تفسیر سوره انعام

جلسه دوم

00:47:55
2

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در مسجد مباهله. مسجد بسیار باصفایی است، بله همان‌جاست. فضایش حرف نداشت.
مردم این کار را زیاد می‌کنند، ولی این طریق انبیا نبوده است. برای اثبات حقانیت یک کسی هم ما را دعوت کرد. در حرم حضرت عباس علیه‌السلام و حرم امام حسین علیه‌السلام، یکی از این سردمداران تشیع انگلیسی (قبلاً با هم هم‌حجره بودیم، سرویس‌های جاسوسی بردندش، الان از گنده‌های آن طرف است) در حرم امام حسین همدیگر را دیدیم. یک فضای عجیبی ایجاد شد. ما کاروان طلبه‌های معصومیه بودیم. خیلی سروصدا بلند نشد، اما خب قمه‌زن‌ها و اینها که زیاد بودند، شروع کردند به ترش‌رویی و اینها. یعنی فضای حرم دست آنهاست دیگر، حرم امام حسین (علیه‌السلام). بعد دعوت به مباهله کرد، گفت: «بیا دست‌مان را بزنیم به ضریح؛ هرکی که تو ادعات این است که نباید قمه زد، هرکی بر حق نیست، حقانیت و فلان…» و اینها. از باب اینکه اگر اتفاقی نمی‌افتاد، بعد یک جور دیگر… یعنی برنامه‌های متعددی داشتند، چند بار حمله کردند و ضربه فیزیکی و اینها می‌خواستند بزنند و خلاصه دیدیم که اصلاً اینجا فضای ماندن ما نیست.
«هَر گه اَمَت...» بله! بگذارید از این حرف‌ها… هنوز هم هست؛ گفت‌وگوهای منطقی بعد از دعوت. بله، اصلاً خود این فرع بد نپذیرفتن دعوت و نپذیرفتن حقانیت است. اینجا نمی‌فرماید که «مال یتیم را ‘لا تأکُلوا‘»؛ جای تعمیر «لا تأکُلوا» هست، ولی اینجا فراتر است؛ «لا تقربوا». به برخی چیزها دستور به عدم «لا تقربوا الزنا»؛ در مورد زنا مثلاً می‌فرماید که «لا تفعلوا الزنا»، «زنا انجام ندهید.» «به زنا نزدیک نشوید.» یک حریم‌هایی از برخی چیزها، نزدیک شدنشان انسان را می‌برد در وادی هلاکت. روایات فراوانی هم داریم که مرحوم شیخ انصاری در «رسائل» در مباحث احتیاط نقل کرده است.
یک حریمی دارد، بعضی چیزها باید از ورود در محدوده‌شان، ولو حرام بیّن نیست، ولی انسان در محدوده آن ورود نکند. یکی‌اش مال یتیم است. یک چرب و شیرین مفت است. همین که آدم نزدیک می‌شود، به سمتش کشیده می‌شود و می‌رود. مباحث اقتصادی و اینها این شکلی است؛ آرام‌آرام، یعنی خیلی نامحسوس است. پی نمی‌برد به اینکه قدم به قدم دارد سقوط می‌کند. مباحث شهوانی و اینها هم همین شکلی است. می‌روند اول به سمت حلالش.
من که قصد همین بابایی را که گفتم، الان از سردمداران آن طرف شده است. این همین بود، دنبال همین مسائل در اسم حلالش؛ بعد به اسم حلال، بعد افتاد تو حرام، بعد برایش دام گذاشتند، افتاد تو دام و رفت با سرویس‌های جاسوسی آن طرف. ورودش هم به ایران ممنوع است. شبکه‌های انگلیسی، آن طرف، دستِ... خلاصه اینجوری است دام. همین عبدالوهاب را توی خاطرات مستر همفر ملاحظه بفرمایید. خاطرات مستر همفر را آقای بهجت (رحمه الله) زیاد بهش اشاره می‌کردند. استادمان می‌فرمود: «آن‌قدر ما خاطرات مستر همفر را تو درس‌های بهجت از ایشان شنیدیم! وقتی من کتاب را خوندم، دیدم چیز جدید یاد نگرفتم.» کل کتاب را من تو درس‌های بهجت از ایشان شنیدم. او کشورهای مختلف کار می‌کرد. این عبدالوهاب را از چه راهی کلاش کردند؟ دیدند یک طلبه... بله، زنی فرستادند. خلاصه رفت و شد آن‌چه که شد و این بلایای عظیم عالم اسلام را می‌بینیم. یعنی ببینید چه شکلی کار می‌کند؟ دشمن چه شکلی نفوذ می‌کند؟ این جنبه‌های سیاسی آقای بهجت (رحمه الله) خیلی شناخته‌شده نیست، بله. لذا به این مسائل نباید اصلاً نزدیک شد.
مال یتیم هم همین‌طور است. نباید قُرب پیدا کرد. در مورد مال یتیم، یک استثنائی می‌زند: «إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ». مگر به آن طریقه، چون غرب است دیگر. به آن طریقی که آن طریقه اَحسَن است. به بهترین مدل، برای اینکه انسان در دام نیفتد. بهترین روش مواجهه را داشته باشد. تا کی نزدیک نشوید؟ غایت از «لاتقربوا» «نزدیک نشوید»، «حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ». تا اینکه آن یتیم بلوغ کند، اشدّ خودش را. بلوغ را که قبلاً گفتیم یعنی چی، دیگر ما بنا نداریم یک کلمه را دوبار توضیح دهیم.
بلوغ اشدّ، بلوغ جمع شدید یعنی بلوغ همه‌جانبه. بلوغ اشدّ در سوره مبارکه قصص هم آمده، «فَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا». جاهای دیگر هم هست. کی می‌شود بلوغ اشدّ؟ بلوغ اشدّ یعنی زوایای مختلف او رشد بکند. هر آن‌چه که در او باید شدت پیدا بکند. یک وقت هست کودک وقتی که به بلوغ می‌رسد، ابعاد مختلف او که قابلیت شدت‌یافتگی دارد توِ شدت ملکه. و آدم ملکه است دیگر. بر چیزی شدید گفته می‌شود که شأن و هو من شأنه أن یشدّ، شأن شدت پیدا کردن دارد. اگر شأن شدت پیدا کردن نداشته باشد که نه شدید گفته می‌شود، نه ضعیف گفته می‌شود. پس شدید فرع بر این است که یک چیزی می‌تواند شدید شود و به تدریج شدید می‌شود. حالا این زوایای مختلف او از فضای، عرض کنم که جسمی، روحی، عاطفی، اخلاقی، عقلی، عقل معاش تا تیگاه تبدیل به رشد می‌شود. وقتی که اینها حاصل شد، می‌شود بلوغ اشدّ. برای ازدواج هم این لازم است. آن بلوغی که برای ازدواج لازم است، بلوغ اَشُدّ است.
حالا من دیدم آثاری نوشته شده در مورد اینکه بلوغ‌های مختلفی را که لازم است، نوشتند: بلوغ عاطفی، بلوغ عقلی، بلوغ لبی، بلوغ چی. تک‌تک اینها را بحث کرده‌اند. هر کدام یک جلد بحث است. اشدّ یعنی زوایای مختلفی که در یک انسان رشد می‌کند و شدید می‌شود. در او شدید شود، جمع شدید. بله، این واژه، واژه مهمی است در بحث فقه الاطفال که از مباحث غریب فقه است. یکی از کتب فقهی باید باشد که اضافه نشده است. فقه الاطفال تو کتب فقهی. طهارت داریم، زکات داریم، متاجر داریم، چه داریم، چه داریم؟ اطفال نداریم. فِقه بلوغ نداریم. اصلاً خود بلوغ یک باب علاءالدین... بلکه خود اطفال مسائل علاءده‌ای خاصی دارند که این توی ابواب مختلف پراکنده است. بعضی مسائل هم اختصاصی است. اگر کسی وارد بحث بشود که برخی اساتید یک سالی روی این بحث می‌کردند، می‌فهمد. وسط خود بحث بلوغ، مباحث این شکلی پیش می‌آید. بهترین جمع این باشد، یعنی این زمین. بعدش، مفرد مشدّد! یعنی شدیدهای خود آن فرد. عرض کردم دیگر، قوای مختلف او. قوای مختلفش شدید بشود. او در فضای عاطفی شدید بشود. آسیب‌پذیر نباشد. از آسیب‌پذیری دربیاید: آسیب‌پذیری اقتصادی، آسیب‌پذیری اعتقادی، آسیب‌پذیری عاطفی، آسیب‌پذیری فکری. بله، بله.
اینها (البته) برای احکام بسیاری از مباحث فقهی ظاهری هم، بلوغ جنسی است. خود همین خروج از یتیم بودن گفتند: «لا یُتمَ بعدَ الحُلُم». بلوغی که گفته می‌شود همین احتلام! بانک تعمیرش وضعیت واژگانی خیلی عمیق‌تر از این حرف است. ولی خب، احتلام که حاصل شد، او دیگر از یتیم بودن در آمد. احتلام که حاصل شد، عقود او دیگر نافذ است. احتلام که حاصل شد، او دیگر مکلف است.
بماند برای مباحث اقتصادی، بلوغ اقتصادی در آن نیست. «مِنهُم رُشْدًا»؛ آن آیه‌ای که در قرآن داریم. اینجا بحث این است که به مالش نزدیک نشوید تا بالغ بشود. یک جا دیگر می‌گوید: «خودش اگر خواست کار بکند، او باید راشد بشود»، و «رشید» باشد. یکی اینکه «به مالش نزدیک نشو!» یکی دیگر این است که اگر خودش می‌خواهد تجارت بکند و از این اموال استفاده بکند، باید «ایناس» کرده باشید در او رشد را. گفتند: در همین «لمعه» و اینها مرحوم شهید گفتند که مثلاً توی مغازه‌ای می‌گذاریم، می‌رویم یک جایی قایم می‌شویم (حالا مثلاً با دوربین مداربسته و اینها) چکش می‌کنیم چه شکلی معامله می‌کند. سرش کلاه می‌گذارند؟ نمی‌گذارند؟ اگر یک نفری آمد، دو جور بازیش داد و اینها مثلاً چطور و اینها. اگر اینها را بلد بود، معلوم می‌شود که به رشد رسیده است. اموالش را در اختیارش بگذارید. نزدیک می‌شوید، شما اداره می‌کنید. وقتی به بلوغ اشدّ رسید، شما می‌توانی به مالش نزدیک بشوی. به بلوغ اشدّ نرسیده، تحت حکومت دست ولی است.
اموال او، همین اموال، همین امور حِسبه که گفته می‌شود، همین‌هاست دیگر. یکشنبه، اگر تو راستای من و تو، مصالح یتیم باشد که شرط بلوغ جنسی است. خیلی از مباحث فقهی، شرطش بلوغ جنسی است، ولی برای اداره زندگی و اینها بلوغ اشدّ لازم است. خطاگاه جنوب نمی‌شود، ولی بالغ است. روییدن مویی است، آنه. مباحث این شکلی. صرف اینها کفایت می‌کند برای اینکه بلوغ شرعی باشد؛ ما بحث جنسی نکاح را داریم.
یکی از اش... «أَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ». «ایفا کنید». «ایفا» از «وفا». «وفا» یعنی پر کردن. آدم وفادار کسی است که لبریز است از ادای حقوق کسی. وقتی حقوق دیگری را تا ته‌اش انجام می‌دهد، این می‌شود وفادار به او. اینکه حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) به اصحابشان فرمودند: «إِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَابًا أَوْفَىٰ وَلَا أَبَرَّ مِنْ أَصْحَابِي». «وفادارتر از شما نمی‌شناسم.» پیمانه را پر می‌کنند در ادای حق امام. هیچ کس که حتی حقی نداشته باشد به اینکه بجنگد. آنها که حق داشتند، تکلیف داشتند به اینکه بجنگند. در برابر امام فکر می‌کردند می‌رفتند. اینها که تکلیفی نداشتند برای جنگیدن در برابرِ در محضر امام و در دفاع از امام، تکلیف نداشتند. با این حال ایستادند و جنگیدند. آنها دیگر وفادارترین‌اند دیگر. این پیمانه را پر کرده‌اند اصحاب سیدالشهدا. جنگیدن فرع بر این است که شما با جنگیدنت حفظ کنی معصوم را. اگر جنگیدن و نجنگیدن شما فرقی نکند و معصوم علی ایّ حال کشته می‌شود... تکلیفی، اعتقادی، کلامی و فقهی. بله! لذا خود حضرت بیعت را برداشتند.
غرض اینکه وفا یعنی پر کردن این پیمانه. و ایفا یعنی شما حقوق طرف را تا آخرین ذره‌اش، توی سوره مبارکه مطفّفین ملاحظه فرمودید، می‌فرماید که: «وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ». «اینها کم‌فروشند.» «طالوا». وقتی قرار است اکتِیال بکند، همه را تا آخر می‌گیرد. وقتی قرار است حق دیگری را بدهد، نصفه‌نیمه. اینها مطفّف‌اند. کم‌فروشی هم همین است. همه حقیقت او را می‌گیرد، همه تعیین او را دریافت می‌کند. لذا «وفات» غلط است. «توفی ما فوت نمی‌کنیم» غلط، «وفات». «وفات» از «وَفی َ». «فوت» از «فَوَت َ». درست شد. «لفیف مفروق». «فوت» چیست؟ «اجوف واوی». البته اشتغال کبیر دارم، عرض کنم خدمتتان که: «تفاوت از دست می‌رود». در «وفا» همه او را می‌گیرد. «استیفا» هم همین است. می‌گوید: «حقوق تو را استیفا کردم.» لذا ما توفی می‌شویم، ما می‌خوریم. ما از دست که نمی‌رویم. ما را می‌گیرند، می‌برند. همه جسمش فوت می‌شود.
«ایفا کنید کِیل را.» «کِل» روشن است. «والمیزان را.» «ترازو را.» «کیل»، پیمانه. «میزان»، ترازو. خودش هم اسم آلت است. ایفا کنید با چی؟ ایفا کنید «بِالقِسط». یعنی پر کنید حقوق طرف مقابل را. کاملاً ادا بکنید. و این ادا کردن متصل به چه وصفی باشد؟ یا همراه با چه چیزی باشد؟ یا به چه سببی باشد؟ حالا کار نداریم؛ بایِ چیست. «بایِ مصاحبت» است، مثلاً. باشد با… وای! باید بررسی کرد چه... بله. حالا عهدالله هم عبودیت است. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ». عهد این است که شما در نظام شیطان ورود پیدا نکنید. این عهد. «وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». اینها را خدا توصیه می‌کند، شاید اهل تذکر بشوید. تذکر هم توضیح دادیم.
«وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا». که این باز همان است. این صراط مستقیم من است. «صراط مستقیم»، قبلاً گفتیم چیست دیگر. عبودیت. «وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ». عبودیت. اینهایی که گفتم، اینها همه تجلی و تبلور عبودیت من است. در سوره مبارکه انعام ملاحظه فرمودید، بارها از این درگیری عبودیت خدا و عبودیت شیطان سخن به میان می‌آید. و نظام، الله و شیطان، که با هم درگیرند. شما از این حریم تخطی نکنید، تجاوز نکنید، در این حریم بمانید. و شیطان شما را فریب ندهد. وارد نظام و سیستم خودش نکند. و اینها می‌شود صراط من در حالی که مستقیم است. «فَاتَّبِعُوهُ». تبعیت کنید از این صراط.
صبح این خودش باز یکی از قوانین است. قوانین مربوط به قانون است. ببینید، یک وقت شما می‌روید مثلاً قانون وضع می‌کنید. مثلاً ما برای این کلاس قانون وضع می‌کنیم با هم که آقا ما تعهد می‌گذاریم، تعهد می‌کنیم همه سر ساعت مثلاً ۳ حضور داشته باشیم. تعهد می‌کنیم کسی مثلاً فلان چیز با خودش نیاورد. تعهد می‌کنیم… تعهد می‌کنیم کسی مثلاً غیبت کرد، آن‌قدر جریمه دهد. این ده تا پروتکل ما. بعد یک پروتکل آخر کار ضمیمه می‌کنیم مربوط به اجرا. یعنی ضامن اجرایی خود این پروتکل. که آن چیست؟ و «تخطی از این قوانین مثلاً خودش باعث می‌شود که طرف اخراج بشود.» تخطی از این قوانین باز حرام است. باز قانون کلی این است که باید شما همه این قوانین را رعایت بکنید. باز الان می‌فرماید اینها عهود‌ی است که ما با همدیگر داشتیم، و تکالیفی است که شما دارید باید انجام بدهید. اینکه «شرک نورزید، آدم نکشید و مانند اینها.»
ذیل اینها از این قوانین تخطی نکنید. چه که تخطی از این قوانین باعث می‌شود شما دچار تفرقه بشوید. «فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ». اگر دنبال یک سبیل دیگری بروید، بخواهید یک فرمول دیگری را بیاورید، یک چیز دیگری را. مثلاً در مورد زنان می‌فهمند که: «إِنَّهُ سَاءَ سَبِيلًا». این سبیل بد، مسیر بدی است برای تأمین نیازهای شما. هر آنچه که نیازهای شما را تأمین می‌کند، اینهاست. نیازهای فقهی، حقوقی، فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی شما. همه متعهد باشید که این چند تایی که من گفتم، حدود ۱۰ تا را، اینها را عمل بکنید. هیچ نیازی به هیچ سبیل دیگری ندارید. آن وقت اگر دنبال یک سبیل دیگر… بیچاره می‌شویم. می‌شود همین نظام جمهوری اسلامی. نصف قوانین اسلامی، نصف قوانین از فرانسه. بعد باعث می‌شود که خود همین اسلامی‌اش به خطر بیفتد. خود آن اروپایی‌اش هم باز آنها از ما بهترند؛ بانک رفتیم از آنها گرفتیم، نه اسلامی است، نه اروپایی! بدترین بانکداری دنیا را ما داریم. یهودی‌ها این‌جور نزول نمی‌گیرید. ۳۲ درصد! چرا؟ چون «تَفَرَّقَ عَنْ سَبِيلِهِ» بوده است.
تو همان نظام اقتصادی که من طراحی کردم، تویش بمان. تخطی نکن. البته فشار دارد. جهاد کبیر همین است. شما وقتی نظام را طراحی کردی، آن وقت کفار فشار می‌آورند برای اینکه آن برنامه خودشان را به تو تحمیل کنند. آن وقت وقتی آن را نپذیرفتیم، می‌شود جهاد کبیر که آن باز سخت‌تر از صغیر است. بله. «فَتَفَرَّقَ بِكُمْ» ایجاد تفرق می‌کند، تعدیه می‌کند. ایجاد تفرق می‌کند برای شما. همان عدم تبعیت از سبیل، از سبیل خدا. «ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ».
علامه طباطبایی اینجا بحث فوق‌العاده‌ای دارند. دوستان در المیزان مراجعه بفرمایند در مورد این سه تا پایان‌ها. خواص آیات اول می‌فرماید: «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». مرحوم علامه مصطفوی آنجا بحث خیلی قشنگی دارد که این هم ان‌شاءالله دوستان مطالعه بفرمایند. نقض می‌کنند فرضیه، فرمایش خودشان این است که اینها آقا! چون فطری است، فطرت ما اقتضا دارد عبودیت را. فطرت از اول با عقل. آگاه «صراط» مرحوم صفایی مرحوم حاجرو را خواندید دیگر، ها؟ تقریباً فرصت نکردید. بله. غرض این که آنجا مرحوم صفایی در «صراط» فمن که اول انتخاب صراط با عقل است. اول باید سنجش کرد. حالا تعابیر ایشان با آن اصطلاح قشنگ خودش که می‌بینند کیه که به من چیزی اضافه می‌کند، از من چیزی کم نمی‌کند. سبیل خداست و سبیل شیطان. بحث تفاوت فکر و عقل و اینها، کلیت آن همین است. عقل، اول سنجش. لذا آن فقره اول آیات را به تعقل نسبت می‌دهد.
شرک برای کسی است که عاقل نیست. عاقل باشد، مشرک نمی‌شود. اصلاً پیغمبر نمی‌خواهد. آدم عاقل بدون پیغمبر هم مشرک نمی‌شود. آدم عاقل بدون پیغمبر هم آدم نمی‌کشد. آن دسته از آیات می‌گوید آدم عاقل به ماه و عاقل این کارها را انجام نمی‌دهد. آدم عاقل به ماه و عاقل، بفرمایید احترام به والدین می‌کند، بچه‌اش را نمی‌کشد، شرک نمی‌ورزد. فواحش را (چیزی که درش بدی‌ها تابلو داد می‌زند) اینها را انجام نمی‌دهد، قتل نفس نمی‌کند. اینها عقل می‌خواهد.
مرحله دوم مراحل تربیتی قرآن، علامه طباطبایی، مرحله اول عقل است. انبیا اول عقل را فعال می‌کنند. مرحله دوم ذکر. حالا یک سری چیزها هست که انسان می‌داند ولی فعال نشده در این. روشن است دیگر. آدم عاقل که آدم نمی‌کشد. حتماً پیغمبر بیاید بگوید «آدم نکش!»؟ آدم عاقل به پدر و مادرش احترام می‌گذارد، بچه‌اش را نمی‌کشد و مانند این. بعضی چیزها هست احتیاج به ذکر دارد. آن فقره دوم «مال یتیم» مثلاً، اینکه حق و حقوق دیگران را ایفا بکنیم، حرف عادلانه را بزنیم حتی اگر به ضرر نزدیکانمان است و عهدالله را ایفا بکنیم. حدود اجتماعی، اقتصادی، این هم تذکر می‌خواهد. فقط یک هشداری است، یک انذاری است.
مرحله بعدی دیگر تقوا است. اینکه تو مقید بمانی بر همه این قواعد و دستورات. این تقوا است. این دیگر خیلی بالاتر است. یعنی مرحله بعد از آن است. یعنی اول عقل است، بعد ذکر، بعد تقوا. مرحله سوم که قرآن می‌خواهد. وقتمان گذشته دیگر، فرصت نیست که بخواهیم بهش بپردازیم. بحث خیلی زیباست. صراط هم که وجود نازنین امیرالمؤمنین است. بهترین، تردیدی نیست. و نباید از این صراط اعراض کرد. جان؟ کی آورد؟ از امام صادق (علیه‌السلام). آمدند. ابو حنّان صراط مستقیماً امیرالمؤمنین (علیه‌السلام).
«ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ». ایتا کردیم به موسی کتاب را. ایتا یعنی رساندن. رساندن به آن درجه آخر. موسی کتاب را بهش رساندیم. کتاب چیست؟ تورات تماماً. تماماً. بله. حالا اصل بر این است که همه آیات به همدیگر مرتبط است. ولی حالا مثلاً این یک فکر جدید است. آی! بحث این است که ربطش این است که اینهایی که گفتیم، قواعد عام در تمام شرایع بوده است. به شما گفتیم. قبلاً هم به موسی و تابعینش گفته بودیم. و اینها حرف‌های جدیدی نیست. اینها تو تورات هم بوده، در انجیل هم بوده، در زبور هم بوده، در صحف هم بوده، در تمام کتب آسمانی. نه، حرف‌های مشترک ما. صراط مستقیم است. صراط مستقیم دست نمی‌خورد، عوض نمی‌شود در تمام ادیان.
خوب «تماماً»؟ چرا منصوب است؟ مفعول‌له است؟ عاملش چیست؟ «ایتیان کردیم برای تمام بودن»؟ شباهت معنایی خیلی ندارند با هم. «ایتیان» و «تمام» بیشتر جنبه حالیت پیدا می‌کنند. «تمام»، اسم مصدر است. خیلی وقت‌ها اسم مصدر و مصدر بر یک وزن می‌آیند. «تمام» هم مصدر، و هم اسم مصدر. بله، بله. «علی الذی أحسن». «تماماً علی الذی أحسن». برای کسی که اهل احسان است. «وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَيْءٍ». تمام است و تفصیل است. خب «تمام» را یک نکته قشنگی که در موردش هست احسان است. که جلسه قبل صحبت کردیم که احسان تعدیه حُسن است. یعنی «جعلَ الشیئَ حَسنًا». این می‌شود احسان. بر کسی که خودش را متصف کرده است به وصف حُسن. تورات تمام است بر او. تمام و کمال. فرقش با هم چیست؟ «تمام نعمت» و «کمال دین».
کتاب بسیار قابل استفاده است. مخصوصاً داستان یوزاسف و بلوهر. داستان بسیار فوق‌العاده و جالب که ایشان تو آن کتاب نقل می‌کند. کتبش ممنوع صدوق. کلاً دیروز یکی برای من متنی فرستاد از حضرت آقا در جلسه خصوصی با دانشکده حدیث که منتشر نشده بود. مطلبی که ما گذاشته بودیم برای دفاع از مرحوم صدوق. من خیلی علاقه دارم. اینها صاحب ابتکارات بودند. مطالبش هم، مطالب این داستان‌هایی هم که ایشان آورده برای اثبات طول عمر امام زمان در کتاب «تمام کمال الدین». داستان‌های خیلی خاصی آورده است. حتماً ملاحظه بفرمایید. خیلی، یوزاسف و بلوهر. توی بحار هم هست. مفصل هم هست. شاید ۵۰، ۶۰ صفحه. تو «تمام نعمت و کمال دین».
تمام و کمال چه فرقی با هم دارند؟ بفرمایید. کمّاً تمام می‌شود، کیفاً کمال. وقتی یک چیزی کمّاً تمام، هر آنچه که از مصالح اولیه لازم داشت، این می‌شود تمام. ولی حالا می‌شود در آن زیست؟ در آن زندگی کرد؟ پس یک نقص در برابر تام داریم، یک نقص در برابر کامل. «وَتَفْصِيلًا لِّكُلِّ شَيْءٍ». این «لِکُلِّ شَیءٍ» عموم اضافی است یا عموم مطلق؟ چرا «لِکُلِّ شَیءٍ»؟ همه اشیاء عالم را که نیاورده است. همه اشیایی که مربوط به هدایت است. مربوط به آن قوم بنی‌اسرائیل. هر آنچه که محسِنین لازم دارند. هر آنچه که دخالت در هدایت دارد. اینها می‌شود «لِکُلِّ شَیءٍ». تفصیل کل شیء. فیصله دادیم. تفصیلند که مفعول است. همه ما نمی‌ شود در لایه اضافی است، برای آنش باید احتیاج به دلیل خاص باشد.
«لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ». ایتا کردیم، شاید اینها به لقای ربشان ایمان بیاورند. سیر با ایمان به لقاء ربک. خیلی قشنگ بحث است. چه می‌شود که انسان به خشوع می‌رسد؟ یقین دارد که ملاقات می‌کند خدا را؟ نه! همین گمان هم که داشته باشد، خاشع می‌شود. بگذارید برای حرکت. اگر کسی می‌خواهد کار فرهنگی بکند، درک از اینکه یک روزی ما با خدا ملاقات می‌کنیم، این را باید ایجاد بکنیم. خود این باعث می‌شود همه این نظاماتی که می‌خواهیم ایجاد بکنیم، روی این اساس بنا بشود.
خب ما این را فرستادیم که «مبادا بگویید این...» یک «مبادا» در تقدیر است. کراهتاً. حذراً. «نکند که بگویید!» سریع می‌خوانم: «نَكُونُوا أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَىٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا». «کتاب فقط بر دو طایفه قبل از ما نازل شد.» یهود و نصارا. شما مردم حجاز، شما امت اسلام، قرآن را فرستادیم. کتاب این قرآن: «أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ». مبارک هم هست. «هَٰذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ». آن «هَٰذَا مُبَارَكٌ». یا «کِتَابٌ مُبَارَكٌ». بله. «هَٰذَا کِتَابٌ مُبَارَکٌ». کتاب که «أَنزَلْنَاهُ» که معترضه است. «مُبَارَكٌ». مبارک باب مفاعله است. این باشد، برای طلبه صحبت می‌کنیم. حرف‌های نوع جدیدی داریم که حتماً باز دوباره نظام فکری شما را به هم خواهد ریخت. باب مفاعله اصلاً معنای مشارکت نمی‌دهد. «فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ». تبعیت کنید از این کتاب. مگر با قرینه بیرونی که مشارکت اصل وضعش باشد. تقوا داشته باشید، شاید بهتان رحم بشود. اگر می‌خواهید با رحمانیت خواسته یا عامه خدا مواجه بشوید، باید تقوا داشته باشید.
خب این کتاب مبارک است که مبادا خدا بگویی که کتاب بر دو طایفه قبل ما نازل شد، آنها تورات و انجیل داشتند، ما چیزی نداریم. این همان بحث احتجاجه دوباره دیگر. ما فرستادیم برای اینکه ما محاجه کنیم شما حجتی نداشته باشید. «وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ». شما بگویید: «إِنَّا كُنَّا». «إن کنا» یعنی «إننا کنا». «نا»یش افتاده، این می‌شود «إن» که نبوده، مخففه‌ اسمش حذف شده است. جان؟ «مبادا این چنین بگویید که ما از وراثت اینها غافل بودیم.» «وراثت» به معنای استمرار در فراگیری، استمرار در عمل، استدامه در عمل، مبارزات در عمل. این می‌شود «دراسه». تدریس داریم، وراثت هم داریم. بله. در مسیر پژوهش استمرار به خرج بدهیم می‌شود در آن. «ما از وراثت اینها غافل بودیم، ما نبودیم. ما چه می‌دانیم؟ وقتی که اینها کتاب را گرفته بودند، درس می‌گرفتند و اینها، ما تو جریان نبودیم. اگر کتاب بر ما نازل شده بود، همان تورات بر ما نازل شد. ما بیشتر هدایت می‌شدیم نسبت به آنها.»
«بِیِّنَاتٌ». صفت مشبهه. بینه. صفت مشبهه. جان؟ صفت مشبهه، آن‌چه که وصف بیان در آن ثبوت دارد. حالا به اعتبار اینکه متعلقش مؤنث است، مؤنث هم که غلط است دیگر. حالا غلط را مشروع ما می‌گوییم. به اعتبار اینکه آن متعلقش «انساه» است، این رو هم انساء آورده. بینه. بین. بینه مذکرش می‌شود بیّن، خلاف بین. مؤنثش می‌شود بینه. «بینه» آمده است. بینه چیست؟ قرآن. «بَیِّنَةٌ مِّنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَ رَحْمَةٌ». پس این وصف هدایت و رحمت در همه کتب آسمانی ثابت است.
همه‌اش هدایت و رحمت. یعنی مصدر وقتی بر چیزی حمل می‌شود، مبالغه را می‌رساند. نه اینکه صاحب هدایت است، صاحب رحمت. اصلاً خودش هدایت است. «هدایت کی ظالم‌تر است از کسی که آیات خدا را تکذیب می‌کند و صدف عنها.» «پهلو می‌گیرد با بی‌اعتنایی.» از بغل این رد می‌شود. می‌شود حالت صدف که پهلو شما باهاش مواجه بشوی. از بغل، بی‌اعتنایی. بله. کناره‌گیری، بی‌اعتنایی، بی‌محلی. کی ظالم‌تر است کسی که نسبت به آیات الهی این‌جوری برخورد می‌کند؟ «سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ». «به زودی اینها را جزا می‌دهیم کسانی که صدف کردند از آیات ما، به بدترین عذاب بِما کانو گستفون که این صد اینها.»
ایشان یک روایت اینجا نقل می‌کند، روایت قشنگی است. نکته‌ای زیاد داشتیم دیگر، سریع رد شدیم. امروز آیات پرپیمانی بود. این صفحه همین کتاب «کمال الدین»، البته برخی «اکمال و دین»، برخی «کمال الدین». دو تا برایش ضبط است. حیّان سرّاج روایت قشنگی از کی ؟. حیّان سرّاج به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد: «نظر شما در مورد محمد بن حنفیه چیست؟» ادعای امامت داشت. برخی قائل‌اند که ادعای مهدویت داشت. مثل آیت‌الله امین در کتاب «دادگستر جهان». ایشان می‌گوید که محمد بن حنفیه خودش ادعای مهدویت داشت. مختار هم برای او بیعت جمع می‌کرد. بعد عرض کنم که نظر آقای امینی مشرکی در امامت بود، اصلاً مختار مذموم بود و از عرفای بزرگ تاریخ شیعه است. خیلی اقوال در مورد ایشان متعدد است. کیان، کیسان بوده است. به امام گفت: «امام فرمود پدرم مرا روایت کرد که شما در مورد امامت او چه عقیده‌ای دارید؟» «از دنیا رفته ولی زنده است هنوز و برمی‌گردد.» «مرده است، زنده است، می آید؟»
پدر من، امام باقر (علیه‌السلام) رفتند بالا سر او. او از دنیا رفت. چشمش را بستند، دفنش کردند. این حیّان گفتش: «کیسانی بود.» گفتش که: «او مثلش مثل حضرت عیسی بود. خیال کردند از دنیا رفته، زنده است، تو آسمان است، برمی‌گردد.» قوه احتجاج را ببینید. حضرت فرمودند که در مورد عیسی دوستان در مورد عیسی دچار توهم شدند یا دشمنان؟ دشمنان دچار توهم شدند. بعد او هم گفت: «دشمنان». بعضی‌ها فرمودند که: «پدر من، امام باقر (علیه‌السلام) جز دوستان محمد بن حنفیه بود یا دشمنانش؟» این دروغی بهش چسباندید. یعنی اینکه شما او را قالب مهدویتش می‌شوید، این خودش یکی از مصادیق «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا». در واقع این صور عذاب بما کانو یعنی من نرفتم قزوین. رفتم چند بار، ولی توی منطقه نزدیک طالقان و اینهاست. گفتند قبر محمد بن حنفیه آنجاست و آدابی هم دارد. سالگردش که می‌شود، از آن بالا می‌روند، می‌غلتند، می‌آیند پایین. غلت می‌خورند، می‌آیند پایین. برویم که ما فرصت نکردیم هنوز. و الحمدلله ربّ العالمین.
آیات خدا. ما چندین واژه داریم: ما تولی، اعراض، ادبار. تقریباً می‌شود زندگی. حالا بستگی دارد در مورد آیات. مثلاً مردم حالا اتفاقاً برعکس، عموماً عنایت به اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) دارند. غفلت نسبت به امام حسین (علیه‌السلام) ندارند. سطر نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ندارند. سطر نسبت به اهل بیت نیستیم. بالاترین آیات اینهاست دیگر. بزرگترین، سطر نسبت به بزرگترین آیات الهی. مفاهیم قرآنی، مفهوم متوالی شاید نداشته باشیم. بسیار نادر. چی بشود که داشته باشد؟ هم خدا و اسم و صفات خدا که مفهوم نیستند، خدا حقیقت است. ارحم الراحمین، خود همین که وصله الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00