معرفی
معجزهی فتح قلوب، حیاتیتر از فتح نظامی، و تنها راه دستیابی به پیروزیهای بزرگ.
هشدار؛ اقتصادِ نابود را میتوان از نو ساخت، اما جامعه متفرق را نمیتوان نوسازی کرد!
غفلت و قساوت قلب، مانع استجابت دعاست!
جنگ و آدمکشیِ، پردههایی است از ابتلائات سختتر، برای از بین بردن قساوت قلبها و شکستن دلها.
زیارت کربلا؛ فضای شکسته شدنِ“من”ها، محو شدن هوبتها و درک حقیقتی واحد به نام امام حسین(ع).
“رابطوا علی الأئمة”؛ داشتن جامعه اماممحور، تنها راه رسیدن به امام زمان است!
ضرورت بهرهبرداری درست از شور و احساسات مردم، برای جهتدهی، مدیریت و پمپاژ فکری/معرفتی!
تبیین شخصیت و اندیشههای امام شهید؛ فرصتی استثنایی برای تبدیل گرمای احساسات به پختگی فکر!
اجتماع اهداف، پیشنیازِ اجتماع قلوب؛
«تا هدفها یکی نشود، دلها یکی نمیشود».
هشدار؛ اقتصادِ نابود را میتوان از نو ساخت، اما جامعه متفرق را نمیتوان نوسازی کرد!
غفلت و قساوت قلب، مانع استجابت دعاست!
جنگ و آدمکشیِ، پردههایی است از ابتلائات سختتر، برای از بین بردن قساوت قلبها و شکستن دلها.
زیارت کربلا؛ فضای شکسته شدنِ“من”ها، محو شدن هوبتها و درک حقیقتی واحد به نام امام حسین(ع).
“رابطوا علی الأئمة”؛ داشتن جامعه اماممحور، تنها راه رسیدن به امام زمان است!
ضرورت بهرهبرداری درست از شور و احساسات مردم، برای جهتدهی، مدیریت و پمپاژ فکری/معرفتی!
تبیین شخصیت و اندیشههای امام شهید؛ فرصتی استثنایی برای تبدیل گرمای احساسات به پختگی فکر!
اجتماع اهداف، پیشنیازِ اجتماع قلوب؛
«تا هدفها یکی نشود، دلها یکی نمیشود».
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمّد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام دارم خدمت برادران و خواهران عزیزمان، مجاهدین عرصه رسانه. انشاءالله طاعات و عباداتتان قبول حق باشد. مجاهدتهایی که داشتید و دارید، انشاءالله مورد رضایت امام زمان (عج) باشد. با برکت باشد انشاءالله، اثرگذار باشد، پیروزیآفرین باشد انشاءالله و نوید و مژده پیروزی را انشاءالله بهزودیزود بهواسطه شما عزیزان انشاءالله به همه مردم داشته باشیم.
موضوعی که به ذهنم رسید خدمت عزیزان عرض بکنم، هرچند میدانم دوستان درگیریهای ذهنی زیاد دارند نسبت به موضوعات مختلف و اگر فضا به سمت گفتگو برود، موضوعات متعددی مطرح میشود انشاءالله. حالا ما هم هستیم خدمتتان؛ ولی محوری را برای بحث به نظرم میشود وارد شد که خیلی کمک میکند، آن هم یک اتفاق بزرگی است که بهواسطه این خون بزرگ، خون مطهر، رقم خورد؛ آن هم یکدل شدن مردم. این واقعاً معجزه است. خدای متعال در قرآن به پیغمبر میفرماید که تو هم نمیتوانی تألیف قلوب بکنی، حتی اگر «لو انفقتم ما فی الارض جمیعاً»، هرچه که روی زمین است خرج بکنی، نمیتوانی دوتا دل را به هم پیوند بدهی.
یکدل شدن مردم معجزه است، آن هم یک جماعتی که چند دهمیلیون جمعیت با افکار و آرا و سلیقهها و سبک زندگیهای مختلف، سلیقه سیاسی مختلف، نگاه دینی مختلف، عرض کنم که جناح مکتب سیاسی مختلف، ولی یکهو همه همدل میشوند. خیلی این اتفاق، اتفاق عجیب و ویژهای است. خود این مژده پیروزی است، خود این نصرت خدای متعال است، خود این یک مرحلهای از پیروزی است، یک مرحلهای از فتح. «فتح قلوب» خیلی مهم است. خدای متعال قلوب را فتح میکند. این زمینهساز اتفاقات بعدی است. «اذا جاءَ نصراللهِ و الفتحُ و رأی الناس یدخلون فی دین الله أفواجاً». نصر و فتح خدا که میآید، میبینید که مردم فوجفوج وارد دین خدا میشوند. این اثر فتح است، اثر گشایش دلهاست. پذیرش دارد نسبت به دین خدا، نسبت به حاکمیت الهی، نسبت به نشانههای الهی.
این اتفاق، اتفاق بسیار بزرگی است. مهمتر از بستهنگهداشتن تنگه هرمز در این ایام برای فتوحات بعدی، بستهنگهداشتن شکافها و شیارهایی است که میتواند از این به بعد این جماعت را متفرق بکند و این وحدت و این اجتماع قلوب را بشکند. اگر ما توانستیم این اجتماع قلوب را نگه داریم، با وعده الهی و با سنت الهی، انشاءالله پیروزی نهایی نزدیک است.
و شیاطین هم یک بخشی از کارشان آن حملات و آسیبهای بیرونی است که خب آنجا موفقیتی ندارد، نداشتند و نه خواهند داشت؛ چون آنجا عرصه دلاوری و عرصه ایمان است. آنجا آدمهایی که رشادت دارند، شجاعت دارند، میآیند میدان را دست میگیرند. دشمن را پس همیشه برد شیاطین توی تفرقهافکنی و وسوسهها و حیلهها و سوءظنهایی است که ایجاد میکنند، بدبینیها، شیارها و شکافها را هی پررنگ میکنند. اصلاً شیاطین زیستشان توی شکافهاست. شکافزین شیارزین، توی شیار و شکاف زندگی میکنند. «یُریدُ أن یوقعَ بینَکُمُ العدا و البغضا فالخمر و المیسر». خیلی عجیب است، قرآن واقعاً تعابیرش خیلی فوقالعاده است. میفرماید چرا من گفتم شراب ممنوع، قمار ممنوع؟ با اینکه ما میدانیم فساد شراب از حوزههای مختلف خیلی زیاد است، فساد قمار در جنبههای مختلف خیلی زیاد است. خدای متعال روی این فساد دست میگذارد. میفرماید: «شراب و قمار باعث میشود شماها بهجان همدیگر بیفتید». شیطان بهواسطه شراب و قمار میخواهد شما را به هم بپراند. بابا خدایا، خیلی کارهای دیگر میکند. اقتصادمان را نابود میکند. قمار... نه، اقتصاد اگر مردم اتحاد و اجتماع قلوب داشته باشند، اقتصاد نابود میشود، از نو ساخته میشود. آنکه نمیشود از نو ساخت، آنکه نابودتان میکند، آنکه از بینتان میبرد، محوقتان میکند، تفرقه و پراکندگی و مشغول شدنتان به همدیگر است. آن دشمن بیرونی را سوار عقاید و هویتها و نشانههایتان را از بین میبرد؛ چون با زدن همدیگر، هویتهایی هم که دارید را میزنید دیگر، حیثیتتان را هم میزنید دیگر. همه آن وجوه ارزشمندی که شماها در جامعه دارید، بهواسطه زدن دیگری آن هم میخورد. این میشود که هیچی از شما نمیماند. «تصریحکم» بادکنکی که خالی میشود، لاستیکی که پنچر میشود. اثر تنازع این است، دستبهیقه شدن این است.
البته اختلافات طبیعی است. اختلافات، «اختلاف امتی رحمت». پیغمبر فرمود: «اختلاف امت من رحمت است». اختلاف یعنی چه؟ اختلاف یعنی «خلفا بعد خلف». یعنی یکی یک چیزی میگوید، آن یکی پشتش یک چیز دیگر میگوید. اینکه یک چیزی پشت یک چیز دیگر بیاید که خوب است، رحمت است. مثل اینکه در این جلسه ما مثلاً طرح میدهیم بر فرض برای اینکه بر فرض محال اگر خواستیم اینجا افطاری بدهیم، درست شد؟ نه، حاجآقا! آنکه اصلاً فرضش هم اصلاً نمیشود که میگفت که یک شوخی بود یکی از علما، حالا بگویم خستگیتان در برود. میگفتش که البته داستان طنز وقتی به ما روایت نگویند، روزهمان باطل. پیغمبر رفتند معراج، دیدند یک ملکه است و یک طبلی جلویش و یک چوبی هم دستش است. بعد پرسیدند که جبرئیل این چیست؟ گفت: «یا رسولالله! این را خدا خلقش کرده است. هر وقت که آخوندی یک روحانیای در راه خدا صدقه داد.» گفت: «جبرئیل! چند سال است خلق شده است؟» گفت: «یا رسولالله! صد هزار سال نوری است.» گفت: «خب در این صد هزار سال چند بار زده است؟» گفت: «یا... هنوز منتظر است، هنوز نشسته است کسی یک کاری بکند.» منتظر باشید!
خلاصه حالا غیر از اینکه فرض کنید میخواهند اینجا افطاری بدهند. یک عزیزی میآید، میگوید: «آقا افطاری را بستهبندی بدهیم، قبل ساعت اذان بچهها ببرند.» یکی دیگر میگوید: «نه، بنشینند حضوری باشد بهتر است.» یکی میگوید: «حضوری باشد شله.» یکی میگوید: «آقا حلیم.» یکی میگوید: «آقا یک بار افطاری میدهید یک کوبیدهای جوجهای چیزی؟» یکی میگوید: «آقا خانوادگیش کن!» یکی میگوید: «اصلاً چرا اینجا میگیرید؟ یک باغی بگیرید توی شاندیز، خانوادگی هم باشد، برنامه هم بعدش بچینید.» این میشود: «اختلاف امتی رحمت.» هی پشتش یک چیزی میآید. این تنازع نیست. این اختلافی که رحمت است. ولی یک وقتی هستش که آقا یک چیزی است که برای ما قطعی است که باید این را داشته باشیم. اینقدر مشغول حواشی میشویم، حالا ما اصل اینها هی اختلاف است که آمد هی پرورشش داد. اصل این افطاری را شکوفا کردی، افطاری را به بهترین شکل رساندی. حالا فرض کنید این آقا یک چیزی میگوید، آن میگوید: «این گفته که افطاری در مثلاً مجموعه باشد. اصلاً اگر در مجموعه باشد من نمیآیم. افطاری کنسل. فقط بهجان همدیگر نپرید.» این میشود تنازع. این همانهایی که دارید را هم ازتان میگیرد. دقت میکنی؟
راز پیروزی و رمز پیروزی اجتماع قلوب است. در روایت هم آن چیزی که منسوب به امام زمان (ارواحنا فداه) است. آیتالله بهجت در آن کتاب حضرت حجت میفرمودند که اطلاعات آخرالزمانی یک راه میانبر دارد. خیلی این نکتهای که دارم عرض میکنم، نکته فوقالعادهای است. بنده البته اینها را چند سال پیش عرض کردم؛ ولی خب وقتی در دل اتفاقات آدم میافتد، پذیرشش برای بعضی مطالب بهتر میشود. یک راه میانبر دارد. گفتند: «آقا سفیانی، گفتند جنگ، گفتند قحطی، گفتند گرفتاری، گفتند دوسوم کره زمین کشته میشوند، مرگ سفید، مرگ سرخ، جنگ جهانی.» آقای بهجت میفرمود که یک راه میانبر هم دارد که اگر در آن مسیر رفتیم، هیچکدام از اینها رخ نمیدهد. آن هم تعبیری است که امام زمان (عج) در نامه منسوب به شیخ مفید دارند. فرمود: «اگر شیعیان ما اجتماع قلوب داشته باشند، تأخیر نمیافتد ملاقات ما.»
اجتماع قلوب! دلها با هم یکی بشود، همجوش بشود. عنوان بحث بنده این کلمه همجوشی است. همجوش. ما اگر همجوش بشویم، هم قدرتمان به اوج میرسد، هم گرفتاریهایمان به کمترین حدش میرسد و خیلی از بیداریها و آگاهیها، قبل از اینکه بخواهد با یک واقعه تلخ برای ما حاصل بشود، ما از آن عبور میکنیم بهواسطه ظرفیتی که از خودمان نشان میدهیم. این مسئله اینها خیلی وقتها ماها هوشیار... ببینید، یک گرفتاری بزرگی که ما داریم، گرفتاری غفلت و قساوت است، غفلت و قساوت، مخصوصاً قساوت. قساوت باعث میشود که آدم وقایعی که با آن مواجه میشود، اثری که باید بر آن بگذارد، نمیگذارد. مثلاً آقا فرض بفرمایید که آدم نسبت به همسرش مثلاً اعتراضاتی دارد، اختلافاتی دارد، دلخوریهایی دارد. کمکم بیمیل میشود، بیحس میشود، بیتمایل میشود، کنده میشود. این همینجور هی این تنشها اضافه میشود و اینها تا میرسد به یک جایی. خدا در یک برهه خیلی خاصی این را قرار میدهد که این خانم یا این آقا تازه میفهمد که بابا این چه خوبیهایی داشت، جلو چشمش بودها! قساوت نمیگذارد. قساوت فقط مال آن کسی که آدم سر میبُرد، نیست. اصلاً گفتند داستان غیبت، داستان غفلت است، عصر غیبت، عصر قساوت است و آن چیزی که منجر به طول کشیدن غیبت میشود، قساوت است و آن چیزی که منجر به زود رخ دادن ظهور میشود، خروج از قساوت است. دلها وقتی شکسته میشود، دلها وقتی آماده میشود، وقتی مضطر میشود، رو میآورد به مبدأ اصلی، رو میآورد به امامش، میفهمد جز او کسی را ندارد. وقتی که رو آورد، فرج حاصل میشود. چه باعث میشود که رو نمیآورد؟ این قساوتها. قساوتها پرده است روی دل ما. مشغول شدن به یک امور حاشیهای، غافل شدن از آن مسائل اصلی، ندیدن نعمتها، ندیدن نعمتها. «غزه و لبنان به چه درد ما میخورد؟ چه فایدهای برای...» میفهمیم چه فایدهای؟ «جانم فدای ایران! الان دیگر واقعاً جانم فدای ایران!» یا چه میدانم مثلاً این مدافعان حرم، اسمش را گذاشتند مدافعان اسد. مثلاً قاسم سلیمانی، چه میدانم، سپاه قدس. همه چیز را مسخره میکردیم که مثلاً عوضش امنیت داریم. این دیالوگ معروفی که ترند بود: «عوضش امنیت داریم.» این «عوضش امنیت داریم» را باید شما زیر بمباران بفهمید، با هزار کشته که «عوضش امنیت داشتیم» یعنی چه؟ خیلی کمبود بود، خیلی مشکل بود؛ ولی عوضش امنیت داشتیم. «شکرتم لَأَرْجُعَنَّ» اگر شکر میکنید، به شما بازمیگردانم.
«لرزیدم نکن تو دعام» به ما گفتند وقتی میخواهی از کمبودی، از حاجتی با خدا گفتوگو بکنی، اول آنچه بهت داده را مرور کن. با طلبکاری نرو در خانه خدا. بگو خدایا تو اینها را به من دادی. دعای عرفه را شما ببینید. امام وقتی میخواهد، امام حسین (علیهالسلام) با خدا صحبت کند، حضرت روی چه مانوری میدهد؟ که تو این پردهای که روی گوش من است را به من دادی، این شریان خون را در وجود من تو جاری کردی. به تکتک مویرگها توجه دارد، به چشمش، به قرنیهاش، به چه میدانم شبکیه، به چه میدانم تارهای صوتی، به همه اینها توجه دارد. بعد حالا از خدا درخواست میکند. این خیلی مهم است. قساوت است. بهواسطه همین مستجاب نمیشود؛ چون راه اصلاً دعا برای از بین بردن قساوت است. اصلاً دعای واقعی آن دعایی است که در آن قساوت نیست. نه اینکه با قساوت برویم پاس بکنیم. مدل شهر خراب میرویم در خانه خدا. تو که گفتی همه را میبخشی. تو که گفتی شب قبل اگر بیاییم فلان میشود. یالا بسمالله. بدو. وقت هم ندارم، حال هم ندارم، خوابم. امشب هم از خوابم زدم، آمدمها، هوا هم که سرد است و دیگر ببینم چه میکنی. اینها با قساوت دعا کردن است. آن دل شکسته، آن اضطرار. خدا چه را اجابت میکند؟ «أمن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء» که ادامهاش معمولاً خوانده نمیشود: «اینکه من شما را خلفا کردم.» آنها رفتند، شما جایشان ماندید که وعده خلافت به ما داده شده است. اصلاً داستان ظهور، داستان خلیفه شدن صالحین به جای در واقع قاسطین و ظالمین است. صالحین به جای ظالمین خلیفه میشوند. خلافت اینها از آنها است، جای آنها مینشینند. کی خدا این خلافت را رقم میزند؟ «یجعلکم خلفاء» کی است؟ وقتی که اجابت میکند. چه کسی را اجابت میکند؟ مضطر را اجابت میکند، «یکشف السوء» کشف سوء میکند. این میشود قساوتهای این. قساوتها راه را سخت میکند. هی باعث میشود که خدا یک پرده جدیدی از ابتلا رونمایی میکند که قساوت بشکند. جالب این است که ماها گاهی آن پرده جدید هم که میآید، باز با همان هم عادی میشود برایمان. یعنی مثلاً خدا دلار هفتاد تومانی میدهد. بابا اینجا دیگر بشکنید دیگر، بفهمید دیگر. خود این دلار است که عادی میشود. فحش دادن بعد دلار عادی میشود. ندیدن نعمتها ادامه دارد تا بیفتد مثلاً به آدمکشی کف خیابان، تا بیفتد به فلان اتفاق بعدی، تا جنگ. بابا همانجا نالت را میزدی دیگر. من چهکارت کنم که تو بیدار شوی، هوشیار شوی، اضطرار را همانجا بهش برسی.
خوب وقتی دلها همجوش بود، بخش عمدهای از این قساوتها از بین میرود؛ چون قساوت در چه بستری شکل میگیرد؟ در بستر منفعتطلبی و خودبینی، خودبینی. چرا فضای زیارت امام حسین (علیهالسلام) این همه اربعین اینقدر لطافت دارد؟ آدم روی پایش بند نیست؛ برای اینکه شما در کل این مسیر خودیتی، عنانیتی نمیبینی. هیچکس خودش نیست. هیچکس اینجا دیده نمیشود. همه «من»ها شکسته. آدم میآید آنجا ناگزیر از اینکه من هم این منم اینجا شکسته. اصلاً فضای این زیارت، بستر این زیارت، «منِ» من را میشکند. منی که هتل پنجستاره میرفتم، بعد مثلاً اگر کف اتاق مثلاً دمپایی نو مثلاً استفادهنشده اگر نگذاشته بودند. حالا وارد موکب شدم. بنده خدا قبلی جایی که خوابیده آب دهنش هنوز روی متکا ریخته، پر گردوغبار و اینها. من هم دراز میکشم، میخوابم. خانمها که نسبت به این چیزها حساساند، مثلاً دو روز است حمام درستوحسابی نرفته است. چادرش پر خاک است، موهایش پر شانه نمیخواهم بگویم اینها حالت خوبی است، نمیخواهم بگویم اینها به عنوان کمال، مثلاً بگویم آدم هرچی چرک باشد کمالات. میخواهم بگویم فضای اربعین نورانیت و صفایش و همدل شدنش بهواسطه همین است که «منی» اینجا نیست. همه وایستادهاند یک نفر را دارند نگاه میکنند، آن هم امام حسین است. همه عنوان پیدا میکنند، آن هم «زائر امام حسین» است. خیلی عجیب است. حتی شما اگر بین خود این عشایرشان بروید، چون در عربها داستان عشیره خیلی داستان مهمی است. قومیت، تعصبات عشیرهای. این شهر و آن شهر، این قبیله و آن قبیله. میبینید اینها هم رفته، برای خودشان در فضای خودشان با اینکه خیلی برایشان اینها هم دیگر نمیماند. چیزی که مهم است، «زائر امام حسین» است. ایرانی، عراقی، تُرک، لُر، هیچچیزی اینجا مطرح نیست. این «زائر امام حسین» است. اصلاً من هیچ هویتی برای این قائل نیستم. بابا مگر میشود آدم از توی خیابان یک نفر را بردارد نصف شب زبانش را بلد نیستی اصلاً نمیدانی کیست، چیست، از کجا آمده، هدفش چیست، انگیزش چیست؟ برداری بیاوری در خانهات پای کولرگازی و تلویزیون و امکانات و اینها، بعد خودت بروی در آن اتاق پشتیه در انباری بخوابی. بخش خوب زندگیت را در اختیار این قرار بدهی. همه چیز هم در اختیار این، بعد هم صبح هم برایش غذا بیاوری، یک بار هم نیایی سر بزنی، اصلاً سؤال نکنی اصلاً تو کی هستی. یک کارتی... بابا یک کارت این «زائر امام حسین» است. خیلی عجیب است ها! این رنگ باختن هرچیزی جز امام حسین (ع). این راز رسیدن ما به امام زمان (عج) است. یعنی مردم یک طوری بشوند که هیچی جز امام زمان به اینها هویت ندهد، معنا ندهد، ربط ندهد. «رابطوا علی الائمه» رابطه را این شکلی تعریف کردند. یعنی آن محور ارتباطی شما با همدیگر باید امام باشد. چقدر زیبا فرمود امیرالمومنین: «أنا یعسوب المومنین و المال یعسوب الفجار» یا «یعسوب المنافقین». «یعسوب» چیست آقا؟ آن ملکهای است که در این کندوها وقتی که عسل تولید میکنند، زنبور به عشق ملکه و با محوریت ملکه است. جالب است، میدانید این ملکه اگر بمیرد، گفتند که کل کندو ظرف چند ساعت همهشان میمیرند؛ برای اینکه اصلاً خیلی چیز عجیبی است ها! این خود این زنبور عسل و ساختار زندگیش چیز عجیبی است. اینها اگر دارند کار میکنند، صبح تا شب، اینها حقوق که نمیگیرند. زنبور عسل حقوق که نمیگیرد. درآمد که ندارد. اضافهخدمت و چه میدانم رزومه و فلان و اینها که ندارد. اضافهحقوق و فلان و اینها که... چه دارد؟ عشق ملکه. سایه ملکه روی سرش است. به آن ملکه میگویند «یعسوب». چون «یعسوب من خواسته و گفته و میبیند» این صبح تا شب کار کردن با این همه همت. هر کدام هم کار خودش را دقیق بلد است. خیلی ساختار عجیبی دارد کندو. همهاش بر محوریت عشق یعسوب. امیرالمومنین فرمود: «أنا یعسوب المومنین.» یعسوب مومنین منم. یعسوب منافقین و فجار چیست؟ «و المال یعسوب الفجّار.» آنها بر محور چه دور هم جمع میشوند؟ پول، حقوق، درآمد. حالا شما میبینید این ایام ما این را داریم تجربه میکنیم. مردم اصلاً غافل شدهاند از اینکه بابا قیمت دلار چند است! الان مثلاً تو اینجا میآیی هر شب میآیی این مثلاً جایی ثبت میشود، مثلاً یک درآمدی برایت، یک رزومه مثلاً یک آوردهای برایت دارد. تو سرما شبش میآیی، روزش میآیی. آقا دارد میزند. موشک دارد میزند، میکُشدت. اینها جلوه ایمان است. اینها کنار رفتن قساوتهاست. اصلاً خود حال مردم هم خوب است ها! خیلی عجیب است ها! میبینی آنکه حال بد میکند قساوت است. قساوتها وقتی کنار میرود، حال همه خوب است. همه عاشق همدیگر، همه برای همدیگر جان میدهند. من خوب احوالات مختلف مردم را به حسب لباسی که دارم در دورههای مختلف خوب درک میکنم. بنزین که گران میشود هر مثلاً... باز حاجقاسم که شهید میشود هرجا میروم مثلاً جلو پایم بلند میشوند، یک چایی میآورند. اینها قشنگ در دورههای مختلف آدم احساس به چشم پدر کشتگی بهت نگاه میکند. الان احوال مردم این شکلی است. در حرم، حاجآقا التماس... حاجآقا خیلی مخلصیم. حاجآقا خیلی ارادت. حالا تا بعدش دوباره یک اتفاقی بیفتد. دقت میکنی؟ یک احوالاتی اینجا حکایت میکند همدلیها، همبستگیها، کنار رفتن آن غبارها، آن کینهها، آن کدورتها. اجتماع قلوب میشود همجوشی.
حالا من چون وقتمان هم دیگر به حسب وقتی که داشتیم تمام شده. یک چند دقیقه هم با تأخیر داشتیم. ما زودتر وقتش آمده بودیم دیگر. به هر حال جای دیگری مشغول... عرض کنم خدمت شما که در مورد همجوشی نکته زیاد است. یک نکته را الان عرض میکنم. روزهای بعد انشاءالله بیشتر به این بحث بپردازیم. یکی از موانع جدی همجوشی... ببینید الان جو احساسی مردم خیلی عالی است، خیلی در اوج. ولی تضمینی نیستش که تا یک ماه دیگر این احوال کف خیابان و حالات و این شور بماند. این طبیعی است. جهتدهی و مدیریت و پمپاژ میخواهد. یعنی تا این فضا گرم است، سریع باید به قول معروف این تنور که داغ است، باید چسباند. باید پمپاژ فکری و معرفتی کرد. از این بستر باید، من یکی از چیزهای خیلی خوبی هم که حالا اینجا از این فرصت باید استفاده کرد، معرفی خود او است. یعنی تبیین شخصیتی، تبیین اندیشهای. آقا اصلاً آن چیزی که این مرد را به این نقطه، به این اوج رسانده است، او دنیا را چه شکلی تعریف میکرد؟ زندگی را چه شکلی تعریف میکرد؟ مرگ را چه شکلی تعریف میکرد؟ موفقیت را چه شکلی تعریف میکرد؟ دوست را چه شکلی تعریف میکرد؟ دشمن را چه شکلی تعریف میکرد؟ منافع را چه شکلی تعریف میکرد؟ مفاسد را چه شکلی تعریف میکرد؟ اینها خیلی مهم است، خیلی مهم است و واقعاً هم نقاط شورانگیزی در کلام ایشان و در فکر ایشان هست که خیلی جای کار. خیلی جای این آتش است. آن وقت میشود پختگی. مثل معروف حاجآقای قرائتی که چیزی که داغ بشود سرد میشود؛ ولی چیزی که پخته بشود دیگر خام نمیشود. از این گرما تبدیل به پختگی میشود، پخته میشود. این الان وقتش است. الان زمینش فراهم است. الان خیلی از حجابهای گفتوگو که دو ماه پیش بود تا دو سال پیش بود، فعلاً برطرف شده، منتفی است. دست و بال شیاطین برای یک سری از تفرقهافکنیها و حجابافکنیها بریده شده. دقت میکنی؟ قیمت مرغ و گوشت و خانه و مسکن و شغل و اینها را میبردند وسط. اینها میشد حجاب. یعنی به آن سیاستگذاری کلانی که باید اجرا میشد، ربطی نداشت. در اجرای سیاستها مشکل حجاب. الان فعلاً یک شور حماسی بین مردم است. آمادگی دارند برای شنیدن اسم ایشان. راحت میشود آورد. هزینه خیلی آنقدر زیاد ندارد آوردن اسم ایشان. یک دورههایی خیلی هزینه آوردن اسم ایشان زیاد بود.
از آن نکات کلیدی در بحث همجوشی و به تعبیری جزء موانع جدی که باعث میشود همجوشی اتفاق نیفتد و ما باید از این فرصت استفاده کنیم در این بستر همجوشی را رقم بزنیم، یکی شدن هدفهاست. هدفها که یکی نباشد، دلها یکی نمیشود. این خیلی اتفاق مهم و نکته مهم است. امیرالمومنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه یک جملهای دارند. خیلی این جمله کلیدی است. خطاب با مردم کوفه میفرماید: «لیس أمری و أمرکم واحده.» امر من و امر شما یکی نیست. «أریدکم لله و تریدون لی لعنف.» من شما را برای خدا میخواهم، شما من را برای خودتان میخواهید. ما از اینجا راهمان از همدیگر جدا میشود. با اینکه خیلی نقاط مشترک با همدیگر داشتند. آنها هم زخمخورده از معاویه بودند، دلِ پر داشتند.
یک آیاتی دارد در سوره مبارکه بقره، حالا شاید یک روزی به آن مفصلتر بپردازم. خیلی آیات هشداردهنده عجیبی است. میفرماید که اینها آمدند گفتند: «ابعث لنا ملکا لنقاتل فی سبیل الله.» یک رئیس برای ما به پیغمبرشان گفتند: «یک پادشاه، یک رئیسی برای ما معلوم کن! ما میخواهیم در راه خدا بجنگیم.» خطاب آمد که اگر دستور جنگ بیاید، میجنگید؟ گفتند: «برای چه نجنگیم؟ بچههایمان را دارند میکُشند، از شهرمان آوارهمان کردهاند.» دستور جنگ آمد. فرمانده جنگی هم اعلام شد. تا اعلام شد، همه زدند زیرش. خطاب رسید که این همان است که میخواستید دیگر. «زاده بسطتًا فی العلم و الجسد.» هم سوادش را دارد هم توانش را. خب دیگر الان چه مشکلی دارید؟ بعد دیگر آن بحث معروف طالوت و جالوت و آن قضایای معروفی که آن آیات معروفش است. ادامه این آیات معلوم میشود که خیلی وقتها یک انرژی و یک احساساتی هست برای جنگیدن و مبارزه و اینها. بعد که میافتد در دستاندازهای جدی میرود به حاشیه.
پرواز صحبت بکنم. ببینید، کما اینکه قبلاً با همدیگر بیپروا صحبت میکردیم. همینجا در همین جلسه یادم است در محرم گفتم: «به نظرتان اطلاعات بعدی چیست؟» و آقای ملایم نکات خوبی را گفت. گفت: «بهشان گفتم در آن جلسه البته تحلیل بود، عرض کردم که به نظر من هدف بعدی اینها خود حضرت آقا است.» یادتان است دیگر. همینجا با همدیگر صحبت. بعد گفتم بنشینیم با همدیگر تحلیل کنیم که اینها برای زدن آقا چه کار میکنند؟ آقای ملایی یادم است ده تا گزینه را مطرح کرد. در آن جلسه. به هر حال شما باید مثل شطرنجباز حرفهای باشید دیگر. یعنی باید رصد بکنی، تحلیل و پیشبینی داشته باشید ده تا حرکت بعدی دشمن. خوب الان فعلاً میدان جنگ دست ما است، یعنی دشمن غافلگیر شد. یا غافلگیری برای ما داشت، ده برابر غافلگیر شد. فعلاً میدان خوبی است برای ما. اقناع مردم برای ادامه جنگ راحت است، خیلی سخت نیست. مردم مطالبه دارند. شور مردم هم بالاست. هنوز هم پیکر مطهر آقا تشییع نشده، دفن نشده. یک کمی فضا گذشت. بر فرض تشییع و دفن و اینها صورت گرفت و آمریکا از یک درِ دیگری از دغل وارد شد. یک کمی فشار اقتصادی از ابعاد دیگری بیشتر شد و یک مدتی گذشت، این شور یک کمی خوابید. طبیعی است دیگر. برمیگردیم به زندگی عادیمان و ایام عید و مسافرت و بهار. از این حالوحوالی الان ماه رمضان است دیگر. شبهای ماه رمضان است و عبادت و مناجات. گیرم دشمن آمد گفتش که آقا من تحریمهایتان را یکباره، یکجا، یکطرفه، بدون مذاکره لغو میکنم. شما مثلاً تنگه را فقط آزاد کنید. آزاد کردن تنگه تمام معادلات جنگ را عوض میکند دیگر. دست برتر شما را از جنگ خارج میکند. به نظرتان مواجهه مردم با این اتفاق چه خواهد بود؟ من هم هدفی دارم صحبت میکنمها. در مورد اینکه تا شما اهدافتان را یکی نکنید، به یک سری هماهنگی و همراهیهای مقطعی نباید دلخوش کنید. آنهایی هم که آمدند به آن پیغمبر گفتند میخواهیم در راه خدا بجنگیم، برای جنگ عزم به یک سری موانع خوردند؛ چون اهداف یکی نبود سریع از هم متفرق و متشدد شدند. آن همجوشی اینجا از بین میرود؛ چون فقط محور یک سری احساسات روی داغ بود، یک داغ عمومی بود، یک سوگ جمعی بود. سوگ جمعی تا یک جایی میتواند قضیه را پیش ببرد.
قضیه شهید رئیسی هم عرض میکردیم خیلیها باورشان نمیشد. «جمعی دل نبندید!» بعدش ممکن است خیلی وقایع طور دیگری بشود. کسی باورش نمیشد که جریانی که خون به دل آقای رئیسی کرده بود، زخم بهش زده بود، اینقدر مفت و مجانی میراث آقای رئیسی بیفتد در بغلش. یک نکته دارد. شما به این سوگ جمعی نباید، مخصوصاً شما که رسانهای هستید، کنشگر. شما بیش از همه باید رصد داشته باشید، تحلیل داشته باشید، برآورد داشته باشید نسبت به پنج تا حرکت بعدی. از الان باید جهتدهی کنیم، مدیریت کنیم. شماها نباید غافلگیر بشوید. شما نباید رودست بخورید. شما باید میدانساز باشید. این خیلی مهم است. میدان در دست شما باشد. باید جهت بدهید. باید هدایت کنید. الان حتی خود شماها به خودتان مراجعه کنید، اگر بگویند: «آقا من همه تحریمها را یکجا برمیدارم، جنگ تمام بشود.» خب خود جنگ تا کی؟ اصلاً برای چی و تا کی؟ مگر جنگها تا ابد ادامه دارد؟ هر جنگی یک جا تمام میشود. حالا هدفمان از جنگ چیست؟ الان برای چه داریم می... نابودی اسرائیل؟ نابودی چه؟ اسرائیل؟ نابودی مردم اسرائیل؟ حاکمیت اسرائیل؟ در اینها همجوش نشویم، آن اجتماع قلوب رخ نمیدهد. قلوب رخ ندهد میافتیم در لوپ فجایع و اطلاعات سختتر تا بیداریهای بیشتر برایمان حاصل بشود. خیلی نکات مهمی دارم عرض میکنمها. نه از باب اینکه بنده دارم عرض میکنم، چون به نظر میرسد محصول ده پانزده سال سخنرانی، مطلب و مطالعه و حرف دارم، یک جا خلاصه میکنم. اگر دوستان به عمق مطلب توجه داشته باشند، که دارند، دور میزنیم، از یک میانبری میرویم به سمت قله. اگر نشد میرویم در یک چرخه سختتری از اطلاعات. تا آن اجتماع اهداف نباشد، اجتماع قلوب نمیشود. باید جهت بدهیم. آقا هدف ما مردم ما هدفمان از جنگ چیست؟ برای چه داریم میجنگیم؟ تا کی باید بجنگیم. بعد دیگر رودست نمیخوریم که یکهو یک زمزمهای بیاید که آقا تحریمها را برمیدارند؛ بلکه اقداماتی هم انجام میدهیم پشیدستانه. قبلش ما انجام میدادیم اتفاقی هم نمیافتاد. الان میآید میگوید: «آقا فلان چیز مثلاً بانکهای جهانی مثلاً دلار فلان آزاد.» من یک فکتهای روایی آخرالزمانی برای این حرفهایم دارمها؛ ولی نمیخواهم به آنها اشاره بکنم که دو بار اینها طلب حق میکنند. حقشان بهشان داده نمیشود. کار به مرحله سیف میرسد، جنگ میشود. به سیف که میرسد، دشمن میگوید من حقتان را بهتان میدهم. «فلا یقبلونه.» من نمیخواهم وارد آن فکتهای آخرالزمانی خودم بشوم. با محاسبات عادی من به این رسیدم که ما همچنین مواجهاتی خواهیم داشت. در محاسبه عادی آدم میآید خود ماها چقدر اینجا اجتماع اهداف با همدیگر داریم که بخواهد اجتماع قلوب بشود. همینجا اگر این مسئله مطرح بشود، خود ماها سهتکه میشویم، چند گروه میشویم. اول تنازع. دشمن هم در میدان جنگ زور ندارد. با موشک کاری نمیتواند بکند. ناو هم که به فنا رفت. خود آنهایی که خدمه ملوانان اینها زدند خرابش کردند. چرخه خارج شد که وارد نشود در این میدان.
من جمله قشنگی دیدم از یکی از این آمریکاییها که تشکیلات و تجهیزات نظامی آمریکاییها برای جنگ سرد تعریف شده است، نه برای جنگ سخت، برای جنگ نرم. اصلاً آنها فقط با اینها میخواهند بترسانند. برای جنگیدن تعریف نشده است. بجنگد در آن میدان دستش خالی است، در این میدان دستش پر است. چهار روز دیگر ترامپ اینجا میبازد. من دولت جمهوری اسلامی، به عنوان یک دولت مستقل پذیرفتهام. یک بخشها، یک محورهای دیگری هم از این قضایای آخرالزمانی ما داریم که الان نمیخواهم واردش بشوم که در این کشورهای منطقه چه اتفاقاتی رخ میدهد. یک کمربندی درست بشود. احتمال زیاد برای صهیونیستها که زمینه فراهم. دولتها هم که دارد سقوط میکند. فرصت برای یکپارچه شدن این دولتهای عربی است. یک دولت مستقر قوی شکل بگیرد برای حمایت از اسرائیل. تعبیر روایت آخرالزمانی ما میشود سفیانی. زمینش الان فراهم است. این دولتها به شدت متزلزل شدهاند. یک جوشش مردمی هم شکل بگیرد. همین را جهتدهیاش بکنیم با پرچم اسلام علیه شیعه. پشت بندش هم حمایت از یهود مخفی. بلکه چهار تا شعار علیه بیتالمقدس و نام بدهد به اسم بیتالمقدس هم حرکت کند ولی بیاید اینور به سمت ایران. این هم محتمل است، کاملاً محتمل؛ ولی قبلش چی؟ این افسارگسیختگی و ازهمگسیختگی و از بین بردن انسجام داخلی ما که الان واقعاً چشمپرکن و دشمن را ذلیل کرده است. راهپیمایی زد، همه باید فرار کنند. پرچم خونی ایران. چه صحنهای! شما عکس فکر کنم صد بار نگاه کردم. هر بار نگاه کردم کیف. ترکیب جمعیتی که در آن عکس است، آن مردی که دارد پرچم ایران را آن بالا میچرخاند، یک سرباز اینور است، یک سرباز آنور است، یک خانم وسطی چقدر این تصویر صحنه فوقالعاده بود. آن صحنهای که خانم دارد انگلیسی در مورد «الله اکبر» صحبت میکند، یعنی خود خدا دارد انگلیسی «الله اکبر» توضیح میدهد. همان لحظه پشتش موشک میخورد. بعد همه «الله اکبر.» بعد میگوید دیدید گفتم «الله اکبر»! یعنی این نه آنی که داعشیها میگفتند. دقت میکنی؟ اینها پدر دشمن. نقشه دشمن به نظرتان برای این چیست؟ بگوید که آقا طرفداران سس خرسی بیایند مسجد آتش بزنند که نمیشود. بیایند هم که دوباره این اتحاد است. از چه سلاحی میتواند استفاده کند؟ سلاح اتمام جنگ با امتیاز دادن. حتماً هم یک تعدادی دلشان میرود با این حرفها. «آقا تا کی بجنگیم؟ ما که بالاخره یک روزی برای جنگ را تمام کنیم.» الان هم که نقدی دارد شیتل بهت میدهد. چی بهتر از این؟ چهار تا خبر هم در بیاید که آقا نتانیاهو و فلان و فلان هم کشته شدهاند. این هم در آن سناریو تعریف میشود. آقا تو انتقامت را که گرفتی دیگر. انتقام رهبرت را گرفتی. همه سران اینها کشته شدند. روباهاند، موشاند، سگاند. هرچه بگویی بهشان صادق است. خیلی مکارند. یک نمایی از خودشان نشان بدهند که آقا ما شکست خوردهایم و دولت ما ساقط شد و اینها. یک موج اینجا بیفتد که بابا دولت اسرائیل که ساقط شد، جنگ هم که تا ابد ادامه ندارد. یک چیز نقد هم دارد گیرمان میآید، تمام. حالا این همجوشی اینجا میشود محور افتراق و گسل و دعوا. خوب توانستم درگیرتان کنم با قضیه؟ حالا سؤالم این است که فکرتان برای آن روز چیست؟ محاسبهتان و تحلیلتان برای آن موقع چیست؟ فعلاً روی آن فکر کنید تا فردا وقت دارید. ما دیگر زیاد صحبت کردیم. ببخشید. خدا حفظتان کند انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمّد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام دارم خدمت برادران و خواهران عزیزمان، مجاهدین عرصه رسانه. انشاءالله طاعات و عباداتتان قبول حق باشد. مجاهدتهایی که داشتید و دارید، انشاءالله مورد رضایت امام زمان (عج) باشد. با برکت باشد انشاءالله، اثرگذار باشد، پیروزیآفرین باشد انشاءالله و نوید و مژده پیروزی را انشاءالله بهزودیزود بهواسطه شما عزیزان انشاءالله به همه مردم داشته باشیم.
موضوعی که به ذهنم رسید خدمت عزیزان عرض بکنم، هرچند میدانم دوستان درگیریهای ذهنی زیاد دارند نسبت به موضوعات مختلف و اگر فضا به سمت گفتگو برود، موضوعات متعددی مطرح میشود انشاءالله. حالا ما هم هستیم خدمتتان؛ ولی محوری را برای بحث به نظرم میشود وارد شد که خیلی کمک میکند، آن هم یک اتفاق بزرگی است که بهواسطه این خون بزرگ، خون مطهر، رقم خورد؛ آن هم یکدل شدن مردم. این واقعاً معجزه است. خدای متعال در قرآن به پیغمبر میفرماید که تو هم نمیتوانی تألیف قلوب بکنی، حتی اگر «لو انفقتم ما فی الارض جمیعاً»، هرچه که روی زمین است خرج بکنی، نمیتوانی دوتا دل را به هم پیوند بدهی.
یکدل شدن مردم معجزه است، آن هم یک جماعتی که چند دهمیلیون جمعیت با افکار و آرا و سلیقهها و سبک زندگیهای مختلف، سلیقه سیاسی مختلف، نگاه دینی مختلف، عرض کنم که جناح مکتب سیاسی مختلف، ولی یکهو همه همدل میشوند. خیلی این اتفاق، اتفاق عجیب و ویژهای است. خود این مژده پیروزی است، خود این نصرت خدای متعال است، خود این یک مرحلهای از پیروزی است، یک مرحلهای از فتح. «فتح قلوب» خیلی مهم است. خدای متعال قلوب را فتح میکند. این زمینهساز اتفاقات بعدی است. «اذا جاءَ نصراللهِ و الفتحُ و رأی الناس یدخلون فی دین الله أفواجاً». نصر و فتح خدا که میآید، میبینید که مردم فوجفوج وارد دین خدا میشوند. این اثر فتح است، اثر گشایش دلهاست. پذیرش دارد نسبت به دین خدا، نسبت به حاکمیت الهی، نسبت به نشانههای الهی.
این اتفاق، اتفاق بسیار بزرگی است. مهمتر از بستهنگهداشتن تنگه هرمز در این ایام برای فتوحات بعدی، بستهنگهداشتن شکافها و شیارهایی است که میتواند از این به بعد این جماعت را متفرق بکند و این وحدت و این اجتماع قلوب را بشکند. اگر ما توانستیم این اجتماع قلوب را نگه داریم، با وعده الهی و با سنت الهی، انشاءالله پیروزی نهایی نزدیک است.
و شیاطین هم یک بخشی از کارشان آن حملات و آسیبهای بیرونی است که خب آنجا موفقیتی ندارد، نداشتند و نه خواهند داشت؛ چون آنجا عرصه دلاوری و عرصه ایمان است. آنجا آدمهایی که رشادت دارند، شجاعت دارند، میآیند میدان را دست میگیرند. دشمن را پس همیشه برد شیاطین توی تفرقهافکنی و وسوسهها و حیلهها و سوءظنهایی است که ایجاد میکنند، بدبینیها، شیارها و شکافها را هی پررنگ میکنند. اصلاً شیاطین زیستشان توی شکافهاست. شکافزین شیارزین، توی شیار و شکاف زندگی میکنند. «یُریدُ أن یوقعَ بینَکُمُ العدا و البغضا فالخمر و المیسر». خیلی عجیب است، قرآن واقعاً تعابیرش خیلی فوقالعاده است. میفرماید چرا من گفتم شراب ممنوع، قمار ممنوع؟ با اینکه ما میدانیم فساد شراب از حوزههای مختلف خیلی زیاد است، فساد قمار در جنبههای مختلف خیلی زیاد است. خدای متعال روی این فساد دست میگذارد. میفرماید: «شراب و قمار باعث میشود شماها بهجان همدیگر بیفتید». شیطان بهواسطه شراب و قمار میخواهد شما را به هم بپراند. بابا خدایا، خیلی کارهای دیگر میکند. اقتصادمان را نابود میکند. قمار... نه، اقتصاد اگر مردم اتحاد و اجتماع قلوب داشته باشند، اقتصاد نابود میشود، از نو ساخته میشود. آنکه نمیشود از نو ساخت، آنکه نابودتان میکند، آنکه از بینتان میبرد، محوقتان میکند، تفرقه و پراکندگی و مشغول شدنتان به همدیگر است. آن دشمن بیرونی را سوار عقاید و هویتها و نشانههایتان را از بین میبرد؛ چون با زدن همدیگر، هویتهایی هم که دارید را میزنید دیگر، حیثیتتان را هم میزنید دیگر. همه آن وجوه ارزشمندی که شماها در جامعه دارید، بهواسطه زدن دیگری آن هم میخورد. این میشود که هیچی از شما نمیماند. «تصریحکم» بادکنکی که خالی میشود، لاستیکی که پنچر میشود. اثر تنازع این است، دستبهیقه شدن این است.
البته اختلافات طبیعی است. اختلافات، «اختلاف امتی رحمت». پیغمبر فرمود: «اختلاف امت من رحمت است». اختلاف یعنی چه؟ اختلاف یعنی «خلفا بعد خلف». یعنی یکی یک چیزی میگوید، آن یکی پشتش یک چیز دیگر میگوید. اینکه یک چیزی پشت یک چیز دیگر بیاید که خوب است، رحمت است. مثل اینکه در این جلسه ما مثلاً طرح میدهیم بر فرض برای اینکه بر فرض محال اگر خواستیم اینجا افطاری بدهیم، درست شد؟ نه، حاجآقا! آنکه اصلاً فرضش هم اصلاً نمیشود که میگفت که یک شوخی بود یکی از علما، حالا بگویم خستگیتان در برود. میگفتش که البته داستان طنز وقتی به ما روایت نگویند، روزهمان باطل. پیغمبر رفتند معراج، دیدند یک ملکه است و یک طبلی جلویش و یک چوبی هم دستش است. بعد پرسیدند که جبرئیل این چیست؟ گفت: «یا رسولالله! این را خدا خلقش کرده است. هر وقت که آخوندی یک روحانیای در راه خدا صدقه داد.» گفت: «جبرئیل! چند سال است خلق شده است؟» گفت: «یا رسولالله! صد هزار سال نوری است.» گفت: «خب در این صد هزار سال چند بار زده است؟» گفت: «یا... هنوز منتظر است، هنوز نشسته است کسی یک کاری بکند.» منتظر باشید!
خلاصه حالا غیر از اینکه فرض کنید میخواهند اینجا افطاری بدهند. یک عزیزی میآید، میگوید: «آقا افطاری را بستهبندی بدهیم، قبل ساعت اذان بچهها ببرند.» یکی دیگر میگوید: «نه، بنشینند حضوری باشد بهتر است.» یکی میگوید: «حضوری باشد شله.» یکی میگوید: «آقا حلیم.» یکی میگوید: «آقا یک بار افطاری میدهید یک کوبیدهای جوجهای چیزی؟» یکی میگوید: «آقا خانوادگیش کن!» یکی میگوید: «اصلاً چرا اینجا میگیرید؟ یک باغی بگیرید توی شاندیز، خانوادگی هم باشد، برنامه هم بعدش بچینید.» این میشود: «اختلاف امتی رحمت.» هی پشتش یک چیزی میآید. این تنازع نیست. این اختلافی که رحمت است. ولی یک وقتی هستش که آقا یک چیزی است که برای ما قطعی است که باید این را داشته باشیم. اینقدر مشغول حواشی میشویم، حالا ما اصل اینها هی اختلاف است که آمد هی پرورشش داد. اصل این افطاری را شکوفا کردی، افطاری را به بهترین شکل رساندی. حالا فرض کنید این آقا یک چیزی میگوید، آن میگوید: «این گفته که افطاری در مثلاً مجموعه باشد. اصلاً اگر در مجموعه باشد من نمیآیم. افطاری کنسل. فقط بهجان همدیگر نپرید.» این میشود تنازع. این همانهایی که دارید را هم ازتان میگیرد. دقت میکنی؟
راز پیروزی و رمز پیروزی اجتماع قلوب است. در روایت هم آن چیزی که منسوب به امام زمان (ارواحنا فداه) است. آیتالله بهجت در آن کتاب حضرت حجت میفرمودند که اطلاعات آخرالزمانی یک راه میانبر دارد. خیلی این نکتهای که دارم عرض میکنم، نکته فوقالعادهای است. بنده البته اینها را چند سال پیش عرض کردم؛ ولی خب وقتی در دل اتفاقات آدم میافتد، پذیرشش برای بعضی مطالب بهتر میشود. یک راه میانبر دارد. گفتند: «آقا سفیانی، گفتند جنگ، گفتند قحطی، گفتند گرفتاری، گفتند دوسوم کره زمین کشته میشوند، مرگ سفید، مرگ سرخ، جنگ جهانی.» آقای بهجت میفرمود که یک راه میانبر هم دارد که اگر در آن مسیر رفتیم، هیچکدام از اینها رخ نمیدهد. آن هم تعبیری است که امام زمان (عج) در نامه منسوب به شیخ مفید دارند. فرمود: «اگر شیعیان ما اجتماع قلوب داشته باشند، تأخیر نمیافتد ملاقات ما.»
اجتماع قلوب! دلها با هم یکی بشود، همجوش بشود. عنوان بحث بنده این کلمه همجوشی است. همجوش. ما اگر همجوش بشویم، هم قدرتمان به اوج میرسد، هم گرفتاریهایمان به کمترین حدش میرسد و خیلی از بیداریها و آگاهیها، قبل از اینکه بخواهد با یک واقعه تلخ برای ما حاصل بشود، ما از آن عبور میکنیم بهواسطه ظرفیتی که از خودمان نشان میدهیم. این مسئله اینها خیلی وقتها ماها هوشیار... ببینید، یک گرفتاری بزرگی که ما داریم، گرفتاری غفلت و قساوت است، غفلت و قساوت، مخصوصاً قساوت. قساوت باعث میشود که آدم وقایعی که با آن مواجه میشود، اثری که باید بر آن بگذارد، نمیگذارد. مثلاً آقا فرض بفرمایید که آدم نسبت به همسرش مثلاً اعتراضاتی دارد، اختلافاتی دارد، دلخوریهایی دارد. کمکم بیمیل میشود، بیحس میشود، بیتمایل میشود، کنده میشود. این همینجور هی این تنشها اضافه میشود و اینها تا میرسد به یک جایی. خدا در یک برهه خیلی خاصی این را قرار میدهد که این خانم یا این آقا تازه میفهمد که بابا این چه خوبیهایی داشت، جلو چشمش بودها! قساوت نمیگذارد. قساوت فقط مال آن کسی که آدم سر میبُرد، نیست. اصلاً گفتند داستان غیبت، داستان غفلت است، عصر غیبت، عصر قساوت است و آن چیزی که منجر به طول کشیدن غیبت میشود، قساوت است و آن چیزی که منجر به زود رخ دادن ظهور میشود، خروج از قساوت است. دلها وقتی شکسته میشود، دلها وقتی آماده میشود، وقتی مضطر میشود، رو میآورد به مبدأ اصلی، رو میآورد به امامش، میفهمد جز او کسی را ندارد. وقتی که رو آورد، فرج حاصل میشود. چه باعث میشود که رو نمیآورد؟ این قساوتها. قساوتها پرده است روی دل ما. مشغول شدن به یک امور حاشیهای، غافل شدن از آن مسائل اصلی، ندیدن نعمتها، ندیدن نعمتها. «غزه و لبنان به چه درد ما میخورد؟ چه فایدهای برای...» میفهمیم چه فایدهای؟ «جانم فدای ایران! الان دیگر واقعاً جانم فدای ایران!» یا چه میدانم مثلاً این مدافعان حرم، اسمش را گذاشتند مدافعان اسد. مثلاً قاسم سلیمانی، چه میدانم، سپاه قدس. همه چیز را مسخره میکردیم که مثلاً عوضش امنیت داریم. این دیالوگ معروفی که ترند بود: «عوضش امنیت داریم.» این «عوضش امنیت داریم» را باید شما زیر بمباران بفهمید، با هزار کشته که «عوضش امنیت داشتیم» یعنی چه؟ خیلی کمبود بود، خیلی مشکل بود؛ ولی عوضش امنیت داشتیم. «شکرتم لَأَرْجُعَنَّ» اگر شکر میکنید، به شما بازمیگردانم.
«لرزیدم نکن تو دعام» به ما گفتند وقتی میخواهی از کمبودی، از حاجتی با خدا گفتوگو بکنی، اول آنچه بهت داده را مرور کن. با طلبکاری نرو در خانه خدا. بگو خدایا تو اینها را به من دادی. دعای عرفه را شما ببینید. امام وقتی میخواهد، امام حسین (علیهالسلام) با خدا صحبت کند، حضرت روی چه مانوری میدهد؟ که تو این پردهای که روی گوش من است را به من دادی، این شریان خون را در وجود من تو جاری کردی. به تکتک مویرگها توجه دارد، به چشمش، به قرنیهاش، به چه میدانم شبکیه، به چه میدانم تارهای صوتی، به همه اینها توجه دارد. بعد حالا از خدا درخواست میکند. این خیلی مهم است. قساوت است. بهواسطه همین مستجاب نمیشود؛ چون راه اصلاً دعا برای از بین بردن قساوت است. اصلاً دعای واقعی آن دعایی است که در آن قساوت نیست. نه اینکه با قساوت برویم پاس بکنیم. مدل شهر خراب میرویم در خانه خدا. تو که گفتی همه را میبخشی. تو که گفتی شب قبل اگر بیاییم فلان میشود. یالا بسمالله. بدو. وقت هم ندارم، حال هم ندارم، خوابم. امشب هم از خوابم زدم، آمدمها، هوا هم که سرد است و دیگر ببینم چه میکنی. اینها با قساوت دعا کردن است. آن دل شکسته، آن اضطرار. خدا چه را اجابت میکند؟ «أمن یجیب المضطر إذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء» که ادامهاش معمولاً خوانده نمیشود: «اینکه من شما را خلفا کردم.» آنها رفتند، شما جایشان ماندید که وعده خلافت به ما داده شده است. اصلاً داستان ظهور، داستان خلیفه شدن صالحین به جای در واقع قاسطین و ظالمین است. صالحین به جای ظالمین خلیفه میشوند. خلافت اینها از آنها است، جای آنها مینشینند. کی خدا این خلافت را رقم میزند؟ «یجعلکم خلفاء» کی است؟ وقتی که اجابت میکند. چه کسی را اجابت میکند؟ مضطر را اجابت میکند، «یکشف السوء» کشف سوء میکند. این میشود قساوتهای این. قساوتها راه را سخت میکند. هی باعث میشود که خدا یک پرده جدیدی از ابتلا رونمایی میکند که قساوت بشکند. جالب این است که ماها گاهی آن پرده جدید هم که میآید، باز با همان هم عادی میشود برایمان. یعنی مثلاً خدا دلار هفتاد تومانی میدهد. بابا اینجا دیگر بشکنید دیگر، بفهمید دیگر. خود این دلار است که عادی میشود. فحش دادن بعد دلار عادی میشود. ندیدن نعمتها ادامه دارد تا بیفتد مثلاً به آدمکشی کف خیابان، تا بیفتد به فلان اتفاق بعدی، تا جنگ. بابا همانجا نالت را میزدی دیگر. من چهکارت کنم که تو بیدار شوی، هوشیار شوی، اضطرار را همانجا بهش برسی.
خوب وقتی دلها همجوش بود، بخش عمدهای از این قساوتها از بین میرود؛ چون قساوت در چه بستری شکل میگیرد؟ در بستر منفعتطلبی و خودبینی، خودبینی. چرا فضای زیارت امام حسین (علیهالسلام) این همه اربعین اینقدر لطافت دارد؟ آدم روی پایش بند نیست؛ برای اینکه شما در کل این مسیر خودیتی، عنانیتی نمیبینی. هیچکس خودش نیست. هیچکس اینجا دیده نمیشود. همه «من»ها شکسته. آدم میآید آنجا ناگزیر از اینکه من هم این منم اینجا شکسته. اصلاً فضای این زیارت، بستر این زیارت، «منِ» من را میشکند. منی که هتل پنجستاره میرفتم، بعد مثلاً اگر کف اتاق مثلاً دمپایی نو مثلاً استفادهنشده اگر نگذاشته بودند. حالا وارد موکب شدم. بنده خدا قبلی جایی که خوابیده آب دهنش هنوز روی متکا ریخته، پر گردوغبار و اینها. من هم دراز میکشم، میخوابم. خانمها که نسبت به این چیزها حساساند، مثلاً دو روز است حمام درستوحسابی نرفته است. چادرش پر خاک است، موهایش پر شانه نمیخواهم بگویم اینها حالت خوبی است، نمیخواهم بگویم اینها به عنوان کمال، مثلاً بگویم آدم هرچی چرک باشد کمالات. میخواهم بگویم فضای اربعین نورانیت و صفایش و همدل شدنش بهواسطه همین است که «منی» اینجا نیست. همه وایستادهاند یک نفر را دارند نگاه میکنند، آن هم امام حسین است. همه عنوان پیدا میکنند، آن هم «زائر امام حسین» است. خیلی عجیب است. حتی شما اگر بین خود این عشایرشان بروید، چون در عربها داستان عشیره خیلی داستان مهمی است. قومیت، تعصبات عشیرهای. این شهر و آن شهر، این قبیله و آن قبیله. میبینید اینها هم رفته، برای خودشان در فضای خودشان با اینکه خیلی برایشان اینها هم دیگر نمیماند. چیزی که مهم است، «زائر امام حسین» است. ایرانی، عراقی، تُرک، لُر، هیچچیزی اینجا مطرح نیست. این «زائر امام حسین» است. اصلاً من هیچ هویتی برای این قائل نیستم. بابا مگر میشود آدم از توی خیابان یک نفر را بردارد نصف شب زبانش را بلد نیستی اصلاً نمیدانی کیست، چیست، از کجا آمده، هدفش چیست، انگیزش چیست؟ برداری بیاوری در خانهات پای کولرگازی و تلویزیون و امکانات و اینها، بعد خودت بروی در آن اتاق پشتیه در انباری بخوابی. بخش خوب زندگیت را در اختیار این قرار بدهی. همه چیز هم در اختیار این، بعد هم صبح هم برایش غذا بیاوری، یک بار هم نیایی سر بزنی، اصلاً سؤال نکنی اصلاً تو کی هستی. یک کارتی... بابا یک کارت این «زائر امام حسین» است. خیلی عجیب است ها! این رنگ باختن هرچیزی جز امام حسین (ع). این راز رسیدن ما به امام زمان (عج) است. یعنی مردم یک طوری بشوند که هیچی جز امام زمان به اینها هویت ندهد، معنا ندهد، ربط ندهد. «رابطوا علی الائمه» رابطه را این شکلی تعریف کردند. یعنی آن محور ارتباطی شما با همدیگر باید امام باشد. چقدر زیبا فرمود امیرالمومنین: «أنا یعسوب المومنین و المال یعسوب الفجار» یا «یعسوب المنافقین». «یعسوب» چیست آقا؟ آن ملکهای است که در این کندوها وقتی که عسل تولید میکنند، زنبور به عشق ملکه و با محوریت ملکه است. جالب است، میدانید این ملکه اگر بمیرد، گفتند که کل کندو ظرف چند ساعت همهشان میمیرند؛ برای اینکه اصلاً خیلی چیز عجیبی است ها! این خود این زنبور عسل و ساختار زندگیش چیز عجیبی است. اینها اگر دارند کار میکنند، صبح تا شب، اینها حقوق که نمیگیرند. زنبور عسل حقوق که نمیگیرد. درآمد که ندارد. اضافهخدمت و چه میدانم رزومه و فلان و اینها که ندارد. اضافهحقوق و فلان و اینها که... چه دارد؟ عشق ملکه. سایه ملکه روی سرش است. به آن ملکه میگویند «یعسوب». چون «یعسوب من خواسته و گفته و میبیند» این صبح تا شب کار کردن با این همه همت. هر کدام هم کار خودش را دقیق بلد است. خیلی ساختار عجیبی دارد کندو. همهاش بر محوریت عشق یعسوب. امیرالمومنین فرمود: «أنا یعسوب المومنین.» یعسوب مومنین منم. یعسوب منافقین و فجار چیست؟ «و المال یعسوب الفجّار.» آنها بر محور چه دور هم جمع میشوند؟ پول، حقوق، درآمد. حالا شما میبینید این ایام ما این را داریم تجربه میکنیم. مردم اصلاً غافل شدهاند از اینکه بابا قیمت دلار چند است! الان مثلاً تو اینجا میآیی هر شب میآیی این مثلاً جایی ثبت میشود، مثلاً یک درآمدی برایت، یک رزومه مثلاً یک آوردهای برایت دارد. تو سرما شبش میآیی، روزش میآیی. آقا دارد میزند. موشک دارد میزند، میکُشدت. اینها جلوه ایمان است. اینها کنار رفتن قساوتهاست. اصلاً خود حال مردم هم خوب است ها! خیلی عجیب است ها! میبینی آنکه حال بد میکند قساوت است. قساوتها وقتی کنار میرود، حال همه خوب است. همه عاشق همدیگر، همه برای همدیگر جان میدهند. من خوب احوالات مختلف مردم را به حسب لباسی که دارم در دورههای مختلف خوب درک میکنم. بنزین که گران میشود هر مثلاً... باز حاجقاسم که شهید میشود هرجا میروم مثلاً جلو پایم بلند میشوند، یک چایی میآورند. اینها قشنگ در دورههای مختلف آدم احساس به چشم پدر کشتگی بهت نگاه میکند. الان احوال مردم این شکلی است. در حرم، حاجآقا التماس... حاجآقا خیلی مخلصیم. حاجآقا خیلی ارادت. حالا تا بعدش دوباره یک اتفاقی بیفتد. دقت میکنی؟ یک احوالاتی اینجا حکایت میکند همدلیها، همبستگیها، کنار رفتن آن غبارها، آن کینهها، آن کدورتها. اجتماع قلوب میشود همجوشی.
حالا من چون وقتمان هم دیگر به حسب وقتی که داشتیم تمام شده. یک چند دقیقه هم با تأخیر داشتیم. ما زودتر وقتش آمده بودیم دیگر. به هر حال جای دیگری مشغول... عرض کنم خدمت شما که در مورد همجوشی نکته زیاد است. یک نکته را الان عرض میکنم. روزهای بعد انشاءالله بیشتر به این بحث بپردازیم. یکی از موانع جدی همجوشی... ببینید الان جو احساسی مردم خیلی عالی است، خیلی در اوج. ولی تضمینی نیستش که تا یک ماه دیگر این احوال کف خیابان و حالات و این شور بماند. این طبیعی است. جهتدهی و مدیریت و پمپاژ میخواهد. یعنی تا این فضا گرم است، سریع باید به قول معروف این تنور که داغ است، باید چسباند. باید پمپاژ فکری و معرفتی کرد. از این بستر باید، من یکی از چیزهای خیلی خوبی هم که حالا اینجا از این فرصت باید استفاده کرد، معرفی خود او است. یعنی تبیین شخصیتی، تبیین اندیشهای. آقا اصلاً آن چیزی که این مرد را به این نقطه، به این اوج رسانده است، او دنیا را چه شکلی تعریف میکرد؟ زندگی را چه شکلی تعریف میکرد؟ مرگ را چه شکلی تعریف میکرد؟ موفقیت را چه شکلی تعریف میکرد؟ دوست را چه شکلی تعریف میکرد؟ دشمن را چه شکلی تعریف میکرد؟ منافع را چه شکلی تعریف میکرد؟ مفاسد را چه شکلی تعریف میکرد؟ اینها خیلی مهم است، خیلی مهم است و واقعاً هم نقاط شورانگیزی در کلام ایشان و در فکر ایشان هست که خیلی جای کار. خیلی جای این آتش است. آن وقت میشود پختگی. مثل معروف حاجآقای قرائتی که چیزی که داغ بشود سرد میشود؛ ولی چیزی که پخته بشود دیگر خام نمیشود. از این گرما تبدیل به پختگی میشود، پخته میشود. این الان وقتش است. الان زمینش فراهم است. الان خیلی از حجابهای گفتوگو که دو ماه پیش بود تا دو سال پیش بود، فعلاً برطرف شده، منتفی است. دست و بال شیاطین برای یک سری از تفرقهافکنیها و حجابافکنیها بریده شده. دقت میکنی؟ قیمت مرغ و گوشت و خانه و مسکن و شغل و اینها را میبردند وسط. اینها میشد حجاب. یعنی به آن سیاستگذاری کلانی که باید اجرا میشد، ربطی نداشت. در اجرای سیاستها مشکل حجاب. الان فعلاً یک شور حماسی بین مردم است. آمادگی دارند برای شنیدن اسم ایشان. راحت میشود آورد. هزینه خیلی آنقدر زیاد ندارد آوردن اسم ایشان. یک دورههایی خیلی هزینه آوردن اسم ایشان زیاد بود.
از آن نکات کلیدی در بحث همجوشی و به تعبیری جزء موانع جدی که باعث میشود همجوشی اتفاق نیفتد و ما باید از این فرصت استفاده کنیم در این بستر همجوشی را رقم بزنیم، یکی شدن هدفهاست. هدفها که یکی نباشد، دلها یکی نمیشود. این خیلی اتفاق مهم و نکته مهم است. امیرالمومنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه یک جملهای دارند. خیلی این جمله کلیدی است. خطاب با مردم کوفه میفرماید: «لیس أمری و أمرکم واحده.» امر من و امر شما یکی نیست. «أریدکم لله و تریدون لی لعنف.» من شما را برای خدا میخواهم، شما من را برای خودتان میخواهید. ما از اینجا راهمان از همدیگر جدا میشود. با اینکه خیلی نقاط مشترک با همدیگر داشتند. آنها هم زخمخورده از معاویه بودند، دلِ پر داشتند.
یک آیاتی دارد در سوره مبارکه بقره، حالا شاید یک روزی به آن مفصلتر بپردازم. خیلی آیات هشداردهنده عجیبی است. میفرماید که اینها آمدند گفتند: «ابعث لنا ملکا لنقاتل فی سبیل الله.» یک رئیس برای ما به پیغمبرشان گفتند: «یک پادشاه، یک رئیسی برای ما معلوم کن! ما میخواهیم در راه خدا بجنگیم.» خطاب آمد که اگر دستور جنگ بیاید، میجنگید؟ گفتند: «برای چه نجنگیم؟ بچههایمان را دارند میکُشند، از شهرمان آوارهمان کردهاند.» دستور جنگ آمد. فرمانده جنگی هم اعلام شد. تا اعلام شد، همه زدند زیرش. خطاب رسید که این همان است که میخواستید دیگر. «زاده بسطتًا فی العلم و الجسد.» هم سوادش را دارد هم توانش را. خب دیگر الان چه مشکلی دارید؟ بعد دیگر آن بحث معروف طالوت و جالوت و آن قضایای معروفی که آن آیات معروفش است. ادامه این آیات معلوم میشود که خیلی وقتها یک انرژی و یک احساساتی هست برای جنگیدن و مبارزه و اینها. بعد که میافتد در دستاندازهای جدی میرود به حاشیه.
پرواز صحبت بکنم. ببینید، کما اینکه قبلاً با همدیگر بیپروا صحبت میکردیم. همینجا در همین جلسه یادم است در محرم گفتم: «به نظرتان اطلاعات بعدی چیست؟» و آقای ملایم نکات خوبی را گفت. گفت: «بهشان گفتم در آن جلسه البته تحلیل بود، عرض کردم که به نظر من هدف بعدی اینها خود حضرت آقا است.» یادتان است دیگر. همینجا با همدیگر صحبت. بعد گفتم بنشینیم با همدیگر تحلیل کنیم که اینها برای زدن آقا چه کار میکنند؟ آقای ملایی یادم است ده تا گزینه را مطرح کرد. در آن جلسه. به هر حال شما باید مثل شطرنجباز حرفهای باشید دیگر. یعنی باید رصد بکنی، تحلیل و پیشبینی داشته باشید ده تا حرکت بعدی دشمن. خوب الان فعلاً میدان جنگ دست ما است، یعنی دشمن غافلگیر شد. یا غافلگیری برای ما داشت، ده برابر غافلگیر شد. فعلاً میدان خوبی است برای ما. اقناع مردم برای ادامه جنگ راحت است، خیلی سخت نیست. مردم مطالبه دارند. شور مردم هم بالاست. هنوز هم پیکر مطهر آقا تشییع نشده، دفن نشده. یک کمی فضا گذشت. بر فرض تشییع و دفن و اینها صورت گرفت و آمریکا از یک درِ دیگری از دغل وارد شد. یک کمی فشار اقتصادی از ابعاد دیگری بیشتر شد و یک مدتی گذشت، این شور یک کمی خوابید. طبیعی است دیگر. برمیگردیم به زندگی عادیمان و ایام عید و مسافرت و بهار. از این حالوحوالی الان ماه رمضان است دیگر. شبهای ماه رمضان است و عبادت و مناجات. گیرم دشمن آمد گفتش که آقا من تحریمهایتان را یکباره، یکجا، یکطرفه، بدون مذاکره لغو میکنم. شما مثلاً تنگه را فقط آزاد کنید. آزاد کردن تنگه تمام معادلات جنگ را عوض میکند دیگر. دست برتر شما را از جنگ خارج میکند. به نظرتان مواجهه مردم با این اتفاق چه خواهد بود؟ من هم هدفی دارم صحبت میکنمها. در مورد اینکه تا شما اهدافتان را یکی نکنید، به یک سری هماهنگی و همراهیهای مقطعی نباید دلخوش کنید. آنهایی هم که آمدند به آن پیغمبر گفتند میخواهیم در راه خدا بجنگیم، برای جنگ عزم به یک سری موانع خوردند؛ چون اهداف یکی نبود سریع از هم متفرق و متشدد شدند. آن همجوشی اینجا از بین میرود؛ چون فقط محور یک سری احساسات روی داغ بود، یک داغ عمومی بود، یک سوگ جمعی بود. سوگ جمعی تا یک جایی میتواند قضیه را پیش ببرد.
قضیه شهید رئیسی هم عرض میکردیم خیلیها باورشان نمیشد. «جمعی دل نبندید!» بعدش ممکن است خیلی وقایع طور دیگری بشود. کسی باورش نمیشد که جریانی که خون به دل آقای رئیسی کرده بود، زخم بهش زده بود، اینقدر مفت و مجانی میراث آقای رئیسی بیفتد در بغلش. یک نکته دارد. شما به این سوگ جمعی نباید، مخصوصاً شما که رسانهای هستید، کنشگر. شما بیش از همه باید رصد داشته باشید، تحلیل داشته باشید، برآورد داشته باشید نسبت به پنج تا حرکت بعدی. از الان باید جهتدهی کنیم، مدیریت کنیم. شماها نباید غافلگیر بشوید. شما نباید رودست بخورید. شما باید میدانساز باشید. این خیلی مهم است. میدان در دست شما باشد. باید جهت بدهید. باید هدایت کنید. الان حتی خود شماها به خودتان مراجعه کنید، اگر بگویند: «آقا من همه تحریمها را یکجا برمیدارم، جنگ تمام بشود.» خب خود جنگ تا کی؟ اصلاً برای چی و تا کی؟ مگر جنگها تا ابد ادامه دارد؟ هر جنگی یک جا تمام میشود. حالا هدفمان از جنگ چیست؟ الان برای چه داریم می... نابودی اسرائیل؟ نابودی چه؟ اسرائیل؟ نابودی مردم اسرائیل؟ حاکمیت اسرائیل؟ در اینها همجوش نشویم، آن اجتماع قلوب رخ نمیدهد. قلوب رخ ندهد میافتیم در لوپ فجایع و اطلاعات سختتر تا بیداریهای بیشتر برایمان حاصل بشود. خیلی نکات مهمی دارم عرض میکنمها. نه از باب اینکه بنده دارم عرض میکنم، چون به نظر میرسد محصول ده پانزده سال سخنرانی، مطلب و مطالعه و حرف دارم، یک جا خلاصه میکنم. اگر دوستان به عمق مطلب توجه داشته باشند، که دارند، دور میزنیم، از یک میانبری میرویم به سمت قله. اگر نشد میرویم در یک چرخه سختتری از اطلاعات. تا آن اجتماع اهداف نباشد، اجتماع قلوب نمیشود. باید جهت بدهیم. آقا هدف ما مردم ما هدفمان از جنگ چیست؟ برای چه داریم میجنگیم؟ تا کی باید بجنگیم. بعد دیگر رودست نمیخوریم که یکهو یک زمزمهای بیاید که آقا تحریمها را برمیدارند؛ بلکه اقداماتی هم انجام میدهیم پشیدستانه. قبلش ما انجام میدادیم اتفاقی هم نمیافتاد. الان میآید میگوید: «آقا فلان چیز مثلاً بانکهای جهانی مثلاً دلار فلان آزاد.» من یک فکتهای روایی آخرالزمانی برای این حرفهایم دارمها؛ ولی نمیخواهم به آنها اشاره بکنم که دو بار اینها طلب حق میکنند. حقشان بهشان داده نمیشود. کار به مرحله سیف میرسد، جنگ میشود. به سیف که میرسد، دشمن میگوید من حقتان را بهتان میدهم. «فلا یقبلونه.» من نمیخواهم وارد آن فکتهای آخرالزمانی خودم بشوم. با محاسبات عادی من به این رسیدم که ما همچنین مواجهاتی خواهیم داشت. در محاسبه عادی آدم میآید خود ماها چقدر اینجا اجتماع اهداف با همدیگر داریم که بخواهد اجتماع قلوب بشود. همینجا اگر این مسئله مطرح بشود، خود ماها سهتکه میشویم، چند گروه میشویم. اول تنازع. دشمن هم در میدان جنگ زور ندارد. با موشک کاری نمیتواند بکند. ناو هم که به فنا رفت. خود آنهایی که خدمه ملوانان اینها زدند خرابش کردند. چرخه خارج شد که وارد نشود در این میدان.
من جمله قشنگی دیدم از یکی از این آمریکاییها که تشکیلات و تجهیزات نظامی آمریکاییها برای جنگ سرد تعریف شده است، نه برای جنگ سخت، برای جنگ نرم. اصلاً آنها فقط با اینها میخواهند بترسانند. برای جنگیدن تعریف نشده است. بجنگد در آن میدان دستش خالی است، در این میدان دستش پر است. چهار روز دیگر ترامپ اینجا میبازد. من دولت جمهوری اسلامی، به عنوان یک دولت مستقل پذیرفتهام. یک بخشها، یک محورهای دیگری هم از این قضایای آخرالزمانی ما داریم که الان نمیخواهم واردش بشوم که در این کشورهای منطقه چه اتفاقاتی رخ میدهد. یک کمربندی درست بشود. احتمال زیاد برای صهیونیستها که زمینه فراهم. دولتها هم که دارد سقوط میکند. فرصت برای یکپارچه شدن این دولتهای عربی است. یک دولت مستقر قوی شکل بگیرد برای حمایت از اسرائیل. تعبیر روایت آخرالزمانی ما میشود سفیانی. زمینش الان فراهم است. این دولتها به شدت متزلزل شدهاند. یک جوشش مردمی هم شکل بگیرد. همین را جهتدهیاش بکنیم با پرچم اسلام علیه شیعه. پشت بندش هم حمایت از یهود مخفی. بلکه چهار تا شعار علیه بیتالمقدس و نام بدهد به اسم بیتالمقدس هم حرکت کند ولی بیاید اینور به سمت ایران. این هم محتمل است، کاملاً محتمل؛ ولی قبلش چی؟ این افسارگسیختگی و ازهمگسیختگی و از بین بردن انسجام داخلی ما که الان واقعاً چشمپرکن و دشمن را ذلیل کرده است. راهپیمایی زد، همه باید فرار کنند. پرچم خونی ایران. چه صحنهای! شما عکس فکر کنم صد بار نگاه کردم. هر بار نگاه کردم کیف. ترکیب جمعیتی که در آن عکس است، آن مردی که دارد پرچم ایران را آن بالا میچرخاند، یک سرباز اینور است، یک سرباز آنور است، یک خانم وسطی چقدر این تصویر صحنه فوقالعاده بود. آن صحنهای که خانم دارد انگلیسی در مورد «الله اکبر» صحبت میکند، یعنی خود خدا دارد انگلیسی «الله اکبر» توضیح میدهد. همان لحظه پشتش موشک میخورد. بعد همه «الله اکبر.» بعد میگوید دیدید گفتم «الله اکبر»! یعنی این نه آنی که داعشیها میگفتند. دقت میکنی؟ اینها پدر دشمن. نقشه دشمن به نظرتان برای این چیست؟ بگوید که آقا طرفداران سس خرسی بیایند مسجد آتش بزنند که نمیشود. بیایند هم که دوباره این اتحاد است. از چه سلاحی میتواند استفاده کند؟ سلاح اتمام جنگ با امتیاز دادن. حتماً هم یک تعدادی دلشان میرود با این حرفها. «آقا تا کی بجنگیم؟ ما که بالاخره یک روزی برای جنگ را تمام کنیم.» الان هم که نقدی دارد شیتل بهت میدهد. چی بهتر از این؟ چهار تا خبر هم در بیاید که آقا نتانیاهو و فلان و فلان هم کشته شدهاند. این هم در آن سناریو تعریف میشود. آقا تو انتقامت را که گرفتی دیگر. انتقام رهبرت را گرفتی. همه سران اینها کشته شدند. روباهاند، موشاند، سگاند. هرچه بگویی بهشان صادق است. خیلی مکارند. یک نمایی از خودشان نشان بدهند که آقا ما شکست خوردهایم و دولت ما ساقط شد و اینها. یک موج اینجا بیفتد که بابا دولت اسرائیل که ساقط شد، جنگ هم که تا ابد ادامه ندارد. یک چیز نقد هم دارد گیرمان میآید، تمام. حالا این همجوشی اینجا میشود محور افتراق و گسل و دعوا. خوب توانستم درگیرتان کنم با قضیه؟ حالا سؤالم این است که فکرتان برای آن روز چیست؟ محاسبهتان و تحلیلتان برای آن موقع چیست؟ فعلاً روی آن فکر کنید تا فردا وقت دارید. ما دیگر زیاد صحبت کردیم. ببخشید. خدا حفظتان کند انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...