هم جوشی

جلسه دوم

هم جوشی . 1404/12/25
00:42:26
805

معرفی
بازخوانی رهنمودهای رهبر شهید برای برون رفت از جنگ احزاب جهانی و مقابله با دشمن بیرونی و فتنه‌های داخلی!

رهبر در خط مقدم فداکاری، ملت در خط مقدم حضور، و سلاح اصلی: همدلی و همبستگی است، نه بمب اتم.

شاه‌کلید پیروزی؛ حضور مردم است.
عدد مشارکت و حضور در خیابان، در محاسبات دشمن اثرگذار است و کشور را بیمه می‌کند.

بزرگ‌ترین خیانت رسانه‌ای، پمپاژ یأس و جا انداختن این دروغ است که «ما در بدبخت‌ترین جای دنیا زندگی می‌کنیم».

«وقتی ملت به اهداف خودش می‌رسد که ایمان و جهاد در بین مسئولان به‌عنوان یک ارزش شناخته بشود»؛

جهاد فقط جنگ نظامی نیست؛ جهاد علمی، جهاد عدالت‌خواهی، جهاد مدیریتی و اقتصادی است.

رهبر در خط مقدم خطر:
« اگر برای این ملت امتحانی پیش بیاید، ما پیشاپیشِ ملت لباس رزم می‌پوشیم و آماده فداکاری می‌شویم.»

قومِ یعقلون در برابر قومِ لایعقلون.
آن‌طرف؛ «ظاهراً متحد»، باطناً متلاشی، این‌طرف؛ رهبر آماده فداکاری، و عامل وحدت واقعی.

اختلاف‌نظر، نعمت است و رشد دهنده. اما تفرقه یعنی؛ غلبه منافع شخصی و قبیله‌ای بر منفعت ملی و دینی.

فتوای جهادیِ امیرالمؤمنین (ع): «هر که دعوت به تفرقه کند، بکشیدش؛ ولو زیر عمامه من باشد.»

تبیین درهم‌تنیدگی امنیت و منافع، و خطر قطعِ این پیوند، به عنوان عاملی برای باز کردن دروازه نفوذ دشمن.

خطر توهمات معنویِ آرام‌بخش؛
با چند شعار معنوی که «همه‌چیز تضمین است»، تهدید واقعی را نمی‌شود پاک کرد.

هشدار؛ ضرورت آمادگی برای سناریوهای سخت‌تر: از تضعیف خبرگان تا ترور و اختلال در سازوکار انتخاب رهبر!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ رَاجِعُونَ»
و صلی الله و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

یک سخنرانی از رهبر شهید، حضرت آقا رضوان‌الله‌علیه، آوردند. خیلی این سخنرانی، سخنرانی مهم و نکات اعجاب‌انگیزی دارد که جزء به جزء آن را برایتان می‌خوانم. هم ان‌شاءالله گوش دهیم، هم لذت ببریم. برای روز اول فروردین سال ۸۴ در حرم امام رضا (علیه‌السلام) است.

آن موقع تهدید خیلی زیاد بود. زمان جورج بوش بود و دور و بر ما هم که حمله بود؛ یعنی اوایل جنگ عراق بود، تقریباً دو سال از جنگ عراق گذشته بود. قبلش افغانستان را زده بودند. آخرای دولت خاتمی بود. وقت انتخابات بود و کامل منتظر نتیجه انتخابات بودند. بهانه هسته‌ای به اوج خودش رسیده بود. آن قرارداد سعدآباد و این‌ها که رهبری تیم آقای روحانی را مجبور کردند در همان اواخر دولت خاتمی، خود این‌ها تعلیق را بردارند، این‌ها هسته‌ای را دوباره برگردانند به چرخه خودش. خب، فضا خیلی متشنج و کاملاً مستعد جنگ بود. همه هم می‌گفتند که افغانستان، عراق، این دو تا این ور، آن ور را زده. نوبت ایران است. در آن فضایی که کاملاً مستعد جنگ بود، ایشان این سخنرانی تاریخی را انجام داد. یک نکته‌ای آن وسط دارد که بعد ۲۰ سال -یعنی انگار این جنگ ۲۰ سال عقب افتاد، از ۸۴ به ۴۰۴- بعد ۲۰ سال خودش را نشان داد. یک نکته فوق‌العاده‌ای است که من تعجب کردم چرا هیچ‌کس به این نکته توجهی نداشته. حالا ان‌شاءالله شما این نکته را که شنیدید، بازتابش دهید و کار کنید.

من حالا تکه‌تکه از اول سخنرانی جدا کردم تا برسم به آن نکته فوق‌العاده. ایشان می‌فرمایند که: "ملت ایران برای اینکه رشد و پیشرفت لازم را در همه صحنه‌ها که شایسته آن است، به دست آورد، احتیاج دارد به تقویت همبستگی ملی و مشارکت عمومی در همه میدان‌های طلب‌کننده حضور."

اگر می‌خواهیم به جایی برسیم، هر جایی که مردم حضورشان لازم است، اگر مردم باشند، کار پیش می‌رود و کشور پیروز می‌شود. کشور متعلق به ملت ایران است، آینده هم متعلق به این ملت. امروز و فردا را هم ملت ایران ساخته و می‌سازد. همکاری، همدلی، بازو به بازو دادن و دل‌ها را به یکدیگر مرتبط کردن و به سمت هدف‌های والای این ملت که برای بهروزی و پیشرفت او و کشورش لازم است، پیش رفتن.

بعد جلوتر می‌فرمایند: "این ملت بزرگ و شجاع و مؤمن و باقابلیت، وقتی می‌تواند به هدف‌های والای خودش دسترسی پیدا کند که به جای تزریق یأس و ناامیدی، امید و افق‌های روشن را در مقابل چشم نسل جوان این کشور بگشاید."

این نکته مهمی است. خودشان هم در این سال‌ها، و ما خیلی هم -یعنی بخش جدی که ما در حوزه رسانه آسیب دیدیم- همین القای یأس و ناامیدی بود. قشری را، جماعتی را، طیف وسیعی را متأسفانه اثر گذاشت و دل‌ها بریده شد، خسته شدند و احساسشان این بود که آقا ما در مملکت در بدترین و سیاه‌ترین نقطه کره زمین داریم زندگی می‌کنیم و "به جای ایجاد سوءظن و بدبینی، روح برادری و وحدت و یگانگی و همدلی در بین مسئولین و از قبل مسئولان در بین مردم توسعه پیدا کند." تا آن‌ها مسئولین با همدیگر روح برادری بینشان حاکم نشود، به مردم هم نمی‌رسد. این نکته.

بعد، نکته بعدی که ایشان می‌فرمایند این است: "وقتی ملت به هدف‌های خودش دست پیدا خواهد کرد و مشکلات گوناگون را از سر راه خود برخواهد داشت که ایمان و جهاد در بین مسئولان به عنوان یک ارزش شناخته شود." اول مسئولین باید جهاد را به عنوان یک ارزش فرض بکنند. ایمان و حالا این جهاد چیست؟ این جهاد، جهاد علمی، جهاد عدالت‌خواهی، و جهاد مدیریتی و اقتصادی است. مدیران کشور، مسئولان و پشت سر آن‌ها مردم، وقتی این شعارها را مد نظر قرار دهند، حرکت کشور به سمت هدف‌ها و آرمان‌های خودش پرشتاب و موفق خواهد شد.

خب، این یک نکته. نکته بعدی: "کشور ما متکی به آرای مردم است. علت اینکه دشمنان ملت و طمع‌ورزان به این آب و خاک نتوانستند در طول ۲۶ سال گذشته گزندی وارد کنند، حضور و اراده و مشارکت مردم در صحنه‌های مختلف است." بعضی از رفقای حزب‌اللهی ما بعد این انتخابات، آدم‌های بسیار دغدغه‌مند و باسواد، در خلوت که صحبت می‌شد، یکی از گلایه‌هایی که از رهبری داشتند این بود که برای چی ایشان اینقدر اصرار به مشارکت دارند. "پدرمان در آمد دیگر. ببینید نتایج انتخابات را.” هر وقت مشارکت زیاد می‌شود، رئیس‌جمهوری مثلاً از خودمان انتخاب شود، حالا مثلاً کار بکند، یکم اوضاع مملکت اصلاح شود، ولو با رأی کمتر. آقا چه اصراری به شرکت بالا؟ چه گیرمان آمده از مشارکت بالا؟ آن "چه گیرمان آمده؟" در این میان خودش را نشان داد. نگاه بلندی که آن مرد عمیق و حکیم داشت، این است که مردم در صحنه باشند. ایشان می‌گفت: "بیایید در انتخابات شرکت کنید، ولو مرا قبول ندارید. به خاطر ایران بیایید." (دست این کسانی که در شورای نگهبان گزینش می‌کنند و تأیید می‌کنند، بازتر باشد.) ایشان تأکید می‌کرد به این مطلب که با دست بازتر رفتار کنند. یکمی با سعه صدر بیشتر و با "کف صلاحیت‌ها"، افراد بیشتری بیایند. توسعه پیدا کند این سلیقه‌های مردم. گزینه‌ها توسعه پیدا کند. مشارکت بیشتر شود و به هر وجهی که می‌شود، یک نفر بیاید پای صندوق، ولو رأی باطله بدهد. این خود این مشارکت، پای صندوق آمدن، موضوعیت دارد. خیلی فهمیده نمی‌شد؛ یعنی چه؟ برای چی موضوعیت دارد؟ وقتی نتیجه انتخابات مثلاً دلخواه امثال بنده نمی‌شود، برای چی موضوعیت دارد؟ چه خاصیتی در آن است؟ حالا مثلاً به جای اینکه چهل میلیون مشارکت بکنند، بشود پنجاه میلیون، این چه در آن است؟ این چهل میلیون بخواهد پنجاه میلیون شود، چه گیرمان می‌آید؟

این را الان داریم قشنگ می‌بینیم. این مشارکت، ولو پنج نفر در خیابان بیایند، پنج نفر اضافه می‌شوند. این خودش را نشان می‌دهد، آثارش را نشان می‌دهد. حالا پای صندوق نشان می‌دهد. هم در محاسبات برای دشمن اثر دارد، هم در آن آورده‌ای که برای نظام، حضور و مشارکت مردم.

بعد ایشان مثال‌هایی را می‌زنند: "راهپیمایی‌های شما در ۲۲ بهمن یا در روز قدس، شرکت شما در انتخابات‌های گوناگون سال‌های گذشته، این کشور را بیمه کرده است. مشارکت در سرنوشت کشور، علاوه بر اینکه در اداره و تعیین مدیریت کشور نقش دارد، در خنثی کردن دشمنی دشمنان هم بزرگترین نقش را ایفا می‌کند." خب.

بعد یک بحثی در مورد انتخابات دارند که خب سال ۸۴ انتخابات بوده. بعد به یک نکته فوق‌العاده‌ای می‌رسند. این نکته را یادگاری داشته باشید. کیف!

اول در مورد دشمن و تهدید دشمن صحبت می‌کنند. "راه‌حل خنثی کردن تهدید دشمن یک چیز قهری و طبیعی است. هر ملتی بخواهد مستقل زندگی کند، تحت سیطره قدرت‌های بین‌المللی نباشد، با اخم و تهدید و زبان خشن و تیز آن‌ها روبرو می‌شود. ملت ما به این تهدیدها عادت کرده است. ۲۶ سال است که جهانخواران و جهان‌گشایان بین‌المللی، در رأس آن‌ها دولت آمریکا، با زبان تهدید با ملت ایران صحبت می‌کنند و روبرو می‌شوند. گوش ملت ایران به شنیدن این تهدیدها عادت کرده است. ملت ایران با بی‌اعتنایی به تهدید دشمن، راه خود را ادامه داده است. امروز توانایی نظام جمهوری اسلامی و دولت برخاسته از انقلاب، توانایی‌هایش با آن روزی که این راه را آغاز کرد، زمین تا آسمان تفاوت کرده است. امروز ملت ایران قوی‌تر است. توانایی‌های او در زمینه‌های علمی، اقتصادی، تسلیحاتی و غیره، به مراتب بالاتر است."

"این تهدیدها هم وجود دارد. این را هم عرض بکنیم: ما مثل دولتمردان آمریکا جنگ‌طلب نیستیم. آن‌ها جنگ‌طلبند و دنبال جنگ؛ اما آنجایی که پای عزت این ملت و منافع این کشور به میان بیاید، ما اهل فداکاری هستیم."

جمله را ببینید! این جمله جایش خالی بود. این قضایا، من ندیدم این جمله را کار کنند. "ما فداکاری را مخصوص آحاد ملت نمی‌دانیم." بعد از قضیه ۱۱ سپتامبر که به دو برج نیویورک حمله شد، تا دو سه روز از رئیس‌جمهور آمریکا و معاونش و دولتمردان درجه یک خبری نبود؛ گم و گور بودند. "ما این‌گونه نیستیم. اگر خدای ناخواسته برای این ملت تجربه تلخ و امتحانی پیش بیاید، خود ما پیشاپیش ملت لباس رزم می‌پوشیم و آماده فداکاری می‌شویم." اگر جنگی بشود، اولین کسی که می‌آید در میدان کشته شود، منم. اولین شهید جنگ آمریکا! خیلی حرف است!

بعد، جمله بعدی حرف عجیبی بود که مُحققم برای همه سؤال بود آقا پناهگاه و این‌ها ایشان از همه اول. "تز من این است: اگر موقعیت خطر باشد، من جلوتر از همه وایسادم. سپر نمی‌کنم. جنگ مال مردم نیست، مال همه‌مان است. یا امنیت مال همه است، یا خطر مال همه است. ما اهل فداکاری هستیم." ما جنگ‌طلب که نیستیم. هیچی. این هم نیست که حالا اگر جنگ شد، حالا به هر حال ملت می‌روند می‌جنگند. نخیر! اگر جنگ شد، من خودم جلوتر از همه فداکاری می‌کنم.

خب، حالا راه‌حل چیست؟ اگر جنگ بشود، نکته بعدی که این هم خیلی مهم است: "مهمترین سلاح ملت ایران برای خنثی کردن تهدیدها، همبستگی ملی و همدلی است." همان که دیروز ازش تعبیر کردیم به «هم با هم باشیم».

که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: هر کی دعوت تفرقه می‌کرد، بکشیدش، ولو اگر زیر عمامه من باشد. اولاً بکشیدش. "و لو کان تحت امامتی هذا." حتی اگر زیر همین عمامه، زیر این عمامه من وایساده، دعوت به تفرقه می‌کند، بکشیدش! این «بکشیدش» خیلی در آن حرف است. حکم قتل صادر شده که حالا دلایل فقهی و قرآنی و آن برای دعوت به تفرقه. حالا این خود تفرقه بحث مفصل در آن هست.

حالا ببین جمله را ببین؛ عجب جمله‌ای!

"ملت ایران برای خنثی کردن تهدیدهای دشمن احتیاج به بمب اتمی و سلاح هسته‌ای ندارد. همدلی و همبستگی شما مردم و چنگ زدن شما به ریسمان الهی و ایمان دینی، مهمترین سلاح ملت ایران است. این سلاحی است که در طول ۲۶ سال بعد از پیروزی انقلاب تا امروز کارایی خود را نشان داده، بعد از این هم نشان خواهد داد."

از بمب اتم مهم‌تر چیست؟ همدلی مردم. اثرش هم بیشتر از بمب هسته‌ای. اتفاقاً او اگر خدای نکرده بخواهد یک همچین خریتی بکند که ان‌شاءالله کار به آنجا نمی‌رسد، اتفاقاً این جنایت بیشترین عامل برای از هم پاشیدگی انسجام داخلی است. یعنی او هر کار بکند، آقا! نه با پول می‌تواند، نه با حرف می‌تواند، نه با جنگ می‌تواند. با هیچی نمی‌تواند دل‌ها را با خودش همراه کند. آنجا وقتی سرانشان کشته شوند، دل‌ها بیشتر متشتت می‌شود.

حتی سوره مبارکه ح حشر، راز شکست یهود در جنگ خیبر را چه می‌داند؟ خیلی سوره مهمی است. سوره مبارکه ح حشر می‌فرماید: "تحسبهم جمیعًا." چقدر این تعابیر فوق‌العاده است! راهبرد عمیق بهت می‌دهد، هستی‌شناسی دارد می‌کند. از عمیق‌ترین لایه‌های انسان دارد خبر می‌دهد، از عمیق‌ترین لایه‌های جامعه دارد خبر می‌دهد. می‌گوید: این‌ها چون منافع مشترک دارند، وقتی نگاهشان می‌کنی احساس می‌کنی خیلی با همدیگر متحدند؛ چون همیشه سر بردن و دزدیدن و خوردن و این‌ها، همه دستشان در یک کاسه است. "توقلوبهم" آن‌ها هیچ وقت اتحاد و وحدت شکل نمی‌گیرد. "قلوبهم شَتَّیٰ". چرا؟ "ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ". چون عقل ندارند. حالا ربط عقل با وحدت چیست؟ که اگر عقل نبود، وحدت شکل نمی‌گیرد. عقل آنی است که مهار می‌کند. عقل آنی که اولویت‌بندی می‌کند. عقل آنی که منافع درست را تشخیص می‌دهد. منافع درست. عاقل در نگاه قرآن کیست؟ آنی است که منافع ابدی‌اش را تشخیص می‌دهد. منافع واقعی‌اش را. اولویت‌های حقیقی را می‌فهمد که آن منافع اولی و اصلی در رابطه با خداست. بندگی ماست، ایمان ماست، دین ماست، بهشت ماست، ابدیت ماست. آن جماعتی که یک همچین باوری دارند، همچین درکی دارند، آن‌ها اولویت‌ها را درست تشخیص داده‌اند. این‌ها عاقلند، این‌ها درکشان درست است. وقتی این شکلی شد، وحدت واقعی شکل می‌گیرد. وقتی این نبود، وحدت شکل نمی‌گیرد.

و چون رأسشان این شکلی است، از بالا به پایین سرایت می‌کند؛ یعنی مردم می‌بینند. الان اوضاع خطرناک شده، به خطر افتاده‌اند. آن کسی که بیشتر از همه، جلوتر از همه فکر منافع خودشه. ترامپ، نتانیاهو، بیش از همه به فکر جان خودش، به فکر جان بچه‌هایش، به فکر پولش، به فکر سهامش است. اگر این است، وقتی رأس ما، بزرگ ما این است، برای چی من فکر منافع خودم نباشم؟! این می‌شود از هم گسیختگی. وقت خطر از هم می‌پاشد. ولی وقتی که رهبر شما می‌گوید: "من اولین کسی هستم که فداکاری می‌کنم." اگر این است، من هم فداکاری می‌کنم. او جان می‌دهد، من هم جان می‌دهم. او پناهگاه ندارد، من هم پناهگاه نمی‌روم. امنیت نداشته است، من هم امنیت نمی‌خواهم. "یَعْقِلُونَ" همان قومی که عقل دارد. این که شد، می‌شود اتحاد. این از بمب اتم اثرش بیشتر است. این راز پیروزی شما.

امیرالمؤمنین فرمود: "هیچ امتی در تاریخ به واسطه تفرقه پیروز نشده است. با تفرقه کسی پیروز نمی‌شود." هیچ امتی به پیروزی و موفقیت نرسیده که در آن امت تفرقه بوده. تفرقه معنایش این است: یک توضیح در مورد اختلاف و تفرقه دیروز عرض کردم. اختلاف خوب است ولی تفرقه... . اختلاف نظر، تعارض آرا خوب است؛ یعنی اینکه حالا چند تا نظر باشد، خیلی خوب است. شکوفا می‌کند افکار را، ولی اینکه تعارض منافع باشد، هرکی می‌خواهد منفعت خودشو این وسط پاسبانی کند و بگیرد و بَغاپد، این بد است. این تفرقه است. یک منفعت مشترک است. از این کیک امنیت همه سهم دارند. مال همه است. یا همه یا هیچکس! وقتی نگاه مردمی شد، ما پیروز می‌شویم. این را چقدر بهش آسیب زدند؟!

الان ببینید من می‌خواهم یکم شیطنت کنم برای شما. فرض کنیم من بیایم به شما بگویم که آقا مردم مشهد، به شماها چه که شب‌ها پا می‌شوید تو خیابان راه می‌افتید؟ حالا البته مردم مشهد هم در خطر هستندها، هم هوایی هم زمینی، ولی فعلاً که خب خیلی محسوس نبوده در این دو هفته. می‌گویم آقا به شما چه؟ هر شب راه می‌افتید، پرچم می‌چرخانید، تو خیابان‌ها راه می‌روید. "تهران به ما چه؟!" "نه تهران! نه شمران! جانم فدای مشهد!" درست شد؟ بعد، الان نیروگاه برق میدان شهدای تهران را زدند. "از جیب کی رفتید؟ از جیب ما بازسازی؟" این از پول کی می‌رود؟ از پول ما. بودجه کل کشور و پول مشهد هم می‌رود دیگر؛ اینجا زائر می‌آید، می‌آید در شهر ما مشهدی‌ها. بعد پول جمع می‌شود. بعد می‌روند مثلاً به حاکمیت. بعد با این پوله می‌خواهد برق بدهد. آقای حکومت! آقای جمهوری اسلامی! من راضی نیستم از پول من مشهدی خرج تهران کنید! چقدر این نگاه احمقانه است! ولی همین نگاه رسوخ پیدا کرده است در مردم.

"من راضی نیستم خرج غزه کنی! خرج لبنان کنی! خرج یمن کنی!" ما حرف‌های چرنده‌ای که این سلبریتی‌ها می‌زدند... که هرجا هرچی بشود، "الان فلان جای عراق خراب شده." وقتی زلزله شده بود در کرمانشاه، عراق هم زلزله شده بود. کرمانشاه زلزله شده بود. به هلال احمر نمی‌دادند. این سلبریتی‌ها یک مشت صاف کردن، یادتان است دیگر؟ یک شماره حسابی داده بود که مسدود بود. هرچی می‌آمد می‌رفت برای بدهی‌های اینترنت! یکی دیگر هم که پول جمع کرد، گفت بعداً می‌خواهم اینجا کتابخانه بسازم! یادتان است دیگر؟

عرض کنم خدمت شما که مردم، یک طیفی می‌گفتند: "ما به هلال احمر کمک نمی‌کنیم، چون هلال احمر می‌برد عراق." سلبریتی‌ها یا مثلاً فلان سلبریتی آمد گفت: "آقا فلان چیز کمبود داریم." نمی‌خواهم دیگر حالا یک سری حرف‌ها را دوباره بگویم که خودتان دپو شده بود! کل چیزها، کانتینرها، پول فلان چیز بود که فلان خانم بازیگر که بعداً فرار کرد، گفت "بفرستید." مثلاً این می‌شود "قوم لا یَعْقِلُون." باشد، شکست می‌خورید، آسیب دشمن نفوذ پیدا کرد؛ چون آقا روزنه نفوذ او همین اختلاف‌ها و تفرقه‌هاست. همین تشتتها. چون شیطان راهی برای آسیب و نفوذ ندارد، غیر از زیست‌بوم، زیستگاهش همین جاست. این نکته مهم. الان هم روی همین‌ها دلبسته. دیگر این را خیلی چیز واضحی است.

حالا دیروز یک نمونه عرض کردم؛ یعنی به صورت حتمی قطعی هم نیست. این‌ها را با تدبیر، با روشنگری، با دعا، با استغاثه می‌شود حلش کرد. "مملکت اینطور می‌شود و بعد وارد فلان پلان می‌شویم." نه! این‌ها را از قبل اگر آدم تدبیر داشته باشد، جدی بگیرد. مسائل را جدی بگیرد. فرضیات محتملی که ممکن است آسیب بهش بزند، وقتی جدی وارد شد، راهش بسته می‌شود. وقتی شوخی می‌گیرد، خب آسیب می‌بیند. بعضی وقت‌ها این شوخی گرفتن‌های ما هم یک اتکایی دارد به یک سری توهمات معنوی‌گونه.

ما این را گفتم چند بار، سال ۴۰۲ برای انتخابات مجلس و خبرگان که دو تایش با هم بود، یادتان است؟ اسفند ۴۰۲، ما یک صحبتی کردیم، یک جلسه‌ای داشتیم برای تشویق به حضور در انتخابات و مشارکت و این‌ها. صحبت کردیم و خبرگان. صحبت کردم که اصلاً مجلس خبرگان چیست و چرا اهمیت دارد حضور در این انتخابات. یک نکته‌ای آنجا گفتم. گفتم آقا این انتخابات خیلی مهم است. این فیلمش، صوتش موجود است. گفتم برای اینکه به احتمال خیلی خیلی زیاد رهبر بعدی به واسطه این انتخابات شما انتخاب می‌شود. گفتم آنجا، گفتم: "شما دارید کسانی را انتخاب می‌کنید که رهبر بعدی را انتخاب می‌کنند."

آقا ولوله‌ای! پیامی بود که پشت هم می‌آمد! فحشی بود که به ما می‌دادند! یکی نوشته بود که: "من رفتم مسجد جمکران نفرینت کردم." گفتند "رفتن به آیت‌الله فلانی هم گفتم مثلاً نفرینت کنه." چرا؟ برای اینکه از این حرف تو اینجور فهمیده می‌شود که جمهوری اسلامی می‌ماند، یک رهبر دیگر هم دارد و پرچم آقا تحویل امام زمان (عج) نمی‌دهد! "این حرفت می‌دانی یعنی چه؟" یعنی آقا مثلاً ما باز هم قرار است جمهوری اسلامی ادامه داشته باشد! خب، اگر با این‌ها این‌ها را در خدا، در ملاجشان یک کمی سرحال شدند، این‌ها می‌شود با شعر، راه زندگی کردن با اشعار معنویت‌گونه. این هم خودش کار ابلیس است، کار شیطان است. یک سری اشعاری برایت می‌بافد. با همین‌ها دل تو را راضی کند. نه آقا این تضمین شده است و الان هم که دیگر مثلاً به دنبال رهبری بعدی و به یک سری وعده‌هایی که آقا داده بودند و "پیروزی ملت تضمین شده" و اینکه "نه ان‌شاءالله اینطور می‌شود و ان‌شاءالله آنطور نمی‌شود و آقا گفتند اینطور می‌شود و ان‌شاءالله آقا مجتبی کار را فلان می‌کنند."

خب، حالا خدای نکرده بیفتیم توی یک چرخه دیگری. مثلاً حتی ممکن است، ممکن است! آقا فرضی است دیگر، احتمال دیگر است. ممکن است کار به اینجا برسد که نه خبرگانی باشد و ظرفیت انتخاب رهبری باشد و اصلاً نتوانند، اصلاً نتوانند جمع بشوند که بخواهند انتخاب کنند. همین، همین انتخاب را برگزار کنم، بمبارانشان کردند! حالا تعداد زیادشان مثلاً خدای نکرده ترور بشوند، اصلاً مجلس خبرگان منحل بشود. شما آمادگی فکری، معنوی، روحیت برای آن شرایط چیست؟ این نکته مهمی است. اصل حرف این است. وگرنه شیطان از همان فرصت استفاده می‌کند برای اینکه بهت بگوید: "مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا." اصلاً فضای جنگ احزاب را ببینید!

من یک چند کلمه این را عرض بکنم. یکم صحبت‌های آقا مانده. اگر برسم بخوانم و عرضم را تمام کنم. ما امروز شرایطمان بسیار شبیه فضای جنگ احزاب است. جنگ احزاب: تمام دشمنان خارجی پیغمبر دست به دست هم دادند. سران قریش از بیرون آمدند که بزنند. از داخل بنی‌قریظه و یهود پیمان‌شکنی کردند. شروع کردند از سوءفتنه‌گری و به هم ریختن. حالا امکانات چقدر؟ نهایت کاری که توانست سپاه پیغمبر بکند، این بود که گودال بکنند دور مدینه؛ یعنی ته فناوری و تکنولوژی دفاعی. خندق. پیشنهاد همشهریمان جناب سلمان بود. خندق هم عربی "کندکه" کندک است. همین کندن. جناب سلمان تجربه جنگ‌های ایرانی‌اش بود. همچین تجربه‌ای دارم. "ما کندک داریم می‌کنیم استقرارمون را که دشمن نمی‌تواند یهو پاتک بزند، یهو می‌آید می‌رود توی حفره می‌افتد." خلاصه این خندق شد. باز هم حمله کردند. با این حال حمله کردند. عمر بن عبدود حمله کرد. وقتی که آمد وایساد رجز خواند، هیچکی از سپاه پیغمبر جرئت نکرد روبرویش بایستد. یک همچین قدرتی بود. امیرالمؤمنین رفت آنجا و کارش را ساخت. گفتند: "تمام اسلام با تمام کفر روبرو شد." و آن یک ضربه‌ای که امیرالمؤمنین زد، از عبادت ثقلین در طول تاریخ بالاتر است. از عبادت جن و انس که در بعضی روایات این مضمون دارد که حتی از عبادت خود اهل بیت هم بالاتر است. چرا از عبادت اهل بیت بالاتر است؟ برای اینکه اگر آن ضربت نبود، اهل بیتی هم اصلاً نبود! اهل بیت تولید نمی‌شدند که بخواهند عبادتی بکنند. اسلامی نمی‌ماند! هیچی نمانده بود. کار تمام بود. این ضربت امیرالمؤمنین.

از آنور به پیغمبر خبر دادند: "آقا شهر به هم ریخت!" همین اوضاعی که الان شما توشید. از بیرون دشمن دارد می‌زند. از اینور هم داخلی فراخوان دادند: "چهارشنبه سوری بریزید بیرون." پیغمبر فرمود: "یک جماعتی راه بیفتند." جماعت‌های مثلاً ۵۰ نفره شب‌ها تو خیابان‌ها راه بروند، "الله اکبر" بگویند. نمی‌دانم که این‌ها... آقا همش یک بازنمایی تاریخی دارد. معادل دارد. تو خیابان‌ها راه می‌رفتند، "الله اکبر" می‌گفتند. خیابان‌ها را دست گرفته بودند. میدان دست آنجا بود، خیابان دست این‌ها بود. میدان دست امیرالمؤمنین بود، آنجا داشت می‌جنگید. اینور هم دست مردم شب‌ها تو خیابان‌ها راه می‌رفتند. همین مساجد و همین "الله اکبر" و که آن‌ها نریزند بیرون، کودتا کنند. همه چیز را، همه شهر را دست بگیرند. این شد جنگ احزاب.

تعریف خدای متعال از جنگ احزاب چیست؟ فرمود: "کار به یک جایی رسید که «وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا». قلب‌هایتان آمد تو حنجره‌تان. حناجر جمع حنجره. بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ. قلبتان آمد تو دهان." خدا می‌گوید: این می‌گوید تو جنگ احزاب قلبتان آمد تو دهانتان. چه فکرها که در مورد خدا نکردید! چه فکرها که نکردید! چیا که با خودتان نگفتید! یک عده هم رسماً پا شدند، گفتند: "مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا." آقا! "یک مشت چرنده‌هایی بودند که به ما گفتند. می‌خواستند بکنند، رسیدند به یک سنگ سختی."

این داستان جنگ احزاب خیلی داستان مفصلی است. یک وقتی فرصتش باشد چند جلسه‌ای بنشینیم همین تاریخ را با همدیگر بخوانیم. کیف کنیم! خیلی عجیب است و به نظرم وسط میدان جنگ احزابیم الان. گفتند: "آقا به سنگ سخت خوردیم." شکافته. پیغمبر با کلنگ به دست گرفتن، ضربه اول را زدند، جرقه زد. پیغمبر فرمودند که: "الله اکبر." به تعبیر این حاکی از فتح روم بود. ضربه دوم زدند، جرقه زد. حضرت فرمودند: "الله اکبر." این حاکی از فتح فارس بود. حالا مثلاً الان امروزیش می‌شود مثلاً گرفتن آمریکا و گرفتن روسیه. مثلاً ما در همچین جنگی که الان مثلاً اوضاعمان این است که الان تازه الحمدلله اوضاع ما خوب است. الحمدلله! آن‌ها در آن وضعیت. سومی را زد، شکاف خورد. اینجا دارد یک تعدادی که شماها می‌شناسید، اسمشان را نمی‌شود آورد، در گوشی به همدیگر می‌گفتند که ما اینجا اینجا تعبیر این است. الان من در المیزان روایتش را نقل می‌کند، همین: "ما اینجا مستراح با امنیت نمی‌توانیم برویم. مستراح می‌خواهیم برویم، می‌گوییم هر لحظه یکی می‌آید ما را خفت می‌کند، سرمان را می‌برد." این پیرمرد را نگاه کنید. می‌گوید که "این ضربه اول فتح روم بود، ضربه دوم فتح فارس." "مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا." همین چرنده‌ها را گفتند: "یک مشت مردم را مچل کردن. ۵۰ ساله ملت را سر کار گذاشتند. آمریکا از بین می‌رود! نامرد! بر آمریکا نابودی! آمریکا نابودی! اسرائیل با همه دنیا سر جنگ افتادند. از پس پوشکشان برنمی‌آیند. یک نان را نمی‌توانند تأمین کنند. روغن مثلاً قیمتش فلان است. کل دنیا خط و نشان می‌کشند."

خدا می‌فرماید: "این کار من بود. ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا." مؤمنین مبتلا شدند. امتحانی که من گرفتم. امتحان سخت. و آقا! به شدت لرزیدند. خود زلزله از "زلل" است. "زَلَل" لغزش. "زَلْزَال" که می‌شود، شدت لغزش. حالا خود "زَلزَال" شدت لغزش است. می‌فرماید: "زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا." دیگر آن چی بوده که زلزله شدید شده؟! نکته، نکته این است که در آن آیه‌ای که مژده نصرت را داد، فرمود: هر وقت مؤمنین دچار زلزله و زلزال شدند آنجا نصرت را می‌رسانم. "حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ." تا این زلزله نشود، آن نصرت نمی‌آید. نصرت آقا! یک چیز راحت و همچین شیک و مجلسی و بسته‌بندی و پست میشود و در خانه می‌زنند و "تشریف بیاورید جلو در نصرتتان را بگیرید و واحد ۴۵ بودید و این‌ها." نیست! قلبت می‌آید تو حنجره‌ات. زلزله شدید می‌شود. به همه چیز هم شک. "تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا". آماده باشیم. هم بقیه را باید برایش آماده کنیم. این نکته مهمی است که ما در این جلسات عرض می‌کردیم. همین. و این آقا! بدون آن همجوشی و همدلی محقق نمی‌شود. تا ما پشت همدیگر نباشیم، برای اینکه در فتنه‌ها اولین چیزی که آدم‌ها نگرانش می‌شوند، آن منافع جزئی است که دارند. در رقابت‌ها نگران نمی‌شوند که آقا الان قحطی بشود، همه می‌کنند می‌برند، به من نمی‌رسد؟ می‌روم در نانوایی غارت می‌کنند، به من نمی‌رسد؟ همه پوشک‌ها را می‌خرند، به من نمی‌رسد؟ اگر بستر شد، بستر همدلی و همجوشی، این دغدغه و استرس از بین می‌رود.

آن چیزی که در کرونا بود ما داشتیم و بقیه نداشت. در دنیا می‌ریختند سر دستمال کاغذی، همدیگر را تکه پاره می‌کردند، می‌کشتند. اینجا بسیجی می‌آمد در خانه زنگ می‌زد. با آن اوضاع بدی که در شرایط بهداشتی که کسی از خانه بیرون نمی‌آمد، بسته را تحویل می‌داد. درش دستمال کاغذی بود، روغن بود، چه می‌دانم تخم‌مرغ بود، لپه، ماکارونی بود. ماکارونی دوست دارم. خلاصه این، آن چیزی که باید زنده بشود، از بمب اتم مهمتر این است. این روح جمعی، این روح هویت جمعی را باید زنده کرد.

حالا من نمی‌دانم شماها چقدر ذهنتان درگیر این مسئله هست و چقدر برایتان اهمیت دارد. ان‌شاءالله که دارد و به عنوان یک کنشگری که روز قیامت از شما سؤال خواهد شد که نقش شما در این جنگ چه بود و چه کردی؟ شما کدام قطعه، کدام سلول این میدان، این جنگ بودی و نقش تو در این سلول چی بود؟ ازت می‌پرسند: "چی داشتی؟" شما می‌گویی: "من رسانه داشتم. من مخاطب داشتم. من گوش و دل مردم را در اختیار داشتم. از من حرف شنوی داشتند." می‌گویند: "چه کردی در این مورد؟"

ببینید یک وقت اخبار که آقای خب شما الحمدلله خیلی درش متبحر هستید و واردید و خوب خبررسانی می‌کنید. بنده کانالی که شبانه‌روز حتماً قطعاً جزء کانال اولی است که چک می‌کنم، کانال شما. به عنوان اینکه خیلی زود اخبار منتقل می‌شود؛ یعنی خیلی زودتر از خیلی جاهای دیگر. حجم وسیعی از اخبار هم داخلی، خارجی. خب، در این عرصه الحمدلله موفقید؛ ولی آیا وظیفه شما صرفاً خبررسانی است؟ گزارش؟ یا این یک پیوست دیگر هم دارد. آن آدمی که این را دارد می‌شنود، یک احساساتی به واسطه شنیدن این خبر در او شکل می‌گیرد. وظیفه شما نسبت به آن احساسات چیست؟ امیدی که باید به او، انگیزه‌ای که باید به او داد. همتی که باید به او داد. پادزهری که از قبل باید به او بدهید برای زخم‌های بعدی. مرهمی که از قبل باید بدهید برای زخم‌های بعدی. این چیست و چکار کرده‌اید برایش؟ سؤال جدی است. آن روح توکلی که باید دمیده بشود. خسته‌تان نکنم. این همدلی را ببینید آقا می‌فرماید که "مهمترین سلاح پس چیست؟ همدلی. از بمب اتم بهتر است. همبستگی و اتحاد تان را حفظ کنید."

"دشمن اتحاد مردم را هدف گرفته است. دشمن ساده لوحانه به نفوذی‌ها و مزدوران خود در میان مردم دل بسته است. این یک خیال خام و واهی است."

"امروز آمریکایی‌ها هدف‌های خودشان را آشکارا بیان می‌کنند." این هم یکی از نکبت‌های خدا برای مستکبران است. "می‌گویند ما در ایران به کسانی که به اهداف آمریکایی‌ها کمک کنند، کمک مالی می‌کنیم." مال بیست سال پیش این‌ها ملت ما را نشناختند. "لذا صریحاً سخن از این می‌گویند که ما می‌خواهیم در داخل ایران با پول، معارض و به قول خودشان اپوزیسیون درست کنیم. همه باید بدانند کسی که با پول آمریکا و با حمایت دولتمردان آمریکا بخواهد برای منافع آمریکا کار کند و قیافه اپوزیسیون به خودش بگیرد، در چشم ملت ایران منفورترین انسان است. همه ملت ایران، به خصوص نخبگان، جوانان، دانشجویان و کسانی که حوزه تحصیلی - حوزه تحصیلی فراتر از هوش خودشان دارند - بدانند امروز علاج همه مشکلات این کشور، همبستگی و مشارکت است." راه انداخت و فعال کرد. حالا من پیشنهاداتی برای این دارم. فردا ان‌شاءالله عرض می‌کنم.

"دل‌ها را به هم نزدیک کنید و از خدا کمک بخواهید." و این‌ها. این شد در مورد توکل. آن هم آیه‌اش را بخوانم برایتان. هم آیه دارد، هم روایت دارد. راهبرد استراتژیک در میدان جنگ. راهبرد استراتژیک. حالا خود استراتژیک معادل راهبرد است. این راهبرد استراتژیک نظامی؛ یعنی آن امر معنوی وقتی تبدیل می‌شود به یک فرمول نظامی، آن چیست؟ آیات عجیبی. من فعلاً فقط یک آیه را می‌خواهم برایتان بخوانم و روایتی که برایش دارد که خیلی عجیب است. روی این روایت هم ان‌شاءالله کار بکنید و توسعه بدهید. روی این محتوا اصلاً کلاً کار کنید. روایت دارد که به بنده پیام می‌دهند، می‌گویند: آقا ما زیر این موشک‌باران و این‌ها که هستیم، می‌ترسیم. محلمان وقتی که موشک می‌خورد، جیغ می‌کشیم. از شهادت نمی‌ترسیم. آماده شهادت هستیم؛ ولی آقا خانه وقتی می‌ریزد، خانه چکار کنیم؟

من دوتا روایت برایتان می‌خوانم. نوبت اول از امام صادق (علیه‌السلام). «لِمَن خافَ کَیفَ لا یفزَعُ الی قولِهِ حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ؟» من متعجبم از کسی که ترسیده، چرا به این کلام پناه نمی‌برد؟ این آیه «حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ». این را کار کنید آقا! به عنوان یک شعار، به عنوان یک تیزر، به عنوان یک نماد. هم در رسانه خودتان کار بشود، هم در تلویزیون کار بشود، هم بین مردم کار بشود. روی پرچم‌ها بیاید. این شعار وحدت‌بخش، عامل پیروزی در جنگ که خود لفظش هم اثر دارد. نه فقط محتوا و توجه معنوی. لفظش اثر دارد. تلفظ لسانی این کلمه اثر دارد.

فرمود امام صادق فرمود: "چون خدا، من از خدا شنیدم که در ادامه این آیه فرمود: آن‌هایی که در میدان جنگ، در سوره آل عمران، آن‌هایی که در میدان جنگ می‌گویند: «حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»، «فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ». در آستانه جنگ قرار گرفتند، آسیب بهشان نرسید. با نعمت برگشتند. بدون اینکه سویی بهشان برسد، آسیب ندیدند و برگشتند." کلمه «حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» که اگر بگویی در امان می‌مانی. این خودش حرز است برای جنگ. حرز جنگی است. هم از جهت محتوایی پرچم شماست، پرچم ایمانی و اعتقادی شماست. هم از جهت لفظی شماره شماست.

روایت بعدی می‌فرماید که: "أَرْبَعٌ لِأَرْبَعَةٍ" چهار تا چیز مال چهار تا چیز است. یکیش چیست؟ «فَوَاحِدَةٌ لِلْقَتْلِ وَ الْهَزِیمَةِ» میدان کشتار و جنگ. آنی که مال میدان کشتار و جنگ است چیست؟ «حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ». این مال میدان جنگ است. ذکر جنگ است. ذکر جنگی. ذکر تدافعی. یک امن‌بخش که بعد آیه‌اش را خواندند: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ».

این هم می‌شود آقا! اثر این ذکر. هر چقدر هم که روی محتوای این مطلب ما کار بکنیم و این «حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» را جا بیندازیم، ترسیم بکنیم، سازی بکنیم، نفوذ بدهیم به عمق دل، این هم باعث تقویت ایمان می‌شود، هم باعث جلب نصرت خدا می‌شود، هم باعث جلب پیروزی و تقویت قلوب و همجوشی ما با همدیگر می‌شود؛ چون دیگر وحدت است، یک هدف است. وحدت در هدف، وحدت در مقصد، مقصود. آن دل‌ها را با هم جوش می‌دهد. هم باعث رعب در دشمن می‌شود. در همچین موقعیتی خدا القاء رعب می‌کند به دشمن. یکی از عوامل پیروزی شما این است.

به ما در روایات، مخصوصاً روایات آخرالزمانی، خیلی بشارت این را نداده‌اند. مژده نداده‌اند که شما در آخرالزمان مجهز به سلاح‌های آن‌چنانی می‌شوید. من ندیدم. بیست سال است شاید کارم همین‌هاست دیگر. به طور خاص این روایات آخرالزمانی و این‌ها. آنی که بنده دیدم این است، گفتند که: آقا! امام زمان و سپاهش منصور به رعبند. عامل پیروزیشان این است که خدا رعب این‌ها را در دل دشمن‌هایشان قرار می‌دهد. دشمنانشان می‌ترسند و همین باعث می‌شود از بسیاری از تجهیزاتشان استفاده نمی‌کنند، فرار می‌کنند. اول سوره حشر می‌فرمود که: "من در دل این جماعت خیبری رعب انداختم." از احمقها! از خودشان خانه‌های خودشان را خراب کردند. خدا وقتی رعب می‌اندازد، این گونه است. گفته شده سپاه امام زمان وقتی حرکت می‌کند، به فاصله مثلاً یک ماه راه، یک همچین چیزی. حالا مثلاً یک ماه طبیعی، مثلاً شما معمولی بخواهید بروید، چند کیلومتر؟ یک ماه در راه باشید. مثلاً از اینجا تا کربلا شاید با قاطر، آن تجهیزات قدیمی، بخواهم برویم شاید یک ماه در راه باشیم. چقدر؟ چند هزار کیلومتر؟ تا کربلا ۲۰۰۰. سپاه که راه می‌افتد، مثلاً به ادبیات امروزی، فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری این‌ها، رعب می‌افتد. فرار می‌کنند. اسم این سپاه که می‌آید، این القای رعب است. از آنور خدا دل‌های شما را محکم می‌کند که آیاتی هم دارد. می‌فرماید که: "من به ملائکه می‌گویم بروید تثبیت کنید قلوب مؤمنین را و القای رعب کنید در سینه این‌ها." ایمان بیندازید، قرص کنید. و در دل آن‌ها، رعب بیندازید.

خیلی وقایع عجیبی است. این قضیه روز قدس تهران، واقعاً واقعه منحصر به فردی بود. یا دیشب من در تهران، ساعت سه، خود شما فکر کنم در کانالتان گذاشتید که یک خانمی با پوشش معمولی در خیابان وایساده، دارند باهاش گفتگو می‌کنند. روبرو موشک می‌زنند. شروع می‌کند «الله اکبر» گفتن. آقا! این نترسیدن، خیلی اتفاق عجیبی است. این خودش علامت نصرت خداست. علامت ایمان است. این دلالت بر پیروزی می‌کند. خدا ابزار و امکانات پیروزی را بر شما نازل کرده است. تمام. «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا».

آن بخش زلزله و ابتلاء نبودید شما؟ فکر کنم چقدر دیگر مانده؟ بستگی دارد چقدر دیگر مانده بین اینکه قلبتان به حنجره‌تان برسد. شما واصل شدید. هرکی که رسیده، واصل شده. می‌دانی فرج دو جور است. یک فرج شخصی داریم، یک فرج نوعی داریم. هر کسی که به این انقطاع و این اضطرار که دیروز در موردش صحبت کردم، «اَمّن یُجیبُ المُضطَرّ»، هرکی به این برسد، به فرج شخصی رسیده؛ یعنی دیگر بحث مفصلی دارد. چند جلسه بنده در موردش صحبت کرده‌ام؛ یعنی اتصال او به آن منبع حقیقت برقرار شد. بعد دیگر می‌شود: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ». نه خوف دارد، نه حزن. به آن ولایت عمیقی که بر این عالم حاکم است، نائل می‌شود.

برای نوع مردم، فرج نوعی، اگر قرار است حاصل بشود، انقطاع نوعی، این دیگر بستگی به من و شما دارد. یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار در این فرایند که عرض کردم شناور قرار داده است این مسیر. مثال عرض کنم دیگر وقت دوستان بیشتر نگیرم. ببینید شما وقتی بچه‌تان مریض می‌شود، چکار می‌کنید؟ یک مادر چکار می‌کند؟ بچه شروع کرده اول سرفه کردن، یکم تب دارد. مادر اول یک آویشنی دم می‌کند. بعد یک غذای خوب درست می‌کند. سوپی درست. سرخ کردنی درست نمی‌کند. بچه را جمع می‌کند. بستنی را هم قایم می‌کند. مرحله اول واقعاً این بچه اگر همین کارها را انجام بدهد و مراعات بکند، مداوا می‌شود. ولی معمولاً مراعات نمی‌کنند و مداوا نمی‌شوند. وارد مرحله دوم می‌شویم. مرحله دوم باید برویم دکتر. دکتر اولین دکتر هر کسی کیست؟ مادرش است. مادر در هر خانه‌ای هم که در یخچال، یک بسته مخصوص ما داریم از قرص، مادر شروع می‌کند قرص دادن. این را می‌خوری. سه تا الان می‌خوری، سه تا ۸ ساعت دیگر می‌خوری. تا دو سه روز باید درست بخوری. الان می‌خورد. شب یادش می‌رود، فردا صبح هم که خواب است و دکتر، دکتر که می‌روی دیگر با این قرص و این‌ها که مادره داد، دیگر با قرص حل نمی‌شود. آمپول می‌خواهد. آمپول اگر زد، خب بستگی دارد چقدر رسوخ کرده باشد بیماری و میکروب ویروس. گاهی خوب می‌شود، گاهی خوب نمی‌شود. مرحله بعد باید بیاید سرم بزند و خلاصه اگر این هی رسوخ بکند و مداوا نشود، جدی نگیرد، پرهیزهایی که باید داشته باشد، کارهایی که باید انجام بدهد را درست انجام ندهد، کار می‌رسد به چی؟ عمل جراحی.

خدایا! خدای متعال هم در مورد ما همین است. می‌فرماید: «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ». من عذاب ادنی می‌دهم به این‌ها. می‌چشانم عذاب ادنی را که کار به عذاب اکبر نرسد و تا قبل از عذاب اکبر برگردند. من عذاب ادنی می‌دهم قبل از اینکه به عذاب اکبر برسد. عذاب ادنی چیست؟ گرانی، قلا، و سر مَثل. قیمت بالا می‌رود. گاهی مثلاً قحطی، کمبود و همین طور چیزها را.

گفتم: یکیش هم ناامنی. «الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ». ترس و ناامنی، گرسنگی، آسیب دیدن ثمرات پول، تولید، این‌ها همه آسیب. این‌ها را خدای متعال می‌گذارد که بازگشت انجام بشود. رجوع نشد، به کار سخت‌تر می‌رسد. بحث قساوتی بود که دیروز گفتم.

اینکه تا کی؟ تا کی؟ به ماها بستگی دارد. هر چقدر زودتر ملتفت شدیم، بیدار شدیم، حواس‌جمع شدیم، برگشتیم. رجوع کردیم به مسیر اصلی و واقعی و درست، این فرایند زودتر انجام می‌شود. هر چقدر دیرتر، آسیب‌ها بیشتر؛ چون این هم فقط شما نیستی. شما ممکن است بگویی: آقا! من حواسم جمع بود. نه! آن شعاعی که پیرامون شماست، همه باید این بیداری، این آگاهی درشان باشد. ان‌شاءالله خدای متعال این همدلی را در ما قرار بدهد. همدلی که بر محور آگاهی و ایمان، نه فقط اینکه به خاطر منافعمان دور هم جمع بشویم. "اینکه می‌شود همان: «تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ»." تا آن آگاهی، آن ایمان، آن قصد درست، آن اهداف دقیق برای همه متمرکز شود. فوکوس نکنند روی آن هدف و بر اساس او دور هم جمع نشوند، این وحدت حقیقی درست نمی‌شود. اجتماع قلوب نمی‌شود. تا وقتی هم اجتماع قلوب نشود، فرج نهایی حاصل نمی‌شود.

ان‌شاءالله خدای متعال فرج نهایی را به واسطه آمادگی امام و همدلی برساند. وقت عزیزان را دوباره ببخشید.

وَ صلی الله علی سیدنا محمد وَ آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات هم جوشی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00