عقلانیت انقلابی

جلسه دوم

00:46:27
53

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد الطاهرین) و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. (رب اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي).

گاهی تصور می‌شود که دین‌داری انقلابی و حماسی یک سلیقه است؛ بعضی‌ها معمولی دین‌داری می‌کنند و بعضی‌ها انقلابی. این تصور، تصور خوبی نیست. حسنِ دین‌داری انقلابی و حماسی سلیقه‌ای نیست؛ دین‌داری یا حماسی است یا هیچ، یا انقلابی است یا هیچ. ولی تعریفی که ما از انقلابی می‌کنیم، فرق می‌کند. بعضی وقت‌ها برخی فکر می‌کنند که انقلابی یعنی در راهپیمایی شرکت کند، در انتخابات شرکت کند، عضو پایگاه بسیج باشد و چفیه بیندازد. این‌ها همه خوب است، ولی آن انقلابی که ما می‌گوییم، این‌ها نیست. منظوری که ما از انقلابی داریم (و جلسه قبل هم به آن اشاره کردیم)، خیلی ظریف‌تر و دقیق‌تر از این حرف‌هاست.

تعریف انقلابی در ذات دین است؛ جزء اولیات دین است. شاید اگر این‌ها توضیح داده نشود، این صحبت‌ها حمل شود به اینکه یک جلسه مثلاً برای پایگاه بسیج است و صحبت‌های سیاسی می‌کنند. صدا و سیما که ۲۴ ساعته از این حرف‌ها می‌زند، یا حاج آقایی آمده و آخوندی‌تر صحبت می‌کند. حرف‌هایی که ما داریم، کاملاً متفاوت است؛ اصلاً ما چیز دیگری داریم می‌گوییم. ما از عمق دین داریم می‌گوییم. اصلاً فرض نظام جمهوری اسلامی نیست که جمهوری اسلامی باشد تا یک عده آدم انقلابی باشند. تا قبل از اینکه جمهوری اسلامی باشد، یعنی هیچ انقلابی نبوده است؟ از صدر عالم تا الان، ما با آن‌ها کار داریم؛ آن‌هایی که از اول عالم بودند، انقلابی بودند، جمهوری اسلامی هم نبوده، راهپیمایی هم شرکت نکردند، رأی هم ندادند، ولی انقلابی بودند.

کد قرآن چقدر از انقلابی‌ها را گفته است؟ از همان اول که شروع می‌کند، انقلابی‌ها را تک‌تک (سیر و سلوک معنوی) ذاتش انقلاب است. آدم باید انقلاب کرده باشد و شمشیر دستش باشد، اگر می‌خواست سیر و سلوک بکند. نکته عجیبی است! عرفان در ذاتش حماسه است. توضیح اگر بیشتر بخواهید، ۵۰۰ صفحه کتاب شریف حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی (کتاب حماسه و عرفان، رابطه حماسه و عرفان)؛ ایشان توضیح داده است، انصافاً هم کتاب فوق‌العاده‌ای است. بنده نوجوان بودم، این کتاب را خواندم. امروز هم به مناسبتی به یاد آن ایام دوباره نشستم و چند صفحه‌ای خواندم. عجب کتابی! عجب کتابی! چقدر قشنگ این مرد بصیر، این مرد ملاّ و علامه (افتخار داشتیم چند سالی خدمت ایشان بودیم، در بحث‌های تفسیر و این‌ها) چقدر قشنگ وارد شده است؛ مخصوصاً آن بخشی که عارفان حماسه‌ساز را ایشان بحث کرده است. نمی‌شود کسی ادعای دین‌داری داشته باشد و اهل حماسه نباشد. قبول نکنید! در ذات دین انقلابی‌گری حماسه است؛ در ذات دین حماسه است؛ در ذات سیر و سلوک است.

حماسه یعنی چه؟ انقلابی‌گری یعنی چه؟ یعنی شمشیر دستت باشد، چه کسی را بزنی؟ اول از همه خودت را. اولین مرحله انقلابی‌گری این است. اول از همه این است که شمشیر آدم دستش گرفته و هی خودش را دارد می‌زند؛ شلاق دستش است و هی دارد خودش را می‌زند. این بت‌های درون تک‌تک شکسته می‌شود، بعد می‌گوید: "خب، الان اینجا دیگر در این کعبه درونی من چیزی نمانده است. بگذار ببینم بیرون هم چیزی هست یا نیست." شکستن یعنی این. انقلابی‌گری در تعریف ما این است.

بعضی وقت‌ها بعضی‌ها فرصتی برایشان پیش می‌آید، مثل حضرت امام (رضوان الله علیه)؛ استعدادی دارند، ظرفیتی دارند، بیرون از خودشان فرصت پیش می‌آید بت‌ها را بشکنند. بعضی وقت‌ها فرصت فقط در درونش است، در بیرون اتفاق خاصی امکاناتش نیست، یا ایشان استعدادش را ندارد، یا هر چیز دیگر. شکستن از درون آدم شروع می‌شود. اگر امام خمینی ۸۰ و خورده‌ای سالگی انقلاب می‌کند، این مرد، کسی است که (بروید ببینید) از بچگی و جوانی امام، امام چه کسی بوده است؟ کسی که هندوانه می‌خورد و نمک می‌زند، می‌گوید: "به خاطر مزه‌اش نباشد". عجایبی در سیره امام است.

جلو پایش بلند می‌شوند، منبر می‌رود، تعریف می‌کند. (تعریف کردم، بهم چسبید). "شکسته است؛ در این وجود بتی نمانده است." بعد آمده بیرون و می‌گوید: "ها، نوبت بت‌های بیرون است. بیا اینجا، می‌خواهم پدر تک‌تک شما را در بیاورم." اینجا درگیری آدم با شیطان شروع می‌شود. آن تعریفی که ما از انقلابی‌گری داریم، همین است. کسی نرود در فضاهای دیگر. بحث سیاسی نیست، اصلاً ربطی به سیاست ندارد. ما کامل عرفانی بحث می‌کنیم. حواست هست؟ یعنی شمشیر دستش است، دارد با شیطان می‌جنگد، با هوای نفس می‌جنگد.

"چیکار کنم؟ شیطان درونی و بیرونی دارد." این دیگر تقصیر من نیست. "شیاطین الانس و الجن" است دیگر؛ در بیرون هم چند تا شیطان داریم دیگر. "آمریکا شیطان بزرگ است دیگر." ببخشید، آن‌ها دست من نیست؛ ناخودآگاه بحث می‌رود به سمت سیاست. آن‌ها دیگر دست من نیستند. ما بحث اخلاقی داریم می‌کنیم. می‌بینی تهش می‌کشد به مبارزه با آمریکا. آن دیگر دست من نیست. من از اول بگویم اگر تهش مبارزه با آمریکا درآمد، شما (شیطان بزرگ) شیطان بزرگ بشوید.

بررسی بکنیم؛ وقتی زن و شوهر رابطه‌شان به هم می‌ریزد، این شیطان چقدر نقش دارد؟ چقدر می‌شود با حماسه این رابطه را درست کرد؟ ما با این‌ها کار داریم. آیات قرآن بی‌نظیر است در این زمینه. یکی از سنگین‌ترین آیات قرآن، آیه ۱۰۲ سوره بقره است. یک میلیون و ششصد هزار تا فقط در ترجمه این آیه (یک میلیون و ششصد هزار احتمال ترجمه‌اش را، تفسیرش نه؛ یک میلیون و ششصد هزار احتمال در ترجمه). آن آیه می‌فرماید که ملک سلیمان، شیاطین آمدند (یُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ)؛ شیاطین آمدند در ملک سلیمان کار می‌کردند. کار شیاطین رابطه زن و شوهر را به هم می‌ریخت. خوب است این‌جور بحث بکنیم یا نه؟ مشکلی نیست؟ هرکی موافق است، صلوات مشتی بفرستد. (اللهم صل علی محمد و آل محمد).

اصل بحث ما این است که می‌خواهیم دعوا کنیم. دعوا داریم، آقا، ما دعوا داریم. اولین کلمه‌ای که با آن مسلمان می‌شود، چیست؟ بفرمایید. یک بار دیگر، همه، همه: "لا اله الا الله". خود این جمله دعوا دارد. حالش را ببر! فقط خدای خودم. پاک بشوی. تنها مُطهّری که قولی (مطهرات داریم دیگر: آب و زمین و استحاله و انقلاب و چه و چه و چه)، تنها مطهّری که با یک کلمه، نجاست پاک می‌شود، این کلمه "لا اله الا الله" عجیب است. تنها کلمه‌ای که نجس را پاک می‌کند، کلمه است. نجس را پاک می‌کند کلمه، "لا اله الا الله". دعوا پیش می‌آید. فردا شب ان‌شاءالله به دعوای حضرت ابراهیم می‌رسیم. داستان حضرت ابراهیم داستان عجیبی است. بت‌شکنی‌ها را ان‌شاءالله به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

دعوا داریم، هرکی نگاه کند، متاع دینمان است آقا. جدید می‌دانید که کلمه قرآنی (ادْخُلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ) به موسی گفتند: "دست کن تو یقه‌ات. دست بگذار رو سینه‌ات، قلبت را در بیاور." این "ید بیضا" (دست نورانی) می‌شود که وقتی حضرت موسی کاروان خودش را از وسط دریا شبانه رد می‌کرد، نور نداشت دیگر. با این کف دستش نور انداخت، کاروان را رد کرد که آنجا سامری جبرییل را دید، خاک از زیر پای جبرئیل برداشت و گوساله بنی‌اسرائیل را از خاک زیر پای او درست کرد. عجایب این عالم؛ جبرییل را دیده، از زیر پای جبرییل خاک برداشته، تبرک. بعداً از آن خاک تبرکی، گوساله بنی‌اسرائیل درمی‌آید.

دستمونو توی جیبمون می‌خواهیم بکنیم. این جیب را می‌خواهیم سالم نگه داریم که "هرکس با من کار نداشته باشد. با من کار دارد." بابا، هر یک دانه آدمی که به دنیا می‌آید. دو تا شیطان دارد. یکی از پنج تا خواسته‌ای است که ابلیس در ازای این ۶۰۰۰ سالی که عبادت کرد، از خدا خواست: "۶۰۰۰ سال عبادت کردم، چی میشه پس؟ چهار، پنج تا چیز می‌خوام." یکیش اینه: "می‌خوام مثل خون جاری باشم در تمام وجود بنی آدم." که ندا آمد: "اشکال نداره، فقط قلب، منطقه حکومتی خودم است؛ اونجا نمی‌تونی بری. پشت در قلب، آیه قرآن قشنگ طواف می‌کند." (مِینَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ). محصول بگذار، طبیعتش اینه. شمشیرت یه لحظه خوابت ببره، از دستت بیفته. برده. زوم کرده ببینی، چی جمع می‌کنی. مخالفت نکنه، کار از عدالت. رئیس‌ام دهنشو می‌بندم، همه رو جور می‌کنم. بری قشنگ جمع بکنی برگشتی، درشت. یه پول درست.

یکی از اساتید ما که در مجلس خبرگان است، اسم ببرم شاید بشناسی. در قم یه وقتی منزلشان بودیم. حرم امام رضا. شیطان پشت در وایمیسته، هی ساعتشو نگاه می‌کنه و آدم منتظر بیاد جمع کنه بره. شما در حرمی، داره جور می‌کنه. از اونور دختر بدحجاب رو داره میاره، از اونور اون یکی رو داره میاره، از اونور یکیو داره منظم می‌کنه که بیاد شمشیر رو بنداز. برکت شیطان نبود. اصلاً عجیب! یه وقتی یه کسی با ما مناظره پیامکی راه‌انداخته بود. او در دفاع از شیطان، در دفاع از حضرت آدم. "پسر خوب، هیئتی، بچه خراسان." (خیابان خراسان نه، خود خراسان). (خراسان تهران). می‌گفتش که: "اصلاً شیطان دید که آدم لیاقتشو نداره من می‌خوام ازش سجده کنم." وکیل مدافع ندیده بودیم برای شیطان. "نازنین، خوشگلی." شیطان انس هم خیلی از خودش دافعه نشون نمی‌ده. ابرقدرت‌های کافر رو نگاه می‌کنه. "لذت این‌ها." داشتیم. از اونجا شروع میشه.

آیا شیطان درونیه رو خوب باهاش رفیق شده؟ شیاطین عجب! با شیاطینشون خلوت. خودش در خلوتش. شمشیر نباید کند بشه. تا شمشیر بزاری، تا غافل بشی، تا حواست پرت بشه. در روایاتمون و آیات قرآن فراوان است. همین که از ذکر خدا غافل می‌شی، شیطان میاد می‌بره. پرنده در روایت دارد (در کتاب شریف "من لا یحضره الفقیه" مرحوم صدوق نقل کرده)، می‌گه: "هیچ پرنده‌ای صید نمی‌شه، مگر وقتی که از یاد خدا غافل است." هر پرنده‌ای دیدید شکار شد، در اون لحظه که شکار شد، یه لحظه از یاد خدا غافل شده است. این پرنده از صیادش هم گاهگاهی (گاهی صیاد میاد تور میندازه). حالا اون انسان با این دشمن خونی که ۲۴ ساعته بالا سرش نشسته، آماده کمین کرده. آدم راحت بی‌خیال. آخر سال تحویل، شیطان بده. آخر شب هیئت و اشک و ناله، و بعد آخر روز از نو.

روزی از استادمان می‌فرمود: "دو رکعت نماز بس است برای اینکه آدم بره تو ملکوت." دو رکعت نماز یعنی پرده‌ها کنار. دو رکعت تموم شده. بعد نماز، یه توهینی به اون می‌کنه، یه غیبتی از او می‌کنه، یه دروغی به این می‌گه، یه نگاه نامحرم اینجا کارشو بکنه. دوباره، دوباره صفرش می‌کنه. این حواس آدم به شیطان که باشه، خیلی اتفاقات قشنگ می‌افتد در زندگیمون. هست بابا، هست. جلسه گفتم. گفتم الان کسی به شما بگه: "آقا، نیم ساعت پیش صدام یزید کافر اینجا بوده." فضای جلسه کدورت پیدا کرده. بدتر از صدام یزید کافر، شیطان هست. همین که غافل می‌شی، همین که شروع می‌کنی حرف دنیا و لغو و غیبت (خدایی نکرده)، اون که دیگه اصلاً هیچی.

بازار شیطان درس اخلاق گذاشته بود (خدا رحمتش کند) درس اخلاق برای بازاریا. "عزیزای من، ازتون راضیم. الهی قربونت برم. خیلی کارت درسته." در روایت دارد: "کسی ۴۰ سالش بشه و رو به صلاح پیدا نکنه، شیطان روزبه‌روز میاد سر و صورت اینو می‌بوسه، می‌گه: "بِأَ‌بِی‌ أَنْتَ وَ أُمِّي‌ يَا أَبَا جَعْفَرٍ، لَا تُفْلِحُ بَعْدَ هَذَا أَبَداً." الهی قربون این صورتی برم که دیگه به بهشت حروم شده است." می‌بینیم چه حسی دست می‌ده. نکبت. مرده شورشو ببرید. گند می‌ده. خود خود شیطان است. آدم انقلابی، انقلابی. پس تعریفش روشن شد دیگه، نه؟ لازم نیست که دوباره تعریف کنیم.

انقلابی را از اول. آدم انقلابی از گناه حالش به هم می‌خوره، ولی از گناهکار نه. تا وقتی که گناهکار شیطان بشه. چون می‌دونین که هر گناهکاری شیطان نیست. شیطان شدن یه حدّی از گناه است که زیاد میشه، آدم خودش شیطان میشه. (شیاطین الانس و الجنه). دیدی در سوره انعام آیه ۱۱۲: (وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ). هرکی شیطونه، اگه جن باشه، شیطان جنّیه. انس باشه، شیطان انسیه. شیطونه. گاهی گناهکاره، ولی هنوز به این حد نرسیده. گناهکارو دوست داریم؛ از گناهش بدمون میاد. شیطان بشه، یعنی شمشیر بکشه. داستان ادامه دارد.

فردا شب یه رفرنس می‌دم. حضرت ابراهیم ماجراش با پدرش. استغفار می‌کرد. وقتی فهمید دیگه این آقای آزر دشمن خداست، اونجا دیگه کشید کنار. تا وقتی گناهکار خالی بود، دعا می‌کرد، دوستش داشت. شیطان شده، دیگه ولش کرد. بحث روشنه. بعد دیگه "مور از ماست می‌کشیم بیرون." الان یه جمله رو گفتی. "این شیطون گفت یا خودت گفتی؟" خطبه همام رو دیدید؟ الله اکبر! نهج البلاغه عجب کتابیه! هرکی می‌خواد انقلابی زندگی کنه، باید روزی ۲۰ صفحه نهج البلاغه بخونه. انقلاب حداقلشه. خطبه همام دیوانه‌کننده است. همام بنا به درخواست امیرالمومنین علیه‌السلام، فضائل متقین را گفت. ۱۱۰ تا ویژگی رو گفتم. یه دادی زد و مُرد. "مرد." (کهف بالغه). (موعظه بالغه). "با اهلش این چنین می‌کند." طرف برگشت گفت: "پس چرا خودت زنده موندی؟" حضرت فرمودند: "نَفَثَ الشَّیْطَانُ عَلَى لِسَانِهِ" "حرف از خودت نبود. شیطون تف انداخت با دهنت. این حرف مال خودت نبود. شیطون تف انداخت."

انقلابیه دیگه. شیطون رو می‌بینه شمشیر می‌کشه، می‌زنه. علی‌رغم اینکه آدم انقلابی بشه، دیگه زندگیش فرق می‌کنه ها. انتخابات که میشه، این، از آقا تحقیق نمی‌خواد. میشه یه خورده نگاه می‌کنه. پای تلویزیون. بازار رضا. من چند سال پیش رفته بودم، عطر بخرم. مواظبت بر بینی: "به دماغم برسه، اگه بخوام اینجوری حس کنم، قاطی میشه دیگه نمی‌تونم تشخیص بدم." تو یه عطری بو می‌کرد، سریع نسکافه در میآورد؛ یا قهوه بود. بوی عطر فروشی. تقوا می‌خواد، مواظبت می‌خواد، حساب کتاب داره. کسی می‌خواد بوی گناه رو تشخیص بده، نباید حساب کتاب داشته باشه. بعضی‌ها چشم نگاه می‌کنن، می‌فهمه این آقا امام زمانو دیده یا نه. چشم نگاه می‌کنی. "من چشمی که برق رخ امام زمان توش باشه، تشخیص می‌دم." بو می‌کنه، می‌فهمه این آقا محضر امام زمان رسیده یا نه.

همین حاج آقا مجتهدی (رضوان الله علیه)، دو سه روز پیش کنار قبرشون بودیم، تهران. دوستان طلبه اینو گفتن. اواخر عمر مجتهدی، آیت الله مجتهدی (رضوان الله علیه)، اواخر عمرشون بستری بودند. روزهای آخر بیناییشون رو از دست داده بودند. پرستار برای ایشون از مشهد فرستاده بودند. پرستاره میاد، سانسش عوض میشه، لباساشو عوض می‌کنه، میاد کنار حاج آقای مجتهدی. من از خود پرستار خوندم این رو. مجتهدی (ایشونم بیناییش رو از دست داده بوده). میاد سرمی رو عوض می‌کنه. همون‌جور که چشاش بسته است: "از مشهد اومدی؟" "بله." "آقا چطور؟ بوی امام رضا، بوی امام رضا رو می‌فهمه. حرم بودی. معلومه مشهد بودی." بنده دیده بودم، وقتی خودمون خدمتشان بودیم، اشاره می‌کرد: "تو اهل فلان کاری، تو فلانی، تو فلانی."

بعد شاگرداشون نماز صبح خواب. مشخص. اینجوری میشه. آدم انقلابی یعنی این. تقوا خاصیت ارگانه. سریع تشخیص میده حرف بزنه، کدوم حرف شیطونیه، کدوم حرف الهیه. اول حرفشو بعد مزه مزه شنیدین؟ حالا امشب بوشو بشنوید. حرف هم مزه مزه داره، بو داره. اون فرمایش امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی (ثُمالی)، ابوحمزه ثمالی. امام سجاد در اون دعا چی می‌فرماید؟ "خدایا تو اگه منو بفرستی بهشت، کی خوشحال میشه؟ پیغمبر خوشحال میشه. اگه بفرستی جهنم، کی خوشحال میشه؟ شیطون خوشحال میشه. تو که کسی نیستی که بیای شیطونو خوشحال کنی، پیغمبر رو ناراحت کنی." استدلال. حالا کسی این استدلال رو زرنگ باشه، می‌گه اون مال بهشت و قیامته. من می‌گیرم واسه دنیام. "پیغمبر با این حرف خوشحال میشه یا شیطون؟ منی که می‌خوام تو قیامت برگردم به خدا بگم: تو که کسی نیستی شیطونو خوشحال کنی، بعد خودم اینجا بگم: منم کسی نبودم که شیطون." حساب حساب. کاکو، برادر شیرازی که نداریم. کاکا، برادر. اونجا چطور خوشحال می‌کنی؟ قبول کند.

الان من می‌خوام به خانمم این حرفو بزنم، به بچه‌ام این حرفو بزنم، به رفیقم این حرفو بزنم، به پدر خانمم. دیگه خداوکیلی از این حرف شیطان خوشحال میشه یا پیغمبر؟ این متلکه، این تیکه که تا اعماق وجود طرفو می‌سوزونه، شیطان چاق میشه یا پیغمبر لذت می‌برند؟ شیطان هست، وایساده ببینه چی می‌گیم. همونو برداره به جون هم بندازه ما رو. اصلاً کار مزه نمی‌ده. (إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ). شراب رو حرام کردم، قماربازی رو حرام کردم، فلسفه‌اش اینه. فلسفه رو داشته باش. عرق که می‌خوره یا قماربازی که می‌کنه، زمینه ایجاد میشه شیطان بیاد دو نفر رو به جون هم بندازه. قماربازی دیدی چه کینه‌ای میاره؟ این باخته، اصلاً دیگه حالش از طرف به هم می‌خوره. این کار شیطونه. حالا کسی عرق‌خور نیست، قمارباز نیست، حرفی می‌زنه که با این حرف راحت دو نفر به جون هم می‌افتن. این گناهش کمتر از عرق‌خور و قمارباز نیست. صد برابرم بدتره. با حرفش داره کار قمارو قمارباز می‌کنه. بندازه.

عجیب! آیات قرآن اصلاً دیوانه‌کننده است. سوره اسرا، چقدر این آیه عجیبه! (وَ قُلْ لِعِبادي يَقُولُوا الَّتي‌ هِيَ أَحْسَنُ). "به بنده‌هام بگو." قاعده رو ببین. "به بنده‌هام اینو بگو. (يَقُولُوا الَّتي‌ هِيَ أَحْسَنُ)" حرف می‌خوام با هم بزنن. حرف بد که هیچ، حرف خوبم که هیچ، بهترین حرف رو بزن. از این بهتر میشه گفت یا نه؟ ادامه آیه: (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ). شیطون. آقا ما تهرانی‌های اصطلاحی داریم، نمی‌دونم، خوبه بده، نمی‌دونم حالا بعضی وقت‌ها شده یه اصطلاحاتی رو گفتیم، گفتن آقا این تو فرهنگ ما بده. "شیطون انگولک می‌کنه، سیخونک می‌زنه." سیخونک بهتره. "شیطون سیخونک می‌زنه." اگه بهترین حرف رو به هم نزنین، شیطان سیخونک می‌زنه. نگفتی داره دعوت می‌کنه، یه جوری که اصلاً بوی منت می‌ده. مشخصه داره تشکر می‌کنه. تشکر بوی تکبر می‌ده. همه جا بگم مثال‌هاشو؟ حرفایی که خوب است، ولی بهترین حرف نیست. چقدر شیطان از این حرف‌ها سوءاستفاده می‌کنه.

باورتون میشه، اینقدر زندگه‌ها داره از هم می‌پاشه و از هم پاشیده. پسره رفته کار خوبی کرده. بهترین کار نبوده. تو الان اینجا پاشدی ظرفای ما رو شستی! بابا، بازم کمک کنم بشوری که من بفهمم فقط می‌خواستی کمک کنی. می‌خواین کار عملی بدیم برای فردا شب؟ هر کسی بهش ۱۰۰ تا مورد ذکر کنه. خانم‌ها حساسن به حرفا. خصوصاً میشه، تک‌تک همین امشب شما می‌تونی ۵۰ مورد دربیاره. شیطان این وسط هواشو داشته باش، از آتو بگیره ها. ببین تعارف هم نداره، دشمن خونیه. رسانه‌ها پخش می‌کنن، دشمنی دارن، دنبال اینن که از آتو در بیارن. خیلی توجه می‌کنه. الان چهار تا آدم بی‌عقل بی‌مروت منتظر حرف‌های من، سوتی بکشم بیرون، سو استفاده نکنه. منتظر حرف بکشه بیرون.

بله، شیطون که یه دفعه کار نمی‌کنه. می‌ذاره، وایمیسته. منتظر یه خورده کدورت بین این دو تا میفته. بعد شروع می‌کنه، برفند، بارش رگباری حرفا رو میاره. آقا، یکی از اساتید ما (تخصص بحث‌های مشاوره و اینا) تازگی ایشون فرمودن. گفتم که من هرکی میاد پیشم اینا که می‌خوان طلاق بگیرن، می‌گم که "آقا برداره یه لیستی از محاسن خانمشو بنویسه، یه لیستی از معایب خانمش." گفت: "به خدا قسم بیشتر از ۹۰ درصد وقتی اومدم پیش ما می‌خواستم طلاق بگیرن، محاسنی که برای همدیگه نوشتن، دو برابر معایب بوده." طلاق بگیری؟ یه دونه کوچولو شیطان هی بزرگش کرد، بزرگش کرد، بزرگش کرد. کار شیطونه‌ها. انقلابی باشیم، پدر شیطونو در بیاریم.

وقتی آدم انقلابی میشه، گناه دیگران. قربون حضرت یوسف برم من. خوشگلی باطنی. نگاه. وقتی برادراش اومدن توبه کنند. تو چاه انداختن. بعد چند روز از تو چاه درآوردن. سمن‌بخت فروختن. داداششون. "فشار در آه. سمن‌بخت. ۴ تا سکه گرفتم فروخت." این همه مصیبت و دربدرّی. حالا شاه شده، عزیز مصر شده. اینا اومدن توبه کنند. حضرت یوسف چی می‌گه به برادراش؟ (وَ جَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي). شیطان رو داری تو هر صحنه‌ای. آدم وقتی نسبت به شیطان حساس میشه، با دیگران احساس رقابت نمی‌کنه. دو تا باجناق. بابا، رو شیطان رو کم کن. حسادت نمی‌کنه. رقابت ندارم که بخوام از زمین خوردن خوشحال بشم، از جلو افتادنت ناراحت بشم. من به شیطان مشکل دارم. درگیر اونم. برکات عجیبی داره آدمی که نسبت به شیطان حساسه. برکاتش بماند، ان‌شاءالله شب‌های بعد جزئی‌تر وارد می‌شیم. این شیطان درون آدم که حساس میشه به شیطان، به شیطان بیرونم حساسه. شیطان بیرون، آمریکاییه. وایسته برای من تعیین تکلیف. نابود بشه عالم. تهش گفتم بحث سیاسی میشه. اینجوری میشه. راحت زندگی.

مشکل انقلابی که آدم بشه، اون وقت توقعش نیست که شیطون کف دستش بذاره. اصلاً به غیرتش خدمتی بکنه، بره گمشده. حماسه اقتصادی و اینا امسال سالشه دیگه ها؟ یادم می‌ره، اقتصادی. شیطان حساسه. شیطانم نباشه. وقتی شیطون رو می‌خوای بزنی، پس من خودم کمتر بخوری. مسافت کمتر بشه. بله، یه سری فشارها میاد، یه سری مشکلات هست. مثل اینکه "روی شیطون کم بشه. شیطانم خودش نابود بشه." آره، بشین تا بشه. نسبت به شیطان حساس بشه. هر چقدرم بالا بریم، باز این شیطونه هست. طمعش هم بیش‌تر میشه. نماز. آیه قرآن در سوره مبارکه حج می‌گه: "طمعی که شیطون به انبیا داره، بیشتر از شماست." کی میشه من این نوح رو از پا در بیارم، ابراهیم رو از پا در بیارم؟ لذا حضرت اباعبدالله الحسین (امام حسین علیه السلام) شب عاشورا وقتی وداع می‌خواستند با حضرت زینب (سلام الله علیها) صورت بدن، مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد، نقل کرده. جلد ۲ ارشاد، صفحه ۹۳. شیخ مفید وقتی بگه، دیگه یعنی سندش سر به فلک می‌زنه. وقتی گریه کرد حضرت زینب (سلام الله علیها)، امام حسین (علیه السلام) خطاب کردند: (يَا أُخْتِي لَا يَذْهَبَنَّ الشَّيْطَانُ بِحِلْمِكِ) "زینب، شیطون نیاد تحملت رو ازت بدزده." به زینب کبری طمع داره شیطان. زینب کبری می‌خواد اجر کربلا را از زینب بدزده. یعنی چی؟ "می‌گه من تور پهن کردم. هرچی زینب در کربلا گیرش اومده، می‌خوام از دستش در بیارم." زینب کبری قدم به قدم مواظب شیطان بود. بعد از کربلا، یه حرفی نزدم شیطان خوشحال بشه. یه حرفی نزنم همه رو ببره. هنر زینب بود؛ هرچی در کربلا جمع کرده بود، حفظ کرد. هنری که خیلی از ماها نداریم ولی زودم می‌ره. یه کربلا رو آدم بره، ثوابشو حفظ بکنه، بسه. آقا آثار دیوانه‌کننده‌ای داره.

یه کربلا، یه زیارت امام رضا (علیه السلام) رو خدا حفظ کنه از بین نره. شیطان ندزده. زینب کبری هرچی تو این مسیر جمع کرد (از قبل عاشورا، خود عاشورا، بعد عاشورا تا شام)، همه رو حفظ کرد. این هنر زینب بود. هیچی رو شیطان نتونست از کف زینب در بیاره. ولی وقتی زینب با شیطان مواجه شد (شیطان انس، با شیطان بیرونی). شیطان بیرونی کی بود؟ یزید. اونجا دیگه حساب کار فرق می‌کند. اونجا زینب باز یه جوری برخورد کرد. تا حالا با سکوت یه کاری کرده بود شیطان سرمایه‌شو ندزده. اونجا شروع کرد با فریادش کاری کرد شیطان رو از پا در بیاره.

هرچی مردم صدای گریه زینب رو در این ایام نشنیده بودند، صدای ضجه زینب رو در مجلس یزید شنیدند. اینجا دیگه با خود شیطان مواجه شده. ویران کرد. کاخ یزید رو به هم ریخت. شب جمعه است، بریم امشب خودمون رو برسونیم. این کاروان پیاده‌هایی که تو این سرما دارن قدم به قدم می‌رن سمت کربلا. این شب جمعه‌ای مهمون ابی عبدالله باشیم. تو کربلا اونجا صدای گریه زینب رو بشنویم. صدای گریه مادرش فاطمه زهرا رو بشنویم، همون گریه‌هایی که کاخ یزید رو به هم ریخت.

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابداً ما بقیتُ و بَقِیَ اللیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. (بعد روضه). السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

همین که وارد مجلس یزید شد زینب، دستور داد ملعون سر نازنین اباعبدالله را وارد مجلس کند در ظرف طلایی. شراب می‌نوشید نامرد. ظرف طلا رو گذاشتن روبرو. این دختربچه‌ها جلوتر بودند، هی سر و گردن سر بابا رو ببینن. یزید ملعون این سر رو پنهان کرد. مرحوم ابن نما می‌گه در "مثیر الأحزان"، "أمّا زینب فإنّها لمّا رأت رأس الحسین علیه السّلام." یک وقت چشم زینب به سر حسین (علیه السلام). الله اکبر! لا اله الا الله. سادات با غیرت، عذر می‌خوام. عجیب متن. مقطع. (أَخَذَتْ بِجَيَبَهَا فَشَقَّتْ). یک وقت دیدند زینب از جا بلند شد. گریبان رو چاک زد (و عَادَتْ إِلَى صَوْتِهَا بِالنَّدْبَةِ) شروع کرد ناله زدن. یه جوری ناله می‌زد، جگر را آتش می‌زد. یه جوری که پوست آدم لرزه می‌افتاد. شروع کرد صدا زدن: "یا حسین! یا رسول الله! و یا ثمرة زهرا! المصطفی." صدا زد. ناله زد. مجلس به هم ریخت. الله اکبر! آماده‌اید شب جمعه این روضه رو بخونم؟ این جانانه خواهر بود. ناله مادر. قتلگاه هی صدا زد: "مادر تتلو". (کرب و ما عرفوا). کشت، ولی نشناختند. "تتلو من المَلعُون قَتَلَ عَامَهُمْ بهت ندادم حسین؟"
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط