چارچوب بیان

بخش دوم: مرز حجیت و مسئولیت اجتماعی

00:30:04
8

«چارچوب بیان» به اصول و ملاحظات تبلیغ معارف دینی می‌پردازد؛ از شناخت اهل معنویت و خطر مریدپروری تا شیوه نقل کرامات، مکاشفات و تجربیات نزدیک به مرگ. این گفتار بر بهره‌گیری از ظرفیت تربیتی حکایت‌ها، بدون جایگزین‌کردن آن‌ها با استدلال علمی تأکید دارد. توجه به مخاطب، پرهیز از تقطیع و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای، تفاوت موعظه با دلیل معتبر و نقش بیان دینی در حفظ امید و مسئولیت‌پذیری مردم، از دیگر محورهای آن است.

معرفی
معنویت اصیل و عرفان‌های نمایشی؛ جایگاه شهدا در شناخت اهل معنا

نقل رؤیا در آثار شهید مطهری و علامه مصباح؛ همراهی حکایت‌های غیبی با استدلال علمی

تقطیع رسانه‌ای سخنرانی‌ها؛ غلبه داستان خواب بر مباحث فنی و اعتقادی

روش علامه حسن‌زاده؛ تحلیل مکاشفات با قرآن، روایت و مبانی عرفانی

تجربه‌های نزدیک به مرگ؛ از سفارش به روایت‌گری تا نقش بیدارکنندگی

محاسبه و مراقبه نفس؛ ضرورت شناخت عیب‌های خویش در مسیر تربیت

اشعار منسوب به شاه نعمت‌الله و رؤیای حدیبیه؛ فرق موعظه و حجیت

عبرت سقیفه در زمانه کنونی؛ خطر ناامیدکردن مردم و ضرورت حضور اجتماعی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

احساس می‌کنم که مغازه ماورایی برای به سمت بحث‌های عقدگرایی، توجه بزرگ عرفان ما را نگاه می‌کند. اکثراً حسن کنار؛ یعنی اگر عرفان را هم دارند استفاده می‌کنند، به بزرگان اصفهانی، آقایی را معرفی کردند. بعضی از مریدهای گناهان کبیره! چرا؟ چون تفکیک مقام معنوی انجام نمی‌دهند. انصاری را تعریف کردند. یک باغی! حالا من فکر می‌کنم فضای عرفان الان تو فضای ما این‌جوری شده: انگیزشی، متاسفانه. هیئت ماهاییم که آخوند، چون توانایی بازگویی مواد فکری و اعتقادی قوی را نداریم، وارد فضای عرفان می‌شویم. بله، حالا من چون نمی‌دانم این مصداقاً به کجا برمی‌گردد، اینی که می‌فرمایید نمی‌توانم تایید کنم. این‌که می‌فرمایید خیلی بله. حالا نمی‌دانم، دوستان تو جریان بودند یا نه. تایید. خلاصه، حالا توفیق شد ما یک دو جلسه اتفاق افتاد. بله، این همان مسئله است که عرض کردم که به هر حال این قضایا وقتی که برجسته می‌شود، تو ذهن خیلی‌ها قدرت تفکیک نیست. تو روزگاری اما هستیم که به هر حال مسائل عرفانی هم عطش بسیار بالایی دارد و مطالبه خیلی بالاست. جنس غیراصیل در واقع مدعی زیاد، جنس اصیلش هم البته زیاد به نسبت برخی دوران‌ها. ولی این‌ها اتفاقاً کتمان دارند، پرهیز دارند، گوشه‌گیرند و جنس معنویت هم اصلاً تو دوران ما جنس دیگری است. این رزمنده‌ها و این بچه‌های دفاع مقدس را ببینید؛ تعابیری که امثال امام شهید ما در مورد این‌ها داشتند که این‌ها را اصلاً امام راحل در مورد این‌ها عارفان واقعی می‌دانست. به اعضای مجلس خبرگان می‌فرماید: «۷۰ سال عبادت کردید، خدا قبول کند. یک شب هم وصیت‌نامه شهدا را...» مجلسی که مخاطب امام خمینی است، که تو آن دوره سرآمد علمای بلاد بودند، که خیلی‌هایشان وقتی ماندند، جز مراجع شدند. امام به این‌ها خطاب می‌کند که «یک شب هم وصیت‌نامه شهدا را...» این نشان می‌دهد که ما بالاخره تو دورانی هستیم که دروازه جدیدی از معنویت گشوده شده و عطش نسبت به این مسائل هم هست. چقدر از این بچه‌ها دوروبر شخصیت‌هایی مثل مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی بودند و به کجاها که نرسیدند! بعضی‌هایشان مثل شهید صیاد شیرازی یا همین آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی (رضوان‌الله علیه) و خیلی از علمای دیگر. این‌ها که واقعاً اهل حقیقت بودند، اهل معنا بودند و برجسته بودند. یک طرف قضیه این است و انسان هم به موعظه واقعاً نیاز دارد و خیلی از این چیزها هم جنبه تنبه دارد. از بیان خاطرات، از بیان مصادیق عینی، حتی کرامات. ببینید در کلام، عرض کردم بزرگان هم آگاهی به مسائل هست. حالا امثال مرحوم آقای حسن‌زاده خوب خیلی تو این مسائل برجسته بودند و مشهور بودند. بعضی دیگر حالا کمتر به این مسائل می‌پرداختند. مثلاً آیت‌الله مصباح جزو شخصیت‌هایی بودند که آن ارائه علمی قضایا برایشان و فنی بودن قضایا، مثل طرح ولایت، خیلی برجسته بود. یا شهید مطهری. گاهی می‌خواهند یک دوقطبی ایجاد بکنند، می‌گویند: «آقا امثال مطهری و مصباح را مثلاً این سبکی باشید، نروید به سمت قضایای دیگر.» خود شهید مطهری بنده پژوهشی یک وقت به مناسبت انجام دادم. به نظرم شاید ۴۰ مورد بلکه بیشتر، خواب، مکاشفات و قضایای این شکلی در بیانات شهید مطهری بود. گاهی هم جنبه استدلالی داشت. مثلاً تو کتاب نبوت ایشان برای اثبات علم غیب پیغمبر، از علم غیب مثلاً فلان شخصیت در نجف، فلان مرجع تقلید، دو تا خاطره ایشان می‌آورد که در مورد علم غیب پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم... شهید مطهری از بی‌سوادی طرف که شهید مطهری نخوانده، از خانمش نقل می‌کند. برادر خانمشان می‌رود خارج از کشور عاشق دختری می‌شود و این‌ها. دو سه تا خواب از همسرش ایشان تعریف می‌کند که خواب آن آقا را و آن خانم را می‌بیند. به طرز عجیبی مصادف می‌شود با آن واقعه. «همسر من کلاً از این رویاها زیاد می‌بیند و غالباً هم واقع می‌شود.» الی‌ماشاءالله! تو آثار شهید مطهری نقل خواب است، در آثار آیت‌الله مصباح نقل خواب است، نقل کرامات است، نقل مکاشفات است. الی‌ماشاءالله! همین‌ها برجسته می‌شود، آن وقت دیگر شهید مطهری می‌شود کف‌بین و فال‌بین و از این چیزها و منبرگرم‌کن و این چیزها.

قضیه اتفاق می‌افتد. در مورد ما مثلاً یک قضیه قابل مقایسه – ببخشید، قابل مقایسه با این شخصیت‌ها اصلاً نیستیم – ولی چون تجربه این قضایا را داشتیم، آن گوش همین را برش می‌زند، پخش می‌کند. حالا صد ساعت استدلال و نکته و نقل قول علمی و فنی، یک دانه حالا آن بغل یک تلنگر، یک نکته، همین یک دانه برجسته می‌شود. ما صد جلسه تقریباً بحث بود، ۶۰ جلسه، ۷۰ جلسه آمدیم بحث‌های علمی و فنی و بحث‌های اخلاقی و غیب و فلان این‌ها از «المیزان». بچه‌های دانشگاه فردوسی، بچه‌های مهندسی آمدند، گفتند: «آقا این حرف‌ها خوب بود ولی ما را تکان نمی‌دهد.» گوش بده، یک شرط بین ما بود، قبلی گوش بده، بعد گوش بده. همان تکه کامل برش خورده از همان اول که خواب و داستان و مکاشفه تا آخر. نه، قبلی‌اش را کسی کار نداشت. ما شدیم «عَلَم بالغلبه». هرکی ما را می‌بیند، یاد خواب و مکاشفه و تجربه نزدیک به مرگ می‌افتد. تحویل بگیریم تجربه... این‌ها چی دارد؟ اشتهای کاذبی که هست، معنایش این نیستش که این چیزها مطلقاً باید بسته بشود. ما به یک سری استدلال خشک اکتفا بکنیم یا از آن‌ور، آن جنبه‌های علمی و فنی قضیه کلاً به حاشیه برود، بشود جلسات خالی فقط این مسائل. بعضی افراد این شکلی‌اند، بعضی جلسات این شکلی‌اند. از اول که شروع می‌کند، این خواب دیده، آن مکاشفه داشته، این فلان بوده، چهار تا چیز این‌جوری کنار هم سمبل می‌کنند. شما کتاب «انسان در عرف عرفان» علامه حسن‌زاده را ببینید. ایشان یک سری مکاشفات خودش را، البته مال سنین جوانی ایشان، می‌آید اول نقل می‌کند. کتاب عجیبی هم هست، کتاب فنی و قوی هم هست. به نظرم شاید ۷۰ تا قضیه ایشان نقل می‌کند از رویا و از مکاشفه و از تمثّلات و این‌ها. فصل اول، پشت فصل دوم شروع می‌کند این‌ها را تحلیل کردن که چرا من بعد از خواندن سوره واقعه در فلان شب برایم مکاشفه شد؟ فلان نهر را دیدم. چون در تفسیر فلان این را گفته، در روایت فلانی آمده، این کلام ابن عربی است، این کلام ملاصدرا است، این کلام قیصری است، این فلان است، این فلان است. ده تا، صد تا استدلال پشتش می‌آورد در شرح تبی. حالا مکاشفه مال خودشان است ها! خب، آقا از اول همان نکته را بگو دیگر، چرا مکاشفه را نقل می‌کنی؟ این یک تنبیه تویش است، یک انگیزه ایجاد انگیزه تویش است. همزادپنداری افراد با این واقعه زودتر رقم می‌خورد تا به آن نکته علمی.

این را هم بگویم دیگر اگر عزیزان نکته دیگری داشتند: چرا باب این تجربیات نزدیک به مرگ و این قضایا را باز کردید؟ و بارها این را عرض کردم. باز کرد بنده نبودم، دو نفر بودند: آقای ری‌شهری بود و امام شهید ما. یک کتاب دارد آقای ری‌شهری: «خاطره‌های آموزنده». خاطره‌های علما و بزرگان و این‌ها را نقل می‌کند. ما بینش هم رویا و تجربیات نزدیک به مرگ. چندتایی می‌گوید. خرمیان، برنامه «زندگی پس از زندگی»، ایشان یک نوبت شرکت و آقای خرمیان که کارمند وزارت خارجه بوده، قاری قرآن بوده. شب شهادت امام صادق علیه‌السلام سکته می‌کند. از بدنش جدا می‌شود و قضایایی برایش پیش می‌آید. بعد آنجا خانواده ایشان قربانی نذر می‌کنند، قربانی انجام می‌دهند و برمی‌گردد. یکی از جلسات وزارت خارجه با امام شهیدمان پیش می‌آید. ایشان تعریف می‌کند. آقا خیلی با اعجاب گوش می‌دهند و می‌گویند: «دوباره بگو!» حالا به نظرم برای بار دوم یا حتی بار سوم آقا گفتند: «باز تعریف کن.» خیلی عجیب بود. بر اساس روایات ما، یا امیرالمؤمنین یا امام صادق علیهماالسلام، فرمودند: «شما هر وقت صدای اذان به گوشت رسید، به این فکر کن که خدا یک عمر مجدد بهت داده که برگردی.» بعد خطاب می‌کنند – این‌جایش مهم است، کتاب «خاطره آموزنده» می‌گوید – خطاب می‌کنند به اعضای صدا و سیما که آنجا بودند، می‌فرمایند: «که از ایشان هم گزارش بگیرید هم مستند بسازید. تو صدا و سیما پخش بکنید. مردم ببینند و بشنوند و موجب تنبه بشود.» این خاطره مال چه سالی است؟ سال ۸۳ یا ۸۴. کی این مستند ساخته شد؟ اواخر دهه ۹۰. حالا بحث‌های سال ۹۷ و این‌ها بود. بعدش هم مستند «زندگی پس از زندگی» سال ۹۹ پخش شد. چه انقلابی به پا انداخت! واقعاً تحول عظیمی تو جامعه ایجاد کرد. ۱۵ سال بعد.

خوب، امام شهید ما، امام راحل، وقتی که شهید مطهری از دنیا رفت فرمودند: «دانشگاه را با کی پر کنیم؟ بروید خدمت سیدعلی، از ایشان بخواهید که بیاید خلاء شهید مطهری را پر بکند.» که تقریباً هم ۱۲-۱۵ سال چقدر ایشان فاصله سنی داشت با شهید مطهری؟ این امام شهیدی که خلأ شهید مطهری را در نگاه امام راحل ایشان پر می‌کرد، ایشان فرمود: «تجربیات قابل جمع‌اند. نباید به صرف اینکه این داده‌ها آمد تو جامعه، یک سری حرف‌های خرافی و عوامانه و ضعیف بدانیم که این‌ها دیگر حالا ذهن‌ها را مشغول می‌کند و حواس‌ها را پرت می‌کند و سرگرم‌کننده است. نخیر! موجب تنبه می‌شود ولی نباید در این مسائل ماند. معبر کرد، عبور داد به سمت آن مسائل عمیق، از همین کانال رساند به آن مطالب.» شهادت به "الله" و ... چند تا حالا بحث. آیا معجزه الان اگر صلاح... محور جلسه بحث‌های تبلیغی و این‌ها ابتدا به مناسبت بحث مطرح فرمودند. دیگر ابعاد مختلفی پیدا کردم، جنبه کلامی پیدا کرد و هم بحث‌های مهدویت و بحث‌های مختلف و این‌ها. اگه برسیم حالا چشم. چند کلمه این سوال دوم شروع بکنیم. هرچند بنده صلاحیتی هم برای پاسخ به این مسئله ندارم. یک وقتی یکی از بزرگان عرض کردم آقا: «ما سال‌ها محضر شما رفت و آمد داشتیم، بگید یک چیزی از این اشکالاتی که از ما دیدید، بگید.» ایشان جوابی داد، خیلی این جمله به نظرم جمله مهمی است. ایشان فرمودند که: «بزرگترین اشکال در هر کسی این است که خودش به اشکال خودش پی نبرد.» این خودش اشکال اصلی است و این نشان می‌دهد که آدم اهل محاسبه و اهل مراقبه نبود. آدمی که اهل محاسبه و اهل مراقبه است، خودش اشکالات خودش را یا با محاسبه پیدا می‌کند یا اگه بخواهد دیگران بگویند، اونی که با دیگران... این نکته اساسی است، اصلاً راهش همین است و اصلاً نه اینکه ممکن است، باید این‌گونه باشد. آدم باید به اشکالات علوم خودش پی ببرد وگرنه تزکیه و حرکتی در آدم شکل نمی‌گیرد.

این حالا پاسخ این مطلب. آن نکته‌ای هم که خواهرمان فرمودند: «مزایای شاه نعمت‌الله ولی» شروع شد تا خیلی مسائل هم مهدویت و سیاسی و بحث‌های امروزی و این‌ها کشیده شد نسبت به آن اشعار شاه نعمت‌الله ولی. حالا جدای از اینکه در مورد شخص ایشان هم مباحثی هست، البته حالا امام راحل، آن‌جوری که تو ذهن من است، در تفسیر سوره حمد به یک نحوی مدحی، یک شائبه‌ای از متن در کلام امام هست نسبت به شاه نعمت‌الله. برخی آقایان دیگر هم اجمالاً به تاییدی نسبت به ایشان داشتند. هرچند که ایشان تو دسته‌بندی صوفیه معرفی می‌شود. در مورد آن اشعار، اصل انتسابش به ایشان محل بحث است. جدا از اینکه شعر و ابهام دارد و نکته سوم که از همه این‌ها مهمتر است، این است که بر فرض اگر نص هم باشد و صریح هم باشد، کلام خود شخص ایشان هم باشد، اعتبار و حجتی ندارد. امروز این اعتبار و حجیت هم یک مغالطه، یک زمینه مغالطه ایجاد کرده که حالا هر چیزی که اعتبار و حجیت نداشته باشد، از حیز انتفاع ساقط می‌شود. نه، این‌جوری هم نیست. حالا خیلی چیزها حجیت شرعی ندارد ولی جنبه موعظه‌ای و تنبهی دارد. آن آقا گفته بودند که ۲۰ بار این دانه را برداشت، برد بالا از روی سنگ. هی تمام این ۲۰ بار این دانه افتاد. برای بار بیست و یکم برداشت و رفت بالا. فعل مورچه مگر حجیت دارد؟ تازه فعل معصوم هم که حجیت دارد، به این معنا در این صورت حجیت دارد. فعل مورچه که حجیت... یک مغالطه‌ای است در مقام مقایسه و اعتبار. امام کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: «هر چیزی که هر چیزی که چشمت می‌بیند تویش موعظه است.» حجت دارد و ندارد بحث این است که اتکا بکنیم و برنامه‌ریزی بکنیم برای مبنا. بله، اعتبار و حجیت. تازه اگه از خود ایشان شنیده بودیم نص صریح هم بود: «در فلان سال فلان شخص می‌آید و بعدش فلان اتفاق می‌افتد.» آن‌ها که انبیا بودند و جازم یک چیزی را می‌گفتند، درش بدا صورت می‌گرفت یا یک نقاط ابهامی در کلامشان بود که بعدها معلوم می‌شد. قبل از فتح مکه، آن حرکت اولی که انجام دادند مسلمانان به سمت مکه، این قضیه را بنده زیاد تعریف کردم. پیغمبر اکرم خواب دیدند، رویای معروفی که در سوره مبارکه فتح، «بالحق مسجد الحرام ان‌شاءالله آمنین محلقین...» پیغمبر اکرم خواب دیدند که با امنیت تمام و سر تراشیده این‌ها دارند طواف می‌کنند. فرمودند: «حرکت کنیم بریم مکه. من یک همچین خوابی دیدم.» این‌ها مطمئن شدند که آقا بی زد و خورد، بدون درد و خونریزی پایشان می‌رسد به مکه و طواف می‌کنند. آمدند و سر راه این کفار و قریش راه را بستند، به پیغمبر تحمیل کردند صلح حدیبیه را و پیغمبر اصلاً به مکه نرفته برگشتند. آقا مسخره کردید ما را؟ من خواب دیدم «آمنین معلقین رؤوسکم»، می‌روید آنجا با سر تراشیده. یک همچین صلحی هم به ما تحمیل کردند، برگشتیم. که اسم پیغمبر را هم خط زدند، دیگر همهتان می‌دانید «رسول الله»اش را پاک کردند، «رسول الله» آن بالا نگذاشتند بماند. بعد تو گفتیم: «ما همچین خوابی دیدیم و این‌ها.» آقا زدند زیر همه چیز. یک عده منافق آرمان خزعبلاتی زد به آن قضیه صلح حدیبیه که همه احساس باخت نسبت بهش داشتند. توسط خود آن‌ها نقض شد. چه فوایدی تویش بود و برد محرز برای پیغمبر بود و زمینه را فراهم کرد. حرکت بعدی که سمت مکه کردند، بدون درد و خونریزی و درگیری رفتند مکه و با سر تراشیده در کمال امنیت طواف کردند. اینجا آیه نازل شد که به آن رویایی که گفته بود راست بود، این را داشت می‌گفت، شما برداشتتان غلط بود. چقدر بزرگان گفته بودند که آقا مثلاً فلان شخص پرچم را تحویل می‌دهد. از خیلی بزرگان. اولاً این‌ها همه‌اش زمینه بدا درش هست. فلان شخص تحویل می‌دهد، با فیزیک خودش تحویل می‌دهد، مباشراً تحویل می‌دهد، فرزندش تحویل می‌دهد، مردمی را مبعوث می‌کند، آن‌ها تحویل می‌دهند؟ کدامش است؟ همه این‌ها را به یک نحو می‌شود تحویل دادن پرچم توسط فلانی دانست.

اداره می‌کند. به نظر من هنوز رهبر شهیدمان دارد رهبری می‌کند. ۱۰ روزش که خیلی واضح بود که هیچ رهبری ما نداشتیم و رهبر شهید داشت رهبری می‌کرد. رئیس‌جمهور آمد یک حرفی زد، رهبر شهید، جنگ منطقه منتشر کردن، زدند تو دهن این آقایان. «نه سازش، نه پوزش، نبرد با آمریکا.» رهبری می‌کند. الانش هم همین است. بیانیه‌های امام رشیدمان هم که امروز منتشر می‌شود، همه‌اش در تتمه و در تفصیل و توضیح و یادآوری مطالبی است که امام شهید فرموده بود. پس این، این قضیه که گفته می‌شود این به چه کیفیتی است؟ آن کیفیتش مبهم است. ببینید حالا این عدد ۴۰، این عدد ۴۰ هم از همان جنس مسائل است. این ۴۰ سال، حدیث: «یومان، یوم لک و یوم علیک.» این دو روزه، ۲۴ ساعته. دو روزه، دو مرحله است. حالا این ۴۰ سال آیا به معنای ۴۰ سال است یا ۴۰ مرحله است، ۴۰ موقعیت؟ فارغ از اینکه بر فرضم که آن آقا به این شفافی گفته باشد، کلام ایشان اصلاً در جایگاهی نیست که ما بخواهیم این‌جور استفسار نسبت بهش داشته باشیم. کلام معصوم که نیستش. ممکن است یک مکاشفه‌ای باشد محقق شده. حالا خیلی از این‌ها همان دوران اگه می‌خواندند اشعار شاه نعمت‌الله را، هزار تا برداشت می‌کردند. الان ۵۰ سال، ۱۰۰ سال گذشته، می‌توانند یک چیز قطعی نسبت به آن دوران بگویند. حالا این هم این شکلی است که عجب منظورش از ۴۰ سال این بوده!

اتمام. ۵-۶ دقیقه مانده. یک جمع‌بندی داشته باشیم. ما البته وقت عزیزان را هم گرفتیم و عزیزان هم تحمل کردند ما را. واقعاً اگر نکته‌ای در پایان هست، مطلبی هست، تذکری هست بفرمایید استفاده می‌کنیم وگرنه دیگر وقت... خواهش می‌کنم عرض کنم که به هر حال به حسب شرایطی که ما الان درش هستیم، شرایط، شرایط خاصی است. دیگر به ذهن می‌رسد مقایسه شرایطی که امروز ما داریم با شرایط بعد از رحلت نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم. خیلی شباهت دارد با همدیگر. وضعیت مردم ما در مقایسه با مردم مدینه. مردمی که باید با رحلت پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم مبعوث می‌شدند و نشدند و دیگر نهایتاً باید به شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) مبعوث می‌شدند و نشدند و این‌ها در یک پیچ تاریخی عامل یک انحراف بزرگی شدند که گردن این‌ها را تا قیامت سنگین کرد. تا به این‌جایش که خوب مردم واقعاً خوش درخشیدند. این مردم در طول تاریخ بدیل ندارند. ما هیچ دوره‌ای از تاریخ برای هیچ کدام از انبیا یک همچین ملتی سراغ نداریم. ولی به هر حال فتنه‌ها خیلی گوناگون است و تو هر مرحله‌ای دشمن برنامه‌ریزی که می‌کند، آسیبی که می‌زند، یک سری چیزها برایش کشف می‌شود، می‌فهمد که عجب این‌ها پس یک همچین چیزی تو چنته دارند، همچین چیزی پشتشان را گرم کرده. آن مرحله بعدی که این بروز پیدا می‌کند، دشمن متمرکز می‌شود. شنیدید، معروف است که میرزای شیرازی بعد از فتوای تنباکو که انقلابی در تاریخ شیعه بود و همه دست‌مریزاد می‌گفتند، واقعاً همه دل‌ها به جوش و خروش آمده بود که چه کرد میرزای شیرازی با این دو خطی که نوشت، گریه می‌کند. گفتند: «آقا چی شده؟» فرمود: «که دشمن فهمید جایگاه مرجعیت کجاست.» از این می‌ترسید. از این به بعد با مرجعیت چه خواهد کرد؟

یکی از اساتید می‌فرمود که خوب بزرگترها خاطرشان هست. آقایان عزیزان ما که نبودیم آن موقع ولی شنیدیم و خواندیم. خوب قضایای ولایت فقیه در قانون اساسی خیلی کش‌دار بود و یک عده مخالفت می‌کردند اصلی برای ولایت فقیه تو قانون اساسی باشد. آخر رسید و الحمدالله حالا با پافشاری شهید بهشتی و بعضی شخصیت‌های دیگر این اصل تثبیت شد. یکی، یکی از اساتید می‌فرمود که: «فردا این قضیه... ما محضر استادمان بودیم، مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی. همه خوشحال از اینکه تبریک می‌گفتند که آقا ولایت فقیه تثبیت شد به نظر امام شد و این حرف‌ها.» حالت افسوسی فرمود که: «از امروز آمریکا می‌گردد دنبال ساختن ولایت فقیه و ولی فقیه.» من نگران این هستم رهبر شهید که «آنتی‌تز انقلاب در قم است.» یعنی وقتی فهمیدند که عجب این غنچه ظرفیتی دارد، شروع می‌کنند یک قم آمریکایی ساختن. حالا با این بعثتی که برای مردم رقم خورد، یک سری چیزها کشف شد که عجب این مردم پس تو این چیزها تکیه دارند، این چیزها عامل برانگیختن این‌ها است. مرحله بعدی قضیه است. شروع می‌کنند این‌ها را بمباران کردن، تخریب کردن، از اعتبار انداختن و از این جهت این قضایا خیلی شبیه به دوران پیغمبر اکرم و بعد از رحلت پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم است. آن ارتدادی که در مردم شکل گرفت. خصوصاً تو آن محاسبه هزینه و فایده و این احساس که از ما چه کاری بر می‌آید؟ به نظر بنده این می‌رسد که آن جمله‌ای که سم بود تو ذهن آن مردم و باعث شد که حرکتی انجام ندهند و دست اهل سقیفه باز بشود، این جمله بود. و امروز هم همین جمله دارد هم توسط دشمن، هم توسط دوستان نادان گفته می‌شود، ناامید کردن مردم کوچه و خیابان: «رفتند همه چیز را دادند و تعطیل شد و همه چیز نابود شد و مگر ما چه کاری کنیم؟ حضور ما چه فایده‌ای دارد؟» این همه پرچم تو خیابان چرخاندیم که این آن بحث را، آن تحریک عمومی را می‌خواباند. شیادهایی که می‌خواهند کار بکنند، اینجا که مردم دیگر رفتند تو خانه‌هایشان می‌آیند وسط و حتی واقعه‌های تلخی مثل شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) اتفاق می‌افتد. حالا این یک محور بود که می‌شود به نظرم.

ان‌شاءالله که قلب نازنین آقامون امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف از ما راضی باشد. بتوانیم ان‌شاءالله عرض نا‌کرده‌ای داشته باشیم در این لباس، لباس سربازی امام زمان، به محضر مقدس و روح امام شهیدمان در اعلی علیین، در جوار قرب نبی اکرم و اهل بیت پیغمبر علیهم‌السلام از ما راضی باشد، دعاگوی ما باشد و متنعم باشد بالاترین عنایاتی که خدای متعال به اولیای خاصش در تاریخ داشته و ان‌شاءالله که این ملت مبعوث، پیروزی را به تعبیر رهبر شهیدمان به زودی زود طعمش را بچشند و ان‌شاءالله که خدای متعال در فرج آقامون امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف تعجیل بفرماید. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...