معرفی
هیچ سلاحی در دنیا قویتر از همجوشی دلها نیست! دلها که نزدیک شد، نصرت خدا نزدیک است.
روندِ نمای پیروزی: «عقلهای بیدار => اهداف واحد => همجوشیِ دلها => نصرت الهی».
مشکلِ کوفه؛ عقلهای کودکانه، هیجانهای بیتعهد، و تفرقه بود، که همواره خطر تکرار آن در تاریخ محتمل است!
امروز جنگ اصلی، جنگِ عقل و هواست؛ و اسارتِ عقل، موجب تفرقه دلهاست و عامل شکست!
«همهدفی» یا هممحفلی؟! در میدان کارزار، اجتماع بدنها کافی نیست، اجتماع «قلب»هاست که معجزه میآفریند.
«تَحسَبُهُم جَمیعاً وَقُلُوبُهُم شَتّى…»
ظاهرشان متحد، ولی دلهاشان پراکنده!.
این سرنوشتِ هر قوم بیعقل است.
تا زمانی که «عقل در اسارت هوا»ست،
هیچ وحدت پایداری شکل نمیگیرد.
مجاهدتِ امروز یعنی ساختنِ جامعهای عاقل و همدل. چنین مجاهدی سربازِ خداست، نه اسیرِ رسانهها.
هشدار؛ خطر واقعی، بیهدفی و هوازدگیست، ضعیفترین دشمن، قویترین امتِ بیعقل را میبلعد.
سه فاکتورِ طلاییِ پیروزی؛ بیداری عقلها، یکی شدن اهداف و همجوشی دلهاست.
روندِ نمای پیروزی: «عقلهای بیدار => اهداف واحد => همجوشیِ دلها => نصرت الهی».
مشکلِ کوفه؛ عقلهای کودکانه، هیجانهای بیتعهد، و تفرقه بود، که همواره خطر تکرار آن در تاریخ محتمل است!
امروز جنگ اصلی، جنگِ عقل و هواست؛ و اسارتِ عقل، موجب تفرقه دلهاست و عامل شکست!
«همهدفی» یا هممحفلی؟! در میدان کارزار، اجتماع بدنها کافی نیست، اجتماع «قلب»هاست که معجزه میآفریند.
«تَحسَبُهُم جَمیعاً وَقُلُوبُهُم شَتّى…»
ظاهرشان متحد، ولی دلهاشان پراکنده!.
این سرنوشتِ هر قوم بیعقل است.
تا زمانی که «عقل در اسارت هوا»ست،
هیچ وحدت پایداری شکل نمیگیرد.
مجاهدتِ امروز یعنی ساختنِ جامعهای عاقل و همدل. چنین مجاهدی سربازِ خداست، نه اسیرِ رسانهها.
هشدار؛ خطر واقعی، بیهدفی و هوازدگیست، ضعیفترین دشمن، قویترین امتِ بیعقل را میبلعد.
سه فاکتورِ طلاییِ پیروزی؛ بیداری عقلها، یکی شدن اهداف و همجوشی دلهاست.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله سید و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین من الان الی قیام یوم الدین.
در ابتدای بحث اول، یک یادآوری بکنیم؛ بحثمان چه بود؟ جلسات گذشته، عنوان بحثمان «همجوشی» بود؛ به عنوان شاهکلید طلایی پیروزی و جلب نصرت و رحمت خدا و مسیری میانبر که ما را به قلهها و فتح نهایی و فرج نهایی نزدیک میکند.
مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (رحمتالله علیه) فرمودند که اگر اجتماع قلوب رخ دهد، بسیاری از این ابتلائات ما در فرایندش واقع نمیشویم، برای اینکه اساساً چرخه این ابتلائات خیلی وقتها برای این است که قساوتها از بین برود؛ این کدورتها، این تاریکیها، این سیاهیها و غفلتها زدوده شود. وقتی دلها به هم جوش خورده و متصلاند و بیدار و گرماند، خدای متعال لزومی نمیبیند، اصلاً مقتضی نمیشود که بخواهیم یک سری ابتلائات و سختیها را تجربه بکنیم. خیلی وقتها خدای متعال همین که دلها متوجه میشوند، هوشیاری حاصل میشود، فرایند را عوض میکند و از آن موقعیت ابتلا خارج میشود.
یک نکته خیلی مهم؛ آن چیزی که این دلها را با همدیگر جوش میدهد، چیست؟ عرض کردیم: یکی شدن اهداف. تا وقتی که هدفها یکی نباشند، این دلها با هم جوش نمیخورند. آن چیزی که هدفها را با همدیگر یکی میکند، چیست؟ نه، همه سیرش و آیات و روایات و اینها را آمدیم جلو تو این دو جلسه. آیه قرآن در سوره مبارکه حشر فرمود که: «اینها چون عقل ندارند، قلوبهم شتی؛ دلهاشان پراکنده و متشتت است.»
که دیروز عرض شد چه ربطی هست بین عقل با اتحاد و اجتماع قلب؟ عقل هدف را روشن میکند، مقصد را روشن میکند، مقصد درست را کشف میکند، منفعت واقعی را برای انسان پیدا میکند و وقتی همه آن مقصد درست و منفعت واقعی را کشف کردند، یک دل، یک جهت، همجوش، اتحاد پیدا میکنند و اتصال. «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتی ذلک بأنهم قوم لایعقلون.» خیلی آیات قرآن واقعاً عجیب است، تعبیر نقطهزن، عمل دقیق میگذارد روی آن مشکل اصلی.
این عقل، همان است که در روایات ما فرمودند: «ما عبد به الرحمن و اکتسبت به الجنان.» آن چیزی که با آن خدا را میپرستند، عقل است. اگر عقل آزاد بشود از اسارت هوای نفس، این کار کرده. عقل این است که توحید را میآورد. در فرهنگ قرآن، عقل این است. اصلاً عقل این است.
یک روایت فوقالعاده از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) که آیتالله جوادی آملی هم خیلی به این روایت کمنظیر توجه میکنند و میفرمایند: «کم عقل اسیر تحت هوی؛ چه بسیارند عقلهایی که توسط هوا اسیر شدهاند.» عقل اسیر میشود به بند؛ عقلها آزاد نیستند، نمیتوانند درست، نمیتوانند به حسب آنچه منفعت واقعی است (چون کار عقل کشف منفعت است، کشف مصلحت)، درست تشخیص بدهند که آقا منفعت واقعی و مصلحت واقعی کجاست؟ تا بخواهد به آن سمت برود، اسیر میشود. اسیر چه میشود؟ اسیر هوا. هوا همین تمایلات مادی و حیوانی و اینجایی. اینها عقل را مهار میکنند.
عقل آمده خودش همهچیز را مهار کند. اصلاً اسم عقل از «عِقال» میآید. عِقال آنی است که به پای شتر میزنند که الکی راه نیفتد برود؛ مهار. چفیههای عربی را اگر دیده باشید، دورش یک چیزی میاندازند، کوفیه. دورش عِقال میاندازند که حالا الان به آن میگویند: «ای عِقال نمیگذارد که این سر بخورد بیفتد، کارش مهار است.» عقل آمده خودش همه را مهار کند، یک چیزی عقل را مهار میکند؛ آن چیست؟ هوا.
نکته فوقالعاده! پس این سیر را دوباره مرور کنیم:
راز پیروزی و جلب نصرت خدا: همدلی و همجوشی است.
راز رسیدن به این همجوشی و این همدلی: همدفی و یکی بودن هدفها.
راز رسیدن به یکی بودن هدفها: عاقل بودن. عقل از این اسارت هوا خارج بشود.
تا جامعهای، تا یک جمعی عاقل نباشند، به وحدت هدف نمیرسند تا به وحدت هدف نرسند، همدل، همجهت، همجوش نمیشوند. یک تحلیل تاریخی هم دارد. مردم! خیلی دقیقم به اینها. یک مشت افکار کودکانه دارید، علوم اطفال دارید؛ شما عاقل نیستید، نمیتوانید تشخیص بدهید که چی ازتون باید رخ بدهد؟ چه وقتی چه کاری را باید، چه تصمیم، چه موضعی باید... خیلی تابع احساسات و جو و هیجانات و کینههای شخصی و محبتهای شخصی و منافع زودگذر و این چیزها میشوید. وقتی اینطور شد، وحدت شکل نمیگیرد. جمع وقتی هم که جمع نشدید، اتفاقی رخ نمیدهد، بلعیده میشوید توسط موجودات ضعیف. گاهی بلعیده میشوید.
عمر و عاصی که معروف به این است که ذرهای شجاعت در وجود این نیست، ضربه قدرت در وجود این نیست، خود عرب این را مسخره میکرد. داستانش را میدانید دیگر؟ جایش نیست اینجا بگویم که چه شکلی جانش را حفظ کرد وقتی با امیرالمؤمنین در معرکه مواجه شد؛ که خود معاویه این را دست میانداخت که بابا! تاریخ کسی را گزارش نکرده که این شکلی خودش را حفظ کرده باشد. عریان کرد خودش را، خبر ... این وضعیت دیگر اوج پلیدی و خباثت و به هر حال ناتوانی یک آدم است که این شکلی جانش را حفظ میکند.
بعد، این توانست سوار در قضیه مصر سوار شود، دست گرفت، مصر را از چنگ کی درآورد؟ مصر را از چنگ مالک (رضوانالله تعالی علیه). قبلش محمد بن ابیبکر را به شهادت رساندند. بعدش از دست مالک، مصر را کشید بیرون. و مصر خب یک پایگاه مهمی برای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بود که از دست رفت و شد مقدمه اتفاقات بعدی و شکستهای بعدی و تجزیه حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام).
این یک نکته. نکته بعدی این است که این داستان «ایلاف» داستان خیلی مهمی است.
ایلاف یک تاکتیک لزوماً نیست؛ بلکه یک وقتهایی در نگاه خدا و اهل بیت خودش البته این الفت چیست؟ در موردش عرض میکنم انشاءالله که بحثمان امروز به یک نتیجهای برسد.
یک مرور قرآنی داشته باشیم به این سوره مبارکه. کمتر شنیده میشود و کمتر گفته میشود و به نظرم خیلی این سوره استراتژیک است. ما دو تا سوره داریم -- دو تا، دو تا سوره داریم -- در نمازها اگر شما بخواهید بخوانید، تک سوره نمیتوانید بخوانید. یعنی حمد و سوره که گفتند، باید دو سورهای بخوانید. یکی «اَلَمْ نَشْرَحْ» و «الضحی» که اگر یکیاش را خواندی، آن یکی هم باید با آن بخوانی. یک هم «فیل» و «قریش». حمد را بخوانی با فیل، فیل را خواندی، قریش هم باید بعدش بخوانی. مسئله فقهی نمیگویم، مسائل فقهی هم گفته باشم.
پس سوره فیل و سوره قریش باید با هم خوانده شود و انشراح و ضحی. حالا این نکته دارد. بعضیها آمدهاند روی همین نکته بحثهای تفسیری کردهاند؛ خیلی هم بحثهای مهمی. از جمله، آیتالله جوادی آملی در تسنیم، برنامه صفایی، در بحثهای مسیری که دارد. دیگران، آیتالله میرباقری و شخصیتهای دیگر این را در بحثهای تفسیرشان به آن توجه کردهاند که نکاتی که در سوره مبارکه فیل هست، تتمهاش در سوره قریش یا سوره ایلاف است.
یک مرور سریع به این دو تا سوره داشته باشیم. در سوره فیل چه میفرماید: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَ تَرْمِیهُمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ»
«دیدی با اصحاب فیل، رب تو چه کرد؟» خوب دل بدهید، خیلی واقعاً هیچی، قرآن، هیچی قرآن، یعنی هیچ تحلیل سیاسی، هیچ گفت و شنودی (بدون قرآن) نمیشود. علامه طباطبایی میفرمود: «من گاهی از نکات ناب...» علامه حافظشناس میفرمود: «ولی اصلش در مورد قرآن است.» یک صفحه، یک آیه را تفسیر میکنم، بعد میآیم نگاه میکنم، میگویم: «خب من یک صفحه توضیح دادم. آیه را که میخوانم، میگویم: خب آیه که از همه یک صفحهای که تو گفتی، بهتر همین را گفته بود، خیلی بهتر از تو گفته.» ولی قرآن در اوجش است؛ یعنی وقتی که نگاه میکنی، خب یک ساعت توضیح دادی، بابا! خود این آیه از همه اینها قشنگتر گفته. بگذار خود آیه را بخوانیم، نیاز به آن یک صفحه توضیح ندارد. واقعاً چیز عجیبی است. تقابلها را تو این دو تا سوره وقتی میبینید، خیلی نکات عجیبی است.
اول «ربک» را میآورد: «دیدی رب تو با اصحاب فیل چه کرد؟» «کید اینها را گم و گمراه کرد، فی تضلیل، از مسیر خارج کرد. ارسال کرد برای اینها پرندگانی را که دستهدسته بودند، ابابیل بودند که اینها را سنگ میکردند، تیر میانداختند، بحجاره من سجیل؛ کلوخهایی بود، سنگهایی پرتاب میکردند که حالا ویژگیهایش توی روایات آمده که چه جور میخورد به سر اینها، چه شکلی اینها را منهدم کرد. فجعلهم کعصف مأکول؛ مثل یک کاه جویده شده تبدیل به همچین...»
این تا اینجایش را همه بلدند. این ادامه دارد، ادامهاش در سوره قریش است. یک جماعتی با فیل راه افتادند، ۱۳ تا فیل آمده برای اینکه یک خانه را خراب کند. یک دانه فیل بس است دیگر، آن فیل بیاید یک تنه، ۱۳ تا فیل آمده با آن امکانات. تو مسیر هم هرکه روبروی اینها قرار گرفته، زدهاند، کشتهاند و محو کردهاند. دست گرمی، شترهای حضرت عبدالمطلب را آنجا قبض کردند که بعد حضرت عبدالمطلب آمد و گفتگو و اینها. توقع داشتند که این بزرگ قریش بخواهد شترهایش را بگیرد، بخواهد از کعبه حفاظت کند. چون ایشان مسئول حفاظت کعبه بود، سقایت و پرده و اینها با ایشان بود. «چشم من افتادی، من فکر کردم آمدی در مورد کعبه صحبت کنم؟ ان رب تحفثه و یمنع یا تهجذه.» روایت: «من رب شترهایم، خانهام ربط دارد. پس این رب البیت را داشته باشید. تو سوره بعدی باهاش کار دارم. من ربط به این شترهایم، این خانه...»
حالا تو سوره فیل میگوید: «رب تو دیدی رب تو با اصحاب فیل چه کرد؟» چیکارشان آقا؟ «اینها را خمیر کرد، لهشان کرد. قصد کعبه کرده، خب بس است دیگر، قصد کعبه کردند، لهشان کرد.» سوره بعدی توضیح میدهد: «میگوید: نخیر، داستان، داستان کعبه نبود. لاِیْلَافِ قُرَیْشٍ.» سبحانالله! «چرا من این کار را کردم؟ برای اینکه الفت قریش از بین نرود.» ایلاف؛ همین همجوشی خودمان، همین همدلی. «من از کعبهام محافظت کردم، من اصحاب فیل را نابود کردم به خاطر این بود که باعث شقاق اجتماعی میشد، دوقطبی ایجاد میکرد، تفرقه میآورد، گسست میآورد، گسلها رو فعال میکرد. این برای من مهمتر از کعبه است.»
«وقتی آرامش حاکم شد، ایلاف قریش آمد، البیت: بگویم رب این بیت را بپرست.» جامعهای که الفت ندارد، نمیشود دعوتش کرد به توحید، به پرستش خدا، به ایمان، به قبله. هیچی ندارد. آنی که وحدت ندارد، توحید ندارد، جامعهای که متفرق است، هیچی ندارد. لذا آن جملات عجیب را حضرت هارون خطاب به حضرت موسی عرض کرد، گفتش که: «نکته دارد ها! اگر خوب دقت نشود، زمینه انحراف و سوءاستفاده از اینها فراهم میشود که من چند تا نکته کلیدی هم میخواهم انشاءالله بعدش عرض کنم.»
حضرت موسی (علیهالسلام) فرمود: «تو اینجا بودی، اینها گوساله پرستیدند.» کشید، خیلی برخورد شدیدی کرد. «انی خشیت ان تقول فرقت بنی اسراییل؛ یک دلیل داشتم که این کارها را کردم و این هم قانعکننده است. یعنی من اصل اینکه این کاری که کردم، به خاطر این بود که از یک چیز، از یک برخوردی از تو میترسیدم. من که خودم این شکلی استنباط کردم، ترسیدم تو اینطور بگویی.» نکته دارد! «ترسیدم تو بیایی یقهام را بگیری که فرقت بین بنی اسراییل؛ بنی اسراییل را تفرقه انداختن، چند پاره کردی، چند تکه کردی.»
آقا! اینها دارند گوساله میپرستند. خیلی چیز عجیبی است. تو به گوسالهپرستی انذارش را کرد، حرفش را زد، موضعش را گرفت. این نبود که سکوت محض باشد، ولی اینکه بخواهد اقدامی انجام بدهد که حالا به تعبیر ما جنگی بشود، شمشیری بکشد. البته بعد حضرت موسی (علیهالسلام) این کارها را کرد ها. اینها همه را بهش توجه داشت. ایشان آمد، شمشیر هم کشید، تقاصشان را گرفت، گوساله را هم آتش زد و سامری را هم تبعید کرد. همه این کارها را کرد، ولی کار هارون نبود، کار موسی بود.
یک نکته. نکته مهم این است که برای اینکه تفرقه بین بنی اسراییل نشود، یعنی چی؟ یعنی آقا! اگر تفرقه میشد، توحید هم دیگر نمیشد کاریش کرد. «با این وحدت من یک کاری کردم توی موسی بیایی کار را جمع کنی، ولی اگر همان موقع تفرقه میشد، دیگر توی موسی نمیتوانستی، از هیچکس دیگر کار ساخته نبود.»
میگوید: «من چرا از کعبه در برابر اصحاب فیل مراقبت کردم؟ لیلاف قریش، نه بنیهاشم، نه انبیا، نه عبدالمطلب و بچههایش.» ببینید! قریش یک دایره خیلی وسیع است. تنها قومی هم که اسمش در قرآن آمده از این قبایل عرب، قریش است. ظاهراً من جای دیگر سراغ ندارم. قوم مهمی هم هست. قریش؛ یعنی چه کسانی؟ قریش؛ یعنی ابوسفیان، قریش؛ یعنی ولید بن مغیره، قریش؛ یعنی آصف بن وائل، قریش؛ یعنی همه اینها با همدیگر. یعنی ابولهب. یک شعبهاش بنیهاشم و طایفه پیغمبر.
همه این بنی عدیده و بنی تیم و دیگران، همه اینهایی که بعدها مبدأ بسیار بنیامیه و قریش بنیامیه خود یکی تیرههای قریش است. میگوید: «برای اینکه قریش از همدیگر نپاشد، من کعبه را حفظ کردم.» آقا! خیلی حرف است. روی اینها فکر کنید. خیلی عجیب است. «لاِیْلَافِ قُرَیْشٍ» برای ایلاف. ایلاف؛ یعنی الفت دادن. چه ایلافی آقا؟ ایلاف معنوی دیگر؟ نه. «إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ.» اینها کار تجاری میکردند. قریش تاجر بودند. نه زمین برای زراعت داشتند، نه چوپانی به آن شکل داشتند، چون خیلی برای دام علوفهای نبود که بخواهند چوپانی به آن شکل مطرح باشد در اینها.
قریش تاجر. خیلی خوب، همه پولدار بودند. برای همین بین اینها کار کردن خیلی برای پیغمبر. پولدار و قلدر. برای همین حضرت خدیجه (سلامالله علیها) اینقدر موقعیتش، موقعیت ممتازی است؛ برای اینکه یکی از سران تجاری قریش که زن بود، تنها زنی بود که تو آن تجار قریش سر بیرون آورده و با آنها رقابت میکرد و سرآمدشان بود، نه تنها تقابل با پیغمبر نکرد، بلکه آمد زیر بلیط پیغمبر و پذیرفت ولایت پیغمبر. خیلی خیلی از خودگذشتگی و با آن فداکاری که کرد، ساختار اقتصادی که جنگ اقتصادی که با پیغمبر به راه انداخته بودند را از بین برد.
شعب ابوطالب، حضرت خدیجه، با فداکاری که کرد، درآورد. دیگر یک نان میخواستند بخرند، چون تحریم کامل، سه سال توی درهای بودند، تحریم محض بودند. یک آرد بهشان نمیرسید. خرما نمیگذاشتند بهشان با پولهای چند برابر، همین دور زدن تحریم و اینها. حضرت خدیجه (سلامالله علیها)، پولهای کلان میداد که آرد از یک جا قاچاقی وارد بشود، خرما وارد بشود، دور بزنند تحریم. هرچی داشت، وقتی که بعد از شعب ابیطالب، حضرت خدیجه از دنیا داشت میرفت، بیمار شده بودند، پول به اندازه اینکه کفن تهیه بکند، نداشت. اینجور دست و بالش خالی شد، خالی خالی. هیچی نمانده بود که به حضرت زهرا (سلامالله علیها) عرض کرد که: «به پدرت بگو، میشود عبایش را به من بدهد؟» آن عبایی که وقتی پیغمبر شد، رو دوش گرفته بود، «یا اَیُّها الْمُدَّثِّرُ» نازل شد، پیغمبر عبا کشیده بود... «آیا میشود به من بدهد من تو این دفن بشوم؟ من هیچی ندارم.» که خدای متعال از بهشت برای حضرت خدیجه (سلامالله علیها) کفن آورد.
این اوضاع قریش است. قریش همه پولدار، همه قلدر. به تعبیری، برای اینکه الفت اینها حفظ بشود، «من کعبه را حفظ کردم.» «لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ»، آن هم چه ایلافی؟ «إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ.» شتا؛ یعنی زمستان، سیف؛ یعنی تابستان. اینها کوچ میکردند، رفت و آمد داشتند، چون خرید و فروش داشتند. تو فصلهای گرم میرفتند تو فصلهای گرم، میرفتند شام که سرد بود. تو فصلهای سرد میرفتند یمن که گرم. بازار تجاریشان بیشتر. چون آن هم دریا داشت، تجارت دریایی. یمن دریا داشت، شام هم دریا داشت. و خود آن مناطق، مناطق خوب و حاصلخیزی بود. این دو جا اینها رفت و آمد داشتند.
میفرماید: «برای اینکه اینها کسب و کارشان به راه باشد، بروند بیایند، تابستان زمستان با آرامش و امنیت بروند بیایند، این از هم نپاشد، الفت اجتماعیشان.»
آقا! هنوز هم حرفی از خدا و پیغمبر نیست ها! نمیگوید: «برای اینکه نماز جماعت میخوانند، الف، چون از هم نپاشند.» او که در اوج جمع است. نه! «همین الفتی که آقا! بازارشان برقرار باشد. من برای اینکه بازار اینها برقرار باشد، که قریشیان که خیلی از این تیره و طایفه اصلاً مسلمان نمیشوند.»
من دوست دارم داد بزنم بعضی از بخشها را. متوجه میشوید ولی اینقدر که مهم است، دوست دارم فریاد بزنم. قریشی که خیلیهایشان مسلمان نمیشوند، برای اینکه بازارشان به راه باشد؛ برای اینکه همین بازار مرکزیشان از هم نپاشد؛ برای اینکه همین رفت و آمدهای تجاریشان از هم نپاشد؛ الفتشان برقرار باشد، «من از کعبه محافظت کردم که الفت اینها برقرار باشد. بعد که اینطور شد، میگویم: فَلْیَعْبُدُوا رب هذا البیت. حالا بهتان میگویم خدا را بپرستید.»
این حرفی که گفته میشود: «آقا! اگه دین نداری، به خاطر وطن...» منطق قرآنی دارد. این گسست اگه بیفتد، اولاً که از منافع تو هیچی نمیماند. کَم پاره میشود، تکهتکه میشود، میبرند، ذلیل میشوی، خوردت میکنند. یک بخش دیگر این است که آقا! اول به اسم وطن، به اسم همین منافع دور هم جمع بشوید، از این آب، از این خاک محافظت بکنید که بعد بشود گفت: «اول این خاک باشد، بعد بگوییم: به خاطر امام رضا، به خاطر حرم. " آن اگر نباشد، این هم نمیماند. اصلاً نمیشود دعوت کرد. مملکتی که سرتاپا تفرقه و جنگ و از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی باشد، دعوت به نماز هم نمیشود کرد. امنیت را اول میدهد. بعد میگوید: «الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف.» خیلی عجیب است. رب هذا البیت.
رب! پیغمبر آمد از بیت دفاع کرد. حالا میفرماید: «حالا رب این بیت را دیدید؟ این بیت صاحب دارد. حالا بپرستید.» این نکته فوقالعاده. یعنی آقا! تا بستر اجتماعی فراهم نباشد، چیزی از دین هم نمیماند. این بستر اجتماعی لزوماً با انگیزههای مؤمنانه نیست که حفظ میشود. گاهی با همین انگیزههای وطندوستانه و با همین انگیزههای مادی. اینها را هم باید بهش ضریب داد. این نکته مهمی است.
توی جلسهای با این دوستان رسانهای بودیم. بحث آخرالزمان، مهدویت و اینها بود. یکی از این عزیزان رسانهای گفتش که: «آقا! به نظرم این ادبیات اصلاً جذابیت ندارد، خصوصاً برای نسل زد و... آقا! ظهور، فرج و فلان و این حرفها را همون وطن، اگه ما کار بکنیم، بهتر است.» گفتگویی شد بین ما. پاسخی که عرض کردم، این بود که: «بله، اینکه این ادبیات مطرح میشود و تولید میشود، معنایش نفی ادبیاتهای دیگر نیست که اثبات شهید نفی مازاد میکند. این ادبیات جذابی است، فقط به خاطر جذاب بودنش نیست که مطرح است. این هم تقویت ایمان میکند، هم دلها را قرص میکند، امید میآورد. این خیلی چیزها توشه.»
نکتهای که آنجا به آن دوستمون عرض کردم، این بود. گفتم: «بابا! امام حسین (علیهالسلام) تو کربلا چهکار کرد؟ این خودش یک موضوع مهمی است برای پژوهش و دقت شما. حضرت با انواع و اقسام ادبیاتهای مختلف با افراد مختلف صحبت. تو حج یکجور صحبت میکند. میانههایی که تو مسیر توقف دارد یکجور صحبت میکند. با یک جماعتی به اسم قرآن صحبت، با یک جماعتی به اسم پیغمبر روایت پیغمبر را مطرح و یک جماعتی را از معاد و قیامت و عذاب جهنم و اینها میترساند. به یک جماعتی هم میفرماید: «اگر دین ندارید، آزاده باشید.» قواعد جنگی را رعایت کنید. «آدم باشید، به فکر اسمی که ازتون میماند باشید.» «فکونوا احراراً فی دنیاکم.» یعنی همین. یعنی بابا! دین نداری، از خدا نمیترسی، اسم که میخواهی ازت بماند به عنوان جنایتکار جنگی لااقل نشناسنت، به عنوان یک آدم شجاع با شهامت میشناسنت. حضرت زنده بودن داشته باشید یا آزاده. این مرتبهبندی این قضیه است. یک جایی هم میرسد به اینکه: «بابا! دین نداری، آزاده نیستی، شرف نداری، رحم داشته باش. ببین! بچه کوچک. رحم کن.» این دیگر نه شرافت میخواهد، نه دین میخواهد، نه عقل میخواهد. این یکجور رحم فقط میخواهد. یک ذره انسانیت میخواهد. یعنی فقط همینقدر که در اوج قساوت هم نباشی، بس است.
اینها خیلی مهم است. این فنون مختلف تولید ادبیاتهای مختلف برای نفوس مختلف هنر میخواهد. این کار رسانه شما است. باید بتوانید همان جماعت مشتاق فرج و پای کار و خط مقدم را به راه کنید، آذوقه بهش بدهید، تغذیهاش کنید. او یک بسته فکری و معرفتی دارد، باید تأمین بشود. یک جماعتی هم با همین قضیه رحم و این بچه کوچک را برای چی کشتند و «اون مگر چهکار کرده بود؟» و تهش با همینها میآیند تو میدون. این خیلی مهم است ها! تولید این ادبیاتها. ولی آخر سرریشه همهاش چی میشود؟ میشود همجوشی. لزومی ندارد ما این را غلیظش بکنیم، بگوییم: «اینجا آمدی، باید مرگ بر ضد ولایت فقیه هم بگویی.» من گاهی تو این تجمعات میبینم، دیشب یک تجمعی با آقا رفته بودیم، دیدم یک بنده خدا میکروفون گرفته، یک حرفهایی دارد میزند که خود آن جماعتی که آنجا بودند، چند لایه میشدند، به آن حرفهایی که او داشت میزد، که: «آقا! اگر ما جنگ ۱۲ روزه را اعلام پیروزی نکرده بودیم، ادامه داده بودیم، آتشبس نشده بود و این حرفها، امروز مجبور نمیشدیم اینجوری بجنگیم.» این خود رهبری را متهم کرد، تمام سران نظامی متهم شدند. اینها نادانیها. اینها خسارت است. خیلی خطرناک است. یک بخشش هم نفوذ، بله. یا خیلی آدمهای زیرک یا خیلی سادهلوح. صورت میگیرد. دقت.
حالا غرضم این است که آن ادبیات مشترکی که میتواند همه را جمع بکند. حالا یک وقت وطن ایران، آن منافع و این... البته یک جاهایی قدرت و هنرمندی میخواهد. یعنی این توانستن اینکه آدم زوایای مخفی قضیه را نشان بدهد به مخاطب، خودش یک هنری است.
ببینید! من حالا یک از علما خارجش بکنم (خیلی علمایی دارد میشود)، دوباره زود به نتیجه برسیم، بحث تمام بشود. الان یک مشکلی که داریم، من قبل جلسه توی یک موضوعی دیدم، یک چالشی یکجا بود، داشتند بحث میکردند با همدیگر. حالا خود عنوان وطن که میآید وسط، اتفاقاً خیلی وقتها میشود محل اختلاف و درگیری. اتفاقاً آنی هم که به ترامپ میگوید بزن، به اسم وطن میگوید: «بزن، میگوید: جمهوری اسلامی را میزنند، ولی عوضش وطنم آزاد میشود. به عشق وطنم، برای وطنم! ما برای وطنم باید یک کاری بکنیم.» یک جماعتی که امشب احتمالاً میخواهند بیرون بیایند، اینها به عشق وطن میخواهند بیرون. فریبش داد؟ این را که به شما بتوانید خوب جا بندازید، وطن؛ یعنی چی؟ منافعش. این همان عقل است ها! همان که عرض کردم. «تا عقل فعال نشود، همجوشی و آن اتحاد واقعی شکل نمیگیرد»، همین است! یعنی شما سر این مفاهیم کلان هم میتوانی جامعه درست کنی، جمع درست کنی، اتحاد درست کنی، ولی به شرط اینکه عقل را تو این لایه بتوانی فعال کنی.
حواست جمع است. آقایان لحظه به لحظه خبر چک میکنند و... آره، خیلی سخت است. یکی برای قشر خودمان صحبت کردن خیلی سخت است. برای اینکه بلدم. تازه دستمزد در لحظه، کارش با گوشی است. بیاید یک چند دقیقه انشاءالله تحمل بکنی، خلاص میشوید دیگر. برای چند سال میتوانی نفعش را ببری.
ببینید! این فعال شدن عقل. یک وقت آن عقل قدسی امام حسین (علیهالسلام) است که تمام مصالح و منافع عباد را از اول عالم تا آخر عالم تو لایههای مختلفش خبر دارد. عقل پیغمبر است که عقل مجرد و عقل محض پیغمبر عقل کل است دیگر. هر چقدر که این بعد معنوی انسان بالاتر میرود، حجابهای عقلش کنار. روایتم دارد: گناه که آدم میکند، عقلش به حجاب میرود، یک تیرگی میآید. هر چقدر که پاکتر باشد، عقل قویتر است. فعال کنیم.
آن که فعال هست، آن خودش یک مرحله از اتحاد است. آنهایی که آن عقل را دارند، با همدیگر دارند. اصلاً اختلافی ندارند. امام (رضوانالله علیه) میفرماید: «همه انبیا سر ۲۴ یک روستا جمع بشوند، ذرهای اختلاف با همدیگر ندارند.» چرا؟ چون همه مظهر عقل کاملند دیگر. هرکی جای خودش را میداند، حد خودش را میداند، شأن خودش را میداند.
مسئله این است که با همه این حجابها و این مسائلی که هست، ما بتوانیم یک سری چیزها را بدیهی کنیم، بدیهیسازی کنیم. یک حرفی را من میدیدم قبل جلسه توی گفتگو مطرح شده بود. همین سؤالی که اینجا کردیم دو جلسه پیش را گذاشته بودند. مردم کامنت گذاشتهاند که: «مثلاً اگر پیشنهاد رفع تحریمها بشود، امام حسن تنگه هرمز را باید آزاد کنیم یا نه؟» سؤال جدی است. همان که بنده میگفتم که آقا! این چالشبرانگیز میشود. همین شد. یعنی قشنگ تو آن گفتگو چالش بود. «بله که باید باز کنیم، تنگه را باید باز کنیم. باید بهم قول بدهیم برد موشکمان را هم کم میکنیم. غنیسازی را هم میرسانیم به ۵ درصد و به شرط اینکه تضمین جدی بدهند که تحریمها را بردارند. آقا! یک نانی داشته باشیم بخوریم.» و راه حلمان هم برای اینکه جنگ بعدی نشود چیست؟ این است که ما منافع مشترک تعریف بکنیم با آمریکاییها و اروپاییها و این کشورهای حاشیه خلیج که بیایند اینجا. «وقتی منافع مشترک باشد، سرمایه خودش اینجا درگیر است. وقتی سرمایهاش درگیر باشد، نمیزند.»
این حرف، این زیاد شنیده میشود. این حرف مطرح. سؤال جدی اینجا است که چقدر نه عقل قدسی، عقل تاریخی ما چقدر این حرف را تأیید میکند؟ یعنی عقل یک کانادایی، عقل یک مکزیکی، عقل یک ساکن ونزوئلا چقدر این حرف را تأیید میکند؟ عقل فرانسویها، عقل آلمانیها، عقل همین شیوخ حاشیه خلیج فارس چقدر این حرف ما را تأیید میکند؟ اصلاً تجربه تاریخی چیزی به اسم منفعت مشترک بین آمریکاییها و دیگران را برمیتابد؟ قبول میکند؟ تصدیق میکند؟ بماند که مطالعات قرآن، تعابیر فوقالعاده و عجیبی داریم هم در سوره مائده داریم، هم سوره آل عمران داریم که اساساً اینها هیچ وقت دنبال منفعت مشترک با شما نیستند. اصلاً شما را تو آن رده حساب نمیکنند. شما را به عنوان سوژه بلعیدن نگاه میکنند. شما طعمهاید برای اینها. نه همکار، نه شریک. هم در سوره ممتحنه دارد، هم تو سوره مائده دارد.
عجیب این است که سوره مائده، آخرین آیات قرآن. بیشترین بحثی که آن اواخر نزول وحی به صورت پربسامد و پرشتاب خدای متعال دارد روش تأکید میکند، فاصلهگذاری بین شما و دشمن، بین شما و یهود و نصارا. اینکه از اینها آبی برای شما گرم نمیشود، دل بکنید از ولایت یهود و نصارا، خارج بشوید. هیچ گرایش عاطفی و هیچ منفعت مشترکی بین خودتان و آنها تعریف نکنید. خیلی عجیب است ها! حالا یک کسی با ارتباط با قرآن به این میرسد. عقلی دارد، ایمانی دارد. باریکالله!
این نکته مهمی است ها! ببینید، آن همجوشی به این معنا نیست که، من خیلی حرف دارم، وقتم هم کم است، میخواهم حوصلهتان هم سر نرود. دیگر اینها هی چالش ایجاد میکند. گاهی ما فکر میکنیم همجوشی به این است که کلاً بیاییم خط و خطوط را برداریم. خط و خطوطی که برداشتیم، همه تو یک دایره بزرگی قرار میگیرند. اتحاد. یک عده تعریفشان از اتحاد و همدلی و همجوشی این است. این خیلی چیز غلطی است.
یک چند تا از صحبتهای رهبر شهیدمان را برایتان بخوانم، به نظرم اینها خیلی کمک روی بحث وحدت، خیلی تأکید دارد. میدانید دیگر خودتان که چقدر ایشان تأکید شدید داشتند. یک جا میفرمایند که: «ما توی این ۴۰ سالی که پیش رفتیم در این انقلاب، هرچه که داشتیم، عبارت این است: (۱۹/۱۲/۹۶) ما هرچه داریم، از وحدت ملت، از اتحاد ملت در بین خودشان و از اتحاد ملت با مسئولین و مجریان امور کشور داریم. هرچه که داریم، از این.» یک عبارت.
یک عبارت دیگر ایشان چیست؟ ایشان میفرمایند که: «اونی که برای شما قدرت تولید میکند، اتحاد و همبستگی مردم. موشک هم حتی نیست.» جلسه قبلم، بمب اتم اثرش، حالا با همه این توضیحاتی که ایشان در مورد وحدت میدهد، که آنی هم که امید مردم را نگه میدارد، باز وحدت است. که با این تعالیم که عرض کردم از قرآن، آنی هم که دین مردم را هم نگه میدارد، وحدت است. وحدت نباشد، دین هم...
با همه اینها، یک نکتهای را ایشان در مورد وحدت میگوید. یک نکته مهم. ایشان چی میگوید؟ من یک سری تعابیر خاصش را میخواهم برایتان بخوانم که خیلی جالب و حائز نکته است. ایشان (۲۶/۰۹/۹۶) میفرمایند که: «اتحاد ملی را حفظ کنید. کشور ما احتیاج به اتحاد دارد. اتحاد ملت ایران. ملت ایران در خیلی از امور صدایشان، صدای واحد است. خاصشان خاص واحد است. اما مسئولان میتوانند این را از بین ببرند. عامل تفرقهافکنی را آقا! کیا میداند؟ مسئولین! یعنی اتفاقاً آنی که وحدت را از بین میبرد، حرف مردم را منعکس نمیکند، باعث میشود حرف تو مردم دو تا بشود، مسئولین اند.» حرف مردم یکی است. این شبها تو خیابان که میروید، یعنی واقعاً حرف غیر از این شنیده نمیشود. بحث انتقام و قدرت ماندن و ادامه دادن و این است.
آنی که میتواند این حرف را دو تا بکند، کیست؟ مسئولیناند. خیلی عجیب است. با ضعفشان، با ترسیدنشان، یک کمی فشار بیشتر بشود. حالا اینها الان این ترورهایی که میکنند، بعضی شخصیتها این شکلی میزنند. یک بخشش برای این است که دستگاه محاسباتی مسئولین را به هم. اینها دچار واهمه. بترساندند. وقتی دچار ترس شد، مردم را که نتوانستند بترسانند. وسط راهپیمایی زدند، الله اکبر گفتند. کی میتواند مردم را بترساند؟ یا اگه نترساند مردم را دو تکه کند؟ اینها خیلی چیزهای مهمی است ها! به اینها توجه. کی میتواند دو تکه کند؟ مسئولین. مسئولین راحتتر میشود ترساند. مسئولین راحتتر منفعل میشوند. زودتر احساس ضعف میکند. بعد به اسم مصلحت و به اسم حتی گاهی وحدت و به اسم اینکه تفرقه نداشته باشید، اتفاقاً چی ایجاد میکنند؟ تفرقه. خیلی مطلب، مطالب مهمی.
آقا میفهمند. هنر مسئولان ما این است که این اتحاد را، این همصدایی را تکهتکه کنند. باورتان میشود این حرف از آقا باشد؟ دوباره میخوانم: «هنر مسئولان ما این است که این اتحاد را، این همصدایی را تکهتکه کنند. ملت را تکهتکه کنند. اینها را از بین ببرند.» مسئولین کشور مراقب باشند که این اتحاد را زیاد کنند، سه قوه با همدیگر کار کنند و همافزایی کنند. مخصوصاً رؤسای سه قوه. «اگر چنانچه این همافزایی، این اتحاد، این همکاری انجام بگیرد، مطمئناً این اتحاد ملی روز به روز قویتر میشود.» آقا به خصوص این را در مورد وحدتی که زیر تابوت حاج قاسم شکل گرفته، میفرماید: «این وحدت را حفظ کنید. این سرمایه همه مردم با سلیقههای مختلف با گرایشهای مختلف آمدند، یک حرف هم زدند. کی این را به هم میریزد؟ خراب میکند؟ مسئولین.»
این یک جای دیگر. آقا میفرمایند (۲۲/۰۳/۹۶): «ما این انسجام و اتحاد و تأثیرش را در طول این قریب ۴۰ سال آزمودهایم. خوب.» در جنگ هم یک عدهای بودند که مخالف بودند. خوب دل بدهید، خیلی مهم است ها! «در همان اوقاتی که ما گرفتار جنگ تحمیلی بودیم، یک عدهای در همین خیابانها و سر چهارراههای تهران بودند، قاعدتاً خیلی از شماها در یادتان هست که ایستاده بودند و علیه جنگ اعلامیه پخش میکردند. زبان صدام. مخالفت ممکن است وجود داشته باشد. لکن قاطبه ملت، عمده ملت حرفشان یکی بود.» مهم است دیگر: اتحاد؛ یعنی چی؟ و ایستادگی. چند روی این، همان چیزی که مورد نظر ما است که انسجام و اتحاد ملی است. «کشور دو قطبی نباید کرد. مردم به دو دسته نباید تقسیم.» میدانید کیه دیگر (۹۶/۲۲): «آن حالتی که در سال ۵۹ متأسفانه از ناحیه رئیسجمهور آن روز اتفاق افتاد که مردم به دو دسته موافق و مخالف تقسیم، تقسیم کرده.»
یک چیز بعد ایشان میفرمایند که: «در باب این انسجام ملی و اتحاد ملی، یک نکته مهم باید بگویم.» ایلاف را ببینید، داشته باشید دیگر. ایلاف قریش اینقدر مهم بود که خدای متعال میفرماید: «من کعبه را که حفظ کردم، به خاطر کعبه نبود، به خاطر ایلاف بود بین قریش که بعد به اینها بگویم حالا رب به کعبه را بپرستید.» حرفمان این بود دیگر. این ایلاف چیست؟ ایشان میخواهد توضیح بدهد. خیلی این بحث، بحث فنی و مهم است.
عرض بکنم این است که: «این اتحاد آن وقتی آشکار و بارز خواهد شد که با دشمن فاصلهگذاری واضحی انجام شود.» شما تا فاصلهگذاریات را با دشمن واضح نکنی، اتحاد اصلاً معنا ندارد. اتحادی که اینقدر گله گشاد باشد که خود دشمن بیاید یک گوشه جا بگیرد، اتحاد نیست. این ضد اتحاد و انسجام است. گاهی همین را به اسم اتحاد به خورد ما میدهند. این نکته اصلی بود که میخواستم عرض کنم. ضد ایلاف، این نفوذ در ایلاف است. این چند تکه کردن مردم است. برچسب زدن و کدگذاری و ترساندن. اتفاقاً آن جماعتی است که اینها میتوانند ایلافساز باشند. اتفاقاً محور ایلاف. الان محور ایلاف تو این مملکت کیان پاسداران، رزمندگان، بسیجیان. اینها ترس را از دل مردم میبرند. اینها کف میدون را دست میگیرند. بعد گاهی دایره وحدت یک طوری میشود که همه میآیند توش. نتیجه، آن وحدتی میشود که همین بسیجی و پاسدار و سپاهی میشود نقرهداغ، آچمز. این را به اسم وحدت این را ساکتش میکنند که وحدت حاکم باشد. این ترفندی است که به خورد وحدت به شما میدهند. ضد وحدت.
نکته اصلی که میخواستم بگویم این است. این را تمامش کنم، عرضم تمام. میفرمایند که: «یکی از چیزهایی که اتحاد ملت را زیر سؤال میبرد و شبهه ایجاد میکند و اختلاف ایجاد میکند و اگه اختلافی هست، آن را آشکار میکند، حواسها جمع، فاصله قرار ندادن با دشمن است. مراقبت بشود. دشمن تنها در خارج از کشور نیست. امشب خیلی میخورد. گاهی اوقات دشمن داخل کشور هم نفوذ میکند. در سال ۸۸ ملاحظه کردید در بعضی از خیابانهای تهران گروههایی پیدا شدند، البته عده زیادی نبودند، عده کمی بودند، صریحاً علیه نظام حرف زدن. مشکل عمدهای که پیش آمد، از ناحیه فاصلهنگذاشتن میان گروهی باید فاصله را اعلام میکردند، نکردند. لذا مشکلات بعدی پیش آمد. وقتی شما میبینید که عدهای با اساس نظام شما، با اساس انقلاب شما، با اساس باور و دین شما بنای مخالفت و کارشکنی وضعیت کردند، دارند. باید فاصله خودتان را با اینها مشخص کنید و اعلام بکنید که با اینها فاصله دارید. این یک چیز لازمی است. به خصوص مسئولین در این زمینه خیلی جدی و کوشا باشیم.» چون آقا در نگاه آقا، کی وحدت مردم را از بین میبرد؟ مسئولین. مسئولین چه شکلی وحدت مردم را از بین ببرند؟ گاهی به اسم اینکه وحدت مردم به هم نخورد، آنهایی که زیر بلیط دشمن، زیر پرچم دشمن آمدند بین مردم رخنه کردند، به اسم مردم، مسئولین با اینها فاصلهگذاری نمیکنند.
چقدر این حرف دقیق و عمیق بود. خودم باید بروم چند ساعت پیش فکر کنم. خیلی راهبردی و کاربردی بود. آره. فاصلهگذاری شفاف. نه اینکه آقا! وقتی که چند نفر تو مملکت کشته میشوند. ببینید! شفاف بخواهم بگویم. حرف آخر. تو قضای دی ماه چند هزار نفر کشته شدند. یکهو یک لیستی آمد اعلام شد که آقا! همه اینها شهدای وطن بودند و فرزندان ایران بودند و بدون هیچ فاصلهگذاری و رتبهبندی، هر که تو خیابانها کشته شده بود، شد شهید. آقا آمد چهکار کرد؟ آمد دستهبندی کرد. چهار قسم کرد: ۱. برای گرفتن مراکز نظامی، اینها به تعبیر، به درک واصل شدند. فکر میکنم همین کلمه را ایشان «به درک واصل شدن» حسابشان با خدا میماند.
سه دسته دیگر: ۱. یک دسته بسیجیها و پاسداران اینها بودند. اینها در زمره بالاترین شهدا هستند. خود شهدا را هم ایشان رتبهبندی کرد. اینها در زمره بالاترین شهدا هستند. ۲. یک دسته مردم معمولی بودند. رهگذر بودند، کاسب بودند، داشتند رد میشدند. آن هم کشته شدند. امام شهیدند. ۳. سومی را هم خیلی رندانه ایشان یک دسته مسئولین به عنوان شهید اعلام کردند. کار خوبی هم کردند. مسئولین، مامان شهید اعلام کردند، کار خوبی هم کردند. افرادی که معلوم نبود از کی خوردند. حتی گاهی خودشان هم همراه بودند با آن جماعتی که کف خیابان اغتشاش میکردند. معلوم نیست، از مقابل زدند، از پشت زدند، بسیجی زده، اغتشاشگر زده. اینها هم شهیدند. استدلالشان را آورد: «برای اینکه بعد از این قضایا، یک تعدادی از اینها نامه دادند به بنده، عذرخواهی کردند.» اینها توضیح دارد. "آقا! وجه این هم که من این را شهید میدانم، چیست؟" ببین آقا! نکته کلیدی این است که اتحاد بدون محور شکل نمیگیرد. «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ». رشته الهی میخواهد. این، بدون این رشته، اتحاد معنا ندارد. کابل میخواهد. شبکه کابل میخواهد. یک کابل مشترکی باید بین اینها باشد. شبکه متصلی. ما فرض را بر این میگذاریم. خیلی دایره را میخواهیم وسیع کنیم. «بابا! یک کابلی میخواهد، یک ریلی میخواهد، یک شبکه اتصالی میخواهد.» آن شبکه اتصالی «حبلالله» است. این جماعت هم که ایشان جزو شهدا میداند، یک وجهی میآورد، اتصالش میدهد به حبلالله. میگوید: «چون همینها هم نمیدانستند دارند چهکار میکنند، پشیمان شدند، عذرخواهی کردند. به این دلیل من اینها را شهید میدانم.» نه اینکه اینها فرزندان وطن بودند، حساب کنیم که ما تو عملیات مرصاد، فروغ جاویدان، همه ایرانی بودند دیگر. مزار نمیدانم فرماندههای فروغ جاویدان، فرزندان ایران نامه شهیدند و شهید راه وطن و آزادسازی وطن و این حرف...
این نکته مهم است. پس آقا! آنچه که عامل پیروزی الفت، ایلاف، همدلی و همجوشی است، ولی تو همچین بستری این همجوشی شکل میگیرد. مهمترین رقیب برای همجوشی و همدلی، خود همدلی است؛ همدلی قلابی شیطانی که میآید آن وسط عرضه میکند، رخنه میدهد، تفرقه ایجاد میکند به اسم اینکه تفرقه نداشته. من اول مفصل در مورد اینکه تفرقه نداشته باشی صحبت کردم. تا جایی که حتی با گوسالهپرستی برخورد میکند. تا جایی که امیرالمؤمنین فرمود: «زیر عمامه من هم اگه هست، بکشیدش. هرکی دعوت به تفرقه میکند.» ولی آن وقتی که اصلاً ما تفرقه و وحدت برای چی میخواهیم؟ برای اینکه همه با هم بشویم روبروی دشمن. آن وحدتی که میآید دشمن بین ما جاساز میکند، به چه درد ما میخورد؟ نقض غرض است. ما میخواهیم بر اساس منافع مشترکمان، همه با یک دایره وسیعی، تو آن نقطهای که یک اشتراکی با همدیگر داریم و منافعمان تعیین میشود، با همدیگر جمع بشویم دشمن را پس این هدف از این اتحاد است، این هدف از این ایلاف است.
ببخشید خسته شدی، طولانی شد. شاید علمایی شد. بپذیرید. انشاءالله که خدای متعال در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان، تفضلات و رحمت و فیوضاتش را بر ما و ملتمان جاری کند. انشاءالله نصرت نهایی را به زودی زود نصیب این ملت بکند. در این عید فطر که در پیش داریم، خدای متعال انشاءالله یک عیدی خوب به همه امت اسلام انشاءالله عنایت بفرماید.
یک جمله هم بگویم، حیفم آمد، الان یادم آمد. آقا فرمودند: «تا وقتی اسرائیل در این منطقه باشد، امت اسلام روی وحدت با هم نخواهند بود.» اسرائیل نمیگذارد ما با هم وحدت داشته باشیم. از بین برود آن نقطهای که ما را به وحدت میرساند، اتفاقاً همین است. «اگه اسرائیل و آمریکا تو این منطقه نباشند، ما این درگیریها را با کویت، چه میدانم قطر و بحرین و اینها نداریم.» با مردم اینها ما مشکلی نداریم. آمده پایگاه نظامی زده، با پول این مردم که از این مردم دفاع کند، دارد این مردم را روبروی مردم قرار میدهد. آتش میاندازد، جنگ و دعوا بین این مردم، بین این امت. آن روزی که بساط آمریکا از این منطقه جمع بشود انشاءالله و اسرائیلی نباشد، شما میبینید که اصلاً این مردم دیگر نه ایرانی آنجا مطرح، نه عراقی مطرح است، نه کویتی مطرح است، نه بحرینی مطرح است. اینها همه یک امتاند. تو حج میبینید دیگر. واقعاً هیچ رتبهبندی و هیچ مرزی تو اینها نیست. همه واقعاً دل در گروی همدیگر دارند. تو همین پیادهروی اربعین میدیدید چه میکردند. این موشکهایی که شما زدید، کیفش را عراقیها میکردند. این جنبش سواحل که دستهایشان را این شکلی میکردند با موشک. من و تو نداریم. «تو زدی، از طرف من زدی، کیفش را من بردم.» این امت با همدیگر اینشکلیاند. آن آمریکا و اسرائیلی که آمده اینشکلی به هم ریخته، انشاءالله که با نابودی اینها، وحدت حقیقی انشاءالله بر کل این امت حاکم بشود و دل امام زمان شاد بشود. بستر ظهور امام زمان انشاءالله با این اجتماع قلوب فراهم بشود. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله سید و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین من الان الی قیام یوم الدین.
در ابتدای بحث اول، یک یادآوری بکنیم؛ بحثمان چه بود؟ جلسات گذشته، عنوان بحثمان «همجوشی» بود؛ به عنوان شاهکلید طلایی پیروزی و جلب نصرت و رحمت خدا و مسیری میانبر که ما را به قلهها و فتح نهایی و فرج نهایی نزدیک میکند.
مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت (رحمتالله علیه) فرمودند که اگر اجتماع قلوب رخ دهد، بسیاری از این ابتلائات ما در فرایندش واقع نمیشویم، برای اینکه اساساً چرخه این ابتلائات خیلی وقتها برای این است که قساوتها از بین برود؛ این کدورتها، این تاریکیها، این سیاهیها و غفلتها زدوده شود. وقتی دلها به هم جوش خورده و متصلاند و بیدار و گرماند، خدای متعال لزومی نمیبیند، اصلاً مقتضی نمیشود که بخواهیم یک سری ابتلائات و سختیها را تجربه بکنیم. خیلی وقتها خدای متعال همین که دلها متوجه میشوند، هوشیاری حاصل میشود، فرایند را عوض میکند و از آن موقعیت ابتلا خارج میشود.
یک نکته خیلی مهم؛ آن چیزی که این دلها را با همدیگر جوش میدهد، چیست؟ عرض کردیم: یکی شدن اهداف. تا وقتی که هدفها یکی نباشند، این دلها با هم جوش نمیخورند. آن چیزی که هدفها را با همدیگر یکی میکند، چیست؟ نه، همه سیرش و آیات و روایات و اینها را آمدیم جلو تو این دو جلسه. آیه قرآن در سوره مبارکه حشر فرمود که: «اینها چون عقل ندارند، قلوبهم شتی؛ دلهاشان پراکنده و متشتت است.»
که دیروز عرض شد چه ربطی هست بین عقل با اتحاد و اجتماع قلب؟ عقل هدف را روشن میکند، مقصد را روشن میکند، مقصد درست را کشف میکند، منفعت واقعی را برای انسان پیدا میکند و وقتی همه آن مقصد درست و منفعت واقعی را کشف کردند، یک دل، یک جهت، همجوش، اتحاد پیدا میکنند و اتصال. «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتی ذلک بأنهم قوم لایعقلون.» خیلی آیات قرآن واقعاً عجیب است، تعبیر نقطهزن، عمل دقیق میگذارد روی آن مشکل اصلی.
این عقل، همان است که در روایات ما فرمودند: «ما عبد به الرحمن و اکتسبت به الجنان.» آن چیزی که با آن خدا را میپرستند، عقل است. اگر عقل آزاد بشود از اسارت هوای نفس، این کار کرده. عقل این است که توحید را میآورد. در فرهنگ قرآن، عقل این است. اصلاً عقل این است.
یک روایت فوقالعاده از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) که آیتالله جوادی آملی هم خیلی به این روایت کمنظیر توجه میکنند و میفرمایند: «کم عقل اسیر تحت هوی؛ چه بسیارند عقلهایی که توسط هوا اسیر شدهاند.» عقل اسیر میشود به بند؛ عقلها آزاد نیستند، نمیتوانند درست، نمیتوانند به حسب آنچه منفعت واقعی است (چون کار عقل کشف منفعت است، کشف مصلحت)، درست تشخیص بدهند که آقا منفعت واقعی و مصلحت واقعی کجاست؟ تا بخواهد به آن سمت برود، اسیر میشود. اسیر چه میشود؟ اسیر هوا. هوا همین تمایلات مادی و حیوانی و اینجایی. اینها عقل را مهار میکنند.
عقل آمده خودش همهچیز را مهار کند. اصلاً اسم عقل از «عِقال» میآید. عِقال آنی است که به پای شتر میزنند که الکی راه نیفتد برود؛ مهار. چفیههای عربی را اگر دیده باشید، دورش یک چیزی میاندازند، کوفیه. دورش عِقال میاندازند که حالا الان به آن میگویند: «ای عِقال نمیگذارد که این سر بخورد بیفتد، کارش مهار است.» عقل آمده خودش همه را مهار کند، یک چیزی عقل را مهار میکند؛ آن چیست؟ هوا.
نکته فوقالعاده! پس این سیر را دوباره مرور کنیم:
راز پیروزی و جلب نصرت خدا: همدلی و همجوشی است.
راز رسیدن به این همجوشی و این همدلی: همدفی و یکی بودن هدفها.
راز رسیدن به یکی بودن هدفها: عاقل بودن. عقل از این اسارت هوا خارج بشود.
تا جامعهای، تا یک جمعی عاقل نباشند، به وحدت هدف نمیرسند تا به وحدت هدف نرسند، همدل، همجهت، همجوش نمیشوند. یک تحلیل تاریخی هم دارد. مردم! خیلی دقیقم به اینها. یک مشت افکار کودکانه دارید، علوم اطفال دارید؛ شما عاقل نیستید، نمیتوانید تشخیص بدهید که چی ازتون باید رخ بدهد؟ چه وقتی چه کاری را باید، چه تصمیم، چه موضعی باید... خیلی تابع احساسات و جو و هیجانات و کینههای شخصی و محبتهای شخصی و منافع زودگذر و این چیزها میشوید. وقتی اینطور شد، وحدت شکل نمیگیرد. جمع وقتی هم که جمع نشدید، اتفاقی رخ نمیدهد، بلعیده میشوید توسط موجودات ضعیف. گاهی بلعیده میشوید.
عمر و عاصی که معروف به این است که ذرهای شجاعت در وجود این نیست، ضربه قدرت در وجود این نیست، خود عرب این را مسخره میکرد. داستانش را میدانید دیگر؟ جایش نیست اینجا بگویم که چه شکلی جانش را حفظ کرد وقتی با امیرالمؤمنین در معرکه مواجه شد؛ که خود معاویه این را دست میانداخت که بابا! تاریخ کسی را گزارش نکرده که این شکلی خودش را حفظ کرده باشد. عریان کرد خودش را، خبر ... این وضعیت دیگر اوج پلیدی و خباثت و به هر حال ناتوانی یک آدم است که این شکلی جانش را حفظ میکند.
بعد، این توانست سوار در قضیه مصر سوار شود، دست گرفت، مصر را از چنگ کی درآورد؟ مصر را از چنگ مالک (رضوانالله تعالی علیه). قبلش محمد بن ابیبکر را به شهادت رساندند. بعدش از دست مالک، مصر را کشید بیرون. و مصر خب یک پایگاه مهمی برای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بود که از دست رفت و شد مقدمه اتفاقات بعدی و شکستهای بعدی و تجزیه حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام).
این یک نکته. نکته بعدی این است که این داستان «ایلاف» داستان خیلی مهمی است.
ایلاف یک تاکتیک لزوماً نیست؛ بلکه یک وقتهایی در نگاه خدا و اهل بیت خودش البته این الفت چیست؟ در موردش عرض میکنم انشاءالله که بحثمان امروز به یک نتیجهای برسد.
یک مرور قرآنی داشته باشیم به این سوره مبارکه. کمتر شنیده میشود و کمتر گفته میشود و به نظرم خیلی این سوره استراتژیک است. ما دو تا سوره داریم -- دو تا، دو تا سوره داریم -- در نمازها اگر شما بخواهید بخوانید، تک سوره نمیتوانید بخوانید. یعنی حمد و سوره که گفتند، باید دو سورهای بخوانید. یکی «اَلَمْ نَشْرَحْ» و «الضحی» که اگر یکیاش را خواندی، آن یکی هم باید با آن بخوانی. یک هم «فیل» و «قریش». حمد را بخوانی با فیل، فیل را خواندی، قریش هم باید بعدش بخوانی. مسئله فقهی نمیگویم، مسائل فقهی هم گفته باشم.
پس سوره فیل و سوره قریش باید با هم خوانده شود و انشراح و ضحی. حالا این نکته دارد. بعضیها آمدهاند روی همین نکته بحثهای تفسیری کردهاند؛ خیلی هم بحثهای مهمی. از جمله، آیتالله جوادی آملی در تسنیم، برنامه صفایی، در بحثهای مسیری که دارد. دیگران، آیتالله میرباقری و شخصیتهای دیگر این را در بحثهای تفسیرشان به آن توجه کردهاند که نکاتی که در سوره مبارکه فیل هست، تتمهاش در سوره قریش یا سوره ایلاف است.
یک مرور سریع به این دو تا سوره داشته باشیم. در سوره فیل چه میفرماید: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَ تَرْمِیهُمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ»
«دیدی با اصحاب فیل، رب تو چه کرد؟» خوب دل بدهید، خیلی واقعاً هیچی، قرآن، هیچی قرآن، یعنی هیچ تحلیل سیاسی، هیچ گفت و شنودی (بدون قرآن) نمیشود. علامه طباطبایی میفرمود: «من گاهی از نکات ناب...» علامه حافظشناس میفرمود: «ولی اصلش در مورد قرآن است.» یک صفحه، یک آیه را تفسیر میکنم، بعد میآیم نگاه میکنم، میگویم: «خب من یک صفحه توضیح دادم. آیه را که میخوانم، میگویم: خب آیه که از همه یک صفحهای که تو گفتی، بهتر همین را گفته بود، خیلی بهتر از تو گفته.» ولی قرآن در اوجش است؛ یعنی وقتی که نگاه میکنی، خب یک ساعت توضیح دادی، بابا! خود این آیه از همه اینها قشنگتر گفته. بگذار خود آیه را بخوانیم، نیاز به آن یک صفحه توضیح ندارد. واقعاً چیز عجیبی است. تقابلها را تو این دو تا سوره وقتی میبینید، خیلی نکات عجیبی است.
اول «ربک» را میآورد: «دیدی رب تو با اصحاب فیل چه کرد؟» «کید اینها را گم و گمراه کرد، فی تضلیل، از مسیر خارج کرد. ارسال کرد برای اینها پرندگانی را که دستهدسته بودند، ابابیل بودند که اینها را سنگ میکردند، تیر میانداختند، بحجاره من سجیل؛ کلوخهایی بود، سنگهایی پرتاب میکردند که حالا ویژگیهایش توی روایات آمده که چه جور میخورد به سر اینها، چه شکلی اینها را منهدم کرد. فجعلهم کعصف مأکول؛ مثل یک کاه جویده شده تبدیل به همچین...»
این تا اینجایش را همه بلدند. این ادامه دارد، ادامهاش در سوره قریش است. یک جماعتی با فیل راه افتادند، ۱۳ تا فیل آمده برای اینکه یک خانه را خراب کند. یک دانه فیل بس است دیگر، آن فیل بیاید یک تنه، ۱۳ تا فیل آمده با آن امکانات. تو مسیر هم هرکه روبروی اینها قرار گرفته، زدهاند، کشتهاند و محو کردهاند. دست گرمی، شترهای حضرت عبدالمطلب را آنجا قبض کردند که بعد حضرت عبدالمطلب آمد و گفتگو و اینها. توقع داشتند که این بزرگ قریش بخواهد شترهایش را بگیرد، بخواهد از کعبه حفاظت کند. چون ایشان مسئول حفاظت کعبه بود، سقایت و پرده و اینها با ایشان بود. «چشم من افتادی، من فکر کردم آمدی در مورد کعبه صحبت کنم؟ ان رب تحفثه و یمنع یا تهجذه.» روایت: «من رب شترهایم، خانهام ربط دارد. پس این رب البیت را داشته باشید. تو سوره بعدی باهاش کار دارم. من ربط به این شترهایم، این خانه...»
حالا تو سوره فیل میگوید: «رب تو دیدی رب تو با اصحاب فیل چه کرد؟» چیکارشان آقا؟ «اینها را خمیر کرد، لهشان کرد. قصد کعبه کرده، خب بس است دیگر، قصد کعبه کردند، لهشان کرد.» سوره بعدی توضیح میدهد: «میگوید: نخیر، داستان، داستان کعبه نبود. لاِیْلَافِ قُرَیْشٍ.» سبحانالله! «چرا من این کار را کردم؟ برای اینکه الفت قریش از بین نرود.» ایلاف؛ همین همجوشی خودمان، همین همدلی. «من از کعبهام محافظت کردم، من اصحاب فیل را نابود کردم به خاطر این بود که باعث شقاق اجتماعی میشد، دوقطبی ایجاد میکرد، تفرقه میآورد، گسست میآورد، گسلها رو فعال میکرد. این برای من مهمتر از کعبه است.»
«وقتی آرامش حاکم شد، ایلاف قریش آمد، البیت: بگویم رب این بیت را بپرست.» جامعهای که الفت ندارد، نمیشود دعوتش کرد به توحید، به پرستش خدا، به ایمان، به قبله. هیچی ندارد. آنی که وحدت ندارد، توحید ندارد، جامعهای که متفرق است، هیچی ندارد. لذا آن جملات عجیب را حضرت هارون خطاب به حضرت موسی عرض کرد، گفتش که: «نکته دارد ها! اگر خوب دقت نشود، زمینه انحراف و سوءاستفاده از اینها فراهم میشود که من چند تا نکته کلیدی هم میخواهم انشاءالله بعدش عرض کنم.»
حضرت موسی (علیهالسلام) فرمود: «تو اینجا بودی، اینها گوساله پرستیدند.» کشید، خیلی برخورد شدیدی کرد. «انی خشیت ان تقول فرقت بنی اسراییل؛ یک دلیل داشتم که این کارها را کردم و این هم قانعکننده است. یعنی من اصل اینکه این کاری که کردم، به خاطر این بود که از یک چیز، از یک برخوردی از تو میترسیدم. من که خودم این شکلی استنباط کردم، ترسیدم تو اینطور بگویی.» نکته دارد! «ترسیدم تو بیایی یقهام را بگیری که فرقت بین بنی اسراییل؛ بنی اسراییل را تفرقه انداختن، چند پاره کردی، چند تکه کردی.»
آقا! اینها دارند گوساله میپرستند. خیلی چیز عجیبی است. تو به گوسالهپرستی انذارش را کرد، حرفش را زد، موضعش را گرفت. این نبود که سکوت محض باشد، ولی اینکه بخواهد اقدامی انجام بدهد که حالا به تعبیر ما جنگی بشود، شمشیری بکشد. البته بعد حضرت موسی (علیهالسلام) این کارها را کرد ها. اینها همه را بهش توجه داشت. ایشان آمد، شمشیر هم کشید، تقاصشان را گرفت، گوساله را هم آتش زد و سامری را هم تبعید کرد. همه این کارها را کرد، ولی کار هارون نبود، کار موسی بود.
یک نکته. نکته مهم این است که برای اینکه تفرقه بین بنی اسراییل نشود، یعنی چی؟ یعنی آقا! اگر تفرقه میشد، توحید هم دیگر نمیشد کاریش کرد. «با این وحدت من یک کاری کردم توی موسی بیایی کار را جمع کنی، ولی اگر همان موقع تفرقه میشد، دیگر توی موسی نمیتوانستی، از هیچکس دیگر کار ساخته نبود.»
میگوید: «من چرا از کعبه در برابر اصحاب فیل مراقبت کردم؟ لیلاف قریش، نه بنیهاشم، نه انبیا، نه عبدالمطلب و بچههایش.» ببینید! قریش یک دایره خیلی وسیع است. تنها قومی هم که اسمش در قرآن آمده از این قبایل عرب، قریش است. ظاهراً من جای دیگر سراغ ندارم. قوم مهمی هم هست. قریش؛ یعنی چه کسانی؟ قریش؛ یعنی ابوسفیان، قریش؛ یعنی ولید بن مغیره، قریش؛ یعنی آصف بن وائل، قریش؛ یعنی همه اینها با همدیگر. یعنی ابولهب. یک شعبهاش بنیهاشم و طایفه پیغمبر.
همه این بنی عدیده و بنی تیم و دیگران، همه اینهایی که بعدها مبدأ بسیار بنیامیه و قریش بنیامیه خود یکی تیرههای قریش است. میگوید: «برای اینکه قریش از همدیگر نپاشد، من کعبه را حفظ کردم.» آقا! خیلی حرف است. روی اینها فکر کنید. خیلی عجیب است. «لاِیْلَافِ قُرَیْشٍ» برای ایلاف. ایلاف؛ یعنی الفت دادن. چه ایلافی آقا؟ ایلاف معنوی دیگر؟ نه. «إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ.» اینها کار تجاری میکردند. قریش تاجر بودند. نه زمین برای زراعت داشتند، نه چوپانی به آن شکل داشتند، چون خیلی برای دام علوفهای نبود که بخواهند چوپانی به آن شکل مطرح باشد در اینها.
قریش تاجر. خیلی خوب، همه پولدار بودند. برای همین بین اینها کار کردن خیلی برای پیغمبر. پولدار و قلدر. برای همین حضرت خدیجه (سلامالله علیها) اینقدر موقعیتش، موقعیت ممتازی است؛ برای اینکه یکی از سران تجاری قریش که زن بود، تنها زنی بود که تو آن تجار قریش سر بیرون آورده و با آنها رقابت میکرد و سرآمدشان بود، نه تنها تقابل با پیغمبر نکرد، بلکه آمد زیر بلیط پیغمبر و پذیرفت ولایت پیغمبر. خیلی خیلی از خودگذشتگی و با آن فداکاری که کرد، ساختار اقتصادی که جنگ اقتصادی که با پیغمبر به راه انداخته بودند را از بین برد.
شعب ابوطالب، حضرت خدیجه، با فداکاری که کرد، درآورد. دیگر یک نان میخواستند بخرند، چون تحریم کامل، سه سال توی درهای بودند، تحریم محض بودند. یک آرد بهشان نمیرسید. خرما نمیگذاشتند بهشان با پولهای چند برابر، همین دور زدن تحریم و اینها. حضرت خدیجه (سلامالله علیها)، پولهای کلان میداد که آرد از یک جا قاچاقی وارد بشود، خرما وارد بشود، دور بزنند تحریم. هرچی داشت، وقتی که بعد از شعب ابیطالب، حضرت خدیجه از دنیا داشت میرفت، بیمار شده بودند، پول به اندازه اینکه کفن تهیه بکند، نداشت. اینجور دست و بالش خالی شد، خالی خالی. هیچی نمانده بود که به حضرت زهرا (سلامالله علیها) عرض کرد که: «به پدرت بگو، میشود عبایش را به من بدهد؟» آن عبایی که وقتی پیغمبر شد، رو دوش گرفته بود، «یا اَیُّها الْمُدَّثِّرُ» نازل شد، پیغمبر عبا کشیده بود... «آیا میشود به من بدهد من تو این دفن بشوم؟ من هیچی ندارم.» که خدای متعال از بهشت برای حضرت خدیجه (سلامالله علیها) کفن آورد.
این اوضاع قریش است. قریش همه پولدار، همه قلدر. به تعبیری، برای اینکه الفت اینها حفظ بشود، «من کعبه را حفظ کردم.» «لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ»، آن هم چه ایلافی؟ «إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ.» شتا؛ یعنی زمستان، سیف؛ یعنی تابستان. اینها کوچ میکردند، رفت و آمد داشتند، چون خرید و فروش داشتند. تو فصلهای گرم میرفتند تو فصلهای گرم، میرفتند شام که سرد بود. تو فصلهای سرد میرفتند یمن که گرم. بازار تجاریشان بیشتر. چون آن هم دریا داشت، تجارت دریایی. یمن دریا داشت، شام هم دریا داشت. و خود آن مناطق، مناطق خوب و حاصلخیزی بود. این دو جا اینها رفت و آمد داشتند.
میفرماید: «برای اینکه اینها کسب و کارشان به راه باشد، بروند بیایند، تابستان زمستان با آرامش و امنیت بروند بیایند، این از هم نپاشد، الفت اجتماعیشان.»
آقا! هنوز هم حرفی از خدا و پیغمبر نیست ها! نمیگوید: «برای اینکه نماز جماعت میخوانند، الف، چون از هم نپاشند.» او که در اوج جمع است. نه! «همین الفتی که آقا! بازارشان برقرار باشد. من برای اینکه بازار اینها برقرار باشد، که قریشیان که خیلی از این تیره و طایفه اصلاً مسلمان نمیشوند.»
من دوست دارم داد بزنم بعضی از بخشها را. متوجه میشوید ولی اینقدر که مهم است، دوست دارم فریاد بزنم. قریشی که خیلیهایشان مسلمان نمیشوند، برای اینکه بازارشان به راه باشد؛ برای اینکه همین بازار مرکزیشان از هم نپاشد؛ برای اینکه همین رفت و آمدهای تجاریشان از هم نپاشد؛ الفتشان برقرار باشد، «من از کعبه محافظت کردم که الفت اینها برقرار باشد. بعد که اینطور شد، میگویم: فَلْیَعْبُدُوا رب هذا البیت. حالا بهتان میگویم خدا را بپرستید.»
این حرفی که گفته میشود: «آقا! اگه دین نداری، به خاطر وطن...» منطق قرآنی دارد. این گسست اگه بیفتد، اولاً که از منافع تو هیچی نمیماند. کَم پاره میشود، تکهتکه میشود، میبرند، ذلیل میشوی، خوردت میکنند. یک بخش دیگر این است که آقا! اول به اسم وطن، به اسم همین منافع دور هم جمع بشوید، از این آب، از این خاک محافظت بکنید که بعد بشود گفت: «اول این خاک باشد، بعد بگوییم: به خاطر امام رضا، به خاطر حرم. " آن اگر نباشد، این هم نمیماند. اصلاً نمیشود دعوت کرد. مملکتی که سرتاپا تفرقه و جنگ و از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی باشد، دعوت به نماز هم نمیشود کرد. امنیت را اول میدهد. بعد میگوید: «الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف.» خیلی عجیب است. رب هذا البیت.
رب! پیغمبر آمد از بیت دفاع کرد. حالا میفرماید: «حالا رب این بیت را دیدید؟ این بیت صاحب دارد. حالا بپرستید.» این نکته فوقالعاده. یعنی آقا! تا بستر اجتماعی فراهم نباشد، چیزی از دین هم نمیماند. این بستر اجتماعی لزوماً با انگیزههای مؤمنانه نیست که حفظ میشود. گاهی با همین انگیزههای وطندوستانه و با همین انگیزههای مادی. اینها را هم باید بهش ضریب داد. این نکته مهمی است.
توی جلسهای با این دوستان رسانهای بودیم. بحث آخرالزمان، مهدویت و اینها بود. یکی از این عزیزان رسانهای گفتش که: «آقا! به نظرم این ادبیات اصلاً جذابیت ندارد، خصوصاً برای نسل زد و... آقا! ظهور، فرج و فلان و این حرفها را همون وطن، اگه ما کار بکنیم، بهتر است.» گفتگویی شد بین ما. پاسخی که عرض کردم، این بود که: «بله، اینکه این ادبیات مطرح میشود و تولید میشود، معنایش نفی ادبیاتهای دیگر نیست که اثبات شهید نفی مازاد میکند. این ادبیات جذابی است، فقط به خاطر جذاب بودنش نیست که مطرح است. این هم تقویت ایمان میکند، هم دلها را قرص میکند، امید میآورد. این خیلی چیزها توشه.»
نکتهای که آنجا به آن دوستمون عرض کردم، این بود. گفتم: «بابا! امام حسین (علیهالسلام) تو کربلا چهکار کرد؟ این خودش یک موضوع مهمی است برای پژوهش و دقت شما. حضرت با انواع و اقسام ادبیاتهای مختلف با افراد مختلف صحبت. تو حج یکجور صحبت میکند. میانههایی که تو مسیر توقف دارد یکجور صحبت میکند. با یک جماعتی به اسم قرآن صحبت، با یک جماعتی به اسم پیغمبر روایت پیغمبر را مطرح و یک جماعتی را از معاد و قیامت و عذاب جهنم و اینها میترساند. به یک جماعتی هم میفرماید: «اگر دین ندارید، آزاده باشید.» قواعد جنگی را رعایت کنید. «آدم باشید، به فکر اسمی که ازتون میماند باشید.» «فکونوا احراراً فی دنیاکم.» یعنی همین. یعنی بابا! دین نداری، از خدا نمیترسی، اسم که میخواهی ازت بماند به عنوان جنایتکار جنگی لااقل نشناسنت، به عنوان یک آدم شجاع با شهامت میشناسنت. حضرت زنده بودن داشته باشید یا آزاده. این مرتبهبندی این قضیه است. یک جایی هم میرسد به اینکه: «بابا! دین نداری، آزاده نیستی، شرف نداری، رحم داشته باش. ببین! بچه کوچک. رحم کن.» این دیگر نه شرافت میخواهد، نه دین میخواهد، نه عقل میخواهد. این یکجور رحم فقط میخواهد. یک ذره انسانیت میخواهد. یعنی فقط همینقدر که در اوج قساوت هم نباشی، بس است.
اینها خیلی مهم است. این فنون مختلف تولید ادبیاتهای مختلف برای نفوس مختلف هنر میخواهد. این کار رسانه شما است. باید بتوانید همان جماعت مشتاق فرج و پای کار و خط مقدم را به راه کنید، آذوقه بهش بدهید، تغذیهاش کنید. او یک بسته فکری و معرفتی دارد، باید تأمین بشود. یک جماعتی هم با همین قضیه رحم و این بچه کوچک را برای چی کشتند و «اون مگر چهکار کرده بود؟» و تهش با همینها میآیند تو میدون. این خیلی مهم است ها! تولید این ادبیاتها. ولی آخر سرریشه همهاش چی میشود؟ میشود همجوشی. لزومی ندارد ما این را غلیظش بکنیم، بگوییم: «اینجا آمدی، باید مرگ بر ضد ولایت فقیه هم بگویی.» من گاهی تو این تجمعات میبینم، دیشب یک تجمعی با آقا رفته بودیم، دیدم یک بنده خدا میکروفون گرفته، یک حرفهایی دارد میزند که خود آن جماعتی که آنجا بودند، چند لایه میشدند، به آن حرفهایی که او داشت میزد، که: «آقا! اگر ما جنگ ۱۲ روزه را اعلام پیروزی نکرده بودیم، ادامه داده بودیم، آتشبس نشده بود و این حرفها، امروز مجبور نمیشدیم اینجوری بجنگیم.» این خود رهبری را متهم کرد، تمام سران نظامی متهم شدند. اینها نادانیها. اینها خسارت است. خیلی خطرناک است. یک بخشش هم نفوذ، بله. یا خیلی آدمهای زیرک یا خیلی سادهلوح. صورت میگیرد. دقت.
حالا غرضم این است که آن ادبیات مشترکی که میتواند همه را جمع بکند. حالا یک وقت وطن ایران، آن منافع و این... البته یک جاهایی قدرت و هنرمندی میخواهد. یعنی این توانستن اینکه آدم زوایای مخفی قضیه را نشان بدهد به مخاطب، خودش یک هنری است.
ببینید! من حالا یک از علما خارجش بکنم (خیلی علمایی دارد میشود)، دوباره زود به نتیجه برسیم، بحث تمام بشود. الان یک مشکلی که داریم، من قبل جلسه توی یک موضوعی دیدم، یک چالشی یکجا بود، داشتند بحث میکردند با همدیگر. حالا خود عنوان وطن که میآید وسط، اتفاقاً خیلی وقتها میشود محل اختلاف و درگیری. اتفاقاً آنی هم که به ترامپ میگوید بزن، به اسم وطن میگوید: «بزن، میگوید: جمهوری اسلامی را میزنند، ولی عوضش وطنم آزاد میشود. به عشق وطنم، برای وطنم! ما برای وطنم باید یک کاری بکنیم.» یک جماعتی که امشب احتمالاً میخواهند بیرون بیایند، اینها به عشق وطن میخواهند بیرون. فریبش داد؟ این را که به شما بتوانید خوب جا بندازید، وطن؛ یعنی چی؟ منافعش. این همان عقل است ها! همان که عرض کردم. «تا عقل فعال نشود، همجوشی و آن اتحاد واقعی شکل نمیگیرد»، همین است! یعنی شما سر این مفاهیم کلان هم میتوانی جامعه درست کنی، جمع درست کنی، اتحاد درست کنی، ولی به شرط اینکه عقل را تو این لایه بتوانی فعال کنی.
حواست جمع است. آقایان لحظه به لحظه خبر چک میکنند و... آره، خیلی سخت است. یکی برای قشر خودمان صحبت کردن خیلی سخت است. برای اینکه بلدم. تازه دستمزد در لحظه، کارش با گوشی است. بیاید یک چند دقیقه انشاءالله تحمل بکنی، خلاص میشوید دیگر. برای چند سال میتوانی نفعش را ببری.
ببینید! این فعال شدن عقل. یک وقت آن عقل قدسی امام حسین (علیهالسلام) است که تمام مصالح و منافع عباد را از اول عالم تا آخر عالم تو لایههای مختلفش خبر دارد. عقل پیغمبر است که عقل مجرد و عقل محض پیغمبر عقل کل است دیگر. هر چقدر که این بعد معنوی انسان بالاتر میرود، حجابهای عقلش کنار. روایتم دارد: گناه که آدم میکند، عقلش به حجاب میرود، یک تیرگی میآید. هر چقدر که پاکتر باشد، عقل قویتر است. فعال کنیم.
آن که فعال هست، آن خودش یک مرحله از اتحاد است. آنهایی که آن عقل را دارند، با همدیگر دارند. اصلاً اختلافی ندارند. امام (رضوانالله علیه) میفرماید: «همه انبیا سر ۲۴ یک روستا جمع بشوند، ذرهای اختلاف با همدیگر ندارند.» چرا؟ چون همه مظهر عقل کاملند دیگر. هرکی جای خودش را میداند، حد خودش را میداند، شأن خودش را میداند.
مسئله این است که با همه این حجابها و این مسائلی که هست، ما بتوانیم یک سری چیزها را بدیهی کنیم، بدیهیسازی کنیم. یک حرفی را من میدیدم قبل جلسه توی گفتگو مطرح شده بود. همین سؤالی که اینجا کردیم دو جلسه پیش را گذاشته بودند. مردم کامنت گذاشتهاند که: «مثلاً اگر پیشنهاد رفع تحریمها بشود، امام حسن تنگه هرمز را باید آزاد کنیم یا نه؟» سؤال جدی است. همان که بنده میگفتم که آقا! این چالشبرانگیز میشود. همین شد. یعنی قشنگ تو آن گفتگو چالش بود. «بله که باید باز کنیم، تنگه را باید باز کنیم. باید بهم قول بدهیم برد موشکمان را هم کم میکنیم. غنیسازی را هم میرسانیم به ۵ درصد و به شرط اینکه تضمین جدی بدهند که تحریمها را بردارند. آقا! یک نانی داشته باشیم بخوریم.» و راه حلمان هم برای اینکه جنگ بعدی نشود چیست؟ این است که ما منافع مشترک تعریف بکنیم با آمریکاییها و اروپاییها و این کشورهای حاشیه خلیج که بیایند اینجا. «وقتی منافع مشترک باشد، سرمایه خودش اینجا درگیر است. وقتی سرمایهاش درگیر باشد، نمیزند.»
این حرف، این زیاد شنیده میشود. این حرف مطرح. سؤال جدی اینجا است که چقدر نه عقل قدسی، عقل تاریخی ما چقدر این حرف را تأیید میکند؟ یعنی عقل یک کانادایی، عقل یک مکزیکی، عقل یک ساکن ونزوئلا چقدر این حرف را تأیید میکند؟ عقل فرانسویها، عقل آلمانیها، عقل همین شیوخ حاشیه خلیج فارس چقدر این حرف ما را تأیید میکند؟ اصلاً تجربه تاریخی چیزی به اسم منفعت مشترک بین آمریکاییها و دیگران را برمیتابد؟ قبول میکند؟ تصدیق میکند؟ بماند که مطالعات قرآن، تعابیر فوقالعاده و عجیبی داریم هم در سوره مائده داریم، هم سوره آل عمران داریم که اساساً اینها هیچ وقت دنبال منفعت مشترک با شما نیستند. اصلاً شما را تو آن رده حساب نمیکنند. شما را به عنوان سوژه بلعیدن نگاه میکنند. شما طعمهاید برای اینها. نه همکار، نه شریک. هم در سوره ممتحنه دارد، هم تو سوره مائده دارد.
عجیب این است که سوره مائده، آخرین آیات قرآن. بیشترین بحثی که آن اواخر نزول وحی به صورت پربسامد و پرشتاب خدای متعال دارد روش تأکید میکند، فاصلهگذاری بین شما و دشمن، بین شما و یهود و نصارا. اینکه از اینها آبی برای شما گرم نمیشود، دل بکنید از ولایت یهود و نصارا، خارج بشوید. هیچ گرایش عاطفی و هیچ منفعت مشترکی بین خودتان و آنها تعریف نکنید. خیلی عجیب است ها! حالا یک کسی با ارتباط با قرآن به این میرسد. عقلی دارد، ایمانی دارد. باریکالله!
این نکته مهمی است ها! ببینید، آن همجوشی به این معنا نیست که، من خیلی حرف دارم، وقتم هم کم است، میخواهم حوصلهتان هم سر نرود. دیگر اینها هی چالش ایجاد میکند. گاهی ما فکر میکنیم همجوشی به این است که کلاً بیاییم خط و خطوط را برداریم. خط و خطوطی که برداشتیم، همه تو یک دایره بزرگی قرار میگیرند. اتحاد. یک عده تعریفشان از اتحاد و همدلی و همجوشی این است. این خیلی چیز غلطی است.
یک چند تا از صحبتهای رهبر شهیدمان را برایتان بخوانم، به نظرم اینها خیلی کمک روی بحث وحدت، خیلی تأکید دارد. میدانید دیگر خودتان که چقدر ایشان تأکید شدید داشتند. یک جا میفرمایند که: «ما توی این ۴۰ سالی که پیش رفتیم در این انقلاب، هرچه که داشتیم، عبارت این است: (۱۹/۱۲/۹۶) ما هرچه داریم، از وحدت ملت، از اتحاد ملت در بین خودشان و از اتحاد ملت با مسئولین و مجریان امور کشور داریم. هرچه که داریم، از این.» یک عبارت.
یک عبارت دیگر ایشان چیست؟ ایشان میفرمایند که: «اونی که برای شما قدرت تولید میکند، اتحاد و همبستگی مردم. موشک هم حتی نیست.» جلسه قبلم، بمب اتم اثرش، حالا با همه این توضیحاتی که ایشان در مورد وحدت میدهد، که آنی هم که امید مردم را نگه میدارد، باز وحدت است. که با این تعالیم که عرض کردم از قرآن، آنی هم که دین مردم را هم نگه میدارد، وحدت است. وحدت نباشد، دین هم...
با همه اینها، یک نکتهای را ایشان در مورد وحدت میگوید. یک نکته مهم. ایشان چی میگوید؟ من یک سری تعابیر خاصش را میخواهم برایتان بخوانم که خیلی جالب و حائز نکته است. ایشان (۲۶/۰۹/۹۶) میفرمایند که: «اتحاد ملی را حفظ کنید. کشور ما احتیاج به اتحاد دارد. اتحاد ملت ایران. ملت ایران در خیلی از امور صدایشان، صدای واحد است. خاصشان خاص واحد است. اما مسئولان میتوانند این را از بین ببرند. عامل تفرقهافکنی را آقا! کیا میداند؟ مسئولین! یعنی اتفاقاً آنی که وحدت را از بین میبرد، حرف مردم را منعکس نمیکند، باعث میشود حرف تو مردم دو تا بشود، مسئولین اند.» حرف مردم یکی است. این شبها تو خیابان که میروید، یعنی واقعاً حرف غیر از این شنیده نمیشود. بحث انتقام و قدرت ماندن و ادامه دادن و این است.
آنی که میتواند این حرف را دو تا بکند، کیست؟ مسئولیناند. خیلی عجیب است. با ضعفشان، با ترسیدنشان، یک کمی فشار بیشتر بشود. حالا اینها الان این ترورهایی که میکنند، بعضی شخصیتها این شکلی میزنند. یک بخشش برای این است که دستگاه محاسباتی مسئولین را به هم. اینها دچار واهمه. بترساندند. وقتی دچار ترس شد، مردم را که نتوانستند بترسانند. وسط راهپیمایی زدند، الله اکبر گفتند. کی میتواند مردم را بترساند؟ یا اگه نترساند مردم را دو تکه کند؟ اینها خیلی چیزهای مهمی است ها! به اینها توجه. کی میتواند دو تکه کند؟ مسئولین. مسئولین راحتتر میشود ترساند. مسئولین راحتتر منفعل میشوند. زودتر احساس ضعف میکند. بعد به اسم مصلحت و به اسم حتی گاهی وحدت و به اسم اینکه تفرقه نداشته باشید، اتفاقاً چی ایجاد میکنند؟ تفرقه. خیلی مطلب، مطالب مهمی.
آقا میفهمند. هنر مسئولان ما این است که این اتحاد را، این همصدایی را تکهتکه کنند. باورتان میشود این حرف از آقا باشد؟ دوباره میخوانم: «هنر مسئولان ما این است که این اتحاد را، این همصدایی را تکهتکه کنند. ملت را تکهتکه کنند. اینها را از بین ببرند.» مسئولین کشور مراقب باشند که این اتحاد را زیاد کنند، سه قوه با همدیگر کار کنند و همافزایی کنند. مخصوصاً رؤسای سه قوه. «اگر چنانچه این همافزایی، این اتحاد، این همکاری انجام بگیرد، مطمئناً این اتحاد ملی روز به روز قویتر میشود.» آقا به خصوص این را در مورد وحدتی که زیر تابوت حاج قاسم شکل گرفته، میفرماید: «این وحدت را حفظ کنید. این سرمایه همه مردم با سلیقههای مختلف با گرایشهای مختلف آمدند، یک حرف هم زدند. کی این را به هم میریزد؟ خراب میکند؟ مسئولین.»
این یک جای دیگر. آقا میفرمایند (۲۲/۰۳/۹۶): «ما این انسجام و اتحاد و تأثیرش را در طول این قریب ۴۰ سال آزمودهایم. خوب.» در جنگ هم یک عدهای بودند که مخالف بودند. خوب دل بدهید، خیلی مهم است ها! «در همان اوقاتی که ما گرفتار جنگ تحمیلی بودیم، یک عدهای در همین خیابانها و سر چهارراههای تهران بودند، قاعدتاً خیلی از شماها در یادتان هست که ایستاده بودند و علیه جنگ اعلامیه پخش میکردند. زبان صدام. مخالفت ممکن است وجود داشته باشد. لکن قاطبه ملت، عمده ملت حرفشان یکی بود.» مهم است دیگر: اتحاد؛ یعنی چی؟ و ایستادگی. چند روی این، همان چیزی که مورد نظر ما است که انسجام و اتحاد ملی است. «کشور دو قطبی نباید کرد. مردم به دو دسته نباید تقسیم.» میدانید کیه دیگر (۹۶/۲۲): «آن حالتی که در سال ۵۹ متأسفانه از ناحیه رئیسجمهور آن روز اتفاق افتاد که مردم به دو دسته موافق و مخالف تقسیم، تقسیم کرده.»
یک چیز بعد ایشان میفرمایند که: «در باب این انسجام ملی و اتحاد ملی، یک نکته مهم باید بگویم.» ایلاف را ببینید، داشته باشید دیگر. ایلاف قریش اینقدر مهم بود که خدای متعال میفرماید: «من کعبه را که حفظ کردم، به خاطر کعبه نبود، به خاطر ایلاف بود بین قریش که بعد به اینها بگویم حالا رب به کعبه را بپرستید.» حرفمان این بود دیگر. این ایلاف چیست؟ ایشان میخواهد توضیح بدهد. خیلی این بحث، بحث فنی و مهم است.
عرض بکنم این است که: «این اتحاد آن وقتی آشکار و بارز خواهد شد که با دشمن فاصلهگذاری واضحی انجام شود.» شما تا فاصلهگذاریات را با دشمن واضح نکنی، اتحاد اصلاً معنا ندارد. اتحادی که اینقدر گله گشاد باشد که خود دشمن بیاید یک گوشه جا بگیرد، اتحاد نیست. این ضد اتحاد و انسجام است. گاهی همین را به اسم اتحاد به خورد ما میدهند. این نکته اصلی بود که میخواستم عرض کنم. ضد ایلاف، این نفوذ در ایلاف است. این چند تکه کردن مردم است. برچسب زدن و کدگذاری و ترساندن. اتفاقاً آن جماعتی است که اینها میتوانند ایلافساز باشند. اتفاقاً محور ایلاف. الان محور ایلاف تو این مملکت کیان پاسداران، رزمندگان، بسیجیان. اینها ترس را از دل مردم میبرند. اینها کف میدون را دست میگیرند. بعد گاهی دایره وحدت یک طوری میشود که همه میآیند توش. نتیجه، آن وحدتی میشود که همین بسیجی و پاسدار و سپاهی میشود نقرهداغ، آچمز. این را به اسم وحدت این را ساکتش میکنند که وحدت حاکم باشد. این ترفندی است که به خورد وحدت به شما میدهند. ضد وحدت.
نکته اصلی که میخواستم بگویم این است. این را تمامش کنم، عرضم تمام. میفرمایند که: «یکی از چیزهایی که اتحاد ملت را زیر سؤال میبرد و شبهه ایجاد میکند و اختلاف ایجاد میکند و اگه اختلافی هست، آن را آشکار میکند، حواسها جمع، فاصله قرار ندادن با دشمن است. مراقبت بشود. دشمن تنها در خارج از کشور نیست. امشب خیلی میخورد. گاهی اوقات دشمن داخل کشور هم نفوذ میکند. در سال ۸۸ ملاحظه کردید در بعضی از خیابانهای تهران گروههایی پیدا شدند، البته عده زیادی نبودند، عده کمی بودند، صریحاً علیه نظام حرف زدن. مشکل عمدهای که پیش آمد، از ناحیه فاصلهنگذاشتن میان گروهی باید فاصله را اعلام میکردند، نکردند. لذا مشکلات بعدی پیش آمد. وقتی شما میبینید که عدهای با اساس نظام شما، با اساس انقلاب شما، با اساس باور و دین شما بنای مخالفت و کارشکنی وضعیت کردند، دارند. باید فاصله خودتان را با اینها مشخص کنید و اعلام بکنید که با اینها فاصله دارید. این یک چیز لازمی است. به خصوص مسئولین در این زمینه خیلی جدی و کوشا باشیم.» چون آقا در نگاه آقا، کی وحدت مردم را از بین میبرد؟ مسئولین. مسئولین چه شکلی وحدت مردم را از بین ببرند؟ گاهی به اسم اینکه وحدت مردم به هم نخورد، آنهایی که زیر بلیط دشمن، زیر پرچم دشمن آمدند بین مردم رخنه کردند، به اسم مردم، مسئولین با اینها فاصلهگذاری نمیکنند.
چقدر این حرف دقیق و عمیق بود. خودم باید بروم چند ساعت پیش فکر کنم. خیلی راهبردی و کاربردی بود. آره. فاصلهگذاری شفاف. نه اینکه آقا! وقتی که چند نفر تو مملکت کشته میشوند. ببینید! شفاف بخواهم بگویم. حرف آخر. تو قضای دی ماه چند هزار نفر کشته شدند. یکهو یک لیستی آمد اعلام شد که آقا! همه اینها شهدای وطن بودند و فرزندان ایران بودند و بدون هیچ فاصلهگذاری و رتبهبندی، هر که تو خیابانها کشته شده بود، شد شهید. آقا آمد چهکار کرد؟ آمد دستهبندی کرد. چهار قسم کرد: ۱. برای گرفتن مراکز نظامی، اینها به تعبیر، به درک واصل شدند. فکر میکنم همین کلمه را ایشان «به درک واصل شدن» حسابشان با خدا میماند.
سه دسته دیگر: ۱. یک دسته بسیجیها و پاسداران اینها بودند. اینها در زمره بالاترین شهدا هستند. خود شهدا را هم ایشان رتبهبندی کرد. اینها در زمره بالاترین شهدا هستند. ۲. یک دسته مردم معمولی بودند. رهگذر بودند، کاسب بودند، داشتند رد میشدند. آن هم کشته شدند. امام شهیدند. ۳. سومی را هم خیلی رندانه ایشان یک دسته مسئولین به عنوان شهید اعلام کردند. کار خوبی هم کردند. مسئولین، مامان شهید اعلام کردند، کار خوبی هم کردند. افرادی که معلوم نبود از کی خوردند. حتی گاهی خودشان هم همراه بودند با آن جماعتی که کف خیابان اغتشاش میکردند. معلوم نیست، از مقابل زدند، از پشت زدند، بسیجی زده، اغتشاشگر زده. اینها هم شهیدند. استدلالشان را آورد: «برای اینکه بعد از این قضایا، یک تعدادی از اینها نامه دادند به بنده، عذرخواهی کردند.» اینها توضیح دارد. "آقا! وجه این هم که من این را شهید میدانم، چیست؟" ببین آقا! نکته کلیدی این است که اتحاد بدون محور شکل نمیگیرد. «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ». رشته الهی میخواهد. این، بدون این رشته، اتحاد معنا ندارد. کابل میخواهد. شبکه کابل میخواهد. یک کابل مشترکی باید بین اینها باشد. شبکه متصلی. ما فرض را بر این میگذاریم. خیلی دایره را میخواهیم وسیع کنیم. «بابا! یک کابلی میخواهد، یک ریلی میخواهد، یک شبکه اتصالی میخواهد.» آن شبکه اتصالی «حبلالله» است. این جماعت هم که ایشان جزو شهدا میداند، یک وجهی میآورد، اتصالش میدهد به حبلالله. میگوید: «چون همینها هم نمیدانستند دارند چهکار میکنند، پشیمان شدند، عذرخواهی کردند. به این دلیل من اینها را شهید میدانم.» نه اینکه اینها فرزندان وطن بودند، حساب کنیم که ما تو عملیات مرصاد، فروغ جاویدان، همه ایرانی بودند دیگر. مزار نمیدانم فرماندههای فروغ جاویدان، فرزندان ایران نامه شهیدند و شهید راه وطن و آزادسازی وطن و این حرف...
این نکته مهم است. پس آقا! آنچه که عامل پیروزی الفت، ایلاف، همدلی و همجوشی است، ولی تو همچین بستری این همجوشی شکل میگیرد. مهمترین رقیب برای همجوشی و همدلی، خود همدلی است؛ همدلی قلابی شیطانی که میآید آن وسط عرضه میکند، رخنه میدهد، تفرقه ایجاد میکند به اسم اینکه تفرقه نداشته. من اول مفصل در مورد اینکه تفرقه نداشته باشی صحبت کردم. تا جایی که حتی با گوسالهپرستی برخورد میکند. تا جایی که امیرالمؤمنین فرمود: «زیر عمامه من هم اگه هست، بکشیدش. هرکی دعوت به تفرقه میکند.» ولی آن وقتی که اصلاً ما تفرقه و وحدت برای چی میخواهیم؟ برای اینکه همه با هم بشویم روبروی دشمن. آن وحدتی که میآید دشمن بین ما جاساز میکند، به چه درد ما میخورد؟ نقض غرض است. ما میخواهیم بر اساس منافع مشترکمان، همه با یک دایره وسیعی، تو آن نقطهای که یک اشتراکی با همدیگر داریم و منافعمان تعیین میشود، با همدیگر جمع بشویم دشمن را پس این هدف از این اتحاد است، این هدف از این ایلاف است.
ببخشید خسته شدی، طولانی شد. شاید علمایی شد. بپذیرید. انشاءالله که خدای متعال در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان، تفضلات و رحمت و فیوضاتش را بر ما و ملتمان جاری کند. انشاءالله نصرت نهایی را به زودی زود نصیب این ملت بکند. در این عید فطر که در پیش داریم، خدای متعال انشاءالله یک عیدی خوب به همه امت اسلام انشاءالله عنایت بفرماید.
یک جمله هم بگویم، حیفم آمد، الان یادم آمد. آقا فرمودند: «تا وقتی اسرائیل در این منطقه باشد، امت اسلام روی وحدت با هم نخواهند بود.» اسرائیل نمیگذارد ما با هم وحدت داشته باشیم. از بین برود آن نقطهای که ما را به وحدت میرساند، اتفاقاً همین است. «اگه اسرائیل و آمریکا تو این منطقه نباشند، ما این درگیریها را با کویت، چه میدانم قطر و بحرین و اینها نداریم.» با مردم اینها ما مشکلی نداریم. آمده پایگاه نظامی زده، با پول این مردم که از این مردم دفاع کند، دارد این مردم را روبروی مردم قرار میدهد. آتش میاندازد، جنگ و دعوا بین این مردم، بین این امت. آن روزی که بساط آمریکا از این منطقه جمع بشود انشاءالله و اسرائیلی نباشد، شما میبینید که اصلاً این مردم دیگر نه ایرانی آنجا مطرح، نه عراقی مطرح است، نه کویتی مطرح است، نه بحرینی مطرح است. اینها همه یک امتاند. تو حج میبینید دیگر. واقعاً هیچ رتبهبندی و هیچ مرزی تو اینها نیست. همه واقعاً دل در گروی همدیگر دارند. تو همین پیادهروی اربعین میدیدید چه میکردند. این موشکهایی که شما زدید، کیفش را عراقیها میکردند. این جنبش سواحل که دستهایشان را این شکلی میکردند با موشک. من و تو نداریم. «تو زدی، از طرف من زدی، کیفش را من بردم.» این امت با همدیگر اینشکلیاند. آن آمریکا و اسرائیلی که آمده اینشکلی به هم ریخته، انشاءالله که با نابودی اینها، وحدت حقیقی انشاءالله بر کل این امت حاکم بشود و دل امام زمان شاد بشود. بستر ظهور امام زمان انشاءالله با این اجتماع قلوب فراهم بشود. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...