معرفی
جایگاه روایت "من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه"
نحوه ی استناد اهل سنت به روایت معرفت امام
اجابت نفرین امیرالمومنین در حق مردم کوفه
نحوه بیعت گرفتن حجاج از مردم کوفه
پیامدهای دفن مخفیانه حضرت زهرا چیست؟
قوی ترین برهان برای گفتگو با اهل سنت چیست؟
کلیدی ترین کلمات در روایت "معرفت امام" کدامند؟
محور روایت معرفت امام است نه بیعت
مقصود از امام زمان در روایت "معرفت امام"
نحوه ی استناد اهل سنت به روایت معرفت امام
اجابت نفرین امیرالمومنین در حق مردم کوفه
نحوه بیعت گرفتن حجاج از مردم کوفه
پیامدهای دفن مخفیانه حضرت زهرا چیست؟
قوی ترین برهان برای گفتگو با اهل سنت چیست؟
کلیدی ترین کلمات در روایت "معرفت امام" کدامند؟
محور روایت معرفت امام است نه بیعت
مقصود از امام زمان در روایت "معرفت امام"
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این جلسات، که آغاز فصلی است در مباحث مهدویت، قرار است سلسله مباحثی را در مورد امام زمان (عج) آغاز کنند و داشته باشند. جلسه اول را گفتند که در مورد معرفت به امام زمان مطالبی مطرح شود. حالا، انشاءالله، نکاتی را عرض میکنیم؛ ولی اگر عزیزان هم احیاناً نکتهای داشتند، میتوانند حین بحث، خصوصاً اگر با کاغذ باشد، سؤالات را بدهند. به نظرم اگر ما روی سؤالات گفتوگو بکنیم، بهتر است، کسالتآور نمیشود و انشاءالله شاید به مباحث کاربردیتری بتوانیم بپردازیم.
به هر حال، صبح جمعه اصلاً ساختار بدن اجازه نمیدهد آدم به کاری غیر از خواب بپردازد و همین که آمده اینجا، در جلسه سخنرانی نشسته، خود همین مبارزه با نفس به حساب میآید؛ اصلاً محتوا مهم نیست، نشستن اینجا الان. آره، یا اینکه معروف است این جمله که با کسی که صبح جمعه میرود کوه نباید ازدواج کرد. چرا؟ چون آن آدمی که صبح جمعه قید خواب را میزند و خوابش را میفروشد به کوه، این هم بعداً که ازدواج بکند، به هر چیز مفتی قید زنش را میزند و رهایش میکند. دیگر وقتی عزیزترین چیز، که خواب صبح جمعه است، به یک چیز بیخودی به اسم کوهنوردی صبح جمعه میفروشد، معلوم است که بعدها زنش را به خیلی چیزهای دیگر میفروشد و قیدش را میزند و رها میکند. یک استدلالی است بعضیها دارند. بله، حالا این برای عوض شدن ذائقه بود که این صبح به هر حال با خاطره خوشی شروع شود. البته ما مواردی داشتیم که صبح جمعه تازه میفهمیدند که بنزین گران شده. حالا دیگر آن روی همه ما قفل است، دیگر آن حد، آنجور صبح جمعهای برای ماها دیگر ما نداریم از آن صبح جمعه.
حالا، انشاءالله بنده چند کلمهای را در مورد شناخت امام زمان نکاتی را عرض میکنم تا انشاءالله با سؤالات عزیزان هم کمکم روی سؤالات وارد گفتوگو بشویم.
یک روایت معروفی داریم از پیغمبر اکرم (ص) که هم شیعه این را نقل کرده و هم اهل سنت. اتفاقاً اهل سنت از جهاتی این روایت را بیشتر باور دارند و قبول دارند و بیشتر نقل کردهاند. روایت معروف "من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه"؛ کسی اگر بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. خب، این خیلی روایت عمیقی است و جای گفتوگوی مفصل دارد. اهل سنت معنایی که تلقی کردهاند این بوده که یعنی با یک کسی باید بیعت بکنی؛ اگر یک لحظهام شما در بیعت نباشی، از دنیا بری، این میشود مرگ جاهلیت. امام زمان منظور همانهاییاند که الان مردم با آنها بیعت کردهاند. امام زمانی که شما میگویید یعنی اگر مثلاً الان سقیفه شکل گرفته، تو سقیفه به کسی رأی دادهاند، شما اگر همین الان نری بیعت بکنی و بمیری، به مرگ جاهلیت مردهای. معنایی که از این روایت میفهمند این است. خیلی خلاصه تخیلی، معنایی که برداشت میشود از این روایت. سر همین هم قضایای عجیب و غریبی در طول تاریخ دیده شده و مطالبی نقل شده در عمل به این روایت.
حجاج بن یوسف ثقفی که اسمش را لابد شنیدید، یک خونخوار سفاک. حجاج آمد کوفه و حاکم کوفه شد. خود این آدم یک داستان مفصلی دارد، اصلاً کی بود و چی بود؟ و امیرالمومنین (ع) مردم کوفه را نفرین کرد، فرمود که خدا یکی مثل خودتان نصیبتان کند. نفرین امیرالمومنین اجابت شد؛ حکومت حجاج بن یوسف ثقفی. حجاج کی حاکم کوفه شد؟ خب، قضیه مختار را که همه میدانید، دیگر. اگر نمیدانید، یک دو ماه دیگر صبر کنیم، دوباره پخش میکند. چیز دیگری ندارد که پخش بکنیم تا سلمان را بسازند، باز یک بیست سی سال سلمان پخش بکند. مختار در کوفه حاکم بود با آن داستان مفصلی که میدانید، با کی جنگید، کی کشت مختار را؟ مصعب. درست شد. مصعب بن زبیر، آل زبیر بودند. مصعب مختار را کشت و جای مختار نشست. بعد از مصعب، حجاج بود. حجاج مصعب را کشت و جای آل زبیر… یک چیز عجیب و غریبی بود. مصعب که حالا کشته شد و بعد حجاج آمد. اصلاً یک چیزی شبیه افسانه است، حاکم شد و همان شب اول گربه را دم حجله تیکهپاره کرد، نه اینکه کشت، شرحشرح گربه را دم حجله. همان شب اول دستور داد برای بیعت، گفت پشت در مسجد وایمیایستیم، همان نقداً. هرکی که از جلسه پا شد رفت که بیعت نکند، همانجا پشت در گردنش را بزنید. من که دستگیر کنید ببرید دادگاه و فلان و اینها، همانجا نقداً بزنید که حساب کار دستشان بیاید که اگر کسی بیعت نکند چی میشود. تو مسجد با کشتار بیعت گرفت. تو مسجد کوفه حجاج…
یک آقایی داریم به اسم عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم بود. حالا این هم داستانهای جالبی دارد. امیرالمومنین (ع) وقتی که در کوفه حاکم شد، اعلام کردند که بیایید بیعت بکنید. حالا هم مدینه، هم کوفه. مردم آمدند، بعضیها هم نیامدند بیعت بکنند. بخشهای تاریخی که حالا بحثش مفصل است. اشاراتی میخواهم بکنم، بعد برگردم به این روایت. میخواهم بگویم که چقدر این روایت محکم است و خود اهل سنت به آن باور دارند. عبدالله بن عمر جزو کسانی بود که نیامد بیعت بکند. پدر او که خلیفه دوم بود، بیعت میگیرد. بیعت گرفتنهای قبل و بعد از آن کلاً سوءتفاهم بود. اصل بیعت، بیعتهای آنها بود. بیعت نمیکردی، گردن میزدند با دست بسته و فلان. دیگر میدانی دیگر، قضیه گرفتن امیرالمومنین را برای خلیفه اول با شمشیر روی فرق سر بیعت گرفتند. اوضاع برگشت، امیرالمومنین حاکم شد، اعلام کرد که هرکی که خودش میخواهد بیاید برای بیعت بیاید و هرکی هم که بیعت نمیکرد، کاریش نداشتند. عبدالله بن عمر از او دیدند، گفتند که بیعت نکردی؟ گفت نه، دیگر من، به قول ماها، به جمعبندی نرسیدم مثلاً با شما بیعت کنم. امیرالمومنین (ع) با کنایه فرمودند که یادت نرفته بابات چه شکلی بیعت میگرفت؟ که راحت باش، ولی یادت نرفته که بابات اینجوری بیعت میگرفت. این را ولش کردم.
این گذشت. آقا، اواخر عمر عبدالله بن عمر، حجاج بن یوسف ثقفی حاکم کوفه شد. همان شب که آنجور گفتم تو مسجد و اینها، رفت خوابید. حجاج بن یوسف ثقفی نصف شب دید در میزند. ای نوکرش، خادمش، گفت که در را وا کن. در را وا کرد و پرسید کیست؟ گفت یک آقایی میگوید من عبدالله بن عمرم. حجاج گفتش که اینجا چهکار میکند؟ پرسید ازش. گفت آمدم بیعت کنم. این موقع شب؟ حالا صبح صبح بیا. این جواب حجاج بن یوسف جالب است. برگشت گفتش که نه، روایت از پیغمبر داریم: "من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه". من اگر الان بیعت نکنم، برم بخوابم، صبح بمیرم، با امام زمانم بیعت نکردهام و به مرگ جاهلیت میمیرم. این هم خواب بود حجاج. حال هم نداشت، آدم بیخودی هم بود. آمد کنار تخت حجاج، گفت آمدم بیعت کنم. گفت حوصله ندارم، حال ندارم دستم را بیاورم، با پایم بیعت کن برو. او هم دستش را گذاشت روی پای این، با پای این بیعت کرد و رفت. جمعبندی نرسیدم با شما بیعت کنم. شمشیر حجاج یک جوری بود، اصلاً کلاً اتوماتیک آدم به جمعبندی میرساند. ناخودآگاه خودت هم که اصلاً نمیتوانی باور نکنیشان امام زمان نمیخورد به امام زمان نباشی.
غرضم از این قضیه این بود که این روایت خیلی روایت مهمی است، خصوصاً تو فضای اهل سنت. ما معمولاً روایت را یک توصیه اخلاقی برداشت میکنیم که مثلاً خوب است آدم معرفت پیدا کند به امام زمانش. آنها بیشتر از یک مسئله اخلاقی میبینند این را. این معرفت به امام زمان یعنی بیعت بکنی، دقیقاً بدانی امام زمانت کیست، آن حاکم تو، رئیس تو، ولی تو.
یکی دیگر از چیزهایی که خیلی قشنگ از این روایت میشود استفاده کرد تو قضیه حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست که مرحوم علامه امینی هم توی احتجاج با اهل سنت از این روایت استفاده میکند. یکی از قویترین استدلالها برای تخاطب و گفتوگو با اهل سنت که حالا آن هم باز یک اشاره اجمالی میکنم، چند تا قضیه است. یکی این است که حضرت زهرا سلاماللهعلیها، بنا به کلام پیغمبر (ص)، سیده نساء عالمین، سیده نساء اهل جنت. یعنی کسی بحثی ندارد در اینکه حضرت زهرا بهشتی است، اصلاً نمیشود مسلمانی انکار بکند که فاطمه زهرا بهشتی است. اگر این را انکار بکنند، پیغمبر را تکذیب میکند، مثلاً مرتد است کسی همچین چیزی را بگوید. نمیشود بین اهل، لااقل کسی صریح و شفاف این حرف را نمیزند. همه قبول دارند فاطمه زهرا بهشتی است. این یک.
از طرف دیگر توی متون اهل سنت به وضوح دیده میشود که حضرت زهرا سلاماللهعلیها با خلیفه اول بیعت بفرمایید نکرد. این هم یک چیزی است که واضح است برای همه، یعنی اصلاً نمیتوانند کاریش بکنند، اصلاً جا ندارد برای ماستمالی کردن و تحریف تاریخ، برای اینکه یک کاری حضرت زهرا کردند که این دیگر اصلاً کلاً همه بازی را ریخت به هم. آن هم این بود که دستور دادند مخفیانه دفن شود. یعنی شما هر چقدر هم بخواهید اصل قضیه را انکار کنید، دیگر باید آخرش نشان بدهید که خلیفه اول به پیکر مطهر فاطمه زهرا نماز خواندهاند. خب، کجا بوده؟ نبوده اصلاً. برای اینکه این اتفاق رقم نخورد، دستور داد مخفیانه دفنم کنید. یک قبر مخفیانه، هیچکس نداند قبر من کجاست. خیلی حرکت عجیبی است که نشان بدهد به تاریخ مبایناً توی تیم نبودیم. اعتراض دیگر. یعنی چی که جنازه من را نماز نخواند؟ تو منابع اهل سنت هم که واضح است که بیعت نکرد فاطمه زهرا، که قبول نکرد. امیرالمومنین هم که با آن فضای آنجوری به زور بیعت گرفتند.
سؤالی که مرحوم علامه امینی کرده بود، حالا بعضی دوستان ما کتاب نوشتهاند تو این زمینه کار کردهاند، همان قویترین برهان برای گفتوگو با اهل سنت، خود علامه امینی هم از این استفاده کرده، جدای از آن الغدیر و آثار. این سؤال این است: مگر خلیفه اول امام زمان نبود؟ مگر کسی که با امام زمانش بیعت نکند و بمیرد به مرگ جاهلیت نمرده؟ همه نام و منابع خود اهل سنت، همه هم واضح است. خب، سؤال اساسی: حضرت زهرا سلاماللهعلیها با خلیفه اول بیعت نکرد و به نص کلام پیغمبر رفت بهشت. امام زمانش را نشناخت و بهشت هم رفت؟ یا باید زیر آب کلام پیغمبر بزنید. میخواهم بگویم چقدر این روایت، روایت مهم و محکمی است که در آن کسی خدشه نمیکند: "من مات ولم یعرف امام زمانه". کسی نمیگوید پس این روایت مشکل دارد. این که سر جای خودش، این که واضح است. بهشت رفتن فاطمه زهرا که واضح است. پس چیست؟ تنها چیزی که میماند این است که امام زمان نمیدانسته بود. حرفی که میشود زد همین است: امام زمانش را میشناخته، امام زمانش این نبوده. خیلی حرف سنگینی است.
پس این روایت، روایت بسیار مهمی است. اهل سنت این روایت را با آن یککم محکمتر برخورد کردهاند. ما یککمی همچین شل و ول با این روایت برخورد کردهایم. بیشتر گفتوگو بکنیم، یک چند دقیقهای در مورد این روایت صحبت بکنیم و تا حالا استراحتی که بین دو تا جلسه داریم و حالا نکاتی که با دوستان انشاءالله رد و بدل بشود.
چند تا کلمه کلیدی توی این روایت: یکی اینکه "لم یعرف امام زمانه"؛ معرفت نداشته باشد به امام زمانش. این خودش یک واحد درسی است، اگر فرصت بود باید چندین جلسه، یک ترم باید در مورد این صحبت میشد. تصاعد کلمه امام زمان چرا آمده تو روایت؟ کلمه رایجی نبوده تعبیر امام زمان در کلام پیغمبر. امامت این کلمه اصلاً مال بعد امیرالمومنین است. حتی تو خود دوران امیرالمومنین هم این کلمه، کلمه رایجی نبوده. تو فضای شیعه هم که فضای امامت بوده، مثلاً دوران امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، دیگر اوجش دوران امام رضا (ع). کلمه امام بیشتر دوران امام رضا (ع) علیهالسلام خیلی باب شد تو فرهنگ شیعه. کلمه خیلی رایجی نیست که مثلاً همه میگفتند امام. بعد آن هم امام زمان. خود این برایش بحث بشود: کلمه امام زمان یعنی چی؟ معرفت یعنی چی؟
خب، آنها که میگویند بیعت با امام زمان، روایت را خیلی قبول دارند، ولی میگویند یعنی امام زمانتان را بشناسید، این آقا امام زمان است، باهاش بیعت کنیم. یعنی محور روی بیعت با آن شخص است، ولی روایت میگوید معرفت، معرفت پیدا کنی به امام زمانت. این هم واژه دوم. واژه سوم کدام کلمه است؟ آها، "مات میتة جاهلیه". نتیجه را، خب معمولاً یک چیز خیلی مهم را وقتی میخواهند بگویند، میگویند که اگر این کار را انجام دادی، این کار خیلی مهم است، اگر انجام دادی این اثر خیلی مهم را میبینی. اگر انجام ندادی، این عقوبت خیلی مهم را میبینی. معمولاً تو فضای ذهنی ما عقوبت خیلی مهم جهنم رفتن است، مثلاً از دین خارج شدن، از شفاعت پیغمبر محروم شدن، درست است؟ اینها عباراتی است که خب خیلی سنگین است. پیغمبر فرمود: هرکی فرزند من حسین را بکشد، از شفاعت من محروم میشود. این جوری تهدید کرده پیغمبر. خب، این الان چه تهدیدی است؟ هرکی که امام زمانش را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته. هیچکس نمیترسد وقتی این را میشنود؟ مگر چی میشود مرگ جاهلیت؟ مگر چیست؟ عرض بنده رو این روایت بر رویش کار بشود.
پس این سه تا کلمه کلیدی را ما تو این روایت داریم. روایت هم روایتی است که گفتم دیگر، آن اول بحث نشان دادیم که چقدر روایت از جهت سند و استحکام مهم است که باهاش اینطوری برخورد میکردند. نصف رفته با حجاج بیعت کرده به خاطر این روایت، با پای حجاج بیعت کرده؛ اینقدر محکم است. کلمه امام زمان. ما الان امام زمان که میگوییم، خب برایمان یک معنای دیگری دارد. امام زمان را که میگوییم، اصلاً همان امام دوازدهم تو ذهنمان میآید، امام زمان است خودش مثلاً. ولی کلمه امام، خب دایره وسیعی دارد. لغت خیلی شمول بیشتری دارد. لزوماً به معنای معصوم نیست. امام تو قرآن "نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین" سوره مبارکه قصص، یا در مورد فرعون تعبیر به امام به کار رفته. فرعون هم جزو ائمه است، ولی ائمه کفر است. درست شد؟ امام کفر داریم، امام تقوا داریم، امام ایمان داریم. "و جعلنا للمتقین اماما". دعای آدمهای با تقوا یکی از دعاهایشان این است: خدایا ما را برای آدمهای با تقوای دیگر امام قرار بده. درست شد؟ یعنی کأنّهو باید رقابت باشد بین ما، نه سر اینکه تقوا داشته باشیم، سر اینکه امام متقین باشیم، رقابت بر سر این باشد. این امام متقین هم نه یعنی رئیس باشیم. جماعت با تقوا نشستهاند، من میآیم میشوم امام اینها، میگویم آنجا را درست کن مثلاً. مثلاً میگویم، شما فکر کن یککمی درست شده. دستور میدهم، من میشوم امام متقین. آن میگوید چرا این امام متقین؟ من میگویم خراب کن، معلوم باشد اینجا رئیس کیست. گفت توی پارک، دور از محضر شما، سرویس بهداشتی پنج تا اتاق خالی هم بود. هر پنج تا آفتابه را برداشت، آب کرد، رفت تو اتاق سوم. آن بنده خدا پیرمرد جلو در نشسته بود، صدا زد، گفت بیا بیرون. آمد بیرون، گفت برو تو اتاق دوم. چیز خاصی تو این قضیه است؟ آمد و رفت تو اتاق دوم و تمام شد. آمد بیرون و این پول را گذاشت و راستی داستان چی بود؟ آن اتاق سوم نه دوم؟ گفت خواستم حالیات بشود که اینجا صاحب دارد، رئیس دارد. حالیات باشد اینجا، فکر نکنی بیصاحاب نیست اینجا، هرجا خواستی…
خب، این امام معنایش این نیست که مثلاً یک کسی بیاید دستور بدهد که فقط بقیه حالیشان بشود که اینجا ثواب دارد میشود امام متقین مثلاً. حالا برای آدمهای با تقوا دستور میدهد. تو مسجد میآید مثلاً دستور میدهد امام متقین. معنایش این نیست. امام متقین یعنی تو همه چیز جلوتر از بقیه است. یک جوری معنایش همان معنای "السابقون السابقون اولائک المقربون" است. از همه جلوتر، از همه پیشتر، پیشتر یعنی از همه به خدا نزدیکتر. آقا بالا سر همه، رئیس همه. امام لزوماً معنایش این نیست. کلمه امام به معنای آن کسی که از همه بالاتر، از همه به خدا نزدیکتر. چون به خدا نزدیکتر است، از همه بالاتر است. راه تقرب ما به خدا هم او است. حرف او را گوش کنیم. این نکته مهمی استها، دقت بکنید. این نکته، نکته بسیار کلیدی است. امام زمان یعنی کسی که از همه به خدا نزدیکتر است و هرکی هم میخواهد به خدا نزدیک بشود، از راه او باید نزدیک بشود. نکته را گرفتید؟
خود این نکته نشان میدهد که حالا معرفت به امام زمان یعنی چی؟ یعنی معرفت به کی؟ یعنی چه نوع معرفتی؟ امام زمان کسی است که قرار است ما را ببرد. امام دنبالش راه بیفتی. امام زمان من آنی است که الان توی این دوره، توی این زمانه، حرفش را گوش بدهم، رشد میکنم، مقرب میشوم، میروم بالا. امام زمان، معرفت او یعنی چی؟ "من مات ولم یعرف امام زمانه". "لم یعرف" معرفت یعنی چی؟ یعنی حالا بشناسم کی این ویژگیها را دارد، کی این جوری است. معنایش عوض شد این روایت. بله، یکی را برداشتهاند برای ما امام کردهاند، بعد به ما میگویند که امامت را بشناس، برو باهاش بیعت کن. معلوم است نشستهاند تو سقیفه با هم قرارداد بستهاند، ساخت و پاخت کردهاند، آن هم بر اساس مصالح سیاسی و حزبی، بعد گفتهاند این سنش از همه بیشتر است. این اگر رئیس باشد، به همه قبیلهها یک چیزی میرسد. این رئیس باشد، بعد بهش گفتند تو از امروز امام زمان ما. بعد من را به مردم گفتند هرکی این را نشناسد بمیرد، مرگ جاهلیت. همان بهتر که کسی این را نشناسد. چه ویژگی دارد امام زمان یعنی این؟
خب، الان ما از کجا میدانیم امام زمان کیست؟ سؤال چالشی جدی که اهل این جلسه را میشود باهاش به چالش کشید: الان امام زمان شما کیست؟ رهبر جانم. همان کیست؟ الان امام زمان کیست؟ آدرسش را اگر دارید که ممنون میشوم. آهنگهای قشنگ. ممنونم ازتان. اول که پس کلیتش که یک امام زمانی که لازم داریم، بد هست همچین کسی. اوصافش چیست؟ جانم؟ صبح جمعه از خواب بزنیم؟ نه، حالا ما الان فرض را بر این گرفتیم که غایب است. از کجا به این فرد رسیدیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این جلسات، که آغاز فصلی است در مباحث مهدویت، قرار است سلسله مباحثی را در مورد امام زمان (عج) آغاز کنند و داشته باشند. جلسه اول را گفتند که در مورد معرفت به امام زمان مطالبی مطرح شود. حالا، انشاءالله، نکاتی را عرض میکنیم؛ ولی اگر عزیزان هم احیاناً نکتهای داشتند، میتوانند حین بحث، خصوصاً اگر با کاغذ باشد، سؤالات را بدهند. به نظرم اگر ما روی سؤالات گفتوگو بکنیم، بهتر است، کسالتآور نمیشود و انشاءالله شاید به مباحث کاربردیتری بتوانیم بپردازیم.
به هر حال، صبح جمعه اصلاً ساختار بدن اجازه نمیدهد آدم به کاری غیر از خواب بپردازد و همین که آمده اینجا، در جلسه سخنرانی نشسته، خود همین مبارزه با نفس به حساب میآید؛ اصلاً محتوا مهم نیست، نشستن اینجا الان. آره، یا اینکه معروف است این جمله که با کسی که صبح جمعه میرود کوه نباید ازدواج کرد. چرا؟ چون آن آدمی که صبح جمعه قید خواب را میزند و خوابش را میفروشد به کوه، این هم بعداً که ازدواج بکند، به هر چیز مفتی قید زنش را میزند و رهایش میکند. دیگر وقتی عزیزترین چیز، که خواب صبح جمعه است، به یک چیز بیخودی به اسم کوهنوردی صبح جمعه میفروشد، معلوم است که بعدها زنش را به خیلی چیزهای دیگر میفروشد و قیدش را میزند و رها میکند. یک استدلالی است بعضیها دارند. بله، حالا این برای عوض شدن ذائقه بود که این صبح به هر حال با خاطره خوشی شروع شود. البته ما مواردی داشتیم که صبح جمعه تازه میفهمیدند که بنزین گران شده. حالا دیگر آن روی همه ما قفل است، دیگر آن حد، آنجور صبح جمعهای برای ماها دیگر ما نداریم از آن صبح جمعه.
حالا، انشاءالله بنده چند کلمهای را در مورد شناخت امام زمان نکاتی را عرض میکنم تا انشاءالله با سؤالات عزیزان هم کمکم روی سؤالات وارد گفتوگو بشویم.
یک روایت معروفی داریم از پیغمبر اکرم (ص) که هم شیعه این را نقل کرده و هم اهل سنت. اتفاقاً اهل سنت از جهاتی این روایت را بیشتر باور دارند و قبول دارند و بیشتر نقل کردهاند. روایت معروف "من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه"؛ کسی اگر بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. خب، این خیلی روایت عمیقی است و جای گفتوگوی مفصل دارد. اهل سنت معنایی که تلقی کردهاند این بوده که یعنی با یک کسی باید بیعت بکنی؛ اگر یک لحظهام شما در بیعت نباشی، از دنیا بری، این میشود مرگ جاهلیت. امام زمان منظور همانهاییاند که الان مردم با آنها بیعت کردهاند. امام زمانی که شما میگویید یعنی اگر مثلاً الان سقیفه شکل گرفته، تو سقیفه به کسی رأی دادهاند، شما اگر همین الان نری بیعت بکنی و بمیری، به مرگ جاهلیت مردهای. معنایی که از این روایت میفهمند این است. خیلی خلاصه تخیلی، معنایی که برداشت میشود از این روایت. سر همین هم قضایای عجیب و غریبی در طول تاریخ دیده شده و مطالبی نقل شده در عمل به این روایت.
حجاج بن یوسف ثقفی که اسمش را لابد شنیدید، یک خونخوار سفاک. حجاج آمد کوفه و حاکم کوفه شد. خود این آدم یک داستان مفصلی دارد، اصلاً کی بود و چی بود؟ و امیرالمومنین (ع) مردم کوفه را نفرین کرد، فرمود که خدا یکی مثل خودتان نصیبتان کند. نفرین امیرالمومنین اجابت شد؛ حکومت حجاج بن یوسف ثقفی. حجاج کی حاکم کوفه شد؟ خب، قضیه مختار را که همه میدانید، دیگر. اگر نمیدانید، یک دو ماه دیگر صبر کنیم، دوباره پخش میکند. چیز دیگری ندارد که پخش بکنیم تا سلمان را بسازند، باز یک بیست سی سال سلمان پخش بکند. مختار در کوفه حاکم بود با آن داستان مفصلی که میدانید، با کی جنگید، کی کشت مختار را؟ مصعب. درست شد. مصعب بن زبیر، آل زبیر بودند. مصعب مختار را کشت و جای مختار نشست. بعد از مصعب، حجاج بود. حجاج مصعب را کشت و جای آل زبیر… یک چیز عجیب و غریبی بود. مصعب که حالا کشته شد و بعد حجاج آمد. اصلاً یک چیزی شبیه افسانه است، حاکم شد و همان شب اول گربه را دم حجله تیکهپاره کرد، نه اینکه کشت، شرحشرح گربه را دم حجله. همان شب اول دستور داد برای بیعت، گفت پشت در مسجد وایمیایستیم، همان نقداً. هرکی که از جلسه پا شد رفت که بیعت نکند، همانجا پشت در گردنش را بزنید. من که دستگیر کنید ببرید دادگاه و فلان و اینها، همانجا نقداً بزنید که حساب کار دستشان بیاید که اگر کسی بیعت نکند چی میشود. تو مسجد با کشتار بیعت گرفت. تو مسجد کوفه حجاج…
یک آقایی داریم به اسم عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم بود. حالا این هم داستانهای جالبی دارد. امیرالمومنین (ع) وقتی که در کوفه حاکم شد، اعلام کردند که بیایید بیعت بکنید. حالا هم مدینه، هم کوفه. مردم آمدند، بعضیها هم نیامدند بیعت بکنند. بخشهای تاریخی که حالا بحثش مفصل است. اشاراتی میخواهم بکنم، بعد برگردم به این روایت. میخواهم بگویم که چقدر این روایت محکم است و خود اهل سنت به آن باور دارند. عبدالله بن عمر جزو کسانی بود که نیامد بیعت بکند. پدر او که خلیفه دوم بود، بیعت میگیرد. بیعت گرفتنهای قبل و بعد از آن کلاً سوءتفاهم بود. اصل بیعت، بیعتهای آنها بود. بیعت نمیکردی، گردن میزدند با دست بسته و فلان. دیگر میدانی دیگر، قضیه گرفتن امیرالمومنین را برای خلیفه اول با شمشیر روی فرق سر بیعت گرفتند. اوضاع برگشت، امیرالمومنین حاکم شد، اعلام کرد که هرکی که خودش میخواهد بیاید برای بیعت بیاید و هرکی هم که بیعت نمیکرد، کاریش نداشتند. عبدالله بن عمر از او دیدند، گفتند که بیعت نکردی؟ گفت نه، دیگر من، به قول ماها، به جمعبندی نرسیدم مثلاً با شما بیعت کنم. امیرالمومنین (ع) با کنایه فرمودند که یادت نرفته بابات چه شکلی بیعت میگرفت؟ که راحت باش، ولی یادت نرفته که بابات اینجوری بیعت میگرفت. این را ولش کردم.
این گذشت. آقا، اواخر عمر عبدالله بن عمر، حجاج بن یوسف ثقفی حاکم کوفه شد. همان شب که آنجور گفتم تو مسجد و اینها، رفت خوابید. حجاج بن یوسف ثقفی نصف شب دید در میزند. ای نوکرش، خادمش، گفت که در را وا کن. در را وا کرد و پرسید کیست؟ گفت یک آقایی میگوید من عبدالله بن عمرم. حجاج گفتش که اینجا چهکار میکند؟ پرسید ازش. گفت آمدم بیعت کنم. این موقع شب؟ حالا صبح صبح بیا. این جواب حجاج بن یوسف جالب است. برگشت گفتش که نه، روایت از پیغمبر داریم: "من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه". من اگر الان بیعت نکنم، برم بخوابم، صبح بمیرم، با امام زمانم بیعت نکردهام و به مرگ جاهلیت میمیرم. این هم خواب بود حجاج. حال هم نداشت، آدم بیخودی هم بود. آمد کنار تخت حجاج، گفت آمدم بیعت کنم. گفت حوصله ندارم، حال ندارم دستم را بیاورم، با پایم بیعت کن برو. او هم دستش را گذاشت روی پای این، با پای این بیعت کرد و رفت. جمعبندی نرسیدم با شما بیعت کنم. شمشیر حجاج یک جوری بود، اصلاً کلاً اتوماتیک آدم به جمعبندی میرساند. ناخودآگاه خودت هم که اصلاً نمیتوانی باور نکنیشان امام زمان نمیخورد به امام زمان نباشی.
غرضم از این قضیه این بود که این روایت خیلی روایت مهمی است، خصوصاً تو فضای اهل سنت. ما معمولاً روایت را یک توصیه اخلاقی برداشت میکنیم که مثلاً خوب است آدم معرفت پیدا کند به امام زمانش. آنها بیشتر از یک مسئله اخلاقی میبینند این را. این معرفت به امام زمان یعنی بیعت بکنی، دقیقاً بدانی امام زمانت کیست، آن حاکم تو، رئیس تو، ولی تو.
یکی دیگر از چیزهایی که خیلی قشنگ از این روایت میشود استفاده کرد تو قضیه حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست که مرحوم علامه امینی هم توی احتجاج با اهل سنت از این روایت استفاده میکند. یکی از قویترین استدلالها برای تخاطب و گفتوگو با اهل سنت که حالا آن هم باز یک اشاره اجمالی میکنم، چند تا قضیه است. یکی این است که حضرت زهرا سلاماللهعلیها، بنا به کلام پیغمبر (ص)، سیده نساء عالمین، سیده نساء اهل جنت. یعنی کسی بحثی ندارد در اینکه حضرت زهرا بهشتی است، اصلاً نمیشود مسلمانی انکار بکند که فاطمه زهرا بهشتی است. اگر این را انکار بکنند، پیغمبر را تکذیب میکند، مثلاً مرتد است کسی همچین چیزی را بگوید. نمیشود بین اهل، لااقل کسی صریح و شفاف این حرف را نمیزند. همه قبول دارند فاطمه زهرا بهشتی است. این یک.
از طرف دیگر توی متون اهل سنت به وضوح دیده میشود که حضرت زهرا سلاماللهعلیها با خلیفه اول بیعت بفرمایید نکرد. این هم یک چیزی است که واضح است برای همه، یعنی اصلاً نمیتوانند کاریش بکنند، اصلاً جا ندارد برای ماستمالی کردن و تحریف تاریخ، برای اینکه یک کاری حضرت زهرا کردند که این دیگر اصلاً کلاً همه بازی را ریخت به هم. آن هم این بود که دستور دادند مخفیانه دفن شود. یعنی شما هر چقدر هم بخواهید اصل قضیه را انکار کنید، دیگر باید آخرش نشان بدهید که خلیفه اول به پیکر مطهر فاطمه زهرا نماز خواندهاند. خب، کجا بوده؟ نبوده اصلاً. برای اینکه این اتفاق رقم نخورد، دستور داد مخفیانه دفنم کنید. یک قبر مخفیانه، هیچکس نداند قبر من کجاست. خیلی حرکت عجیبی است که نشان بدهد به تاریخ مبایناً توی تیم نبودیم. اعتراض دیگر. یعنی چی که جنازه من را نماز نخواند؟ تو منابع اهل سنت هم که واضح است که بیعت نکرد فاطمه زهرا، که قبول نکرد. امیرالمومنین هم که با آن فضای آنجوری به زور بیعت گرفتند.
سؤالی که مرحوم علامه امینی کرده بود، حالا بعضی دوستان ما کتاب نوشتهاند تو این زمینه کار کردهاند، همان قویترین برهان برای گفتوگو با اهل سنت، خود علامه امینی هم از این استفاده کرده، جدای از آن الغدیر و آثار. این سؤال این است: مگر خلیفه اول امام زمان نبود؟ مگر کسی که با امام زمانش بیعت نکند و بمیرد به مرگ جاهلیت نمرده؟ همه نام و منابع خود اهل سنت، همه هم واضح است. خب، سؤال اساسی: حضرت زهرا سلاماللهعلیها با خلیفه اول بیعت نکرد و به نص کلام پیغمبر رفت بهشت. امام زمانش را نشناخت و بهشت هم رفت؟ یا باید زیر آب کلام پیغمبر بزنید. میخواهم بگویم چقدر این روایت، روایت مهم و محکمی است که در آن کسی خدشه نمیکند: "من مات ولم یعرف امام زمانه". کسی نمیگوید پس این روایت مشکل دارد. این که سر جای خودش، این که واضح است. بهشت رفتن فاطمه زهرا که واضح است. پس چیست؟ تنها چیزی که میماند این است که امام زمان نمیدانسته بود. حرفی که میشود زد همین است: امام زمانش را میشناخته، امام زمانش این نبوده. خیلی حرف سنگینی است.
پس این روایت، روایت بسیار مهمی است. اهل سنت این روایت را با آن یککم محکمتر برخورد کردهاند. ما یککمی همچین شل و ول با این روایت برخورد کردهایم. بیشتر گفتوگو بکنیم، یک چند دقیقهای در مورد این روایت صحبت بکنیم و تا حالا استراحتی که بین دو تا جلسه داریم و حالا نکاتی که با دوستان انشاءالله رد و بدل بشود.
چند تا کلمه کلیدی توی این روایت: یکی اینکه "لم یعرف امام زمانه"؛ معرفت نداشته باشد به امام زمانش. این خودش یک واحد درسی است، اگر فرصت بود باید چندین جلسه، یک ترم باید در مورد این صحبت میشد. تصاعد کلمه امام زمان چرا آمده تو روایت؟ کلمه رایجی نبوده تعبیر امام زمان در کلام پیغمبر. امامت این کلمه اصلاً مال بعد امیرالمومنین است. حتی تو خود دوران امیرالمومنین هم این کلمه، کلمه رایجی نبوده. تو فضای شیعه هم که فضای امامت بوده، مثلاً دوران امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، دیگر اوجش دوران امام رضا (ع). کلمه امام بیشتر دوران امام رضا (ع) علیهالسلام خیلی باب شد تو فرهنگ شیعه. کلمه خیلی رایجی نیست که مثلاً همه میگفتند امام. بعد آن هم امام زمان. خود این برایش بحث بشود: کلمه امام زمان یعنی چی؟ معرفت یعنی چی؟
خب، آنها که میگویند بیعت با امام زمان، روایت را خیلی قبول دارند، ولی میگویند یعنی امام زمانتان را بشناسید، این آقا امام زمان است، باهاش بیعت کنیم. یعنی محور روی بیعت با آن شخص است، ولی روایت میگوید معرفت، معرفت پیدا کنی به امام زمانت. این هم واژه دوم. واژه سوم کدام کلمه است؟ آها، "مات میتة جاهلیه". نتیجه را، خب معمولاً یک چیز خیلی مهم را وقتی میخواهند بگویند، میگویند که اگر این کار را انجام دادی، این کار خیلی مهم است، اگر انجام دادی این اثر خیلی مهم را میبینی. اگر انجام ندادی، این عقوبت خیلی مهم را میبینی. معمولاً تو فضای ذهنی ما عقوبت خیلی مهم جهنم رفتن است، مثلاً از دین خارج شدن، از شفاعت پیغمبر محروم شدن، درست است؟ اینها عباراتی است که خب خیلی سنگین است. پیغمبر فرمود: هرکی فرزند من حسین را بکشد، از شفاعت من محروم میشود. این جوری تهدید کرده پیغمبر. خب، این الان چه تهدیدی است؟ هرکی که امام زمانش را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته. هیچکس نمیترسد وقتی این را میشنود؟ مگر چی میشود مرگ جاهلیت؟ مگر چیست؟ عرض بنده رو این روایت بر رویش کار بشود.
پس این سه تا کلمه کلیدی را ما تو این روایت داریم. روایت هم روایتی است که گفتم دیگر، آن اول بحث نشان دادیم که چقدر روایت از جهت سند و استحکام مهم است که باهاش اینطوری برخورد میکردند. نصف رفته با حجاج بیعت کرده به خاطر این روایت، با پای حجاج بیعت کرده؛ اینقدر محکم است. کلمه امام زمان. ما الان امام زمان که میگوییم، خب برایمان یک معنای دیگری دارد. امام زمان را که میگوییم، اصلاً همان امام دوازدهم تو ذهنمان میآید، امام زمان است خودش مثلاً. ولی کلمه امام، خب دایره وسیعی دارد. لغت خیلی شمول بیشتری دارد. لزوماً به معنای معصوم نیست. امام تو قرآن "نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین" سوره مبارکه قصص، یا در مورد فرعون تعبیر به امام به کار رفته. فرعون هم جزو ائمه است، ولی ائمه کفر است. درست شد؟ امام کفر داریم، امام تقوا داریم، امام ایمان داریم. "و جعلنا للمتقین اماما". دعای آدمهای با تقوا یکی از دعاهایشان این است: خدایا ما را برای آدمهای با تقوای دیگر امام قرار بده. درست شد؟ یعنی کأنّهو باید رقابت باشد بین ما، نه سر اینکه تقوا داشته باشیم، سر اینکه امام متقین باشیم، رقابت بر سر این باشد. این امام متقین هم نه یعنی رئیس باشیم. جماعت با تقوا نشستهاند، من میآیم میشوم امام اینها، میگویم آنجا را درست کن مثلاً. مثلاً میگویم، شما فکر کن یککمی درست شده. دستور میدهم، من میشوم امام متقین. آن میگوید چرا این امام متقین؟ من میگویم خراب کن، معلوم باشد اینجا رئیس کیست. گفت توی پارک، دور از محضر شما، سرویس بهداشتی پنج تا اتاق خالی هم بود. هر پنج تا آفتابه را برداشت، آب کرد، رفت تو اتاق سوم. آن بنده خدا پیرمرد جلو در نشسته بود، صدا زد، گفت بیا بیرون. آمد بیرون، گفت برو تو اتاق دوم. چیز خاصی تو این قضیه است؟ آمد و رفت تو اتاق دوم و تمام شد. آمد بیرون و این پول را گذاشت و راستی داستان چی بود؟ آن اتاق سوم نه دوم؟ گفت خواستم حالیات بشود که اینجا صاحب دارد، رئیس دارد. حالیات باشد اینجا، فکر نکنی بیصاحاب نیست اینجا، هرجا خواستی…
خب، این امام معنایش این نیست که مثلاً یک کسی بیاید دستور بدهد که فقط بقیه حالیشان بشود که اینجا ثواب دارد میشود امام متقین مثلاً. حالا برای آدمهای با تقوا دستور میدهد. تو مسجد میآید مثلاً دستور میدهد امام متقین. معنایش این نیست. امام متقین یعنی تو همه چیز جلوتر از بقیه است. یک جوری معنایش همان معنای "السابقون السابقون اولائک المقربون" است. از همه جلوتر، از همه پیشتر، پیشتر یعنی از همه به خدا نزدیکتر. آقا بالا سر همه، رئیس همه. امام لزوماً معنایش این نیست. کلمه امام به معنای آن کسی که از همه بالاتر، از همه به خدا نزدیکتر. چون به خدا نزدیکتر است، از همه بالاتر است. راه تقرب ما به خدا هم او است. حرف او را گوش کنیم. این نکته مهمی استها، دقت بکنید. این نکته، نکته بسیار کلیدی است. امام زمان یعنی کسی که از همه به خدا نزدیکتر است و هرکی هم میخواهد به خدا نزدیک بشود، از راه او باید نزدیک بشود. نکته را گرفتید؟
خود این نکته نشان میدهد که حالا معرفت به امام زمان یعنی چی؟ یعنی معرفت به کی؟ یعنی چه نوع معرفتی؟ امام زمان کسی است که قرار است ما را ببرد. امام دنبالش راه بیفتی. امام زمان من آنی است که الان توی این دوره، توی این زمانه، حرفش را گوش بدهم، رشد میکنم، مقرب میشوم، میروم بالا. امام زمان، معرفت او یعنی چی؟ "من مات ولم یعرف امام زمانه". "لم یعرف" معرفت یعنی چی؟ یعنی حالا بشناسم کی این ویژگیها را دارد، کی این جوری است. معنایش عوض شد این روایت. بله، یکی را برداشتهاند برای ما امام کردهاند، بعد به ما میگویند که امامت را بشناس، برو باهاش بیعت کن. معلوم است نشستهاند تو سقیفه با هم قرارداد بستهاند، ساخت و پاخت کردهاند، آن هم بر اساس مصالح سیاسی و حزبی، بعد گفتهاند این سنش از همه بیشتر است. این اگر رئیس باشد، به همه قبیلهها یک چیزی میرسد. این رئیس باشد، بعد بهش گفتند تو از امروز امام زمان ما. بعد من را به مردم گفتند هرکی این را نشناسد بمیرد، مرگ جاهلیت. همان بهتر که کسی این را نشناسد. چه ویژگی دارد امام زمان یعنی این؟
خب، الان ما از کجا میدانیم امام زمان کیست؟ سؤال چالشی جدی که اهل این جلسه را میشود باهاش به چالش کشید: الان امام زمان شما کیست؟ رهبر جانم. همان کیست؟ الان امام زمان کیست؟ آدرسش را اگر دارید که ممنون میشوم. آهنگهای قشنگ. ممنونم ازتان. اول که پس کلیتش که یک امام زمانی که لازم داریم، بد هست همچین کسی. اوصافش چیست؟ جانم؟ صبح جمعه از خواب بزنیم؟ نه، حالا ما الان فرض را بر این گرفتیم که غایب است. از کجا به این فرد رسیدیم؟
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول بخش دوم
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش اول
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش دوم
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش سوم
نگین آفرینش
جلسه سوم بخش اول
نگین آفرینش
در حال بارگذاری نظرات...