تفسیر سوره انعام

جلسه چهارم

00:19:38
3

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
**«لَهُ الدِّینُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ، قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا، وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَلَا تُکَلَّفُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَى وُسْعِهَا»**
یعنی اینکه، هر کسی خودش مربوب است، و اعراض از رب هم قبیح است. وقتی که یک رب هست و همه مربوب‌اند، اعراض از این طبیعی است. وقتی کسی مربوب است و خودش ربی دارد، توجه به این مربوب قوی هست. و هر کس خودش حامل آنچه کسب کرده است، فقط بر عهده خودش است آنچه را که اکتساب می‌کند. و کسی نمی‌تواند دیگری را مجبور بر عملی بکند. جبرهای اجتماعی، اعتقادی، این‌ها با این عبارت نفی می‌شود. نمی‌شود گفت که من مجبور بودم، ما را به ربوبیت کسی آوردند و گناهش با اوست. نخیر، هرکسی هرچه که کسب کرده خودش مسئولش هست، و اثرش فقط بر خود او بار می‌شود.
**«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ»**
هیچ کسی وزر دیگری را به دوش نخواهد گرفت. هیچ وازِه‌ای، وزر دیگری را به دوش نخواهد گرفت. تفاوتش یکی از این حیثیت است که هرآنچه کسب می‌کنی، نفس تمام فعل‌ و انفعالاتش خودش مسئول است. این یکی: من نمی‌توانم وزر دیگری را به دوش بکشم. قشنگ دوتا می‌شود دیگر. روشن: هرچه انجام بدهی مسئولش خودت هستی و دیگری را نمی‌توانی بارش را به دوش بکشی. او هم مسئول خودش است و شما نمی‌توانی چیزی را حمله بر دیگری بکنیم. نه، نه، تفاوت. یه وقت می‌گویم که آقا شما هرچه که تو برگه نوشتی من به همان نمره می‌دهم و نمی‌توانی به کسی چیزی برسانی. اگر بخواهی به کسی چیزی برسانی، آن، مثلاً من مانعش می‌شوم از اینکه بخواهی چیزی برسانی. قشنگ دو: یکی از حیث نفس است با خودش، یکی از حیث نفس است با ذات.
**«إِلَّا وِزْرًا آخَرَ»**
پس هیچ وازِه‌ای وزر دیگری را دوش نخواهد گرفت. یکی از اساتید رفته بودیم میوه‌فروشی، خوب میوه خریدن و خیلی اصرار کردم، آقا میوه را بدهید ما بیایم چون این آیه را خواندم: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ»، «کُلُّ النَّاسِ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُهُمْ». یک بار از درس اسفار آمده بودیم بیرون، کتاب اسفارشون، کتاب بدید به من. فرمودند که: «مَنْ یَمْلِکُ أَسْفَارًا أَسْفَارَ» خودم، «ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُهُمْ». به سوی ربتان مرجع شماست، محل رجوعتان. اسم مکان است. «مَفْعَل»، مثل «مَغْفِرَة». محل رجوع. حالا یا مرجع اسم، مثل میمی باشد. رجوعتان را مبنی بر استعمال لفظ مشترک، هر دو درست.
**«فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»**
و شما را خبر خواهد داد به آنچه که... مرجع و مَرْجِع جفتش درست است. «بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»، خبرتان می‌دهد به آنچه که در آن اختلاف داشتید. آنجا دیگر حقیقت آشکار می‌شود و جایی برای اختلاف نمی‌ماند. اختلاف مال عالم ماده است. عالم ماده در حجاب است، وقتی حجاب برداشته بشود، اختلاف دیگر معنا ندارد. لذا انسان‌هایی که از حجاب عبور کرده‌اند نمی‌توانند با هم اختلاف داشته باشند. حضرت امام رضوان‌الله‌علیه می‌فرمود: «تمام ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر را توی روستایی جمع بکنید. دو تا پیغمبر با هم اختلاف پیدا نمی‌شود.» چون حقیقت آشکار است و هرکس جای خودش را می‌داند، حد خودش را می‌داند، سطح خودش را می‌داند. حق و تکلیف روشن. هرکس حقی دارد، تکلیفی دارد. این همچین جامعه‌ای هیچ‌وقت دچار اختلاف نمی‌شود. جامعه‌ای که با حق پیش برود و خودش را تابع حق بداند. هر وقت که ما اسیر این حجاب‌ها می‌شویم، آن وقت اختلاف شروع می‌شود.
**«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ»**
خبردار! همان سوره مبارکه جمعه دیگر: «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ، قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ مُلَاقِیکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
این یعنی شما با حقیقت اعمال، با حقیقت اشیا، با حقیقت مصائب روبرو خواهید شد و آن را خواهید دید. این خبر می‌دهد، یعنی همین. یعنی نه اینکه گزارش می‌دهد و خود مسئله غایب است، یه گزارشی ازش. نه، خود مسئله را می‌بینید، خود ماجرا. اصلاً ما هیچ آیه‌ای در قرآن نداریم که ربط به ولایت امیرالمؤمنین نداشته باشد. خلاص.
**«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ»**
خلاص شدید. «خَلَائِفَ الْأَرْضِ». و او کسی است که شما را خلیفه‌های در زمین قرار داد. «خلائف» جمع «خلیفه». کی گفته؟ حضرت فرمودند که: «ثلثه فینا و ثلثه فی عدونا و ثلثه احکام» یک سوم قرآن در مورد دشمنان ماست، یک سوم احکام است که احکام هم باز ربط به خودشان و دشمنانشان دارد. جدایی از اولی دومی نیست. بله، لذا هیچ آیه‌ای نیست مگر اینکه یکی از این سه تا درجات. این آیه، بسیار آیه مهمی است. آیه آخر سوره مبارکه انعام، یک ماه رمضان تفسیر دارد. این نظام عالم را تشریح فرمود به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی و استاد طاهره جوادی. نظام تسخیری هم تو این آیه است، هم آیات دیگری داریم که دلالت بر نظام در سوره مبارکه زخرف هم هست. «أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ».
نظام عالم، نظام تسخیری است. نکته اول در مورد «خلائف». «خلائف» جمع «خلیفه» است. شما را خلیفه‌ها قرار داد یعنی خلفا بعد خلَف؟ یا نه، خلائف خودش هستید: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً». انسان بما هو انسان، مقام انسانیت، مقام خلیفه است. به شمار به عنوان خلیفه خودش در زمین قرار داد. خلفا بعدِ خلف می‌آیند و می‌روند. خلائف ارز، جانشین نسل و رفعت داد. بعضی شما را بر بعضی دیگر. نظام عالم، حالا این‌ها مباحث مفصلی است. مفصل. ما خیلی‌هایش را هم بحث کردیم. البته که عبودیت سبب رشد است. یعنی ما اگر آمده‌ایم برای اینکه مظهر اسماء و صفات الهی بشویم، که آمده‌ایم برای همین. خدای متعال کمالاتی داشت و بخیل نبود خاص موجوداتی بیافریند که همه آینه این کمالات باشند. این کمالات به بقیه موجودات هم راه دارد. اینکه این کمالات در سایر موجودات باشد، اولاً که آن موجود اگر قرار باشد که بالفعل، در مقبولیت خودش با خلقت خودش واجد تمام کمالات بالفعل باشد، این قطعاً دیگر رشدی نخواهد داشت. یه سطحی از کمال را همانجا دارد و درش متوقف می‌شود، مثل ملائکه، ولو جبرئیل باشد. پس این تابع اختیار است که خودش کسب بکند کمالات را و رشد می‌کند. مسئله تمام اسباب صفات تا انتهای کمالات. اصلاً یکی از کمالات خدا، اختیار است، هست یا نیست؟ خدا مختار هست یا نیست؟ خدا مختار هست یا نیست؟ خوب اگر می‌خواهد یک موجودی کمال داشته باشد باید مختار باشد دیگر. باید مُرید. ملائکه هستند یا نیستند. جا افتاد مسئله یا نه؟ پیچیده شد؟ بله، دیگر قراره که هر کمالی که دارد در موجود ازلی و ابدی هم هستیم. حالا کاری به... نداریم که من می‌فهمم این است که بالاخره کمالات خدا را دارد، مام باید داشته باشیم و همه کمالاتم تابع اختیار و اراده، اراده و مشیت. اگر قرار است موجود اراده نداشته باشد و مشیت نداشته باشد، خودش اول نقص است. ملائکه اختیار کار را انجام داد، و این‌ها. بحث احتمالاً یا امروز بهش برسیم که بعید است چون آیه آخر صفحه است، یا فردا بهش می‌رسیم. بحث سجده ملائکه که ملائکه اختیار داشتند یا نداشتند. چرا دستور سجده بهشان داده شد؟ عرض کنم که حضرت آیت‌الله جوادی می‌فرمودند که ماجرای «فطرس» درست است، مشکلی نداریم برای اینکه قبولش کنیم. بله، خیلی زیرآبش را زدند، کتاب نوشتن حتی. بله، حالا عرض می‌شود. اراده هست در یک حد.
این نظام عالم، پس داشته باشید، محور این است که ما واجد تمام کمالات الهی. یکی از این کمالات اراده و اختیار. کسب تمام کمالات منوط به اراده و اختیار است. و اراده و اختیار وقتی مطرح می‌شود فرق پیدا می‌کند. شما وقتی که اختیار داری، یعنی می‌توانی انتخاب بکنی. در خارج باید دوتا باشد که بتوان انتخاب بکنی یا نکنی. وقتی در خارج یکی باشد، باز دوباره می‌شود جبر. باید پس مسیر رشدی باشد، مسیر غی باشد، هدایتی باشد، ضلالتی باشد. وقتی فقط هدایت باشد هیچ‌چیزی دیگر نباشد که باز همان جبر است، که اتفاق نمی‌افتد. نمی‌توانی انتخاب. متعلقش یعنی این اختیار شما بروزی پیدا نمی‌کند. اراده نمی‌کنید. درست است؟ مرید هدایت نشدی. شما هدایت را اراده نکردی. کمال وقتی است که چیزی بالفعل بشود. بوعلی‌سینا می‌گوید: به هر حال باید دوتا راه باشد. بنا ندارد وقتی قرار است بالفعل باشد، یعنی باید دو راه بشود که یکیش بالفعل با اراده، بالفعل کند. و وقتی قرار است که دو راه باشد، باید امتحان باشد. امتحان باشد، ابتلا باشد، تزاحم باشد. تزاحم. وقتی قرار است تزاحم باشد باید چینش باشد. این‌ها هرکدام، هرکدامش یک جلسه از آن منبر یک ماه. هرکدامش یک جلسه است. وقتی قرار است چینش باشد باید تسخیر باشد. یعنی بعضی بالاترند، استعدادهای بیشتر دارند، امکانات بیشتر دارند. بعضی پایین‌ترند، استعدادهای کمتر دارند، امکانات کمتر دارند. یکی پول دارد، یکی ندارد. یکی جسم سالم دارد، یکی ندارد. حالا او امتحان می‌شود. اونی که جسم سالم دارد امتحان می‌شود با اونی که جسم ناقص. اونی که پول دارد امتحان می‌شود با اونی که پول ندارد. اونی که پول ندارد امتحان می‌شود با اونی که پول دارد. اونی که پول دارد امتحانش به این است که دست اونی که ندارد را بگیرد. اونی که ندارد امتحانش به این است که به این حسادت نکند. اونی که دارد امتحانش به این است که تکبر نکند. و مانند این، فراوان که حالا باز این کمالات اینجا بروز پیدا می‌کند.
**«لِیرْفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ»**
بعضی‌ها را بالاتر در آورده. قشنگ. تا شما را امتحان کند در آنچه به شما داده است.
**«إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ»**
حالا انتخاب می‌کنی که بروی مظهر اسم عقاب الهی بشوی، ورود ملاقات بکنی، یا اسم غفور و رحیم را ملاقات کنی. چون بالاخره ما از دایره اسماءالله که خارج نمی‌شویم. بحث اسم‌الله آخر سوره اعراف داریم. ان‌شاءالله بهش برسیم. بحث مفصلی است. ما از این محدوده خارج نمی‌شویم. علی ای حال خدای متعال در قیامت اسمی از او برای ما تجلی و بروز خواهد داشت. یا اسم شدید العقاب را ملاقات خواهیم کرد: «إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ»، «إِلَى رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ». مرجع شما آنجاست. یا شدید العقاب را ملاقات خواهید کرد یا ارحم الراحمین را یا غفورالرحیم را. عزیزان، انتقام را، اسامی اشد المعاقبین را. دعای افتتاح چی می‌گوییم؟ «وَأَیْقَنْتُ أَنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الرَّحْمَةِ، وَأَنَّکَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکَالِ وَالنِّقْمَةِ». یک کلمه‌اش را یادم رفت. «تو در موضع رحمت، در موضع عفار احمد ارحم الراحمینی. در موضع نکال و نقمت اشد المعاقبینی.» من باید انتخاب بکنم. اختیارش با من. اراده‌اش با من است که من شب اول قبر، من در عالم برزخ، من در عالم قیامت، کدام اسم را ملاحظه کنم. که این وابسته به چیست؟ وابسته به این است که خودم فاقد کمالات باشم یا واجد کمالات باشم. واجد کمالات باشم، این اسامی را در بیرون بروز داده‌ام و ملاقاتش خواهم کرد. صاحب اسم را ملاقات خواهم کرد. وقتی فاقدم، صاحب اسم مخالفش را ملاقات می‌کنم.
مَثَل: مظهر اسم بالقوه هستیم. باید این را بالفعل کنیم. ما بالقوه مظهر تمام اسماء غیر از... برخی رحیم، تمام صفات تابع رحمت است. رحمت دو نوع: رحمت رحمانیه، رحمت رحیمی. رحمت رحیمی خاص رحمان و رحیم. حالا این‌ها بحث‌هایی است دیگر. بسم‌الله! البته الان بسم‌الله داریم ولی خب بسم‌الله را شرح نمی‌دهیم. هر انسانی با هر زمینه‌هایی که می‌تواند، هیچ مانعی برای بروز اسماءالله در هیچ‌کسی نیست. با هر... آن دیگر دست خودش نیست. استعدادها، زمینه‌ها را خودمان انتخاب کردیم. بله، همه‌چی هست الحمدلله.
تو کلاس رحمت فقط این را بگویم. رحمت دو نوع: رحمت رحمانیه، رحمت رحیمی. تفاوتش چیست؟ رحمت در دنیا رحمت رحمانیت. رحمت در آخرت رحمت رحیمی. در دعای عرفه چی می‌خوانیم؟ هم در دنیا رحمان است هم رحیم است. هم در آخرت رحمان و رحیم. دنیا و آخرت تفکیک درستی نیست. تفاوت رحمان و رحیم چیست؟ رحمت خدا بر مرحوم مصطفوی. واقعاً زحمت. ایشون خیلی از مسائل حرفی‌ام از ایشون نیست. تو شاگرد نداشت. مشکل علامه طباطبایی شاگرد داشتن، این حرف‌ها ماند. تکثیر. هنوز من مصطفوی رحمان بر وزن اسم مبالغه، رحیم بر وزن صفت. یکی، حالا صفت اسم مبالغه. پس یکی دلالت بر مبالغه دارد، یکی دلالت بر ثبوت دارد. ربطی ندارد که یکی را بیاوریم برای دنیا، یکی برای آخرت. یکی عام، یکی خاص. نخیر. هر دو را همیشه متصف از خدای متعال هم در دنیا هم در آخرت نسبت به همه.
رحمان یعنی مبالغه در رحمت. بالاترین درجه و بالاترین حد رحمت برای اوست. و رحیم است یعنی این بر او ثابت است. یکی ممکن است یه لحظه رحمتش اوج بگیرد ولی ثابت نیست. یکی ممکن است رحمتش ثابت باشد ولی اوج نگیرد. درست شد؟ هم رحمان است هم رحیم است. ولی رحمانیت مخصوص اوست. یعنی دیگری متصف به رحمان نمی‌شود. فقط خداست که رحمان. ولی دیگری متصف به رحیم می‌شود. ما مظهر رحیم می‌شویم. مظهر رحمان اصلاً حرام است. برخی مراجع حرام دانستند که اسم رحمان رحیم رحیم روی... چطور... الحمدلله رب...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00