از مداوا تا ملاقات

جلسه اول

00:45:00
4

معرفی
کمترین و بیشترین بهره‌برداری از زیارت

مداوا؛ کمترین بهره‌ی زیارت [2:12]

ملاقات؛ بیشترین بهره‌ی زیارت

هم‌رنگ شدن و تأثیرپذیری قلبی؛ تأثیر عجیب نهفته در دیدارها و ارتباطات [3:27]

شبیه شدن در اعمال، اخلاق و حتی صورت و شکل ظاهری؛ اثر توجه زیاد به یک شخص [4:47]

امام هر چه دارد خدایی است [6:21]

زیارت امام در واقع زیارت و ملاقاتِ خداست

* فنا یا انقطاع؛ بالاترین درجه توجه و ملاقات خداوند [7:44]

زیارت؛ میهمانِ دارایی امام شدن است [12:18]

تمام دارایی امام تنها یک چیز است؛ خدا

* کمال توجه و ارتباط با خدای متعال در مناجات شعبانیه [14:59]

* پیامبر اکرم (صل‌الله‌علیه‌وآله): هر کس امام حسین (علیه‌السلام) را زیارت کند گویی خداوند را در عرش زیارت کرده است [16:32]

* امام صادق (علیه‌السلام): آمرزش تمامی گناهان که چیزی نیست، زائر امام حسین (علیه‌السلام) گویی خداوند را در عرش زیارت کرده است [18:50]

* عاشقانه حضرت ابراهیم (ع) هنگام جان دادن؛ جانم را تنها به خودِ او می‌سپارم [22:15]

* لحظات شکوهمند انقطاع حضرت هاجر(س)؛ علت شکل‌گیری بسیاری از مناسک حج [24:04]

* کربلا؛ سرزمینی که نقطه به نقطه‌اش حکایت‌گر انقطاع است [25:47]

* هنگامه انقطاع امام حسین (علیه‌السلام) از اشبه‌الناس برسول الله [26:12]

* بی توجهی عاشقان اباعبدالله (علیه‌السلام) به حور و قصور بهشتی [24:32]

* تجربه نزدیک به مرگ؛ لذت شهدا از حضور در مجلس امام حسین (علیه‌السلام) در بهشت [35:46]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

مدرسه تعالی تقدیم می‌کند: سخنرانی با موضوع «از مداوا تا ملاقات». جلسه اول.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. الهی، هدیه به محضر نورانی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و همه شهدای کربلا و اسرای کربلا، صلواتی بفرستید.

با توجه به اینکه فرصت کم است و احتمال اضافه‌شدن کاروان‌های دیگر نیز وجود دارد، ان‌شاءالله کوتاه‌تر صحبت می‌کنیم. حالا از فرصت‌های بعدی هم، ان‌شاءالله، استفاده خواهیم کرد و مطالب بیشتری را با هم گفتگو خواهیم کرد. فکر کنم یک فرصت دیگر هم کنار مزار جناب حر داشته باشیم و ان‌شاءالله در کاظمین و سامرا و نجف مباحثی را در باب زیارت مطرح خواهیم کرد.

مطلبی که در این چند جلسه می‌خواهیم پیرامون آن گفتگو کنیم، بیشترین و کمترین بهره‌هایی است که از زیارت می‌توان برد. ان‌شاءالله می‌خواهیم مرور کنیم. بیشترین بهره در زیارت، ملاقات، و کمترین بهره در زیارت، مداواست. به همین دلیل عنوان جلساتم را گذاشتم: «از مداوا تا ملاقات». اگر هیچ بهره‌ای هم از زیارت نبریم، به هر حال یک سهمی از مداوا و علاج زیارت برایمان حاصل می‌شود. گناهانمان آمرزیده می‌شود؛ مشکلاتی از مشکلات معنوی و اخلاقی برطرف می‌شود. ولی بهره‌ای که در زیارت نهفته است، خیلی بیشتر است. بالاترین بهره در زیارت، ملاقات است.

خوب، چه ملاقاتی؟ ملاقات کی؟ ملاقات چه چیزی؟ ببینید، اساساً ارتباطات ما با همدیگر و رابطه‌هایی که برقرار می‌کنیم، یک ظاهری دارد و یک باطنی. ظاهرش همین گفتگو و دید و بازدید است، ولی باطن این ارتباطات این است که ما همدیگر را مهمان می‌کنیم به اندرونی قلبمان، و از آنچه در اندرونی قلب داریم، مهمانمان را پذیرایی می‌کنیم.

این نکته اصلی در زیارت است. شما به هر کسی که بروید، دیدار هر کسی که بروید، سهیم می‌شوید و بهره‌مند می‌شوید از آن چیزی که او در اندرونی قلب خودش دارد؛ سرمایه حقیقی‌اش. هم در ارتباط ظاهری و مادی این شکلی است. رنگ می‌گیریم؛ خلق و خو، فکر، نگاه، همه این‌ها در ارتباطات خیلی تأثیرات عجیب و غریب دارند. حتی بوعلی سینا می‌گوید که وقتی دو نفر با هم ارتباط برقرار می‌کنند، به مرور کم‌کم شکلشان شبیه همدیگر می‌شود، قیافه‌هایشان شبیه هم می‌شود. این‌قدر اثر دارد شبیه هم شدن، و به طور ناخودآگاه، ضمیر ناخودآگاه این‌ها با همدیگر یکی، هم‌شکل و هم‌جنس می‌شود.

در ارتباط ظاهری همین شکلی است: افراد خلقیاتشان، افکارشان، رفتارهاشان شبیه همدیگر می‌شود. در آن ارتباطات معنوی هم این شکلی است. شما به هر کسی که توجه پیدا بکنید، ارتباط قلبی پیدا بکنید، ارتباط توجهی پیدا بکنید، او از آن سرمایه‌های باطنی خودش شما را بهره‌مند خواهد کرد. توجه زیاد به یک کسی، انسان را کم‌کم شبیه او خواهد کرد و آثار وجودی او بر این شخص مترتب می‌شود. از جنس ارتباطی که اویس قرنی با پیغمبر داشت. اویس ارتباط ظاهری با پیغمبر نداشت. پیغمبر را در عالم ظاهر ندیده بود، ولی به خاطر آن توجه باطنی مداوم و قوی، یک ارتباط خاص با پیغمبر پیدا کرده بود. یک نورانیت و صفای ویژه پیدا کرده بود. گویی اتصالی خاص با امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیدا می‌کرد. آن ضمیر ناخودآگاه کم‌کم یکی می‌شود. ضمیر ناخودآگاه گویی به امیرالمؤمنین می‌گوید: «تو چی می‌خواهی؟» چیزی را خواهند گفت که اگر در لحظه از اویس قرنی بپرسی، او هم همان پاسخ را خواهد داد؛ چون اعماق قلب اتصال می‌یابد.

ما در زیارت، اولین و کامل‌ترین فرصتی که برایمان هست، ملاقات است. ملاقات خود امام. البته امام، جهت شدت اتصالش به خدای متعال و شدت تقربش به خدای متعال، ویژگی و رد پایی از خودش دیگر بر جای نمانده است. هرچه هست الهی، نورانی، ربانی و خدایی است. در واقع ما در زیارت امام، بزرگ‌ترین امکانی که برایمان فراهم است، زیارت خداست، ملاقات خداست.

کلمه «ملاقات خدا» خیلی کلمه کوچولویی است ولی خیلی پر مغز و عمیق است. سر درآوردن از آن کار راحتی نیست. هدف خلقت ما رسیدن به همین است: ملاقات خدا، دیدار با خدا. «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه». و «من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً ولا یشرک بعبادة ربه احدا». آرزوی آفرینش و پایان و نهایت و غایت آفرینش، ملاقات با خداست، دیدار با خداست. دیدار در اوج محبت و صمیمیت و عشق‌ورزی و در عمیق‌ترین مراتب توجه. از آن تعبیر می‌کنند به فنا. حالا کلمه «دعا»، کلمه «انقطاع» است. ما با این کلمه «انقطاع» در این چند جلسه خیلی کار داریم. ان‌شاءالله کاری می‌کنیم که در حد الفاظ نباشد، و ولایت اهل بیت، خصوصاً امام حسین (علیه السلام)، حقایقی باشند که قلبمان، ان‌شاءالله، به آن‌ها برسد.

هدف از آفرینش این است. به قول مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت: «ما برای تماشا آفریده شده‌ایم.» برای تماشا آمدیم. خدا ما را خلق کرده است که برو ببین. «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف». فرمود: «من یک گنج مخفی بودم، دوست داشتم شناخته شوم. پس مخلوقات را خلق کردم.» خاطر نشان می‌کنند که: «ریشه خلقت هم عشق و محبت است.» خدا فرمود: «من دوست داشتم شناخته شوم، دیده شوم.» حدیث قدسی فرمود: «مخلوقات را خلق کردم تا شناخته شوم، بفهمند من چه هستم، این کمالات و این حقایق وجودی را ببینم. ببینم رحمت محض یعنی چه، ببینم قدرت محض یعنی چه، ببینم علم محض یعنی چه، مالکیت محض یعنی چه؛ غرق بشوند و بهترین لذت را ببرند.» هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یک مسئله را می‌فهمی، می‌دانی. یک موضوعی سر در می‌آوریم که آقا مثلاً فلان چیز خاصیتش این است، درمان فلان دارو است. فرض کنید مثلاً وقتی واکسن کرونا اختراع شد، آن مخترعش چقدر کیف کرد از اینکه واکسن کرونا را اختراع و پیدا کرد. چقدر لذت برد وقتی دید که مثلاً دیگر این تعداد آدم نمی‌میرند و بعد از زدن این واکسن، دیگر ویروس در آن‌ها اثر ندارد. چقدر لذت دارد! یک مسئله اگر هستی، مسئله جزئی در عالم ماده است.

امام صادق (علیه السلام) به آسمان نگاه می‌کرد، فرمود: «هذه قبة ابینا آدم.» فرمود: «این قبه، قبه پدرم حضرت آدم است. خدا ۳۰ هزار قبه دیگر خلق کرده، مخلوقات در آنجا هستند که یک معصیت خدا نمی‌کنند. ای آدمیزاد و انسان‌ها، شما خبر ندارید در آن عوالم چه خبر است! و ما، حجت و امام هستیم.» چه موجوداتی اینجا در زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌آیند! خود این موضوع روایت عجیب و غریبی دارد: ملائکه‌ای که هر روز می‌آیند، صبح می‌آیند، غروب برمی‌گردند. و در تمام زیارت امام حسین، نزد خدا ملائکه حاضرند. هر کدام ویژگی‌هایی دارند؛ تسخیراتی در عالم و عوالم دارند و رفت و آمد می‌کنند.

این زیارت‌ها اصلاً چیست؟ چه کار می‌کند؟ زیارت‌نامه می‌خوانند، دو رکعت نماز بالای سر می‌خوانند و می‌روند. خبر نداریم ۴۰۰۰ ملکی که دائم اینجا در حرم هستند و عزاداری می‌کنند و روز ظهور امام زمان، رئیسشان شخصی است به نام «منصور». چه کار می‌کنند؟ حال و هوایشان چه شکلی است؟ قیافه‌شان چه شکلی است؟ فضای این حرم، اتفاقاتی که در هر لحظه اینجا رقم می‌خورد، وجب به وجب خاک کربلا، وجب به وجب حرم امام حسین (علیه السلام)، نه بلکه اسرار و حقایقی است که از ما مخفی است. خدای متعال ما را دعوت کرده به اینکه به یک رتبه‌ای از هستی نائل بشویم که آنجا همه حقایق برای ما افشا بشود. این همان مقام خلافت است.

مثلاً امام معصوم خلیفه خداست. «السلام علیک یا خلیفة الله.» و زیارت فرصتی است که می‌توان گزی، گذری یا کانالی زد و به واسطه ارتباط با امام، از آن حقایقی که امام بهره‌مند است، بهره برد. حد وجود فرصت استثنایی است که در زیارت نهفته است و امام ما را مهمان می‌کند به دارایی خود. دارایی امام مقام خلافت است. دارایی امام چیست؟ دارایی امام خداست. امام یک چیز دارد که با آن یک چیز همه چیز را دارد. امام خدا را دارد. و فرصت زیارت، فرصت رسیدن به همان یک چیز است. زیارت می‌شود خدا‌دار شدن، به خدا رسیدن. باطن این زیارتی که ما می‌کنیم. بله، ظاهرش این است که بالاخره حال خوبی پیدا می‌کنیم، آرامش پیدا می‌کنیم، ثواب دارد. باطن زیارتمان، ملاقات است.

زیارت که می‌کنیم، بعضی‌ها لطیف‌ترند، پاک‌ترند، در همین دنیا می‌فهمند این حقیقت را. بعضی‌ها باید بعد از مرگ به این حقیقت برسند، ولی هر کسی هم که رسید، نوش جانش؛ چون بالاخره به آن غرض هستی رسیده است. باطن این زیارتی که آمدیم، زیارت خداست. الان هم اگر نفهمیم، آن روزی که حجاب‌ها از قلبمان برداشته شد، بعد از مرگ می‌فهمیم و با خودمان فکر می‌کردیم زیارت امام حسین رفتیم. آن‌ور که رفتیم، می‌فهمیم بابا ما سر کار بودیم؛ چقدر ساده بودیم که ما فکر کردیم رفتیم زیارت امام حسین. زیارت امام حسین نرفته، ما زیارت خدا رفتیم. این هم امام حسین نبود که دست رحمت روی سر من و شما کشید، این خدا بود که آغوش رحمت باز کرد. اصلاً امام حسینی نبود. این رحمت الله الواسعه امام حسین است. «رحمة الله» است. امام حسین و خدا از هم جدایی ندارند. امام حسین دیگری وجود ندارد. امام حسین جلوه کمالات خداست، ظهور خداست، ظهور رحمت خدا، ظهور عظمت خداست. با چی به این رسید امام حسین؟ با انقطاع محض.

و نصیب اصلی ما در زیارت، انقطاع است. آن روزی که اصلی‌ترینمان حس انقطاع است. از چند شب دیگر ان‌شاءالله مناجات شعبانیه شروع می‌شود. ان‌شاءالله مناجات شعبانیه را شب‌های اولیه ماه شعبان کنار امیرالمؤمنین، ان‌شاءالله، تجربه خواهید کرد؛ کنار کسی که این مناجات اصلش از او صادر شده است: «الهی هب لی کمالَ الانقطاع الیک»؛ کمال انقطاع به خودت. آن وقت دیگر چشمم جز تو چیزی و کسی را نمی‌شناسد. و جلوتر عارفان و انس‌اند با تو. من اگر این‌طور شدم، آن وقت به تو عارف می‌شوم و از غیر تو چشمانم منحرف می‌شود؛ از غیر تو رها و خلاص می‌شوم.

راز آرامش امام حسین (علیه السلام) همین است. راز آرامش اولیا الهی همین است؛ چون غیر خدا را نمی‌بینند. همان که زینب کبری (سلام الله علیها) فرمود: «ما رأیت الا جمیلا.» جز زیبایی نمی‌بینی. با همه این صحنه‌های کربلا جز زیبایی نمی‌بینی، به خاطر آن شدت اتصال، شدت انقطاع. جز خدا را نمی‌بینی. بنده و شما باید، ان‌شاءالله، به عنایت اهل بیت، توشه این زیارتمان باشد. دلمان از غیر خدا کنده شود. مراحلی دارد، مراتبی دارد که حالا، ان‌شاءالله، در جلسات بعد چند نکته در موردش عرض خواهم کرد.

چند تا روایت بخوانم در مورد اینکه زیارت، زیارت خداست و نتیجه روضه را بخوانیم و وقت عزیزان را نگیرم. یک روایت عجیبی دارد. امام حسن (علیه السلام) می‌فرمایند که من و حارث اعور کنار امیرالمؤمنین بودیم. حضرت فرمود که من از پیغمبر شنیدم. فرمود: «یأتی قوم فی آخر الزمان یذورون قبر ابن الحسین.» جماعتی در آخرالزمان می‌آیند؛ این‌ها می‌آیند به زیارت قبر پسرم حسین. «فمن زاره فکأنما زارنی.» هر که او را زیارت کند، گویی منِ پیغمبر را زیارت کرده است. «و من زارنی فکأنما زار الله سبحانه و تعالی.» و هر کسی پیغمبر را زیارت کند، گویی من یعنی ثواب خدا یعنی واقعیتش همان است. حالا یا کسی اینجا حجاب از قلبش برداشته شده، می‌فهمد مثل آقای بهجت، آقای بهاءالدینی که می‌آید اینجا زیارت می‌کند و در پرتو این زیارت، زیارت خدا می‌کند. این را با تعبیر بزرگان «زیارت در مقام نورانیت» می‌گویند. یک وقتی مثل بنده ضعیفه، فهمش کم است، می‌آید اینجا، به هر حال فکر می‌کند شش گوشه امام حسین است. این وقتی که فهمش درست بشود، بعد از مرگ می‌فهمد که اینجا امام حسین را زیارت نکرده؛ خدا را زیارت کرده، در دریای رحمت خدا غوطه‌ور شده است.

بعد فرمود: «الا من زار الحسین، فکأنما زار الله الاعلی فی عرشه.» هر کسی که حسین را زیارت کند، گویی خدا را در عرشش زیارت کرده است. عرش کجاست؟ عرش خدا یعنی چه؟ خدا را در عرش زیارت کردن یعنی چه؟ همان که برای پیغمبر اکرم حاصل شد؛ معراج. این زیارت من و شما همان حقیقت عظیمی است که پیغمبر در معراج نصیبش شد. اگر الان باخبر نشویم، بعد از مرگ و در قیامت، ان‌شاءالله باخبر خواهیم شد.

در روایت دیگر دارد، فرمود: «هر کسی قبر اباعبدالله را کنار شط فرات زیارت کند، کمن زار الله فوق عرشه.» انگار خدا را بالاتر از عرشش زیارت کرده است. خیلی روایت عجیبی است. بشیر دهان می‌گوید که من هر سال حج می‌رفتم. یک سال حج نرفتم. سال بعد که شد، رفتم حج. رفتم خدمت امام صادق (علیه السلام). حضرت به من فرمودند که بشیر، سال قبل حج نیامدی؟ گفتم: «آقا جان، یک مقدار پول دست مردم داشتم، اگر می‌آمدم حج، می‌پرید پولم از دست می‌رفت، ولی عرفه رفتم کربلا.» امام صادق فرمود: «غصه نخور، هیچی از حج پارسال از دستت در نرفته.» یک چیز اضافه کرد. فرمود که: «بلکه کربلا که رفتی، زیارت خدا در فوق عرش هم نصیبت شده است.»

می‌گوید که برقی می‌گوید که از امام صادق (علیه السلام) کسی پرسید: «آقا، نیمه شعبان کسی برود زیارت امام حسین، در حالی که برای خدا هم برود، نه برای اینکه مردم چه می‌گویند، اثرش چیست؟» حضرت فرمود: «خدا در آن شب همه گناهانش را می‌بخشد، ولو به تعداد موهای همه بزهای قبیله کلب باشد.» مثلاً فرض کنیم بگوییم آقا مثلاً به تعداد مثلاً موهای گوسفندهای استرالیا. می‌گوید: «گفتم آقا این‌قدر گناه باشد هم خدا می‌بخشد؟» جمله امام صادق خیلی جالب است. فرمود: «اتستکثر لزائر الحسین (علیه السلام) هذا؟» این را زیاد می‌دانی برای زائر حسین؟ «کیف لا یغفرها و هو فی حد من زار الله عزوجل فی عرشه؟» این‌ها که چیزی نیست؛ وقتی کسی برود کربلا، برایش معادل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است. این‌ها که چیزی نیست، این تعداد گناهش بخشیده شود که چیزی نیست.

خیلی روایت عجیبی داریم. پیغمبر اکرم فرمود: «من زارنی بعد وفاتی فکأنما زارنی ایام حیاتی.» هر کس بعد از مرگم بیاید زیارت من، انگار در دوران حیاتم جزء صحابه من بوده. در قیامت جزء «ثواب» محشور می‌شود. هر که قبر مظلومی از خانواده من را زیارت بکند، انگار من را زیارت کرده است. و هر که بابت مصیبت من غصه‌دار بشود، انگار توی جنگ‌ها و مصیبت‌ها کنار من بوده. هر که با بچه‌های من بعد از مرگ من بجنگد، انگار با من در دوران جنگم جنگیده است. هر که روی بدن این‌ها شمشیر بکشد، انگار من را کشته است، با من قتال کرده است. هر که با یکی از بچه‌های من شمشیر بکشد، خدا با همان شمشیرش او را به جهنم می‌اندازد، «الی الله یوم القیامه.»

هر که دوست دارد روز قیامت خدا را ببیند، روز قیامت این جان عاریت که به حافظ سپرده شده است، دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم. شیرین‌ترین لحظه برای اولیا خدا این لحظه است. «روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.» عطار می‌گوید عزرائیل آمد جان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بگیرد. گفت که آمدم ببرمت. گفت: «کجا؟» گفت: «آمده‌ام جانت را بگیرم.» گفت: «از طرف کی؟» گفت: «از طرف خدا.» گفت: «مگر خلیلی سراغ داری که جان خلیلش را بگیرد؟» تو جواب ما را بده. حضرت عزرائیل برگشت پیش خدا. خدای متعال فرمود: «برو بهش بگو مگر خلیلی سراغ داری که مشتاق ملاقات خلیلش نباشد؟» دوباره عزرائیل برگشت این را گفت. ابراهیم گفت: «من همان ابراهیمم که من را تو آتش که می‌انداختند، جبرئیل آمد کمک کند، گفتم اما الیک فلا. من از جبرئیل هم کمک نمی‌خواهم. الان هم که موقع جان دادن است، اما الیک فلا. به عزرائیل هم جان نمی‌دهم. خودش بگو بیاید، به خودش تحویل می‌دهم.» این را دیگر به این می‌گویند شورانگیزترین لحظه اولیای خداست.

فرمود: «هر که مثل شما دوست دارد به این حالت برسد، هر که دوست دارد روز قیامت خدا را ببیند، سختی‌های مرگ برایش ساده بشود و سختی‌های قیامت، فلیکثر زیارة قبر الحسین (علیه السلام).» زیاد برود زیارت قبر اباعبدالله. «فإن زیارة الحسین زیارة رسول الله.» زیارت حسین، زیارت رسول الله است. چند تا روایت دیگر هم بود. حالا باز اگر در این یکی دو روز فرصت دیگری شد، می‌خوانم برایتان. خیلی روایات عجیبی است که در مورد اینکه خدای متعال به مظاهر امام حسین چه می‌کند، و اینکه زیارت امام حسین، زیارت خداست. چرا؟ به خاطر انقطاع. شما حج را ببینید. در حج یک مادری به انقطاع رسیده به نام هاجر. با انقطاع از این طرف به آن طرف رفته، این‌قدر این لحظه انقطاع این زن باشکوه است و نورانی است و اثرات تکوینی و معنوی دارد، خدای متعال گفته آقا تا ابد هر که می‌خواهد بیاید زیارت من، باید بیاید جای پای این زن بگذارد. به خاطر اینکه این زن اینجا با انقطاع قدم برداشته است، باید جای پای او حرکت بکنی تا از نورانیت انقطاع او تو هم بهره‌مند بشوی. اسمش را گذاشته «سعی و صفا و مروه». دقیقاً آن نقطه‌ای که هاجر دویده، مستحب است شما هم بدویی. آنجایی که ابراهیم ایستاده «مقام ابراهیم» غوغا کرده است، خدا آن انقطاع حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در ذبح اسماعیل باعث شده که این عمل آمده جزء حج. گفته باید بیایی تو هم قربانی کنی. این‌ها در واقع اتصال به انقطاع این بزرگواران است، چون زیارت خدا در اثر انقطاع حاصل می‌شود و بالاتر از زیارت خدا و ملاقات خدا هم چیزی نداریم.

پس راه حل چیست؟ انقطاع. ما که خودمان اهل انقطاع نیستیم، چه کار بکنیم؟ متصل کنیم خودمان را به آن‌هایی که انقطاع دارند. چه کار بکنیم؟ به یاد انقطاع آن‌ها بیفتیم، در فضای انقطاع آن‌ها خودمان را قرار بدهیم. قشنگ آدم در روضه‌ها این کنده شدن دلش را احساس می‌کند. تجربه کردیم. حالا روضه کجا که شما فقط توجه پیدا می‌کنی. این سرزمین کجا که سرزمین انقطاع است؟ کربلا زیر و زبر سرزمین انقطاع است. خصوصاً این خاک متحرکی که الان رویش نشستیم، در زمین خیمه ها. اینجا در و دیوارش انقطاع است. اینجا همش انقطاع است.

در ابراهیم خاص یعنی قربانی کند اسماعیل را. خبری نشد. روز مبعث، روز پیغمبر. یاد کنیم از اشبه الناس به رسول الله که اولین قربانی اباعبدالله بود. از این خیمه فرستاد و دست به محاسن گرفت: «اللهم اشهد. هؤلاء القوم قد برز علیهم غلام اشبه الناس برسول الله خلقاً و خلقاً و منطقاً.» اولین قربانی اباعبدالله بود. اول از همه اسماعیلش را داد. اسماعیل ابراهیم بعد این همه ماجرا صحیح و سالم برگشت. تازه همان هم گفتند از رد چاقویی که به گلویش افتاده بود، مادرش وقتی این را دید، پرسید: «تو چرا این‌قدر گلویت زخمی است؟» خبر نداشت که پدر او را برای قربانی کردن برده بود. قضیه را تعریف کرد. گفتند هاجر با شنیدنش بیمار شد و سه روز بعد دق کرد و مرد. کجا بودی هاجر؟ تو باید در کربلا می‌بودی. تو باید در این خیمه‌ها می‌بودی.

یک روضه‌ای را هی مزه‌مزه کردم از اولی که آمدیم اینجا نشستیم که بخوانم یا نخوانم. می‌گویم دیگر شب جمعه است. ان‌شاءالله صله این روضه را امشب از دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) بگیریم. بهترین حرم. یک مادری ۷ بار رفته و آمده، آخر بچه‌اش هم سیراب شده. همه هر سال باید بروند یادش کنند. جان به قربان او مادری که بچه‌اش را از میدان برگرداندند.

روضه‌ای که مزه‌مزه کردم چیست؟ من خودم اولین بار است که اینجا آمدم. این بخش تازه ساخته شده. روضه‌اش این است که وقتی اباعبدالله از میدان برمی‌گشت، علی اصغر در بغلش بود، دیگر در خیمه‌ها نرفت. رفت دور خیمه‌های کوچک. قبری کوچک کرد. نمی‌دانم این خیمه‌ها یعنی همین‌جا. کاش اهل دلی بود به ما می‌گفت اینجایی که ما نشستیم قبر علی اصغر است. آن قبر مخفی را با غلاف شمشیر حفر کرد. فدای آن انقطاع! انقطاعی که اینجا دیگر خود خدا آرامش داد به اباعبدالله. «حسین جان غصه نخور! الان بچه‌ات را در بهشت سیراب می‌کند. الان به بچه‌ات شیر می‌دهم. فإن له مرضعاً فی الجنه.» چه انقطاعی در این خیمه‌ها، چه خبر است؟ چه خبر است از انقطاع بچه‌ها نسبت به علی اکبر؟ انقطاع بچه‌ها نسبت به قمر بنی هاشم که گفتند: «بابا! بگو فقط عمو برگردد. کاش لال شده بودیم، نمی‌گفتیم تشنه هستیم.» انقطاع امام سجاد که با آن حال بیمار وقتی گفتند: «آقا چه کنیم؟» فرمود: «به همه بگویید «علیکم» یعنی در این بیابان‌ها فقط فرار کنند.»

نام آن انقطاع اصلی روز مبعث، ساعات پایانی ماه رجب، شب جمعه است؛ شب رحمت. اسباب رحمت و مغفرت جمع. شب ملاقات خداست، شب زیارت خداست. آتش قلبمان با این روضه شعله‌ور بشود. ان‌شاءالله بهره‌مان از این زیارت بالاتر برود. انقطاع اصلی شاید بشود گفت اینجا همین جا این انقطاع بود، «آن گه بریدم من از حسین دل. کامت به میدان ای شمر سیه‌دل! او می‌بُرید سَر من می‌بُریدم دِل.» او از حسین سر، من از حسین دل. فدای دل کندنت ای خانم! اینجا همان جایی است که «از حرم تا قتلگه زینب» دوید. ولی آن‌ور هم دست و پا می‌زنند. اینجا همان جایی است که یک‌هو دیدند اسب برگشته ولی زینش واژگون است. سر و صورتش زخمی است. بی‌صاحب برگشته. ناله می‌زند و شیون می‌کشد. اینجا همان جایی است که برخی گفتند این بچه دهن گذاشته گوش می‌داد. گفت: «فقط بگو ببینم آخرش بابام را آب دادند؟»

«علی لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.» خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا! بالاترین چیزهایی که در زیارت اباعبدالله نصیب اولیایت فرمودی، به فضل و کرم و به این رحمت بی‌ پایان اباعبدالله امشب نصیب تک تک زائرین، خصوصاً جمع ما بفرما.

این هم بگویم، حیف است. امشب خود توجه و تصور همین، دل آدم را تکان می‌دهد. تصور کنید چند ساعت دیگر یک آقایی می‌خواهد از اینجا وارد این حرم بشود که عشق همه عالم است، که منتقم خون حسین است. تصورش را بکنید! امشب ما در حرمی هستیم که یکی از زائرانش آقا آیت الله الاعظم عج است. چقدر شورانگیز و در عین حال چقدر حسرت‌برانگیز است که در فاصله چهل پنجاه متری با امام زمان باشم، نه ببینمش، نه بشناسمش، نه اتمسفرش را حس کنم. زهی خسارت! زهی بدبختی! خدایا! دیدار و وصال حجت بن الحسن را در این شب جمعه، در این زیر این قبه رحمت، نصیب جمع ما بفرما. ما را مشمول ادعیه خاص و خالص آقامان بقیة الله قرار بده. ما را شیعه خاص و خالص آن وجود نازنین قرار بده. ما را مایه خرسندی امام حسین در دنیا و آخرت قرار بده.

این روایت را هم بگویم و بعد دعا کنم. در روایت دارد درباره این زیارت که گفتم می‌گوید که وقتی اولیا الهی وارد بهشت می‌شوند، همین که چشمشان به امام حسین می‌افتد، با شوق و شور پرواز می‌کنند، می‌روند دور امام حسین (علیه السلام) جمع می‌شوند. این حوری‌ها که سال‌ها منتظر بودند به وصال این مؤمنین برسند، صدایشان درمی‌آید. در روایت به خدای متعال عرضه می‌کنند که: «خدایا! ما سال‌ها منتظر این‌ها بودیم. اینجا را آذین بستیم، بهشت را آماده کردیم، حور و قصور، تخت و تاج و میوه و پذیرایی. و چرا این‌ها این‌قدر دیر کردند؟» خدای متعال می‌فرماید: «خودتان بروید سراغشان را بگیرید.» می‌گوید این‌ها می‌آیند، می‌بینند این‌ها غرق در گفتگو با امام حسین (علیه السلام) هستند و «هم حدیث الحسین علیه السلام». دائماً با امام حسین (علیه السلام) دل می‌دهند و قلوه می‌گیرند. به قول ماها دارند حرف می‌زنند، دارند نجوا می‌کنند با امام حسین. دیگر خودشان عملاً دیگر دلشان نمی‌آید به این‌ها چیزی بگویند، از این ملاقات برخاستند، خودشان پاشوند بیایند.

این دوست ما که قضیه «سه دقیقه در قیامت» برایش پیش آمده بود، یکی از چیزهایی که می‌گفت این بود: یکی از اقواممان شهید شده بود. همیشه سؤال بود چرا این به خواب مادرش نمی‌آید. این‌ها را اینجا ان‌شاءالله بخواهیم از امام حسین (علیه السلام) و بدانیم باطن زیارتمان این است. مثلاً ۳۰ سال بود، ۲۵ سال بود شهید شده بود، به خواب مادرش نمی‌آمد. مادرش هم خیلی بی‌تاب بود. دوست داشت خواب او را ببیند. وقتی من از بدن جدا شدم، خوب خیلی قضایا برایش پیش می‌آید. شب جمعه با شهدا می‌آیند کربلا و خیلی مسائل برایش رخ می‌دهد. می‌گوید که رفتم توی مجلس بهشتی. دم در مجلس ایستاده بودم. دو تا از شهدا آمدند بیرون. خیلی واقعاً شورانگیز است، خیلی خیلی. خدا ان‌شاءالله نصیب همه ما بکند. می‌گوید دو تا از شهدا از در آمده بودند بیرون. گفتم: «اینجا چه خبر است؟» گفتند که: «اینجا مجلس امام حسین (علیه السلام) است. امام حسین دارند سخنرانی می‌کنند.» گفتم که: «شما دو تا سه نفر با هم شهید شده بودند.» یکی‌شان آن شهیدی بود که به خانه مادرش نیامده بود. گفتم: «شما از کی اینجایید؟» گفت: «ما از اولی که شهید شدیم آمدیم اینجا. سی و خرده‌ای، ۳۰ سال گذشته. این ۳۰ سالمان که گذشته، به این چند دقیقه گذشته که نشسته‌ایم چند دقیقه است که امام حسین صحبت می‌کند.» گفتم: «فلانی چی؟» گفتند: «او هنوز تو نشسته. هنوز تمام نشده. ما زودتر آمدیم، او هنوز نشسته. چند دقیقه دیگر می‌آید.» می‌گوید من فهمیدم اینکه ۳۰ ساله نیامده به خواب مادرش، به خاطر اینکه غرق در مشاهده امام حسین است. و فهمیدم الان که از مجلس بیاید بیرون، می‌رود به خواب مادرش. ۳۰ سال گذشته، رفته و بعد از این همه مدت دو کلمه گفتگو بکند. دل نکنده است. ۳۰ سال.

حالا شمایی که چند ساعت لب مرز اذیت شدید، با بچه‌ کوچک خسته شدید، گرسنه، تشنه. این ارباب. این ارباب کریم مگر فراموش می‌کند؟ راوی می‌گوید گدایی آمد در زد به خانه امام حسین در مدینه. حضرت از پشت در گفتند: «چی می‌خواهی؟» گفت: «نیاز دارم، یک کمی کمک می‌خواهم.» داشت گریه می‌کرد. حضرت فرمودند: «گریه نکن. چقدر می‌خواهی؟» گفت: «فلان قیمت.» ازت رفتن. در را باز کردند. دست مبارک خود را از پشت در آوردند بیرون. طرف گرفت. بیش از آن مقداری که می‌خواست بود. امام حسین دیدند دوباره دارد گریه می‌کند. حضرت فرمودند: «چیست؟ کم است؟» گفت: «نه، من ناراحتم شما برای من ارزش قائل نشدید در را باز کنید به خودم بدهید.» فرمود: «نه، من خواستم تو پیش من شرمنده نشوی، واسه همین در را باز نکردم.» آن مسکین برگشت دوباره گریه کرد. حضرت فرمودند: «چیست؟» گفت: «دلم می‌سوزد یک روزی این دست بخواهد برود زیر خاک.» آن دستی که تو دیدی کجاست؟ آن دستی که زیر خاک رفت کجاست؟ آن دستی که «مقطع الاعضاء» بود؟ آن دستی که زیر سم اسب رفت؟ آن دست دیگر به انگشترش هم رحم نکردند.

ان‌شاءالله عنایتی کند ارباب به همه‌مان. یک وقتی با جمعی از بزرگان و اساتید آمده بودیم. در ماه رجب، زیارت ماه رجب. بنده یک چیزی گفتم. یکی از اساتید خیلی با این عبارت بنده گریه کرد و خیلی به جانش نشست. می‌گویم ما که آبرو نداریم. ان‌شاءالله به بَرق این اساتید و بزرگان و خوبانی که اهل بیت سر راه ما گذاشتند، ان‌شاءالله امام حسین دست ما را بگیرد. ورودی کربلا بودیم. این جمله را عرض کردم. سلام دادم به امام حسین (علیه السلام). عرض کردم: «جواب سلام واجب است، ولی دوست داریم با آن لب‌های ترک‌خورده جواب ما را بدهی.» فدای آن صدایی که دیگر جوهره نداشت. صدایی که دیگر بیرون نمی‌آمد. لب‌هایی که دیگر دو تا چوب خشک شده بود و به هم می‌خورد.

ان‌شاءالله ارباب نظری کند به همه‌مان. یک گوشه نگاهی، یک توجهی، یک لبخندی، یک کمتر از لبخندی. همین که اخم نکند، راضی هستیم. همین که رو برنگرداند، راضی هستیم. ما با همان بیان پدرش در مناجات شعبانیه باهاش صحبت می‌کنیم که اگر ما را به جهنم هم بیندازی، آنجا هم ناله می‌زنیم، می‌گوییم تو را دوست داشتیم. «حسین! ما در جهنم برای تو مجلس عزا به پا می‌کنیم. آنجا هم سنگ تو را به سینه می‌زنیم. آنجا هم از تو دست برنمی‌داریم، یا اباعبدالله!» ان‌شاءالله که از آن توجهات خالصی که به دوستانش، که به اصحابش کرد. خود این اصحاب مقوله مفصلی است. عشق این‌ها به امام حسین (علیه السلام)، تک تکشان احوالشان و حالاتشان. همین بزرگواران به ما نظر بکنند، بسمان است. قمر بنی هاشم (علیه السلام) به ما توجه کند. زینب کبری (سلام الله علیها) توجه کند. رباب (سلام الله علیها) توجه کند. حضرت علی اکبر و جواب حرم اباعبدالله. تک تک این بزرگواران خودشان غوغایند. حضرت قاسم (علیه السلام)، تک تک این شهدا. زن‌هایی که در کربلا شهید شدند، که ما دو سه تا زن شهید داریم در کربلا. سه چهار تا نوجوان شهید داریم در کربلا، که یکی دو تا‌یشان زنده زنده ذبح شدند2. این بچه‌های کوچک، بچه‌هایی که در اطراف خیمه‌ها بعد از حمله دشمن، بعضی‌شان زیر سم اسب کشته شدند. بعضی‌شان در شب در بیابان از ترس به شهادت رسیدند. غوغایند. هر کدام را اگر بخواهیم روضه بخوانیم، مفصل باید اینجا حرف بزنیم.

ان‌شاءالله با این حال، با این توجهات به این قلوبی که تک تکشان منقطع بودند از همه عالم، حتی از بهشت. وقتی فرمود جایگاه خودتان را در بهشت ببینید، گفتند: «شما اول بگو ما با شما هستیم یا نیستیم. ما بهشت بی‌حسین نمی‌خواهیم.» و بشارت دادند، گفتند: «کسی که زائر حسین باشد، این بشارت را بهش بدهید که در بهشت با حسین خواهد بود.» همان حاجتی که شهدای کربلا شب عاشورا داشتند، تضمین کرده‌اند برای شماها. ان‌شاءالله با امام حسین خواهید بود. ان‌شاءالله دستمان از دامن اباعبدالله کوتاه نشود. و ان‌شاءالله امشب در این شب رحمت و امروز در این روز عید بزرگ، عنایات خاصشان شامل حالمان بشود. و توجه ویژه حضرت زهرا (سلام الله علیها) شامل حال همه ما بشود.

یاد بکنیم از همه رفقایی که التماس دعا گفتند؛ هم وقتی فهمیدند ثبت نام کردیم، هم وقتی فهمیدند داریم حرکت می‌کنیم، موقع حرکت، لب مرز، اینجا هم که رسیدیم، تا گفتیم کربلاییم با دل شکسته پیام دادند ما را فراموش نکنید. آن‌هایی که همسرشان، بچه‌شان، مثل بنده، نیستند در کاروان، یاد بکنیم عزیزان را. این‌ها اگر قبول زحمت نمی‌کردند ما و شما هم الان اینجا نبودیم و شاید ثواب زیارتشان از من و شما بیشتر باشد. یاد بکنیم مریض‌ها را. یاد بکنیم پدر و مادرها را. یاد بکنیم آن‌هایی که دستشان از دنیا کوتاه شده. ان‌شاءالله این شب جمعه مهمان اباعبدالله باشند در کربلا. و ان‌شاءالله گشایش حاصل بشود و دفع ظلم بشود از مردم غزه، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00