معرفی
دلالت روایت شناخت امام زمان
معرفت به امام زمان به چه معناست؟
چه کسی قرار است من را به خدا مقرب کند؟
امام هدایت چه کسی است؟
هر شناختی رهاییبخش نیست
اقسام شناخت امام
معرفت نجاتدهنده
از امام زمان چه بخواهیم؟
معرفت به امام زمان به چه معناست؟
چه کسی قرار است من را به خدا مقرب کند؟
امام هدایت چه کسی است؟
هر شناختی رهاییبخش نیست
اقسام شناخت امام
معرفت نجاتدهنده
از امام زمان چه بخواهیم؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
صبح جمعه از خواب بلند شویم. حالا ما فرض را بر این گرفتیم که ایشان غایب هستند. خوب، از کجا به این فرد رسیدیم؟ قدمبهقدم میخواهیم جلو برویم؛ اینجا کلاس است! الان مثلاً، درست است که زیاد به کلاس نمیخورد، ولی الکی مثلاً کلاس است! فضای کلاس باید قدمبهقدم جلو برویم؛ یک پله را باید محکم کنیم، سفت کنیم، میخاش را بکوبیم و بعد سراغ قدم بعدی برویم.
فعلاً بر اساس این بحثی که جلو آمدیم، روایتی را دیدیم که در فضای عالم اسلام، جزو روایات بسیار معتبر است و همه قبول دارند. جزو روایاتی است که با آن در حکم یک اصل مسلم برخورد شده است؛ یعنی با یک دلیل نقلی معتبر مواجه شدیم.
بعد آمدیم ببینیم که این روایت چه میخواهد بگوید. سندش که در آن بحثی نیست. بهقول طلبهها و علما، در مورد دلالتش میخواهیم بخشی را بررسی کنیم که حرفش چیست. آمدیم چند تا از عباراتش را کمی با هم گفتگو بکنیم. دو تا واژه را فعلاً بررسی کردیم تا برسیم به "مرگ جاهلیت" که اجمالاً محتوایش را بررسی کردیم.
پس کسی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. امام زمان یعنی آن کسی که در زمان من واسطه ارتباط من با خداست؛ چون امام، منظور امام ضلالت که نیست، منظور امام هدایت است. امام هدایت اصلاً یعنی چه کسی؟ یعنی کسی که در اوج تقرب به خداست.
امام یعنی جلوتر از همه است، یعنی از "سابقون السابقون اولئک المقربون" است که این ویژگیها را در سوره واقعه گفته است. جاهای دیگر هم البته این ویژگیها را داریم. مقربین چه کسانی هستند؟ در سوره مبارکه مطففین مثلاً ویژگیهای مقربین را داریم که حالا فرصت نیست بخواهم به آن بپردازم.
پس مقربترین شخص در هر دورهای به خدای متعال، امام آن زمان و امام آن دوره میشود. بهخاطر همان تقربی که به خدا دارد، امام بقیه است و بهخاطر همین است که امام است. باید بشناسیمش. بشناسیم یعنی بفهمیم که خودمان را تحویل چه کسی بدهیم، نه اینکه بشناسیم یعنی مثلاً عکسش را برایم بفرستم بگویم: "عه! ایشوناند؟ بله شناخت!"
مثلاً الان شما "پدر ژپتو" را میشناسید؟ کسی هست نشناسد؟ اگر نمیشناسید، آقا دستش را آورده بود بالا. خب، دوستان میتوانم معرفی کنم: ایشان "پدر ژپتو"، سازنده پینوکیو. پینوکیو آخرش چی شد؟ آقا آدم شد. مداحی میکرد، میگفت: "پینوکیو آخرش آدم شد." به حالت مداحی میگفت، کمی داشت گریه میکرد. این برگشت گفت: "ای مرگ! یعنی الان داری برای پینوکیو گریه میکنی؟ آخرش آدم شد!"
خب، الان شما پینوکیو را میشناسید، پدر ژپتو را میشناسید، روباه مکار و گربه نره بود، یادش بخیر. همه اینها را میشناسید. خب، الان این، به این میگویند معرفت. میشناسید یعنی چه؟ میشناسید آن معرفتی که در این روایت گفته، منظور این معرفت نیست که "محمد بن سلمان" را هم میشناسیم. جانم؟ سؤال خوبی است؛ معنای معرفت چیست؟
آنها معرفت را یکجوری ترجمه کردهاند که باید به بیعت ختم شود. وگرنه حضرت زهرا (س) هم که امام زمانش را میشناخته است؛ ایشان مثلاً ابوبکر را میشناخته است. الان من و شما مثلاً سلمان سعودی را میشناسیم، نتانیاهو را همهمان میشناسیم، درست است؟ اوباما، ترامپ. این کیست؟ ترامپ است. میشناسیدش؟ آره.
منظور از معرفت این نیست. اولیای خدا را مثلاً میشناسیم، اینجور بشود. خب، اهل سنت هم امیرالمومنین (ع) را میشناختند؛ علی بن ابیطالب را. یزید هم امام حسین (ع) را میشناخت. این حد از شناخت که منظور نیست که مثلاً این اسمش چیست، فرزند کیست، چند سالش است، آدم خوبی است، آدم بدی است، نمازخوان است، مسجدی است؟
ما الان اینجا در مسجد مثلاً شما همه را میشناسید، منظور این نیست. میگویند: "آقا امام جماعت را میشناسی؟" یکی میآید از شما میپرسد: "پشت ایشان نماز میخوانی؟ ایشان را میشناسی؟" اگر شما گفتی: "میشناسم." معنایش چیست؟ او میخواهد الان اقتدا کند. از شما پرسیده که میشناسی یا نمیشناسی، بعد به حرف شما عمل کند، اقتدا کند.
بعد بگوید: "خب حالا در چه حدی میشناسی؟" میگوید: "در این حد که امام جماعت است." دیگر در آن حد که نمیدانم. "امام جماعت است، میشناسم." جلوی حاج آقا فلان فلان شده من پرسیدم: "میشناسم." از اینکه خودم کور نبودم میدیدم، اینکه خودم بلدم، میخواهم یعنی بدانم که... یعنی میشناسی؟ آدم خوبی است؟ با تقواست؟ باسواد است؟ اهل گناه و معصیت نیست؟ اهل اختلاس نیست؟ سالم است؟ فساد اقتصادی ندارد؟ منظورم اینهاست.
وقتی میگویم معرفت، قرینه دارم، تناسب میخواهم نماز بخوانم، به من چه که این آقا مثلاً ایستاده جلو؟ قیافه معرفت به چه درد من میخورد که من میخواهم بهش اقتدا کنم؟ نکته توجه داشتید؟ خیلی نکته مهمی استها! نکته بسیار مهمی. معرفت به امام زمان. خود روایت دارد داد میزند چه نوع معرفتی؟ همین فقط بدانیم که ایشان فرزند کی هستند؟ به چه دردمان میخورد؟ این را که آن کسانی هم که در سامرا بودند، جاسوس بودند، مأمور بودند، مأمور نظارت بودند، آنها هم خبر داشتند. آن "جعفر کذاب"، عموی امام زمان، او هم خبر داشت امام زمان به دنیا آمدهاند، فرزند امام عسکری (ع) هستند.
به درد نمیخورد که! معرفت به امام زمان یعنی بدانم چه کسی قرار است مرا به خدا مقرب کند. این هم دو بخش پیدا میکند: بخش اول: کی به صورت کلی. بخش دوم: کی به صورت مصداقی و جزئی. یعنی اصلاً امام کیست؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ چه ویژگیهایی نباید داشته باشد؟ هر کسی، هر امامی.
بخش دوم: حالا این کسی که این ویژگیها را دارد، کیست؟ روشن است آقا! حوصلهتان که سر نرفته؟ خیلی محکم جواب نمیدهید، مشخص است. در رودربایستی هستید دیگر! بالاخره صبح جمعه است. "خدایا! این چه بلایی بود آمدیم اینجا صبح جمعه؟ حلیم هم ندادند!" و فقط نشستهاید آنجا یک شله زرد بدهید آقا!
خوب، چرا اینها را دارم میگویم؟ بخش اصلی معرفت به امام زمان، آن بخش اول قضیه است که بنده وقتی نگاه میکنم، میبینم ما در این زمینه واقعاً پیادهایم. نه ما یعنی منظورم شماها نیستید. ما یعنی آن کسانی که قرار است به ما دین یاد بدهند، آن معارف دینی، آن مطالب، آن جلسات مذهبی و دینی. در این عرصه بسیار ما ضعیفیم، بسیار ضعیفیم در فضای امامشناسی. تهش اگر مثلاً در مورد امام چیزی برای ما میگویند، یک دو تا کرامت و معجزه و دو تا داستان و نکات تاریخی و از این شکلها. حالا چقدر آنها سند داشته باشد، معتبر باشد، نباشد، دور هم جمع میشویم. یک قضیهای تاریخی: "حضرت با انگشت اشاره کردند مثلاً به شیره، گفتند بیا مثلاً فلانی را بخور."
باریکالله! احسن! تمسخر میکنم! این داستان سند و اینها رویش بحث است. ولی خب ما قبول داریم، ما بیشتر از اینها را در مورد امام زمان (عج)، امام معصوم (ع) قبول داریم. ولی سطح شناخت و معرفت ما که نباید در این حد باشد. خب، ممکن است ۱۰۰ نفر دیگر از این کارها بکنند. هرکه این کار را بکند بهش امام زمان میگوییم؟ روشن است. عرض بنده: مگر کماند کسانی که این کارها را بتوانند بکنند؟
چرا؟ ببینید، خود اینکه مثلاً شیر را بخواهد از توی پرده دربیاورد، آن یک بحث است. ولی کسانی که کار خارقالعاده میکنند، الی ماشاءالله داریم: توی مرتاضهای هندی، توی این کسانی که ریاضتهای خاصی را انجام میدهند، خدمت شما عرض کنم که در ارتباط با شیاطین. حالا من نمیخواهم وارد یک سری مثالها بشوم که ذهنتان به هم بریزد. از این عجیب و غریبها میتوانم برایتان نقل بکنم که بعضی از اینها در ارتباط با شیاطین چه کارهایی میتوانند بکنند؟ چه کارهایی میتوانند بکنند که قرآن هم یک گوشههایی را اشاراتی کرده است. شیاطین، همین شیاطین کافر، خیلی کارها میتوانند بکنند. خب نامرئیاند.
البته اونی که امامشناس باشد، قاعده دستش باشد، میفهمد کی به کیست، چی به چیست. ولی آدم سادهای که میخواهد بر اساس ظواهر انتخاب بکند، رکب میخورد. فکر میکند که این مثلاً یک قدرتی دارد. مرتاض هندی، مزایای عجیب و غریبی هست، کارهای عجیب و غریبی میکند. جلوی چشم بقیه کار عجیب و غریب میکند. طرف را دو تیکه میکند، نصفش را میگذارند آنور، نصفش را اینور. دوباره سر هم میکند، قطعاتش را از هم جدا میکنند، دستش را، مهرههای گردنش را جلوی چشم بقیه تکهتکه اینها را جدا میکنند، دوباره سر هم میکند.
مسئله این است که ما به چه کسی میخواهیم اعتقاد پیدا کنیم؟ معرفت پیدا کنیم؟ امام زمان یعنی دقیقاً چه کسی؟ امام زمان یعنی اینکه مثلاً یک بشکن، یک فوت میکند، مثلاً این میز میرود، صندلی میآید، مثلاً این لوسترها وا میشود، آن مثلاً شیره میآید بیرون، مثلاً اینهاست؟ اصلاً کار امام زمان اینهاست؟ اتفاقاً آنهایی که معرفت دارند، اصلاً به این چیزها توجه نمیکنند. اصلاً با این چیزها امام را پیدا نمیکنند.
کار امام در این حد کرد؟ برای عموم، برای آنهایی که مثلاً ... آن خواص که با این چیزها ارتباط پیدا نمیکنند. سلمان که با این چیزها به پیغمبر اعتقاد پیدا نکرد. امیرالمؤمنین مثلاً صبحبهصبح پیش پیغمبر گفت: "یا رسولالله! آن ستون را بردار، محکمتر میشود؟" با این چیزها که امیرالمؤمنین اعتقاد پیدا نکرده است. و رسولالله یک دانه از اینها را ندیده بود، از پیغمبر نخواسته بود. ایمان آنهایی بود که خیلی غریبه بودند. تازه آن هم که خیلی غریبه بودند، اینها هم که میدیدند، خیلیهایشان حاشا میکردند، میگفتند این که ساحر است. یعنی خیلی وقتها اینها اصلاً ایمان نمیآورند. برای شخص بیشتر طرف پس میزند وقتی این چیزها را میبیند. بیشتر تعجب میکند، بیشتر کفرش درمیآید.
خیلی مهم است. ولی هیچوقت از طریق حق فاصله نگرفته است. حتی مثلاً یک نفر را هم کشته است، ولی در این مسیر همیشه در مسیر حتی همان... ممنونم از شما. نکته خیلی خوبی را اشاره کردید. اصلاً این نکته تأیید حرف ما بود. چرا؟ برای اینکه میفرمایید که موسی (ع) اگر این کارهای خارقالعاده را داشت، چون میدانیم که آدمی بوده که به حق بوده، آدم خوبی بوده، آدم سالمی بوده. اینها که کنار آنها آمد، معلوم میشود که پیغمبر برحق است.
پس اصل را چه گذاشتیم؟ اینکه آدم صلاحیت دارد، تقوا دارد، عادل است، پاک است، فلان است. کنارش یک چیزی هم که خارقالعاده نشان داد، این قضیه را تکمیل میکند. اصل قضیه این است. آن ویژگیها خیلی مهم است. آن ویژگیها در موردش اول باید صحبت شود. امام یعنی دقیقاً کی؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشد که بشود امام؟
خوب، بعضی وقتها ممکن است تلقی ما این باشد که امام یعنی... ببینید، خب الان این حرفها ثمرش چیست؟ آقا، به چالش بکشم شما را. از قم مثلاً بلیت گرفتند برات با شیطان اینها را بگویی، برگردی. خاصی نیست که. مطالب جالبجالب بگو، قشنگ تشرفات خدمت امام زمان.
بنیاسرائیل چون همین معرفت را نسبت به موسی (ع) نداشتند، با او به مشکل خوردند. چون تلقی آنها از امام و کارکرد امام، این بود که آدم خوبی است در مجموع، که بالاخره خوب است. در قیاس با فرعون که خوب است. دزد و گرگی ندارد. آدم نمیکشد. شیاد نیست. حالا تازه آن هم درکش فقط همین بود دیگر. جنایتهایی که فرعون میکرد. این همه بچهکشی. بچههای ۴۰۰۰ تا فقط بچه جنین و تازهمتولدشده را کشت. آن جنایتها، آن آدمکشیها. خب، موسی (ع) اینها را ندارد. قبولش کردند، پشتش راه افتادند به عنوان امام.
خب، بعد چی شد؟ توقعشان از امام این بود که کمی همین اوضاع اقتصادی را فقط سامان بدهد. «منّ و سلوا» میآمد. «لن نصبر علی طعام واحد.» آیات قرآناند اینها. آخوندها درنیاوردهاند. فکر کنید که مثلاً قیمت دلار را میخواهند توجیه کنند. توجیه بردار نیست. خلاص، راحت باش! ولی آیات قرآناند. حرف منم یک چیز دیگر است. میخواهم بگویم که اینها چون معرفت نداشتند، به این مشکل خوردند. معرفت یعنی دقیقاً همین معرفت که میدانستند موسی است. معرفت داشتند. میدانستند که آدم خوبی است. این هم که معرفت داشتند. معجزه هم که دیده بودند ازش. این هم که معرفت داشتند. پس چرا باز به مرگ جاهلیت مردند؟
به مرگ جاهلیت مردند یا نمردند؟ مردند. اینها که معرفت به امام زمانه... خب، نیست. اینها معرفت به امام زمان نیست. تا این معرفت درستوحسابی نباشد، به مرگ جاهلیت میمیرد آدم. مرگ جاهلیت! بعد البته بیشتر صحبت کنیم که یعنی چه؟ چه چیز خطرناکی است. بنیاسرائیل پای کار موسی هم بودند، خیلی هم پای کار بودند. سالها با موسی بودند. مرگ جاهلیت مردند.
گفتیم امام زمان را سلام فرمانده خواندیم و بوس فرستادیم و شب جمعه، شب چهارشنبه جمکران رفتیم و نذری دادیم. ما که معلوم است معرفتی به امام زمان داریم! خاک بر سر آنهایی که معرفت ندارند! چالشش همینجاست که اگر خوب تکان داده شود، آن وقت من به خودم نگاه میکنم ببینم: "اوه اوه! اگر این معرفتی که معلوم است، من سادهای کردیم..."
توقعشان از موسی (ع) چی بود؟ از موسی (ع) سفره رنگین میخواستند. "تو ارتباطت با خدا خوبه. مقربی." چند بار در قرآن این را گفته: «ادع لنا ربک» یا «بما احد جی عند ربک». اگر اشتباه نکنم. آن عهدی که پیش خدا داری، این «بما عهده» در سوره مبارکه اعراف، این آیه خیلی آیه جالبی است به شما بگویم تعجبتان بیشتر بشود.
این عبارت از کیست؟ سوره اعراف آیه ۱۳۴: «یا موسی ادع لنا ربک بما احد عندک». من اول ترجمه میکنم، بعد چند تا گزینه میدهم، شما جواب بدهید. ترجمه تحتاللفظی این کلمات: "ای موسی! پیش رب خودت برای ما دعا کن به واسطه آن عهدی که پیش خدا داری." خب، به نظرتان این جمله از کیست؟
۱. حضرت هارون
۲. بنیاسرائیل یعنی طرفداران موسی
۳. بنیاسرائیل یعنی مخالفین موسی
۴. بنیاسرائیل و فرعون
گزینه صحیح؟ گزینه صحیح، گزینه ۴ صحیح است. این کلامی بود که فرعون و بنیاسرائیل ضد موسی به موسی گفتند. بخوانید آیه ۱۳۴ سوره اعراف. خداییش دیگر این حد معرفت را خود منم قفلم. "تو انقدر جای پا پیش خدا داری، برای ما دعا کن. خداوند گرفتاریها را از ما بردار." این دیگر اصلاً رسماً سلام فرمانده خواندن است. اینها پیش حضرت موسی.
اگر اینها رفتند گفتند، یک جلسه همین روز نیمه شعبان، یک ساعت این آیه را و فعالیت بعدیش را بحث کردیم. آفرین! باریکالله! خب، پس کار دارد سخت میشود. این است. پس معرفتی که آدم را از مرگ جاهلیت دربیاورد، با این حد از معرفتها باز هم آدم به مرگ جاهلیت میمیرد.
خیلی خوب است، دارد به بحث ما کمک میکند. خدا خیرتان بدهد. این دوستان زحمت کشیدند جلسه را برگزار کردند. اصلاً هدفشان این است که معلوم شود چقدر مهم است که ما باید به امام زمان معرفت پیدا کنیم. خیلی از این داستانها و کرامات و اینها... معلوم نیست. اینها را دیده بودند. خود فرعون میتواند الان بنشیند پنج جلد کرامات حضرت موسی بنویسد برای شما. بیشتر از همه شاید فرعون دیده باشد از موسی کرامت. خودش بزرگ کرده است. اگر بود الان چاپ میکرد، اسمهای قشنگقشنگ میگذاشت. چون نان هست بالاخره در این جور کتابها. فرعون اگر بود الان از فرصت استفاده میکرد.
اینها که معرفت نمیشود که. بنیاسرائیل، طرفدار موسی. طرفدار موسی. توقعشان از موسی این بود: «لن نصبر علی طعام واحد.» این آیه را هم بیاورم. این هم خیلی آیه جالبی است در سوره مبارکه بقره آیه ۶۱. خیلی این آیات، آیات جالبی است. از قبلترش بخوانم: «و إذ استسقا موسی لقومه». حضرت موسی برای قومش طلب آب کرد. «فقلنا اضرب بعصاک الحجر». بهش گفتیم که عصایت را بزن به سنگ.
عصای حضرت موسی مرده. آپشنهای این عصا هستن که یک تکه چوب یک جا میزنه به دریا، میزنه خشک میشه، به سنگ میزنه آب میده. خیلی چیز عجیب و غریبی. اژدها شده و «فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا». به سنگ، به صخره، عصا را زد، ۱۲ تا چشمه جوشید. ۱۲ تا چشمه جوشید. «قد علم کل أناس مشربهم». حالا اینها ظاهراً ۱۲ طایفه بودند، هر چشمه مال یک طایفه. کرامت هست یا نیست؟ آقا، آن کسی که این را دیده، معرفت به امام زمانش پیدا میکند یا نمیکند؟
«کلوا و اشربوا من رزق الله». دستور است: "بخورید از این رزق خدا، بنوشید و «و لا تعثوا فی الأرض مفسدین»." طغیان نکنید در زمین. خوب، بعد چکار کردند اینها؟ این آدمهای بیمعرفت و جاهل گفتند: «و إذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد». خیلی دیگر غذاها تکراری شده است. همش «منّ و سلوی»، هی همش از آسمان غذا میآید. کمی تنوع. این خیلی دیگر تکراری است. غذای آسمانی و اینها میشود یکی. چرا؟ «فادع لنا ربک». دوباره «فادع لنا ربک». "از ربت برای ما بخواه."
حضرت موسی خیلی پیش خدا اعتبار دارد. «یخرج لنا مما تنبت الأرض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها». یک منو بده، به خدا بگو یکم عدس، سیر، پیاز، اینها، اینها را بده. به خدا، تو که با خدا رفیقی، اینها منو بده دیگر. بگو اینها را بدهم. ارتباطات خوبی داری که! اینجا دیگر فرمود: «أتستبدلون الذی هو أدنى بالذی هو خیر؟» پستر را بگیریم بهتر است. رها کنید. «اهبطوا مصرا فإن لکم ما سألتم». بعد میگوید: «و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من الله». اینها را خدا مبتلا کرد به ذلت، به فقر و گرفتاری و نکبت و بدبختی و گرفتار غضب خدا شدند، مغضوب علیهم شدند.
«ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله». بهخاطر اینکه کفر داشتند به آیات خدا، کفر. «و یقتلون النبیین بغیر الحق». قاتل انبیا بودند. قاتل انبیا هم شدیم! جنبه انتقاد ندارید شما؟ «ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون». عصیان و تعدی. خیلی جالب است، خیلی اینها جالب است. از معرفت به امام زمان یعنی من بشناسم خودم را، باید تحویل چه کسی بدهم؟ با همه وجودم تسلیمش بشوم، خودم را بهش بسپارم. او چه ویژگیهایی داشته باشد؟ چه به عنوان امام جایگاه کلی، چه به عنوان این فرد، امام زمان جایگاه جزئی. این میشود معرفت به امام زمان.
بله، پنج دقیقه دیگر استراحت میخواهید؟ یک سؤال یا نکتهای اگر هست بفرمایید. توقفی کنیم و باز انشاءالله ساعت بعد بحث را ادامه بدهیم. به چالش کشیده شدین قشنگ یا نه؟ هنوز چالش جونتان پر نشده. جانم؟ عده زیاد بودند، همه نگفته بودند؟ چرا؟ همه باهاش درگیر شدند. حالا قرآن که این را آورده را همه... یعنی این را به عنوان فکر آن جامعه دانسته. این هم باز برمیگردد به آن عدم معرفت. یعنی سطح توقع اینها، تلقیشان از امام این بود: امام اگر به خدا هم نزدیک است، نزدیک بودنش به خدا باید یک آورده اقتصادی برای من داشته باشد. امام این است.
همان تلقی که خیلی از ما از امام زمان داریم. میگوییم خیلی خوب است، خیلی... آره، ایام انتخابات سال ۹۶ این بچهسوسولهای تهران یک کلیپی داده بودند، نمیدانم دیده بودید یا نه؟ آره. گفتند که: "آقای رئیسی! تو سیدی، پاکی، کنار امام رضایی، خادم امام رضایی. دعایت مستجاب است. تو دعا کن روحانی رئیسجمهور شود." گاهی این است تلقی ما. یعنی یک چیزی را برای خودمان بستیم، هرکه هم اگر آدم خوبی است و فلان و اینها، این را باید به من بدهد.
الان امام زمان را خیلی از ماها، یعنی هر سری، یعنی بیشتر یاد امام زمان در فروشگاه موقع خرید مرغ میافتیم. وقتی که لیست امام زمان میافتیم... اگر یادت بیفتیم، آن موقع بیشتر یاد آخوندها میافتیم. آخوندها، خانوادههایشان، مادرانشان اینها. اگر یاد امام زمان بیفتیم، مرغ مثلاً ۷۰ تومان دیگر... واقعاً خدا آقا را برساند انشاءالله. به خدا خیلی نزدیک است، او میتواند مشکل مرغ ما را حل کند. همان چیزی بود که بنیاسرائیل با حضرت موسی داشتند. یعنی آخر، علی ای حال، مسئله ما مرغ است. امام اونی که بتواند مرغ را، مسئلهاش را حل کند، میشود امام زمان. پیدایش کنیم. معرفت به امام زمان میشود صنعت خودرو را درست کند، مثلاً لب دریا بتوانیم برویم.
جمله... آن جوکی که گفته بودند که اگر بگویم احتمالاً دو شب باید بازداشتگاه بروم. او حاج آقا را گرفته بودند تو ماشین و خلاصه دستهایش را بستند و اینها. بهش گفتند که: "تا نگویی امام زمان کجاست ولت نمیکنم." البته آخوند باید زرنگ باشد، این هم زرنگ بود، رکب زده. ولی به هر حال حالا جملهاش هم جالب است. میگوید که گفتند که: "اگر نگویی، تو بیابان پرتت میکنیم، میمیری. باید بگویی امام زمان کجاست. ضدانقلاب و اینها."
این بنده خدا گفت: "در را نداره!" و من جواب را میدهم. دستهایم را باز کنید، جواب. گفتند: "جواب الکی بدهی، میکشیمت." گفت: "نه، جوابم کاملاً واقعی است و کاملاً قانعکننده." همینطور هم بود. یعنی قانع شدند و آزادش کردند، رها شد. جوابم این بود، گفته بودند: "امام زمان کجاست؟" گفت: "امام زمان محمدرضا پهلوی. قدرش را ندونستیم، گذاشت رفت." آنها هم قانع شدند. ارزانی بود آن موقع، همهچیز خوب بود. قدرش را ندونستی.
خوب، وقتمان تمام شدها! تا من بروم یک ۱۰ دقیقهای بازداشتگاه انشاءالله به کار بدهم. فکر کنم یک ده دقیقه استراحت کنید. سؤالات هم انشاءالله بیاید تو این ۱۰ دقیقه. ۱۰ دقیقه دوم را دیگر برویم روی جواب که اگر با همین حجم از سؤالات بروید که همان ۲۰۰۰ مورد که از معرفت امام زمان بنده داشتم، خراب شد دیگر با این جلسه. دو تا چیزم که از قبل میدانستم درباره امام زمان... برویم به سمت پاسخ و بحث را جمعش بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
صبح جمعه از خواب بلند شویم. حالا ما فرض را بر این گرفتیم که ایشان غایب هستند. خوب، از کجا به این فرد رسیدیم؟ قدمبهقدم میخواهیم جلو برویم؛ اینجا کلاس است! الان مثلاً، درست است که زیاد به کلاس نمیخورد، ولی الکی مثلاً کلاس است! فضای کلاس باید قدمبهقدم جلو برویم؛ یک پله را باید محکم کنیم، سفت کنیم، میخاش را بکوبیم و بعد سراغ قدم بعدی برویم.
فعلاً بر اساس این بحثی که جلو آمدیم، روایتی را دیدیم که در فضای عالم اسلام، جزو روایات بسیار معتبر است و همه قبول دارند. جزو روایاتی است که با آن در حکم یک اصل مسلم برخورد شده است؛ یعنی با یک دلیل نقلی معتبر مواجه شدیم.
بعد آمدیم ببینیم که این روایت چه میخواهد بگوید. سندش که در آن بحثی نیست. بهقول طلبهها و علما، در مورد دلالتش میخواهیم بخشی را بررسی کنیم که حرفش چیست. آمدیم چند تا از عباراتش را کمی با هم گفتگو بکنیم. دو تا واژه را فعلاً بررسی کردیم تا برسیم به "مرگ جاهلیت" که اجمالاً محتوایش را بررسی کردیم.
پس کسی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. امام زمان یعنی آن کسی که در زمان من واسطه ارتباط من با خداست؛ چون امام، منظور امام ضلالت که نیست، منظور امام هدایت است. امام هدایت اصلاً یعنی چه کسی؟ یعنی کسی که در اوج تقرب به خداست.
امام یعنی جلوتر از همه است، یعنی از "سابقون السابقون اولئک المقربون" است که این ویژگیها را در سوره واقعه گفته است. جاهای دیگر هم البته این ویژگیها را داریم. مقربین چه کسانی هستند؟ در سوره مبارکه مطففین مثلاً ویژگیهای مقربین را داریم که حالا فرصت نیست بخواهم به آن بپردازم.
پس مقربترین شخص در هر دورهای به خدای متعال، امام آن زمان و امام آن دوره میشود. بهخاطر همان تقربی که به خدا دارد، امام بقیه است و بهخاطر همین است که امام است. باید بشناسیمش. بشناسیم یعنی بفهمیم که خودمان را تحویل چه کسی بدهیم، نه اینکه بشناسیم یعنی مثلاً عکسش را برایم بفرستم بگویم: "عه! ایشوناند؟ بله شناخت!"
مثلاً الان شما "پدر ژپتو" را میشناسید؟ کسی هست نشناسد؟ اگر نمیشناسید، آقا دستش را آورده بود بالا. خب، دوستان میتوانم معرفی کنم: ایشان "پدر ژپتو"، سازنده پینوکیو. پینوکیو آخرش چی شد؟ آقا آدم شد. مداحی میکرد، میگفت: "پینوکیو آخرش آدم شد." به حالت مداحی میگفت، کمی داشت گریه میکرد. این برگشت گفت: "ای مرگ! یعنی الان داری برای پینوکیو گریه میکنی؟ آخرش آدم شد!"
خب، الان شما پینوکیو را میشناسید، پدر ژپتو را میشناسید، روباه مکار و گربه نره بود، یادش بخیر. همه اینها را میشناسید. خب، الان این، به این میگویند معرفت. میشناسید یعنی چه؟ میشناسید آن معرفتی که در این روایت گفته، منظور این معرفت نیست که "محمد بن سلمان" را هم میشناسیم. جانم؟ سؤال خوبی است؛ معنای معرفت چیست؟
آنها معرفت را یکجوری ترجمه کردهاند که باید به بیعت ختم شود. وگرنه حضرت زهرا (س) هم که امام زمانش را میشناخته است؛ ایشان مثلاً ابوبکر را میشناخته است. الان من و شما مثلاً سلمان سعودی را میشناسیم، نتانیاهو را همهمان میشناسیم، درست است؟ اوباما، ترامپ. این کیست؟ ترامپ است. میشناسیدش؟ آره.
منظور از معرفت این نیست. اولیای خدا را مثلاً میشناسیم، اینجور بشود. خب، اهل سنت هم امیرالمومنین (ع) را میشناختند؛ علی بن ابیطالب را. یزید هم امام حسین (ع) را میشناخت. این حد از شناخت که منظور نیست که مثلاً این اسمش چیست، فرزند کیست، چند سالش است، آدم خوبی است، آدم بدی است، نمازخوان است، مسجدی است؟
ما الان اینجا در مسجد مثلاً شما همه را میشناسید، منظور این نیست. میگویند: "آقا امام جماعت را میشناسی؟" یکی میآید از شما میپرسد: "پشت ایشان نماز میخوانی؟ ایشان را میشناسی؟" اگر شما گفتی: "میشناسم." معنایش چیست؟ او میخواهد الان اقتدا کند. از شما پرسیده که میشناسی یا نمیشناسی، بعد به حرف شما عمل کند، اقتدا کند.
بعد بگوید: "خب حالا در چه حدی میشناسی؟" میگوید: "در این حد که امام جماعت است." دیگر در آن حد که نمیدانم. "امام جماعت است، میشناسم." جلوی حاج آقا فلان فلان شده من پرسیدم: "میشناسم." از اینکه خودم کور نبودم میدیدم، اینکه خودم بلدم، میخواهم یعنی بدانم که... یعنی میشناسی؟ آدم خوبی است؟ با تقواست؟ باسواد است؟ اهل گناه و معصیت نیست؟ اهل اختلاس نیست؟ سالم است؟ فساد اقتصادی ندارد؟ منظورم اینهاست.
وقتی میگویم معرفت، قرینه دارم، تناسب میخواهم نماز بخوانم، به من چه که این آقا مثلاً ایستاده جلو؟ قیافه معرفت به چه درد من میخورد که من میخواهم بهش اقتدا کنم؟ نکته توجه داشتید؟ خیلی نکته مهمی استها! نکته بسیار مهمی. معرفت به امام زمان. خود روایت دارد داد میزند چه نوع معرفتی؟ همین فقط بدانیم که ایشان فرزند کی هستند؟ به چه دردمان میخورد؟ این را که آن کسانی هم که در سامرا بودند، جاسوس بودند، مأمور بودند، مأمور نظارت بودند، آنها هم خبر داشتند. آن "جعفر کذاب"، عموی امام زمان، او هم خبر داشت امام زمان به دنیا آمدهاند، فرزند امام عسکری (ع) هستند.
به درد نمیخورد که! معرفت به امام زمان یعنی بدانم چه کسی قرار است مرا به خدا مقرب کند. این هم دو بخش پیدا میکند: بخش اول: کی به صورت کلی. بخش دوم: کی به صورت مصداقی و جزئی. یعنی اصلاً امام کیست؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ چه ویژگیهایی نباید داشته باشد؟ هر کسی، هر امامی.
بخش دوم: حالا این کسی که این ویژگیها را دارد، کیست؟ روشن است آقا! حوصلهتان که سر نرفته؟ خیلی محکم جواب نمیدهید، مشخص است. در رودربایستی هستید دیگر! بالاخره صبح جمعه است. "خدایا! این چه بلایی بود آمدیم اینجا صبح جمعه؟ حلیم هم ندادند!" و فقط نشستهاید آنجا یک شله زرد بدهید آقا!
خوب، چرا اینها را دارم میگویم؟ بخش اصلی معرفت به امام زمان، آن بخش اول قضیه است که بنده وقتی نگاه میکنم، میبینم ما در این زمینه واقعاً پیادهایم. نه ما یعنی منظورم شماها نیستید. ما یعنی آن کسانی که قرار است به ما دین یاد بدهند، آن معارف دینی، آن مطالب، آن جلسات مذهبی و دینی. در این عرصه بسیار ما ضعیفیم، بسیار ضعیفیم در فضای امامشناسی. تهش اگر مثلاً در مورد امام چیزی برای ما میگویند، یک دو تا کرامت و معجزه و دو تا داستان و نکات تاریخی و از این شکلها. حالا چقدر آنها سند داشته باشد، معتبر باشد، نباشد، دور هم جمع میشویم. یک قضیهای تاریخی: "حضرت با انگشت اشاره کردند مثلاً به شیره، گفتند بیا مثلاً فلانی را بخور."
باریکالله! احسن! تمسخر میکنم! این داستان سند و اینها رویش بحث است. ولی خب ما قبول داریم، ما بیشتر از اینها را در مورد امام زمان (عج)، امام معصوم (ع) قبول داریم. ولی سطح شناخت و معرفت ما که نباید در این حد باشد. خب، ممکن است ۱۰۰ نفر دیگر از این کارها بکنند. هرکه این کار را بکند بهش امام زمان میگوییم؟ روشن است. عرض بنده: مگر کماند کسانی که این کارها را بتوانند بکنند؟
چرا؟ ببینید، خود اینکه مثلاً شیر را بخواهد از توی پرده دربیاورد، آن یک بحث است. ولی کسانی که کار خارقالعاده میکنند، الی ماشاءالله داریم: توی مرتاضهای هندی، توی این کسانی که ریاضتهای خاصی را انجام میدهند، خدمت شما عرض کنم که در ارتباط با شیاطین. حالا من نمیخواهم وارد یک سری مثالها بشوم که ذهنتان به هم بریزد. از این عجیب و غریبها میتوانم برایتان نقل بکنم که بعضی از اینها در ارتباط با شیاطین چه کارهایی میتوانند بکنند؟ چه کارهایی میتوانند بکنند که قرآن هم یک گوشههایی را اشاراتی کرده است. شیاطین، همین شیاطین کافر، خیلی کارها میتوانند بکنند. خب نامرئیاند.
البته اونی که امامشناس باشد، قاعده دستش باشد، میفهمد کی به کیست، چی به چیست. ولی آدم سادهای که میخواهد بر اساس ظواهر انتخاب بکند، رکب میخورد. فکر میکند که این مثلاً یک قدرتی دارد. مرتاض هندی، مزایای عجیب و غریبی هست، کارهای عجیب و غریبی میکند. جلوی چشم بقیه کار عجیب و غریب میکند. طرف را دو تیکه میکند، نصفش را میگذارند آنور، نصفش را اینور. دوباره سر هم میکند، قطعاتش را از هم جدا میکنند، دستش را، مهرههای گردنش را جلوی چشم بقیه تکهتکه اینها را جدا میکنند، دوباره سر هم میکند.
مسئله این است که ما به چه کسی میخواهیم اعتقاد پیدا کنیم؟ معرفت پیدا کنیم؟ امام زمان یعنی دقیقاً چه کسی؟ امام زمان یعنی اینکه مثلاً یک بشکن، یک فوت میکند، مثلاً این میز میرود، صندلی میآید، مثلاً این لوسترها وا میشود، آن مثلاً شیره میآید بیرون، مثلاً اینهاست؟ اصلاً کار امام زمان اینهاست؟ اتفاقاً آنهایی که معرفت دارند، اصلاً به این چیزها توجه نمیکنند. اصلاً با این چیزها امام را پیدا نمیکنند.
کار امام در این حد کرد؟ برای عموم، برای آنهایی که مثلاً ... آن خواص که با این چیزها ارتباط پیدا نمیکنند. سلمان که با این چیزها به پیغمبر اعتقاد پیدا نکرد. امیرالمؤمنین مثلاً صبحبهصبح پیش پیغمبر گفت: "یا رسولالله! آن ستون را بردار، محکمتر میشود؟" با این چیزها که امیرالمؤمنین اعتقاد پیدا نکرده است. و رسولالله یک دانه از اینها را ندیده بود، از پیغمبر نخواسته بود. ایمان آنهایی بود که خیلی غریبه بودند. تازه آن هم که خیلی غریبه بودند، اینها هم که میدیدند، خیلیهایشان حاشا میکردند، میگفتند این که ساحر است. یعنی خیلی وقتها اینها اصلاً ایمان نمیآورند. برای شخص بیشتر طرف پس میزند وقتی این چیزها را میبیند. بیشتر تعجب میکند، بیشتر کفرش درمیآید.
خیلی مهم است. ولی هیچوقت از طریق حق فاصله نگرفته است. حتی مثلاً یک نفر را هم کشته است، ولی در این مسیر همیشه در مسیر حتی همان... ممنونم از شما. نکته خیلی خوبی را اشاره کردید. اصلاً این نکته تأیید حرف ما بود. چرا؟ برای اینکه میفرمایید که موسی (ع) اگر این کارهای خارقالعاده را داشت، چون میدانیم که آدمی بوده که به حق بوده، آدم خوبی بوده، آدم سالمی بوده. اینها که کنار آنها آمد، معلوم میشود که پیغمبر برحق است.
پس اصل را چه گذاشتیم؟ اینکه آدم صلاحیت دارد، تقوا دارد، عادل است، پاک است، فلان است. کنارش یک چیزی هم که خارقالعاده نشان داد، این قضیه را تکمیل میکند. اصل قضیه این است. آن ویژگیها خیلی مهم است. آن ویژگیها در موردش اول باید صحبت شود. امام یعنی دقیقاً کی؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشد که بشود امام؟
خوب، بعضی وقتها ممکن است تلقی ما این باشد که امام یعنی... ببینید، خب الان این حرفها ثمرش چیست؟ آقا، به چالش بکشم شما را. از قم مثلاً بلیت گرفتند برات با شیطان اینها را بگویی، برگردی. خاصی نیست که. مطالب جالبجالب بگو، قشنگ تشرفات خدمت امام زمان.
بنیاسرائیل چون همین معرفت را نسبت به موسی (ع) نداشتند، با او به مشکل خوردند. چون تلقی آنها از امام و کارکرد امام، این بود که آدم خوبی است در مجموع، که بالاخره خوب است. در قیاس با فرعون که خوب است. دزد و گرگی ندارد. آدم نمیکشد. شیاد نیست. حالا تازه آن هم درکش فقط همین بود دیگر. جنایتهایی که فرعون میکرد. این همه بچهکشی. بچههای ۴۰۰۰ تا فقط بچه جنین و تازهمتولدشده را کشت. آن جنایتها، آن آدمکشیها. خب، موسی (ع) اینها را ندارد. قبولش کردند، پشتش راه افتادند به عنوان امام.
خب، بعد چی شد؟ توقعشان از امام این بود که کمی همین اوضاع اقتصادی را فقط سامان بدهد. «منّ و سلوا» میآمد. «لن نصبر علی طعام واحد.» آیات قرآناند اینها. آخوندها درنیاوردهاند. فکر کنید که مثلاً قیمت دلار را میخواهند توجیه کنند. توجیه بردار نیست. خلاص، راحت باش! ولی آیات قرآناند. حرف منم یک چیز دیگر است. میخواهم بگویم که اینها چون معرفت نداشتند، به این مشکل خوردند. معرفت یعنی دقیقاً همین معرفت که میدانستند موسی است. معرفت داشتند. میدانستند که آدم خوبی است. این هم که معرفت داشتند. معجزه هم که دیده بودند ازش. این هم که معرفت داشتند. پس چرا باز به مرگ جاهلیت مردند؟
به مرگ جاهلیت مردند یا نمردند؟ مردند. اینها که معرفت به امام زمانه... خب، نیست. اینها معرفت به امام زمان نیست. تا این معرفت درستوحسابی نباشد، به مرگ جاهلیت میمیرد آدم. مرگ جاهلیت! بعد البته بیشتر صحبت کنیم که یعنی چه؟ چه چیز خطرناکی است. بنیاسرائیل پای کار موسی هم بودند، خیلی هم پای کار بودند. سالها با موسی بودند. مرگ جاهلیت مردند.
گفتیم امام زمان را سلام فرمانده خواندیم و بوس فرستادیم و شب جمعه، شب چهارشنبه جمکران رفتیم و نذری دادیم. ما که معلوم است معرفتی به امام زمان داریم! خاک بر سر آنهایی که معرفت ندارند! چالشش همینجاست که اگر خوب تکان داده شود، آن وقت من به خودم نگاه میکنم ببینم: "اوه اوه! اگر این معرفتی که معلوم است، من سادهای کردیم..."
توقعشان از موسی (ع) چی بود؟ از موسی (ع) سفره رنگین میخواستند. "تو ارتباطت با خدا خوبه. مقربی." چند بار در قرآن این را گفته: «ادع لنا ربک» یا «بما احد جی عند ربک». اگر اشتباه نکنم. آن عهدی که پیش خدا داری، این «بما عهده» در سوره مبارکه اعراف، این آیه خیلی آیه جالبی است به شما بگویم تعجبتان بیشتر بشود.
این عبارت از کیست؟ سوره اعراف آیه ۱۳۴: «یا موسی ادع لنا ربک بما احد عندک». من اول ترجمه میکنم، بعد چند تا گزینه میدهم، شما جواب بدهید. ترجمه تحتاللفظی این کلمات: "ای موسی! پیش رب خودت برای ما دعا کن به واسطه آن عهدی که پیش خدا داری." خب، به نظرتان این جمله از کیست؟
۱. حضرت هارون
۲. بنیاسرائیل یعنی طرفداران موسی
۳. بنیاسرائیل یعنی مخالفین موسی
۴. بنیاسرائیل و فرعون
گزینه صحیح؟ گزینه صحیح، گزینه ۴ صحیح است. این کلامی بود که فرعون و بنیاسرائیل ضد موسی به موسی گفتند. بخوانید آیه ۱۳۴ سوره اعراف. خداییش دیگر این حد معرفت را خود منم قفلم. "تو انقدر جای پا پیش خدا داری، برای ما دعا کن. خداوند گرفتاریها را از ما بردار." این دیگر اصلاً رسماً سلام فرمانده خواندن است. اینها پیش حضرت موسی.
اگر اینها رفتند گفتند، یک جلسه همین روز نیمه شعبان، یک ساعت این آیه را و فعالیت بعدیش را بحث کردیم. آفرین! باریکالله! خب، پس کار دارد سخت میشود. این است. پس معرفتی که آدم را از مرگ جاهلیت دربیاورد، با این حد از معرفتها باز هم آدم به مرگ جاهلیت میمیرد.
خیلی خوب است، دارد به بحث ما کمک میکند. خدا خیرتان بدهد. این دوستان زحمت کشیدند جلسه را برگزار کردند. اصلاً هدفشان این است که معلوم شود چقدر مهم است که ما باید به امام زمان معرفت پیدا کنیم. خیلی از این داستانها و کرامات و اینها... معلوم نیست. اینها را دیده بودند. خود فرعون میتواند الان بنشیند پنج جلد کرامات حضرت موسی بنویسد برای شما. بیشتر از همه شاید فرعون دیده باشد از موسی کرامت. خودش بزرگ کرده است. اگر بود الان چاپ میکرد، اسمهای قشنگقشنگ میگذاشت. چون نان هست بالاخره در این جور کتابها. فرعون اگر بود الان از فرصت استفاده میکرد.
اینها که معرفت نمیشود که. بنیاسرائیل، طرفدار موسی. طرفدار موسی. توقعشان از موسی این بود: «لن نصبر علی طعام واحد.» این آیه را هم بیاورم. این هم خیلی آیه جالبی است در سوره مبارکه بقره آیه ۶۱. خیلی این آیات، آیات جالبی است. از قبلترش بخوانم: «و إذ استسقا موسی لقومه». حضرت موسی برای قومش طلب آب کرد. «فقلنا اضرب بعصاک الحجر». بهش گفتیم که عصایت را بزن به سنگ.
عصای حضرت موسی مرده. آپشنهای این عصا هستن که یک تکه چوب یک جا میزنه به دریا، میزنه خشک میشه، به سنگ میزنه آب میده. خیلی چیز عجیب و غریبی. اژدها شده و «فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا». به سنگ، به صخره، عصا را زد، ۱۲ تا چشمه جوشید. ۱۲ تا چشمه جوشید. «قد علم کل أناس مشربهم». حالا اینها ظاهراً ۱۲ طایفه بودند، هر چشمه مال یک طایفه. کرامت هست یا نیست؟ آقا، آن کسی که این را دیده، معرفت به امام زمانش پیدا میکند یا نمیکند؟
«کلوا و اشربوا من رزق الله». دستور است: "بخورید از این رزق خدا، بنوشید و «و لا تعثوا فی الأرض مفسدین»." طغیان نکنید در زمین. خوب، بعد چکار کردند اینها؟ این آدمهای بیمعرفت و جاهل گفتند: «و إذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد». خیلی دیگر غذاها تکراری شده است. همش «منّ و سلوی»، هی همش از آسمان غذا میآید. کمی تنوع. این خیلی دیگر تکراری است. غذای آسمانی و اینها میشود یکی. چرا؟ «فادع لنا ربک». دوباره «فادع لنا ربک». "از ربت برای ما بخواه."
حضرت موسی خیلی پیش خدا اعتبار دارد. «یخرج لنا مما تنبت الأرض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها». یک منو بده، به خدا بگو یکم عدس، سیر، پیاز، اینها، اینها را بده. به خدا، تو که با خدا رفیقی، اینها منو بده دیگر. بگو اینها را بدهم. ارتباطات خوبی داری که! اینجا دیگر فرمود: «أتستبدلون الذی هو أدنى بالذی هو خیر؟» پستر را بگیریم بهتر است. رها کنید. «اهبطوا مصرا فإن لکم ما سألتم». بعد میگوید: «و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من الله». اینها را خدا مبتلا کرد به ذلت، به فقر و گرفتاری و نکبت و بدبختی و گرفتار غضب خدا شدند، مغضوب علیهم شدند.
«ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله». بهخاطر اینکه کفر داشتند به آیات خدا، کفر. «و یقتلون النبیین بغیر الحق». قاتل انبیا بودند. قاتل انبیا هم شدیم! جنبه انتقاد ندارید شما؟ «ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون». عصیان و تعدی. خیلی جالب است، خیلی اینها جالب است. از معرفت به امام زمان یعنی من بشناسم خودم را، باید تحویل چه کسی بدهم؟ با همه وجودم تسلیمش بشوم، خودم را بهش بسپارم. او چه ویژگیهایی داشته باشد؟ چه به عنوان امام جایگاه کلی، چه به عنوان این فرد، امام زمان جایگاه جزئی. این میشود معرفت به امام زمان.
بله، پنج دقیقه دیگر استراحت میخواهید؟ یک سؤال یا نکتهای اگر هست بفرمایید. توقفی کنیم و باز انشاءالله ساعت بعد بحث را ادامه بدهیم. به چالش کشیده شدین قشنگ یا نه؟ هنوز چالش جونتان پر نشده. جانم؟ عده زیاد بودند، همه نگفته بودند؟ چرا؟ همه باهاش درگیر شدند. حالا قرآن که این را آورده را همه... یعنی این را به عنوان فکر آن جامعه دانسته. این هم باز برمیگردد به آن عدم معرفت. یعنی سطح توقع اینها، تلقیشان از امام این بود: امام اگر به خدا هم نزدیک است، نزدیک بودنش به خدا باید یک آورده اقتصادی برای من داشته باشد. امام این است.
همان تلقی که خیلی از ما از امام زمان داریم. میگوییم خیلی خوب است، خیلی... آره، ایام انتخابات سال ۹۶ این بچهسوسولهای تهران یک کلیپی داده بودند، نمیدانم دیده بودید یا نه؟ آره. گفتند که: "آقای رئیسی! تو سیدی، پاکی، کنار امام رضایی، خادم امام رضایی. دعایت مستجاب است. تو دعا کن روحانی رئیسجمهور شود." گاهی این است تلقی ما. یعنی یک چیزی را برای خودمان بستیم، هرکه هم اگر آدم خوبی است و فلان و اینها، این را باید به من بدهد.
الان امام زمان را خیلی از ماها، یعنی هر سری، یعنی بیشتر یاد امام زمان در فروشگاه موقع خرید مرغ میافتیم. وقتی که لیست امام زمان میافتیم... اگر یادت بیفتیم، آن موقع بیشتر یاد آخوندها میافتیم. آخوندها، خانوادههایشان، مادرانشان اینها. اگر یاد امام زمان بیفتیم، مرغ مثلاً ۷۰ تومان دیگر... واقعاً خدا آقا را برساند انشاءالله. به خدا خیلی نزدیک است، او میتواند مشکل مرغ ما را حل کند. همان چیزی بود که بنیاسرائیل با حضرت موسی داشتند. یعنی آخر، علی ای حال، مسئله ما مرغ است. امام اونی که بتواند مرغ را، مسئلهاش را حل کند، میشود امام زمان. پیدایش کنیم. معرفت به امام زمان میشود صنعت خودرو را درست کند، مثلاً لب دریا بتوانیم برویم.
جمله... آن جوکی که گفته بودند که اگر بگویم احتمالاً دو شب باید بازداشتگاه بروم. او حاج آقا را گرفته بودند تو ماشین و خلاصه دستهایش را بستند و اینها. بهش گفتند که: "تا نگویی امام زمان کجاست ولت نمیکنم." البته آخوند باید زرنگ باشد، این هم زرنگ بود، رکب زده. ولی به هر حال حالا جملهاش هم جالب است. میگوید که گفتند که: "اگر نگویی، تو بیابان پرتت میکنیم، میمیری. باید بگویی امام زمان کجاست. ضدانقلاب و اینها."
این بنده خدا گفت: "در را نداره!" و من جواب را میدهم. دستهایم را باز کنید، جواب. گفتند: "جواب الکی بدهی، میکشیمت." گفت: "نه، جوابم کاملاً واقعی است و کاملاً قانعکننده." همینطور هم بود. یعنی قانع شدند و آزادش کردند، رها شد. جوابم این بود، گفته بودند: "امام زمان کجاست؟" گفت: "امام زمان محمدرضا پهلوی. قدرش را ندونستیم، گذاشت رفت." آنها هم قانع شدند. ارزانی بود آن موقع، همهچیز خوب بود. قدرش را ندونستی.
خوب، وقتمان تمام شدها! تا من بروم یک ۱۰ دقیقهای بازداشتگاه انشاءالله به کار بدهم. فکر کنم یک ده دقیقه استراحت کنید. سؤالات هم انشاءالله بیاید تو این ۱۰ دقیقه. ۱۰ دقیقه دوم را دیگر برویم روی جواب که اگر با همین حجم از سؤالات بروید که همان ۲۰۰۰ مورد که از معرفت امام زمان بنده داشتم، خراب شد دیگر با این جلسه. دو تا چیزم که از قبل میدانستم درباره امام زمان... برویم به سمت پاسخ و بحث را جمعش بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول بخش اول
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش اول
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش دوم
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش سوم
نگین آفرینش
جلسه سوم بخش اول
نگین آفرینش
جلسه سوم بخش دوم
نگین آفرینش
در حال بارگذاری نظرات...