متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بعضی وقتها، برخی ژست مؤمنانهای که میخواهند بگیرند، خیلی دیگر از آنور بوم میافتند. اصلاً در این عالم بدی نیست، همه خوباند، همه چیز روبهراه است. من خوبم، تو خوبی، او خوب است، ایشان خوبند. حال شما چطور است؟ صلح کل، اصلاً بد وجود ندارد!
یک مقاله از یکی از اساتید، ضدانقلاب، البته خودش درس ضدانقلابی نگرفته بود، یک مقالهای در مورد نلسون ماندلا نوشته بود. این آقا گفته بود که فرق نلسون ماندلا با چهگوارا این بود که ماندلا خیلیها را بعد از اینکه پیروز شد بخشید، ولی چهگوارا... این آقای ضدانقلاب، استاد ما، عزیز، استاد انقلاب، آدمها یا دوستاند یا دشمن؛ یعنی تقسیم میکرد به دوست و دشمن. نلسون ماندلا میگفت: یا دوست قدیم، یا دوست آینده، دوست قدیم و دوست آینده.
یک چیزی مثل نفاق خودمان. این با منطق قرآن جور درنمیآید. آقا جان، چه بخواهیم چه نخواهیم، تو این عالم، عالم دعواست. همه چی خوبه و جنگ و دعوا و صلح و فلان و این حرفها، حرفهای خوبی نیست. عالم، عالم دعواست. هر کس قبول ندارد، بفرماید سوره مبارکه مجادله را مطالعه بفرمایید. سوره مبارکه مجادله، مخصوصاً آیات آخرش، میفرماید که تقسیمبندی به حزبالله و حزبالشیطان. آن آیات آیات "یاد خدا را فراموش کردند و حزبالشیطان شدند". امام حسین (ع) ظهر عاشورا همین آیه را خواندند. برای امام سجاد (ع) فرمود: اینها حزبالشیطان هستند. این تقسیمبندی را اگر قبول داریم، بریم سراغ بقیه حرفها. اگر قبول نداریم، دوباره بیایم در مورد مجلسمان، مجلس خیلی باز شویم و فقط نگاه بکنیم. این حرفها نیست.
نظرسنجی میکنیم از خود دوستان. تا اینجا این بحثی که الان من گفتم، اینکه نظام عالم بر اساس دعوا، بر اساس جنگ، درگیری و تضاد است. اگر این احتیاج به توضیح دارد، توضیح میدهیم. اگر نه، وارد یک بحثهای خیلی مهم شویم. همه موافقاند با این مطلب که تا اینجا گفتیم. اگر ابهامی، سؤالی، چیزی بخواهیم... فلسفه دیالکتیکی، بله، درست است. پاسخ این سؤال شما را بدهم، زمان میبرد. یک کتاب معرفی میکنم. این کتاب را هم، به نظرم آیتالله سبحانی پاسخ دادند در کتاب خودشان. و هم حضرت آیتالله مصباح یزدی. ایشان در کتاب عقایدشان مفصل این را بحث کردهاند. نظام تضاد، تز و آنتیتزی که مارکس میگوید، فضای دیگر، نسبتش خصوص من وجه است. این یک تکه بحث اگر حل است، بعداً دیگر بحثها را...
معلم، به استاد ما، خصوصاً روحانیت معظم، حاج آقای حسینی، حاج آقای مجیدانی، بزرگوارانی که در جلسه حضور دارند، دستبوسشان هستیم. خدمت معلم گویم، شاگرد. یا بریم... هرکس قبول دارد، یک صلوات بفرستد. اللهم صل علی محمد.
در این درگیری، شیطان با خدا... شیطان که عددی نیست با خدا درگیر باشد. شیطان با حزب خدا درگیر است، با راه خدا، با صراط مستقیم. ایمانشان محک میخورد. در این درگیری، کار شیطان این است: هی میآید جنس چینی میزند، جنس تقلبی از خدا گرفته، تقلبیش را زده برای مردم. "خدای تقلبی" دیدی؟ دیگه پیغمبر، امام، نمیدانم، رهبر، آرامش، نمیدانم، معنویت... چه عجیب! کار شیطان این است. چشم آدم اگر باز نباشد، آدم را میبرد. حتی در روایت داریم گاهی شیطان برای اینکه یک نفر را در عقاید باطل خودش سفت نگه دارد، میآید حس معنوی در او ایجاد میکند. بابا این شیطان دیگه چه کارهایی که بلد نیست! گریه در عبادت بدعت است. روایت در جلد ۸۹، اگر اشتباه نکنم، در بحارالأنوار است: نماز بدعتی میخواند، شیطان به او اشک میدهد، میگوید: "خوب حالش را ببر." یک وقت فکر نکنید دیگه نماز... اشک در نمازِ تقلبی! او دیگه چه چیزهایی را که نزده! شنیده بودیم چین مثلاً آمده یک شهرک به اسم کاشان درست کرده. فرش کاشان. اشک تقلبی ندیده بودیم. شیطان دیگه اشک تقلبی... هر کار خوبی در عالم هست، یک دانه تقلبی زده. یا کارهای خوب در عالم را یکجور مهندسی میکند بیاورد تو دایره خودش تعریف کند. دیشب یک اشارهای کردم. کسی اگر حرف خوب بزند، شیطان میتواند از این حرف خوب سوءاستفاده بکند. یادتان هست؟ مثال بزنم. امشب... بعد گفتم: الف اگر قبول داری، تا یا میرویم ها! یعنی من تا شب آخر از همان... برگردی، مشکلی نیست.
داماد مرحوم آیتالله العظمی بهاءالدینی، پیرمرد نیست ولی خب رفت و آمد داریم، منزل تشریف میآورند. حاج آقای توحیدی. فیلمهای قدیمی امام، سخنرانیهای امام در جماران، صفحه اول نشسته. صحبت شد. "شما چند تا بچه و اینها؟" گفتم: "این همه سال و اینها..." عالم به اسم ایشان متوسل میشدند، حاجت میگرفتند. کم کسی نبود. اصلاً خیلی آدم عجیب غریبی بود. زندگینامه بهاءالدینی، کی بوده، چی بوده، انسان بینظیر. گفتم ایشان از شما سؤال نمیکرد که چرا بچهدار نمیشوید؟ سی، سیوپنج سال ما با آقای بهاءالدینی بالاخره رفت و آمد و اینها... که بود بیست، بیست و خُردهای، به نظرم دامادشان بوده. بیست و خُردهای سال، یک نفر داماد یک... حتی نمیپرسید که مثلاً بچهای چیزی، حتی سؤال ابتدایی. مثلاً: "خبری از بچه هست؟ نیست؟" هیچ. خندید. "خروسی بود من آوردم تو خونه ایشون، یکخورده بازی کرد، بردم. دفعه بعد گفت: 'خروسه...'" آمار خروسه را گرفت ولی بچهها را نه، هیچ وقت از ما نپرسید. همین سؤال به هم میخورد. خب، مادرشوهری سؤال میکند، عروسه به هم میریزد، بعد سر داماده خالی میکند، اینها رابطهشان با... تلخ میشود. بعد جاهای دیگر را بهانه میکند، طلاق میگیرند. یک سؤال بیخود! ال... سؤال بد که نیست، بد است؟ نه. سؤال خوبی هم هست. ولی شیطان از این خوبه سوءاستفاده میکند. میگوید: "با هم حرف خوب نزنیم؟" با هم بهترین حرف را بزنید. از اینها بهتر میشه گفت یا نه؟ از این هم بهتر هست یا نه؟ ربطی ندارد دخالت بکنیم. بعد خیلی جالب است، یک عده آدم ژست حزباللهی، میگویند: "تو اون جاهایی که باید دخالت بکنند، از ترس فرار میکنند، دخالت نمیکنند." دخالت بکنند، از فضولی دخالت میکنند. "سیاست پدر مادر ندارد." پرچم آقا! مسئولیت دارم اینجا، مسئولیت داریم اینجا. "نداری؟" اینجا دخالتش ثواب دارد، آنجا حرام است. همین آقای بهاءالدینی در امور سیاسی عجیب بود. ایشان یکی از مراجع تقلید، یک وقت منزلشان بودیم. ایشان هم برای بنده این داستان را نقل کرد. یک آقایی که امروز سالگردش است، ایشان که قرار بود مثلاً یک دورانی رهبر بشود و اینها. بهاءالدینی یک نگاهی کرده بود، فرمود: "بنده نور ولایت را در سینه ایشان ندیدم. نور ولایت را دارم در سینه آ سید علی خودمان." این جور سید علی خودمان، رهبر معظم انقلاب، رئیس جمهور بودند. بعد، بعداً که اعلام شد، هم دامادشان برای بنده گفت، هم آن مرجع بزرگوار: "خیالمان تخت شد. نگران بودیم بعد آثار روحالله کار دست کی میافتد؟" خیالمان راحت شد و عجیب هم حساس بود. در امور سیاسی میرفت جبهه کار میکرد. رزمندهها: "بچهداری یا نه؟" از آن رزمنده. میرفتم: "پتو داری یا نه؟" عقلانیت چی چی؟ انقلابی. عقلش کار میکند، انقلابی هم هست. میداند باید کی را بزند، با کی کار داشته باشد، وظیفهاش چیست. در عالم مشغول کرده. ربطی ندارد. اصلاً به دردمان نمیخورد. حساس میکند شیطان آدم را، آن چیزهایی که به درد میخورد ولش کن.
شیطان، سفیه. میدانید که چطور سفیه؟ عجیب است. آیه قرآن است. سفیه یعنی چی؟ نادان، بیعقل. در سوره مبارکه جن، امشب میخواهم چند تا آیه بخوانم که دیوانهکننده است. سوره مبارکه جن، اول که شروع میکند، میفرماید: یک تعداد جن داشتن رد میشدند، یک سری آیات قرآن را شنیدند. "قرآن عجبا! قرآن عجیبی شنیدیم." جنهای خوبی بودند، جنهای عاقلی بودند. که در صد درک و فهم جن پایین است. حافظه و درک پایینی دارند، بسیطاند و ذهنشان... سرعت رفت و آمدشان بالاست، سرعت درکشان پایین است. برعکس انسان. برای همین انسان امام جن میشود. این آیات قرآن میگوید که این جنها شنیدند و علاقهمند شدند به پیغمبر و به خدا و به اسلام و اینها. برگشتند این آیات را گفتند. گفتند که: «إِنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا * وَأَنَّهُ كَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا.» خدا میگوید: شیطان دنبالش راه بیفتد، عقلش کم است. آدم عاقل دنبال شیطان راه نمیافتد. در این دستهبندی حزبالله و حزبالشیطان، در واقع باید گفت خط عاقلان و نادانان! درست است؟ در بیاورین. دوباره تقسیمبندی: وقتی میگوید: "دسته، رئیس خود این دسته حزبالشیطان، رئیسش خول است، عقلش کم است." عاقلها اینور. قرآن عجیب است. در مورد حضرت ابراهیم (ع) میفرماید: "هرکس دنبال ابراهیم راه افتاده باشد، عقلش درست حسابی است." هرکس پشت کرده از ابراهیم... و من... این هم آیه عجیبی است: «وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ» (سوره بقره، آیه ۱۳۰). هرکس از مکتب ابراهیم رو برگردانده، عقلش کم است، سفیه است، نادان است.
شیطان در قرآن دستهبندی، هی جلوتر میرویم، دارد دقیقتر میشود. انشاءالله فردا شب میخواهم بحث محکمتری را وارد شوم. امشب فقط آدرسش را میدهم. تربیت ابراهیمی. بچه تربیت کنیم، معاشرت کنیم. شب یلداست دیگه فردا شبها، شب یلداست، درست است؟ معاشرت ابراهیمی صحبت کنیم. این شب یلدا که هست، فردا شب، شب یلدا را هم امشب کارش داریم.
یکی دیگر از کارهای شیطان این است: سنتهای قشنگ الهی را برمیدارد، روش اتیکت شیطان میزند. صله رحم، چقدر خوشگل است! میگوید: "خدا صله رحم دارد، من نداشته باشم؟" مردم محکمتر پایش وایسند، صله رحم خدا را خیلی کسی جدی نگیرد، صله رحم من را جدی بگیرد. شب یلداست. خود شیطان وقتی داشتند بیرونش میکردند، گفت: "میروم خلق..." یعنی سیستم خلقت را به هم میریزم. «خلق الله»، آیا تو اگر وقتی اشتباه میگویم دوستان اشاره کنند. "سیستم خلقت را به هم میریزم. خدا برداشته یک سری مفاهیم ارزشی برای خودش درست کرده، همه را برای خودم صادر میکنم. صله رحم الهی داریم، منم صله رحم برای خودم درست میکنم." حالا اصلش اشکال ندارد. خب، دور هم نشستن و اینها.
سال ۸۸ محرم، منبر داشتیم تهران. شب ششم افتاده بود شب یلدا. منطقهای که ما منبر داشتیم، آقا میشناسند آن منطقه را، منطقه نظامآباد، پشت منطقه ما، منطقه ارامنه بود. این کلیسای معروف ارامنه، پشت… جلسهای بود که ما منبر... دوستان، دوستان هیئت، آنجا واسه... آمده بودند، گفتند: "گفتند امسال رهبر کاتولیکهای منطقه پیام داده، گفته چون ژانویه افتاده توی محرم، امسال جشن گرفتن قدغن است، به احترام شیعیانی که در منطقه زندگی میکنند." همان منطقه شب ششم محرم، خیابانها بسته بود، صف شیرینی فروشیها. یعنی از تو شیرینی فروشیها سقف آمده تو خیابان، نمیتوانستی رد بشوی! کاتولیکها کشیده بودند کرکره را پایین، اینها کوتاه نیامده بودند. نه، "شب یلداست، ولو اربعین هم باشی من اثبات میکنم، من کم نمیآورم." تقسیمبندی نکن، شیطانیه فلان، نه. ولی خب اصل این من سؤال دارم جدا: برای چی باید قبول کنم؟ چرا اینقدر عمر کردی؟ گفت: "همیشه نان پنیر خوردم، میوه فصل خوردم، عمرم طولانی شد." هندوانه وسط برف؟ کی؟! عالم سیستمش حساب شده است. در زمستان و بهار هندوانه درمیآید برای تابستان. گرمای زمین را میگیرد، در گرما خنکی میدهد. در گرما آبی که الان میگیرد، در زمستان جمع میکند، تابستان که آب کم است، آبرسانی میکند هندوانه به امر حضرت شیطان!
بگذریم از این حرفها. حضرت ابراهیم، آنهایی که پشت شیطان راه افتادهاند، به همان میزانی که دارند میروند، درکشان پایین است، عقلشان... عقل قرآنیها! عقل قرآنی سیستم شیطان را توضیح بدهم. خیلی وقتها جا میافتد. در سیستم شیطان و سیستم دستگاه الهی، این طرف عبادت داریم، آنور هم عبادت داریم. اینور اطاعت داریم، آنور هم اطاعت داریم. اینور ولایت داریم، آنور هم ولایت داریم. اینور شباهت داریم، آنور هم شباهت داریم. سیر و سلوک ببینیم: یکی میرود آن بالای بالا، یکی میرود آن پایین پایین. اول حرف شیطان را گوش میدهد، این اطاعت است. یکخورده که محکمتر گوش میدهد، این میشود عبادت. یکخورده محکمتر میرود، میشود تبعیت. یکخورده سفتتر میشود، میشود ولایت. یکخورده دیگر سفتتر بشود، خودش میشود شیطان! حداقل الان که دارم میگویم، تقریباً ۵۰ خط نهجالبلاغه جاهای مختلف نهجالبلاغه دارد از ذهنم مرور میشود. بس که این خطبههای نهجالبلاغه را خواندهام. عجیبغریب فرمایشات امیرالمؤمنین. یک خطبهای دارند: "تخمگذاری میکند تو سینه انسان. بعد این تخم را پرورش میدهد. جوجه میشود، پرنده. بعد همه وجود این آدم را میگیرد. بعد دیگه این آدم حرف بزند، شیطان دارد با دهان این آدم حرف میزند." این میشود نوافل. کسی بیاید جلو با مستحبات، با عبادت انقدر پیشرفت میکند: «و کنت لسانه یتکلم به»؛ دیگه "من زبانش میشوم. حرفی که میزند، خدا دارد حرف میزند." یکی حرف که میزند، خود خدا دارد حرف میزند. یکی حرف که میزند، شیطان دارد حرف میزند. دقیقاً این تضاد. شما کجا؟ امیرالمؤمنین و معاویه. نامه ۴۴ نهجالبلاغه. امام علی (ع) به زیاد بن ابیه. ماجرایی دارد. پدر همین عبیدالله ملعون. باباش تا چند سال معلوم نبود اختلاف پدرش کیست. زیاد بن ابی. زیاد پسر باباش. باباش کیست؟ بعد چندین سال معاویه مجلسی گرفت، مجلس جشنی. این آقا را، دستش را آورد بالا، گفت: "بعد چندین سال میخواهم حقیقت را... بچهی خودمونه. این داداشمونه. مال ابوسفیان و اینها." مراسمی اعلام کرده. برادرش را سیستم کفر هم سپرد بهش. جنایاتی شد در کوفه، شدید. امیرالمؤمنین نامه دادند به زیاد بن ابی. فرمودند: «إنما هو الشیطان»؛ "معاویه خود شیطان است. شیطان چه جور چپ و راست و جلو و عقب حمله میکند، این معاویه هم همینجوری است. حواست بهش باشد، نَبَرت."
این سیر و سلوک الهی و شیطانی. مرحله اولش عبادت شیطان بود، درست است؟ عبادت شیطان از اینجا شروع میشود. ماجرا خطش عوض میشود. عبادت شیطان به چیست؟ کسی میداند عبادت شیطان چیست؟ تسبیحات دستمان میگیریم و مثلاً ۳۳ بار «الشیطان ربی، الشیطان ربی»؟! اینجوریه؟ یک روایتی عجیب است. اگر کسی حالش را دارد، من او را بخوانم. اگر حال ندارید، سرخالتان بیاورم بعدش را بخوانم؟ اگر حال دارید، علامتش چیست؟ اللهم صل علی محمد و عجل فرجه.
روایت از همین آقای عزیز نازنین، دردانه دوستداشتنی که همهمان فداش بشیم، صاحبمان، مولایمان، آقایمان، حضرت شمسالشموس علی بن موسی الرضا (ع). کتاب عیون اخبار الرضا، جلد ۱، صفحه ۳۰۴. ابراهیم بن ابی محمود میگوید: «اومدم خدمت امام رضا.» خیلی عجیبغریبها! یعنی اکثر حزباللهیها مبتلا میشوند به... بخوانم روایت را؟ میگوید: «برگشتم به امام رضا، گفتم: 'آقا یک سری روایات به ما میرسد فضایل شما اهل بیت است، فضایل امیرالمؤمنین است. ولی آنهایی که نقل کردهاند، دشمنان شما اهل بیتاند. یعنی به وساطه دشمنهای شما یک سری روایتی در فضیلت شما امیرالمؤمنین رسیده. ما مثل این روایت دیگه جای دیگه ندیدیم، ببینیم اصلاً آدم حسابیها هم نقل کرده باشند. قبول بکنیم؟ این فقط این فضیلت را چیکار بکنیم؟' «َأفَنَدینُ بِهَا؟» قبولش بکنیم؟» عجب روایتی! یعنی یک کلید داده امام رضا (ع)، دیوانهکننده! این کلید را اگه قبول بکنیم، بعدش من چند تا جمله خطرناک میگویمها. «فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ، أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ...» «حدیث سلسلهالذهب.» دوباره سلسلهالذهب. یعنی همه کسایی که دارند روایت را نقل میکنند، اهل بیتاند. عالم بزرگوار میفرماید: "شما سلسله، حدیث سلسلهالذهب را اگر مریض دارید، فقط سلسله سند پیش مریض بخوانید، مریض اگر مرده هم باشد شفا پیدا میکند."
امام رضا (ع) از امام کاظم (ع) از امام صادق (ع)، امام رضا (ع) حدیث سلسلهالذهب فرمودند. فرمودند: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: مَنْ أَسْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ.» هرکس دل بسپارد به یک گویندهای، دل بسپارد، حرف که میشنود دارد عبادتش میکند. «فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ.» اگر اینی که دارد حرف میزند، از خدا میگوید، به یاد خدا میاندازد، دلها را به خدا توجه میدهد، شما که داری حرفش را گوش میکنی، «وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ.» اگر اینی که دارد حرف میزند، دل را دارد میبرد جای دیگه غیر از خدا، شما داری شیطان را میپرستی. خطرناک نشد؟ یک سؤال بکنم با این منطق امام رضا (ع): میشود کسی بنشیند حرف دشمن اسلام را گوش بدهد؟ ببین یک سَم داریم، یک استماع داریم، یک إسقاء! الف، سین، قاف، الف، صاد، غین! الف، همزه. سَم یعنی به گوش آدم میخورد، رد میشود. موسیقی به گوشت میخورد، اشکال ندارد شنیدنش. به گوش بخورد. یعنی توجه میکنی چی میگوید، إسقاء یعنی دل میدهی. حرف دشمن را آدم میشنود برای اینکه میخواهد ببیند چی میگوید. یک وقت دل میدهد. آن وقتی که دل میدهد، دارد شیطان را میپرستد. با این منطق میشود کسی بنشیند با یک بیبیسی دل بدهد حرف گوش بدهد، بعد ادعا کند خدا را میپرستم؟ میشود؟ به نظر شما تحمل دارد؟
هر وقت کسی دارد حرف میزند... مرحوم علامه طباطبایی، شاگردانشان بعضی وقتها صحبت میکردند، حرف پول و دلار و نمیدانم روغننباتی و کوپن و اینها بود. خدا غافل کند! فهو صنما که همان بت است برایت. ابراهیم بتشکن باش. اگر راه عقلانی میخواهی بروی، راه ابراهیم. ابراهیم بتشکن بود. ۴ سوره مبارکه ممتحنه. آیات عجیبی است. برخی سورهها فضیلتهایی دارد خواندنش، آثاری دارد. مثلاً اگر هیئت دارید، شام میدهید، غذا کم آمده، سوره قریش هی بهش بخوانید، زیاد میشود.
مازندران شهر کوهستان... مرحوم آیتالله مازندران، آیتالله کوهستانی، من زیاد رفتم منزلشان. ایشان با قابلمه به این قدی، ۳۰۰ نفر، ۴۰۰ نفر را آب میداده. قریش! هرکس میآمده، غذا بوده. سوره قدر. کسی تب کرده، هزار تا بخواند هدیه به حضرت زهرا، تبش خوب میشود. آثار عجیبغریب برای آیات قرآن و سورههای قرآنی. آثار غیر از این دارد. مثل چی؟ مثلاً یک کسی که تازه ازدواج کرده، این باید سوره مبارکه تحریم را بخواند. بنشیند تفسیرش را بخواند. یعنی چی؟ خاصیتش چیست؟ یاد داده دختر خوب، زن خوب کیست. زن خوب در سوره مبارکه تحریم. کسی میخواهد بچه خوب تربیت بکند، سوره لقمان و تفسیرش را بخواند. بچه خوب، سوره مبارکه لقمان. «یا بنی، یا بنی.» پسر: "اینجوری باش، اینجوری باش، اینجوری باش."
کسی میخواهد انقلابی بار بیاید، باید سوره چی را بخواند؟ ممتحنه را از اول تا آخر. شمشیر از رو بسته: "از ابراهیم یاد بگیر. شمشیر کشید: 'از همهتان بیزارم، غیر خدا را میپرستید.'" کسی میداند واژه قرآنی اعتدال چیست؟ اعتدال که اینقدر میشنوی منو، اعتدال. معادل قرآنی اعتدال چیست؟ آدم معتدل در قرآن کلمه اعتدال... کلمه قرآنی اعتدال نه. حنیف! ح برای کی را میگوید حنیف بوده؟ ابراهیم! ملت ابراهیم را میفرماید: «مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا.» آدم معتدل از دیدگاه قرآن ابراهیم. خیلی تُند است. نه! "تو خیلی کُندی. جاوندی." این میانه، این است. میزان این است. حنیف. یک حنیف داریم، یک جنیف داریم. فعل اسم! کسی که از این بغلها راه میرود، زبان عرب بهش میگویند جنیف. کسی از اون وسط راه میرود، معتدل، میگویند حنیف. «اعتدالٌ فی المشْی» در کتب لغت آمده. حنیف در دیدگاه قرآن ابراهیم.
بعد ابراهیم شما نگاه کن. اینقدر آدم تُ... حالا فردا شب در مورد تربیت ابراهیمی انشاءالله صحبت میکنم. خیلی آدم تُندی است حضرت ابراهیم. "باطل نمیرود. پول دادهام، این مردم بدبخت را درست کردهام." اصلاً، اصلاً حضرت ابراهیم به اعتقاد دیگران احترام نمیگذارد. وای که من چقدر مغزم پر است در این دانشگاه و از این چرت و پرتها: "باید به اعتقاد همه احترام گذاشت. اینها هم انسانند، اینها هم حق..." بابا جمع کن جون مادرت! مزخرف. به اعتقاد کی احترام بگذاری؟ ابراهیم احترام میگذاشت؟ رسماً برمیگردد به پدرش میگوید: «آذر.» پدرش هم نبوده، عمویش بوده. «لا تَعْبُدِ الشَّیطَانَ.» بعد میگیرند پرتش میکنند بیرون و از شهرش بیرونشان میکنند. آن ماجرایی که منجنیق درست میکنند، پرتش میکنند تو آتش. فرصت نیست آیاتش را بخوانم. مردانه وامیایستد، تک و تنها. اعتدال آقا! تحریم که دیگه هیچی. آتشی که اینقدر آتش وسیع بود، از کنارش کسی نمیتوانست رد بشود. منجنیق! آنجا اختراع شد. "عقل اینها، آدم عاقل این است. منجنیق اختراع کردم ابراهیم را بتوانم پرت کنم تو آتش." مردم رفتند یک ماه نذر کردند، چیزی نخوردند، هیزم جمع کردند، کاغذ و پنبه و هرچی اینها داشتند، جمع کردند، انداختند. چند کیلومتر آتش درست کردند. بعد با منجنیق ابراهیم را پرت کردی. یک دانه کلاً روی کره زمین موحد بوده. که در روایت: "اینها برگشتند ملائکه، گفتند: خدایا بین زمین و آسمان... بابا یکخورده اعتدال داشته باش." آقای ابراهیم. جبرئیل آمده میگوید: "میخواهی نگهت دارم؟" "شما برو کنار. خودش میداند من کجا هستم." فقط خدا! آتش گلستان.
بگذریم این عقلانیت، این انقلابیگری در سیره حضرت ابراهیم. آدم انقلابی، غیرتی است. آدم انقلابی نسبت به شیطان حساس است، همه مدلش. جنش، انسش. تو کتاش نمیرود. نمیشود یک کسی بخواهد بگوید من انقلابیام، انقلابی به آن معنایی که گفتیمها. دیگه واسه کسی نگه. یعنی با حزب شیطان سر سازش ندارد. آدم غیرت نداشته باشد، اینجوری باشد، نمیشود. هرکس انقلابیتر است، غیرتش بیشتر است. آن وقت میشود امیرالمؤمنین (ع)، یک... سرحدات حکومت اسلامی، خلخال. که هیچ، گرفتند و کشتند و زدند و بردند. خبر رسید به امیرالمؤمنین (ع). سخنرانی آتشین امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه. فرمود: "اگر در مرز حکومت اسلامی، در دایره حکومت اسلامی، خلخال از پای دختر یهودی بکشند، مسلمان بشنود، دق کند بمیرد، ملامت بشود، جا دارد." کسی بشنود خلخال از پای دختر یهودی... انقلابی این شکلی. حساس، غیرتی. انقلابی نسبت به ناموس حساس است، نسبت به دین حساس است. مرز دین را کسی بخواهد به ناموس تعرض بکند، دادش هوا میرود. اهل بیت ما. حضرت ابراهیم، چقدر حضرت ابراهیم نسبت به ناموسش حساس بود. روایت عجیبغریبی دارد. فرصت که میگوید: "از آن شهر میخواست رد بشود. ساره را تو خمرهای پنهان کرده بود. از آن مرز میخواست رد بشود. همسرش را تو خمره." وقتی آمدند بازبینی کنند، گفت: "یک سوم داراییام را میدهم این خمره را باز نکنیم." گفتند: "نمیشود." گفت: "دو سوم دارایی." گفت: "همه داراییام." "اینها حساستر!" "پیرزنی تو خمره است؟ زن من است. نمیخواستم چشم نامحرم پیش بر..."
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «أَنَا أَغْیَرُ مِن إِبْرَاهِیمَ.» "من غیرتم از ابراهیم بیشتر است." غیرت امیرالمؤمنین از ابراهیم بیشتر است. غیرت سیدالشهدا از ابراهیم... چه کردند با ناموس! یا صاحبالغیرت! امام زمان (عج) که از همه بیشتر است، پسر همان آقا است. الان همینجور است. اگر در حکومت اسلامی خلخال از پای دختر یهودی بکشند، دل امام زمان (عج) به درد میآید. من نمیدانم چه حسی پیدا میکند مهدی فاطمه، آقایمان حجت بن الحسن (عج)، وقتی روضه اسارت عمه سادات... با ناموس خدا... چه! مرحوم تبریزی، آن عاشق دلداده اهل بیت، میگوید: "در عالم معنا امام زمان (عج) را ملاقات کردند. به ایشان عرض کردم: 'آقا جان، تو زیارت ناحیه شما میفرمایید: «وَلَأَبْکِیَنَّکَ بَاکِیَةً بِدَلِّی بَاکِیَةً بِدلِی دَمِی، صَبَاحًا وَ مَسَاءً.» من هر صبح و شب گریه میکنم، به جای اشک، خون گریه میکنم. این کدوم مصیبت است که شما براش به جای اشک خون گریه میکنی؟'" گفتم: "'آقا جان، مصیبت جدتون سیدالشهدا (ع) است؟'" فرمودند: "'نه. جدم سیدالشهدا برای این مصیبت...'" تکتک گفتم: "'مصیبت جدتون قمر بنیهاشم (ع)، حضرت علی اکبر (ع)، حضرت علی اصغر (ع)؟'" فرمودند: "'نه. او مصیبتی که براش خون گریه میکنم، مصیبت اسارت وقتی با دست بسته بین نامحرمها آوردند عمه سادات، دختر امیرالمؤمنین (ع)، چشم کثیف نامحرم...'"
السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی...
به خدا دلمان درد دارد. زائران امام حسین (ع) دارند میروند. دشمن چه برنامهای... امروز کشف شد. میخواستند حمله موشکی کنند به حرم ابی عبدالله (ع)، زائرانش را قلع و قمع کنند. چشم ندارند! ولا جعله الله آخر العهد لزی... السلام علی بن الحسین و علی أولاده و علی... روضهخوان امشب مجلس ما مهدی فاطمه باشد. شام جمعه است. متعلق آقایمان امام زمان (عج) است. انشاءالله. اگر امشب آقایمان قصد دارند حرم امام رضا (ع)، یک سیر و یک... تو که با قبلش به مجلس ما یک سر هم به ما بزنند. این از زبان آقا بخوانیم، نظری کنند، کنند: در زیارت ناحیه: «و کنت زن و بچه حسین را مثل بردهها به...»
الله اکبر! اگر یادمه، غیرت با این روضه جان بدهد، جا دارد به خدا. «الحدید»! اینقدر بارون کردند. دست و پای اینها را... یک تکه چوب به جای زین برای اینها گذاشتند. همه این... این زن و بچه را سوار این چوب خشک. «ووجوههم حرّاً.» اینقدر آفتاب صورت این زن و بچه را سوزانده بود، یا صاحب الزمان! قاتل اینجور گفت: "مثل تخممرغی که پوستش ترک میزند." صورت این زن و بچه اینجور ترک ترک شده بود. «فی البَرارِی و الفَلوات.» اینقدر اینها را تو جمع نامحرمها چرخاندند، همه این راه. دستها را به گردنها بسته بودند. «فی الأسواق.» بازار این زن و بچه را میچرخاندند. آمادهاید بگویم یا نه؟ ناله بزنید. پای روضه حسین. امام صادق (ع) جداگانه دعا کردهاند، غیر از آن دعایی که برای گریه کردن. یک دعای مخصوص ناله زدنها کردهاند. ناله بزنیم، بهرهمند بشویم از دعای امام (ع). لذا امام سجاد (ع) تو ورودی شهر... شاه سعدی فرمود: "پولی همراه داری یا نه؟" "آقا جان، برای چی میخواهی؟" فرمود: "یککم پول به این ساربان... این سَرها را از روی نیزهها بیاورد جلوی کاروان. یککم نامحرمها این سرها را نگاه کنند، اینقدر عمه را نگاه نکنند."
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بعضی وقتها، برخی ژست مؤمنانهای که میخواهند بگیرند، خیلی دیگر از آنور بوم میافتند. اصلاً در این عالم بدی نیست، همه خوباند، همه چیز روبهراه است. من خوبم، تو خوبی، او خوب است، ایشان خوبند. حال شما چطور است؟ صلح کل، اصلاً بد وجود ندارد!
یک مقاله از یکی از اساتید، ضدانقلاب، البته خودش درس ضدانقلابی نگرفته بود، یک مقالهای در مورد نلسون ماندلا نوشته بود. این آقا گفته بود که فرق نلسون ماندلا با چهگوارا این بود که ماندلا خیلیها را بعد از اینکه پیروز شد بخشید، ولی چهگوارا... این آقای ضدانقلاب، استاد ما، عزیز، استاد انقلاب، آدمها یا دوستاند یا دشمن؛ یعنی تقسیم میکرد به دوست و دشمن. نلسون ماندلا میگفت: یا دوست قدیم، یا دوست آینده، دوست قدیم و دوست آینده.
یک چیزی مثل نفاق خودمان. این با منطق قرآن جور درنمیآید. آقا جان، چه بخواهیم چه نخواهیم، تو این عالم، عالم دعواست. همه چی خوبه و جنگ و دعوا و صلح و فلان و این حرفها، حرفهای خوبی نیست. عالم، عالم دعواست. هر کس قبول ندارد، بفرماید سوره مبارکه مجادله را مطالعه بفرمایید. سوره مبارکه مجادله، مخصوصاً آیات آخرش، میفرماید که تقسیمبندی به حزبالله و حزبالشیطان. آن آیات آیات "یاد خدا را فراموش کردند و حزبالشیطان شدند". امام حسین (ع) ظهر عاشورا همین آیه را خواندند. برای امام سجاد (ع) فرمود: اینها حزبالشیطان هستند. این تقسیمبندی را اگر قبول داریم، بریم سراغ بقیه حرفها. اگر قبول نداریم، دوباره بیایم در مورد مجلسمان، مجلس خیلی باز شویم و فقط نگاه بکنیم. این حرفها نیست.
نظرسنجی میکنیم از خود دوستان. تا اینجا این بحثی که الان من گفتم، اینکه نظام عالم بر اساس دعوا، بر اساس جنگ، درگیری و تضاد است. اگر این احتیاج به توضیح دارد، توضیح میدهیم. اگر نه، وارد یک بحثهای خیلی مهم شویم. همه موافقاند با این مطلب که تا اینجا گفتیم. اگر ابهامی، سؤالی، چیزی بخواهیم... فلسفه دیالکتیکی، بله، درست است. پاسخ این سؤال شما را بدهم، زمان میبرد. یک کتاب معرفی میکنم. این کتاب را هم، به نظرم آیتالله سبحانی پاسخ دادند در کتاب خودشان. و هم حضرت آیتالله مصباح یزدی. ایشان در کتاب عقایدشان مفصل این را بحث کردهاند. نظام تضاد، تز و آنتیتزی که مارکس میگوید، فضای دیگر، نسبتش خصوص من وجه است. این یک تکه بحث اگر حل است، بعداً دیگر بحثها را...
معلم، به استاد ما، خصوصاً روحانیت معظم، حاج آقای حسینی، حاج آقای مجیدانی، بزرگوارانی که در جلسه حضور دارند، دستبوسشان هستیم. خدمت معلم گویم، شاگرد. یا بریم... هرکس قبول دارد، یک صلوات بفرستد. اللهم صل علی محمد.
در این درگیری، شیطان با خدا... شیطان که عددی نیست با خدا درگیر باشد. شیطان با حزب خدا درگیر است، با راه خدا، با صراط مستقیم. ایمانشان محک میخورد. در این درگیری، کار شیطان این است: هی میآید جنس چینی میزند، جنس تقلبی از خدا گرفته، تقلبیش را زده برای مردم. "خدای تقلبی" دیدی؟ دیگه پیغمبر، امام، نمیدانم، رهبر، آرامش، نمیدانم، معنویت... چه عجیب! کار شیطان این است. چشم آدم اگر باز نباشد، آدم را میبرد. حتی در روایت داریم گاهی شیطان برای اینکه یک نفر را در عقاید باطل خودش سفت نگه دارد، میآید حس معنوی در او ایجاد میکند. بابا این شیطان دیگه چه کارهایی که بلد نیست! گریه در عبادت بدعت است. روایت در جلد ۸۹، اگر اشتباه نکنم، در بحارالأنوار است: نماز بدعتی میخواند، شیطان به او اشک میدهد، میگوید: "خوب حالش را ببر." یک وقت فکر نکنید دیگه نماز... اشک در نمازِ تقلبی! او دیگه چه چیزهایی را که نزده! شنیده بودیم چین مثلاً آمده یک شهرک به اسم کاشان درست کرده. فرش کاشان. اشک تقلبی ندیده بودیم. شیطان دیگه اشک تقلبی... هر کار خوبی در عالم هست، یک دانه تقلبی زده. یا کارهای خوب در عالم را یکجور مهندسی میکند بیاورد تو دایره خودش تعریف کند. دیشب یک اشارهای کردم. کسی اگر حرف خوب بزند، شیطان میتواند از این حرف خوب سوءاستفاده بکند. یادتان هست؟ مثال بزنم. امشب... بعد گفتم: الف اگر قبول داری، تا یا میرویم ها! یعنی من تا شب آخر از همان... برگردی، مشکلی نیست.
داماد مرحوم آیتالله العظمی بهاءالدینی، پیرمرد نیست ولی خب رفت و آمد داریم، منزل تشریف میآورند. حاج آقای توحیدی. فیلمهای قدیمی امام، سخنرانیهای امام در جماران، صفحه اول نشسته. صحبت شد. "شما چند تا بچه و اینها؟" گفتم: "این همه سال و اینها..." عالم به اسم ایشان متوسل میشدند، حاجت میگرفتند. کم کسی نبود. اصلاً خیلی آدم عجیب غریبی بود. زندگینامه بهاءالدینی، کی بوده، چی بوده، انسان بینظیر. گفتم ایشان از شما سؤال نمیکرد که چرا بچهدار نمیشوید؟ سی، سیوپنج سال ما با آقای بهاءالدینی بالاخره رفت و آمد و اینها... که بود بیست، بیست و خُردهای، به نظرم دامادشان بوده. بیست و خُردهای سال، یک نفر داماد یک... حتی نمیپرسید که مثلاً بچهای چیزی، حتی سؤال ابتدایی. مثلاً: "خبری از بچه هست؟ نیست؟" هیچ. خندید. "خروسی بود من آوردم تو خونه ایشون، یکخورده بازی کرد، بردم. دفعه بعد گفت: 'خروسه...'" آمار خروسه را گرفت ولی بچهها را نه، هیچ وقت از ما نپرسید. همین سؤال به هم میخورد. خب، مادرشوهری سؤال میکند، عروسه به هم میریزد، بعد سر داماده خالی میکند، اینها رابطهشان با... تلخ میشود. بعد جاهای دیگر را بهانه میکند، طلاق میگیرند. یک سؤال بیخود! ال... سؤال بد که نیست، بد است؟ نه. سؤال خوبی هم هست. ولی شیطان از این خوبه سوءاستفاده میکند. میگوید: "با هم حرف خوب نزنیم؟" با هم بهترین حرف را بزنید. از اینها بهتر میشه گفت یا نه؟ از این هم بهتر هست یا نه؟ ربطی ندارد دخالت بکنیم. بعد خیلی جالب است، یک عده آدم ژست حزباللهی، میگویند: "تو اون جاهایی که باید دخالت بکنند، از ترس فرار میکنند، دخالت نمیکنند." دخالت بکنند، از فضولی دخالت میکنند. "سیاست پدر مادر ندارد." پرچم آقا! مسئولیت دارم اینجا، مسئولیت داریم اینجا. "نداری؟" اینجا دخالتش ثواب دارد، آنجا حرام است. همین آقای بهاءالدینی در امور سیاسی عجیب بود. ایشان یکی از مراجع تقلید، یک وقت منزلشان بودیم. ایشان هم برای بنده این داستان را نقل کرد. یک آقایی که امروز سالگردش است، ایشان که قرار بود مثلاً یک دورانی رهبر بشود و اینها. بهاءالدینی یک نگاهی کرده بود، فرمود: "بنده نور ولایت را در سینه ایشان ندیدم. نور ولایت را دارم در سینه آ سید علی خودمان." این جور سید علی خودمان، رهبر معظم انقلاب، رئیس جمهور بودند. بعد، بعداً که اعلام شد، هم دامادشان برای بنده گفت، هم آن مرجع بزرگوار: "خیالمان تخت شد. نگران بودیم بعد آثار روحالله کار دست کی میافتد؟" خیالمان راحت شد و عجیب هم حساس بود. در امور سیاسی میرفت جبهه کار میکرد. رزمندهها: "بچهداری یا نه؟" از آن رزمنده. میرفتم: "پتو داری یا نه؟" عقلانیت چی چی؟ انقلابی. عقلش کار میکند، انقلابی هم هست. میداند باید کی را بزند، با کی کار داشته باشد، وظیفهاش چیست. در عالم مشغول کرده. ربطی ندارد. اصلاً به دردمان نمیخورد. حساس میکند شیطان آدم را، آن چیزهایی که به درد میخورد ولش کن.
شیطان، سفیه. میدانید که چطور سفیه؟ عجیب است. آیه قرآن است. سفیه یعنی چی؟ نادان، بیعقل. در سوره مبارکه جن، امشب میخواهم چند تا آیه بخوانم که دیوانهکننده است. سوره مبارکه جن، اول که شروع میکند، میفرماید: یک تعداد جن داشتن رد میشدند، یک سری آیات قرآن را شنیدند. "قرآن عجبا! قرآن عجیبی شنیدیم." جنهای خوبی بودند، جنهای عاقلی بودند. که در صد درک و فهم جن پایین است. حافظه و درک پایینی دارند، بسیطاند و ذهنشان... سرعت رفت و آمدشان بالاست، سرعت درکشان پایین است. برعکس انسان. برای همین انسان امام جن میشود. این آیات قرآن میگوید که این جنها شنیدند و علاقهمند شدند به پیغمبر و به خدا و به اسلام و اینها. برگشتند این آیات را گفتند. گفتند که: «إِنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا * وَأَنَّهُ كَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا.» خدا میگوید: شیطان دنبالش راه بیفتد، عقلش کم است. آدم عاقل دنبال شیطان راه نمیافتد. در این دستهبندی حزبالله و حزبالشیطان، در واقع باید گفت خط عاقلان و نادانان! درست است؟ در بیاورین. دوباره تقسیمبندی: وقتی میگوید: "دسته، رئیس خود این دسته حزبالشیطان، رئیسش خول است، عقلش کم است." عاقلها اینور. قرآن عجیب است. در مورد حضرت ابراهیم (ع) میفرماید: "هرکس دنبال ابراهیم راه افتاده باشد، عقلش درست حسابی است." هرکس پشت کرده از ابراهیم... و من... این هم آیه عجیبی است: «وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ» (سوره بقره، آیه ۱۳۰). هرکس از مکتب ابراهیم رو برگردانده، عقلش کم است، سفیه است، نادان است.
شیطان در قرآن دستهبندی، هی جلوتر میرویم، دارد دقیقتر میشود. انشاءالله فردا شب میخواهم بحث محکمتری را وارد شوم. امشب فقط آدرسش را میدهم. تربیت ابراهیمی. بچه تربیت کنیم، معاشرت کنیم. شب یلداست دیگه فردا شبها، شب یلداست، درست است؟ معاشرت ابراهیمی صحبت کنیم. این شب یلدا که هست، فردا شب، شب یلدا را هم امشب کارش داریم.
یکی دیگر از کارهای شیطان این است: سنتهای قشنگ الهی را برمیدارد، روش اتیکت شیطان میزند. صله رحم، چقدر خوشگل است! میگوید: "خدا صله رحم دارد، من نداشته باشم؟" مردم محکمتر پایش وایسند، صله رحم خدا را خیلی کسی جدی نگیرد، صله رحم من را جدی بگیرد. شب یلداست. خود شیطان وقتی داشتند بیرونش میکردند، گفت: "میروم خلق..." یعنی سیستم خلقت را به هم میریزم. «خلق الله»، آیا تو اگر وقتی اشتباه میگویم دوستان اشاره کنند. "سیستم خلقت را به هم میریزم. خدا برداشته یک سری مفاهیم ارزشی برای خودش درست کرده، همه را برای خودم صادر میکنم. صله رحم الهی داریم، منم صله رحم برای خودم درست میکنم." حالا اصلش اشکال ندارد. خب، دور هم نشستن و اینها.
سال ۸۸ محرم، منبر داشتیم تهران. شب ششم افتاده بود شب یلدا. منطقهای که ما منبر داشتیم، آقا میشناسند آن منطقه را، منطقه نظامآباد، پشت منطقه ما، منطقه ارامنه بود. این کلیسای معروف ارامنه، پشت… جلسهای بود که ما منبر... دوستان، دوستان هیئت، آنجا واسه... آمده بودند، گفتند: "گفتند امسال رهبر کاتولیکهای منطقه پیام داده، گفته چون ژانویه افتاده توی محرم، امسال جشن گرفتن قدغن است، به احترام شیعیانی که در منطقه زندگی میکنند." همان منطقه شب ششم محرم، خیابانها بسته بود، صف شیرینی فروشیها. یعنی از تو شیرینی فروشیها سقف آمده تو خیابان، نمیتوانستی رد بشوی! کاتولیکها کشیده بودند کرکره را پایین، اینها کوتاه نیامده بودند. نه، "شب یلداست، ولو اربعین هم باشی من اثبات میکنم، من کم نمیآورم." تقسیمبندی نکن، شیطانیه فلان، نه. ولی خب اصل این من سؤال دارم جدا: برای چی باید قبول کنم؟ چرا اینقدر عمر کردی؟ گفت: "همیشه نان پنیر خوردم، میوه فصل خوردم، عمرم طولانی شد." هندوانه وسط برف؟ کی؟! عالم سیستمش حساب شده است. در زمستان و بهار هندوانه درمیآید برای تابستان. گرمای زمین را میگیرد، در گرما خنکی میدهد. در گرما آبی که الان میگیرد، در زمستان جمع میکند، تابستان که آب کم است، آبرسانی میکند هندوانه به امر حضرت شیطان!
بگذریم از این حرفها. حضرت ابراهیم، آنهایی که پشت شیطان راه افتادهاند، به همان میزانی که دارند میروند، درکشان پایین است، عقلشان... عقل قرآنیها! عقل قرآنی سیستم شیطان را توضیح بدهم. خیلی وقتها جا میافتد. در سیستم شیطان و سیستم دستگاه الهی، این طرف عبادت داریم، آنور هم عبادت داریم. اینور اطاعت داریم، آنور هم اطاعت داریم. اینور ولایت داریم، آنور هم ولایت داریم. اینور شباهت داریم، آنور هم شباهت داریم. سیر و سلوک ببینیم: یکی میرود آن بالای بالا، یکی میرود آن پایین پایین. اول حرف شیطان را گوش میدهد، این اطاعت است. یکخورده که محکمتر گوش میدهد، این میشود عبادت. یکخورده محکمتر میرود، میشود تبعیت. یکخورده سفتتر میشود، میشود ولایت. یکخورده دیگر سفتتر بشود، خودش میشود شیطان! حداقل الان که دارم میگویم، تقریباً ۵۰ خط نهجالبلاغه جاهای مختلف نهجالبلاغه دارد از ذهنم مرور میشود. بس که این خطبههای نهجالبلاغه را خواندهام. عجیبغریب فرمایشات امیرالمؤمنین. یک خطبهای دارند: "تخمگذاری میکند تو سینه انسان. بعد این تخم را پرورش میدهد. جوجه میشود، پرنده. بعد همه وجود این آدم را میگیرد. بعد دیگه این آدم حرف بزند، شیطان دارد با دهان این آدم حرف میزند." این میشود نوافل. کسی بیاید جلو با مستحبات، با عبادت انقدر پیشرفت میکند: «و کنت لسانه یتکلم به»؛ دیگه "من زبانش میشوم. حرفی که میزند، خدا دارد حرف میزند." یکی حرف که میزند، خود خدا دارد حرف میزند. یکی حرف که میزند، شیطان دارد حرف میزند. دقیقاً این تضاد. شما کجا؟ امیرالمؤمنین و معاویه. نامه ۴۴ نهجالبلاغه. امام علی (ع) به زیاد بن ابیه. ماجرایی دارد. پدر همین عبیدالله ملعون. باباش تا چند سال معلوم نبود اختلاف پدرش کیست. زیاد بن ابی. زیاد پسر باباش. باباش کیست؟ بعد چندین سال معاویه مجلسی گرفت، مجلس جشنی. این آقا را، دستش را آورد بالا، گفت: "بعد چندین سال میخواهم حقیقت را... بچهی خودمونه. این داداشمونه. مال ابوسفیان و اینها." مراسمی اعلام کرده. برادرش را سیستم کفر هم سپرد بهش. جنایاتی شد در کوفه، شدید. امیرالمؤمنین نامه دادند به زیاد بن ابی. فرمودند: «إنما هو الشیطان»؛ "معاویه خود شیطان است. شیطان چه جور چپ و راست و جلو و عقب حمله میکند، این معاویه هم همینجوری است. حواست بهش باشد، نَبَرت."
این سیر و سلوک الهی و شیطانی. مرحله اولش عبادت شیطان بود، درست است؟ عبادت شیطان از اینجا شروع میشود. ماجرا خطش عوض میشود. عبادت شیطان به چیست؟ کسی میداند عبادت شیطان چیست؟ تسبیحات دستمان میگیریم و مثلاً ۳۳ بار «الشیطان ربی، الشیطان ربی»؟! اینجوریه؟ یک روایتی عجیب است. اگر کسی حالش را دارد، من او را بخوانم. اگر حال ندارید، سرخالتان بیاورم بعدش را بخوانم؟ اگر حال دارید، علامتش چیست؟ اللهم صل علی محمد و عجل فرجه.
روایت از همین آقای عزیز نازنین، دردانه دوستداشتنی که همهمان فداش بشیم، صاحبمان، مولایمان، آقایمان، حضرت شمسالشموس علی بن موسی الرضا (ع). کتاب عیون اخبار الرضا، جلد ۱، صفحه ۳۰۴. ابراهیم بن ابی محمود میگوید: «اومدم خدمت امام رضا.» خیلی عجیبغریبها! یعنی اکثر حزباللهیها مبتلا میشوند به... بخوانم روایت را؟ میگوید: «برگشتم به امام رضا، گفتم: 'آقا یک سری روایات به ما میرسد فضایل شما اهل بیت است، فضایل امیرالمؤمنین است. ولی آنهایی که نقل کردهاند، دشمنان شما اهل بیتاند. یعنی به وساطه دشمنهای شما یک سری روایتی در فضیلت شما امیرالمؤمنین رسیده. ما مثل این روایت دیگه جای دیگه ندیدیم، ببینیم اصلاً آدم حسابیها هم نقل کرده باشند. قبول بکنیم؟ این فقط این فضیلت را چیکار بکنیم؟' «َأفَنَدینُ بِهَا؟» قبولش بکنیم؟» عجب روایتی! یعنی یک کلید داده امام رضا (ع)، دیوانهکننده! این کلید را اگه قبول بکنیم، بعدش من چند تا جمله خطرناک میگویمها. «فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ، أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ...» «حدیث سلسلهالذهب.» دوباره سلسلهالذهب. یعنی همه کسایی که دارند روایت را نقل میکنند، اهل بیتاند. عالم بزرگوار میفرماید: "شما سلسله، حدیث سلسلهالذهب را اگر مریض دارید، فقط سلسله سند پیش مریض بخوانید، مریض اگر مرده هم باشد شفا پیدا میکند."
امام رضا (ع) از امام کاظم (ع) از امام صادق (ع)، امام رضا (ع) حدیث سلسلهالذهب فرمودند. فرمودند: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: مَنْ أَسْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ.» هرکس دل بسپارد به یک گویندهای، دل بسپارد، حرف که میشنود دارد عبادتش میکند. «فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ.» اگر اینی که دارد حرف میزند، از خدا میگوید، به یاد خدا میاندازد، دلها را به خدا توجه میدهد، شما که داری حرفش را گوش میکنی، «وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ.» اگر اینی که دارد حرف میزند، دل را دارد میبرد جای دیگه غیر از خدا، شما داری شیطان را میپرستی. خطرناک نشد؟ یک سؤال بکنم با این منطق امام رضا (ع): میشود کسی بنشیند حرف دشمن اسلام را گوش بدهد؟ ببین یک سَم داریم، یک استماع داریم، یک إسقاء! الف، سین، قاف، الف، صاد، غین! الف، همزه. سَم یعنی به گوش آدم میخورد، رد میشود. موسیقی به گوشت میخورد، اشکال ندارد شنیدنش. به گوش بخورد. یعنی توجه میکنی چی میگوید، إسقاء یعنی دل میدهی. حرف دشمن را آدم میشنود برای اینکه میخواهد ببیند چی میگوید. یک وقت دل میدهد. آن وقتی که دل میدهد، دارد شیطان را میپرستد. با این منطق میشود کسی بنشیند با یک بیبیسی دل بدهد حرف گوش بدهد، بعد ادعا کند خدا را میپرستم؟ میشود؟ به نظر شما تحمل دارد؟
هر وقت کسی دارد حرف میزند... مرحوم علامه طباطبایی، شاگردانشان بعضی وقتها صحبت میکردند، حرف پول و دلار و نمیدانم روغننباتی و کوپن و اینها بود. خدا غافل کند! فهو صنما که همان بت است برایت. ابراهیم بتشکن باش. اگر راه عقلانی میخواهی بروی، راه ابراهیم. ابراهیم بتشکن بود. ۴ سوره مبارکه ممتحنه. آیات عجیبی است. برخی سورهها فضیلتهایی دارد خواندنش، آثاری دارد. مثلاً اگر هیئت دارید، شام میدهید، غذا کم آمده، سوره قریش هی بهش بخوانید، زیاد میشود.
مازندران شهر کوهستان... مرحوم آیتالله مازندران، آیتالله کوهستانی، من زیاد رفتم منزلشان. ایشان با قابلمه به این قدی، ۳۰۰ نفر، ۴۰۰ نفر را آب میداده. قریش! هرکس میآمده، غذا بوده. سوره قدر. کسی تب کرده، هزار تا بخواند هدیه به حضرت زهرا، تبش خوب میشود. آثار عجیبغریب برای آیات قرآن و سورههای قرآنی. آثار غیر از این دارد. مثل چی؟ مثلاً یک کسی که تازه ازدواج کرده، این باید سوره مبارکه تحریم را بخواند. بنشیند تفسیرش را بخواند. یعنی چی؟ خاصیتش چیست؟ یاد داده دختر خوب، زن خوب کیست. زن خوب در سوره مبارکه تحریم. کسی میخواهد بچه خوب تربیت بکند، سوره لقمان و تفسیرش را بخواند. بچه خوب، سوره مبارکه لقمان. «یا بنی، یا بنی.» پسر: "اینجوری باش، اینجوری باش، اینجوری باش."
کسی میخواهد انقلابی بار بیاید، باید سوره چی را بخواند؟ ممتحنه را از اول تا آخر. شمشیر از رو بسته: "از ابراهیم یاد بگیر. شمشیر کشید: 'از همهتان بیزارم، غیر خدا را میپرستید.'" کسی میداند واژه قرآنی اعتدال چیست؟ اعتدال که اینقدر میشنوی منو، اعتدال. معادل قرآنی اعتدال چیست؟ آدم معتدل در قرآن کلمه اعتدال... کلمه قرآنی اعتدال نه. حنیف! ح برای کی را میگوید حنیف بوده؟ ابراهیم! ملت ابراهیم را میفرماید: «مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا.» آدم معتدل از دیدگاه قرآن ابراهیم. خیلی تُند است. نه! "تو خیلی کُندی. جاوندی." این میانه، این است. میزان این است. حنیف. یک حنیف داریم، یک جنیف داریم. فعل اسم! کسی که از این بغلها راه میرود، زبان عرب بهش میگویند جنیف. کسی از اون وسط راه میرود، معتدل، میگویند حنیف. «اعتدالٌ فی المشْی» در کتب لغت آمده. حنیف در دیدگاه قرآن ابراهیم.
بعد ابراهیم شما نگاه کن. اینقدر آدم تُ... حالا فردا شب در مورد تربیت ابراهیمی انشاءالله صحبت میکنم. خیلی آدم تُندی است حضرت ابراهیم. "باطل نمیرود. پول دادهام، این مردم بدبخت را درست کردهام." اصلاً، اصلاً حضرت ابراهیم به اعتقاد دیگران احترام نمیگذارد. وای که من چقدر مغزم پر است در این دانشگاه و از این چرت و پرتها: "باید به اعتقاد همه احترام گذاشت. اینها هم انسانند، اینها هم حق..." بابا جمع کن جون مادرت! مزخرف. به اعتقاد کی احترام بگذاری؟ ابراهیم احترام میگذاشت؟ رسماً برمیگردد به پدرش میگوید: «آذر.» پدرش هم نبوده، عمویش بوده. «لا تَعْبُدِ الشَّیطَانَ.» بعد میگیرند پرتش میکنند بیرون و از شهرش بیرونشان میکنند. آن ماجرایی که منجنیق درست میکنند، پرتش میکنند تو آتش. فرصت نیست آیاتش را بخوانم. مردانه وامیایستد، تک و تنها. اعتدال آقا! تحریم که دیگه هیچی. آتشی که اینقدر آتش وسیع بود، از کنارش کسی نمیتوانست رد بشود. منجنیق! آنجا اختراع شد. "عقل اینها، آدم عاقل این است. منجنیق اختراع کردم ابراهیم را بتوانم پرت کنم تو آتش." مردم رفتند یک ماه نذر کردند، چیزی نخوردند، هیزم جمع کردند، کاغذ و پنبه و هرچی اینها داشتند، جمع کردند، انداختند. چند کیلومتر آتش درست کردند. بعد با منجنیق ابراهیم را پرت کردی. یک دانه کلاً روی کره زمین موحد بوده. که در روایت: "اینها برگشتند ملائکه، گفتند: خدایا بین زمین و آسمان... بابا یکخورده اعتدال داشته باش." آقای ابراهیم. جبرئیل آمده میگوید: "میخواهی نگهت دارم؟" "شما برو کنار. خودش میداند من کجا هستم." فقط خدا! آتش گلستان.
بگذریم این عقلانیت، این انقلابیگری در سیره حضرت ابراهیم. آدم انقلابی، غیرتی است. آدم انقلابی نسبت به شیطان حساس است، همه مدلش. جنش، انسش. تو کتاش نمیرود. نمیشود یک کسی بخواهد بگوید من انقلابیام، انقلابی به آن معنایی که گفتیمها. دیگه واسه کسی نگه. یعنی با حزب شیطان سر سازش ندارد. آدم غیرت نداشته باشد، اینجوری باشد، نمیشود. هرکس انقلابیتر است، غیرتش بیشتر است. آن وقت میشود امیرالمؤمنین (ع)، یک... سرحدات حکومت اسلامی، خلخال. که هیچ، گرفتند و کشتند و زدند و بردند. خبر رسید به امیرالمؤمنین (ع). سخنرانی آتشین امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه. فرمود: "اگر در مرز حکومت اسلامی، در دایره حکومت اسلامی، خلخال از پای دختر یهودی بکشند، مسلمان بشنود، دق کند بمیرد، ملامت بشود، جا دارد." کسی بشنود خلخال از پای دختر یهودی... انقلابی این شکلی. حساس، غیرتی. انقلابی نسبت به ناموس حساس است، نسبت به دین حساس است. مرز دین را کسی بخواهد به ناموس تعرض بکند، دادش هوا میرود. اهل بیت ما. حضرت ابراهیم، چقدر حضرت ابراهیم نسبت به ناموسش حساس بود. روایت عجیبغریبی دارد. فرصت که میگوید: "از آن شهر میخواست رد بشود. ساره را تو خمرهای پنهان کرده بود. از آن مرز میخواست رد بشود. همسرش را تو خمره." وقتی آمدند بازبینی کنند، گفت: "یک سوم داراییام را میدهم این خمره را باز نکنیم." گفتند: "نمیشود." گفت: "دو سوم دارایی." گفت: "همه داراییام." "اینها حساستر!" "پیرزنی تو خمره است؟ زن من است. نمیخواستم چشم نامحرم پیش بر..."
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «أَنَا أَغْیَرُ مِن إِبْرَاهِیمَ.» "من غیرتم از ابراهیم بیشتر است." غیرت امیرالمؤمنین از ابراهیم بیشتر است. غیرت سیدالشهدا از ابراهیم... چه کردند با ناموس! یا صاحبالغیرت! امام زمان (عج) که از همه بیشتر است، پسر همان آقا است. الان همینجور است. اگر در حکومت اسلامی خلخال از پای دختر یهودی بکشند، دل امام زمان (عج) به درد میآید. من نمیدانم چه حسی پیدا میکند مهدی فاطمه، آقایمان حجت بن الحسن (عج)، وقتی روضه اسارت عمه سادات... با ناموس خدا... چه! مرحوم تبریزی، آن عاشق دلداده اهل بیت، میگوید: "در عالم معنا امام زمان (عج) را ملاقات کردند. به ایشان عرض کردم: 'آقا جان، تو زیارت ناحیه شما میفرمایید: «وَلَأَبْکِیَنَّکَ بَاکِیَةً بِدَلِّی بَاکِیَةً بِدلِی دَمِی، صَبَاحًا وَ مَسَاءً.» من هر صبح و شب گریه میکنم، به جای اشک، خون گریه میکنم. این کدوم مصیبت است که شما براش به جای اشک خون گریه میکنی؟'" گفتم: "'آقا جان، مصیبت جدتون سیدالشهدا (ع) است؟'" فرمودند: "'نه. جدم سیدالشهدا برای این مصیبت...'" تکتک گفتم: "'مصیبت جدتون قمر بنیهاشم (ع)، حضرت علی اکبر (ع)، حضرت علی اصغر (ع)؟'" فرمودند: "'نه. او مصیبتی که براش خون گریه میکنم، مصیبت اسارت وقتی با دست بسته بین نامحرمها آوردند عمه سادات، دختر امیرالمؤمنین (ع)، چشم کثیف نامحرم...'"
السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی...
به خدا دلمان درد دارد. زائران امام حسین (ع) دارند میروند. دشمن چه برنامهای... امروز کشف شد. میخواستند حمله موشکی کنند به حرم ابی عبدالله (ع)، زائرانش را قلع و قمع کنند. چشم ندارند! ولا جعله الله آخر العهد لزی... السلام علی بن الحسین و علی أولاده و علی... روضهخوان امشب مجلس ما مهدی فاطمه باشد. شام جمعه است. متعلق آقایمان امام زمان (عج) است. انشاءالله. اگر امشب آقایمان قصد دارند حرم امام رضا (ع)، یک سیر و یک... تو که با قبلش به مجلس ما یک سر هم به ما بزنند. این از زبان آقا بخوانیم، نظری کنند، کنند: در زیارت ناحیه: «و کنت زن و بچه حسین را مثل بردهها به...»
الله اکبر! اگر یادمه، غیرت با این روضه جان بدهد، جا دارد به خدا. «الحدید»! اینقدر بارون کردند. دست و پای اینها را... یک تکه چوب به جای زین برای اینها گذاشتند. همه این... این زن و بچه را سوار این چوب خشک. «ووجوههم حرّاً.» اینقدر آفتاب صورت این زن و بچه را سوزانده بود، یا صاحب الزمان! قاتل اینجور گفت: "مثل تخممرغی که پوستش ترک میزند." صورت این زن و بچه اینجور ترک ترک شده بود. «فی البَرارِی و الفَلوات.» اینقدر اینها را تو جمع نامحرمها چرخاندند، همه این راه. دستها را به گردنها بسته بودند. «فی الأسواق.» بازار این زن و بچه را میچرخاندند. آمادهاید بگویم یا نه؟ ناله بزنید. پای روضه حسین. امام صادق (ع) جداگانه دعا کردهاند، غیر از آن دعایی که برای گریه کردن. یک دعای مخصوص ناله زدنها کردهاند. ناله بزنیم، بهرهمند بشویم از دعای امام (ع). لذا امام سجاد (ع) تو ورودی شهر... شاه سعدی فرمود: "پولی همراه داری یا نه؟" "آقا جان، برای چی میخواهی؟" فرمود: "یککم پول به این ساربان... این سَرها را از روی نیزهها بیاورد جلوی کاروان. یککم نامحرمها این سرها را نگاه کنند، اینقدر عمه را نگاه نکنند."
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
عقلانیت انقلابی
جلسه دوم
عقلانیت انقلابی
جلسه چهارم
عقلانیت انقلابی
جلسه پنجم
عقلانیت انقلابی
در حال بارگذاری نظرات...