متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین رب اشرح لی صدری و یسر لی امری ول احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بعضی دوستان پای گوشیاند و نگران و در حال چک کردن اخبار. خبری بشود، اعلام میشود، اینجا انشاءالله دوستان به ما کاغذ میدهند و اعلام میکنیم. ذهنتان را بیرون از این جلسه جای دیگر مشغول نکنید. اینجا باشیم در محضر امیرالمومنین (علیه السلام) در این مجلس عزا، در این شب قدر. انشاءالله که از این شب بهرهمند بشویم. به روح پرفتوح همه شهدای اسلام، خصوصاً سیدالشهدای این انقلاب، رهبر عزیز و فرزانهمان، صلوات قرائت بفرمایید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه»
بحثی که این شبها، این سه شب، انشاءالله اینجا خدمت دوستان خواهیم داشت، این موضوع است که کمی از دریچه چشم رهبر شهید میخواهیم این سیمای امیرالمومنین (علیه السلام) را – به قول ماها – برانداز کنیم، یک بررسی بکنیم، به این قامت از دریچه چشم ایشان یک نگاهی بندازیم. نام مبارک ایشان هم «علی» بود، خود ایشان «علی خامنهای» بود. ولی بفرستید صلوات: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». ولی ما میخواهیم این سه شب این شکلی بحث بکنیم: «علی خامنهای» را میخواهیم بحث بکنیم، یعنی آن «علی»ای که امام خامنهایِ شهید ما میشناخت و باور داشت و امامش بود، بخشی از ویژگیهایش را میخواهیم با هم مرور بکنیم.
در این شبهای قدر، امیرالمومنین (علیه السلام) در قله این ویژگیها را داشت. رهبر شهید ما هم در دامنه، این فضائل را کسب کرده بود و خودش را شبیه کرده بود. به الحق و الانصاف شیعه واقعی امیرالمومنین (علیه السلام) بود. جلوهای بود، آینهای بود. به تعبیری که کلمهای که خود ایشان استفاده میکرد، کلمه «مینیاتور» است. ایشان حقاً و انصافاً یک مینیاتور بود از امیرالمومنین (علیه السلام). وقتی یک نقاشی را کوچکسازیاش میکنند، بهش میگویند مینیاتور. از یک چهره بیانتها و بیکران، یک چهرهای با مختصات تاریخی ما ساخته. در این عمر ۸۶ ساله و عمر بسیار با برکت و فوقالعادهای که داشت، این مرد بزرگ جلوههایی را نشان داد از امیرالمومنین (علیه السلام). آیه امیرالمومنین بود در این زمانه ما.
در روایات ما گفتهاند یک جوری باشید که مردم وقتی به شما نگاه میکنند، سوال کنند: "مال کدام مکتب است؟" بعد که جواب دادند "این شیعه علی است"، این شکلی مردم را شیعه کنید. روایت میفرماید: "یک جوری باشی تو یک شهری که هرکی که به شما نگاه میکنه، مجذوب رفتار شما، سیره شما، شخصیت شما بشود. بعد سوال کند از بقیه، بگویند آقا این مرامش چیست؟ این مال کدام مکتب است؟ این اعتقادش چیست؟ کی این را تربیت کرده؟" آنجا که گفتند "این شیعه علی است"، این میشود تبلیغ امیرالمومنین. اینجوری تبلیغ امیرالمومنین کنید.
این رهبر شهید و فرزانه ما حقاً این شکلی بود. یعنی یک جوری بود که همه عالم مجذوب او میشدند. بعد که مجذوب او میشدند، وقتی بررسی میکردند که "چه این مرد بزرگ را تربیت کرده؟" میرسیدند به قرآن، میرسیدند به نهجالبلاغه، میرسیدند به امیرالمومنین. و دریچه جدیدی به روی عالم باز کرد. تازه از امروز و از الان اتفاقات فوقالعادهای در این عالم رقم خواهد خورد، انشاءالله.
ذبح عظیم بود برای این انقلاب در یک بزنگاه تاریخی، در آستانه سقوط، و در آن لحظهای که این نظام میرفت که پرتاب بشود ته دره، ایشان این نظام را پرواز داد از آن پرتگاه، نگذاشت که این سقوط بکند، پرواز داد. اتفاق فوقالعادهای بود، هرچند خیلی اتفاق تلخی است. واقعاً اتفاق تلخی است. یعنی هرچه آدم مرور میکند، با اینکه الان ۸ روز گذشته، ولی هر چقدر آدم یک خلوتی میکند و فکر میکند، میبیند که یک داغ سنگینی به قلبش احساس میکند. مصیبت سنگینی است، خیلی مصیبت، ولی عالم را تکان داد. و از این به بعد او دعوت خواهد کرد اهل عالم را به امیرالمومنین، به امام حسین. واقعاً مصداق بارزِ مبلغ دین بود. با همه وجودش این معارف دین را، این نشانههای دین را نشان داد به اهل عالم.
حالا از او بیشتر خواهند گفت. خیلی ابعاد در این مرد بزرگ بود که از جلو چشمها مخفی بود؛ خصوصاً این حجاب معاصرت (همدوره بودن) و حجاب سیاست. کسی وقتی مسئول سیاسی میشود، ما از او توقع آب و نان و قیمت دلار و قیمت مرغ و اینها را داریم. تا اسم او میآید، میگویند که آقا قیمت دلار، قیمت مرغ. از این به بعد عیان خواهد شد این مرد بزرگ کی بود و چه کرد. آرام آرام این خورشید تازه طلوع کرد.
یک جملهای دارد ابن ابی الحدید در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میگوید: "دوستانش از سر ترس فضائلش را کتمان میکردند، دشمنانش از سر حسادت." ولی مثل شیشه عطری بود که زدند، خوردش کردند، ولی بوی شیشه همه عالم را گرفت. جمله ابن ابی الحدید در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) است. این جمله در مورد رهبر ما هم صادق است که تازه بوی این عطر، عالم را خواهد گرفت.
حماقت محض بود کاری که این آدمخوارها کردند. این ترامپ کودکخوار، نتانیاهو کودککش. این جنایتی که کردند، حالا حالاها توش ماندند. یک پسگردنی بزرگی بود که خدا به اینها زد. میفهمند بعداً خرد خرد چه بلایی سرشان آمده؛ دیگر نمیتوانند این سید را، این شهید را مهار کنند. او تازه کار رهبریاش برای اهل عالم شروع شد. با دست باز دوران جدیدی بر این عالم آغاز شده.
چه این مرد بزرگ را تربیت کرد؟ کجا تربیت شد این مرد بزرگ؟ تربیت شده مکتب امیرالمومنین (علیه السلام). امیرالمومنین او را تربیت کرد. هیچ جایی شما غیر از مکتب امیرالمومنین (علیه السلام) همچین جواهراتی پیدا نمیکنید. هیچ جا خبری نیست. اگر کسی یک همچین خروجی، اگر یک مکتبی، یک مرامی، یک عقیدهای، یک مذهبی، چهار تا خروجی مثل اینها داشت، من بارها اعلام کردهام. خیلی سال است اعلام کردهام. تو بعضی مناطقی که غیر شیعه بودند، اعلام کردند، گفتم: "شما چهار نفر مثل علی بن ابیطالب (علیه السلام) از یک مذهب و مکتب دیگر، نه چهار تا، یک دانه. نه مثل علی بن ابیطالب، مثل علامه طباطبایی، مثل آیتالله بهجت، مثل امام خمینی، مثل رهبر شهید. شما دو نفر بردارید از یک مکتب دیگر بیاورید که این جور شده باشند، من معتقد میشوم به آن مکتب. خروجی این شکلی داشته باشد." اینها سند حقانیت امیرالمومنین و شیعه میدرخشد.
امام در مورد این رهبر شهید فرمودند: "شما مثل خورشید میدرخشید." تازه مال زمان ریاست جمهوری ایشان بود. حقاً همین. تازه دنیا حساس شده، ببیند این مرد کی بود. حرفهایش چیست. من میبینم زمزمهاش را بین بچههای حزباللهی که مرید محض ایشان بودند، مرید صددرصد ایشان بودند، تازه اینها حساس شدهاند، کنجکاو شدهاند، یک دور شروع کنند سخنرانیهای ایشان را از اول خواندن، مباحثه آثار ایشان. خود ماها این شکلی شدهایم. از این به بعد دیگر هر پادکست، هر کلیپی از ایشان میبینیم، با حساسیت و کنجکاوی گوش میدهیم. این چیزی است که تو خود ماها شکل گرفته، یک طور دیگر حساس شدهایم. دشمنان ما که، یعنی کشورهایی که دشمنان ما حاکمند، با این حماقتی که کردند، همه را کامل حساس کردند رویشان که این مرد کی بود که اینقدر دست و پا زدید بکشیدش و خیال میکردید اگر بکشید، کار تمام است. تازه شروع شد.
این خیابانها تا چند روز قبل از شهادت ایشان غلغله بود. حالا البته جمعیت زیادی نبودند. آتش میزدند، فحش میدادند، عکس ایشان را آتش میزدند. همان تهرانی که این اوضاع بود، این شبها بروید نگاه کنید. بچه بسیجیها و انقلابیها باورشان نمیشود، این اوضاع را که از تهران، این جماعت که توی خیابانند، تا حالا کجا بودند؟ از آسمان آمدند؟ از تو زمین جوشیدند؟ چهرههایی که میبینند، اعتقادات و افکاری که میبینند. چقدر از اینها میگویند آقا ما تا هفته پیش به ایشان توهین میکردیم، برای اولین بار است که نماز جمعه میآییم. خیلی داستان دارد. تازه ایشان را انگار به یک رهبری جدیدی منصوب کردهاند. به رهبری که دیگر نمیشود بنزین را بالا و پایین کرد و انداخت گردن ایشان، دلار را بالا و پایین کرد و انداخت گردن ایشان. تا حالا این شکلی ایشان را تحریف میکردند: "گند و کثافتکاری مال مسئول ضعیف و بیعرضه بود، حساب پس دادنش با ایشان بود." از امروز دیگر این هم ازشان گرفته شد. خیلی خدا کارهایش دقیق و فوقالعاده است.
دیگر هیچ چیزی را نمیشود به گردن این رهبر عزیز و بزرگ انداخت. "تقصیر رهبری بود، رهبری این طور گفت. رفتند مذاکره کردند، حرفهای ایشان را عمل نکردند، خط قرمزها را رد کردند، قیودی که ایشان برای برجام زد، رعایت نکردند." "ایشان فرمود: تعهد قانونی رسمی بگیرید." گفتند: "نه، امضای کری تضمین است." این حرفهای مفت را زدند، گند زدند به اقتصاد این مملکت، به امنیت این مملکت، پدر مردم را درآوردند. "رهبری بود بالا سر کار برجام که رهبری گفت." از این به بعد دیگر این را هم ندارند. دیگر از این به بعد ایشان میدرخشد. یک رهبری صاف و پوستکنده و شفاف، بیدردسر. تازه رهبری ایشان شروع شد، تازه دردسر ایشان برای طاغوتها شروع شد، تازه دست و بال ایشان باز شد. با یک دست و بال بازی رفته یقه اینها را گرفته و انشاءالله نابودشان خواهد کرد. تازه بدبختی صهیونیستها شروع شد.
"بَعَثْنَا عَلَيكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ" (اسراء، آیه ۵). خودش فرمود: "مردم مبعوث میشوند آن روزی که نیاز باشد." آیه قرآن است. فرمود: "من برای نابودی این بنیاسرائیل و یهود بندگانی را مبعوث میکنم." امام صادق (علیه السلام) فرمود: "اینها ایرانیانند که میآیند سر وقتتان." "فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ" (اسراء، آیه ۵). فعلاً که جنگ هوایی است. توی جنگ هوایی هم به خیال اینها دست برتر با اینهاست که همان هم که اینها فکر میکردند، نشد. پهپاد ۳۰ هزار دلاری میفرستیم بالا، با پدافند یک میلیون دلاری میزند که اگر بخورد هم برایش باخته و خندهدار این است که همان هم نمیخورد. پهپاد ۳۰ هزار دلاری میرود مینشیند. بعد ساختش برای ما چقدر هزینه دارد؟ توی روز چند تا میتوانیم بسازیم؟ توی ماه چند تا میتوانیم بسازیم؟ او توی ماه و سال چه میتواند بسازد؟ کلاً وارد یک معادلهای شده که همهاش باخته. تازه این هوایی است که دستش پر بود و برنده بود. به زمینی بکشد، بدبخت است. جرئت روبرو شدن ندارد.
فرمود: "این داستان ادامه دارد. اینها میآیند سر وقتتان. فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ. میآیند از توی خانه پیدایتان میکنند، با شلوارک درتان میآورند از توی اتاق خوابتان. وَ جَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ." فرمود: "این آیه مال ایرانیهاست. ایرانیانند که این بلا را سر یهودیها در میآورند. توی بیتالمقدس میآیند سر وقتتان. دنیا را روی سرتان هوار میکنند." احمقها! این چه غلطی بود کردید؟ این چه بازی بود شروع کردید؟ توش ماندید. آتشبس دیگر کجا بود؟ آتشبس ندارد. دیگر ترسی برای این ملت نمانده. برای حفظ چه ما باید عقب بنشینیم؟ تا حالا اگر نگرانی بود، میگفتیم: "آقا نظرش نیست، با آقا تحمیل میکنند، آقا توی فشار است، آقا توی خطر است." تمام شد! آن چیزی که نقطه حساسیت ما بود، از ما گرفتی. حالا بیایند مردم را جمع کنند توی این خیابانها. برو ببین توی این سرما توی این خیابان چه خبر است. پتو انداختهاند روی سرشان. مردم الان توی خیابان سخنرانی داشتم به هم کس کردهاند، چسبیدهاند، پتو انداختهاند. اینها را اگر آقای خامنهای نفری ۱۰۰ دلار بهشان میداد، اینها توی این سرما نمیآمدند بنشینند این شکلی. این خریت این کلهزرد کودکخوارهاست.
این داستان شیعه امیرالمومنین (علیه السلام)، حزبالله هم المفلحون، الا ان شیعت علی بن ابیطالب هم المفلحون، هم الغالبون. مگر شیعه علی را از میدان میشود به در کرد؟ مگر شیعه علی باخت دارد؟ با کی درافتادید؟ کی را ترساندید؟ ایشان توی آن سخنرانی که جنگ ۱۲ روزه کرد، فرمود: "من را تهدید میکنند." ما را البته هیچوقت "من" نمیگفت. ایشان ملت ایران را تهدید میکند، ایشان میفرمود: "بروند این تهدیدها را به کسانی بکنند که از اینها میترسند. ملت ایران از اینها ترس ندارد." یک عده رجزخوانی، "شعار بد دیدن." نه آقا. این مرد بزرگ، پیرمرد ۸۶ ساله، توی همچین موقعیت ناامنی، اینقدر مسئله را عادی گرفته، در عین حالی که مسائل امنیتی را رعایت میکرد و به حرف آدمهای امنیتی گوش میداد، ولی برای حرف آن دشمن تره خرد نمیکرد. یعنی واهمه در آن ایجاد نمیشد. با نوه ۱۴ ماهاش، با خانوادهاش حتی یک اتاق جابجا نشده. خیلی حرف است اینها. عظمت اسلام دارد میدرخشد. این اتفاق توی دنیا ولوله به پا کرده.
این دستگاه آمریکا، این دم و دستگاه، این تجهیزات، اسمش میآید، صدایش میآید، همه میبرند. بابا این اسم ناو آبراهام، میدانی؟ مملکتها را تکان میدهد. چه دولتها را ساقط میکنند. اسمش که میآید. برداشتند ناو آبراهام را، زدند، "فرار کرده، عقبنشینی کرده." چشم مردم دنیاست. دیگر ما مگر پول داشتیم، امکانات داشتیم اینجوری تبلیغ شیعه امیرالمومنین کنیم؟ اینها تبلیغ امیرالمومنین است. مردم دنیا میگویند: "اینها به چه دلشان گرم است اینجوری روبروی آمریکا وایستادهاند؟" اینها حرف است. آمار شیعه توی این دو سال به شدت رشد کرده. یک هراس عجیب غریبی افتاده توی دل همه دنیا. یک آمار عجیب غریبی نسبت به تشیع. حالا ایرانیها جایگاهی که پیدا کردهاند توی دنیا، حرف توی این زمینه زیاد است. اگر بخواهم واردش بشوم، کلی مطلب.
توصیفی که این رهبر بزرگ دارد از امیرالمومنین (علیه السلام) چند تا کلیدواژه مهم دارد که من میخواهم به اینها بپردازم. اول کتابی را معرفی بکنم. کتاب خوبی است، "جاودانه تاریخ". این کتاب البته چاپ مجدد شده. "مروری بر شخصیت و زندگی امیرالمومنین (علیه السلام) در اندیشه رهبر شهید انقلاب." فرمایشاتی که رهبر شهید ما داشتند را جمع کردهاند، طبقهبندی کردهاند، مرتب کردهاند. بحثهایی که مربوط به امیرالمومنین (علیه السلام) بوده، یک کتاب شستهرفته و قشنگ کردهاند. انصافاً کتاب خواندنی و قشنگی است. چندین سال، یعنی از دهه ۵۰ تا همین اواخر، فرمایشاتی که ایشان در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) داشتند.
یکی از مطالبی که ایشان در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میفرمودند این است که امیرالمومنین (علیه السلام) پیشتاز آن عرصههایی بود که کسی جرئت نمیکرد توی میدان پا بگذارد. "السابقون الاولون" بود. همیشه خط مقدم بود، همیشه جلو بود. آنجایی که همه میترسیدند، فرار میکردند، عقب مینشستند، دنبال لانه موش میگشتند، امیرالمومنین وسط معرکه بود. این خیلی مهم است. ببینید امیرالمومنین فقط یک اسم دهانپرکن نیست که ما باهاش کیف کنیم. "شفیع روز محشر و ساقی کوثر" و از این حرفها. امیرالمومنین یک سری ویژگیها دارد که واقعاً رسیدن بهش سخت است. یعنی آدم از خواندنش هم خجالت میکشد، عرق شرم مینشیند روی پیشانیاش. اصلاً ترس به وجودش میافتد که "بابا چقدر این آدم به خودش سختی میداد؟ چقدر ممتاز بود؟ چقدر زحمت میکشید؟" خودش هم فرمود: "شما خودتان را با من مقایسه نکنید. این غذایی که من میخورم شما نخواهید این جور غذا بخورید. لباسی که من میپوشم این جور نخواهید باشید." فرمود: "نمیتوانید مثل من باشید." اصلاً نمیشود این جور زندگی کرد. "وَلَاکِنْ اَعْینُونِی بِوَرَعٍ وَ تَقْوَی و اِجتهاد و عِفَّت و سَدَاد." خطبه ۴۵ نهجالبلاغه کمک کنید من را. دنبال این نباشید که مثل من باشید. اصلاً نمیشود.
مثل علی (علیه السلام) گفتند: "بابا آخه تو غذایت این است؟" نان خشک میخورد، آن هم نان جو. نان گندم هم نمیخورد. فرمود: "مزیت من بر آدم ابوالبشر این بود، خدا بهش فرمود گندم نخور، خورد. خدا برای من گندم را حلال کرده بود، من گندم نخوردم." که شاید بشری باشد روی کره زمین طعم گندم نچشیده باشد. "من جو خوردم همه عمرم." بعد نان خشک میخورد. میفرمود به نانی اکتفا کردم که مطمئن باشم هرکی زنده است، آنقدر لقمه دارد بخورد. اگر توی این مملکت اسلامی، توی این حکومت، یک وقتی کسی از این کارگزاران آمد، دید امیرالمومنین (علیه السلام) توی یک چیزی هم جاساز کرده، این نان خشک را انگار مثلاً به قول ما توی کیف سامسونت گذاشته، "رمزشم عوض کرده کسی نتونه باز کنه." شروع کردند به متلک، "جان فدای امیرالمومنین، جان فدای امیرالمومنین." به متلک گفت: "علی! ترسیدی این نان خشکت را دزد بزند؟ این جور مهر و موم کردی؟" فرمود: "نه! ترسیدم حسن و حسین دلشان بسوزد، یکم روغن به این بزنند که از گلوی من پایین برود. واسه همین مهر و موم کردم." ببینید کلام را. فدای امیرالمومنین! این نفر اول است.
توی این مکتب، آنی که رهبر است، جلوتر است. معنایش این نیست که سهمش بیشتر است، حالش بهتر است، کیفش بیشتر است. این مال غربیها است و مال تربیتشدههای انگلیس. اینجا هم گاهی هستند، رئیسجمهور میشوند، موقعیت پیدا میکنند، همین سگدو میزنند که رئیسجمهور بشوند، موقعیت پیدا کنند چون جلوتر که میافتد، کیف و حالش بیشتر است. "خط ویژه مال این است، پرواز اختصاصی مال این است، گارد امنیتی مال این است، فرش قرمز مال این است." ما مسئول داشتیم، میآمد اینجا دستور میداد: "فلان بالشت را برایم از تهران بگویید بفرستید اینجا، با این بالشت خوابم نمیبرد."
این رهبر بزرگوار، فرزندشان، این فرزند برومندی که امروز مورد امید این ملت است، حضرت آیتالله حاج سید مجتبی خامنهای (دامت برکاته). "اللهم صل علی" پارهای از گفتار نامفهوم. بنده ۲۰ سال پیش توی مدرسهای توی قم درس میخواندم. یکی از مدارس قم، اسم نمیآورم. بعد گاهی میدیدم این پسر ایشان با تاکسی، این مرد عزیز و بزرگ با تاکسی میآمد پیاده میشد جلو در مدرسه و میآمد درس میداد. خب اجمالاً چهره ایشان را دیده بودیم، مثل الان امکانات نبود که بشناسیم، ولی خب اجمالاً میدانستیم پسر رهبری است. بعد دیدم توی برد مدرسه زده "درس مکاسب استاد سیدمجتبی حسینی" یا "درس استاد حسینی". دوستان گفتند: "این استاد حسینی میدانی کیست؟" گفتم: "نه." گفت: "پسر آقا است." گفتم: "بابا! توی مدرسه دارد برای چند تا طلبه درس میدهد مکاسب را. میگوید: "فامیلیاش را درست گفته، من نمیخواهم فهمیده بشود من پسر آقا هستم. بخواهند احترام بگذارند بابت اینکه من پسر هستم." هرکی دوست دارد میآید مینشیند. بچه تربیت کرد. این جور بچه تربیت میکند که در نبودش، این مرد بزرگ با اینکه پدر از دست داده، مادر از دست داده، همسر از دست داده، فرزند از دست داده، خواهر از دست داده، ترورش کردند، سالها هم ترور شخصیتی کردند. خبرگان این ملت میگویند آن آدمی که صلابت و قدرت این را دارد که این پرچم را بلند کند، این آدم این جور تربیت میکند.
رهبری توی این مکتب یعنی این. جلوتر که قرار گرفتی، یعنی قراره بیشتر از همه داغ ببینی، بیشتر از همه بهت فشار بیاید، همه تیرها سمت تو باشد. جنگ با آمریکا چه شکلی شروع شد؟ اولین شهید این جنگ کی بود؟ رهبر ما. جنگ تاریخی امام که انشاءالله به سرانجام خواهد رسید، اولین فتوحاتش نابودی اسرائیل خواهد بود، انشاءالله. اولین شهید این جنگ به مردم میگوید نترسید. ولی وقتی به مردم میگوید نترسید، این جوری نیست که خودش یک گوشه فرار کند. وضعیت جنگی، جنگ ۱۲ روزه، مردم میترسیدند رفت و آمد کنند. پروازها درست حسابی هنوز راه نیفتاده بود. کی کشور را از وضعیت جنگی درآورد؟ محرم.
بنده سخنرانی داشتم همین مشهد. شب هشتم نهم بود. به یکی از دوستان که ما را از جلسه میبرد حرم، بهش گفتم: "من احتمال میدهم فردا آقا بیایند حسینیه." حسینیه امام خمینی. این دوست ما که خودش آدم موقری بود، آرایشگر مرحوم شهید رئیسی بود، یعنی سر و صورت ایشان را ایشان مرتب میکرد و کوتاه میکرد. مسئولیتی هم دارند این جلسات هم شرکت میکنند. آدم پختهای بود. گفتم: "من احتمال میدهم فردا ایشان بیاید توی جلسه شرکت کند، توی بیت ایشان." گفت: "نه حاج آقا! این شوخی است مگر؟ کشور شرایط جنگی است. ایشان قطعاً نمیآید." فرداش گیرش آوردند، گفتم: "دیدی؟" گفتم: "ایشان با آمدنش خواست کشور را از وضعیت جنگی خارج کند." رهبران ما این تربیت امیرالمومنین یعنی: "مردم توی ناامنیاند، خودت را بنداز جلو. خودت را بنداز جلو. تو باید بیایی جلو تا امنیت بیاید. تا تو نیایی بین مردم، کف جامعه، مردم احساس خطر میکنند." این است که مردم نمیترسند.
بعد شهادت داستان این است. اگر زودتر از همه فرار میکرد، با شهادتش همه فرار کرده بودند. اوکراین را ببینید. تا میزنند، ۴ میلیون فرار میکند. دامنه وقتی ندارد، پشتوانه مردمی وقتی ندارد، این شکلی میشود. چرا پشتوانه مردمی ندارد؟ رئیسشان پشت هم است، همه را سپر میکند. اینجا چرا پشتوانه مردمی دارد؟ چون رئیسش سپر همه است.
یک رویایی را عرض کردم یک وقتی به دوستان. یکی از دوستانمان که آدم باصفایی است، خودش هم آدم امنیتی است. میگفت: "شبی که قرار بود نماز جمعه نصر اتفاق بیفتد، همه نگران بودند." اصلاً توش مانده بودند. "بابا! نتانیاهو عکس رهبری را منتشر کرده بود: عبای ایشان، کفیه ایشان که روی صندلی است، "حسن نصرالله گزینه بعدی است." این را تعارف هم نداشت، زده بود. هیچکسی هم باهاش کار نداشت. ایشان اعلام کرد: "من میآیم نماز جمعه." همه توش مانده بودند: "آقا! این وضعیت آخه؟ وضعیت نماز جمعه نیست. شما صاف میخواهی بیایی دوساعت یک جا وایستی، میآیند سخنرانی میکنند." با اینکه نماز عصر هم معمولاً ایشان نمیخواند، حالا یک زمانی مرحوم آقای امام کاشانی بود، ایشان نماز عصر را میخواند. آقایان دیگر میخواندند. یعنی همان سالهای معمولی هم ایشان نماز جمعه را میخواندند، میرفتند، چون بیماری و اینها هم داشتند، اذیت میشدند. ایشان آن روز وایستاد، نماز عصر هم خواند. معمولاً نماز عصر همهشان میخواندند. دیگر پا میشد میرفت، نشست روی آن تبرکی که همیشه به مهرش میکرد. بعد شروع کرد با تک تک این آقایان حال و احوال کردن.
"آقا! زودتر از همه برای شما بلند شوی بروی و فرار کنی." آنجا فرار نداریم. مکتب امیرالمومنین (علیه السلام) این است: موقع خطر رهبر که جلوتر از همه است. آن دوستمون میگفت: "من شب نماز جمعه نصر خواب دیدم آقا را." خیلی رویاهای خوبی میبیند. گفتش که: "خیلی نگران بودم. خواب خودمو رسوندم به آقا. دیدم آقا آمده پشت تریبون." با یک استرسی گفتم: "آقا! فداتون بشوم." یک نگاهی به من کرد، لبخندی زد تو خواب، فرمود: "من فدای شماها بشوم." رهبری توی این مکتب این است. او خودش را فدای مردم میکند. او برای اینکه امنیت مردم ایجاد بشود، جلو میایستد، خودش را سپر تیر میکند. کسی سپر، اگر هم کسی سپر میشود، او خودش اصرار دارد. مثل امام حسین (علیه السلام) در کربلا. امام حسین سپر خودش نکرد. التماس آنها بود که "ما میخواهیم وایستیم سپر تو بشویم." آنها التماس. این خیلی توش نکته است. این میشود پیشتاز بودن. رهبری توی این مکتب یعنی جلوتر از همه، وقت خطر.
ایشان میفرمود: "رهبری ولایت فقیه یعنی یک آبرو که سر دست گرفته، ببیند کی لازم است که این نظام باز بشود، خرجش کنند." خیلی حرفها! خیلی توش نکته است. یکم این را توضیح بدهم، دیگر بحث را طولانیاش نکنیم، انشاءالله نکات دیگر میماند شبهای بعد. اصلاً رهبری این است. قرار نیست یک جای ویژهای بنشیند که ویژه بخورد. چقدر تهمت به ایشان میزدند از بچگی. من حرفهای عجیب و غریب: "ماشینها رو میبینی؟ از هر پنج تایی که از اینها تولید میشود، دو تایش میرود بیت رهبری." حالا ما بچه بودیم، بعداً یکم روی این فکر کردیم. یک عده که اصلاً توی مغزشان انگار کاه ریختهاند. "آخه احمق! بیت رهبری مگر چقدر مرکز دفاع ایران خودرو مگر؟ آخه درازگوش! چند تا ماشین مگر آن جا جا میشود که از هر پنج تا، دوتاش میرود آن جا؟"
ایشان بلند میشد میآمد مشهد. یک بار فیلمش درآمد. آن هم یک نفری فیلم گرفته بود که البته بعداً به طور رسمی تأیید شد که این پروازهایی که ایشان داشت به مشهد، با پروازهای عمومی میآمد. یکی فیلم گرفته بود. نشسته بود توی هواپیما، همین جور گوشی دستش بود، آن گوشی قدیمیها، دکمهایها. کیفیتش هم پایین بود. "آقای خامنهای است." ایشان هم یک سلامی کردند، رفت جلو. بعداً دیگر خبرش منتشر شد. سایت ایشان هم تأیید کرد که ایشان با همین پروازهای عمومی میرود میآید. این طور بوده یا نه نمیدانم، ولی خیلی وقتها این شکلی زیارتهای ایشان، رفت و آمد، رفت و آمد ایشان توی این خیابانها همین جور معمولی بود. حالا خیلی چیزها را بعدها میگویند بهتان.
یک سری از این قضایای امنیتی را الان نمیدانم فعلاً میشود گفت یا نه. چه شکلی حرم میبردند آقا را؟ تونلهای خاص؟ نه! چند تا ماشین. حالا وانت سبزیفروش اینها دور ماشین ایشان راه میافتاد به صورت طبیعی. اصلاً کسی احتمال نمیداد آن وسط ماشین رهبری باشد. "نماز جمعه چرا دیگر نمیآیی؟" فرمود: "من میخواهم نماز جمعه بیایم، وضعیت امنیتی میشود، مردم اذیت میشوند، فشار مضاعفی میآید. راحت باشند مردم." همان جمعه که برقرار میشد، من خیلی توش حرف است، خیلی توش نکته است.
تا این اواخر ایشان، آخه باورکردنی نیست. بهشان گفتم: "بابا! بگذار ما اینها را فیلم بگیریم، عکس بگیریم، فیلم بگیریم." ایشان میگفت: "باورشان نمیشود، بدتر میشود." همین عکسهایی که ازشان درآمد، میز ایشان را دیدید؟ میز ناهارخوریشان را دیدید؟ صندلیهایی که توی مدرسه میناب هم پیدا میشد، بلکه از آنها کمتر، صندلی ایشان بود که رویش مینشست، غذا میخورد. با آن کمری که ایشان داشت و درد داشت.
تا این اواخر ایشان یخچال نداشت. گوشت قربانی آورده بودند. یک آقایی توی خاطراتش میگفت: "اسم آقا را نمیآورم به دلایلی. گوشت قربانی آوردم، یکم زیادتر آوردم، گفتم آقا بردارید، مشکل ندارد. قربانی است. باشد. نیاز میشود." ایشان فرمودند: "کجا نگه دارم؟" گفتم: "خب بگذارید تو یخچال." "اما یخچال نداریم." یعنی چی "یخچال نداری"؟! با کی این حرفها را باورش میشود؟ "اینها افسانه است، دور هم جمع شدهاید یک چیزهایی میبافید." حالا از اینها زیاد دارید، بعدها خیلی چیزها خواهید شنید.
دکتر ایشان، آقای مرندی میگفت: "من اصرار کردم به ایشان، گفتم: شما به خاطر سن بالا و بیماریتان باید میوه بخورید." ایشان فرمودند: "میوه ضروری نیست." "میوه آقا همه جا پیدا میشود." گفتم: "آقا! من طبیبم، دکترم، دارم به شما تکلیف میکنم، باید میوه بخورید." ایشان فرموده بود به خانواده و بچههایش: "بروید توی بازار این میوههای لهیده و پوسیده ارزانی که میخواهند بریزند دور، از توی آنها برای من میوه بخرید بیاورید." باور کی میشود که رهبر شما مقروض بود؟ خرج زندگیاش را با قرض تامین؟ کی این حرفها را باورش میشود؟ حق هم دارید. شما زندگی شاهانه بعضی از این آدمهای کثیف را دیدید توی این جمهوری اسلامی، لگد زدند به مردم، به آبروی جمهوری اسلامی، زندگیهای شاهانه. طرف یک سال و نیم توی کرونا بیرون نمیآمد. "زخم بستر گرفته، خطر دارد آخه! بیرون خطر دارد." بله! اینها را دیدید، به هر حال ذهن شماها ممکن است مشوش شده باشد.
ولی رهبری یعنی این. شیعه امیرالمومنین بود، حکمرانی او مدل امیرالمومنین بود. "این حکمرانی آقا فقط فرار دارد؟" این فرزند ایشان، آن جوری که به من خبر رسید، چند روز توی فشار گذاشتند "شما باید این را به عهده بگیرید." قبول نمیکرد. این رهبری برایش سر دست میشکنند، کودتا میکنند، دروغ میگویند، تهمت میزنند، آدم میکشند. اینها فرار میکنند. توی مجلس خبرگانی که ایشان انتخاب کردند، همه موافق رهبری ایشان. گفتند: "اگر کسی هم مخالف است، بیاید اینجا وقت بگیرد، صحبت کند." خود ایشان وقت گرفت، آمد وایستاد پشت تریبون، مخالف رهبریاش. خودش! رهبری که مادامالعمر است، چهار ساله و پنج ساله و دهساله و اینها نیست. یک دانه مخالف داشت، جدی و سفت هم میگفت "نه!" آخر هم به حالت بغض کرده که اشک توی چشمانش بود، بهش تحمیل کردند. بعدش خودش گفت: "من شب قبلش پاشدم استغاثه کردم از خدای متعال خواستم این وظیفه متوجه من نشود، ولی حالا که وظیفه را به من گفتند به گردنت است، من حاضرم، وظیفه را میگیرم." رهبری یعنی این. این شیعه امیرالمومنین. این میشود پیشتاز بودن.
من یک لیستی نوشتهام از پیشتازیهای ایشان. اگر وقت باشد، یک ۵ دقیقهای سریع اشاره بکنم که ایشان پیشتاز میدانهای سخت بود، مثل جدش امیرالمومنین (علیه السلام). ویژگی بارز امیرالمومنین (علیه السلام): هر جا میدان سخت بود، کار گره میخورد، علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود که گره را باز میکرد. جلوتر از همه امیرالمومنین (علیه السلام). جنگ بود، میدان دیپلماسی بود، صحبت با مردم بود، جای پیغمبر خوابیدن بود. هر جایی که کار سخت است، همه فرار میکنند، کار کار علی بن ابی... ناتمام. ایشان هم این شکلی. هر جایی که هیچکسی جلو نمیآید، یک علمی زمین مانده، ایشان بلند میکرد.
خودش توی خاطراتش میگوید، این رهبر شهید، اگر حوصله دارید یک چند تا برایتان بگویم. اگر حوصله ندارید، کم کم بحث را تمام کنم. "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل." فرجه.
ایشان میفرمودند که سال ۴۲ وقتی قرار شد ما برویم برای امام تبلیغ کنیم و دعوت کنیم مردم را به مکتب امام، جزء اولین افرادی که پا میشود میرود و از امام هم ماموریت میگیرد که میآید با علما صحبت کند، خصوصاً علمای... ناگفته. جزء اولین افرادی که پا میشود توی آن موقعیت خودش را به خطر میاندازد، پا میشود شهر به شهر برود دعوت کند مردم را به نهضت امام. اول بگویم تو پرانتز: آقا میفرمودند ویژگی امیرالمومنین این بود که وقتی بین دو تا کار قرار میگرفت که هر دو تایش خوب بود، سختتره را انجام میداد. سختتره را انجام بده. یک نمونهاش این کاری است که ایشان کرد. داشته باشید. خیلی اینها برای من و شما درس است. واقعاً ما اگر به اینها عمل کنیم، مشکلات مملکتمان حل میشود؛ خصوصاً مسئولین ما اگر این جور باشند، واقعاً مشکلات حل میشود.
ایشان میفرمودند: "بنا شد که من بلند شوم، استانها و شهرها بروم، دعوت کنم مردم را به امام. با خودم فکر کردم کدام شهر بروم به امام خمینی دعوت کنم؟ اولین شهری که به نظرم رسید، بیرجند بود. چرا؟ چون شهر اسدالله علم بود، آن شهر از همه جا سختتر بود با مردم صحبت کردن." من بودم کجا میرفتم؟ میگفتم: "آقا! حزباللهیهای کدام منطقه از همه جا بیشتر؟ به هر حال اول اینها را دریابیم." ایشان گفت: "من دیدم آقا ضدانقلاب، همه توی بیرجند جمع... ناگفته." میرود همان اولین سخنرانی که میکند، همان جا دستگیرش میکنند، میافتد زندان. حالا مردم میریزند، ایشان آزاد میشود. یک داستانی دارد. بعد دیگر شروع میشود، دیگر تازه داستان ایشان شروع میشود. تمام این ۱۵ سال، ۴۲ تا ۵۷، ایشان یا توی زندان است یا توی تبعید است یا توی شکنجه از تهران. توی فشار. چه همسر بزرگوار و فوقالعادهای داشت که در مورد ایشان خیلی چیزهای اعجابانگیز خواهید شنید. همسر بینظیر و حقاً و انصافاً حقش بود این زن با این رهبر شهید بشود. نیمه پنهان حضرت آقا بود، بال حضرت آقا بود. ما فقط حضرت آقا را دیدیم. در مورد این زن خواهیم شنید که این مرد اگر این جور مدیریت میکرد، پشتش قرص بود به یک زنی، یک زن بینظیر، یک زن بینظیر. هیچ سهمی هم برای خودش برنداشت. این زن بیمارستان دولتی میبردند. مدتها ایشان مداوا میشد به صورت معمولی. روز آخر که میخواست ایشان... روزهای آخر که میخواست مرخص بشود، گفته بودند که: "رهبری دارند میآیند این بیمارستان." همه تعجب کرده بودند که: "رهبری این جا چکار دارند؟" گفتند: "که میخواهند بیایند عیادت همسرشان." گفتند: "مگر این خانم همسر رهبری بود؟" گفتند: "بله." اینها را کی باورش میشود؟ باورپذیر هست؟ اینها سیره امیرالمومنین نام است، امیرالمومنین زندگی کردن.
پیشتاز میدانهای سخت. توی جبهه اولین کسی که وارد جبهه میشود کیست؟ حضرت آقا. فیلم فرمود: "دوران بنیصدر بود. من و شهید چمران راه افتادیم رفتیم جبهه. یک سلاح هم داشتم دست گرفتم." فرمود: "توی خانه که آمدم سلاحم را بردارم بروم جبهه، این زن و بچه را که نگاه کردم، با چشم شهادت نگاه کردم، گفتم: من دیگر اینها را نمیبینم. راهی جبهه شدم." واقعاً آماده شهادت بود. ایشان رفت یک سر و سامانی داد جبهه را. من یک چند تایش را فقط لیست کردم. خیلی بیشتر از اینهاست. یک چند تایش که به ذهنم رسید: اولین کسی که روبروی بنیصدر ایستاد و افشا کرد. کی جرئت داشت در مورد بنیصدر افشا کند؟ تمام آن مجلس عزل بنیصدر، دو نفر سخنران جلسه بودند؛ "مرحوم شهیدی عالمه و حضرت آقا." منظور آیتالله شهید خامنهای که باز عمده سخنرانی آن مجلس با حضرت آقا بود. ایشان مجلس را به خط کرد، بنیصدر را عزل کرد. اولین تروری هم که منافقین کردند بعد از عزل بنیصدر، ایشان بود. ششم تیر ایشان را ترور کردند، فرداش هفتم تیر و بقیه ترورها. اولین کسی که زدند جلو. همیشه نفر اول. نفر اول یعنی این.
خدا کی را رهبر میکند؟ آنی که این جور نفر اول باشد. دست من و شما و رأی این و خواسته آن و اینها نیست. خدا خودش بلد است. خدا میشناسد "کیا واقعاً صلاحیت دارند اول باشد." امام جمعه بوتیک و تنها بلند میشد میرفت توی مساجد سخنرانی میکرد. توی مسجد ترورش کردند. توی عرصه خودکفایی، اولین کسی که پیشتاز شد توی خودکفایی، که از مرحوم شهید منصور ستاری حمایت کرد، حضرت آقا بود. توی عرصه جهاد علمی پیشتاز، حضرت آقا بود. ما هستهای شدیم چون آقا خواست، چون آقا جلو بود. صنایع موشکی شما به این جا رسیده که همه عالم مبهوتند چون آقا جلو وایستاد، آقا پشت قضیه بود. داشته باشید، بعدها خیلی از این حرفها بیشتر خواهید شنید.
توی عرصه فرهنگی و قرآنی. مجالس قرآنی را کی توی مملکت باب کرد؟ مصطفی اسماعیل را کی به این مردم معرفی؟ میرفته رادیو مصر را گوش میداده. آدم را ببین نبوغ را ببین. نابغه به تمام معنا توی همه عرصهها. رادیو مصر را گوش میداده، گفت: "این قرائت ممتازی است برای من بیاورید." نوارهای مصطفی اسماعیل را آورد، به چند تا قاریا خواننده قرآن توی مشهد و جاهای دیگر داد، گفت: "از این یاد بگیرید." مصطفی اسماعیل باب شد توی ایران. مجالس قرآن و این محفلهای قرآن و اینها که الان شده برنامه "محفل"، بنیانگذارش این مرد بزرگ بود. همیشه جلو! همیشه جلوتر از زمانه خودش صدها سال.
توی عرصه دفاع و امنیت. کی داعش را توی منطقه نابود کرد؟ کی زودتر از همه فهمید چه فتنهای دارد منطقه رخ میدهد؟ کی اسرائیل را پشت مرزش گرفتار کرد؟ کی حماس را حمایت کرد که امروز ما داریم میفهمیم چه نعمتی بود وقتی که آنها آنجا داشتند میجنگیدند، جنگ آمد توی کشورمان؟
توی فهم معارف بینظیر بود. یک وقت نیست بخواهم اینها را بگویم. توی فرهنگ و هنر. کی شبکه مدا مداحی را توی کشور راه انداخت؟ حضرت آقا. کی شبکه شعرا را توی کشور راه انداخت که بنا بود شب نیمه رمضان برنامه سالیانه ایشان باشد؟ حضرت آقا. کی روایت شهدا و خاطرهنویسی و زندگینامه نویسی از شهدا را توی کشور راه انداخت؟ حضرت آقا.
توی عرصه مطالعه، ادبیات فارسی، تاریخ مدرن، ادبیات کلاسیک، رمانهای روز دنیا، فلسفه غرب، پیشتاز بود. میرفت نمایشگاه کتاب، کتاب بهش معرفی میکردند، چهار جلد است، هر جلدش هم اینقدر صفحه، ۵۰ سال پیش این را خوانده. آنی که توی زندان خوانده، بینظیر بود. این بچههای شهدا، کارهای شهدایی نشر شاهد به من میگفتند که: "خیلی سال پیش مجله چاپ میکردیم، مجلاتمان فروش نمیرفت. تصمیم گرفتیم دیگر چاپ نکنیم. کسی نمیخرید بخواند." آقا آمد نمایشگاه به ما گفت: "شما چرا این مجلاتتان دیگر چاپ نمیشود؟ همه را خواندم بابا." حمایت نشد، دیگر چاپ نشد. خیلی حرف است توش.
توی عرصه نظامی هم که امروز میبینید چه دست برتری توی این منطقه دارد. همه توش ماندهاند که اینها توی این تحریم چه شکلی به این پیشرفت رسیدند. و توی عرصه شهادت هم که شد اولین رهبر شهید این انقلاب. توی این هم ممتاز. مرد بینظیری را از دست دادیم. خدا انشاءالله خودش به فضل و کرمش برای ما جبران کند. خودش وعده داده: "من هر آیه را که ببرم، یک آیه بهتری میآورم." انشاءالله آن آیه بهتر امام زمان باشد برای ما. انشاءالله آن رهبری که از این به بعد سکاندار این نظام میشود، در عین حالی که عزیزانی که انتخاب میشوند، عزیزی که انتخاب میشود روی چشم ما جا دارد، ولی این مردم چشمشان به آن روزی است که امامت این جامعه با امام زمان باشد. این داغ التیام پیدا نمیکند مگر اینکه ما برای نماز جمعه پشت امام زمان جمع بشویم. دیگر قرار نیست نماز جمعه پشت آقا داشته باشیم. قرار نیست نماز عید فطری پشت آقا داشته باشیم. خیلی این داغ بزرگ است.
یک قطرهای بود از فضائل امیرالمومنین، ولی نمیرسد به گرد پای امیرالمومنین. چرا؟ چون امیرالمومنین توی همه عرصهها پیشتاز است، از جمله عرصه مظلومیت. اول مظلوم عالم امیرالمومنین است. اول مظلوم است. هیچکسی به پای امیرالمومنین نمیرسد. آقا مظلوم بود. قبلش دانسته نشد. این روزهای آخر مردم را ایستاده دعوت کرد به راهپیمایی ۲۲ بهمن. مردم گلهمند بودند، زخمخورده بودند، درد داشتند، درد معیشت داشتند، درد نان داشتند. دیدید چه جمعیتی آمد راهپیمایی ۲۲ بهمن. مردم چه غلغلهای کردند. آخرین سخنرانیهایش فرمود: "اگر دوباره جنگ راه بیندازند، جنگ منطقهای میشود." مردم به شعف آمدند، کف زدند، این جور حمایت کردند.
فدای آن آقایی که میآمد مسجد سخنرانی میکرد. میفرمود: "راه بیفتید، ناموستان در خطر است." هیچکسی تکان نمیخورد. آخر فرمود: "ای کاش علی شما را توی عمرش ندیده بود. ای کاش شماها را نمیشناختم. خدا من را از شما بگیرد." چه خون کردند به دل امیرالمومنین. اول مظلوم عالم. آقای ما مظلوم بود، ولی با چه سلامتی! شما ببینید توی چه وضعیتی به شهادت رسید. این اوضاعی که الان هست. چرا پیکر رهبر عزیزمان تشییع عمومی نمیشود؟ چون میگویند مردم به خطر میافتند. چند میلیون آدم یک جا جمع بشود، دشمن میکشد. امیرالمومنین هم تشییع عمومی نشد. چرا؟ گفتند: "هر جا دفنش کنند، میریزند ارباً ارباش میکنند. به پیکر بیجانش رحم نمیکنند." صد سال قبرش مخفی بود. توی بیابان بردند، مخفیانه دفن کردند. مردم الان دائم میگویند: "پس کی تشییع آغاز؟" نکند آقا را یک گوشه مخفیانه، غریبانه دفن کرده باشند. ما طاقت نداریم. یک تشییع میلیونی راه بیندازند. مردم نشان بدهند چه جور عاشق این مرد بودند. فدای آن آقایی که دو تا پسرها تابوت را روی دوش گرفتند شبانه و مخفیانه. فدای غربتت یا امیرالمومنین! فدای داغت یا امیرالمومنین!
توی مسجد، توی محراب. اینقدر امیرالمومنین! ببینید دیگر. ببینید دیگر خودتان اوضاع را. ببینید! آمد توی مسجد، نمازش را خواند، اذانش را گفت، وایستاد توی محراب. اینقدر عادی، اینقدر معمولی، انگار نه انگار وسط جنگ است، دشمنی مثل معاویه دارد. وایستاد توی محراب. خودش هم میداند خطر تهدیدش میکند. وسط نماز از پشت. از پشت نامرد زد. میدانست حریف علی نمیشود توی میدان. وایستاد برود توی محراب از پشت زد. ولی دیگر گفتند آقامون رکعت دوم نتوانست ایستاده بخواند. دیگر از جا نتوانست بلند شود، از حال رفت. کی باورش میشود؟ این مرد رشید. این عکسها و فیلمهای حضرت آقا را که نشان میدهند این جور با صلابت راه میرفت، بدون عصا راه میرفت. آدم باورش نمیشود آقا روی زمین افتاده باشد. این امیرالمومنین فاتح خیبر بود، فاتح بدر بود، فاتح حنین بود. کاری کرد ملعون ابن ملجم که از جا دیگر نتوانست بلند شود. حسن و حسین آمدند زیر شانههایش را گرفتند.
رفقا! ما چند سال با همدیگر این شب کربلا بودیم. یادتان که نرفته. شب ۱۹، شب ۲۱، شب ۲۳. دلمان تنگ است. امسال انشاءالله آقامون جبران کند برایمان کربلا نیستیم. بگذار روضه کربلای امشب را بخوانیم. داد بزنیم با همدیگر. زیر شانههای امیرالمومنین را گرفتند امام حسن و امام حسین. کشاندندش تا جلوی در. جلوی در که رسیدند، در زدند. خب زینب کبری است، دخترهای امیرالمومنین میآیند در را باز کنند. امیرالمومنین به حسن و حسین فرمود: "زیر شانههایم را خالی کنید." گفتند: "چرا آقا؟" فرمود: "این دخترم در را باز میکند، یک هو هول میکند. بگذار آرام آرام بهش بگویم چی شده. یک هو در را باز کند، ببیند بابا روی شانه پسرهاست، نگران میشود." چقدر برایش مهم بود زینبش نگران نشود. چقدر برایش مهم بود زینبش هول نکند. اگر فریاد میزنی من روضه بخوانم، میدانی من اهل مجلس گرم کردن نیستم بگویم فریاد بزن، ولی این فریاد، رحمت خدا را جاری میکند. ما به این رحمت توی این شبها نیاز داریم. دشمنمان نابود، این ملت پیروز بشود. رحمت خدا را با این فریادها جاری کن: یا امیرالمومنین!
نگران بودی زینبت هول نکند ها! همه از خیمهها بیرون دویدند ولی زینب را ندیدم. یک هو دید زین اسب واژگون شده، یال و کوپال اسب خونی شده. چقدر زینبش آنجا دنبال اسب توی ناگفته. امام زمان در زیارت ناحیه میفرماید: "این زن و بچه به سرزنان، به صورت زنان دنبال اسب دویدند." اسب میخواهد بهشان بگوید: "بیایید ببینید چه خبر است." توی معرکه دنبال اسب دویدند. آمدند روی تل، صحنه را دیدند. من یک روضه میخواهم بخوانم، اذیتت نمیکنم، معطلت نمیکنم. همین یک خط، فریادش با تو. کی رسیدند بالای گودال و چی دیدند؟ امام زمان فرمود: "وقتی رسیدند این را دیدند که "شمر و جالسٌ علی صدره"." دیدند شمر روی سینه نشسته. خنجر یک دست. محاسن حسین به یک دست دیگر ... ناگفته.
بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین رب اشرح لی صدری و یسر لی امری ول احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بعضی دوستان پای گوشیاند و نگران و در حال چک کردن اخبار. خبری بشود، اعلام میشود، اینجا انشاءالله دوستان به ما کاغذ میدهند و اعلام میکنیم. ذهنتان را بیرون از این جلسه جای دیگر مشغول نکنید. اینجا باشیم در محضر امیرالمومنین (علیه السلام) در این مجلس عزا، در این شب قدر. انشاءالله که از این شب بهرهمند بشویم. به روح پرفتوح همه شهدای اسلام، خصوصاً سیدالشهدای این انقلاب، رهبر عزیز و فرزانهمان، صلوات قرائت بفرمایید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه»
بحثی که این شبها، این سه شب، انشاءالله اینجا خدمت دوستان خواهیم داشت، این موضوع است که کمی از دریچه چشم رهبر شهید میخواهیم این سیمای امیرالمومنین (علیه السلام) را – به قول ماها – برانداز کنیم، یک بررسی بکنیم، به این قامت از دریچه چشم ایشان یک نگاهی بندازیم. نام مبارک ایشان هم «علی» بود، خود ایشان «علی خامنهای» بود. ولی بفرستید صلوات: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». ولی ما میخواهیم این سه شب این شکلی بحث بکنیم: «علی خامنهای» را میخواهیم بحث بکنیم، یعنی آن «علی»ای که امام خامنهایِ شهید ما میشناخت و باور داشت و امامش بود، بخشی از ویژگیهایش را میخواهیم با هم مرور بکنیم.
در این شبهای قدر، امیرالمومنین (علیه السلام) در قله این ویژگیها را داشت. رهبر شهید ما هم در دامنه، این فضائل را کسب کرده بود و خودش را شبیه کرده بود. به الحق و الانصاف شیعه واقعی امیرالمومنین (علیه السلام) بود. جلوهای بود، آینهای بود. به تعبیری که کلمهای که خود ایشان استفاده میکرد، کلمه «مینیاتور» است. ایشان حقاً و انصافاً یک مینیاتور بود از امیرالمومنین (علیه السلام). وقتی یک نقاشی را کوچکسازیاش میکنند، بهش میگویند مینیاتور. از یک چهره بیانتها و بیکران، یک چهرهای با مختصات تاریخی ما ساخته. در این عمر ۸۶ ساله و عمر بسیار با برکت و فوقالعادهای که داشت، این مرد بزرگ جلوههایی را نشان داد از امیرالمومنین (علیه السلام). آیه امیرالمومنین بود در این زمانه ما.
در روایات ما گفتهاند یک جوری باشید که مردم وقتی به شما نگاه میکنند، سوال کنند: "مال کدام مکتب است؟" بعد که جواب دادند "این شیعه علی است"، این شکلی مردم را شیعه کنید. روایت میفرماید: "یک جوری باشی تو یک شهری که هرکی که به شما نگاه میکنه، مجذوب رفتار شما، سیره شما، شخصیت شما بشود. بعد سوال کند از بقیه، بگویند آقا این مرامش چیست؟ این مال کدام مکتب است؟ این اعتقادش چیست؟ کی این را تربیت کرده؟" آنجا که گفتند "این شیعه علی است"، این میشود تبلیغ امیرالمومنین. اینجوری تبلیغ امیرالمومنین کنید.
این رهبر شهید و فرزانه ما حقاً این شکلی بود. یعنی یک جوری بود که همه عالم مجذوب او میشدند. بعد که مجذوب او میشدند، وقتی بررسی میکردند که "چه این مرد بزرگ را تربیت کرده؟" میرسیدند به قرآن، میرسیدند به نهجالبلاغه، میرسیدند به امیرالمومنین. و دریچه جدیدی به روی عالم باز کرد. تازه از امروز و از الان اتفاقات فوقالعادهای در این عالم رقم خواهد خورد، انشاءالله.
ذبح عظیم بود برای این انقلاب در یک بزنگاه تاریخی، در آستانه سقوط، و در آن لحظهای که این نظام میرفت که پرتاب بشود ته دره، ایشان این نظام را پرواز داد از آن پرتگاه، نگذاشت که این سقوط بکند، پرواز داد. اتفاق فوقالعادهای بود، هرچند خیلی اتفاق تلخی است. واقعاً اتفاق تلخی است. یعنی هرچه آدم مرور میکند، با اینکه الان ۸ روز گذشته، ولی هر چقدر آدم یک خلوتی میکند و فکر میکند، میبیند که یک داغ سنگینی به قلبش احساس میکند. مصیبت سنگینی است، خیلی مصیبت، ولی عالم را تکان داد. و از این به بعد او دعوت خواهد کرد اهل عالم را به امیرالمومنین، به امام حسین. واقعاً مصداق بارزِ مبلغ دین بود. با همه وجودش این معارف دین را، این نشانههای دین را نشان داد به اهل عالم.
حالا از او بیشتر خواهند گفت. خیلی ابعاد در این مرد بزرگ بود که از جلو چشمها مخفی بود؛ خصوصاً این حجاب معاصرت (همدوره بودن) و حجاب سیاست. کسی وقتی مسئول سیاسی میشود، ما از او توقع آب و نان و قیمت دلار و قیمت مرغ و اینها را داریم. تا اسم او میآید، میگویند که آقا قیمت دلار، قیمت مرغ. از این به بعد عیان خواهد شد این مرد بزرگ کی بود و چه کرد. آرام آرام این خورشید تازه طلوع کرد.
یک جملهای دارد ابن ابی الحدید در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میگوید: "دوستانش از سر ترس فضائلش را کتمان میکردند، دشمنانش از سر حسادت." ولی مثل شیشه عطری بود که زدند، خوردش کردند، ولی بوی شیشه همه عالم را گرفت. جمله ابن ابی الحدید در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) است. این جمله در مورد رهبر ما هم صادق است که تازه بوی این عطر، عالم را خواهد گرفت.
حماقت محض بود کاری که این آدمخوارها کردند. این ترامپ کودکخوار، نتانیاهو کودککش. این جنایتی که کردند، حالا حالاها توش ماندند. یک پسگردنی بزرگی بود که خدا به اینها زد. میفهمند بعداً خرد خرد چه بلایی سرشان آمده؛ دیگر نمیتوانند این سید را، این شهید را مهار کنند. او تازه کار رهبریاش برای اهل عالم شروع شد. با دست باز دوران جدیدی بر این عالم آغاز شده.
چه این مرد بزرگ را تربیت کرد؟ کجا تربیت شد این مرد بزرگ؟ تربیت شده مکتب امیرالمومنین (علیه السلام). امیرالمومنین او را تربیت کرد. هیچ جایی شما غیر از مکتب امیرالمومنین (علیه السلام) همچین جواهراتی پیدا نمیکنید. هیچ جا خبری نیست. اگر کسی یک همچین خروجی، اگر یک مکتبی، یک مرامی، یک عقیدهای، یک مذهبی، چهار تا خروجی مثل اینها داشت، من بارها اعلام کردهام. خیلی سال است اعلام کردهام. تو بعضی مناطقی که غیر شیعه بودند، اعلام کردند، گفتم: "شما چهار نفر مثل علی بن ابیطالب (علیه السلام) از یک مذهب و مکتب دیگر، نه چهار تا، یک دانه. نه مثل علی بن ابیطالب، مثل علامه طباطبایی، مثل آیتالله بهجت، مثل امام خمینی، مثل رهبر شهید. شما دو نفر بردارید از یک مکتب دیگر بیاورید که این جور شده باشند، من معتقد میشوم به آن مکتب. خروجی این شکلی داشته باشد." اینها سند حقانیت امیرالمومنین و شیعه میدرخشد.
امام در مورد این رهبر شهید فرمودند: "شما مثل خورشید میدرخشید." تازه مال زمان ریاست جمهوری ایشان بود. حقاً همین. تازه دنیا حساس شده، ببیند این مرد کی بود. حرفهایش چیست. من میبینم زمزمهاش را بین بچههای حزباللهی که مرید محض ایشان بودند، مرید صددرصد ایشان بودند، تازه اینها حساس شدهاند، کنجکاو شدهاند، یک دور شروع کنند سخنرانیهای ایشان را از اول خواندن، مباحثه آثار ایشان. خود ماها این شکلی شدهایم. از این به بعد دیگر هر پادکست، هر کلیپی از ایشان میبینیم، با حساسیت و کنجکاوی گوش میدهیم. این چیزی است که تو خود ماها شکل گرفته، یک طور دیگر حساس شدهایم. دشمنان ما که، یعنی کشورهایی که دشمنان ما حاکمند، با این حماقتی که کردند، همه را کامل حساس کردند رویشان که این مرد کی بود که اینقدر دست و پا زدید بکشیدش و خیال میکردید اگر بکشید، کار تمام است. تازه شروع شد.
این خیابانها تا چند روز قبل از شهادت ایشان غلغله بود. حالا البته جمعیت زیادی نبودند. آتش میزدند، فحش میدادند، عکس ایشان را آتش میزدند. همان تهرانی که این اوضاع بود، این شبها بروید نگاه کنید. بچه بسیجیها و انقلابیها باورشان نمیشود، این اوضاع را که از تهران، این جماعت که توی خیابانند، تا حالا کجا بودند؟ از آسمان آمدند؟ از تو زمین جوشیدند؟ چهرههایی که میبینند، اعتقادات و افکاری که میبینند. چقدر از اینها میگویند آقا ما تا هفته پیش به ایشان توهین میکردیم، برای اولین بار است که نماز جمعه میآییم. خیلی داستان دارد. تازه ایشان را انگار به یک رهبری جدیدی منصوب کردهاند. به رهبری که دیگر نمیشود بنزین را بالا و پایین کرد و انداخت گردن ایشان، دلار را بالا و پایین کرد و انداخت گردن ایشان. تا حالا این شکلی ایشان را تحریف میکردند: "گند و کثافتکاری مال مسئول ضعیف و بیعرضه بود، حساب پس دادنش با ایشان بود." از امروز دیگر این هم ازشان گرفته شد. خیلی خدا کارهایش دقیق و فوقالعاده است.
دیگر هیچ چیزی را نمیشود به گردن این رهبر عزیز و بزرگ انداخت. "تقصیر رهبری بود، رهبری این طور گفت. رفتند مذاکره کردند، حرفهای ایشان را عمل نکردند، خط قرمزها را رد کردند، قیودی که ایشان برای برجام زد، رعایت نکردند." "ایشان فرمود: تعهد قانونی رسمی بگیرید." گفتند: "نه، امضای کری تضمین است." این حرفهای مفت را زدند، گند زدند به اقتصاد این مملکت، به امنیت این مملکت، پدر مردم را درآوردند. "رهبری بود بالا سر کار برجام که رهبری گفت." از این به بعد دیگر این را هم ندارند. دیگر از این به بعد ایشان میدرخشد. یک رهبری صاف و پوستکنده و شفاف، بیدردسر. تازه رهبری ایشان شروع شد، تازه دردسر ایشان برای طاغوتها شروع شد، تازه دست و بال ایشان باز شد. با یک دست و بال بازی رفته یقه اینها را گرفته و انشاءالله نابودشان خواهد کرد. تازه بدبختی صهیونیستها شروع شد.
"بَعَثْنَا عَلَيكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ" (اسراء، آیه ۵). خودش فرمود: "مردم مبعوث میشوند آن روزی که نیاز باشد." آیه قرآن است. فرمود: "من برای نابودی این بنیاسرائیل و یهود بندگانی را مبعوث میکنم." امام صادق (علیه السلام) فرمود: "اینها ایرانیانند که میآیند سر وقتتان." "فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ" (اسراء، آیه ۵). فعلاً که جنگ هوایی است. توی جنگ هوایی هم به خیال اینها دست برتر با اینهاست که همان هم که اینها فکر میکردند، نشد. پهپاد ۳۰ هزار دلاری میفرستیم بالا، با پدافند یک میلیون دلاری میزند که اگر بخورد هم برایش باخته و خندهدار این است که همان هم نمیخورد. پهپاد ۳۰ هزار دلاری میرود مینشیند. بعد ساختش برای ما چقدر هزینه دارد؟ توی روز چند تا میتوانیم بسازیم؟ توی ماه چند تا میتوانیم بسازیم؟ او توی ماه و سال چه میتواند بسازد؟ کلاً وارد یک معادلهای شده که همهاش باخته. تازه این هوایی است که دستش پر بود و برنده بود. به زمینی بکشد، بدبخت است. جرئت روبرو شدن ندارد.
فرمود: "این داستان ادامه دارد. اینها میآیند سر وقتتان. فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ. میآیند از توی خانه پیدایتان میکنند، با شلوارک درتان میآورند از توی اتاق خوابتان. وَ جَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ." فرمود: "این آیه مال ایرانیهاست. ایرانیانند که این بلا را سر یهودیها در میآورند. توی بیتالمقدس میآیند سر وقتتان. دنیا را روی سرتان هوار میکنند." احمقها! این چه غلطی بود کردید؟ این چه بازی بود شروع کردید؟ توش ماندید. آتشبس دیگر کجا بود؟ آتشبس ندارد. دیگر ترسی برای این ملت نمانده. برای حفظ چه ما باید عقب بنشینیم؟ تا حالا اگر نگرانی بود، میگفتیم: "آقا نظرش نیست، با آقا تحمیل میکنند، آقا توی فشار است، آقا توی خطر است." تمام شد! آن چیزی که نقطه حساسیت ما بود، از ما گرفتی. حالا بیایند مردم را جمع کنند توی این خیابانها. برو ببین توی این سرما توی این خیابان چه خبر است. پتو انداختهاند روی سرشان. مردم الان توی خیابان سخنرانی داشتم به هم کس کردهاند، چسبیدهاند، پتو انداختهاند. اینها را اگر آقای خامنهای نفری ۱۰۰ دلار بهشان میداد، اینها توی این سرما نمیآمدند بنشینند این شکلی. این خریت این کلهزرد کودکخوارهاست.
این داستان شیعه امیرالمومنین (علیه السلام)، حزبالله هم المفلحون، الا ان شیعت علی بن ابیطالب هم المفلحون، هم الغالبون. مگر شیعه علی را از میدان میشود به در کرد؟ مگر شیعه علی باخت دارد؟ با کی درافتادید؟ کی را ترساندید؟ ایشان توی آن سخنرانی که جنگ ۱۲ روزه کرد، فرمود: "من را تهدید میکنند." ما را البته هیچوقت "من" نمیگفت. ایشان ملت ایران را تهدید میکند، ایشان میفرمود: "بروند این تهدیدها را به کسانی بکنند که از اینها میترسند. ملت ایران از اینها ترس ندارد." یک عده رجزخوانی، "شعار بد دیدن." نه آقا. این مرد بزرگ، پیرمرد ۸۶ ساله، توی همچین موقعیت ناامنی، اینقدر مسئله را عادی گرفته، در عین حالی که مسائل امنیتی را رعایت میکرد و به حرف آدمهای امنیتی گوش میداد، ولی برای حرف آن دشمن تره خرد نمیکرد. یعنی واهمه در آن ایجاد نمیشد. با نوه ۱۴ ماهاش، با خانوادهاش حتی یک اتاق جابجا نشده. خیلی حرف است اینها. عظمت اسلام دارد میدرخشد. این اتفاق توی دنیا ولوله به پا کرده.
این دستگاه آمریکا، این دم و دستگاه، این تجهیزات، اسمش میآید، صدایش میآید، همه میبرند. بابا این اسم ناو آبراهام، میدانی؟ مملکتها را تکان میدهد. چه دولتها را ساقط میکنند. اسمش که میآید. برداشتند ناو آبراهام را، زدند، "فرار کرده، عقبنشینی کرده." چشم مردم دنیاست. دیگر ما مگر پول داشتیم، امکانات داشتیم اینجوری تبلیغ شیعه امیرالمومنین کنیم؟ اینها تبلیغ امیرالمومنین است. مردم دنیا میگویند: "اینها به چه دلشان گرم است اینجوری روبروی آمریکا وایستادهاند؟" اینها حرف است. آمار شیعه توی این دو سال به شدت رشد کرده. یک هراس عجیب غریبی افتاده توی دل همه دنیا. یک آمار عجیب غریبی نسبت به تشیع. حالا ایرانیها جایگاهی که پیدا کردهاند توی دنیا، حرف توی این زمینه زیاد است. اگر بخواهم واردش بشوم، کلی مطلب.
توصیفی که این رهبر بزرگ دارد از امیرالمومنین (علیه السلام) چند تا کلیدواژه مهم دارد که من میخواهم به اینها بپردازم. اول کتابی را معرفی بکنم. کتاب خوبی است، "جاودانه تاریخ". این کتاب البته چاپ مجدد شده. "مروری بر شخصیت و زندگی امیرالمومنین (علیه السلام) در اندیشه رهبر شهید انقلاب." فرمایشاتی که رهبر شهید ما داشتند را جمع کردهاند، طبقهبندی کردهاند، مرتب کردهاند. بحثهایی که مربوط به امیرالمومنین (علیه السلام) بوده، یک کتاب شستهرفته و قشنگ کردهاند. انصافاً کتاب خواندنی و قشنگی است. چندین سال، یعنی از دهه ۵۰ تا همین اواخر، فرمایشاتی که ایشان در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) داشتند.
یکی از مطالبی که ایشان در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میفرمودند این است که امیرالمومنین (علیه السلام) پیشتاز آن عرصههایی بود که کسی جرئت نمیکرد توی میدان پا بگذارد. "السابقون الاولون" بود. همیشه خط مقدم بود، همیشه جلو بود. آنجایی که همه میترسیدند، فرار میکردند، عقب مینشستند، دنبال لانه موش میگشتند، امیرالمومنین وسط معرکه بود. این خیلی مهم است. ببینید امیرالمومنین فقط یک اسم دهانپرکن نیست که ما باهاش کیف کنیم. "شفیع روز محشر و ساقی کوثر" و از این حرفها. امیرالمومنین یک سری ویژگیها دارد که واقعاً رسیدن بهش سخت است. یعنی آدم از خواندنش هم خجالت میکشد، عرق شرم مینشیند روی پیشانیاش. اصلاً ترس به وجودش میافتد که "بابا چقدر این آدم به خودش سختی میداد؟ چقدر ممتاز بود؟ چقدر زحمت میکشید؟" خودش هم فرمود: "شما خودتان را با من مقایسه نکنید. این غذایی که من میخورم شما نخواهید این جور غذا بخورید. لباسی که من میپوشم این جور نخواهید باشید." فرمود: "نمیتوانید مثل من باشید." اصلاً نمیشود این جور زندگی کرد. "وَلَاکِنْ اَعْینُونِی بِوَرَعٍ وَ تَقْوَی و اِجتهاد و عِفَّت و سَدَاد." خطبه ۴۵ نهجالبلاغه کمک کنید من را. دنبال این نباشید که مثل من باشید. اصلاً نمیشود.
مثل علی (علیه السلام) گفتند: "بابا آخه تو غذایت این است؟" نان خشک میخورد، آن هم نان جو. نان گندم هم نمیخورد. فرمود: "مزیت من بر آدم ابوالبشر این بود، خدا بهش فرمود گندم نخور، خورد. خدا برای من گندم را حلال کرده بود، من گندم نخوردم." که شاید بشری باشد روی کره زمین طعم گندم نچشیده باشد. "من جو خوردم همه عمرم." بعد نان خشک میخورد. میفرمود به نانی اکتفا کردم که مطمئن باشم هرکی زنده است، آنقدر لقمه دارد بخورد. اگر توی این مملکت اسلامی، توی این حکومت، یک وقتی کسی از این کارگزاران آمد، دید امیرالمومنین (علیه السلام) توی یک چیزی هم جاساز کرده، این نان خشک را انگار مثلاً به قول ما توی کیف سامسونت گذاشته، "رمزشم عوض کرده کسی نتونه باز کنه." شروع کردند به متلک، "جان فدای امیرالمومنین، جان فدای امیرالمومنین." به متلک گفت: "علی! ترسیدی این نان خشکت را دزد بزند؟ این جور مهر و موم کردی؟" فرمود: "نه! ترسیدم حسن و حسین دلشان بسوزد، یکم روغن به این بزنند که از گلوی من پایین برود. واسه همین مهر و موم کردم." ببینید کلام را. فدای امیرالمومنین! این نفر اول است.
توی این مکتب، آنی که رهبر است، جلوتر است. معنایش این نیست که سهمش بیشتر است، حالش بهتر است، کیفش بیشتر است. این مال غربیها است و مال تربیتشدههای انگلیس. اینجا هم گاهی هستند، رئیسجمهور میشوند، موقعیت پیدا میکنند، همین سگدو میزنند که رئیسجمهور بشوند، موقعیت پیدا کنند چون جلوتر که میافتد، کیف و حالش بیشتر است. "خط ویژه مال این است، پرواز اختصاصی مال این است، گارد امنیتی مال این است، فرش قرمز مال این است." ما مسئول داشتیم، میآمد اینجا دستور میداد: "فلان بالشت را برایم از تهران بگویید بفرستید اینجا، با این بالشت خوابم نمیبرد."
این رهبر بزرگوار، فرزندشان، این فرزند برومندی که امروز مورد امید این ملت است، حضرت آیتالله حاج سید مجتبی خامنهای (دامت برکاته). "اللهم صل علی" پارهای از گفتار نامفهوم. بنده ۲۰ سال پیش توی مدرسهای توی قم درس میخواندم. یکی از مدارس قم، اسم نمیآورم. بعد گاهی میدیدم این پسر ایشان با تاکسی، این مرد عزیز و بزرگ با تاکسی میآمد پیاده میشد جلو در مدرسه و میآمد درس میداد. خب اجمالاً چهره ایشان را دیده بودیم، مثل الان امکانات نبود که بشناسیم، ولی خب اجمالاً میدانستیم پسر رهبری است. بعد دیدم توی برد مدرسه زده "درس مکاسب استاد سیدمجتبی حسینی" یا "درس استاد حسینی". دوستان گفتند: "این استاد حسینی میدانی کیست؟" گفتم: "نه." گفت: "پسر آقا است." گفتم: "بابا! توی مدرسه دارد برای چند تا طلبه درس میدهد مکاسب را. میگوید: "فامیلیاش را درست گفته، من نمیخواهم فهمیده بشود من پسر آقا هستم. بخواهند احترام بگذارند بابت اینکه من پسر هستم." هرکی دوست دارد میآید مینشیند. بچه تربیت کرد. این جور بچه تربیت میکند که در نبودش، این مرد بزرگ با اینکه پدر از دست داده، مادر از دست داده، همسر از دست داده، فرزند از دست داده، خواهر از دست داده، ترورش کردند، سالها هم ترور شخصیتی کردند. خبرگان این ملت میگویند آن آدمی که صلابت و قدرت این را دارد که این پرچم را بلند کند، این آدم این جور تربیت میکند.
رهبری توی این مکتب یعنی این. جلوتر که قرار گرفتی، یعنی قراره بیشتر از همه داغ ببینی، بیشتر از همه بهت فشار بیاید، همه تیرها سمت تو باشد. جنگ با آمریکا چه شکلی شروع شد؟ اولین شهید این جنگ کی بود؟ رهبر ما. جنگ تاریخی امام که انشاءالله به سرانجام خواهد رسید، اولین فتوحاتش نابودی اسرائیل خواهد بود، انشاءالله. اولین شهید این جنگ به مردم میگوید نترسید. ولی وقتی به مردم میگوید نترسید، این جوری نیست که خودش یک گوشه فرار کند. وضعیت جنگی، جنگ ۱۲ روزه، مردم میترسیدند رفت و آمد کنند. پروازها درست حسابی هنوز راه نیفتاده بود. کی کشور را از وضعیت جنگی درآورد؟ محرم.
بنده سخنرانی داشتم همین مشهد. شب هشتم نهم بود. به یکی از دوستان که ما را از جلسه میبرد حرم، بهش گفتم: "من احتمال میدهم فردا آقا بیایند حسینیه." حسینیه امام خمینی. این دوست ما که خودش آدم موقری بود، آرایشگر مرحوم شهید رئیسی بود، یعنی سر و صورت ایشان را ایشان مرتب میکرد و کوتاه میکرد. مسئولیتی هم دارند این جلسات هم شرکت میکنند. آدم پختهای بود. گفتم: "من احتمال میدهم فردا ایشان بیاید توی جلسه شرکت کند، توی بیت ایشان." گفت: "نه حاج آقا! این شوخی است مگر؟ کشور شرایط جنگی است. ایشان قطعاً نمیآید." فرداش گیرش آوردند، گفتم: "دیدی؟" گفتم: "ایشان با آمدنش خواست کشور را از وضعیت جنگی خارج کند." رهبران ما این تربیت امیرالمومنین یعنی: "مردم توی ناامنیاند، خودت را بنداز جلو. خودت را بنداز جلو. تو باید بیایی جلو تا امنیت بیاید. تا تو نیایی بین مردم، کف جامعه، مردم احساس خطر میکنند." این است که مردم نمیترسند.
بعد شهادت داستان این است. اگر زودتر از همه فرار میکرد، با شهادتش همه فرار کرده بودند. اوکراین را ببینید. تا میزنند، ۴ میلیون فرار میکند. دامنه وقتی ندارد، پشتوانه مردمی وقتی ندارد، این شکلی میشود. چرا پشتوانه مردمی ندارد؟ رئیسشان پشت هم است، همه را سپر میکند. اینجا چرا پشتوانه مردمی دارد؟ چون رئیسش سپر همه است.
یک رویایی را عرض کردم یک وقتی به دوستان. یکی از دوستانمان که آدم باصفایی است، خودش هم آدم امنیتی است. میگفت: "شبی که قرار بود نماز جمعه نصر اتفاق بیفتد، همه نگران بودند." اصلاً توش مانده بودند. "بابا! نتانیاهو عکس رهبری را منتشر کرده بود: عبای ایشان، کفیه ایشان که روی صندلی است، "حسن نصرالله گزینه بعدی است." این را تعارف هم نداشت، زده بود. هیچکسی هم باهاش کار نداشت. ایشان اعلام کرد: "من میآیم نماز جمعه." همه توش مانده بودند: "آقا! این وضعیت آخه؟ وضعیت نماز جمعه نیست. شما صاف میخواهی بیایی دوساعت یک جا وایستی، میآیند سخنرانی میکنند." با اینکه نماز عصر هم معمولاً ایشان نمیخواند، حالا یک زمانی مرحوم آقای امام کاشانی بود، ایشان نماز عصر را میخواند. آقایان دیگر میخواندند. یعنی همان سالهای معمولی هم ایشان نماز جمعه را میخواندند، میرفتند، چون بیماری و اینها هم داشتند، اذیت میشدند. ایشان آن روز وایستاد، نماز عصر هم خواند. معمولاً نماز عصر همهشان میخواندند. دیگر پا میشد میرفت، نشست روی آن تبرکی که همیشه به مهرش میکرد. بعد شروع کرد با تک تک این آقایان حال و احوال کردن.
"آقا! زودتر از همه برای شما بلند شوی بروی و فرار کنی." آنجا فرار نداریم. مکتب امیرالمومنین (علیه السلام) این است: موقع خطر رهبر که جلوتر از همه است. آن دوستمون میگفت: "من شب نماز جمعه نصر خواب دیدم آقا را." خیلی رویاهای خوبی میبیند. گفتش که: "خیلی نگران بودم. خواب خودمو رسوندم به آقا. دیدم آقا آمده پشت تریبون." با یک استرسی گفتم: "آقا! فداتون بشوم." یک نگاهی به من کرد، لبخندی زد تو خواب، فرمود: "من فدای شماها بشوم." رهبری توی این مکتب این است. او خودش را فدای مردم میکند. او برای اینکه امنیت مردم ایجاد بشود، جلو میایستد، خودش را سپر تیر میکند. کسی سپر، اگر هم کسی سپر میشود، او خودش اصرار دارد. مثل امام حسین (علیه السلام) در کربلا. امام حسین سپر خودش نکرد. التماس آنها بود که "ما میخواهیم وایستیم سپر تو بشویم." آنها التماس. این خیلی توش نکته است. این میشود پیشتاز بودن. رهبری توی این مکتب یعنی جلوتر از همه، وقت خطر.
ایشان میفرمود: "رهبری ولایت فقیه یعنی یک آبرو که سر دست گرفته، ببیند کی لازم است که این نظام باز بشود، خرجش کنند." خیلی حرفها! خیلی توش نکته است. یکم این را توضیح بدهم، دیگر بحث را طولانیاش نکنیم، انشاءالله نکات دیگر میماند شبهای بعد. اصلاً رهبری این است. قرار نیست یک جای ویژهای بنشیند که ویژه بخورد. چقدر تهمت به ایشان میزدند از بچگی. من حرفهای عجیب و غریب: "ماشینها رو میبینی؟ از هر پنج تایی که از اینها تولید میشود، دو تایش میرود بیت رهبری." حالا ما بچه بودیم، بعداً یکم روی این فکر کردیم. یک عده که اصلاً توی مغزشان انگار کاه ریختهاند. "آخه احمق! بیت رهبری مگر چقدر مرکز دفاع ایران خودرو مگر؟ آخه درازگوش! چند تا ماشین مگر آن جا جا میشود که از هر پنج تا، دوتاش میرود آن جا؟"
ایشان بلند میشد میآمد مشهد. یک بار فیلمش درآمد. آن هم یک نفری فیلم گرفته بود که البته بعداً به طور رسمی تأیید شد که این پروازهایی که ایشان داشت به مشهد، با پروازهای عمومی میآمد. یکی فیلم گرفته بود. نشسته بود توی هواپیما، همین جور گوشی دستش بود، آن گوشی قدیمیها، دکمهایها. کیفیتش هم پایین بود. "آقای خامنهای است." ایشان هم یک سلامی کردند، رفت جلو. بعداً دیگر خبرش منتشر شد. سایت ایشان هم تأیید کرد که ایشان با همین پروازهای عمومی میرود میآید. این طور بوده یا نه نمیدانم، ولی خیلی وقتها این شکلی زیارتهای ایشان، رفت و آمد، رفت و آمد ایشان توی این خیابانها همین جور معمولی بود. حالا خیلی چیزها را بعدها میگویند بهتان.
یک سری از این قضایای امنیتی را الان نمیدانم فعلاً میشود گفت یا نه. چه شکلی حرم میبردند آقا را؟ تونلهای خاص؟ نه! چند تا ماشین. حالا وانت سبزیفروش اینها دور ماشین ایشان راه میافتاد به صورت طبیعی. اصلاً کسی احتمال نمیداد آن وسط ماشین رهبری باشد. "نماز جمعه چرا دیگر نمیآیی؟" فرمود: "من میخواهم نماز جمعه بیایم، وضعیت امنیتی میشود، مردم اذیت میشوند، فشار مضاعفی میآید. راحت باشند مردم." همان جمعه که برقرار میشد، من خیلی توش حرف است، خیلی توش نکته است.
تا این اواخر ایشان، آخه باورکردنی نیست. بهشان گفتم: "بابا! بگذار ما اینها را فیلم بگیریم، عکس بگیریم، فیلم بگیریم." ایشان میگفت: "باورشان نمیشود، بدتر میشود." همین عکسهایی که ازشان درآمد، میز ایشان را دیدید؟ میز ناهارخوریشان را دیدید؟ صندلیهایی که توی مدرسه میناب هم پیدا میشد، بلکه از آنها کمتر، صندلی ایشان بود که رویش مینشست، غذا میخورد. با آن کمری که ایشان داشت و درد داشت.
تا این اواخر ایشان یخچال نداشت. گوشت قربانی آورده بودند. یک آقایی توی خاطراتش میگفت: "اسم آقا را نمیآورم به دلایلی. گوشت قربانی آوردم، یکم زیادتر آوردم، گفتم آقا بردارید، مشکل ندارد. قربانی است. باشد. نیاز میشود." ایشان فرمودند: "کجا نگه دارم؟" گفتم: "خب بگذارید تو یخچال." "اما یخچال نداریم." یعنی چی "یخچال نداری"؟! با کی این حرفها را باورش میشود؟ "اینها افسانه است، دور هم جمع شدهاید یک چیزهایی میبافید." حالا از اینها زیاد دارید، بعدها خیلی چیزها خواهید شنید.
دکتر ایشان، آقای مرندی میگفت: "من اصرار کردم به ایشان، گفتم: شما به خاطر سن بالا و بیماریتان باید میوه بخورید." ایشان فرمودند: "میوه ضروری نیست." "میوه آقا همه جا پیدا میشود." گفتم: "آقا! من طبیبم، دکترم، دارم به شما تکلیف میکنم، باید میوه بخورید." ایشان فرموده بود به خانواده و بچههایش: "بروید توی بازار این میوههای لهیده و پوسیده ارزانی که میخواهند بریزند دور، از توی آنها برای من میوه بخرید بیاورید." باور کی میشود که رهبر شما مقروض بود؟ خرج زندگیاش را با قرض تامین؟ کی این حرفها را باورش میشود؟ حق هم دارید. شما زندگی شاهانه بعضی از این آدمهای کثیف را دیدید توی این جمهوری اسلامی، لگد زدند به مردم، به آبروی جمهوری اسلامی، زندگیهای شاهانه. طرف یک سال و نیم توی کرونا بیرون نمیآمد. "زخم بستر گرفته، خطر دارد آخه! بیرون خطر دارد." بله! اینها را دیدید، به هر حال ذهن شماها ممکن است مشوش شده باشد.
ولی رهبری یعنی این. شیعه امیرالمومنین بود، حکمرانی او مدل امیرالمومنین بود. "این حکمرانی آقا فقط فرار دارد؟" این فرزند ایشان، آن جوری که به من خبر رسید، چند روز توی فشار گذاشتند "شما باید این را به عهده بگیرید." قبول نمیکرد. این رهبری برایش سر دست میشکنند، کودتا میکنند، دروغ میگویند، تهمت میزنند، آدم میکشند. اینها فرار میکنند. توی مجلس خبرگانی که ایشان انتخاب کردند، همه موافق رهبری ایشان. گفتند: "اگر کسی هم مخالف است، بیاید اینجا وقت بگیرد، صحبت کند." خود ایشان وقت گرفت، آمد وایستاد پشت تریبون، مخالف رهبریاش. خودش! رهبری که مادامالعمر است، چهار ساله و پنج ساله و دهساله و اینها نیست. یک دانه مخالف داشت، جدی و سفت هم میگفت "نه!" آخر هم به حالت بغض کرده که اشک توی چشمانش بود، بهش تحمیل کردند. بعدش خودش گفت: "من شب قبلش پاشدم استغاثه کردم از خدای متعال خواستم این وظیفه متوجه من نشود، ولی حالا که وظیفه را به من گفتند به گردنت است، من حاضرم، وظیفه را میگیرم." رهبری یعنی این. این شیعه امیرالمومنین. این میشود پیشتاز بودن.
من یک لیستی نوشتهام از پیشتازیهای ایشان. اگر وقت باشد، یک ۵ دقیقهای سریع اشاره بکنم که ایشان پیشتاز میدانهای سخت بود، مثل جدش امیرالمومنین (علیه السلام). ویژگی بارز امیرالمومنین (علیه السلام): هر جا میدان سخت بود، کار گره میخورد، علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود که گره را باز میکرد. جلوتر از همه امیرالمومنین (علیه السلام). جنگ بود، میدان دیپلماسی بود، صحبت با مردم بود، جای پیغمبر خوابیدن بود. هر جایی که کار سخت است، همه فرار میکنند، کار کار علی بن ابی... ناتمام. ایشان هم این شکلی. هر جایی که هیچکسی جلو نمیآید، یک علمی زمین مانده، ایشان بلند میکرد.
خودش توی خاطراتش میگوید، این رهبر شهید، اگر حوصله دارید یک چند تا برایتان بگویم. اگر حوصله ندارید، کم کم بحث را تمام کنم. "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل." فرجه.
ایشان میفرمودند که سال ۴۲ وقتی قرار شد ما برویم برای امام تبلیغ کنیم و دعوت کنیم مردم را به مکتب امام، جزء اولین افرادی که پا میشود میرود و از امام هم ماموریت میگیرد که میآید با علما صحبت کند، خصوصاً علمای... ناگفته. جزء اولین افرادی که پا میشود توی آن موقعیت خودش را به خطر میاندازد، پا میشود شهر به شهر برود دعوت کند مردم را به نهضت امام. اول بگویم تو پرانتز: آقا میفرمودند ویژگی امیرالمومنین این بود که وقتی بین دو تا کار قرار میگرفت که هر دو تایش خوب بود، سختتره را انجام میداد. سختتره را انجام بده. یک نمونهاش این کاری است که ایشان کرد. داشته باشید. خیلی اینها برای من و شما درس است. واقعاً ما اگر به اینها عمل کنیم، مشکلات مملکتمان حل میشود؛ خصوصاً مسئولین ما اگر این جور باشند، واقعاً مشکلات حل میشود.
ایشان میفرمودند: "بنا شد که من بلند شوم، استانها و شهرها بروم، دعوت کنم مردم را به امام. با خودم فکر کردم کدام شهر بروم به امام خمینی دعوت کنم؟ اولین شهری که به نظرم رسید، بیرجند بود. چرا؟ چون شهر اسدالله علم بود، آن شهر از همه جا سختتر بود با مردم صحبت کردن." من بودم کجا میرفتم؟ میگفتم: "آقا! حزباللهیهای کدام منطقه از همه جا بیشتر؟ به هر حال اول اینها را دریابیم." ایشان گفت: "من دیدم آقا ضدانقلاب، همه توی بیرجند جمع... ناگفته." میرود همان اولین سخنرانی که میکند، همان جا دستگیرش میکنند، میافتد زندان. حالا مردم میریزند، ایشان آزاد میشود. یک داستانی دارد. بعد دیگر شروع میشود، دیگر تازه داستان ایشان شروع میشود. تمام این ۱۵ سال، ۴۲ تا ۵۷، ایشان یا توی زندان است یا توی تبعید است یا توی شکنجه از تهران. توی فشار. چه همسر بزرگوار و فوقالعادهای داشت که در مورد ایشان خیلی چیزهای اعجابانگیز خواهید شنید. همسر بینظیر و حقاً و انصافاً حقش بود این زن با این رهبر شهید بشود. نیمه پنهان حضرت آقا بود، بال حضرت آقا بود. ما فقط حضرت آقا را دیدیم. در مورد این زن خواهیم شنید که این مرد اگر این جور مدیریت میکرد، پشتش قرص بود به یک زنی، یک زن بینظیر، یک زن بینظیر. هیچ سهمی هم برای خودش برنداشت. این زن بیمارستان دولتی میبردند. مدتها ایشان مداوا میشد به صورت معمولی. روز آخر که میخواست ایشان... روزهای آخر که میخواست مرخص بشود، گفته بودند که: "رهبری دارند میآیند این بیمارستان." همه تعجب کرده بودند که: "رهبری این جا چکار دارند؟" گفتند: "که میخواهند بیایند عیادت همسرشان." گفتند: "مگر این خانم همسر رهبری بود؟" گفتند: "بله." اینها را کی باورش میشود؟ باورپذیر هست؟ اینها سیره امیرالمومنین نام است، امیرالمومنین زندگی کردن.
پیشتاز میدانهای سخت. توی جبهه اولین کسی که وارد جبهه میشود کیست؟ حضرت آقا. فیلم فرمود: "دوران بنیصدر بود. من و شهید چمران راه افتادیم رفتیم جبهه. یک سلاح هم داشتم دست گرفتم." فرمود: "توی خانه که آمدم سلاحم را بردارم بروم جبهه، این زن و بچه را که نگاه کردم، با چشم شهادت نگاه کردم، گفتم: من دیگر اینها را نمیبینم. راهی جبهه شدم." واقعاً آماده شهادت بود. ایشان رفت یک سر و سامانی داد جبهه را. من یک چند تایش را فقط لیست کردم. خیلی بیشتر از اینهاست. یک چند تایش که به ذهنم رسید: اولین کسی که روبروی بنیصدر ایستاد و افشا کرد. کی جرئت داشت در مورد بنیصدر افشا کند؟ تمام آن مجلس عزل بنیصدر، دو نفر سخنران جلسه بودند؛ "مرحوم شهیدی عالمه و حضرت آقا." منظور آیتالله شهید خامنهای که باز عمده سخنرانی آن مجلس با حضرت آقا بود. ایشان مجلس را به خط کرد، بنیصدر را عزل کرد. اولین تروری هم که منافقین کردند بعد از عزل بنیصدر، ایشان بود. ششم تیر ایشان را ترور کردند، فرداش هفتم تیر و بقیه ترورها. اولین کسی که زدند جلو. همیشه نفر اول. نفر اول یعنی این.
خدا کی را رهبر میکند؟ آنی که این جور نفر اول باشد. دست من و شما و رأی این و خواسته آن و اینها نیست. خدا خودش بلد است. خدا میشناسد "کیا واقعاً صلاحیت دارند اول باشد." امام جمعه بوتیک و تنها بلند میشد میرفت توی مساجد سخنرانی میکرد. توی مسجد ترورش کردند. توی عرصه خودکفایی، اولین کسی که پیشتاز شد توی خودکفایی، که از مرحوم شهید منصور ستاری حمایت کرد، حضرت آقا بود. توی عرصه جهاد علمی پیشتاز، حضرت آقا بود. ما هستهای شدیم چون آقا خواست، چون آقا جلو بود. صنایع موشکی شما به این جا رسیده که همه عالم مبهوتند چون آقا جلو وایستاد، آقا پشت قضیه بود. داشته باشید، بعدها خیلی از این حرفها بیشتر خواهید شنید.
توی عرصه فرهنگی و قرآنی. مجالس قرآنی را کی توی مملکت باب کرد؟ مصطفی اسماعیل را کی به این مردم معرفی؟ میرفته رادیو مصر را گوش میداده. آدم را ببین نبوغ را ببین. نابغه به تمام معنا توی همه عرصهها. رادیو مصر را گوش میداده، گفت: "این قرائت ممتازی است برای من بیاورید." نوارهای مصطفی اسماعیل را آورد، به چند تا قاریا خواننده قرآن توی مشهد و جاهای دیگر داد، گفت: "از این یاد بگیرید." مصطفی اسماعیل باب شد توی ایران. مجالس قرآن و این محفلهای قرآن و اینها که الان شده برنامه "محفل"، بنیانگذارش این مرد بزرگ بود. همیشه جلو! همیشه جلوتر از زمانه خودش صدها سال.
توی عرصه دفاع و امنیت. کی داعش را توی منطقه نابود کرد؟ کی زودتر از همه فهمید چه فتنهای دارد منطقه رخ میدهد؟ کی اسرائیل را پشت مرزش گرفتار کرد؟ کی حماس را حمایت کرد که امروز ما داریم میفهمیم چه نعمتی بود وقتی که آنها آنجا داشتند میجنگیدند، جنگ آمد توی کشورمان؟
توی فهم معارف بینظیر بود. یک وقت نیست بخواهم اینها را بگویم. توی فرهنگ و هنر. کی شبکه مدا مداحی را توی کشور راه انداخت؟ حضرت آقا. کی شبکه شعرا را توی کشور راه انداخت که بنا بود شب نیمه رمضان برنامه سالیانه ایشان باشد؟ حضرت آقا. کی روایت شهدا و خاطرهنویسی و زندگینامه نویسی از شهدا را توی کشور راه انداخت؟ حضرت آقا.
توی عرصه مطالعه، ادبیات فارسی، تاریخ مدرن، ادبیات کلاسیک، رمانهای روز دنیا، فلسفه غرب، پیشتاز بود. میرفت نمایشگاه کتاب، کتاب بهش معرفی میکردند، چهار جلد است، هر جلدش هم اینقدر صفحه، ۵۰ سال پیش این را خوانده. آنی که توی زندان خوانده، بینظیر بود. این بچههای شهدا، کارهای شهدایی نشر شاهد به من میگفتند که: "خیلی سال پیش مجله چاپ میکردیم، مجلاتمان فروش نمیرفت. تصمیم گرفتیم دیگر چاپ نکنیم. کسی نمیخرید بخواند." آقا آمد نمایشگاه به ما گفت: "شما چرا این مجلاتتان دیگر چاپ نمیشود؟ همه را خواندم بابا." حمایت نشد، دیگر چاپ نشد. خیلی حرف است توش.
توی عرصه نظامی هم که امروز میبینید چه دست برتری توی این منطقه دارد. همه توش ماندهاند که اینها توی این تحریم چه شکلی به این پیشرفت رسیدند. و توی عرصه شهادت هم که شد اولین رهبر شهید این انقلاب. توی این هم ممتاز. مرد بینظیری را از دست دادیم. خدا انشاءالله خودش به فضل و کرمش برای ما جبران کند. خودش وعده داده: "من هر آیه را که ببرم، یک آیه بهتری میآورم." انشاءالله آن آیه بهتر امام زمان باشد برای ما. انشاءالله آن رهبری که از این به بعد سکاندار این نظام میشود، در عین حالی که عزیزانی که انتخاب میشوند، عزیزی که انتخاب میشود روی چشم ما جا دارد، ولی این مردم چشمشان به آن روزی است که امامت این جامعه با امام زمان باشد. این داغ التیام پیدا نمیکند مگر اینکه ما برای نماز جمعه پشت امام زمان جمع بشویم. دیگر قرار نیست نماز جمعه پشت آقا داشته باشیم. قرار نیست نماز عید فطری پشت آقا داشته باشیم. خیلی این داغ بزرگ است.
یک قطرهای بود از فضائل امیرالمومنین، ولی نمیرسد به گرد پای امیرالمومنین. چرا؟ چون امیرالمومنین توی همه عرصهها پیشتاز است، از جمله عرصه مظلومیت. اول مظلوم عالم امیرالمومنین است. اول مظلوم است. هیچکسی به پای امیرالمومنین نمیرسد. آقا مظلوم بود. قبلش دانسته نشد. این روزهای آخر مردم را ایستاده دعوت کرد به راهپیمایی ۲۲ بهمن. مردم گلهمند بودند، زخمخورده بودند، درد داشتند، درد معیشت داشتند، درد نان داشتند. دیدید چه جمعیتی آمد راهپیمایی ۲۲ بهمن. مردم چه غلغلهای کردند. آخرین سخنرانیهایش فرمود: "اگر دوباره جنگ راه بیندازند، جنگ منطقهای میشود." مردم به شعف آمدند، کف زدند، این جور حمایت کردند.
فدای آن آقایی که میآمد مسجد سخنرانی میکرد. میفرمود: "راه بیفتید، ناموستان در خطر است." هیچکسی تکان نمیخورد. آخر فرمود: "ای کاش علی شما را توی عمرش ندیده بود. ای کاش شماها را نمیشناختم. خدا من را از شما بگیرد." چه خون کردند به دل امیرالمومنین. اول مظلوم عالم. آقای ما مظلوم بود، ولی با چه سلامتی! شما ببینید توی چه وضعیتی به شهادت رسید. این اوضاعی که الان هست. چرا پیکر رهبر عزیزمان تشییع عمومی نمیشود؟ چون میگویند مردم به خطر میافتند. چند میلیون آدم یک جا جمع بشود، دشمن میکشد. امیرالمومنین هم تشییع عمومی نشد. چرا؟ گفتند: "هر جا دفنش کنند، میریزند ارباً ارباش میکنند. به پیکر بیجانش رحم نمیکنند." صد سال قبرش مخفی بود. توی بیابان بردند، مخفیانه دفن کردند. مردم الان دائم میگویند: "پس کی تشییع آغاز؟" نکند آقا را یک گوشه مخفیانه، غریبانه دفن کرده باشند. ما طاقت نداریم. یک تشییع میلیونی راه بیندازند. مردم نشان بدهند چه جور عاشق این مرد بودند. فدای آن آقایی که دو تا پسرها تابوت را روی دوش گرفتند شبانه و مخفیانه. فدای غربتت یا امیرالمومنین! فدای داغت یا امیرالمومنین!
توی مسجد، توی محراب. اینقدر امیرالمومنین! ببینید دیگر. ببینید دیگر خودتان اوضاع را. ببینید! آمد توی مسجد، نمازش را خواند، اذانش را گفت، وایستاد توی محراب. اینقدر عادی، اینقدر معمولی، انگار نه انگار وسط جنگ است، دشمنی مثل معاویه دارد. وایستاد توی محراب. خودش هم میداند خطر تهدیدش میکند. وسط نماز از پشت. از پشت نامرد زد. میدانست حریف علی نمیشود توی میدان. وایستاد برود توی محراب از پشت زد. ولی دیگر گفتند آقامون رکعت دوم نتوانست ایستاده بخواند. دیگر از جا نتوانست بلند شود، از حال رفت. کی باورش میشود؟ این مرد رشید. این عکسها و فیلمهای حضرت آقا را که نشان میدهند این جور با صلابت راه میرفت، بدون عصا راه میرفت. آدم باورش نمیشود آقا روی زمین افتاده باشد. این امیرالمومنین فاتح خیبر بود، فاتح بدر بود، فاتح حنین بود. کاری کرد ملعون ابن ملجم که از جا دیگر نتوانست بلند شود. حسن و حسین آمدند زیر شانههایش را گرفتند.
رفقا! ما چند سال با همدیگر این شب کربلا بودیم. یادتان که نرفته. شب ۱۹، شب ۲۱، شب ۲۳. دلمان تنگ است. امسال انشاءالله آقامون جبران کند برایمان کربلا نیستیم. بگذار روضه کربلای امشب را بخوانیم. داد بزنیم با همدیگر. زیر شانههای امیرالمومنین را گرفتند امام حسن و امام حسین. کشاندندش تا جلوی در. جلوی در که رسیدند، در زدند. خب زینب کبری است، دخترهای امیرالمومنین میآیند در را باز کنند. امیرالمومنین به حسن و حسین فرمود: "زیر شانههایم را خالی کنید." گفتند: "چرا آقا؟" فرمود: "این دخترم در را باز میکند، یک هو هول میکند. بگذار آرام آرام بهش بگویم چی شده. یک هو در را باز کند، ببیند بابا روی شانه پسرهاست، نگران میشود." چقدر برایش مهم بود زینبش نگران نشود. چقدر برایش مهم بود زینبش هول نکند. اگر فریاد میزنی من روضه بخوانم، میدانی من اهل مجلس گرم کردن نیستم بگویم فریاد بزن، ولی این فریاد، رحمت خدا را جاری میکند. ما به این رحمت توی این شبها نیاز داریم. دشمنمان نابود، این ملت پیروز بشود. رحمت خدا را با این فریادها جاری کن: یا امیرالمومنین!
نگران بودی زینبت هول نکند ها! همه از خیمهها بیرون دویدند ولی زینب را ندیدم. یک هو دید زین اسب واژگون شده، یال و کوپال اسب خونی شده. چقدر زینبش آنجا دنبال اسب توی ناگفته. امام زمان در زیارت ناحیه میفرماید: "این زن و بچه به سرزنان، به صورت زنان دنبال اسب دویدند." اسب میخواهد بهشان بگوید: "بیایید ببینید چه خبر است." توی معرکه دنبال اسب دویدند. آمدند روی تل، صحنه را دیدند. من یک روضه میخواهم بخوانم، اذیتت نمیکنم، معطلت نمیکنم. همین یک خط، فریادش با تو. کی رسیدند بالای گودال و چی دیدند؟ امام زمان فرمود: "وقتی رسیدند این را دیدند که "شمر و جالسٌ علی صدره"." دیدند شمر روی سینه نشسته. خنجر یک دست. محاسن حسین به یک دست دیگر ... ناگفته.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...