تفسیر سوره انعام

جلسه اول

00:51:07
2

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
من کنار او بودم و شنیدم. بعد شماره را از حفظ گفتند، آقای سبحانی! این جالب بود. استاد شماره شاگرد ۱۲-۱۳ سال پیش را از حفظ گفت. آیا سبحانی این را گفت؟ بنویس، شماره پیشوایی را بنویس، زنگ بزن. سریع نوشتیم و تماس گرفتیم.
آیت‌الله سبحانی، یک آدم خوش‌مشرب و بامزه‌ای است. اینجا آمدم، بله آقای پیشوایی آنجا در مورد "ابن الذبیحین" بحث نمی‌کنند، ولی بحث خوبی دارد در مورد اینکه، در مورد شخصیت جناب شخصیت مورد نظر چه نقل تاریخی و روایتی را می‌آورند که ایشان نبی از انبیا بوده است. حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب وصی ایشان بودند.
خب، ببینید، حجت زمین که از حجت خالی نمی‌شود. آقا تشریف داشتند. یک جلسه‌ای بود، چند تا از دوستانم بودند. فامیلیشان گلابی بود. ما داشتیم سخنرانی می‌کردیم در مورد حضرت یوسف. گفتیم که: "بله، حضرت یوسف خواب دید که در مورد عاقبت‌به‌خیری برادرانش صحبت می‌کردیم که اینها آخر عاقبت‌به‌خیر شدند."
ایشان خواب ۱۱ تا ستاره خواب دید، نه ۱۱ تا گلابی! تا این را گفتیم، این دو نفر وارد جلسه شدند و آمدند. زمین از حجت خالی نمی‌شود، ولی دوران فترت را هم در عین حال ما داشتیم. فترت از این حیث است: خالی نبودن حجت از حیث حضرت عبدالمطلب، حجت الهی بوده است، ولی در عین حال دوره حضرت عیسی تا دوره پیغمبر اکرم دوران فترت بوده است. فترت، با طّی دو نقطه.
دوره فترت، دوره رکود معنوی و هدایت و در واقع ایستایی مباحث شریعتی است. نیامد زمانی که هرچقدر این شرایط دستخوش تحریف و این‌ها شد، فعلاً دست‌نخورده ماند. این دوره، دوره فترت است. زمین از حجت خالی نمی‌شود. نبی بوده‌اند، ولی نبی تابع بودند که گاهی انبیا تابع در یک زمانند، مثل ماجرای دو تا پیغمبر که پسرخاله بودند، مثل کی و کی؟ عیسی، کدام تابع بوده، کدام متبوع بوده؟
باز دو تا نبی نبود. ایشان «عبد صالح» بود. بله بله. حالا آن جدای از آن که با "أحْسنْتُم فَامَنَ لَهُ لُوطٌ" "تَعاونَ لَهُ لُوطٌ"، یعنی لوط تابع حضرت ابراهیم بود. حضرت شعاع شعیب باز باید آنجا دید که کی تابع که بوده؛ چون هنوز حضرت موسی صاحب شریعت نشده بود وقتی که داماد شد. بله. باز مثلاً حضرت ایوب داماد حضرت یوسف بوده، (دختر یوسف همسر او بود) و نسبت‌های این جوری زیاد است بین اسحاق و اسماعیل. باز با هم برادر "ژن‌ها خوب بوده". بله.
عرض کنم که پس اینها حجت بودند، نبی بودند، ولی خب در عین حال دوره فترت بود و چه‌بسا مأموریت به تبلیغ هم نداشتند. شاید از همین حیث، چون نبی با رسول یک تفاوتش این است: رسول مأموریت تبلیغ دارد ولی نبی لزوماً مأموریت تبلیغ ندارد. ارتباطش با وحی برقرار است، حجت هم هست. حجت از باب شهود اعمال، نظارت بر اعمال، بالاخره باید باشد. "لِتَكُونُوا عَلَیهِمْ شُهَدَاءَ". بالاخره شاهدان همیشه بر اعمال خلق هستند که روز قیامت شهادت بدهند. "این امت خصوصیات این اعمال را انجام داد، این ویژگی‌ها را داشت." از این باب، حجت لازم و واسطه فیض است و ویژگی‌های مختلفی که یک حجت دارد که این نبی است ولی در رسول حیثیت تبلیغی هم دارد. این هم از جان اسماعیل.
بله، دوستان نقل کردند که ظاهراً سندیّت دارد. حضرت اگر این ماجرا، اگر این ماجرا سندیّت داشته باشد، قطعاً این کار متصل به وحی بوده. حرف این است. چون حضرت عبدالمطلب حجت بوده. آیت‌الله بهجت (رضوان‌الله علیه) در درس نقل می‌کردند که وقتی حضرت آمنه پیامبر اکرم را به دنیا آوردند، دیدن فاطمه بنت اسد با یک حسرتی دارد نگاه می‌کند به آمنه. جاریش بود و خیلی خلاصه یک جوری حسادت می‌کرد اینها، مثلاً که: "ما بچه نداریم و این." حضرت عبدالمطلب به عروسشان نگاه کرد و گفت: "غصه نخور، خدا یک همچین عدل این فرزند را به تو خواهد داد. عدل این فرزند را به تو خواهد داد."
این، قطعاً از کرامات و معجزات ایشان است که می‌دانسته که چه نطفه پاکی در ذریه اوست و پیامبر و امیرالمومنین از نسل ابن ابی‌طالب، این قطعاً نشان از معرفت اوست. ابوطالب هم همین‌طور. روایت عجیبی داریم در مورد اینکه کسی محبت ابوطالب داشته باشد، مقامات معنوی ایشان بالاست. البته روایات وضع شده، موضوعات اسرائیلیات و اینها هم زیاد داریم، برای تخریب حضرت ابوطالب. غرض‌های بسیاری بوده در بین وهابیت و این ها برای اینکه ابوطالب را خراب بکنند. روایات فراوانی درست کردند در مورد عرق‌خوری ایشان، کفر ایشان.
تأییدیه، بله، "أَزْوَاجٍ مِنَ الزَّعْنِ". علامه در "المیزان" گفتند: "عطف بیان از حمولة و فرشا". "حمولة و فرشا که فلان باشد." تو ترجمه، عطف بیان تو فارسی باید چه شکلی ترجمه کنیم؟ عطف بیان و بدل تو فارسی، می‌شود همان "حمولة و فرشا که همان سَمانیه أَزْوَاجٍ" 8 تا جفت. ما تو فارسی می‌گوییم زوج. زوج که می‌گوییم یعنی دو تا، درست؟ دو تا را می‌گیریم یک زوج. عربی این دو تا به تناسب همدیگر هر یک یک زوج است، پس دو تا هست. درست شد؟
«ثمانیه ازواج» یعنی هشت دو تا که بشود شانزده تا. یعنی هشت تا یکی که چهار قسمت. هر کدام از اینها را می‌گویند یک و زوج. مانند "تو با زوجت برو بهشت" یعنی سه نفری بریم بهشت. "تو با یه زوج بریم بهشت"، "تو با زوجت" یعنی همسرت که دوتایی با هم می‌شین زوج. درست شد؟
زوج و زوجه تو عربی هر دو را مفرد می‌آورند، یعنی هم به زن می‌گویند: "زوج". "أَزْوَاجِ النَّبِيِّ". دو تا دو تا. آیه "پیغمبر و ازواج، ازواج پیغمبر"، "مادران شما ازواجٌ" یعنی دو تا دو تا مادرند؟ یعنی هر کدام، کدام از اینها که یک زوجن، مادر شما محسوب می‌شود. درست شد؟
اینو دقت داشته باشید. "ثمانیه أزواج" چهار تا زوج فارسی، جفت، چهار جفت و هشت فرد. درست شد؟ "ثمانیه أزواج" یعنی یکی مَعْز، یکی بَقَر، ابل. مَعْز یعنی چی؟ میش بَز. مَعْز یعنی چی؟ تعبیر اینکه تو نماز جماعت می‌گه: "به اندازه خوابیدن یک بَز"، منظور خوابیدن یک بَز است. فاصله بیشتر نباشه بین دو مُصَلّی. بفرمایید اِبِل یعنی چی؟
پس اون "حمولة و فرشها" چیا بود؟ این چهار جفت: "زَرْعُكُمْ مِنَ الأَنْعَامِ وَ مِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشًا". "مِن" تبعیضیه نیست، یعنی انعام، برخی. "هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ فُلانًا وَ أَنْشَأَهُ مِنَ الأَنْعَامِ". انشا انعام را که اینان: "حمولة و فرشا". کدام‌ها "حمولاً" کدام‌ها "فرشاً"؟ اول "فرش" را آورده. این دو تا فرشن. "ثمانیه أزواج مِنَ الَّذَعْنِ". هشت تا زوج، دو تا از زن. زعن چی بود؟ میش و "مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ". دو تا از بَز. دو تایش یعنی چی؟ نر و ماده. انعام ۸ جفتن. چهارتا گوسفند، میش و بَز و گاو و شتر. میش که گفته می‌شود همان گوسفند را در بر می‌گیرد. گوسفند یک مدل خاصی از میش است. گوسفند ماده، به آن میش می‌گویند. این میش آن نیست.
ببینید اینجا وقتی می‌گویند اینها، خوبه داشته باشید به درد می‌خوره. قلم خالی. وقتی گفته می‌شود هم گوسفند را دربرمی‌گیرد هم بَز را. گفته می‌شود گوسفند است در برابر ماده یا هشت جفت که گوسفند دو جفت: اهلی و وحشی. "ازواج" فارسی ۸ جفت بگیریم. ولی خب هیچ‌کس اینطور نمی‌گیرد. علامه هم همین‌طور. دیگران. انقدر تفسیر "کاشف" را هم استفاده کنید ازش. تفسیر "کاشف" علامه محمد جواد مُغنیه، تفسیر قابل استفاده‌ای است. جانم.
ظاهر آیه بیشتر به این می‌خوره. حالا باز بریم جلو. "معز" هم که گفتیم. "قلمی" که پشم نداره؟ نه پشم داره نه دنبه. "جان میشی" که ما می‌گیم اینه و "نه میشه گوسفند ماده". خود "زعن" حالا هر کدام از اینها نر و ماده داره. ۸۰ تا. حالا یا هر کدامش از این زوج نر و ماده گفتند. یا اونی که به نظر می‌آید هر زوجش نر و ماده باشند، یعنی هر دو تا. یعنی هر یک دونه اش تواند نر باشد یا ماده باشد که می‌شود ۱۶ تا. درست شد؟ پیچیده شد؟ ساده است. نر اهلی و وحشی. ماده اهلی و وحشی. این جوری تقسیم بندی را روایات هم دارد. بستگی دارد که قائل در چه مقامی دارد استفاده می‌کند. هر وقت تو هر مقام کاملاً قبول دارم. در متون، البته متونی که قابل، یعنی نصوص باشد، ظواهر باشد و بسته به اراده متکلم باشد. نه اینکه شنونده خودش بخواهد. تابع شنونده نیست که شنونده چند وجه اراده کند. تابع گوینده است که گوینده چند وجه اراده کرده باشد و البته باز قرائن و شواهد خودش را می‌خواهد.
خب، آنهایی که اینها را می‌گویند "پلورالیسم است" اینها برای گیری که افتادند تو متونشون. دیدند جو که تو می‌خوانی نیست، یک مفهوم دیگری دارد. هرکی یک سمانی. خدا تو قرآن کجا ترکی صحبت می‌کند؟ الله الله. یعنی "اللَّهِ". "أَمِّنِ الذَّكَرَيْنِ" شده از "مِنَ الذَّكَرَيْنِ". این هم توجه داشته باشید. ما می‌گوییم مفرد، مفرد مذکر و مؤنث. ناهار مفرد مذکر و جفت واژه‌ها غلط است. باید بگوییم مفرد ذَکَر و مفرد انثی. توضیحش همین جا تفسیر روشن صفحه ۲۰۲ جلد ۸ صفحه ۲۱۰. پس بگو "ذَکَر" می‌شد مرد، نر. "انثی" ماده. و حالا "ذَکَرٌ" هم بهش می‌گویند. ذَکر اینها. حالا وجوهی دارد دیگه نمی‌خواهیم واردش بشویم. می‌گویند که این پسر را وقتی می‌دیدند یاد پدر می‌افتادند. مایه "ذکر" پدر بود. برای همین بهش می‌گفتند "ذَکَر".
حمزه استفهام: "أَذْكَرَيْنِ"؟ الف لام، الف لام چیست؟ چند الف لام داریم؟ جنس زائده، موصوله، استفهام، صفاتی، استقلال افرادی. لَمیه کجا می‌آمد؟ احسنت. این کدامشه؟
آیا دو جنس "ذَکَر" را حرام کرده است؟ یا دو جنس "انثی" را؟ به زن‌ها از اینی که تو بطن این چیزها هست. اگه مرده بود می‌دیدیم، زنده بود نمی‌دیدیم. اینجا دارد می‌فرماید که شما خودتان این دسته‌بندی را که می‌کنید. از این انعام همه را که "انثی" را مثلاً ورمیدارید از این. یا مثلاً بفرمایید که "ذَکَر" را ورمیدارید. ترجیح بلامرجح است. چطور شما خودتان همه را استعمال می‌کنید؟ اگر قرار باشد که جنسیت اُنثویت، جنسیت فاسدی باشد، چرا گوشت گوسفندِ "انثی" را می‌خورید؟ چرا گوشت بَزِ "انثی" را می‌خورید؟ چطور تو خوردنش مشکل نیست، تو دادن و اطعامش زن‌ها مثلاً ارزش این را ندارند که بهشان اطعام بکنید؟ خدا حرام کرد؟ خدا مردها را حرام کرد؟ یا زن‌ها را حرام کرد؟
حالا اینجا "ذَکَرین" به همان معنای اهلی و وحشی‌اش. اهلی، "ذَکَر" اهلی و وحشی را حرام کرد یا "انثی"های اهلی و وحشی را حرام کرد؟ کدامش را حرام کرد؟ یعنی دلیل بیاورید، دلیل نقلی بیاورید، دلیل عقلی بیاورید. درست شد؟
ببینید برای اثبات یک مسئله، انتصابش به شارع، استنادش به شارع. یا شما باید قطع داشته باشید، قطع داشته باشید که بتوانید استناد بدهید به شارع. یا باید دلیل نقلی داشته باشید. دلیل نقلی، یا باید به شما وحی رسیده باشد، یا باید وقتی که وحی می‌رسید به نبی شما شاهدش می‌بودید، یا باید از نبی گرفته باشید. حذف حصر عقلی، تک تک این‌ها را دارد اینجا می‌زند. می‌فرماید که شما، خدا حرام کرد؟ قطع که ندارند.
"أَمِ اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ"؟ حالا اگر اینها شامل می‌شد، شمول را یک وقتی توضیح دادیم: فراگیری. "اشتملت علیه ارحام الانثیین". "أرحام" فاعل، چون مضاف شده به اسم مؤنث. مؤنث حقیقی "أنثیین" مؤنث حقیقی است دیگر. مؤنث لفظی نیست. ولی مؤنث چون اضافه شده به مؤنث کسب تأنیث؟ کسب تأنیث. هر چند خود "أرحام" هم باز دوباره جمع مکسر. جمع مکسر هم باهاش معامله مؤنث هم می‌شود. رو هر دو تا مبنا درست است که بشود فاعل "اشتملت" بفرمایید مؤنث. فعل "أنثیین"، ولی یعنی فعل مؤنث و فاعلش هم "أرحام". یا آنچه که، یعنی خدا ذکر و انثی را، دو ذکر و دو انثی را حرام کرد؟ یا آنچه که ارحام "أنثیین" آن را در بر می‌گیرد را حرام کرد؟ نه به اونی به علم به من خبر بدهید. با علم، یقین داری، قطع داری، حجت داری، خبر بده ببینم: "إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ".
این شق اول. شق بعدی دو قسم. یا حالا منظور "ذکر انثی" یا از هر کدام از "ذکر انثی" سه تای اول که ما نوشتیم: "زعن" و "معز" و "بقر". اینها اهلی و وحشی دارد. ولی "ابل" اهلی و وحشی ندارد. ابل دو نوع دارد: عربی و بخاتی. عربی و بخاتی. اعرابی و بختیاری عراق عربی و بخات. بیاورم برایتان.
حضرت فرمودند که ابل دو نوع: اعرابی و بخاتی. حالا این را هم بگویم بخوانید بخندید. باء فرمود که این عربی و چست و چابک با سرعت و سریع‌السِیر، ولی بخاتی خراسانی است. گردن در حال راه رفتن ندارد. خراسان. پس تو "ابل" ما دیگه اهلی وحشی نداریم. اعرابی و بخاتی داریم. درست؟ حلال است برای زن‌ها.
آیا مثلاً ذکور را حرام کردیم یا مثلاً مهندس‌ها را حرام کردی؟ بچه‌ها! اصلیش این است که نسبت به استناد به علم، می‌گوید شما علم دارید که خدا حرام کرده است؟ این دسته‌بندی‌تون با علم است؟ قطع است؟ با حجت است؟ این دسته‌بندی را داشتند دیگر. می‌فهمند که این دسته‌بندی‌تون از کجا آورده‌اید. خدا دسته‌بندی کرد؟ یا شما دارید دسته‌بندی می‌کنید؟ درست شد؟
"وَمِنَ الْإِبِلِ وَمِنَ الْبَقَرِ". "ابل" جمعش چیست؟ "إبل" اسم جمع است، مفرد ندارد. ابل مفرد ندارد. اسم فقط جمع هم دارد. دوباره و جمعش چیست؟ "آبال". تو نهج البلاغه "آباد".
بقر چیست؟ صفت مشتق بقر به معنای شکافتن. باقر باقرالعلوم، شکافنده علوم. گاو می‌شکافد زمین را. لذا چون صفت شکافتن در او ثابت است، به آن می‌گویند "بقر". خب وسیله دفاعیش همین شاخ است و "ابل" و "بقر" هم بر نر و ماده هر دو اطلاق می‌شود. از ابل دو تا، از بقر دو تا. دوباره همان سه تایی که قبلاً گفتم: حرم "أَمْ ذَكَرِهَا" را حرام کرد؟ "ذَكَرِ" این دو تا را دیگر. "ذَكَرِ ابل" و "بقر" را حرام کرد؟ یا "انثی"ی ابل و بقر را حرام کرد؟ "أَمِ اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ". اما آنچه که شامل، یعنی در بر می‌گرفت آن را رحم "أنثیین". آن دو تا انثای "بقر" و انثای "ابل". "اَم كُنتُم شُهَداءَ"؟ یعنی حرم فلان یا فلان. "أم کنتم شهداء". به حرمه می‌خوره، اما به متعلق متعلق حرم. دقت کنید اینها را. فرصت نیست که بخواهم توضیح بدهم. یک حرمه داریم، یک متعلق حرم. اما می‌خوره به متعلق حرم. "أم" می‌خوره به حرم "ذَكَرَيْنِ وَ أُنْثَيَيْنِ" یا فلان یا حرم یا فلان. روشن است.
"ذَکَرِ بقر" و "ابل" را حرام کرد؟ کل آیه را دارم دقیق ترجمه می‌کنم. یک بار دیگه تکرار: "ذَکَرِ بقر" و "ابل" را حرام کرد؟ یا "انثی"ی بقر و ابل را و حرام کرد؟ یا شما شاهد بودید؟ یعنی علم داشتید؟ یا شاهد بودید؟ تو قبلی گفته بود علم داشت؟ علم داشتید؟ اینجا می‌گه شاهد بودی؟ یعنی چهار تا گزینه را من گفتم. اول گفتم یا باید خودت قطع داشته باشی که خدا حرام کرد، یا باید بهت وحی شده باشد، یا باید شاهد وحی بوده باشی، یا باید وحی به تو رسیده باشد.
گزینه چهارم را اینجا خیلی بحث نمی‌کند. جاهای دیگر باهاش بحث دارد. اینجا با این سه تا بحث دارد. به شما وحی بشه. نمونه سومی شاهد وحی بودید: "أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَذَا". وقتی خدا داشت شما را توصیه به این می‌کرد، وقتی داشت تشریع می‌کرد، شما شاهد بودید؟ امیرالمومنین شاهد وحی بوده. نکته جالبی.
آیه آخر سوره فرمود پیغمبر اکرم خطاب کرد پیغمبر که بگو من دو تا شاهد بیشتر ندارم. یکی الله، یکی "مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ". این دو تا شاهد. درست شد؟ امیرالمومنین شاهد وحی بوده. فرمود: هر آنچه که مأموریت، مأموریت ابلاغش با خود خطبه نهج البلاغه است. "سَمَعْتُ مِنْ الشَّيْطَانِ". بله.
لذا شاهد وحی هم می‌توانیم داشته باشیم. شما شاهد هم که نیستید. "اذ وصّاکم الله". چطور "ما اشتملت" "أمْ مُشْتَمِلَةٌ" ترکیب: "قُل أَذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمْ مُشْتَمِلَةَ الذَّكَرِ". یا آن دو تا را یا اینها "ذَکَرَیْنِ و أُنْثَیَیْنِ" را حرام کرده یا آنچه که ارحام در بر می‌گیرند؟ بعدشم علم داری؟ یا اینکه شاهد بودی؟ دو تا "أم" دارد. یک "أم" متعلق "حرم" است. یک "أم" خود "حرمه". درست شد؟ آقا جا افتاد؟
آقا یک حرمه داریم، یک متعلق حرم. یعنی علم داری که حرام کرد؟ یا شاهد بودی که حرام کرد؟ این "أم" دوم، اول "أم" است. قرآن زیاد داریم. مثلاً می‌گه: "بِنَاصِيَةٍ". اولین سوئیتی که شما نخواندید. می‌گه که یکی از علامت‌های فعل مضارع "اَن" بوده. نون تاکید خفیفه. دیگه کجا داریم این را؟ تو سوره "طه" اوایل سوره "طه". یکی دیگه داشتیم رسم الخط "لَا يَهْدِي كَيْدَ السَّاحِرِ" حیف "طه" نکته مهم که دستمال خطا. یک وقتهایی "إِنَّمَا صَنَعُوا السَّاحِرِينَ". این "انّما" فقط اونی که ساحر انجام می‌دهند، کید ساحر است؟ نه بابا. همانا آنچه ساحران انجام دادند، همان آنچه را انجام دادند کید ساحر بود. اشتباه افتادیم.
"مُشْتَمِلَةٍ" اما حمامش اما حرام. هیچ حرام. محرم. می‌فرماید که شما این که حرام کردید، دسته‌بندی گفتید که چند نوع دسته‌بندی داشتند. نمی‌دانم. یک سری چیزها را کلاً نباید خورد. یک سری چیزها را نمی‌دانم فقط مال بتاست. یک سری چیزها را زن‌ها نباید بخورند. حالا این چندین دسته‌بندی که اینها داشتند. حرمت. خدا حرام کرد؟ "ذَکروین" را حرام کرد؟ یا حرام کرد آنچه که ارحام در بر می‌گیرند را؟ بعدشم علم دارید که حرام کرد؟ یا اینکه شاهد بودید وقتی حرام کرد؟ همه حرف تو این چهار سختی بود. نسبت "فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ". سریع بریم.
پس چه کسی؟ من، من، میشه جایگاه مبتدا خبرش "فَمَنْ أَظْلَمُ". چه کسی ظالم‌تر است از کسی که، این هم توجه داشته باشید خیلی وقت‌ها تو ترجمه‌ها دقت نمی‌کنند. "أَظْلَمُ" که می‌آید هم باهاش ظالم‌تر فهمیده می‌شود هم ظالم‌ترین. اگر متعلقش را حذف کرد، می‌شود ظالم‌ترین. ظالم‌تر. خیلی. وقت. ظالم‌ترین. دیگه ان‌شاءالله بهش برسیم، بهش اشاره. ظالم‌تر از فلان. ولی وقتی نیاید: "از همه قائلین راستگوتر"، "راستگوترین قائلین". "أَصْدَقَ الْقَوْلِ" مضافش دارد. مثلاً اون یک مثال. مثال دیگر هم جان.
سیاق سیاق. و وضع خود افعل تفضیل برای چه کسی ظالم‌تر است از کسی که افترا می‌بندد بر خدا. بیاورید. امروز مصدر. مگر مصدر؟ صفت مشبهه. خب. مثل چی؟ مثل خَشِن. خب. مثل فَشَن. کِذْب. حال. دیگه چی؟ دو تا. بچه‌های اصلی‌اش تمییز بخواهد باشد باید چی بشود؟ جامد. بفرمایید. اولش مفعول به افترای کذباً. افترا می‌زند دروغ را. حرف دروغ. حرفی که حرفی که وصف دروغ برای او ثابت است. کذب به جفتش می‌خوره. هم به قائلی که کذب برای او ثابت است، هم به قولی که کذب بر او مشبه است. ما سببته یا من سبته. له قائلی که دروغ برای او ثابت است یا قولی دروغ برای او.
حالا "افترای کذباً". "کذباً" اگر مفعول به بشود یعنی قولی که وصف دروغ برای. آفرین. چرا؟ چون ماده. هر دو ماده. نه یکی دیگه تو قرآن دارد. سوره آل عمران: "فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ". یکی مجرد است، یکی مزید. جاهای دیگه هم داریم که تو قرآن هم باز داریم. سوره طاها و سوره اسرا. به نظرم تو مطلق از نوعی تاکید "عد ن". مصدر ثلاث مجرد. ولی "لیُضِلَّ النَّاسَ". افترا می‌بندد که چیکار بکند؟ افترا می‌بندد که اضلال کند. یعنی اول افترا است بعد اضلال. نه اینکه افترا محصول اضلال است. دیروز اول افترا بعد اضلال. افترا می‌بندد که اضلال. محصول اضلال را نمی‌گویند. افترای محصول افترا را می‌گویند. روشن است. تازه مردم هم.
حالا این "بِغَيْرِ عِلْمٍ". جار و مجرور متعلق به چیست؟ متعلقش کجاست؟ متعلق فرق بکند. چقدر معنا عوض می‌شود. توجه بهش که دارید. حالا بعداً تو اواخر سوره مبارکه اعراف یک آیه‌ای دارد قشنگ. به هرجای به هرکدام از این عوامل که بزنیم معنای آیه کلاً عوض می‌شود. الآن "بِغَيْرِ عِلْمٍ" وصف "لِيُضِلَّ" باشد. وصف افترا باشد؟ یا به "النَّاسِ". به "النّاس" می‌تونه بخوره متعلق به چی باشه؟ میمونه. یا "افْتَرَى" یا "لِيُضِلَّ". "افْتَرَى بِغَيْرِ عِلْمٍ" یا "لِيُضِلَّ بِغَيْرِ عِلْمٍ". معمولاً "أَقْرَب" را بهتر. یعنی اصل بر این است که شما به "أَقْرَب" اگه می‌تونی برگردانی، به "أَبْعَد" برنگردان. تا اضلال بکند. اضلال "بِغَيْرِ عِلْمٍ" "إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ". اضلال یعنی با این وصف که این وصف برایش ثابت است. این اضلال که هیچ علمی ندارد. یک وقت انسان از "ضَلَّ عَلَى عِلْمٍ". یک وقت انسان علم دارد، یکسر چراغ دارد و بیراهه می‌رود. آدم علم دارد و دارد بیراهه می‌رود. وقتی یقین دارد، باز با این حال دارد اضلال می‌کند. مثل سامری که به جهل مرکب.
علم. منظور این است که طرف خودش علم ندارد، قطع ندارد که این مسیری که دارد می‌رود درست است. بهش هم می‌گویی علم داری؟ می‌گوید نه. صد نفر دیگه هم داره می‌برد. افتراش آگاهانه است، ولی اون تشریعش غیرآگاهانه است. تشریعش الکی. رو هوا. تشریعش اضلال است. خب بخونیم. تموم شد. جان.
متعلق. شما باید متعلق را باز همون "النّاس". بعدش هم الان اینجا شما بخواهی این را حال بگیری، "بِغَيْرِ عِلْمٍ"، "بِغَيْرِ عَمْدٍ". باید این را جمله بگیری. "بِغَيْرِ عَمْدٍ" یعنی متعلق هم باز براش در تقدیر بگیری که جمله بشود که جمله بعد از مُعرف. خدا قوم ظالم را هدایت جبری نمی‌کند. ثانی، تعلیل دارد. یعنی اینکه خدا هدایت نمی‌کند کیا را هدایت نمی‌کند؟ ظالمین را. و وصف اینها، مشرب مِلیّت است. اینی که ظالمند علت است برای اینکه هدایت نمی‌شود. و ظلم چند نوع است. بزرگترین اعتقادی است. "فَمَنْ أَظْلَمُ فُلَانٌ". بعد "إِنَّ اللَّهَ". این از این ظالم.
امام حسین ع داریم در تفسیر امام عسکری علیه السلام که حضرت می‌فرمایند که کسی که شیعیان ما را از راه به در می‌کند، این‌ها از جهل اینها سوءاستفاده می‌کند. "کارش کسی که صد نفر، هزار نفر را می‌کشد و قتل با جهالت بدتر از قتل بدنی است." و قتل از آن طرف احیاش، کسی هزار نفر را از دریا نجات بدهد، یک نفری که یک نفر را از جهالت علمی و فکری نجات می‌دهد، اثرش و ارزشش. "شرک ظلم عظیم". حالا یکی از اقسام شرک، شرک تشریعیه است، یعنی شما یک سری تشریعات با خدا، یک سریش هم با من. به چه ظلمی بالاتر از شرک؟
سه دقیقه داریم و سه آیه. بَرَائَت از این آیه بحث کردند: "قُل لَّا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ". چیزی که حرام شده باشد بر طاعم، کسی که دارد می‌خوره. طاعم چشنده، خورنده. "عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ" جمله بعد از نکره صفت. "طاعمی" که می‌خورد آن را. نمی‌یابم که حرام باشد مگر اینکه یکی از این چهار تا باشد. اینجا هستش عصر مطلق یا حذف اضافی است؟ چرا عصر اضافه است؟ در برابر این‌هایی که شما حرام کردید، من هیچی نمی‌یابم حرام باشد مگر این‌ها. کاغذ هیچ. من دیگه لازم ندارم نسبت به فضای کلاس نسبت به این‌هایی که شما دارید می‌گویید مگر اینها یک: "إِلَّا أَن يَكُونَ مَيْتَةً". میته باشد. دو: "دَمًا مَّسْفُوحًا" خونی باشد که ریخته شده است. خونی که تو بدن مانده حرام نیست. حلال است. خوردن، خوردنشم جدا بشود بعد بخوری. یا لاشه را بخوری. "لَحْمَ خِنزِيرٍ" گوشت خوک. "فَإِنَّهُ رِجْسٌ". "غَيْرِ اللَّهِ". یا فسقی باشد، خروج از حریم بندگی باشد که احلال شده برای غیر خدا، جان.
یعنی چیزی که از حریم تشریعیات، از حریم قوانین الهی، از حریم عبودیت خارج، خوراک باشد. فکر باشد، ذکر باشد، اعتقاد باشد، هرچی باشد. حالا احلال. چیزی بدون مقدمه ریخته بشود. احلال بحث کرد برای غیر خدا. به آن. بله.
"فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ". هر کس مضطر شود و نه باغ باشد و نه عاد. باغ، بَغِی یعنی طلب شدید. بیاید، یعنی خروج کرده و ظلم کرده و عاد، عدوان، متجاوز. کسی که تعدی می‌کند به حقوق دیگری. پس نه اینکه خودش دوست داشته باشد مضطر شده می‌خواهد گوشت خوک بخورد. ولی این‌ها از درون دوست دارد. در حریم کسی تجاوز می‌کند. دست به اموال کسی، دست به حقوق کسی می‌برد. نه باغ است نه عاد. اگه یک همچین کسی باشد، "غَفُورٌ" است و "رَحِيمٌ". و آیه آخر: "وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا". "هادوا" یهودیا. از هُودَه می‌آید، ماده "هُود". نه "هُدَى". "هُدَى" نیست‌ها. "کسانی که هدایت شدند" نیست‌ها. "کسانی که یهودی شدند". "وعلی الذین هادوا هُودَه". در قرآن یک آیه داریم در سوره اعراف می‌فرماید: "إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ". یهودیا اسمش را اینجا آمده. "هُدْنَا" از ماذیش. یک "یهود" و یک "یهود".
بر یهودیا حرام کردیم هر چی که پنجه چیز دارد. "سُمّ" و "وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ". غنم گفتیم اعم از زن و می‌گیرد. و غنم حرام کردیم برای ایشان پی ایند، پی چربی. چربیِ چرخیده. بیرون از بله. "إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا". یکی اون چربی که می‌آید روی ظهور این‌ها را. پشتشون می‌آید. یکی این. که میشه کوهان شتر. استثنای این مطلق است یا حصر؟ مطلق. اضافه.
"أَوِ الْحَوَايَا" یا هوا. یا محتوا. یا از هاویه می‌آید یا از حاویه. جمع محتویات. چربی که رویشان می‌آید. یک چربی لای گوشت. یعنی کنار گوش. بغل پهلوی گوشت. پهلوهاست. یک چربی توی چسبیده به استخوانه. یک چربی بیرونه. حمل از ظهور. یک چربی بغل است به پهلوها چسبیده. یک چربی به استخوان چسبیده. اینها همه دنبه. یهود بر یهود حرام کرد. "ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِهِ بِبَغْيِهِمْ". چرا؟ "جَزَيْنَاهُمْ بِهِ". به خاطر "ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ" در طلب کسی که یک حس برتری و تفوق دارد و می‌خواهد خواسته خودش را دیکته کند. "امشب حالت برقی". باغی. یعنی دیکتاتور که می‌گویند یعنی چی؟ دیکتاتور یعنی می‌خواهد دیکته کند خواسته خود را. دیکتاتوری باقی یعنی دیکتاتور طلب. اون دیگه افتعال است. ما صادق. خانم صادقی یعنی، خب تحقیقات جلسه قبلم که نپرسیدیم امروزم که تحقیقات ندادیم. فقط پای تخته بودیم. الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد.
ما سه تا ناخن داریم. یک ناخن "ظُفْر". ناخن اطراف. ناخن‌های اطراف انگشت. این وسط. عقاب را دیدید؟ دو طرفش. بله. حلال است اونی که داخل است خوردن تو "ظفر" و "غلبة" و "سرسختی" و این‌ها. این یکی. یکی دیگه ناخنی که مال این درنده‌ها باشد. ناخن ببر و این‌ها را. اون را بهش می‌گویند "مَخْلَب". یعنی قطع کردن. می‌کنه مَخْلَب. اگرم ناخن یک جوری باشد که یک قسمتی از پا را پوشانده باشد. مثل ناخن اسب و گوسفند. این را بهش می‌گویند "حافِر". "ذیهوفور" "ضیهافر". این‌ها را هم داریم. تو قرآن هم به نظرم "حافِر" را هم داریم و "ظلف". "ظلف" بتاز. "حافِر" و "حافِر" رو پا آمده. حفره و اینها ایجاد کرده. یک قسمتی از پا را پوشانده. آفرین.
حالا این ناخن "زیظُفْر". اون ناخنی بود که اطراف انگشت‌هاست. هر کدام از حیواناتی که اطراف انگشتش ناخن بود حرام. حالا این را دوستان هم در تفسیر روشن. تفسیر روشن بیشترش را مرحوم علامه مصطفوی. یکی از خصایص ویژه ایشان این است که ایشان اصلاً من در کسی سراغ. ایشان بر زبان عبری کامل مسلط، آرام سریانی، فرانسه، انگلیسی، فارسی، عربی. لغت را گاهی خود کلمه عبری‌اش را آورده. اینی که توی نرم‌افزار هست نداردها. چون عبری نمی‌توانستند بندازند. ولی اونی که مکتوبش است دارد. بعد آخرشم آخر هر جلدی کلمات عبری را توضیح داده که اینها چیست. بر تورات و انجیل هم کاملاً مسلط است و تو کتاب خودش هر جا به مناسبت اون تیکه از تورات و انجیل را آورده. اینجا تو تفسیر روشن صفحه ۲۲۱ و ۲۲۲ این تیکه از تورات را آورده که: "حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ ذِي ظُفُرٍ". این را آورده. تفسیر نمونه یک تیکش را آورده. ایشان کاملش را آورده. فارسی مطالعه بفرمایید که ما حرام کرده بودیم یعنی چی؟ دقیقاً آنجا فهمیده می‌شود چطور حرام کرده، چیا را حرام کرده باشیم. توی سفر لاویان باب یازدهم از فار سفر نکنید. سفر یعنی یک بسته مطالعاتی. سفر لاویان باب سوم. این دو جا توضیح. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00