلبی را نقل کردیم مربوط به همسر ایشان، سال ۴۰۳. بعد از آن نماز جمعه مصری که حضرت آقا خواندند، بنده از طرقی باخبر شدم که همسرشان حال نامساعدی دارد. در جلسه‌ای مابین صحبت، در مقبره شیخ صدوق تهران، یک نکته عرض کردم که "چون این عظمت در این شخصیت است، ببینید این گرفتاری‌ها: شهادت شهید رئیسی، شهادت سید حسن نصرالله، جنگ، مشکلات دولت فعلی، ایشان آمد آن نماز جمعه را با آن کیفیت خواند. وضعیتی که همسر ایشان هم مثلاً اوضاعش این شکلی است."

این را بَرِش زدند و پخش کردند که مثلاً "وضع همسر ایشان فلان و این‌ها." از دفتر ایشان با ما تماس گرفتند و یک توبیخ حسابی ما را کردند. خیلی خاطره تلخی بود. به هر حال، آدم این‌جور از دست کسی که همه زندگی‌اش و همه عشقش به این است که یک لبخند رضایت از او بگیرد، حرفی زدیم، چیزی گفتیم که باعث ناراحتی ایشان شده؛ که ایشان هم به خاطر مردم، که مثلاً یک حرف در مردم نگرانی ایجاد می‌کند، ناراحتی ایجاد می‌کند، "برای چه این را گفتیم در وضعیتی که این شکلی بوده؟" یعنی آقازاده ایشان فرموده بودند که تماس گرفته شود. البته ما باب ارتباطی با یکی دیگر از آقازاده‌های ایشان داشتیم. ایشان خودشان به بنده نگفتند. به واسطه، حالا آن هم از باب ادب و حیا و بزرگواری این خانواده، یکی از اعضای دفتر گفته بودند که تماس گرفتند و البته ایشان هم خیلی محترمانه و کریمانه برخورد کرد، ولی برای من خیلی سخت بود. یعنی یکی از جاهایی که من تصمیم گرفتم دیگر نه منبر بروم و نه سخنرانی کنم، آنجا بود که گفتم "اگر بخواهیم حرفی بزنیم که مایه دلخوری ایشان بشود، ارزش ندارد." خیلی به من فشار آمد، تا مدت‌ها خیلی اذیت شدم.

چند هفته بعدش دوباره از دفتر ایشان تماس گرفتند، گفتند "بیایید اینجا منبر." این جزو شیرین‌ترین اتفاقات بود. دوستان به سختی ما را پیدا می‌کنند. این تا دفتر آقا، این مسئله بود. از صبحش گشته بودند ما را پیدا بکنند. ظهر توانسته بودند شماره ما را پیدا بکنند. شهادت امام کاظم (علیه‌السلام) جزو آخرین جلساتی هم بود که دیگر روضه خصوصی برای آقا برگزار شد؛ ماه رجب ۴۰۳. البته من شبش جلسه حسینیه لولاچیان منبر داشتم. آقا میثم خامنه‌ای بودند، آقایان دیگر، اعضای دفتر آقا بودند، دیگران بودند. برای فردایش هم هماهنگ کردند که "شما بیایید." من زبانم بسته شد. گفتم "خب، تماس بعدی را از دفتر می‌گیرند برای ملاقات و فلان و این‌ها." زنگ بعدی را که زدند، گفتند "شما خیلی دیر جواب دادید، هماهنگ کردیم مراسم بعدی ان‌شاءالله." باز یکی از وقایع تلخ همین بود که آن بعدی دیگر محقق نشد. به جنگ ۱۲ روزه و از آن به بعد دیگر اصلاً کلاً این جلسات تعطیل شد و دیگر آقا کم‌کم از دسترس خارج شدند و تا این اتفاق بسیار تلخ و سخت رقم خورد.

این‌ها را می‌شود گفت در زمره تلخ‌ترین‌ها و شیرین‌ترین‌ها بوده. البته خیلی این قضایا، جنس‌های تلخ و شیرینش فراوان است، ولی حالا دو تایش که نقداً یادم بود، این دو تا را خدمتتان عرض کردم.

سلامت [باشید.] ثنا [می‌کنم] به محید [شما.] از کلمات شما چنین حسی شد.

ارتباط با بعضی از معروف‌ها یا مشهورها در بحث عرف و اخلاقیات و این‌ها، از کجا بفهمیم این آقایی که الان [داریم می‌بینیم]، چهار تا دور و بر [او] هستند، این ولی خداست یا [یک آدم] مشتغل [به امور دنیاست]؟ با توجه به تجربیات و کلماتی که از شما شنیدیم و فلان، این کار را کرد، فلانی فلانی بودیم، این را گفت...

محضر به قول خودمان [اهل] قوه [بودیم.] ببینید، اولاً هر چیزی که ارزشمند است، از آن طرف، جنس تقلبی و فیکش هم بیشتر است. هر کسی هم که اثرگذار است، نقشه شیاطین برای انحراف طبیعتاً برای امثال بنده و شما خیلی از این مسائل پیش می‌آید که مواجه می‌شویم با افرادی که در حال [ظاهرند.] جنس واقعی و اصیل یک واقعیت و خودمان هم زخم‌ها دیده‌ایم به کرات. من حالا خاطرات فراوان و عجیب و غریبی دارم. اگر تعریف بکنم از وقایع، از این جنس گرفتاری‌هایی که ناخواسته درش افتادیم و اتفاقاتی که پیش آمد، مسائل عجیبی که گاهی مواجه شدیم. افرادی که حالا گاهی زودتر فهمیدیم این‌ها مشکل دارند، گاهی خیلی طول کشید. به هر حال، این‌ها هست. گاهی خود این‌ها می‌آیند اگر ما تریبونی داشته باشیم و مخاطبی داشته باشیم و این‌ها پله بکنند.

یک کسی از این دوستان مشهور که شما می‌شناسید، همه این جلسه قاعدتاً می‌شناسند. یک وقتی با یک باغی بودیم، طرقبه شاندیز مشهد. در مورد یک کسی، یک صحبتی شد. بنده به ایشان گفتم: "پیش این آقا نرو." [ایشان گفت:] "خیلی آدم خوبیه، دنبال مرید و این‌ها نیست." گفتم: "یک دانه تور کرده، آن هم تو بودی و برای اینکه تو را داشته باشد، همه مریدها را ریخته بیرون." خیلی عمیق در فکر فرو رفت. برنامه ناهاری کلاً ریخت به هم و بعد دیگر از آن آقا فاصله گرفت. یعنی همه نشانه‌ها دال بر این بود که این آدم خیلی سلامت دارد و دنبال ارتباطش با همه قطع و جواب نمی‌دهد. این‌ها همه بازی صحنه‌آرایی این آقا بود برای اینکه همین یک دانه را تور کند، نه با این یک دانه، همه آن چند میلیون دیگر را تور کرده بود. خوب، این‌ها هست.

راه تشخیصش چیست؟ آن یک بحث است. یک بحث دیگر این است که اساساً، اولاً مگر ما تکلیف خاصی باب ارتباط با این افراد را چه مبنایی است؟ بر چه محوری است؟ باب تذکره؟ باب تنبه؟ آن روایت معروف را شنیده‌اید؟ حضرت یحیی (علیه‌السلام)، زناکاری را می‌خواهند حد بر او جاری بکنند. به او گفتش که "من را موعظه کن." "تو در وضعیتی هستی که الان از دنیا بریده‌ای و دیگر لحظات مرگ تو را می‌خواهم جاری کنم." موعظه کرد و از یحیی (علیه‌السلام) گریه کرد. این همان روایت معروف امیرالمومنین (علیه‌السلام) است: "و لاکن انظر الی ما قال." البته این هم یک قاعده و فرمولی دارد. اگر یک وقتی هستش که آن نظر به ما قال، الا و لابد ملازمه با یک شاگردی، با یک معاشرت، با یک رفت‌وآمد خواسته یا ناخواسته، با یک تأیید...

بنده چقدر برایم تجربه پیش آمده که یک جایی را دوستان معرفی می‌کردند، گفتم "این آدم خوبیه، بریم ببینیم، حرفش را بشنویم." می‌رفتیم و [می‌دیدیم] بد هم خیلی چیزی ندارد. بعدها باخبر می‌شدیم که این آقا از این کارت کجا استفاده نکرده؟ که "فلانی جلسه من آمده." دیگران یک مثلاً خاطرجمعی پیدا می‌کردند. ما جلسه آقا نرفتیم. ما شرایط پیش آمده بود. جای مثلاً این دیگر "انظر الی ما قال" هم ندارد. دیگر وقتی که همچین دلایل و فواصل‌هایی دارد، ارزشی ندارد که آدم بخواهد برود نگاه کند. یا گاهی بعضی از این کتاب‌ها را به ما هدیه می‌دادند. این‌ها چیزهایی است که محصول تجربه است. آدم [اگر] نداند، به همچین چیزهایی توجه ندارد. فلان آقا خودش کتاب نوشته بود برای ما فرستاده بود. یا فلان کس، مرید فلان شخص بود، اصرار داشت که ما کتاب مراد او را بخوانیم. خودش فرستاده بود، رایگان، آدرس گرفته بود، پست کرده بود. ولی مثلاً فلان شخصی آمده منزل [او]، مهمان بوده، چشمش به کتابخانه افتاده، "عجب کتاب فلانی و فلانی تو کتاب [شما هست]!" مورد تأیید تأیید [قرار گرفته]. اینجا تجربه است، همه‌اش. یک وقت‌هایی هست این "انظر الی ما قال" یک همچین تبعاتی دارد. یک وقتی هم اصلاً تبعاتی ندارد.

آن چیزی که خیلی مهم است این است که آدم خودش میزان داشته باشد در مسائل اخلاقی و بتواند تشخیص دهد و ببیند که حالا این کلامی که دارد گفته می‌شود، چقدر مبتنی بر اصول و آن مسائل اصلی است. آن کسی هم که دارد می‌گوید، احوالاتش، دلالت‌های فرامتنی و فراکلامی که جدای از حرف اوست، چقدر دلالت دارد به اینکه این حرف را باور کرده، قبول کرده، نه آن ظاهرسازی "آشا فلطات لسانش" به تعبیر امیرالمومنین (علیه‌السلام). فرمود: "هر کسی یک چیزی را پنهان بکند، ظهر فی فلطات لسانه و صفحات وجهه." جزو کلمات امیرالمومنین [در] نهج‌البلاغه است. خیلی عبارت عجیبی هم هست. یک فلطاتی گاهی در کلام بعضی‌ها هست. تهش یک بویی از این دارد که دارد به خودش دعوت می‌کند، دنبال مرید است، خوشش می‌آید از اینکه دورش شلوغ است، ناراحت می‌شود از اینکه خلوت است. به چشمش می‌آید آن که فلانی مثلاً تجلیل کرده و فلانی بهش فلان حرف را زده و فلانی فلان مدح را در موردش کرده، برایش بزرگ است. یا از فلان انتقاد، مثلاً این گزندگی، به منشش آسیب زده.

بعضی از این آقایانی که گاهی مطرح می‌شوند، شناخته می‌شوند، به مناسبت به هر حال این‌ها تبعات شهرت است، آن هم با فضای مجازی. قضایا این شکلی است که امروز ما با آن مواجهیم. یک موجی اظهار محبت، یک موج سنگینی هم می‌افتد از اظهار عداوت، اظهار حسادت. واقعاً جفتش ابتلای است. یکهو می‌بینید این آقا از آن روزی که این هجمه‌ها بهش شروع می‌شود، دیگر هر صحبتی و هر گفتگویی که باهاش می‌شود، می‌بینی هی این تلخی در همه وجودش رخنه کرده. بله، تلخی‌ها آسیب دارد برای آدم، ولی اینکه همه‌اش انگار در مقام تبرئه خودت است و یک جوری مریدها را اگر یک حرفی بهشان رسیده باشد، هی می‌خواهد اصلاح بکند این ذهنیت را... این دقیقاً خلاف آن منش حضرت یوسف (علیه‌السلام) است که حالا که تبرئه شده و همه به حقانیت او پی بردند، خودش شروع می‌کند و می‌گوید "نفسی". حالا که دیگر همه دارند تبرئه می‌کنند، می‌گوید "من خودم را تبرئه نمی‌کنم." این‌ها وقتی در کسی کشف شد، آن هم نباید یک بار و دوباری که با شعار و نمایش و ادا باشد، به مرور در اثر مداومت این ارتباط و افرادی که دور و بر او هستند، آدم وقتی که یک ارزیابی از این‌ها می‌گیرد، به یک چیزی می‌رسد اجمالاً که بله، این آقا صلاحیت دارد یا آن یکی صلاحیت [ندارد.]

یک نکته مهم بعدش هم، ما به صلاحیت که رسیدیم، نمی‌خواهیم که مرید این‌ها بشویم که دیگر آقا هرچه که گفتند دیگر در حکم وحی است و دیگر هیچ انقلتی و هیچ تردیدی و هیچ چیزی [وجود ندارد.] نخیر، در آن حدی که معقول، او با فطرت و وجدان و علم و سایر این مسائل جور در می‌آید، می‌پذیریم. اگر جور در نیامد، حالا می‌گذاریم در نقطه‌ای از ابهام و سؤال و بررسی و تفحص و تبیین و این‌ها. اگر این چند بار هی به تعارض و تناقض منجر شد، دیگر آنجا آدم فاصله می‌گیرد و برایش کشف می‌شود که نه، این مسیر، مسیر درست و حسابی نیست. این اجمالی از این مسئله بود که حالا چون پرسیدید.

یک دم شاخصی که برای این جور قضایا دارند، همین اخبار غیب و فلان و این‌ها است. مغیبات و امورات این [نداشته‌ها.] بنده تجربیات عجیبی در این مسائل عرض کنم خدمت شما که اولاً، نفس ما هست. همه [هستند.] یک دوستی داشتیم، آدم عجیبی بود. خیلی امور فوق‌العاده برایش حاصل شده بود. [با] آیت‌الله بهجت (رضوان‌الله علیه) در ارتباط [بود]. آقای بهجت خیلی واقعاً، حالا همه مثلاً به این دوست ما خیلی نگاه سراسر چیز داشتند، عجیب. مثلاً اگر یک مضمون این شکلی [باشد که] "تو قله آدم‌های خوب دنیام اگر باشی، یک شیطانی است که از تو قوی‌تر است." خدا رحمت کند مرحوم شیخ غلامرضا فقیه یزدی که معروف بود هم فقیه یزدی، هم فقیه خراسانی در یزد. ایشان جزو شخصیت‌های بی‌نظیر [بود.] من خیلی دوست داشتم ایشان را ببینم. مدح ایشان را زیاد شنیده بودم. وقتی که ایشان را دیدم، ایشان را فراتر از آن توصیفاتی که شنیده بودم، یا توصیفش خیلی بالاتر و فراتر [بود.] یا کتاب "تندیس پارسایی" هم از ایشان چاپ شده، کتاب بسیار خواندنی. فرموده بود که "مردم، من عاشق شما هستم. شیطان من هم عاشق شیطان. شیطان من هم عاشق [تو است.]"

یک نکته‌ای، خب شما می‌بینید قرآن دارد همچین قضیه‌ای را می‌گوید که یک شخصی [به نام سامری]، "قبضت من اثر الرسول". دیده جبرئیل را دیده. بر اساس روایاتی، از خاک پای جبرئیل که حالا تمثل بوده، یک خاکی برداشته، ذخیره کرده. بعداً در فقدان موسی با این گوساله سامری درست کرده. جمعش می‌شود که آدم با چشم برزخی، با تمثل، تمثل جبرئیل، یک چیزی را بردارد، سلسله [را] بر علیه موسی [استفاده کند.] جمعش به این است که این نفس تا آنجا هست، این شیطان تا آنجا هست. به هر کدام از ما یک نقطه لغزشی داریم. از آن طرف، آدم یک جاهایی نقاط انقطاعش است، نقاط اضطرارش است. یک اطلاعاتی، یک مسائلی... یک کسی چشم پاک است. یک کسی زبان مطهری دارد. یا آقای [منظور] تجربیات نزدیک به مرگ و این‌ها که برای افراد به هر حال پیش می‌آید. عشایر بود، جنوبی بود، قضیه نقل می‌کرد مفصل. یک دو سه ساعت گفتگویی داشتیم و خیلی چیزهای عجیبی هم تعریف کرد.

یکیش این بود، می‌گفتش که "من وقتی که از بدن جدا شدم، وارد مجلسی شدم و مجلس را نور دیدم. چهره افراد را ندیدم، ولی فهمیدم این مجلس، مجلس انبیا و اولیا است، مجلس اهل بیت است." می‌گفت: "سلام دادم. جواب سلام را نشنیدم." برایم ابهام شد که "من چرا این جوری دیدم و چرا توانستم سلام بدهم و چرا جواب نشنیدم؟" که "تو چون خوش‌زبان بودی، اهل زخم‌زبان و بدگویی و این‌ها نبودی، زبان تطهیر داشتی. چشم چون نیمه بود، نور را دیدی، چهره‌ها را ندیدی. گوش چون موسیقی حرام زیاد گوش می‌کردی..." این‌ها قابل [توضیح است.] در حوزه‌هایی طرف طهارت دارد، در حوزه‌هایی مشکل دارد. به حسب طهارت‌های آنجا ابوابی باز می‌شود. به حسب مشکلات اینجا ابواب سقوط و جمع بین این‌ها اتفاقاً اینجا استاد می‌خواهد. برایش باز می‌شود. تازه نیازش به استاد مطرح [می‌شود.] این خطرها تازه از اینجا شروع می‌شود. شیطان خیلی وارد است که از آن کانال‌هایی که طرف فکرش را نمی‌کند، وارد [شود.] حالا اجمال پاسخ یک کمی طولانی شد. ببخشید.

خدمتتان سلام علیکم. کدام دسته [از مروجین را]؟ ببینید مروج این نوع از آدم هم او [است.] خیلی از آدم خاصی آیا شما به دست که بقیه هم می‌خواهم امروز خوبه این صراحت باعث می‌شود که به هر حال مسئله واضح می‌شود چه به بیان شما بیاید چه نیاید بالاخره در آن عمق فکر شما هست دیگر این پس‌زمینه نگاه شما به یک شخصی مثل من سلامت گفتگو ممکن است یک ابعادی ازش روشن [باشد.]

ببینید یکی از مصادیق شعائر الهی، بزرگانی‌اند که این مکتب [را] پرورش [داده‌اند] و این را نباید دست کم گرفت. واقعاً آیه حقانیت این مکتب و این مسلک در کلمات بسیاری از بزرگان [جاری است.] حالا شخصیتی می‌فرمود که شخصی مثل شیخ انصاری، این نماد حقانیت شیعه است. یعنی می‌شود تحدی کرد با هر مسلکی، با هر مذهبی و [مثل او] ندارد. آقای بهجت خیلی تعابیر بلندی نسبت به بزرگان [داشتند.] خیلی حالا خود ایشان که واقعاً در سرآمد بزرگان شیعه در آن رتبه اول تاریخی و نسبت به کسانی که به نظر می‌رسد که مادون ایشان بودند در خیلی از جهات چه عملی چه معنوی و علمی ایشان تعابیر حالا نمی‌شود گفت اغراق، واقعاً تعابیر بلندی [داشتند.] چاپ شده هست و حتی نسبت به بعضی از شهدا یک قضایای چاپ هم نشده. حالا با واسطه قضایای شهدای اعدامی که اعدام شده و زمان شاه [بودند.] "من خوابش را دیدم و بعد در خواب آمد برای من تعریف کرد لحظه که من ازش پرسیدم لحظه اعدام چه گذشته؟" تا پرسیدم اشاره کرد "من رفتم در لحظه اعدام." یک سری قضایا.

خدمت شما عرض کنم که آقای بهجت هم خواب نقل می‌کردند بسیار زیاد، هم تشرفات نقل می‌کردند بسیار زیاد، هم از احوالات بزرگان می‌گفتند. بعضی‌اش اصلاً حتی ممکن است در فضاهای عمومی که مطرح بشود، ایجاد ابهام و تردید بکند. در این کتاب "در محضر بهجت" این قضیه از یکی از بزرگان نجف تعریف می‌کند که به نظر من تعریف عمومی این قطعاً فساد دارد. جلسات خاصشان بوده. یکی از اساتید می‌فرمود که "قبل از جلسات جمعه منزلشان، جمعه‌ها روضه بود که بعدها ملحق شد به مسجد فاطمیه. پنج نفر بودیم، می‌رفتیم. این استاد معظم بودند، حاج آقای رخشاد را دو سه تای دیگر [حضور داشتند.]" حافظه خوبی داشت. "به قلم شد در محضر کتاب بزرگان نجف. استخاره‌هایش ردخور نداشت و یک شب مهمان آمد برایش نان نداشت. استخاره کرد [که] آیا دارم توسلی می‌کنم [یا] استخاره می‌کنم که از در که رفتم برم سمت راست یا برم سمت چپ؟ سمت راست خوب می‌آید؟ ده قدم برم یا مثلاً ۱۵ قدم؟ ده قدم خوب می‌آید. ده قدم رسیدم جلو برم یا عقب؟ برم جلو برم خوب می‌آید." این اگر منتشر بشود، قطعاً موجب وهن دین است، موجب وهن علمای نجف است. آقا نگوییم بهتر نیست؟ این‌ها ضرر ندارد.

عظمت شیعه... یکی از بزرگان فرموده بود که "من در هر آیه‌ای از آیات نسبت به وجود خدا شک بکنم، در استخاره شک ندارم. ۵۰ سال استخاره می‌گیرم و درست است." دو تا تصویر درست بود، آن غلط بود. "خدا را این شکلی یافتم." "دین العجائز" این‌ها شعائر الهی [است.] ولی هر محیطی، هر جایی اقتضائاتی دارد. آن جمله معروف مرحوم آیت‌الله ناصری که بهجت نقل کردند، خاطرتان هست که "بزرگ‌تر از شما خواهند دید و این‌ها." سخنرانی عمومی همین کمتر از این بود، در مسجد فرمود. خیلی حواشی داشت برای خود ایشان. خیلی حواشی داشت برای خودشان. "خیلی بد [است.] همچین جمله‌ای نگفتیم که برید برای مردم تعریف [کنید.]" تأیید کردند هم رد کردند و هم می‌خواستم بگویم که این یک بحثی بوده که حالا در جلسه خصوصی مطرح شده. حالا نمی‌خواهم خدای نکرده روح بلند مرحوم آیت‌الله ناصری را [ناراحت] بکنم. ایشان هم اگر گفتند، حتماً مصلحتی مد نظرشان بوده.

این اواخر در این کتاب "حضرت حجت" که از آیت‌الله بهجت چاپ شد، یکی از اساتید معظم ما یک سال درس را تعطیل کرد که بعضی از این آثار آقای بهجت [را] جمع و جور کردند، چاپ کردند. کار علمی فوق‌العاده. "تشرفات خودش را هم بخش تشرفاتش را بخوانید." خیلی نکته دارد. فرمودند که "همه ما تعجب کردیم." ایشان فرمودند که "برای من تشرفی حاصل شده که در طول تاریخ برای هیچ‌کدام از بزرگان شیعه و علمای شیعه رخ نداده. من حضرت [حجت] را در سن ۱۲۰۰ و خرده‌ای سال زیارت کردم." این همه سال [در] ابتدایی‌ترین قضایا کتمان می‌کرد. قاضی در ارتباط بودید، کتمان می‌کرد. معلم اخلاق در نجف این طور می‌فرمود: "امام زمان را در فلان سال و فلان سن زیارت کردم." می‌گفتند که "ما به این رسیدیم که این‌قدر انگار در این مخمصه‌های آخرالزمان تردید زیاد می‌شود که این‌ها مجبورند این جور مایه بگذارند که یک بابی بماند برای مردم در اعتقادات."

یکی از اساتید ما می‌فرمود که "ما زمان مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها و اوایل انقلاب، قضایای چپ‌ها و این‌ها، آیت بالغه‌ای که داشتیم که در حقانیت شیعه شک نمی‌کردیم، از اساتیدی که اسم نمی‌برم، بعضی از شما شاید [بدانید.]" برای من آیت‌الله بهاءالدینی، آیت‌الله بهاءالدینی آیه بالغه‌ای بود که ما هر وقت حرف هکی را می‌شنیدیم، می‌گفتیم "آقای بهاءالدینی که مارکسیست نیست." علما جایگاهشان این است. [نباید] شما بت‌سازی بکنید. دو تا مرز کاملاً جدا از همدیگر است.

شما ببینید امام شهید ما چه تعابیر بلندی نسبت به امام خمینی [داشتند.] "مبالغ آیت‌الله العظمی حقیقی او بود." بی‌احترامی [به] بقیه علما نیست. تعابیری که گاهی در مقام مقایسه هم گاهی چیزها گفته می‌شد. امام کسی که سال‌ها درس خارج [خوانده بود.] از ساوه البته از نزدیک توفیق نداشتم بروم، ولی دورادور، حالا سال‌هایی که [در] مشهد سال‌های متمادی درس خارج ایشان کار کردم، چه قصاصشان، چه مکاسب محرمشان و تا این آخر نماز مسافر و این‌ها. می‌توانم با جرأت به شما بگویم که ۸۰ درصد وقت‌هایی که حضرت آقا نظریه فقهی امام را مطرح می‌کردند، سفت و سخت رد می‌کردند. در درس آقا نذر کرده بود که "اگه حرف امام خمینی شد، من باید تا ردش نکردم، رد نشوم." سخنرانی عمومی ۱۴ خرداد، عارف خالص، نمی‌دانم چی‌چی، شیعه واقعی، فلان. "آقا این را در فقه پس چی شد؟" خیلی عظمت می‌خواهد که شما بتوانی در عین حالی که یک شخصیت را در آن تراز واقعی خودش می‌بینی، محو [او نشوی.] جملات بحث علمی. این نکته، نکته مهمی است. یعنی در عین حالی که عظمت این بزرگان باید بها داده شود، آن روایت معروف محرمات که "این جزو محرماتی است که رویش خیلی کار نشده." روایت معروف امام صادق (علیه‌السلام): "هر عیبی از فروع دشمنان ماست. هر حسنی از فروع ماست." بعد شروع از این علوم را مطرح می‌کند. "جزو محرمات است، جزو گناهان است که فضیلت آن کسی که فضیلت دارد [را انکار کنی.]" ان ضررش چیست؟ یک وقتی ضررش ممکن است این باشد. البته لزوماً هم تکلیف نیست که هر آقایی هر صدایی که بلند شد، ما دنبالش راه بیفتیم و بریم پشت پرچم سینه بزنیم، نه. ولی گاهی فاصله گرفتن دلالت‌هایی دارد. انکار فضیلت ذی‌فضل، خدای نکرده ممکن است مصداق مقابل تعظیم شعائر باشد.

این فضایل، این‌ها تربیت شده و دست پرورده مکتب اهل بیت، امام حسین (علیه‌السلام) هستند. چی پرورش می‌دهد؟ شما ببینید مرحوم شهید مطهری به مرحوم دربندی می‌تازد [در] "حماسه حسینی". نوجوان بودم وقتی که خواندم. یکی از رفقا حرف خوبی می‌زد. اصلاً نسبت به مرحوم دربندی سوءظن پیدا کرده بودم که باز دربندی یک چیزی... دربندی گفتم: "یا ابوالفضل، یک دروغ جدید!" تا رسیدیم به این کتاب "رحمت واسعه". کسانی "رحمت واسعه" پشت کتاب نوشتند که مرحوم دربندی در حرم امام حسین (علیه‌السلام) حالی بهش دست داد، فریاد می‌کشید که "فدایت بشوم، یک وقت شمر را شفاعت نکنید!" ما چه می‌دانیم این‌ها چه رحمت واسعه‌ای هستند. مرحوم دربندی با آن فضلش این گونه می‌گفت. فضلی هم داشته. آیت‌الله وحید قضیه را تعریف می‌کرد از مرحوم آقای خویی، برنامه طباطبایی که این هم در کتاب "ثمرات حیات علامه" هست، هم در این کتاب "مصباح الهدی" آیت‌الله وحید هست، در آثار دیگر هم هست. قضایای معروف مرحوم دربندی، شیخ انصاری که ماهواره فرستادند برای تبلیغ. تا آمد رفت و این‌ها، سه روز بعد از دنیا رفت. جنازه‌اش را برگرداندند نجف که خوابش را دیدند. به نظرم میرزا خوابش را می‌بیند. گفت که "باغی دادند به من، امام حسین [را] دیدم. یک باغ هم مال شما بود، شیخ انصاری." گفتند: "این مال فضیلت شیخ انصاری است." "یک باغ بود آقا، باغ شما در برابر آن گم بود." به شیخ انصاری گفتش که "یک باغی هم بود، باغ من که پیش باغ شما گم است، یک باغی هم بود باغ شما پیش آن باغ گم بود." گفتم: "آن کدام است؟" [گفت:] "باغ مرحوم دربندی است." امام حسین فرمود: "این را بابت روضه‌ها بهش داده." دربندی، روضه حضرت عباس (علیه‌السلام). آقای وحید نقل می‌کرد از مجلس آمد پایین و گفتش که "همین عرقی که به تن من نشسته، محصول روضه ابوالفضل است." گفت: "تبرک کردند، بردند مریض لاعلاج را خوب کردند." گفته می‌شود این‌ها بت‌سازی از دربندی نیست. آن هم دربندی که این‌ها بهش انتقاد [دارند.] "امثال دربندی بت نسازید. این همه اسرار و شهادت." انتقاد وارد است. این‌ها دو تا مرز کاملاً تفکیک شده است. می‌شود به اسرار و شهادت انتقاد فنی اجتهادی داشت و تنظیم شعائر کرد. مرحوم دربندی را محصول امام حسین (علیه‌السلام)، محصول روضه است، محصول شیعه است. البته در کار امثال ما خیلی اشکال [وجود دارد.] ممکن است کسانی که صلاحیت ندارند را گاهی برجسته [کنیم.] ممکن است در آن برجسته‌سازی نتوانیم خوب این مرزها را از هم تفکیک بکنیم. ابعاد دیگری از این آقا هم ممکن است یکهو برجسته بشود. هنری می‌خواهد دیگر.

امام شهیدمان مثلاً نسبت به روضه‌خوان چقدر احترام [داشتند.] نسبت به شاعران. حتی این‌هایی که این آقای سرهنگی و یکی دیگر از این آقایان، خیلی برایم عجیب بود. البته بعدها دیگر برجسته نشد. اول دهه ۷۰ که تازه شروع شد نگارش خاطرات شهدا. آقای تحویلدار به همین آقای مرتضی سرهنگی [و] یکی دیگر از این آقایان، یادم نیست، آن فرموده بود که "زمان امرا سابق رسم بر این بود که شاعران مجیزگو را می‌آوردند. در وصف امرا شعر می‌گفتند. پول به این‌ها می‌دادند. آن‌ها در وصف امرا شعر می‌گفتند. من اگر شرایط و موقعیت را داشتم، من در وصف شماها شعر می‌گفتم، در وصف آقای سرهنگی شعر می‌گفتم که او اقدام کرده به اینکه خاطرات شهدا را [جمع‌آوری کند.]" کارگردان نسبت به فلان هنرمند. پس فردا این‌ها نخبه سیاسی. پایتخت ۵ یکهو پایتخت ۶ بود دیگر که اصلاً دیگر صدا و سیما الان هم که پخش می‌کند، پایتخت ۶ پخش نمی‌کند. [در] پایتخت ۷ که رئیس صدا و سیما آمد گفت "در این پایتخت ۶ نفوس صورت گرفت." کتاب "پاسداران اسلام" داده بودند. مجله "پاسدار اسلام" گفته بودند که "یک تقریضی بزنید." کتاب اولش معلوم است، آخرش هم معلوم است. این مجله از اولش را تبریز می‌زند. حسن این را برجسته کند، الگوسازی کند، می‌خواهد یک مدل مطلوب ارائه بدهد. خیلی خوب بود.

خیلی خواهش می‌کنم. سلامتی همه علمای اسلام، جمع حاضر هم یک صلواتی.

اللهم [صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.] همه ببینید، این شخصیت‌های این شکلی، حالا مثل جعفر آقای مجتهدی، شیخ جعفر، به شیخ که می‌گویند یک بار طلبگی دارد. شیخ رجبعلی خیاط، کلمه "شیخ" بین مریدهایشان به عنوان "شیخ" می‌شناختند. در واقع حالا آن جنبه طلبگی در این‌ها نبوده. خیلی جالب است شما نگاه کنید. یکی از علمای سخت‌گیر در مسائل حدیثی، مرحوم ری‌شهری. ایشان آن قدر نسبت به احادیث سختگیر است. یکی آن قضیه حضرت رقیه سلام‌الله علیها را ایشان خیلی سفت [پذیرفته.] یکم قضیه حدیث کسا [را نیز.] واقعه کسا جزو متواترات است، نه حدیث کسا. سند ندارد. واقعه کسا را کسی نمی‌تواند [انکار کند.] که این موضوع که ایشان در بعضی از آثارش هم بهش پرداخته بود، در یکی از این موضوعاتی که کار کردند، حرم حضرت عبدالعظیم که ایشان تولیت بود. یک عده شروع کردند حدیث کسا را از مفاتیح کندن. انتقاداتی داشت که درست هم بود از جهت علم. "شیخ عباس لعن کرده کسی به مفاتیح چیزی اضافه کند و حدیث کسا در مفاتیح نبوده و همه چاپ‌های بعدی ملحقات مفاتیح [است.] ولی مردم به عنوان مفاتیح می‌خوانند، مشمول لعن شیخ عباس، مقدم [بر] مفاتیح [شده‌اند.]" انتقادات ایشان این شکلی بود.

خدمت آقای بهجت رفته بود. عرض کنم خدمت شما که در کتاب نمی‌آورد. در کتاب "زمزم عرفان" نظر علمی‌اش به این نیست. یا یک قضیه‌ای را، قضایای بهجت را نقل می‌کند که آن حدیثی که پیغمبر فرموده به امیرالمومنین که "من در مورد تو چیزی می‌دانم که اگر بگویم مثل عیسی مسیح که خاک زیر پایش را برمی‌داشتند، خاک زیر پای [تو را هم برمی‌داشتند.]" آقای بهجت به من گفت که "آن کدام حدیث بوده؟" یعنی گفتند "پیغمبر [چه] فرموده؟" گفتم: "سخت‌گیر بود در این مسائلی که احساس می‌کرد ابهام می‌اندازد و اشکال ایجاد می‌کند." ایشان می‌آید "کیمیای محبت" را معرفی می‌کند که به نظرم به ۳۰ زبان دنیا این کتاب ترجمه شده بود. در اندونزی بعضی جاها مثل این کتاب درسی شده بود و بعدها یک سری خاطرات جا می‌ماند. در بعضی آثار دیگرش، کتاب "بر بال خاطره‌ها" و این‌ها می‌آید یک سری خاطرات دیگر جا مانده. چندین چاپ می‌شود، هی به‌روزرسانی می‌شود خاطرات شیخ رجبعلی خیاط.

این یک قضیه است که چرا این کار را می‌کند؟ می‌خواهد یک نمادی نشان دهد از اخلاص، از معنویت. یک همچین کسی که این جور از جهت علمی قوی [است،] یک طرف دیگر قضیه این است که آقا شخصیت‌هایی که جنبه علمی‌شان آن قدری محرز نیست، ما این‌ها را یک جوری به مردم نباید معرفی بکنیم که مردم نسبت به این‌ها بخواهند انگاره پیدا بکنند که دیگر هر آن چیزی که این آقا دارد می‌گوید، مبتنی بر مکاشفات و آن ادراکات غیبی‌شان است. الی ماشاءالله بین این بزرگانی که از جهت معنوی در عالی‌ترین درجات بودند، اختلاف نظر حتی سیاسی هست، حتی اختلاف نظر، اختلاف نظر علمی هست، اختلاف نظر فقهی هست.

یکی از اساتید ما که مرتبط بود با آیت‌الله بهجت، دیوان آیت‌الله بهجت ایشان دستش بود، می‌خواست چاپ بکند، ولی خودش محصول مکتب تربیتی و عرفانی علامه طباطبایی بود. علامه را با واسطه شاگردی کرده بود و آقای وحشت از نزدیک می‌گفتش که "من به شما بگویم که این دو نفر که در قله معنویت شیعه بودند، نگاهشان و تفسیرشان و توجهشان به لا اله الا الله که دیگر اصلی‌ترین معارف [است.]" آیت‌الکرسی را علامه طباطبایی آیت‌الکرسی یک آیه [می‌دانست.] تا نظریات فقهی، تا نظریات سیاسی، الی ماشاءالله در موضوعات مختلف، در تحلیل مسائل اجتماعی. این انگاره گاهی در مردم [ایجاد می‌شود که] "خیاط نسبت به فلان شخص نگاهش منفی است. این به فلان علت است." "اگر جعفر آقا مجتهدی در انتخابات مثلاً به فلانی رأی داده، این به فلان علت است." می‌شود آن ابعاد معنوی این‌ها را برجسته کرد. معنوی هم چقدر است؟ آن هم رویش بحث است. آیا یعنی فاصله معناداری با امثال قاضی و علامه طباطبایی دارند؟

خیلی از این بزرگان ارتباط با اهل بیت داشتند، مثلاً در حد تمثلات برزخی. علامه طباطبایی فرمود که "صوفیه نقطه نهایی سیرش تمثلات برزخی است، ولی عرفان شیعی نقطه آغازش تمثلات برزخی است." کجا سیر کردند؟ قضایایی که از علامه طباطبایی نقل می‌کند، تمثل بی‌صورت و این‌ها، در کتاب "انسان در عرفان" [و] در آثار این شکلی. این‌ها سیر می‌کردند. بله، خب یک کسی یک بابی به رویش باز می‌شود، با امام رضا (علیه‌السلام) مثلاً این طور مواجه می‌شود، با امیرالمومنین مواجه [می‌شود.] خیلی چیز عجیبی است، خیلی اتفاق بزرگی است. ولی این در برابر چیزهایی که به خیلی‌های دیگر داده شده، بزرگ نیست. در کنارش آن نقطه علمیّت طرف چون آن چنان قوی نیست، ممکن است خیلی از مسائل را نتواند خوب تحلیل [کند] و به عنوان مرجعیت اجتماعی نمی‌شود برای همچین کسی جایگاه معرفی کرد. نکته اساسی قضیه به عنوان آن نکته قبلی که عرض می‌شد، به عنوان تعظیم شعائر.

خطابه ما چی می‌گوییم؟ این صناعت خمسی که شما آقایان علم تدریس می‌کنید، چی می‌گوید؟ برهان داریم، یک خطابه داریم. خطابه چیست؟ غیر برهانیه؟ یعنی مغالطه است؟ یعنی شعر؟ نه نه، مغالطه است، نه شعر و نه برهان است. خب این چیست این وسط؟ می‌گوید که کاری ندارد به اینکه در مقام ثبوت این واقعیت دارد یا ندارد. یک امری است که متکی به واقعیت هست، ولی من اینجا به آن جنبه انگیزشی قضیه کار دارم. خطابه این است دیگر. "کسی اگر ترک گناه بکند، چشمش را کنترل بکند، خدا از غیب به رویش باز می‌کند." برهانیه؟ نخیر. "هر که هر جا چشم بسته به گناه این جوری شده؟" نخیر. "خیاط را معرفی می‌کنیم به عنوان خطابه که ببینی آقا از معرکه گناه گریخت، خدا چی بهش داد!" این چیست این وسط؟ مغالطه است؟ شعره؟ چیست؟ این خطابه است. این جور افراد به عنوان خطابه خوبند، به عنوان نماد سمبولیکی که در خطابه استفاده می‌شود، انگیزه ایجاد می‌کنند، تحریک انگیزشی ایجاد می‌کنند. بنده خودم تحولی که پیدا کردم در نوجوانی با کتاب "کیمیای محبت" بود. نوجوان بودم، دبیرستانی بودم. جزو اولین کتاب‌هایی که خواندم این کتاب [بود.] "زندگی ما زیر و زبر شد که اگه این زندگی، اگه این‌ها آدمند، اگه این جور می‌شود زندگی کرد، ما کجاییم؟" "می‌گوید یک کُره را سر سفره طمع کردم، دست دراز کردم." خاطره آنجا وقتی که من می‌خواندم، ریخت به هم. کتاب برهان است؟ "هر که یک کُره را با مثلاً شهوت بخوری شد اشکال دارد؟" این جمله فهمیده.

یک مجتهد، حافظ قرآن، مسلط به منابع دینی، جزو محدثین درجه یک تاریخ ما و عصر ما، یک کتاب در نقد این کتاب "محبت" نوشته‌اند که همه اشکالات را [ذکر کرده.] می‌گوید مثلاً "من دیدم که مخترع تلفن در جهنم است، ولی بهره‌مندی پنکه مثلاً مخترع پنکه در جهنم است، ولی مثلاً باد خنک سمتش [می‌رود.]" آقا این را سوژه کردند. آن قدر مسخره کردند، آن قدر توهین کردند. خب بابا اینکه برهان نیستش که، مکاشفه است. مکاشفه‌ای هم نیستش که خلاف بدیهیات و بینات ما باشد. ما آیا روایتی داریم در تضاد با این؟ نه. بلکه مؤیداتی هم داریم. حضرت فرمود: "حاتم طائی در جهنم است، ولی به خاطر سخاوتی که داشت نمی‌سوزد." مؤیداتی هم داریم دیگر. یک خدمت اجتماعی دارد. در عین حال چون ایمان ندارد، در جهنم [است.] او خدمت اجتماعی یک جوری حالا یک آثاری برایش داشته. خاصیت این قضیه چیست؟ خاصیتش این است که اثر انگیزشی دارد. به این عنوان مطرح کردن این جور [افراد خوب است.] ولی با آن ضمیمه که آقا این‌ها را یک وقتی بهشان مرجعیت اجتماعی ندهیم و این جور جا نیندازیم که این‌ها در هر مسئله [ای] ورود کردند، لزوماً از آن باب امر غیبی‌شان است.

نظر مرحوم حداد را نسبت به مرحوم آقای بهلول و قضیه گوهرشاد بخوانید دیگر. آقا فن آقای حداد بودن. ببینید چه نقدی دارد. خب نظر امام و رهبر شهید بهلول و واقعه گوهرشاد، تعابیر بلند، تعابیر دردناکی آن آقا در مورد آن آقا داشته‌ها در واقع گوهرشاد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...