واقفی ها، شطرنج باز ماهر سیاسی
افشاگری علیه واقفی ها توسط خواص
سردمدار جهاد تبیین
زدن شاخص های بصیرت
سفر حجی برای…
نحوه ی برخورد با حکومت جاسوس ها
اوج عظمت وقدرت رهبری
فتنه کوی دانشگاه
تثبیت قدرت ولایت و بالا رفتن تحلیل مردم
نحوه برخورد با واقفی ها بعد از فتنه بَرمَکی ها
چگونگی رسوایی جبهه معاند
یکی از ضعف های فتنه گران، ندانستن زبان مردم است
آن روی سکه فتنه، جمال الهی است
هم عبور از فتنه هم نگه داری ثمرات فتنه
این فتنه، فتنه لهو و لعب بود
سهم ما در ایجاد فتنه
بسترهایی بر اساس لهو و لعب
ما مردم را نشناختیم
روی خوب ها، سرمایه گذاری کنیم
با این راهبرد، فتنه را بخوابانید
اختلال صدا و سیما
دو گروه مورد نظر امام رضا علیه السلام
اصل تشکیلات کجا شکل گرفت؟
سه راهبرد در مقابل واقفی ها
افشا گری به موقع، راهبرد عملیاتی در جنگ نرم
نقش شخصیت های معتبر در خنثی سازی فتنه
عملیات پسا فتنه
آثار مخرب عدم مرز بندی
جنگ رسانه ای علیه واقفیه
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در مورد فتنهی واقفیه و نحوهی برخورد امام رضا علیهالسلام با این فتنه که درواقع نموداری از جنگ نرم و یک جنگ رسانهای و جنگ اعتقادی بود، مطالبی را عرض کردیم. این جلسه، انشاءالله نکات پایانی را که نکات مهمی هم هست و وقتمان هم کم است، باید با سرعت زیادی مطالب را عرض بکنیم، انشاءالله.
حباب فیها از لحاظ علمی خبره بودند و تجربه داشتند و قدرت پیشبینی واکنش داشتند. میتوانستند تشخیص دهند در برابر هر اقدامی که میکنند، امام رضا علیهالسلام چه واکنشی نشان میدهند و این پیشبینی واکنششان باعث میشد که از قبل رفتارهایی بکنند که میدانند اینها از جانب امام رضا علیهالسلام همراه با واکنش نخواهد بود. این قضیه را بسیار پیچیده میکند و فتنه را پیچیده میکند و باعث میشود که عرض کردم، اینها سالها شاگرد امام کاظم علیهالسلام بودند. همین باعث شد که اینها بتوانند در عملیات فریب و عملیات روانیشان، هر قدمی که برمیدارند، پیشبینی بکنند که برخورد متقابلش چطور خواهد بود.
یکوقتی خود رهبر انقلاب میفرمودند: «حرکت سیاسی مثل شطرنجبازی است. هر حرکتی که میکنی، باید پیشبینی بکنی که بعد از حرکت تو، طرف مقابل چه واکنشی نشان میدهد.» خب، این خیلی نکتهی مهمی است. درواقع، واقفیها شطرنجبازهای ماهری بودند و میتوانستند تشخیص دهند که حضرت چه کار خواهند کرد. اینها سعی کردند تشکیلاتی را به وجود بیاورند که اگر امام در هر نقطهای تهاجم یا دفاعی داشت، متناسب با آن واکنش نشان دهند و بتوانند تولید شبهه بکنند و بتوانند در این جنگ، خلاصه تغذیه بکنند؛ هم نیروهای خودشان را، هم فضای عمومی را.
این واقفیها درواقع، اگر بخواهیم یک دورهبندی برایشان بکنیم که به چه نحوی فعالیت میکردند، چند برهه فعالیتهای جدی و مهم واقفیهاست:
**برهه اول:** در سال ۱۸۳ هجری قمری، نیمهی اول سال، خبر شهادت موسی بن جعفر علیهالسلام منتشر شد و جنگ روانی واقفیها شروع شد. دعوت کردند به فرقهی جدید بر اساس روایات مهدویت (تطبیق روایات مهدویت) و با این ادعا که امام کاظم علیهالسلام زندانشان تبدیل شده به غیبت کبری؛ حضرت از دنیا نرفتهاند، درواقع انتقال از غیبت صغری به غیبت کبری پیدا کردند و از چشم خواص و اینها ناپدید شدند. و این شبههی اصلی که مگر نباید اگر امام از دنیا رفته، مگه نباید امام بعدی او را غسل دهد و کفن کند؟ که عرض کردم، پس چرا هیچکدام از ما که در بغداد بودیم، در تشییع (مثلاً آن افرادی که حالا در تشییع بودند و خیال میکردند که موسی بن جعفر را تشییع کردند) توهم شما بود؟ چرا آنهایی که خیال میکردند موسی بن جعفر را تشییع کردن و دفن کردن، هیچکدام امام رضا را ندیدند؟ «موقع دفن موسی بن جعفر با طی الارض و به طور نامحسوس آمدند و غسل و کفن دادند و دفن کردند.» در روال عادی، به نحو دیگری ظاهراً قضیه پیشرفت. مگر نباید امام را، امام دفن کند؟ موسی بن جعفر بغداد بود، امام رضا مدینه بود. شبهه است دیگه، واقعاً شبهه است. بنده و شما الآن بعد هزار و خوردهای سال نشستیم اینجا، لم دادیم، خیلی راحت داریم تحلیل میکنیم. دو تا میزنیم تو سر واقفیه! در متن داستان وقتی آدم قرار میگیرد، واقعاً دچار تردید میشود. مسئله جدیه. از واضحات و بدیهیات که «امام را، امام دفن میکند.» خب پس چی شد؟
این مجموعه شبهات و مسائل، آن حرکت ابتدایی واقفیها. ماههای پایانی سال ۱۸۳، واقفیگری گسترش پیدا کرد و جمع قابل توجهی از خواص و عوام، خصوصاً در کوفه و بغداد، گرایش پیدا کردند به واقفیه. دوباره در همین ماهها، برخی از خواص پای رکاب امام رضا علیهالسلام، شروع کردند افشاگری علیه واقفیها که عرض کردم، سردمدار این جریان، واقعاً باید به روح این بزرگوار درود و سلام و صلوات فرستاد، **جناب یونس بن عبدالرحمن**. ایشان سردمدار این «جهاد تبیین» و این «تقابل نرم» بود. آمد به میدان و واقعاً هم از خودش خرج کرد، واقعاً هزینه کرد، مایه گذاشت و خطر کرد. به عشق امام رضا، به عشق این مکتب، آمد کف میدان و ایستاد و حرف زد و استدلال آورد و فضا را، البته به مرور برگرداند که حالا عرض میکنم.
ایشان اول، واقفیها دنبال این بودند که جذبش کنند. با پولهای کلان، پیشنهاداتی به ایشان و افراد دیگری مثل **صفوان بن یحیی** که ایشان هم یکی دیگر از بزرگان شیعه است و نقش داشت، میدادند؛ مثلاً پیشنهاد ده هزار دینار بهش میدادند که «تو بیا یا مثلاً به نفع ما حرف بزن یا سکوت کن.» از این قبیل مسائل. و این بزرگواران هم زیر بار نمیرفتند تا جایی که دیگر سران واقفی، اینها را طرد کردند. البته بعدها شروع کردند عملیات علیه خود همینها انجام دادند. این هم از نکات جالب است که آن شاخصهای بصیرت را اول سعی میکنند جذبش بکنند، بعد سعی میکنند که این را از خودشان معرفی کنند. استقامت و مقاومتش را که دیدند، کمکم او هم در سیبل قرار گرفت و او را هم زدند.
خب، واقفیها دیدند که در قضیهی سال ۱۸۳ حج، آن سال دیدند که امام ایستادهاند روبهروی واقفیه (امام رضا علیهالسلام) و جبههی مقابل واقفیه دارد آرامآرام خودش را ترمیم میکند، بازآفرینی میکند و دارد دوباره برمیگردد. این شبهاتی که ما انداختیم، آرامآرام دارد بنشین میشود، حق دارد روشن میشود. اینها آمدند حج؛ مرکزیت درواقع اسلام بود، آن نقطهی اساسی است که همه همدیگر را میبینند، میشود تبلیغ کرد. **علی بن ابی حمزه بطائنی** (که خدا عذابش را بیشتر کند)، اینها یک سفر حجی را با رهبری و محوریت این بطائنی تشکیل دادند و قصدشان این بود که بیایند با امام رضا دیدار کنند و حضرت را اقناع کنند که از ادعاهایشان دست بردارند. خندهدارش، بامزهاش این است: «امام را قانع کنند.» و با بهانهی اینکه «چطور آباء و اجداد شما تقیه میکردند، شما تقیه نمیکنید؟» گفتند که «هر امامی اول امامتش با تقیه شروع شد. خود موسی بن جعفر...» این «هر امامی» خب بیشتر اینها بقیهی ائمه را که معمولاً ندیده بودند، خود موسی بن جعفر علیهالسلام که اینها معمولاً شاگردان ایشان بودند، اصلاً آغاز امامتش خیلی خاص بود دیگه. امام صادق علیهالسلام بین پنج نفر وصیت کردند اینها امام باشند. منصور دوانیقی دستور داده بود که به آن معاونش گفته بود: «میروی وصیتنامهی جعفر بن محمد را پیدا میکنی، هرکه را به عنوان امام بعد از خودش معرفی کرده، گردن او را میزنی.»
میآید اینها، آمد در خانهی امام صادق علیهالسلام، گفت: «خب، وصیتنامه را بدهید. چه کسانی را به عنوان وصی معرفی کردند؟» گفت: «پنج نفر را معرفی کردند.» گفت: «آن پنج تا چه کسانی هستند؟» گفت: «یکی خانومشونه، یکی این پسر عبدالله افطح داشتند که معلول بود و چیز بود، یکم این پسرشونه، یکی هم موسی بن جعفر است، یکی دیگر هم حالا یادم نیست، یکی هم خود منصور دوانیقی است!» «گردن بزنم که الآن شما یکی از این پنج تا وصی هستی؟» ترکیب خیلی جالب است. دیگر ابلهی هم که نگاه کنی میفهمد کی به کی است. عبدالله افطح البته خب از همین سوءاستفاده کردهاند و دم و دستگاه راه انداختند. هنوز که هنوز هم فطحی مذهب و اینها را در فضای شیعه و روایات و اینها داریم. عملاً این فتنه خنثی شد، ولی خب موسی بن جعفر در فضای تقیه فرو رفتند و اینها.
اینها واقفیها آمدند به امام رضا گفتند که «شما چرا اینجوری عمل نمیکنید؟ درواقع پدرتان اینطور بود، آن اول مخفیانه و حتی در حد امامت و اینها حرفی نداشت. شما چرا به این اطرافیان و اینها میگویید من امامم؟ باید تقیه کنی. امام که نباید بگوید من امامم.» میآمدند به امام رضا علیهالسلام این را میگفتند: «هیچکس اینجور روشن ادعای امامت نکرده، شما برای چه این ادعای امامت را میکنید؟» بعضی افراد مثل **ابراهیم بن شعیب الاقرقوفی** که دیروز عرض کردم، اینها در همین سفر در مسجدالنبی، شیعیان را شناسایی میکردند، یکبهیک گفتوگو میکردند. خیلی دیگر ترفندهای شیعه را در مسیر پیشرفت شیعه، علیه خود شیعه و امام میزدند. ما رفتیم به فلسطینیها چیز یاد دادیم، گودال کندن و عملیات زیرزمینی و اینها یاد دادیم. فلسطینیها بد شدند، داعشی. بعد علیه خودمان.
حالا قضیه این است: اهلبیت به اینها یاد دادند ارتباطگیری، جذب، کارسازی، تشکیلات. هرچه که از اهلبیت یاد گرفته بودند، در فتنهی واقفی، علیه خود اهلبیت زدند. یا مثلاً بعضی از این سران انقلاب که بعدها چپ میکنند، هرچه که در مسیر انقلاب یاد گرفتند برای رشد و نفع انقلاب، همینها را علیه انقلاب میزنند. یادتان است سال ۸۸، «الله اکبر» بالای پشتبام، مزایای این شکلی. البته خب جواب نمیدهد؛ برای اینکه آن شعاره نبوده که کار کرده، آن حق پشت شعار بوده که کار کرده. «المنافقین لا یفقهون.» ولی به هر حال، از همین ترفندها استفاده میکنند برای آسیب به امام. شروع کردند شناسایی، گفتوگو و جذب به واقفیه در مسجدالنبی، که حجاز را هم درگیر واقفیه کنند و واقفیه را در حجاز هم بیاورند، در مکه و مدینه هم بیاورند.
**سال ۱۸۶ تا سال ۱۹۶، این برههی ده ساله:** خاندان برمکیان نابود شدند. خب، اینها دشمنان جدی اهلبیت بودند، دشمنان جدی علویان بودند و یک تهدید جدی از امام و شیعه برداشته شد. یک قومی که به هر حال پای کار جدی بود در انواع و اقسام عملیاتها علیه امامت و تشیع، اینها محو شدند. دست امام رضا باز شد، تهدید مستقیم رفع شد. حضرت از آنجا دستور دادند به یارانشان و شیعیان که از این به بعد مواجههی شما با واقفیه، مواجههی روشن و بیپرده و صریح باید باشد.
حالا فرصت نیست، وقتمان کم است وگرنه تکتک اینها را میشد تحلیل کرد که شرایط را باید سنجید. برهههای مختلف را. خوب شما مقایسه کنید مواجههی رهبر انقلاب را در این قضایای اخیر با مثلاً قضایای سال ۹۸. فرداش سخنرانی کردند، بعد اعلام شد سخنرانی پخش زنده میشود، گفتند: «هیچی دیگه، آقا میخواهد بیاید یک ساعت در مورد دفاع مقدس صحبت کند.» یک کلمه در لفافه با نیش و کنایه هم در مورد مسائل روز نگفت. سال ۹۸ همان اول آمد وسط به دفاع از آقای روحانی. قضایای مظلومیت این بزرگوار. تصمیم گرفتند، بالاخره آدم باید با حُسن ظن نگاه کند به اینها.
خوب، تفاوت وقتی جواسیس حاکمند، خیلی اوضاع فرق میکند. هر طرف دولت دستور، یا خودش جاسوس است یا پشتش جاسوس است یا سه تا پشتش جاسوس است یا چهار تا پشتش جاسوس است. خیلی اوضاعش فرق میکند. فتنه، خیالت جمع است نسبت به اینکه هم مردم اوضاع را میدانند، هم این مجموعهی حاکم وظیفهاش را میداند، کارش را میداند. حق و باطل چقدر درهم آمیخته و بعضی وقتها حتی نیاز به دستور و سفارش برای مثلاً مقابله با این فتنه هم نیست. آنقدر دیگر خاطرش جمع است از وضعیت فعلی و آن جماعتی که باید فتنه را خاموش بکنند که حتی به اینها سفارش هم نمیکند، دستورالعمل هم نمیدهد، رهنمود هم نمیدهد. خودشان پخته شدهاند، میدانند چه کار باید بکنند.
شما اینها را مقایسه کنید با قضایای سال ۷۸. اینها خیلی چیزهای عجیبی است و اینها اوج عظمت و قدرت رهبری را دارد نشان میدهد و پیشرفت ما را در این سالها. سال ۷۸، قضیهی ۱۸ تیر که شد، تهران بودیم و آن سالها ساکن تهران بودیم، در متن قضایا بودیم. همان ایام عزادار شدیم ما. ۲۲ تیر ۷۸ بود که دایی غرق شد در دریا و عرض کنم مسائل بود در تهران، درگیر، بالاخره بحث عزاداری و اینها بودیم، ولی در متن قضایا بودیم. خیلی هم فتنهی پیچیدهی این شکلی نبود. فقط کوی دانشگاه به هم ریخته بود و بعضی جاها ریخته بودند، خیابان را سطل زباله و فلان و شیشه و اینها شکسته بودند و دعواهای درگیریهای، البته از آنور هم بسیجیها از شرمندگی چهار تا از اینها هم درآمده بودند.
رهبر انقلاب بیانیه صادر کردند که مردم بیایند در خیابان. جمعیت نسبتاً خوبی هم آمد. ۲۳ تیر که قضیه را جمع کرد، ولی باز هم جمعیتی نبود. رهبری بیانیه دادند، درخواست کردند مردم بیایند جمع کنند فتنه را. یک جمعیتی، یکی از خیابانهای تهران پر شد، قضیه را جمع کردند. که سخنان آن جلسه هم آقای حسن روحانی بود. ۲۳ تیر «امت حزبالله» که آمد، سخنرانیاش. باز هم جان به فدای مظلومیت رهبر انقلاب. مقایسه کنید با سال ۸۸، هشت ماه گذشت، مردم خودشان آمدند بدون بیانیه و دستور رهبری. با سال ۹۸ که رهبری در موضع خاصی بودند و مردم حتی از موضع رهبری به تردید افتاده بودند ولی باز آمدند قضیه را جمع کردند. با الآن خندهدار است اصلاً قضیهی رهبری چیزی بگوید.
اینها خیلی جای تحلیل دارد. دقت کنید به این مسائل. جمعیتی که در تهران دو سه روز پشت سر هم آمد و جاهای دیگر، نشان میدهد که ما تثبیت شده قدرتمان و این ولایت و رهبری و رشد مردم، رشد فکری مردم، رشد سیاسی مردم، رشد اعتقادی مردم، رشد تحلیلی مردم. این قضیه در دوران امام رضا علیهالسلام دیده میشود. آرامآرام، آن وقتی که از فتنههای بیرونی خاطرش جمع میشود، عرض کردم رهبری یکوقتی درگیر این فتنههای بیرونی، آنجا یکجوری قضیه را جمع میکنند با مدارا و سکوت و فلان و اینها. یا وقتی هم نه، تشویش خاطر نسبت به فتنهی بیرونی ندارد، آنجا با یک آرامشی، با یک بسته یدی، با یک قدرت بیشتری میآیند حالا سر وقت جبههی داخلی.
نکتهی مهم امام رضا علیهالسلام، بعد از قضیهی برمکیها، فرمودند که: «حالا دیگر وقتش است که بیایید سر وقت این فتنهی داخلی و واقفیها.» به اینها فرمودند که: «مستقیم و آشکار با واقفیها مواجه بشوید.» در این مواجههی جدید چند سال هم گذشته بود، واقفیها خودشان را به روز کرده بودند با شبهات جدیدتر. «آپدیت» میکنند دیگه. حالا اینها آمدند متمرکز شدند روی داستان فرزند امام رضا علیهالسلام. اول در قضیهی بچهنداشتن حضرت، عقیمبودن حضرت. بعد جلوتر که حضرت بچهدار شدند، شبیهنبودن امام جواد به امام رضا، «چرا شبیه شما نیست؟» عرض کردم از بیرون اینها میگفتند و همین خواص دوران امام رضا علیهالسلام هم آسیب میدیدند، دچار شبهه میشدند. طاق خانوادهی خود امام رضا علیهالسلام دچار تردید شدند که «نکند این بچه امام رضا نیست؟» آنقدر قضیه جدی شد، گرفتند قیافهشناس آوردند و بعدها هم شبههی این شبهه که خب این بچه است و کودک است و امام که نمیتواند کودک باشد و اینها.
بالاخره آنها که کوتاه، شما اگر فکر کنی که مثلاً در موزهای قرار میگیرد که این طرف مقابلت میآید دست میدهد، بوست میکند، میگوید: «حاجی حلال کن ما رو، ببخشید.» معلوم است اینجوری نمیشود. باید خنثی کنی، باید دست و پایش را ببندی، باید یک پروژکتوری بیندازی روی سرش، هرچه چرک و کثافت و عیب رذیله دارد، دیده بشود. این را رسوا بکنی و دیگر نتواند کاری بکند. نه اینکه خود او را بخواهی، البته اگر جا داشته باشد خود او را جذب بکنی، عوض بکنی، خب طبعاً این اولویت دارد. ولی یک سری خامه که شما فکر با این جبههی معاند خصم کف میدان و درگیر و ایجاد مزاحمتکننده، ایجاد شبههکننده، میشود به توافق و مذاکره و گفتوگو و رفاقت و صمیمیت و اینها رسید.
خوب، بعد از اینها، از سال ۱۹۷ تا ۲۰۰، واقفیها بعد از تولد امام جواد علیهالسلام بالاخره آسیب جدی دیدند. گفتند که «امام رضا عقیمه، امام که نمیتونه عقیم باشه.» حضرت بچهدار شدند، این بالاخره یک آسیبی شد برای واقفیه. اینها دیگر رو آوردند به کثیفترین روشهای تبلیغاتی، عرض کردم و گفتم حتی در متن جامعهی شیعه، رسوبات این دیده میشود و دیگر حالا جسارتاً هم در محضر امام زمان عج، هم محضر امام جواد ع، اینها میگفتند که: «این بچه شبیه امام جواد هست ولی شبیه پدرش، یعنی امام رضا نیست.» و دیگر شروع کردند تهمتهایی زدن هم به امام رضا. خیلی امامی بنده در ذهنم نیست که اینجور تهمتهایی بهش زده باشند که در متن شیعه و اطرافیان هم این تهمت بماسد. خیلی اینها دردناک است. خیلی فتنهی سنگینی است.
بعد که باز این خنثی شد، اینها آمدند بحث سن امام و کودکی امام را مطرح کردند. واقفیه از چند تا چیز استفاده میکرد: یکی سرمایهی اجتماعی که داشت ازش استفاده میکرد. یکی از زبان معارف شیعه استفاده میکرد با ادبیات شیعه با مردم حرف میزد. یکی از معضلات جدی این فتنهها که اینها دارند، این است که اینها زبان مردم را بلد نیستند. هنوز که هنوز هم زبان مردم را بلد نیستند. یعنی بچهی حزباللهی، خانوادهی سنتی، اینها نمیتوانند اقناع کنند، «روسریتو وردار آتیش بزن فلان.» تا یک حدی جذابیت دارد، بله، به هوای نفس و اینها تناسب دارد ولی آن ادبیاتی که بتواند من را قانع کند پشتش نیست. ادبیات من را قانع کند، خصوصاً در شیعه در همهی برهههای تاریخی. یکی از آن ادبیاتهای همیشه اثرگذار و مفید و مؤثر برای فتنهها، ادبیات مهدویت بوده است.
خدا رحمت کند آیتالله مصباح را. قضایایی که دههی نود پیش آمد، ایشان فرمودند: «سنگینترین فتنهی تاریخ انقلاب و تاریخ اسلام.» شعیب بن صالح و چی و اینها میساختن دیگه، در خودشان. دو سه تا از آنها در زندانند، دست چپی و دست راستی، شعیب بن صالح و اینها. خود «شعیب بن صالح» هم که اصلاً شعیب بن تالش بلند شده. ایشان فرمودند: «این فتنه از همهی فتنهها در داخل حکومت اسلامی که پرچمش پرچم زمینهسازی ظهور امام زمان و همهی حرف بسترسازی مهدویت فلان و ایناست، یک طایفهای از خود حکومت بگیرند در رأس حکومت ادعای مهدویت به جای دیگری بخواهم ببرند.» خیلی فتنهی خطرناکی است. عقلشان نمیرسد که عموم مردم را اینها وقتی «سلام فرمانده» ساخته میشود، میآیند فحش میدهند. کمعقلند، آنقدر نفهم، نمیدانم. تو باید بیایی در پوستهی «سلام فرمانده» کار کنی. تو از این بسترها باید استفاده کنی، تقابل نشان بدهی با اینها، معلوم است که رسواست. باز از اینها احمقتر آنهایی که قرآن آتش میزنند، به مسجد حمله میکنند، به هیئت حمله میکنند، کوکتل مولوتوف در موکت میاندازند. گیر اصلی اینها همین حماقتشان است، همین تخرخور و نفهمیشان، نشناختن مردم را، نمیدانم فکر میکنم چیزهایی که برای خود احمقشان جذابیت دارد و چهار تا احمقهای دور و برشان، اینها را میآیند اینجا میگویند برای اینها هم اثرگذار است.
جمعیتی که هر سال اربعین شلوغتر میشود، هیئتها شلوغتر میشود، زیارتگاهها شلوغتر میشود. ادبیات غلیظ لیبرالی، مثلاً میخواهی این را جذبش بکنی. یکی از ویژگیهای واقفیه این بود که این ادبیات درونگفتمانی را میشناخت. میدانست با چه ادبیاتی باید در کف جامعه حرف بزند و همین باعث شده که مؤثر باشد. با ادبیات مهدویت، خدا امام با اینها صحبت میکند. از خود اهلبیت میگیرد، روایت میخواند. هر یک کلمه که میگوید آیه میخواند، روایت میخواند. از طرفی اینها سرمایهی اقتصادی داشتند. از طرفی از تقیهی امام در دورهای که از ایشان تقیه شدید بود، نهایت استفاده را کردند. دسترسی سریع داشتند به سازمان خودشان در عراق، در کوفه و بغداد. ارتباطات شبکهشان قوی بود و قدرت متقاعدسازی داشتند در ارتباطگیری و جذب و رفاقت. میتوانستند دیگران را در اثر گفتوگو متقاعد کنند.
امام رضا (ع) دو تا راهبرد در پیش گرفتند برای خنثی کردن فتنهی واقفیه که این بخش خیلی مهم است، اصل بحثی که مطرح کردند برای این دو تاست. هم برای این فتنه کربلا تمام شده، البته این فتنهها تمام میشود، «کف خیابان»اش تمام میشود، آن فضایی که در ذهنها میماند، آن یک بحث دیگری است. بد به حال آن، آن هم یک چارهای کرده است. هم برای این فتنه، هم برای فتنههایی که در پیش خواهیم داشت، این دو تا راهبرد امام رضا علیهالسلام، خیلی کاربرد دارد و این دو تا باعث شد که حضرت تهدید واقفیه را تبدیل به فرصت کنند.
خدای رحمت کند شهید حاج قاسم سلیمانی را. میفرمودند که: «با اطلاع به شما میگویم که فرصتی که در تهدیدها هست، در خود فرصتها نیست.» این قضیه داعش که مطرح شد، بنده یادم است همان ایام اول داعش، جملهای از حاج قاسم ما عراق بودیم، من شنیدم اصلاً جا خوردم. رفقا گفتند، یکیشان، رفقا که مسئولیتی هم دارد و اینها شاید خودش شنیده بود از حاج قاسم، حاج قاسم گفته بود، همان اول داعش بود سال ۹۳ بود که اولین راهپیمایی اربعین بود که در واقع با حضور داعش داشت انجام میشد که آن مستند «هوس کربلا» همان موقع ساخته شد. یکی از دوستان گفت که حاج قاسم گفته که: «داعش از الطاف خفیه الهی است.» آقا یعنی چی؟ دارد سر میبَرد، میزند، میکُشد، تکهتکه میکند. شما اگر با حساب بیایی جلو، با منطق بیایی جلو، با عقلانیت و با چینش درست بیایی جلو، داعش با این تهدید عجیبوغریب، تبدیل میشود به یک فرصت استثنایی. یکی از بزرگترین تهدیدهای لااقل جمهوری اسلامی، حالا نمیگویم اسلام که به هر حال آن هم تهدید جدی، تبدیل شد به یکی از بزرگترین فرصتها.
خیلی عجیب استها. اصلاً نمیشد فکر این را کرد که نهایتاً وایسیم روبهروی اینها، دفاع کنیم. تهدید را تبدیل به فرصت کنیم. فتنه اینجوری است. فتنه، عرض کردم، یک طرفش جلال الهی، یک طرفش جمال الهی است. یک طرفش این است که خدا دارد مؤمنین را میتکاند. «به هرکه گوید این عشق، از اول سرکش و خونی بود، تا گریزد هرکه بیرونی بود.» دارد میتکاند که هرکه بیرونی است بیفتد. یک طرفهی فتنه است. یک طرف فتنهی ارتقای درجهی مؤمنین است. مواهبی است که خدای متعال بعد فتنه به مؤمنین عنایت میکند. تثبیتی است که دارد که به شهادت آیات قرآن میفرمایند: «من در این فتنهها دل شما را تثبیت میکنم.» «لیثبت به قلوبکم.» «دل شما را تثبیت میکنم، ایمانتان، عقایدتان و روح و ریحان جدیدی به شما میدهم. یک سکینهای.» «هو الذی انزل سکینته علی المؤمنین.» «یک سکینهی جدیدی بعد هر فتنهای جاری میکنم، نازل میکنم.» دقت میفرمایید؟ موقعیتها و مواهب فتنه است که ما از آن استفاده میکنیم. بعد هر فتنهای یک دورهی جدید است، یک گشایش جدید است.
فتنه را خوب بشناسیم، هم راهبرد عبور از فتنه را خوب بشناسیم، هم ثمرات فتنه را خوب بشناسیم، هم روش بهرهمندی و نگهداری ثمرات فتنه را خوب بشناسیم. الآن در این فتنه چه گیرمان آمد، نگهش داریم؟ چه شکلی باید نگهش داریم؟ همین فتنهی اخیرمان البته خوب زوایایی دارد این فتنه، حالا وقتمان هم کم است من میخواهم بیشتر از امام رضا بگویم ولی به هر حال، مسائل روز ابعادی در این فتنه: یک بخشش، بخش سرمایههای اجتماعی و مراجع اعتباری فکری، عقیدتی؛ در واقع مراجع فاقد صلاحیت که افرادی که اعتباری دارند، شهرتی دارند، موقعیتی دارند، بر با تکیه به سرگرمی. ببینید این فتنه، فتنهی لهو و لعب است. این فتنه، فتنهی لهو و لعب است. افرادی این وسط میدان دارند و سرمایهی اجتماعی دارند که پشتوانهشان لهو و لعب است. یا بازیگر است، یا فوتبالیست است، یا رقاصه است، یا خواننده است. افرادی که کف میدان دارند میجنگند که هدفشان لهو و لعب است. چون بچهی نوجوان که گیمر است، چون بزرگترش غایتی هم که میخواهند از این دعواها و درگیریها، بستر لهو و لعب دست و بالشان بیشتر باز بشود برای لهو و لعب. این فتنهی لهو و لعب چیز مهمی است.
خوب، حالا ما این را توانستیم خنثی کنیم. کف خیابانش را. فردای فتنه باید چه کار کنیم؟ باید بفهمیم این چه مسیری طی شد که اینجوری شد. بنده در همین ماه سفر در سخنرانی گفتم، نقد کردم دولت آقای رئیسی را، شما مثلاً فکر کردی که این مثلاً حضور خانمها در استادیوم، مثلاً قضیه را حل میکند؟ خوبش میکند؟ درستش میکند؟ درست است؟ اینها دقیقاً تکمیل پازلهای همین فتنهی لهو و لعب است. نگاه غلطی که صدا و سیما چهل ساله دارد، فکر میکند هرچه تریبون بدهد به سلبریتی، اینها ساکت میشوند، اینها دستشان به هم میشود، لایکی کردن، حمایت کردن. «همه را قلع و قمع کنیم، از صدا و سیما بریزیم بیرون؟» این کار که حق نیست. امیرالمؤمنین با خوارج همچین کاری نکرد. فرمود: «اینها حقوقشان نباید قطع بشود. بالاخره اینها کارمندند، ولی تو باید اینها را کارمند بدانی.» مفصل بنده نوروز سال ۹۹، «پایتخت» که پخش میشد، سه جلسه صحبت کردم در این زمینه. جاهای صدا و سیما، اینها کارمندند. توانایند. تو چرا با اینها معادلهی کارمندی و مواجههی کارمندی نداری؟ رئیسشان چرا؟ یک سلبریتی یک شبه، نوروز، موقع سال تحویل میخواهد بیاید در تلویزیون، چهارصد میلیون، پانصد میلیون، ده دقیقه، یک ربع، نیم ساعت. و مدیران هم ساکت و بعضیهاشان مثل بره. من خودم اطلاعات تهیهکنندهی برنامه. «مردم بالاخره دوست دارند.» خب، «مردم دوست دارند.» و «چطور شما به حجاب که میرسد، دیگر نمیگویید مردم دوست دارند؟» این دوگانه، تو این غلط است آقا. این تحلیل، این تشخیص، این غلط است. تو باید حالت بشود که باید با حق عمل کنی. نمیشود یک جاهایی با لهو و لعب بیایی جلو، بعد کف خیابان که آشوب شد، بگویی «نه، اینها زشت است.» چند صد میلیون پول میدهد به فلان سلبریتی، میآید با یک سلبریتی دیگر جلو من و شما پانتومیم بازی میکنند، میروند سر من و تو گرم میشود، جیبمان هم پر میشود، به وقتش هم لگدش را میزند. حرفم بهش بزنی، در کاناداست. تو مقصری.
تو صحیح میتونی. فتنهها. سهم اینها چقدر است؟ بنده اگر کار دستم بود، اعلام جرم میکردم. در این قتل و غلطهایی که کف خیابان شده، میگفتم که تهیه کننده و کارگردان «گشت ارشاد» و «دینامیت»، اینها شریک قتلند. اینها بیفتند زندان. نمیشود تو یک ساعت و نیم فیلم ساختی، از اول تا آخر مسخره کردی بسیجیها را، فحش دادی. کف خیابان آمدند. چه غلطی کردی؟ در سازمان نظارت وزارت بهداشت چه غلطی کردی؟ در وزارت ارشاد؟ وزارت بهداشت گفتم. وزارت ارشاد. وزارت بهداشت هم بعد بالاخره آن هم یک کاری بکند، واکسیناسیون. در وزارت ارشاد چه غلطی کردی؟ در صدا و سیما چه غلطی کردی؟ نمیشود شما در یک پدیدهی هشتاد تا عامل داشته باشی، هشتاد تا عاملت هفتاد و پنج تایش فلج باشد کار نکنند. یقهی آن پنج تا را بگیری، انتقاد کنم. شما بسترها بر اساس لهو و لعب چیدی. نظام آموزش و پرورشت که اینطور تفریحات بود، یک تبلت بهش میدادند امتحان بده سر کلاس. و آن نظامی که قرار است معلم پرورش بدهد و دانشگاه فرهنگیان، همه اینها بر هوا، همهی اینها مختل. هیچکدام نه میداند چه کار باید بکند، نه برنامه دارد، نه غایت دارد. همه را با لهو و لعب چیدی. با استدلالهای مسخره.
سریال رفقای خودمان بعد از برنامهی تلویزیونی که حالا مثلاً محبتی هم داشتند به ما و اینها، گفتم البته قبلاً آمده بودند اینجا اصلاً یک سفر آمدند اینجا، محبتی که داشتند، بچههای خوبی هم هستند. یعنی در صدا و سیما با آن وزن پیغمبر. خیلی محبت و این. گفتم: «آقا، این برنامهای که برای بچهها میسازی، آهنگش را کم کن.» «عمو فلان.» خب، مثلاً دعای فرج میخواند فلان. اینها که خوب است. خب، شما که این کارها را داری میکنی، خب آهنگش هم. میگویم بچههای خوبی هم هستند، خیلی هم نامحبت دارند. گفتش که: «نه ما داریم با ساسی مانکن مقابله میکنیم.» گفتم: «حالا با ساسی، یکم کمتر دیگه.» ما هم یک رهنمودهایی دادیم و دعا کردیم و یک رسالهای گفتیم بهشان بدهند. غلطی است. خب، تو وقتی این کار را کردی، آن بچهی من که ساسی نمیداند که. بچهی من اول مال تو رو ساسی که قشنگتر است. میرود ساسی.
مردم را نشناختیم. نه آنها شناختند نه ما شناختیم. این مشکل این سلبریتی بدبخت این است که تشخیص ندارد نسبت به مردم. میگوید: «من پشت مردم را خالی نمیکنم.» بعد نمیفهمد مردم همانهایی که اربعین رفتند، سلام فرمانده خواندند، تشییع حاج قاسم رفتند، مردم اینهایند. تو جای دیگر میبینی در اینستا فحش میدهند. من برنامهساز تلویزیونم، خب نگاهم همین است دیگه. من حزباللهیام، نگاهم همین است. من آخوندم، نگاهم همین است. اینم که شعوری دارد، دنبال مطلب عقلی دارد، حالش است، اینم چی دارد میگوید این. ما یک راهبردی که داریم، داشتیم در دانشگاه و جواب گرفتیم. از اول به من گفتند: «آقا ببند رو بینمازا.» گفتم: «من میبندم رو با نمازها.» با اصلاحطلبها بودن، با بینمازها بودن فلان بودن، ثمره چی شد؟ هیچ بینمازی بود که ملحق میشد به ما. یکی از این بچههایی که در مجموعه فعال است و شما میشناسید، حالا اسم نمیآورم. این از بچههای اصلاحطلب دانشگاهمان بود. الآن آمده اینجا، بچههای فعال مدرسهی تعالی. شگردهایی داشتیم در جذب. نمیخواهم آنها را بگویم چون خلال لباس دانشگاه نیست، ولی بسته بودیم رو با نمازها. میگفتیم: «آقا اکثریت اینهایند، اغلب اینهایند. اینها محتوا میخواهند، حمایت میخواهند. اینها بالا سر میخواهند، اینها محبت میخواهند.»
فضای خانوادگی بودیم ما. مثلاً نماز میخواندیم، چهار تا هم سن و سال ما بودند نماز نمیخواندند. بعد بعضی از مذهبیهای فامیل، همهی تمرکزشان این بود که آنها را جذب کنند. برای آنها هدیه میخریدند، پول میدادند، فلان. بعد مینشستم نگاه میکردم، میگفتند: «تو که نمازخونی.» من فقط از اینها زده شدم، نه. «تو که جذب شدی.» آقا، این خیلی حرف مسخره و خندهداری است. من جذب نشدم، من نیاز دارم. من باید ترمیم بشوم، باید تقویت بشوم. فکرم، عملم، حمایتم، رفاقتم. امام رضا با همین راهبرد فتنهی واقفیه را جمع کرد. شما حزباللهیها، مؤمنین، شبکه بشین، ارتباط داشته باشیم، میدان را بشناسید، همدیگر را رها نکنید. تک و تنها مگر بودید. با هم باشید.
عرض بکنم شناخت این مسئله خیلی بحث مهمی است. حالا البته بعد این فتنه چه باید کرد یک بحث دیگری است. یکی از کارهایی که باید بکند صدا و سیما این است که مردمش را درست بشناسد. سرمایهگذاری درست بکند روی مردم. جامعهی هدفی که باید تقویت بکند، درست تشخیص بدهد. درست تشخیص بدهد برای چه قشری باید بیشتر برنامه بسازی. تو مخاطبت کیان؟ باز میرود الآن مهران مدیری دورهمی دیگر نمیآید. میرود یک چیز دیگر، سرهمی میسازد. «مردم دوست دارند.» نمیفهمد، واقعاً دچار اختلال صدا و سیماها. نمیفهمد مردم چه را دوست دارند. نمیفهمید چه کارهایی را باید. بعد یکهو یک «گاندو»ی میسازند، خودشان هم تعجب میکنند «چطوری آنقدر مخاطب دارد؟» خندهدارش این است. نگاه میکردند سریال اجقوجق بیخود با تم عشق و فلان. و در گاندو تم عشق نداشتند، هیچکس عاشق شده بود. پرمخاطبترین سریالهای تاریخ جمهوری اسلامی. بابا مردم این شکلیاند. مردم حالیشان است. اینها میکنند پشت پرده چه خبر است، از جاسوسها سر در بیاورند، از آن حیات خلوت مسئولین سر در بیاورند. مردم، مردم سیاسیاند. این مردم، مردمی که حالیشان است این فیلم «بله سیتیزن کانادایی». هی میروی میآیی آنها را نگاه میکنی. فکر میکنی مردم ما مثل آنهایند. کانادایی، اینها آدمند، اینها تحلیل دارند، تشریف دارند.
دیگر از بیخ. آمریکایی از ریشه. کسی بخواهد ناراحت بشود با این حرفها. ایشان میگوید به ما آمریکاییها توهین نکن. مردم آمریکا نه سیاسیاند، نه سر در میآورند، نه مسئولین فیلمی که بخواهد از حیات خلوت پشت پردهی مسئولین و رؤسایشان بگوید، اصلاً جذابیتی برای تحلیل سیاسی به دردشان میخورد، قماری باشد یا تم جنسی باشد یا عشق عاشقی باشد، کشت و فتنه. رفته بودیم اردوی جهادی سال ۸۶، کپرهای کرمان. یک جوانی بود، فامیلیاش هم یادم مانده، با اینکه من حافظهام، حافظهی قوی نیست، این فامیلی این پسر یادم. در آن بچهها یکم قریحهی شعر داشت. دیدم یک شعر عشقی گفته از این تمهای عاشقانه. همین سبک این ترانههای موسیقی. «قریحهی شاعریت قوی است، چرا مضمونت را اینجوری کردی؟» گفت: «خب، دیدم مثلاً قشنگ است آن ها.» گفتم: «دوست دختر داشتی؟» گفت: «نه، اصلاً اینجا که کپر، مگر دوست دختر داشته باشد.» فیلمهای صدا و سیما، دم صدا و سیما گرم یعنی ثمرش این میشود. او فکر میکند میخواهد آنهایی که دوست دختر دارند را جذب کند. دوست دختر چی چیه؟ با این فیلمها فقط یاد میگیرند چون مخاطب آنهایند. این جذب میشود. این خیلی بحث مهمی است.
خوب، امام رضا علیهالسلام چهکار کردند؟ این را سریع بگویم در نیم ساعت. انشاءالله حضرت از ۱۸۳ تا ۲۰۳، بیست سال دورهی امامتشان بوده. ده سال اول دورهی خلافت هارون بود، ده سال دوم دو تا پنج سال امین و مأمون. سه سال اول دورهی امامت حضرت که میشود تا سال ۱۸۸ که ۱۸۸ سقوط برمکیان بود، سه سال پایانی امامت حضرت که از سال ۲۰۰ شروع شد. سه سال اول، سه سال آخر از جهت تهدید دشمن بیرونی داخلی سختترین سالها بود این شش سال. ولی خب تهدیدها متفاوت بود. حضرت در سه سال اول تقیهی شدید را اتخاذ کردند و سه سال آخر هم تقیهی مداراتی با مأمون که بالاخره یکجوری مدیریت کردند هم عنوان ولیعهدیشان ماند و هم اهداف شیعه را پیش بردند.
در این دو تا سه سال حضرت عملکردشان یکمی محدود شد. حضرت با مدیریتی که داشتند بر اساس شیعیان و اصحاب، مدیریت واسطهای. این ارتباط کم حضرت اتفاقاً تبدیل شد به نقطهی قوتی برای شیعه. خارج شد از دسترس. رفت خراسان. کوفه و بغداد و مدینه و اینها همه پایگاه اصلی تشیع بود. همهی این فضا. از آن طرف به این طرف همهی مناطق سنینشین بود. حضرت آمدند در وسط دارالخلافتهای که دور تا دور شاه چند صد کیلومتری همه سنی بودند. خیلی اتفاق عجیبی. ولی حضرت مدیریت کردند و در آن چند سال فتنهی واقفیه بود، یک کاری کردند و یکجوری میخ این سازمان وکالت را کوبیدند و محکم کردند که بعد هم دیگر حضرت خراسان رفتند این سازمان را مدیریت کردند و بعد آسیب نزد به تشیع.
حالا چند تا نکته هست باید سریع عرض بکنم. حضرت دو تا گروه را مد نظر داشتند: یکی منحرفین بودند که باید رسوا میشدند. عملیات رسواسازی منحرفین و عملیات نجات قربانیان. دو کار همزمان باید با هم صورت بگیرد. این واقفیها باید رسوا بشوند، کسانی که از واقفیها آسیب دیدهاند باید احیا بشوند. دو کاری بود که امام رضا علیهالسلام با هم انجام دادند. چه کار کردند که این اتفاق بیفتد؟
**راهبرد اول:** که حضرت در پیش گرفتند این بود که حالا بحثهایی در مورد انتقال قدرت و اینها بود که عرض کردم قبلاً دیگر اشاره نمیکنم. حضرت در مدینه که شروع کردند امامت را، اعلان رسمی نکردند. حاکمیت را حساس نکردند. برای شیعیان و اطرافیانشان امامت را ابراز کردند، خصوصاً برادرانشان که عرض کردم بیست نفر بودند. برادران امام رضا علیهالسلام، فرزندان پسران موسی بن جعفر. این بیست تا، اعتقادشان به امامت امام رضا خیلی مهم بود، اعتباری که میداد و تشکیلات در واقع با همینها شکل میگرفت. اینم بحث مهمی است دیگر.
مگر نه اصل تشکیلات را پیغمبر اکرم در قضیهی یومالإنذار با همین خانواده شروع کردند: «أَنذِر عشيرتك الأقربين». این «عشیرتک الأقربین» خیلی واژهی کلیدی و مهمی است. آن حرکت از تشکیلات اول باید به آن «عشیرتک الأقربین» شروع بشود، با همین رفقا. این گروه اول، همفکر، همخوان، هم خانوادهی امام رضا علیهالسلام. اینها را داشتند همراه خودشان. در مدینه حضرت با ریزشی مواجه نبودند، یک دلیلش هم این است که چهار سال پایانی عمر موسی بن جعفر، امام رضا علیهالسلام در واقع عملاً عهدهدار ولایت شیعیان بودند. سازمان وکالت را حضرت برداشتند آوردند. عرض کردم: یک تعدادشان اینها نیامدند که واقفی شوند.
حضرت سه تا راهبرد در برابر اینها اتخاذ کرد:
**راهبرد اول:** راهبرد معرفتی بود.
**راهبرد دوم:** عملیاتی بود.
**راهبرد سوم:** تبلیغاتی بود.
**راهبرد معرفتی:** این بود که از یک طرف روایات امام کاظم علیهالسلام را نشر میدادند. در جهت تعریفی که کردند. امام کاظم علیهالسلام به عنوان امام بعد از خودشان امام رضا را. احادیث امام کاظم علیهالسلام را میآوردند، احادیث امام کاظم در مورد خطر واقفیه را میآوردند. هشدارهایی که موسی بن جعفر داده بودند در مورد واقفیه و معرفی که موسی بن جعفر نسبت به برخی سران واقفیه داشت (از قبل ملاحظهی فتنهها را کرده بودند و داده بودند). کدها را متمرکز شد. بعد اینها را زنده کرد. نباید گذاشت اینها فراموش بشود. این را باید هی دائم آورد.
فرصت نیست وگرنه هر کدام از اینها را مفصل باید با همدیگر گفتوگو میکردیم. خیلی هم درش نکته دارد. در راهبرد معرفتیش، یکیاش نشر روایت امام کاظم بود. آن شخصیت مرجع، منبع مورد اعتماد، سخنانش را دوباره بازنشر باید داد در جامعه. سال ۸۸ یکی از چیزهایی که به شدت آسیب زد به فتنهی سبز، نشر مجدد سخنرانیهای امام خمینی بود. یک مستند شاخص ساخته شد، اصلاً فتنه را برگرداند. خود بیت امام شاکی بود از اینکه این را ساختند، ناراحت بودند «چرا امام خمینی را پخش میکنی؟» آن شخصیت منبعی که اینها به اسم او دارند کار میکنند، خب همان را بیا دوباره معرفی کن. اینها میگفتند «نه غزه، نه لبنان، اگر خمینی زنده بود با ما بود.» خب مستند شاخص ده قسمت بود، دههی فجر هم فکر میکنم پخش شد. یک قسمتش فقط نظرات امام در مورد فلسطین بود. بعد در اقوام خودمان، اقوام ضد انقلاب و میدیدم جوان مثلاً دههی شصتی آن موقع ضد حرفهای آقای خمینی، چیز بود نخستوزیر امام بود. دوباره گفت آن شخصیت منبع و مرجع را دوباره باید زنده کرد که برای همه اینها امام کاظم علیهالسلام بود، هم برای واقفیه، هم برای مردمی که قربانی واقفیه شده بودند، هم برای شیعیان تابع امام رضا علیهالسلام. محور وحدت تبدیل شد.
**نکته دوم:** تلاش برای جذب و فعالسازی برخی از خواص عالم و محدث در مناطقی که جریان انحرافی نفوذ پیدا کرده بود. این را معرفتی برعکس عمل میکنیم. یعنی یک عالمی وقتی دچار شبهه شد، میگوییم این هم سقوط کرد. دچار شبهه هم نشده، یک کاری کرده که مثلاً حالا خیلی با ذهن ما تناسب ندارد. سال ۸۸ آیتالله جوادی آملی، جبههی لیبرال گفتش که «ایشان قهر کرده است از نماز جمعه.» بیمار بود ایشان و سختش هم بود. بنده اصلاً خودم از قبلش همیشه ایشان میرود دماوند، دو سه ساعت راه، پیکان بود، دو سه ساعت راه، ایشان از دماوند میکوبید میآمد قم، در آن گرمای تابستان، خطبه میخواند، برمیگشت. با آن سن و سال و با آن وقت. ایشان که آنجا روزی هفده هجده ساعت هر دماوندی که ایشان تابستان میرفت وقتی برمیگشت شش هفت جلد کتاب میداد. گفتم: «خب چرا ایشان میآید؟» البته خب وقتش وقت خوبی نبود آقا. بعضی از رفقای حزباللهی ما به ایشان فحش میدادند بابت این قضیه.
یکی چند وقت پیش آمد یک هدیه به من داد. گفت: «شرطش این است که دیگر اسم آیتالله جوادی را نباید در سخنرانی لعن...» غدد تشخیص ندارد. هر چه تا حالا خوردیم از فقها بوده، از علما. نمیتواند بفهمد. قدرت تشخیص این را، عالم ممکن است یک جایی تشخیص غلط بدهد، یک جایی یک حرفی بزند، حرف دو پهلویی بزند، ممکن است نسبت به کسانی علاقههایی داشته باشد. تشخیص اینکه یک کسی در این مدار هست نیست، این یک بحث است. و دفن نکردن این. در این فتنهها اتفاقاً شما باید همینها را جذب بکنید. اینها، آن نقاط. صحبت بکنیم، گفتوگو بکنید، چالششان را حل بکنید، از افرادی که میتوانند روی آنها اثرگذار باشند استفاده بکنید.
یکی از راهبردهایی بود که امام رضا استفاده کردند. علمایی که در مناطقی بودند که مناطق نفوذ جریان انحرافی بود و احیاناً خودشان هم دچار شبهه بودند، صحبت کنید. یک راهبردی. بعضی از دوستان ما یک مدت شروع کردند جواب گرفتن. قضایایی که در قم میشد، خوب بعضی از این سیاستمدارهای پاچهورمالیده، اینها خوب بلد بودند. خیال بعضی تعابیر زشت به کار ببرم خوب بلد بودند با آقایون قم، با بعضی از آقایون قم ارتباط بگیرند. میآمدند قشنگ ذهن این بابا را میشستند. خب دیدی در قضیهی برجام قشنگ فضای ذهنی آقایون را یک جور دیگری کردند. دیگر در تو بودند. تعدادی از رفقایمان، چه کسی در چه سطحی و اینها. اینها میرفتند با آقایون ارتباط میگرفتند، اسناد میآوردند، توضیح میدادند به این آقا که «آقا این اینطور است.» نمیگذاشتند اینها تک کاناله بشوند. خود همان آقا را تعدیل میکردند. سیاستمداری که آمده بود بهش اطلاعات غلط داده بود، میگفت: «اینها چی میگویند؟ تو چی میگویی؟ اینها چه هستند؟» بهترین راهبرد. یکی حرفی زد، تمام. «این هم ذات کثیفش را نشان داد.» مدافع؟ شما یک جای پاس غلط بدهید، میگوییم «این هم ذات کثیفش را نشان داد.» «برو گمشو بنشین کنار.» مدافعات را قوی کنی. بین دو نیمه باید توضیح بهش بدهی: «آقا اینجوری نکن.» دو تا بغلش بگذاری که سوتیهای این را بگیرند. تکمیل میکنیم.
یک عالمی از ما یک حرفی بزند که خیلی به ذهنمان جور درنیاید، دشمن میخواهد این حذف بشود. یا به نفع من باشد یا تو هم برایت تکیهگاه نباشد. جفتش میشود با کاری که ما میکنیم، ضد انقلاب میکنیم. این کار قلعهی راهبرد غلطی است.
داستان دارد و فلان و اینها که وای! «منتظری در خاطرات خودش، خودش گفته این را.» زمان حیات ایشان میخواندم. خاطرات ایشان چاپ شده بود. بچه سالم بودیم ما. کتاب خاطرات شب شده بود. یک نقد خاطرهاش هم آقای بادامچیان نوشته بود، هشتصد صفحه بود کتاب، قلمهای هم بود همیشه دستمان. یکی از خاطراتی که ایشان آنجا میگوید حسابش فرق میکند. گفتش که بعد قضیهی امام و فلان و این ماجراهایی که شد، سه نفر آمدند. آقای دوری نجفآبادی، فکر میکنم آیا ناطق نوری و یکی دیگر. اینها آمدند بیت ما برای صحبت. خب خیلیها هی میرفتند، وای! «منتظر صحبت علیه امام.» گفت که خودش ایشان تعریف میکند. میگوید «من گفتم.» گفت: «اینها آمدند گفتند که شما عذرخواهی...» باطن قضایایی که پیش آمد. «عذرخواهی؟» گفتند: «به هر حال بالاخره این قضایایی که شده و فلان.» و گفت: «نه، چیزی نشده، من کاری نکردم. این هم بیگناه است، مهدی هاشمی و داستان امام فکر.» «من عذر میخواهم، هم از شما، هم از روح قدسی حضرت امام.» یکی از معضلات هم این است که باز اینها را هم نمیگوییم.
صدا و سیما از آن ور اعتبار میدهد به سلبریتیها. از این ور باید آقای روحانی را بیاعتبار کند، نمیکند. همهی حرفهای روحانی را اگر پخش بکند، آقای روحانی دیگر دور دوم رأی نمیآورد. حرفهای حزبالله انقلاب پخش میکند. معضلی است دیگه. آنها را اعتبار میدهد، بیاعتباری این را هم نمیخواهد. همین میشود فتنهها. بعد رهبری واکنش نشان میدهند. «ما از کربلا درس مذاکره گرفتیم.» پخش نمیکنند. بعد رهبری نقدش میکند. بعد نقد صدا و سیمای تعطیل ماست. افشا کند. یکی از موارد افشا، خیلیها نمیدانند خودش در خاطراتش گفته. این عبارت ایشان است: «بروید آخر برگشتن من.» گفتند که «امام این شکلی فکر میکند که به هر حال بیت شما تبدیل شده به پایگاه منافق.» میگوید: «من با عصبانیت (حالا عصا را پرت کردم یا نه) با عصبانیت به اینها گفتم...» سه نقطه خورده است. «هرکه فکر میکند من بیتم شده بیت من، پاشید بروید گم...» امام خمینی با افتخار نقد میکند در خاطرات خودش. نوبتش افشا بشود. آن یک را باید بروی باهاش صحبت کنی، اعتبارش را حفظ کنی، شبهه را برطرف کنی، جایگاهش را در مراتب دیگری که مفید است برای اسلام و جامعه، حفظ کنی. این یک دیگر راه برگشت ندارد. مشخص است مسیرش کاملاً جدا شده، این را باید افشا کنیم.
نمیشه راهبرد عملیاتی در جنگ نرم ما آن را که میاندازیم بیرون، بعد این را جذب حداکثری میکنیم. خیلی بامزه. آن را دفع حداکثری میکنیم. آیتالله جوادی از دایرهی اسلام مسلم خارج. دیدم اینها را جفت اینها آمدند به خودم گفتند که «تو چرا اسم آقای جوادی آملی را میآوری؟ و چرا آقای صانعی را مثلاً جوری زده در موردش وقتی از دنیا رفت؟» خدا عقل بدهد فقط.
**راهبرد معرفتی** اینجوری بود. خب، یک تعداد از فعالیتهایی که کردند این اصحاب حضرت علیه واقفیه. خیلی سریع باید اینها را بگویم، وقتمان خیلی کم است.
**یونس بن عبدالرحمن** رضوانالله تعالی علیه. ایشان از شاگردان هشام بن حکم بود و خیلی فعال بود در قضیهی فتنهی واقفیها. رفتند برای جذبش، ولی او هم جذب اینها نشد. هم عملیات افشاگری و رسواسازی اینها را کلید زد. به همین قضیه هم در بوق کرد که «اینها آمدند من را بخرند.» در این قضیه خیلی اثرگذار بود. البته اولهایش زدند حسابی او را، بعد به مرور فضا برگشت.
**خالد بن نجیح.** اینها افرادی بودند که در عملیات خنثیسازی فتنهی واقفیها نقش ایفا کردند و فرماندههای میانی جنگ نرم بودند در لشکر امام رضا علیهالسلام. روح همهشان انشاءالله شاد باشد.
اول نهضت واقفی، البته اینها هنوز در همان معرفتی و فکریه دیگر. افرادی که در راهبرد معرفتی اثرگذار بودهاند. همان اولی که واقفیه شروع کرد، این جناب **خالد بن نجیب** شروع کرد تقابل با واقفیه و بعد مدتی هم حضرت بهش فرمودند که «مرگت نزدیک است و دیگر از مردم چیزی نگیر. هرچه هم پیش توست به من تحویل بده.» خودش آمد حجاز و هرچه هم که دستش بود به امام تحویل داد و بعد در همان سفر مکه ایشان از دنیا رفت.
**صفوان بن یحیی.** آنها شخصیتهای درجهیکیاند دیگر. رفقای طلبه میشناسند اینها را و دیدهاند روایاتی که از این بزرگواران هست. ایشان وکیل امام رضا بود، وکیل امام جواد بود. واقفیه بهش پیشنهاد ده هزار دیناری دادند که تطمیعش کنند، فریب نخورد و تبلیغ گستردهای کرد علیه واقفیه و نقش بسیار کلیدی داشت در خنثیسازی واقفیه.
**علی بن اسماعیل میثمی.** از نسل میثم تمار. ایشان عالم در علم کلام بود و در برابر معتزله از شیعه دفاع میکرد. رفت بصره، آنجا مقیم شد. عالم آن منطقه شد و در بصره شد نیروی اصلی امام رضا در تقابل با واقفیه. اینجا درواقع اجماعی شکل گرفت علیه واقفیه و هم برای فریبخوردهها، افراد معتبری آمدند در میدان. این آدمهای معتبر خیلی نقش ایفا میکند. آدمهای با اعتبار و با جایگاه. «راهی طلبهای دونی پایه سه مثلاً موضع میگیرد در فتنهای.» یک وقت یک عالمی، یک مرجع تقلیدی. این هم در موردش حرف زیاد است که افراد معتبر باید بیایند در میدان. البته او بلد است چه کار کند که هم تو را از اعتبار بیندازد، هم خنثایت بکند، روال فتنه حرف بیاثر کند و هرچه تو بگویی ازش اثر سوء ایجاد بکند. یعنی خودت را میکنی شریک دزدها. بحث مفصلی است، وقت نیست بهش. حالا سلبریتی به معنای امروزیاش نمیشود گفت. آدمهای موجهی بودند، دارای پایگاه اجتماعی بودند. سلبریتی پایگاه اجتماعیش را از لهو و لعب میگیرد، از سرگرمی میگیرد. اینها اعتبار داشتند، اعتبار علمی داشتند.
البته آن سران واقفی هم همینطور بودهاند. اعتبار علمی داشتند وکیل امام بودند رئیس سازمان وکالت بودند. نماینده ولیفقیه در بغداد بودند، در کوفه بودند. نماینده ولیفقیه بودند اینها در مناطق. ولی اینطور، از طرفی کمکم مرزبندیها که روشن شد، این هم باز نکتهی کلیدی. حضرت یکمی اجازه دادند اینها کار بکنند. خود امام رضا مینشینند کنار. حالا باید افرادی ارتباط میگیرند، صحبت میکنند. در دل جامعه امام رضا نباید بیاید حرف بزند، آدمهای معتبر حرف بزنند. فاطمه به افکار عمومی هم عرض میکردیم امیرالمؤمنین باید سکوت کند، فاطمه زهرا بعد سخن. امام رضا اینجا سکوت میکند، این اصحاب باید بیان در میدان حرف بزنند. چون حضرت هرچه حرف بزند، بیشتر اجازه شبهه میکند، تبدیل میشود به جنگ قدرت، ترس از از دست دادن تخت و تاج امام. امام رضا باید سکوت بکند، اینها باید بیایند حرف بزنند و حضرت فرصت میدهد کمکم مرزبندی بشود. این مرزبندی که نکات کلیدی و صفها از هم جدا بشود. مهلت داد. آرامآرام اینهایی که دچار تردید و حیرتند، آرامآرام خودشان را پیدا کنند در یکی از این دو تا جبهه و خودی را از غیرخودی تفکیک کند. بعد که غیرخودی واضح شد، خطش مشخص شد، حرفش باطل شد، جایگاهش افشا شد و رسوا شد، آن وقت یک عملیات جدیدی علیه اینها و مرزبندی و همه باید خطشان را، خط فاصلشان را با اینها باید مشخص کنند.
سال ۸۸ یادتان است دیگر. رهبری اول فرصت، اعصاب خردکن بود این فرصتی که ایشان داده بود. من یادم است. خدا رحمت کند یکی از این بچهها که از بچههای اطلاعات بود، چند سالی از دنیا رفته. سال ۸۸ روز عید غدیر بنده سخنرانی داشتم، مشهد بودم. بعد ضد اطلاعاتی بود. بعد اینکه از دنیا رفت، فهمیدم فرماندههای اطلاعاتی چند سال بعدش از سخنرانی و اینها عصبانیتی میگفت: «این چه وضعش است؟ چرا آقا نمیگذارد با پدر اینها را دربیاوریم؟» فردوسی بودم. اینطور شده بود، آنطور شده بود، خیابان اینجوری است، «چرا نمیگذارد موسوی را دستگیر کنیم؟» چرا اعصاب همه به هم ریخته بود. سال ۸۸ که: «آقا چقدر با اینها مماشات میکند؟» قشنگ آقا فرصت داد تفکیک. رسید به ۹ دی. نهم تا دی، دیگر از فردای ۹ دی اینجور شد که دیگر حالا هرکه که موضع بگیرد نسبت به فتنه، خود این سوخته میشود. ایشان فرمود: «دیگر خط قرمز فتنه ۸۸ خط قرمز نظام است. هرکه که موضع روشن علیه این فتنه ندارد یا موضع منفی دارد، این را به دولت آقای روحانی ایشان میگفتند.» میگفتند: «نباید به کار بگیرید در دولت. نباید هیچکسی باشد که با فتنه بوده، همراه بوده، هماهنگ بوده.» از فردایش این میشود یک سابقه، یک رزومه، این میشود دورهی پس از فتنه. شما این برگه را باید داشته باشید. این شاخص را باید آنجا بکوبی. از فردا با این دیگر محک میخورد. البته نه شاخص افراطی الکی که هرکه حالا یک شبههای داشت، یک حرفی زده بود، تهش یکجوری مثلاً به یک فتنهگری مثلاً یکجوری میماسید، این هم دیگر شد ضد انقلاب و این هم شد بیدین و این هم شد فلان. نه، اینجوری هم نیست. یک کسی واضح در کف خیابان بوده در فتنه، الآن هم با فتنهگرهاست. موضعش هم نسبت به فتنه و فتنهگرها خودش ادامه و در واقع دنبالهی فتنه است. این باید حذف بشود.
عملیات پسا-فتنه. شما این مرزبندی را مهلت دادید، انجام شد، تفکیک شد. از فردایش جایگاه واقفیها و جایگاه بیرونیها. هرکه بعد دیگر حضرت ارتباط میگرفتند. روایت خیلی جالبی دارد به شیعیان میگفتند: «شنیدم که تو با مثلاً فلانی که واقفیه است ارتباط دایم باشد. ارتباط ممنوع است با واقفیه.» اول حضرت قشنگ میدان، با اینها حرف هم میزدند، ارتباط هم میگرفتند. بعد که دیگر تفکیک شد، دیگر هیچی نداریم. حتی نشست و برخاست و رفت و آمد و این حرفها هم دیگر نداریم. فتنه است این دیگر. این جز عوامل و ایادی صهیونیستی به حساب میآید. مثلاً بر خدمت شما عرض کنم که حالا بحث نکاتی مانده است میخواهم جمعبندی بکنم.
**راهبرد عملیاتی را سریع بگویم:** در راهبرد عملیاتی حضرت ارتباطاتشان با افراد، چیزهایی که میگفتند که یک نمونهاش را عرض کردم. **سلیمان بن جعفر جعفری.** حضرت بهش فرمودند که: «با عبدالرحمن بن یعقوب برای چی ارتباط داری؟ آقا دائم.» حضرت فرمودند که: «این عقایدش مشکل دارد. از این به بعد یا با اونی یا با مایی.» خیلی جملهی سنگینی است. «یا با آن، یا با ما.» شیطانشناسی اینها را خوانده بودم مفصلش. آقا اگر باهاش رفت و آمد داشته باشم ولی اعتقادش را قبول نداشته باشم چطور؟ حضرت فرمودند: «وقتی عذاب میآید، دیگر کار ندارد اعتقادش را قبول داری یا نداری، همه را با هم میکشد.» که بعد آن روایت را خواندند که طرف از آب داشت رد میشد با حضرت موسی، داییاش بود، باباش بود، کی بود؟ در آب داشت میخواست غرق بشود. این به موسی گفتش که «من بروم فقط به این آخرین حرف را بزنم برگردم.» امام رضا خواندند برای سلیمان بن جعفر. «این رفت که آخرین حرف را بزند، خودش هم غرق شد.» وقتی دیگر خطها از هم جدا میشود، دیگر این دلسوزیها، محبتها، اینها دیگر این حرفها را نداریم. خطت باید جدا بشود. خب، حالا ما با فک و فامیلمان ارتباط داشته باشیم یا نداشته باشیم؟ اگر واقفی است، جدا. ضد انقلاب، ضد خدا.
دیروز عرض کردم به رفقا یکی از اساتید خیلی سال پیش ده سال پیش گفتم: «آقا بالاخره جو فامیلمان و اینها اینجوری است. ارتباط و اینها وضعیت.» بعد گفتم: «اینها اینجوریاند چهکار کنم؟ رفت و آمد و اینها.» ایشان فرمودند که: «بگذار هیئت تفنگ فامیلیتان. یکی میمیرد همانجا در ختمها صله رحم را آنجا انجام بده. ختمهایشان از عروسیهایشان چیزهایی دست کم ساز و اینها که میآورند و ارکستر چیز داریم دیگر. الآن در مراسم ختم در بهشت زهرا ارکستر.» ارکستر چی چی میگویند آقا؟ یک اسم خاصی هم دارد. بعد میآورند و نی میزند و شعر میخواند و خلاصه جو خیلی خوب و باصفایی دارد و خوب فضا وقتی اینجوری است دیگر باید تماس و تلفن و با یک دیدار کوتاه و مدیریت شده. «بابابزرگ را ببینی.» یکجوری میشود که بقیه دیگر خیلی کوتاه و مختص به حال. باید مرزبندی کرد و من دیدم از این عدم مرزبندی آثار مخرب عجیب و غریب. طرف یک مدت حزباللهی میشود، میآید بعد کمکم دلسوزیاش، بالاخره داییاش، بالاخره عمهاش، بالاخره فلانی است. میرود آرامآرام دوباره برمیگردد سابق. میبرندشان بالاخره آنها جذابیتهایشان کم نیست. جذابیتهای حیوانی و شهوانی و نفسانیشان. مسیر مقابل مسیر جذابی است. دیگر نفس ما که کشش به آن سمت دارد. مدیریت کرد، هم به وظایفمان برسیم، به صله رحمان هم آلوده نشویم.
این مرزبندی را باید حفظ کرد. البته آن هم نه اینکه حالا هرکه یکم حجابش شُل است دیگر حالا ضد انقلاب است، باید با مرزبندی. نه، این هم که بنده عرض میکنم اینجوری نیستند. یعنی وقتی مینشینی در جمعشان از امام حسین شروع میکند زدن، میآیند به پایین، از امام حسین شروع میکند. دوستان ما برای بنده خیلی مفید بوده از اول. یعنی ما در جمعی بزرگ شدیم که از آن اول همهچیزمان خورده بود، دیگر باید میرفتیم خودمان از خودمان دفاع میکردیم. خوب قشنگ بتن آرمه میکند آدم را. از همان اول حتی خدا را قبول. اولین حرفی که جمع فامیلی مینشینیم: «فقط خدا، بعد امام حسین.» بته در برابر خدا. «فقط خدا.» حسابی آدم را یا از آن ور تخلیه میکند یا از این ور قویت میکند. میگوید: «چیزی که نکشتت، قویت میکند.» قوت میدهد به آدم، ولی خب باید ارتباط را مدیریت کرد که آسیب به آدم نزند.
امام به **محمد بن عاصم** فرمود که: «شنیدم با واقفیه نشست و برخاست داری. این کار را بگذار کنار.» جای دیگر حضرت فرمودند: «مجالست...» خوب دقت کن دیگر ته بحث، ته بار است میخواهم بگویم و دیگر شش ماه همدیگر را نمیبینیم. حضرت دستور دادند به شیعیان: «مجالست!» دقت، حواسها کامل جمع، تمامش کنم. «مجالست، غذا خوردن، ازدواج کردن، امانت دادن و هر گونه یاری و یاوری با واقفیه ممنوع است.» دوباره میگویم: «مجالست در یک مجلس با هم باشیم، غذا خوردن با واقفیه، ازدواج با واقفیه، امانت دادن به واقفیه، یاری و یاوری واقفیه به هر نحوی، ممنوع.»
نامه نوشتند برای **یحیی بن ابی عمران همدانی**. فرمودند که **احمد بن ثابت اعظم** این گمراه شده است و حضرت او را لعن کردند. از این آقا یحیی بن ابی عمران خواستند که خودش و رفقایش و شیعیان با این آدم ارتباط نداشته باشند. وقتی نامهی حضرت رسید، هنوز اینها باخبر نشده بودند از انحراف آن احمد بن ثابت. هنوز انحرافش رو نیآمده بود. قبل از اینکه انحرافش مستقر بشود، نامهی دادن از این کنار بگیرید. فاصله گرفتند. بعد آرامآرام دیدند که این دیگر دارد خزعبلات میگوید که بعد دیدند که مشروبخور شد و کمکم شروع کرد فتنهانگیزی.
به **ابوهاشم جعفری** حضرت فرمودند که: «هر ارتباطی که بین شیعه باشد، مراوده، ارتباط اجتماعی با غلات ممنوع است.» و اینها از دین خارجند. که البته میخواهم یک شاخهی دیگری از راهبرد عملیاتی و راهبرد تبلیغاتی بگویم این است که حضرت وقتی که دیگر مرزبندی کردند و دیدند اینها برنمیگردند، هجوم نهایی و تفکیک و تقابل و تبلیغات علیه واقفیه. باید «جنگ رسانهای» کرد علیه اینها. نه که دعوایی میشود بعد همهچیز خوب و خوش. بعد دوباره این را باید در سیبلت بگذاری. از این به بعد دیگر هر وقت آمریکا و انگلیس، این را هم باید تنگ آنها بخورد. آمریکا و انگلیس ۸۸، فتنهی ۹۸، فتنهی ۱۴۰۱. لیستش تکمیل بشود. تا آخر بگویی فتنهای شد. ثمرات فتنه را باید بچینی.
**فضل بن شاذان** میگوید که: «از امام رضا در مورد واقفیها سؤال کردم. حضرت فرمودند که اینها در زندگی حیران و سرگردانند. موقع مرگ، زندیق از دنیا میروند.»
**یحیی بن مبارک** میگوید: «به امام رضا نامه نوشتم. مسائلی پرسیدم در مورد آیهی "مذبذبین بین ذالک".» پرسیدم حضرت فرمودند: «منظور از این آیه، واقفیانند. اینها نه مؤمنند نه مسلمانند. اینها مکذب آیات الهیاند. ما ماههای معین الهی هستیم. جدل در مورد ما جایز نیست.» و فرمودند: «تا میتوانی نسبت به واقفیه عداوت داشته باش، کینه داشته باش، نفرت داشته باش، ضد تبلیغ و عملیات رسانهای داشته باش.» وقتی مرزبندی میشود، بعد دیگر باید تقابل کنیم، باید هجوم کنی، باید جدال کنی با اینها. «آشتی ملی ما با هم خوبیم و مسلمان که کینه از کسی به دل نمیگیرد.» این کاری است که بعد فتنه اینها میکنند. مفصل است نمیخواهم واردش بشوم.
میگوید پرسید که: «آقا، زکات میتوانیم بدهیم به اینهایی که فکر میکنند پدر شما هنوز زندهاند؟» حضرت فرمودند: «به اینها زکات نمیدهی. اینها زندیق و مشرک و کافرند.» «آقا طرف شیعه جعفریه است، حالا با شما اختلاف نظر دارد. شما چرا مخالفین خودتان را میگویید مشرک و زندیق؟» این دیگر مخالف ما نیست، مخالف دین است، مخالف خداست، مخالف حق است. حق اینجور صریح و بیان و عرضه شده و قبول نمیکند.
فتنهی واقفیه که شروع شد، حضرت از همان اول زیر نظر و مراقبت شدید جاسوسهای هارون بود. بعد از اینکه این فتنه تمام شد، حضرت شروع کردند ارتباط گرفتن با شیعیان و در را باز کردن. ارتباطات وسیع برقرار کردند و نامهنگاری کردند با برخی از کسانی که دچار شبهه بودند. خود حضرت نامه دادند، گفتوگو کردند، توصیه میکردند، راه را نشان میدادند، تبیین میکردند. مثلاً **عبدالله بن جندب** از کسانی بود که حضرت بهش نامه دادند و قضیه را برایش افشا کردند. و یک سری افراد مثل یونس بن عبدالرحمن و علی بن اسماعیل میثمی و اینها آمدند در میدان و حسابی دیگر جنگیدند. عرض کردم یک سری افراد هم مردد بودند. بعضیهاشان آمدند با امام رضا گفتوگو کردند، برنگشتند. بعضیهاشان هم در اثر این فعالیتهایی که شد، فعالیتهای تبیینی، نظرشان عوض شد و برگشتند به مرام امام رضا علیهالسلام.
یک نکته دیگر بگویم تمام کنم. ببخشید، این حیفم میآید. حضرت در افرادی که مستعد بودند سعی میکردند که اینها را نگذارند از دست در بروند. اول از آن کسانی که هدایت شده بودند، استفاده میکردند. این ارتباطات خیلی مهم است. آنی که روشن شد و توجیه شد، باید برود ارتباط بگیرد با مرددین. ما که الحمدلله فهمیدیم چی به چی است، یک ضعف جدی است. حالا بنده امروز میخواستم دانشگاه بروم برای همین گفتم بروم بالاخره با این دانشجوها و اینها صحبتی بکنم، یک تب و لرزهای شدیم و خلاصه آره. گفت که بعد از نماز طلبه گفته بود بعد از نماز صبح حال مطالعهای دست داد، استغفار کردم الحمدلله برطرف شد. حالا ما هم یک حال جهاد تبیینی بهمان دست داد و استغفار کردیم برطرف شد الحمدلله حالمون بد شد افتادیم و قرص خوردیم و غش کردیم و دیگر این هم از جواد تدوین امروز ما بود.
ولی اگر کسی میتواند این ارتباط حالا در فضای مجازی، در ارتباط حقیقی و هیچی هم ارتباط حقیقی نمیشود. این گفتوگوی چهرهبهچهره با افراد مردد، نه آنهایی که دیگر حالا فازشان کلاً منفی و جایی برای گفتوگو نمیگذارند. افرادی که مرددند، من آثاری دیدم در چندین سال بالاخره از هجدهسالگی در دانشگاهها بودیم. دانشگاه امیرکبیر، دانشگاههای مختلف در فتنههای مختلفی که پیش آمده بود. ما از قبل ۸۸ دانشگاه امیرکبیر سال ۸۷ بهار ۸۷ دفن شهدا داشتیم، یک فتنهای شد آنجا. دانشگاه امیرکبیر که نمیگذاشتم دختر مرده دفن کنیم در دانشگاه ما مگه اینجا قبرستان است که قبلش دانشگاه شریف این کار را کرده بودم بعدش هم امیرکبیر این داستان پیش آمده بود دیگر. ما کارمان شده بود همش سر و کله زدن با این دانشجوها، از این اتاق به آن اتاق، امروز فردا، این ور آن ور تهران. با اینها سفر مشهد آمدیم، باز در مشهد همش بحث و گفتوگو که اصلاً شهید خوب است دفن بشود، بد است. اینجا قبرستان است؟ اصلاً خاصیتش چیست؟ برای چی دفن میشود؟ گفتوگو اثر دارد. هم آدم خودش فکرش باز میشود، به آن خلاهای فکری خودش پی میبرد، اثر رو دیگری دارد. از این گفتوگوها، ارتباطات غافل نشویم.
امام رضا دستور دادند اینها ارتباط بگیرند. آنهایی که یکمی مردد بودند اینها را هدایت کنند. **حسن بن علی وشاء** میگوید که: «با یک مرد واقفی برای تجارت میرفتیم مرو. آنجا آمدیم دیدار امام رضا علیهالسلام و من آنجا معتقد شدم به امامت امام رضا علیهالسلام. بعد از مدتی تلاش کردم برای هدایت دوستم. دیدم خیلی لجوج است، ناامید شدم. میخواستم ولش کنم، میخواستم ولش کنم.» امام رضا به من نامه دادند. «نامه رسید از امام رضا به من.» خیلی این تیکه باشکوه است، اصلاً وجدآور این قضیه. حضرت به من نامه دادند: «گفتند به تلاشت ادامه بده، ولش نکن.» گفتوگو به ثمر بنشیند. رها! خیلی اتفاق حاجت میدهد و خانه و اینها خیلی در این کارها دخالت نمیکند که حالا مثلاً نامه بدهند با این صحبت کن و اینها. یک آهوی ماهویی چیزی اگر باشد ازت ضمانت میکند. بعضیها را ازت دعا میکردند افراد متحیر مستعد را مثل دعایی که کردند در حق **یزید بن اسحاق** برای برگشتش. در عین حال مبارزه با واقفیه، در عین حال جذب افرادی که دچار تردید شدهاند که هرکه زمینه برگشت دارد، برگردد. و عملاً دیگر فضا، فضایی شد که به نفع شیعه شد و واقفیها محو شدند. یعنی حرف اینها «حجتهم عند ربه» دیگر تمام شد این حرف از هم پاشیده شد و رسوا شدند واقفیه و از آن صحنه اصلی محو شدند.
حالا قضایای دیگری هم بود، دیگر وقتمان کم بود و مطلب زیاد بود، فرصت نشد همه را بگوییم. انشاءالله که مفید واقع شده باشد و و انشاءالله خطی برایمان روشن شده باشد در این قضایا. معرفت جدیدی نسبت به امام رضا علیهالسلام برایمان حاصل شده باشد. خدا انشاءالله عاقبت همهتان را، همهمان را ختم به خیر کند. ما را هم حلال کنید، یک دو ماهی دوباره با هم بودیم. ما هم که میآییم خلاصه اذیت و آزار برای رفقا زیاد داریم و رفقا هم با محبت و صمیمیت زحمت میکشند و تلاش میکنند. خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینشان از ما راضی بفرما. ما را با وظایفمان آشنا بفرما. توفیق عمل خالصانه به وظایف به ما عنایت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
امام رضا علیه السلام و جنگ نرم
جلسه دوم - بخش اول
امام رضا علیه السلام و جنگ نرم
جلسه دوم - بخش دوم
امام رضا علیه السلام و جنگ نرم
در حال بارگذاری نظرات...