مادران پیامبر

جلسه دوم

00:56:15
174

معرفی
دستور امام صادق (علیه‌السلام) برای رفع گره‌های اقتصادی [3:28]
طواف و نماز به نیت حضرت عبدالمطلب، ابوطالب،عبدالله، آمنه و فاطمه‌بنت‌اسد
روش‌های جایگزین برای به جا آوردن این دستور در حرم‌ها یا در خانه [7:52]
پاکدامنی مادر: شرط اعطای فرزندی پاک و بزرگ [13:58]
⚜️ ویژگی‌های حضرت آمنه: [19:25]
1⃣ محتشمة فی نفسها: (با شخصیت و بزرگوار)
2⃣ طاهرة مطهرة
3⃣ عاقل بودن
4⃣ متدین بودن
لا یوم کیومک یا عبدالله…
اشعار پرمحتوای حضرت آمنه خطاب به پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) [23:39]
پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله): بعد از مادرم أم‌أیمن مادر من بود [27:56]
خدمتگذاری أم‌أیمن تا آخر عمر به پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) با وجود آزاد بودن [28:22]
حضور جناب أم‌أیمن در جنگ‌های احد، خیبر و حنین؛ مداوا و آب‌رسانی به رزمندگان [29:59]
خواب عجیب جناب أم‌أیمن؛ حضور پاره تن پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) در خانه ایشان [31:53]
حضرت أم‌أیمن؛ تنها مدافع حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در ماجرای فدک [35:28]
دفاع أم‌أیمن از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در مسجد هنگام بیعت با ابوبکر [36:26]
خلقت نوری پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله) در عرش؛ خروج این نور از عبدالمطلب و تقسیم آن به دو بخش [40:12]
وعده‌های معاویه به جعده برای شهادت امام حسن (علیه‌السلام) [46:20]
علاقه شدید و گریه امام حسین (علیه‌السلام) برای امام حسن (علیه‌السلام) [49:02]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری.
بنا شد این سه جلسه‌ای که در خدمت شما هستیم، در مورد بانوانی که تأثیرگذار بودند در تربیت پیغمبر اکرم و رشد پیغمبر اکرم، نکاتی را عرض بکنیم. چهار زن از زنان تأثیرگذار بر پیغمبر اکرم، اسمشان مطرح شده است: مادربزرگوار ایشان حضرت آمنه بنت وهب و اولین این چهار نفر، نفر دوم بانوی بزرگوار جناب حلیمه سعدیه است که دو سال به پیغمبر شیر داد و بعد از آن هم تا پنج سالگی از پیغمبر مراقبت می‌کرد. بانوی دیگری هم در تاریخ، اسمشان مطرح است به نام ام ایمن، نکاتی را در مورد این بزرگوار هم عرض می‌کنم ان‌شاءالله. و بانوی چهارمی که تأثیرگذار بودند در رشد پیامبر اکرم، بانو فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین است که چند سالی پیامبر در منزل ایشان زندگی کردند.
پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین، پدران این امت‌اند. جناب آمنه بنت وهب و فاطمه بنت اسد، مادران این دو پدرند. در واقع باید این دو بزرگوار، این دو بانو را به نام «مادرانِ پدران» یاد کنیم که تأثیر داشتند در رشد هر دو بزرگوار، خصوصاً فاطمه بنت اسد که برای هر دو بزرگوار مادری کرده است.
در مورد جناب آمنه بنت وهب، دیروز روایتی را خواندم که چون کامل نبود، متن آن را امروز می‌خوانم با توضیحات و نکاتی که ان‌شاءالله استفاده بکنیم در مورد توسل به جناب آمنه بنت وهب.
داوود رقی که از اصحاب امام صادق علیه‌السلام است، می‌گوید: «من یک وقتی آمدم خدمت امام صادق علیه‌السلام. طلبی داشتم از کسی، از یک آقایی طلب داشتم؛ ولی می‌ترسیدم که این بابا طلب ما را ندهد. با خودم می‌گفتم که این امروزی‌ها "دبه درمی‌آورد"، "می‌پیچاند". نگران این بودم که این پولی که دست باباست، از دست برود و برنگردد. آمدم خدمت امام صادق علیه‌السلام، گلایه کردم و گفتم: "فشکوْتُ الیهُ ذلکَ." گلایه کردم از اینکه آقا، از یک کسی طلب داریم و نگرانم که این طلب ما را بخورد و به ما ندهد. اینجا حضرت به من فرمودند که هر وقت رفتی مکه، از طرف حضرت عبدالمطلب طواف کن و یک طواف به جا بیاور که یک طواف می‌شود هفت دور. یک طواف از جانب حضرت عبدالمطلب و "سَلِّم رکعتیْنِ عنها"، دو رکعت نماز به نیابت حضرت عبدالمطلب. عرض کردم: مسئله‌ای که اینجا مطرح می‌کند بحث مالی است؛ خصوصاً هم توسط وسایل مالی تأثیرگذار بوده ولی همه جا می‌شود استفاده کرد. اگر کسی بیمار دارد، فرزند می‌خواهد، از این قبیل مسائل، مشکلاتی که هست، این دستورالعملی که داده‌اند همه جا کاربرد دارد.»
پس امام صادق فرمودند که: «برو اول طواف کن از طرف حضرت عبدالمطلب، دو رکعت نماز از طرف ایشان بخوان. بعدش از جانب حضرت ابوطالب طواف کن، دو رکعت نماز از جانب ایشان بخوان. بعدش به نیابت حضرت عبدالله، (دیروز ایشان را یادم رفت بگویم) بعدش به نیت حضرت عبدالله پدر پیغمبر، طواف کن و نماز بخوان و "تَفعلْ لآمنه طوافاً"، چهارمین نفر حضرت آمنه است، از جانب ایشان طواف کن و دو رکعت نماز بخوان، و "تَفعلْ لفاطمة بنت اسد طوافاً"، پنجم حضرت فاطمه است. پنج نفر شد: عبدالمطلب، ابوطالب، عبدالله، آمنه، فاطمه بنت اسد. پنج تا طواف.»
در واقع انگار حتماً انجام بدهید، حتماً این تواففات را به جا بیاورند عزیزانی که مشرف می‌شوند. بعد فرمود: «طوافی که به جا آوردی و نماز را که خواندی، این دعا را بکن.» فارسی دعا این بود که: «از خدا بخواه که مالت را بهت برگرداند. مشکل برطرف...» این بدهی ما را مثلاً برساند، خانه‌دار کند، بچه‌مان را مثلاً خانه‌دار کند، مشکل ازدواج بچه‌ام را حل کند. هرچه این پنج نفر، پنج بزرگوار که انصافاً هم غریب‌اند، خیلی کم به این پنج نفر توسل می‌شود و کم یادشان می‌شود. خیلی حق به گردن ما دارند این پنج نفر. هرچه داریم از پدر و مادر امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم است که پدران امتمان هستند. این پنج نفر تأثیرگذار بودند در شکل‌گیری این دو بزرگوار. فرمود: «اینو دعا کن.»
داوود رقی می‌گوید که من رفتم و همین را انجام دادم. از باب‌الصفا که آمدم بیرون، دیدم آن کسی که به ما بدهکار بود، ایستاده و به من گفتش که آقای داوود، داوود رقی خودش سر راه من قرار گرفت و خودش هم به من گفت. خب، حالا حرم امام رضا علیه‌السلام، اگر خواستیم انجام بدهیم، چکار کنیم؟ زیارت امام رضا علیه‌السلام از حج ثوابش بیشتر است. طواف برای حضرت عبدالمطلب، ابوطالب و این‌ها که ان‌قدر ثواب دارد، ان‌قدر اثر دارد، اگر زیارت امام رضا هدیه شود، دیگر حتماً اثراتش بیشتر خواهد بود.
انجام بدهید؛ هم زیارت عاشورا می‌توانید بخوانید به نیابت از این پنج نفر، از دور به جهت کربلا. این هم روایت دارد دیگر. جهت کربلا را پیدا کنیم، ساعت یکم به سمت راست که قرار بگیرید، می‌شود سمت کربلا. یک بلندی، حالا پشت‌بام باشد، بالکن خانه باشد، یک جوری باشد که مانعی روبرو نباشد، ارتفاع شما بیشتر باشد. از آنجا سلام بدهید، سه بار بگویید: «صلی الله علیک یا اباعبدالله.» زیارت از شما زیارت قبول می‌کنند. هم به عنوان ثواب حج و عمره بهش می‌دهند. امام صادق فرمودند: «این کاری که انجام بدهی، یک حج و یک عمره برایت نوشته می‌شود.» همین آدم هدیه بکند به حضرت آمنه، به حضرت فاطمه، بعدش هم دو رکعت نماز. این دیگر چی؟ حرم امام رضا علیه‌السلام نیت بکنیم. حالا امشب، دیشب شهادت امام رضا علیه‌السلام هم هست، خیلی هم بهتر است. امشب و فردا، زیارتی که می‌رود هدیه باشد به این پنج نفر. آنجا نماز زیارتی که می‌خواند، هدیه باشد به این پنج بزرگوار.
نخود حرم. این دیگر باز شاید از همه این‌ها بهتر باشد. نخود حرم. این زیارت مختصر امام رضا علیه‌السلام. دیدید؟ زیارت مختصر را خیلی کوتاه جلوِ در بعضی صحنه‌ها هم زیارت چاپ کرده‌اند و زده‌اند. ورودی صحن آزادی، از این طرف، از سمت کوثر که می‌خواهند وارد بشویم، یک زیارت مختصر زده‌اند. این آدم پنج بار بخواند: عبدالمطلب، ابوطالب، عبدالله، دیگر چی؟ آمنه و فاطمه. حالا یا هر کدام را دو رکعت نماز جداگانه بخواند که بهتر است. اگر هم نه، همه را با هم کند، نماز بخواند. بعدش هم دعا کند این حاجت.
ان‌شاءالله جلسه دیروز مانده بود در مورد توسل به حضرت آمنه که امام صادق یاد دادند. گرهی با این توسل باز می‌شود.
در مورد جناب آمنه سلام‌الله‌علیها، خب نکته زیاد است. خود قضیه خواستگاری ایشان. وقتی که آمدند خواستگاری و عبدالمطلب برای عبدالله خواستگاری بکند، مادر عبدالله، مادربزرگ پیغمبر می‌شود، اسم ایشان هم فاطمه بود. خیلی جالب است که خیلی فاطمه در اهل بیت زیاد بوده. اسم مادربزرگ پیغمبر، یعنی مادر عبدالله، هم فاطمه است، اسم مادر امیرالمؤمنین فاطمه. باز اسم مادر ایشان هم فاطمه بوده. این اسم فاطمه خیلی تو هر خانه‌ای داشته باشیم، نامی است که سراسر برکت و رحمت است. ملائکه آن خانه را تقدیس می‌کنند. اسامی مبارک سفارش شده تو خانه‌ها باشد. که این هم اسم... ناواضح خیلی. اسم حمزه سفارش شده تو خانه‌ها. تو خانه‌ای اسم حمزه، اسم جعفر، اسامی مبارک.
فاطمه مادر عبدالله آمد خواستگاری آمنه. قبلاً دیده بودند آمنه را. تعریفش هم زیاد شنیده بودند؛ ولی الان که نگاه می‌کنم، می‌بینم هیبت و نورانیت این دختر فوق آن چیزی است که من خبر داشتم. و خیلی شیفته جناب آمنه شدند. حضرت آمنه سلام‌الله‌علیها خیلی هم از جهت زیبایی سرآمد بود، جمال خیلی زیبایی داشت. و هم از جهت نورانیت خیلی نورانی بود. هم از جهت کمالات خیلی باکمالات بود. هم اخلاق ایشان، اخلاق خیلی خوبی بود. هم خیلی متدین بود. خیلی باحیا بود. ویژگی‌ها یی از ایشان گفته شده است. عبدالمطلب این ویژگی‌ها را فرمودند. وقتی آمدند خواستگاری آمنه، به عبدالله پسرشان فرمودند که: «من این دختر را این‌شکلی پیدا کردم.» حالا خود عبدالمطلب شخصیتی است که در قیامت، امام صادق فرمودند خود عبدالمطلب یک امت در امت محشور می‌شود. ان‌قدر شخصیت باعظمتی است. حضرت عبدالمطلب فرمود که: «این آمنه‌ای که من رفتم خواستگاری‌اش، دختری است که تو مکه مثل این دختر نیست. "فَواللهِ مَا فِی بَنَاتِ أَهلِ مَکَّةَ مِثلُها." به خدا و قسم، بین این دخترهای مکه مثل این آمنه پیدا نمی‌کنید.» «لِأنَّها» چرا؟ نوع نکات مهم بحث ماست: پیغمبر و امیرالمؤمنین همین جور از آسمان قلمبه به زمین افتادند بدون این شرایط ظاهری؟ نخیر! خدا وقتی می‌خواهد این‌ها را به دنیا بیاورد، اسبابی هم فراهم می‌کند. یکی از آن اسباب بوده که از هر پدری، از هر مادری به دنیا نمی‌آید. پدر و مادری باید باشند که صلاحیت داشته باشند، لیاقت داشته باشند. نکته اعتقادی که پدر و مادر پیغمبر و اجدادش و حالا عرض از حضرت آدم تا پیغمبر، تا امیرالمؤمنین، تمام اجدادشان، پدرانشان، مادرانشان، همه موحد بودند، همه پاک بودند.
از آن طرف هم یک نکته دیگر این است که ما هم اگر این‌شکلی بشویم، خدا به ما هم توجه می‌کند. آیا قرآن چی فرمود؟ فرمود که: «مریم چون "احْسَنَتْ فَرْجَها"، این نکته را یادگاری داشته باشید، نکته خیلی مهمی است. فرمود: اینکه به مریم نظر کردم، بدون شوهر بهش همچین بچه‌ای دادم، عیسی را بهش دادم، به خاطر این بود که "احسنت فرجها"، پاک‌دامن بود. چون خیلی مراقبت کرد از دامنش، عفیف بود. خیلی پاک بود. روابطش را کنترل کرد، معاشرت‌هایش را کنترل کرد.»
عیسی می‌خواهد به دنیا بیاید. خدا به هر مادری این بچه را نمی‌دهد. هم از این ور وقتی این زن پاک بود، خدا بهش عیسی می‌دهد. نکته با همه‌ این‌ها، بچه خوب مادر خوب می‌خواهد. خدا رحمت کند حضرت امام رحمةالله علیه می‌فرمود که: «هیچ چیزی مثل مادر تو تربیت بچه اثرگذار نیست.» مهمترین رکن شکل گرفتن یک آدم، مادرش است. روحیات این مادر، خلقیات این مادر، کارهای این مادر، نه فقط در دوران بارداری، از قبلش، از اول بلوغ. احوالاتش، سحرخیزی، انسش با قرآن، انسش با اهل بیت، رابطه‌اش با نامحرم. چقدر اهل مراقبت است. چقدر بچه‌ای که خدای متعال می‌خواهد بهش بدهد، اثر دارد.
پس همان پیغمبر ما، خدا او را تو هر دامنی قرار نداد. هم آمنه شخصیتی بود که خدای متعال بهش پیغمبر، عامل شخصیت پیغمبر را عنایت می‌کند. حضرت عبدالمطلب در مورد آمنه این چهار تا ویژگی را گفت:
۱. «لأنَّها مُحتَشِمةٌ فی طَبْعِها.» اولین ویژگی که آمنه داشت، عبدالمطلب خوشش آمد و برای عبدالله پذیرفت. اصلاً می‌دانید تمام داستان‌های خواستگاری برای این بود که می‌خواستند ببینند کدام دختر، نور پیغمبری از عبدالله به این دختر منتقل بشود. اصلاً داستان خواستگاری این بود. مادر آمنه هم بهش گفتش که: «یک طوری رفتار کن، خیلی جالب است این نکته؛ یک طوری رفتار کن مادر عبدالله که می‌آید خواستگاری، تو را بپسندد. دقیقاً بدان که نور نبوت از عبدالله به تو برسد.» خیلی نکته عجیبی است. آمنه هم به خاطر همین ازدواج کرد.
مهم دیگر، حالا هی تو بحث نکاتی مطرح می‌شود. نکته بعدی که اینجا باید بهش توجه کرد این است: حضرت آمنه ازدواجش با عبدالله، دنبال این نبود که مثلاً عبدالله آقازاده است، باباش عبدالمطلب است، بزرگ قریش است، دم و دستگاهی دارد، تو کعبه. به این چیزها فکر نمی‌کرد. وضع مالیش چطور است؟ شغلش چطور است؟ بیمه و آینده شغلی این‌هاش چطور است؟ این‌ها برایش اولویت نبود. اونی که اولویت بود، این بود که از این ازدواج این بچه به دنیا می‌آید. می‌خواهد همسر کسی بشود که همه به او گفتند: «نور پیامبر آخرالزمان در صلب اوست.» معیار ازدواج. آدم با کسی ازدواج بکند که اولین ویژگی برایش در ازدواج این باشد که می‌دانم از این آدم می‌توانم بچه‌های خوبی به دنیا بیاورم. پدر خوبی می‌تواند برای من باشد. یا یک پسر وقتی خواستگاری می‌رود، اولین معیار برایش این باشد که یک مادر خوب می‌تواند برای بچه‌های من باشد. بله، بعضی‌ها برای تفریح آخر هفته و خوش‌گذرانی و کیف‌وحال خوبند؛ ولی به درد مادری نمی‌خورد. از پس تربیت بچه و از پس تربیت خودشان بعضی...
آمنه به این دلیل ازدواج کرد با عبدالله که مادر پیغمبر بشود. تو خواستگاری هم به این دلیل او را پذیرفتند. مادر عبدالله و پدر عبدالله، عبدالمطلب، گفتند: «این زن می‌تواند نور پیغمبر را در خودش حمل بکند. این ارزشش را دارد، این لیاقتش را دارد. دختری که باکمالات و باشخصیت و باحیاست.» حالا نمی‌دانم اصطلاح امروزی دقیقاً چی باید بگوییم؛ ولی حالا مثلاً به تعبیر امروزی، دختر جلفی نیست، سبک‌مغز نیست، باشخصیتی است با شخصیت. این اولین ویژگی بود که عبدالمطلب در مورد ایشان گفت.
دومیش: «طاهره.» رفتارهایش یک طهارتی دیده می‌شود در شخصیتش، یک طهارتی. «مطهره و طاهره المطهره.» پاک.
سومین ویژگی: «عاقله الدینه.» عاقله و دین‌دار. با چه دختری ازدواج بکنیم؟ مهمترین معیار برای ازدواج --عرض می‌کنم-- متدین باشد و عاقل. اینجا حضرت عبدالمطلب به عبدالله فرمود که: «این دختر به درد تو می‌خورد. آمنه زن خوبی است. چرا؟ چون هم عاقله است، هم متدین.» بعضی‌ها متدین‌اند، عاقل نیستند. بعضی‌ها عاقل‌اند، متدین نیستند. هم متدین باشد، هم عاقل. عاقل بودن چه شکلی می‌شود فهمید؟ کی جوش می‌آورد؟ چه جور جوش می‌آورد؟ وقتی عصبانی می‌شود، چکار می‌کند؟ چقدر حرف می‌زند؟ تو حرف زدن چی می‌گوید؟ چی نمی‌گوید؟
ویژگی‌هایی بود که حضرت آمنه داشت. در مورد عاقل بودن ایشان، چیزهایی که ازش به جا مانده، این است. خیلی جالب است. وقتی داشت از دنیا می‌رفت، به پیغمبر --هم خود آمنه جوان بود، عرض کردم ۲۹ سالش بود وقتی از دنیا می‌رفت، هم پیغمبر کودک بود، ۷ سالش بود-- آمنه سلام‌الله‌علیها به پیغمبر فرمود که: «هر کی که تو دنیاست و زنده است، می‌میرد. هر چیزی هم که تازه است، کهنه می‌شود. همه هم خالی می‌شوند و از بین می‌روند. من هم از دنیا می‌روم؛ ولی من از من یک خیری به جا مانده که به این دلم خوش است. آن هم این است که بچه‌ای مثل تو دارم.»
زندگی را چه شکلی تعریف می‌کند؟ کیا را ارزش می‌دانی؟ چیا را به دردبخور می‌دانی؟ برای او یکی این است که فرزندی دارد به جا می‌ماند که پیغمبر می‌شود، به کمالات معنوی برسد. این علامت عقل است.
حضرت عرض کردم خیلی هم ایشان ادیب بود که دیروز نکته‌ای در این زمینه عرض کردم که یکی از چیزهایی که در این زمانه ما خیلی کمرنگ شده، این انحا استفاده شاعرانگی خانم‌هاست. کسانی... ناواضح یکی از چیزهایی که لطافت می‌آورد، این است. دیروز عرض کردم نکات خوبه. خانم اهل تغزل باشد، اهل شعر باشد. این‌ها برای زن لطافت است. یکی از چیزهایی که مستحب است در رابطه زن و شوهر، که الان اصلاً به ندرت دیده می‌شود، متأسفانه با همدیگر غزلسرایی داشته باشند، تغزل داشته باشند، با هم ادبیات عاشقانه داشته باشند. بعضی‌ها البته تو دوران عقد، گاهی قبل عقد الان بیشتر تو دوران قبل عقد است. پسرها و دخترها برای اینکه مغز و مخ همدیگر را کار بگیرند، از این جور ادبیات دارند. بعد که ازدواج می‌کنند، دیگر هی کم می‌شود. دیگر اگر با فحش و ناسزا فقط با هم حرف نزنند، باید خدا را شاکر باشیم. نه اینکه با هم شاعرانه و لطیف صحبت بکنند.
این از ویژگی‌های حضرت آمنه سلام‌الله‌علیها بود. با حرف زدنش، با بقیه خیلی از شعر استفاده می‌کرد. اشعاری هم مانده. من چند بیتش را بخوانم، خیلی جالب است. به پیامبر اکرم ایشان این چند بیت را می‌گویند که نشان می‌دهد اتفاقاً ایشان مسلمان بوده، با اینکه الان پیغمبر، پیامبر نشده بودند؛ ولی موحد بوده، متدین بوده. می‌فرماید:
«أنْ صُحَّ مَا أَبْصَرْتُ فِی الْمَنَامِ
فَأَنْتَ مَبعُوثٌ عَلَى الْأَنامِ»
می‌گوید: «اگر آن چیزی که من تو خواب دیدم درست باشد، چون خواب دیده بود پیغمبر پیامبر می‌شود. خواب دیدم درست باشد، تو بر همه خلایق مبعوث خواهی شد.»
«مِنْ عِندِ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ
تَبْعَثُ فِی الْحِلِّ وَ فِی الْحَرَامِ»
«خدای ذوالجلال و الاکرام تو را مبعوث می‌کند که بیایی حلال و حرام خدا را به خلایق برسانی.»
«تَبْعَثُ بِالتَّحْقِیقِ وَالْإِسْلَامِ
دِینًا أَبِی کُلِّ بَرِّ إِبْرَاهِیمی»
یکیش این است که هم ردیفش را همه را با «میم» تمام کرده، هم تمام قافیه‌ها را با «میم» آورده. یعنی اوج بلاغت و ادب این بانو. ادبیات قوی این زن را تو آن زمانی که مگر عرب‌های جاهلی چقدر توشان باسواد و باکمالات بود؟ این زن آن‌قدر باکمالات بود. آن موقع می‌گوید تو مبعوث می‌شوی، پیغمبر می‌شوی. هم حقیقت را برای مردم می‌آوری، هم اسلام می‌آوری برای مردم، هم دین پدر گرامیت ابراهیم.
«تَلِی اللَّهُ أَنَّکَ عَنِ الْأَصْنَامِ
جَارَتْ وَالْإِغْوَائِی مَعَ الْأَغْوَانِ»
«خدا تو را نهی می‌کند از اینکه بت بپرستی و با کسایی که اهل رفت‌وآمد داشته باشی.» این ابیاتی است که حضرت آمنه خطاب به پیغمبر گفته‌اند.
ویژگی‌های ایشان که بعدها پیغمبر اشاره کردند. پیامبر فرمودند: «إنَّمَا أنا ابنُ امْرَئَةٍ مِن قُرَیشٍ تَأكُلُ القَدِیدَ.» «من پسر، من پسر خانمی هستم که در قریش نان خشک می‌خورد.» حضرت آمنه را با ساده‌زیستی‌اش معرفی کرده. پیغمبر. زنی نبود که درگیر جلوه‌گوشت و زندگی آن‌چنانی و زندگی اشرافی و این چیزها باشد. قانع بود، با کم سازگار بود. این‌ها ویژگی‌هایی بود که حضرت آمنه سلام‌الله‌علیها داشت و به خاطر همین‌ها خدای متعال عنایت کرد و همچین فرزندی خدای متعال به ایشان عطا کرد.
عرض کردم حضرت آمنه سلام‌الله‌علیها. پیامبر ۷ سالشان بود که از دنیا رفتند. بعد اینکه ایشان از دنیا رفتند، پیغمبر چند سالی را هم در منزل عبدالمطلب بودند، هم زن باوقاری به نام ام ایمن، تربیت پیغمبر هم صحبت بکنم. خیلی غریب و گمنام محکم در مورد این زن‌های بزرگوار گفتگو می‌کنید.
عرض کردم حضرت عبدالله پدر پیغمبر وقتی از دنیا رفتند، کنیزی داشتند به نام ام ایمن که این کنیز ارث رسید به پیغمبر اکرم. تمام چیزی هم که به پیغمبر ارث رسید، این بود: امیرالمومنین ع بود، ۵ تا شتر نر بود و یک تعداد هم گوسفند. این‌ها چیزهایی بود که به پیغمبر ارث رسید. اسم اصلیش برکه حبشی است. اسم در واقع پرستار پیغمبر بود. پیغمبر بعدها... و بود تا آخر عمر شریف پیغمبر بود. چند ماه هم بعد از پیغمبر ایشان زنده بود. پیغمبر از دنیا رفت. یعنی بعد از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، قبل از تولد پیغمبر این خانم آن خانواده بود، تا بعد از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. زن بسیار بزرگواری است، بسیار جلیل‌القدر. این بانو وقتی که پیغمبر یاد می‌کردند از ام ایمن، می‌فرمودند: «أُمِی بَعدَ أُمی.» «ایشان مادر منه بعد از» بانو ام ایمن. «بعد از مادرم آمنه، مادر من بود.» و ایشان یک کنیز حبشی بود، از حبشه، آفریقایی بود. کنیز عبدالله شد و بعد هم که عرض کردم ارث رسید. تا وقتی پیغمبر با حضرت خدیجه ازدواج کردند، ایشان کنیز پیغمبر بود. با خدیجه که ازدواج کردند، ام ایمن را آزاد کردند. ان‌قدر علاقه داشت به پیغمبر. با اینکه آزاد شد و رفت و ازدواج کرد، باز هم خدمت‌گزار پیغمبر بود. آخر عمرش خدمت‌گزار پیغمبر بود. حالا تو منزل پیغمبر آشپزی می‌کرد، پرستاری می‌کرد، به خانواده پیغمبر می‌رسید. این زن‌هایی که در عالم اسلام این طور درخشیدند، حالا هم حق به گردنمان دارند. پیغمبری که همه دین، همه مسلمانی و همه دنیا و آخرت ما از ایشان است، سال‌ها رسیدگی کردند به پیغمبر. حق بزرگی است به گردن ما. همین که خود این زن‌ها هم ویژگی‌های خیلی خاصی دارند که این‌ها باعث می‌شود الگو باشند.
عرض کردم که ایشان پرستاری می‌کرد از پیغمبر تا زمان بلوغ پیغمبر، هم در واقع در حکم مادر پیغمبر بود و رسیدگی می‌کرد. ایشان جزء اولین کسانی بود که مسلمان شد. بدهم که پیغمبر از مکه رفتند مدینه، هجرت کرد، با پیغمبر به جزء صحابه پیغمبر بود. تو جنگ‌ها هم شرکت می‌کرد. من چند تا نکته از ایشان برایتان بگویم، خیلی نکته جالب است.
خدمت شما عرض کنم که تو جنگ احد، جنگ حنین، جنگ خیبر ایشان حضور داشت. امروزی‌اش می‌شود خانم بسیجی. از این خانم‌های بسیجی که آغاز انقلاب و این مسائل هستند. ام ایمن این شکلی بود. و تو جنگ‌ها می‌رفت، آب می‌رساند به رزمنده‌ها و آنهایی که مجروح می‌شدند را مداوا می‌کرد. پرستار جنگی هم بود. دعوا تو جنگ احد وقتی که فرار می‌کردند سپاه، عده زیادی شد که پسر خود ایشان هم تو آن جنگ بود و پسرش هم شهید شد. من مادر شهید هم هست. وقتی که فرار می‌کردند، ام ایمن برگشت به این‌ها. خیلی عصبانی شد. کسانی که فرار کردند آمدند عقب، ناواضح عقب بود دیگر. این‌ها عقب‌نشینی کردند، آمدند عقب. خیلی عصبانی شد. یک مشت خاک برداشت، پاشید تو صورت این‌ها. به این‌ها گفتش که: «شماها مرد نیستید، شماها نامردید. باید بروید پشت چرخ خیاطی بنشینید، خیاطی کنید.» این طور این زن باشجاعت بود و پشت پیغمبر بود.
یک شب حالا من چند تا قضیه از ایشان بگویم، خستگی‌تان هم در برود، نکات جالبی دارد. قبل از اینکه این‌ها را بگویم، هم به روح حضرت آمنه، هم به روح حضرت حلیمه، هم به روح حضرت فاطمه بنت اسد، روح ام ایمن. این چهار زنی که در حکم مادر بودند برای پیغمبر. روی همه چهار زن یک صلوات بفرستید.
حالا علاقه این بانو به پیغمبر را ببینید. خیلی جالب است. یک شب دیدند که همسایه‌ها دیدند که ام ایمن از شب تا صبح دارد گریه می‌کند، صدای گریه‌اش بلند است. همسایه‌ها آمدند پیش پیغمبر: «دیشب تا صبح گریه می‌کرد. خدا اشکتو جاری نکنه. چرا تا صبح گریه می‌کردی؟» گفت: «یا رسول الله، یک خوابی دیدم، خیلی از این خواب ناراحت شدم. برای همین تا صبح گریه می‌کردم.» حالا این به چه دلیل؟ بعضی می‌گویند خواب زن چپه. خواب زن چپ نیست اتفاقاً. خواب زن دقیق است؛ ولی تعبیر این خانم را هم ببینید. کتاب جالبی است؛ ولی خودش اشتباه تعبیر کرده بود. تعبیرش چقدر تعبیر عجیبی بود؟ گفت: «خواب دیدم که یک تیکه از بدن شما بریده شد، خیلی من ناراحت شدم. از پیغمبر یک چیزی کنده شد، افتاد تو خونه بگو.» گفت: «دلم راضی نمی‌شود حتی به زبان بیاورم. ان‌قدر ناراحت شدم.» حضرت فرمودند: «بگو خیر است ان‌شاءالله.» گفت: «خواب دیدم که یک تیکه از بدن شما کنده شد، افتاد تو خونه من.» می‌گوید: «ناراحتی ندارد.» گفت: «چی است؟ فاطمه، دخترم باردار می‌شود، بچه‌ای به دنیا می‌آورد. آن بچه تو خونه تو هم می‌آید، تو دامن تو هم قرار می‌گیرد.» آن بچه کی بود؟ امام حسین علیه‌السلام. روز هفتم که امام حسین به دنیا آمد، دادندش به ام ایمن. ایشان بغلش کرد. «تعبیر خواب تو است. یک تیکه از من کنده شد، افتاد تو بغل تو. پاره تن منه که الان بغل تو است.» این‌ها که در مورد امام رضا فرمود: «سَتُدْفَنُ وَ بَعضُ مِنی فی أَرْضِ طُوسٍ.» «یک تیکه‌ای از من در توس، در خراسان دفن خواهد شد.» ما فکر می‌کنیم این‌ها مثلاً مجاز، تشبیه. واقعی است. یک تیکه از پیغمبر، جان پیغمبری، روح پیغمبری، قلب پیغمبر، جگرگوشه پیغمبری. ام ایمن دید و نگران شده بود، در حالی که تعبیر خوبی داشت.
بعد از این هم که پیغمبر از دنیا رفتند، خیلی ناراحت بود و خیلی گریه می‌کرد. از او پرسیدند: «گریه می‌کنی بعد از پیغمبر؟» گفتش که: «من می‌دانستم پیغمبر هم مثل بقیه از دنیا می‌رود؛ ولی گریه‌ام به خاطر این است که با رفتنش، وحی مسدود شد. دیگر خدا با ما سخنی نخواهد گفت.» فاطمه زهرا هم به همین دلیل اشاره به گریه فاطمه زهرا دلیلی که فاطمه زهرا بعد پیغمبر گریه می‌کرد، به همون دلیل بود.
کنیز حبشی آفریقایی بود. چقدر یک زن می‌تواند به کمالات برسد، اوج بگیرد. تنها کسی هم بود که بعد از رحلت پیغمبر مدافع حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. البته هم کمالات حضرت زهرا هم مظلومیت اهل بیت. در قضیه فدک، وقتی فاطمه زهرا گفتند: «شما کی را داری که به نفعش شهادت بدهد؟» فرمود: «هم علی برای من شهادت می‌دهد، هم ام ایمن.» رو آوردند که شهادت بدهد. وقتی به ایشان گفتند: «شما بودم دیدم پیغمبر فدک را تقدیم کرد به فاطمه زهرا و به من و علی هم گفتش که شما شاهد باشید.» خلیفه دوم برگشت، گفتش که: «تو زنی. حرف زن و شهادت زن قبول نیست. علی هم فکر منافع خودش است. نه شهادت تو به درد ما می‌خورد، نه شهادت علی.» ام ایمن هم پاشد و گفتش که: «خدایا، این دو نفر به دختر پیغمبر ظلم کردند.»
تو مسجد دیدی که امیرالمؤمنین را آوردند برای اینکه با خلیفه اول بیعت بکند. ابوبکر بالا منبر نشسته بود. امیرالمؤمنین را پای منبر ابوبکر نشاندند. هرچی اصرار کردند، امیرالمؤمنین حاضر نشد با ابوبکر بیعت بکند. عمر و ابوبکر گفتش که: «تا کی می‌خواهی رو منبر بنشینی؟ علی هم با تو مبارزه بیعت نکند؟ دستور بده یا بیعت کنی یا گردنشو بزنید.» ام ایمن آمد جلو. ببین چقدر زن شجاع بود. رحمت و رضوان خدا بر او باد. رو کرد به این‌ها، گفت: «چه زود بعد پیغمبر دشمنی‌هاتونو نشون دادید؟ آموزش.» ناواضح «یه مدت از رفتن پیغمبر بگذرد. مسجد بیرون کنند که با این حرف‌ها فضا تغییر ندهد.» بسیار بزرگوار بود.
اهل بیت، عرضم کردم که ازدواج کرد. مادر شهید بود. بعدها هم با زید بن حارثه ازدواج کرد. پیغمبر روزهای آخر فرمودند: «اسامه ملعون است.» این اسامه پسر ام ایمن است. که جوانی بود، روزهای آخر ایشان بیاید. مطمئن‌ترین زن برای فاطمه زهرا ام ایمن بود. برای همین ایشان را خواستند برای اینکه می‌شود ایشان وصیت بکند. امام باقر هم در مورد ایشان فرمودند که: «ایشان از زن‌های بهشت است؛ چون پیغمبر بود.» ایشان فرموده بود. پیغمبر فرمود: «ام ایمن از زن‌های بهشتی است.»
وقتی هم که شهادت داده بود، اول به این‌ها گفت: «یادتون که نرفته پیغمبر در مورد من گفتش که...» بعدش فرمود: «همین من که پیغمبر در مورد من گفت، من از زن‌های بهشتم.» و بعد گفت: «خود من از پیغمبر شنیدم که فرمود: سیده زن‌های بهشت...مظلومیت فاطمه زهراست. این طور غریبانه بین این مردم واقع شده است.»
خب، در مورد حضرت آمنه و حضرت ام ایمن، این بزرگواران، من یک روایت هم بخوانم و دیگر بحث را تمام بکنیم.
«من دائماً از ازل تا به امروز از صلب پاک به رحم پاک منتقل شدم تا به دنیای شما.» تمام پدران پیغمبر اکرم تا حضرت آدم. آیه قرآن هم فرمود: «مشاهده بودیم که تو در بین سجده‌کنندگان هی انتقال پیدا می‌کردی.» تمام آباواجداد و پدران و مادران پیغمبر، همه را خدا ساجد دانسته است. همه موحد و خداپرست‌اند.
یک بحث معاذ بن جبل. روایت جالبی هم هست، هم به حضرت آمنه مرتبطه، هم با امام سجاد، هم مجتبی علیه‌السلام، روضه امام مجتبی.
معاذ ابن جبل می‌گوید پیغمبر فرمودند: «خدای متعال من و علی و فاطمه و حسن و حسین را خلق کرد قبل از اینکه دنیا را خلق کند، ۷۰۰۰ سال قبل از خلقت دنیا خدا نور ما را خلق کرد.» ۷۰۰۰ سال.
معاذ بن جبل می‌گوید: «پرسیدم که: "فَاَیْنَ کُنتُم یَا رَسُولَ اللَّهِ؟" کجا بودید؟» فرمود: «قُدَّامَ العَرْشِ، ما در پیشگاه عرش بودیم. خدا را تسبیح می‌کردیم، حمد می‌کردیم، تقدیس می‌کردیم، تمجید می‌کردیم.» گفتم: «خب چی بودید؟ "قُلتُ: عَلَی أیِّ مِثَال؟" چی بودید آن موقع؟» فرمود: «أَشبَاحَ نورٍ، شبح‌هایی از نور.»
تا اینکه خدای متعال اراده کرد به صورت ما را هم خلق بکند. یعنی ما را تو این دنیا بیاورد. «صَیَّرْنَا عَمُودَ نورٍ.» ما را به شکل ستون نور قرار داد. این ستون نور را خدا فرستاد به صلب آدم. بعد همین‌طور از اصلاب پدرانمان به رحم‌های مادران این ستون نور را منتقل می‌کرد. وقتی هم که منتقل می‌شدیم: «لا یُصیبُنَا نَجِسُ الشِّرکِ وَ لا سَفَاحُ الْکُفرِ.» آلودگی شرک، آلودگی زنا و بی‌دینی و این‌ها به ما نرسید. معلوم می‌شود که تو اجداد ایشان، همه با ازدواج بودند. سلسله‌ای که طی شده تا به ایشان رسیده. یک تعدادی به واسطه ما خوشبخت شدند، یا واسطه حرف ما را گوش نکردند، بدبخت شدند.
«صَیَّرْنَا إلى صُلبِ عَبْدِالمُطَّلِبِ.» «رسیدیم به صلب عبدالمطلب.» «أَخْرَجَ ذَلِکَ النُّورَ بِصُلبِ عَبْدِالمُطَّلِبِ.» به صلب عبدالمطلب که رسید، آن نور را خدا یک ستون نور بود. منتقل شد به عبدالمطلب. رسید به عبدالمطلب که رسید این نور دو تیکه شد. نصفش را خدا در عبدالله قرار داد، نصفش را در ابوطالب، پدر پدر امیرالمؤمنین. آن نصفه‌ای که به عبدالله رسیده بود، منتقل شد به آمنه. نصفه‌ای که به ابوطالب رسیده بود، منتقل شد به فاطمه بنت اسد. «فَخَرَجْتَنِی آمِنَةُ.» «من از آمنه به دنیا آمدم و علی هم از فاطمه بنت اسد.»
بعد دوباره آن نور، ستون نور به من منتقل شد. پیغمبر فرمود: «آن ستون نور به من منتقل شد. از آن ستون نور فاطمه از من به دنیا آمد. دوباره بعد از اینکه از من فاطمه به دنیا آمد، این نور را منتقل کرد به علی. از علی حسن و حسین به دنیا آمدند. نصفش بر امام حسن، امام حسین.»
بعد فرمود که: خیلی عجیب است این بخش آخر روایت. خیلی. «هَذَا النُّورُ نُورُ عَلِیٍّ فَصَارَ فِی وِلْدِ الْحَسَنِ.» «پس نور تقسیم شد بین من و علی. باز دوباره تقسیم شد بین امام حسن و امام حسین.»
از نسل امام حسن دوباره این نور تو این نسل قرار گرفت ناواضح نور علی رفت تو نسل امام حسن، نور من پیغمبر رفت تو نسل امام حسین. نور من که رفت در نسل امام حسین، امام به امام منتقل می‌شود تا روز قیامت می‌ماند در ائمه‌ای که از نسل امام حسین.
خیلی عجیب است که فرمود: «نور علی منتقل شد به فرزندان امام حسن»، نسل امام حسن، سادات حسنی. نور پیغمبر منتقل شد به سادات حسینی. که البته ائمه هم همه از سادات حسینی هستند. البته این هم می‌دانید به حسب ظاهر امامان مونث امام حسن نیستند؛ ولی مادر امام باقر علیه‌السلام نوه امام حسن مجتبی است. از امام باقر تمام اهل بیت ما از مادر دوباره به امام حسن مجتبی نسلشان می‌رسد.
این ایام، بنا به نقلی دیروز روز شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام بود. این فرزند عزیز و بزرگوار فاطمه زهرا و فرزند پیغمبر اکرم که خیلی هم پیغمبر بهشان علاقه داشتند، فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین فرزند مظلوم. که غربت و مظلومیت تحمل کرد. عمر زیادی هم امام مجتبی نداشت. ۴۵، ۶ سال در این دنیا عمر مبارکش بود. با خون دل سال‌های زیادی را سر کرد. حقش را خوردند، چه زخم‌هایی که بهش نزدند. آخر هم در منزل خودش، سبط پیغمبر، این فرزند فاطمه در اوج غربت به دست همسرش مسموم شد و به شهادت رسید. معاویه به همسر امام حسن، جعده، وعده داد، گفت: «اگر حسن را بکشی هم بهت زمین می‌دهیم، هم بهت پول می‌دهیم، هم بعد از حسن تو را زن پسرم یزید می‌کنم.»
خیلی دردناک است. به وعده رسیدند و به همسری یزید در آمد. همسر امام حسن مجتبی سم داد. امام حسن مجتبی روزه بود. امام حسن مجتبی دم افطار مقداری غذا خواست از همسرش. غذای مسموم بهش داد و این بدن مبارک بعد از خوردن این سم، به هم ریخت. تا جایی که فرمود: «در این تشتی که خون بالا می‌آوردم» امام حسن فرمود: «این سری که خون بالا آوردم، با یک تیکه چوبی پاره‌هایی از جگرم در این تشت با خون خارج شده.» جگر مبارک امام حسن مجتبی را پاره پاره کرد با این مظلومیت، با این غربتی که در این شهر داشت. کمک‌کاری یاری‌کننده‌ای نداشت، همه بهش ظلم کردند، نارو زدند. غریب و تنها گذاشتنش. آدم از هر جایی دلش به خانه خودش، به همسرش دلخوش است، دلگرم است. این آقا مظلوم بود که همسرش به طمع ازدواج با یزید به او سم داد. ولی ان‌قدر کریم. امام مجتبی همین که متوجه شد این زن بهش سم داده، به این زن فرمود که: «از این در پشتی فرار کن. برادر و خواهر من می‌آیند، نمی‌خواهم بفهمند کی به من سم داده.»
حق همسری را به جا آورد این کریم اهل بیت. امام حسن مجتبی حاضر نشد لو بدهد که این سم را همسرش بهش داده. قاتلش همسرش.
خانواده! با این روایت اشک بریزیم و روضه این جلسه باشد.
مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند از امام صادق علیه‌السلام: «عَمُو دَخَلَ اَلْحُسَیْنُ عَلَى أَخِیهِ الْحَسَنِ.» امام حسین علیه‌السلام آمد خدمت امام حسن علیه‌السلام. همین که نگاه افتاد، نگاه امام حسین افتاد به امام حسن: «فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ بَکَى.» شروع کرد گریه کردن. امام حسین علیه‌السلام خیلی امام حسین به امام حسن علاقه داشت، شدیداً علاقه داشت. خیلی وابسته، خیلی دل داده بود، خیلی احترام گذاشت. یا ناواضح زد زیر گریه. امام حسن به او فرمودند که: «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، حسین جان چرا گریه می‌کنی؟» انگار یاد آن چیزهایی افتاده بود که پیغمبر فرموده بود در مورد شهادت هر کدام از آن‌ها. خب پیغمبر فرمود، پیغمبر به همه این‌ها فرمود که عاقبتشان چی می‌شود، هر کدام کجا شهید می‌شوند، چه شکلی شهید می‌شوند. امام حسین فرمودند: «یادم آمد از اینکه تو را قرار است چطور بکشند. برادر، به خاطر بلاهایی که سر تو می‌آید، تو را که دیدم یاد آنها افتادم، گریه کردم.»
اینجا امام حسن این جمله تاریخی را فرمودند: «فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِنَّ الَّذِی یُؤْتَى إِلَیَّ سَمٌّ بَعْدُ.» فرمود: «حسین جان، به من فقط یک سمی می‌دهند و از دنیا می‌روم؛ وَ لَکِنْ لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.» «ولی آن روزی که سخت است در همه تاریخ، از همه روزها سخت‌تر است. مصیبتش از همه روزها بیشتر است، روز تو است حسین جان. هیچ روزی مثل روز تو نمی‌شود.»
بعد توضیح داد امام مجتبی چرا. فرمود: «من یک سمی بهم می‌دهند، کارم تمام می‌شود.» خب نکته دارد این کلام امام مجتبی. یعنی من با این سم می‌میرم. کسی دیگر نه به بدن من کار دارد، نه به بچه‌های من کار دارد و نه به خانواده من کار دارد. «وَ لَکِنْ تَزْحَفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رِجُلاً.» «ولی تو، سی هزار نفر روبروی تو می‌ایستند که همه ادعا دارند از امت جد تو پیغمبرند. ادعا دارند مسلمان‌اند.» «عَلَى قَتْلِکَ.» «همه جمع می‌شوند تو را بکشند. و سَبْکِ دَمِکَ.» «خونت را بریزند. مُتَهَتِّکَهُ حُرمَتِکَ.» «همه دست به دست هم می‌دهند که هتک حرمت تو را بکنند. بچه‌ها و همسرانت را به اسارت می‌برند حسین جان. وَ انْتِهَابُ ثِقْلِکَ.» «هرچه داریم به غارت می‌برند.» «این اوضاع تو است، با اوضاع من خیلی فرق می‌کند.»
همین هم شد. وقتی که بنا به نقل ۲۸ صفر دیروز تصمیم گرفتند پیکر مبارک امام مجتبی را دفن کنند، خود امام حسن وصیت کرده بودند به امام حسین که: «حسین جان، راضی نیستم در تشییع من به اندازه ظرف حجامتی خون جاری بشود.» درگیری پیش بیاید. «نذارید خونی ریخته بشود.» می‌خواستند امام حسن را کنار پیغمبر دفن بکنند. یکی از این همسران بدجنس، پیشینه داشت از جنگ جمل. گفت: «من نمی‌گذارم تو خانه من دفنش بکنی. ببر قبرستان بقیع کنار اقوام خودش دفنش بکن.»
آمدند امام حسن را تو منزل پیغمبر دفن بکنند، دیدند این‌ها مانع شدند. با شمشیر مانع شدند و یکم دیگر اگر می‌خواستند ادامه بدهند، جنگ می‌شد. امام حسین فرمودند: «برادرم سفارش کرده، نگذارید خون جاری بشود. ببریم قبرستان بقیع دفن بکنیم.» آوردند. چند نفر تیرانداز شروع کردند تابوت امام مجتبی را تیرباران به تیرباران. می‌خواستند درگیری بشود، جنگ بشود. تحمل کرد امام حسین علیه‌السلام. بردند با آرامش. البته گفتند تیرها زیاد بود و عمیق بود، بعضی از تابوت عبور کرده و به پیکر مطهر امام حسن علیه‌السلام رسیده بود. ولی هرچه که بود، با حرمت امام مجتبی را دفن کردند. امام حسین دفن کرد، غسل را تشییع کرد، کفن کرد. خاک نذاشت به قبر او کسی تعرض کند. ولی فدای آن آقایی که وقتی به شهادت رسید، پیکرش را روی خاک گرم بیابان رها کرد. نه کسی بود کفنش کند، نه کسی بود پیکرش را زیر خاک پنهان کند، احترام پیکر حفظ بشود. تازه، اسب‌ها را سم تازه زدند. ده سوارکار با ده اسب به پیکر مطهر سیدالشهدا. سه روز روی این خاک بیابانی پیکر رها بود. «السَّلَامُ عَلَى مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرَى.» آخرش هم روستایی‌ها و بیابان‌نشین‌ها آمدند پیکر عزیز فاطمه را دفن کردند. «لَعَنَ اللَّهُ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.»
خدایا در فرج آقا امام زمان قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. مستی ما را نوجوان حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، آبروی پیغمبر اکرم و عصاره از سفره با برکت پیغمبر اکرم، متنعم بفرما. شب اول قبر پیغمبر و اهل بیت عصمت به فریاد ما برسان. امت اسلام را از گرفتاری‌های زمینی و آسمانی مصون و محفوظ بدار. به فضل و کرمت، اسرائیل و آمریکای جنایتکار را نیست و نابود بفرما. بیماران اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتی وما را صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات مادران پیامبر

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00