معرفی
باقیات و صالحات علامه طباطبایی در شاهکار معرفتیِ تفسیر المیزان![1:00]
کمکاریها برای غور در بحر بیکران «المیزان»؛ از محکمات و متشابهات تا تطبیق و تناسب آیات با روایات
مغتنم دانستن مطالب ناب تفسیری از استادی که حتی اجازه نوشتن و ضبط صوت را هم نمیدادند![6:00]
ایستگاه سهگانه ترجمه، تفسیر و تأویل؛ پلی برای گذر از پوسته ظاهری قرآن و درک لایههای عمیقتر[9:00]
خطر وفاداری به متن با ترجمههای «تحتاللفظی» و «لغتبهلغت»، به قیمت قربانی کردن مفاهیم اصلی قرآن.[13:00]
ترجمه خواندنی به بهای تحریف قرآن!!وقتی مترجم برای جذب مخاطب مفهوم آیه را کلاً تغییر میدهد![18:30]
یاسین به گوش خر خواندن؛ شاهکاری از «ترجمه آزاد» در معادلسازی آیات قرآن![20:30]
وقتی بیانیه سیاسی آیتالله بهجت هم تفسیر میشود!؛ تفسیر صرفاً برای «رفع ابهام» است، نه «تغییر معنا»![24:40]
اعتماد مطلق علامه طباطبایی به مفردات راغب؛ نقطهقوت یا پاشنهآشیل لغوی المیزان؟[29:10]
کمکاریها برای غور در بحر بیکران «المیزان»؛ از محکمات و متشابهات تا تطبیق و تناسب آیات با روایات
مغتنم دانستن مطالب ناب تفسیری از استادی که حتی اجازه نوشتن و ضبط صوت را هم نمیدادند![6:00]
ایستگاه سهگانه ترجمه، تفسیر و تأویل؛ پلی برای گذر از پوسته ظاهری قرآن و درک لایههای عمیقتر[9:00]
خطر وفاداری به متن با ترجمههای «تحتاللفظی» و «لغتبهلغت»، به قیمت قربانی کردن مفاهیم اصلی قرآن.[13:00]
ترجمه خواندنی به بهای تحریف قرآن!!وقتی مترجم برای جذب مخاطب مفهوم آیه را کلاً تغییر میدهد![18:30]
یاسین به گوش خر خواندن؛ شاهکاری از «ترجمه آزاد» در معادلسازی آیات قرآن![20:30]
وقتی بیانیه سیاسی آیتالله بهجت هم تفسیر میشود!؛ تفسیر صرفاً برای «رفع ابهام» است، نه «تغییر معنا»![24:40]
اعتماد مطلق علامه طباطبایی به مفردات راغب؛ نقطهقوت یا پاشنهآشیل لغوی المیزان؟[29:10]
خلاصه
محور این جلسات، شناخت حقیقت تفسیر و تمایز آن از ترجمه و تأویل است. قرآن سه مرحلهی مواجهه دارد: ترجمه، تفسیر و تأویل. ترجمه، انتقال معنا از زبانی به زبان دیگر است؛ خواه لفظبهلفظ، خواه محتوایی یا آزاد. اما تفسیر، مرتبهای بالاتر است؛ تفسیر یعنی بیان معانی آیات و کشف مقاصد و مدلولهای آنها، آنگونه که علامه طباطبایی تعریف میکند.
آفت بزرگ در فهم قرآن، ظاهرگراییِ مادی است؛ اینکه الفاظی چون «ید»، «استوا» یا «سمع» را با قیاسهای انسانی بفهمیم. حال آنکه خود قرآن با محکماتی چون «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» راه را نشان میدهد. مفسر، کسی است که با تکیه بر قرآن و هدایت اهلبیت علیهمالسلام، معنای حقیقی را از پسِ این الفاظ آشکار سازد و ما را به مقصود الهی برساند.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله العالم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و درود میفرستیم بر روح بلند مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه)، این مرد بزرگ که این اثر قیم و بینظیر، تفسیرالمیزان، شاهکار علمی و معرفتی شیعه را به جهان عرضه کردند. خدا را شکر میکنیم که در دوران پسا المیزان، بعد از المیزان، خدا به ما نعمت حیات را داد تا معارف این کتاب بینظیر، نعمت علامه طباطبایی را درک کنیم. خدای متعال، نعمت علامه طباطبایی را بر بشر عنایت فرمود. علامه طباطبایی و همه بشر، مدیون زحمت این مرد بزرگ هستند. اگر این مرد بزرگ چه کرده؟ زحمات علمی خودش که یکی از این زحمات، تفسیرالمیزان است.
در مورد علامه طباطبایی البته حرف زیاد است. ایکاش فرصت بود، فرصت باشد در مورد ایشان چندین ترم صحبت کرد و با زوایای مختلف شخصیتی و علمی علامه طباطبایی، در آن حدی که بههرحال بیان شده، آشنا بشویم. ولی بحث ما در این جلسات، در این ترم جدید، در مورد المیزان است. اینکه تفسیرالمیزان چه تفسیری است و چرا اصلاً به آن تفسیر گفته میشود؟ مگر چه ویژگیهای تفسیری دارد؟ و بعد شیوه این تفسیر با بقیه تفاسیر چه تفاوتی دارد؟ سبک علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان چه بوده است؟ و این شیوه را ما بتوانیم یاد بگیریم که خودمان با قرآن این شکلی ارتباط برقرار کنیم.
مزایای تفسیرالمیزان در قیاس با بقیه تفاسیر چیست؟ از چه منابعی استفاده کرده است؟ منابع لغوی، منابع تفسیریاش، منابع رواییاش چه منابعی است؟ با آیات چه شکلی برخورد میکند؟ با روایات چه شکلی برخورد میکند؟ با اقوال تفسیری دیگران چه شکلی برخورد میکند؟ با شأن نزول چه شکلی برخورد میکند؟ و مراحلی که در تفسیر به کار میگیرد، مثلاً تأویل یکی از اینهاست، ظاهر و باطن یکیاش است، جری و تطبیق یکی از این شیوههاست. اینها مباحثی است که ما در این جلسات، در این ترم، انشاءالله بنا داریم به صورت فشرده با ۷۵ ساعت (که خب خیلی نمیشود بحث آنچنانی کرد) در مورد تفسیرالمیزان اجمالاً یک سری مطالب را مطرح بکنیم. حالا جلساتی که حول و حوش تقریباً هر روز یک بخشش در ماه مبارک رمضان واقع میشود، انشاءالله یک بخشی از این آشنایی المیزان را پیدا کنیم که بعد انشاءالله ترم بعد، سال بعد، وارد متن تفسیرالمیزان بشویم.
ما البته از مباحثی که مرحوم علامه در مقدمه المیزان در جلد یک مطرح فرمودند، خیلی استفاده خواهیم کرد و نکات زیادی را در مورد آن خواهیم داشت. ولی بحث ما، بحث مفصلی است که با یک ترم حل نمیشود. مثلاً فقط بحث محکمات و متشابهات خودش دو تا ترم لااقل بحث میخواهد. مبحث فیلم و اسم باید در حد چهار پنج جلسه یک اشارهای بکنیم و رد شویم. بحث جری و تطبیق خودش یک ترم است. بحث نسبت تفسیر با روایات به نظر حقیر هفت هشت ترم است، ولی ما باید در هفت هشت جلسه جمع بکنیم و تمام شود. حالا انشاءالله وقت مبسوطی باشد، عمری باشد، حیاتی باشد، بعدها دستمان باز باشد، تک تک اینها را بنشینیم و مفصل بحث کنیم. ولی فعلاً با وقت موجود، با امکانات موجود، همین قدر میشود.
منابع ما، منابع متعددی است؛ کتب مختلفی که حالا به مرور انشاءالله برخی از این منابع را معرفی خواهم کرد. فعلاً کتاب «آشنایی با المیزان» تألیف حضرت استاد آیتالله محمدباقر تحریری. بخشهایی از مباحث در این کتاب را استفاده میکنیم. کتاب آیتالله یزدانپناه. آثار دیگری هم هست که حالا انشاءالله استفاده خواهیم کرد. برخی از آثار هم چاپ نشده. من منتظرم، یعنی خیلی علاقهمندم که آن آثار چاپ شود. نمیدانم کی چاپ میشود.
ما البته آنها را درس گرفتیم در محضر اساتید و آن موقع که درس میگرفتیم، داشتند کار میکردند که چاپ بکنند و بله؛ اگر چاپ شود، انشاءالله جزء منابع درجه یک برای بحثهای ما خواهد بود. انشاءالله که تا اینترنت تمام نشده، بیا. حالا فعلاً اسم نمیآورم تا چاپ شود. انشاءالله کتابش را ممنوع کردهاند؟ اسم آوردن از آنها را ممنوع کردهاند؟ عرض کنم خدمت شما که تا انشاءالله چاپ شود و بیاید. بحثهای خیلی خیلی خیلی قابل استفاده در آن مباحث هست که بله؛ حالا اگر نیامد، در اینترنت بعدها که کتاب چاپ شد... چون خیلی از مطالب ناب توی آن کتاب است و توی مباحث نه، آن استاد حتی اجازه... حالا اجازه ضبط که به ما نمیدادند، اجازه نوشتن هم به ما نمیداد. میگفتند که آره چون خیلی حساس بود ایشان. نه، میگفتش که ممکن است شما خودتان برداشت ذهنی خودتان را مینویسید. اجازه نقل به ما نمیدادند. میگفتند تا خودم آن را چاپ بکنم، عین متن باشد یا یک چیز دیگر بر نداریم و به اسم من بگویید که آقا این جور گفتند، عین متن بیاید، عین متن را بخوانیم. ولی خب خیلی بحثهای دقیق شیوه تفسیری علامه را آنجا مفصل، یعنی حالا نمیدانم کتاب شود چند صفحه میشود، شاید ۴۰۰-۵۰۰ صفحه بشود، همان شرح مقدمه المیزان. خیلی فنی و دقیق و مفصل کار کردند. و قبلاً هم شیوه تفسیری ملاصدرا را بحث کرده بودند که آن هم نمیدانم کتاب کردند یا نکردند. آن خودش بحثی جداگانه و قابل استفاده است.
حالا یک کتاب هم برای حضرت آقا، رهبر معظم انقلاب هست؛ «قواعد تفسیری» را در بیان ایشان یک کتاب کردهاند. آن هم کتاب خوبی است. یک بخشهایی را البته دیدم، کامل ندیدم. قابل استفاده است. بههرحال، بحثهایی که مربوط به شیوه تفسیر و روشهای تفسیری است، بحثهای مهمی است و جای کار مفصلی دارد. ما فعلاً بحثمان در مورد المیزان است و آنقدر هم نمیخواهیم فنی و تخصصی کار بکنیم؛ در حد سطح ۲، بههرحال این درس را عرض میکنیم. بعدها در حد سطح ۳ بشود مفصلتر کار کرد. آن کتاب استاد ما در حد سطح ۴ در آن فضا داشت کار میشد و خیلی تخصصی و دقیق و فنی بود.
نکته اولی که در این بحث با آن مواجهیم، این است که ما سه مرحله مواجهه با قرآن داریم: مرحله اول، ترجمه قرآن؛ مرحله دوم، تفسیر قرآن؛ و مرحله سوم، تأویل. تأویل با "حمزه". باید ببینیم که اینها هر کدامش چیست و تفاوتش با همدیگر چیست.
مرحله اول ارتباط با قرآن، مرحله ترجمه قرآن است. ترجمه معنایش چیست؟ معنای ترجمه از حیث علمی و اصطلاحی، نه از حیث لغوی. چون دیدهاید که مثلاً به شرح احوال بزرگان و اینها میگویند ترجمه (تراجم). آقای بهجت میفرماید: "این مطالعه تراجم بزرگان، در حکم درس اخلاق است". ترجمه یعنی زندگینامه، شرح احوال. اینها در واقع انعکاس دادن زندگی است. پس این انعکاس رفتار آنها میشود ترجمه، این انعکاس، منعکس شدن، بازتاب پیدا کردن از یک جا به جای دیگری، تحول و انتقال پیدا کردن، معنای لغویاش است که ما با آن کار نداریم.
معنای اصطلاحی ترجمه چیست؟ معنای اصطلاحی ترجمه، همان ترنسلیتی است که شماها میگویید translation و اینکه از زبانی به زبان دیگر منتقل بشود، منعکس بشود، برگردد. یعنی یک گفتاری یا یک نوشتاری از یک زبانی به زبان دیگر بیاید، تحول پیدا کند، تبدیل پیدا کند و این زبان بعدی روشن بکند آن قبلی را. یعنی به یک زبان جدیدی برای کسی که اهل یک زبان دیگری است، این را به زبان خود او شفاف بکنند. ترجمه. مثلاً یک کسی، شما دو نفر مثلاً شما دوتا بزرگوار با هم انگلیسی صحبت میکنید یا به زبان اردو صحبت میکنید، بنده متوجه نمیشوم. یک کسی میآید برای من ترجمه میکند، یعنی میگوید: "همین حرفهایی که اینها به زبان اردو گفتند به فارسی". این میشود ترجمه. یعنی انتقال میدهد از یک زبانی به زبان. میشود همان انتقال، میشود معادلیابی، میشود بازسازی آنها در یک زبان دیگر. همین کلمات را در این زبان. مثلاً او دارد به این میگوید که: "آقا مثلاً شیر چقدر گران شده". خب به اردو چی میشود این جمله؟ خب من نفهمیدم هیچی. همین را یک نفر میآید میگوید: "آقا همین، همین جملهای که این بزرگوار گفت، معنایش این است که شیر چقدر گران شده". میآید انتقال میدهد آن معنا را به زبان فارسی، معادلیابی میکند این کلمات را و بازسازی میکند همین جمله را به زبان فارسی. بازسازی میکند این میشود ترجمه.
خب ما در مورد قرآن ترجمه داریم. ترجمههایی داریم. چهار مدل ترجمه را گفتهاند در مورد قرآن هست: ترجمه اول، ترجمه لغوی؛ یعنی لفظ به لفظ ترجمه کردن. مثلاً ترجمه سوره اخلاص، سوره توحید از کتاب «لسان التنزیل»، این شکلی آورده است: میگوید: "هو" یعنی "وی" و "فارسی" یعنی "او". "او قدیم". "هو احد" یکی، "اَلْ" پناه، نیازمندان. "لم یلد" نزاد کسی را. "ولم یولد" و نزاد شد از کسی. بعد در پرانتز "الولاده" یعنی زادن. "لم یکن" نبود و نباشد، "لهو" مر او را، "کفوان" همتایی، "احدن" هیچکس. ترجمه لغت به لغت، ترجمه لغوی، که لفظ به لفظ است.
یک ترجمه دیگر، ترجمه تحتاللفظی است. پس ما چهار نوع ترجمه را فعلاً با آن کار داریم: ترجمه اول، لغت به لغت؛ ترجمه دوم، تحتاللفظی؛ ترجمه سوم، معنایی و محتوایی؛ ترجمه چهارم، ترجمه آزاد.
ترجمه لغوی، لفظ به لفظ یعنی کلمه به کلمه ترجمه. ترجمه تحتاللفظی اینجوری است که میآید متن را کلمه به کلمه ترجمه میکند، ولی به ترکیب کلمات کار ندارد، به ترکیب کلمات کار ندارد. یعنی اینها را جابجا میکند. تحتاللفظی جابجا میکنیم. تو کلمه به کلمه جابجا نمیکنیم. تو تحتاللفظی همان جمله است. مثلاً آن اول «قال» گفته، این مثلاً میگوید که: "و یوسف به پدرش یعقوب اینطور گفت". «إذ قال یوسف لأبیه»؛ اگر کلمه به کلمه باید بگوید: "و هنگامی که گفت یوسف به پدرش یعقوب". این میشود لفظ به لفظ. ولی تحتاللفظی میگوید: "و یوسف به پدرش یعقوب این طور گفت".
ترجمه سوم، ترجمه معنوی است که ترجمه محتوایی است. قالب این ترجمههای موجود از همین دسته است. ترجمه آیتالله مکارم، ترجمه آقای انصاریان، ترجمه آقای مشکینی، ترجمه الهی، ترجمه قرائتی، ترجمه قرائتی، خدمت شما عرض کنم که ترجمههای فولادوند، ترجمههای خرمشاهی، ترجمه آیتالله مشکینی. اینها همه ترجمههای معنوی و محتوایی است. یعنی چه؟ یعنی اینجا مترجم یک معنا را میگیرد از زبان عربی و قرآن میخواهد بیاورد فارسی. ولی میبیند که آن دقیق، بخواهد اینجا تحتاللفظی بیاید، معنا را نمیرساند. یک سری کلمات را توی کروشه (کروشه که میدانید چیست؟) توی کروشه، یک سری کلمات را میآید توضیح میدهد. مشخص باشد که این جزء آیه نیست، ولی بدون این هم معنا فهمیده نمیشود. یک کمی توضیح اضافهتر میخواهد تا این آیه فهمیده بشود. (تفسیر نمیشود، حالا بعداً عرض میکنم تفاوتش با تفسیر چیست.) آره، میآید سعی میکند الفاظ را جابجا نکند، تغییر ندهد؛ ولی بههرحال یک کمی تقدیم و تأخیر و کم و زیاد لازم است. یک کمی شاید یک جاهایی دو تا کلمه، سه تا کلمه لازم است که اضافهتر بیاورد، ولی نه آنقدر زیاد که یک توضیح بشود، یک پاراگراف بشود، یک عبارت بشود. عباراتی را برای توضیح یک عبارت بیاورد؟ نه، آن میشود تفسیر. برای توضیح یک عبارت چند عبارت نمیآورد. همان یک عبارت. برای توضیح آن عبارت چند تا کلمه نهایتاً بهش اضافه میکند. عبارت را به هم نمیزند. در بیان یک آیه، یک جمله دارد میگوید؛ ولی دو سه تا کلمه توی آن جمله دارد میآورد که آن جمله خوب فهمیده بشود. درست شد؟
ترجمه محتوایی چون دنبال مطابقت لفظی نیست، بیشتر سعی میکند که آن مفاهیم و محتوا را بهطور کامل منتقل کند.
یک ترجمه، ترجمه آزاد است که یک برداشت کلی از آن آیه میشود و مترجم دنبال این نیستش که عین کلمه را منتقل بکند و خدمت شما عرض کنم که دنبال این باشد که دقیقاً الفاظی که در آیه آمده را معادلش را بیاورد، ترجمهاش را بیاورد، عین کلمات را بیاورد. نه، یک برداشتی. گاهی حتی ممکن است که مثلاً در توضیح یک آیهای، یک ضربالمثل از یک زبان دیگر بیاورد که اصلاً هیچ ربطی به آن آیه ندارد.
اینجا توی کتاب آیتالله تحریری البته این کتاب، مباحث کلیاش از استاد بزرگوار، یکی از دوستان آقای علیپور به همراه یکی دیگر از دوستانشان زحمت کشیدند. با بیان خودشان. یعنی این ادبیات، ادبیات استاد نیست و این مدلی بحث این مدلی هم نبوده (یعنی تو المیزان هم اینجوری بحث نمیکردند) و در واقع به اسم ایشان چاپ شده و کار خوبی هم هست، کار ارزشمندی. برای این ترجمه آزاد مثال نمیزند. و خدمت شما عرض کنم که برای خود بنده توی ذهنم مثال. این چیزی که ایشان بیان میکند، ترجمه آقای علی ملکی. نمیدانم این ترجمه را دیدید یا نه؛ ترجمه، اسم ترجمه خواندنی قرآن است.
یک آیه بگویید من ترجمهاش را بیاورم برایتان. آیه یک سوره بگویید: «قل هو الله احد»، سوره توحید: "توحید". مثلاً شما ببینید در ترجمه «قل هو الله احد» ایشان این را میگوید: "حرفت در زندگی این باشد، یک اصل مهم، و آن اینکه: خدا یگانه است." خب این "یک اصل مهم" را ما نداشتیم توی آیه. "از فصل"، "از هو"، گرفته "ضمیر". "حرفت در زندگی این باشد" اینکه ترجمه محتوایی است. چون "حرفت در زندگی این باشد" گفته "قل" (بگو). "حرفت در زندگی این باشد" این نیست. "حرفت در زندگی این باشد. الله الصمد": "خدا قِبله حاجاتِ همه است." "قِبله حاجات" نداشتیم. "صمد" یعنی آن کسی که مورد توجه واقع میشود برای نیازها. خاصی را استفاده میکند. ترجمههای ایشان را بیاورم. کامل ترجمه خواندم، خیلی سال پیش مشهد که بودیم. عرض کنم که آنجا خیلی نکات به ذهنم میرسید از خدمت شما عرض کنم که متن ایشان. یکیاش این است مثلاً که توی ذهنم مانده بود، آیه ۱۷۱ سوره بقره: «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً». ایشان میگوید که: "حال تو" در این ترجمه آزاد، ترجمه آزاد یعنی ... میگوید: "حال تو در دعوت سران بیدین مثل حال کسی است که: "یاسین به گوش خر"." ضربالمثل فارسی. آیه نمیگوید "یاسین به گوش خر"، «يقرءون ياسين إلا أذن الحمار» گفته بود. ترجمههای دیگر آمدند ترجمه... آره، صدایی که میزند مار میآید بیرون. آن را داری میزنی. استفاده میکند. ولی ترجمه آزاد، یعنی مقید به این نبوده که برای بیان، برای جوانها گفته، خودش میگوید برای جوانان و نوجوانان است. خیلی هم به ایشان اعتراض کردند: "ترجمه این تفسیر به رأی است؟ این تحریف قرآن است؟" او گفته: "صَدَد این نبودم بگویم آقا این کلمه عیناً این است. من خواستم طرف این آیه را که خواند، یک فهمی داشته باشد." میشود ترجمه آزاد.
مشهد آوردند در مورد همین بحث بود که اصلاً حج - چنان ترجمهای که اثر این ترجمه حجت دارد یا ندارد؟ کلمات مطابق قرآن است؟ من میگویم که: "آقا این آیه بهصورت کلی محتوایش این است." نه دیگر، این تفسیر که نیست، ترجمه است. ولی ترجمه از آن سه قسمت، ترجمه آزاد. خب این هم شد ترجمه آزاد. پس اینها همش ترجمه بود.
تفسیر یک مرحله از این بالاتر است. تفسیر چیست؟ که بعد بیاییم شیوههای تفسیری را بحث بکنیم و بعد بیاییم برسیم به شیوه تفسیری علامه طباطبایی که روش تفسیر قرآن به قرآن است. خود این تفسیر قرآن به قرآن چند ترم بحث است. تفسیر کلمه تفسیر را بحث بکنیم که معنایش چیست؟ خود کلمه تفسیر معنایش چیست؟ بعد برسیم به اینکه تفاوت تفسیر با ترجمه چیست.
از جهت لغوی تفسیر به معنای شدت وضوح است. وقتی کسی چیزی را تفسیر میکند، یعنی دیگر کامل این را واضحش میکند که از ابهام و از گنگی دربیاید. یک کسی چیزی میگوید، شما میروید پیش یکی: "این جمله را تفسیر کن برای من. این قانون را برای من تفسیر کن." شما به وکیل مراجعه میکنی، میگویی: "آقا این قانون را برای من تفسیر کن." این مفسر این است؛ حالا تفسیر این است (لزوماً تفسیر مال قرآن نیست، لزوماً هم نفهمیدن بهصورت مطلق نیست). اجمالاً من یک چیزی فهمیدم، کامل نمیفهمم، کامل منظورش را نفهمیدم، دقیقاً کجا استفاده میشود، دقیقاً منظورش چیست. یک جملهای را یک آقایی به شما گفته. مثلاً شما مخصوصاً بزرگان این شکلی بودند، خیلی کوتاه و مختصر صحبت میکردند و پرمغز. مرحوم آیتالله العظمی بهجت. استادی داشتیم. میفرمود: "که ما آمدیم دیدیم از آیتالله بهجت در مسجد ایشان، بیانیهای زدند؛ بیانیه انتخاباتی آیتالله بهجت. و سال ۷۶، انتخابات سال ۷۶، آقای بهجت دو تا بیانیه دادند برای مردم که میخواهند تو انتخابات شرکت کنند. معیارها برای انتخابات چی باشد." حالا الان اینترنت قطع است وگرنه میآوردم برایتان بیانیه را. البته میشود با چیزهای داخلی و ذرهای... فرمود که: "ما آمدیم دیدیم این را به دیوار زده. آقای بهجت به عموم مردم توصیه بکنند برای اینکه تو انتخابات به چه کسی رأی بدهند." ایشان خودش از اساتید فاضلند و از شاگردان مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی. میفرمودند که: "بنده و آقای فلانی، هر دو اهل مازندران." میفرمود که: "برای فلانی گفتم که: آقا بیا یکی را برویم پیدا کنیم، بیاید همین بیانیه را برای ما تفسیر کند. این بیانیه چی گفته؟ بر اساس این رأی بدهید." خودش نیاز به یک مفسر دارد. یکی بیاید شرح بدهد. دو جلسه توضیحاتی به ذهن قاصر رسید عرض کرد. عرض کنم خدمت شما که متن را که شما میخوانید، حالا الان سرعت اینترنت هیچ کاری نمیشود انجام داد. توی این متن میبینید که آقا چقدر اصطلاحات، اصطلاحات سنگینیه. این جوری نیستش که فهمیده نشود هیچی، ولی یک پایهای از تحصیلات و علم و اینها میخواهد که طرف بفهمد. یعنی مخاطبش بااینکه عموماً، ولی یک زمینهها و مقدماتی میخواهد. برای فهم همه البته میتوانند از این متن استفاده کنند، به شرط اینکه آن مقدمات را طی کرده باشند. یک کمی با ادبیات فقهی آشنا، با سیاست آشنا باشند. اینها لازم است، وگرنه طرف متوجه نمیشود. مثلاً میگوید: «الاهم فالاهم». جمله یعنی چه؟ مثلاً این جور کلماتی. خب این عکس ندارد.
خلاصه آقا، این میشود تفسیر. پس از آن ابهام و گنگی خارجش میکند، واضحش میکند. این میشود معنای لغوی.
علامه طباطبایی در توضیح معنای لغوی، دقت بکنید دیگر، بحث و سیر بحث را گم نکنید. اول ترجمه بود، مرحله بعد تفسیر. در تفسیر اول میخواهیم بگوییم که معنای لغویاش چیست؟ بعد معنای اصطلاحی، یعنی در علم تفسیر که میگویند تفسیر، معنایش چیست؟ میشود معنای اصطلاحی. لغت تفسیر که توی فضای عمومی میگوید: "آقا این مفسر فوتبال است، آن مفسر هنر است، آن مفسر ادبیات، تفسیر مولوی میگوید، آن تفسیر حافظ میگوید." این یک اصطلاح تفسیر نیست. این لغت تفسیر است. اصطلاح وقتی میگویند مفسر، مفسر خالی که میگویند، منظور مفسر قرآن است. نه مفسر مولوی و حافظ و اینها. به آنها نمیگویند مفسر. علم تفسیر که میگویند تفسیر قرآن است. نه تفسیر ادبیات مثلاً روسیه، درست شد؟
ولی کلمه تفسیر به همه اینها گفته میشود. کلمه تفسیر که گفته میشود، منظورش چیست؟ منظور توضیح دادن است، شفاف کردن است. راغب اصفهانی. ایشان میگوید که آقا، یک معنای معقول را وقتی که میآیند اظهار میکنند، این میشود تفسیر. یعنی یک چیزی اول از حیث عقلی درک شده، ظهورش میدهند، بروزش میدهند. این میشود تفسیر. و تفسیر کلمهاش همین معنا را دارد. البته باید یک طوری باشد که در نهایت وضوح باشد؛ مبالغه در این معنا باید داشته باشد. یعنی کامل آنی که تو ذهنت هست را شفاف بگویی، کامل آن مفهوم معقولت را واضح توضیح بدهی. این میشود تفسیر. درست شد؟ یعنی شما یک چیزی فهمیدی. یک وقت میگویند: "بگو!" یک وقت میگویند: "شرحش بده!" "اونی که فهمیدی تفسیرش کن! دقیق توضیح بده! اینی که میگویی یعنی چه؟ اینی که فهمیدی..." یعنی آنجایی که کامل توضیح میدهد، کامل باز میکند که آنی که تو ذهنش است چیست. این میشود تفسیر. درست شد؟
مرحوم علامه طباطبایی هم برای معنای لغت تفسیر همین را قائلند و پذیرفتهاند. در جلد ۱۵ المیزان، صفحه ۲۱۰، که ایشان آنجا ذیل آیه ۳۳ سوره فرقان: «کَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا و لَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَتَفْسِیرًا أَحْسَنَ تَفْسِیرًا». هر مثلی که برای تو بیاورند، حقش را آوردیم و قشنگتر از حیث تفسیرش را گفتیم. با تفسیر قشنگترش گفتیم. با تفسیر قشنگترش آوردیم. این تفسیر معنایش چیست؟ اینجا «أحسَنَ تفسِیراً». علامه میفرمایند که این تفسیر بر اساس همانیم که راغب میگوید. که حالا بعداً بحث میکنیم.
یکی از مبانی، یکی از منابع لغوی علامه در واقع عمدتاً منبع لغوی علامه همین کتاب راغب اصفهانی است که از این جهت البته خب نکاتی هست در مورد المیزان که بههرحال محل بحث است که آیا کتاب مفردات راغب منبع کامل لغوی هست یا نیست؟ برخی میگویند: "ای کاش در این جهت هم علامه و المیزان در اوج میبود." از حیث لغوی که مثلاً حالا آنقدر کار اجتهادی روی لغات قرآن در المیزان نشده. بیشتر تکیه شده بر راغب (آنچه راغب گفته). بااینحال علامه نسبت به لغات البته یک کاری دارد. عرض میکنم انشاءالله بعداً به بحث لغات برسیم؛ لغات در المیزان یک بحثی را آنجا عرض خواهم کرد که علامه شیوهشان در مواجهه با لغت چی بود. ولی بههرحال، قابل قبول است. یعنی این جوری نیست که بگوییم غلط بوده. میشود از این کاملتر باشد، ولی بههرحال، قابل... آنی که راغب گفته، قابل. پس میفهمند. آنطوری که راغب گفته، کلمه تفسیر را: «مبالغة فی إظهار المعنی المعقول». شما در اظهار آن معنای معقول وقتی که مبالغه کردی، این میشود تفسیر. نهایت آن ظهور دادن آن معنایی که توی ذهنت هست. تو این را وقتی دیگر کامل میآیی بیان میکنی و نشان میدهی، این میشود، چی میشود؟ تفسیر. این از ...
حالا میآییم سراغ علم تفسیر و در واقع تفسیر اصطلاحی. برای تفسیر اصطلاحی ۱۱ تا تعریف بیان شده که در این کتابی که عرض کردم، آمده. و ما با آن ۱۱ تا کار نداریم. دوستان اگر خواستند خودشان مراجعه میکنند و مطالعه میکنند. ما با تعریفی که علامه از تفسیر دارند، که در جلد خدمت شما عرض کنم که ۳، صفحه ۷۶، ۷۸، ۷۹، علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) بحثی را در مورد تفسیر اصطلاحی دارند. البته در مقدمه المیزان هم مبحث، انشاءالله بیان... علامه یک جمله دارند در بیان تفسیر. من این را پای تخته مینویسم که بعد بحثش را داشته باشیم. میفرمایند که این را در جلد ۱ المیزان، صفحه ۴ میفرمایند: «التفسير وهو بيان معاني آيات القرآنيه والکشف عن مقاصدها و مداليلها». این جمله را داشته باشید. فعلاً در توضیح تفسیر تا مفصل بحثش را داشته باشیم. آن کتابی که از آن استاد عرض کردم، اگر بود که این را ۱۰۰ صفحه الان بحث میکرد، ولی اینجا الان دو صفحه بحث مطرح است.
خدمت شما عرض کنم که پس چی شد؟ «التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیة و الکشف عن مقاصدها و مدالیلها». این توضیح علامه است از تفسیر. علم تفسیر این است. علامه اینجا چکار دارند میکنند؟ میفرمایند که: "بیان معانی آیات قرآنیه". پس این آیات قرآنی، معانی دارد که آن معانی را وقتی ما بیان کردیم، این میشود تفسیر. ولی همش این نیست. یکی... یکیاش این است.
یکی هم کشف از مقاصد و مدالیل. این خیلی مهم و طولانی است. خیلی مفصل. فعلاً قدم اولش این است که بیان معانی. این بیان معانی میشود همان تفسیر لغوی. پس در تفسیر قرآن، تفسیر اصطلاحی، دو تا عبارت علامه به کار بردهاند. عبارت اولش میشود همان تفسیر لغوی خودمان که آن معنای معقول را آشکار میکند. در اوج آشکار کردن، مبالغه در اظهار.
خب، خدمت شما عرض کنم که پس طبق این تعریف علامه، تفسیر دو قسمت دارد: قسمت اولش «بیان معانی الفاظ آیات قرآن کریمه» است. این قسمت. قسمت دومش این است که «کشف مقاصد و مدالیل» میکند. این بحث مقاصد و مدالیل. آفرین، مقصود یعنی مقصد. مقصود او چی بوده؟ بله، معنای این کلمه روشن است. «مزرعه سبز فلک دیدم». معنایش روشن بود. شما وقتی با معنایش، با ترجمهاش مواجه شدید، باز سؤال کردید «یعنی چه؟». «یعنی چه؟» یعنی منظور این است که آقا، مقصود او از بیان این مثال چیست؟ چرا دارد میگوید «مزرعه سبز»؟ چرا دارد میگوید «داس مه نو»؟ مقصودش چیست که ماه را دارد به داس تشبیه میکند؟ آسمان را دارد به مزرعه تشبیه میکند؟ مقصودش این است که میخواهد از انتقال به این داس و مزرعه و کشت و درو منتقل بشود به اعمال و قیامت و قبر و نتیجه اعمال و اینها. مقصود او این است از گفتن این مثال. برای چی همچین مثالی زد؟ برای چی اینجا به این آیه استناد کرد؟ برای چی اینجا این شعر را خواند؟ برای چی اینجا این داستان را گفت؟ مثلاً ما از فلانی فلان سؤال کردیم، ایشان در پاسخ ما مثلاً فلان شعر را خواند. چرا این شعر را خواند؟ میدانم معنای این شعر چیست، نفهمیدم که ایشان چرا برای من این شعر را خواند. تفسیر میکند کسی که با زبان او آشناست، با بیان او آشناست، با لحن او آشناست، با سبک تربیتی او آشناست. میداند که آقا، آنکه این جوری میگوید، منظورش این است.
میگوید: "آقا ما رفتیم مثلاً ایشان تا ما را دید: برو آدم شو!" آقا چرا با ما اینجوری صحبت؟ یا مثلاً یک کسی رفته بود پیش یکی از بزرگان، بعد آن آقا تا این را دیده بود گفته بود: "برو گمشو!" بیادب. سیره انبیا و اولیا چی بوده؟ «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ». این چرا این جوری با ما برخورد میکند؟ رفته بود پیش کسی که میفهمید زبان این آقا را، گفته بود: "این 'برو گمشو' را، آن کلمه فارسی که توهین من نیست، 'برو گمشو' یعنی 'گم'، 'گم'، 'گم شدن'. 'برو گم شو' یعنی این نفست را گم کن. برو خودت را گم کن. هر وقت خودت را گم کردی، به او خواهی رسید. این عرفانی است، این منظورش این است. مقصودش این است."
این میشود کشف از مقاصد. وقتی مفسر برای شما توضیح میدهد، هم کلمات را توضیح میدهد. خب، کلمات خود شما میدانستی «برو گمشو» یعنی چه؟ ولی مقصود او را نمیدانستی. بعد الان میفهمی آقا این چقدر معنایش عرفانی بود. ما فکر کردیم دارد به ما توهین میکند، عتاب دارد میکند، ما را دارد دور میکند. نگو، این دارد به ما دستورالعمل اخلاقی و عرفانی میدهد. خلاف ظاهر این بحثی که در تأویل مطرح میشود که در تأویل میشود خلاف ظاهرش. در تفسیر نمیشود خلاف ظاهر. اینم که الان گفتم شد تأویل. حالا بحث مفصلی دارد که اصلاً تأویل و فراش با تفسیر. این تأویلش اینکه میگوید: "آقا برو گمشو یک دستورالعمل عرفانی است." این تأویلش است. تفسیرش همینه که گم شدن را دارد شما را سفارش میکند به اینکه برو و گمشو. ولی اینکه کی را دارد سفارش میکند، این گم شدنه چیست؟ کدام مصداق از گم شدن مدنظر دارد؟ این مصداق ظاهری که شما میفهمی، نه. این گم شدنی که طرف میرود بیرون گم میشود، نه. آن گم شدنی که خودش را گم میکند. این گم شدن نیست که او را پیدا میکند. «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ». آنی که تو را پیدا کرد، چی را گم کرده؟ آنی که تو را گم کرد، چی را پیدا کرد؟ این بنده خدا... آره، عرف. مرحله اول لازم نیست باشد، تفسیرش مشخص بشود.
پس در تفسیر میآید مقصود را کشف میکند. میگوید: "اینی که اینجا این را گفت، مقصودش آن است. اینی که گفت «الرحمان علی العرش استوا»، منظورش از استوا، مقصودش و مدلولش این است." مدلولش، "نشستن" این استوا ظاهری که شما پشت میز مینشینی و روی میز، این استوا نیست. آن عرش، منظورش این میز و صندلی که شماها میفهمید نیست. منظورش از آن است. منظورش از استوا آن است. منظورش از «الرحمن علی العرش استوا» این است. این میشود تفسیر این آیه. منظورش از «ید» این است، مقصودش این است. «یدالله» خلاف کدام ظاهر؟ نه، نه، خلاف ظاهر نیست. خلاف فهم عرفی ساده، بسیط، مادیانگارانه. این یک نکته است. ظاهر یعنی چه؟ خود ظاهر و باطن یک بحث است، مفصل. یک فصلی از مباحثمان. ولی مسئله این است که ما خیلی وقتها جلوتر.
اونی که گفتم نکتهای که علامه جلوتر اشاره میکنم به بحث شما ربط دارد همین که میفرمایند که مسئله اصلی، گرفتاری اصلی ما این است که ما با یک سری کلمات انس داریم، با یک سری معانی رایج و فکر میکنیم خدا هم که میگوید، همین را میگوید. ما از نشستن یک درکی داریم، چرا؟ برای اینکه ما هروقت نشستن دیدیم، یک انسانی دیدیم یا یک حیوانی دیدیم، نشیمنگاهی داشته، یک مکانی داشته، یک مکانی را اشغال کرده، یک ایستادنی داشته، تغییر حالت داده، آمده پایین، شده نشستن. ما فکر میکنیم نشستن فقط همین است. «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ». عجب! خدا مگر یک جا نشسته؟ بعد ما میرویم بغل خدا مینشینیم؟ بعد به آنجا میگویند: «مقعد صدق عند ملیک مقتدر»؟ بعد «عند ملیک مقتدر» که ما میشنویم، مثلاً طرف آنجا که نشسته، اطرافش یک تعدادی جا. وقتی یکی بغلش نشست، دیگر باز یکی دیگر نمیتواند بیاید همانجا بنشیند که. آن یکی آنور بنشیند، نمیشود که ۵۰۰ نفر همه تو یک شعاع هماندازه باشند با یک نفر. جا نمیشوند که. یکی باید تو فاصله ۵ سانتیاش باشد، یکی فاصله ۲۰ سانتی، یکی فاصله ۴۰ سانتی. ولی میشود که همه در یک نسبت مساوی با خدای متعال باشند، در یک میزان. از این برای ما قابل فهم نیست. بعد نشستن آنجا؟ خدا نشسته؟ این هم مینشیند؟ چرا؟ مشکل از کجاست؟ مشکل این ظاهر...
مشکل همینه که اتفاقاً اینجا ظاهر بینان آیات را خراب کردهاند. حضرت امام یک بحث مفصل در مورد این تفسیر ظاهر بینانه دارد. این ظاهر. ظاهر قرآن این را دارد میگوید؟ مثل وهابیها و اینها. آقا این ظاهر، آن ظاهر نیست. این مشترک لفظی است. این ظاهر قرآن نیست. کجا ظاهر قرآن است؟ این فهم شماست که غلط است.
خدا مثل عرف صحبت میکند، ولی معانی که میگوید، معانی مادی نیست. بله، شما از نشستن یک درکی داری. خیلی خوب. درک شما از نشستن درست است، ولی مصداقهای نشستن را فقط مادی میدانی. این مصداقها محدود به مادی نیست. درک کلی تو نسبت به نشستن درست است. من که میگویم نشستن، همان نشستنی را میگویم که شما میگویید. من یک نشستن دیگر نمیگویم، ولی مصادیق نشستن را لزوماً همانهایی را نمیگویم که شما میگویید. من مصادیق دیگر دارم. من نشستم. شما غیر از عالم ماده چیزی را نمیفهمید، چیزی را نمیبینید. «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (ظاهر بینید شما). غیر از ماده چیزی نمیفهمید. غیر از ماده چیزی نمیبینید. میگویم نشستن، نشستن مادی. میگویم میشنود. گوشت دارد؟ نمیفهمی یعنی چه؟ گوش ندارد، ولی میشنود. بابا، خدا گوش ندارد، ولی میشنود. خدا چشم ندارد، ولی میبیند. آن دیدنش هم با یک چیزی است که به همان گفته میشود چشم. آره، روحالمعنا. آفرین. آن چشم دیگر این نیست که عدسیه داشته باشد، قرنیه داشته باشد، چه میدانم سیاهی داشته باشد، سفیدی داشته باشد، دو تا باشد، بعد مثلاً چشم چپ، چشم راست، اینها انعکاس نور توش بشود و فلان و اینها. این مال این چشم است، او یک چشم دیگری. که اتفاقاً اصل معنای چشم آن است. او که میگوید چشم، آن را مدنظر میگوید.
شما غلط فهمیدی، فکر کردی چشم این است. این چون به مردم عادی است، پیامش. منم که دارم پیام میدهم. آفرین. اینجاست که نظام محکمات و متشابهات در قرآن شکل میگیرد برای اینکه این گرفتاری را حل بکند. میآید میگوید: "آقا من همینجور که با تو صحبت میکنم، با زبان خودت، ولی یک جاهایی یک چیزهایی را میگویم که آن را تو باید بگذاری بهعنوان امر محکمی که هر جایی که احساس میکنی دارم از جنس خودت میگویم (تو همان فضای مادی و اینها)، بروی به آن رجوع کنی. منظورم اینها نیست. احکم محکمات قرآن، به تعبیر علامه طباطبایی." بله، ایشان فقط محکمترین محکمات قرآن. آن را که داشتی دیگر. هر آیهای که دارد گولت میزند، حواست را پرت میکند، وسوست میکند که این هم دارد همین خدای خودمان را میگوید و این هم همینهای خودمان را دارد میگوید: «یدالله». یک وقت قاطی نکنی ها. دست خدا مثل دستای خودتان ندانید. پاکستان.
تو بحث تفسیر مادرم را دارم. رحمان که نیست. خب، حالا بله، رحیم. خب، بله. الان این رحیم. این رحیم. او جلوه آن رحیم. او جلوه آن ارحمالراحمین است، نه اینکه او هم رحیم است، این هم رحیم. یک رحیم. همان جوری که در قرآن یک جا میفرماید: «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعًا»، ولی رسوله و للمؤمنين تناقض دارد؟ تناقض ندارد. همش مال او است. پس چرا میگوید: "پیغمبرم عزت دارد؟" عزت او را دارد، نه عزت خودش را. عزت اوست که به رسول هم رسیده. عزت اوست که به مؤمنین هم رسیده. همه عزت مال او است. یک عزیز تو عالم بیشتر نیست. بقیه از عزت او عزیز شدهاند، نه اینکه این هم عزیز است، آن هم عزیز. همش همین. لذا آن جایی که از خودش نفی میکند، منظورش همین است. راست هم میگوید که: "من ندارم. «لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ»." من «غیب» تناقض شد؟ نه دیگر، او به این علم غیب را داد. او آگاهش کرد. این آگاهی. راست میگوید آگاه نیست. این هیچ آگاهی نسبت به غیب ندارد. اوست که این را آگاه میکند.
پس چی شد؟ اینها همش میشود کشف مقاصد و مدالیل. مقصود کشف میشود، منظورش چیست؟ منظورش از «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» چیست؟ منظورش از «عین الله»، «یدالله» چیست؟ منظورش از «الرحمن علی العرش استوا» چیست؟ وقتی که آمدند، این را کشف کردند، برای شما بیان کردند، میشود تفسیر. این مقصود را و این مدلول را میگوید آقا، آنی که این به آن دلالت دارد، این چیزی که تو میفهمی نیست. کلمه عرش به این صندلی که تو میفهمی دلالت ندارد. به یک صندلی ماورایی مجرد در عوالم بالا دلالت دارد. مدلولش آن است. این کشف از مدالیل که کرد، شد تفسیر. یک تفاوتهایی با هم دارند دیگر. حالا فعلاً در حد اینجا. قبول است. آن آن کتابه، اگر بیاید، مفصلش را… نکتهاش این. الان میفهمد که قرآن کلام خداست. با کلام آدم تفاوت دارد. و محل جریانش یک طور دیگر است. ما محل جریان این اصطلاحاتی که میگوییم، همش همین عالم دنیاست و به همینها میگوییم، به رودخانه و باغ و جنت و چه میدانم زنده و مرده و ما به همینها زنده که میگوییم، یعنی همین قلبش کار میکند، نبضش میزند. قرآن که میگوید زنده، یک چیز دیگر مدنظرش. تمام معانی حیات در تمام عوالم، در تمام مدالیل، مقصود او، مقصود او این مدالیل طولی حیات است، نه فقط این حیات اینجایی.
وقتی میگوید: "آقا میخورند، مینوشند." ما "میخورند و مینوشند" را در حد خوراک میدانیم. او وقتی میگوید: «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ». بعد امام جواد (علیه السلام) میآید میفرمایند: «أَيُّكُمُ الَّذِي يَخُونُ». این طعام، یکی از مصادیقش علم است. خوراک دارد به او میدهد. کلمه "خوراک" را میگوییم. خوراکش را از کی گرفته؟ از هر کسی خوراک فکری نگیر. خوراک فکری. این کلمه خوراک را میگویی، معلوم میشود کلمه خوراک خیلی دایره وسیعی دارد. خیلی مصادیق طولی و عرضی دارد. نه، مجازی نیست. واقعی است. نه، واقعی. آره، خوراک، خوراکش را از آن گرفت. بله.
خلاصه، برفرض ما مجازی بگوییم به خاطر ضعف در ادراکاتمان است که این را مجاز میدانیم. چون ما واقعیت را همین خوراک، این خوراکی که زیر دندان میرود میدانیم. بعد میگوییم از حیث مشابهتِ آن با این (آن که واقعاً زیر دندان نمیرود، ولی از جهت اینکه انگار آن هم دارد خورده میشود، فکر ما دارد میخورد. به آن هم از باب شباهت میگوییم خوراک). در حالی که خدای متعال آن را واقعاً مصداق خوراک میداند. این یک خوردن، آن هم یک خوردن. اینها نسبتشان با همدیگر نسبت عرضی است. نسبت طولی هم دارد. شما یک غذا بدنت میخورد، یک غذا بدنِ مثالیات میخورد. جفتش هم خوردن است. لذا حضرت آدم هم خورد از درخت بهشتی. درست شد؟ آن هم خوردن است. «فَكُلَا مِنْهَا». تعبیر «أَكَلُوا» استفاده... در حالی که آنجا تازه وقتی خوردند، «فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا». تازه آن نشانههای انسانی (یعنی نشانههای غریزی) درشان بروز پیدا کرد. یعنی تا قبلش این سوآت در آنها نبوده که بخواهد معدهای باشد و دفعی باشد و این چیزها نبود. تازه بعد خوردن ظاهر شد. ما اصلاً خوردنی که اینها توش نباشد، بهش خوردن نمیگوییم. خوردنی که معده نباشد، دفع نداشته باشد. در حالی که آنجا واقعاً اکل بوده است.
اشاره اجمالاً. پس در آیات قرآن نباید فقط به این اسبابی که ما باهاش مواجهیم اکتفا بشود. آن یک بحث دیگر است، اینجا بهش اشارهای شاید مختصر بکنیم، ولی آن خودش یک درس جدا. فعلاً این قدرش را داشته باشید. انشاءالله جلسه بعد این را یک کم توضیح بیشتر بدهم و بعد برویم سراغ اینکه حالا فرق تفسیر با ترجمه چی میشود و بعد برویم سراغ تأویل.
یک بحثی را در مورد تأویل البته اینجا در مورد تأویل بحث خاصی مطرح نشده، ولی ما به مناسبت از بعضی کتابهای دیگر در مورد تأویل… این کتابهای دیگر هم که میگویم، منظور خود آثار علامه است. یعنی قرار نیست از بیرون دیگران ممکن است در مورد تأویل نظر داشته باشند. البته تو این کتاب یک فصل جداگانه برای تأویل گذاشتهاند. گفتار ششم در مورد تأویل که میرود تقریباً الان صفحه ۷۴ایم، میرود صفحه ۱۳۹. شصت هفتاد صفحه جلوتر در مورد تأویل صحبت. ما اجمالاً فعلاً یک بسته در مورد تأویل مختصر میکنیم تا بعدها اگر فرصتی بشود مفصل. چون علامه مفصل در مورد تأویل بحث مبسوطی دارند. مام البته قبلاً چند سال پیش چندین جلسه در مورد اینها بحث تأویل دارد. «وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ». «وَ لَمَّا یَأْتِ تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ». بله. ولی حالا این تأویل، کارش کار کیست؟ «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ». آن یک قرآن تأویل دارد. البته خود این آیه یک ترم بحث است. چون این آیه از آیات عجیب قرآن است و عجایب در عجایب.
تفسیر اهل بیت در مورد این آیه چطور است؟ چون بستگی به این دارد که شما این «واو» را در این آیه چی بگیرید. واو عاطفه بگیرید یا واو استیناف. آیه چند است آقا؟ سوره مبارکه آل عمران. اول سوره میفرماید که: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ». تأویل این را کسی جز خدا نمیداند. «و الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا». «راسخون در علم» میگویند که آقا، همه اینها از جانب رب ما است. اگر شما واو عاطفه بگیرید: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، یعنی دو نفرند که میدانند (تأویلش را) خدا و «راسخون». اگر واو استیناف باشد، جز خدا تأویلش را نمیداند. حالا راسخون در علم میگویند: "ما نمیدانیم، تو میدانی."
حالا تو روایات دقیقاً هر دو تا را گفته: هم آنهایی که میدانند تأویل قرآن را، «راسخون در علم»اند. هم آنهایی که نمیدانند میگویند: "خدایا، تویی که میدانی." جمعش به این است که از خودش نمیداند، خداست که او را آگاه میکند. «علمَ الله». آره، داشته باشید. خود نهجالبلاغه. ببینید تفسیری که امیرالمؤمنین از این... همین توضیح که عرض کردم تو نهجالبلاغه بخوانید. این آیه را بحثش را باید بهش برسیم. بله. حالا بگذار من این را تو نهجالبلاغه بخوانم. اذان چقدر مانده؟ خطبه ۱۴۴ و خطبه ۹۱ نهجالبلاغه. خطبه ۹۱ را ببینید، میفرماید که: «وعَلِمَ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَدْنَاهُمْ عَنْ أَتْهَامِ سَوْدِ الْمَذَرُوبِ دُونَ الْغُیُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَتِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ. فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ وَ سَمّاهُمْ رُسُوخاً فی العلم». چرا خدا به اینها گفته «راسخ در علم»؟ چون گفتند: "ما حالیمون نمیشود."
این خطبه ۹۱ نهجالبلاغه. خطبه ۱۴۴: «عَيْنَ السَّفِينَةِ»؟ «الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا کذبا و بغیا علینا انا رفعنا الله و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم الهدی و یستجلب العمی». به ما دادند، آنها ندارند. ما را باخبر کردند، آنها خبر ندارند. ما... وایسا، هدایتیم. آنها کجا میتوانند هدایت کنند؟ راسخ در علم ما اقرار داریم که نداریم. اینجا میگوید ما داریم. واسه همین میگویند «راسخ در علم». دیدید چقدر جالب بود؟ هر دوش میشود. وصلّى اللّه على سیّدنا محمّد.
--------------------------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره فرقان، آیه 33 — «وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا»
[حدیث/گزارش تفسیری] علامه طباطبایی (ره): «التفسير وهو بيان معاني الايات القرآنية والكشف عن مقاصدها ومداليلها»
تفسیر المیزان، جلد ۱، صفحه ۴.
[آیه قرآن] سوره آلعمران، آیه 7 — «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ… وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ…»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه 37 — «لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ…»
[آیه قرآن] سوره طه، آیه 121 — «فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا…»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه 11 — «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»
[آیه قرآن] سوره فاطر، آیه 10 — «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعًا»
[آیه قرآن] سوره منافقون، آیه 8 — «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه 39 — «بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ…»
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه 53 — «هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ…»
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع):
«وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ…»
نهجالبلاغه، خطبه ۹۱.
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع):
«إِنَّ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمْ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذَبُوا…»
نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۴.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله العالم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و درود میفرستیم بر روح بلند مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه)، این مرد بزرگ که این اثر قیم و بینظیر، تفسیرالمیزان، شاهکار علمی و معرفتی شیعه را به جهان عرضه کردند. خدا را شکر میکنیم که در دوران پسا المیزان، بعد از المیزان، خدا به ما نعمت حیات را داد تا معارف این کتاب بینظیر، نعمت علامه طباطبایی را درک کنیم. خدای متعال، نعمت علامه طباطبایی را بر بشر عنایت فرمود. علامه طباطبایی و همه بشر، مدیون زحمت این مرد بزرگ هستند. اگر این مرد بزرگ چه کرده؟ زحمات علمی خودش که یکی از این زحمات، تفسیرالمیزان است.
در مورد علامه طباطبایی البته حرف زیاد است. ایکاش فرصت بود، فرصت باشد در مورد ایشان چندین ترم صحبت کرد و با زوایای مختلف شخصیتی و علمی علامه طباطبایی، در آن حدی که بههرحال بیان شده، آشنا بشویم. ولی بحث ما در این جلسات، در این ترم جدید، در مورد المیزان است. اینکه تفسیرالمیزان چه تفسیری است و چرا اصلاً به آن تفسیر گفته میشود؟ مگر چه ویژگیهای تفسیری دارد؟ و بعد شیوه این تفسیر با بقیه تفاسیر چه تفاوتی دارد؟ سبک علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان چه بوده است؟ و این شیوه را ما بتوانیم یاد بگیریم که خودمان با قرآن این شکلی ارتباط برقرار کنیم.
مزایای تفسیرالمیزان در قیاس با بقیه تفاسیر چیست؟ از چه منابعی استفاده کرده است؟ منابع لغوی، منابع تفسیریاش، منابع رواییاش چه منابعی است؟ با آیات چه شکلی برخورد میکند؟ با روایات چه شکلی برخورد میکند؟ با اقوال تفسیری دیگران چه شکلی برخورد میکند؟ با شأن نزول چه شکلی برخورد میکند؟ و مراحلی که در تفسیر به کار میگیرد، مثلاً تأویل یکی از اینهاست، ظاهر و باطن یکیاش است، جری و تطبیق یکی از این شیوههاست. اینها مباحثی است که ما در این جلسات، در این ترم، انشاءالله بنا داریم به صورت فشرده با ۷۵ ساعت (که خب خیلی نمیشود بحث آنچنانی کرد) در مورد تفسیرالمیزان اجمالاً یک سری مطالب را مطرح بکنیم. حالا جلساتی که حول و حوش تقریباً هر روز یک بخشش در ماه مبارک رمضان واقع میشود، انشاءالله یک بخشی از این آشنایی المیزان را پیدا کنیم که بعد انشاءالله ترم بعد، سال بعد، وارد متن تفسیرالمیزان بشویم.
ما البته از مباحثی که مرحوم علامه در مقدمه المیزان در جلد یک مطرح فرمودند، خیلی استفاده خواهیم کرد و نکات زیادی را در مورد آن خواهیم داشت. ولی بحث ما، بحث مفصلی است که با یک ترم حل نمیشود. مثلاً فقط بحث محکمات و متشابهات خودش دو تا ترم لااقل بحث میخواهد. مبحث فیلم و اسم باید در حد چهار پنج جلسه یک اشارهای بکنیم و رد شویم. بحث جری و تطبیق خودش یک ترم است. بحث نسبت تفسیر با روایات به نظر حقیر هفت هشت ترم است، ولی ما باید در هفت هشت جلسه جمع بکنیم و تمام شود. حالا انشاءالله وقت مبسوطی باشد، عمری باشد، حیاتی باشد، بعدها دستمان باز باشد، تک تک اینها را بنشینیم و مفصل بحث کنیم. ولی فعلاً با وقت موجود، با امکانات موجود، همین قدر میشود.
منابع ما، منابع متعددی است؛ کتب مختلفی که حالا به مرور انشاءالله برخی از این منابع را معرفی خواهم کرد. فعلاً کتاب «آشنایی با المیزان» تألیف حضرت استاد آیتالله محمدباقر تحریری. بخشهایی از مباحث در این کتاب را استفاده میکنیم. کتاب آیتالله یزدانپناه. آثار دیگری هم هست که حالا انشاءالله استفاده خواهیم کرد. برخی از آثار هم چاپ نشده. من منتظرم، یعنی خیلی علاقهمندم که آن آثار چاپ شود. نمیدانم کی چاپ میشود.
ما البته آنها را درس گرفتیم در محضر اساتید و آن موقع که درس میگرفتیم، داشتند کار میکردند که چاپ بکنند و بله؛ اگر چاپ شود، انشاءالله جزء منابع درجه یک برای بحثهای ما خواهد بود. انشاءالله که تا اینترنت تمام نشده، بیا. حالا فعلاً اسم نمیآورم تا چاپ شود. انشاءالله کتابش را ممنوع کردهاند؟ اسم آوردن از آنها را ممنوع کردهاند؟ عرض کنم خدمت شما که تا انشاءالله چاپ شود و بیاید. بحثهای خیلی خیلی خیلی قابل استفاده در آن مباحث هست که بله؛ حالا اگر نیامد، در اینترنت بعدها که کتاب چاپ شد... چون خیلی از مطالب ناب توی آن کتاب است و توی مباحث نه، آن استاد حتی اجازه... حالا اجازه ضبط که به ما نمیدادند، اجازه نوشتن هم به ما نمیداد. میگفتند که آره چون خیلی حساس بود ایشان. نه، میگفتش که ممکن است شما خودتان برداشت ذهنی خودتان را مینویسید. اجازه نقل به ما نمیدادند. میگفتند تا خودم آن را چاپ بکنم، عین متن باشد یا یک چیز دیگر بر نداریم و به اسم من بگویید که آقا این جور گفتند، عین متن بیاید، عین متن را بخوانیم. ولی خب خیلی بحثهای دقیق شیوه تفسیری علامه را آنجا مفصل، یعنی حالا نمیدانم کتاب شود چند صفحه میشود، شاید ۴۰۰-۵۰۰ صفحه بشود، همان شرح مقدمه المیزان. خیلی فنی و دقیق و مفصل کار کردند. و قبلاً هم شیوه تفسیری ملاصدرا را بحث کرده بودند که آن هم نمیدانم کتاب کردند یا نکردند. آن خودش بحثی جداگانه و قابل استفاده است.
حالا یک کتاب هم برای حضرت آقا، رهبر معظم انقلاب هست؛ «قواعد تفسیری» را در بیان ایشان یک کتاب کردهاند. آن هم کتاب خوبی است. یک بخشهایی را البته دیدم، کامل ندیدم. قابل استفاده است. بههرحال، بحثهایی که مربوط به شیوه تفسیر و روشهای تفسیری است، بحثهای مهمی است و جای کار مفصلی دارد. ما فعلاً بحثمان در مورد المیزان است و آنقدر هم نمیخواهیم فنی و تخصصی کار بکنیم؛ در حد سطح ۲، بههرحال این درس را عرض میکنیم. بعدها در حد سطح ۳ بشود مفصلتر کار کرد. آن کتاب استاد ما در حد سطح ۴ در آن فضا داشت کار میشد و خیلی تخصصی و دقیق و فنی بود.
نکته اولی که در این بحث با آن مواجهیم، این است که ما سه مرحله مواجهه با قرآن داریم: مرحله اول، ترجمه قرآن؛ مرحله دوم، تفسیر قرآن؛ و مرحله سوم، تأویل. تأویل با "حمزه". باید ببینیم که اینها هر کدامش چیست و تفاوتش با همدیگر چیست.
مرحله اول ارتباط با قرآن، مرحله ترجمه قرآن است. ترجمه معنایش چیست؟ معنای ترجمه از حیث علمی و اصطلاحی، نه از حیث لغوی. چون دیدهاید که مثلاً به شرح احوال بزرگان و اینها میگویند ترجمه (تراجم). آقای بهجت میفرماید: "این مطالعه تراجم بزرگان، در حکم درس اخلاق است". ترجمه یعنی زندگینامه، شرح احوال. اینها در واقع انعکاس دادن زندگی است. پس این انعکاس رفتار آنها میشود ترجمه، این انعکاس، منعکس شدن، بازتاب پیدا کردن از یک جا به جای دیگری، تحول و انتقال پیدا کردن، معنای لغویاش است که ما با آن کار نداریم.
معنای اصطلاحی ترجمه چیست؟ معنای اصطلاحی ترجمه، همان ترنسلیتی است که شماها میگویید translation و اینکه از زبانی به زبان دیگر منتقل بشود، منعکس بشود، برگردد. یعنی یک گفتاری یا یک نوشتاری از یک زبانی به زبان دیگر بیاید، تحول پیدا کند، تبدیل پیدا کند و این زبان بعدی روشن بکند آن قبلی را. یعنی به یک زبان جدیدی برای کسی که اهل یک زبان دیگری است، این را به زبان خود او شفاف بکنند. ترجمه. مثلاً یک کسی، شما دو نفر مثلاً شما دوتا بزرگوار با هم انگلیسی صحبت میکنید یا به زبان اردو صحبت میکنید، بنده متوجه نمیشوم. یک کسی میآید برای من ترجمه میکند، یعنی میگوید: "همین حرفهایی که اینها به زبان اردو گفتند به فارسی". این میشود ترجمه. یعنی انتقال میدهد از یک زبانی به زبان. میشود همان انتقال، میشود معادلیابی، میشود بازسازی آنها در یک زبان دیگر. همین کلمات را در این زبان. مثلاً او دارد به این میگوید که: "آقا مثلاً شیر چقدر گران شده". خب به اردو چی میشود این جمله؟ خب من نفهمیدم هیچی. همین را یک نفر میآید میگوید: "آقا همین، همین جملهای که این بزرگوار گفت، معنایش این است که شیر چقدر گران شده". میآید انتقال میدهد آن معنا را به زبان فارسی، معادلیابی میکند این کلمات را و بازسازی میکند همین جمله را به زبان فارسی. بازسازی میکند این میشود ترجمه.
خب ما در مورد قرآن ترجمه داریم. ترجمههایی داریم. چهار مدل ترجمه را گفتهاند در مورد قرآن هست: ترجمه اول، ترجمه لغوی؛ یعنی لفظ به لفظ ترجمه کردن. مثلاً ترجمه سوره اخلاص، سوره توحید از کتاب «لسان التنزیل»، این شکلی آورده است: میگوید: "هو" یعنی "وی" و "فارسی" یعنی "او". "او قدیم". "هو احد" یکی، "اَلْ" پناه، نیازمندان. "لم یلد" نزاد کسی را. "ولم یولد" و نزاد شد از کسی. بعد در پرانتز "الولاده" یعنی زادن. "لم یکن" نبود و نباشد، "لهو" مر او را، "کفوان" همتایی، "احدن" هیچکس. ترجمه لغت به لغت، ترجمه لغوی، که لفظ به لفظ است.
یک ترجمه دیگر، ترجمه تحتاللفظی است. پس ما چهار نوع ترجمه را فعلاً با آن کار داریم: ترجمه اول، لغت به لغت؛ ترجمه دوم، تحتاللفظی؛ ترجمه سوم، معنایی و محتوایی؛ ترجمه چهارم، ترجمه آزاد.
ترجمه لغوی، لفظ به لفظ یعنی کلمه به کلمه ترجمه. ترجمه تحتاللفظی اینجوری است که میآید متن را کلمه به کلمه ترجمه میکند، ولی به ترکیب کلمات کار ندارد، به ترکیب کلمات کار ندارد. یعنی اینها را جابجا میکند. تحتاللفظی جابجا میکنیم. تو کلمه به کلمه جابجا نمیکنیم. تو تحتاللفظی همان جمله است. مثلاً آن اول «قال» گفته، این مثلاً میگوید که: "و یوسف به پدرش یعقوب اینطور گفت". «إذ قال یوسف لأبیه»؛ اگر کلمه به کلمه باید بگوید: "و هنگامی که گفت یوسف به پدرش یعقوب". این میشود لفظ به لفظ. ولی تحتاللفظی میگوید: "و یوسف به پدرش یعقوب این طور گفت".
ترجمه سوم، ترجمه معنوی است که ترجمه محتوایی است. قالب این ترجمههای موجود از همین دسته است. ترجمه آیتالله مکارم، ترجمه آقای انصاریان، ترجمه آقای مشکینی، ترجمه الهی، ترجمه قرائتی، ترجمه قرائتی، خدمت شما عرض کنم که ترجمههای فولادوند، ترجمههای خرمشاهی، ترجمه آیتالله مشکینی. اینها همه ترجمههای معنوی و محتوایی است. یعنی چه؟ یعنی اینجا مترجم یک معنا را میگیرد از زبان عربی و قرآن میخواهد بیاورد فارسی. ولی میبیند که آن دقیق، بخواهد اینجا تحتاللفظی بیاید، معنا را نمیرساند. یک سری کلمات را توی کروشه (کروشه که میدانید چیست؟) توی کروشه، یک سری کلمات را میآید توضیح میدهد. مشخص باشد که این جزء آیه نیست، ولی بدون این هم معنا فهمیده نمیشود. یک کمی توضیح اضافهتر میخواهد تا این آیه فهمیده بشود. (تفسیر نمیشود، حالا بعداً عرض میکنم تفاوتش با تفسیر چیست.) آره، میآید سعی میکند الفاظ را جابجا نکند، تغییر ندهد؛ ولی بههرحال یک کمی تقدیم و تأخیر و کم و زیاد لازم است. یک کمی شاید یک جاهایی دو تا کلمه، سه تا کلمه لازم است که اضافهتر بیاورد، ولی نه آنقدر زیاد که یک توضیح بشود، یک پاراگراف بشود، یک عبارت بشود. عباراتی را برای توضیح یک عبارت بیاورد؟ نه، آن میشود تفسیر. برای توضیح یک عبارت چند عبارت نمیآورد. همان یک عبارت. برای توضیح آن عبارت چند تا کلمه نهایتاً بهش اضافه میکند. عبارت را به هم نمیزند. در بیان یک آیه، یک جمله دارد میگوید؛ ولی دو سه تا کلمه توی آن جمله دارد میآورد که آن جمله خوب فهمیده بشود. درست شد؟
ترجمه محتوایی چون دنبال مطابقت لفظی نیست، بیشتر سعی میکند که آن مفاهیم و محتوا را بهطور کامل منتقل کند.
یک ترجمه، ترجمه آزاد است که یک برداشت کلی از آن آیه میشود و مترجم دنبال این نیستش که عین کلمه را منتقل بکند و خدمت شما عرض کنم که دنبال این باشد که دقیقاً الفاظی که در آیه آمده را معادلش را بیاورد، ترجمهاش را بیاورد، عین کلمات را بیاورد. نه، یک برداشتی. گاهی حتی ممکن است که مثلاً در توضیح یک آیهای، یک ضربالمثل از یک زبان دیگر بیاورد که اصلاً هیچ ربطی به آن آیه ندارد.
اینجا توی کتاب آیتالله تحریری البته این کتاب، مباحث کلیاش از استاد بزرگوار، یکی از دوستان آقای علیپور به همراه یکی دیگر از دوستانشان زحمت کشیدند. با بیان خودشان. یعنی این ادبیات، ادبیات استاد نیست و این مدلی بحث این مدلی هم نبوده (یعنی تو المیزان هم اینجوری بحث نمیکردند) و در واقع به اسم ایشان چاپ شده و کار خوبی هم هست، کار ارزشمندی. برای این ترجمه آزاد مثال نمیزند. و خدمت شما عرض کنم که برای خود بنده توی ذهنم مثال. این چیزی که ایشان بیان میکند، ترجمه آقای علی ملکی. نمیدانم این ترجمه را دیدید یا نه؛ ترجمه، اسم ترجمه خواندنی قرآن است.
یک آیه بگویید من ترجمهاش را بیاورم برایتان. آیه یک سوره بگویید: «قل هو الله احد»، سوره توحید: "توحید". مثلاً شما ببینید در ترجمه «قل هو الله احد» ایشان این را میگوید: "حرفت در زندگی این باشد، یک اصل مهم، و آن اینکه: خدا یگانه است." خب این "یک اصل مهم" را ما نداشتیم توی آیه. "از فصل"، "از هو"، گرفته "ضمیر". "حرفت در زندگی این باشد" اینکه ترجمه محتوایی است. چون "حرفت در زندگی این باشد" گفته "قل" (بگو). "حرفت در زندگی این باشد" این نیست. "حرفت در زندگی این باشد. الله الصمد": "خدا قِبله حاجاتِ همه است." "قِبله حاجات" نداشتیم. "صمد" یعنی آن کسی که مورد توجه واقع میشود برای نیازها. خاصی را استفاده میکند. ترجمههای ایشان را بیاورم. کامل ترجمه خواندم، خیلی سال پیش مشهد که بودیم. عرض کنم که آنجا خیلی نکات به ذهنم میرسید از خدمت شما عرض کنم که متن ایشان. یکیاش این است مثلاً که توی ذهنم مانده بود، آیه ۱۷۱ سوره بقره: «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً». ایشان میگوید که: "حال تو" در این ترجمه آزاد، ترجمه آزاد یعنی ... میگوید: "حال تو در دعوت سران بیدین مثل حال کسی است که: "یاسین به گوش خر"." ضربالمثل فارسی. آیه نمیگوید "یاسین به گوش خر"، «يقرءون ياسين إلا أذن الحمار» گفته بود. ترجمههای دیگر آمدند ترجمه... آره، صدایی که میزند مار میآید بیرون. آن را داری میزنی. استفاده میکند. ولی ترجمه آزاد، یعنی مقید به این نبوده که برای بیان، برای جوانها گفته، خودش میگوید برای جوانان و نوجوانان است. خیلی هم به ایشان اعتراض کردند: "ترجمه این تفسیر به رأی است؟ این تحریف قرآن است؟" او گفته: "صَدَد این نبودم بگویم آقا این کلمه عیناً این است. من خواستم طرف این آیه را که خواند، یک فهمی داشته باشد." میشود ترجمه آزاد.
مشهد آوردند در مورد همین بحث بود که اصلاً حج - چنان ترجمهای که اثر این ترجمه حجت دارد یا ندارد؟ کلمات مطابق قرآن است؟ من میگویم که: "آقا این آیه بهصورت کلی محتوایش این است." نه دیگر، این تفسیر که نیست، ترجمه است. ولی ترجمه از آن سه قسمت، ترجمه آزاد. خب این هم شد ترجمه آزاد. پس اینها همش ترجمه بود.
تفسیر یک مرحله از این بالاتر است. تفسیر چیست؟ که بعد بیاییم شیوههای تفسیری را بحث بکنیم و بعد بیاییم برسیم به شیوه تفسیری علامه طباطبایی که روش تفسیر قرآن به قرآن است. خود این تفسیر قرآن به قرآن چند ترم بحث است. تفسیر کلمه تفسیر را بحث بکنیم که معنایش چیست؟ خود کلمه تفسیر معنایش چیست؟ بعد برسیم به اینکه تفاوت تفسیر با ترجمه چیست.
از جهت لغوی تفسیر به معنای شدت وضوح است. وقتی کسی چیزی را تفسیر میکند، یعنی دیگر کامل این را واضحش میکند که از ابهام و از گنگی دربیاید. یک کسی چیزی میگوید، شما میروید پیش یکی: "این جمله را تفسیر کن برای من. این قانون را برای من تفسیر کن." شما به وکیل مراجعه میکنی، میگویی: "آقا این قانون را برای من تفسیر کن." این مفسر این است؛ حالا تفسیر این است (لزوماً تفسیر مال قرآن نیست، لزوماً هم نفهمیدن بهصورت مطلق نیست). اجمالاً من یک چیزی فهمیدم، کامل نمیفهمم، کامل منظورش را نفهمیدم، دقیقاً کجا استفاده میشود، دقیقاً منظورش چیست. یک جملهای را یک آقایی به شما گفته. مثلاً شما مخصوصاً بزرگان این شکلی بودند، خیلی کوتاه و مختصر صحبت میکردند و پرمغز. مرحوم آیتالله العظمی بهجت. استادی داشتیم. میفرمود: "که ما آمدیم دیدیم از آیتالله بهجت در مسجد ایشان، بیانیهای زدند؛ بیانیه انتخاباتی آیتالله بهجت. و سال ۷۶، انتخابات سال ۷۶، آقای بهجت دو تا بیانیه دادند برای مردم که میخواهند تو انتخابات شرکت کنند. معیارها برای انتخابات چی باشد." حالا الان اینترنت قطع است وگرنه میآوردم برایتان بیانیه را. البته میشود با چیزهای داخلی و ذرهای... فرمود که: "ما آمدیم دیدیم این را به دیوار زده. آقای بهجت به عموم مردم توصیه بکنند برای اینکه تو انتخابات به چه کسی رأی بدهند." ایشان خودش از اساتید فاضلند و از شاگردان مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی. میفرمودند که: "بنده و آقای فلانی، هر دو اهل مازندران." میفرمود که: "برای فلانی گفتم که: آقا بیا یکی را برویم پیدا کنیم، بیاید همین بیانیه را برای ما تفسیر کند. این بیانیه چی گفته؟ بر اساس این رأی بدهید." خودش نیاز به یک مفسر دارد. یکی بیاید شرح بدهد. دو جلسه توضیحاتی به ذهن قاصر رسید عرض کرد. عرض کنم خدمت شما که متن را که شما میخوانید، حالا الان سرعت اینترنت هیچ کاری نمیشود انجام داد. توی این متن میبینید که آقا چقدر اصطلاحات، اصطلاحات سنگینیه. این جوری نیستش که فهمیده نشود هیچی، ولی یک پایهای از تحصیلات و علم و اینها میخواهد که طرف بفهمد. یعنی مخاطبش بااینکه عموماً، ولی یک زمینهها و مقدماتی میخواهد. برای فهم همه البته میتوانند از این متن استفاده کنند، به شرط اینکه آن مقدمات را طی کرده باشند. یک کمی با ادبیات فقهی آشنا، با سیاست آشنا باشند. اینها لازم است، وگرنه طرف متوجه نمیشود. مثلاً میگوید: «الاهم فالاهم». جمله یعنی چه؟ مثلاً این جور کلماتی. خب این عکس ندارد.
خلاصه آقا، این میشود تفسیر. پس از آن ابهام و گنگی خارجش میکند، واضحش میکند. این میشود معنای لغوی.
علامه طباطبایی در توضیح معنای لغوی، دقت بکنید دیگر، بحث و سیر بحث را گم نکنید. اول ترجمه بود، مرحله بعد تفسیر. در تفسیر اول میخواهیم بگوییم که معنای لغویاش چیست؟ بعد معنای اصطلاحی، یعنی در علم تفسیر که میگویند تفسیر، معنایش چیست؟ میشود معنای اصطلاحی. لغت تفسیر که توی فضای عمومی میگوید: "آقا این مفسر فوتبال است، آن مفسر هنر است، آن مفسر ادبیات، تفسیر مولوی میگوید، آن تفسیر حافظ میگوید." این یک اصطلاح تفسیر نیست. این لغت تفسیر است. اصطلاح وقتی میگویند مفسر، مفسر خالی که میگویند، منظور مفسر قرآن است. نه مفسر مولوی و حافظ و اینها. به آنها نمیگویند مفسر. علم تفسیر که میگویند تفسیر قرآن است. نه تفسیر ادبیات مثلاً روسیه، درست شد؟
ولی کلمه تفسیر به همه اینها گفته میشود. کلمه تفسیر که گفته میشود، منظورش چیست؟ منظور توضیح دادن است، شفاف کردن است. راغب اصفهانی. ایشان میگوید که آقا، یک معنای معقول را وقتی که میآیند اظهار میکنند، این میشود تفسیر. یعنی یک چیزی اول از حیث عقلی درک شده، ظهورش میدهند، بروزش میدهند. این میشود تفسیر. و تفسیر کلمهاش همین معنا را دارد. البته باید یک طوری باشد که در نهایت وضوح باشد؛ مبالغه در این معنا باید داشته باشد. یعنی کامل آنی که تو ذهنت هست را شفاف بگویی، کامل آن مفهوم معقولت را واضح توضیح بدهی. این میشود تفسیر. درست شد؟ یعنی شما یک چیزی فهمیدی. یک وقت میگویند: "بگو!" یک وقت میگویند: "شرحش بده!" "اونی که فهمیدی تفسیرش کن! دقیق توضیح بده! اینی که میگویی یعنی چه؟ اینی که فهمیدی..." یعنی آنجایی که کامل توضیح میدهد، کامل باز میکند که آنی که تو ذهنش است چیست. این میشود تفسیر. درست شد؟
مرحوم علامه طباطبایی هم برای معنای لغت تفسیر همین را قائلند و پذیرفتهاند. در جلد ۱۵ المیزان، صفحه ۲۱۰، که ایشان آنجا ذیل آیه ۳۳ سوره فرقان: «کَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا و لَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَتَفْسِیرًا أَحْسَنَ تَفْسِیرًا». هر مثلی که برای تو بیاورند، حقش را آوردیم و قشنگتر از حیث تفسیرش را گفتیم. با تفسیر قشنگترش گفتیم. با تفسیر قشنگترش آوردیم. این تفسیر معنایش چیست؟ اینجا «أحسَنَ تفسِیراً». علامه میفرمایند که این تفسیر بر اساس همانیم که راغب میگوید. که حالا بعداً بحث میکنیم.
یکی از مبانی، یکی از منابع لغوی علامه در واقع عمدتاً منبع لغوی علامه همین کتاب راغب اصفهانی است که از این جهت البته خب نکاتی هست در مورد المیزان که بههرحال محل بحث است که آیا کتاب مفردات راغب منبع کامل لغوی هست یا نیست؟ برخی میگویند: "ای کاش در این جهت هم علامه و المیزان در اوج میبود." از حیث لغوی که مثلاً حالا آنقدر کار اجتهادی روی لغات قرآن در المیزان نشده. بیشتر تکیه شده بر راغب (آنچه راغب گفته). بااینحال علامه نسبت به لغات البته یک کاری دارد. عرض میکنم انشاءالله بعداً به بحث لغات برسیم؛ لغات در المیزان یک بحثی را آنجا عرض خواهم کرد که علامه شیوهشان در مواجهه با لغت چی بود. ولی بههرحال، قابل قبول است. یعنی این جوری نیست که بگوییم غلط بوده. میشود از این کاملتر باشد، ولی بههرحال، قابل... آنی که راغب گفته، قابل. پس میفهمند. آنطوری که راغب گفته، کلمه تفسیر را: «مبالغة فی إظهار المعنی المعقول». شما در اظهار آن معنای معقول وقتی که مبالغه کردی، این میشود تفسیر. نهایت آن ظهور دادن آن معنایی که توی ذهنت هست. تو این را وقتی دیگر کامل میآیی بیان میکنی و نشان میدهی، این میشود، چی میشود؟ تفسیر. این از ...
حالا میآییم سراغ علم تفسیر و در واقع تفسیر اصطلاحی. برای تفسیر اصطلاحی ۱۱ تا تعریف بیان شده که در این کتابی که عرض کردم، آمده. و ما با آن ۱۱ تا کار نداریم. دوستان اگر خواستند خودشان مراجعه میکنند و مطالعه میکنند. ما با تعریفی که علامه از تفسیر دارند، که در جلد خدمت شما عرض کنم که ۳، صفحه ۷۶، ۷۸، ۷۹، علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) بحثی را در مورد تفسیر اصطلاحی دارند. البته در مقدمه المیزان هم مبحث، انشاءالله بیان... علامه یک جمله دارند در بیان تفسیر. من این را پای تخته مینویسم که بعد بحثش را داشته باشیم. میفرمایند که این را در جلد ۱ المیزان، صفحه ۴ میفرمایند: «التفسير وهو بيان معاني آيات القرآنيه والکشف عن مقاصدها و مداليلها». این جمله را داشته باشید. فعلاً در توضیح تفسیر تا مفصل بحثش را داشته باشیم. آن کتابی که از آن استاد عرض کردم، اگر بود که این را ۱۰۰ صفحه الان بحث میکرد، ولی اینجا الان دو صفحه بحث مطرح است.
خدمت شما عرض کنم که پس چی شد؟ «التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیة و الکشف عن مقاصدها و مدالیلها». این توضیح علامه است از تفسیر. علم تفسیر این است. علامه اینجا چکار دارند میکنند؟ میفرمایند که: "بیان معانی آیات قرآنیه". پس این آیات قرآنی، معانی دارد که آن معانی را وقتی ما بیان کردیم، این میشود تفسیر. ولی همش این نیست. یکی... یکیاش این است.
یکی هم کشف از مقاصد و مدالیل. این خیلی مهم و طولانی است. خیلی مفصل. فعلاً قدم اولش این است که بیان معانی. این بیان معانی میشود همان تفسیر لغوی. پس در تفسیر قرآن، تفسیر اصطلاحی، دو تا عبارت علامه به کار بردهاند. عبارت اولش میشود همان تفسیر لغوی خودمان که آن معنای معقول را آشکار میکند. در اوج آشکار کردن، مبالغه در اظهار.
خب، خدمت شما عرض کنم که پس طبق این تعریف علامه، تفسیر دو قسمت دارد: قسمت اولش «بیان معانی الفاظ آیات قرآن کریمه» است. این قسمت. قسمت دومش این است که «کشف مقاصد و مدالیل» میکند. این بحث مقاصد و مدالیل. آفرین، مقصود یعنی مقصد. مقصود او چی بوده؟ بله، معنای این کلمه روشن است. «مزرعه سبز فلک دیدم». معنایش روشن بود. شما وقتی با معنایش، با ترجمهاش مواجه شدید، باز سؤال کردید «یعنی چه؟». «یعنی چه؟» یعنی منظور این است که آقا، مقصود او از بیان این مثال چیست؟ چرا دارد میگوید «مزرعه سبز»؟ چرا دارد میگوید «داس مه نو»؟ مقصودش چیست که ماه را دارد به داس تشبیه میکند؟ آسمان را دارد به مزرعه تشبیه میکند؟ مقصودش این است که میخواهد از انتقال به این داس و مزرعه و کشت و درو منتقل بشود به اعمال و قیامت و قبر و نتیجه اعمال و اینها. مقصود او این است از گفتن این مثال. برای چی همچین مثالی زد؟ برای چی اینجا به این آیه استناد کرد؟ برای چی اینجا این شعر را خواند؟ برای چی اینجا این داستان را گفت؟ مثلاً ما از فلانی فلان سؤال کردیم، ایشان در پاسخ ما مثلاً فلان شعر را خواند. چرا این شعر را خواند؟ میدانم معنای این شعر چیست، نفهمیدم که ایشان چرا برای من این شعر را خواند. تفسیر میکند کسی که با زبان او آشناست، با بیان او آشناست، با لحن او آشناست، با سبک تربیتی او آشناست. میداند که آقا، آنکه این جوری میگوید، منظورش این است.
میگوید: "آقا ما رفتیم مثلاً ایشان تا ما را دید: برو آدم شو!" آقا چرا با ما اینجوری صحبت؟ یا مثلاً یک کسی رفته بود پیش یکی از بزرگان، بعد آن آقا تا این را دیده بود گفته بود: "برو گمشو!" بیادب. سیره انبیا و اولیا چی بوده؟ «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ». این چرا این جوری با ما برخورد میکند؟ رفته بود پیش کسی که میفهمید زبان این آقا را، گفته بود: "این 'برو گمشو' را، آن کلمه فارسی که توهین من نیست، 'برو گمشو' یعنی 'گم'، 'گم'، 'گم شدن'. 'برو گم شو' یعنی این نفست را گم کن. برو خودت را گم کن. هر وقت خودت را گم کردی، به او خواهی رسید. این عرفانی است، این منظورش این است. مقصودش این است."
این میشود کشف از مقاصد. وقتی مفسر برای شما توضیح میدهد، هم کلمات را توضیح میدهد. خب، کلمات خود شما میدانستی «برو گمشو» یعنی چه؟ ولی مقصود او را نمیدانستی. بعد الان میفهمی آقا این چقدر معنایش عرفانی بود. ما فکر کردیم دارد به ما توهین میکند، عتاب دارد میکند، ما را دارد دور میکند. نگو، این دارد به ما دستورالعمل اخلاقی و عرفانی میدهد. خلاف ظاهر این بحثی که در تأویل مطرح میشود که در تأویل میشود خلاف ظاهرش. در تفسیر نمیشود خلاف ظاهر. اینم که الان گفتم شد تأویل. حالا بحث مفصلی دارد که اصلاً تأویل و فراش با تفسیر. این تأویلش اینکه میگوید: "آقا برو گمشو یک دستورالعمل عرفانی است." این تأویلش است. تفسیرش همینه که گم شدن را دارد شما را سفارش میکند به اینکه برو و گمشو. ولی اینکه کی را دارد سفارش میکند، این گم شدنه چیست؟ کدام مصداق از گم شدن مدنظر دارد؟ این مصداق ظاهری که شما میفهمی، نه. این گم شدنی که طرف میرود بیرون گم میشود، نه. آن گم شدنی که خودش را گم میکند. این گم شدن نیست که او را پیدا میکند. «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ». آنی که تو را پیدا کرد، چی را گم کرده؟ آنی که تو را گم کرد، چی را پیدا کرد؟ این بنده خدا... آره، عرف. مرحله اول لازم نیست باشد، تفسیرش مشخص بشود.
پس در تفسیر میآید مقصود را کشف میکند. میگوید: "اینی که اینجا این را گفت، مقصودش آن است. اینی که گفت «الرحمان علی العرش استوا»، منظورش از استوا، مقصودش و مدلولش این است." مدلولش، "نشستن" این استوا ظاهری که شما پشت میز مینشینی و روی میز، این استوا نیست. آن عرش، منظورش این میز و صندلی که شماها میفهمید نیست. منظورش از آن است. منظورش از استوا آن است. منظورش از «الرحمن علی العرش استوا» این است. این میشود تفسیر این آیه. منظورش از «ید» این است، مقصودش این است. «یدالله» خلاف کدام ظاهر؟ نه، نه، خلاف ظاهر نیست. خلاف فهم عرفی ساده، بسیط، مادیانگارانه. این یک نکته است. ظاهر یعنی چه؟ خود ظاهر و باطن یک بحث است، مفصل. یک فصلی از مباحثمان. ولی مسئله این است که ما خیلی وقتها جلوتر.
اونی که گفتم نکتهای که علامه جلوتر اشاره میکنم به بحث شما ربط دارد همین که میفرمایند که مسئله اصلی، گرفتاری اصلی ما این است که ما با یک سری کلمات انس داریم، با یک سری معانی رایج و فکر میکنیم خدا هم که میگوید، همین را میگوید. ما از نشستن یک درکی داریم، چرا؟ برای اینکه ما هروقت نشستن دیدیم، یک انسانی دیدیم یا یک حیوانی دیدیم، نشیمنگاهی داشته، یک مکانی داشته، یک مکانی را اشغال کرده، یک ایستادنی داشته، تغییر حالت داده، آمده پایین، شده نشستن. ما فکر میکنیم نشستن فقط همین است. «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ». عجب! خدا مگر یک جا نشسته؟ بعد ما میرویم بغل خدا مینشینیم؟ بعد به آنجا میگویند: «مقعد صدق عند ملیک مقتدر»؟ بعد «عند ملیک مقتدر» که ما میشنویم، مثلاً طرف آنجا که نشسته، اطرافش یک تعدادی جا. وقتی یکی بغلش نشست، دیگر باز یکی دیگر نمیتواند بیاید همانجا بنشیند که. آن یکی آنور بنشیند، نمیشود که ۵۰۰ نفر همه تو یک شعاع هماندازه باشند با یک نفر. جا نمیشوند که. یکی باید تو فاصله ۵ سانتیاش باشد، یکی فاصله ۲۰ سانتی، یکی فاصله ۴۰ سانتی. ولی میشود که همه در یک نسبت مساوی با خدای متعال باشند، در یک میزان. از این برای ما قابل فهم نیست. بعد نشستن آنجا؟ خدا نشسته؟ این هم مینشیند؟ چرا؟ مشکل از کجاست؟ مشکل این ظاهر...
مشکل همینه که اتفاقاً اینجا ظاهر بینان آیات را خراب کردهاند. حضرت امام یک بحث مفصل در مورد این تفسیر ظاهر بینانه دارد. این ظاهر. ظاهر قرآن این را دارد میگوید؟ مثل وهابیها و اینها. آقا این ظاهر، آن ظاهر نیست. این مشترک لفظی است. این ظاهر قرآن نیست. کجا ظاهر قرآن است؟ این فهم شماست که غلط است.
خدا مثل عرف صحبت میکند، ولی معانی که میگوید، معانی مادی نیست. بله، شما از نشستن یک درکی داری. خیلی خوب. درک شما از نشستن درست است، ولی مصداقهای نشستن را فقط مادی میدانی. این مصداقها محدود به مادی نیست. درک کلی تو نسبت به نشستن درست است. من که میگویم نشستن، همان نشستنی را میگویم که شما میگویید. من یک نشستن دیگر نمیگویم، ولی مصادیق نشستن را لزوماً همانهایی را نمیگویم که شما میگویید. من مصادیق دیگر دارم. من نشستم. شما غیر از عالم ماده چیزی را نمیفهمید، چیزی را نمیبینید. «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (ظاهر بینید شما). غیر از ماده چیزی نمیفهمید. غیر از ماده چیزی نمیبینید. میگویم نشستن، نشستن مادی. میگویم میشنود. گوشت دارد؟ نمیفهمی یعنی چه؟ گوش ندارد، ولی میشنود. بابا، خدا گوش ندارد، ولی میشنود. خدا چشم ندارد، ولی میبیند. آن دیدنش هم با یک چیزی است که به همان گفته میشود چشم. آره، روحالمعنا. آفرین. آن چشم دیگر این نیست که عدسیه داشته باشد، قرنیه داشته باشد، چه میدانم سیاهی داشته باشد، سفیدی داشته باشد، دو تا باشد، بعد مثلاً چشم چپ، چشم راست، اینها انعکاس نور توش بشود و فلان و اینها. این مال این چشم است، او یک چشم دیگری. که اتفاقاً اصل معنای چشم آن است. او که میگوید چشم، آن را مدنظر میگوید.
شما غلط فهمیدی، فکر کردی چشم این است. این چون به مردم عادی است، پیامش. منم که دارم پیام میدهم. آفرین. اینجاست که نظام محکمات و متشابهات در قرآن شکل میگیرد برای اینکه این گرفتاری را حل بکند. میآید میگوید: "آقا من همینجور که با تو صحبت میکنم، با زبان خودت، ولی یک جاهایی یک چیزهایی را میگویم که آن را تو باید بگذاری بهعنوان امر محکمی که هر جایی که احساس میکنی دارم از جنس خودت میگویم (تو همان فضای مادی و اینها)، بروی به آن رجوع کنی. منظورم اینها نیست. احکم محکمات قرآن، به تعبیر علامه طباطبایی." بله، ایشان فقط محکمترین محکمات قرآن. آن را که داشتی دیگر. هر آیهای که دارد گولت میزند، حواست را پرت میکند، وسوست میکند که این هم دارد همین خدای خودمان را میگوید و این هم همینهای خودمان را دارد میگوید: «یدالله». یک وقت قاطی نکنی ها. دست خدا مثل دستای خودتان ندانید. پاکستان.
تو بحث تفسیر مادرم را دارم. رحمان که نیست. خب، حالا بله، رحیم. خب، بله. الان این رحیم. این رحیم. او جلوه آن رحیم. او جلوه آن ارحمالراحمین است، نه اینکه او هم رحیم است، این هم رحیم. یک رحیم. همان جوری که در قرآن یک جا میفرماید: «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعًا»، ولی رسوله و للمؤمنين تناقض دارد؟ تناقض ندارد. همش مال او است. پس چرا میگوید: "پیغمبرم عزت دارد؟" عزت او را دارد، نه عزت خودش را. عزت اوست که به رسول هم رسیده. عزت اوست که به مؤمنین هم رسیده. همه عزت مال او است. یک عزیز تو عالم بیشتر نیست. بقیه از عزت او عزیز شدهاند، نه اینکه این هم عزیز است، آن هم عزیز. همش همین. لذا آن جایی که از خودش نفی میکند، منظورش همین است. راست هم میگوید که: "من ندارم. «لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ»." من «غیب» تناقض شد؟ نه دیگر، او به این علم غیب را داد. او آگاهش کرد. این آگاهی. راست میگوید آگاه نیست. این هیچ آگاهی نسبت به غیب ندارد. اوست که این را آگاه میکند.
پس چی شد؟ اینها همش میشود کشف مقاصد و مدالیل. مقصود کشف میشود، منظورش چیست؟ منظورش از «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» چیست؟ منظورش از «عین الله»، «یدالله» چیست؟ منظورش از «الرحمن علی العرش استوا» چیست؟ وقتی که آمدند، این را کشف کردند، برای شما بیان کردند، میشود تفسیر. این مقصود را و این مدلول را میگوید آقا، آنی که این به آن دلالت دارد، این چیزی که تو میفهمی نیست. کلمه عرش به این صندلی که تو میفهمی دلالت ندارد. به یک صندلی ماورایی مجرد در عوالم بالا دلالت دارد. مدلولش آن است. این کشف از مدالیل که کرد، شد تفسیر. یک تفاوتهایی با هم دارند دیگر. حالا فعلاً در حد اینجا. قبول است. آن آن کتابه، اگر بیاید، مفصلش را… نکتهاش این. الان میفهمد که قرآن کلام خداست. با کلام آدم تفاوت دارد. و محل جریانش یک طور دیگر است. ما محل جریان این اصطلاحاتی که میگوییم، همش همین عالم دنیاست و به همینها میگوییم، به رودخانه و باغ و جنت و چه میدانم زنده و مرده و ما به همینها زنده که میگوییم، یعنی همین قلبش کار میکند، نبضش میزند. قرآن که میگوید زنده، یک چیز دیگر مدنظرش. تمام معانی حیات در تمام عوالم، در تمام مدالیل، مقصود او، مقصود او این مدالیل طولی حیات است، نه فقط این حیات اینجایی.
وقتی میگوید: "آقا میخورند، مینوشند." ما "میخورند و مینوشند" را در حد خوراک میدانیم. او وقتی میگوید: «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ». بعد امام جواد (علیه السلام) میآید میفرمایند: «أَيُّكُمُ الَّذِي يَخُونُ». این طعام، یکی از مصادیقش علم است. خوراک دارد به او میدهد. کلمه "خوراک" را میگوییم. خوراکش را از کی گرفته؟ از هر کسی خوراک فکری نگیر. خوراک فکری. این کلمه خوراک را میگویی، معلوم میشود کلمه خوراک خیلی دایره وسیعی دارد. خیلی مصادیق طولی و عرضی دارد. نه، مجازی نیست. واقعی است. نه، واقعی. آره، خوراک، خوراکش را از آن گرفت. بله.
خلاصه، برفرض ما مجازی بگوییم به خاطر ضعف در ادراکاتمان است که این را مجاز میدانیم. چون ما واقعیت را همین خوراک، این خوراکی که زیر دندان میرود میدانیم. بعد میگوییم از حیث مشابهتِ آن با این (آن که واقعاً زیر دندان نمیرود، ولی از جهت اینکه انگار آن هم دارد خورده میشود، فکر ما دارد میخورد. به آن هم از باب شباهت میگوییم خوراک). در حالی که خدای متعال آن را واقعاً مصداق خوراک میداند. این یک خوردن، آن هم یک خوردن. اینها نسبتشان با همدیگر نسبت عرضی است. نسبت طولی هم دارد. شما یک غذا بدنت میخورد، یک غذا بدنِ مثالیات میخورد. جفتش هم خوردن است. لذا حضرت آدم هم خورد از درخت بهشتی. درست شد؟ آن هم خوردن است. «فَكُلَا مِنْهَا». تعبیر «أَكَلُوا» استفاده... در حالی که آنجا تازه وقتی خوردند، «فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا». تازه آن نشانههای انسانی (یعنی نشانههای غریزی) درشان بروز پیدا کرد. یعنی تا قبلش این سوآت در آنها نبوده که بخواهد معدهای باشد و دفعی باشد و این چیزها نبود. تازه بعد خوردن ظاهر شد. ما اصلاً خوردنی که اینها توش نباشد، بهش خوردن نمیگوییم. خوردنی که معده نباشد، دفع نداشته باشد. در حالی که آنجا واقعاً اکل بوده است.
اشاره اجمالاً. پس در آیات قرآن نباید فقط به این اسبابی که ما باهاش مواجهیم اکتفا بشود. آن یک بحث دیگر است، اینجا بهش اشارهای شاید مختصر بکنیم، ولی آن خودش یک درس جدا. فعلاً این قدرش را داشته باشید. انشاءالله جلسه بعد این را یک کم توضیح بیشتر بدهم و بعد برویم سراغ اینکه حالا فرق تفسیر با ترجمه چی میشود و بعد برویم سراغ تأویل.
یک بحثی را در مورد تأویل البته اینجا در مورد تأویل بحث خاصی مطرح نشده، ولی ما به مناسبت از بعضی کتابهای دیگر در مورد تأویل… این کتابهای دیگر هم که میگویم، منظور خود آثار علامه است. یعنی قرار نیست از بیرون دیگران ممکن است در مورد تأویل نظر داشته باشند. البته تو این کتاب یک فصل جداگانه برای تأویل گذاشتهاند. گفتار ششم در مورد تأویل که میرود تقریباً الان صفحه ۷۴ایم، میرود صفحه ۱۳۹. شصت هفتاد صفحه جلوتر در مورد تأویل صحبت. ما اجمالاً فعلاً یک بسته در مورد تأویل مختصر میکنیم تا بعدها اگر فرصتی بشود مفصل. چون علامه مفصل در مورد تأویل بحث مبسوطی دارند. مام البته قبلاً چند سال پیش چندین جلسه در مورد اینها بحث تأویل دارد. «وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ». «وَ لَمَّا یَأْتِ تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ». بله. ولی حالا این تأویل، کارش کار کیست؟ «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ». آن یک قرآن تأویل دارد. البته خود این آیه یک ترم بحث است. چون این آیه از آیات عجیب قرآن است و عجایب در عجایب.
تفسیر اهل بیت در مورد این آیه چطور است؟ چون بستگی به این دارد که شما این «واو» را در این آیه چی بگیرید. واو عاطفه بگیرید یا واو استیناف. آیه چند است آقا؟ سوره مبارکه آل عمران. اول سوره میفرماید که: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ». تأویل این را کسی جز خدا نمیداند. «و الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا». «راسخون در علم» میگویند که آقا، همه اینها از جانب رب ما است. اگر شما واو عاطفه بگیرید: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، یعنی دو نفرند که میدانند (تأویلش را) خدا و «راسخون». اگر واو استیناف باشد، جز خدا تأویلش را نمیداند. حالا راسخون در علم میگویند: "ما نمیدانیم، تو میدانی."
حالا تو روایات دقیقاً هر دو تا را گفته: هم آنهایی که میدانند تأویل قرآن را، «راسخون در علم»اند. هم آنهایی که نمیدانند میگویند: "خدایا، تویی که میدانی." جمعش به این است که از خودش نمیداند، خداست که او را آگاه میکند. «علمَ الله». آره، داشته باشید. خود نهجالبلاغه. ببینید تفسیری که امیرالمؤمنین از این... همین توضیح که عرض کردم تو نهجالبلاغه بخوانید. این آیه را بحثش را باید بهش برسیم. بله. حالا بگذار من این را تو نهجالبلاغه بخوانم. اذان چقدر مانده؟ خطبه ۱۴۴ و خطبه ۹۱ نهجالبلاغه. خطبه ۹۱ را ببینید، میفرماید که: «وعَلِمَ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَدْنَاهُمْ عَنْ أَتْهَامِ سَوْدِ الْمَذَرُوبِ دُونَ الْغُیُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَتِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ. فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ وَ سَمّاهُمْ رُسُوخاً فی العلم». چرا خدا به اینها گفته «راسخ در علم»؟ چون گفتند: "ما حالیمون نمیشود."
این خطبه ۹۱ نهجالبلاغه. خطبه ۱۴۴: «عَيْنَ السَّفِينَةِ»؟ «الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا کذبا و بغیا علینا انا رفعنا الله و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم الهدی و یستجلب العمی». به ما دادند، آنها ندارند. ما را باخبر کردند، آنها خبر ندارند. ما... وایسا، هدایتیم. آنها کجا میتوانند هدایت کنند؟ راسخ در علم ما اقرار داریم که نداریم. اینجا میگوید ما داریم. واسه همین میگویند «راسخ در علم». دیدید چقدر جالب بود؟ هر دوش میشود. وصلّى اللّه على سیّدنا محمّد.
--------------------------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره فرقان، آیه 33 — «وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا»
[حدیث/گزارش تفسیری] علامه طباطبایی (ره): «التفسير وهو بيان معاني الايات القرآنية والكشف عن مقاصدها ومداليلها»
تفسیر المیزان، جلد ۱، صفحه ۴.
[آیه قرآن] سوره آلعمران، آیه 7 — «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ… وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ…»
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه 37 — «لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ…»
[آیه قرآن] سوره طه، آیه 121 — «فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا…»
[آیه قرآن] سوره شوری، آیه 11 — «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»
[آیه قرآن] سوره فاطر، آیه 10 — «الْعِزَّةُ لِلَّهِ جَمِيعًا»
[آیه قرآن] سوره منافقون، آیه 8 — «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه 39 — «بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ…»
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه 53 — «هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ…»
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع):
«وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ…»
نهجالبلاغه، خطبه ۹۱.
[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین علی (ع):
«إِنَّ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمْ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذَبُوا…»
نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۴.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
درباره المیزان
جلسه سوم
درباره المیزان
جلسه چهارم
درباره المیزان
جلسه پنجم
درباره المیزان
جلسه ششم
درباره المیزان
در حال بارگذاری نظرات...