امام رضا علیه السلام و جنگ نرم

جلسه اول

00:49:37
221

معرفی
بررسی برهه ای از دوران امامت امام رضا علیه السلام
سنگین ترین فتنه در دوره امام رضا
چگونگی پیشروی فتنه
مواجهه درس آموز امام رضا با فتنه و مهار آن
امام رضا از بیست سال امامت سه سال خراسان بودند
تفاوت فتنه واقفیه و سقیفه
فتنه ای دارای عمق در بدنه شیعه خصوصا در خواص
روند معکوسی که علاوه برچالش با توقف رو به روشد
شبهات جدی واقفیه بر امامت امام رضا
اوج قدرت تشکیلاتی شیعه در دوران امام کاظم علیه السلام
عاقبت هشام بن حکم
بحران جدی و عدم اقبال به امامت امام رضا در فضای گسترده و عمومی
قدرت فوق العاده حضرت در تثبیت امامت
تبدیل تهدید به فرصت در فتنه ها
جبهه حق بعد از عبور از فتنه
تولید قدرت نرم در انتقال امامت و عظمت شیعه
فتنه واقفیه فتنه گفتمانی، تشکیلاتی و تمدنی بود
پادزهر فتنه ها غیبت
یکی از سنگین ترین فتنه های انقلاب
سختی کار مقام معظم رهبری در برخورد با خواصی که یک به یک سقوط کردند
کار ریشه ای و اساسی امام رضا علیه السلام
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله رَبِّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم المصطفی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان إلی قیام یوم الدّین.
با توجه به اینکه ایام شهادت امام رضا (علیه‌السّلام) و امروز روز شهادت امام رضا (علیه‌السّلام) است و از جهت اجتماعی، فضای جامعه، فضایی غبارآلود و به هم ریخته است، بحثی به ذهن رسید که باید ارائه شود. بحث بسیار مهمی است و بسیار کاربردی و دقیق. برهه‌ای از دوران امامت امام رضا (علیه‌السّلام)، حضرت درگیر یک فتنه‌ای بودند که در تاریخ شیعه سنگین‌ترین فتنه به حساب می‌آید. از جهت نحوه مواجهه حضرت با این فتنه، بسیار درس‌آموز و دقیق است که بنده خودم تا به حال نشنیده‌ام این بحث به صورت مستقلی به آن پرداخته شده باشد و خیلی هم می‌تواند در شرایط روزمان کمک کند.
فتنه واقفیه در دوره امامت امام رضا (علیه‌السّلام) فتنه‌ای بسیار شدید و منحصر به فرد بود و جمع‌کردن این فتنه توسط امام رضا (علیه‌السّلام) و تثبیت امامت، واقعاً حرکت اعجاب‌انگیزی بود. خیلی جا دارد که این دوره و این برهه شکافته و واکاوی شود تا ببینیم فتنه چه شکلی شکل می‌گیرد و پیش می‌رود و رشد می‌کند و هم بفهمیم که در عملیات ضد فتنه باید چه کار کرد، خصوصاً وقتی جنبه فکری، اعتقادی و فرهنگی پیدا می‌کند و فتنه درونی به حساب می‌آید؛ یعنی درگیری درون سازمانی، درون شبکه‌ای، درون گفتمانی است؛ درگیری با بیرون نیست. چرا که اهل بیت (علیهم‌السّلام) معمولاً درگیری‌های بیرونی زیاد داشتند؛ خصوصاً پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین (علیهما‌السّلام).
ولی این درگیری‌های درون‌گفتمانی که از درون پوک می‌کند جامعه را، فتنه‌هایی که از درون خالی می‌کند خواص، نخبه‌ها و متدینین را، این‌ها خیلی جای کار و بررسی دارد. حالا این جلسه که وقتمان کم است، یعنی عملاً شاید نیم ساعت بیشتر فرصت نداشته باشیم برای طرح بحث. بحث مهمی است و خیلی جای کار دارد این بحث. ان‌شاءالله که فقط گوشه‌هایی از بحث را بتوانیم عرض بکنیم. در واقع عنوان این بحث این است: «امام رضا (علیه‌السّلام) در میدان جنگ نرم.»
اما این تصور که «امام رضا (علیه‌السّلام) حاجت می‌دهد، بچه‌دار می‌کنی؟ خانه نداری؟» و فلان! بیشتر هم تصور شده که امام رضا (علیه‌السّلام) با مأمون درگیر بودند؛ در حالی که بیست سال امام بودند و تنها سه سال از این بیست سال خراسان بودند، کلاً شصت سال! حضرت از همان اول گفتند: «اصلاً من دلم برای مشهدی‌ها تنگ شده، بریم اونور.» حضرت آمدند خراسان! ولی ما چون عرق این شکلی داریم، حضرت را در خراسان منحصر و محصور کردیم.
البته دوران سختی بود. از دوران امامت حضرت، ده سال اول را با هارون‌الرّشید پشت سر گذاشتند و ده سال دوم دو تا پنج سال بود: پنج سال اول با امین‌الرّشید و پنج سال دوم با مأمون‌الرّشید بود. امین و مأمون، خدا عذاب همه‌شان را بیشتر کند. و در این بیست سال، چهار سال ابتدایی و چهار سال پایانی، سخت‌ترین دوران امامت حضرت بود. در واقع آن چهار سال ابتدایی برای ما از جهاتی خیلی سخت بود. برای ماهاییم که در کارهای مدیریتی و تشکیلاتی هستیم، درس‌ها و نحوه مواجهه و مدیریت حضرت در این دوران خیلی درس‌آموز است.
قضیه واقفیه، قضیه‌ای خاصی است؛ باید حالا به آن بپردازیم. اولاً اینکه قضیه واقفیه با قضایایی مثل سقیفه و این‌ها متفاوت است. در سقیفه، افرادی بودند که ضد ولایت بودند؛ مشخص بود اساساً نگاهشان به حاکمیت دینی، حاکمیت مبتنی بر وحی و ولایت نبود؛ بلکه مبتنی بر قدرت و هژمونی بود. آن‌ها آمدند زد و بند کردند، صحنه‌آرایی کردند، خلافت را دست گرفتند، بعدها هم با ابزارهایی این را امتداد دادند. خوب، قضیه سقیفه اصلاً حسابش جداست و فتنه سقیفه، البته سنگین‌ترین فتنه و هر فتنه‌ای هم که هست در امتداد سقیفه است و همه فتنه‌ها ذیل سقیفه تعریف می‌شود که این ایام، ایام سالگرد سقیفه هم هست. ولی جنس فتنه سقیفه متفاوت بود.
یکی از فتنه‌های شدید دوران امامت اهل بیت (علیهم‌السّلام) فتنه «غُلات» بود؛ غالیان. کسانی که غلو می‌کردند. خوب، این‌ها در واقع امام را تحریف می‌کردند؛ احساسات و هیجانات در این‌ها غالب بود؛ شناخت این‌ها نسبت به امام نصفه نیمه بود و سوار بر این موج احساسات و این جو احساساتی می‌شدند. معرفت این‌ها چون معرفت کاملی نبود نسبت به امام، از این خط و خطوط بیرون می‌زدند و می‌افتادند به پرت و پلا گفتن‌هایی نسبت به امام.
خوب، این فتنه البته در دوره‌های قوی‌تر و شدیدتر بود، در دوره‌های ضعیف‌تر هم بود. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هم با «غُلات» مواجه بودند، ولی خب مثلاً در دوره‌هایی مثل دوره امام هادی (علیه‌السّلام) این فتنه شدیدتر شد. فتنه «غُلات» آن فتنه اصلی بود. البته ما فتنه‌های دیگری هم داشتیم، فتنه امامت؛ ادعای امامت که برخی علوی‌ها کردند در دوران‌های مختلف، حتی امامزاده‌های شناخته شده‌ای از محمد بن حنفیه تا دیگرانی که بعدها آمدند؛ این‌ها ادعای امامت کردند. بعضی‌شان ادعای امامتشان می‌گرفت، بعضی نمی‌گرفت، بعضی سریع سرکوب می‌شد، لو می‌رفتند، بعضی امتداد پیدا می‌کرد، فرقه‌ای راه می‌انداختند، قبیله‌ای راه می‌انداختند، دم و دستگاهی راه می‌انداختند.
خوب، این از آن اول تا آخر بود، یعنی تا داستان جعفر کَذّاب و این‌ها این فتنه بود. این‌ها معمولاً فتنه‌های گذرایی بود و آن‌قدر عمق و امتداد اجتماعی در بدنه شیعه نداشت. هر سه تای از این فتنه‌ها که عرض کردم، چه سقیفه، چه فتنه «غُلات»، چه فتنه ادعای امامت، آن قدر تَکانه و ریزش توی اعماق بدنه شیعه نداشت.
آن فتنه‌ای که به شدت اعماق شیعه را تکان داد و خصوصاً خواص را دچار ریزش کرد - قبلی‌ها معمولاً خواص ریزش زیادی نداشتند - آن فتنه، فتنه واقفیه بود که این‌ها آمدند گفتند: «بعد از موسی بن جعفر، ما امام نداریم!» و خصوصاً در امامت امام رضا (علیه‌السّلام) ایجاد شبهه کردند و تولید گفتمان متقابل کردند.
تولید گفتمان کردند بزرگان و خواص شیعه برای نفی امامت امام رضا (علیه‌السّلام). ما در طول تاریخ همچین قضیه‌ای نداشتیم که اصحاب درجه یک امام قبلی، گفتمان‌ساز و جریان‌ساز باشند در نفی امامت امام. خیلی اتفاق عجیبی است! از ابی‌حمزه بطائنی گرفته تا دیگران که مخزن: «این بطائنی - که خدا عذابش را بیشتر کند - این خیلی میدان‌دار بود؛ این از اصحاب درجه یک موسی بن جعفر بود و به تعبیر ولی‌فقیه به حساب می‌آمد.» و بعد می‌آمد در حج تک‌به‌تک می‌ایستاد و صحبت می‌کرد. ذهن این‌ها را نسبت به امام رضا (علیه‌السّلام) خراب می‌کرد و شبهه‌های فراوانی در طول سال‌های متمادی نسبت به امام رضا (علیه‌السّلام) ایجاد کردند که حالا به آن عرض می‌کنیم.
و از یک جهت، این یکی از وجوه "غریب‌الغربا" بودن امام رضا (علیه‌السّلام) همین قضیه است که حضرت بین شیعه واقعاً با یک مظلومیتی کارش شروع شد. خوب، امام مجتبی (علیه‌السّلام) هم غربت داشت بین شیعه، ولی حضرت با اقتدار امامتش را شروع کرد. تقریباً می‌شود گفت هیچ امامی مثل امام مجتبی (علیه‌السّلام) امامتش با اقتدار شروع نشد. ساده‌ترین بیعت در طول تاریخ برای هیچ معصومی تا به حال مثل امام مجتبی (علیه‌السّلام) شکل نگرفته است. این از نکات عجیب است که با اقتدار، همان بیست‌و‌دوم رمضان - یا بیست‌و‌یکم رمضان، روز بیست‌و‌یکم رمضان هم بود که دفن کردند امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را - بیست‌و‌دوم رمضان همه بیعت کردند! یک نفر مخالفت نکرد و حرف نزد. جو هم جوّ احساسی بود. البته هیجانات غالب بود، فضای شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) بود. البته این بیعت شش ماه بیشتر دوام نیاورد. این بیعتی که با امام مجتبی (علیه‌السّلام) کردند و سران خائن خیانت کردند و توده عوام تا حد زیادی متأثر شد و فضا برگشت علیه امام مجتبی (علیه‌السّلام).
ولی سران و نخبگان می‌فهمیدند قضیه چیست. اتفاقاً سران و نخبگان بر اساس اعتقادی که به امام مجتبی (علیه‌السّلام) داشتند، گله داشتند که چرا چیزی نمی‌گویی؟ چرا برخورد نمی‌کنی؟ اینجا اما سران و نخبگان شبهه می‌انداختند در امامت امام رضا (علیه‌السّلام) و ایجاد نفرت می‌کردند نسبت به امام رضا (علیه‌السّلام). آن هم در دوره گذار و انتقال قدرت و انتقال امامت که همیشه سخت‌ترین دوره است. یعنی امام قبلی سال‌ها موقعیتش تثبیت شده، جا افتاده، یک نسل - لااقل - با این امامت در دوران این امامت رشد کرده؛ یک نسل رشد کرده، یک نسل دو نسل سه نسل گاهی رشد کرده در دوران یک امام، بعد حالا می‌خواهد قدرت منتقل شود، امامت منتقل شود، خب پذیرفتن نفر بعدی معمولاً کمی زمان می‌برد؛ اگر چالشی نداشته باشد، زمان می‌برد تا او را بپذیرند.
امّا در دوران امام رضا (علیه‌السّلام)، این روند یک روند معکوسی پیدا کرد؛ یعنی نه تنها با چالش مواجه شد، با توقف مواجه شد. این‌ها شدند فرقه واقفیه؛ یعنی این‌هایی که وکیل بودند برای موسی بن جعفر (علیه‌السّلام). در مورد شبکه وکالت که شکل گرفت، باید صحبت بکنیم: نواب حضرت بودند در اقصا نقاط، خصوصاً در آن مراکز اصلی شیعه که کوفه و بغداد بود. این دو تا مرکز، مرکز اصلی شیعه بود. نواب موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) بودند در این دو منطقه. و بعد از شهادت حضرت، البته در همان اواخر سال‌های آخر عمر مبارک موسی بن جعفر (علیه‌السّلام)، این‌ها کم‌کم دچار فتنه، دچار انحراف شدند. دسترسی‌ها به امام کم شد، آن چهار سال پایانی خصوصاً، زندان‌های حضرت متمادی شد، ارتباط با حضرت بسیار کم شد. البته این برای امام رضا (علیه‌السّلام) نقطه قدرتی شد در مدینه که حضرت در آنجا پایگاه ارتباطی و تشکیلاتی‌اش قدرت پیدا کرد؛ خصوصاً به واسطه برادران و خواهران زیادی که داشتند و بر اساس نقل‌ها، فقط بیست برادر داشت امام رضا (علیه‌السّلام). خب، این‌ها بنی‌هاشم بودند.
بعضی نکات جالب و عجیب این است که تقریباً تنها امامی بود که در حین آغاز امامت، در بنی‌هاشم کسی ادعای امامت نکرده بود. این باز از نقاط قوت دوران امامت امام رضا (علیه‌السّلام) است که تمام این بیست برادر، امامت او را پذیرفتند. البته، بعداً در قضیه امام جواد (علیه‌السّلام)، این‌ها چالش‌های دیگری ایجاد کردند که آن فتنه‌انگیزان اصلی‌اش خود واقفیه بودند. آن‌ها جریان‌سازی و فتنه‌انگیزی می‌کردند که "این پسر امام رضا نیست و قضایای این شکلی که باید در موردش صحبت شود."
پس چه شد؟ امام رضا (علیه‌السّلام) در این چهار سال پایانی عمر پدرشان، در مدینه قدرت پیدا کردند. در مراکز دیگر تشیع تضعیف شدند و اصلاً موقعیت خود موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) هم از جهت امامت تضعیف شد؛ یعنی این وکلا، شدند شخصیت‌های میدان‌دار. پول که دست این‌ها بود، وجوهات و هر چی خمس و زکات و تبرعات و نذر و امور مالی شرعی بود، دست وکلا و نواب بود. و کم‌کم این‌ها قدرت و موقعیت اجتماعی پیدا کردند. سال‌ها گذشته بود، هی به مرور قدرت پیدا کردند، دم و دستگاه و مرید و دفتر و دستک داشتند. و کم‌کم استغنای از معصوم پیدا کرده و کم‌کم مستقل شدند تا حدی که اساساً امام رضا (علیه‌السّلام) را اصلاً به عنوان امام نمی‌شناختند و می‌گفتند: «آخرین امام، موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) بود. او به غیبت رفته است.»
از یک سری امور هم استفاده می‌کردند به عنوان شبهه‌انگیزی که حالا باید در موردش صحبت شود. نکات خیلی مهمی است؛ یعنی خدا هم در این فتنه‌ها دست به گَزِک دادنش خوب است! یک طرف فتنه خود خدا ایستاده، دارد مهره‌چینی می‌کند، یجوری که دچار انحراف کند افراد را. «یُضلُّ من یَشاء.» دیگر، قشنگ می‌تکاند درونت را. حالا انگیزه‌های این شکلی کم بود برای اینکه در امامت امام رضا (علیه‌السّلام) این تشکیک بکنند. خدای متعال هم اسباب را خوب برایشان جور کرد: «حالا امامی که تا آن سال هنوز پسردار نشده یا به تعبیری یا به روایتی اصلاً بچه‌دار نشده!»
یکی دیگر از نشانه‌های امام خب این است که امام باید پسردار باشد و نسل او امامت منتقل شود، «این که اصلاً پسر ندارد!» امام باید غسل و کفن امام قبلی را به عهده بگیرد. «موسی بن جعفر در بغداد از دنیا رفته، امام در مدینه بودند و هیچ کسی هم موقع دفن موسی بن جعفر، امام رضا (علیه‌السّلام) را ندیدند.» تولیت دفن و کفن با امام رضا (علیه‌السّلام) باشد. این‌ها شبهات جدی بود که واقفیه وارد می‌کرد و در ذهن عوام شیعه این شبهات می‌نشست و واقعاً مردم دچار تردید می‌شدند؛ برای اینکه این‌ها واضحات و بدیهیات فرهنگ تشیع بود: به پذیرش امامت، «امام باید بچه داشته باشد، پسر داشته باشد. امام باید متولی دفن امام قبلی باشد.» و چالش‌های دیگری که در مورد امام این‌ها داشتند و ایجاد می‌کردند.
روایاتی که نقل می‌کردند و گاهی جابه‌جا می‌کردند که مثلاً امام صادق فرموده بود: «از نسل ما مثلاً قیام‌کننده می‌آید.» همه آن روایاتی که در مورد قیام‌کننده هست، این‌ها با یک تحریف کوچولو که مثلاً: «فرزند پنجم از نسل من.» را تبدیل می‌کردند به: «فرزند من. فرزند من غیبت طولانی خواهد داشت. در این غیبت این‌طور خواهد شد، آن‌طور خواهد شد.» غیبت صغریٰ و غیبت کبریٰ. غیبت صغرای موسی بن جعفر (علیه‌السّلام)، چهار سال زندانش، از آنجا شروع شد غیبت کبری‌. و حتی در قضیه خود شهادت حضرت هم تردید ایجاد می‌کردند. این هم داستان مفصلی است.
به هر حال، این شبهه‌افکنی‌ها بود. آنور هم که پول و سرمایه و همه کیان تشیع هم دست این‌ها. یک قرن این کادرسازی طول کشیده و شیعه به اوج قدرت تشکیلاتی خودش رسیده است. خوب، از زمان امام باقر و امام صادق (علیهما‌السّلام) کم‌کم شیعه به عنوان یک تشکیلات هویت پیدا کرد. هویت‌های ابتدایی در حد تربیت کادر، تربیت نیرو، نیروهایی که بتوانند آن هسته مرکزی تشکیلات شیعه را شکل دهند. خوب، این به مرور رشد کرد، افرادی اضافه شدند به این مجموعه، شبکه وسیعی شد، شاگردانی تربیت شدند، آن شاگردان، شاگردان تربیت کردند. یکی از آن افراد بسیار تأثیرگذار در این قضایا، هشام ابن حَکَم بود. البته بعدها خود هشام هم پاشنه آشیل ِ خودش شد، داستانی پیدا کرد، قضایایی پیدا کرد و باعث شد که در غربت از دنیا برود؛ هشام ابن حَکَم.
به هر حال، این‌ها بحث‌های مفصلی است، جای کار مفصلی دارد این مباحث. ولی خب، هشام شاگردان خوبی تربیت کرد که بعدها این شاگردان هشام نقش اساسی ایجاد کردند در فتنه واقفیه. و خدمت شما عرض کنم که این تشکیلات قدرت پیدا کرد. کم‌کم این‌ها شبکه وکالت را شکل دادند که البته شبکه وکالت از همان اول، تقریباً به نحوی در دوران امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) شکل گرفته بود، بعد با ضعف مواجه شد، از دوران امام سجاد (علیه‌السّلام) تقریباً دوباره احیا شد، در دوران موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) به اوج رسید. این‌جوری که این‌ها کاملاً عهده‌دار همه‌چیز بودند. یعنی حضرت دفتر داشتند در همه جای مملکت شیعه و مملکت اسلام، و مردم مراجعه داشتند به این مسئول دفتر آیت‌الله فلانی در مثلاً گرگان، در تهران، در فلان. می‌آمدند وجوهات خمس را می‌پرداختند، سؤال شرعی داشتند. یک دفتر تشکیلات. شما فرض کنید که این مسئول دفتر یکهو قیام کند علیه خود آیت‌الله و بگویند که مثلاً: «این آقا که از دنیا رفت، به ما سپرده بود که مثلاً بعد از خودش مسئولیت با ماست.» اصلاً بعد هم تشکیک کنند: «از دنیا رفته؟ نه! این رفته سفر.»
خلاصه اینکه این‌ها در اوج اقتدار بودند و دوران انتقال امامت امام رضا (علیه‌السّلام)، خصوصاً در سال‌های ابتدایی، با یک بحران جدی در امت شیعه مواجه شد و با یک عدم اقبال در فضای گسترده و عمومی. یعنی غیر از مدینه و بنی‌هاشم و اطرافیان حضرت که این‌ها خوب از همان اول قرص بودند در امامت حضرت، حتی شیعیان درجه یکی مثل بزنطی - می‌دانید، یکی از خواص اصحاب امام رضا (علیه‌السّلام) است - این‌ها در ابتدا متأثر از واقفی‌ها بودند و تشکیک داشتند نسبت به امامت امام رضا (علیه‌السّلام). به مرور عوض شدند و آخرها فهمیدند و آمدند دیگر پای رکاب امام رضا (علیه‌السّلام) ایستادند. این اتفاق برای خیلی‌ها افتاد. خیلی‌ها هم البته سقوط کردند، خیلی از خواص و نخبگان سقوط کردند. خیلی‌ها دچار تردید بودند، به مرور تردید این‌ها برطرف شد.
خوب، یک فتنه جدی است این فتنه. را باید هم خود فتنه را ما با هم یک مرور داشته باشیم، هم اینکه امام رضا (علیه‌السّلام) چه کار کردند که از این فتنه گذر کردند و جوری شد که این‌قدر امامت تثبیت شد در دوران امام رضا (علیه‌السّلام). این از عجایب است؛ یعنی قدرت مدیریت امام را اگر ما بتوانیم تحلیل کنیم و بفهمیم، واقعاً پشتوانه اساسی فکری و معرفتی ِ آدم پیدا می‌کند، مخصوصاً در این فتنه‌های مختلفی که رخ می‌دهد. این‌قدر امامت را امام رضا (علیه‌السّلام) تثبیت کردند در این بیست سال که با چالش جدی شروع کردند و با واقفیه تا آخر هم با واقفیه درگیر بودند در تمام این بیست سال.
آن‌قدر قدرت تثبیت شد در امامت که بعد از امام رضا (علیه‌السّلام) امام هفت ساله به امامت رسید و اَن‌قُلتّی در اصل امامت او نبود، مگر در سن و سالش. سن و سالش بحث بود، وگرنه اصل امامت و در امامان بعدی هم بدون هیچ چالشی با اینکه باز امام هادی (علیه‌السّلام) در هشت سالگی و امام زمان (علیه‌السّلام) در پنج سالگی امام بودند - یعنی از این چهار امامی که بعد از امام رضا (علیه‌السّلام) آمدند سه تاشان کودک بودند - آن‌قدر امام رضا (علیه‌السّلام) میخ امامت را سفت کوبیدند در این فتنه و بحران و آن را تبدیل به فرصت کردند.
نقطه کلیدی و اصلی این است که امام در فتنه، تهدید را تبدیل به فرصت می‌کند. هر فتنه‌ای یک تهدید جدی است و یک موقعیت استراتژیک و فوق استراتژیک برای تبدیل این تهدید به یک فرصت استثنایی که این فرصت را در هیچ جای دیگری غیر از فتنه پیدا نمی‌کنیم. درست است خدا در فتنه دارد می‌لرزاند، ولی خدای متعال دارد به جبهه حق یک سوبسید می‌دهد، یک شانتیون می‌دهد، یک امکان ویژه می‌دهد که اگر این تهدید تبدیل به فرصت شد، در یک تراز چند پله بالاتر قرار می‌گیرید. همین هم که الان ما باهاش مواجهیم، همین اتفاق هم همین الان هست. اگر خوب بشناسیم فتنه را، ابعادش را بشناسیم، نحوه خروج از فتنه را بشناسیم و بعد از عبور از فتنه سرمایه‌ای که از این فتنه نصیبمان شده است را بشناسیم و بهره‌برداری از آن سرمایه را بشناسیم - که در برخی فتنه‌ها این اتفاق برایمان افتاده، در برخی از فتنه‌ها اتفاق نیفتاده، استفاده درستی از عبور از آن فتنه نکردیم و این سوخت داده است برام - حالا باید توضیح دهیم:
امام رضا (علیه‌السّلام) چند تا راهبرد کلیدی داشتند در عبور از این فتنه و بعد بهره‌برداری از ثمرات این فتنه که این باعث شد که دیگر اصلاً کسی در مورد امامت نتواند خدشه بکند و اصلاً بیمه شد این پادزهر در بدن این امت زده شد نسبت به اصل امامت و انتقال امامت. دیگر به راحتی نسبت به امام پنج ساله غایب اصلاً نمی‌توان تصور کرد. این را، خیلی اتفاق عجیبی است. شما الان انتقال قدرت را در انگلیس ببینید. این کوئین الیزابت که خدا ان‌شاءالله با اولیایش محشورش کند و نامش مشهور شده با اولیا! این بزرگوار وقتی از دنیا می‌رود، بعد هفتاد سال حکومت، پسری از او به جا می‌ماند که این خودش هفتاد و خرده‌ای سالش است، چارلز چندم! بعد خدمت شما عرض کنم که الان شما موقعیت و محبوبیت و جایگاه اجتماعی همین چارلز را ببینیم. با اینکه او در هفتاد سالگی است و هفتاد سال اقتدار و قدرت ملکه، بچه ناوردی هم که نیست، هفتاد سال است که در سیستم بوده، در همه این پس‌کوچه‌های حکومت دست داشته، ولی در انتقال قدرت شما ببینید آن مقبولیت، آن اقبال، آن فضا نیست؛ حالا حالا باید کار بکند. بلکه ممکن است به مرور هی تضعیف شود، اسنادی درمی‌آید، فیلمی درمی‌آید، برنامه‌ای درمی‌آید.
بعد شما می‌بینید که امام عسکری (علیه‌السّلام) در پادگان نظامی، بیرون شهری که دشمن مستقر است. همین همینو فقط شما تصور کنید. بلا تشبیه تصور کنید مثلاً این ملکه انگلیس، بلاتشبیه، یک مرد جوان بیست و هفت هشت ساله باشد. تمام دوران مدیریت و رهبری‌اش مثلاً در یک پادگان نظامی در قم بوده. جبهه رقیب اینجا می‌شود دیگر. در قم بوده یا مثلاً در این ساختمان اطراف مشهد. مثلاً سیدی بوده که بسیج و این‌ها دارد. در آنجا مثلاً پادگان‌های نظامی سیدی بوده، دور تا دور هم محاصره که بچه‌دار نشود. هفتاد تا جاسوس فقط در بیت امام عسکری (علیه‌السّلام) به عنوان خدمه کار می‌کردند. هفتاد تا جاسوس در بیت امام عسکری (علیه‌السّلام) به عنوان خدمه کار می‌کرد. یکی این غذا می‌آورده، دیگری سبزی می‌آورده پاک می‌کرده. هفتاد تا خدمه! عجیب است که ما اصلاً به این‌ها کار نداریم. اوج عظمت اسلام و شیعه است. در این فضا امام بچه‌دار می‌شود و آن بچه را در سن پنج سالگی می‌کند امام ابدی این امت و می‌رود. یعنی هزار و دویست ساله‌ی ما را به یک امام پنج ساله‌ای که کسی ندیده او را، سپردند. عظمت کار را ببینید!
«سلام فرمانده» می‌خوانی شما، می‌آید کف خیابان می‌شوید، جمع می‌کند، می‌برد «سلام فرمانده» را اینجا می‌کنی. بعد آن لبنانی‌اش را می‌خواند، آن هم بحرینی‌اش را می‌خواند، آن انگلیسی‌اش را می‌خواند و نمی‌دانم زبان اُردوش را می‌سازد. عجیب است! تحلیل بکنیم این قدرت نرم از کجا می‌آید؟ از کجا می‌آید این؟ چه شکلی ایجاد شده است؟ همین‌جوری فُوتی کرده و انداخته یا نه، ساز و کاری دارد؟ در بستر عالم ماده شکل گرفتنش، امام چه کار می‌کند؟ البته تمام این قدرتی که شما می‌بینید، در این انتقال امامت برمی‌گردد به عملکرد امام رضا (علیه‌السّلام)؛ یعنی اصلش از امام رضا (علیه‌السّلام) است. این تولید قدرت نرم در عرصه انتقال امامت، اصل این از جانب کی بوده است؟ از جانب امام رضا (علیه‌السّلام) در شدیدترین فتنه! نسبت به امامت که از جهاتی از سقیفه خطرناک‌تر، از فتنه غُلات خطرناک‌تر، از فتنه مدعیان امامت خطرناک‌تر! برای اینکه آن‌ها بدنه اجتماعی نداشتند ولی حضرت این تهدید بزرگ را که می‌توانست شیعه را نابود بکند - یعنی در هر گفتمان و تشکیلاتی این فتنه رخ می‌داد، نابود شده بود - حضرت این را تبدیل می‌کنند به بزرگترین فرصت که در واقع می‌شود مبدأ عشق‌ورزی به امامت و اصلاً از آنجا فضای زیارت شکل می‌گیرد. در واقع به صورت جدی و رسمی و همه‌جانبه، زیارت‌نامه‌های اساسی ما در واقع از آن دوران تا امام هادی (علیه‌السّلام) می‌رسد و فضای معرفتی شیعه به اوج می‌رسد نسبت به امام. هم احادیثی که خود امام رضا (علیه‌السّلام) در مورد امام دارد، هم بعدی‌ها و ارتباط با امام، شناخت امام در ابعاد مختلف، خصوصاً در حوزه علم امام، علم غیب امام، اشراف احاطه غیبی امام. یک فرهنگ جدید شکل می‌گیرد در بین تشیع، یک معرفت جدیدی شکل می‌گیرد. این‌ها جای بررسی دارد دیگر. حالا امروزمون که بیان مقدمات گذشت، حالا یک مقدار دیگر عرض بکنم، پنج شش دقیقه‌ای چند جمله روضه بخوانیم در روز شهادت.
خوب این فتنه واقفیه در واقع می‌توانست یک شکست بزرگ گفتمانی، تشکیلاتی، اطلاعاتی و تمدنی باشد. در واقع پادزهر تمام فتنه‌های عصر غیبت همون فتنه واقفیه است که مردم سقوط خواص را دیدند، که می‌شود! خواص در این سطح سقوط، خیلی اتفاق عجیبی است. مدیریت در این بحران خیلی کار سختی است. شما ببینید در انقلاب ما واقعاً یکی از سنگین‌ترین فتنه‌ها، فتنه‌های منتظری بود. بعدها قضایای مربوط به آقای هاشمی رفسنجانی و امثال این شکلی.
افراد در آن سطح وقتی شیفت می‌کنند، نگاهشان عوض می‌شود، یکهو پشت ِ شما را خالی می‌کنند، به جبهه رقیب می‌پیوندند، گفتمان‌سازی و تقویت ایدئولوژیک می‌کنند جبهه رقیب را. خیلی دشوار است. حضرت امام می‌فرمود: "طلای مرگ کرد از خدا" در قضایای منتظری. حالا بعدها رهبر انقلاب ای کاش که "منتظری" شروع نمی‌کرد. امام با "منتظری" تمام کرد، رهبر انقلاب "منتظری" شروع کرد که بعد افراد فراوانی را ایشان یکی پس از دیگری با رؤسای جمهور - که دیگر نفر دوم، بازوی اجرایی خودش می‌شود ایشان - همچین چالش‌هایی داشت. سقوط کردند، همه یکی پس از دیگری رفتند به آنجایی که باید می‌رفتند. خوب شما ببینید این سطح این فتنه‌ها، ولی مردم هیچ تکانه‌ای در دل جامعه نداشتند. مردم ناراحت می‌شوند، عصبانی می‌شوند، یک ریزش‌هایی هم آن حواشی شکل می‌گیرد، ولی آن تَکانه‌های شدیدی که بخواهد یک انشقاق از وسط ایجاد بکند، دو تکه‌اش بکند، اصلاً شکل نمی‌گیرد در جامعه. یعنی آقای منتظری حذف شد به راحتی! آقا شوخی نیست، شما چند سال در نمازجمعه‌ها، در همه شعارهای بعد از نمازها، ملت همه شعار دادن، همه عکس‌هایی که پشت تریبون‌ها بوده، پشت سخنران‌ها بوده، عکس امام بوده، عکس منتظری. دعا می‌کردم برای امام، "منتظری چی بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد" ادامه‌اش بود، که "بی منتظری هم نتوان چی چی چی خمینی شد." حالا یادم نیست دقیق. یعنی سِهِیل، دو نفری که این‌جور به هم پیوند خورده، به راحتی در سه ماه، تقریباً در سه ماه - یعنی امام فروردین ۶۸ نامه رسمی زد عزل منتظری را، خرداد ۶۸ مردم با آقای خامنه‌ای بیعت کردند - آقای خامنه‌ای که در فضای نخبگانی و خواص واقعاً در اقلیت محض بود.
بنده امسال یک اطلاعات جدیدی به من رسید. روز رحلت امام مهمان یک عزیزی بودیم از اعضای حفاظت ِ از بیت امام که از شماره تلفن دعوت کرد. بیرون از تهران، بومهن. یک دو سه روز شاید شد مهمان ایشان بودیم. یک سری خاطرات دست اول درجه یک. بعد حالا بعدها محافظ شخصیت‌های دیگری بود و این‌ها، از آنجا هم چیزهای دست یک و درجه یک برای ما گفت و منتشر کرد. گزارش می‌داد وقتی که امام از دنیا رفته بود و در حیات جماران، آقایون - با اسم می‌گفت کیا بودند که این‌ها می‌خواستند تصمیم‌گیری برای رهبری بعدی بکنند - و با جزئیات می‌گفت قضیه که خب اگر می‌شد بنده ضبط می‌کردم و منتشر می‌کردم ولی نمی‌شود. اسم ایشان را فقط می‌گویم حالا ایشالا که مشکلی نداشته باشد، آقای مصلحی. آقای مصلحی پرونده‌های عجیب و غریبی می‌گفت از فضایی که همان‌جا علیه آقای خامنه‌ای بود. افرادی که همان‌جا می‌خواستند بزنند آقای خامنه‌ای را. توصیف آن جلسه کنار درخت چنار ِ حاج احمد آقا، که نشسته بود و دست گذاشته بود زیر چانه. آن آدم گفت: «حاج احمد آقا وقتی آمد فلان آقا به من گفتش که فعلاً نباید این اخبار تا یک هفته، چند روز نباید منتشر بشود که امام از دنیا رفته تا ما یک فکری به حال رهبری بعدی بکنیم.» فلان آقا گفت: «حاج احمد آقا گفت: «مگر خودت نشنیدی از امام که همین آقای خامنه‌ای را گفته بود؟!»» گفت: «ساکت نشستم.» گفت: «دعوا شد آنجا. بعضی همان‌جا شنیدم با آقای خامنه‌ای توهین می‌کرد که این فلان فلان‌شده بخواهد فلان کند.» ساکت و آرام نشسته بود. حالا بنده نمی‌توانم با جزئیات نقل بکنم، اگر اجازه داد خودشون و یک وقتی ضبط کردیم ، حتماً منتشر می‌کنم. رسولی محلاتی خدا رحمتش کند، ایشان آدم صاف و ساده بود که هیچ. همه تشکیلاتی بانکی، نفر خیلی قابل اعتنایی بود در بیت امام. با همه دم و دستگاه‌هاش، تقریباً شاید تنها فردی بود که بعد از امام آمد و رفت در دم و دستگاه حضرت آقا. تا آخر عمرشم در همین دم و دستگاه بود بدون هیچ حاشیه و چالش. خود بیت امام می‌زدند ایشان را. می‌گفت: «می‌شنیدم فحش می‌دادند به آقای خامنه‌ای.» جوی که بود در بیت امام، غیر از حاج احمد آقا و بعضی از اطرافیان. گفت: «آنجا چیزهایی دیدم با چشم خودم.» بعدها محافظ فلان آقایی شد که هشت سال معاون اول رئیس جمهور بود. می‌گفت: «خودم شنیدم که رادیو را روشن کردم، خطبه نماز جمعه حضرت آقا بود. فحش داد.» فحشش را هم نقل کرد برای من که نمی‌توانم بگویم. «خاموش کن! باز این فلان فلان‌شده شروع کرد دارد حرف می‌زند.» که هنوز که هنوز است دلارش در پاچه‌مان است!
با این حال، بدنه مردم قشنگ این قدرت منتقل می‌شود، امامت منتقل می‌شود. اصلش، ریشه‌اش کاری است که امام رضا (علیه‌السّلام) کرد. و برگشتش به این است که ما از فتنه واقفیه عبور کردیم. در فتنه واقفیه اتفاقی افتاد برای مردم که هرچی هم این‌ها را که بگوئی، کسی نسبت به امام بعدی شل نمی‌شود، می‌گویند: «ای فلان فلان‌شده! خدا فلانش کند!» سران قدرت وقتی این تنش‌ها و این چالش‌ها باشد، قطعاً ریزش می‌کند در دل مردم از جهت فکری و معرفتی. شیعه چطور بیمه شده؟ چطور ساخته شده در طول نسل‌های متمادی که آسیب نمی‌زند. این نکته بسیار مهمی است. این‌ها را باید نشست و تحلیل کرد. این خیلی اتفاق بزرگی است، خیلی اتفاق بزرگی است. بازگشت همه‌اش به عظمت کاری است که امام رضا (علیه‌السّلام) در قضیه واقفیه کردند و شیعه را از این فتنه بزرگ عبور دادند. بعد، در مورد واقفیه ان‌شاءالله بیشتر صحبت بکنیم که برای تبیین آن شاید دو سه جلسه هم کم باشد. بنده هرچی فکر می‌کنم هفت هشت ده جلسه بحث می‌خواهد. یک بیستم مطالب را الان عرض کردم خدمتتان، شد یک جلسه. آنجا غریبند دیگر، به هر حال این حرف‌ها، حرف‌هایی است که خیلی به آن پرداخته نشد.
خوب، یک عرض ارادتی بکنیم در این دقایق پایانی روز شهادت امام رضا (علیه‌السّلام) و دقایق پایانی ماه صفر. روضه‌ای بخوانیم، عرض ارادت و توسلی به محضر امام رضا (علیه‌السّلام). ان‌شاءالله توجه خاص حضرت شامل حالمان بشود.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی. السلام علیک ایها غوصُ طوس یا غریب الغربا یا اَنیس النفوس.
تو آن هفتمین قبله باوری/ امام پس از موسی جعفری
تو در امتداد علی نازلی/ تو بودی و دنبال کوثری
نیازی نداری این چیزها/ تو هشتم ولیعهد پیغمبری
غروب عزایت طلوع شرف/ نسیم غریبی پشت دری
چگونه؟ از حال پریشان تو/ الا ای غریب خدا بهترین
از این کوچه تا اجرت می‌روی / به یاد زمین خورد به یاد زمین خوردن مادری
نفس می‌کشی اینا جوان می‌شوی/ نفس می‌کشی لاله می‌آوری
که شکسته پری با کدامین از این حجره خاک می‌پری/ لب پ استخوانی برای خدا با خودت می‌بری
کنار تَنِ‌ تو نقش او نه یک دختری بود و نه خواهش
برای تو پریشان کنم در غربت محض/ داد! امام رضا بین غریبه‌ها
زن و بچه برزنگ‌ها دورند / نه زنی! نه دختری! نه خواهری!
گریه گل نداشتت کنار تو بود/ برای تو گیسو پریشان کند/ برای تو پاره کند معجری
درست است، گریه‌کنِ امام رضا موقع دفن، غریبانه دفن کردنت.
لا اله الا الله. اگرچه شهید خدایی، علی/ به دست شما هست انگشتری
از این شهر غم وطن می‌روی/ از این غم طاقتن می‌روی/ ولی با کفن می‌روی
جانم به غربت شما یا امام رضا! یا غریب!
گریه‌کن نداشتید، پای تابوت زن و بچه نبود، لحظه دفن شما را در کفن ندیدن. با روی ِ باز خداحافظی نکردند ولی لایوم کیومک یا اباعبدالله!
فدای آن زن و بچه‌ای که بدن را آفتاب سوزد، رها کرده بودند. بدن پاره پاره بود. باز بدن شما را باز دادند. یا امام رضا! بدن شما را کفن کردند، آقازاده‌تان با احترام دفن کرد. با احترام گونه راستتان را روی خاک!
فدای آن آقازاده‌ای که گلو بریده را روی خاک گذاشت. خواست صورت را رو به قبله کند، دید سر و صورت ها روی نیزه‌ها دارد شهر به شهر می‌چرخد. صورت گذاشت روی رگ‌های بریده بریده گلو. با انگشت مبارک روی قبر بابا نوشت: «اَلشَّهرُ ماه‌صفر تمام شد رفقا.» آخر روضه است، روضه‌ی آخر ایشالله از مادرش بگیره نوکری‌های این بار را تو هم بگیر با این روضه. از یک جمله نوشت زین‌العابدین رویِ قبر ِ قبر الحسین بن علی: «یک خط معرفی کرد بابا را: «اَلَّذی قَتَلوُهُ عَطشانا» این غریبی که با لب تشنه سر از تنش جدا کردند.»
«حسین! حسین! حسین! وَ سَیعلمُ الّذینَ ظَلمُوا ایُّ مُنقلَبٍ یَنقلبُ.» اَلَا لَعنةُ اللهِ علی القومِ الظّالمینَ اِلَی قیامِ یومِ الدین.
خدایا! در فرج آقامون امام زمان (عج) تعجیل بفرما. قلب نازنین حضرتش را از عمر ما راضی کن. نوکری حضرتش را قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، صلحا، الحقوق‌الناس، سر سفره بابرکت امام رضا (علیه‌السّلام) مهمان بفرما. در دنیا و برزخ و قیامت ما را از امام رضا (علیه‌السّلام) جدا مفرما. نعمت همجواری با امام رضا (علیه‌السّلام) در دنیا و برزخ و قیامت را از ما نگیر. در دنیا زیارت و در آخرت شفاعت اهل بیت را نصیب ما بفرما. مرضای اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. هر کسی توطئه دارد، هر کسی بدخواه است، هر کسی آسیبی دارد برای این ملت، برای این مملکت، برای این فکر و فرهنگ، خدایا شرش را به خودش برگردان. بعد از رسوایی ریشه‌اش را بکن. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. در فرج آقا امام زمان (عج) تعجیل بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
بنبیّه و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00