متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا.
در شب قدر گذشته این موضوع را با هم باز کردیم که امیرالمومنین (علیه السلام) از منظر رهبر شهید ما چه ویژگیهایی داشت. رهبر شهید ما یک اسلامشناس حقیقی بود. جدای از اینکه شیعه راستین امیرالمومنین (علیه السلام) بود، تسلط بینظیری هم به تاریخ اسلام داشت. یکی از اساتید میفرمود: «کاش ایشان رهبر نبودند در زمان حیاتشان؛ کاش ایشان رهبر نبودند، همه وقتش را خالی میکرد فقط به امت اسلام تاریخ اسلام یاد میداد، سیره اهل بیت یاد میداد، تاریخ اهل بیت یاد میداد.» ایشان هم تسلط عجیبی داشت بر تاریخ و سیره اهل بیت، هم نوآوریهای شگفتانگیزی داشت در برداشت دقیق تاریخ و سیره اهل بیت، خصوصاً نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام).
ویژگیهایی را ایشان برای امیرالمومنین مطرح میکنند (کتابی که جلسه گذشته معرفی کردم). یکی از این ویژگیها که امیرالمومنین در اوج داشت این ویژگی را، «جهاد» امیرالمومنین بود. در زیارت امینالله هم خطاب میکنیم به حضرت: «اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده». جهاد حقیقی! حضرت آقا (رضوان الله علیه) میفرمود: «جهاد امیرالمومنین اینجوریه که ثانیه به ثانیه عمرش تلاش و تکاپو و فداکاری است و کتاب فداکاریهای او در دسترس ما نمیرسد.» یعنی آنقدر که این فداکاریها فراوان است، نمیشود اینها را جمع کرد و به عنوان یک کتاب عرضه کرد. لحظه به لحظه عمرش فداکاری است، تلاش و مبارزه است.
و خصوصاً یک کلمه زیبایی را، تعبیر زیبایی را رهبر شهید ما در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میفرمایند که خود ایشان هم واقعاً مصداق بارز این قضیه بود. میفرمود: «امیرالمومنین رنجیده میشد، زخمخورده میشد، ولی دلنازک نبود.» بعضیها دلنازکند؛ زود قهر میکنند، زود میگذارند و میروند. کمی فشار زیاد میشود، کمی سختی زیاد میشود، صحنه را خالی میکنند، ترک میکنند. آنجوری که میخواهند نمیشود، صحنه را ترک میکنند. مثلاً میآید توی انتخاباتی. خاطرتان هست شهید رئیسی عزیز و بزرگوار ما آمد تو انتخابات. چقدر توهین شنید! چقدر افترا بهش بستند! تو انتخابات هم شکست خورد.
معمولاً آدمها اینشکلیاند که یا شیطنت در وجودشان است (مثل انتخابات ۸۸ که بازی را به هم میزند، خون مردم را به باد میدهد، کشور را به باد میدهد) یا آدمهای نجیبی هستند که سرخوده میشوند، دلشکسته میشوند، میروند یک گوشهای. در تاریخ انقلاب ما معمولاً این دو مدل بودند آدمها؛ در لحظه شکست یا سرخورده میشدند، کنارهگیری میکردند، یک گوشهای میرفتند، یا پرخاشگری و به هم ریختن بازی.
شهید رئیسی عزیزمان اینشکلی بود؛ صبر کرد، تحمل کرد، به جان خرید، ادامه داد، رفت قوه قضاییه. چقدر هم تهمت، چقدر کار کرد! دوباره تو میدان حاضر شد تا شهادتش. رهبر شهید ما اینشکلی بود. عرصه برایش خیلی سخت بود، خیلی تو فشار بود، ولی میدان را خالی نمیکرد. حالا قضایایی هست، اگر بخواهم واردش بشوم وقت جلسه گرفته میشود؛ چون حرف زیاد است. میخواهم نکات اصلی را اشاره کنم. این رهبر امروز ما، این فرزند عزیز رهبر شهیدمان، این سلاله پاک امیرالمومنین (علیه السلام) همینشکلی است.
حضرت آیتالله حاج آقا سید مجتبی خامنهای (آل محمد و عج). ببینید در چه اوضاعی ایشان کار را دست گرفته است. به یک معنا تو این کشور ما امروز هیچکس به اندازه ایشان عزادار نیست، داغدار نیست. خود ایشان را ترور کردند، منزلش را خراب کردند، همسرش را به شهادت رساندند. بر اساس برخی نقلها شنیدم فرزند ایشان هم به شهادت رسیده، خواهر ایشان به شهادت رسیده، شوهر خواهر ایشان که در حکم برادر ایشان بود به شهادت رسیده، خواهرزادهها به شهادت رسیدند. از همه مهمتر پدر و مادرش به شهادت رسیدهاند! آن هم چنین پدری! رهبرش به شهادت رسیده، خودش مجروح شده. خب موقعیت، موقعیتی است که آدم باید برود یک گوشهای خلوت کند، فرار کند. موقعیت، موقعیت باخت و شکست روحی است.
یک همچین مسئولیت سنگینی در همچین وضعیتی به عهده ایشان گذاشتند. ایشان البته استنکاف داشت، نه از باب اینکه از زیر مسئولیت فرار کند؛ از باب اینکه هیچوقت دنبال اینکه خودش را جلو بیندازد نبود. اتفاقاً خدا هم همیشه همینها را علم میکند و کار را دستشان میدهد. اول ماه رمضان، قم، منزل یکی از دوستان افطاری دعوت بودیم. اوایل ماه، از شاگردان حاج آقا سید مجتبی بود. به ایشان گفتم این داستان تعطیلی درس خارج ایشان چی بود؟ سال گذشته ایشان یکهو درس را تعطیل کرد. شلوغترین درس تقریباً درس خارج قم بود درس ایشان. در کرونا حضوری و قبل کرونا حضوری بود؛ از کرونا مجازی شد. جمعیت حول و حوش ۱۵۰۰ نفر. درسی که توی قم مثلاً ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا طلبه تویش بروند، جزء درسهای فاخر محسوب میشود. معلوم است که استادش استاد زبدهای است. درس خارج یعنی دوره دکترا و فوق دکترا. یک استادی که بتواند ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا شاگرد داشته باشد، خیلی استاد زبدهای است. ایشان شاگردش به حول و حوش ۱۵۰۰ نفر رسید. درس را تعطیل. گمانهزنیهایی بود همان موقع. برخی میگفتند حال مادرشان خوب نیست؛ ایشان برای پرستاری از مادر درس را تعطیل کردهاند. حرفهایی بود.
این دوستمان از دوستان عزیزمان است، بچه مشهد هم هست. گفتش که ما پیگیر شدیم از یک واسطه. دوست صمیمی ایشان گفته بود که دلیلش این بود. جمله را داشته باشید، خیلی جمله عجیب. گفته بود دلیلش این بود، پرسیده بودند: «چرا شما درس را تعطیل کردی؟» فرموده بود: «این درس خیلی شلوغ شده، درس بقیه آقایان ضربه میبیند. آن درسهای دیگر خالی میشود، همه دارند میآیند اینجا و این در شأن من نیست. این شأن زعیم حوزه است، رئیس مرجع شیعه است، مرجع اول شیعه است که درسش آنقدر شلوغ باشد. من یک طلبه معمولیم، برای چه باید درس من شلوغ بشود؟» به این دوستمان گفتم به شوخی (هنوز رهبر انقلاب به شهادت نرسیده بود) گفتم: «اگه خب ایشان هم در ارتباط بود با حاج آقا مجتبی، گفتم اگه ایشان را دیدی، به شوخی گفتم، گفتم اگه ایشان را دیدید بگویید آقا اگه واقعاً میخوای زعیم حوزه نشی این کارها را نکن؛ چون این کارها را بکنی واقعاً زعیم حوزه میشیها! سابقه نشان داد هرکی اینجور فرار میکنه، خدا آخر پرت میکنه تو بغل خودش. بگو اگه میخوای زعیم نشی این کارها را نکن. فرار کنی، خدا مرجعیت و زعامت را پرت میکنه تو بغلت.»
به دو هفته نکشید این حرفی که ما با این دوستمان زدیم محقق شد. بعد شما ببینید چه محبتی خدا در دلها قرار داده! یک عضو شورای شهر اینشکلی رأی نمیآورد که مردم نه سخنرانی ازش شنیدهاند، نه از نزدیک دیدهاند، نه کارنامه دقیق میدانند، نه صدایش را شنیدهاند، نه عکس درست و حسابی دیدهاند. عکسهایی که ازشان منتشر شد با هوش مصنوعی بود. این را بهش میگویند دست خدا، کار خدا. یعنی اینجوری خدا کار میکند. اونی که فرار میکنه، البته فرار از وظیفه نمیکنه، فرار از آن مزههای کار میکنه.
بعضیها موقع کار و زحمت کشیدن نیستند. موقع هول دادن نیستند. هر جا دیدی (بابای بچهاش میگفت) هر جا دیدی که یا حسین میگویند برو، هر جا دیدی یا علی میگویند نرو. گفتم چرا؟ گفت: «هر جا دیدی یا حسین میگویند، بدان که شام میدهند. هر جا یا علی میگفتند، بدان که دارند ماشینی چیزی هول میدهند.» آنجا موقع کار است، زحمت، تلاش. یا حسینش موقع بخوربخور است. ما زیاد دیدیم. موقع یا حسینها شلوغ است، موقع یا علیها خلوت. هیئتها... موقع شامش اینها مینویسند جمعیت. آن موقع زحمتش، موقع کارش، قبلش، دیگ زدنش، جارو کردنش... به این زنگ میزنی آقا میآیی کار دارم؟ آقا یک دو ساعت بیا اینجا یک جارو کن. میگوید به خدا نمیتوانم. بعضیها اینشکلیاند.
امیرالمومنین (علیه السلام) در قله این داستانهاست. موقع خطر جلوتر از همه بود، موقع غنایم پیدایش نمیکردند. ویژگی امیرالمومنین (علیه السلام). بقیه چی؟ بقیه عقب مقوا وامیایستادند تا یکی میخورد زمین، برای غنیمت میریختند سرش. موقع غنیمت وسط جهاد... یعنی این جهاد. یعنی آن جایی که لازمه باشی، بدون چشمداشت، جلوتر از همه. زخمها مال تو، سودش، رزومهاش، کیف حالش مال بقیه. مال بقیه حالش را ببرند، به اسم یکی دیگه. خیلی سخت است. این میشود جهاد با نفس. رهبر شهید ما هم میفرمود تا کسی جهاد با نفس نداشته باشد تو این جهاد اصغر، در میدان مبارزه موفق نمیشود. چه جمله عجیبی!
او نقل قول از آن شهید همدانی (چیتسازیان) ایشان نقل میکرد و اشک میریخت که اگه میخوای از سیم خاردار دشمن عبور کنی، اول باید از سیم خاردار نفست عبور کنی. وقتی اسیر خودمانیم، نمیتوانیم کاری بکنیم. تا وقتی آدم هی سؤالش این است که پس سهم من چیست؟ سود من چیست؟ چقدر به من میدهند؟ اسم من کجایش میآید؟ تقدیر ما چی میشه؟ کی از ما تشکر میکنه؟ مزایا، خدمات، رزومه... اینها ازشان کاری بر نمیآید. آنهایی که موقع تلاش جلوتر از همهاند، موقع سود پیدایشان نیست، اینها هستند که موفقاند. این را بهش میگویند جهاد.
بگذارید من اول یک چند جمله از رهبر شهیدمان را برایتان بخوانم که اینها متأسفانه حالا الان که اولاً درگیر جنگیم، بعد هم به هر حال فضای احساسی هست بین مردم که خب خوب است البته، یک سری سخنرانیهای نابی دارد رهبر شهید ما که واقعاً اینها به طور خاص بهش پرداخته نشده است. حالا یک تیکهاش را بنده امشب اینجا میگویم. یک جلسه بعد از این داریم جای دیگری؛ آنجا نکات مهمی را انشاءالله عرض خواهم کرد. چند تا سخنرانی ایشان است که خیلی باید روش کار بشود.
یک تیکه از آن سخنرانیها که خیلی باید روش کار بشود این جمله ایشان است که خیلی شگفتانگیز است. ۱۹/۱۰/۷۱ میشود چند سال پیش آقا؟ بیش از ۳۳ سال پیش، یک جملهای ایشان میگوید عجیب. تو دیدار با مردم قم میفرماید که: «تقویت ارتباط خود با خدا، تلاش در مسائل دنیایی.» اول اینجا یک حاشیه: ایشان جای دیگر توی سخنرانی میفرماید که: «خدا دنیا و آخرت ما را به ما وعده داده است اگر استقامت کنیم و جهاد کنیم، دنیا و آخرتمان را آباد میکند.» دو تا آیه هم میخواند: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.» تو بنبست نمیمانی راه باز میشود. این یکی. و «ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقاً.» تو این مسیر اگر بمانند ما یک آب زلالی بهشان میدهیم. یعنی گشایش مادی و معنوی، دنیا و آخرتتان آباد میشود.
ایشان میفرماید: «اگر ما ارتباطمان با خدا خوب باشد، تلاش کنیم تو مسائل دنیایی...» این تلاش چیست؟ فراگیری علم و دانش، کوشش در راه سازندگی، آگاه بودن از مسائل سیاسی و اقتصادی و مهمتر از همه حفظ آن امید. این رهبر شهید ما. اگر این کار را کردیم چی میشود؟ حفظ امید داشتیم، تلاش کردیم، کوشش کردیم، جهاد کردیم. جمله را ببین! عجب جملهای! ۳۳ سال پیش! فکر را! چقدر این آدم از زمان خودش جلوتر بود!
ایشان میگوید: «اینها عوامل و ویژگیهایی است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور همه روی زمین را...» سبحانالله! از این جمله دوباره میخوانم، دوباره گوش بدهید: «اینها عوامل و ویژگیهایی است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور همه روی زمین را به نور جمهوری اسلامی منور خواهد کرد.» الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! مرگ بر ضد!
بعد ایشان میفرماید: «و بشریت را از برکات اسلام برخوردار خواهد ساخت و ملت ایران را همچنان که خدای متعال به مسلمانان وعده فرموده است، شاهد یکپارچگی و وحدت بشریت در روی زمین قرار خواهد داد.» در آیندهای نه چندان دور شما میبینید نور جمهوری اسلامی عالم را پُر میکند. همه میآیند زیر چتر جمهوری اسلامی. بچه حماقتی که از دشمن ما... چه خریتی کرد دشمن ما! چه قمار بدی کرد دشمن ما! وارد چه بازی شد! کار مستقیم گرد شد، از میدانهای نیابتی خارج شد، خودش آمد وسط با رأس هرم آمد وسط. من روبروی کسی هستم که این دیگه کارش را تمام میکنه، این وسط مساف پادو پادو هم نیست که داعش باشد جمع بشود اینها بروند یکی دیگر را بردارند بیاورند. این خودش است دیگه.
همه هم دارند صدایشان بلند شده، از خود آمریکا و جاهای دیگر. آمریکا کارش تو این جنگ تمام است. فقط مقاومت مردم ایران این حرف دارد. من فعلاً وقتش نیست صحبت کنم، نکته دارد. یکم شما مقاومت بکنید، اوضاع جهان اوضاع عجیبی است. مردم دنیا تحمل نمیکنند این قیمت نفت و بنزین و کالاهای اساسی بخواهد اینشکلی برود بالا. یک ماه دیگر این تنگه هرمز اینشکلی باشد، کل دنیا به هم میریزد. ترامپ از پس مردم دنیا بر نمیآید، همین الان توش مانده. فحش میدهد به این مشاورش فلان فلانشدهها، چی میگفتین دو روزه کار اینها تمام میشود؟ اینکه بدتر شد! دستش میاندازند میگویند تنها هنری که داشت (میگویند حتی کانال خامنهای.ایر هم نتوانست عوض کند. هیچی را نتوانست عوض کند). اسم کانال هم ماند، این اسم کانال رهبری هم همان است، سایت هم همان است. فقط آمد تبدیل کرد خامنهای کهنسال را به خامنهای جوان، یک ورژن شگفتانگیزتر از رهبر شهید ما.
رک خداوکیلی چی فکر میکردید یک ماه پیش؟ حالا با همه تلخیهایی که این قضایا داشت برایمان، از دست دادن رهبرم... کی فکر میکرد آقا جمهوری اسلامی رهبر سومش را آنقدر راحت ببیند به خودش؟ کی فکر میکرد آنقدر بیعت راحت؟ یک رفراندوم تو مملکت برگزار بشود (هی رفراندوم رفراندوم میکردند)، رفراندوم برگزار بشود بدون انتخابات، با یک جمعیت بیشتر مردم کف خیابان رهبر را انتخاب کنند و بیعت کنند. یک انقلاب مفت و مجانی تحویل ما داد. چقدر زحمت از روی دوش ما برداشت! رهبر انقلاب به طور طبیعی از دنیا میرفت، چقدر ما زحمت داشتیم میرسیدیم به این گزینه؟ چقدر دعوا داشتیم کف خیابان؟
بعد الان تارگت اصلی کیه؟ مهاجم روبرو کیه؟ آمریکاست. تا دو هفته قبل میگفتند جمهوری اسلامی ۴۰ هزار نفر کف خیابان کشته. خودش آمد یک کاری کرده، میگوید: «بابا من دارم میکشم، آدمکشهام.» من هم. چقدر باید داستان درست میشد؟ آقا اینها کودتا کردند، آدم کشتند، یکی دیگر را علم کردند. احمق! یک کاری کرد همه این اتفاقات افتاد. کسی انتخاب شد یکی از نوابغ حوزه علمیه. در مورد ایشان حرف زیاد است، بعدها بیشتر خواهید شنید. شخصیتی که پشت پرده بود، هیچوقت خودش را رو نمیکرد از باب اینکه دنبال مزایایی نبود، نمیخواست اسم و رسم آوره داشته باشد، خودش داشته باشد. وگرنه تو متن همه زحمتها بود.
با این فرماندههای نظامی رهبر انقلاب گفتگو میکرد. گاهی آنها میپرسیدند که آقا حالا چند تا نقل است. یکی این است که میگفتند: «آقا نظر آقازاده شما این است.» ایشان فرمود: «ایشون آقازاده نیست، ایشان خودش آقاست؛ زیر بلیط من است، این خودش شخصیت برجستهای است.» بعد هم ایشان فرموده بود که: «هر مسئلهای داشتید با آقا مجتبی خودتان مستقیم مطرح کنید، نظر ایشان نظر من است.» امام راحل ما استاد جنگ بود، ولی تو میدان جنگ نرفته بود. رهبر شهید ما ویژگیش این بود که جنگ را از نزدیک دیده بود. برای همین خوب توانست بعد از امام فرماندهی کُل قوا را دست بگیرد.
حالا یک رهبری آمده که نه تنها جنگ را از نزدیک دیده، چند تا عملیات دفاع مقدس خودش حضور داشته است. این چه بلایی سر این اسرائیلیها میخواهد در بیاورد؟ امام خطبه میخواند فارسی، پدر آمریکاییها را درآورد. رهبر شهیدمان خطبه میخواند فارسی و عربی، پدر آمریکا و اسرائیلیها را بیشتر درآورد. خدایِ رهبری داده که از این به بعد هم فارسی خطبه میخواند، هم عربی، هم انگلیسی. مسلط به زبان انگلیسی، مسلط به علوم روز، مسلط به اقتصاد، مسلط به روانشناسی، بیشتر این جهشهای علمی که تو کشور رخ میداد، ایشان تو متن قضایا از طرف رهبر شهیدمان ورود پیدا میکرد، نخبهها را شناسایی میکرد، تو متن جهش علمی بود.
چه خریتی کردی تو ترامپ احمق، کله زرد، کودکخوار! چهجور قبر خودت را کندی؟ چهجور خدا با شماها بازی در میآورد پیش میکنه شماها را؟ خودتان خودتان را نابود کنید. ۳۰ سال عُمر رهبر ما را کم کردی، جوانتر کردید، کار بیعت با این رهبر را ساده کردید. البته از دعا نباید غافل باشیم. این حرامیان نقشههای شوم دارند برای رهبر. تو این شبهای قدر از خدای متعال میخواهیم در حرز «حسن حسین» خودش قرار بدهد این اولاد پیغمبر را. از جمیع بلایای زمینی و آسمانی مصون و محفوظ بدارد انشاءالله. شر همه بدخواهان ایشان خارجی و داخلی را هم به خودشان برگرداند انشاءالله. دور نباشد آن روزی که این پرچم با دست این رهبر جوان و نورانی و باصفا برسد به دست آقامون امام زمان، انشاءالله.
ایشان از وجوه مختلف (حالا وقت نیست امشب من به طور خاص در مورد ایشان صحبت بکنم) شخصیت فوقالعادهای است که خیلی جای کار دارد. تواضعشان، ادب ایشان، شخصیت اخلاقی ایشان. عکسش منتشر شده، مدرسه فرزندش جلسه اولیا مربیان بوده، پدرهای بچهها دعوت بودند، دعوت میکنند. یکهو تو مجلس میبینند یک سید آشنایی ته جلسه، ته جلسه هم نشسته. خیلی آشناست. میفهمند ایشان آقا مجتبی خامنهای است. برای فرزندش خودش تو جلسه شرکت کرده، قاطی بقیه اولیا، اون ته نشسته. تواضع را شما ببینید، ادب ایشان. حالا حرف خیلی است در مورد ایشان.
عجیب این است که نه کسی ایشان را تا دو هفته پیش به طور خاص میشناخته، نه اسمش بوده. خدا چه کار میکنه؟ هایپرسونیک واقعی خود خداست. خود خداست که میزند همه پدافندها را. این وسط علم کردند، دیدید موشکهای هایپرسونیک جمهوری اسلامی رد میشود، ۱۰ تا موشک و لابهلای این موشکها، موشک اصلی رهبر عزیز بود. از همه موانع رد کرد. آمریکا و اسرائیل و سعودی و داخلیها و خارجیها و همه جمع شدند پدافند بشوند این رهبر ننشیند تو این کرسی. این هایپرسونیک صاف وسط همه اینها زد و نشست اینجا. کوری چشم همشون. «ولو کره المشرکون»، «ولو کره الکاثرون.» چه دهنکجی خدا به اینها میکنه! چقدر زور زدند! چقدر پول خرج کردند! آن آمدنیوز ملعون که تو قبر ۵ سال زیر خاک است (چقدر توهین میکرد با آقای جنتی)، ۵ ساله زیر خاک، که جوان هم بود روحالله زم ملعون. آقای جنتی هنوز هست! چقدر توهین میکرد به این آقا مجتبی به طور خاص، گذاشته بود سیبل ایشان را فقط میزد. جهنم! میگویند: «این رهبر شد!» فلان فلانشده! ادامه عذابها را خواهد داشت در جهنم. دیدی چقدر زور زدی این رهبر شد؟ خیلی زور دارد واقعاً.
ایشان را بیسرس و صدا ترور هم کردند، خونش را خراب هم کردند. همه دلها بیشتر متوجه او شد. اصلاً خبرگان جزء گزینههایشان نبود. قبل از این یک احمقهایی که ایشان را ترور کردند، همه را حساس کردی خبرگان که ایشان را انتخاب کند. خیلی کارهای خدا اینهاست که میگوییم این مملکت صاحب دارد و این مملکت پیروز است. این جهاد اثرش این است. وقتی مردم پای کار بودند دیشب دیدید تو تهران، پریشب فیلمش منتشر شد. بمب نفتی را که میزنند چند شب پیش، مردم تهران قرآن به سر گفتند. خیلی این صحنهها بینظیر است. میخورد منفجر میشود، مردم یک نفر تکان نمیخورد، فقط نگاه میکنند. عه! آنجا منفجر شد! بک یا الله!
من احساس میکنم خدا این شبهای قدر، جدا از اینکه ملائکه را میفرستد پایین که «نازل بشم بر قلب امام زمان»، به اینها میفرماید: «برید یک ایران هم یک دور بزنید ببینید من از اول میگفتم این عالم خلقت عجایب دارد منظورم چی بود؟ بشری که میخواستم خلق کنم و گفتم سجده کنید منظورم کیا بودند؟ بهشت! یک دور بزنید ایرانیها را ببینم. واسه اینها من عالم را خلق کردم. اینها دردانه خلقتاند.» بشر و زمین به خودش ندیده است مثل این مردم. جنگ بشود با آمریکا ابرقدرت، اولین شهید رهبرت باشد، بعد مردم دلخور که بیایند وسط. اصلاً خیلی صحنه عجیب و غیر قابل هضم ای است. تو سرما، تو برف، زیر موشک، تو این گرفتاریهای اقتصادی با این قیمتها، دلار ۱۷۰ تومان یعنی چی؟
ملائکه امشب این اتفاقات را میبینند، میروند نقل میکنند. نقل نکنند، خدا خبر دارد، امام زمان خبر دارد. همین باعث میشود انشاءالله تو این شبها تو این تقدیرات هم پیروزیمان را انشاءالله بنویسند و مهر کنند، تمام. کار است احمقها کار کردند شب قدر. رهبر جدید خدا بهمان داد. انشاءالله این باعث میشود روز قدس هم خبر مرگ اسرائیل بیاید برایمان، انشاءالله. احمقها برداشتند جنگ را آوردند تو ماه رمضان مردم روزهدار. حال و احوال معنوی، بخورد به شبهای قدر. چقدر آخه اینها خرند! چقدر اینها نفهماند! آخه نفهم! لااقل انداختی تو تعطیلات نوروز، یکم فضا، فضای پیکنیک باشد، فضای گردش باشد. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل. این میشود جهاد اونی است که خدای متعال وعده داده. اگر شما داشته باشید، من شما را پیروز میکنم.
ببینید رهبر شهید ما ۲۹/۱۰/۷۰، ۳۴ سال پیش میفرماید که دل بدهید: خیلی قشنگ، خیلی قشنگ. روح ایشان حاضر است میبیند ما را، میشنود صحبتهای ما را، انشاءالله راضی باشد از ما. میفرماید: «از آمریکا نباید ترسید و ملت ایران نمیترسد.» ما تازه از جنگ ۸ ساله درآمده بودیم. هیچی هم امکانات نداشتیم. تازه یک سری چیزها را شروع کرده بودند تولید. یک سنور مثلاً داشتیم، علاءالدین. اینها مثلاً تولیدات داخلی اینها بود. چهار تا چیز تکنولوژی، امکانات، آن هم امکانات جنگی، پدافند، آفند، موشک، پهپاد هیچ! تازه به حسب ظاهر هم که ما جام زهر پذیرفتیم، از جنگ ۸ ساله آمدیم بیرون. دو سال بعد جنگ است. ۶۷ جنگ تمام شده، سه سال میشود سال ۷۰. «از آمریکا نباید ترسید و ملت ایران نمیترسد. با این روح شجاعت، با این توکل به خدا، با این حماسه و شوری که در اقشار ملت ما به خصوص در جوانان ما هست، این ملت پیروز خواهد شد.» الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! «به اهداف خود خواهد رسید و دشمنان را به زانو در خواهد آورد. هیچ دشمنی نمیتواند ملت ایران را از پیمودن این راهی که اسلام در مقابل او گذاشته است باز دارد.»
یک جمله فقط شرطش است، مال امشب است. فقط این نکته را بایستی به یاد داشت که مثل علی بن ابیطالب (علیه السلام) از کثرت دشمن نباید ترسید. شما اگر نترسید، خدا ترس شما را میاندازد تو دل آنها. این نکته کلیدی قضیه است. نترسید هیچی نمیشود. ممکن است خریت کنند، ممکن است خریتهای بزرگ کنند. زمزمههایی هست، حرفهایی هست. برگشتند گفتند بهترین فرصت است که (خوب دل بدهید چند کلمه را کم گفتم) بهترین فرصت است که مسجدالاقصی را بزنیم. ما که میخواهیم معبد سلیمان را بیاوریم بالا، مدتهاست که آماده است معبد سلیمان. اینها میگویند چند تا شرط است. دنبال موعودشان میگردند، دنبال منجی میگردند.
بگذار من اینجا یک پرانتزی باز کنم. روبیو وزیر خارجه آمریکا برگشت گفت: «ما جنگمان با ایرانیان نیست، ما جنگمان با امام دوازدهم ایرانیان است.» گفت: «اینها تا وقتی که این قضایا را آخرالزمانی میبینند تسلیم نمیشوند. نمیشود باهاشان مذاکره کرد. اینها دنبال نابودی ما هستند. اینها میگویند که تا این اتفاقات نیفتد منجی ما نمیآید.» گوش بدهید حرفهای مهمی است. آقا مذاکره کنیم، آتشبس کنیم، برگردیم. چی را برگردیم؟ این میخواهد دخلت را بیاورد، تمامت کند. فقط دنبال فرصت میگردد، یک نفس بهش بدهی، خودش را مجهز کند، یک حال جدید بگیرد، دوباره یک ضربه محکم و کاری دیگر بهت بزند. بازگشت ندارد، آتشبس ندارد. بعد رفت، هزینههایش البته زیاد است ولی خدا ترس تو وجود آنها میاندازد، زمینگیرشان میکند.
نتانیاهو ملعون برگشته گفته که: «ایرانیها عمالقه دوران ما هستند.» عمالقه و امالیغ کیا بودند؟ وقتی حضرت موسی (علیه السلام) میخواست سرزمین موعود را فتح بکند، تو آن سرزمین موعود یک عده قوم جبار بودند که اینها عمالقه بودند. بنیاسرائیل از اینها ترسیدند. حضرت موسی فرمود: «شما که بیایید تا پشت دروازه، اینها فرار میکنند، میروند.» شرط اینکه آنها بتوانند سرزمین موعود را بگیرند این بود که این عمالقه را یا باید کامل میکشتند یا ام فرار میکردند. حضرت موسی علیه السلام به اینها فرموده بود که: «نمیخواهد بکشیدشان، تا پشت در بیایید.» تو سوره مائده است. «تا پشت در که بیایید اینها فرار میکنند.» اینها همان موقع هم بزدل و ترسو بودند، موش بودند از اول. همانجا هم ترسیدند، نیامدند. حالا الان شیر شدهاند، احمق اداش را در میآورند.
برگشته گفته که: «ایرانیها عمالقه دوران ما، بسیجی، سپاهی ندارد. بزرگ، کوچک ندارد. نوزاد ندارد، پیرمرد ندارد. همه این مردمی که تو این سرزمیناند عمالقاند.» یا باید همه فرار کنند بروند یا باید همه کشته بشوند، زمین خالی بشود تحویل آنها داده بشود. زمین را هم تحویل داده بشود، اولاً ایران را چند تیکه میکنند که دیگه بعداً هیچکس نتواند اینجا حکومت بکند. شما از مشهد میخواهی بروی زاهدان باید ویزا بگیری. شاهرود میخواهی بروی باید ویزا بگیری. ۱۰ تیکه. بعدش هم چه کار میکنند؟ نوبت بقیه این عربستان و بقیه که احمقها دل بستهاند به آنها، همه را میگیرند. این میشود از نیل تا فراتشان. حاصل بشود برایشان. جنگ اینها آخرالزمانی است. این پرانتز بسته.
میگویند این جنگ آخرالزمانی مقدمه ظهور منجیمان است. منجیمان کیه؟ «مَشییح» به عبارت عبریاش که حالا فارسیاش میشود مسیح. منجی آنهاست. هفت تا شرط دارد ظهور منجیشان. یکیاش چیست؟ معبد سلیمان را باید بیاوریم بالا. مرکز حاکمیت حضرت سلیمان بوده. منجی میخواهد برگردد، باید تو مرکز حاکمیت سلیمان باشد. مسجدالاقصی نداریم اینجا، معبد سلیمان است. دیگه چی؟ جنگ اتمی، آرماگدون. چند تا چیز دیگر هم دارد که بنده تو جلساتی عرض کردهام. با خودشان چی گفتند؟ گفتند: «الان بهترین وقتی است که مسجدالاقصی را بزنیم.» دارم روراست و پوستکنده صحبت میکنم. چون شب دعاست، با دعا تقدیرات عوض میشود. دعا سلاح ماست.
نمیخواهم کسی را بترسانم، نه. ما وقتی خدا داریم، وقتی امام زمان داریم، ترس نداریم. ولی از این فرصت استثنایی دعا و شب قدر باید استفاده کنیم. طرحشان چیست؟ طرحشان این است که مثلاً امشب یا فردا، گفتند بیستویکم رمضان، همین الان مسجدالاقصی را بزنیم. بگوییم جمهوری اسلامی زده. چند تا خاصیت برایمان دارد. یک: میگوییم این ایرانیها شیعه به مقدسات اهل سنت توهین کردند. الان همه سنیها آمدند پشت اینها، همه عالم به اینها اقبال کردند، شدند محور مسلمانان. اینها را از چشم مسلمانان میاندازیم. مسجدالاقصی شما را خراب کرد. این خاصیت اولش. خاصیت دومش: ما هم برای اینکه دفاع کنیم (میگوید مسجدالاقصی را زدید، نماد دینی مسلمانان و یهودیها را زدید) ما هم شما را با اتم میزنیم.
انشاءالله به عنایت امام زمان، به برکت این شب، به این نفسهای پاک شما، به این دعاهای شما هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. انشاءالله ما این را میخواهیم از خدای متعال. دعا تقدیرات را عوض میکند. تقدیراتی که حتمی شده را تو روایت دارد. دعا کوچکترین دعا، تقدیرات حتمی را عوض میکند. حالا آن دعای شب قدر، این مردم پاک، عزادار امیرالمومنین. شرطش چیست عزیز؟ شرطش این است که خدا ترس بیندازد تو وجود اینها. به خدا این را تو تاریخ نشان داده است. «قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدالمومنین». چی شد؟ تو جنگ یهود، مسلمانان امکاناتی نداشتند. یکجوری امیرالمومنین با شجاعت آمد جلو، اینها گفتند: «اینها پشتشان به چی گرم است آنقدر سفت دارند میآیند جلو؟» ترسیدند، خودشان شروع کردند خانههای خودشان را خراب کردن، فرار کردند که فدک افتاد دست اهل بیت. آنجا فدک هم یک اسم رمز بود. از یهودیها آمد دست شیعه و شد عنوان رمزگونه حکومت اهل بیت. که یکجوری میشود گفت فدک امروز همین فلسطین ماست. رهبر شهید ما فرمود: «فلسطین کلید رمزآلود فرج است.» اسمش فلسطین است. خوب بری تو بررسی میبینی نقشه آخرالزمانی اینجاست. آن جنگ آخر اینجاست. آنها نگاهشان آخرالزمانی است. ما هم نگاهمان آخرالزمانی است.
تا وقتی آمریکا و اسرائیل تو این منطقه هستند، مادی بخواهی حساب کنی، ظاهری بخواهی حساب کنی، شما امنیت نخواهید داشت. این نیست که آتشبس کنید، همدیگر را ببوسند، قول بدهند نزنند، برگردیم زندگی کنیم. تا اینها اینجا هستند، آرامش اقتصادی هم... که چیزی برای از دست دادن ندارید. سکه چقدر آقا؟ سکه چنده؟ بیخیال شدهاند. ۱۸۰... ۱۸۰ میلیون. طلا گرمی چنده؟ ۱۸. خب خوب است الحمدالله. دیگه همه آمار این چیزها را از دستشان در رفت. قطعی اینترنت هم بیتأثیر نیست. میگفتش که چی شد معتاد شدی؟ گفت: «امان از رفیق بد.» ولی زغال خوب هم بیتأثیر نیست. حالا قطع اینترنت هم تأثیر دارد تو این چیزها.
خب ما مثلاً آقا جنگ نباشه دیگه چی میخواهد بشود؟ چه بلایی سرمان در نیامده؟ اوضاع اقتصادیمان که اینشکلی است. تحریم که اینشکلی است. فشار که اینشکلی است. فشار بینالمللی که اینشکلی. کودتا هم که کردند کف خیابان هم که جوانهایمان مردممان را گرفتند کشتند. ما دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم. ما که هر چی باید میچشیدیم و سرمان میآمد، سرمان آمد. نوبت دنیاست که بفهمد. نوبت مردم آمریکاست که هزینه بدهند. دیگه الان دیگه وقت آنهاست. ما دیگه پیمانمان پر شد. هر بلا و بدبختی باید سرمان میآمد، آمد. دیگه وقت مقاومت است. یک چهار تا حرکت میخواهد بکند، چهار تا آسیب میخواهد بزند. انشاءالله با دعای شماها، با عنایت امام زمان آن به اقل خودش میرسد. هر تیری هم که سمت ما پرت کنند، برگرداند سمت خودشان. ۱۰ برابر خودشان زمینگیر بشوند، گرفتار بشوند انشاءالله.
این مملکت اداره شده توسط امام زمان و دارد اداره میشود. تو وسط جنگیم به این بزرگی. ۸ روز این مملکت رهبر نداشت. بابا مگه شوخی است؟! یک همچین جنگی شروع بشود، فرمانده سپاه نداشته باشد، سران اول نظامیاش کشته شده باشند. مملکت را کی به این مردم دل و جرأت داد بریزند تو خیابان؟ کی خیابانها را اینشکلی قفل کرد؟ بابا این مملکت صاحب دارد. این خدای شب قدر است. این صفا و نورانیت شما را نگاه میکند انشاءالله. تقدیرات امسال برای ما با حذف اسرائیل و آمریکا رقم خواهد زد. انشاءالله با دست امیرالمومنین دوباره این خیبر فتح میشود. انشاءالله کار اینها تمام میشود. شرطش فقط این است، همین جمله که رهبر شهید ما فرمود: «نترسید.»
سر و صدای ترامپ و دیگران نترسید. از آن نقطه آخری که میخواهد بزند و نابود کند نترسید. هیچ غلطی نمیتواند بکند. هیچی نمیشود، هیچی. این اگر آمد، این را اگر نشان دادید، میدان عوض میشود. خدا رعب را میاندازد تو دل آنها. الان شروع کردهاند اسرائیلیها فرار کردهاند از این مرز مصر و اینها دارند میزنند و میروند. انشاءالله بعد تو مصر هم سر وقت اینها میرسند و دخل اینها را میآورند. کار اینها تمام است. آخرش البته مرحله مرحله است. اول سرانش بخورد، دولتش ساقط بشود، آرام آرام بیا پایینتر، حکومتش از بین برود. یکهو نیست که فکر کنید مثلاً تا سال دیگه هیچکس دیگه تو آنجا نیست، فلسطین دست فلسطینیهاست. نه. آرام آرام انشاءالله رقم میخورد تا کم کم فرار کنند از آنجا، فلسطینیها پایشان باز بشود. گفتند آخرش هم ایرانیها مسجدالاقصی را میگیرند، تمیزش میکنند و توش نماز میخوانند. انشاءالله حضرت عیسی (علیه السلام) میآید و پشت امام زمان انشاءالله تو مسجدالاقصی نماز خواهیم خواند.
ما امیرالمومنین (علیه السلام) را داریم. ما دلهایمان گرم است. ما از هیچی نمیترسیم. تازه بخواهند همهمان را هم بکشند، شهیدمان کنند، بالاترین بشارت را بهمان میدهند. آن هم این است که امیرالمومنین به همهمان بشارت داد، فرمود: «فمن یمت ینی.» یعنی هر کدام کشته بشوید موقع مرگ، سرتان تو بغل من. اولین کسی که استقبال شما میآید منم. یا اینجا میمانیم شمشیر امیرالمومنین را میزنیم رو فرق یهودیها که پیروزیم. یا کشته میشویم میرویم تو بغل امیرالمومنین، باز هم پیروز. آنی که امیرالمومنین دارد، باخت؟ ترس؟ این نکته اصلی همه این قضایاست.
و خدا چه لطفی کرد وسط این جنگ آمد زلف ما را پیوند داد با امیرالمومنین. جنگ را انداخت تو ماه رمضان، بخورد به شبهای قدر. دست امیرالمومنین آورد وسط فاتح خیبر را، پایش را به این معرکه وا کرد. اینها دلگرمیهاست. امیرالمومنین همه کاره است و اینها هم آقا از این نام علی، از این نام حیدر میترسند. میترسند. رعشه میافتد به وجودشان. شنیدم یکی از اینها برگشته بود گفته بود: «ما تو این جنگ میخواهیم انتقام مرحب را بگیریم.» مرحب کسی بود که به دست امیرالمومنین کشته شد. با یک ضربه امیرالمومنین فرقش تا فک شکاف خورد. نفر اول قدرت نظامی یهود بود که تا او بود میگفتند ما شکست نداریم. از روی کلاه خود فرقش را شکافت امیرالمومنین. با یک ضربه پدر اینها را درآورد، فرار کردند. بعد هم که در خیبر را یکتنه گرفت، چند پرت کرد. این یهودیها آمدند در کنده را از روی زمین جابجا کنند نتوانستند. چند نفر آمدند در بود، نتوانستند بکشند. جزء عجایب تاریخی است که امیرالمومنین در را کند، پرت کرد. فرمود: «این با قوت جسمانی نبود، این با نور خدا بود، با قدرت الهی.»
اون دست، اون قدرت الهی الان هم هست. دارد کار میکند. الان روی سر اسرائیلیهاست این موشکها را کی مینشاند به هدف؟ خودشان، چیزهایی که ازش منتشر شده، گزارشهایی که آمده میگویند اصلاً ماندند چطور یک موشک آنقدر تخریب میکند. مگه میشود؟ این موشکها به طور عادی حجم تخریبی دارد. همان حجم تخریبش را هم این موشکها چند برابر شده. یعنی همان موشک معمولی با آن حجم تخریب هر جا که خورده چند برابر شده. کی به اینها برکت میدهد؟ کی این را مینشاند سر جایش؟ «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی». یدالله. دست امیرالمومنین، او مینشاند. لج این دشمن با این اسم حیدر حیدر و با این علی علی ما در میآید انشاءالله. پدرشان هم در میآید، نابود میشوند.
عرضم را تمام کنم. امام حسین (علیه السلام) اثر اینکه دشمن حساس بود به این نام. هر پسری که خدا بهش میداد اسمش را میگذاشت علی. جهاد دیگر. جهاد زدن اون چیزی که دشمن میخواهد، حال دشمن را گرفتن. چه کار کردن؟ میخواهید اشک بریزید؟ شب امیرالمومنین، شب بیستویکم. این امیرالمومنین که همه عمرش جهاد بود. مسلمانها هر چی داشتند از امیرالمومنین بود. بعد از علی هفتاد هزار منبر برافراشتند و روی این هفتاد هزار منبر خطیب سخنرانیاش را شروع نمیکرد مگر اینکه بعد از بسم الله معاذالله اول لعن علی بن ابیطالب علیه السلام میکرد. بعد سخنرانیاش را شروع میکرد. یک کاری کردند کسی جرأت نکند اسم بچهاش را علی بگذارد. بماند که پیکر دفن شده او هم یک گوشهای بود. کسی نمیدانست قبر امیرالمومنین کجاست. تا صد سال قبر امیرالمومنین مخفی بود. همه عزمشان را گذاشته بودند علی را از این عالم محو کنند. براندازی معنای واقعی کلمه. اول ترورش کردند. یک کاری کردند هیشکی جرأت نکنه بگه من شیعه علیام. هیشکی جرأت نکنه اسم بچهاش را علی بگذارد. امام حسین (علیه السلام) برای اینکه تو دهن اینها بزند، هر بچه خدا بهش داد اسمش را علی گذاشت. تو روایت دارد امام حسین فرمود: «اگه خدا صد تا پسر به هم بده، لهب تو ان الله اسمی احدا منهم الا علی.» اسمشان را جز علی نمیگذارم. صد تا پسر به هم بده، همه را میگذارم علی. تا لج این دشمن در بیاید از شنیدن نامش. این رهبر شهید ما هم علی بود. یک کاری کرد نامش کل عالم را گرفته.
همین است داستان، همین است. یزید به امام سجاد گفتش که: «چه جور است که هم اسم تو علی است هم اسم داداشت علی بود علیاکبر؟ مگه میشود اسم دو تا داداش علی باشد؟» امام سجاد فرمود: «ان ابی احب اباه.» بابام امام حسین خیلی پدرش امیرالمومنین را دوست داشت. «فسما بسمه مراراً.» واسه همین چند بار اسم باباش را گذاشت روی این بچهها. روز عاشورا هم (ابومخنف میگه، کجا رفت روضهمان؟ اشکال ندارد جمع بکنیم بین امیرالمومنین و امام حسین، این دو تا خون خدا) «ثارالله و بن ثارالله». شب بیستویکم زیارت امام حسین سفارش شده. وارد شد. بریم کربلا برای امیرالمومنین گریه کنیم.
میگوید امام حسین (علیه السلام) آمد صدا زد: «یا ویلکم علَی مَا تُقاتلونی؟» برای چی میخواهید با من بجنگید، من را بکشید؟ «علی حق ترکتُه؟» من حقی را ترک کردم؟ «ام علی سنةٍ غیرتُها؟» من سنتی را تغییر دادم؟ «ام علی شریعهٍ بدلتُها؟» من چیزی از دین خدا را جابجا کردم؟ «فقالوا.» چه گفتند اینها در جوابش؟ گفتند: «بل نقاتلک بغضاً منا لابیک.» ما با تو میجنگیم به خاطر بغضی که از پدرت داریم. «و ما فعل باشیاخنا یوم بدر و حنین.» آن کاری که بابای تو با بزرگان ما کرد در بدر و حنین! امروز هم دارند انتقام امیرالمومنین را از این رزمندهها و پاسدارهای ما میگیرند. اینها انتقام مرحب است. اینها انتقام خیبر است. البته غلطی نمیتوانند بکنند انشاءالله با ذوالفقار علی، دخل همهشان میآید. ولی آدم جیگرش کباب میشود برای این همه مظلومیت.
امیرالمومنین چه کار کرده بود امیرالمومنین؟ چرا این آقا جز خوبی داشت؟ جز محبت داشت. تازه از امشب یتیمهای کوفه فهمیدند اینی که شبها پشت در غذا میگذاشت کی بود. تازه از امشب معلوم میشود. خودش هم لحظات آخرش فرمود، خطبه ۱۴۹ نهجالبلاغه: من میروم، تازه از فردا میفهمید کی را از دست دادید. من که نباشم میفهمید علی علیه السلام کی بود. چه کار میکرد برایتان. با نبودن من میفهمید. به اسمش حساس بودند. اسمش! اسمش! همین این کلمه علی که میآمد، تنهها میلرزید.
اگر حال دارید من روضه بخوانم امشب. ناله بزنید. حالا امام حسین هم هر چی علی دارد برداشته آورده کربلا. آن هم هر چی بغض داشتند خالی کردند سر این اشیا. علیاکبر را برداشته آورده کربلا، خودشو معرفی کرد: «من علی بن حسینم.» بابا! نگو آقا جان. به اینها نگو. اینها رو نام علی حساسند. خدا نکنه دست اینها به تو برسد. به اینها نگو نامت علی است. واسه همین من روضه را اشارهوار از کنارش رد میشوم. این جوان... این جوان امام حسین، این جوان رعنا. گفتند اسبش تربیت شده بود. دست میانداخت دور گردن اسب، میدانست که سوار زخمی شده، شتاب میگرفت برمیگشت. شتاب میگیرد برمیگشت. برگردد به خیمه سوار را برساند. اینجور گفتند. گفتند زخمی که وارد شد بر پیکر مطهرش (که قبلش هم گفته بود اصلاً عطش دیگه واسه من جونی نگذاشته که بخواهم بجنگم. «الْعَطَشُ قَدْ قتلنی.») ولی به عشق بابا رفت میدان، با آن عطش رفت میدان. همین که خودش را انداخت روی این گردن این اسب، دست انداخت گردن اسب. اسب ملتفت شد باید برگردد. گفتند شتاب گرفت. ولی چون فرق مثل باباش امیرالمومنین، فرقش را زده بودند. این خون فرق آمد از فرق مبارک علیاکبر روی صورت اسب جلو چشم. مسیر را گم کرد. جایی که برگردد عقب، رفت جلو تو دل دشمن. فقط ارباً اربا افتاد تو دست اینها. هر کی با هر چی داشت این بچه را زد. یک علی آمده زیر دستمان. اون علی را که تو محراب ابن ملجم زد دستمان بهش نرسید. شب هم دفنش کردند، مخفیانه هم دفنش کردند، نگذاشتند دست ما برسد بنر واش کنیم. هر چی بغض داری اینجا خالی کن. یکطوری زدند ابی به این بچه نگاه کرد گفت: «آخه من کجای تو را برگردانم؟ خیلی! هر طرف را دست میزنم طرف دیگه جدا میشود.»
این یک علی بود. یک علی دیگر هم بگویم. رحمت خدا را با این روضه جاری کنید. بزرگان ما میفرمودند: تو گرفتاریها توسل کنید به این بچه. شب رحمت، شب بیستویکم. دل شکسته شما کارها میکند. فرمودند: از یک امت برمیدارم گاهی به خاطر اینکه یک نفر دلش میشکند، یک نفر! یک نفرش! اشک جاری میشود. خدا شاهد است این روضه را با قصد دارم امشب میخوانم دلها بشکنند. مادرها بیشتر گریه کنند. مادرهایی که بچه شیر میدهند بیشتر گریه کنند.
خدا رحمت شجاعی کند. یک علی کوچولو هم داشت امام حسین تو کربلا. این بچه نه سپر داشت نه تیر داشت. این را برای چی زدند آخه؟ این یکی هم علی بود. حالا فهمیدی چرا به بچه سهشعبه زدند؟ این بچه که با یک کارش ساخته بود اینها بغضاً لابیک بود. اینها سهشعبه را میخواستند به علی بزنند تو جنگ، نتوانسته بودند. گفتند این هم علی است، اشکال ندارد به نیابت از... فدای دل شکستهات بشم یا اباعبدالله. دست انداخت زیر این بچه. هی خون به آسمان میپاشید. یک جملهای گفت امام حسین. ناله بزنی، تو را خدا با این جمله ناله بزنی. رحمت خدا جاری بشود.
ناقه صالح را وقتی (خوب دل بدهید، خوب دل بدهید) ناقه صالح از تو کوه آمد بیرون. حضرت صالح اسم گذاشت: «ناقه الله». قرآن هم اشاره میکند تقسیم آب کردند. روضه قرآنی، شب قرآن، شب قدر است. هم قرآن بشنو هم گریه کن. حضرت صالح فرمود مردم: «این آبی که اینجا جاری است معجزه خداست. یک روز سهم شماست، یک روز سهم این ناقه است.» شتر بزرگ بود، آب زیاد میخورد. گفت: «دست به این شتر نزنید. «ناقه الله و سُقیاها». هم حواستان به این شتر باشد، هم حواستان آبش را هم که باید به این شتر بدهیم باشد. این شتر آبش بهش برسد. آب را روش نبندید. آب را روش ببندید خدا عذاب جاری میکند.» این شتر یک بچه کوچک هم داشت. او شیر مادر... آن بچه آب نمیخورد، شیر مادر. اینها گفتند این شتر آب زیاد میخورد. گرفتند شتر را کشتند. بچه شتر را هم کشتند. تو بعضی روایات دارد. عذاب که نازل شد اینطور به اینها گفته شد: «گیرم این شتر آب زیاد میخورد، آن بچه که دیگه آب نمیخواهد اونو برای چی کشتی؟» گفتند امام حسین ظهر عاشورا با خدا حرف زد: «خدایا این بچه از بچه شتر صالح کمتر نیست.»
این خون به آسمان پاشید. «خدایا همیشه نصرت از آسمان میآمد با این موشکها. این سری من نصرت نخواستم. این بچه میخواهد از زمین بیاید به آسمان.»
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا.
در شب قدر گذشته این موضوع را با هم باز کردیم که امیرالمومنین (علیه السلام) از منظر رهبر شهید ما چه ویژگیهایی داشت. رهبر شهید ما یک اسلامشناس حقیقی بود. جدای از اینکه شیعه راستین امیرالمومنین (علیه السلام) بود، تسلط بینظیری هم به تاریخ اسلام داشت. یکی از اساتید میفرمود: «کاش ایشان رهبر نبودند در زمان حیاتشان؛ کاش ایشان رهبر نبودند، همه وقتش را خالی میکرد فقط به امت اسلام تاریخ اسلام یاد میداد، سیره اهل بیت یاد میداد، تاریخ اهل بیت یاد میداد.» ایشان هم تسلط عجیبی داشت بر تاریخ و سیره اهل بیت، هم نوآوریهای شگفتانگیزی داشت در برداشت دقیق تاریخ و سیره اهل بیت، خصوصاً نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام).
ویژگیهایی را ایشان برای امیرالمومنین مطرح میکنند (کتابی که جلسه گذشته معرفی کردم). یکی از این ویژگیها که امیرالمومنین در اوج داشت این ویژگی را، «جهاد» امیرالمومنین بود. در زیارت امینالله هم خطاب میکنیم به حضرت: «اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده». جهاد حقیقی! حضرت آقا (رضوان الله علیه) میفرمود: «جهاد امیرالمومنین اینجوریه که ثانیه به ثانیه عمرش تلاش و تکاپو و فداکاری است و کتاب فداکاریهای او در دسترس ما نمیرسد.» یعنی آنقدر که این فداکاریها فراوان است، نمیشود اینها را جمع کرد و به عنوان یک کتاب عرضه کرد. لحظه به لحظه عمرش فداکاری است، تلاش و مبارزه است.
و خصوصاً یک کلمه زیبایی را، تعبیر زیبایی را رهبر شهید ما در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) میفرمایند که خود ایشان هم واقعاً مصداق بارز این قضیه بود. میفرمود: «امیرالمومنین رنجیده میشد، زخمخورده میشد، ولی دلنازک نبود.» بعضیها دلنازکند؛ زود قهر میکنند، زود میگذارند و میروند. کمی فشار زیاد میشود، کمی سختی زیاد میشود، صحنه را خالی میکنند، ترک میکنند. آنجوری که میخواهند نمیشود، صحنه را ترک میکنند. مثلاً میآید توی انتخاباتی. خاطرتان هست شهید رئیسی عزیز و بزرگوار ما آمد تو انتخابات. چقدر توهین شنید! چقدر افترا بهش بستند! تو انتخابات هم شکست خورد.
معمولاً آدمها اینشکلیاند که یا شیطنت در وجودشان است (مثل انتخابات ۸۸ که بازی را به هم میزند، خون مردم را به باد میدهد، کشور را به باد میدهد) یا آدمهای نجیبی هستند که سرخوده میشوند، دلشکسته میشوند، میروند یک گوشهای. در تاریخ انقلاب ما معمولاً این دو مدل بودند آدمها؛ در لحظه شکست یا سرخورده میشدند، کنارهگیری میکردند، یک گوشهای میرفتند، یا پرخاشگری و به هم ریختن بازی.
شهید رئیسی عزیزمان اینشکلی بود؛ صبر کرد، تحمل کرد، به جان خرید، ادامه داد، رفت قوه قضاییه. چقدر هم تهمت، چقدر کار کرد! دوباره تو میدان حاضر شد تا شهادتش. رهبر شهید ما اینشکلی بود. عرصه برایش خیلی سخت بود، خیلی تو فشار بود، ولی میدان را خالی نمیکرد. حالا قضایایی هست، اگر بخواهم واردش بشوم وقت جلسه گرفته میشود؛ چون حرف زیاد است. میخواهم نکات اصلی را اشاره کنم. این رهبر امروز ما، این فرزند عزیز رهبر شهیدمان، این سلاله پاک امیرالمومنین (علیه السلام) همینشکلی است.
حضرت آیتالله حاج آقا سید مجتبی خامنهای (آل محمد و عج). ببینید در چه اوضاعی ایشان کار را دست گرفته است. به یک معنا تو این کشور ما امروز هیچکس به اندازه ایشان عزادار نیست، داغدار نیست. خود ایشان را ترور کردند، منزلش را خراب کردند، همسرش را به شهادت رساندند. بر اساس برخی نقلها شنیدم فرزند ایشان هم به شهادت رسیده، خواهر ایشان به شهادت رسیده، شوهر خواهر ایشان که در حکم برادر ایشان بود به شهادت رسیده، خواهرزادهها به شهادت رسیدند. از همه مهمتر پدر و مادرش به شهادت رسیدهاند! آن هم چنین پدری! رهبرش به شهادت رسیده، خودش مجروح شده. خب موقعیت، موقعیتی است که آدم باید برود یک گوشهای خلوت کند، فرار کند. موقعیت، موقعیت باخت و شکست روحی است.
یک همچین مسئولیت سنگینی در همچین وضعیتی به عهده ایشان گذاشتند. ایشان البته استنکاف داشت، نه از باب اینکه از زیر مسئولیت فرار کند؛ از باب اینکه هیچوقت دنبال اینکه خودش را جلو بیندازد نبود. اتفاقاً خدا هم همیشه همینها را علم میکند و کار را دستشان میدهد. اول ماه رمضان، قم، منزل یکی از دوستان افطاری دعوت بودیم. اوایل ماه، از شاگردان حاج آقا سید مجتبی بود. به ایشان گفتم این داستان تعطیلی درس خارج ایشان چی بود؟ سال گذشته ایشان یکهو درس را تعطیل کرد. شلوغترین درس تقریباً درس خارج قم بود درس ایشان. در کرونا حضوری و قبل کرونا حضوری بود؛ از کرونا مجازی شد. جمعیت حول و حوش ۱۵۰۰ نفر. درسی که توی قم مثلاً ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا طلبه تویش بروند، جزء درسهای فاخر محسوب میشود. معلوم است که استادش استاد زبدهای است. درس خارج یعنی دوره دکترا و فوق دکترا. یک استادی که بتواند ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا شاگرد داشته باشد، خیلی استاد زبدهای است. ایشان شاگردش به حول و حوش ۱۵۰۰ نفر رسید. درس را تعطیل. گمانهزنیهایی بود همان موقع. برخی میگفتند حال مادرشان خوب نیست؛ ایشان برای پرستاری از مادر درس را تعطیل کردهاند. حرفهایی بود.
این دوستمان از دوستان عزیزمان است، بچه مشهد هم هست. گفتش که ما پیگیر شدیم از یک واسطه. دوست صمیمی ایشان گفته بود که دلیلش این بود. جمله را داشته باشید، خیلی جمله عجیب. گفته بود دلیلش این بود، پرسیده بودند: «چرا شما درس را تعطیل کردی؟» فرموده بود: «این درس خیلی شلوغ شده، درس بقیه آقایان ضربه میبیند. آن درسهای دیگر خالی میشود، همه دارند میآیند اینجا و این در شأن من نیست. این شأن زعیم حوزه است، رئیس مرجع شیعه است، مرجع اول شیعه است که درسش آنقدر شلوغ باشد. من یک طلبه معمولیم، برای چه باید درس من شلوغ بشود؟» به این دوستمان گفتم به شوخی (هنوز رهبر انقلاب به شهادت نرسیده بود) گفتم: «اگه خب ایشان هم در ارتباط بود با حاج آقا مجتبی، گفتم اگه ایشان را دیدی، به شوخی گفتم، گفتم اگه ایشان را دیدید بگویید آقا اگه واقعاً میخوای زعیم حوزه نشی این کارها را نکن؛ چون این کارها را بکنی واقعاً زعیم حوزه میشیها! سابقه نشان داد هرکی اینجور فرار میکنه، خدا آخر پرت میکنه تو بغل خودش. بگو اگه میخوای زعیم نشی این کارها را نکن. فرار کنی، خدا مرجعیت و زعامت را پرت میکنه تو بغلت.»
به دو هفته نکشید این حرفی که ما با این دوستمان زدیم محقق شد. بعد شما ببینید چه محبتی خدا در دلها قرار داده! یک عضو شورای شهر اینشکلی رأی نمیآورد که مردم نه سخنرانی ازش شنیدهاند، نه از نزدیک دیدهاند، نه کارنامه دقیق میدانند، نه صدایش را شنیدهاند، نه عکس درست و حسابی دیدهاند. عکسهایی که ازشان منتشر شد با هوش مصنوعی بود. این را بهش میگویند دست خدا، کار خدا. یعنی اینجوری خدا کار میکند. اونی که فرار میکنه، البته فرار از وظیفه نمیکنه، فرار از آن مزههای کار میکنه.
بعضیها موقع کار و زحمت کشیدن نیستند. موقع هول دادن نیستند. هر جا دیدی (بابای بچهاش میگفت) هر جا دیدی که یا حسین میگویند برو، هر جا دیدی یا علی میگویند نرو. گفتم چرا؟ گفت: «هر جا دیدی یا حسین میگویند، بدان که شام میدهند. هر جا یا علی میگفتند، بدان که دارند ماشینی چیزی هول میدهند.» آنجا موقع کار است، زحمت، تلاش. یا حسینش موقع بخوربخور است. ما زیاد دیدیم. موقع یا حسینها شلوغ است، موقع یا علیها خلوت. هیئتها... موقع شامش اینها مینویسند جمعیت. آن موقع زحمتش، موقع کارش، قبلش، دیگ زدنش، جارو کردنش... به این زنگ میزنی آقا میآیی کار دارم؟ آقا یک دو ساعت بیا اینجا یک جارو کن. میگوید به خدا نمیتوانم. بعضیها اینشکلیاند.
امیرالمومنین (علیه السلام) در قله این داستانهاست. موقع خطر جلوتر از همه بود، موقع غنایم پیدایش نمیکردند. ویژگی امیرالمومنین (علیه السلام). بقیه چی؟ بقیه عقب مقوا وامیایستادند تا یکی میخورد زمین، برای غنیمت میریختند سرش. موقع غنیمت وسط جهاد... یعنی این جهاد. یعنی آن جایی که لازمه باشی، بدون چشمداشت، جلوتر از همه. زخمها مال تو، سودش، رزومهاش، کیف حالش مال بقیه. مال بقیه حالش را ببرند، به اسم یکی دیگه. خیلی سخت است. این میشود جهاد با نفس. رهبر شهید ما هم میفرمود تا کسی جهاد با نفس نداشته باشد تو این جهاد اصغر، در میدان مبارزه موفق نمیشود. چه جمله عجیبی!
او نقل قول از آن شهید همدانی (چیتسازیان) ایشان نقل میکرد و اشک میریخت که اگه میخوای از سیم خاردار دشمن عبور کنی، اول باید از سیم خاردار نفست عبور کنی. وقتی اسیر خودمانیم، نمیتوانیم کاری بکنیم. تا وقتی آدم هی سؤالش این است که پس سهم من چیست؟ سود من چیست؟ چقدر به من میدهند؟ اسم من کجایش میآید؟ تقدیر ما چی میشه؟ کی از ما تشکر میکنه؟ مزایا، خدمات، رزومه... اینها ازشان کاری بر نمیآید. آنهایی که موقع تلاش جلوتر از همهاند، موقع سود پیدایشان نیست، اینها هستند که موفقاند. این را بهش میگویند جهاد.
بگذارید من اول یک چند جمله از رهبر شهیدمان را برایتان بخوانم که اینها متأسفانه حالا الان که اولاً درگیر جنگیم، بعد هم به هر حال فضای احساسی هست بین مردم که خب خوب است البته، یک سری سخنرانیهای نابی دارد رهبر شهید ما که واقعاً اینها به طور خاص بهش پرداخته نشده است. حالا یک تیکهاش را بنده امشب اینجا میگویم. یک جلسه بعد از این داریم جای دیگری؛ آنجا نکات مهمی را انشاءالله عرض خواهم کرد. چند تا سخنرانی ایشان است که خیلی باید روش کار بشود.
یک تیکه از آن سخنرانیها که خیلی باید روش کار بشود این جمله ایشان است که خیلی شگفتانگیز است. ۱۹/۱۰/۷۱ میشود چند سال پیش آقا؟ بیش از ۳۳ سال پیش، یک جملهای ایشان میگوید عجیب. تو دیدار با مردم قم میفرماید که: «تقویت ارتباط خود با خدا، تلاش در مسائل دنیایی.» اول اینجا یک حاشیه: ایشان جای دیگر توی سخنرانی میفرماید که: «خدا دنیا و آخرت ما را به ما وعده داده است اگر استقامت کنیم و جهاد کنیم، دنیا و آخرتمان را آباد میکند.» دو تا آیه هم میخواند: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.» تو بنبست نمیمانی راه باز میشود. این یکی. و «ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقاً.» تو این مسیر اگر بمانند ما یک آب زلالی بهشان میدهیم. یعنی گشایش مادی و معنوی، دنیا و آخرتتان آباد میشود.
ایشان میفرماید: «اگر ما ارتباطمان با خدا خوب باشد، تلاش کنیم تو مسائل دنیایی...» این تلاش چیست؟ فراگیری علم و دانش، کوشش در راه سازندگی، آگاه بودن از مسائل سیاسی و اقتصادی و مهمتر از همه حفظ آن امید. این رهبر شهید ما. اگر این کار را کردیم چی میشود؟ حفظ امید داشتیم، تلاش کردیم، کوشش کردیم، جهاد کردیم. جمله را ببین! عجب جملهای! ۳۳ سال پیش! فکر را! چقدر این آدم از زمان خودش جلوتر بود!
ایشان میگوید: «اینها عوامل و ویژگیهایی است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور همه روی زمین را...» سبحانالله! از این جمله دوباره میخوانم، دوباره گوش بدهید: «اینها عوامل و ویژگیهایی است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور همه روی زمین را به نور جمهوری اسلامی منور خواهد کرد.» الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! مرگ بر ضد!
بعد ایشان میفرماید: «و بشریت را از برکات اسلام برخوردار خواهد ساخت و ملت ایران را همچنان که خدای متعال به مسلمانان وعده فرموده است، شاهد یکپارچگی و وحدت بشریت در روی زمین قرار خواهد داد.» در آیندهای نه چندان دور شما میبینید نور جمهوری اسلامی عالم را پُر میکند. همه میآیند زیر چتر جمهوری اسلامی. بچه حماقتی که از دشمن ما... چه خریتی کرد دشمن ما! چه قمار بدی کرد دشمن ما! وارد چه بازی شد! کار مستقیم گرد شد، از میدانهای نیابتی خارج شد، خودش آمد وسط با رأس هرم آمد وسط. من روبروی کسی هستم که این دیگه کارش را تمام میکنه، این وسط مساف پادو پادو هم نیست که داعش باشد جمع بشود اینها بروند یکی دیگر را بردارند بیاورند. این خودش است دیگه.
همه هم دارند صدایشان بلند شده، از خود آمریکا و جاهای دیگر. آمریکا کارش تو این جنگ تمام است. فقط مقاومت مردم ایران این حرف دارد. من فعلاً وقتش نیست صحبت کنم، نکته دارد. یکم شما مقاومت بکنید، اوضاع جهان اوضاع عجیبی است. مردم دنیا تحمل نمیکنند این قیمت نفت و بنزین و کالاهای اساسی بخواهد اینشکلی برود بالا. یک ماه دیگر این تنگه هرمز اینشکلی باشد، کل دنیا به هم میریزد. ترامپ از پس مردم دنیا بر نمیآید، همین الان توش مانده. فحش میدهد به این مشاورش فلان فلانشدهها، چی میگفتین دو روزه کار اینها تمام میشود؟ اینکه بدتر شد! دستش میاندازند میگویند تنها هنری که داشت (میگویند حتی کانال خامنهای.ایر هم نتوانست عوض کند. هیچی را نتوانست عوض کند). اسم کانال هم ماند، این اسم کانال رهبری هم همان است، سایت هم همان است. فقط آمد تبدیل کرد خامنهای کهنسال را به خامنهای جوان، یک ورژن شگفتانگیزتر از رهبر شهید ما.
رک خداوکیلی چی فکر میکردید یک ماه پیش؟ حالا با همه تلخیهایی که این قضایا داشت برایمان، از دست دادن رهبرم... کی فکر میکرد آقا جمهوری اسلامی رهبر سومش را آنقدر راحت ببیند به خودش؟ کی فکر میکرد آنقدر بیعت راحت؟ یک رفراندوم تو مملکت برگزار بشود (هی رفراندوم رفراندوم میکردند)، رفراندوم برگزار بشود بدون انتخابات، با یک جمعیت بیشتر مردم کف خیابان رهبر را انتخاب کنند و بیعت کنند. یک انقلاب مفت و مجانی تحویل ما داد. چقدر زحمت از روی دوش ما برداشت! رهبر انقلاب به طور طبیعی از دنیا میرفت، چقدر ما زحمت داشتیم میرسیدیم به این گزینه؟ چقدر دعوا داشتیم کف خیابان؟
بعد الان تارگت اصلی کیه؟ مهاجم روبرو کیه؟ آمریکاست. تا دو هفته قبل میگفتند جمهوری اسلامی ۴۰ هزار نفر کف خیابان کشته. خودش آمد یک کاری کرده، میگوید: «بابا من دارم میکشم، آدمکشهام.» من هم. چقدر باید داستان درست میشد؟ آقا اینها کودتا کردند، آدم کشتند، یکی دیگر را علم کردند. احمق! یک کاری کرد همه این اتفاقات افتاد. کسی انتخاب شد یکی از نوابغ حوزه علمیه. در مورد ایشان حرف زیاد است، بعدها بیشتر خواهید شنید. شخصیتی که پشت پرده بود، هیچوقت خودش را رو نمیکرد از باب اینکه دنبال مزایایی نبود، نمیخواست اسم و رسم آوره داشته باشد، خودش داشته باشد. وگرنه تو متن همه زحمتها بود.
با این فرماندههای نظامی رهبر انقلاب گفتگو میکرد. گاهی آنها میپرسیدند که آقا حالا چند تا نقل است. یکی این است که میگفتند: «آقا نظر آقازاده شما این است.» ایشان فرمود: «ایشون آقازاده نیست، ایشان خودش آقاست؛ زیر بلیط من است، این خودش شخصیت برجستهای است.» بعد هم ایشان فرموده بود که: «هر مسئلهای داشتید با آقا مجتبی خودتان مستقیم مطرح کنید، نظر ایشان نظر من است.» امام راحل ما استاد جنگ بود، ولی تو میدان جنگ نرفته بود. رهبر شهید ما ویژگیش این بود که جنگ را از نزدیک دیده بود. برای همین خوب توانست بعد از امام فرماندهی کُل قوا را دست بگیرد.
حالا یک رهبری آمده که نه تنها جنگ را از نزدیک دیده، چند تا عملیات دفاع مقدس خودش حضور داشته است. این چه بلایی سر این اسرائیلیها میخواهد در بیاورد؟ امام خطبه میخواند فارسی، پدر آمریکاییها را درآورد. رهبر شهیدمان خطبه میخواند فارسی و عربی، پدر آمریکا و اسرائیلیها را بیشتر درآورد. خدایِ رهبری داده که از این به بعد هم فارسی خطبه میخواند، هم عربی، هم انگلیسی. مسلط به زبان انگلیسی، مسلط به علوم روز، مسلط به اقتصاد، مسلط به روانشناسی، بیشتر این جهشهای علمی که تو کشور رخ میداد، ایشان تو متن قضایا از طرف رهبر شهیدمان ورود پیدا میکرد، نخبهها را شناسایی میکرد، تو متن جهش علمی بود.
چه خریتی کردی تو ترامپ احمق، کله زرد، کودکخوار! چهجور قبر خودت را کندی؟ چهجور خدا با شماها بازی در میآورد پیش میکنه شماها را؟ خودتان خودتان را نابود کنید. ۳۰ سال عُمر رهبر ما را کم کردی، جوانتر کردید، کار بیعت با این رهبر را ساده کردید. البته از دعا نباید غافل باشیم. این حرامیان نقشههای شوم دارند برای رهبر. تو این شبهای قدر از خدای متعال میخواهیم در حرز «حسن حسین» خودش قرار بدهد این اولاد پیغمبر را. از جمیع بلایای زمینی و آسمانی مصون و محفوظ بدارد انشاءالله. شر همه بدخواهان ایشان خارجی و داخلی را هم به خودشان برگرداند انشاءالله. دور نباشد آن روزی که این پرچم با دست این رهبر جوان و نورانی و باصفا برسد به دست آقامون امام زمان، انشاءالله.
ایشان از وجوه مختلف (حالا وقت نیست امشب من به طور خاص در مورد ایشان صحبت بکنم) شخصیت فوقالعادهای است که خیلی جای کار دارد. تواضعشان، ادب ایشان، شخصیت اخلاقی ایشان. عکسش منتشر شده، مدرسه فرزندش جلسه اولیا مربیان بوده، پدرهای بچهها دعوت بودند، دعوت میکنند. یکهو تو مجلس میبینند یک سید آشنایی ته جلسه، ته جلسه هم نشسته. خیلی آشناست. میفهمند ایشان آقا مجتبی خامنهای است. برای فرزندش خودش تو جلسه شرکت کرده، قاطی بقیه اولیا، اون ته نشسته. تواضع را شما ببینید، ادب ایشان. حالا حرف خیلی است در مورد ایشان.
عجیب این است که نه کسی ایشان را تا دو هفته پیش به طور خاص میشناخته، نه اسمش بوده. خدا چه کار میکنه؟ هایپرسونیک واقعی خود خداست. خود خداست که میزند همه پدافندها را. این وسط علم کردند، دیدید موشکهای هایپرسونیک جمهوری اسلامی رد میشود، ۱۰ تا موشک و لابهلای این موشکها، موشک اصلی رهبر عزیز بود. از همه موانع رد کرد. آمریکا و اسرائیل و سعودی و داخلیها و خارجیها و همه جمع شدند پدافند بشوند این رهبر ننشیند تو این کرسی. این هایپرسونیک صاف وسط همه اینها زد و نشست اینجا. کوری چشم همشون. «ولو کره المشرکون»، «ولو کره الکاثرون.» چه دهنکجی خدا به اینها میکنه! چقدر زور زدند! چقدر پول خرج کردند! آن آمدنیوز ملعون که تو قبر ۵ سال زیر خاک است (چقدر توهین میکرد با آقای جنتی)، ۵ ساله زیر خاک، که جوان هم بود روحالله زم ملعون. آقای جنتی هنوز هست! چقدر توهین میکرد به این آقا مجتبی به طور خاص، گذاشته بود سیبل ایشان را فقط میزد. جهنم! میگویند: «این رهبر شد!» فلان فلانشده! ادامه عذابها را خواهد داشت در جهنم. دیدی چقدر زور زدی این رهبر شد؟ خیلی زور دارد واقعاً.
ایشان را بیسرس و صدا ترور هم کردند، خونش را خراب هم کردند. همه دلها بیشتر متوجه او شد. اصلاً خبرگان جزء گزینههایشان نبود. قبل از این یک احمقهایی که ایشان را ترور کردند، همه را حساس کردی خبرگان که ایشان را انتخاب کند. خیلی کارهای خدا اینهاست که میگوییم این مملکت صاحب دارد و این مملکت پیروز است. این جهاد اثرش این است. وقتی مردم پای کار بودند دیشب دیدید تو تهران، پریشب فیلمش منتشر شد. بمب نفتی را که میزنند چند شب پیش، مردم تهران قرآن به سر گفتند. خیلی این صحنهها بینظیر است. میخورد منفجر میشود، مردم یک نفر تکان نمیخورد، فقط نگاه میکنند. عه! آنجا منفجر شد! بک یا الله!
من احساس میکنم خدا این شبهای قدر، جدا از اینکه ملائکه را میفرستد پایین که «نازل بشم بر قلب امام زمان»، به اینها میفرماید: «برید یک ایران هم یک دور بزنید ببینید من از اول میگفتم این عالم خلقت عجایب دارد منظورم چی بود؟ بشری که میخواستم خلق کنم و گفتم سجده کنید منظورم کیا بودند؟ بهشت! یک دور بزنید ایرانیها را ببینم. واسه اینها من عالم را خلق کردم. اینها دردانه خلقتاند.» بشر و زمین به خودش ندیده است مثل این مردم. جنگ بشود با آمریکا ابرقدرت، اولین شهید رهبرت باشد، بعد مردم دلخور که بیایند وسط. اصلاً خیلی صحنه عجیب و غیر قابل هضم ای است. تو سرما، تو برف، زیر موشک، تو این گرفتاریهای اقتصادی با این قیمتها، دلار ۱۷۰ تومان یعنی چی؟
ملائکه امشب این اتفاقات را میبینند، میروند نقل میکنند. نقل نکنند، خدا خبر دارد، امام زمان خبر دارد. همین باعث میشود انشاءالله تو این شبها تو این تقدیرات هم پیروزیمان را انشاءالله بنویسند و مهر کنند، تمام. کار است احمقها کار کردند شب قدر. رهبر جدید خدا بهمان داد. انشاءالله این باعث میشود روز قدس هم خبر مرگ اسرائیل بیاید برایمان، انشاءالله. احمقها برداشتند جنگ را آوردند تو ماه رمضان مردم روزهدار. حال و احوال معنوی، بخورد به شبهای قدر. چقدر آخه اینها خرند! چقدر اینها نفهماند! آخه نفهم! لااقل انداختی تو تعطیلات نوروز، یکم فضا، فضای پیکنیک باشد، فضای گردش باشد. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل. این میشود جهاد اونی است که خدای متعال وعده داده. اگر شما داشته باشید، من شما را پیروز میکنم.
ببینید رهبر شهید ما ۲۹/۱۰/۷۰، ۳۴ سال پیش میفرماید که دل بدهید: خیلی قشنگ، خیلی قشنگ. روح ایشان حاضر است میبیند ما را، میشنود صحبتهای ما را، انشاءالله راضی باشد از ما. میفرماید: «از آمریکا نباید ترسید و ملت ایران نمیترسد.» ما تازه از جنگ ۸ ساله درآمده بودیم. هیچی هم امکانات نداشتیم. تازه یک سری چیزها را شروع کرده بودند تولید. یک سنور مثلاً داشتیم، علاءالدین. اینها مثلاً تولیدات داخلی اینها بود. چهار تا چیز تکنولوژی، امکانات، آن هم امکانات جنگی، پدافند، آفند، موشک، پهپاد هیچ! تازه به حسب ظاهر هم که ما جام زهر پذیرفتیم، از جنگ ۸ ساله آمدیم بیرون. دو سال بعد جنگ است. ۶۷ جنگ تمام شده، سه سال میشود سال ۷۰. «از آمریکا نباید ترسید و ملت ایران نمیترسد. با این روح شجاعت، با این توکل به خدا، با این حماسه و شوری که در اقشار ملت ما به خصوص در جوانان ما هست، این ملت پیروز خواهد شد.» الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! «به اهداف خود خواهد رسید و دشمنان را به زانو در خواهد آورد. هیچ دشمنی نمیتواند ملت ایران را از پیمودن این راهی که اسلام در مقابل او گذاشته است باز دارد.»
یک جمله فقط شرطش است، مال امشب است. فقط این نکته را بایستی به یاد داشت که مثل علی بن ابیطالب (علیه السلام) از کثرت دشمن نباید ترسید. شما اگر نترسید، خدا ترس شما را میاندازد تو دل آنها. این نکته کلیدی قضیه است. نترسید هیچی نمیشود. ممکن است خریت کنند، ممکن است خریتهای بزرگ کنند. زمزمههایی هست، حرفهایی هست. برگشتند گفتند بهترین فرصت است که (خوب دل بدهید چند کلمه را کم گفتم) بهترین فرصت است که مسجدالاقصی را بزنیم. ما که میخواهیم معبد سلیمان را بیاوریم بالا، مدتهاست که آماده است معبد سلیمان. اینها میگویند چند تا شرط است. دنبال موعودشان میگردند، دنبال منجی میگردند.
بگذار من اینجا یک پرانتزی باز کنم. روبیو وزیر خارجه آمریکا برگشت گفت: «ما جنگمان با ایرانیان نیست، ما جنگمان با امام دوازدهم ایرانیان است.» گفت: «اینها تا وقتی که این قضایا را آخرالزمانی میبینند تسلیم نمیشوند. نمیشود باهاشان مذاکره کرد. اینها دنبال نابودی ما هستند. اینها میگویند که تا این اتفاقات نیفتد منجی ما نمیآید.» گوش بدهید حرفهای مهمی است. آقا مذاکره کنیم، آتشبس کنیم، برگردیم. چی را برگردیم؟ این میخواهد دخلت را بیاورد، تمامت کند. فقط دنبال فرصت میگردد، یک نفس بهش بدهی، خودش را مجهز کند، یک حال جدید بگیرد، دوباره یک ضربه محکم و کاری دیگر بهت بزند. بازگشت ندارد، آتشبس ندارد. بعد رفت، هزینههایش البته زیاد است ولی خدا ترس تو وجود آنها میاندازد، زمینگیرشان میکند.
نتانیاهو ملعون برگشته گفته که: «ایرانیها عمالقه دوران ما هستند.» عمالقه و امالیغ کیا بودند؟ وقتی حضرت موسی (علیه السلام) میخواست سرزمین موعود را فتح بکند، تو آن سرزمین موعود یک عده قوم جبار بودند که اینها عمالقه بودند. بنیاسرائیل از اینها ترسیدند. حضرت موسی فرمود: «شما که بیایید تا پشت دروازه، اینها فرار میکنند، میروند.» شرط اینکه آنها بتوانند سرزمین موعود را بگیرند این بود که این عمالقه را یا باید کامل میکشتند یا ام فرار میکردند. حضرت موسی علیه السلام به اینها فرموده بود که: «نمیخواهد بکشیدشان، تا پشت در بیایید.» تو سوره مائده است. «تا پشت در که بیایید اینها فرار میکنند.» اینها همان موقع هم بزدل و ترسو بودند، موش بودند از اول. همانجا هم ترسیدند، نیامدند. حالا الان شیر شدهاند، احمق اداش را در میآورند.
برگشته گفته که: «ایرانیها عمالقه دوران ما، بسیجی، سپاهی ندارد. بزرگ، کوچک ندارد. نوزاد ندارد، پیرمرد ندارد. همه این مردمی که تو این سرزمیناند عمالقاند.» یا باید همه فرار کنند بروند یا باید همه کشته بشوند، زمین خالی بشود تحویل آنها داده بشود. زمین را هم تحویل داده بشود، اولاً ایران را چند تیکه میکنند که دیگه بعداً هیچکس نتواند اینجا حکومت بکند. شما از مشهد میخواهی بروی زاهدان باید ویزا بگیری. شاهرود میخواهی بروی باید ویزا بگیری. ۱۰ تیکه. بعدش هم چه کار میکنند؟ نوبت بقیه این عربستان و بقیه که احمقها دل بستهاند به آنها، همه را میگیرند. این میشود از نیل تا فراتشان. حاصل بشود برایشان. جنگ اینها آخرالزمانی است. این پرانتز بسته.
میگویند این جنگ آخرالزمانی مقدمه ظهور منجیمان است. منجیمان کیه؟ «مَشییح» به عبارت عبریاش که حالا فارسیاش میشود مسیح. منجی آنهاست. هفت تا شرط دارد ظهور منجیشان. یکیاش چیست؟ معبد سلیمان را باید بیاوریم بالا. مرکز حاکمیت حضرت سلیمان بوده. منجی میخواهد برگردد، باید تو مرکز حاکمیت سلیمان باشد. مسجدالاقصی نداریم اینجا، معبد سلیمان است. دیگه چی؟ جنگ اتمی، آرماگدون. چند تا چیز دیگر هم دارد که بنده تو جلساتی عرض کردهام. با خودشان چی گفتند؟ گفتند: «الان بهترین وقتی است که مسجدالاقصی را بزنیم.» دارم روراست و پوستکنده صحبت میکنم. چون شب دعاست، با دعا تقدیرات عوض میشود. دعا سلاح ماست.
نمیخواهم کسی را بترسانم، نه. ما وقتی خدا داریم، وقتی امام زمان داریم، ترس نداریم. ولی از این فرصت استثنایی دعا و شب قدر باید استفاده کنیم. طرحشان چیست؟ طرحشان این است که مثلاً امشب یا فردا، گفتند بیستویکم رمضان، همین الان مسجدالاقصی را بزنیم. بگوییم جمهوری اسلامی زده. چند تا خاصیت برایمان دارد. یک: میگوییم این ایرانیها شیعه به مقدسات اهل سنت توهین کردند. الان همه سنیها آمدند پشت اینها، همه عالم به اینها اقبال کردند، شدند محور مسلمانان. اینها را از چشم مسلمانان میاندازیم. مسجدالاقصی شما را خراب کرد. این خاصیت اولش. خاصیت دومش: ما هم برای اینکه دفاع کنیم (میگوید مسجدالاقصی را زدید، نماد دینی مسلمانان و یهودیها را زدید) ما هم شما را با اتم میزنیم.
انشاءالله به عنایت امام زمان، به برکت این شب، به این نفسهای پاک شما، به این دعاهای شما هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. انشاءالله ما این را میخواهیم از خدای متعال. دعا تقدیرات را عوض میکند. تقدیراتی که حتمی شده را تو روایت دارد. دعا کوچکترین دعا، تقدیرات حتمی را عوض میکند. حالا آن دعای شب قدر، این مردم پاک، عزادار امیرالمومنین. شرطش چیست عزیز؟ شرطش این است که خدا ترس بیندازد تو وجود اینها. به خدا این را تو تاریخ نشان داده است. «قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدالمومنین». چی شد؟ تو جنگ یهود، مسلمانان امکاناتی نداشتند. یکجوری امیرالمومنین با شجاعت آمد جلو، اینها گفتند: «اینها پشتشان به چی گرم است آنقدر سفت دارند میآیند جلو؟» ترسیدند، خودشان شروع کردند خانههای خودشان را خراب کردن، فرار کردند که فدک افتاد دست اهل بیت. آنجا فدک هم یک اسم رمز بود. از یهودیها آمد دست شیعه و شد عنوان رمزگونه حکومت اهل بیت. که یکجوری میشود گفت فدک امروز همین فلسطین ماست. رهبر شهید ما فرمود: «فلسطین کلید رمزآلود فرج است.» اسمش فلسطین است. خوب بری تو بررسی میبینی نقشه آخرالزمانی اینجاست. آن جنگ آخر اینجاست. آنها نگاهشان آخرالزمانی است. ما هم نگاهمان آخرالزمانی است.
تا وقتی آمریکا و اسرائیل تو این منطقه هستند، مادی بخواهی حساب کنی، ظاهری بخواهی حساب کنی، شما امنیت نخواهید داشت. این نیست که آتشبس کنید، همدیگر را ببوسند، قول بدهند نزنند، برگردیم زندگی کنیم. تا اینها اینجا هستند، آرامش اقتصادی هم... که چیزی برای از دست دادن ندارید. سکه چقدر آقا؟ سکه چنده؟ بیخیال شدهاند. ۱۸۰... ۱۸۰ میلیون. طلا گرمی چنده؟ ۱۸. خب خوب است الحمدالله. دیگه همه آمار این چیزها را از دستشان در رفت. قطعی اینترنت هم بیتأثیر نیست. میگفتش که چی شد معتاد شدی؟ گفت: «امان از رفیق بد.» ولی زغال خوب هم بیتأثیر نیست. حالا قطع اینترنت هم تأثیر دارد تو این چیزها.
خب ما مثلاً آقا جنگ نباشه دیگه چی میخواهد بشود؟ چه بلایی سرمان در نیامده؟ اوضاع اقتصادیمان که اینشکلی است. تحریم که اینشکلی است. فشار که اینشکلی است. فشار بینالمللی که اینشکلی. کودتا هم که کردند کف خیابان هم که جوانهایمان مردممان را گرفتند کشتند. ما دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم. ما که هر چی باید میچشیدیم و سرمان میآمد، سرمان آمد. نوبت دنیاست که بفهمد. نوبت مردم آمریکاست که هزینه بدهند. دیگه الان دیگه وقت آنهاست. ما دیگه پیمانمان پر شد. هر بلا و بدبختی باید سرمان میآمد، آمد. دیگه وقت مقاومت است. یک چهار تا حرکت میخواهد بکند، چهار تا آسیب میخواهد بزند. انشاءالله با دعای شماها، با عنایت امام زمان آن به اقل خودش میرسد. هر تیری هم که سمت ما پرت کنند، برگرداند سمت خودشان. ۱۰ برابر خودشان زمینگیر بشوند، گرفتار بشوند انشاءالله.
این مملکت اداره شده توسط امام زمان و دارد اداره میشود. تو وسط جنگیم به این بزرگی. ۸ روز این مملکت رهبر نداشت. بابا مگه شوخی است؟! یک همچین جنگی شروع بشود، فرمانده سپاه نداشته باشد، سران اول نظامیاش کشته شده باشند. مملکت را کی به این مردم دل و جرأت داد بریزند تو خیابان؟ کی خیابانها را اینشکلی قفل کرد؟ بابا این مملکت صاحب دارد. این خدای شب قدر است. این صفا و نورانیت شما را نگاه میکند انشاءالله. تقدیرات امسال برای ما با حذف اسرائیل و آمریکا رقم خواهد زد. انشاءالله با دست امیرالمومنین دوباره این خیبر فتح میشود. انشاءالله کار اینها تمام میشود. شرطش فقط این است، همین جمله که رهبر شهید ما فرمود: «نترسید.»
سر و صدای ترامپ و دیگران نترسید. از آن نقطه آخری که میخواهد بزند و نابود کند نترسید. هیچ غلطی نمیتواند بکند. هیچی نمیشود، هیچی. این اگر آمد، این را اگر نشان دادید، میدان عوض میشود. خدا رعب را میاندازد تو دل آنها. الان شروع کردهاند اسرائیلیها فرار کردهاند از این مرز مصر و اینها دارند میزنند و میروند. انشاءالله بعد تو مصر هم سر وقت اینها میرسند و دخل اینها را میآورند. کار اینها تمام است. آخرش البته مرحله مرحله است. اول سرانش بخورد، دولتش ساقط بشود، آرام آرام بیا پایینتر، حکومتش از بین برود. یکهو نیست که فکر کنید مثلاً تا سال دیگه هیچکس دیگه تو آنجا نیست، فلسطین دست فلسطینیهاست. نه. آرام آرام انشاءالله رقم میخورد تا کم کم فرار کنند از آنجا، فلسطینیها پایشان باز بشود. گفتند آخرش هم ایرانیها مسجدالاقصی را میگیرند، تمیزش میکنند و توش نماز میخوانند. انشاءالله حضرت عیسی (علیه السلام) میآید و پشت امام زمان انشاءالله تو مسجدالاقصی نماز خواهیم خواند.
ما امیرالمومنین (علیه السلام) را داریم. ما دلهایمان گرم است. ما از هیچی نمیترسیم. تازه بخواهند همهمان را هم بکشند، شهیدمان کنند، بالاترین بشارت را بهمان میدهند. آن هم این است که امیرالمومنین به همهمان بشارت داد، فرمود: «فمن یمت ینی.» یعنی هر کدام کشته بشوید موقع مرگ، سرتان تو بغل من. اولین کسی که استقبال شما میآید منم. یا اینجا میمانیم شمشیر امیرالمومنین را میزنیم رو فرق یهودیها که پیروزیم. یا کشته میشویم میرویم تو بغل امیرالمومنین، باز هم پیروز. آنی که امیرالمومنین دارد، باخت؟ ترس؟ این نکته اصلی همه این قضایاست.
و خدا چه لطفی کرد وسط این جنگ آمد زلف ما را پیوند داد با امیرالمومنین. جنگ را انداخت تو ماه رمضان، بخورد به شبهای قدر. دست امیرالمومنین آورد وسط فاتح خیبر را، پایش را به این معرکه وا کرد. اینها دلگرمیهاست. امیرالمومنین همه کاره است و اینها هم آقا از این نام علی، از این نام حیدر میترسند. میترسند. رعشه میافتد به وجودشان. شنیدم یکی از اینها برگشته بود گفته بود: «ما تو این جنگ میخواهیم انتقام مرحب را بگیریم.» مرحب کسی بود که به دست امیرالمومنین کشته شد. با یک ضربه امیرالمومنین فرقش تا فک شکاف خورد. نفر اول قدرت نظامی یهود بود که تا او بود میگفتند ما شکست نداریم. از روی کلاه خود فرقش را شکافت امیرالمومنین. با یک ضربه پدر اینها را درآورد، فرار کردند. بعد هم که در خیبر را یکتنه گرفت، چند پرت کرد. این یهودیها آمدند در کنده را از روی زمین جابجا کنند نتوانستند. چند نفر آمدند در بود، نتوانستند بکشند. جزء عجایب تاریخی است که امیرالمومنین در را کند، پرت کرد. فرمود: «این با قوت جسمانی نبود، این با نور خدا بود، با قدرت الهی.»
اون دست، اون قدرت الهی الان هم هست. دارد کار میکند. الان روی سر اسرائیلیهاست این موشکها را کی مینشاند به هدف؟ خودشان، چیزهایی که ازش منتشر شده، گزارشهایی که آمده میگویند اصلاً ماندند چطور یک موشک آنقدر تخریب میکند. مگه میشود؟ این موشکها به طور عادی حجم تخریبی دارد. همان حجم تخریبش را هم این موشکها چند برابر شده. یعنی همان موشک معمولی با آن حجم تخریب هر جا که خورده چند برابر شده. کی به اینها برکت میدهد؟ کی این را مینشاند سر جایش؟ «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی». یدالله. دست امیرالمومنین، او مینشاند. لج این دشمن با این اسم حیدر حیدر و با این علی علی ما در میآید انشاءالله. پدرشان هم در میآید، نابود میشوند.
عرضم را تمام کنم. امام حسین (علیه السلام) اثر اینکه دشمن حساس بود به این نام. هر پسری که خدا بهش میداد اسمش را میگذاشت علی. جهاد دیگر. جهاد زدن اون چیزی که دشمن میخواهد، حال دشمن را گرفتن. چه کار کردن؟ میخواهید اشک بریزید؟ شب امیرالمومنین، شب بیستویکم. این امیرالمومنین که همه عمرش جهاد بود. مسلمانها هر چی داشتند از امیرالمومنین بود. بعد از علی هفتاد هزار منبر برافراشتند و روی این هفتاد هزار منبر خطیب سخنرانیاش را شروع نمیکرد مگر اینکه بعد از بسم الله معاذالله اول لعن علی بن ابیطالب علیه السلام میکرد. بعد سخنرانیاش را شروع میکرد. یک کاری کردند کسی جرأت نکند اسم بچهاش را علی بگذارد. بماند که پیکر دفن شده او هم یک گوشهای بود. کسی نمیدانست قبر امیرالمومنین کجاست. تا صد سال قبر امیرالمومنین مخفی بود. همه عزمشان را گذاشته بودند علی را از این عالم محو کنند. براندازی معنای واقعی کلمه. اول ترورش کردند. یک کاری کردند هیشکی جرأت نکنه بگه من شیعه علیام. هیشکی جرأت نکنه اسم بچهاش را علی بگذارد. امام حسین (علیه السلام) برای اینکه تو دهن اینها بزند، هر بچه خدا بهش داد اسمش را علی گذاشت. تو روایت دارد امام حسین فرمود: «اگه خدا صد تا پسر به هم بده، لهب تو ان الله اسمی احدا منهم الا علی.» اسمشان را جز علی نمیگذارم. صد تا پسر به هم بده، همه را میگذارم علی. تا لج این دشمن در بیاید از شنیدن نامش. این رهبر شهید ما هم علی بود. یک کاری کرد نامش کل عالم را گرفته.
همین است داستان، همین است. یزید به امام سجاد گفتش که: «چه جور است که هم اسم تو علی است هم اسم داداشت علی بود علیاکبر؟ مگه میشود اسم دو تا داداش علی باشد؟» امام سجاد فرمود: «ان ابی احب اباه.» بابام امام حسین خیلی پدرش امیرالمومنین را دوست داشت. «فسما بسمه مراراً.» واسه همین چند بار اسم باباش را گذاشت روی این بچهها. روز عاشورا هم (ابومخنف میگه، کجا رفت روضهمان؟ اشکال ندارد جمع بکنیم بین امیرالمومنین و امام حسین، این دو تا خون خدا) «ثارالله و بن ثارالله». شب بیستویکم زیارت امام حسین سفارش شده. وارد شد. بریم کربلا برای امیرالمومنین گریه کنیم.
میگوید امام حسین (علیه السلام) آمد صدا زد: «یا ویلکم علَی مَا تُقاتلونی؟» برای چی میخواهید با من بجنگید، من را بکشید؟ «علی حق ترکتُه؟» من حقی را ترک کردم؟ «ام علی سنةٍ غیرتُها؟» من سنتی را تغییر دادم؟ «ام علی شریعهٍ بدلتُها؟» من چیزی از دین خدا را جابجا کردم؟ «فقالوا.» چه گفتند اینها در جوابش؟ گفتند: «بل نقاتلک بغضاً منا لابیک.» ما با تو میجنگیم به خاطر بغضی که از پدرت داریم. «و ما فعل باشیاخنا یوم بدر و حنین.» آن کاری که بابای تو با بزرگان ما کرد در بدر و حنین! امروز هم دارند انتقام امیرالمومنین را از این رزمندهها و پاسدارهای ما میگیرند. اینها انتقام مرحب است. اینها انتقام خیبر است. البته غلطی نمیتوانند بکنند انشاءالله با ذوالفقار علی، دخل همهشان میآید. ولی آدم جیگرش کباب میشود برای این همه مظلومیت.
امیرالمومنین چه کار کرده بود امیرالمومنین؟ چرا این آقا جز خوبی داشت؟ جز محبت داشت. تازه از امشب یتیمهای کوفه فهمیدند اینی که شبها پشت در غذا میگذاشت کی بود. تازه از امشب معلوم میشود. خودش هم لحظات آخرش فرمود، خطبه ۱۴۹ نهجالبلاغه: من میروم، تازه از فردا میفهمید کی را از دست دادید. من که نباشم میفهمید علی علیه السلام کی بود. چه کار میکرد برایتان. با نبودن من میفهمید. به اسمش حساس بودند. اسمش! اسمش! همین این کلمه علی که میآمد، تنهها میلرزید.
اگر حال دارید من روضه بخوانم امشب. ناله بزنید. حالا امام حسین هم هر چی علی دارد برداشته آورده کربلا. آن هم هر چی بغض داشتند خالی کردند سر این اشیا. علیاکبر را برداشته آورده کربلا، خودشو معرفی کرد: «من علی بن حسینم.» بابا! نگو آقا جان. به اینها نگو. اینها رو نام علی حساسند. خدا نکنه دست اینها به تو برسد. به اینها نگو نامت علی است. واسه همین من روضه را اشارهوار از کنارش رد میشوم. این جوان... این جوان امام حسین، این جوان رعنا. گفتند اسبش تربیت شده بود. دست میانداخت دور گردن اسب، میدانست که سوار زخمی شده، شتاب میگرفت برمیگشت. شتاب میگیرد برمیگشت. برگردد به خیمه سوار را برساند. اینجور گفتند. گفتند زخمی که وارد شد بر پیکر مطهرش (که قبلش هم گفته بود اصلاً عطش دیگه واسه من جونی نگذاشته که بخواهم بجنگم. «الْعَطَشُ قَدْ قتلنی.») ولی به عشق بابا رفت میدان، با آن عطش رفت میدان. همین که خودش را انداخت روی این گردن این اسب، دست انداخت گردن اسب. اسب ملتفت شد باید برگردد. گفتند شتاب گرفت. ولی چون فرق مثل باباش امیرالمومنین، فرقش را زده بودند. این خون فرق آمد از فرق مبارک علیاکبر روی صورت اسب جلو چشم. مسیر را گم کرد. جایی که برگردد عقب، رفت جلو تو دل دشمن. فقط ارباً اربا افتاد تو دست اینها. هر کی با هر چی داشت این بچه را زد. یک علی آمده زیر دستمان. اون علی را که تو محراب ابن ملجم زد دستمان بهش نرسید. شب هم دفنش کردند، مخفیانه هم دفنش کردند، نگذاشتند دست ما برسد بنر واش کنیم. هر چی بغض داری اینجا خالی کن. یکطوری زدند ابی به این بچه نگاه کرد گفت: «آخه من کجای تو را برگردانم؟ خیلی! هر طرف را دست میزنم طرف دیگه جدا میشود.»
این یک علی بود. یک علی دیگر هم بگویم. رحمت خدا را با این روضه جاری کنید. بزرگان ما میفرمودند: تو گرفتاریها توسل کنید به این بچه. شب رحمت، شب بیستویکم. دل شکسته شما کارها میکند. فرمودند: از یک امت برمیدارم گاهی به خاطر اینکه یک نفر دلش میشکند، یک نفر! یک نفرش! اشک جاری میشود. خدا شاهد است این روضه را با قصد دارم امشب میخوانم دلها بشکنند. مادرها بیشتر گریه کنند. مادرهایی که بچه شیر میدهند بیشتر گریه کنند.
خدا رحمت شجاعی کند. یک علی کوچولو هم داشت امام حسین تو کربلا. این بچه نه سپر داشت نه تیر داشت. این را برای چی زدند آخه؟ این یکی هم علی بود. حالا فهمیدی چرا به بچه سهشعبه زدند؟ این بچه که با یک کارش ساخته بود اینها بغضاً لابیک بود. اینها سهشعبه را میخواستند به علی بزنند تو جنگ، نتوانسته بودند. گفتند این هم علی است، اشکال ندارد به نیابت از... فدای دل شکستهات بشم یا اباعبدالله. دست انداخت زیر این بچه. هی خون به آسمان میپاشید. یک جملهای گفت امام حسین. ناله بزنی، تو را خدا با این جمله ناله بزنی. رحمت خدا جاری بشود.
ناقه صالح را وقتی (خوب دل بدهید، خوب دل بدهید) ناقه صالح از تو کوه آمد بیرون. حضرت صالح اسم گذاشت: «ناقه الله». قرآن هم اشاره میکند تقسیم آب کردند. روضه قرآنی، شب قرآن، شب قدر است. هم قرآن بشنو هم گریه کن. حضرت صالح فرمود مردم: «این آبی که اینجا جاری است معجزه خداست. یک روز سهم شماست، یک روز سهم این ناقه است.» شتر بزرگ بود، آب زیاد میخورد. گفت: «دست به این شتر نزنید. «ناقه الله و سُقیاها». هم حواستان به این شتر باشد، هم حواستان آبش را هم که باید به این شتر بدهیم باشد. این شتر آبش بهش برسد. آب را روش نبندید. آب را روش ببندید خدا عذاب جاری میکند.» این شتر یک بچه کوچک هم داشت. او شیر مادر... آن بچه آب نمیخورد، شیر مادر. اینها گفتند این شتر آب زیاد میخورد. گرفتند شتر را کشتند. بچه شتر را هم کشتند. تو بعضی روایات دارد. عذاب که نازل شد اینطور به اینها گفته شد: «گیرم این شتر آب زیاد میخورد، آن بچه که دیگه آب نمیخواهد اونو برای چی کشتی؟» گفتند امام حسین ظهر عاشورا با خدا حرف زد: «خدایا این بچه از بچه شتر صالح کمتر نیست.»
این خون به آسمان پاشید. «خدایا همیشه نصرت از آسمان میآمد با این موشکها. این سری من نصرت نخواستم. این بچه میخواهد از زمین بیاید به آسمان.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...