خود پاکداری

جلسه دوم

00:46:31
205

معرفی
برکات زیارت امام حسین علیه‌السلام
آنجا که نجاست ذوب می شود؟
چه دلی جایگاه فرشته نیست؟
شراب طهور لایق چه کسانی است؟
فرق حلال زادگی با طهارت رحم
چه کسانی منشأ نجاست جاهلی اند؟
عصاره پنج تن
ویژگی های آدم عاقل چیست؟
عقلانیتی که متبلور در حضرت عباس علیه‌السلام بود
تحلیلی از شخصیت حضرت عباس علیه‌السلام
معنای پرچم دار
عقل با عشق متضاد نیست
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«بسم الله الرحمن الرحیم»
الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی و آل محمد و عجل فرجهم؛ فعال طیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم‌الدین؛ رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و اخلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

فرازی از زیارت نیمه شعبان امام حسین علیه‌السلام را دیشب عرض کردیم. در ادامه آن فراز، تعابیر دیگری هم هست که می‌تواند محل توجه باشد. در زیارت امام حسین علیه‌السلام عرض می‌کنیم: "ما أکرم مقامک و أشرف منقلبک. أشهد لقد شکر الله سعیک و أجزل ثوابک". شهادت می‌دهم که خدا از تو تشکر کرد بابت کاری که کردی و ثواب جزیل به تو داد. "و ألحقک بالذروة العالیه" خدا تو را به قله بلندی رساند؛ "حیث الشرف کل شرف" به قله‌ای رسیدی که همه شرف آنجاست، تو به حقیقت شرف نائل شدی و "فی الغرف السامیة کما من علیک من قبل" تو را به جایگاه مرتفعی رساند، همان‌جور که قبل از این هم به تو منت گذاشته بود و "و جعلک من أهل البیت" تو را از اهل بیت کرده بود. خدای متعال، "الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا". خدای متعال تو را جزو خانواده‌ای قرار داد که آیه تطهیر برای شما نازل شد. شما را تطهیر کرد خدای متعال؛ صلوات‌الله علیک و رحمة‌الله و برکاته و رضوان.

بعد این تعبیر جالبی است در زیارت نیمه شعبان. البته اختصاص به نیمه شعبان هم ندارد. نیمه رجب، اول رجب، این زیارت وارد شده است. همیشه هم می‌شود خواند. مثل زیارت عاشورا که شما هر وقتی می‌توانید زیارت امام حسین را در روز عاشورا بخوانید، این زیارت نیمه شعبان هم مال همیشه است. هر وقتی می‌شود خواند. این تعبیر، تعبیر خیلی نابی است. در کربلا خطاب به امام حسین علیه‌السلام عرض می‌کنیم: "فاشفع ایها السید الطاهر" ای سید طاهر شفاعت کن "الی ربک" پیش خدای متعال، "فی حط الأثقال عن ظهری". منم بار روی دوشم سبک بشود. منم پاک بشوم. آمدم اینجا پاک بشوم، در محضر پاک قرار گرفتم که پاک بشوم. پاک شدنم به چیست؟ این وزر و بالی که روی دوشم است، برداشته شود. بارم سبک بشود و "و تخفیفها عنی و ارحم ذلی و خضوعی". این هم تعبیر خیلی جالب و لطیفی است خطاب به امام حسین علیه‌السلام. رحم کن به من، به این خضوعی که در محضر تو کردم. با گردن کج آمدم محضرت، سر پایین آوردم. خضوع کردم برای تو. از خودم ذلت نشان دادم در برابر تو و "و لسید ابیک صلی‌الله علیکم" در محضر تو و سیدی که پدر تو بود، یعنی امیرالمؤمنین.

پس ما در زیارت امام حسین علیه‌السلام یکی از نقاطی را که می‌خواهیم، طهارت است. یکی از اهداف برای زیارت امام حسین، طهارت است. به ما امام حسین را به‌عنوان یک سید طاهر معرفی کرده‌اند. یک منبع طهارت معنوی معرفی کرده‌اند. هم خودمان را پاک می‌کند، هم جامعه‌مان را پاک می‌کند. مجلس امام حسین، توسل به امام حسین، غرضش این است: پاک شویم، تطهیر شویم. پیش کسی که مثل آب کُر می‌ماند. می‌دانید، مایع آب کُر داریم، یک آب قلیل داریم. آب قلیل آن آبی است که وقتی با نجاست ملاقات بکند، چی می‌شود آقا؟ نجس می‌شود. طیب‌الله. ماشاءالله! همه اهل فن هستند دیگر اینجا. ولی آب کُر وقتی که با نجاستی مواجه می‌شود، ملاقات می‌کند، نجس نمی‌شود بلکه پاک می‌کند نجاست را. به تعبیری دارم. علما اینجا می‌گویند: "اعتصام الکریه". می‌گویند آب کُر عصمت دارد. خیلی تعبیر قشنگی است. آب دریا را نمی‌شود نجس کرد. اگر دور از محضر شما، دور از شأن این جلسه، اگر ادرار در این دریاچه خزر ریخته بشود، توی این خلیج فارس ریخته بشود، ولو زیاد هم باشد، فرض بفرمایید چند تا کشتی مثلاً آنجا دور از شأن شما نجاست، فضولات انسان خالی کند. چه اتفاقی می‌افتد؟ دریا نجس نمی‌شود، بلکه چه کار می‌کند؟ بلکه تمام این قطرات آلوده، کثیف، ادرار که تماس پیدا می‌کند با این دریا، همه را پاک می‌کند. ادرار اینجا، نجاست اینجا ذوب می‌شود. دریا آلوده نمی‌شود. خاصیت آب کُر این است. عصمت دارد. نه تنها آلودگی نمی‌پذیرد، آلوده اگر با او تماس پیدا کرد، آلوده پاک می‌شود. او از آلودگی، آلوده نمی‌شود.

این خانواده، خصوصاً پنج تن آل عبا، در مورد همه‌شان این ویژگی هست. به صورت خاص‌تری برای این پنج نفر که ویژه بودند در اهل بیت. خدای متعال این‌ها را تطهیر کرده است: "یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا". آیه بسیار مهمی است. همه هم گفته‌اند. منابع شیعه، سنی، همه اقرار کرده‌اند که این آیه در مورد این پنج تن نازل شده است: پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین. که عصاره این پنج تن، امام حسین علیه‌السلام بود و تنها باقیمانده این اصحاب کسا بود. نمی‌شود طهارت. خب وقتی که به طهارت رسید، از آلودگی‌ها مبراست. یکی از این آلودگی‌ها را عرض بکنم خدمتتان. بعد کمی بیشتر گفتگو بکنیم. برای این روزگار ما، این زمانه ما، چه نکاتی می‌شود از این‌ها فهمید. در زیارت اربعین که خدا ان‌شاءالله امسال هم نصیب این جمع بکند. ان‌شاءالله که بتوانیم دسته‌جمع مشرف بشویم امسال زیارت اربعین. در زیارت اربعین البته در زیارت وارث هم این تعبیر را داریم که "لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها و لم تلبسک المدلهمات من ثیابها". خیلی تعبیر قشنگی است. کلماتی است که ما معمولاً زیاد می‌گوییم، می‌خوانیم، رد می‌شویم. تأمل روی آن معمولاً کمتر صورت می‌گیرد. دقت کمتر می‌شود. یک جا تعبیر نسبت به امام حسین است که تو از ارحام مطهری. خیلی تعابیر لطیفی است. در آن جمله معروف امام حسین هم که ظهر عاشورا فرمود: "هیهات منا الذله"؛ فرمود فرزندی که از دامن پاکیزه بزرگ شده، نمی‌تواند تن به ذلت بدهد. این‌ها ویژگی‌های آدم پاکیزه است. این‌ها ویژگی‌های رحم پاک است.

بله، ممکن است خیلی‌ها حلال‌زاده باشند، ولی محصول رحم پاک نباشند. رحم پاک یک چیز دیگری است. ارحام مطهره یک چیز دیگری است. خیلی‌ها حلال‌زاده‌اند، ولی ارحام مطهره (رحم پاک) جنسش یک چیز دیگری است. "التی أحصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا". در مورد حضرت مریم سلام‌الله علیها می‌فرماید: دامن پاک. ما در دامن او نفخ روح کردیم، عیسی را دمیدیم. در مورد حضرت زهرا سلام‌الله علیها به تعبیر در روایات آمده که به خاطر آن ویژگی ناب پاکدامنی خاص حضرت زهرا سلام‌الله علیها، خدا یک نسل طیب و طاهر و ذریه پاک به ایشان داد. رحم پاک یک چیز دیگری است. اینجا هم ارحام مطهره را اشاره می‌کند. توی زیارت اربعین ما عرض می‌کنیم تو این زیارت که اهل بیت به ما یاد دادند، تو به واسطه جاهلیت با نجاست‌های جاهلیت نجس نشدی: "لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها". خب آقا این ویژگی مگر چقدر مهم است؟ مگر چقدر این ویژگی خاص است؟ شما این همه راه پاشویم اربعین می‌رویم کربلا که این جملات را بگوییم برگردیم؟ این همه پیاده و زحمت و هزینه. و چقدر تو این مسیر بیمار می‌شوند و از دنیا می‌روند. و چقدر هزینه، میلیارد میلیارد تومان هزینه می‌شود به عشق امام حسین. البته مدیریت کردن. ما برویم زیارت. برویم زیارت معرفتمان برود بالا. زیارت‌نامه بخوانیم. یاد بگیریم چی بخوانیم: "لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها". آمدم محضر سید طاهری که جاهلیت ذره نجاست به او وارد نکرد. "و لم تلبسک المدلهمات من ثیابها". تیرگی‌های فراگیری که عالم را پر کرده بود، یک ذره نتوانست به تو سایه بیندازد، اثر به تو داشته باشد.

جاهلیت چیست؟ چه کار می‌کند با آدم؟ نجاست جاهلیت یعنی چه؟ ما معمولاً نجاست را در همین نجاست‌های ظاهری می‌بینیم. همین است که لباست خونی نباشد، ادراری نرسیده باشد. تطهیر از این‌ها. در حالی که این‌ها مقدمه است. این‌ها ظاهر است. به قول بعضی بزرگان، مرحوم نراقی گفته، مرحوم ملاصدرا گفته، و دیگرانی هم گفته‌اند که اگر خدای متعال فرموده در نماز اگر یک ذره از سگ چیزی روی تن شما باشد، موی سگ، پوست سگ، ترشحی از دهان سگ، گفته‌اند که نماز شما باطل است. اگر در خانه‌ای هم سگی نگهداری می‌شود، سگ را به صورت اینکه درون منزل نگهداری کند (چون تو روایت پرسیدند آقا شما به ما می‌گویید سگ نگهداری نکنیم، ما سگ نگهبان داریم تو خونه چه کار کنیم؟) یک در فاصله بینداز. هم‌اتاقش نکن با خودت. هم‌خونه‌اش نکن با خودت. یک در فاصله باشد بین شما و سگ، آنجایی که سگ حضورش ضروری است. اینجا دیشب از جلسه آمدیم بیرون، ماشین بنشینیم، گفتم یک آقایی بچه‌اش چه بامزه است تو بغلش و این‌ها. خوب دقت کردم دیدم سگش است. لباس قشنگ تنش کرده بود. قشنگ هم مثل بچه بغلش بود و بعد پسر ما گفت بوسش هم می‌کرد. من آن‌ور دیدم هی بوسش می‌کرد، می‌رفت. گفت ملائکه وارد نمی‌شوند جایی که این شکلی است و شیاطین که دورو هستند (که حالا توضیح دارد) گفته که سگ جایی باشد ملک وارد نمی‌شود. لباست اگر اثری از سگ داشته باشد، نمازت بالا نمی‌رود. به قول مرحوم نراقی می‌فرماید که وقتی خانه‌ای ظاهر سگ توش باشد، ملائکه وارد نمی‌شوند. اگر در دلی خلقیات سگ باشد، ملائکه به آن دل وارد نمی‌شوند. نمازی که روی تنت ترشحی از سگ باشد، بالا نمی‌رود. آن وقتی که روح آدم سگ‌منشی (ویژگی‌های خوب سگ، نه مثل از سگ اصحاب کهف و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید).

مرحوم خواجه نصیر که امروز سالگرد این مرد بزرگ است (رضوان‌الله تعالی علیه، ۵ اسفند روز مهندس هم هست به مهندسین جلسه هم تبریک می‌گوییم)، خواجه نصیر شخصیت بی‌نظیری است. این‌جوری که نرم شده، آمریکایی‌ها وقتی که پا گذاشتند روی ماه، تپه‌هایی را آنجا به نام بزرگان علم نجوم کردند. یکی از تپه‌ها را به نام خواجه نصیر کردند. خواجه نصیر طوسی که از قوم مغول ایشان بهره‌برداری علمی کرد. رصدخانه مراغه را با قوم مغول تشکیل داد. شخصیت بی‌نظیر. همیشه همه جا تو تمام حرم‌های اهل بیت این شکلی است که قبر امام جلو، پشت قبر دیگران، حتی بین خودشان هم مراعات می‌شود. قبرستان بقیع را ببینید، خیلی جالب است. این ادب در خود اهل بیت هست، در دیگران. قبرستان بقیع صورت رو به قبله است دیگر. جنازه را رو به قبله می‌کنند. اول امام مجتبی، پشتشان امام سجاد (که فردا شب شب میلادشان است)، پشتشان امام باقر، پشتشان امام صادق علیهم‌السلام. در کاظمین جلو موسی‌بن‌جعفرند رو به قبله، پشت امام جواد علیهم‌السلام. در سامرا جلو امام هادی رو به قبله، پشت امام عسکری، پشت نرجس خاتون. پایین پای این سه بزرگوار حکیم. خود ادب را رعایت می‌کردند. یک قبر را داریم کلاً در بین بزرگان بقیه علما که همیشه پایین پای معصومه سلام‌الله علیها است. البته هر بسته معصومه بالای سر در یک رواق دیگری هستند. بزرگان در صحن و اینترنت امام رضا علیه‌السلام همین بالای سر امام معمولاً کسی را دفن نمی‌کنند، جلوتر دفن نمی‌کنند. حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام زیر پای امام حسین علیه‌السلام هستند. زیر پای ایشان همه شهدای کربلا. شهدا فقط تو آن ضریح نیستند. بخش زیادی از این حرم چون ۸۰ تا تقریباً جسد مطهره طبق منابع تاریخی ما، تقریباً تا وسط‌های بین‌الحرمین اجساد مطهر شهدای کربلاست که همه را در یک قبر هم دفن کرده‌اند. یک گور دسته‌جمعی است و فرصت کفن کردن این بزرگواران بود. نه فرصت قبر جداگانه برای این‌ها بود. تک‌تک بخوان ۸۰ نفر را دفن بکنند. فقط چند نفر را قبر جداگانه دارند. یک امام حسین علیه‌السلام، یکی حضرت علی‌اکبر. بقیه شهدای کربلا همه در یک گور دسته‌جمعی که بینشان زن هم هست، یکی دو تا از شهدای کربلا زن‌اند. پایین پای همه این بزرگواران، مولود امشب حضرت عباس علیه‌السلام که پایین پای شهدای کربلاست. این بزرگ جداگانه دارد.

غرضم این است که یک نفر است که بالای سر امام دفن است. آن‌قدری که می‌دانیم و می‌شناسیم، قبر معروف و شناخته‌شده. او هم خواجه نصیر طوسی است که قبرش مشخص است توی کاظمین، بخش خواهرها. دلیل دارد. این بزرگوار وصیت کرد من را آن جلو دفن کنید. دلیلش چیست؟ گفت بالای سر من این آیه را بنویسید: "و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید". اگر جلو دفن شدن، به خاطر این است که سگ جلو دفن می‌شود. سگ پاسبان جلو وایمی‌ ایستد. خواجه نصیری که دنیا به عظمت علمی‌اش افتخار می‌کند، این شکلی است. غرضم این است که ویژگی‌های خوب سگ، نه ویژگی‌های بد سگ، این‌ها اگر تو دلی باشد، چه می‌شود؟ نمازش بالا نمی‌رود. ملک به آن دل راه پیدا نمی‌کند. این می‌شود نجاست. طهارت یعنی همین. قلبی که تطهیر شد. "سقاهم ربهم شرابا طهورا". شراب طهور فرمود. یعنی قلبش از غیر خدا خالی می‌شود. از هرچه صفت زشت پاک می‌شود. از بخل درمی‌آید. آیه قرآن: بهشتی‌ها در بهشت ممکن است در دنیا بعضی مؤمنین نسبت به هم کینه داشته باشند. کینه‌شان هم مقدس است. اطلاعاتی بالاخره گاهی نسبت به همدیگر دارند، محدود و ناقص است. ما تو شهدای هفت تیر بزرگانی را داشتیم (اسم نمی‌آورم) که این‌ها تا هفته قبلش یکی از شهدای معروف هفت تیر که همه می‌شناسید ایشان تا دو هفته قبل ضد شهید بهشتی بود و داشت مقاله می‌نوشت تو روزنامه علیه شهید بهشتی. آن دو هفته پایانی عمرش فهمید که این‌ها همه تهمت بوده. از ایشان عذرخواهی می‌کند. برمی‌گردد به حزب جمهوری، کنار شهید بهشتی، با هم شهید می‌شوند. مؤمنین ممکن است بینشان این چیزها باشد. ولی می‌فرماید با این شراب بهشتی، با این شراب طهور تو بهشت، این کینه‌ها همه پاک می‌شود. دل پاک می‌شود از این کینه‌ها، که کینه‌ها بعضاً مقدس است.

جاهلیت نجاست دارد. جاهلیت یعنی چه آقا؟ یعنی هر چیزی که ضد عقلانیت است. جاهلیت در برابر عقلانیت است. "کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یعقلون". این رجسی که اینجا فرموده "عنکم الرجس"، این رجس، این کثیفی، این پلیدی، این آلودگی روحی، این آلودگی ذهنی، این را خدا کجا می‌زند؟ به کی می‌زند؟ به کسی که عقل ندارد. از اینجا بحث ما شروع می‌شود. بحث اصلی که می‌خواستیم عرض بکنیم که مقدارش را امشب عرض می‌کنیم، مقدارش را فردا شب ان‌شاءالله. این آلودگی آقا جان، اصلش این جاهلیت. این نجاست جاهلیت، اصلش از اینجاست. آدم وقتی که عقلش را می‌دهد دست بقیه، آدم خودش فکر نمی‌کند. "حر" تا وقتی که عقلش دست بقیه بود، تو همین کثیفی‌ها و تو همین آلودگی‌ها بود. یک لحظه نشست فکر کرد. عقل را به کار انداخت. به تعبیری که خودش به کار برد، گفت خودم را بین بهشت و جهنم می‌دیدم. نشستم فکر کردم که من اگر روبروی حسین‌بن‌علی بایستم، چه گیرم می‌آید؟ اگر کنار حسین‌بن‌علی بایستم، چه گیرم می‌آید؟ تعبیری که از اول هر بار که امام حسین علیه‌السلام بهش تشر می‌زدند، خیلی این‌ها لطیف است، کمتر هم گفته می‌شود. از همان اولی که راه را بست به روی امام حسین علیه‌السلام، حضرت بهش فرمودند: می‌خواهی من را بکشی؟ گفت: من غلط بکنم. من مأموریت دارم که فقط نگذارم شما جلوتر بروید. بعد تعبیرش این بود. گفت: مگر من جرأت دارم شما را بکشم؟ قاتل شما در قیامت خصمش رسول‌الله است. این تعبیر را چند بار این عبارت را به کار برده. آخر هم همین جمله جانش را نجات داد. آخر هم همین جمله عاقبتش را به خیر کرد. رو همین جمله فکر کرد. تو که می‌دانی کسی که روبروی حسین‌بن‌علی بایستد، شریک باشد در قتلش، دشمنش پیغمبر است. می‌خواهی وایسی؟ اول فکر نمی‌کرد لشکر عمر سعد جدی باشند در کشتن امام حسین علیه‌السلام. وقتی هم بهش می‌گفتند این‌ها می‌خواهند بکشند، باور نمی‌کرد. رفت با خود عمر سعد وایستاد گفتگو کردن. گفت تو واقعاً حسین را می‌کشی؟ مگر نمی‌دانی قاتل حسین‌بن‌علی خصمش رسول‌الله است؟ عمر سعد هم گفت نه. گفت: من غلط بکنم. ولی عمر سعد عقل نداشت. شهوت طمع، به طمع همین تهران. ما هم امام حسین را کشت. ملک ری همین‌جا بوده دیگر. به همین ملک ری. مرحوم شیخ علی‌اکبر برهان وصیت کرده و من را تهران دفن نکردیم. گفته بود که اینجا ملک ری است. به طمع اینجا امام حسین را کشته‌اند. بیرون تهران. حالا دقیقاً بهشت زهرا واقع شده در ملک ری. حال ایشان بود دیگر. این همه شهید، این همه بزرگ دفن. بگوییم در ملک ری. خود حضرت عبدالعظیم اینجا دفن است که جالب هم این است که زیارت ایشان معادل زیارت کربلاست. یک جوری انگار اهل بیت بدل زدند به کار عمر. گفتند تو به خاطر ملک ری حسین را کشتی، ما حسین، زیارت کربلا. غرض اینکه این ملک ری چشمش را کور کرد. ولی حر نشست فکر کرد. عقل را وقتی کار انداخت، از نجاست خارج شد، طاهر شد. همین حری که اول امام حسین آن‌جور بهش تشر زده بودند: مادرت به عزایت بنشیند! این‌جوری جمله سنگینی. لحظه آخرش میان سر حر را به بغل می‌گیرند. خیلی تعابیر حضرت هم نسبت به حر تعابیر انصافاً تندی بود. اولش سر حر را به آغوش می‌گیرند، می‌فرمایند: "انت حر کما سمتک". جمله دو پهلوی. همش تو هری همون‌جور که مادرت اسمت را حر گذاشت. هم حریت او توجه کردن هم به مادر او. انگار از دلش درآوردند تشری که زده بودند، نام مادرش را آورده بودند، که او بهش برخورد. گفت هرکی در مورد مادر من جور صحبت می‌کرد، جواب می‌دادم. لحظه آخر دلجویی‌ام کرد. همین است. آن کسی که فکر می‌کند، عقل را کار می‌اندازد، به طهارت.

اصحاب امام حسین علیه‌السلام شکلی بودند. آن کلید ویژه‌اش همین است. آدمی که چشمش به این و آن است، تو همین آیه تطهیر اولش این است: "لا تبرج الجاهلیة الاولا". تبرج این است که آدم هی می‌خواهد دل این را به دست بیاورد. هی می‌خواهد نظر این و آن را جلب بکند. به قول امروزی‌ها، هی می‌خواهد لایک جمع کند. هی می‌خواهد فالوور جمع کند. جلب توجه کند. این فرمود ویژگی جاهلیت است. آدم عاقل این شکلی نیست. آدم عاقل نگاه می‌کند ببیند چه چیزی درست است، چه چیزی حق است، چه چیزی وظیفه‌اش است. همه جمع شدند به امام حسین گفتند آقا نرو، فایده ندارد. اشتباه است. این خطای محاسباتی است. عبدالله بن عباس، شاگرد امیرالمؤمنین بود. شخصیت علمی ممتازی بود. اهل سنت بهش می‌گویند حبر این امت. نشست کلی برای حضرت استدلال آورد که آقا نرو. عبدالله بن جعفر، شوهر حضرت زینب سلام‌الله علیها، فرزند جعفر طیار. وایستادند رأی امام حسین را بزنند. بزرگان سیاسی، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر، این‌ها برگشتند گفتند آقا نرو، تو مکه بمان. از آن‌ور فشاری که وارد کرد یزید به والی مدینه دستور داد که همین‌جا گردن امام حسین علیه‌السلام را بزند. راه را روبروی امام حسین بستند. آب را روبروی امام حسین بستند. این‌ها هر کدامش آدم را شل می‌کند. تصمیم آدم با هر کدام از این‌ها آدم شک می‌کند. واقعاً انقدر می‌ارزد؟ ارزشش را دارد؟ حالا که چی؟ خیلی شل می‌شوند. بی‌انگیزه می‌شوند. بنده وقتی مفصل در مورد این قضیه صحبت کردم. "ترم‌ماه بن عدی" کسی بود که امیرالمؤمنین در جنگ صفین وقتی می‌خواست کسی را بفرستد برای مذاکره با معاویه، ترم‌ماه را فرستاد. زبانی داشت که رفت آنجا پدر معاویه را درآورد. مراجعه کنیم تو بحث‌های تاریخی، سرچ بکنید. دیگر الان الحمدلله امکانات زیاد است. یک زمانی باید آدرس کتاب می‌دادیم. الان فقط می‌گوییم که تو اینترنت سرچ بکنید می‌آید. سرچ بکنید گفتگوی ترم‌ماه بن عدی با معاویه. اصلاً آدم تعجب می‌کند تو عظمت این آدم. تو شجاعت این آدم. پا شده رفته تو کاخ معاویه در شام. تک و تنها. به قول بچه‌های امروز معاویه را فیتیله‌پیچ کرده. آمده بیرون. یک جوری صحبت کرد. معاویه گفت این را زودتر بیرون کنید که من دیگر حوصله این زبان این را ندارم. چیزهایی گفت به معاویه، حرف‌هایی زد عجیب و غریب. همین ترم‌ماه با همچین شخصیتی، با همچین سابقه‌ای، برگشت به امام حسین گفت که آقا من نمی‌فهمم چرا شما می‌خواهی بروی به سمت کوفه؟ آن منطقه‌ای که نزدیک منزل خودش بود و قبیله خودش بود. امام حسین عرض کرد که شما امشب اینجا بمان، من یک سپاه چند ده‌هزار نفره تا مثلاً فلان روز برایتان می‌آورم. آدم معتبری هم بود، این کار را هم می‌کرد. تردید داشت. وایستاد به امام حسین پیشنهاد داد. من برایم منطق ندارد آخه شما چطور می‌خواهید بروید جلو؟ شکست است. هرچه جلوتر برویم، آن‌ها لشکرشان هی دارد آدم جمع می‌کند و هی لشکر شما هم دارد تو موضع ضعف و سختی و این‌ها قرار می‌گیرد. هی از شما کم می‌شود، به آن‌ها اضافه می‌شود. از شما اضافه می‌شود. این‌جا هم الان منطقه جنگی ماست. ما اگر اینجا وایسیم، آن‌ها بیایند جلو، ما اینجا بردیم. به قول امروزی‌ها، لوجستیکش را من فراهم می‌کنم. جلوتر نرویم. حالا به هر حال تصمیمی که وحی است. برای بعضی‌ها می‌فرمودند پیغمبر فرموده هرکی یک جوری صحبت می‌کردند. آخر هم این آقای ترم‌ماه یک اذن کوتاه گرفت که برود آذوقه برساند به خانواده‌اش برگردد. رفت، برگشت. تو مسیر افرادی را دید. گفت از کجا می‌آییم؟ گفتند که از بیرون کوفه. گفتم تو کجا می‌روی؟ گفت دارم می‌روم به اباعبدالله ملحق بشوم. بهش گفتند که تمام شد، امام حسین را کشته‌اند. زد تو سرش. بنده فکر می‌کنم به خاطر همین محروم شد. وایستاد به امام حسین پیشنهاد داد. پیشنهاد حالا اشکال ندارد به معصوم. یک کمی انگار همچین تردید داشت تو دلش که مثلاً این نظر حضرت. یک کمی آلودگی جاهلیت بود در ترم‌ماه. محروم شد از این دریای طهارت. ولی قمر بنی‌هاشم سلام‌الله علیه: "السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله". یک کلمه شما در تاریخ پیدا نمی‌کنی یک جا به امام حسین پیشنهاد داده باشد. عجیب است! حضرت عباس علیه‌السلام بعضی چیزها به حسب ظاهر کاملاً خلاف اسلوب جنگی و فنون جنگی بود. عقلانیت یعنی این. پیش عقل کُل وایسادی. وایسادی پیش امام حسین که عقل کُل است. داری عقلانیت به خرج می‌دهی. داری فکر می‌کنی. برای خودت نظر می‌دهی. این می‌شود جاهلیت. امشب "أنجاس الجاهلیة" ناپاک می‌شوی. جا می‌مانی. عقل کُل عصمت محض است. یک کلمه شما پیدا نمی‌کنی حضرت عباس علیه‌السلام به امام حسین پیشنهاد داده باشد. با اینکه خودش استاد کار است. یک فرمانده درجه یک است. فرمانده درجه یک کارکشته است. از بچگی تو جنگ بوده. تو ۱۳ سالگی در جنگ صفین رزم‌آور درجه یک بوده. آدم پخته. فرزند امیرالمؤمنین بودند. فرزندان دیگری از امیرالمؤمنین، محمد بن حنفیه، وایستاده بود مشاوره می‌داد به امام حسین. آقا به نظرم همچین خوب نیست بروید. محروم هم شد بنده خدا. حالا ما نمی‌گوییم این‌ها جهنم رفتند لزوماً. ولی خب محروم شدند، محروم شده‌اند. ولی حضرت عباس علیه‌السلام خیلی عجیب است این هم‌سویی فکری با امام حسین. این سکوت محض در برابر امام حسین. سکوت محض در برابر امام حسین یعنی سکوت محض در برابر عقل، در برابر عقل کُل.

یک بخش‌هایی را خدمتتان عرض می‌کنم که حالا معمولاً این‌ها توی روضه‌ها خوانده می‌شود. بنده حالا نمی‌خواهم جنبه روضه قضیه را امشب برجسته بکنم و عرض بکنم. یک کمی تحلیل این چند دقیقه که باقی مانده. تحلیل شخصیت حضرت عباس علیه‌السلام. بزرگوار هم توجهی به ما بکن. ان‌شاءالله به زودی زود هم همه ما را بطلبد کربلا. ان‌شاءالله. خیلی عجیب بعضی چیزها اصلاً یکهو آدم جا می‌خورد. شیعه خالص ما او است که اگر یک سیب دادیم دستش، گفتیم نصفش حلال است، نصفش حرام. دیگر حالا ممکن است بعضی‌ها قبول کنند، ولی بالاخره یک چیزی می‌ماند تو ذهنشان که آخه مگر می‌شود نصفش حلال، نصفش حرام؟ یعنی چی؟ بالاخره یعنی چی؟ یعنی مثلاً آب غصبی بهش دادند، مالکش مثلاً این دزدی بوده؟ نصفش؟ فرمود وقتی ما می‌گوییم، دیگر حرف ندارد. دیگر خود حقیقت را دارد می‌بیند. دیگر کلام معصوم. ظهر عاشورا مجلسی در جلد ۴۵ بحار این قضیه را نقل می‌کند که حالا بخش‌هایش را در روضه‌ها شنیده‌اید. می‌گوید که: "أنا العباس لما رأی وحدته علیه‌السلام أتی أخاه". حضرت عباس علیه‌السلام ظهر عاشورا خیلی عجیب است. تا این لحظه جمله‌ای از عباس علیه‌السلام نقل نشد. تمام اصحاب کشته شدند. دیگر امام حسین مانده. یک کلمه. با اینکه فرمانده سپاه بود. معمولاً می‌آیند مشورت می‌دهند، نظر می‌دهند، استراتژی می‌گویند، اطلاعاتی، اخباری، گزارشی. فقط وایستاده بود دستور بهش بدهند. جمله نقل نشد. اینجا که دید امام حسین تنهاست، "أتی أخاه". آمد محضر اباعبدالله. حالا جمله را ببینید. پاسخ را ببینید. ادب را ببینید. عقل را ببینید. طهارت را ببینید. "فقال: یا أخی! هل من رخصة؟" نگفت که: "اذن لی حتی أستأذن"، به من اذن بده. نگو بعضی‌ها حواسمان باشد ما تو روضه‌خواندن باید دقت کنیم. نگو به من اذن میدان بده. اذن میدان بده یک کم توش امر است. گفت برای من رخصتی هست؟ امام حسین چه جواب داد؟ "فبکی الحسین علیه‌السلام بکاء شدیدا". همین که حرف زد که برای من رخصتی هست، امام حسین علیه‌السلام گریه شدیدی کرد. "ثم قال: یا أخی!" امام حسین به او فرمود: "برادر! أنت صاحب لوایی". این "صاحب اللوایی" خیلی معنا دارد ها! "صاحب اللوایی" خیلی معنا دارد. پرچم‌دار. خیلی معنا دارد. یک معنایش این است که آقا تو میدان جنگ، تو معرکه، پرچم دست توست. معانی عمیق‌تر و لطیف‌تری هم دارد. در روایت دارد که امیرالمؤمنین جلوتر از پیغمبر وارد بهشت می‌شود. چرا؟ به خاطر اینکه پرچم‌دار پیغمبر است. پیغمبر پرچم‌دار جلوتر می‌فرستند. همه را پشت این پرچم جمع می‌کند. صحنه قیامتی هم که عرصه قدرت‌نمایی اباعبدالله علیه‌السلام است، پرچم‌دار قمر بنی‌هاشم است. "أنت صاحب لوایی و اذا مضیت تفرق عسکری". تو بروی دیگر این لشکر از هم پاشیده است. عباس علیه‌السلام چه عرض کرد؟ عرض کرد: "قد ضاق صدری" سینه‌ام تنگ شد "من الحیات". از زندگی خسته شدم. این عبارت خیلی شبیه عبارت خود امام حسین علیه‌السلام است. حضرت چه فرموده بود؟ فرموده بود که: "إنی لا أری الموت سعادة و لا الحیاة مع الظالمین إلا برما". زندگی با ظالمین چیزی جز خستگی، کدورت و این‌ها نیست. زیر ننگ ظالم بودن، زیر یوغ ظالم بودن، ظلم ظالم را دیدن، کاری نکردن، حرف نزدن، با ظالم ساخت و پاخت کردن، این چیزی جز بدبختی و نکبت نیست. این چیزی جز آلودگی نیست. اینجا قمر بنی‌هاشم عرض کرد: آقا من این صحنه‌ای که دارم می‌بینم، سینه‌ام تنگ شده از زندگی. خسته شدم. این‌جوری می‌شود. انقدر هم‌سو می‌شود با امام. "و أرید أن أطلب ثأری من هؤلاء المنافقین". می‌خواهم بروم از این منافقین انتقام بگیرم. حالا ببینید یک کلمه توش امر نیست. درخواست. درخواستش هم با لطیف‌ترین عبارت. اگر اجازه بدهید، می‌خواهم انتقام بگیرم. حالا ببینیم با چه حالی، با چه شوری آمده. با این سینه خسته، پر از خشم، خشم مقدس. عزمش را جزم کرده. انرژیش را همه را آورده تو میدان. با این انرژی، با این انگیزه که برود انتقام بگیرد از این لشکر دشمن. کسی هم هست که می‌تواند از پس این‌ها برآید. بزند به خط، دمار از روزگار این‌ها درمی‌آورد. امام حسین علیه‌السلام خیلی عجیب است ها! امام حسین فرمود: "فطلب لهؤلاء الأطفال قلیلا من الماء". "قلیلا من الماء". نفرمود برو آب بیاور. فرمود یک کمی برای این بچه‌ها آب بیاور. یک کم خودش تعبیر خیلی توش معناست. برای این بچه‌ها برو یک کمی آب بیاور. این آمده برود بزند لشکر دشمن را قلع و قمع کند. انتقام بگیرم. برو آب بیاور. معلوم است این جور آب آوردن تو وسط این لشکر دشمن، چیزی جز کشته شدن نیست. بدون اینکه بخواهم کسی را بکشم. اصلاً با محاسبه من رزمنده نمی‌گویم، با محاسبه من فرمانده. با رزمنده نوپایی که همین امروز آمده تو میدان جنگ، این با محاسبه من جور درنمی‌آید. چه برسد به آن فرمانده‌ای که می‌شناسد این‌ها را. می‌داند. اصلاً خودش هم چند بار زده به این شریعه برود آب بیاورد. می‌داند چه. آن وقتی که چند نفر بودیم به شریعه می‌زدیم، نمی‌توانستیم آب بیاوریم. الان من تک و تنها بزنم بروم به شریعه. می‌خواهم بروم انتقام بگیرم. تقریباً یک چیز نشدنی. و امام حسین از من خواسته. اینجا معلوم می‌شود: "لم تنجسک الجاهلیة بأنجاسها". این‌ها عقلانیت نیست. این‌ها جاهلیت. روبروی امام وایستادن. آدم از خودش فکر، تراوشات به خرج بدهد. دور حرف امام از خودش حرف در بیاورد. این‌ها جاهلیت است. این‌ها آلودگی است.

چه کار کرد؟ "فذهب العباس و وعظهم و حذرهم". وایستاد به لشکر دشمن موعظه کرد. نهی. "فلم ینفعهم". دید فایده ندارد. "فرجع إلی أخیه فخبره". آمد خدمت امام حسین عرض کرد که آقا حرف با این‌ها فایده نداشت. "فسمع الأطفال ینادون: العطش العطش". این هم منافات نداشت با دستوری که امام حسین داده بود ها! حضرت فرمودند برو آب بیاور. نگفتند که صحبت نکن با دشمن. همان‌جور که خود حضرت هم وایستادند با لشکر دشمن صحبت کردند. شاید این‌ها با عقل بیایند جلو. بالاخره این فرزند شیرخوار امام حسین را ببینند و این تشنگی را ببینند و از خر شیطان بیایند پایین. یک آبی بالاخره این هست، رو بشکنند و یک احتجاجی هم هست علیه‌شان. حجت تمام بشود. عباس علیه‌السلام اتمام حجت. بعد شنید که صدای بچه‌ها بلند است. صدای "العطش"شان. "فرکب و أخذ رمحه". دیگر حرفی از شمشیر نیست. سوار بر مرکب شد. یک دست نیزه گرفت. "و القربة". یک دست هم مشک. "و قصد نحو الفرات". حرکت کرد به سمت فرات. "فحاط بهی أربعة آلاف ممن کانوا موکلین بالفرات". ۴۰۰۰ نفر محاصره‌اش کردند. ۴۰۰۰ تیرانداز روبروی شریعه. آقا به شما بگویم برو این سر این چهارراه یک چیزی بیاور، ۴۰۰۰ نفر اینجا را بسته‌اند. بالاترین تجهیزات هم آدم پا نمی‌شود برود. چه کار کرد؟ "و رموه بالأسهم". تیر انداختند. "فکشفهم". زد به دل این‌ها. "و قتل منهم علی ما رویت ۸۰ نفرا". ۸۰ نفر را کشت. خیلی حرف است. آن وسط یک حجمی برد به وسط دل این لشکر. ۸۰ نفر را زد. رفت رسید به آب فرات. "حتی دخل الماء". به آب رسید. "فلما أراد أن یشرب غرفة". اوج قضیه است اینجا. دیگر آدم می‌گوید آقا تو رزمنده‌ای، تشنه‌ای، خسته‌ای، یک گلویی تر کن. آب ببر. این دیگر کاملاً عقلانی است. ولی عقل چی آقا؟ عقل جاهلیت. عقل عاشقی نیست. حالا روبرو هم قرار می‌دهند. نه روبرو هم نیست. عقل واقعاً همین است. چه کار کرد؟ خیلی این تعبیر، تعبیر لطیفی است. وقتی آمد یک کمی آب بخورد، "ذکر عطش الحسین و أهل بیته". یاد کرد عطش حسین علیه‌السلام. این اوج عقل این است که شما وجود خودت را فرع وجود، وجود اشرف، خلاصه و چکیده عرض کردی. به زنده‌بودن او زنده باشی. به نفس کشیدن او نفس بکش. به سیرابی او سیراب باشی. به سیری او سیر باشی. این دیگر غرق شدن توی این دریاست. فانی شدن تو این دریا. "فذکر عطش الحسین". این لب سیراب باشد، آن لب تشنه باشد. آب را ریخت. مشک را پر کرد. گذاشت روی کتف راست و برگشت.

یک جمله دیگر عرض بکنم. عرضم تمام. یک جمله امام حسین ظهر عاشورا به کار بردند. این جمله دیگر اصلاً دیگر فوق عقلت. نمی‌شود این را نفهمید. نه حالا وقتمان و جلسه‌مان اجازه می‌دهد. شب عاشورا وقتی که می‌خواست حضرت عباس علیه‌السلام را بفرستد برای مذاکره با لشکر دشمن، جمله معروفی است، حتماً شنیده‌اید. می‌خواست بگوید که یک وقت اضافه بدهند. شب جمعه هم بوده. شب عاشورا طبق خیلی از نقل‌ها، این حفظ بشود، فردا جنگ بشود. جمله امام حسین علیه‌السلام به حضرت عباس این است: "ارکب یا أخی، بنفسی أنت". برادر سوار مرکب شو. جانم به فدای تو. کی دارد به کی می‌گوید؟ فقط یک اشاره عرض بکنم تمام. می‌دانی معنایش چیست؟ امام حسین آینه خداست دیگر. آینه تمام‌نما. مگر می‌شود امام به یک کسی بگوید جانم به فدای تو؟ آره، می‌شود. چه شکلی؟ این شکلی. امام حسین سلام می‌دادید. "من أحبکم فقد أحب الله". دیشب یک مقداری عرض کردیم برای اینکه این آینه است. این مثال بنده زیاد زدم. شما به یک بنر عکس کربلا وایمی‌ ایستید، سلام می‌دهید. آقا مگر این بنر نیست؟ مگر این الیاف نیست؟ مگر این عکس نیست؟ چرا بهش سلام می‌دهید؟ این دیگر هرچی که داشته، فانی شده در آن نشان دادن حرم امام حسین. دیگر بنر، بنربودن توش دیده نمی‌شود. حرم امام حسین دیده می‌شود. آینه شده. جلوه شده. به بنر سلام می‌دهی. بنر را می‌بوسی. تبرک می‌کنی. عکس شهید. آقا این کاغذ پوستر است. چوب درخت بوده. چوب درخت چیست؟ این الان دیگر پوستر نیست. کاغذ نیست. این الان عکس است. این چهره آن آقاست. امام می‌شود تصویر خدا. می‌شود عین‌الله، اذن‌الله، وجه‌الله. مگر نمی‌خواندند تو دعای ندبه؟ مگر نخواندید امروز "وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء"؟ می‌شود وجه‌الله. چهره خدا. شما به امام که سلام می‌دهید، مثل این است که به این بنر، به این پوستر، کاغذی نیست. حرم امام حسین. دیگر امام حسینی نیست. کمالات خداست. نه اینکه با خدا یکی شده‌ها! نه اینکه این پوستر با حرم امام حسین یکی شده. معلوم است که این پوستر است، ولی دیگر چیزی جز چهره ضریح امام حسین از خودش نشان نمی‌دهد. می‌شود وجه‌الله. قمر بنی‌هاشم هم شده وجه‌الحسین. حسین شده وجه‌الله. عباس شده وجه‌الحسین. امام. امام حسین به این آینه که نگاه می‌کند، خودش را می‌بیند. خودش هم نمی‌بیند، خدا را می‌بیند. جانم به فدایت. نه تنها نسبت به قمر بنی‌هاشم، نسبت به همه شهدای کربلا این است. امام زمان در زیارت ناحیه عرض می‌کنند: "بأبی أنتم و أمی". پدر و مادرم به فدای شما. جانم به فدای شما. برای اینکه همه این‌ها تو این دریا غرق شدند. مثل حر هم با آن نجاست‌هایی که داشت، آمد تو این دریا، شد دریا. همه شدند دریا. ان‌شاءالله خدا ما را به این دریا متصل کند و ان‌شاءالله توی این دریا همه ما را پاک کند و ان‌شاءالله از این شراب طهور به دست این ساقی که قمر بنی‌هاشم همین امشب همه ما را سیراب کند. و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط