امام رضا علیه السلام و جنگ نرم

جلسه دوم - بخش دوم

00:45:03
188

معرفی
وظیفه وکلای امام نسبت به مردم
وکلا، رهبر میانی هستند
اوج سازمان وکالت در امامت امام کاظم
آسیب به سازمان وکالت
عوامل توفیق واقفی ها
تقیه شدید دوران ابتدایی امامت امام رضا علیه السلام
خروج سه نفر از نفرات اصلی از سازمان وکالت و سردمداری واقفیه
شخصیت علی ابن جعفر
انشعابی در شیعه بعد از امام رضا پیدا نشد
سران واقفیه چگونه تبلیغ می کردند
معرفی سران واقفیه
شکنجه های شدید محمد ابن ابی عُمَیر برای لو دادن سران وکلا
یارگیری از اقشار مختلف
افرادی که فهمشان وابسته به منفعتشان است
کدام جبهه را تقویت می کنید؟
هزاران تناقض در عملکرد فتنه گران
نفوذی، دقیق ترین واژه برای سلبریتی ها
شهرت اهدایی شیطان است
نوآوری جدید فتنه گران
جذب حزب اللهی، ضعیف نشان دادن پلیس، طراحی جدید فتنه گران
دست بردن در مهدویت از ارکان فکری واقفیه
تلاش برای تضعیف اقتصادی امام رضا(ع)
پول پاشی برای جذب افراد نشان شده
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
حقوق شرعی و وجوهات شرعی، و خمس و زکات و نذر و هدایای شیعه به اهل‌بیت و هدایای شیعه به شیعیان. این‌ها را آرام‌آرام جمع کردند و آن وکیل حضرت و نماینده، کارهایی را در کنار این انجام می‌داد؛ مثلاً نقش علمی و دینی داشت، پاسخگوی سؤالات شرعی بود، این‌ها را جواب می‌داد و مشاوره به آن‌ها می‌داد. بالاخره این‌ها هرکدام در منطقه‌ای بودند، در آن منطقه آسیب‌هایی داشتند، اختلالاتی داشتند. مثل الآن ابزار و امکانات و اینترنت و گوگل و این‌ها که نبود که شخص بزند و جستجو کند. کاری در ابتداییات هم بلد نبودند. یک وکیلی بود که آن منطقه را پوشش می‌داد؛ مراجعاتی داشتند و هرچه می‌خواستند بیان کنند، این‌ها را جمع می‌کرد، کاروان می‌کرد.
مثلاً نقش ارشادی داشت، امام بعدی را به این‌ها معرفی می‌کرد. امام کاظم از دنیا رفتند، الآن کی امام شد؟ آن وکیل به این‌ها معرفی می‌کرد که مثلاً فلان امام، امام شد. نامه‌ها را می‌آورد، سؤالات شرعی که این‌ها داشتند، نامه‌هایی که داشتند برای امام، این وکیل منتقل می‌کرد. درخواست‌هایی که داشتند، منتقل می‌کرد. پاسخ‌هایی که حضرت می‌دادند، دوباره به شیعه منتقل می‌کردند. اختلافات و منازعاتی که شیعیان داشتند را این وکلا برطرف می‌کردند یا می‌آوردند پیش امام و جواب می‌گرفتند. رهبر به حساب می‌آمدند؛ رهبران میانی.
این فضای تشکیلات و این‌ها بسیار مهم است. حالا وارد آن فضا خیلی فرصتم نیست که بخواهم بشوم. بحث‌های خیلی مهمی دارد. چالش‌های جدی که داریم، چالش‌های تشکیلاتی‌مان است که ضعیف است. و رهبران میانی هی باید برش بخورد، هی در فواصل رهبرانی قرار داده شود. ما این را نداریم. حالا وارد بحثش اگر بخواهم بشوم، چون ممکن است شبهه بیفتد، همین الآن هم این چالش را داریم. حالا از این بحث فعلاً عبور می‌کنم، یک وقتی شاید صحبت کردیم.
خب، پس این‌ها می‌شدند وکلای امام. در واقع از جانب امام مسئولیت داشتند. فرمانده میانی به حساب می‌آمدند. این سازمان، اصلش در واقع از دوران امام صادق (علیه‌السلام) شروع شد، و همان دوران خلفای عباسی که عرض کردم سال ۱۳۲ هجری قمری بود. و امام کاظم (علیه‌السلام) در این ۳۲ سال امامتشان این را به اوج رساندند؛ سازمان وکالت به اوج رسید. ولی چهار سال پایانی امامت امام کاظم و حیات مبارک امام کاظم (علیه‌السلام) از سال ۱۷۹ تا ۱۸۳ که رجب ۱۸۳ امام کاظم (علیه‌السلام) به شهادت رسیدند، در این چهار سال اتفاقاتی افتاد. این در واقع آسیب زد به سازمان وکالت.
یکی زندانی شدن طولانی حضرت بود، ممتد و یکسره؛ ارتباطی اصلاً نمی‌شد با حضرت گرفت. این‌ها سؤال می‌خواستند ببرند و بیاورند، منازعاتی که بود، راهبردهایی که می‌خواستند. خب، ارتباط قطع بود. چهار سال با امام ارتباط قطع بود. این ساختار به‌نحوی آسیب دید، از جهتی مستقل شد. البته افراد می‌دانستند که (یعنی آن‌هایی که با امام کاظم در ارتباط بودند) در همین دوران هم باید با امام رضا (علیه‌السلام) ارتباط بگیرند. خود بنی‌هاشم و شیعیان ساکن در مدینه، خب این ارتباط را داشتند. این اتفاقاً کمک کرد به تقویت پایگاه امام رضا (علیه‌السلام) در مدینه. حضرت در این چهار سال عملاً مستقر شد به‌عنوان امام، با اینکه هنوز امام نشده بودند، خصوصاً بین برادران و خواهران خودشان که عرض کردم فقط ۲۰ تا برادر داشتند. امام رضا (علیه‌السلام) طبق نقل مرحوم مجلسی، در این‌ها مستقر شدند. جایگاه حضرت تثبیت شد. جاهای دیگری که شیعه بود، مثل بغداد و کوفه، این‌ها عملاً مستقل شدند. سازمان وکالت: «آقا که نیست، ما مراجع فقهی هستیم، نائب امام هستیم، وکیل هستیم، خودم دیگر بهتان می‌گویم چه کار کنید!»
این استقلال‌های تشکیلاتی دردی است، واقعاً معضلی مشکل‌ساز است. چه شکلی باید مدیریت کرد که این وکیل هم استقلال از جهتی داشته باشد که بتواند مدیریت بکند نسبت به زیردست خودش، هم آن‌قدر مستقل نشود که از بالادست خودش مستقل بشود؟ آتش‌به‌اختیار در این حد دیگر نشود که کامل رد بدهد. در خیابان مثلاً از کف خیابان یکی را می‌کنیم رئیس‌جمهور، بعد که رئیس‌جمهور شد، اولش اولش ما با کلنگ می‌خواهیم جمعش بکنیم. مثلاً رهبری این را محافظت می‌کنند، حمایت می‌کنند. دولت قبل خودِ آن رئیس‌جمهور و دیگران گفته بودند: «ما این ۶ ماهه جمعش می‌کنیم دولتش را.» خودش و این‌ها مراقبت می‌کند، محافظت می‌کند. یک فتنه سنگینی هم می‌شود در دوره دوم انتخابات. این را هم باز رهبری محافظت می‌کنند. و خوب که تثبیت شد، شروع می‌کند جفتک انداختن. با این‌ها باید چه‌کار کرد؟
البته حالا ممکن است این بحث مطرح بشود که این سازمان وکلا خب به انحراف خورد و بعد خب مثلاً این فقها و این‌ها در تتمه این‌ها نسلشان به انحراف رفتند. نه خب. این سازمان وکلا به انحراف خورد، بعد خود امام رضا (علیه‌السلام) این را از این انحراف خارج کرد. سازمان وکالت را برگرداندند دوباره به ریل اصلی‌اش. بعد هم سازمان وکالت ادامه داد به کار خودش؛ دوران امام هادی، دوران امام عسکری، با قدرت، عرض کنم که حیطه وسیع‌تر، این باگ‌هایش در واقع گرفته شد. بدون این باگ‌ها منتقل شد به سازمان فقها. و این ساختار این و استقلالی که شکل گرفت برای واقفی‌ها، بعداً شدند فرقه‌ای به نام واقفی. در واقع این سازمان وکالت عملاً رفت به سمت استقلال. بعد از شهادت امام کاظم (علیه‌السلام) دیگر این استقلال خیلی پررنگ‌تر شد. این‌ها از طرفی دیدند که خیلی نفوذ اجتماعی بالایی دارند و عملاً دیگر می‌توانند مستقل عمل بکنند. قدرت اقتصادی زیادی داشتند؛ وجوهات سنگینی بود که دست این‌ها بود، پول بود. خلاصه توی دم‌ودست این‌ها چیزی که زیاد بود، پول بود.
و از طرفی امام رضا (علیه‌السلام) روابط تشکیل... این‌ها را خوب دقت بکنید، خیلی بحث‌های مهمی است. عرض کردم ما اصلاً امام رضا را در این فضا اصلاً نمی‌شناسیم. کلاً برهه‌های بسیار کلیدی تاریخ و خصوصاً نسبت به امام رضا (علیه‌السلام) که اصلاً مغفول مانده. امام رضا (علیه‌السلام) هم در آن چهار سال پایانی دوره موسی بن جعفر، هم تقریباً اوایل دوره امامت خودشان، در تقیه شدید بودند. اصلاً فضای ارتباط‌گیری با این لیدرها و هدهای این سازمان وکلا را در برنامه نداشتند، بلکه معکوس عمل می‌کردند. یک جوری که اصلاً فهمیده نشود که در ارتباط‌اند، معلوم نشود دشمن پی نبرد به اینکه امام بعد از موسی بن جعفر، امام رضا (علیه‌السلام) است. فقط آن خواص، آن کسانی که در ارتباط‌اند. این تقیه شدید دوباره فرصت داد به کی؟ سازمان وکلا. فتنه پیچیده‌ای است ها! و از طرفی هم که خب ما سابقه‌های تاریخی فراوانی داریم. افرادی که ادعای مهدویت کردند، ادعای امامت جمع کردند. این هم به‌هرحال در ذهن برخی از این افرادی که در سازمان وکالت بودند، یک چیزهایی ایجاد می‌کرد دیگر. یک به قول ما، قلقلکی می‌داد این‌ها را که: «من هم مثل فلانی، من هم مثل فلانی.» بالاخره آن فلانی ادعا کرد، این‌قدر آمدند. ما هم بگوییم. این‌ها بالاخره یک سابقه ذهنی برای این‌ها شد.
بعد از شهادت موسی بن جعفر، سه نفر از نفرات اصلی سازمان وکالت، این‌ها از ساختار تشیع خارج شدند و سردمدار جریان واقفی شدند. این‌ها اساساً رحلت موسی بن جعفر را منکر شدند، گفتند حضرت غیبت کرده و جانشین هم ندارد. هم موسی بن جعفر جانشین ندارد، هم معاذالله امام رضا صلاحیت جانشینی موسی بن جعفر را ندارد. دو بعدی شروع کردند زدن؛ هم او جانشین ندارد، هم این صلاحیت جانشینی را ندارد. ابعاد مختلفی که توی... عرض کردم در طول زمان هم شبهات می‌انداختند: «چرا بچه ندارد امام؟» حضرت در آن سن هنوز بچه‌دار نشده بودند. بعدها که حضرت بچه‌دار شدند، باز شبهات دیگری ایجاد کردند دیگر. حالا من نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم. شبهات بسیار سخیف و زشت؛ «بچه خودش نیست!» رفتند قیافه‌شناس آوردند. حضرت فرزند را فرستادند در حیاط، مشغول باغبانی. همه خانواده را جمع کردند: «ببینم بچه کی بوده که معاذالله امام رضا به‌عنوان بچه خودش معرفی کرده!» ببینید کار به کجا کشید. آن پدرش حضرت امام جواد (علیه‌السلام) است. که بعد علی بن جعفر، همین بزرگوار که در گلزار شهدا دفن است. از شخصیت‌های درجه‌یک، ایشان پاشد اول از همه امام رضا را بغل کرد، عرض کرد که: «من از اول نسبت به شما شبهه نداشتم.»
چقدر قضیه عجیب بود که در بنی‌هاشم اختلال فکری ایجاد کرد. بنی‌هاشم توی نزدیکان امام رضا (علیه‌السلام). علی بن جعفر کسی بود که کفش برای امام جواد جفت می‌کرد. دست به ریشش می‌زد: «می‌گفت خدایا این ریش‌ها را، محاسن سفید پیرمرد بود، می‌گفت خدایا محاسن من را قابل ندانست برای امامت، این بچه را لیاقت داد.» علی بن جعفر خیلی شخصیت مهمی است. دچار درگیری شد، دچار درگیری ذهنی شد در قضیه تولد امام جواد. مسائل فتنه‌ها؛ فتنه‌هایی که آنی که تو فکر می‌کنی نیست. سابقه ندارد. یک چیزهایی که از پیش آماده کردی و خودت را برایش آماده کردی نیست. یک چیزهای جدید تکانت می‌دهد.
خب البته واقفی آخرین فرقه‌ای بودند که در شیعه انشعاب ایجاد کردند. ما دیگر بعد از واقفیه هیچ انشعابی در شیعه نداریم. لذا هرکسی که امام رضا را قبول دارد، تا آخر قبول دارد. دیگر ما شیعه رضوی دیگر نداریم اصلاً. بگوییم شیعه صادقی داریم، اسماعیلیه. شیعه مثلاً تا امام سجاد قبول دارد، زیدیه. این‌ها یک انشعاب و انحرافی شکل گرفته. واقفیه را که حضرت جمع کرد، دیگر انشعاب ما در شیعه نداریم، تا آخر، تا امروز. مگر این بابیت و بهاییت و این‌ها که این‌ها شعرند در واقع انشعاب نیست. داخل شیعه نبودند که بخواهند از شیعه خارج بشوند.
نقطه شروع واقفی اینجا بود که امام رضا نامه فرستادند برای این سازمان وکلا. از همه این وکلای سبز جعفر خواستند که هرچه اموال پیششان است بفرستند. اکثر این وکلا البته این کار را کردند. این چند نفر خودداری کردند. این پنج نفر حالا اسمشان گفته شده که اصل‌کاری‌های سازمان وکالت هم همین‌ها بودند. این‌ها اموال را برای امام رضا (علیه‌السلام) نفرستادند. نفر اول دیگر خیلی معروف است دیگر، در این درس خارجه و این‌ها فحش‌خورش ملس است، این بابا! علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد یادش می‌کردیم خودش و پسرش. خب این آقا ساکن کوفه بود، ۳۰ هزار دینار پول دستش بود. این دیگر رئیس همین قالتاق‌ها بود، بد هم کار می‌کرد. خدا عذابش را بیشتر کند. و حالا عرض می‌کنم در موردش، در حجم می‌آمد چه کار می‌کرد علیه امام. یکی دیگر زیاد بن مروان قندی بود که این در بغداد بود. حالا ببین این‌ها رؤسای آن منطقه بودند ها! بطائنی رئیس سازمان وکالت کوفه بود. شوخی نیست آقا. شما می‌گویی نماینده رهبری در ایران، نماینده رهبری در عراق، مثلاً نماینده ولی‌فقیه در لبنان. یک چیز کمی نیست، خیلی گنده است عنوان آن‌ها. بطائنی در کوفه بود. این زیاد ابن مروان قندی در بغداد بود، ۷۰ هزار دینار پول دستش. نفر بعدی عثمان بن عیسی رواسی بود. این در مصر بود، مناطق اصلی. این هم ۳۰ هزار دینار با ۶ تا کنیز داشت. مصر مالیت داشت دیگر.
نفر بعدی احمد بن ابی بشر سراج، یا ربیع بشر. اولی ربیع بشر در عراق بود، ۱۰ هزار دینار پیشش بود. و نفر بعدی حیان سراج بود که او هم در عراق بود، ۳۰ هزار دینار دستش بود. این‌ها آمدند گفتند که آقا موسی بن جعفر همان مهدی موعود است. روایات در مورد مهدی موعود را هم به‌نحوی تحریف کردند که با موسی بن جعفر بخورد. و گفتند که ایشان رفته به عصر غیبت و نواب عام دارد. در عصر غیبت نواب هم ماییم. خیلی شیک و مجلسی. و وظیفه‌ای هم نداریم بخواهیم پول به کسی دیگر بدهیم، به ما بدهید. بعد دیگر شروع کردند این پول‌ها را خرج کردن. این پول‌ها کم‌کم شد ساپورت تبلیغاتی این آقایان برای نفوذ و آدم خریدن و جلب نظر و تبلیغات. دم‌ودستگاهشان از این پول که دستشان بود، شروع کردند خرج کردن. هم در خواص نفوذ کردند، هم در عوام نفوذ کردند. و امام رضا (علیه‌السلام) که در تقیه شدید بودند، هی این‌ها کار... امام رضا موضع نمی‌گیرند به خاطر تقیه. این‌ها هی بیشتر کار می‌کردند، قوی‌تر از تقیه امام رضا نهایت سوءاستفاده را کرد. این شد آقا، بحران واقفیه. و فتنه سنگینی بود. حالا باید ابعاد این فتنه را بشناسیم، بعد ببینیم امام رضا (علیه‌السلام) چه کار کردند با این فتنه. آن خیلی مهم است.
اول واقفیه در کوفه و بغداد و مصر شکل گرفت، در این سه نقطه. ولی کم‌کم که تبلیغات کردند، پول خرج کردند، این از نظر جغرافیایی تقریباً تمام مناطق شیعه منتشر شد. در کل شیعه. همین را فقط شما فکر کنید این چه فتنه بزرگی بوده، چه خونی به دل امام رضا (علیه‌السلام) کردند. عرض کردم ما فقط سه سال آخر امام رضا را می‌دانیم. ۲۰ سال امامت کرد، سه سال آخرش خراسان بوده. ما فقط کل امام رضا را در همین سه سال خلاصه می‌کنیم و درگیری با مأمون. این کلی داستان دارد. خصوصاً در مناطق شیعه‌نشین مرکزی و جنوبی عراق، از بغداد تا بصره. این‌ها همه، این‌ها را گرفتند، شد پایگاه واقفیه.
سران واقفیه چه کارهایی می‌کردند؟ اینجا را گوش بدهید قشنگ. یکی از آن‌ها ابراهیم بن شعیب اهالی اقرقوف بود. اسم او را در روایات شنیده‌اید. بعضاً در بحث فقهی و این‌ها هست. او می‌رفت، خودش ساکن بغداد بود. می‌آمد... حالا اینجا... این‌هاش دیگر آدم دیگر واقعاً اعصابش به‌هم‌ریخته. آنجا که کار می‌کردند هیچی، می‌آمدند در مدینه بغل امام رضا خرابکاری می‌کردند. پاشدند این‌ها می‌آمدند حج، بعد می‌آمدند مدینه. این اقرقوفی می‌آمد مدینه، در مسجد النبی می‌ایستاد، تبلیغ واقفیه می‌کرد علیه امام رضا. این یکیشان.
ابراهیم بن عبدالحمید. این‌ها سران واقفی‌اند دیگر. این در کوفه بود. از اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) بود. اعتبار را ببینید! اصحاب، یعنی ۳۲ سال که سی‌وچند سال امامت امام کاظم (علیه‌السلام) است، مثلاً شاید چهار پنج سال هم شاگرد امام صادق (علیه‌السلام) بوده. این فقط یک سابقه ۴۰ ساله شاگردی اهل‌بیت را دارد.
خیلی از سران واقفی: حسین بن ابی سعید مکاری، این هم خودش واقفی بود، هم پدرش. معاند سرسخت امام رضا (علیه‌السلام) بودند که حضرت لعن کرد و طردشان کرد.
علی بن خطاب، این هم آمد مدینه، دیدار امام رضا (علیه‌السلام) هم رفت، از حضرت معجزه هم دید، تا وقت برگشتن هم در واقفیه ماند.
فضل بن یونس، این کوفی بود ولی ساکن بغداد بود.
محمد بن حسن بن شمعون، این در بصره بود. هم واقفی بود، هم غالی بود. این دیگر خیلی معرکه بود.
مقائل بن مقائل، این ساکن کوفه بود. در توصیف علمای رجال گفتند که واقفی خبیث بود.
حمزه بن مقاتل که امام رضا (علیه‌السلام) از او تعبیر به شقی کردند.
ابراهیم و اسماعیل که این‌ها فرزندان اسمال بودن. اسمال من فکر می‌کنم باید درست باشد. اسمالش. دیگر فارسی نیست، عربی، اسماعیل. فرزند اول اسمال. باباش بهم می‌گفت اسماعیل. گفته اسمال مثلاً، اسمش ابوالسمال بوده. این‌ها اول واقفی بودند. بعد یک مدتی آمدند با حضرت شاهچراغ احمد بن موسی با ایشان بیعت کردند، دور ایشان جمع شدند. ایشان وقتی که خروج کرد در قضیه ابوسرایا و این‌ها، این‌ها دوباره احمد بن موسی را رها کردند و دوباره برگشتند واقفی شدند. گفتند: «موسی بن جعفر زنده است.» یعنی به هرکسی پا می‌دادند، غیر از امام رضا. خیلی عجیب است، تحلیل دارد.
نفر بعدی حنان بن سدیره از اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) بود. اهل کوفه بود و این هم جز سران واقفی شد.
زرعت بن محمد حضرمی، این می‌آمد احادیث مهدویت را جعل می‌کرد. روایات را در فضای موسی بن جعفر، حمل بر موسی بن جعفر می‌کرد. روایت‌سازشان بود در واقع. یکی از نظریه‌پردازهای فکری واقفی.
محمد بن فضیل، این مال بغداد بود. البته در بغداد خیلی مهجور واقع شد. می‌ترسید دیگر از بغداد برای عمره حتی بیاید.
و حسن بن قیاماً که این در واسط بود، واسطه عراق. و از واقفی‌هایی بود که در مراسم حج چند سال مکرر با امام رضا (علیه‌السلام) دیدار کرد. و هر سال هم می‌آمد یکی از شبهات واقفیه را می‌انداخت نسبت به امام رضا (علیه‌السلام) و با حضرت مهاجم و بحث‌وجدل می‌کرد بر اساس ادعاهای واقفی. مثلاً سال‌های اول که می‌آمد روایت مهدویت را می‌آورد. سال‌های بعدی که می‌آمد، داستان امام جواد (علیه‌السلام) را، شبهه عقیم بودن حضرت و بعد انتصاب امام جواد به امام رضا. این‌ها هر دوره متفاوت بودند، هر سال یک سری شبهات جدید می‌آورد.
خب بیشتر هم عرض کردم کوفه و بغداد مرکز این تهاجم بود. و اواخر دوران امام کاظم (علیه‌السلام)، هارون الرشید خب دیگر سیاستش سیاست سخت‌گیرانه‌ای شد. و برمکی‌ها هم این‌ها خشونت علیه شیعه اتخاذ کردند. لذا شیعه در لاک دفاعی فرو رفت. فضا، فضای تهاجم سنگینی شد علیه تشیع. و فرصت اینکه این در واقع اشتباهات بخواهد بهش پرداخته بشود و این‌ها کار بشود، دیگر نبود. باید شیعه را با هرچه که بود حفظ می‌کردند. اهل‌بیت این ضعف‌ها و این نقاط ضعف را در این فضا، در این بستر نگه داشتند. و که حالا عرض کردم مشکلاتی هم برای شیعه پیش آمد. یکیش رحلت علی بن یقطین بود ۱۸۲ هجری قمری. یکی دیگر قضیه هشام بود. ایشان هم در واقع منزوی شد در فضای شیعه و مخفی شد سال‌هایی را و دیگر در همان فضای مخفیانه از دنیا رفت. و در واقع نسل دوم شاگردان امام کاظم (علیه‌السلام) این‌ها بعد میداندار می‌شدند. مثل کی؟ مثل محمد بن ابی عمیر و یونس بن عبدالرحمان. و این بزرگواران هم که به میداندار می‌شدند، این‌ها هم افتادند در زندان هارون با شکنجه‌های سخت. قضیه محمد بن ابی عمیر که ایشان از اصحاب اجماع است که مرسل هم اگر بگوید، مسند به حساب می‌آید. شخصیت بسیار فوق‌العاده درجه‌یکی است دیگر در کلاً در روایات، محمد بن ابی عمیر شخصیت درجه یک. ایشان را شکنجه‌های شدید می‌دادند برای اینکه اسامی را بگوید. قضایایی نقل شده ازش که حالا خودتان بروید مطالعه کنید. و شکنجه‌هایی بود که فقط برای اینکه اسامی را لو بدهد. این سرشاخه‌ها را بگیر، این سازمان وکالت را معرفی کن، پیدا کنند این‌ها را. و همه این‌ها را هم دستگیر کرده بود. یک قلع‌وقمع جدی فضای شیعه. یک خشونت اساسی هارون الرشید گرفته بود. بستر سازی کرد برای قتل موسی بن جعفر و در واقع در فضای امام کاظم (علیه‌السلام) را به شهادت رساند. که اصلاً این فرمانده‌های اصلی و آن شیعیان درجه‌یکی که می‌توانستند میدانداری کنند، دوتایشان که نبودند، علی بن یقطین و هشام. دوتایشان هم که نسل دوم شاگردان موسی بن جعفر می‌شدند، این‌ها هم که زندان بودند. عملاً شیعه رهبر میانی معتبر قابل اعتنایی در این فضا نداشت. غیر از آن سازمان مخفی تشکیلاتی سازمان وکالت که داشت کار می‌کرد. و امام رضا (علیه‌السلام) که در موضع تقیه و در جایگاه امامت، شرایط بسیار سختی داشتند.
با این حال، امام کاظم (علیه‌السلام) تثبیت کردند امامت امام رضا (علیه‌السلام) را و جا انداختند و در واقع بیعت گرفتند. از قبل معرفی کرده بودند در مواقع مختلف، در مواقف مختلف امام رضا (علیه‌السلام) را معرفی کرده بودند. و برای آن افرادی که حالا مرتبط بودند یا فضای مدینه بودند، خلأ رهبری در واقع شکل نگرفت. ولی در فضای عمومی شیعه چرا! یعنی اصلاً نمی‌دانستند الآن چندچندند، کی به کی است، چه کار باید کرد. بعد از آن کسانی تز می‌گرفتند که این‌ها خودشان معمولاً منحرف بودند. فضای بسیار خطرناک و سهمگینی بود. در آن اولین گام، تعداد زیادی از خواص شیعه حتی در بغداد، شهر دانشگاه اهل‌بیت بود بغداد. آنجا بسیاری از خواص شیعه در فتنه واقفیه سقوط کردند. مثل عبدالرحمان بن حجاج که این خودش وکیل موسی بن جعفر در بغداد بود. دوران وکیل موسی بن جعفر در بغداد، خودش بازی واقفی‌ها را در بغداد خورد و واقفی شد. رفاعه بن موسی. یونس بن یعقوب. حماد بن عیسی. جمیل بن دراج. محمد بن ابی نصر بزنطی. حسن بن علی وَشّاء. این‌ها همه چه شدند آقا؟ همه خبرگان و نخبگان همه متأثر از واقفیه، همه سقوط کردند. البته بعضی‌هایشان برگشتند. دیگر این‌ها بعد آرام‌آرام این‌ها برگشتند. این‌ها بعضی‌هایشان عرض کنم که اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) بودند، برخی اصحاب موسی بن جعفر بودند، برخی اصحاب خاص موسی بن جعفر بودند. این البته بزنطی بعدها آمد، بعد شد جزو اصحاب خاص امام رضا (علیه‌السلام).
در سه بعد اجتماعی و فکری و اقتصادی، چند دقیقه دیگر بحث را تمام کنم. چند تا نکته بگویم. ان‌شاءالله بقیه‌اش را فردا عرض بکنم. این‌ها در سه بعد کار می‌کردند و در هر سه بعد آسیب می‌زدند. هم از جهت اجتماعی، تشکیلات داشتند کار می‌کردند. هم از جهت فکری، روایت‌سازی و در واقع ایده‌پردازی می‌کردند. هم از جهت اقتصادی هم که پول داشتند خرج می‌کردند، و آلوده می‌کردند افراد را. پول خرج می‌کردند برای اینکه این سران را جذب خودشان کنند. و خیلی با پول جذب کردند. پول‌های کلان: «حرف را نزن، سکوت کن. این را بگیر، سکوت کن.»
جهاد تبیینی همین است دیگر. جنگ نرم قشنگ همین است. حرف زدن افراد و اعتبار افراد اینجا نقش کلیدی و اساسی دارد. از اعتبار بعضی‌ها می‌خورند، بعضی‌ها را اعتبارشان را قفل می‌کنند، فریز می‌کنند. از اعتبارشان استفاده نمی‌شود. مدیریت میدان در جنگ نرم. می‌آیند طرف را به فحش می‌کشند. آن یکی تهدید می‌کند: «چت‌هایتان را لو می‌دهم.» آن یکی لابد فیلم دارد. آن یکی فلان دارد. حجمه می‌آورند در پی‌وی، صفحه پابلیک که: «حرف بزن!»: «موضع چیه؟ آنفالوتان می‌کنم.» آن یکی سلبریتی می‌آید می‌گوید: «من این یکی را، همه را آنفالو می‌کنم اگر حرف نزند.» در فشار. در تحریک. اعتبارات باید بیاید وسط. هرکسی هرچقدر اعتبار دارد. یک نفر، دو نفر، هی در ضرب می‌شود. هی ضمیمه می‌شود. ۵ تا، ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۵۰۰ تا. این فضای ذهنی مردم: «۵۰۰ تا بی‌سواد دارند این حرف را می‌زنند.» می‌گویی: «یک نفر، دو نفر، همه غلط می‌گویند.» ۵۰۰ نفر دارند این حرف را می‌زنند. یکم اگر بچه‌های این طرفی هم داشته باشد که دیگر هیچی. مثلاً این مثلاً بازیگری باشد که مثلاً رهبری در مورد فلان جمله را گفتند. آن بازیگر فلان نقش کلیدی مذهبی بوده. این کارگردان فلان فیلم بوده. نمی‌دانم با سپاه خوب بوده. مثلاً آن حاج قاسم ازش تعریف کرده. حاج قاسم اصلاً فیلم این را تایید کرده. بر فرض دو تا چیز این‌جوری هم پیدا کنی، اعتبار «دوبل» می‌شود. فضای فتنه را شدیدتر می‌کند. فتنه واقفی است. مختصات این فتنه و این جنگی است که حضرت در آن قرار گرفتند. جنگ سختی.
این‌ها شروع کردند خواص را جذب کردن، ارتباط گرفتن، وکلا، علما. و شروع کردند اعتمادسازی اجتماعی کردن برای خودشان. الآن شما نگاه کنید، این‌ها اعتمادسازی اجتماعی می‌کنند دیگر. عکس‌های را منتشر می‌کنند: دختر بی‌حجاب کنار یک زن چادری؛ یا زن‌های چادری که کف میدان می‌آیند شعار می‌دهند، عکس‌هایشان را منتشر می‌کنند. «دختر چادریه، وایساده داره حتی چادری کشف حجاب کرده وسط تظاهرات.» می‌خواهد بگوید که: «اینی که ما شروع کردیم، برای خود شما چادری‌ها هم خوب است. خود شما چادری‌ها هم با مایید.» شروع می‌کند آدم‌گیری. بتواند از توی علما که الحمدالله غضنفر هم کم نداریم. آخوندهایی در قم برای امام... دیگر چی بگویم که نه سیخ بسوزد نه کباب. تو تأیید هم از هرکسی یک چیزش را می‌خواهیم. الآن تو لازم نیست بگویی که مثلاً دختران مملکت من بیایید روسری‌هایتان را آتش بزنید. من از آخوند با این‌همه ریش و پشم این را نمی‌خواهم. تو بگو: «حکومت برای چی سرکوب می‌کند؟» تو بگو: «گشت ارشاد بد است.» تو بگو: «این دختره را برای چی کشتید؟» دختره که می‌گویم منظورم توهین نیست. دختر این مملکت. حالا بالاخره جوانی است دیگر، از دنیا رفته. مثل همه جوان‌ها اگر از دنیا می‌روند، آدم متأثر می‌شود. ما دانشجویی داشتیم در خوابگاه، وسط مطالعه سکته کرد از دنیا رفت. ولی این‌گونه جوی را نیفتاد که مثلاً آقا مطالعه بد است، امتحان بد است، دانشگاه را باید تعطیل کرد، آتش بزنیم مثلاً خوابگاه‌ها را. این‌ها شعور پیام می‌کشید که بالاخره یک کسی ممکن است حتی ممکن است استرس پیدا کند از امتحان، استرس هم بمیرد. این ربطی به این ندارد که امتحان چیز خوب یا بدی است. اعمال قانون هم استرس پیدا کنی، ربطی به این ندارد که باید اعمال قانون نکرد. شعور بالاخره هست. بعضی دارند و می‌فهمند. یک سری مسائل را می‌فهمند، اما بنا است که نفهمند. یعنی نانشان در نفهمیدن است. وگرنه از من و تو بهتر می‌فهمد، قطعاً بهتر می‌فهمد. بستگی دارد منافع کدام‌ور باشد. بر اساس منافع می‌فهمند. از او فقط همین را می‌خواهند. دو تا آیه و روایت بخواند در مورد اینکه امیرالمؤمنین مثلاً در اعمال قانون فلان نمی‌کردند، سخت‌گیری نمی‌کردند. «هیچ‌وقت بی‌حجاب را نزدند، گشت ارشاد نداشتند در دوران امیرالمؤمنین.» مثلاً: «ما گشت ارشاد نداشتیم.»
از سوی آخوند این را می‌خواهد. پس تو این فتنه، این کاری که می‌کند جذب برای اعتمادسازی است. می‌خواهد یک شبکه وسیعی را حامی خودش معرفی کند: «همه با ما هستند.» یا یک شبکه وسیع را علیه تو معرفی کند: «هیچ‌کس با تو نیست.» جفت این‌ها سود است برای من. هرکسی به هرنحوی، هر گوشه‌ای از پازل من را بگوید، حتی به این نحو که بیاید انتقاد از نیروی انتظامی کند، آن هم با ماست، آن هم خوب است، آن هم غنیمت است. «هیچی نمی‌خواهی بگویی؟ لااقل از نیروی انتظامی انتقاد کن.» تحریک می‌کنند ها! در همین پیج این‌ها می‌ریزند: «وام ساده!» می‌گویی راست می‌گوید دیگر. خب واقعاً این را دیگر راست می‌گوید. راست می‌گوید. ولی فرمود که مثل معروف دیگر: «جزو راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت.» مال کجاست؟ یعنی چی؟ آن راستی که از تویش... فرمود کذب مصلحت‌آمیز بهتر از صدق مفسده‌آمیز است. البته مصلحت و مفسده بحث‌های شخصی و منافع شخصی و حزبی و جناحی نیست. آن وقتی که از این صدق من کی دارد بهره‌برداری می‌کند، به چه قیمتی دارد تمام می‌شود، تقویت کدام جبهه اداره می‌شود، کیا دارند به چالش و شبهه می‌افتند، کیا دارند تضعیف می‌شوند؟ این‌ها حساب‌وکتاب عقلی و منطقی هم هست. خیلی هم پیچیده نیست. الآن پیچیده‌تر از این را هم گذراندیم، هم در پیش خواهیم داشت. چیزی به حساب نمی‌آید. معلوم است دیگر. مسجد آتش می‌زنند، قرآن را آتش می‌زنند، خیمه و بیرق امام حسین را. جایی برای حرف نمی‌ماند.
بعد بامزه‌اش این است که یادم می‌ماند کجا برود خودکشی کند. «سلام فرمانده» وقتی برگزار شد: «این‌ها که مردم نبودند. رفتند در کل ایران چرخیدند. چند میلیون آدم در کل ایران آمدند فقط در مراسم شرکت کردند. این‌ها که مردم نیستند که، این‌ها آدم نیستند، این‌ها مردم نیستند.» بعد نه تنها دشمنا، این‌ها دشمن اهل‌بیت‌اند. چرا؟ برای اینکه در استادیوم آزادی این‌ها وقتی روزی که مراسم تمام شد، آمدند بیرون. شب شده بود. شب شهادت امام صادق (علیه‌السلام)، این‌ها دشمن اهل‌بیت‌اند. این‌ها توهین. یادتان نیست مگر آن کچل کچل خانی، گلان کچل‌گرد؟ منظورش «کچلی» از خواننده‌ها است رفت در عروسی ساسی می‌رقصید، چقدر ناراحت شده بود بنده خدا. به امام صادق (علیه‌السلام) توهین کردند. از شدت عصبانیت رفت یکم تخلیه شد. چطور عروسی ساسی با آغوش اهانت کردند؟ ولی الآن هرچه آتش بزن، این‌ها مردم‌اند. محب اهل‌بیت هم اگر آتش می‌زنی، باید بگی از خود جمهوری اسلامی آمده‌اند، این‌ها دارند آتش می‌زنند. وگرنه ماها که اهل منبر و خیمه و مسجد و قرآن و این‌ها آتش زدن نیستیم. احتمالاً نفوذی‌های جمهوری اسلامی هستند. خیلی خوب تشخیص دادی. هرکی هم گفت آتش بزنیم، آن هم بسیجی است، سر او را هم ببر. هرکی هم خوشحال شد از آتش زدن مسجد، او هم بسیجی است، سر او را هم ببر.
قیام شما خوبیش این است که این‌ها مردم‌اند. و من مردم را ول نمی‌کنم. من هرچه دارم از مردم دارم. در روزهای سخت با مردمم. آن‌هایی که «سلام فرمانده» خواندند که، آن‌ها دشمنان اهل‌بیت و قرآن و عترت‌اند. یک مشت آدم‌های نفهم. آبادان ساختمان سقوط کرده، این‌ها رفتند سرود می‌خوانند در استوری. «نه، درد مردم را می‌فهمم.» ولی خوبیش این است که الآن مهسا امینی از دنیا رفته، ما کف خیابان کف می‌زنیم. این کف نیست که، این سینه‌زنی است. ما مدل عوض شد. خرده‌ریز‌های این تحلیل این جریانات آن‌قدر تناقض در این‌ها هست. ایکاش این برای بچه‌های حزب‌الله یکم متمرکز بشوند، این تناقض‌ها را پیدا کنند. خیلی کار سختی هم نیست. هزار تا تناقض پیدا می‌شود. سال اخیر همین شش ماه اخیر را یک همی بزنی توی اکانت هرکدام از این‌ها، پیام‌هایی که گذاشتند. آبادان تسلیت، فلان این‌ها. بعد سلام فرمانده و این‌ها. یک دانه از این‌ها، بلبل‌زبون‌هایی که الآن حرف می‌زنند، یک دانه ازشان، اگر موارد بسیار نادر، در شهادت حاج قاسم موضع نگرفتند، ابراز همدردی با ملت نکردند. ۵۰ میلیون آدم آمده بود در تشییع حاج قاسم. بعد بهش می‌گویی نفوذی، ناراحت می‌شود. نفوذی قشنگ‌ترین تعبیری است که در مورد تو می‌توان به کار برد.
زندگی کردم دیگر. شما می‌دانید دیگر. بالاخره تا پرده‌گشایی هم خیلی نکردم از چیزی که این‌ها هستند. خوب خوب‌هایشان را که خبر ندارید. نه، نمی‌خواهم. بالاخره خیلی‌هایش اسرار مردم است. به لطف خدا آن‌قدر خودشان خودشان را هویدا می‌کنند که نیاز نیست تو بیایی هویدا کنی. طرف نقش عارف را بازی کرده در فلان فیلم ۵۰ ساله. «به حجاب اعتقاد نداشتم.» با خدا خیرت بده! من که نمی‌توانستم بیایم این‌ها را بگویم، غیبت می‌شد. خدا خیر بده که خودت می‌گویی. پشت پرده‌ها خبر داریم دیگر، تا حد زیادی خیلی‌ها را می‌شناسیم. فلان بازیگری که تو مثلاً به‌عنوان بازیگر حزب‌اللهی می‌شناسیم، به خاطر «اووردوز» مشروب از دنیا رفت. خودشان حالا لطف می‌کنند بعضی وقت‌ها لو می‌دهند مثلاً یا دیگران لو می‌دهند. یک جوری می‌شود لو می‌رود. خیلی هم خوشحال نمی‌شویم از اینکه این قضیه لو برود. به‌هرحال این‌ها مسلمان‌اند دیگر، مذهب ظاهر. ولی خب این تناقض خیلی چیز عجیبی است. یعنی شما این مردم. نه، حاج قاسم نیروی مملکت، اصلاً به نظام کار ندارد. نه آدم به‌دردبخوری است. نه، این ۵۰ میلیون. بعد چرا بلبل‌زبون می‌شوم؟ آن هواپیمای اوکراینی، آن ۷۰ تایی که در تشییع جنازه حاج قاسم در کرمان در ازدحام از دنیا رفتند، آن‌ها، آن‌ها مردم‌اند. لاشخوری یعنی چی را می‌شود خورد؟ از چی می‌شود کند؟ جنگ است آقا. ما جنگ را جدی نگرفتیم. جنگ است. این هم سرباز است، دارد می‌جنگد. اجیر است. یکی از قشنگ‌ترین جملاتی که در مستند شنود بود، همین بود دیگر که: «شهرت، اهدایی شیطان است. این کار تو به این مدال، به گردنت انداختنی نیست. یک روزی کار دارد با این. الکی که مشهورت نکرده. در ذهن‌ها رفته، هی تو را تطهیرت کرده، پاکت کرده، بزرگت کرده، قشنگت کرده.» بیکار است شیطان بیاید هی تو را ۵۰ سال در ذهن‌ها بزرگ بکند؟ ۵۰ سال بزرگ کرده‌ای که الآن با آن محصولش را می‌خواهد بگیرد. همه این‌ها که ۵۰ سال تو را در ذهنشان بزرگت کرده‌اند، می‌ریزند در پیجت: «موضع بگیر.» و این‌ها: «آنفالو می‌کنم. می‌برمت جهنم. من که همین‌جوری ولت نمی‌کنم که. بگو حرف را بگو، بگو.» آها! تمام شد. «کفر قالنی ولی اذ قال الانسان اکفر.» هر غلطی می‌خواهی بکنی، باشی، بمانی، بروی، بیایی. مصلوب‌الحیثیت.
پس در این فتنه، در جنگ نرم، یک بخش عظیمی از کار جذب آدم‌ها، این نمایش و این رزمایش است که: «ما زیادیم، شما کمید.» در فضای اخیر یکی از کارهایی که می‌کردند، برخلاف فتنه‌های قبلی، خیلی در حرف نیست. این‌ها نوآوری به خرج می‌دهند، باگ فتنه‌های قبلی‌شان را می‌گیرند. قبلی را مردم حزب‌اللهی وقتی کف خیابان آمدند، قضیه جمع می‌شد و تمام می‌شد. الآن این‌جوری نشد. هر شب ۷ شب باید بیایند. «مردم هفت شب که نمی‌آیند. من روز صبح می‌آیم مثلاً در فکر بعد آن.» ما نمی‌خواهیم بریم در آن جاهایی که مردم می‌آیند. خیابان فرعی را می‌رویم، کار می‌کنیم. هر شب هم می‌آییم. بعد آسیب، آسیب‌هایی که داریم باید برای جذب نیرومان، ارتباط‌گیری‌مان، کار تشکیلاتی‌مان، بعد کم‌کم سلاح بتوانیم وارد بکنیم، بعد کم‌کم بتوانیم کشته‌سازی بکنیم؛ از توی همین افرادی که آمده‌اند در تظاهرات. نشان کنیم، برجسته کنیم، برند کنیم. بعد آن‌ها را بکشیم. بعد بر اساس خون آن‌ها، پیش می‌رویم. بعد سرمایه اجتماعی که داریم، یک ضرب نباید بیاوریم وسط، همه موضع بگیرند. بخوابد ۱۰ تا، ۱۰ تا، ۵۰ تا، ۵۰ تا. گنده‌تر را هم می‌گذاریم فعلاً در فریزر. یک روز دیگر ما با این‌ها کار داریم. آخوندهایمان را هم فعلاً می‌گوییم سکوت کنند، جلوتر برود، چهار تا کشته بدهیم، بعد آن‌ها بیایند یک چیزی بگویند که به چرم، یکم و خصوصاً ما باید بتوانیم فضای ذهن حزب‌اللهی را بشکنیم. چیزهایی باید بگوییم که حزب‌اللهی خریدارش باشد. که نمونه‌هایش را گفتم: «چادری‌ها هم هستند.» این‌طوری و آن‌طوری. آیه و روایت.
یکی دیگر از کارهایی که کرده و در دوره‌های قبلی می‌گفتند: «پلیس ما را می‌کشد.» این سری اول نگفتند: «پلیس ما را می‌کشد.»: «پلیس که زور ندارد! بیا بابا، نترس. می‌زنیم.» با این بهانه می‌آوردت. این سری، این سری پلیس را ضعیف نشان می‌دادند. سری‌های قبل خب دیدند پلیس وقتی قوی نشان می‌دهد و مردم می‌خواهند بگویند: «ما را می‌کشد.» این یک باگی بود که از دوره‌های قبلی گرفتند: «پدر همه‌شان را درمی‌آورند.» بعد برو بایست روبروشان، فحش بده، عکس بگیر، فیلم بگیر. یا فحش می‌خورد. در اقتدارت دیده می‌شود که پلیس چقدر بی‌عرضه است که راحت فحش می‌دهند که همه می‌آیند در میدان. یا می‌زَنَتَت که: «این ظالم.» دوباره طراحی، طراحی فتنه است. من نمی‌دانم پلیس برنامه‌ای دارد اصلاً، خبر دارد این‌ها را یا نه. اصلاً می‌شناسد این قضایا را، طراحی برایش دارد یا نه.
غرض اینکه در بعد این فتنه را فقط بگویم، تمام کنم. در بعد اجتماعی‌اش به این شکل عمل می‌کند: "جذب خواص می‌کند. آدم‌های معتبر، آدم‌های قابل اعتنا، آدم‌های جریان ساز. یا با حرف زدنشان بر شماره ما افزوده بشود یا با سکوتشان از شماره شما کم بشود."
از جهت فکری میان ارکان تشیع را مصادره می‌کنند که یکیش و جدی‌ترینش مهدویت است. این کانون را رویش دست می‌گذارد. توی فتنه‌های مختلف البته دست روی چیزهای مختلفی می‌گذارد. در فتنه‌ها دست روی عدالت می‌گذارد. در فتنه‌ها دست می‌گذارد روی مثلاً برخورد با ظلم دیکتاتوری، خشونت. هرجایی یک چیزی «بولد» می‌شود، برجسته می‌شود که هم گرایش فکری بهش داشته باشی و هم خصوصاً گفتمان رایج مذهبی پیرامون این بچرخد. البته ما در همین دوره‌های خودمان بحث مهدویت را هم داشتیم دیگر، بعد از همین اراذل سیاسی هم با گفتمان مهدویت می‌آمدند جلو. هیچ فرقی با بقیه لیبرال‌ها نمی‌کردند. این فقط اسم امام زمان از دهنش نمی‌افتاد. بدنش سر از زمستان و پاییز و بهار و این‌ها درآورد. خب.
و بخش اقتصادی‌اش هم این است که تلاش می‌کند برای تضعیف اقتصادی امام. اموال را مصادره می‌کند. خواص شیعه را از جهت اقتصادی تضعیف می‌کند. نمی‌گذاشتند که اموال جدید ارسال بشود برای امام. این افراد فریب‌خورده دیگر نفرستند وجوهات برای امام، بلکه می‌گفتند هزینه‌اش را من می‌کنم برای تأیید و حمایت از تو. هم از آن‌طرف به او پول نرسد، هم از این‌طرف پول به گردش بیاید و مولد اقتصادی بشود و جریان عوض کنیم. که الآن این پول‌پاشی‌ها و این‌ها یک بحث بسیار رایج است که دیگر اصلاً این دیگر خیلی واضح است دیگر. می‌دانید از کجاها، کیا، چطور پول‌پاشی می‌کنند، حمایت اقتصادی می‌کنند. حتی گاهی ۲۰ سال قبل از کجا شروع می‌کنند طرف را حمایت کردن، در آب‌نمک گذاشتن، چرب‌وشیل کردن، باد دادن که ۲۰ سال بعد بتوانند کجا ازش بهره‌اش را بگیرند. بعضی از این آقازاده‌هایی که الآن دچار مشکل شده‌اند، پدرش آدم خوبی هم هست. از ۳۰ سال پیش این‌ها شروع کردند جذب بچه این را. برایش هدیه می‌فرستادند، اسباب‌بازی می‌خریدند، میکرو می‌خریدند، سگا می‌خریدند. پدرش با خود من درد دل می‌کرد: «گرفتند بردند فلان جا و بعد آنجا فلش هم طبری بود». این می‌شود ابعاد مختلف قضیه.
حالا ان‌شاءالله باید در مورد این صحبت بکنیم که امام رضا (علیه‌السلام) در این جنگ نرم در تقابل با واقفیه چه‌کار کرد. یکمی طولانی شد، عذر می‌خواهم. ان‌شاءالله فردا بحث را ادامه بدهیم و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00