معرفی
علم امام زمان، بر همه هستی جاری است
ظهور امام از باب خیر رسانی بر عالم است
علم فعل، تجدید پذیر است؛ برعکس علم ذات
فتح بیت المقدس
فتح بیت المَقْدِس توسط خود امام زمان
اولین نماز جماعت در قدس به امامت امام زمان
گفتگوی حضرت عیسی با مسیحیان جهان و دعوت آنان به اسلام
غایت نوعیه انسان چیست؟
آیا ما برای خوردن و شهوترانی خلق شدهایم؟!
ساختار روح و ادراک باطنی، بیکران است
کمال انسان، در رشد روحی بینهایت ابدی
ما خلق شدهایم تا آیینه خدا شویم
آیینه مطلق خدا کیست؟
ظهور امام از باب خیر رسانی بر عالم است
علم فعل، تجدید پذیر است؛ برعکس علم ذات
فتح بیت المقدس
فتح بیت المَقْدِس توسط خود امام زمان
اولین نماز جماعت در قدس به امامت امام زمان
گفتگوی حضرت عیسی با مسیحیان جهان و دعوت آنان به اسلام
غایت نوعیه انسان چیست؟
آیا ما برای خوردن و شهوترانی خلق شدهایم؟!
ساختار روح و ادراک باطنی، بیکران است
کمال انسان، در رشد روحی بینهایت ابدی
ما خلق شدهایم تا آیینه خدا شویم
آیینه مطلق خدا کیست؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
سقوط این شکلی است: هرچه جلوتر میرود، سختتر میشود و اخلاص بیشتری میخواهد. نکته مهمی که خوب گفتید و به نظرم مثال «علم» رسید، بیشتر سؤال ایجاد کرد و گم شد. تصور من از امام زمان اینطوری است که ایشان فردی عالم هستند و کارکرد علمشان در عالم، به حرکت علم او، گرهگشایی و پیشبرد علمی اختصاص دارد؛ علمی که ایشان ایجاد میکنند، خواه آن عالم، تفسیر حرکت را برای عموم بیان کند یا نه.
حالا کارکرد علم امام زمان هم اداره هستی است، نه اینکه بیایند و به من و شما بگویند. ایشان به کل هستی اشراف و علم دارند و علمشان را بر تمام هستی جاری میکنند. این کارکرد علم حضرت امام زمان در عالم، فیضی میرساند و کار امام را انجام میدهد. ظهور و تشکیل حکومت هم مرتبهای بالاتر یا حسابی بالاتر از ماست؛ نه به نسبت کار حضرت که نقصی ندارند و اگر ظهور بکنند، مثلاً برای حضرت کمال به حساب نمیآید. فرض بفرمایید یک عالم در جایی سخنرانی کند، ۱۰ نفر پای منبرش باشند یا ۱۰ میلیون نفر؛ در فضیلت آن عالم تفاوتی دارد؟ همه بنشینند یا همه بلند شوند و بروند، چیزی از این آدم کم میشود یا چیزی به او اضافه میشود؟ ایشان علمش را دارد و علمش را هم دریغ نکرده و بخیل هم نیست.
اگر میگوید خیرش به بقیه میرسد، ظهور امام زمان و این اصراری که از او دارم که ظهور کنند، از باب خیررسانی به عالم و از روی دلسوزی برای ماست که میداند ما در این ظلمات گرفتاریم، نه اینکه خودش خسته شده باشد و مثلاً بگوید: «آقا از غیبت خسته شده، زودتر بیاید.» که فرقی نمیکند. ایشان در عالیترین رتبه قرب به خدای متعال ساکن است. ده هزار سال دیگر هم اگر در غیبت باشد، برای او فرقی نمیکند و از جانب ارتباط او با خدا، چیزی از او کم نشده و چیزی هم به او اضافه نمیشود. اگر ظهور کند، همانطور که از خورشید در شب چیزی کم نمیشود و روز هم چیزی به خورشید اضافه نمیکند، این خلایق بهره میبرند. قضیه این است.
بفرمایید آنجایی که امام فرمودند: «اگر علم حادث بر ما نازل نمیشد، علم ما تمام میشد»، مغایرتی با علم بسیط امام ندارد. خیلی سؤال فلسفی و فنیای است. عرض کنم خدمتتان که اینها شاید در مرتبه «علم فعل» باشد. پاسخ اجمالی فنیش همین است: «علم فعل» فرق میکند. «علم فعل» تجدیدپذیر است، «علم ذات» تجدید ندارد.
در مورد شروع جنگ اسرائیل هم صحبت بفرمایید که زمانش کی هست؟ از آن سؤالهایی است که نه میشود جواب داد و نه میشود جواب نداد. تله مینگذاری شده است. اگر جواب بدهم، از کجا خبر داری زمانش کی هست؟
دیگر امروز که بعید میدانم وقت بشود، حالا دیگر از فردا اینها احتمالاً کمکم شروع بشود. بعد پرسیدهاید که جسارت نباشد به کسی که این سؤال ما را مسخره کردهاند، در روایات خوب گفتهاند. بله، در مورد اسرائیل، البته جنگ اسرائیل بیشتر قضیه شام است. جنگ اسرائیل بعد از ظهور؛ یعنی فتح بیتالمقدس. بیتالمقدس، درست است. فتح بیتالمقدس توسط خود امام زمان، نه قبل از ظهور امام زمان. حضرت خودشان فلسطین را فتح میکنند و اولین نماز جماعتی که در قدس خوانده میشود، به امامت خود امام زمان است.
امام خمینی فرمودند: «بهزودی انشاءالله همه با هم در قدس نماز خواهیم خواند.» منظورشان امام زمان است. نزول حضرت عیسی هم در همین قضیه است. یعنی موقع فتح بیتالمقدس، مسجدالاقصی فتح میشود. مسلمین میآیند آنجا نماز جماعت برگزار میکنند. همین که حضرت میخواهند نماز را اقامه کنند، حضرت عیسی (علیهالسلام) تشریف میآورند. بعد امام زمان میگویند که «شما بایستید جلو، به شما اقتدا کنیم.» حضرت عیسی میگویند: «نه، من خودم در بیعت شما هستم، من شیعه شما هستم.» با همه عالم گفتوگو میکند آنجا حضرت عیسی و با مسیحیان، با نشانهها و کدهایی که برای مسیحیت واضح است، نشانههای حضرت عیسی اعلام میکند: «من مسیح، فرزند مریم هستم، با این نشانههایی که همهتان میدانید و به همهتان اعلام میکنم که من شیعه امام زمان هستم و به او اقتدا میکنم.» ایشان میایستند پشت امام زمان و نماز میخوانند و تعداد زیادی از مسیحیان ایمان میآورند.
این را هم که دارم میگویم، فقط روایت نیست، آیه قرآن است. ممکن است تعجب کنید. پیدا کنم خدمت شما عرض کنم که آیه جالبی هم هست. آیه عجیبی است، البته آیه اشاره اجمالی به آن دارد و در تفاسیر بیشتر این نکته به آن اشاره شده است. آیه ۱۵۹ سوره مبارکه نساء، از آیات قبلش که مربوط به حضرت عیسی است. آیه ۱۵۷: «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ...» بعد بحث به صلیب کشیدن ایشان را مطرح میکند که قضیه صلیب نبوده، اصلاً عیسی را نکشتند: «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ»؛ خدا او را بالا برده است. «وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا». اینجایش آیهای است که معمولاً نشنیدهاید و خیلی جالب است: «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ». هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه قبل از اینکه عیسی بمیرد، به او ایمان میآورند.
نه تنها نمرده، بلکه قبل از اینکه از دنیا برود، میآید و حقیقت را به همه اهل کتاب نشان میدهد؛ به مسیحی و یهودی که «مرا نکشتند، من زندهام، حی و حاضر». آیه قرآن عجیبی که گفتم همین قضیه ظهور و گفتوگویی است که با مردم عالم میکند و حقیقت را نشان میدهد و اعلام هم میکند: «من طرفدار امام زمان هستم.» و «وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا.» این آیه ۱۵۹ سوره نساء را بخوانید و تفسیرش را هم ببینید. کتاب تفسیری مطلب جالبی است.
۲۵ سال و ۷ سال پیش فکر میکنم گفتم امروز که بعید است بشود، ولی دیگر چیزی نمانده است، انشاءالله. البته حالا یک قاعدهای هم داریم در دستگاه الهی به اسم «بَدا». ممکن است این نشانهها کاملاً در دورههایی جمع شود و بیاید، یکهو شرایط عوض شود و بریزد به هم.
بله، آن مطلب آیتالله ناصری، خدمت شما عرض کنم که فرموده بودند که ما مثلاً به نحوی، منظورشان این بود که ما دوست نداشتیم این انتشار عمومی پیدا کند. مطلب هم باز به نحوی که گاهی فهمیده میشود، نیست. اصل حرف این بود که آقای بهجت از آن دوستی که تشرف پیدا کرده بود خدمت امام زمان، نقل میکرد که آن دوست ما پرسیده بود که «آقا، مثلاً من هم میبینم ظهور را؟ انقدر نزدیک هست؟» حضرت فرمودند: «پیرتر از تو هم میبیند. پیرتر از تو هم میبیند.» یعنی چه؟ یعنی سنش حدود ۶۰ سال بود آن آقا. یعنی ۶۰ سالهها که هیچی، مثلاً ۸۰ سالهها هم امید داشته باشند که ببینند ظهور را. خب، حالا ۸۰ سالهها یعنی الان هرچه ۸۰ ساله داریم، همه میبینند؟ یعنی کسانی که الان در آن تاریخ ۸۰ ساله بودند، هستند؟ در آنها کسانی که زمان ظهور حضرت زندهاند، در چند سالگی زندهاند؟ ممکن است در سن ۳۷۰ سالگی زنده باشند. آخرش پایان باز داشته این کلام حضرت. هزار سال، ۱۵۰۰ سال اینها بوده. چند نفر؟ نه، حالا اینکه همه ۸۰ سالهها مثلاً تا قبل از ۱۱۰ سالگی میبینند، اینکه منظور حضرت نبوده.
گفتند که جنگ اسرائیل هم این قضیه این است: جنگ اسرائیل، آن فتح نهاییاش توسط خود حضرت است. فتح بیتالمقدس و مسجدالاقصی به دست خود حضرت رقم میخورد و مسیحیها هم آنجا میآیند. طیف وسیعشان در جبهه امام زمان قرار میگیرند. یک تعدادشان البته قبول نمیکنند و آنجا نبرد با یهودیها خیلی شفافتر و صریحتر میشود. یک فاز جدیدی، کأنّهو، شروع میشود در کار حضرت؛ نبرد با یهودیها که در روایت دارد آنجا دیگر در و دیوار به صدا میآیند و یهودیها را لو میدهند در آن جنگ که آیات ابتدایی سوره مبارکه اسرا اشارهای بکنم. این را هم در تفاسیر اگر ببینید، نقل این قضیه روایاتش را گفتهاند در سوره مبارکه اسرا. آیه ۴: «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ...» در مورد بنیاسرائیل گفتیم دو بار در زمین فساد خواهید کرد. «...وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا.» خیلی قلدر میشوید. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا.» آن وعده اولمان که برسد، میخواهیم انتقام بگیریم. یک سری بندههایمان را میفرستیم بر شما. با قدرت میآیند، شما را از لای سوراخسمبهها پیداتان میکنند و انتقام میگیرند ازتان. «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا.» حالا این آیات را بخوانید.
بعد این وعده اول، وعده دوم. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ...» این وضعیت مسجدالاقصی را برمیگردانیم به حالت اولیه در دومین مرتبهای که از شما انتقام بگیریم. «...وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا.» که این آیات ابتدای سوره مبارکه اسرا را هم اگر در تفاسیر ببینید، خصوصاً روایاتی که در موردش دارد، مطالب خیلی قشنگ است.
خب، وقتمان دیگر طبق قاعده تمام شده. چهکار کنیم؟ تمدید میکنی؟ دیگر واقعاً قابل تمدید شاید نباشد. باید برویم.
خدمتتان عرض کنم که عزیزی که آن مطلب نظام فکری را فرموده بودند، چون توضیح بیشتری دادند، من فقط حق ایشان تضییع نشود، چون همه برگهها را خواندیم. خیلی سریع بخوانم، البته مطلب نیاز به بحث مفصلی دارد.
گفتند که نظام فکری از دین و احکام و اسلام و امام زمان شروع نمیشود. نکته بعدی: نظام فکری از شناخت انسان شروع میشود و به حاکم هستی میرسد. که خب، این هم همان بود که شناخت انسان از آزادی فکر، رهایی از هرگونه جبر حتی دین ارثی و احساسی... دیگر خودشان هم اینجا اقرار کردند که ادبیاتشان، ادبیات مرحوم آقای صفایی حائری است. بنده البته در نوجوانی خیلی تعلق خاطر داشتم به آقای صفایی، تا قبل از آشنایی با علامه طباطبایی.
عرض کنم که بعد دیگر مطالب بعدی را نوشتهاند. حریت از علوم بدون واسطه، مطالبی که نظام فکری که ایشان تبیین کردهاند را اینجا مطرح کردند. بله، اگر نکته مطلبی این نظام فکری، کلیتش درست است، ولی حالا خیلی عبارات و اصطلاحات و اینها... بنده در اصطلاحات نباید باشیم. این اسلام هم از اسلام شروع نمیشود. اتفاقاً از اسلام شروع میشود. حالا یک بحثی را مرحوم علامه طباطبایی دارند در مورد که حالا میخواهم واردش بشوم، بحث سنگینی میشود. قم داریم اینها را بحث میکنیم. شنبه تا دوشنبه روزی دو ساعت، یک مباحثهای داریم با دوستان و یک مجموعه تقریباً ۱۰۰ نفره، یک مباحثه آنلاینی است. در رشتههای تخصصی مختلف، افراد مختلف از اساتید دانشگاه و نخبههای دانشگاه و حوزه و افراد مختلفی این همین که بهعنوان نظام فکری اینجا عزیزمان نوشتند، آنجا داریم مباحثه میکنیم، ولی بر اساس آن نظامی که علامه طباطبایی (رحمتالله علیه) ارائه دادند. علامه طباطبایی از یک بحثی شروع میکنند. حالا برای اینکه فقط در ذهنتان باشد، خسته هم... آخرین جلسه رمان غایت نوعیه. این غایت نوعیه یک اصطلاح فلسفی است. حالا من این غایت نوعیه را بگویم که ربط دارد. این را هم بگویم که عزیزان انشاءالله این بحثها را ادامه بدهند. حالا ما جلسه اولش را بودیم. بالاخره این بحث راه افتاد. این جلسات ادامه دارد. انشاءالله از اساتیدی دعوت میکنند. بحث معرفت امام زمان. ما میخواستیم میخ اول کوبیده بشود که مهم است. ما از این چیزهایی که در ذهنمان است، باید برویم فراتر. امام را اول باید بشناسیم، بعد امام زمان را باید بشناسیم. اینها اساتید انشاءالله میآیند این بحثها را مطرح میکنند، با برهان، با قرآن، اینها قشنگ در ذهنمان شکل بگیرد که این جلسات را انشاءالله ادامه میدهید.
ولی یک نکته عرض بکنم که این جزء بحثهای کلیدی است. در این سیری که عزیزانمان انشاءالله ادامه میدهند، اگر یک وقتی هم بنده توفیق داشتم، انشاءالله خدمتتان بودم، باز این بحث را بعداً با هم ادامه میدهیم. عنوانش هست «غایت نوعیه». این اصطلاح، اصطلاح فلسفی است. علامه طباطبایی از اینجا مباحث را شروع میکند. اگر حوصله دارید، یک چند دقیقهای اشاره بکنم و بحث را تمام بکنیم. البته دوستان دیگر هم سؤالات دیگر هم پرسیده بودند، ولی خب دیگر نمیرسیم به آنها.
غایت نوعیه یعنی چه؟ ببینید، هر چیزی الان اینجا که ما داریم میکروفون، یک کارکردی دارد. یعنی میکروفونی که درست کردهاند، یک غایتی مد نظر بوده برای آن کسی که میکروفون درست کرده. پایه میکروفون درست کردهاند، یک غایتی مد نظرشان بوده. میز، یک غایتی مد نظرشان بوده. صندلی، غایتی مد نظرشان بوده.
مثالی که در کلاس میزنیم، مثال یخچال. یخچال برای چه درست کردهاند؟ بله، نگه دارد مواد غذایی را. چیزهایی که مثلاً در هوای یک دمای ثابتی باشد و دمای بیرون خرابش میکند. این نگهداری میکند از اینها. فریزر با یک درجه شدیدتر است، او فریز میکند. یخچال همین در یک حالت ثابتی نگه میدارد. نمیگذارد از بیرون خشکش بکند. یخچال نه، خودش فریز میکند. این آبش را ذخیره میکند تویش. یخچال آب را ذخیره نمیکند زیاد، اگر بماند آبش هم خشک میکند بهمرور. ولی آن فرایند خشک شدن آب را سرعتش را کند میکند. فریزر اصلاً همان آب را کلاً فریز میکند، نگه میدارد. بعد شما دوباره بیرون میآوری، دوباره از آن یخزده... یخچال که بگذارید خشک میشود، ولی در فریزری که میگذارید، درمیآورید، یخ که آب بشود، دوباره چون آب است، نان مانده تویش خشک نشد.
غایت نوعیه یعنی غایت نوعیه یخچال با غایت نوعیه فریزر فرق میکند. یخچال را برای یک چیزی ساختهاند، فریزر را برای یک چیز دیگر ساختهاند. کولر گازی را برای چیز دیگر ساختهاند. کارکرد اینها با همدیگر متفاوت است. علامه طباطبایی از اینجا شروع میکند. خیلی بحث قشنگی است. ایشان میگوید به خودت فکر کن، ببین غایت نوعی تو با بقیه موجودات چیست؟ چه تفاوتی با بقیه خلقت داری؟ خیلی سؤال قشنگی است. همه هستی معلوم است کارکردش. شیعه آخر به کجا میرسد؟ تو ته قضیه چیست؟ قرار است به کجا برسی؟ تو فرقت با بقیه چیست؟ تو فرقت با درخت چیست؟ تو فرقت با حیوانات چیست؟ الان که تو غرب که رسماً انسان شدی، اگر قرار بود... جمله قشنگی دارد ایشان. میگوید اگر انسان قرار بود در حد خوراک باشد، این جمله ایشان خیلی قشنگ است: «اگر انسان قرار بود اینجا فقط عیشونوش و کیف و حال و شهوترانی داشته باشد، یک معده و دستگاه هاضمه و دستگاه قوای جنسی کفایت میکرد. اصلاً برای چه عقل به او دادند که بعد این همه زحمت بکشد، خودش با دست خودش عقلش را تعطیل کند با مسکرات و چی و چی و مواد مخدر و اینها؟» میفهمد اضافی است، از کار بیندازم. خیلی بحث قشنگی است.
غایت نوعی تو چیست؟ تفاوتت با بقیه چیست؟ از همین امکاناتی که هست، فهمیده میشود. از همین امکانات. الان این تفاوتی که بنده در مورد یخچال و فریزر گفتم، از چه فهمیده بودم؟ با سازندهاش صحبت کرده بودم؟ آن کاتالوگش را خوانده بودم؟ از همینی که هست تحلیل کردم، به این تفاوت رسیدم. از همین کاری که دارد میکند که اصطلاحاً به آن میگویند «صورت نوعیه». یک «غایت نوعیه» داریم، یک «صورت نوعیه» داریم. این صورتش با صورت او تفاوت دارد. این هیکلش، ریختش، قالبش با آن یکی تفاوت دارد. از همین میشود فهمید تفاوت اینها چیست. روشن است آقایان؟ سخت که نیست؟
حالا غایت نوعی انسان چیست؟ ما اول باید در مورد این بحث بکنیم که غایت نوعی انسان چی نیست؟ خیلی مهم است. ما برای چه چیزهایی خلق نشدیم؟ چه چیزی خلق شد؟ خالق ما کیست؟ با آن کسی که ماتریالیست است که نمیتوانیم بگوییم خالق و خدا و اینها. اگر منظورتان از نظام فکری این است که با خدا و اسلام و اینها شروع نمیشود، بله، درست است.
غایت نوعیه ما چی نیست؟ ما برای خوردن خلق شدیم؟ خب گاو که بهتر از ما میخورد. این همه زوائد هم نداری. این همه مریضی هم ندارید. این همه بیمارستان و دنگ و فنگ و درست و حسابی هم میخورد، به حد ضرورت هم میخورد. آن هم که باید بخورد، میخورد. بزرگوار، هرچه هم که میخورد، خاصیت یا شیر میشود، یا پهن میشود، یا گوشت میشود. اگر قرار است که ما برای خوردن خلق شده باشیم که از گاوها باختیم. از همه گاوها عقبتریم. ما سوختیم. نسلی که در برابر گاوها به فنا رفتیم. دههشصتیهای در قبال گاوها هستیم. نسل سوخته. درست است؟ پس ما غایت نوعیمان خوردن نیست.
اگر شهوترانی است، باز در خود حیوانات، خروس شما نگاه کنید، بهرهای که دارد بیش از هر انسانی است. تعدد زوجات دارد، هیچ دعوایی هم بین خانمهایش نمیشود. شما ۲۰ تا مرغ بغلش بیندازی، همه این مرغها بارور میشوند، یک دانه دعوا هم سریع نمیشود. گوشواره خوشگلتر و اول به تبریک گفتی روز زن و از این قضایا. خب، اگر این هم هست که باز ما از خروسها باختیم. درست است؟ خوش به حال خروس! کیف میکند. روشن است؟
از این میکروفون میخواهی یک استفادهای بکنی، به عنوان گوشتکوب میخواهی استفاده کنی. بعد میزنی، میسوزد. خب معلوم میشود این کار. ممکن است گوشتت را کوبیده کند، بکوبد، ولی کارکردش این نیست. میسوزد. همین که سوخت، میفهمی که مثل این نیست. این خیلی مهم است.
غایت نوعیه ما اول ببینیم چی نیست. ما چی هستیم؟ اینکه چی نیست، تک تک این شهوات و این مسائل مادی و اینها میشود بحث کرد که بحث مفصلی است. البته ما اینها را قبلاً بحثهایی داشتیم در دانشگاه فردوسی، تا حدودی اینها را بحث کرده بودیم. بعد به اینجا که میرسی، میبینی که آقا، ما یک ساختاری داریم. ساختار روح و ادراک باطنی ماست. تجرد روح، یک ادراکات ابدی داریم، مجرد از ماده، با یک علاقههای بیکران، با یک انگیزههای بیکران، با یک ادراک بیکران که هیچ جا تمام نمیشود. هرکه به هر سطحی از ادراک و فهم برسد، میداند از این بالاتر هم هست، بیشتر از این هم میتواند برسد. هیچ نقطهای نیست که اگر کسی به آن نقطه رسید، بگوید: «من دیگر به نقطهای از علم رسیدم که بالاتر از این نداریم.»
غایت نوعیه ما یک رشد روحی بینهایت، ابدی، کمالات ابدی است. شما در خلقیات روح به هر نقطهای که برسی، بالاتر از این هست. مهربان بشوی، مهربانتر از این هست. بخشنده بشوی، بخشندهتر از این هست. صبور بشوی، صبورتر از این هست. کمالات باطنی ما، محسن. اینها آمدیم. این کمالات چیست؟ اینها کمالات خداست. ما برای این خلق شدیم که آینه خدا باشیم. آینه یک بحث فوقالعادهای است. آینه، بعد حالا آینه مطلق خدا کیست؟ امام زمان. میشود معرفت به امام زمان.
درست شد آقا؟ معرفت امام زمان ما کدام سمت باید برویم؟ به این سمت. امام زمان را برای چه میخواهیم؟ برای همین میخواهیم. البته در این مسیر که میخواهیم برویم، آب و نان و کاه و جو و خانه و زن و اینها هم بالاخره میخواهیم، لازم داریم در این مسیر. ولی ما اصل کارمان آینهشدن است. آینهای بشویم، روبروی این آینه، تصویری که در این آینه افتاده، در ما هم بیفتد. این اصل داستان است امشب. غایت نوعی این میشود معرفت امام زمان. حالا باید دیگر بررسی کنیم ببینیم امام زمان چیا دارد، ما چیا باید داشته باشیم.
خدا انشاءالله به همهتان خیر بدهد. تحمل کردید. جلسه باصفایی بود. خدا انشاءالله به برکت نفسهای پاک شما خوبان، این حقیر را هم انشاءالله هم ببخشد، هم به ما توفیق بدهد که بتوانیم در مسیر معرفت امام زمان قدم برداریم و رضایت امام زمان را انشاءالله حاصل بکنیم.
سقوط این شکلی است: هرچه جلوتر میرود، سختتر میشود و اخلاص بیشتری میخواهد. نکته مهمی که خوب گفتید و به نظرم مثال «علم» رسید، بیشتر سؤال ایجاد کرد و گم شد. تصور من از امام زمان اینطوری است که ایشان فردی عالم هستند و کارکرد علمشان در عالم، به حرکت علم او، گرهگشایی و پیشبرد علمی اختصاص دارد؛ علمی که ایشان ایجاد میکنند، خواه آن عالم، تفسیر حرکت را برای عموم بیان کند یا نه.
حالا کارکرد علم امام زمان هم اداره هستی است، نه اینکه بیایند و به من و شما بگویند. ایشان به کل هستی اشراف و علم دارند و علمشان را بر تمام هستی جاری میکنند. این کارکرد علم حضرت امام زمان در عالم، فیضی میرساند و کار امام را انجام میدهد. ظهور و تشکیل حکومت هم مرتبهای بالاتر یا حسابی بالاتر از ماست؛ نه به نسبت کار حضرت که نقصی ندارند و اگر ظهور بکنند، مثلاً برای حضرت کمال به حساب نمیآید. فرض بفرمایید یک عالم در جایی سخنرانی کند، ۱۰ نفر پای منبرش باشند یا ۱۰ میلیون نفر؛ در فضیلت آن عالم تفاوتی دارد؟ همه بنشینند یا همه بلند شوند و بروند، چیزی از این آدم کم میشود یا چیزی به او اضافه میشود؟ ایشان علمش را دارد و علمش را هم دریغ نکرده و بخیل هم نیست.
اگر میگوید خیرش به بقیه میرسد، ظهور امام زمان و این اصراری که از او دارم که ظهور کنند، از باب خیررسانی به عالم و از روی دلسوزی برای ماست که میداند ما در این ظلمات گرفتاریم، نه اینکه خودش خسته شده باشد و مثلاً بگوید: «آقا از غیبت خسته شده، زودتر بیاید.» که فرقی نمیکند. ایشان در عالیترین رتبه قرب به خدای متعال ساکن است. ده هزار سال دیگر هم اگر در غیبت باشد، برای او فرقی نمیکند و از جانب ارتباط او با خدا، چیزی از او کم نشده و چیزی هم به او اضافه نمیشود. اگر ظهور کند، همانطور که از خورشید در شب چیزی کم نمیشود و روز هم چیزی به خورشید اضافه نمیکند، این خلایق بهره میبرند. قضیه این است.
بفرمایید آنجایی که امام فرمودند: «اگر علم حادث بر ما نازل نمیشد، علم ما تمام میشد»، مغایرتی با علم بسیط امام ندارد. خیلی سؤال فلسفی و فنیای است. عرض کنم خدمتتان که اینها شاید در مرتبه «علم فعل» باشد. پاسخ اجمالی فنیش همین است: «علم فعل» فرق میکند. «علم فعل» تجدیدپذیر است، «علم ذات» تجدید ندارد.
در مورد شروع جنگ اسرائیل هم صحبت بفرمایید که زمانش کی هست؟ از آن سؤالهایی است که نه میشود جواب داد و نه میشود جواب نداد. تله مینگذاری شده است. اگر جواب بدهم، از کجا خبر داری زمانش کی هست؟
دیگر امروز که بعید میدانم وقت بشود، حالا دیگر از فردا اینها احتمالاً کمکم شروع بشود. بعد پرسیدهاید که جسارت نباشد به کسی که این سؤال ما را مسخره کردهاند، در روایات خوب گفتهاند. بله، در مورد اسرائیل، البته جنگ اسرائیل بیشتر قضیه شام است. جنگ اسرائیل بعد از ظهور؛ یعنی فتح بیتالمقدس. بیتالمقدس، درست است. فتح بیتالمقدس توسط خود امام زمان، نه قبل از ظهور امام زمان. حضرت خودشان فلسطین را فتح میکنند و اولین نماز جماعتی که در قدس خوانده میشود، به امامت خود امام زمان است.
امام خمینی فرمودند: «بهزودی انشاءالله همه با هم در قدس نماز خواهیم خواند.» منظورشان امام زمان است. نزول حضرت عیسی هم در همین قضیه است. یعنی موقع فتح بیتالمقدس، مسجدالاقصی فتح میشود. مسلمین میآیند آنجا نماز جماعت برگزار میکنند. همین که حضرت میخواهند نماز را اقامه کنند، حضرت عیسی (علیهالسلام) تشریف میآورند. بعد امام زمان میگویند که «شما بایستید جلو، به شما اقتدا کنیم.» حضرت عیسی میگویند: «نه، من خودم در بیعت شما هستم، من شیعه شما هستم.» با همه عالم گفتوگو میکند آنجا حضرت عیسی و با مسیحیان، با نشانهها و کدهایی که برای مسیحیت واضح است، نشانههای حضرت عیسی اعلام میکند: «من مسیح، فرزند مریم هستم، با این نشانههایی که همهتان میدانید و به همهتان اعلام میکنم که من شیعه امام زمان هستم و به او اقتدا میکنم.» ایشان میایستند پشت امام زمان و نماز میخوانند و تعداد زیادی از مسیحیان ایمان میآورند.
این را هم که دارم میگویم، فقط روایت نیست، آیه قرآن است. ممکن است تعجب کنید. پیدا کنم خدمت شما عرض کنم که آیه جالبی هم هست. آیه عجیبی است، البته آیه اشاره اجمالی به آن دارد و در تفاسیر بیشتر این نکته به آن اشاره شده است. آیه ۱۵۹ سوره مبارکه نساء، از آیات قبلش که مربوط به حضرت عیسی است. آیه ۱۵۷: «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ...» بعد بحث به صلیب کشیدن ایشان را مطرح میکند که قضیه صلیب نبوده، اصلاً عیسی را نکشتند: «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ»؛ خدا او را بالا برده است. «وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا». اینجایش آیهای است که معمولاً نشنیدهاید و خیلی جالب است: «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ». هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه قبل از اینکه عیسی بمیرد، به او ایمان میآورند.
نه تنها نمرده، بلکه قبل از اینکه از دنیا برود، میآید و حقیقت را به همه اهل کتاب نشان میدهد؛ به مسیحی و یهودی که «مرا نکشتند، من زندهام، حی و حاضر». آیه قرآن عجیبی که گفتم همین قضیه ظهور و گفتوگویی است که با مردم عالم میکند و حقیقت را نشان میدهد و اعلام هم میکند: «من طرفدار امام زمان هستم.» و «وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا.» این آیه ۱۵۹ سوره نساء را بخوانید و تفسیرش را هم ببینید. کتاب تفسیری مطلب جالبی است.
۲۵ سال و ۷ سال پیش فکر میکنم گفتم امروز که بعید است بشود، ولی دیگر چیزی نمانده است، انشاءالله. البته حالا یک قاعدهای هم داریم در دستگاه الهی به اسم «بَدا». ممکن است این نشانهها کاملاً در دورههایی جمع شود و بیاید، یکهو شرایط عوض شود و بریزد به هم.
بله، آن مطلب آیتالله ناصری، خدمت شما عرض کنم که فرموده بودند که ما مثلاً به نحوی، منظورشان این بود که ما دوست نداشتیم این انتشار عمومی پیدا کند. مطلب هم باز به نحوی که گاهی فهمیده میشود، نیست. اصل حرف این بود که آقای بهجت از آن دوستی که تشرف پیدا کرده بود خدمت امام زمان، نقل میکرد که آن دوست ما پرسیده بود که «آقا، مثلاً من هم میبینم ظهور را؟ انقدر نزدیک هست؟» حضرت فرمودند: «پیرتر از تو هم میبیند. پیرتر از تو هم میبیند.» یعنی چه؟ یعنی سنش حدود ۶۰ سال بود آن آقا. یعنی ۶۰ سالهها که هیچی، مثلاً ۸۰ سالهها هم امید داشته باشند که ببینند ظهور را. خب، حالا ۸۰ سالهها یعنی الان هرچه ۸۰ ساله داریم، همه میبینند؟ یعنی کسانی که الان در آن تاریخ ۸۰ ساله بودند، هستند؟ در آنها کسانی که زمان ظهور حضرت زندهاند، در چند سالگی زندهاند؟ ممکن است در سن ۳۷۰ سالگی زنده باشند. آخرش پایان باز داشته این کلام حضرت. هزار سال، ۱۵۰۰ سال اینها بوده. چند نفر؟ نه، حالا اینکه همه ۸۰ سالهها مثلاً تا قبل از ۱۱۰ سالگی میبینند، اینکه منظور حضرت نبوده.
گفتند که جنگ اسرائیل هم این قضیه این است: جنگ اسرائیل، آن فتح نهاییاش توسط خود حضرت است. فتح بیتالمقدس و مسجدالاقصی به دست خود حضرت رقم میخورد و مسیحیها هم آنجا میآیند. طیف وسیعشان در جبهه امام زمان قرار میگیرند. یک تعدادشان البته قبول نمیکنند و آنجا نبرد با یهودیها خیلی شفافتر و صریحتر میشود. یک فاز جدیدی، کأنّهو، شروع میشود در کار حضرت؛ نبرد با یهودیها که در روایت دارد آنجا دیگر در و دیوار به صدا میآیند و یهودیها را لو میدهند در آن جنگ که آیات ابتدایی سوره مبارکه اسرا اشارهای بکنم. این را هم در تفاسیر اگر ببینید، نقل این قضیه روایاتش را گفتهاند در سوره مبارکه اسرا. آیه ۴: «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ...» در مورد بنیاسرائیل گفتیم دو بار در زمین فساد خواهید کرد. «...وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا.» خیلی قلدر میشوید. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا.» آن وعده اولمان که برسد، میخواهیم انتقام بگیریم. یک سری بندههایمان را میفرستیم بر شما. با قدرت میآیند، شما را از لای سوراخسمبهها پیداتان میکنند و انتقام میگیرند ازتان. «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا.» حالا این آیات را بخوانید.
بعد این وعده اول، وعده دوم. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ...» این وضعیت مسجدالاقصی را برمیگردانیم به حالت اولیه در دومین مرتبهای که از شما انتقام بگیریم. «...وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا.» که این آیات ابتدای سوره مبارکه اسرا را هم اگر در تفاسیر ببینید، خصوصاً روایاتی که در موردش دارد، مطالب خیلی قشنگ است.
خب، وقتمان دیگر طبق قاعده تمام شده. چهکار کنیم؟ تمدید میکنی؟ دیگر واقعاً قابل تمدید شاید نباشد. باید برویم.
خدمتتان عرض کنم که عزیزی که آن مطلب نظام فکری را فرموده بودند، چون توضیح بیشتری دادند، من فقط حق ایشان تضییع نشود، چون همه برگهها را خواندیم. خیلی سریع بخوانم، البته مطلب نیاز به بحث مفصلی دارد.
گفتند که نظام فکری از دین و احکام و اسلام و امام زمان شروع نمیشود. نکته بعدی: نظام فکری از شناخت انسان شروع میشود و به حاکم هستی میرسد. که خب، این هم همان بود که شناخت انسان از آزادی فکر، رهایی از هرگونه جبر حتی دین ارثی و احساسی... دیگر خودشان هم اینجا اقرار کردند که ادبیاتشان، ادبیات مرحوم آقای صفایی حائری است. بنده البته در نوجوانی خیلی تعلق خاطر داشتم به آقای صفایی، تا قبل از آشنایی با علامه طباطبایی.
عرض کنم که بعد دیگر مطالب بعدی را نوشتهاند. حریت از علوم بدون واسطه، مطالبی که نظام فکری که ایشان تبیین کردهاند را اینجا مطرح کردند. بله، اگر نکته مطلبی این نظام فکری، کلیتش درست است، ولی حالا خیلی عبارات و اصطلاحات و اینها... بنده در اصطلاحات نباید باشیم. این اسلام هم از اسلام شروع نمیشود. اتفاقاً از اسلام شروع میشود. حالا یک بحثی را مرحوم علامه طباطبایی دارند در مورد که حالا میخواهم واردش بشوم، بحث سنگینی میشود. قم داریم اینها را بحث میکنیم. شنبه تا دوشنبه روزی دو ساعت، یک مباحثهای داریم با دوستان و یک مجموعه تقریباً ۱۰۰ نفره، یک مباحثه آنلاینی است. در رشتههای تخصصی مختلف، افراد مختلف از اساتید دانشگاه و نخبههای دانشگاه و حوزه و افراد مختلفی این همین که بهعنوان نظام فکری اینجا عزیزمان نوشتند، آنجا داریم مباحثه میکنیم، ولی بر اساس آن نظامی که علامه طباطبایی (رحمتالله علیه) ارائه دادند. علامه طباطبایی از یک بحثی شروع میکنند. حالا برای اینکه فقط در ذهنتان باشد، خسته هم... آخرین جلسه رمان غایت نوعیه. این غایت نوعیه یک اصطلاح فلسفی است. حالا من این غایت نوعیه را بگویم که ربط دارد. این را هم بگویم که عزیزان انشاءالله این بحثها را ادامه بدهند. حالا ما جلسه اولش را بودیم. بالاخره این بحث راه افتاد. این جلسات ادامه دارد. انشاءالله از اساتیدی دعوت میکنند. بحث معرفت امام زمان. ما میخواستیم میخ اول کوبیده بشود که مهم است. ما از این چیزهایی که در ذهنمان است، باید برویم فراتر. امام را اول باید بشناسیم، بعد امام زمان را باید بشناسیم. اینها اساتید انشاءالله میآیند این بحثها را مطرح میکنند، با برهان، با قرآن، اینها قشنگ در ذهنمان شکل بگیرد که این جلسات را انشاءالله ادامه میدهید.
ولی یک نکته عرض بکنم که این جزء بحثهای کلیدی است. در این سیری که عزیزانمان انشاءالله ادامه میدهند، اگر یک وقتی هم بنده توفیق داشتم، انشاءالله خدمتتان بودم، باز این بحث را بعداً با هم ادامه میدهیم. عنوانش هست «غایت نوعیه». این اصطلاح، اصطلاح فلسفی است. علامه طباطبایی از اینجا مباحث را شروع میکند. اگر حوصله دارید، یک چند دقیقهای اشاره بکنم و بحث را تمام بکنیم. البته دوستان دیگر هم سؤالات دیگر هم پرسیده بودند، ولی خب دیگر نمیرسیم به آنها.
غایت نوعیه یعنی چه؟ ببینید، هر چیزی الان اینجا که ما داریم میکروفون، یک کارکردی دارد. یعنی میکروفونی که درست کردهاند، یک غایتی مد نظر بوده برای آن کسی که میکروفون درست کرده. پایه میکروفون درست کردهاند، یک غایتی مد نظرشان بوده. میز، یک غایتی مد نظرشان بوده. صندلی، غایتی مد نظرشان بوده.
مثالی که در کلاس میزنیم، مثال یخچال. یخچال برای چه درست کردهاند؟ بله، نگه دارد مواد غذایی را. چیزهایی که مثلاً در هوای یک دمای ثابتی باشد و دمای بیرون خرابش میکند. این نگهداری میکند از اینها. فریزر با یک درجه شدیدتر است، او فریز میکند. یخچال همین در یک حالت ثابتی نگه میدارد. نمیگذارد از بیرون خشکش بکند. یخچال نه، خودش فریز میکند. این آبش را ذخیره میکند تویش. یخچال آب را ذخیره نمیکند زیاد، اگر بماند آبش هم خشک میکند بهمرور. ولی آن فرایند خشک شدن آب را سرعتش را کند میکند. فریزر اصلاً همان آب را کلاً فریز میکند، نگه میدارد. بعد شما دوباره بیرون میآوری، دوباره از آن یخزده... یخچال که بگذارید خشک میشود، ولی در فریزری که میگذارید، درمیآورید، یخ که آب بشود، دوباره چون آب است، نان مانده تویش خشک نشد.
غایت نوعیه یعنی غایت نوعیه یخچال با غایت نوعیه فریزر فرق میکند. یخچال را برای یک چیزی ساختهاند، فریزر را برای یک چیز دیگر ساختهاند. کولر گازی را برای چیز دیگر ساختهاند. کارکرد اینها با همدیگر متفاوت است. علامه طباطبایی از اینجا شروع میکند. خیلی بحث قشنگی است. ایشان میگوید به خودت فکر کن، ببین غایت نوعی تو با بقیه موجودات چیست؟ چه تفاوتی با بقیه خلقت داری؟ خیلی سؤال قشنگی است. همه هستی معلوم است کارکردش. شیعه آخر به کجا میرسد؟ تو ته قضیه چیست؟ قرار است به کجا برسی؟ تو فرقت با بقیه چیست؟ تو فرقت با درخت چیست؟ تو فرقت با حیوانات چیست؟ الان که تو غرب که رسماً انسان شدی، اگر قرار بود... جمله قشنگی دارد ایشان. میگوید اگر انسان قرار بود در حد خوراک باشد، این جمله ایشان خیلی قشنگ است: «اگر انسان قرار بود اینجا فقط عیشونوش و کیف و حال و شهوترانی داشته باشد، یک معده و دستگاه هاضمه و دستگاه قوای جنسی کفایت میکرد. اصلاً برای چه عقل به او دادند که بعد این همه زحمت بکشد، خودش با دست خودش عقلش را تعطیل کند با مسکرات و چی و چی و مواد مخدر و اینها؟» میفهمد اضافی است، از کار بیندازم. خیلی بحث قشنگی است.
غایت نوعی تو چیست؟ تفاوتت با بقیه چیست؟ از همین امکاناتی که هست، فهمیده میشود. از همین امکانات. الان این تفاوتی که بنده در مورد یخچال و فریزر گفتم، از چه فهمیده بودم؟ با سازندهاش صحبت کرده بودم؟ آن کاتالوگش را خوانده بودم؟ از همینی که هست تحلیل کردم، به این تفاوت رسیدم. از همین کاری که دارد میکند که اصطلاحاً به آن میگویند «صورت نوعیه». یک «غایت نوعیه» داریم، یک «صورت نوعیه» داریم. این صورتش با صورت او تفاوت دارد. این هیکلش، ریختش، قالبش با آن یکی تفاوت دارد. از همین میشود فهمید تفاوت اینها چیست. روشن است آقایان؟ سخت که نیست؟
حالا غایت نوعی انسان چیست؟ ما اول باید در مورد این بحث بکنیم که غایت نوعی انسان چی نیست؟ خیلی مهم است. ما برای چه چیزهایی خلق نشدیم؟ چه چیزی خلق شد؟ خالق ما کیست؟ با آن کسی که ماتریالیست است که نمیتوانیم بگوییم خالق و خدا و اینها. اگر منظورتان از نظام فکری این است که با خدا و اسلام و اینها شروع نمیشود، بله، درست است.
غایت نوعیه ما چی نیست؟ ما برای خوردن خلق شدیم؟ خب گاو که بهتر از ما میخورد. این همه زوائد هم نداری. این همه مریضی هم ندارید. این همه بیمارستان و دنگ و فنگ و درست و حسابی هم میخورد، به حد ضرورت هم میخورد. آن هم که باید بخورد، میخورد. بزرگوار، هرچه هم که میخورد، خاصیت یا شیر میشود، یا پهن میشود، یا گوشت میشود. اگر قرار است که ما برای خوردن خلق شده باشیم که از گاوها باختیم. از همه گاوها عقبتریم. ما سوختیم. نسلی که در برابر گاوها به فنا رفتیم. دههشصتیهای در قبال گاوها هستیم. نسل سوخته. درست است؟ پس ما غایت نوعیمان خوردن نیست.
اگر شهوترانی است، باز در خود حیوانات، خروس شما نگاه کنید، بهرهای که دارد بیش از هر انسانی است. تعدد زوجات دارد، هیچ دعوایی هم بین خانمهایش نمیشود. شما ۲۰ تا مرغ بغلش بیندازی، همه این مرغها بارور میشوند، یک دانه دعوا هم سریع نمیشود. گوشواره خوشگلتر و اول به تبریک گفتی روز زن و از این قضایا. خب، اگر این هم هست که باز ما از خروسها باختیم. درست است؟ خوش به حال خروس! کیف میکند. روشن است؟
از این میکروفون میخواهی یک استفادهای بکنی، به عنوان گوشتکوب میخواهی استفاده کنی. بعد میزنی، میسوزد. خب معلوم میشود این کار. ممکن است گوشتت را کوبیده کند، بکوبد، ولی کارکردش این نیست. میسوزد. همین که سوخت، میفهمی که مثل این نیست. این خیلی مهم است.
غایت نوعیه ما اول ببینیم چی نیست. ما چی هستیم؟ اینکه چی نیست، تک تک این شهوات و این مسائل مادی و اینها میشود بحث کرد که بحث مفصلی است. البته ما اینها را قبلاً بحثهایی داشتیم در دانشگاه فردوسی، تا حدودی اینها را بحث کرده بودیم. بعد به اینجا که میرسی، میبینی که آقا، ما یک ساختاری داریم. ساختار روح و ادراک باطنی ماست. تجرد روح، یک ادراکات ابدی داریم، مجرد از ماده، با یک علاقههای بیکران، با یک انگیزههای بیکران، با یک ادراک بیکران که هیچ جا تمام نمیشود. هرکه به هر سطحی از ادراک و فهم برسد، میداند از این بالاتر هم هست، بیشتر از این هم میتواند برسد. هیچ نقطهای نیست که اگر کسی به آن نقطه رسید، بگوید: «من دیگر به نقطهای از علم رسیدم که بالاتر از این نداریم.»
غایت نوعیه ما یک رشد روحی بینهایت، ابدی، کمالات ابدی است. شما در خلقیات روح به هر نقطهای که برسی، بالاتر از این هست. مهربان بشوی، مهربانتر از این هست. بخشنده بشوی، بخشندهتر از این هست. صبور بشوی، صبورتر از این هست. کمالات باطنی ما، محسن. اینها آمدیم. این کمالات چیست؟ اینها کمالات خداست. ما برای این خلق شدیم که آینه خدا باشیم. آینه یک بحث فوقالعادهای است. آینه، بعد حالا آینه مطلق خدا کیست؟ امام زمان. میشود معرفت به امام زمان.
درست شد آقا؟ معرفت امام زمان ما کدام سمت باید برویم؟ به این سمت. امام زمان را برای چه میخواهیم؟ برای همین میخواهیم. البته در این مسیر که میخواهیم برویم، آب و نان و کاه و جو و خانه و زن و اینها هم بالاخره میخواهیم، لازم داریم در این مسیر. ولی ما اصل کارمان آینهشدن است. آینهای بشویم، روبروی این آینه، تصویری که در این آینه افتاده، در ما هم بیفتد. این اصل داستان است امشب. غایت نوعی این میشود معرفت امام زمان. حالا باید دیگر بررسی کنیم ببینیم امام زمان چیا دارد، ما چیا باید داشته باشیم.
خدا انشاءالله به همهتان خیر بدهد. تحمل کردید. جلسه باصفایی بود. خدا انشاءالله به برکت نفسهای پاک شما خوبان، این حقیر را هم انشاءالله هم ببخشد، هم به ما توفیق بدهد که بتوانیم در مسیر معرفت امام زمان قدم برداریم و رضایت امام زمان را انشاءالله حاصل بکنیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول بخش دوم
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش اول
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش دوم
نگین آفرینش
جلسه دوم بخش سوم
نگین آفرینش
جلسه سوم بخش اول
نگین آفرینش
در حال بارگذاری نظرات...