معرفی
قضیهی رهبری جامعهی اسلامی تعیین یک فرد نیست؛ تعیین یک ضابطه و قاعده برای ادارهی جامعه است.
غدیر یعنی؛ تعیین معیار حکومت اسلامی، معیاری که لیاقت رهبریِ هرکس را با آن بسنجند.
با معیار غدیر، قوارهی امامت فقط به قامت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب میخورد.
بزرگان علم و معنویت در برابر عظمت علیبنابیطالب(ع) مثل پرتوی ضعیفند در برابر خورشید!
ما مأمور به پر کردن فاصلهها نیستیم؛ ما مأمور به شناخت ضابطهی علوی و حرکت جامعه در همان جهتیم.
در منطق اسلام حکومت سلطنتی، حکومت شخصی و حکومت زر و زور معنا ندارد. معیار فقط «غدیر» است.
ما امیرالمؤمنین نمیشویم، اما باید چشم به آن قله بدوزیم و در همان مسیر حرکت کنیم.
شاخصه امیرالمؤمنین تدبیر است و تشخیص درست دوست از دشمن؛ و این امر سعهی صدر میخواهد و عقل علوی!
امیرالمؤمنین(ع)؛مظلومِ مقتدر، گرچه مظلوم بود، اما در اوج اقتدار ایستاده بود.
امام شهید، مصداق مظلومِ مقتدری که در مکتب امیرالمؤمنین معنا پیدا میکند.
روضه وداع امام حسین با حضرت زینب در شب عاشورا..
غدیر یعنی؛ تعیین معیار حکومت اسلامی، معیاری که لیاقت رهبریِ هرکس را با آن بسنجند.
با معیار غدیر، قوارهی امامت فقط به قامت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب میخورد.
بزرگان علم و معنویت در برابر عظمت علیبنابیطالب(ع) مثل پرتوی ضعیفند در برابر خورشید!
ما مأمور به پر کردن فاصلهها نیستیم؛ ما مأمور به شناخت ضابطهی علوی و حرکت جامعه در همان جهتیم.
در منطق اسلام حکومت سلطنتی، حکومت شخصی و حکومت زر و زور معنا ندارد. معیار فقط «غدیر» است.
ما امیرالمؤمنین نمیشویم، اما باید چشم به آن قله بدوزیم و در همان مسیر حرکت کنیم.
شاخصه امیرالمؤمنین تدبیر است و تشخیص درست دوست از دشمن؛ و این امر سعهی صدر میخواهد و عقل علوی!
امیرالمؤمنین(ع)؛مظلومِ مقتدر، گرچه مظلوم بود، اما در اوج اقتدار ایستاده بود.
امام شهید، مصداق مظلومِ مقتدری که در مکتب امیرالمؤمنین معنا پیدا میکند.
روضه وداع امام حسین با حضرت زینب در شب عاشورا..
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل بیته الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
یکی از سخنرانیهای مهم رهبر شهید ما در مورد امیرالمومنین علیه السلام -کلاً سخنرانیهایی که ایشان در اعیاد غدیر داشتند- سخنرانیهای خیلی مهمی بود. هم آن بخشش که مربوط به امیرالمومنین علیه السلام بود و هم تحلیلها و موشکافیهایی که ایشان داشتند، متناسب با زمان و اقتضائات آن، بسیار قابل استفاده بود.
یکی از آن جلسات، عید غدیر بود که در آن مبحث بسیار مهمی را مطرح میکنند که آهنگ تحلیل جامع نسبت به امیرالمومنین علیه السلام است. سال ۹۵، سیام شهریور ۹۵، در دیدار مردمی که در عید غدیر داشتند، مطالبی را مطرح میکنند. سخنرانی طولانی است، برای اینکه وقتمان نگذرد، خیلی سریع من وارد متن میشوم. نکتههای زیادی دارد، انشاءالله بتوانیم که امشب به این نکات توجه بکنیم.
**آیه "الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ"**
اولین آیه "الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ" را مطرح میکنند؛ که "روز غدیر، کفار از دین شما ناامید شدند." چرا؟ بعد غدیر که هیچ اتفاقی نیفتاد، سقیفه پیش آمد و بعدش هم بنیامیه و بنیعباس. خب چی شد؟ الان از چی ما ناامید شدند؟ چی شد؟ اصلاً در غدیر چی گیر ما آمد؟ یک بیعت کردند، چند روز بعدش هم زدند زیرش. حضرت زهرا سلام الله علیها به شهادت رسید، بعدش هم به ظاهر هیچ به هیچ.
خدای متعال فرمود "امروز کفار از دین شما ناامید شدند." برای چی باید ناامید بشوند؟ مگر چی شد؟ یک مراسم سمبولیک، نمادین، به قول ماها بیخاصیت، هیچی هم نشد. امیرالمومنین مگر چقدر حکومت داشت؟ بعدها، بعد از ۲۵ سال، چهار سال و نُه ماه، ۱۰ ماه، ایشان یک حکومتی داشت که نصفش جنگ بود، نصفش غارت بود، نصفش سه تا جنگ بود، نصف دیگرش هم پاتک میزدند، شبیخون میزدند. تکهتکه تجزیه کردند، حکومت امیرالمومنین را قاپیدند و رفت. الان چی شد؟ در واقع، با غدیر دشمنمان ناامید شد؟
میدانید رهبر شهید ما در زمره مفسرین بینظیر تاریخ ما است. حالا هنوز خیلی مانده در مورد این مرد بزرگ نکاتی گفته و تحلیل بشود. ایشان هم بسیار به معارف قرآنی مسلط بود، هم صاحبسبک بود در تفسیر قرآن و خصوصاً تطبیق به شرایط معاصر. یعنی اینها باعث شده بود که ایشان در مباحث تفسیری بینظیر باشد. آثار تفسیری ایشان هم انصافاً آثار فوقالعادهای است. در هر آیهای که وارد میشود، یک نوآوری شگفتانگیزی ایشان دارد. همینجا هم یک نکته فوقالعاده در مورد این آیه مطرح میکند.
ایشان میفرمایند که این قضیه، قضیه رهبری جامعه اسلامی است؛ قضیه نظام حکومت و امامت در جامعه اسلامی، ماجرای تعیین ضابطه است، تعیین قاعده است. قاعده را آنجا پیغمبر نشان داد. بعد دیگر شروع میکند، در محشر، میگوید شما تا ابد به هر مسلمانی اگر اول ازش بپرسی و بهش توضیح بدهی که رهبری در جامعه اسلامی یعنی چی، بعد بیایی صحابه پیغمبر را دانهدانه بهش معرفی کنی... این دو تا اگر پوستکنده و شفاف و درست اتفاق بیفتد، از هر مسلمانی تا ابد بپرسی، با این توضیحی که از رهبری دادم، با این توصیفی که از صحابه پیغمبر کردم، "بعد پیغمبر کی باید امام باشد؟" همه میگویند "علیبنابیطالب."
**قاعده و قواره امامت**
چقدر نکته فوقالعادهای! "قاعده و قواره امامت" را نشان داد. هیچکس قوارهاش به امامت نمیخورد. اذعان دارد خود ابنابیالحدید. اول شرح نهجالبلاغهاش، وقتی شروع میکند -آمده ۲۰ جلد کلمات امیرالمومنین را شرح کرده- همان اول میگوید: "الحمدلله الذی قدم المفلون لمصلحة." منظور: "الحمد لله الذی قدم المفضول لمصلحة" یک همچین تعبیری. "خدا را شکر که آن آدمی که فضیلتش کمتر بود را خدا جلو انداخت، نسبت به آن کسی که فضیلتش بیشتر بود." یعنی نفرات دیگر به جای امیرالمومنین آمدند فضیلتشان کمتر بود. امیرالمومنین فضیلتش بیشتر بود. اگر بشود اصلاً گفت فضیلتی داشتند که کمتر بود.
"چرا خدا این کار را کرد؟ خدایا شکرت که این کار را کردی، به خاطر مصلحت مردم." خدا این کار را خیلی نشان میدهد که "آقا من شیعه نیستم؛ ولی من شیفته امیرالمومنینم." میشود کسی شیعه علی نباشد، ولی شیفته علی باشد؟ کم هم نیست. خود آقا در همین سخنرانی میفرماید: "جورج جرداق شش جلد در مورد امیرالمومنین نوشت. مسیحی بود. آمد اینجا کتابش را هم به من هدیه داد، در مورد امیرالمومنین هم چقدر صحبت کرد. شیعه هم نبود، ولی شیفته علی بود."
ایشان میفرمایند: "هر کسی در عالم اگر دو زار با علیبنابیطالب آشنا شود، شیفته میشود. همه را محو میکند." امیرالمومنین کمالاتش این شکلی است. پس داستان این آیه این بود که در غدیر، "قواره امامت" معلوم شد. "لباس امامت" را بریدند. این مرحله اول: خیاطها برش میزنند، سایز میگیرند و برش میزنند. در غدیر برش آن را زدند. تا ابد هر کسی بیاید، مشخص است، این لباس به تنش گشاد است. این فقط مال امیرالمومنین و بعد بچههای امیرالمومنین، امامان بعدی است.
این نکته اول که به خاطر همین کفار ناامید شدند. دیگرانی آمدند، خلافت را ربودند، ولی هر کسی نگاه میکند میگوید: "نه بابا، این به درد خلافت نمیخورد. این کاره نیست. این اندازهاش نیست." دیگران هم مثل ابنابیالحدید همین را میگویند؛ میگویند "اندازهشان نبود، ولی دیگر حالا خدایا شکرت، مصلحت را رعایت کردی." یعنی او هم اذعان دارد که مصلحت. مسئله را روی مصلحت میآورد، نه روی فضیلت. نمیگوید اینها فضیلت داشتند. میگوید اینها فضیلت که نداشتند، ولی حالا مصلحت بود اینها هم باشند. این نکته اول.
**احیای امامت**
نکته دوم این است که میفرماید: "تا آخر دنیا هرجا مسلمانها بخواهند و همت کنند و هدایت بشوند از سوی خدا به اینکه اسلام را تحقق ببخشند، جامعه اسلامی را تحقق ببخشند، ضابطه و قاعدهاش این است: باید امامت را احیا کنند. البته هیچ مصداقی به امیرالمومنین علیه السلام نمیرسد."
بعد آقا یک مثال میزند. این رهبرِ وحیدِ محشرِ محشر. چقدر حیف است! انگار مثلاً در مورد کسی داریم صحبت میکنیم که ۵۰۰ سال پیش بوده و هیچکدام از حرفهایش به ما نرسیده و ما اصلاً زمانه او را درک نکردیم. دو هفته است این بزرگوار را از دست دادیم. چقدر غریب بود و حالا حالاها آرامآرام یک سری حجابها کنار میرود، میشود در موردش صحبت کرد. رقابتها و حسادتها و کینهتوزیها و یک سری حواشی و اینها کنار میرود. تازه میفهمند این شخصیت فوقالعاده، جدا از آن ابعاد سیاسی و حکمرانی و اینها، آن ابعاد علمی و معرفتی چقدر عمیق و شگفتانگیز بوده.
ایشان میفرماید که "ما هیچ مصداقی را نمیتوانیم با امیرالمومنین مقایسه کنیم." یعنی هر کسی هم که بخواهد بیاید اینجا حاکم بشود، رهبر بشود، رئیس بشود، اصلاً قابل قیاس با امیرالمومنین علیه السلام نیست.
**مثال: مقایسه با نور خورشید**
مثال: ببینید میفرماید که "بزرگترین شخصیتهای علمی و معنوی و عرفانی و بزرگان سلوکی و معرفتی ما نسبت به امیرالمومنین علیه السلام..." بعد ایشان خودش نام امام خمینی را میآورد: "بزرگان مثل آیتالله قاضی، علامه طباطبایی." اینها دیگر سرآمدان شخصیتهای علمی و معرفتی و سلوکی ما هستند. اینها را مقایسه میکند با امیرالمومنین. مقایسهشان چی میشود؟ میفرماید که "مثل آن پرتو ضعیفی هستند که ته چاه انسان یک مختصر روشنایی میبیند. آن را مقایسه کنید با خورشید. بله، همان است. همان شعاع است. اما فاصله چقدر است؟ تفاوت چقدر است؟"
برترین شخصیتهای ما، مثلاً یک شخصی مثل امام بزرگوار ما را که خب، یک شخصیت انصافاً کامل، بزرگ، با عظمت، جامعالاطراف، و از همه جهت یک شخصیت برجسته و ممتاز بود، اگر بخواهیم با امیرالمومنین قیاس کنیم، قیاسش همین است که عرض کردم. یعنی نور خورشید را مقایسه کنید با آن پرتویی که ته چاه مثلاً یا در گوشه فلان پستو مثلاً از خورشید یا از نور دیده میشود. فاصلهها اینجوری است. همان نور خورشید است، البته ته چاه هم نور خورشید است، ولی چقدر است؟ در برابر خورشید چی به حساب میآید؟ بزرگترین شخصیتهای ما در برابر امیرالمومنین این است.
چقدر این مثال، مثال قشنگ و فوقالعادهای است! میفرماید "فاصله زیاد است. ما به فاصلهها نمیتوانیم کار داشته باشیم. بله، فاصله خیلی زیاد است. ما به ضابطهها باید کار داشته باشیم." فاصله امامان دیگر با امیرالمومنین (امامان یعنی غیرمعصوم)؛ "امامان دیگر با امیرالمومنین، فاصله زیاد است. ما این فاصله را نمیتوانیم پر کنیم. فاصله هست، ولی ضابطه را میتوانیم پیش ببریم."
این نباید مغالطه بشود که چون کسی علیبنابیطالب نمیشود، پس دیگر قواره حکومت، حکمرانی، آن را هم بگذاریم کنار. نه "ضابطه باید زندگی کنیم." امیرالمومنین مقایسه کنیم مسئولان را با امیرالمومنین مقایسه کنیم. هرچند هیچ کسی را نمیشود با امیرالمومنین مقایسه کرد، "ضابطه این است."
**قاعده غدیر: نفی حکومتهای غیرالهی**
بعد ایشان میآید یک بحثی را مطرح میکند، بحث بسیار فوقالعادهای است. میفرماید که "اهمیت غدیر فقط این نیست که امیرالمومنین را معین کردند." این هم مهم است، ولی از این مهمتر این است که "ضابطه را معین کردند، قاعده را معین کردند." معلوم شد که در جامعه اسلامی:
* حکومت سلطنتی معنا ندارد.
* حکومت شخصی معنا ندارد.
* حکومت زر و زور معنا ندارد.
* حکومت اشرافی معنا ندارد.
* حکومت تکبر بر مردم معنا ندارد.
* حکومت امتیازخواهی و زیادهخواهی و "برای خود جمع کردن و افزودن" معنا ندارد.
* حکومت شهوترانی معنا ندارد.
این میشود قاعده غدیر. قاعده غدیر که آمد، دشمن دیگر ناامید شد، با قاعده و ضابطه. چرا؟ چون هسته اصلی آن، مغز حکمرانی و دینداری را خدای متعال یک قوارهای برایش معلوم کرد. این را دیگر کسی نمیتواند تغییرش بدهد.
چرا متوکل هم میآید آنجا مینشیند، هارونالرشید و مامونالرشید هم میآیند آنجا مینشینند، محمود عباسی میآید مینشیند، ولی همه میفهمند. خودشان هم ادعا ندارند که من جای علیبنابیطالبم. هیچکس هم ادعا ندارد، مقایسهاش نمیکند با علیبنابیطالب. همه هم تازه توسر اینها میزنند. تازه گاهی اینش خیلی عجیب است، اینش خیلی عجیب است. گاهی اهل بیت ما را میخواستند انتقاد بکنند، مثل آدمهای نادان و کمسواد و بیعقل بودند، ولی نکته جالب و شگفتانگیز این است: به امام که متلک میانداختند، میگفتند: "یک کم مثل جدت امیرالمومنین باش." به امام معصوم میگفتش که: "چقدر شما خوشتیپی! یک کم مثل جدت امیرالمومنین باش. جدت کرباسِ پارهپاره میپوشید."
از آدم جواب دادم، گفتم: "بابا، آن زمان مردم نداشتند، فقیر بودند، امکانات نبود. اوضاعواحوال مملکت عوض شد، سطح زندگی مردم بالا آمد." نکتهاش این است که به خود اهل بیت هم میخواستند تیکه بیندازند، امیرالمومنین الگو بود. دیگر حالا بقیه که هیچی. این میشود قاعده غدیر.
**اوصاف امیرالمومنین (سه دسته)**
خب، این نکته اول. نکته بعدی چیست؟ ایشان میفرماید که "اوصاف امیرالمومنین علیه السلام را اگر بخواهیم دستهبندی بکنیم، امیرالمومنین سه جور صفت دارند." بحث خیلی قشنگی است. قشنگ، کلاس درس. یعنی اینها را آدم جزوه بکند، امتحان بگیرد. "سه جور صفات امیرالمومنین." خیلی هم کامل است. واقعاً تحلیلش خیلی کامل.
**دسته اول: صفات معنوی و الهی**
دسته اول صفات چیست؟ آن صفات معنوی و الهی است. دسته اول صفات معنوی الهی. آقا هیچکس به امیرالمومنین که نمیرسد، هیچی. هیچکس اصلاً نمیتواند بفهمد امیرالمومنین اینهایی که داشته چی بوده. این دسته اول صفات این است. ایشان میفرماید که "ایمان امیرالمومنین قابل فهم نیست. فداکاری در راه اسلام، اخلاص." یک ذره غیر خدا را دخیل نکردند، غیر خدا را ندیدند. شما بفهمید اصلاً "سبحان ربی العظیم و بحمده" بگوییم، بفهمیم خدا عظیم است یعنی چی. اصلاً نماز امیرالمومنین را میشود فهمید؟ مناجات امیرالمومنین را میشود فهمید؟ احوالات امیرالمومنین را میشود فهمید؟
اینها نام بخشی از صفات امیرالمومنین است که نه کسی میتواند درک کند، نه کسی میتواند توضیح بدهد. با این آدمهای عادی، وضعی که ماها داریم (کاش یک عده رشد کنند، بروند، عروج کنند، یک ذرهای از این معارف را با قلبشان درک کنند). این بخش اول صفات امیرالمومنین است که اینها برای ماها قابل توصیف نیست، قابل فهم نیست. هر چقدر هم برای ما توضیح بدهند، نمیفهمیم. از بس عظیم است، از بس عمیق است. این میشود دسته اول صفات امیرالمومنین.
**دسته دوم: صفات برجسته انسانی**
دسته دوم صفات برجسته انسانی امیرالمومنین است. این نه تنها قابل فهم است، بلکه هر آدمی را در عالم مشتاق خودش میکند، حتی اگر شیعه و مسلمان نباشد. حالا شما به چهار تا آدم حراملقمه و کثیف نگاه نکنید که میآیند به اهل بیت توهین میکنند، نام امیرالمومنین را مسخره میکنند. شب ۲۱ ماه رمضان هشتگ میزنند: "ابن ملجم دمت گرم." پویش، به قول خودشان چالش راه میاندازند، ترند میکنند که خیلیهایش هم ربات است و پشتش اسرائیل و جاهای دیگر. بنده اینجا هم گاهی هستند دیگر، به هر حال این چند چیزهای عجیبغریبی هم دیدیم. مسائل ماورایی هم پشت این قضایا هست که حالا من نمیخواهم وارد این بحثها بشوم. "ترور آلا" توییت آلا امروز یک بحثی را اشاره کرده بود، چیز مهمی بود که حالا بخواهم بگویم، بحثم به حاشیه میرود. در مورد ترور رهبر انقلاب.
کی گفت این ترور عادی نبود؟ ما هم زمینی سخت بود ترور ایشان برایمان، هم ماورایی. ترور ایشان سخت بود. بعد چیزهایی را گفته بود در مورد ترور ماورایی ایشان. این قرآنسوزیها و کودککشیها و اینها ربط دارد. در آن جزیره "اپسین"، چرا بچه میکشتند؟ بچه میخوردند؟ قدرتهای شیطانی پیدا میکردند. باید بر آن بت بعلشان قربانی کنند، کار کنند تا بتو- قدرت پیدا کنند. چرا رهبری که میخواهد بزند در لحظه ۱۷۵ تا بچه را میکشد و کار میکند یک سری شیاطین آزاد بشوند، بتواند آن را بزند؟ یک سری حسها را باید بشکند. چند هزار تا قرآن قبلش میسوزانند، یک سری شیاطین آزاد بشوند. مسجد را آتش میزنند، حسینیهها را آتش میزنند. یک بابی بحث مبسوطی هم دارد داستان این است.
یک عده موجودات کثیف این شکلی، شیاطین ما داریم، ولی آدم پاکنهاد، پاکطینت، حلالخورده، این تا با امیرالمومنین مواجه میشود، قلبش میرود، مبهوت میشود، کیف میکند. ممکن است اولش باورش نشود یک همچین شخصیتی وجود دارد. اگر بفهمد که واقعاً همچین شخصیتی وجود دارد، مبهوت میشود. انسان مسلمان و غیرمسلمان، مسیحی و غیرمسیحی، بیدین و بادین، همه را مجذوب میکند. شجاعت امیرالمومنین، مجمع اضداد است. یعنی همه عالم مبهوت اینند. چون آدمها معمولاً تکبعدی هستند. خب، رزمنده، شجاع، دلاور زیاد داریم. این یک کت و کتککار است که فقط میکشد.
امیرالمومنین علیه السلام در ضربه دست، میگویند "کانت ضرباته". همه ضربههایش تکضرب بود. هیچ هم احتیاج به ضربه دوم پیدا نمیکرد. با ضربه اول دو شقه میکرد. با یک ضربه. هیچ، گفتند هیچ وقت لازم نشد کسی را که زد، دوباره بزند. یک دانه ضربه فقط. زرهشم که پشت نداشت. آن داستانهایی که دیگر میدانید و خیلی مفصل است. خود داستان خیبر، در خیبر، یک کسی اینجور روحیه، به قول ماها "خشن" داشته باشد، بعد شب در مناجات غش کند، از حال برود. بعد یتیم ببیند، زارزار گریه کند. و طبع شعریاش آنجور باشد. قابل درک نیست! شجاعت در اوج، رحم در اوج! آن انسانی که در میدان جنگ آنجور میجنگد، وقتی سروکارش با یک خانواده یتیمدار میافتد، آنجور با یتیمان همراهی میکند. خم میشود، بچههای یتیم را بازی میدهد، روی دوش خودش سوار میکند. اینها اصلاً همان چیزهایی است که ربطی به این ندارد که ما متدین باشیم و به چه دینی متدین باشیم تا اینها را احترام کنیم. هر انسانی در مقابل این عظمت وقتی قرار میگیرد، احساس خضوع و تعظیم میکند.
دیگر چی؟ ایثار امیرالمومنین. یعنی دیگری را بر خودت ترجیح بدهی. گذشت. آنجایی که حق با تو است، به خاطر خدا، به خاطر یک مصلحتی، از این حقت (البته حق شخصی است. حق عمومی، حق مردم و اینها را که نمیشود). اگر شخص خودت، به تو توهین کرده، مال تو را برده. حکومت امیرالمومنین. مسیحی گفت: "این پالون مال من است." حضرت فرمود: "مال من است." گفت: "نه، الان دست من است. حرفی داری؟ باید بروی دادگاه." او گفت به امیرالمومنین! حالا رئیسش را امیرالمومنین منصوب کرده بود. رفتند دادگاه. قاضی منصوب امیرالمومنین گفتش که: "شما شاهد داری که این مال شماست؟" چون قاعدهای داریم (اماره ید دیگر، یعنی چیزی که دست کسی است، قاعده بر این است که همان مال کسی است که دست اوست). به امیرالمومنین گفت: "شما شاهد داری؟" گفتند "کو؟ قسم میخوری؟" گفتند "نه." قاضی داد به آن مسیحی، گفت: "مالت را بردار برو."
آمد بیرون. مسیحی برگشت گفت: "آقا، من بخواهم مسلمان بشوم باید چیکار کنم؟" فرمود: "برای چی؟" "این دینی که تو داری، حق، منصوب تو باشد، قاضی باشد. با یک دستور، با یک خط امضا، مرغ شریعت. همان که مال همه است. هر کسی بیاید اینجا همینجوری رفتار میکند. یا باید شاهد داشته باشی یا باید قسم بخوری. من باورم نمیشد تو اینجوری حکمرانی داشته باشی، اینجوری حکومت کنی. من عاشق آن دینی هستم که تو داری. من مسلمان."
چقدر با این رفتار امیرالمومنین مسلمان شدند. یهودی، مسیحی، این ایثار، از حق خودش میگذرد. خیلی حرف است! آنجور شجاع باشی که با یک ضرب کار همه را در بیاوری، بعد انقدر هم راحت از حقت بگذری. آدم یک کم، آدم یک دو هفته پاورلیفتینگ اینها میرود، دیگر اصلاً بابایش بهش بگوید، بغلش فرو میکند. هیکل برای چایی طراحی نشده. کتری بگیرم دستم. مثلاً یک کم آدم زورش زیاد میشود، یک کم امشب چیزهای توهماتی پیدا میکند. از آن ور یک کم آدم لطیف میشود، عرفانیمسلک اینها میشود، دیگر مگس نمیتواند بکشد و اینها. بعد دیگر آدم نمیتواند بکشد، چون "نکشید، گناه دارد." نه، چون نمیتواند بکشد. ولی همینجور میزند فرق سر طرف را دو تکه میکند. سوسک نمیکشهها!
امام خمینی رحمتالله علیه سوسک را با دستمال برمیداشت، میگذاشت تو کوچه. مگس میآمد، با حوله بیرونش میکرد. بعد گفته بود "این سلمان رشدی را من دیگر پیر شدم، زور ندارم. اگر میتوانستم، راه میافتادم شهر به شهر میرفتم میکشتمش." سوسک میکشی، آدم میتکشی؟ سوسک نمیکشی، آدم میکشی؟ داستان چیست؟ جمع اضداد. البته اینها مقایسهشان با امیرالمومنین چی بود؟ نور ته چاه با خورشید. این مقایسه را یادتان باشد. ایثار امیرالمومنین علیه السلام. حق مالی، حق آبرویی، از حقش میگذرد. این هم یک بخش دیگر از صفات امیرالمومنین که اگر بخواهیم اینها را بشماریم، میشود یک طومار طولانی.
**دسته سوم: صفات حکمرانی**
میرویم دسته سوم که بخش مهم عرایض امشب ماست. خدا توفیق بدهد نکات مهمی در آن است. قبل از اینکه من دسته سوم را بخوانم، نکته آخر ایشان را بخوانم. این خیلی، نکته آخر ایشان خیلی مهم است. بعد برسیم به این دسته از صفات. ایشان همه این دسته سوم صفات را که میگوید، یک نکتهای میگوید. خیلی این نکته خیلی مهم است: "حالا ما چیکار کنیم؟ ما که معلوم است مثل امیرالمومنین نمیتوانیم زندگی کنیم، نمیتوانیم عمل کنیم، نمیتوانیم باشیم." خودش بزرگوارم فرمود: "إِلَّا وَ أَنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ." نمیتوانید. کار شماها نیست. این کاره نیستید.
بابا، امام سجاد علیه السلام امام بود، معصوم بود، شبی هزار رکعت نماز میخواند. به امام باقر میفرمود: "آن دفترچه، آن صحیفهای که توش اعمال پدرم امیرالمومنین بود...". دفترچه را آوردند، کیفیت عبادت امیرالمومنین نوشته بودند. مثل ماها زندگینامه مینویسیم، زندگینامه نوشتن و اینها، کرامات، خاطرات، شرح حالنویسی، تذکره. دفترچه را آوردند. امام سجاد یک کم نگاه کردند (حالا امام سجاد شبیه هزار رکعت نماز با آن کیفیت، چه شکلی است؟ چه جور میشود خواند؟ هر شب بوده؟ شبهای بلند بوده؟ دو رکعت را معمولی میخواندند؟ از زمانِ خلوت میشدند؟ من این را سر در نمیآورم). ولی گفتم در اهل بیت هیچ کسی عبادتش شبیه عبادت امیرالمومنین نبود. انقدر که عبادت امام سجاد شبیه امیرالمومنین بود. دفترچه را نگاه میکرد امام سجاد. امام باقر میفرماید که "این برگهها از دست امام سجاد افتاد، دست گذاشت روی پیشانی، فرمود: "مَن یَقْدِرُ عَلَی عِبَادَةِ عَلِیٍّ؟" "کی میتواند مثل علی عبادت کند؟"
امام سجاد میفرماید. حالا ماها بخواهیم شبیه امیرالمومنین بشویم در عبادت؟ مرحله گروهمان هم بالا نمیرود. اصلاً به جام جهانی نمیرسی. وارد مسابقه بشویم با امیرالمومنین؟ "میزانالاعمال" هم هست. اینش این بد است. اینکه روز قیامت بخواهند ما را با امیرالمومنین مقایسه کنند، میزان امیرالمومنین باشد. این پدر ما را درمیآورد. نماز شب آن است، خب ببینم نماز شب چطور؟ من اصلاً ندارم خودم. من هیچی ندارم. من خودم میروم جهنم، حسابکتاب، مقایسه کنی. "محبت امیرالمومنین از ما قبول کنیم، کارمان راه بیفتد، برویم."
نماز شب در جنگ "لیلة الهریر"؛ که آن شب سخت بود، در آن شب هم آن نماز، نماز شب آنچنانیاش ترک نشد، با همان کیفیت همیشگیاش. شبی که سختترین شب جنگ بود. خودش یک داستان مفصلی است.
**قله، حرکت و وظیفه**
ایشان میفرماید که "ما که مثل امیرالمومنین نمیتوانیم بشویم." خودش هم همینطور. خطاب به حکام و ولات و استانداردهای خودش فرمود: "اینجور که من دارم عمل میکنم، شماها قادر نیستید اینجوری عمل کنید." "ما بایستی این قله را نگاه کنیم." بارها ما عرض کردیم، "این قله است. به شما میگویند آقا آن قله، هدف. به سمت آن قله حرکت کنیم. وظیفه ما این است به سمت قله حرکت کنیم." همین صفات امیرالمومنین را در نظر بگیرید، به قدر وسعمان، به قدر توانمان در این جهت حرکت کنیم. در جهت عکس لااقل حرکت نکنیم. جامعه ما در جهت زهد امیرالمومنین حرکت کند، نه اینکه مثل امیرالمومنین زهد بورزد که نه، نمیتوانیم. بالاخره یک شباهتی لااقل راه افتادیم.
آقا یعنی رفقات راه افتادهاند دارند میروند شمال. بهت زنگ میزنند، گفتند کجایی؟ نگویی من تو خانه تو اتاق خوابم، تو پارکینگ. لااقل پشت فرمان باشی، استارت زده باشی. مثلاً بگویی ماشینم روشن است، راه نیفتادم، "تو ماشینم." "تو ماشینم خودش کلی فضیلت محسوب میشود." حالا تو از خانه بیایی بیرون تا تو جاده بیایی راه بیفتی. همین هم خودش برده دیگر. وقتی سؤال میکنند، میگویی: "آقا من تو جادهام." حالا کجای جادهایم؟ تازه از مشهد داریم راه میافتیم به شمال. خندهدار است ولی به هر حال یک استارتی زدیم، یک تکانی خوردیم دیگر. لااقل خواب نبودیم.
دهنکجی کنیم. شب قدر است دیگر. شب برنامهریزی است دیگر. شب تکان خوردن و تحول است دیگر. آن برنامه ما برای خودمان چیست تا خدا برنامه برای ما بنویسد؟ برنامههای ما را جدی بگیرد. برنامهمان باید این باشد: "خدایا، من میخواهم یک تکانی بخورم. یک هُلی بدهم. شبیه امیرالمومنین علیه السلام بشوم." این مرد بزرگ که این شخصیتش درخشید، برای اینکه امیرالمومنین گذاشت جلو. هرچی داشت در توان گذاشت برای اینکه خودش را شبیه امیرالمومنین کند. بله، البته فاصله همان فاصله است که خودش فرمود: نور ته چاه با خورشید، ولی لااقل هرچی در تلاش داشت، هرچی بلد بود به کار گرفت. این خیلی مهم است. این خیلی مهم است. خدا روزیمان کند.
**اسراف، چالش اصلی اقتصادی**
یکی از نکاتی که ایشان مطرح میکند، اسراف است. زیادهروی، چشموهمچشمی، اگر اینها را رعایت کردی، میشویم شیعه امیرالمومنین. کار ما که شب اولم این نکته را اشاره کردم. کار ما یک طوری باشد که "کن لنا زینا ولا تکن علینا شینا." ما را که دیدند بگویند: "این چیکاره است؟" بعضی از طلبهها اینجورین. ما دیدیم. انقدر طرف خوب است در خانوادهاش. من انقدر کیف میکنم.
آقا ما همه جور مورد داریم. گاهی به ما زنگ میزنند، مثلاً خانومه زنگ میزند، میگوید: "آقا، ما از شما خیلی ممنونیم. خدا خیرتان بدهد." مثلاً چی شده؟ میگوید: "این آقای ما مثلاً آمده حالا منبر، جلسه، دوره فلان. از وقتی آمده، آقا، این احوالش عوض شده. این شکلی شده." آقا، انقدر مزه میدهد! انقدر کیف میدهد! انقدر آدم کیف میکند. یکی هم زنگ بزند: "ای خدا لعنتت کند. از وقتی شوهر من حرفهای تو را گوش میدهد، دستبزن پیدا کرده، فحش میدهد. هرچی هم بهش بگویی، میگوید که نه، من آخرش شهید میشوم، همه گناهها بخشیده میشود." آقا، من انقدر احساس خجالت میکنم! انقدر شرمنده میشوم!
حالا نه آن آدم خوبه ربطی به من دارد، نه این آدم بده ربطی به من داردها. یعنی هیچکدام ربطی به من ندارد ولی وقتی انتصاب پیدا میکند، این آدم هر جا که میرود، مثلاً یک حرفی از تو میزند، همه کیف میکنند. "خودش خوب است، از کجا انقدر با سواد شد؟ انقدر با فضیلت شد؟" یک ارجاع میدهد، همه کیف. یک آدم انقدر بد است، انقدر اخلاقش گند است، انقدر آدم نادانی است، تا این میگوید مثلاً حاجآقا فلانی، همه نفرت پیدا میکنند. حاجآقایی که دوست داری، به درد خودت میخورد.
این نسبت ما با امیرالمومنین است. ما میتوانیم مایه سرافکندگی اهل بیت باشیم، مایه سربلندی اهل بیت. اسم ما که آمد، همه عالم بگویند. رهبر شهید این شکلی بود. عزت داد به شیعه. سید حسن نصرالله این شکلی بود. چه جور خدا به واسطه خود شخص سید حسن نصرالله شیعه شدند? افرادی که با دیدنش در جنگ ۳۳ روزه روسری میفرستادند برای این سران عرب، میگفتند: "اگه سید حسن نصرالله مرد است، شماها باید روسری سر کنید. مرد این است." بعد میگفتند که "ما هرچی، چهجوری است که ما هرچی مرد نگاه میکنیم روبروی آمریکا و اسرائیل وایستاده، شیعه است؟ چرا آن یکیهای دیگر بخاری بلند نمیشود؟" مایه عزتش.
بعد خدا میداند اینها چقدر اجر دارند پیش امیرالمومنین، با رفتارش. همه را عاشق کرد. در محیط کار یکجوری برخورد کرده، همه عاشق شدند. این وقتی میگوید نهجالبلاغه، ملت کیف میکنند، نازنین. این میشود زینت اهل بیت.
بعد آقا مطلبی را میگویند (من اول این را میخواهم بگویم، بعد سریع آن چند تا صفت را بگویم و عرضم را تمام کنم). ایشان میفرماید که "یک سری چیزها آقا مایه عیب و آبروی ماها به عنوان مملکت اسلامی و مملکت شیعه، مایه آبروریزی اهل بیت است." یکیش چیست؟ اسراف. ایشان به طور خاص روی اسراف دست میگذارد. این را هم بدانید جوانها، حالا من میخوانم برایتان مطلب را.
آقا از قبل جنگ اقتصادی که سال چند شروع شد؟ یادتان هست؟ سال ۹۰. تحریمهایی که اوباما گفت "تحریمهای فلجکننده" است. سال ۹۰ شروع شد. که سال ۹۰ وقتی شروع شد، ایشان سال ۹۱ را اعلام کرد به عنوان "جهاد اقتصادی". ایشان یک بار حکم جهاد داد. حکم جهاد داد. "جهاد اقتصادی ۹۱" شد. جهاد اقتصادی از ۸۸، از قبلش هم بود البته. به طور خاص از سال ۸۸ ایشان اسم سالها را که گذاشت، اقتصادی کرد. سال ۸۸ که اولین سالی بود که به طور خاص ایشان رویکردش اقتصادی بود، اسم سال چی بود؟ "اصلاح الگوی مصرف".
آقا، مهمترین گرفتاری ما در مسائل اقتصادی چیست؟ بله، آدم دزد داریم، اختلاس داریم، رانت داریم، مدیریت ضعیف داریم. اینها مراحل بعدی است. "مهمترین چالش ما در مسائل اقتصادی، اسرافمان است." کشورهایی که ۱۰ برابر ما این منابع و امکانات را دارند، اینجوری استفاده نمیکنند که حالا ما در تحریم، در مضیقه، در تنگنا... اصلاً میآیند اینجا تعجب میکنند. "شهاب" شعبه بخاری زیاد میکنیم، زیرپوش میپوشیم، بغل بخاری میخوابیم. خدایا! همه جای دنیا انرژی را شب کم میکنند، لباسها را زیاد میکنند، میروند میخوابند. اینجا شب اصلاً کیفش به این است با زیرپوش بخاری زیاد کنیم یا کولر را میآوریم روی ۱۸، میرویم زیر پتو. قشنگش این است، کولر روی ۱۸، میرویم زیر پتو. خیلی هم حال میدهد.
اگر خدا لعنت کند هر کس اختلاسگر و رانتخور و اینها را. خدا لعنتشان بکند البته. آنها مشکل ندارد. ولی مسئله ما اینهاست. ایشان میفرماید که "آقا، چالش اقتصادی ما به خاطر مشکلی است که ما در مصرف داریم." انقدر هم که نان گران شده، انقدر هم که هزینهها رفته بالا، باز میبینی در هر خانهای چقدر روز نان داریم، چقدر اسراف داریم. خیلی عجیب است. "مشکل از فرهنگ است. گران که بشود درست میشود." گران هم میشود، درست نمیشود.
این عیب است. این برای "حکومت امیرالمومنین" عیب است. امیرالمومنین علیه السلام رد میشد، زباله دید. آقا، زباله که همه جا پیدا میشود. زباله دید در خیابان. فرمود: "هذا ما بخل به الباخلون." ببین، نگاه امیرالمومنین. ببین، شیعه امیرالمومنین یعنی این. حکومت امیرالمومنین... ما که به آن ابعاد معنوی امیرالمومنین نمیرسیم. اینها ضابطه است دیگر. اینها را باید رعایت کنیم. اینها را رعایت کنیم، خیلی مشکلاتمان هم حل میشود. ربطی به دشمن خارجی ندارد. چماق بردارد، بکوباند در سرمان. بعد بگذارند به اسم اهل بیت و قرآن و دین.
ایشون دقیقاً همینجا میگوید: "میخواهند فشار را زیاد کنند، مشکلات اقتصادی برود بالا. که بخش عمدهاش به خاطر سوءرفتار خودمان است در مسائل اقتصادی. قرآن هم آمد، نهجالبلاغه هم آمد، درست نشد." به اسم اهل بیت تمامش کنند. این خیلی بد است. "ما اصلاً انقلاب کردیم به اهل عالم نشان بدهیم با قرآن و نهجالبلاغه میشود دنیا را آباد کرد." الان جوانمان در دانشگاه و مدرسه میکوباند در سرمان که فلانفلانشده، "شما گفتید با قرآن و نهجالبلاغه همه چی آباد میشود، پس این چه وضعی است؟"
آقا، مسئله این است که عمل نکردیم! بابا، این شوخی، تعارف نیست. عمل نکردیم. کجایش را اسراف نکردیم؟ ما واقعاً اسراف میکنیم، فاجعهآمیز اسراف میکنیم. امیرالمومنین نگاه کردی به طرف. پشت خانهاش آشغال است. آشغال نه یعنی مثلاً پوست موز. آشغال یعنی یک تکه نان اضافی ریخته بیرون، شیر اضافی بوده ریخته بیرون، میوه اضافی بوده ریخته بیرون. سطل آشغال را بگردی چقدر از اینها پیدا میکنی! زبالهگردها میآیند از تو این زبالهها چیز برمیدارند. آن هم زشت است، ولی بزرگتر از زشتی زبالهگردی، آن زبالهای است که تولید میشود.
امیرالمومنین چی فرمود؟ آن ضربه دست امیرالمومنین و فتح خیبر و اینها را همه شنیدیم. آقا، اینها کرامت امیرالمومنین نیست. درد ندارد. "هذا ما بخل به الباخلون." فرمود: "این آشغالی که تولید شده، محصول بخل آدم بخیل است." بخیل آشغال تولید میکند. یعنی چی؟ یعنی برای خودش جمع کرده، پول داشته، رفته خریده. آنقدر که عشقش کشیده و دوست داشته و لازم داشته، استفاده کرده، اضافه آمده، ریخته دور. اگه خدا لعنتت کنه! خیلی بد استها.
چشم منکر به این نگاه میکنیم که نهی از منکر کنیم. نهی از منکر بکنیم یعنی چیکار کنیم؟ یعنی برویم تو خیابان به بیحجاب گیر بدهیم. من کار ندارم با اینکه مسئله حجاب هم معروف و منکر دارد. من گیرم با این مشکل شناختی است که وقتی منکر میگویم، کسی یاد تولید زباله نمیافتد. این خیلی بد است! وقتی نهی از منکر میگویم، کسی یاد این نمیافتد به کسی که دارد آشغال تولید میکند تذکر بده. آشغال توضیح دادم یعنی چی؟ زباله کدامش منظورم است؟ چیپسی خورده، پوستش را حالا برود تو خیابان بریزد. سطل زباله هم انداخته کنارش.
این نصف غذا را. رستورانها میروند یک دانه غذای اضافی سفارش میدهند، بعد هم زشت است که برداریم ببریم. من در این سالن غذاخوری حضرت آقا، دیگر بعضی حرفها را کجا باید برویم بگوییم. دوستانمان بچههای حرم هستند. در سالن غذاخوری حضرت اسراف میشود. بابا، امام رضا اگر بود، تکتکتان را یک سیلی میزد! تکتکتان سیلی خورده بودید از امام رضا. همینجور سطل زباله را میآورد، گوشت کیلویی چقدر، برنج درجه یک، خالی میکند در سطل زباله. حالا آن آدم نادانی که خورده، نصفه ول کرده، پا شده رفته. ملت هم در خیابان پشت در وایستادهاند التماس میکنند نان و پنیر بهشان بدهند. این مملکت اسلامی است؟ این شیعه است؟ این چه زیارتی است؟ این کدام امام رضا را داری زیارت میکنی؟ امام رضا کیست؟ "السلام علیک یا امینالله." تمسک کنیم به ولایت اهل بیت. آمدهاند برای تمسک، غرغره کنیم؟ یک چهار تا لفظ بگوییم، رفتیم بهشت؟
امام رضا این است؟ امام رضا با اسراف تو کار دارد. در حرم امام رضا اسراف میکنی. این نورهای الکی، گاهی کولرهای الکی، گاهی چه میدانم سرمایش الکی، گرمایش الکی، انرژی الکی. در سالن هیچکس ننشسته، ۱۰ تا کولر روشن، ۶۰ تا لامپ روشن. خاموش کن اینها را بابا! این مملکت این مشکلات را دارد. بعد آن ملعون برمیگردد میگوید: "من برقتان را از کار میاندازم." اینجا یک عده نگران میشوند. تسلیم بشویم؟ دینمان را بفروشیم که یک وقتی برقمان را نزنند؟ "ما درست مصرف نمیکنیم. یک صدم این اگر باشد، باهاش میشود زندگی کرد." فشار هم قرار نگیریم، هیچی هم درست نمیشود. همیشه باید باشد، بذل و بخشش، بریز و بپاش. بعد هی تو فشار قرار میگیریم، خودش تعدیل میشود، درست میشود.
خیلی بد است! حتماً باید برنج نباشد که ما درست بخوریم؟ تازه گران هم میشود باز درست نمیشود. درد است اینها. این همه آشغال بود در حرم امام رضا تولید بشود؟ همه را بریزند دور؟ بستهبندی کنیم بدهیم به چهار نفر آدم؟ میگوید: "نه، اینها به ما گفتند غیربهداشتی است." ولی اگر غیربهداشتی این هم غیراسلامی است. پزشک بهت گفته، سازمان بهداشت گفته، این هم آخوند دارد بهت میگوید، این هم حرام است. امام رضا از جفتش بدش میآید. هم کار غیربهداشتی، هم کار غیراسلامی. این همه غذا را میریزیم دور. بعد با پول نذورات مردم، با پول حرم. آن طرف بدبخت وقف کرده که فقط آشغال تولید کنیم؟ با پول موقوفات اسلامی! اینجا میشود حرم امام رضا؟ سلام بدهیم؟ گردن کج کنیم؟ اشک بریزیم؟ قلب... قلب آدم را میسوزاند.
"زندگیت را درست کن. إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ." خدا از مسرفین خوشش نمیآید. خدا خوشش نمیآید؟ امام رضا خوشش میآید؟ حرفهای بدی دارم میزنم آقایون، ولی آقا، "ما جنگمان این است." یعنی مشکلاتمان این است، گرفتاریمان این است. در این مسائل مهم کشور جنگ داریم: "موشک میزنم، فلان." یک عده آمدهاند. نه آقا، مشکل اصلی ما اینهاست. اینها اگر حل شده بود، کشور انقدر در آستانه فقر و فلاکت نبود که بخواهیم دست دراز کنیم برویم در مذاکره. بعد در مذاکره هرچی گفتند، بگوییم چشم. بعد بگوید: "اینها چقدر مفلوکند که هرچی میگویی میگوید چشم." حتماً لنگ مذاکرات باشیم. "پس مذاکره به نتیجه نرسد، بزنیم." این میشود جنگ. از اینجا شروع میشود. چهره کشور میشود کشور فقیر، بدبخت، محتاج، فلکزده. آن هم به خودش جرئت میدهد که این کشور فلکزده را لنگ هوا را بزند. "باید درست کنیم خودمان را، قبل اینکه گرفتار بشویم، درست کنیم." این میشود شیعه امیرالمومنین. امیرالمومنین دنیامان را آباد میکند.
ایشان به طور خاص به این قضیه اسراف اشاره میکند و مسائل دیگر. همین چشموهمچشمی آقا. در خانه هر کسی ۵ تا گوشی بلااستفاده پیدا میشود. بنده خدا محتاج بود. تازه با یک کسی داشت صحبت میکرد، گفت: "رفتم وام گرفتم، بچه مریض داشت. میگفت پول این را نمیتوانم بدهم. وام گرفتم و بچهام گفته من گوشی ندارم. یک اپل هم برایمان خریدم با این وامی که گرفتم." خدایا، کجا ما زندگی میکنیم؟! "جزء قوت لایموت" یعنی فطریه بهش تعلق میگیرد. شب عید فطر، انقدر که مسئله حیاتی، آیفون چند و نمی دانم اِس چند. "من این گوشی دیگر خیلی قدیمی شده، خز شده. ۴ سال است من این گوشی را دارم." ۴ سال میدانی یعنی چه؟ گوشی قرار است کارکردش چی باشد؟ زنگ میزند، پیام میدهد. "گوشی بخشی از کارکردش کلاس و پُز و اینها. من عقب افتادم، من استاد دانشگاه."
اینها مشکلات ماست. شیعه امیرالمومنین اینجاها معلوم میشود. اینها را باید اصلاح کنیم. یک بخشش در انصاف و برادری و رفاقت است، یک بخشش در اجتناب از رقابتهای دنیایی است، یک بخشش سرعت عمل است. اینها صفاتی است که ایشان برای امیرالمومنین میگوید. تندتند بگویم عرضم را تمام کنم. یک بخشش تبیین هدایت جامعه به تقوا در عمل به حق، بیباک بودن. اینها میشود صفات حکومتی امیرالمومنین علیه السلام. و خصوصاً تدبیر.
**تدبیر امیرالمومنین**
من تدبیر ایشان را بگویم و عرضم را تمام کنم. خیلی بحث تدبیرش قشنگ است. یکی از ویژگیهای امیرالمومنین تدبیر است. حالا هم مسئولین این تدبیر را باید داشته باشند، هم مردم. بعد چه مثال قشنگ و دقیقی ایشان میزند. میگوید که "برای جامعه اسلامی تدبیر اندیشیدن، دشمن را جدا کردن، دوست را جدا کردن."
ایشان میگوید: "امیرالمومنین چند تا جنگ داشت؟ سه تا جنگ داشت." جنگ مستقیم. این سه تا جنگ با سه تا گروه مختلف بود. "امیرالمومنین با هر گروه یک مدل جنگید." خیلی قشنگ استها، قشنگ هم خورنده همین اوضاعی که ما الان با آن مواجهایم.
یک دسته آدمهایی که در خیابان میآیند پرچم آتش میزنند، قرآن آتش میزنند، جزء دشمن محسوب میشود. یک دسته هم دشمن خارجی حمله میکند، موشک میزند. دشمنی که تحریم میکند، دشمنی که از آنها حمایت میکند. اینها را باید تفکیک کرد. هر کدام حساب خودش را دارد. گاهی ما اینها را اصلاً نمیتوانیم تفکیک کنیم. گاهی طرف مسئولی دلسوز، زحمت میکشد. یک حرف غلط میزند، همان فحشهایی را به این میدهد که به نتانیاهو میدهد. بابا، انتقاد داری، درست. نه، "اینها یک مشت خ** حرومزاده فلاناند که آمدهاند." اینها از آن ترامپ...
امیرالمومنین عاقل بود. درک داشت. خوب تشخیص میداد و تفکیک میکرد. و تدبیر نسبت به هر کدام از اینها. اینها نیاز ماست. ایشان میفرماید: "یک جنگ امیرالمومنین با معاویه بود، با شام. یکی با بصره بود، طلحه و زبیر." یک جور دیگر بود. با طلحه و زبیر وقتی که میجنگید، زبیر را خواست وسط میدان جنگ، باهاش حرف زد. نصیحت کرد. گفت: "برادر، سوابق ما یادت باشد. این همه ما با هم شمشیر زدیم، این همه ما با هم کار کردیم." اثر هم کرد. زبیر آن کاری که باید میکرد را نکرد. امیرالمومنین به سپاه معاویه ملحق میشد، ولی آمد میدان جنگ را رها کند. آمد برود. البته یک بنده خدایی هم آمد زبیر را که داشت میرفت، از پشت گرفت زدش، زد کشتش. امیرالمومنین خیلی ناراحت شد، فرمود: "قاتل و مقتول جفتشان اوضاعشان خراب شد." غرض داشتند. زبیر آمد با فرزندش صحبت کرد، گفت: "من میروم. من با علی صحبت کردم، مرا یاد پیغمبر انداخت که پیغمبر گفته بود حواست باشد یک وقتی روبروی علی نایستی. من یک خاطره برایم زنده شد." و زبیر گفت: "همه میگویند جا زدی، ترسیدی." گفت: "بگذار بگویند." حالا اینجا یکی آمد کشت. یا خودیشان بود، برای اینکه زبیر نرود آبروریزی نشود، اینها را کشت. یا اگر هم به ظاهر در سپاه امیرالمومنین بود، میخواست به هم بریزد داستان را. یعنی کار خوبی نکرد.
باز با زبیر این شکلی برخورد کرد. امیرالمومنین از آن ور با معاویه چی؟ با معاویه نشود صحبت بکند؟ "ما با هم برادریم، سوابقمان یادت باشد." هر دشمنی میشود باهاش گفتگو کرد؟ "همه ما با هم برادریم. همه با هم خوبیم. دعواها را کنار بگذاریم." انگار مثلاً سر چهارراه دو تا ماشین به همدیگر زدهاند. هواپیمای مسافربری را در هوا زده، رهبرت را کشته، تحریمت کرده، بچههایت را کشته. با هم دوست باشیم بهتر از این است که دعوا کنیم؟ "آخه برای چی این همه دعوا؟" تا که آقا، "او آدم نمیشود، نمیفهمد." برگشتهاند میگویند: "تضمین به ما بده ما دیگر نمیزنیم."
همین که فکر میکنی او تضمین میدهد، این مرا میسوزاند. همین که فکر میکنی تضمینش هم عمل میکنیم، بیشتر مرا میسوزاند. درکت پدر مرا درآورده که بیاید یک قولی ترامپ بدهد که دیگر نمیزند. به کی قول بدهد؟ کجا؟ امضای چیچی بکند؟ کدام تعهدش را عمل میکند؟ بعد دیگر چیکار باید میکردید که نکرده؟ وسط مذاکره رهبرت را کشته. قاطی کردن مسائل با همدیگر است. انگار یک دلخوری مثلاً در مدرسه، اولیا و مربیان دو نفر با همدیگر بد صحبت کردهاند. اینها را با همدیگر آشتی بدهیم حل بشود. جهانی هم همین شکلی است. دو تا بوس ما میکنیم، دو تا بوس آنها میکنند، همه چی حل میشود. اینها میشود بیتدبیری.
**تدبیر در اتفاقات اخیر**
جالب است که این مطالب را ایشان سال ۹۵ فرمود، که یک دولتی بود به نام دولت تدبیر و امید. مخصوصاً در مورد تدبیر آنجا صحبت کرد. "تدبیر یعنی دوست و دشمن را شناختن، دشمنها را تفکیک کردن." با طلحه و زبیر وقتی صحبت میکند، میگوید: "ما با هم رفیقیم، برای چی داری میجنگی؟" با معاویه وقتی صحبت میکند، میگوید: "آن شمشیر بود که باهاش داییات را کشتم، عمویت را کشتم. شمشیرم الان هم با همان است، الان دارم منتظرم تو را بزنم." به معاویه این را میگوید امیرالمومنین، به طلحه و زبیر آن را میگوید. تدبیر امیرالمومنین؛ دشمن را از همدیگر تفکیک کردن.
با خوارج که جمع میشود یک پرچم میزند: "هر کدام از شما بیاید پشت این پرچم، میگذرم، آزادش میکنم." از ده هزار نفر، اکثریت میآیند به امیرالمومنین ملحق میشوند. جنگ تمام میشود. آنها هم ضعیف میشوند. یک ضربه میزند، کار آنها هم تمام میشود. تفکیک مسائل از همدیگر.
در همین قضایای دی ماه، دیدید؟ خود این مرد بزرگ در آخرین سخنرانیهایش چیکار کرد؟ اینها را چند گروه کرد. یک گروه که محارب بودند، دستههایی که کشته شدند. چهار دسته کرد ایشان. یک دسته که حمله کرده بودند پادگان بگیرند، ایشان فرمود: "آنها که هیچی در عذاب الهیاند و حسابشان با خدا." سه تا گروه دیگر: یک گروه پاسدار بودند، بسیجی بودند، نیروهای امنیتی بودند، "اینها بهترین شهدای ما." یک گروه مردم عادی بودند، "اینها هم شهید."
خیلی مغز میخواهد اینجور تفکیک کردن! خیلی سعه صدر میخواهد! مسلط باشی به هیجانت، به خشمت. کسانی که دستگیر و همراهی کردند با اینها. شعار هم میدادند در خیابان، حرفهای بد هم میزدند. آن وسط هم کشته شدند. حالا یا از این ور خوردند یا از آن ور خوردند. عجیب است. "شهدا محسوب میکنیم." بعد ایشان فرمود: "چون از همینها به من نامه دادند، از آنهایشان که زندانی نبودند، عذرخواهی کردند، گفتند ما نمیدانستیم قضیه دارد اینجور میشود." "ما اینها را هم شهید محسوب میکنیم." خیلی حرف استها!
هیچکدام از مسئولین نتوانستند انقدر دقیق اینها را از همدیگر تفکیک کنند. آمدند یک لیست بلند بالا همه را شهید محسوب کردند. آنهایی که پادگان آتش زده بودند، بسیجی سر بریده بودند، آنها هم شدند شهید. "عملیات مرصاد مسعود رجوی اگر کشته میشد، چون فرزند ایران بود، میشد شهید؟ الان شهید مسعود رجوی برایش مقبره داشت؟" آن پرندهای که در زمستان یادش میرود چی جمع کرده نباشید. عقل داشته باشید. امیرالمومنین عاقل بود، تدبیر داشت. این میشود تدبیر. این میشود مجموعه صفات امیرالمومنین علیه السلام.
**مظلوم مقتدر**
در یک کلمه، کلمه نهایی که ایشان واقعاً شاید قشنگترین تعبیری که در مورد امیرالمومنین علیه السلام به کار رفته، این جمله است. فرمود: "امیرالمومنین مظلوم مقتدر." مظلوم بود، ولی مقتدر. مظلوم بود، ولی در اوج مظلومیت، در اوج اقتدار. هم مظلومیتش در اوج، هم اقتدارش. این کلمه واقعاً دو تایش با هم جفت و جور است. این سید، این امام شهید ما هم این گونه بود. این خیلی مظلوم بود، ولی چهجوری سفت برخورد میکرد! یک ذره کسی احساس شکست و ضعف و عقبنشینی در او نمیدید. خیلی هنر است.
خیلی عرضم را تمام کنم. دیدید امروز بیانیهای که رهبرمان داد؟ فرزند بزرگوار این رهبر شهید، اول بیانیه چی گفت؟ "خدا میداند من چقدر حالم به هم ریخت با این جملهای که خواندم." ایشان گفت: "من پیکر ایشان را بعد از شهادت دیدم. مثل کوه باصلابت بود." و "شنیدم، بهم گفتند که از زیر آوار وقتی ایشان را بیرون آورده بودند، آن دست سالم ایشان گره کرده بود دستش را، مشت کرده." وضعیتی که موشک زدند. زیر آوار مانده. یادتان هست وقتی واکسن به ایشان زدند؟ ایشان زبان بدنش دستش را اینجور سفت، علامت قدرت. موقع شهادتش هم دارد این پیام را میدهد. "من اینجور سفت بودم. من اینجور قدرتمند بودم. مظلوم بودم، ولی مظلوم مقتدر."
چقدر مصیبت این مرد بزرگ سخت بود! من حال خودم این بود، نمیدانم حال شماها چی بود. روضه خیلی نمیخواهم طولانی بخوانم. چند کلمه بگویم. شب جمعه است، شب قدر است. با همین چند خط انشاءالله دلهایمان بشکند، اشکانمان جاری بشود. هرچی خدا میخواهد تفضل کند، بدهد. به امید الهی شکست. معلوم هم نیست با این اوضاع جنگ و با این وضعیتی که داریم، سال بعد ماها باشیم شب قدر را ببینیم. خیلیها همین چند شب، همین چند روز، شاید آخرین شب قدر عمرمان باشد. شاید آخرین قرآن بهسرمان باشد. دیگر با این روضه انشاءالله این شب جمعه دلمان ساخته میشود.
خبر شهادت این مرد بزرگ، بنده که وقتی دیدم، حس خودم این بود، شماها را نمیدانم، من احساس کردم داغ همه اینهایی که در عمرم دیده بودم، همه را با همدیگر جمع شده یکجا دیدم. داغ حاج قاسم انگار دوباره دیدم. داغ سید حسن نصرالله را دوباره دیدم. داغ شهید رئیسی را دوباره دیدم. همه را با هم دیدم. با هم دیدم. یک چیز متفاوتی بود. داغ همه بود، ولی یک چیز مجزایی بود.
یاد یک روضهای افتادم. بیمعطلی دارم میروم تو روضه این ایام. خیلی گریه. شب عاشورا، وقتی که امام حسین با حضرت زینب گفتگو کرد، حرف از رفتن زد. حرف از رفتن زد. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، هنوز عاشورا نشده، هنوز کار به گودال نکشیده. حرف رفتن که شد، عبارت مقتل این است. میگوید: "انْتَهَتْ إِلَیْهِ فَقَالَتْ" زینب کبری شروع کرد شیون کشیدن. فریاد زد وای، "وا اسفاه!" -آخ از این غم- "لَیْتَ الْمَوْتَ عَادَ قَبْلَ الْحَیَاةِ" -کاش مرده بودم، این صحنه را نمیدیدم.- این جمله را ببینید، یک کمی در این مصیبت رهبر شهیدمان ما این را احساس کردیم.
زینب کبری فرمود، عرض کرد: "الْیَوْمَ عَادَ مَایَةُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءَ." -دوباره داغ مادرم فاطمه برایم تازه شد.- "وَ أَبِی عَلِیٌّ" -دوباره داغ بابام علی تازه شد.- "وَ أَخِی حَسَنٌ" -دوباره داغ داداشم حسن.- انگار همه را با همدیگر یک بار، یکجا از دست دادم، تا تو گفتی من میخواهم بروم. یا "یا خَلَفَ الْمَاضِينَ وَ سَمَاءِ الْبَاقِينَ" منظور: "یا خلیفه الماضین و سماء الباقین" هر کی رفت، دلم به تو خوش بود. میگفتم حسینم را دارم. ما هم هر خبری که در این سالها بهمان رسید، میگفتیم: "الحمدلله، آقا حالش خوبه، آقا سالمه، آقا هست. سایه آقا مستدام باشد." این دیگر آن داغی است که حرفی نداریم. انگار همه داغها دوباره برگشت، همهاش روی سرمان خراب شد. هر کدام ترک زده بود در دلمان، انگار شکست خورد، از هم پاشید. خیلی مصیبت سنگین بود.
شب قدر، شب بیست و سوم. لا اله الا الله. کجا برویم امشب؟ همه روضهها را با هم یکجا داشته باشد. هم برای امیرالمومنین گریه کنیم، هم برای امام حسن گریه کنیم، هم برای حضرت زهرا گریه کنیم، هم برای امام حسین گریه کنیم. روضه نمیخواهد، سری که تن ندارد، قربان آن پیکر که انگشتر ندارد. دست آقا مچاله شده بود رفقا، بچههایش از زیر آوار بیرونش کشیدند. انگشتر آقا را با احترام از دستش درآوردند. دشمن دستش به انگشتر آقا نرسیده بود. دشمن را با همان دستش تحقیر کرد. فدای آن آقایی که هرچی دشمن را تحقیر میکرد، دشمن بیشتر جری میشد، بیشتر آسیب میزد، محکمتر ضربه میزد. لحظه آخر شمر آمد بالای سرش، "فَضَحِکَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلَامُ." یک نگاه بهش کرد، زد زیر خنده. "أَتَقْتُلُونِی؟" -آمدی پسر پیغمبر را بکشی؟- آقا، اینجور قدرتنمایی نکن در برابر دشمن. فدایت.
چیکار کردند؟ تحقیر شدند در برابر امام حسین. من یک کد بهت میدهم، خوب برو تو برش. این همه سال آقا اینها را تحقیر کرد، دیدی چه جور میخواستند تلافی کنند، آقا را تحقیر کنند؟ دستشان نرسید. الحمدلله. امام حسین اینها را خیلی کربلا تحقیر کرد، ولی اینها دستشان رسید.
جان روضه تو این کلمه امام رضا: "اذل عزیزنا بأرض کرب و بلا." کربلا ما را ذلیل کرد. از زبان فاطمه بگویم روضه را. بیست و سوم، شب مادرم است. شب قدر است. مادرمان تقدیراتمان را. مادر، امشب برای حسینت اشک میریزیم. روضه را خلاصه میکنم در این یک جمله حضرت زهرا، در این یک بیت: (من بیوضو موی تو را شانه دست نزدم) - من بیوضو موی تو را نکردم / حالا به دنبال سرت باید بگردم.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل بیته الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
یکی از سخنرانیهای مهم رهبر شهید ما در مورد امیرالمومنین علیه السلام -کلاً سخنرانیهایی که ایشان در اعیاد غدیر داشتند- سخنرانیهای خیلی مهمی بود. هم آن بخشش که مربوط به امیرالمومنین علیه السلام بود و هم تحلیلها و موشکافیهایی که ایشان داشتند، متناسب با زمان و اقتضائات آن، بسیار قابل استفاده بود.
یکی از آن جلسات، عید غدیر بود که در آن مبحث بسیار مهمی را مطرح میکنند که آهنگ تحلیل جامع نسبت به امیرالمومنین علیه السلام است. سال ۹۵، سیام شهریور ۹۵، در دیدار مردمی که در عید غدیر داشتند، مطالبی را مطرح میکنند. سخنرانی طولانی است، برای اینکه وقتمان نگذرد، خیلی سریع من وارد متن میشوم. نکتههای زیادی دارد، انشاءالله بتوانیم که امشب به این نکات توجه بکنیم.
**آیه "الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ"**
اولین آیه "الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ" را مطرح میکنند؛ که "روز غدیر، کفار از دین شما ناامید شدند." چرا؟ بعد غدیر که هیچ اتفاقی نیفتاد، سقیفه پیش آمد و بعدش هم بنیامیه و بنیعباس. خب چی شد؟ الان از چی ما ناامید شدند؟ چی شد؟ اصلاً در غدیر چی گیر ما آمد؟ یک بیعت کردند، چند روز بعدش هم زدند زیرش. حضرت زهرا سلام الله علیها به شهادت رسید، بعدش هم به ظاهر هیچ به هیچ.
خدای متعال فرمود "امروز کفار از دین شما ناامید شدند." برای چی باید ناامید بشوند؟ مگر چی شد؟ یک مراسم سمبولیک، نمادین، به قول ماها بیخاصیت، هیچی هم نشد. امیرالمومنین مگر چقدر حکومت داشت؟ بعدها، بعد از ۲۵ سال، چهار سال و نُه ماه، ۱۰ ماه، ایشان یک حکومتی داشت که نصفش جنگ بود، نصفش غارت بود، نصفش سه تا جنگ بود، نصف دیگرش هم پاتک میزدند، شبیخون میزدند. تکهتکه تجزیه کردند، حکومت امیرالمومنین را قاپیدند و رفت. الان چی شد؟ در واقع، با غدیر دشمنمان ناامید شد؟
میدانید رهبر شهید ما در زمره مفسرین بینظیر تاریخ ما است. حالا هنوز خیلی مانده در مورد این مرد بزرگ نکاتی گفته و تحلیل بشود. ایشان هم بسیار به معارف قرآنی مسلط بود، هم صاحبسبک بود در تفسیر قرآن و خصوصاً تطبیق به شرایط معاصر. یعنی اینها باعث شده بود که ایشان در مباحث تفسیری بینظیر باشد. آثار تفسیری ایشان هم انصافاً آثار فوقالعادهای است. در هر آیهای که وارد میشود، یک نوآوری شگفتانگیزی ایشان دارد. همینجا هم یک نکته فوقالعاده در مورد این آیه مطرح میکند.
ایشان میفرمایند که این قضیه، قضیه رهبری جامعه اسلامی است؛ قضیه نظام حکومت و امامت در جامعه اسلامی، ماجرای تعیین ضابطه است، تعیین قاعده است. قاعده را آنجا پیغمبر نشان داد. بعد دیگر شروع میکند، در محشر، میگوید شما تا ابد به هر مسلمانی اگر اول ازش بپرسی و بهش توضیح بدهی که رهبری در جامعه اسلامی یعنی چی، بعد بیایی صحابه پیغمبر را دانهدانه بهش معرفی کنی... این دو تا اگر پوستکنده و شفاف و درست اتفاق بیفتد، از هر مسلمانی تا ابد بپرسی، با این توضیحی که از رهبری دادم، با این توصیفی که از صحابه پیغمبر کردم، "بعد پیغمبر کی باید امام باشد؟" همه میگویند "علیبنابیطالب."
**قاعده و قواره امامت**
چقدر نکته فوقالعادهای! "قاعده و قواره امامت" را نشان داد. هیچکس قوارهاش به امامت نمیخورد. اذعان دارد خود ابنابیالحدید. اول شرح نهجالبلاغهاش، وقتی شروع میکند -آمده ۲۰ جلد کلمات امیرالمومنین را شرح کرده- همان اول میگوید: "الحمدلله الذی قدم المفلون لمصلحة." منظور: "الحمد لله الذی قدم المفضول لمصلحة" یک همچین تعبیری. "خدا را شکر که آن آدمی که فضیلتش کمتر بود را خدا جلو انداخت، نسبت به آن کسی که فضیلتش بیشتر بود." یعنی نفرات دیگر به جای امیرالمومنین آمدند فضیلتشان کمتر بود. امیرالمومنین فضیلتش بیشتر بود. اگر بشود اصلاً گفت فضیلتی داشتند که کمتر بود.
"چرا خدا این کار را کرد؟ خدایا شکرت که این کار را کردی، به خاطر مصلحت مردم." خدا این کار را خیلی نشان میدهد که "آقا من شیعه نیستم؛ ولی من شیفته امیرالمومنینم." میشود کسی شیعه علی نباشد، ولی شیفته علی باشد؟ کم هم نیست. خود آقا در همین سخنرانی میفرماید: "جورج جرداق شش جلد در مورد امیرالمومنین نوشت. مسیحی بود. آمد اینجا کتابش را هم به من هدیه داد، در مورد امیرالمومنین هم چقدر صحبت کرد. شیعه هم نبود، ولی شیفته علی بود."
ایشان میفرمایند: "هر کسی در عالم اگر دو زار با علیبنابیطالب آشنا شود، شیفته میشود. همه را محو میکند." امیرالمومنین کمالاتش این شکلی است. پس داستان این آیه این بود که در غدیر، "قواره امامت" معلوم شد. "لباس امامت" را بریدند. این مرحله اول: خیاطها برش میزنند، سایز میگیرند و برش میزنند. در غدیر برش آن را زدند. تا ابد هر کسی بیاید، مشخص است، این لباس به تنش گشاد است. این فقط مال امیرالمومنین و بعد بچههای امیرالمومنین، امامان بعدی است.
این نکته اول که به خاطر همین کفار ناامید شدند. دیگرانی آمدند، خلافت را ربودند، ولی هر کسی نگاه میکند میگوید: "نه بابا، این به درد خلافت نمیخورد. این کاره نیست. این اندازهاش نیست." دیگران هم مثل ابنابیالحدید همین را میگویند؛ میگویند "اندازهشان نبود، ولی دیگر حالا خدایا شکرت، مصلحت را رعایت کردی." یعنی او هم اذعان دارد که مصلحت. مسئله را روی مصلحت میآورد، نه روی فضیلت. نمیگوید اینها فضیلت داشتند. میگوید اینها فضیلت که نداشتند، ولی حالا مصلحت بود اینها هم باشند. این نکته اول.
**احیای امامت**
نکته دوم این است که میفرماید: "تا آخر دنیا هرجا مسلمانها بخواهند و همت کنند و هدایت بشوند از سوی خدا به اینکه اسلام را تحقق ببخشند، جامعه اسلامی را تحقق ببخشند، ضابطه و قاعدهاش این است: باید امامت را احیا کنند. البته هیچ مصداقی به امیرالمومنین علیه السلام نمیرسد."
بعد آقا یک مثال میزند. این رهبرِ وحیدِ محشرِ محشر. چقدر حیف است! انگار مثلاً در مورد کسی داریم صحبت میکنیم که ۵۰۰ سال پیش بوده و هیچکدام از حرفهایش به ما نرسیده و ما اصلاً زمانه او را درک نکردیم. دو هفته است این بزرگوار را از دست دادیم. چقدر غریب بود و حالا حالاها آرامآرام یک سری حجابها کنار میرود، میشود در موردش صحبت کرد. رقابتها و حسادتها و کینهتوزیها و یک سری حواشی و اینها کنار میرود. تازه میفهمند این شخصیت فوقالعاده، جدا از آن ابعاد سیاسی و حکمرانی و اینها، آن ابعاد علمی و معرفتی چقدر عمیق و شگفتانگیز بوده.
ایشان میفرماید که "ما هیچ مصداقی را نمیتوانیم با امیرالمومنین مقایسه کنیم." یعنی هر کسی هم که بخواهد بیاید اینجا حاکم بشود، رهبر بشود، رئیس بشود، اصلاً قابل قیاس با امیرالمومنین علیه السلام نیست.
**مثال: مقایسه با نور خورشید**
مثال: ببینید میفرماید که "بزرگترین شخصیتهای علمی و معنوی و عرفانی و بزرگان سلوکی و معرفتی ما نسبت به امیرالمومنین علیه السلام..." بعد ایشان خودش نام امام خمینی را میآورد: "بزرگان مثل آیتالله قاضی، علامه طباطبایی." اینها دیگر سرآمدان شخصیتهای علمی و معرفتی و سلوکی ما هستند. اینها را مقایسه میکند با امیرالمومنین. مقایسهشان چی میشود؟ میفرماید که "مثل آن پرتو ضعیفی هستند که ته چاه انسان یک مختصر روشنایی میبیند. آن را مقایسه کنید با خورشید. بله، همان است. همان شعاع است. اما فاصله چقدر است؟ تفاوت چقدر است؟"
برترین شخصیتهای ما، مثلاً یک شخصی مثل امام بزرگوار ما را که خب، یک شخصیت انصافاً کامل، بزرگ، با عظمت، جامعالاطراف، و از همه جهت یک شخصیت برجسته و ممتاز بود، اگر بخواهیم با امیرالمومنین قیاس کنیم، قیاسش همین است که عرض کردم. یعنی نور خورشید را مقایسه کنید با آن پرتویی که ته چاه مثلاً یا در گوشه فلان پستو مثلاً از خورشید یا از نور دیده میشود. فاصلهها اینجوری است. همان نور خورشید است، البته ته چاه هم نور خورشید است، ولی چقدر است؟ در برابر خورشید چی به حساب میآید؟ بزرگترین شخصیتهای ما در برابر امیرالمومنین این است.
چقدر این مثال، مثال قشنگ و فوقالعادهای است! میفرماید "فاصله زیاد است. ما به فاصلهها نمیتوانیم کار داشته باشیم. بله، فاصله خیلی زیاد است. ما به ضابطهها باید کار داشته باشیم." فاصله امامان دیگر با امیرالمومنین (امامان یعنی غیرمعصوم)؛ "امامان دیگر با امیرالمومنین، فاصله زیاد است. ما این فاصله را نمیتوانیم پر کنیم. فاصله هست، ولی ضابطه را میتوانیم پیش ببریم."
این نباید مغالطه بشود که چون کسی علیبنابیطالب نمیشود، پس دیگر قواره حکومت، حکمرانی، آن را هم بگذاریم کنار. نه "ضابطه باید زندگی کنیم." امیرالمومنین مقایسه کنیم مسئولان را با امیرالمومنین مقایسه کنیم. هرچند هیچ کسی را نمیشود با امیرالمومنین مقایسه کرد، "ضابطه این است."
**قاعده غدیر: نفی حکومتهای غیرالهی**
بعد ایشان میآید یک بحثی را مطرح میکند، بحث بسیار فوقالعادهای است. میفرماید که "اهمیت غدیر فقط این نیست که امیرالمومنین را معین کردند." این هم مهم است، ولی از این مهمتر این است که "ضابطه را معین کردند، قاعده را معین کردند." معلوم شد که در جامعه اسلامی:
* حکومت سلطنتی معنا ندارد.
* حکومت شخصی معنا ندارد.
* حکومت زر و زور معنا ندارد.
* حکومت اشرافی معنا ندارد.
* حکومت تکبر بر مردم معنا ندارد.
* حکومت امتیازخواهی و زیادهخواهی و "برای خود جمع کردن و افزودن" معنا ندارد.
* حکومت شهوترانی معنا ندارد.
این میشود قاعده غدیر. قاعده غدیر که آمد، دشمن دیگر ناامید شد، با قاعده و ضابطه. چرا؟ چون هسته اصلی آن، مغز حکمرانی و دینداری را خدای متعال یک قوارهای برایش معلوم کرد. این را دیگر کسی نمیتواند تغییرش بدهد.
چرا متوکل هم میآید آنجا مینشیند، هارونالرشید و مامونالرشید هم میآیند آنجا مینشینند، محمود عباسی میآید مینشیند، ولی همه میفهمند. خودشان هم ادعا ندارند که من جای علیبنابیطالبم. هیچکس هم ادعا ندارد، مقایسهاش نمیکند با علیبنابیطالب. همه هم تازه توسر اینها میزنند. تازه گاهی اینش خیلی عجیب است، اینش خیلی عجیب است. گاهی اهل بیت ما را میخواستند انتقاد بکنند، مثل آدمهای نادان و کمسواد و بیعقل بودند، ولی نکته جالب و شگفتانگیز این است: به امام که متلک میانداختند، میگفتند: "یک کم مثل جدت امیرالمومنین باش." به امام معصوم میگفتش که: "چقدر شما خوشتیپی! یک کم مثل جدت امیرالمومنین باش. جدت کرباسِ پارهپاره میپوشید."
از آدم جواب دادم، گفتم: "بابا، آن زمان مردم نداشتند، فقیر بودند، امکانات نبود. اوضاعواحوال مملکت عوض شد، سطح زندگی مردم بالا آمد." نکتهاش این است که به خود اهل بیت هم میخواستند تیکه بیندازند، امیرالمومنین الگو بود. دیگر حالا بقیه که هیچی. این میشود قاعده غدیر.
**اوصاف امیرالمومنین (سه دسته)**
خب، این نکته اول. نکته بعدی چیست؟ ایشان میفرماید که "اوصاف امیرالمومنین علیه السلام را اگر بخواهیم دستهبندی بکنیم، امیرالمومنین سه جور صفت دارند." بحث خیلی قشنگی است. قشنگ، کلاس درس. یعنی اینها را آدم جزوه بکند، امتحان بگیرد. "سه جور صفات امیرالمومنین." خیلی هم کامل است. واقعاً تحلیلش خیلی کامل.
**دسته اول: صفات معنوی و الهی**
دسته اول صفات چیست؟ آن صفات معنوی و الهی است. دسته اول صفات معنوی الهی. آقا هیچکس به امیرالمومنین که نمیرسد، هیچی. هیچکس اصلاً نمیتواند بفهمد امیرالمومنین اینهایی که داشته چی بوده. این دسته اول صفات این است. ایشان میفرماید که "ایمان امیرالمومنین قابل فهم نیست. فداکاری در راه اسلام، اخلاص." یک ذره غیر خدا را دخیل نکردند، غیر خدا را ندیدند. شما بفهمید اصلاً "سبحان ربی العظیم و بحمده" بگوییم، بفهمیم خدا عظیم است یعنی چی. اصلاً نماز امیرالمومنین را میشود فهمید؟ مناجات امیرالمومنین را میشود فهمید؟ احوالات امیرالمومنین را میشود فهمید؟
اینها نام بخشی از صفات امیرالمومنین است که نه کسی میتواند درک کند، نه کسی میتواند توضیح بدهد. با این آدمهای عادی، وضعی که ماها داریم (کاش یک عده رشد کنند، بروند، عروج کنند، یک ذرهای از این معارف را با قلبشان درک کنند). این بخش اول صفات امیرالمومنین است که اینها برای ماها قابل توصیف نیست، قابل فهم نیست. هر چقدر هم برای ما توضیح بدهند، نمیفهمیم. از بس عظیم است، از بس عمیق است. این میشود دسته اول صفات امیرالمومنین.
**دسته دوم: صفات برجسته انسانی**
دسته دوم صفات برجسته انسانی امیرالمومنین است. این نه تنها قابل فهم است، بلکه هر آدمی را در عالم مشتاق خودش میکند، حتی اگر شیعه و مسلمان نباشد. حالا شما به چهار تا آدم حراملقمه و کثیف نگاه نکنید که میآیند به اهل بیت توهین میکنند، نام امیرالمومنین را مسخره میکنند. شب ۲۱ ماه رمضان هشتگ میزنند: "ابن ملجم دمت گرم." پویش، به قول خودشان چالش راه میاندازند، ترند میکنند که خیلیهایش هم ربات است و پشتش اسرائیل و جاهای دیگر. بنده اینجا هم گاهی هستند دیگر، به هر حال این چند چیزهای عجیبغریبی هم دیدیم. مسائل ماورایی هم پشت این قضایا هست که حالا من نمیخواهم وارد این بحثها بشوم. "ترور آلا" توییت آلا امروز یک بحثی را اشاره کرده بود، چیز مهمی بود که حالا بخواهم بگویم، بحثم به حاشیه میرود. در مورد ترور رهبر انقلاب.
کی گفت این ترور عادی نبود؟ ما هم زمینی سخت بود ترور ایشان برایمان، هم ماورایی. ترور ایشان سخت بود. بعد چیزهایی را گفته بود در مورد ترور ماورایی ایشان. این قرآنسوزیها و کودککشیها و اینها ربط دارد. در آن جزیره "اپسین"، چرا بچه میکشتند؟ بچه میخوردند؟ قدرتهای شیطانی پیدا میکردند. باید بر آن بت بعلشان قربانی کنند، کار کنند تا بتو- قدرت پیدا کنند. چرا رهبری که میخواهد بزند در لحظه ۱۷۵ تا بچه را میکشد و کار میکند یک سری شیاطین آزاد بشوند، بتواند آن را بزند؟ یک سری حسها را باید بشکند. چند هزار تا قرآن قبلش میسوزانند، یک سری شیاطین آزاد بشوند. مسجد را آتش میزنند، حسینیهها را آتش میزنند. یک بابی بحث مبسوطی هم دارد داستان این است.
یک عده موجودات کثیف این شکلی، شیاطین ما داریم، ولی آدم پاکنهاد، پاکطینت، حلالخورده، این تا با امیرالمومنین مواجه میشود، قلبش میرود، مبهوت میشود، کیف میکند. ممکن است اولش باورش نشود یک همچین شخصیتی وجود دارد. اگر بفهمد که واقعاً همچین شخصیتی وجود دارد، مبهوت میشود. انسان مسلمان و غیرمسلمان، مسیحی و غیرمسیحی، بیدین و بادین، همه را مجذوب میکند. شجاعت امیرالمومنین، مجمع اضداد است. یعنی همه عالم مبهوت اینند. چون آدمها معمولاً تکبعدی هستند. خب، رزمنده، شجاع، دلاور زیاد داریم. این یک کت و کتککار است که فقط میکشد.
امیرالمومنین علیه السلام در ضربه دست، میگویند "کانت ضرباته". همه ضربههایش تکضرب بود. هیچ هم احتیاج به ضربه دوم پیدا نمیکرد. با ضربه اول دو شقه میکرد. با یک ضربه. هیچ، گفتند هیچ وقت لازم نشد کسی را که زد، دوباره بزند. یک دانه ضربه فقط. زرهشم که پشت نداشت. آن داستانهایی که دیگر میدانید و خیلی مفصل است. خود داستان خیبر، در خیبر، یک کسی اینجور روحیه، به قول ماها "خشن" داشته باشد، بعد شب در مناجات غش کند، از حال برود. بعد یتیم ببیند، زارزار گریه کند. و طبع شعریاش آنجور باشد. قابل درک نیست! شجاعت در اوج، رحم در اوج! آن انسانی که در میدان جنگ آنجور میجنگد، وقتی سروکارش با یک خانواده یتیمدار میافتد، آنجور با یتیمان همراهی میکند. خم میشود، بچههای یتیم را بازی میدهد، روی دوش خودش سوار میکند. اینها اصلاً همان چیزهایی است که ربطی به این ندارد که ما متدین باشیم و به چه دینی متدین باشیم تا اینها را احترام کنیم. هر انسانی در مقابل این عظمت وقتی قرار میگیرد، احساس خضوع و تعظیم میکند.
دیگر چی؟ ایثار امیرالمومنین. یعنی دیگری را بر خودت ترجیح بدهی. گذشت. آنجایی که حق با تو است، به خاطر خدا، به خاطر یک مصلحتی، از این حقت (البته حق شخصی است. حق عمومی، حق مردم و اینها را که نمیشود). اگر شخص خودت، به تو توهین کرده، مال تو را برده. حکومت امیرالمومنین. مسیحی گفت: "این پالون مال من است." حضرت فرمود: "مال من است." گفت: "نه، الان دست من است. حرفی داری؟ باید بروی دادگاه." او گفت به امیرالمومنین! حالا رئیسش را امیرالمومنین منصوب کرده بود. رفتند دادگاه. قاضی منصوب امیرالمومنین گفتش که: "شما شاهد داری که این مال شماست؟" چون قاعدهای داریم (اماره ید دیگر، یعنی چیزی که دست کسی است، قاعده بر این است که همان مال کسی است که دست اوست). به امیرالمومنین گفت: "شما شاهد داری؟" گفتند "کو؟ قسم میخوری؟" گفتند "نه." قاضی داد به آن مسیحی، گفت: "مالت را بردار برو."
آمد بیرون. مسیحی برگشت گفت: "آقا، من بخواهم مسلمان بشوم باید چیکار کنم؟" فرمود: "برای چی؟" "این دینی که تو داری، حق، منصوب تو باشد، قاضی باشد. با یک دستور، با یک خط امضا، مرغ شریعت. همان که مال همه است. هر کسی بیاید اینجا همینجوری رفتار میکند. یا باید شاهد داشته باشی یا باید قسم بخوری. من باورم نمیشد تو اینجوری حکمرانی داشته باشی، اینجوری حکومت کنی. من عاشق آن دینی هستم که تو داری. من مسلمان."
چقدر با این رفتار امیرالمومنین مسلمان شدند. یهودی، مسیحی، این ایثار، از حق خودش میگذرد. خیلی حرف است! آنجور شجاع باشی که با یک ضرب کار همه را در بیاوری، بعد انقدر هم راحت از حقت بگذری. آدم یک کم، آدم یک دو هفته پاورلیفتینگ اینها میرود، دیگر اصلاً بابایش بهش بگوید، بغلش فرو میکند. هیکل برای چایی طراحی نشده. کتری بگیرم دستم. مثلاً یک کم آدم زورش زیاد میشود، یک کم امشب چیزهای توهماتی پیدا میکند. از آن ور یک کم آدم لطیف میشود، عرفانیمسلک اینها میشود، دیگر مگس نمیتواند بکشد و اینها. بعد دیگر آدم نمیتواند بکشد، چون "نکشید، گناه دارد." نه، چون نمیتواند بکشد. ولی همینجور میزند فرق سر طرف را دو تکه میکند. سوسک نمیکشهها!
امام خمینی رحمتالله علیه سوسک را با دستمال برمیداشت، میگذاشت تو کوچه. مگس میآمد، با حوله بیرونش میکرد. بعد گفته بود "این سلمان رشدی را من دیگر پیر شدم، زور ندارم. اگر میتوانستم، راه میافتادم شهر به شهر میرفتم میکشتمش." سوسک میکشی، آدم میتکشی؟ سوسک نمیکشی، آدم میکشی؟ داستان چیست؟ جمع اضداد. البته اینها مقایسهشان با امیرالمومنین چی بود؟ نور ته چاه با خورشید. این مقایسه را یادتان باشد. ایثار امیرالمومنین علیه السلام. حق مالی، حق آبرویی، از حقش میگذرد. این هم یک بخش دیگر از صفات امیرالمومنین که اگر بخواهیم اینها را بشماریم، میشود یک طومار طولانی.
**دسته سوم: صفات حکمرانی**
میرویم دسته سوم که بخش مهم عرایض امشب ماست. خدا توفیق بدهد نکات مهمی در آن است. قبل از اینکه من دسته سوم را بخوانم، نکته آخر ایشان را بخوانم. این خیلی، نکته آخر ایشان خیلی مهم است. بعد برسیم به این دسته از صفات. ایشان همه این دسته سوم صفات را که میگوید، یک نکتهای میگوید. خیلی این نکته خیلی مهم است: "حالا ما چیکار کنیم؟ ما که معلوم است مثل امیرالمومنین نمیتوانیم زندگی کنیم، نمیتوانیم عمل کنیم، نمیتوانیم باشیم." خودش بزرگوارم فرمود: "إِلَّا وَ أَنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ." نمیتوانید. کار شماها نیست. این کاره نیستید.
بابا، امام سجاد علیه السلام امام بود، معصوم بود، شبی هزار رکعت نماز میخواند. به امام باقر میفرمود: "آن دفترچه، آن صحیفهای که توش اعمال پدرم امیرالمومنین بود...". دفترچه را آوردند، کیفیت عبادت امیرالمومنین نوشته بودند. مثل ماها زندگینامه مینویسیم، زندگینامه نوشتن و اینها، کرامات، خاطرات، شرح حالنویسی، تذکره. دفترچه را آوردند. امام سجاد یک کم نگاه کردند (حالا امام سجاد شبیه هزار رکعت نماز با آن کیفیت، چه شکلی است؟ چه جور میشود خواند؟ هر شب بوده؟ شبهای بلند بوده؟ دو رکعت را معمولی میخواندند؟ از زمانِ خلوت میشدند؟ من این را سر در نمیآورم). ولی گفتم در اهل بیت هیچ کسی عبادتش شبیه عبادت امیرالمومنین نبود. انقدر که عبادت امام سجاد شبیه امیرالمومنین بود. دفترچه را نگاه میکرد امام سجاد. امام باقر میفرماید که "این برگهها از دست امام سجاد افتاد، دست گذاشت روی پیشانی، فرمود: "مَن یَقْدِرُ عَلَی عِبَادَةِ عَلِیٍّ؟" "کی میتواند مثل علی عبادت کند؟"
امام سجاد میفرماید. حالا ماها بخواهیم شبیه امیرالمومنین بشویم در عبادت؟ مرحله گروهمان هم بالا نمیرود. اصلاً به جام جهانی نمیرسی. وارد مسابقه بشویم با امیرالمومنین؟ "میزانالاعمال" هم هست. اینش این بد است. اینکه روز قیامت بخواهند ما را با امیرالمومنین مقایسه کنند، میزان امیرالمومنین باشد. این پدر ما را درمیآورد. نماز شب آن است، خب ببینم نماز شب چطور؟ من اصلاً ندارم خودم. من هیچی ندارم. من خودم میروم جهنم، حسابکتاب، مقایسه کنی. "محبت امیرالمومنین از ما قبول کنیم، کارمان راه بیفتد، برویم."
نماز شب در جنگ "لیلة الهریر"؛ که آن شب سخت بود، در آن شب هم آن نماز، نماز شب آنچنانیاش ترک نشد، با همان کیفیت همیشگیاش. شبی که سختترین شب جنگ بود. خودش یک داستان مفصلی است.
**قله، حرکت و وظیفه**
ایشان میفرماید که "ما که مثل امیرالمومنین نمیتوانیم بشویم." خودش هم همینطور. خطاب به حکام و ولات و استانداردهای خودش فرمود: "اینجور که من دارم عمل میکنم، شماها قادر نیستید اینجوری عمل کنید." "ما بایستی این قله را نگاه کنیم." بارها ما عرض کردیم، "این قله است. به شما میگویند آقا آن قله، هدف. به سمت آن قله حرکت کنیم. وظیفه ما این است به سمت قله حرکت کنیم." همین صفات امیرالمومنین را در نظر بگیرید، به قدر وسعمان، به قدر توانمان در این جهت حرکت کنیم. در جهت عکس لااقل حرکت نکنیم. جامعه ما در جهت زهد امیرالمومنین حرکت کند، نه اینکه مثل امیرالمومنین زهد بورزد که نه، نمیتوانیم. بالاخره یک شباهتی لااقل راه افتادیم.
آقا یعنی رفقات راه افتادهاند دارند میروند شمال. بهت زنگ میزنند، گفتند کجایی؟ نگویی من تو خانه تو اتاق خوابم، تو پارکینگ. لااقل پشت فرمان باشی، استارت زده باشی. مثلاً بگویی ماشینم روشن است، راه نیفتادم، "تو ماشینم." "تو ماشینم خودش کلی فضیلت محسوب میشود." حالا تو از خانه بیایی بیرون تا تو جاده بیایی راه بیفتی. همین هم خودش برده دیگر. وقتی سؤال میکنند، میگویی: "آقا من تو جادهام." حالا کجای جادهایم؟ تازه از مشهد داریم راه میافتیم به شمال. خندهدار است ولی به هر حال یک استارتی زدیم، یک تکانی خوردیم دیگر. لااقل خواب نبودیم.
دهنکجی کنیم. شب قدر است دیگر. شب برنامهریزی است دیگر. شب تکان خوردن و تحول است دیگر. آن برنامه ما برای خودمان چیست تا خدا برنامه برای ما بنویسد؟ برنامههای ما را جدی بگیرد. برنامهمان باید این باشد: "خدایا، من میخواهم یک تکانی بخورم. یک هُلی بدهم. شبیه امیرالمومنین علیه السلام بشوم." این مرد بزرگ که این شخصیتش درخشید، برای اینکه امیرالمومنین گذاشت جلو. هرچی داشت در توان گذاشت برای اینکه خودش را شبیه امیرالمومنین کند. بله، البته فاصله همان فاصله است که خودش فرمود: نور ته چاه با خورشید، ولی لااقل هرچی در تلاش داشت، هرچی بلد بود به کار گرفت. این خیلی مهم است. این خیلی مهم است. خدا روزیمان کند.
**اسراف، چالش اصلی اقتصادی**
یکی از نکاتی که ایشان مطرح میکند، اسراف است. زیادهروی، چشموهمچشمی، اگر اینها را رعایت کردی، میشویم شیعه امیرالمومنین. کار ما که شب اولم این نکته را اشاره کردم. کار ما یک طوری باشد که "کن لنا زینا ولا تکن علینا شینا." ما را که دیدند بگویند: "این چیکاره است؟" بعضی از طلبهها اینجورین. ما دیدیم. انقدر طرف خوب است در خانوادهاش. من انقدر کیف میکنم.
آقا ما همه جور مورد داریم. گاهی به ما زنگ میزنند، مثلاً خانومه زنگ میزند، میگوید: "آقا، ما از شما خیلی ممنونیم. خدا خیرتان بدهد." مثلاً چی شده؟ میگوید: "این آقای ما مثلاً آمده حالا منبر، جلسه، دوره فلان. از وقتی آمده، آقا، این احوالش عوض شده. این شکلی شده." آقا، انقدر مزه میدهد! انقدر کیف میدهد! انقدر آدم کیف میکند. یکی هم زنگ بزند: "ای خدا لعنتت کند. از وقتی شوهر من حرفهای تو را گوش میدهد، دستبزن پیدا کرده، فحش میدهد. هرچی هم بهش بگویی، میگوید که نه، من آخرش شهید میشوم، همه گناهها بخشیده میشود." آقا، من انقدر احساس خجالت میکنم! انقدر شرمنده میشوم!
حالا نه آن آدم خوبه ربطی به من دارد، نه این آدم بده ربطی به من داردها. یعنی هیچکدام ربطی به من ندارد ولی وقتی انتصاب پیدا میکند، این آدم هر جا که میرود، مثلاً یک حرفی از تو میزند، همه کیف میکنند. "خودش خوب است، از کجا انقدر با سواد شد؟ انقدر با فضیلت شد؟" یک ارجاع میدهد، همه کیف. یک آدم انقدر بد است، انقدر اخلاقش گند است، انقدر آدم نادانی است، تا این میگوید مثلاً حاجآقا فلانی، همه نفرت پیدا میکنند. حاجآقایی که دوست داری، به درد خودت میخورد.
این نسبت ما با امیرالمومنین است. ما میتوانیم مایه سرافکندگی اهل بیت باشیم، مایه سربلندی اهل بیت. اسم ما که آمد، همه عالم بگویند. رهبر شهید این شکلی بود. عزت داد به شیعه. سید حسن نصرالله این شکلی بود. چه جور خدا به واسطه خود شخص سید حسن نصرالله شیعه شدند? افرادی که با دیدنش در جنگ ۳۳ روزه روسری میفرستادند برای این سران عرب، میگفتند: "اگه سید حسن نصرالله مرد است، شماها باید روسری سر کنید. مرد این است." بعد میگفتند که "ما هرچی، چهجوری است که ما هرچی مرد نگاه میکنیم روبروی آمریکا و اسرائیل وایستاده، شیعه است؟ چرا آن یکیهای دیگر بخاری بلند نمیشود؟" مایه عزتش.
بعد خدا میداند اینها چقدر اجر دارند پیش امیرالمومنین، با رفتارش. همه را عاشق کرد. در محیط کار یکجوری برخورد کرده، همه عاشق شدند. این وقتی میگوید نهجالبلاغه، ملت کیف میکنند، نازنین. این میشود زینت اهل بیت.
بعد آقا مطلبی را میگویند (من اول این را میخواهم بگویم، بعد سریع آن چند تا صفت را بگویم و عرضم را تمام کنم). ایشان میفرماید که "یک سری چیزها آقا مایه عیب و آبروی ماها به عنوان مملکت اسلامی و مملکت شیعه، مایه آبروریزی اهل بیت است." یکیش چیست؟ اسراف. ایشان به طور خاص روی اسراف دست میگذارد. این را هم بدانید جوانها، حالا من میخوانم برایتان مطلب را.
آقا از قبل جنگ اقتصادی که سال چند شروع شد؟ یادتان هست؟ سال ۹۰. تحریمهایی که اوباما گفت "تحریمهای فلجکننده" است. سال ۹۰ شروع شد. که سال ۹۰ وقتی شروع شد، ایشان سال ۹۱ را اعلام کرد به عنوان "جهاد اقتصادی". ایشان یک بار حکم جهاد داد. حکم جهاد داد. "جهاد اقتصادی ۹۱" شد. جهاد اقتصادی از ۸۸، از قبلش هم بود البته. به طور خاص از سال ۸۸ ایشان اسم سالها را که گذاشت، اقتصادی کرد. سال ۸۸ که اولین سالی بود که به طور خاص ایشان رویکردش اقتصادی بود، اسم سال چی بود؟ "اصلاح الگوی مصرف".
آقا، مهمترین گرفتاری ما در مسائل اقتصادی چیست؟ بله، آدم دزد داریم، اختلاس داریم، رانت داریم، مدیریت ضعیف داریم. اینها مراحل بعدی است. "مهمترین چالش ما در مسائل اقتصادی، اسرافمان است." کشورهایی که ۱۰ برابر ما این منابع و امکانات را دارند، اینجوری استفاده نمیکنند که حالا ما در تحریم، در مضیقه، در تنگنا... اصلاً میآیند اینجا تعجب میکنند. "شهاب" شعبه بخاری زیاد میکنیم، زیرپوش میپوشیم، بغل بخاری میخوابیم. خدایا! همه جای دنیا انرژی را شب کم میکنند، لباسها را زیاد میکنند، میروند میخوابند. اینجا شب اصلاً کیفش به این است با زیرپوش بخاری زیاد کنیم یا کولر را میآوریم روی ۱۸، میرویم زیر پتو. قشنگش این است، کولر روی ۱۸، میرویم زیر پتو. خیلی هم حال میدهد.
اگر خدا لعنت کند هر کس اختلاسگر و رانتخور و اینها را. خدا لعنتشان بکند البته. آنها مشکل ندارد. ولی مسئله ما اینهاست. ایشان میفرماید که "آقا، چالش اقتصادی ما به خاطر مشکلی است که ما در مصرف داریم." انقدر هم که نان گران شده، انقدر هم که هزینهها رفته بالا، باز میبینی در هر خانهای چقدر روز نان داریم، چقدر اسراف داریم. خیلی عجیب است. "مشکل از فرهنگ است. گران که بشود درست میشود." گران هم میشود، درست نمیشود.
این عیب است. این برای "حکومت امیرالمومنین" عیب است. امیرالمومنین علیه السلام رد میشد، زباله دید. آقا، زباله که همه جا پیدا میشود. زباله دید در خیابان. فرمود: "هذا ما بخل به الباخلون." ببین، نگاه امیرالمومنین. ببین، شیعه امیرالمومنین یعنی این. حکومت امیرالمومنین... ما که به آن ابعاد معنوی امیرالمومنین نمیرسیم. اینها ضابطه است دیگر. اینها را باید رعایت کنیم. اینها را رعایت کنیم، خیلی مشکلاتمان هم حل میشود. ربطی به دشمن خارجی ندارد. چماق بردارد، بکوباند در سرمان. بعد بگذارند به اسم اهل بیت و قرآن و دین.
ایشون دقیقاً همینجا میگوید: "میخواهند فشار را زیاد کنند، مشکلات اقتصادی برود بالا. که بخش عمدهاش به خاطر سوءرفتار خودمان است در مسائل اقتصادی. قرآن هم آمد، نهجالبلاغه هم آمد، درست نشد." به اسم اهل بیت تمامش کنند. این خیلی بد است. "ما اصلاً انقلاب کردیم به اهل عالم نشان بدهیم با قرآن و نهجالبلاغه میشود دنیا را آباد کرد." الان جوانمان در دانشگاه و مدرسه میکوباند در سرمان که فلانفلانشده، "شما گفتید با قرآن و نهجالبلاغه همه چی آباد میشود، پس این چه وضعی است؟"
آقا، مسئله این است که عمل نکردیم! بابا، این شوخی، تعارف نیست. عمل نکردیم. کجایش را اسراف نکردیم؟ ما واقعاً اسراف میکنیم، فاجعهآمیز اسراف میکنیم. امیرالمومنین نگاه کردی به طرف. پشت خانهاش آشغال است. آشغال نه یعنی مثلاً پوست موز. آشغال یعنی یک تکه نان اضافی ریخته بیرون، شیر اضافی بوده ریخته بیرون، میوه اضافی بوده ریخته بیرون. سطل آشغال را بگردی چقدر از اینها پیدا میکنی! زبالهگردها میآیند از تو این زبالهها چیز برمیدارند. آن هم زشت است، ولی بزرگتر از زشتی زبالهگردی، آن زبالهای است که تولید میشود.
امیرالمومنین چی فرمود؟ آن ضربه دست امیرالمومنین و فتح خیبر و اینها را همه شنیدیم. آقا، اینها کرامت امیرالمومنین نیست. درد ندارد. "هذا ما بخل به الباخلون." فرمود: "این آشغالی که تولید شده، محصول بخل آدم بخیل است." بخیل آشغال تولید میکند. یعنی چی؟ یعنی برای خودش جمع کرده، پول داشته، رفته خریده. آنقدر که عشقش کشیده و دوست داشته و لازم داشته، استفاده کرده، اضافه آمده، ریخته دور. اگه خدا لعنتت کنه! خیلی بد استها.
چشم منکر به این نگاه میکنیم که نهی از منکر کنیم. نهی از منکر بکنیم یعنی چیکار کنیم؟ یعنی برویم تو خیابان به بیحجاب گیر بدهیم. من کار ندارم با اینکه مسئله حجاب هم معروف و منکر دارد. من گیرم با این مشکل شناختی است که وقتی منکر میگویم، کسی یاد تولید زباله نمیافتد. این خیلی بد است! وقتی نهی از منکر میگویم، کسی یاد این نمیافتد به کسی که دارد آشغال تولید میکند تذکر بده. آشغال توضیح دادم یعنی چی؟ زباله کدامش منظورم است؟ چیپسی خورده، پوستش را حالا برود تو خیابان بریزد. سطل زباله هم انداخته کنارش.
این نصف غذا را. رستورانها میروند یک دانه غذای اضافی سفارش میدهند، بعد هم زشت است که برداریم ببریم. من در این سالن غذاخوری حضرت آقا، دیگر بعضی حرفها را کجا باید برویم بگوییم. دوستانمان بچههای حرم هستند. در سالن غذاخوری حضرت اسراف میشود. بابا، امام رضا اگر بود، تکتکتان را یک سیلی میزد! تکتکتان سیلی خورده بودید از امام رضا. همینجور سطل زباله را میآورد، گوشت کیلویی چقدر، برنج درجه یک، خالی میکند در سطل زباله. حالا آن آدم نادانی که خورده، نصفه ول کرده، پا شده رفته. ملت هم در خیابان پشت در وایستادهاند التماس میکنند نان و پنیر بهشان بدهند. این مملکت اسلامی است؟ این شیعه است؟ این چه زیارتی است؟ این کدام امام رضا را داری زیارت میکنی؟ امام رضا کیست؟ "السلام علیک یا امینالله." تمسک کنیم به ولایت اهل بیت. آمدهاند برای تمسک، غرغره کنیم؟ یک چهار تا لفظ بگوییم، رفتیم بهشت؟
امام رضا این است؟ امام رضا با اسراف تو کار دارد. در حرم امام رضا اسراف میکنی. این نورهای الکی، گاهی کولرهای الکی، گاهی چه میدانم سرمایش الکی، گرمایش الکی، انرژی الکی. در سالن هیچکس ننشسته، ۱۰ تا کولر روشن، ۶۰ تا لامپ روشن. خاموش کن اینها را بابا! این مملکت این مشکلات را دارد. بعد آن ملعون برمیگردد میگوید: "من برقتان را از کار میاندازم." اینجا یک عده نگران میشوند. تسلیم بشویم؟ دینمان را بفروشیم که یک وقتی برقمان را نزنند؟ "ما درست مصرف نمیکنیم. یک صدم این اگر باشد، باهاش میشود زندگی کرد." فشار هم قرار نگیریم، هیچی هم درست نمیشود. همیشه باید باشد، بذل و بخشش، بریز و بپاش. بعد هی تو فشار قرار میگیریم، خودش تعدیل میشود، درست میشود.
خیلی بد است! حتماً باید برنج نباشد که ما درست بخوریم؟ تازه گران هم میشود باز درست نمیشود. درد است اینها. این همه آشغال بود در حرم امام رضا تولید بشود؟ همه را بریزند دور؟ بستهبندی کنیم بدهیم به چهار نفر آدم؟ میگوید: "نه، اینها به ما گفتند غیربهداشتی است." ولی اگر غیربهداشتی این هم غیراسلامی است. پزشک بهت گفته، سازمان بهداشت گفته، این هم آخوند دارد بهت میگوید، این هم حرام است. امام رضا از جفتش بدش میآید. هم کار غیربهداشتی، هم کار غیراسلامی. این همه غذا را میریزیم دور. بعد با پول نذورات مردم، با پول حرم. آن طرف بدبخت وقف کرده که فقط آشغال تولید کنیم؟ با پول موقوفات اسلامی! اینجا میشود حرم امام رضا؟ سلام بدهیم؟ گردن کج کنیم؟ اشک بریزیم؟ قلب... قلب آدم را میسوزاند.
"زندگیت را درست کن. إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ." خدا از مسرفین خوشش نمیآید. خدا خوشش نمیآید؟ امام رضا خوشش میآید؟ حرفهای بدی دارم میزنم آقایون، ولی آقا، "ما جنگمان این است." یعنی مشکلاتمان این است، گرفتاریمان این است. در این مسائل مهم کشور جنگ داریم: "موشک میزنم، فلان." یک عده آمدهاند. نه آقا، مشکل اصلی ما اینهاست. اینها اگر حل شده بود، کشور انقدر در آستانه فقر و فلاکت نبود که بخواهیم دست دراز کنیم برویم در مذاکره. بعد در مذاکره هرچی گفتند، بگوییم چشم. بعد بگوید: "اینها چقدر مفلوکند که هرچی میگویی میگوید چشم." حتماً لنگ مذاکرات باشیم. "پس مذاکره به نتیجه نرسد، بزنیم." این میشود جنگ. از اینجا شروع میشود. چهره کشور میشود کشور فقیر، بدبخت، محتاج، فلکزده. آن هم به خودش جرئت میدهد که این کشور فلکزده را لنگ هوا را بزند. "باید درست کنیم خودمان را، قبل اینکه گرفتار بشویم، درست کنیم." این میشود شیعه امیرالمومنین. امیرالمومنین دنیامان را آباد میکند.
ایشان به طور خاص به این قضیه اسراف اشاره میکند و مسائل دیگر. همین چشموهمچشمی آقا. در خانه هر کسی ۵ تا گوشی بلااستفاده پیدا میشود. بنده خدا محتاج بود. تازه با یک کسی داشت صحبت میکرد، گفت: "رفتم وام گرفتم، بچه مریض داشت. میگفت پول این را نمیتوانم بدهم. وام گرفتم و بچهام گفته من گوشی ندارم. یک اپل هم برایمان خریدم با این وامی که گرفتم." خدایا، کجا ما زندگی میکنیم؟! "جزء قوت لایموت" یعنی فطریه بهش تعلق میگیرد. شب عید فطر، انقدر که مسئله حیاتی، آیفون چند و نمی دانم اِس چند. "من این گوشی دیگر خیلی قدیمی شده، خز شده. ۴ سال است من این گوشی را دارم." ۴ سال میدانی یعنی چه؟ گوشی قرار است کارکردش چی باشد؟ زنگ میزند، پیام میدهد. "گوشی بخشی از کارکردش کلاس و پُز و اینها. من عقب افتادم، من استاد دانشگاه."
اینها مشکلات ماست. شیعه امیرالمومنین اینجاها معلوم میشود. اینها را باید اصلاح کنیم. یک بخشش در انصاف و برادری و رفاقت است، یک بخشش در اجتناب از رقابتهای دنیایی است، یک بخشش سرعت عمل است. اینها صفاتی است که ایشان برای امیرالمومنین میگوید. تندتند بگویم عرضم را تمام کنم. یک بخشش تبیین هدایت جامعه به تقوا در عمل به حق، بیباک بودن. اینها میشود صفات حکومتی امیرالمومنین علیه السلام. و خصوصاً تدبیر.
**تدبیر امیرالمومنین**
من تدبیر ایشان را بگویم و عرضم را تمام کنم. خیلی بحث تدبیرش قشنگ است. یکی از ویژگیهای امیرالمومنین تدبیر است. حالا هم مسئولین این تدبیر را باید داشته باشند، هم مردم. بعد چه مثال قشنگ و دقیقی ایشان میزند. میگوید که "برای جامعه اسلامی تدبیر اندیشیدن، دشمن را جدا کردن، دوست را جدا کردن."
ایشان میگوید: "امیرالمومنین چند تا جنگ داشت؟ سه تا جنگ داشت." جنگ مستقیم. این سه تا جنگ با سه تا گروه مختلف بود. "امیرالمومنین با هر گروه یک مدل جنگید." خیلی قشنگ استها، قشنگ هم خورنده همین اوضاعی که ما الان با آن مواجهایم.
یک دسته آدمهایی که در خیابان میآیند پرچم آتش میزنند، قرآن آتش میزنند، جزء دشمن محسوب میشود. یک دسته هم دشمن خارجی حمله میکند، موشک میزند. دشمنی که تحریم میکند، دشمنی که از آنها حمایت میکند. اینها را باید تفکیک کرد. هر کدام حساب خودش را دارد. گاهی ما اینها را اصلاً نمیتوانیم تفکیک کنیم. گاهی طرف مسئولی دلسوز، زحمت میکشد. یک حرف غلط میزند، همان فحشهایی را به این میدهد که به نتانیاهو میدهد. بابا، انتقاد داری، درست. نه، "اینها یک مشت خ** حرومزاده فلاناند که آمدهاند." اینها از آن ترامپ...
امیرالمومنین عاقل بود. درک داشت. خوب تشخیص میداد و تفکیک میکرد. و تدبیر نسبت به هر کدام از اینها. اینها نیاز ماست. ایشان میفرماید: "یک جنگ امیرالمومنین با معاویه بود، با شام. یکی با بصره بود، طلحه و زبیر." یک جور دیگر بود. با طلحه و زبیر وقتی که میجنگید، زبیر را خواست وسط میدان جنگ، باهاش حرف زد. نصیحت کرد. گفت: "برادر، سوابق ما یادت باشد. این همه ما با هم شمشیر زدیم، این همه ما با هم کار کردیم." اثر هم کرد. زبیر آن کاری که باید میکرد را نکرد. امیرالمومنین به سپاه معاویه ملحق میشد، ولی آمد میدان جنگ را رها کند. آمد برود. البته یک بنده خدایی هم آمد زبیر را که داشت میرفت، از پشت گرفت زدش، زد کشتش. امیرالمومنین خیلی ناراحت شد، فرمود: "قاتل و مقتول جفتشان اوضاعشان خراب شد." غرض داشتند. زبیر آمد با فرزندش صحبت کرد، گفت: "من میروم. من با علی صحبت کردم، مرا یاد پیغمبر انداخت که پیغمبر گفته بود حواست باشد یک وقتی روبروی علی نایستی. من یک خاطره برایم زنده شد." و زبیر گفت: "همه میگویند جا زدی، ترسیدی." گفت: "بگذار بگویند." حالا اینجا یکی آمد کشت. یا خودیشان بود، برای اینکه زبیر نرود آبروریزی نشود، اینها را کشت. یا اگر هم به ظاهر در سپاه امیرالمومنین بود، میخواست به هم بریزد داستان را. یعنی کار خوبی نکرد.
باز با زبیر این شکلی برخورد کرد. امیرالمومنین از آن ور با معاویه چی؟ با معاویه نشود صحبت بکند؟ "ما با هم برادریم، سوابقمان یادت باشد." هر دشمنی میشود باهاش گفتگو کرد؟ "همه ما با هم برادریم. همه با هم خوبیم. دعواها را کنار بگذاریم." انگار مثلاً سر چهارراه دو تا ماشین به همدیگر زدهاند. هواپیمای مسافربری را در هوا زده، رهبرت را کشته، تحریمت کرده، بچههایت را کشته. با هم دوست باشیم بهتر از این است که دعوا کنیم؟ "آخه برای چی این همه دعوا؟" تا که آقا، "او آدم نمیشود، نمیفهمد." برگشتهاند میگویند: "تضمین به ما بده ما دیگر نمیزنیم."
همین که فکر میکنی او تضمین میدهد، این مرا میسوزاند. همین که فکر میکنی تضمینش هم عمل میکنیم، بیشتر مرا میسوزاند. درکت پدر مرا درآورده که بیاید یک قولی ترامپ بدهد که دیگر نمیزند. به کی قول بدهد؟ کجا؟ امضای چیچی بکند؟ کدام تعهدش را عمل میکند؟ بعد دیگر چیکار باید میکردید که نکرده؟ وسط مذاکره رهبرت را کشته. قاطی کردن مسائل با همدیگر است. انگار یک دلخوری مثلاً در مدرسه، اولیا و مربیان دو نفر با همدیگر بد صحبت کردهاند. اینها را با همدیگر آشتی بدهیم حل بشود. جهانی هم همین شکلی است. دو تا بوس ما میکنیم، دو تا بوس آنها میکنند، همه چی حل میشود. اینها میشود بیتدبیری.
**تدبیر در اتفاقات اخیر**
جالب است که این مطالب را ایشان سال ۹۵ فرمود، که یک دولتی بود به نام دولت تدبیر و امید. مخصوصاً در مورد تدبیر آنجا صحبت کرد. "تدبیر یعنی دوست و دشمن را شناختن، دشمنها را تفکیک کردن." با طلحه و زبیر وقتی صحبت میکند، میگوید: "ما با هم رفیقیم، برای چی داری میجنگی؟" با معاویه وقتی صحبت میکند، میگوید: "آن شمشیر بود که باهاش داییات را کشتم، عمویت را کشتم. شمشیرم الان هم با همان است، الان دارم منتظرم تو را بزنم." به معاویه این را میگوید امیرالمومنین، به طلحه و زبیر آن را میگوید. تدبیر امیرالمومنین؛ دشمن را از همدیگر تفکیک کردن.
با خوارج که جمع میشود یک پرچم میزند: "هر کدام از شما بیاید پشت این پرچم، میگذرم، آزادش میکنم." از ده هزار نفر، اکثریت میآیند به امیرالمومنین ملحق میشوند. جنگ تمام میشود. آنها هم ضعیف میشوند. یک ضربه میزند، کار آنها هم تمام میشود. تفکیک مسائل از همدیگر.
در همین قضایای دی ماه، دیدید؟ خود این مرد بزرگ در آخرین سخنرانیهایش چیکار کرد؟ اینها را چند گروه کرد. یک گروه که محارب بودند، دستههایی که کشته شدند. چهار دسته کرد ایشان. یک دسته که حمله کرده بودند پادگان بگیرند، ایشان فرمود: "آنها که هیچی در عذاب الهیاند و حسابشان با خدا." سه تا گروه دیگر: یک گروه پاسدار بودند، بسیجی بودند، نیروهای امنیتی بودند، "اینها بهترین شهدای ما." یک گروه مردم عادی بودند، "اینها هم شهید."
خیلی مغز میخواهد اینجور تفکیک کردن! خیلی سعه صدر میخواهد! مسلط باشی به هیجانت، به خشمت. کسانی که دستگیر و همراهی کردند با اینها. شعار هم میدادند در خیابان، حرفهای بد هم میزدند. آن وسط هم کشته شدند. حالا یا از این ور خوردند یا از آن ور خوردند. عجیب است. "شهدا محسوب میکنیم." بعد ایشان فرمود: "چون از همینها به من نامه دادند، از آنهایشان که زندانی نبودند، عذرخواهی کردند، گفتند ما نمیدانستیم قضیه دارد اینجور میشود." "ما اینها را هم شهید محسوب میکنیم." خیلی حرف استها!
هیچکدام از مسئولین نتوانستند انقدر دقیق اینها را از همدیگر تفکیک کنند. آمدند یک لیست بلند بالا همه را شهید محسوب کردند. آنهایی که پادگان آتش زده بودند، بسیجی سر بریده بودند، آنها هم شدند شهید. "عملیات مرصاد مسعود رجوی اگر کشته میشد، چون فرزند ایران بود، میشد شهید؟ الان شهید مسعود رجوی برایش مقبره داشت؟" آن پرندهای که در زمستان یادش میرود چی جمع کرده نباشید. عقل داشته باشید. امیرالمومنین عاقل بود، تدبیر داشت. این میشود تدبیر. این میشود مجموعه صفات امیرالمومنین علیه السلام.
**مظلوم مقتدر**
در یک کلمه، کلمه نهایی که ایشان واقعاً شاید قشنگترین تعبیری که در مورد امیرالمومنین علیه السلام به کار رفته، این جمله است. فرمود: "امیرالمومنین مظلوم مقتدر." مظلوم بود، ولی مقتدر. مظلوم بود، ولی در اوج مظلومیت، در اوج اقتدار. هم مظلومیتش در اوج، هم اقتدارش. این کلمه واقعاً دو تایش با هم جفت و جور است. این سید، این امام شهید ما هم این گونه بود. این خیلی مظلوم بود، ولی چهجوری سفت برخورد میکرد! یک ذره کسی احساس شکست و ضعف و عقبنشینی در او نمیدید. خیلی هنر است.
خیلی عرضم را تمام کنم. دیدید امروز بیانیهای که رهبرمان داد؟ فرزند بزرگوار این رهبر شهید، اول بیانیه چی گفت؟ "خدا میداند من چقدر حالم به هم ریخت با این جملهای که خواندم." ایشان گفت: "من پیکر ایشان را بعد از شهادت دیدم. مثل کوه باصلابت بود." و "شنیدم، بهم گفتند که از زیر آوار وقتی ایشان را بیرون آورده بودند، آن دست سالم ایشان گره کرده بود دستش را، مشت کرده." وضعیتی که موشک زدند. زیر آوار مانده. یادتان هست وقتی واکسن به ایشان زدند؟ ایشان زبان بدنش دستش را اینجور سفت، علامت قدرت. موقع شهادتش هم دارد این پیام را میدهد. "من اینجور سفت بودم. من اینجور قدرتمند بودم. مظلوم بودم، ولی مظلوم مقتدر."
چقدر مصیبت این مرد بزرگ سخت بود! من حال خودم این بود، نمیدانم حال شماها چی بود. روضه خیلی نمیخواهم طولانی بخوانم. چند کلمه بگویم. شب جمعه است، شب قدر است. با همین چند خط انشاءالله دلهایمان بشکند، اشکانمان جاری بشود. هرچی خدا میخواهد تفضل کند، بدهد. به امید الهی شکست. معلوم هم نیست با این اوضاع جنگ و با این وضعیتی که داریم، سال بعد ماها باشیم شب قدر را ببینیم. خیلیها همین چند شب، همین چند روز، شاید آخرین شب قدر عمرمان باشد. شاید آخرین قرآن بهسرمان باشد. دیگر با این روضه انشاءالله این شب جمعه دلمان ساخته میشود.
خبر شهادت این مرد بزرگ، بنده که وقتی دیدم، حس خودم این بود، شماها را نمیدانم، من احساس کردم داغ همه اینهایی که در عمرم دیده بودم، همه را با همدیگر جمع شده یکجا دیدم. داغ حاج قاسم انگار دوباره دیدم. داغ سید حسن نصرالله را دوباره دیدم. داغ شهید رئیسی را دوباره دیدم. همه را با هم دیدم. با هم دیدم. یک چیز متفاوتی بود. داغ همه بود، ولی یک چیز مجزایی بود.
یاد یک روضهای افتادم. بیمعطلی دارم میروم تو روضه این ایام. خیلی گریه. شب عاشورا، وقتی که امام حسین با حضرت زینب گفتگو کرد، حرف از رفتن زد. حرف از رفتن زد. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، هنوز عاشورا نشده، هنوز کار به گودال نکشیده. حرف رفتن که شد، عبارت مقتل این است. میگوید: "انْتَهَتْ إِلَیْهِ فَقَالَتْ" زینب کبری شروع کرد شیون کشیدن. فریاد زد وای، "وا اسفاه!" -آخ از این غم- "لَیْتَ الْمَوْتَ عَادَ قَبْلَ الْحَیَاةِ" -کاش مرده بودم، این صحنه را نمیدیدم.- این جمله را ببینید، یک کمی در این مصیبت رهبر شهیدمان ما این را احساس کردیم.
زینب کبری فرمود، عرض کرد: "الْیَوْمَ عَادَ مَایَةُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءَ." -دوباره داغ مادرم فاطمه برایم تازه شد.- "وَ أَبِی عَلِیٌّ" -دوباره داغ بابام علی تازه شد.- "وَ أَخِی حَسَنٌ" -دوباره داغ داداشم حسن.- انگار همه را با همدیگر یک بار، یکجا از دست دادم، تا تو گفتی من میخواهم بروم. یا "یا خَلَفَ الْمَاضِينَ وَ سَمَاءِ الْبَاقِينَ" منظور: "یا خلیفه الماضین و سماء الباقین" هر کی رفت، دلم به تو خوش بود. میگفتم حسینم را دارم. ما هم هر خبری که در این سالها بهمان رسید، میگفتیم: "الحمدلله، آقا حالش خوبه، آقا سالمه، آقا هست. سایه آقا مستدام باشد." این دیگر آن داغی است که حرفی نداریم. انگار همه داغها دوباره برگشت، همهاش روی سرمان خراب شد. هر کدام ترک زده بود در دلمان، انگار شکست خورد، از هم پاشید. خیلی مصیبت سنگین بود.
شب قدر، شب بیست و سوم. لا اله الا الله. کجا برویم امشب؟ همه روضهها را با هم یکجا داشته باشد. هم برای امیرالمومنین گریه کنیم، هم برای امام حسن گریه کنیم، هم برای حضرت زهرا گریه کنیم، هم برای امام حسین گریه کنیم. روضه نمیخواهد، سری که تن ندارد، قربان آن پیکر که انگشتر ندارد. دست آقا مچاله شده بود رفقا، بچههایش از زیر آوار بیرونش کشیدند. انگشتر آقا را با احترام از دستش درآوردند. دشمن دستش به انگشتر آقا نرسیده بود. دشمن را با همان دستش تحقیر کرد. فدای آن آقایی که هرچی دشمن را تحقیر میکرد، دشمن بیشتر جری میشد، بیشتر آسیب میزد، محکمتر ضربه میزد. لحظه آخر شمر آمد بالای سرش، "فَضَحِکَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِالسَّلَامُ." یک نگاه بهش کرد، زد زیر خنده. "أَتَقْتُلُونِی؟" -آمدی پسر پیغمبر را بکشی؟- آقا، اینجور قدرتنمایی نکن در برابر دشمن. فدایت.
چیکار کردند؟ تحقیر شدند در برابر امام حسین. من یک کد بهت میدهم، خوب برو تو برش. این همه سال آقا اینها را تحقیر کرد، دیدی چه جور میخواستند تلافی کنند، آقا را تحقیر کنند؟ دستشان نرسید. الحمدلله. امام حسین اینها را خیلی کربلا تحقیر کرد، ولی اینها دستشان رسید.
جان روضه تو این کلمه امام رضا: "اذل عزیزنا بأرض کرب و بلا." کربلا ما را ذلیل کرد. از زبان فاطمه بگویم روضه را. بیست و سوم، شب مادرم است. شب قدر است. مادرمان تقدیراتمان را. مادر، امشب برای حسینت اشک میریزیم. روضه را خلاصه میکنم در این یک جمله حضرت زهرا، در این یک بیت: (من بیوضو موی تو را شانه دست نزدم) - من بیوضو موی تو را نکردم / حالا به دنبال سرت باید بگردم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...