درباره المیزان

جلسه سوم

00:48:59
76

معرفی
* تفسیر قرآن‌به‌قرآن؛ تنها شاه‌کلید فهم صحیح این مصحف شریف و نجات از ورطه «تفسیر به‌رأی»! [02:05]

* باطن دشمنانِ اهل بیت(ع)، حقیقت وجودی سگ است، و جزای محبت به آنها خروج از موهبت اسلام! [12:28]

* زنده سوزاندن، سر بریدن، کشتن کودکان، تخریب مساجد و به آتش کشیدن قرآن؛ تجلی واقعی «سگ» است در باطن دشمنان دین. [14:00]

* رمزگشایی از کنیه پیامبر؛ امیرالمؤمنین «قسیم النار والجنه»، و پیامبر اکرم در جایگاه پدر معنویشان، «ابوالقاسم» لقب گرفتند. [17:16]

* حضرت زهرا(س) حقیقتِ «نحل» است؛ تمام هستی‌اش را چون عسلی شفابخش تا پای جان، بخشید. [24:25]

* شیعیان و مؤمنین حقیقی، کندوی عسل ولایت‌اند و تمام عوالم در مقام تأویل، در تسخیر آنهاست. [27:18]

* راز حلاوت و جذابیت حاج قاسم‌ها؛ نوشیدن از شهدِ نابِ معارف اهل‌بیت است. [33:20]
خلاصه
بحث ما از تفاوت «ترجمه»، «تفسیر» و «تأویل» قرآن آغاز شد؛ چراکه تا این مراتب به‌درستی فهم نشود، راه فهم قرآن بسته می‌ماند. ترجمه، صرفاً برگردان لفظ است، اما تفسیر، کشف مقصود الهی از آیات است و تأویل، رسیدن به اصلِ حقیقت و باطن آیه. روش اصیل در تفسیر، همان روشی است که علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه احیا کرد؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن، تا انسان گرفتار تفسیر به رأی نشود. برای نمونه، آیات سوره نحل درباره زنبور عسل را مرور کردیم؛ در ظاهر، سخن از وحی به زنبور، ساختن خانه و عسلی است که شفای مردم است. این، ترجمه است. اما وقتی پرسش‌ها آغاز می‌شود که «فَاسلُکی سُبُلَ رَبِّکِ» یعنی چه و «شفاءٌ للنّاس» چگونه شفا است، این‌جاست که تفسیر لازم می‌شود و قرآن، خود، پاسخ قرآن را می‌دهد. در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، پرده‌ای بالاتر کنار می‌رود؛ آن‌جا که می‌فرمایند: «نحنُ النَّحل». تأویل نشان می‌دهد که حقیقتِ نحل، اهل‌بیت‌اند؛ آنان که همه وجودشان عطاست، همان‌گونه که زنبور، تمام حاصل خود را به دیگران می‌بخشد. عسل، علم و قرآن است که از سینه‌های پاک اولیای الهی جاری می‌شود و دل‌های مؤمنان را شفا می‌دهد.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث در مورد این بود که تفاوت ترجمه، تفسیر و تأویل در چیست. در تفاوت این‌ها، معنای "تفسیر" ابتدا خوب فهمیده شود و بعد سراغ روش‌های تفسیری بیاییم و بعد سراغ روش تفسیر قرآن به قرآن که روش علامه طباطبایی است. با این ترم قاعدتاً به نظرم از این مطلب عبور نخواهیم کرد؛ یعنی نهایت مطلبی که در این ترم بتوانیم بگوییم همین است که بتوانیم همین سیر را تا اینجا برسانیم که اقسام روش تفسیر و تفسیر قرآن به قرآن را بیان بکنیم. نکات دیگر هم هست که می‌ماند. قرآن به قرآن حالا به آن شکل نمی‌شود گفت اقسام دارد، ولی شاید تفاوت‌هایی باشد، لااقل بین آیت‌الله جوادی و علامه طباطبایی که خب تفسیرهایشان تفاوت دارد. با آن سبک کلی یکی است. حالا به‌صورت کلی بله، بله، قرآن به قرآن فقط قبول داریم. فقط قرآن به قرآن قبول داریم، می‌خوانیم. نیست؛ اصلاً تنها شیوه مقبول همین است، وگرنه تفسیر به‌رأی می‌شود. حالا در اقسام تفسیر، به بحث تفسیر به‌رأی ان‌شاءالله خواهیم رسید. خود حدیث هم دارد تفسیر قرآن به قرآن؛ یعنی خود امام این کار را می‌کند. برای همین با حدیث، امام را می‌خوانیم؛ یعنی ما که حدیث امام را استفاده می‌کنیم، داریم محصول تفسیر قرآن به قرآن را استفاده می‌کنیم؛ یا خودمان تفسیر قرآن به قرآن می‌کنیم یا امام برایمان تفسیر قرآن به قرآن می‌کند. قرآن به قرآن؛ مگر اینکه تأویل باشد. گاهی هم تفسیر نیست، تأویل است. آن یک چیز است: تأویل و جری و تطبیق. جری و تطبیق یعنی یک مصداقی را می‌گوید: "آقا، این جزو مصداق آن است‌ها، تو حواست نبود که این هم مثل آن محسوب می‌شود."
کشور خودتان، یک فروشگاهی می‌برید، یک ماده قهوه‌ای‌رنگ خیلی نرم به من نشان می‌دهید تو عطاری، می‌گویید: "فلانی! چای که می‌دانی چیست؟" می‌گویم: "آره." می‌گوید: "این هم چای است‌ها!" می‌گویم: "واقعاً؟" می‌گوید: "آره، اینجا تو این شهر، مثلاً چی؟ بگویید شهرتان را. دیاربکر، تو این شهر دیاربکر، این هم چای است. اینجا به این هم چای می‌گویند. این یکی از اقسام چای است که تا حالا تو عمرت ندیدی."
من مفهوم چای را می‌شناسم، مصادیق متعددی هم برایش می‌شناسم. چای کوهی می‌شناسم، چای عرض کنم خدمت شما، چای سرخ، چای قهوه‌ای، چای سیاه، چای هندی، چای ایرانی، چای لاهیجان، چای کجا. چای مختلف می‌شناسم؛ ولی این چای ترکیه، آن هم چای قهوه‌ای مثلاً این شکلی پودری تا حالا ندیده بودم. این می‌شود جری و تطبیق مصداق. یک مصداقی که تا به حال ازش خبر نداشتم. یک وقتی هم تأویل است، می‌گوید: "اصلاً اصل اصل اصلش این است." آن تأویل یعنی این اصل اصل. از یک جهت تأویل می‌شود، از یک جهت جری و تطبیق می‌شود. لذا علامه در "المیزان" این‌جوری زیاد دارد که می‌فرماید: "این را هم می‌شود تأویل گرفت، هم می‌شود جری و تطبیق گرفت." صحبت خواهیم کرد.
یک نکته‌ای را جلسه قبل گفتم، فقط یک اشاره بهش بکنم بعد ادامه مباحث را داشته باشیم. پایان جلسه دیروز این مطلب را عرض کردم که مثلاً می‌فرماید این "نحل"، "نحل" که در قرآن آمده، معنایش چیست؟ آقا، ترجمه کلمه "نحل" چیست؟ ترجمه "زنبور عسل"؛ درست. حالا شما یک وقت در حد ترجمه مواجه‌اید با این آیه قرآن که می‌فرماید در سوره نحل، آیه ۶۸: «وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ». رب تو به نحل وحی کرد که از کوه‌ها خانه‌هایی را انتخاب کن و از درخت و «مما یعرشون». از این داربست و این چیزهایی که می‌زنند، رودخانه، چیزهایی که طناب‌هایی که هست و طاق و این‌ها، این‌جاها را استفاده کن برای چی؟ برای زندگی. «ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ»، بعدش برو از همه میوه‌ها بخور. «فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا»، راه‌های ربت رو سلوک کن. «سیر و سلوک» در این سبل ربّت، سلوک کن. «يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ»، حالا از بطون این زنبور، «بطون»؛ پس یک بطن ندارد، چند بطن دارد. از بطن او خارج می‌شود مایعی که «مختلف الوان»، رنگ‌هایش مختلف است. عسل تیره داریم، عسل روشن داریم. «فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ»، شفایی برای مردم. «إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»، در این مطلب آیه‌ای است برای قومی که تفکر می‌کند.
خب، ترجمه این آیات چی می‌شود؟ رب تو وحی کرد به زنبور عسل. همین، همین‌هایی که گفتم، ترجمه. حالا الان با این ترجمه‌ای که من کردم، مطلب برایتان روشن شد؟ قطعاً یک جاهایش ابهام داشت. کجا ابهام داشت؟ آفرین! «سُبُلَ رَبِّكِ» را سلوک کن، یعنی چی؟ تازه کلمه بعدش «فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا»؟ این که برو من «مما یعرشون» یعنی چی؟ من ترجمه کردم، ولی برای شما قطعاً سؤال است. یا مثلاً «فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ» یعنی چی؟ برای مردم در این شفا، منظورش چیست؟ مقصودش چیست؟ مدلولش چیست؟ این باید کشف بشود برای شما. اینکه آخر می‌گوید: «إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»، چه ربطی دارد؟ قومی که تفکر می‌کنند، در چی تفکر می‌کنند؟ چرا آنهایی که تفکر می‌کنند، این مطلب برایشان آیه است؟ مگر برای غیر این‌ها که تفکر نمی‌کنند آیه نیست؟ چه خصوصیتی در آن قومی که تفکر می‌کنند که این مطلب برای این‌ها آیه است؟ این‌ها همه‌اش توضیحش می‌شود "تفسیر قرآن". درست شد؟
یک لایه از این بالاتر داریم که ان‌شاءالله جلسات بعد توضیح می‌دهیم، آن لایه "تأویل" است. آن دیگر از جنس این کلمات و این معانی که ما باهاش سروکار داریم، نیست. این‌ها را می‌شد یک توضیحی داد. تفسیر قرآن به قرآن، یعنی از خود قرآن استفاده می‌کنیم. ببینیم تعریف قرآن از شفا چیست؟ «شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ» چی می‌شود؟ «فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا» چیست؟ «سُبُل» چیست؟ «ذُلُلًا» چیست؟ آیه چیست؟ قوم تفکر می‌کند کیانند؟ برای چی آن قومی که تفکر می‌کنند، این مطلب برایشان آیه است؟ با تفسیر قرآن به قرآن می‌شود به این رسید؛ یعنی خود قرآن را که روی این مباحث کار بکنیم، به چیزهایی می‌رسیم که کمک می‌کند برای فهم این مطلب. ولی یک لایه از این بالاتر داریم. مال آن عوالم بالایی است، مال اصل اصل این آیات است که ممکن است خیلی هم به این الفاظ نخورد، به ذهن ما خیلی جور در نیاید با این الفاظ. ممکن است؛ نه همیشه ممکن است، گاهی این‌جوری است.
مثلاً کلمه "نحل" ترجمه‌اش برایمان روشن بود؛ یعنی "زنبور عسل". یکهو می‌آییم می‌بینیم در تأویل این آیه، اهل بیت می‌فرماید: «نحن النحل»، نحل ماییم. «النحل الائمة»، نحل اهل بیت، نحل امیرالمومنین، نحل امام زمان است. آقا، زنبور که به امام که زنبور نمی‌گویند! زنبور زشت است، اصلاً توهین است؛ حشره. درست است؟ می‌گوید: "بله، این تو این لایه‌ای که شما می‌گویید، بله، این منظور این زنبور نیست." این نه، معلوم است که به امام این نحل را نمی‌گویند. این که معلوم است. کما اینکه وقتی به امام می‌گویند: "شیر"، منظور این نیست که معاذالله مثلاً امام دم دارد، چهار دست و پا دارد، بعد مثلاً یعنی غرش می‌کند، بعد مثلاً عقلش در حد شیر است. مثلاً حیوان شیر عقلش کمتر از انسان است دیگر! این‌ها که منظور نیستش! که تأویل دارد می‌کند. اسد را به امام تأویل دارد می‌کند، نحل را به امام. یا از آن ور تأویل می‌کند کلب را به دشمن اهل بیت.
فرمود: "آن کسی که تو خونش سگ نگه دارد، اختراع کلب بکند..." روایتش را پیدا کنم، روایت خیلی جالبی است. در "معانی الاخبار" کلاً روایت تأویلی زیاد داریم. اگر دنبال تأویل هستید، "معانی الاخبار" را بخوانید. جلد ۲۳ و ۲۴ "بحارالانوار". آیات قرآن در مورد اهل بیت، تأویل آیات را آورده، روایات فراوان. بنشینی بخوانی مست می‌شوی. آقا رسول، دیگر از فکر ازدواج و این‌ها می‌رود. بنشین بخوان، جلد ۲۳ و ۲۴ "بحار"، آیات قرآن را آورده، تأویل‌هایی که از آیات قرآن برای اهل بیت شده را آورده، روایاتش را. این روایت تأویلی می‌فرماید که حالا آن نحل هم اگر خواستید، روایت تأویلش را می‌خوانم برایتان. خیلی قشنگ معلوم بود یک کم تو تفسیرش کار داشت. تفسیری هم خوب می‌کردند، روشن می‌شد. این‌ها معلوم است کلاً یک چیز دیگر دارد. اصلاً مال یک عالم دیگر است. تعبیر، تعبیر خیلی هم قشنگ و جذاب است.
امام صادق فرمودند در "معانی الاخبار"، جلد ۱، صفحه ۱۸۱: «فَرَفَقَ مَنْ مَثَلَ مَثَلَةً أَوْ اقتَنَى کَلْبًا»؛ فرمود: "اگر کسی نقاشی بکشد یا سگی را نگه دارد." بخش سگش کار دارم: "اختراع سگ کند، «فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ»؛ از اسلام خارج است."
گفتند: "آقا، هلک اذن کثیر من الناس." همه، زیاد مردم بدبخت شدند که سگ نگه دارد، از اسلام خارج! قید هم نزدند که سگ تو خانه، سگ مزرعه، سگ باغ، سگ گله. «لَيْسَ حَيْثُ ذَهَبْتُمْ»؛ نه، منظورم اینی که شما فهمیدید، نیست. اینجا دیگر حضرت تفسیر نمی‌کنند، تأویل می‌کنند این روایت خودشان را. خودشان یک چیزی می‌فهمند، بعد خودشان تأویلش می‌کنند: «إِنَّمَا أَنَيْتُ بَقَوْلِي»؛ منظورم چی بود؟ «مَنْ مَثَّلَ مَثَلًا» آن که گفتم کسی تمثال درست بکند، منظورم این نبود که نقاشی بکشد، عکس بکشد. «مَنْ نَصَبَ دِينًا غَيْرَ دِينِ اللَّهِ»؛ یک چیزی عَلَم بکند، یک دینی جز دین خدا این‌جوری بگذارد جلو چشم، «النَّاسَ إِلَيْهِ» مردم به آن دعوت بکند، بدعت است. «وَأَنَّمَا أَنَيْتُ بَقَوْلِي مَنْ كَانَ مَعَهُ كَلْبًا»؛ کسی سگ نگه دارد «لَنَا أَهْلَ»، منظورم دشمن اهل بیت بود. سگ واقعی! اصل اصل اصل سگ چیست؟ دشمن اهل بیت. آنهایی که آمدند مسجد را آتش زدند. صحنه‌های عجیبی تو این چند وقت آدم تو این تصاویر که می‌دید، باورنکردنی بود. آن تصویری که یک خانمی نشسته روی فرش سوخته مسجد، همسرش فرش آتش گرفته بوده. جسد را که بلند کردند، نقش یک آدم روی آن فرش سوخته باقی مانده. دیدید عکسش را؟ خیلی عکس دردناکی بود واقعاً. این‌ها آمدند مسجد را آتش زدند، نمازگزار و بسیجی را تو مسجد آتش زدند. بعد با تبر زدند جمجمه یک نفر را، با تبر زدند تو ساق پای طرف، استخوان‌ها را متلاشی کردند. زنده‌زنده سوزاندند، زنده‌زنده سر از تنش جدا کردند. کدام سگی این شکلی است؟ کدام سگی این کارها را می‌کند؟ این‌ها واقعیت سگ‌اند. واقعیت کلب. تأویل یعنی این؛ یعنی اصل اصل سگ اینانند. واقعیت کامل سگ اینانند.
تأویل یعنی این. فرمود: "من که می‌گویم سگ نگه دارد، یعنی دشمن ما اهل بیت را نگه دارد." نگهداری یعنی چی؟ «فَأَطْعَمَهُ وَسَقَاهُ»؛ بهش غذا بده، آب بده، رسیدگی بکند. «فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ»؛ کسی که این کار را بکند، از اسلام خارج است. دیدید روایت؟ روایت عجیبی بود. نه؟ این می‌شود تأویل. علتش چیست؟ برای اینکه این کلمات اهل بیت یک ظاهری دارد، یک باطنی دارد. هفتاد تا باطن دارد. این‌ها ۷۰ تا لایه دارد. این یک لایه بود که ازش شرح ۷۰ تا معنای دیگر از این الان اگه پیدایش بکنم برایتان می‌خوانم. نه، نحل، تأویل مصداقش که نیست. مصداق همین نحلی که این مصداق هزار تا گونه زنبور عسل ما داریم. حالا یک زنبور عسل هم هست که من و شما نمی‌شناسیم. اصلاً تو بهشت زنبور عسل هست که من و شما نمی‌شناسیم. می‌آید تو روایت مثلاً به شما می‌گوید: "آقا، این هم زنبور عسل است." آن می‌شود تطبیق.
در تفسیر صافی، جلد ۴، صفحه ۱۶۵ دارد که در ذیل آیه: «اُدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ» در سوره احزاب، آیه ... در از علل الشرایع نقل می‌کند از امام کاظم علیه السلام. «اَنَّهُ سَائِلِی لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ أَ لِمَ كُنِّيَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَبِي اَلْقَاسِمِ»؛ روایت جالبی برایتان بخوانم در علل الشرایع، جلد ۱، صفحه ۱۲۷. می‌گوید که: «صَلَتُ أَبِى اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ» از امام کاظم پرسیدم: «أَ لِمَ كُنِّيَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَبِي اَلْقَاسِمِ»؛ چرا کنیه ابوالقاسم گذاشتند روی پیغمبر؟ «لِابْنٍ يُقَالُ لَهُ قَاسِمٌ»؛ یک پسری داشت به نام قاسم، برای همین به پیغمبر گفتند: "ابوالقاسم". «فَكُنْتُ قُلْتُ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَهَلْ تَرَانِی أَهلاً لِزِیَادَةٍ»؛ گفتم: "ای پسر رسول خدا! آیا مرا قابل می‌دانید بیشتر به من بگویید؟" می‌خواهم بگویم که لایه‌لایه را گفتم. درست فرمود؟ بله. «بَلَى أَرَاكَ أَهْلاً لِزِیَادَةٍ»؛ فرمود: "بله، تو را اهل می‌بینم بیشتر بهت بگویم. «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»؛ مگر نشنیدی پیغمبر فرمود: "من و علی پدران این امتیم." گفتم: "بله." فرمود: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَبُو لِلْأُمَّةِ وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ فِيهِمْ بِمَنْزِلَةِ»؛ حالا وقتی پیغمبر خودش پدر امت است، باز یکی از امت کیست؟ امیرالمومنین علیه السلام. «فِيهِمْ بِمَنْزِلَةِ» یعنی منزله پیغمبر همین جا. حالا پس پیغمبر پدر امیرالمومنین هم می‌شود از آن ور. «أَمَا أَنَّ عَلِيًّا عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ قَاسِمُ اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ»؛ علی قاسم الجنة و النار است. قسیم الجنة، قس همان قاسم است دیگر. تقسیم می‌کند، علی قسیم الجنة و النار، بهشت و جهنمیان تقسیم. پس علی شد قاسم، پیغمبر هم شد پدر علی. پس پیغمبر می‌شود پدر این قاسم، ابوالقاسم. این هم یک معنا. درست؟ گفتم: "بله." «قَالَ فَقِيلَ لَهُ أَبُو اَلْقَاسِمِ لِأَنَّهُ أَبُو قَسِيمِ اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ»؛ چون پدر قسیم الجنة و النار است. گفتم: «وَ مَا مَعْنَى ذَلِكَ»؛ حالا همین را توضیح، تفسیر می‌خواهد. حضرت یک تأویل کردند، حالا آنی که تأویل کردند را می‌خواهند تفسیر کنند برایش.
شفقت پیغمبر بر امتش، شفقت پدران است بر فرزندان. و افضل امت پیغمبر، علی بن ابیطالب است بعد از پیغمبر. شفقت علی بر امت مثل شفقت پیغمبر بر امت است، چون علی وصی پیغمبر است، خلیفه پیغمبر است، امام بعد از اوست. برای همین فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ». این تفسیر «أَنَا وَ عَلِيٌّ». و پیغمبر رفتند بالا منبر، فرمودند: «مَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضِيَاعاً، فَعَلَيَّ وَ إِلَيَّ»؛ اگر کسی بدهی داشت، گردن من است و بیاید سمت من. «وَمَنْ تَرَكَ مَالاً فَلِوَرَثَتِهِ»؛ اگر کسی مالی به جا بگذارد، مال ورثه است. «فَصَارَ بِذَلِكَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِمْ وَ صَارَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». اینجور شد که پیغمبر به مردم از پدرانشان و مادرانشان نزدیک‌تر بود، از خودشان به خودشان هم نزدیک‌تر. فرمود: "بدهی کسی دارد، بیاید پیش من، بدهی‌های شماها را من پرداخت می‌کنم." چرا؟ "پدرتانم. «وَ كَذَلِكَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ بَعْدَهُ جَرَى ذَلِكَ لَهُ مِثْلَ مَا جَرَى لِ»" مرحوم آیت‌الله محمد تقی بافقی فرموده بود که قریب این مضمون که این همین به این مرحله اکتفا کرد. یک مرحله، آقا، "مرا اهل برای زیادت می‌بینید؟" ازت یک لایه بردند بالاتر. ابوالقاسم شد پدر قسیم الجنة و النار. اگر این اهلیت داشت، تا ۷۰ لایه همین‌جور برایش می‌شکافتند که این ابوالقاسم چقدر لایه‌های باطنی دارد. همین‌جور برود برود تا یک معانی که تمام کلمات اهل بیت، این، همان‌جوری که قرآن این شکلی است، تو روایت هم داری که ما هرچه که می‌گوییم ۷۰ تا لایه. قریب به این مضمون است. بله، این هم شد این از این قبیل زیاد است. همین روایت مربوط به نحل بودن اهل بیت هم این شکلی است. حالا بگذار روایتش را بیاورم. «نَحْنُ النَّحْلُ».
در تفسیر قمی، نحل فرمود: «نَحْنُ النَّحْلُ». ذنبور عسل کیست که بخواهد بهش وحی بشود؟ کلی از این ور تفسیر و روایت در مورد اینکه به زنبور عسل وحی شده و این‌ها، آن تو مرحله تفسیر سر جای خودش درست. یکهو تو مرحله تأویل که می‌آید، می‌فرماید: "زنبور عسل کیست که بخواهد بهش وحی بشود؟ به ما وحی شده." زنبور کجا بود؟ اگه پیدا کنم روایتش را، خیلی روایتش جالب است. در جلد بله، در جلد ۲۴ بحار: «مَا بَلَغَ مِنَ النَّحْلِ أَنْ يُوحَى إِلَيْهَا»؛ کجا زنبور عسل به این حرف‌ها برسد که بهش وحی بشود؟ «بَلْ فِينَا نَزَلَتْ»؛ در مورد ما نازل شده این آیه. «فَنَحْنُ النَّحْلُ»، نحل ماییم. کلمه نحل به معنای زنبور عسل است. نه، ببین اینجا باید به روح معنا رجوع کرد. کلمه نحل، "نحله" می‌گویند: «نحل و نای هدیه و آتوُا صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً». می‌گوید که این، آره، می‌گوید این مهریه این زن‌ها را، صداقشان را بهشان بدهید به عنوان «نحلَةً»، به عنوان هدیه، به عنوان عطا. پیغمبر هم فدک را «نحلَةً» کردند به حضرت زهرا سلام الله علیها. یک معنا. آن آدمی که لاغر می‌شود، خیلی ضعیف می‌شود، به او هم می‌گویند: «نَحِيل». هم «نحيف» می‌گویند، هم «نَحِيل» می‌گویند. در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها تو عبارت: «نَاحِلَةُ الْجِسْمِ»؛ «نَاحِلَةُ الْجِسْمِ»؛ ضعیف شده بود. یعنی انگار هرچه در توانش بوده، داده رفته. نه؟ «نَحْل» هم اینکه بدهی برود. این هدیه کردن، هرچی داری بدهی برود. «نَاحِلَةُ الْجِسْمِ» همان کسی است که هرچی رمق داشته، داده رفته. زنبور عسل هم بهش می‌گویند «نَحْل»؛ چون هرچی جمع کرده، می‌دهد می‌رود که عسل است؛ شیره وجودش است. هرچی خارج می‌شود، عسل است. هرچی هم که از شیره وجودش، همه را می‌دهد می‌رود. بقیه بخورند، حالشان خوب بشود. حالا نحل واقعی کیست؟ اهل بیتند. درست شد؟
نحل واقعی. وقتی می‌گوییم واقعی، می‌شود تأویل. واقعیت این است. آفرین! بله! وقتی این نحل اینجایی، بله. این توهین به اهل بیت است. اصلاً من به شما بگویم: "زنبور!" شما ناراحت نمی‌شوی؟ آقای آقا رسول، شما زنبور این کلاسی! آقا، توهین نکن. ولی... این کلمه نحل اصلاً خود زنبور. کلمه عربی است، زنبور، زنبور خودمان. زنبور، همان زنبور خودمان است. رساله زنبوریه را نشنیدی؟ دعوای کسانی ... می‌کند. بعد آن دعوا، بعد آن مناظره، مطالعه کنم رساله زنبوریه را؟ سرچ کن. زنبور خودمان بوده دیگر. درست شد؟ قرآن نمی‌گوید زنبور، می‌گوید نحل. چون نحل، روح المعنایش می‌رود بالا. آن وقت تو تأویلش می‌رود آن عالی‌ترین رتبه نحل، می‌شود اهل بیت رضا. تأویل تمام این کلماتی که در قرآن دلالت بر کمال دارد، اهل بیتند. تأویل تمام این کلماتی هم که دلالت بر نقص دارد، دشمنان اهل بیت. کم شد. دشمن اهل بیت یک خوبی‌هایی دارد. اگر خوبی‌هایی دارد، از اهل بیت است. بدی‌هایی دارد، اگر بدی‌هایی دارد، از دشمنان اهل بیت. کل از آن حیث خوبی‌هایش می‌رود، تأویلش به اهل بیت می‌رسد. از حیث بدی‌هایش می‌رود، تأویلش به دشمنان اهل بیت. نحل همین‌طور. حتی «بعوضه» داریم. من دیگر دارم خیلی دیگر می‌زنم به آن در. آن هم می‌گویم. «بعوضه» یعنی مگس. فرمود: «فَنَحْنُ النَّحْلُ»؛ نحل ماییم. «وَ نَحْنُ الْمُقِيمُونَ لِلَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ أَمْرِهِ». «وَ الْجِبَالُ شِيَعُنَا». «اِتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا». آها، آها، برو از این کوه‌ها بیت! حالا معنای جبال هم عوض شد، معنای بیت هم عوض شد. آفرین! عسل‌هاشو آنجا می‌گذارد، کندوی او آنجا. این معارف اهل بیت کجاست؟ تو سینه علامه طباطبایی و آیت‌الله بهجت و این‌ها. این‌ها جبالند دیگر. آن معارف را، آن نحل، آن عسل را برده تو این کندو گذاشته. خوب.
حالا این شد جبال. شجر چیست؟ شجر هم تأویل دارد. «وَ الشَّجَرُ النِّسَاءُ الْمُؤْمِنَاتُ». شجر، زن‌های مؤمن. زنبور عسل هم تو کوه کار بکند دیگر. هم توی کوه کندو می‌گذارد، هم روی درخت. آفرین! این زن‌های مؤمن هم این شکلین. چرا؟ برای اینکه نطفه مؤمنین دارد به این‌ها عطا می‌شود. وجودشان ظرفی است برای اینکه این نطفه مؤمنین، پرورش مؤمنین، این اولیای الهی کجا دارند پرورش پیدا می‌کنند؟ تو دامن این زن‌های مؤمن. «وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ». آن زنبور عسل، آن نحل، این عسل را تو چه بستری قرار می‌دهد؟ یکی تو کوه‌ها، یکی تو درخت‌ها. این درختان می‌شوند زن‌ها. «یَعْرِشُونَ» را تو روایت دیگری دارد که خیلی زیبا می‌خواهی بخوانم؟ حالا چند تا روایت در تفسیر قمی: «بُيُوتٍ». آن جبال را عرب‌ها می‌گیرند، شجر را عجم‌ها می‌گیرند. علامه مجلسی این را توضیح می‌دهد که چرا، چرا عرب‌ها را کوه اینجا گفته و عجم‌ها را شجر گفته؟ چون این‌ها خیلی وسیع پخش پخش می‌شوند. عجم‌ها از آن ور؛ یعنی طایفه‌هایشان زیاد است، عجم زیادند دیگر، به نسبت عرب خیلی بیشتر است. بعد آن هم کوه‌اند، صلابت و اقتدار و بنیان و این‌ها دارند، اصالتی دارند، یک نژاد اصیل. «ما یعرشون» را موالی دانسته که به این‌ها ملحق می‌شوند. بست که می‌زنند روی خانه‌ها، این چیزی که می‌کشند، طاق که می‌کشند، طاق را می‌گذارند دیگر. طاق که نبوده. کوه خودش بوده، درخت هم خودش بوده. «یعرشون» این‌ها می‌گذارند. این‌ها طاق می‌بندند. آن زنبور می‌آید روی آن طاق می‌نشیند. آها، این موالی. موالی خودشان که نبودند. این‌ها ملحق شدند دیگر. این‌ها رفتند اسیر گرفتند، آوردند تو بین مسلمین برای همیشه. درست شد؟
بعد فرمود: "آن شرابی هم که «مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ»، که در سینه «نَحْلُ الْعِلْمِ الَّذِي يَخْرُجُ مِنَّا إِلَيْكُمْ»، علمی است که از ما به شما ملحق می‌شود." بعد فرمود: "این است که شفای آن است. وگرنه عسل که شفا نیست." فرمود: "شفا قرآن است. شفا قرآن و «شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُدُورِ». این تو سینه امیرالمومنین از سینه امیرالمومنین بیرون می‌آید، بقیه را هم شفا می‌دهد." خیلی قشنگ است. گرفتید؟ این عسل واقعی هم آن است. پس هم نحل واقعی اهل بیتند، هم عسل واقعی قرآن است. البته به این زنبور عسل هم می‌گوییم نحل. به همین عسل هم می‌گوییم عسل. به همین هم می‌گوییم «شِفَاءٌ لِلنَّاسِ». این را در همین حد، همین الفاظ خودمان، همه‌اش هم درست. در حد همین ترجمه‌اش هم درست، در همین تفسیر ظاهریش هم درست. تفسیر معنایی نباید اشتباه بشود که تأویل لزوماً تفسیر معنایی نیست. یک بحثی دارد، بعداً باید بهش اشاره شود. پس یعنی تفسیر معنایی کردن؛ یعنی یک تفسیر ظاهری داریم، یک تفسیر باطنی داریم. تفسیر باطنی می‌شود تأویل؟ نه، لزوماً تفسیر باطنی تأویل نیست، ولی خیلی وقت‌ها منطبق می‌شوند با هم. «الا الله». فقط خدا می‌داند تأویلش را. حالا آن یک بحثی دارد. من که راسخ در علم بشوی ان‌شاءالله. راسخ در علم که بشویم ما به تأویلش ان‌شاءالله می‌رسیم. حالا این تا اینجا.
یک روایت، یک روایت دیگر دارد. این هم روایت جالبی است. خودتان مراجعه کنید دیگر. حالا می‌فرماید که می‌گوید: "چرا عسل است؟" می‌گوید: "خب، شیرین است." شیرین است. این معارف شیرین است. بعد می‌گوید: "تو سینه شماها هم هست از این عسل." چرا مؤمن اینقدر شیرین است؟ چرا شما از مؤمن خوشت می‌آید؟ چرا مؤمن، اگر مؤمن دیگر، چون مؤمن است، عسل دارد تو سینه او. او برای این شیرین است. «وَ الْعَسَلُ مِنْ أَيْنَ أَتَى بِهِ»؟ آن عسل را از کجا آورده؟ آن معارف اهل بیت است که تو سینه این است. معارف قرآن است که تو سینه این است. این عسل مؤمنانِ شیرین است. شما قاسم سلیمانی را که نگاه می‌کنی، کیف می‌کنی. حضرت آقا را که نگاه می‌کنی، کیف می‌کنی. چقدر شیرین است حضرت آقا، علامه طباطبایی قند عسل. غیر از این است؟ اولیای الهی که آدم نگاه می‌کند، همین همین اساتیدی که ما زیارتشان می‌کنیم، همین خوبانی که در محضرشان هستیم، آدم کیف می‌کند از دیدنش. اینقدر که این‌ها شیرین‌اند. این شیرینیه چیست؟ این همان عسل است. حالت خوب می‌شود. شفا. چرا دیدار این، چرا کلام او حال تو را خوب می‌کند؟ چون داری از عسل وجود او برمی‌داری. تناول. خودش ظرف عسل. این‌ها آن وقت تو خواب و این هم خیلی دست این‌ها. این می‌شود تأویل. این علم تأویل همان تأویل احدیث دیگر. خدا داده بود به حضرت یوسف. آن علم تأویل احدیث دارد. نه فقط خواب بلد است، کلاً سخنان را می‌تواند تأویل کند. تأویل همه این کلمات را بلد است. اختصاصی به تعبیر خواب ندارد. تأویلش این است. او عسل را می‌داند که این تأویل چیست. تأویل عسل چیست؟ مثلاً کسی تو خواب عسل دیده، بعد می‌تواند بفهمد این عسل با آن عسل چه فرقی می‌کند. عسلی که این خورده با عسلی که آن خورده، چه فرقی می‌کند. نمی‌شود تأویل احدیث. تأویل می‌کند، می‌رود اصل اصل این را پیدا می‌کند که عسلی که به این دادند چی بوده، عسلی که به آن دادند چی بوده. «مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ». درست شد؟ به این چرا عسل دادند، به آن چرا عسل دادند. به این چه عسلی دادند، به آن چه عسلی دادند. بگذار تعبیر خواب یکیشان مثلاً این می‌شود که: "این عالم می‌شود." به آن یکی هم مثلاً تعبیرش این است که: "شهید می‌شود." دو تایی خواب دیدند عسل خوردند. می‌گوید: "نه، اینجا این عسل همان «الْعِلْمُ الَّذِي فُلاَنُ» است." آن یکی هم «أحلامٌ مِنَ الْعَسَلِ» است. شهادت حضرت قاسم: «مَوْتُکَ عِنْدَکَ»؟ مرگ پیش تو چه جوریه؟ گفت: «أَحْلاَمٌ مِنَ الْعَسَلِ». شیرین. دو نفر خواب دیدند، هر دو عسل خوردند. می‌رود پیش حضرت یوسف مثلاً. حضرت یوسف می‌فرماید: "شما عالم می‌شوی، شما شهید می‌شوی." می‌گوید: "آقا، جفتمان تو خواب دیدیم از یک ظرف عسل." نه، عسلی که به تو دادند یک چیزی است. درست شد؟
بعد فرمود: "اگر مردم می‌دانستند تو سینه‌های شما چه خبر است، این احمق‌هایی که می‌گیرند بسیجی را و مؤمن و روحانی را این‌جور تکه‌تکه می‌کنند، می‌گیرند می‌کشند، آتش می‌زنند. وجود شما چیست؟ «لَأَكَلُوكُمْ بِأَلْسِنَتِكُمْ»" با زبانشان شما را الیس می‌کردند. می‌دانستند چه حقیقتی تو وجود شماست، چه عسلی تو ظرف وجود شماست. «رَحِمَ اللَّهُ مَنْ كَانَ عَلَى وِلَايَتِنَا». ولایت چیست؟ وقتی می‌گوید: "نعمتی از این بزرگتر نیست." «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي». نعمت را تمام کردم. همه این‌ها تو ولایت است. همه این‌ها تو اتصال به اهل بیت. شیرین شد وجودتان. پاک شده. طهارت پیدا کردید، نور پیدا کردید، علم پیدا کردید، معرفت پیدا کردید. همه‌اش از آن موجود نازنین اهل بیت. بله. فرمود: «وَ الشَّرَابُ الْمُخْتَلِفُ أَلْوَانُهُ». امام صادق فرمود: "اینی که می‌گوید شرابی که رنگ‌هایش مختلف است، «فَنُونُ الْعِلْمِ قَدْ یُعَلِّمُ الْأَئِمَّةُ شِيعَتَهُمْ»." این علم‌های مختلفی که اهل بیت به شیعیانشان یاد می‌دهند، این همان رنگ‌های مختلف شراب عسل‌های مختلف، عسل‌های در رنگ‌های مختلف. بعد فرمود: «فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»؛ یعنی «فِي الْعِلْمِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ». مردم دیگر می‌فهمند. نه شیعه هم ناس. چون این‌ها آدمند، برای اینکه آدم نیستند. فرمود: «وَ غَيْرُهُمْ اللَّهُ أَعْلَمُ بِهِمْ». خدا می‌داند این‌ها چین؟ یکی گاو است، یکی خوک است، یکی میمون است. آن‌ها که ناس نیستند. شفا ناس: «وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا». قرآنی که نازل کردیم برای مؤمنین شفا و رحمت است. برای ظالمین خسران است. این هم همین است. این علوم و معارف اهل بیت برای شیعه است که شفاء است، برای غیر شیعه. درست شد؟
بعد فرمود که: «إِنَّمَا الشِّفَاءُ فِي عِلْمِ الْقُرْآنِ». شفا فقط در علم قرآن است. قشنگ بود. خیلی دوست داشتی توضیح علمی ان‌شاءالله عرض می‌کنم که این به چه نحوی است که دقیق تفسیر و تأویل، تفاوتش با همدیگر چیست. بله. حالا من این روایت هم دیگر چون اشاره بهش کردم، بخوانم. اگر پیدایش بکنم که حتی وهابی‌ها سوء استفاده می‌کردند، می‌گوید مثلاً «بعوضه» را در قرآن تطبیق داده به امیرالمومنین علیه السلام. آقا، «بعوضه» یعنی مگس. خب، با این توضیح که عرض می‌شود، ان‌شاءالله مسئله حل می‌شود که این‌ها تفسیرش نیست. تطبیق و مصداقش نیست که یکی از مصادیق مگس معاذالله. تأویلش است. تأویل یک چیز دیگر است. تأویل آن اصل حقیقت این‌هاست. سلام خدمت شما عرض کنم که الان با این وضع اینترنت آقا نمی‌شود پیدا کرد. حالا ان‌شاءالله اگر وضع اینترنتمان بهتر شد، فرصت کنم، خیر. حالا ان‌شاءالله اگر فرصت شد، تو آن آیه «فَمَا فَوْقَهَا» توضیح می‌دهند که خدا خجالت نمی‌کشد که «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» که این هم توضیح داده بشود. چون خود کلمه «بعوضه» از «بَعُضَ» می‌آید دیگر. تبعیض خودمان. درست شد؟ لذا این کلمه هم روح المعنایش پیدا شد.
در بحار، جلد ۲۴، صفحه ۳۸۸ می‌گوید که از امام صادق پرسیدند که مفصل است. خودتان هم بخوانید. روایت جالبی است. خیلی طولانی است. بخوانم؟ خیلی حیفم می‌آید نخوانم. ازم فرصت هم نیست بخوانم چون خیلی طولانی می‌شود، ولی خودتان. خیلی مطلب است. باقر علیه السلام. به امام باقر گفتند که: «فَإِنَّ بَعْضَ مَنْ يَنْتَحِلُ مُوَالَاتِكُمْ»؛ بعضی از این شیعیان شما «یَزْعُمُ اَنَّا الْبُعُوضَةَ وَ اَنَّ مَا فَوْقَهَا وَ هُوَ اَلزُّبَابُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ». پشه و مگس. «بعوض» ترجمه‌اش می‌شود پشه، «ذباب» ترجمه‌اش می‌شود مگس. ترجمه‌اش را نه، تأویلش را. اشتباه نکنید ترجمه کلمه. فکر می‌کنند این «بعوضه» علی است، آن «ذباب» پیغمبر است. فرمود: «سَمِعَ هَؤُلَاءِ شَيْئًا لَمْ یَضَعُوهُ عَلَى وَجْهِهِ». این‌ها یک چیزی شنیدند، «لَمْ یَضَعُوهُ عَلَى وَجْهِهِ»، ولی خوب سر جای خودش نمی‌گذارند حرف را. درست و حسابی نفهمیدند یعنی چی. «إِنَّمَا كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَاعِدًا ذَاتَ يَوْمٍ». یک روزی پیغمبر نشسته بودند، «وَ عَلِيٌّ إِذْ سَمِعَ قَائِلًا يَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ شَاءَ مُحَمَّدٌ». امیرالمومنین علیه السلام هم نشسته بودند، یکهو شنیدند که یکی دارد می‌گوید که: "هرچی خدا بخواهد، هرچی پیغمبر بخواهد." و شنیدم یکی دیگر دارد می‌گوید که: "ما شاءالله و شاء علی. هرچی خدا بخواهد، هرچی علی بخواهد." پیغمبر فرمود: "«لَا تَقْرَنُوا مُحَمَّدًا وَ لَا عَلِيًّا بِاللَّهِ»؛ اسم پیغمبر و علی را این‌جور با خدا قرین نکنید که هرچی خدا بخواهد، هرچی پیغمبر. «وَ لَكِنْ قُولُوا مَا شَاءَ اللَّهُ» اول بگویید ما شاءالله، بعد بگویید ما شاء محمد، بعد بگویید ما شاء علی." ما شاء علی یعنی آن چیزی که پیغمبر بخواهد، همان است که خدا می‌خواهد. هرچیزی که علی بخواهد، همان است که خدا می‌خواهد. یعنی مشیت خداست. یک‌جوری نگویید انگار دو تا مشیت است. یک مشیت خداست، یک مشیت پیغمبر. معلوم بشود مشیت، مشیت خداست. هرچی هم پیغمبر می‌خواهد، اما مشیت خداست. هرچی هم علی می‌خواهد خدا. «إِنَّ مَشِيَّةَ اللَّهِ هِيَ اَلْقَاهِرَةُ»؛ مشیت خداست که قاهر است. «الَّتِي لَا تَسَاوَى وَ لَا تُكَافَأُ وَ لَا تُدَانىٰ». «وَ مَا مُحَمَّدٌ وَ مَا مُحَمَّدٌ صَلّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي دِينِ اَللَّهِ وَ فِي قُدْرَتِهِ إِلَّا كَذُبَابَةٍ تَطِيرُ فِي هَذِهِ اَلْمَمَالِكَ الْوَاسِعَةِ». پیغمبر در برابر دین خدا و در برابر قدرت خدا، «إِلَّا كَذُبَابَةٍ تَطَيرُ فِی هَذِهِ اَلْمَمَالِكِ الْوَاسِعَةِ» مانند مگسی که در این مملکت وسیع در حرکت است. این قیاس مال اینجاست. نه اینکه بگویی معاذالله پیغمبر «ذُباب» است. نه، این در این قیاس و این تشبیه، در برابر قدرت خدا. چون آنجا هم فرمود: «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ را زوابَ» را گفت دیگر. در سوره حج. مگس وقتی چیزی برمی‌دارد و این‌ها که اگر از شما چیزی ببرد، نمی‌توانید از دستش بگیرید. «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ». نماد ضعف را تو قرآن مگس را گفته. آها، واسه همین می‌خواهد بگوید: "آقا، من از حیث ضعف، اگر بخواهم من را مقایسه کنید، من را با دین خدا، با قدرت خدا مقایسه کنی، من می‌شود مثلاً مثل آن مگس در این مملکت خدا." درست شد؟
«وَ مَا عَلِيٌّ فِي دِينِ اَللَّهِ وَ فِي قُدْرَتِهِ إِلَّا كَبُعُوضَةٍ فِي جُمْلَةِ هَذِهِ اَلْمَمَالِكِ». خب، وقتی پیغمبر در کل این ممالک مثل «ذُباب» باشند، امیرالمومنین در این ممالک خدا مثل چین؟ مثل بعوضه درست شد؟ «مَعَ أَنَّ فَضْلَ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ اَلْفَضْلُ اَلَّذِي لَا يُفِي بِهِ فَضْلُهُ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ مِنْ أَوَّلِ اَلدَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ». با اینکه اصلاً بازم همین هم درست نیست. همین هم نیست؛ یعنی فضیلت خدا بر پیغمبر و علی، حتی مثل فضیلت همین همین مثالی هم که گفتیم هم نیست. هیچ مگس باز یک چیزی است، پشه باز یک چیزی است. همین هم نیست. ولی از حیث اینکه خواسته ضعف را برساند، ناچیزی این را در برابر آن برساند، این تشبیه است. نه اینکه شما برگردید مثل این یهودی‌ها، مثل این وهابی‌ها بگویید که: "عجب، شما به علی ابن ابیطالب گزینشی می‌گیرید." این تو این سیاق است، تو این ساختار است. حالا بحث سیاق خودش از بحث‌های بسیار مهم در تفسیر است. فرمود که: «هَذَا مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي ذِكْرِ الذُّبَابِ وَ الْبُعُوضِ فِي هَذَا الْمَكَانِ». بابا، این داستان اینکه پیامبر «ذباب»ند، علی «بعوض»ند، مال اینجاست. این‌جور فرمودند. اینجا فرمودند. شنیدید؟ معاذالله! پیامبر «ذباب»، علی هم «بعوض». طرف سر کلاس گفت: "امام زمان زنبوره!" قشنگ ما چند هزار تا فحش نوش جان می‌کنیم. چند صد هزار تا فحش نوش جان می‌کنیم. "خاک تو سرت کنند! فلان فلان شده! برگشتی گفتی: «امام زمان بابات زنبور است»؟" امام زمان زنبور است؟ مطلب وقتی درست نفهمی، این‌جوری آدم مریض زیاد داریم. یک‌جوری برساند دیگر. روزی بعضی‌ها را خدا توی نجاسات، تو چاه توالت، چاه مستراح. سوسک و خودت روزیشو تو چاه مستراح. بعضی از این موجودات همین‌جورین. روزیشان تو همین است که بروند بگردند یا عیب و ایراد بقیه را پیدا کنند یا اگر عیب و ایرادی ندارند، عیب و ایراد برایشان ایجاد کنند، منتشر کنند. بله، در مورد اهل بیت این کار را می‌کنند دیگر، بقیه که هیچی. در مورد قرآن این کار را می‌کنند دیگر، بقیه که هیچی. این پس یک اشاره اجمالی بود در مورد تأویل، تفاوت تفسیر با تأویل با مثال. فعلاً نکاتی را عرض کردم که ذهن‌ها نزدیک بشود. ان‌شاءالله توضیح علمی و فنی‌اش را جلوتر بحث می‌کنیم که دقیق تفسیر چیست، تأویل چیست، تفاوت این‌ها با هم چیست.
یک کتاب خوبی هم آیت‌الله یزدان‌پناه دارند که آنجا مفصل به بحث تأویل عرفانی، مفصل تأویل را توضیح می‌دهند. مفصل تفاوت تفسیر و تأویل را توضیح می‌دهند. ان‌شاءالله اگر توفیق بشود، از آن کتاب هم استفاده خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

--------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره النحل، آیه 68 — «وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ»

[آیه قرآن] سوره النحل، آیه 69 — «ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»

[حدیث] امام کاظم علیه‌السلام: «سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ لِمَ كُنِّيَ اَلنَّبِيُّ صَلَّی‌ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَبِي اَلْقَاسِمِ؟…»
علل الشرایع، جلد۱، صفحه۱۲۷

[حدیث] امام صادق علیه‌السلام: «...يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ قَالَ: «أَنْوَاعُ اَلْعِلْمِ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ».
البرهان فی تفسير القرآن، ج ۳، ص ۴۳۵.

[حدیث] امام باقر علیه‌السلام: «فَإِنَّ بَعْضَ مَنْ يَنْتَحِلُ مُوَالاَتَكُمْ يَزْعُمُ أَنَّ اَلْبَعُوضَةَ عَلِيٌّ وَ أَنَّ مَا فَوْقَهَا وَ هُوَ اَلذُّبَابُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی‌ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ...» بحار الأنوار، جلد۲۴، ص۳۸۸.

[حدیث] پیامبر صلی‌الله علیه و آله: «لاَ تَقْرَنُوا مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ...»
البرهان فی تفسير القرآن، ج ۱، ص ۱۵۸.

[آیه قرآن] سوره الحج، آیه 73 — «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضَعْفُ الطَّالِبِ وَالْمَطْلُوبِ …»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات درباره المیزان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00