امام رضا علیه السلام و جنگ نرم

جلسه دوم - بخش اول

00:45:12
191

معرفی
بیمه شدن شیعه نسبت به انحراف خواص
سازمان وکالت
رنگ گرفتن حق وباطل از هم، محصول فتنه
هر فتنه ای یک سطح از مردم را درگیر می کند
اثر روانی دروغ و ایجاد فتنه
عملکرد حضرت ابراهیم(ع) در دفاع از قوم لوط
اوج دفاع خداوند از حضرت ابراهیم
نحوه برخورد با منکَر
استفاده از تمام شگرد های محبت و شفقت نسبت به خطاکار
چه چیزی مشکل ساز است؟
سقوط تو همین است…
با شاخصه های احمقانه دیگران را قضاوت نکنیم
فتنه سنگین ظهور
عالِم بد، از سپاه یزید بدتر است
شخصیت والای یونس بن عبد الرحمن
در فتنه های اعتقادی، باید موضع گرفت
عملیات رفع فتنه، نشان دادن فاصله حق و باطل است
کنترل شرایط پسا فتنه بسیار مهم است
فتنه واقفیه
پایگاه فکری و اعتقادی در دوره امام رضا(ع)
پمپاژ شبهه از افراد درجه یک شیعه
خوانش بی ربط از اسلام
مرز بندی با حادثه عاشورا
سازمان وکلا که امتداد آن ولایت فقیه وعلما است
یکی از عوامل توفیق واقفی ها
کارکرد سازمان وکالت
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن قیام یوم الدین.*
بحثی که خدمت دوستان شروع کردیم، دیروز، «امام رضا علیه السلام در میدان جنگ نرم» بود. یکی از سنگین‌ترین فتنه‌های تاریخ شیعه در دوران امام رضا علیه السلام رقم خورد؛ فتنه داخلی و فراگیر واقفیه که یک جنگ نرم به تمام معنا بود و برای شیعه کمرشکن. خواص شیعه شروع به عملیات ضد اطلاعاتی و مخرب علیه امام رضا علیه السلام کردند. افرادی که وکلای امام قبلی بودند، مثل قطائنی و دیگران، این‌ها شدند سردمداران جریان ضد امام.
بعد عرض کردیم دیروز که فتنه واقفیه از فتنه سقیفه از جهاتی سخت‌تر بود، از فتنه غلات از جهاتی سخت‌تر بود، از فتنه مدعیان امامت از جهاتی سخت‌تر بود و فراگیری بسیار وسیعی داشت. ابعاد مختلفی دارد این فتنه که باید بهش پرداخته شود و عظمت کار امام رضا علیه السلام در عبور از این فتنه و تبدیل این تهدید به فرصتی که تا قیامت شیعه نسبت به این مسئله انتقال امامت بیمه شد. عرض کردیم چهار امام بعد از امام رضا علیه السلام، از این چهار امام، سه تایشان کودک بودند؛ هفت‌ساله، هشت‌ساله و پنج‌ساله. و آب از آب تکان نخورد. امام پنج‌ساله، غایب امام شد. بعد از امامزاده در یک بازه زمانی کوتاهی، تقریباً همه این‌ها در پنجاه سال رقم خورد. چهار امام بعدی بعد از امام رضا علیه السلام در بازه پنجاه ساله آمدند. در این پنجاه سال بعد از امام علیه السلام، ما دچار فتنه جدی و قابل اعتنایی نسبت به انتقال امامت نبودیم، با اینکه سه تا از این چهار امام کودک بودند و یکی‌شان کودک غایب بود.
این همان اتفاقی بود که امام رضا علیه السلام رقم زدند و تا امروز که امروز است، شیعه را بیمه کردند نسبت به انحراف خواص و سقوط خواص در عالی‌ترین سطح؛ در سطح نایب امام، وکلای امام، افرادی که خود امام منصوب کرده به‌عنوان وکیل، این‌ها می‌توانند سقوط بکنند. خب خیلی اتفاق عجیب و بزرگی بود، باید ابعادش شکافته شود و در موردش بیشتر بحث شود.
تقریباً یک قرن و نیم از تشیع گذشته بود. از این یک و نیم قرن، نیم قرنش بود که سازمان وکالت شکل گرفته بود. آرام‌آرام سازمان وکالت رشد کرد تا رسید به فتنه واقفیه. فتنه واقفیه اوج قدرت این سازمان وکالتی بود که اهل بیت شکل داده بودند، ولی از قبل طراحی اهل بیت جوری شده بود نسبت به این فتنه مدیریت کنند و خنثی کردند. البته در حین فتنه هم حضرت مدیریت خاصی داشتند و بعد از فتنه هم دوباره مدیریت خاصی داشتند. از این فتنه شیعه عبور کرد و گذر کرد.
صحبت فتنه، شرایطی است که حق و باطل آن‌قدر به هم نزدیک می‌شوند و از هم رنگ می‌گیرند، شبیه هم می‌شوند که تشخیصش دیگر تقریباً دشوار می‌شود یا غیرممکن می‌شود. البته برای چه کسی این اتفاق بیفتد هم خب مهم است. گاهی فتنه فتنه‌ای است که برای عوام، عموم مردم است. در اثر یک حرفی، یک مطلبی، یک تحلیلی دچار فتنه می‌شوند، دچار شبهه می‌شوند. خب این قضیه یک وقت در مورد عوام است، یک وقت در مورد خواص، یک وقت در مورد اخص‌الخواص. فتنه گاهی جوری است که عموم دچار شبهه و تردید می‌شوند که خب این فتنه‌ها خیلی رایج است. با هر پستی، با هر پیامی توی اینستاگرام و چه‌می‌دانم تلگرام، عموم دچار تردید می‌شوند و مسائل خیلی به همدیگر نزدیک می‌شوند. مسائل به همدیگر نزدیک می‌شوند با یک عکسی، با یک فیلمی.
اینترنشنال فیلمی منتشر کرده که ماشینی، کامیونی که آمده سوغاتی‌های تیم ایرانی را آمریکا جمع می‌کند که بردارد بیاورد ایران. اولاً که فیلم، فیلم دروغ است، مال فوتبالیست‌ها بوده که رفته بودند. تشخیص. بعد هم بر فرض سوغاتی باشد، اصلاً خرید این دال بر چیست؟ ازش چی می‌خواهد فهمیده بشود؟ این را دال بر چه می‌کند؟ این دال بر این می‌شود که این‌ها که این‌قدر مرگ بر آمریکا، مرگ بر آمریکا می‌گویند، خودشان عاشق آمریکا هستند. می‌آیند اینجا کرور کرور سوغاتی می‌خرند، می‌برند. مرگ بر آمریکا‌شان برای من و شماست، عشق و حالش و فوایدش و این‌هایش مال خودشان است. خودشان که از آمریکا نمی‌روند، بچه‌هایشان هم که اینجا هستند. مرگ بر آمریکا‌شان از جیب من و تو می‌رود. هزینه و تحریم و درد و بلایش مال من و تو است، عشق و حال و کیف و حال و خرید و مرید و این‌هایش مال خودشان است. این می‌شود آن خوانشی که از این خبر، تحلیلی که از این خبر شکل می‌گیرد. خبری که اساساً واقعیت ندارد.
خب عوام دچار فتنه می‌شوند. البته عموماً عوام، اخص‌الخواص داریم یا عموماً عوام هم داریم که مثلاً طرف سال‌ها چیز بوده، مثلاً رئیس فلان جا بوده، او هم می‌آید و می‌نویسد که مثلاً فلانی برای چه رفتی یک کامیون سوغاتی خریدی آمریکا؟ البته می‌فهمد که نمی‌فهمد، عمداً نمی‌فهمد، یعنی قرار نیست بفهمد. نفهمی باید بزند. این می‌شود فتنه. این چه شرایط فتنه‌خیزی است؟ نزدیک شدن حق و باطل به هم، پایین آمدن قدرت تشخیص. این قدرت تشخیص ازت گرفته می‌شود که الان فلانی آدم خوبی است یا بدی است؟ کار خوبی کرد یا کار بدی؟ آن‌قدر مسائل به هم شبیه است، آن‌قدر نزدیک است، آن‌قدر مستندات متراکم است که هی آن پرونده بعدی می‌آید و خلاهای پرونده قبلی را برطرف می‌کند. مطلب دوم که الصاق می‌شود، مطلب اول، هی تو جدی‌تر می‌شوی در آن مطلب اول. مطلب سوم می‌آید، همین‌طور مطلب چهارم می‌آید، همین طور با اینکه این‌ها همه‌شان چیست؟ آقا دروغ. ولی اثر روانی دارد.
حالا در این قضایای گشت ارشاد و این‌ها هم همین‌طور بود دیگر. یعنی بیست تا خبر دروغ به طور متراکم و متوالی در یک امتداد زمانی طولانی، یک سال، دو سال، پنج سال، بیست تا گزارش دروغ در مورد گشت ارشاد می‌آید: اینجا فلانی را زدند، اینجا این کار را کردند، اینجا آن‌جور کردند، اینجا آن‌جور کردند. که یکی از این‌ها واقعیت ندارد. خبر اول می‌آید، اثرش را در جامعه می‌گذارد. عوام را که می‌گیرد، خواص دچار تردید می‌شوند. یک خبری می‌آید، جواب می‌دهد، خواص رد می‌کند. دومی، سومی، پنجمی. ده تا که شد، خواص می‌گویند: «آقا جمع کنید گشت ارشاد را، گشت کشتار! تا کی؟ تا کی باید این هزینه‌ها را تحمل کنیم؟»
هزینه‌ها؟ کدام هزینه‌ها؟ از کدامشان؟ چند تایش مگر واقعیت داشت؟ بیست تا، سی تا دروغ است. این هم یک دانه را نمی‌تواند اثبات بکند. خود این آدم خواصی هم که الان اینجا آزرده شده، این هم می‌داند که سی تا واقعیت ندارد، ولی این سی تا اثر روانی‌اش را روی خود همین آدم هم گذاشته، دچار تردید می‌شود که آیا واقعاً بودن همچین چیزی خوب است و لازم است یا نه؟ البته این تردید، اصلش اشکالی ندارد. تردید اینکه بالاخره ما قانونی را باید اجرا بکنیم، وظیفه‌ای دارد حکومت نسبت به مسائلی. در مسیر اجرا، خب بله. ما تردید داریم؛ تردید عاقلانه، تردید کارشناسانه. می‌نشینیم برآورد می‌کنیم که آیا مثلاً بر اساس فوایدش، مضراتش یا روش‌های جایگزین، این خوب است، بد است؟ یکی دیگر را جا بیاوریم. این‌جور تردیدها اشکالی ندارد. این‌ها هیچ‌کدام فتنه نیست. آن تهدیدش از این جنس نیست. تردید کارشناسانه نیست که بخواهد جایگزین بدهد. تردیدش، تردید واپس‌گرایانه است، تردید عقب‌نشینی ساز. «بیاییم عقب، ولش کن قضیه را. چرا گیر دادی این‌قدر به حجاب؟»
این می‌شود فتنه! این می‌شود فتنه خواص که در این قضیه خواص حسابی به مشکل خوردند. آدم توئیتر را که می‌دید، احساس می‌کرد بچه‌های آلبانی آمده‌اند. بچه‌های خودمان هم اکانت‌ها را گرفتند. خلاصه یک دانه از این اکانت‌ها که همه هم حزب‌اللهی مذهبی بودند، یک دانه توئیت درست و حسابی آدم نمی‌دید در این قضایای اخیر. یعنی اصلاً درست تشخیص نمی‌داد، نمی‌دانست الان تیر از کجا دارد می‌آید، به کی دارد می‌خورد. تو در این وسط نقش کجایی ایفا کنی؟ به کدام سمت باید تیر بیندازی؟ تا خواص الخواصمان هم آسیب دیدند متأسفانه. آدم‌هایی که آدم از این‌ها توقع بصیرت بیشتری دارد، مثلاً حالا به هر حال نمی‌خواهم حالا کد بدهم که بعضی افراد شناخته شوند. حرمت افراد را می‌خواهیم نگه داریم. به هر حال افرادی که به‌عنوان کارشناس می‌شناسیم و بعضاً در جبهه انقلاب هم لیدر فکری و معرفتی و این‌ها شاید شناخته شوند. بعضی مواضع که واقعاً مواضع عجیبی بود. بعضی از مواضع یکم قبل‌تر بود که بنده در محرم یکی از این مواضع را عرض کردم، موضع بسیار خطرناکی بود. حالا ان‌شاءالله که این بزرگوار نظرش عوض شده باشد. انسان بسیار معتبر و محترمی هم هست، ما هم علاقمندیم. اصلاً اساساً مطلب بسیار خطرناکی بود که حالا نمی‌خواهم دیگر به آن هم بپردازم، نه حرف را می‌خواهم دوباره نقل بکنم، نه می‌خواهم تحلیل بکنم پیرامون این.
این نشان می‌دهد که خواص ما هم در فتنه‌ها، ما البته خودمان هم، ما اصلاً جزو خواص نیستیم که بخواهیم خودمان را مستثنا بدانیم. ما جزو عوامیم و فتنه‌های عوام هم می‌گیریم. نشان می‌دهد که خواص ما هم در این فتنه‌ها قدرت تشخیصشان پایین می‌آید و فتنه‌ها یک کاری می‌کند که شبیه هم می‌شود. این حس، احساس در واقع نوع‌دوستی، ترحم تو نسبت به مظلوم، آن‌قدر می‌آید پررنگ می‌شود که تحت‌الشعاع قرار می‌دهد جدیت تو را نسبت به اعمال یک قانون، جدیت تو را نسبت به برخورد با یک منکر. و حتی ممکن است کم‌کم آن‌قدر آسیب فکری و معرفتی به تو بزند که آن منکر را از منکر بودن بیندازد. تشخیص این‌ها خیلی سخت است.
حالا بحث‌هایی را ما این شب‌ها هم مطرح کردیم، خصوصاً امشب یک بحث مفصلی داریم که آن هم بحث مهمی است؛ تشخیص و تفکیک این‌ها از همدیگر که الان فقط یک اشاره‌ای می‌کنم. اگر کسی خواست حالا در آن بحث ادامه بدهد، خب قوم لوط را شما می‌دانید دیگر چه قوم پلید و کثیفی است و موضع حضرت لوط در برابر: *إنّی لِعملکُم مِنَ القالین.* نفرت دارم نسبت به شما. *ربِّ نَجِّني و أَهلي مِمّا یَعمَلون.* «مرا از این عمل آنها نجات بده.» حالا اگر آیات را غلط می‌خوانم، خانم برهانی تشریف دارند بفرمایید. این موضع حضرت لوط نسبت به این عمل و نسبت به این قضیه، خب می‌دانید دیگر اصلاً جای بحث نیست. یک فعل قبیح، زشت، واضح، منکر، کثیف، فراگیر. خلاصه هرچه در مورد بدی‌هایش بگوییم کم است و واضح واضح است. همه با هر وجدان و فطرت کمی پاک و تمیزی می‌شود تشخیص داد که این کار قوم لوط کار زشتی بوده. خب اینش خوب است.
آن طرف چی؟ تفکیک قضایا از همدیگر باید با این‌ها برخورد کرد یا نه؟ بله. باید نسبت به این منکر موضع داشت یا نه؟ بله. باید نفرت داشت یا نه؟ بله. خب از آن‌ور داستان می‌گوید که وقتی ملائکه به حضرت ابراهیم، در سوره هود، حضرت ابراهیم گفتند که ما داریم می‌رویم قوم لوط را عذاب کنیم، حضرت ابراهیم چه کار کرد؟ *یجادلنا فی قوم لوط.* یک سری آیات می‌گوید که از خود لوط دفاع کرد که گفت: «آنجا می‌خواهید عذاب کنید، لوط آنجا است.» نه، او را نجات می‌دهیم، بقیه را. این‌ور آیات سوره هود می‌فرماید که شروع کرد دفاع کردن از قوم لوط. آقا خیلی آیات عجیبی است! اصلاً یعنی چه؟ قوم لوط مگر دفاع دارد؟ ترحم مگر برمی‌دارد؟ بعد خدای متعال اوج دفاع را داشته از کار ابراهیم، *الحلیم، الأواه، المنیب.* پاسخی هم که به حضرت ابراهیم می‌دهند، حالا این‌ها را برایتان در بحث شب مفصل عرض می‌کنم. پاسخی که به حضرت ابراهیم می‌دهند، ملائکه نمی‌گویند: «بابا این‌ها قوم لوطند، کثیفند. مثل اینکه شما نمی‌شناسی قوم لوط را.» نه، معلوم می‌شود که حضرت ابراهیم می‌شناسد قوم لوط را. این‌ها می‌گویند: *عذاب غیر مردود.* «جای شفاعت و وساطت ندارد. حتمی شده و نازل شده است.» *آتیهم چی من لبیک...* همچنین تعابیری. «عذاب غیر مردود، جای شفاعت ندارد.»
خوب دقت بکنید، خیلی این بحث و بحث‌های دقیق و عمیقی است. یعنی چه آخر؟ یعنی حضرت ابراهیم موضعش نسبت به قوم لوط، موضع ترحم و شفقت بود؟ یعنی چه؟ در مورد قوم لوط بر چه موضعی داشته باشیم؟ کسی که این کار را می‌کند، باید موضعمان نسبت بهش چی باشد؟ باید اعدام کنیم؟ یعنی با حس ترحمی که نسبت بهش داریم، اعدامش کنیم؟ و تا جایی که می‌شود، تا آنجایی که جای مسامحه، اغماض، عفو، چشم‌پوشی، تا آن نقطه آخرش باید این‌ها همه را به کار بگیریم تا جایی که به *عذاب غیر مردود* برسد. خیلی نکات دقیقی است. خب قوم لوط و آن فعل قبیح کجا؟ بدحجابی مثلاً کجا؟ بدپوششی مثلاً کجا؟ شما باید هم با منکر برخورد کنید، هم گناه را در جامعه تقبیح کنید، هم گناه‌کار را نه از حیث گناه‌کار بودنش، از حیث شهروند بودنش، از حیث اینکه بچه تو است. همانی که حاج قاسم می‌فرمود: «نوبچه‌هایمان، دختر من و تو است.» فلانه. از حیث اینکه مال این امت است، از حیث اینکه تحت تکفل تو است، تحت تربیت تو است، باید دوستش داشته باشی، باید دلسوزی کنی، خواهان رشدش باشی. از همه شگردها و ترفندهای محبت‌آمیز و ترحم‌آمیز برای رشد او استفاده کنیم. سریع در دسته و جبهه مقابل قرارش ندهی. سریع از این دایره خارجش نکنی که ماها خیلی در این چیزها الحمدلله قوی هستیم. سریع می‌رود آن طرف. گاهی با یک کلمه حرف. بعضی از ماها با انقلابی‌گری‌هایمان این بلا را، دیگر حالا من می‌خواستم این‌ها را شب بگویم، الان می‌گویم دیگر، حالا اشکال ندارد. این‌ها ماست‌مالی و گاهی فکر می‌کنیم این کار انقلابی‌گری است. می‌گردیم در جمله طرف کمی این تفاوت با مثلاً فلان حرف رهبر انقلاب تناقض هم ندارد ها! تناقض ببین در تناقض هشت وحدت شرط ملاصدرا می‌گوید. نه وحدت. یکی از اساتید ده وحدت ملاصدرا. وحدت حمل را هم می‌آورد. حمل شایع و حمل اولی. یکی از اساتید ما ایشان وحدت رقیقه حقیقت. خیلی بحث تناقض کلاً را حل می‌کند. چیز آخر در تناقض ده وحدت شرط است یا هشت وحدت شرط است یا نه وحدت شرط است؟ خیلی چیزهایش باید با همدیگر یکی باشد. موضوع و محمول و شرط و نسبت و اضافه و قوه و فعل و فلان و همه این‌هایش باید یکی باشد. این بگوید آری، آن بگوید نه، تو بشود تناقض.
خب بنده خودم دیده‌ام این را دیگر. این حجمه‌های رفقای انقلابی حزب‌اللهی. بنده اصلاً ناراحت هم نمی‌شوم خودم. یعنی خوب است من لااقل خوبم، ولی این کارتان خیانت است! مثلاً ما در یک سخنرانی، دو تا نمونه از خودم می‌خواهم عرض بکنم که رفقا بدانند مثالی که می‌خواهم عرض بکنم چی است. این‌ها فتنه‌انگیزی می‌کند. این‌ها با دست خود، این‌ها کار شیطان است. این‌ها انقلابی‌گری‌ها و ولایت‌مداری‌های احمقانه است و شیطانی. این‌ها طرف را برمی‌دارد از اینجا، صاف تحویل شیطان می‌دهد، صاف می‌اندازد در جبهه مقابل به اسم اینکه تو حرفت با آقا جور در نمی‌آید. که حالا تازه اگر تناقض هم داشته باشد، تازه آن تازه اول بحث است. حرف خود رهبری با حرف امام تناقض دارد. دوتاش کارشناسانه است، کارشناسی که اشکالی ندارد. بحث فقهی مسئله تناقضش هم تازه اشکالی ندارد. آن هم که مشکل دارد، تضاد عملی کف خیابان، آسیب حیثیتی تشکیلاتی این‌ها است. آن می‌شود ضد ولایت فقیه. تازه در همان هم بحث است.
یکی از این مراجع گفت، خدا رحمت کند پارسال از دنیا رفتند، به آن رئیس حوزه گفته بود: «باید شرط ضدیت با ولایت فقیه از گزینش حوزه برداشته شود.» یعنی چه که نباید ضد ولایت فقیه باشی؟ بانک رهبر انقلاب در پیامی که برای خود این آقا دادند، ایشان را جزو افراد وابسته به نظام دانستند. خدا رحمت کند آیت‌الله صافی. عرض کنم خدمتتان که اگر ضد نظام شدیم، خلاصه سخنی گفته بودیم که آقا، آقایان همزمان شد. خیلی جالب شد. مستند چی بود که پخش شد؟ بعد آقا از مارمولک دفاع کرده بودند و این‌ها. مستند غیررسمی بود، کی پخش شد؟ دو سال پیش فکر می‌کنم، طنز بود آن. مال دو سال پیش. بعد ما یک صحبتی کرده بودیم، ایام همان ایام منتشر شده این مثلاً صحبت ما. که منتشر شد چهار پنج روز بعدش آن تیکه مثلاً در ما گفتیم آقا مثلاً علما نسبت به مارمولک آن سال‌ها واکنش داشتند، موضع منفی داشتند، انتقاد علما انتقاد داشتند. بعد گفتیم یکی از این آقایان بحث یکی از آقایان بود که در همان ایام روح‌الله زم و این‌ها بود دیگر، که دفاع کرد گفته شهید شد و این‌ها. گفتیم یک آقا آن موقع هم از فیلم مارمولک دفاع کرده بود. بعد بهش گفته بودند: «شما دیدی؟» گفته: «من ندیدم فیلم را.» این فیلمی که این همه آقایان نقد داشتند ایشان وایساد ازش دفاع کرد. آن هم ندیده دفاع کرد. حرفمان این بود. آقا بچه‌های حزب‌اللهی ریختند سر ما. بعد آن صحبت‌های آقا، ببین ببین حرف‌های فلانی با رهبری جور در نمی‌آید. رهبری از مارمولک دفاع کرد. حماقت، فتنه. این فتنه‌ای است از ماها. این‌ها برای سقوط ماها است. حالی‌مان هم نمی‌شود سقوط کردیم. اثرات مخربش را نمی‌فهمیم. کف خیابان با کوکتل مولوتوف یک وقت خودمان را دریابیم مثل اینکه من عوض شدم، عوضی شدم. نه، این سقوط تو هم همین است. شیطان از تو همین قدرش را می‌خواهد. این حرف کجایش تناقض دارد با حرف رهبری؟ بعدش هم مگر آن‌هایی که آقا به خاطرش دارد فیلم مارمولک را تأیید می‌کند، من مگر با آن‌ها مشکل دارم؟ من گفتم فیلم خوبی است برای اینکه نشان داده که آقا این آمده از ما لباس دزدیده، آخوند نبوده، این دزد لباس بوده. معلوم است که من این را قبول دارم. من مگر با اینجای فیلم مشکل دارم که اگر با اینجایش مشکل داشته باشم، می‌شود تناقض؟ این هم تناقض نیست. کارشناسی باشد، ممکن است من بر اساس داده‌هایی، اطلاعاتی، مبانی بگویم، نه، همین هم خوب نیست. چه اشکالی دارد؟
ولایت‌بسندگی که بعضی‌ها گفتند، البته آن‌ها سوءاستفاده می‌کنند از این واژه، تا حدی درست است. عقلت را تعطیل کنی، ببینی که وایسی آقا چه می‌گوید؟ آقا که جای خود دارد، بزرگوار است. خدا می‌گوید عقلت را کار بینداز. همه بساط و قرآن و معارف و دین و خدا و پیغمبر برای این است که عقلت را کار بیندازی.
قضیه حالا سالگرد مرحوم آقای صانعی هم هست. ما توئیتی زدیم همان ایام. پشت دست داغ کردیم نسبت به توئیت زدن و این‌ها کلاً. "چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟" وقتی می‌شود با سکوت اعتبار پیدا کرد، برای چه تو باید با حرف خودت را خراب کنی؟ کاملاً منافقانه. عرض کنم خدمت شما که بعد آن قضیه خیلی فضا گل و بلبلی این‌ها شده و این‌ها. ما هر که از دنیا می‌رود، خوب می‌شود دیگر. می‌دانی که پرونده صاف می‌شود دیگر، برمی‌گردد. هر که از دنیا که می‌رود در ایران زنده خوب، هیچ مرده بدی نداریم در ایران. خیلی فضا این‌جوری است. گفتم آقا این بزرگوار بالاخره فضایش این‌طور است، عقبه را که نباید فراموش بکنیم. بابا! ایشان کسی بود که موضع رسمی حمایت از اسرائیل داشت و بی‌بی‌سی منتشر می‌کرد. پای ثابت تحلیل‌های دائمی بی‌بی‌سی بود. هزار و یک حرف شاذاً غلط در مباحث ایشان بود. از فتاوای غلط و شاذاً که فقها موضع می‌گرفتند تا تحلیل‌های غلط سیاسی و تا قذف. یعنی یک رئیس‌جمهور سال ۸۸ را ایشان زنازاده خطاب کرد. یعنی شلاق باید می‌خوردیم. بزرگوار از دنیا رفت. خب، بعد رهبری پیام دادند. پیام محبت‌آمیز و احترام‌آمیزی که زمان امام ریختند سر ما. یکی نوشته: «شما نباید گوش بدهی. با انقلابی، با نظام، با ولایت. تو هم خودت را نشان دادی.»
ببین حماقت خودش در خط ولایت نیست، فکر کرده در خط ولایت است. با همان شاخص‌های احمقانه خودش دیگران را هم دارد محک می‌زند. با همان شاخص‌ها هیچ‌کس هم در این مدار نمی‌گنجد. *هل نُنَبّئُکُم بِالأُخسَرینَ أعمالاً فی الحیاتِ الدنیا و هُم یَحسَبُونَ أَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعاً؟* آیا ضد انقلاب بدتر است؟ آن یک روزی ممکن است بفهمد غلط رفته. این هیچ وقت نمی‌فهمد غلط رفته. برای اینکه با آقا آقا گفتن دارد می‌رود جهنم. فتنه واقفیه از این جنس است. با آقا آقا گفتن و با امام رضا امام رضا گفتن و امام کاظم امام کاظم گفتن و *قال صادق* گفتن رفتند. که دیروز یک اشاره‌ای کردم روایاتی که این‌ها می‌خواندند با روایت امام رضا وایسادند، که فرمود زمان ظهور هم فتنه سنگین همین است که این‌ها با قرآن روبروی امام زمان می‌ایستند. این آیه جور در نمی‌آید با تحلیل‌های قرآنی. کما اینکه الان شما آن جوان کف خیابان لیبرال شل و ول علاقمند به هرزگی و این حرف‌ها. جمهوری اسلامی یا سقوط کند یا قوانینش عوض شود. این لب ساحل بتواند خلاصه دیگر یک جور دیگر برود. این‌ها همه با هم درست شد. این جوان کلبش شرف دارد به آن کسی که عمامه سرش است، می‌آید با آیه و روایت بی‌حجابی را می‌خواهد اثبات بکند. می‌گوید: «اصلاً این نساءالمومنین گفته، گفته اینجا نساءالمومنین.» خندیدیم! گفته: «به نساءالمومنین (قل لبناتک، لزواجک و بناتک و نساءالمومنین) پیغمبر به زن‌ها و دخترها بگو.» خب اینکه زن‌ها، دخترهای پیغمبر، بعد به نساءالمومنین بگو. نساءالمومنین نگفته نساءالمسلمین. آره، شوهرت اگر بسیجی، پاسدار، سپاهی نماز جمعه این‌ها است، تو زن او باشی، حجاب به تو واجب است. نساءالمومنین شوهرش عرق‌خوره، حجاب نساءالمومنین یعنی زینتت را آشکار نکن اگر برای زن‌هایی که این‌ها نساءالمومنین باشد. طرف شوهرش حزب‌اللهی بسیجی نباشد که تو در جمع خانم‌ها بتوانی چادرت را برداری.
حماقت و تخرخور تا چه حدی می‌شود گاهی؟ قطعاً فتنه‌انگیزی این آدم و خطرش. فرمود عالم سو. امام عسکری فرمود که ایام شهادتشان، فرمود: *اشدُّ من لِشیعَتِنا مِن جَیشِ یَزید.* «عالم سو ضررش برای شیعه ما از سپاه یزید بیشتر است.» سپاه یزید سلب اموال می‌کند، جانت را می‌گیرد، می‌کشد. این سلب اعتقاد می‌کند. یزید نمی‌تواند سلب اعتقاد کند کسی را، بلکه اصفهان با کاراش اعتقاد هم می‌آورد. این است که عالم سو است که با این مغالطات و با این شعر و ورها سلب اعتقاد می‌کند.
البته الان ما کلاً در فضای شلکسی خاصی هستیم. در فضای جامعه خیلی روال ریلکس رد دادیم. همه، هرکه هرچه می‌گوید یا خونه چیزی می‌گوید، خیلی اصلاً همه باکلاس نگاه می‌کنیم. لبخند. نظری غیرت مرده. تو با آن امام خمینی بودی که می‌شنید کسروی یک چیزی گفته، چه روز درس را تعطیل می‌کرد که جواب کسروی را بدهد. که حالا یک کتابی نوشته تبریز مثلاً حالا چهار نفر بخوانند یا نخوانند. چند نفر باسواد بودند؟ عموم مگر چقدر کتاب می‌خواندند؟ حرف‌های کسایی مگر چقدر اثر روی عموم داشت؟ من نمی‌دانم اگر کسروی لایو یک میلیون در اینستا می‌رفت، امام می‌خواست چه کار بکند؟ البته الان که هستیم ما هم نگاه می‌کنیم، می‌خندیم. بالاخره این‌ها دیگر هست دیگر. آره، این‌ها هست.
عرض می‌کنم این فتنه واقفیه را یکی دو تا شاگرد امام رضا جمع کردند. جهاد تبیین این دو تا بود. یونس بن عبدالرحمان. این شخصیت بزرگوار. چه واقفی‌ها زدندش! اول بردند بخرندش، نتوانستند. بعد زدندش. آن روایت معروف که همشهری‌هایش آمده بودند پیش امام رضا علیه السلام. در همان فاطمه افکار عمومی بود بحث. که پشت پرده بود. دید همین جور دارند ازش بد می‌گویند. بزرگوار! یکی دو نفر بودند. این‌ها فتنه واقفیه را جمع کردند. همه برکاتی که داریم می‌گوییم در اثر رفع این فتنه، این بزرگوار سهم دارد. یونس بن عبدالرحمان می‌گوید که پشت پرده بود، دید که دارند ازش بد می‌گویند. این‌ها که رفتند با گریه آمد خدمت امام رضا: «چه‌ها به من می‌بندند! چون با این‌ها نشدم، چون نتوانستم، مرا بخرند. چه تهمت‌هایی بهم زدند!» حضرت بغلش کردند، فرمودند: «غصه‌ات چیست؟ *اذا کان امامک راضی*؟» چقدر زیبا است! وقتی امام تو از تو راضی است، دیگر غصه چه را می‌خوری؟ اصلاً غصه‌ای ندارد. و مردانه ایستاد تا آخر. تک و تنها در این فتنه‌های اعتقادی. این شکلی باید حرف زد. باید موضع گرفت. البته وقتی همه سکوتند، تو حرف می‌زنی، لاله‌ات می‌کنند. سکوت بره‌ها وقتی حاکم می‌شود، یک نفر وقتی حرف بزند، دهانش را جر می‌دهد. ضبط حرف زدن هم روی قواعد و سخت است. آنجا یک کلمه اگر جابه‌جا بشود، همه را به باد دادی. آنجا سکوت باز بهتر است نسبت به حرف غلط زدن. اگر نمی‌توانی حق را با ابعاد و زوایای خودش به صحنه بیاوری، باز سکوت بهتر است. البته نباید با دور وسواس شیطانی در آدم ایجاد بکنیم ما که نمی‌توانیم پس سکوت کنیم. نه، باید از خدا کمک خواست. آن‌که آدم می‌داند، آن‌قدری که می‌تواند. آنش که نمی‌داند، سکوت می‌کند. نسبت به آن‌هایی که نمی‌داند، سکوت می‌کند. نه اینکه مطلق سکوت کند. بعضی چیزهایش که واضح است، بعضی چیزایی که واضح است. آن‌ها که می‌تواند حرف بزند. واضحات که لااقل برای خودش واضح و قابل دفاع است، استدلال برایش.
خب این قضیه واقفیه پس یک فتنه‌ای بود. فتنه هم از همین جا شروع می‌شود. حق و باطل به هم نزدیک می‌شود. عملیات رفع فتنه به این است که شما فاصله این حق و باطل را از هم نشان بدهی، هم‌جنس نبودن و هم‌رنگ نبودنش را نشان بدهی، تباین و تفاوت این دو تا را بتوانی اول بفهمی، بعد نشان بدهی. این می‌شود عملیات خروج از فتنه، عملیات عبور از فتنه. بعد باید تحکیم بکنی عملیات پسافتنه‌ای را که این از همه این‌ها سخت‌تر است. وقتی که این دو تا از هم تبین پیدا کرد و تفکیک شد، حالا باید تا آخر این خط و این مرز بین دو تا را نگه داریم. نگذاری دوباره برگردند این‌ها قاطی شوند. این از آن قبلی‌ها سخت‌تر است. پسافتنه‌ از دوره عبور از فتنه سخت‌تر است. برای اینکه آنجا باطل وقتی رسوا می‌شود، موضع رسوایی‌اش می‌خواهد رنگ عوض کند. همان را تو در قالب‌ها و رنگ‌های دیگر می‌خواهد بیاورد و شما باید هی این را نشان بدهی که این همین است؛ همانی که بود و همانی که پرده افتاد و خودش را نشان داد. آن را دائم به یاد بیاوری، نگذاری رنگ عوض کند. نگذاری در قیافه دیگری برگردد. این‌ها مطالب بسیار مهمی است.
خب در مورد فتنه واقفیه عرض کردم که این فتنه، فتنه سنگینی بود. از جهاتی از بقیه فتنه‌ها سخت‌تر بود. اولین آسیبی که زد، این بود که نسبت به امام رضا علیه السلام و امامت حضرت سلب اعتماد کرد. واقفیه مفصل‌تر عرض بکنم. دیروز یک اشاره‌هایی کردم، اصلاً واقفیه چه شکلی شکل گرفت و چه کار کرد. چون که سران اصلی فتنه افرادی بودند که معتبر بودند در جامعه شیعی. به قول امروزی‌ها همه رؤسای حوزه علمیه بودند. خب خیلی شما خبرگان مثلاً فقیه را خبرگان تشخیص می‌دهند. قاضی را خبرگان تشخیص می‌دهند. در شهری می‌خواهیم قاضی انتخاب کنیم. قاضی را چه شکلی تشخیص بدهیم؟ می‌گویند خبرگان، علما، امام جماعت، رؤسای حوزه این‌ها تأیید بکنند. حالا امام کاظم از دنیا رفتند، امام رضا علیه السلام آمدند، خبرگان رأی منفی دارند می‌دهند به امام رضا. خیلی فتنه سنگینی است! این نکته اول، سلب اعتماد از امامت امام رضا.
نکته دوم این است که این‌ها کانون جمعیت شیعه را دستشان بود. امام رضا علیه السلام ساکن مدینه بودند، مدینه پایتخت فکری و فرهنگی و اعتقادی و حتی جمعیتی شیعه در آن زمان نبود. بغداد و کوفه پایتخت بود و بغداد و کوفه دست واقفی‌ها بود. امام رضا در مدینه بودند. البته در مدینه حضرت به چالش جدی نخوردند. فضای مدینه به نفع حضرت شد. بعداً هم با فضای مدینه مدیریت کردند بقیه جاها را، ولی کوفه و بغداد که پایگاه اصلی بود، مدارس علمیه اصلی حضرت در کوفه و بغداد بود، این‌ها افتاد دست واقفی‌ها و جریان‌سازی واقفی‌ها. و این هم اولین باری بود که اتفاق افتاد و پیشینه نداشت. یعنی شیعه آمادگی ذهنی برای همچین اتفاقی نداشت که می‌شود خبرگان و نخبگان خیانت بکنند و سقوط بکنند. یک دفعه با این فتنه مواجه شد. بزرگان همه دارند می‌گویند که نه آقا، امام کاظم زنده‌اند، غیبت کرده‌اند. امام رضا صلاحیت ندارند به این دلیل، به آن دلیل، به آن دلیل... پمپاژ شبهه از جانب افراد درجه یک شیعه.
دوره‌های تشیع را چند دوره کردند. از رحلت پیامبر تا دوره عاشورا را گفتند که دوره بازگشت شیعه بود. بازگشت فکری و اندیشه‌ای شیعه به صحنه جامعه. البته شیعه اساساً در واقع می‌شود گفت بازگشت معنا نداشت، برای اینکه شیعه رخنه نکرده بود که بخواهد بازگردد. پیغمبر یک مدیریت سیاسی کردند و یک انقلاب سیاسی و ساختاری کردند. درون انقلاب ساختاری محتوا و انقلاب فرهنگی رخ نداد. عملاً ده سال از این انقلاب سیاسی و تحولات سیاسی دفاع کردند و بیشتر هم به جنگ گذشت و بیشتر هم به مراقبت از اینکه خارجی‌ها پا به این زمین نگذارند. بیشتر تمرکز حضرت به روم بود. سخت‌ترین جنگ و سخت‌ترین مقابله و تهاجم هم تهاجم تبوک و جنگ تبوک در واقع سال‌های حیات پیامبر اکرم به حفظ این ساختار سیاسی گذشت و تثبیت این ساختار سیاسی. امیرالمومنین هم که آمدند، همین ساختار سیاسی را خواستند تثبیت کنند. دیدند کشمکش سر خلافت به همین ساختار سیاسی آسیب می‌زند. همین ساختار، ساختاری که لااقل اسم پیامبر و سایه پیامبر بالا سر این ساختار است، همین هم از بین می‌رود. سال‌ها به این قضیه گذشت و خلفا. بعد هم که امیرالمومنین آمدند، اساساً اقتضای فکری و فرهنگی در جامعه نبود نسبت به تشیع و امامت. و حتی این‌هایی که دنبال امیرالمومنین هم بودند، امیرالمومنین را با این تعبیری که ما می‌شناسیم که نمی‌شناختند. امیرالمومنین را امام و این‌هایی که ما در مورد امام قائلیم که این‌ها نسبت به امام قائل به این‌ها نبودند. امام را خلیفه می‌دانست. نفر بعدی بعد از عثمان، خلیفه چهارم، حاکم، رئیس. این نگاهشان نسبت به امیرالمومنین این بود. دوره‌های بعدی آرام آرام این فکر و فرهنگ نما پیدا کرد، آرام آرام شکل گرفت تا قضیه عاشورا. عاشورا که شد، شیعه تفکیک شد. درون اسلام دو تا خط از هم جدا شد. دو تا خط، دو تا نحله فکری این‌ها از هم تفکیک شدند، تباین پیدا کردند و تبیین پیدا کرد اسلام علوی و اسلام اموی. نشدن دو تا اسلام و تقابل این‌ها با همدیگر معلوم شد. معلوم شد که یک خوانش دیگری در اسلام هست. اسلام همش یک خوانش نیست. دو تا خوانش در همین ساختار رخنه کرده، از همین چهارچوب گرفته و رشد کرده، ولی ربطی به این ساختار ندارد. حتی پیغمبر هم در عرصه ساختار قبول ندارد.
از عاشورا تا سقوط امویان در واقع این دوره بعدی که مرزبندی و تفکیک جریان انحرافی از اسلام. دوره سوم، البته امتداد پیدا می‌کند بر مبنای عاشورا، یعنی این تفکیک و تباین با تکیه بر عاشورا پیش می‌رود و دائماً مرزبندی‌اش را با عاشورا انجام می‌دهد. هر اسلامی که بیاید و ربطی با عاشورا نداشته باشد، هم‌خوانی و تقابل با عاشورا داشته باشد، این می‌شود جریان انحرافی. تکیه روی نادر. این هم که می‌گوییم دوره به دوره جلو می‌رود، به این معنا نیست که دوره قبلی سقوط می‌کنند ها! این دارد هی رشد می‌کند. آن قبلی‌ها هست، تنیده می‌شود درش چیزهایی.
دوره بعدی، دوره عباسی‌ها. از آغاز عباسی‌ها تا تبعید ائمه به سامرا. خب در این دوره شیعه جنبه تشکیلاتی پیدا می‌کند که از دوره در واقع امام صادق علیه السلام می‌شود، بدنه اجتماعی پیدا می‌کند. جامعه شیعی گسترش پیدا می‌کند و سازمان وکالت شکل می‌گیرد. این سازمان وکالت در واقع در دوره عباسی‌ها شروع شده که عرض کردم پنجاه سال سازمان وکالت کار کرده تا به دوره امام رضا علیه السلام رسید، به اوج قدرت رسیده و بار تشکیلاتی در جامعه شیعه را همین سازوکار قرار گرفت، روی دوش وکلا. بعد می‌آید می‌شود سازمان فقها و مراجع و ولایت فقیه و این‌ها. اینکه یک روزه که اهل بیت نمی‌توانند بسپارند به فقها. هر سؤالی دارید: *فارجِعوا فیهِم إلی رُواةِ أحادیثِنا.* مگر می‌شود؟ از زیر بوته که به عمل نمی‌آید. صد سال کار شده. صد سال آرام آرام هی ساختند، ساختند، علما را تربیت کردند، پرورش دادند، خود این‌ها را رشد دادند، مردم را به این‌ها ارجاع دادند. این‌ها را در مناطق مختلف مستقر کردند، روش‌های تقیه را به این‌ها یاد دادند، کارهای ضد اطلاعاتی کردند، نفوذ در سازمان دشمن کردند. دوره امام کاظم علیه السلام اتفاقات عجیبی رخ داد. علی بن یقطین نیروی نفوذی موسی بن جعفر می‌شود، معاون اول هارون الرشید. خیلی اتفاقات عجیبی است! آقا گفتنش ساده است. معاون بایدن مثلاً مال سپاه قدس است. مگر می‌شود؟
صد سال کار کردند، آرام آرام بعد نفوذ کرده، بعد چقدر برای خود علی بن یقطین سخت بود. و بعد از رحلت این بزرگوار آسیب دید. یکی از عوامل توفیق واقفی‌ها، یکی از عواملی که باعث شد واقفی‌ها حرفشان اثرگذار باشد و پیش برود، همین بود که علی بن یقطین از دنیا رفته بود. بعد از رحلت علی بن یقطین بالا سر این مجموعه، یعنی کسی که آسیب می‌زد به دشمن، مدیریت می‌کرد شیعه را در دل دشمن، ضربه‌گیر بود. دیگر آنجا نمی‌گذاشت که هارون الرشید آسیبی به شیعه برساند.
از این طرف هم هشام بن حکم که باید در مورد این‌ها صحبت بکنیم. هشام دچار چالش‌های جدی شد. البته این‌ها بحث بحث‌های رجالی مفصلی هم دارد. بعضی‌ها این‌ها را قبول دارند، بعضی‌ها قبول ندارند. بعضی می‌گویند نه، هشام این‌طور نبوده. بعضی گفتند نه، حالا بالاخره از دستش در رفته در یک سری از مناظرات. حالا عوامل نفسانی دخالت داشته نداشته نمی‌دانم. به هر حال هشام از شخصیت‌های درجه یک است. خیلی ایشان بزرگوار است، جایگاهش خیلی عالیست. ولی به هر حال در روایات هم نکات این‌جوری بهش اشاره شده. هشام بن حکم که شخصیت نابغه و خارق‌العاده‌ای است واقعاً در تاریخ شیعه از جهت فکری و معرفتی. ایشان گفتند که در یک سری مناظرات در کاخ هارون لابلای مناظره اسرار تشکیلاتی را افشا کرد و هارون الرشید به یک سری زوایای قدرت تشکیلاتی شیعه پی برد و همین شد عامل قتل موسی بن جعفر. گفتند هشام دخیل بوده و با شفاعت ما می‌بخشیمش. دخیل در این قتل بود. افشا کرد اسراری. سر جای خودش باید بحث شود. به هر حال این‌ها آسیب زد و هشام حذف شد. عملاً از صحنه اصلی متن جامعه شیعی و اثرگذاری فکری حذف شد. دیگر سال‌های آخر عمرش هم در تنهایی و غربت بود و در همان سال‌ها از دنیا رفت.
دوره از خلافت عباسی تا تبعید اهل بیت به سامرا، دوران امامت در سامرا تا اول غیبت صغری هم که دوره آماده‌سازی شیعه است برای عصر غیبت. سازمان وکالت یک نهاد واسطه‌ای و به شدت مخفیانه است. کارکردش هم ارتباطی و راهبردی است. هم با بدنه شیعه ارتباط دارد، هم بدنه شیعه خط و ربط‌ها را از این‌ها می‌گیرد. عملاً دیگر مستقیم با امام رابطه‌ای نیست. سؤالی، حرفی، مطلبی اگر باشد، وکلا باید منتقل کنند. خب خود ائمه سازمان وکالت را راه انداختند و آن شیعیان خالص و ناب و آن یاران درجه یکشان را آرام آرام ضمیمه کردند به این تشکیلات و یک تشکیلات هماهنگ و کم‌کم تشکیلات پیچیده‌ای شد. تشکیلات سازمان وکالت اولش هم با جمع‌آوری نذورات و وجوهات و این‌ها شروع کرد. حقوق شرعی و وجوهات شرعی و خمس و زکات و نذر و هدایای شیعه به اهل بیت و هدایای شیعه به شیعیان این‌ها را آرام آرام جمع کردند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00