معرفی
زیارت 'امام حسین (علیهالسلام)'؛ مبدأ تحولات در زندگی انسان
* همه زمین در هنگامه قیامت منهدم میشود به جز زمین کربلا؛ که به بهشت ملحق میشود [6:00]
* قواعد و احکام بهشتی زمین کربلا؛ از حلال بودن خوردن تربت 'امام حسین (علیهالسلام)' تا محاسبه نشدن عمر در ایام زیارت [6:25]
* استغفار حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بر زائرین 'امام حسین (علیهالسلام)' [10:47]
* پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین (علیهمالسلام) زائران 'امام حسین (علیهالسلام)' را بدرقه میکنند [12:14]
* برتری مرتبه حرم 'امام حسین (علیهالسلام)' وکربلا نسبت به کعبه؛ امام حقیقت کعبه است [16:50]
* محبت و ولایت 'امام حسین (علیهالسلام)'؛ بالاترین حرز برای تمامی مشکلات [18:08]
* اشقیا در اثر زیارت 'امام حسین (علیهالسلام)' در گروه سُعَدا ثبت میگردند [20:26]
* روز قیامت کسی نیست مگر آن که آرزو میکند کاش جزء زائران 'امام حسین (علیهالسلام)' میبود [25:03]
* اجتماع شورانگیز 'امام حسین (علیهالسلام)' و زائرانش در روز قیامت [32:17]
* مباهات خداوند به زائران 'امام حسین (علیهالسلام)'؛ به عزت و جلالم سوگند ایشان را به بهشت خودم وارد میکنم [33:30]
* ماجرای عجیب عنایت 'امام حسین (علیهالسلام)' به زائر مسیحی؛ مگر مهمان ما نشده؟ [43:05]
* عاشقانه غلام آفریقایی با 'امام حسین (علیهالسلام)' [47:29]
* به سوی شام و کوفهام چه ظالمانه میبرند ... [56:02]
* همه زمین در هنگامه قیامت منهدم میشود به جز زمین کربلا؛ که به بهشت ملحق میشود [6:00]
* قواعد و احکام بهشتی زمین کربلا؛ از حلال بودن خوردن تربت 'امام حسین (علیهالسلام)' تا محاسبه نشدن عمر در ایام زیارت [6:25]
* استغفار حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) بر زائرین 'امام حسین (علیهالسلام)' [10:47]
* پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین (علیهمالسلام) زائران 'امام حسین (علیهالسلام)' را بدرقه میکنند [12:14]
* برتری مرتبه حرم 'امام حسین (علیهالسلام)' وکربلا نسبت به کعبه؛ امام حقیقت کعبه است [16:50]
* محبت و ولایت 'امام حسین (علیهالسلام)'؛ بالاترین حرز برای تمامی مشکلات [18:08]
* اشقیا در اثر زیارت 'امام حسین (علیهالسلام)' در گروه سُعَدا ثبت میگردند [20:26]
* روز قیامت کسی نیست مگر آن که آرزو میکند کاش جزء زائران 'امام حسین (علیهالسلام)' میبود [25:03]
* اجتماع شورانگیز 'امام حسین (علیهالسلام)' و زائرانش در روز قیامت [32:17]
* مباهات خداوند به زائران 'امام حسین (علیهالسلام)'؛ به عزت و جلالم سوگند ایشان را به بهشت خودم وارد میکنم [33:30]
* ماجرای عجیب عنایت 'امام حسین (علیهالسلام)' به زائر مسیحی؛ مگر مهمان ما نشده؟ [43:05]
* عاشقانه غلام آفریقایی با 'امام حسین (علیهالسلام)' [47:29]
* به سوی شام و کوفهام چه ظالمانه میبرند ... [56:02]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مدرسۀ تعالی تقدیم میکند: سخنرانی با موضوع «از مداوا تا ملاقات»، جلسۀ دوم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خدا را شکر میکنیم بابت اینکه آنقدر به ما حیات داد که دوباره کربلای امام حسین (علیه السلام) را ببینیم. خدا را شکر میکنیم که در شب قدر سال گذشته، این برات کربلای ما را به امضای امام زمان رساند و روزیمان شد. الحمدلله، بیاییم در همچین ایامی؛ عید مبعث، شب جمعه و شام جمعه.
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح، در پایان اعمال روز جمعه میفرماید که: «بدان که ارزش شب شنبه چیزی کمتر از شب جمعه نیست.» میگوید: «شب شنبه، فضایل شب جمعه را دارد؛ برای همین اعمال شب جمعه را شب شنبه هم انجام بده. شب شنبه هم همانقدر اثر دارد و همانقدر عظمت دارد.»
خب، شبهای خیلی خوبی را اینجا بودیم. آخرین جمعۀ ماه رجب، ساعاتی که داریم وارد ماه شعبان میشویم که ایام میلاد امام حسین (علیه السلام) و ماه رحمت واسعه است و ماه کربلاییهاست. امام حسین، حضرت عباس، امام سجاد و حضرت علی اکبر (سلام الله علیهم اجمعین)، همۀ اینها در ماه شعبان متولد شدند. و توفیقی بود، الحمدلله، با این کاروان باصفا و همدل و همراه. خدا را باید شکر کرد بابت این نعمتهایی که نصیب ما میکند. اینقدر افراد باصفا و اینقدر همراه، بنده فکر نمیکردم این ساعت این جمعیت بیایند، آنطور با اینکه دیشب هم شب جمعه بود و خسته بودند و الان هم رفتند شام میل کردند. هیچ کاروان دیگری را بنده سابقه ذهنی ندارم که این ساعت، اگر مثلاً ما میگفتیم آقا جلسه، برنامهای، کسی میآمد، مخصوصاً اگر بگوییم آقا بیاییم بیرون از هتل! حالا تو خود هتل ممکن بود جمع شوند ولی بیرون هتل، تو حرم و اینها هم نباشد؛ مثلاً یک جایی یک کمی هم سرد باشد و اینها. این نشان میدهد چقدر افراد مشتاقند و چقدر به همدیگر همدلند. اینها نعمت خدای متعال است که نصیب ما کرده. انشاءالله شکر این نعمات را به جا بیاوریم تا خدا این نعمتها را بیشتر کند و انشاءالله نصیب این مجموعه بکند. بتوانیم بیشتر از اینها در طول سال زیارت عتبات داشته باشیم.
از آقای قاسمی عزیزمان هم تشکر بکنیم. خیلی بنده خدا زحمت کشیدند؛ هم خود ایشان، هم همسرشان. با اینکه آقای قاسمی مریض هم بود و استراحت درست و حسابی هم نکرده، بنده خدا با این حال از جان و دل مایه میگذارند و کار میکنند. اینها همش نعمت است. انشاءالله که خدای متعال این نعماتش را از ما دریغ نکند و انشاءالله این نعمتها را بیشتر بکند.
در مورد زیارت امام حسین (علیه السلام)، مطلب و حرف زیاد است. و حالا آنقدری که این جلسه، این چند بیت بپردازیم این است که زیارت، مخصوصاً زیارت امام حسین (علیه السلام)، زمینهساز یک تحول جدی است. این فرصت را باید قدر بدانیم. این که حالا بین ماها، بین جوانها مد شده میگویند مثلاً «زندگی تو مثلاً به دو بخش تقسیم میشود: قبل از فلان و مثلاً بعد از فلان.» میگوید مثلاً آقا فلان آبمیوه را خوردی؟ میگوید نه. میگوید مثلاً اگر این آبمیوه را بخوری، زندگیات به دو بخش تقسیم میشود: قبل از خوردن این آبمیوه و بعد از خوردن. اصطلاحی است دیگر. ولی واقعیت این است که زیارت امام حسین (علیه السلام) دقیقاً همین است. یعنی زندگی انسان به دو بخش تقسیم میشود، یا به چند بخش تقسیم میشود: قبل از زیارت و بعد از زیارت. و انسان بعد از زیارت یک انسان دیگری است. انسان بعد از کربلا انسان دیگری است.
روایات فراوانی داریم که شما فکر نکنید رفتید یک قبری بود، یک زمینی بود، یک شهری بود مثل بقیه شهرها، یک دوری زدی و یک سفری کردید و برگشتید. نه! زمین کربلا که اساساً با همه زمینها و همه شهرها فرق میکند. روایت هم دارد که قیامت که میشود، زمین در قیامت منهدم میشود، غیر از یک تکه که معلوم میشود اصلاً این جزو زمین نبوده، این جزو بهشت بوده که بقیه این را جزو زمین میپنداشتند، که میآید بالا و به بهشت ملحق میشود. آن هم خاک کربلاست. اینجا اصلاً جزو بهشت است. قواعدش هم قواعد بهشتی است. هر خاکی خوردنش حرام است. در روایت دارد در حکم خوردن گوشت حضرت آدم است، غیر از تربت امام حسین (علیه السلام) که درمان همه بیماریهاست. این سرزمین، این خاک فرق دارد.
خدای متعال اجل و تقدیرات بنده و شما را که نوشت، این روایت از روایتهای بسیار مهم و روایتی است که مضمونش خیلی تکرار شده است. یعنی محتوایش قطعی است که چهار تا ویژگی خدا برای امام حسین (علیه السلام) قرار داد: امامت را در ذریۀ او قرار داد، دعا را قوۀ مستجاب قرار داد، تربت او را شفا قرار داد، و چهارمیش ایام زیارتی زائرین او را جزء اجلشان محسوب نکرد! یعنی برای شما اگر پنجاه سال عمر نوشتند، خدای متعال فرموده: «غیر از کربلاهایش، پنجاه سال برایش بنویسید. کربلاهایش هدیۀ من به اوست.» این سه روزی که شما اینجا بودید، از اجلتان چیزی کم نشد! یعنی الان روی پاز مانده، پرونده اجل شما متوقف است. الان چیزی از اجلتان نمیرود. خیلی حرفها. اینها یک چیزی فقط میگوییم و میشنویم. فقط باید رفت به آن عالم بالا، فهمید اینها یعنی چه. الان اینها اصلاً جزو ساعاتی که خدا برای ما تقدیر کرده حساب نمیآید. خدا هشتاد سال برایت نوشته، بدون کربلا. تازه یک کربلا که میروی سی سال اضافه میشود، بیست سال اضافه میشود، ده سال اضافه میشود.
روایت متعدد: طرف آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت: «آقا من خواب وحشتناک دیدم، خیلی میترسم.» حضرت فرمودند: «چی دیدی؟» گفت: «که دامادمان از دنیا رفته. خواب دیدم آمد من را تو خواب بغل کرد، فکر کنم آمد من را ببرد.» (روایت در بحارالانوار). «اسم دامادتان چی بود؟» گفت: «اسمش حسین بود.» حضرت فرمودند: «صاحب نامش را در خواب دیدی.» الهی بهجتم زیاد میفرمودند که: «اینهایی که در خواب میبینید عنایت از صاحب نامشان است. حسین، اگر حسین نامی را در خواب دیدی، منظور این است که به امام حسین ربط دارد. علی اکبر نام به علی اکبر، محمد نام، مصطفی نام، مرتضی نام، اینها به پیغمبر و امیرالمؤمنین و اینها ربط دارد.» علما هم که حالا خودشان جایگاه خودشان را دارند. اگر خود معصوم را که در خواب ببینی که دیگر اصلاً تعبیر خاصی دارد. حضرت فرمودند که: «این حسینی که در خواب دیدی، معنایش این است که آمد بغلت کرد، معنایش این است که بهزودی میروی زیارت امام حسین.» و تو نگرانی که «مرده آمد تو خوابت بغلت کرد، تو را میبرد؟» نه، نگران نباش. برعکس. چون میروی زیارت امام حسین، عمرت هم طولانی میشود. همش رحمت است دیگر. رحمت الله الوسع است و سرآغاز یک تحول جدی است. سرمایۀ بسیار هنگفتی را خدای متعال تو این چند روزی که کربلا بودید و بودیم نصیبمان کرده. فقط باید هنر داشته باشیم نسوزانیمش. شیطان هم که با یک طراحیهای فوقپیشرفته منتظر است که بیایی به آن نقطهای برسی که دوباره این تیکۀ اجلت فعال بشود. «آخ! خوب کربلا رفتی ها! شاخ میشوی برای من؟ دارم برایت. فردا که میروی اداره، دو تا تهمت فعلاً عجالتاً به یک همکارت میزنی که بشوید و ببرد تا برسیم به بقیهاش. یک دو تا دعوا هم انداختم بین تو و خانمت، چهار تا با خانواده خانمت، با همسایهها هم یک سری طراحیها دارم برایت. رفته کربلا برای من؟ برای من کربلا میروی؟»
آنجا هر یک نفسی که کشیدی، تسبیح حساب شده. به هر یک نفس تو، فاطمه زهرا برایت استغفار کرده. (روایت). فاطمه زهرا استغفار میکند برای زائرین امام حسین (علیه السلام). چه مقامی است! ملائکه مباهات میکنند و تبرک میکنند. دست روی سر و گوش شما میگذارند. شما چطور دستتان را به ضریح میرسانید و تبرک میکنید، ملائکه هم همانجور دارند زور میزنند دستشان را به شماها برسانند و تبرک کنند. تو شماها، زائر امام حسین (علیه السلام) و تو روایت دارد وقتی برمیگردید چشمتان به هر کسی بیفتد در اثر نگاه شما به او، او هم بخشیده میشود. تا وقتی که گناه نکنید اثر زیارت با شما هست. یعنی شما میشوید حرم شش گوشه سیار امام حسین (علیه السلام). تا وقتی گناه نکنی نفست تسبیح است. ملائکه اینجا باهاتون بودند، باهاتون برمیگردند و باهاتون همیشه هستند. مریض بشوید عیادتتان میآیند. از دنیا بروید، تشییع پیکرتان میآیند. بعد از مرگ هم کنار قبرتان تا قیامت میمانند و عبادت میکنند، ثوابش را به شما میدهند. تازه نقلهای دیگری هم داریم که مثلاً با این مضمون که مثلاً اینجا ملائکه جای شما میمانند و زیارت میکنند. چیزی که خدا زیاد دارد، ملائکه. اینها همش جلوه عشق است. بعد تازه دارد که آخر از همه هم پیغمبر اکرم میآید. شما فردا صبح میخواهید حرکت بکنید دیگر، از کربلا بروید. ابراز دلتنگی میکنیم با امام حسین. «آقا باز بطلبمان.» بعضیها که خداحافظی هم نمیکنند. یک داستانهایی بعضیها دارند برای خودشان درمیآورند. میگویند: «ما خداحافظی نمیکنیم چون میخواهم بازم بیایم.» زشت است. وداع تازه برای هر زیارتی وداع داریم. یعنی هر باری که میروی حرم، یک وداع دارد. خداحافظی میکنیم، برمیگردیم این نیست. میگوید وقتی میخواهی راهی بشوی پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین میآیند به زائر امام حسین میگویند که: «تو مهمان ما بودی این چند روز.» و تشکر میکنند و بدرقه میکنند. کاروانی که صبح میخواهد راه بیفتد اونی که آب و قرآن گرفته برای شماها که رد بشوید و بروید و دعای خیر میکند برایتان که انشاءالله به سلامت برسید.
پیغمبر و امیرالمؤمنین! ببینیم کجا هستیم این ساعات عمرمان. خدا چه روزی نصیبمان کرده، چه محبتی کرده، چه محبتی کرده. اگر تا صبح قیامت بنشینیم از فضایل کربلا و زیارت امام حسین و اینها بگوییم تمام نمیشود. هرچی هم بگوییم این روایت امام صادق نمیشود. فرمود: «لو یعلم زائر الحسین، اگر زائر حسین میداند که در ازای زیارت چی بهش میدهند، لمات شوقا، از شدت شوق میمرد.» اگر میفهمید کربلا چیست، چی میدهند به زائر امام حسین. چی میدهند؟ چی میدهند به زائر امام حسین؟ خدا میدهد. چه کسی که زیارت او بیاید؟ زیارت خدا آمده. خدا خیلی غیرت دارد و یکم که ناخالصی پیدا میکند پرت میکند. تو مستند شنود یادتان است؟ «یکم قاطی چیزی برمیداشت تعریف کند. خوشت آمد برو.» خدا یک ذره ناخالصی را، یکم قاطیش باشد، مثلاً شما بگویید: «آقا من فلان کار را انجام میدهم، مثلاً یک کیفی هم میکنم، یک حالی هم میدهد.» خدا ردش میکند. ولی در مورد امام حسین و کربلا داستان این شکلی است که خدا اصلاً زیارت امام حسین را زیارت امام حسین به حساب نیاورده. بعضی میگویند اینها شبهه است تو ذهنشان. میگویند: «آقا اینها شرک نیست؟ یک وقت وهابیها سوالاً بین خودمان این سوال است که آقا خب واقعاً الان چطور میشود «السلام علیک یا اباعبدالله» که بگویم خدا خوشش بیاید؟ من دارم به امام حسین ابراز علاقه میکنم. آخرش ما به امام حسین باید ابراز علاقه کنیم؟ به خدا باید ابراز علاقه کنیم؟» نشناختیم. امام حسینی در میان نیست. همانجور که شما اینجا وایمیایستید به ضریح که سلام میدهید، به ضریح، به نقره دارید سلام میدهید. به یک تکه مثلاً طلا مثلاً دارید سلام میدهید. به گنبد که سلام میدهید، به این پرچم که سلام میدهید، به نخ دارید سلام میدهید. نخ نیست، پرچم نیست، نقره نیست، ضریح نیست، گنبد نیست. امام حسین است. یکی بیاید بگوید: «آقا نقرهپرست نباشید. به امام حسین سلام بده.» بابا جان! امام حسین الان از دریچه این نقره سلام میکند. اصلاً نقرهایم از نقره درکی نداریم. این وسط نقره چیکار است؟ هرچی هست امام حسین است. این تا امام حسینش، بقیهاش هم تا خدا. نماد برگشتم تا خدا همین است. یعنی شما میگویی: «یا حسین.» امام حسین با گوشی این را میشنود که گوش خداست. با دهانی هم سلامت را جواب میدهد که دهان خداست. اذن الله الواعیه، گوش خداست، چشم خداست، زبان خداست. امام حسین که امام حسین نمیبیند. «من حسین بن علی، امام حسین غرق توحید به خدا.» اینجا را یک بستری کرده برای توجه به خودش. روایت عجیبی هم داریم تو خود زیارتها هست که فرصتش نیست بخواهیم به اینها بپردازیم. اینجا محل عبادت است، به مراتب از کعبه بالاتر است. یک تکه سنگ، یک نشانی است. مدتها بتکده بوده. آنقدر در طول تاریخ توش بت گذاشتند. کعبه کجا؟ چشم و گوش امام حسین کجاست؟ معرفت محکمه حقیقت کعبه است. امامه. حقیقت کعبه امیرالمؤمنین است. کعبه اگر شرافتی دارد به خاطر اینکه زادگاه امیرالمؤمنین است. شرفتش را از این گرفته.
زیارت امام حسین مبدأ تحول است. حتی تو بعضی روایات دارد به زائر امام حسین میگویند که: «از این به بعد»... روایت عجیبیها! «گوشت و پوست و موی تنت هم عوض شد!» آنقدر تحول جدی است. یعنی این موهای من، ابروی من، ریش من، دماغ من، پوست من، همان پوست هفته پیشه. دیگر نیست. آن پوست و مو و گوشتی که اینجا تو مغناطیس ضریح امام حسین قرار گرفته یک چیز دیگر است. «حرم الله جسده علی النار.» خدا این را به آتش حرام کرد. این را به تسلط شیطان حرام کرده. هیچ حرزی بالاتر از اینها نیست. ظاهری هم باید استفاده کنیم ولی بالاترین حرز این است. بالاترین امان ولایت علی بن ابیطالب است. «فمن دخل حسنی امن من عذاب حسن.» خدا. ولایت اهل بیت. تا نامۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر زبانم میآمد شیطان دور میشد. نامش را. اینجا جایی است که مهر و عطوفت فاطمه زهرا میریزد برای زائران امام حسین (علیه السلام) و دعاگوی زائر فاطمه زهراست. اصلاً تو روایت دارد برای شادی دل فاطمه زهرا شما وظیفه دارین برین کربلا. از شما توقع دارد حضرت زهرا (سلام الله علیها). زیاد هم توقع داردها! نه یک بار تو عمر تان. تو بعضی روایات داریم: «لااقل دو بار در سال باید بیایی.» توقع دارد. امام حسین توقع دارد. حضرت زهرا توقع دارد. این هم اینجا زیر این قبه بخواین زیاد بیاین، پولش هم برسه و مجرب. واقعاً مجرب. سال اول، دوم، سوم نشد، کمکم بعد چند سال اثراتش را میبینید. زیارت زیاد رایگان نصیب میشود. انشاءالله میرسد پولش. از یک جاهایی میرسد، یک مدلهایی میرسد. عجیب و غریب. ما همان همت، آن عشق.
زیارت امام حسین (علیه السلام) مبدأ تحول است. همهچی عوض میشود. گوشت و پوست و خون و نطفه شما. تا تو روایت دارد: «اگر کسی جز اشقیا باشد...» من اینجا روایتش را آوردم برایتان. خیلی روایت عجیبی. «چشممان شور است. مثلاً چیکار کنیم؟ دست خودمان نیست؟ برو کربلا. همهچی عوض میشود. چشم شورمان هم عوض بشود.» به این روایت شد. چقدر جالب است! میفرماید که: «احون و ما یکسب زائر الحسین.» امام صادق فرمود. سندش هم عالی. مال کامل الزیارات است. خیلی روایت. بنده امشب آمدم وقت نیست. اهل فن و پایهاید دیگر. یعنی ولی خب چون فردا صبح راهی هستین امشب میخواین از فرصت زیارت استفاده کنید میخواهم خیلی وقتتان را نگیرم. فرمود: «کمترین چیزی که زائر امام حسین کسب میکند این است که تو هر یک دانه حسنه، شما هرچی جاهای دیگه انجام میدادید یه دونهای بود، اینجا یک میلیونیومیه. الف و الف حسنه.» تسبیحات حضرت زهرا اگه مثلاً جای دیگه یک مقدار ثواب داشته اینجا یک میلیون برابر ثواب دارد تو زائر امام حسین. «و سیئة واحده.» ولی گناههات را یک دونهای مینویسد. واحدت من الف الف. یک دونه کجا؟ یک میلیون کجا؟ همینجوریش خدا حسنات را ده برابر مینوشت، دیگه کربلا که میروی میشود یک میلیون برابر. فرمود: «یا صفوان ابشر.» ای صفوان، خوشحال باش! خدا ملائکهای دارد «معها قضبان من نور.» چوبدستیهایی مثل چوب پرچم دستشان است ولی نور است. از نور است. فضا خیلی عجیب است، فضا. «اذا اراد الحفیظ ان تکتب علی زائر الحسین سیعة.» این ملائکه که با ما هستند اعمالمان را مینویسند. مثلاً زائر امام حسین مثلاً یک چشم ناپاکی کرده، یک نگاه حرام کرد. تا این ملک میخواهد سیعه بنویسد، آن ملائکهای که اینجا هستند چوب نوری دستشان است. میزنند پشت آن ملکی که ثبت عمل میکند. بهش میگویند: «کفی!» وایسا ببینم چیکار داری میکنی؟ برای زائر امام حسین میخواهی سیعه بنویسی؟ «فیتکفه.» آن هم نمینویسد. «فیعمل حسنه.» یک کار خوب کرده، یک صلوات فرستاده، یک لا اله الا الله گفته. تا این را انجام میدهد باز اینها میزنند به آن ملائکه ثبت اعمال. این را بنویس!
بعد آنها میگویند که: «یبدل الله سیئاتم حسنات.» اینها کسانیاین که سیعه خدا تبدیل به حسنه کرد. پرسید: «آقا کسی کربلا برود چی بهش میدهند؟» اگر تکبر نداشته باشد و مثلاً معرفت داشته باشد. فرمود: «هزار حج قبول برایش مینویسند.» هر یک دانه حج کنار پیغمبر. «هزار تا عمره قبول برایش مینویسند.» «ان کان شقیا، کتب سعیدا.» اگه این را تو پرونده اعمالش نوشته بودند که جزو مجاهدین خلق و منافقین و زن زندگی آزادی و اینها کشته بشود و بمیرد و از دنیا برود، کربلا که میرود عوض میشود. کربلا که میرود عوض میشود. از اشقیا اسمش را درمیآورند جزو شهدا مینویسند. «ولم یزل یخذ فی رحمت الله.» دیگه از این به بعد دیگه آقا شناور تو رحمت خدا. کربلا که برود دیگه تمام است. افتاده تو دیگ رحمت. «اللهم صل علی محمد.» خیلی روایت است. من اینها را نمیخواستم بخوانم. آن روایتهای اصلیاش مانده.
میگوید یکی به امام صادق گفت: «آقا یکی از رفقایمان به ما گفته که آمده پیش شما، به شما گفته که آقا من نوزده تا حج رفتم، نوزده تا عمره رفتم. شما بهش گفتین که یکی دیگه هم برو، یه حج دیگه هم برو، یک عمره دیگه هم برو تا ثواب یک دانه کربلا را برایت نوشته باشن.» گفتم: «آقا درسته شما اینجوری گفتین؟» حالا جواب حضرت را ببینی. نفرمود آره. ببین چی گفت! امام صادق فرمود: «تو کدومش را بیشتر دوست داری؟ بیست تا حج بری، بیست تا عمره بری، یا با حسین محشور بشوی؟» دیگه گفتم: «بلعشر مع الحسین.» دوست دارم با حسین محشور بشوم. فرمود: «فذا اباعبدالله الحسین (علیه السلام).» امام صادق فرمود: «ما من احدن یوم القیامة الا و هو یتمنا انه من زوار الحسین (علیه السلام).» روز قیامت هیچ کسی نیست مگر اینکه همه آرزوی یک چیز را دارند. تو قیامت نمیگویند: «ای کاش نماز شب خوانده بودیم. ای کاش صدقه داده بودیم.» ای کاش آنها هم حالا ممکنه توی مراتبی باشد ولی آن اصلیاش انگار این است که: «انه من زوار الحسین (علیه السلام).» همه آرزو میکنند: «ای کاش ما زائر حسین میبودیم.» «چراغ لما یرا من ما یصنع به زوار الحسین (علیه السلام)، کرامتهم علی الله تعالی.» دیدید بعضیها برای بعضیها خیلی عزیزند، مهمانی الان سفره هم پهن کردند به همه هم دارند جوجه کباب میدهند، غذای همه مشترک. به همه دارند کیک میدهند ولی مثلاً مصاحبه مجلس پا میشود میرود پیش آن طرف مینشیند، کیکش را برایش باز میکند، جلویش میگذارد، خورد میکند، تکه تکه تو دهانش میگذارد. این پذیرایی هست ولی یک چیز اضافه هم دارد. آن هم کرامت است. اکرام کریم. خدا خیلی تحویلش میگیرد. میگوید روز قیامت خدا هیچکس را به اندازه زائرهای امام حسین تحویل نمیگیرد. برای همین همه آرزو میکنند. میگویند: «ای کاش ما هم ظاهر بودیم.» بابا میشود کوتاه میکرد. خیلی اصلاً هرچی بگوییم کم است. اصلاً حقش ادا نمیشود. برای جوشش دل خودمان خوب است که از چه نعمتی داریم درمیآییم. کار دستت را از چه شهری خارج میشویم. از چه فیضی محروم میشوی. و این آتش زمینه این باشد که طلب بکنیم زیارت زیاد را، مداوم را. بخواهید بیقرار بشوید. این بیقراری آن وقت باعث بشود که زیارت از راه دور را از دست ندهید. فرمود: «برو از روی بلندی سلام بده.» همین زیارت از راه دور خواندن، همان سلام. سه بار «صلی الله علیک یا اباعبدالله.» ملکی دارد که مسئولیتش همین است که این سلام را میرساند. میگوید که: «هرکی دوست دارد ان یکون علی موائد نوری یوم القیامة، روز قیامت سر سفرههای نور بنشیند، فل یکن من زوار الحسین بن علی.» سفرههای نور. سفرۀ نور یعنی چی؟ با نور پذیرایی میکند. روز قیامت همه نور میخواهند. دیگر به مؤمنین میگویند که: «آقا انظرونا نقتبس من نورکم.» به ما نگاه کنید ما هم یک کمی نور پیدا کنیم. بهشان میگویند که: «باید برگرد.» «فلتمس نورا.» اینجا به کسی نور نمیدهند. آنجا بیشترین نور مال کیست؟ مال امام حسین و زائران.
استاد ما میفرمود: «پدرم را خواب دیدم.» پدر ایشان از علما و عرفای بزرگ بود ولی گمنام بود. فرمود که: «اولایی بود که از دنیا رفته بود. با ایشان گفتگو کردم و میخواستیم از هم جدا بشویم. به ایشان گفتم که آن ور چی بیشتر از همه به درد میخورد؟» گفت: «پدرم گریه کرد. فرمود: اینجا همهچیز حسین است.» خود ایشان هم که این را نقل میکرد گریه میکرد. «اینجا همهچیز حسین است.» روایتی دارد که حضرت به زراره فرمودند: «یا زراره، ما فی الارض مؤمنة الا وقد وجب علیها انتسعد فاطمه.» خیلی روایت عجیبی: «صلی الله علیها فی زیارت حسین (علیه السلام).» ای زراره! حالا ما جمع اغلبمان خانمها هستند دیگر. اصلاً زیارت امام حسن، کربلا را زنها علم کردند. میدانستید؟ دفن امام حسین را زنها پیشقدم شدند. گفتم: «ما مهریههامان را میبخشیم فقط این بدنهای رها تو بیابان جمع کنید. اینطور پریشان، آواره نباشند این بدنها تو این بیابانها.» بنیاسد را وادار کردند که این بدنها را جمع کنند. بعدش هم نیمه شعبان اولین دورهای بود که زائر میآمد برای امام حسین که امام صادق فرمود خبرش به من رسیده. آن کاروان اولی هم که آمدند آنها هم زنها بودند. اولین کاروان زائران که خود زنها و خانواده امام حسین بودند که آمدند زیارت. کلاً کربلا را زنها کردند. کربلا اینجا فرمود که: «هر زن مؤمنی به عهدش مساعدت برساند به فاطمه زهرا.» خیلی ربط عجیب! هر زن مؤمنی باید به فاطمه زهرا کمک برساند. چه شکلی؟ «فی زیارت الحسین (علیه السلام).» باید برود زیارت امام حسین. کمک زنانه این است. شما میآیین اینجا کاروان را راه میاندازید. دست شوهرتان را هم میگیرید. دست بچهتان را هم میگیرید. دست پدرتان را هم معمولاً این شکلی است. معمولاً خانمها راه میاندازند. مثلاً کاروان الانمان هم بنیانگذار اصلیش خانمها بودند. خانمها اصرار کردند: «آقای کاروانی یک جمعی برویم.» بعد دیگر الحمدلله چند تا از رفقا پیگیر قضیه شدند این آتیشه را روشن کردند. خانمها این آتش زیارت را خانمها خیلی میتوانند تو این قضا اثر داشته باشند. یک وقت یک زنی همش شوهرش را تحریک میکند به اینکه «این چه مبلی است من دارم؟ این چه فرشی است من دارم؟ این چه ماشین لباسشویی است من دارم؟ این چه خانه کوچیکیه؟ پنجرههامان این شکلیه، نورش این شکلیه.» هی شوهره را تحریک کند به اینکه این خانه را بهتر کند. «کربلا میخواهم با خانواده خودمان.» این شکلیه. خیلی فرق میکند. طلا را گذاشتم یک روزی میخواهیم ماشین بخریم. میگوید: «ماشین میخواهم چیکار؟ من میخواهم کربلا برم.» کمک رساندن زن به فاطمه زهراست. راه بیندازید مردهایتان را، بچههایتان را، خوانوادهتان را. از الان که برمیگردید کربلای بعدیمان کی است؟ ماه رمضان هم سفارش شده است. میتوانیم برویم. زورمان را بزنیم. نشد دیگه مثلاً آخرش میگوید دیگه «شاه عبدالعظیم دیگه آخر کاره دیگه. باید دیگه شاه عبدالعظیم لااقل بریم دیگه.» دو هفته یک بار، ماهی یک بار دیگه شاه عبدالعظیم را که دیگه باید بریم. ولی این را نمیشه. من با این آرام نمیشوم. باید بریم کربلا. خیلی این زنها غوغا میکنند با این کار. فرمود: «این مساعدت فاطمه زهراست.»
بعد ادامهاش را بخوانم. کیف بکنیم. حالا مساعدت فاطمه زهرا میکنی چی میشود؟ این همون است که دیشب هم یک اشارهای به این روایت کردم. روز قیامت که میشود: «جلس الحسین (علیه السلام) فی ظل العرش.» حسین (علیه السلام) زیر سایۀ عرش مینشیند. «و جمع الله زواره و شیعته.» زائران و شیعههایش را هم خدا دورش جمع میکند. «لیسیرو من الکرامة و النضرة و البهجة و سرور.» تا آن احترام و کرامتی که خدا برای امام حسین دارد نصیب اینها هم بشود. به آن شادمانی و بهجت و سرور برسند. «الا امر لا یعلم صفته الی الله.» یک جوری هم پذیرایی میکنند فقط خود خدا میداند. «قراره فیأتیهم رسول العین من الجنة.» یک فرستادههایی میآیند میگویند: «بابا مار و هورالحوریا فرستادهاند. میگویند پس چرا شوهرهامان نمیآیند؟ همسرم را چرا نمیآیند؟ ما مشتاقیم.» اینها میگویند بهشان بگویید که: «فعلاً ما اینجا غرق تماشای بهشت ارزانی خوبان عالم. بهشت من تماشای حسین است.»
یک آقایی به نام ضریح محاربی، جزو اصحاب سر اهل بیت است. خیلی روایت نابی هم معمولاً نقل کرده. میگوید: «به امام صادق (علیه السلام) گفتم آقا من این روایتی که از شما شنیدم در مورد فضیلت زیارت کربلا و امام حسین وقتی تو فامیل و قومم میگویم قبولم نمیکنند. میگویند اینها دروغ است. تو داری به امام صادق میبندی. اینها نیست.» آنقدری دیگر نیست. کربلا خوب است ولی دیگه آنقدر هم دیگه نیست. "چهار نفر برن زیارت خوبه ولی دیگه اینجوریم نیست." فرمود: «یا ضریح الناس یذهبون حیث شاؤوا.» فرمود: «ول کن. بگذار مردم هرچی میخواهند بگویند.» «ان الله لیباحی به زائر الحسین (علیه السلام).» خدا به زائر حسین مباهات میکند. «والوافد یفده الملائکه المقربون و حملة.» پیش ملائکه مقرب و حاملان عرشش. این ملائکه مقرب و حاملان عرش میآیند پایین پیش زائر امام حسین. «حتی انه لیقول له.» خدا به اینها میفرماید: «اما ترون زوار قبر الحسین (علیه السلام)؟» زائران قبر حسین را میبینید؟ «عطوحو شوقا الیه.» روایت چی میگوید؟ خدا مباهات میکند، چی میگوید به جبرئیل و عزائیل و اسرافیل و میکائیل و حاملان عرش و اینها، شماها را نشان میدهد، دور شش گوشه با یک حالت غروری میگوید: «اینها را میبینی؟ زائرهای حسیناند. اینها به شوق حسین و مادر حسین آمدند. شوقا الیه و الی فاطمه بنت رسول الله.» اینها برای تسلی خاطر شما. شب جمعه برای چی اینجا بودی؟ شنیدید فاطمه دارد میآید غیر از این است مگر؟
بعد فرمود: «اما و عزتی و جلالی و عظمتی.» به عزت و جلال و عظمتم! «لووجبن لهم کرامتی.» کرامتم را بر اینها واجب کردم. «ولا ادخلنهم جنتی.» عرفا میگویند: «آقا این جنتی جان همه مطالب است.» چون یک بهشت است که خدا گفته: «جنتی» تو قرآن. آن هم جنت ذات. داخل سورۀ فجر. بقیه را تحویل جنتی، بهشت من، ندارد. بهشتهای معمولی است. «این بهشت من است. سوئیت من. ماشین من. ماشین میفرستم بیا سوارت کند. ماشین خودمو میفرستم ماشینو میفرستم سوارت کند، میبرمت تو بهشتم.» فرمود: «به عزت و جلال و عظمتم قسم این زائرهای حسین را میبرم تو بهشت خودم، همون بهشتی که اعدتها لاولیا و الانبیا و رسولی.» برای اولیا و انبیا و رسولم کنار گذاشتم. «ای ملائکه من هالا زوار الحسین.» اینها زائرهای حسیناند. حبیب پیامبر، رسول من و پیامبر حبیب من است و «من احبنی احب حبیبی.» هرکی من را دوست داشته باشد حبیبم را هم دوست دارد. هرکی حبیب من را دوست داشته باشد محبوب حبیبم را هم دوست دارد. هرکی از حبیبم بدش بیاید از من بدش میآید. هرکی از من بدش بیاید من او را عذابش میکنم. با آتش جهنم میسوزانم. جهنم را مسکن و مأوایش قرار میدهم و عذابش میکنم. خیلی روایت عجیبی است که وقت نیست حالا دانه به دانه بخواهم عرض بکنم. اینها همش نشان میدهد که زیارت امام حسین (علیه السلام) منشأ تحول است. همهچیز عوض میشود. اصلاً پرونده ما، شاکله ما، تا ژنتیک ما. ژنتیک ما عوض میشود. یک سری حرفها هست اصلاً نمیتوانم بگویم. یعنی زیارت امام حسین چیکارها که نمیکند. عجایب دیگر. این تحول به کرم خود امام حسین (علیه السلام) همه را زائر حساب میکند.
یک آیه تو قرآن داریم خیلی عجیب است این را بگویم که ببینید چقدر داستان زیارت عجیب و غریب است. بله، اول سورۀ مبارکۀ مائده. قرآن دارید؟ اگر نه، قرآن در محضرش هستید. خیلی مطلب توش است. آیۀ دوم. «یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله.» ای مؤمنین حق ندارید شعائر الهی را زیر پا بگذارید. شعائر الهی و ماه خدا بد میآید. یک لیستی را ملحق میکند به این شعر الهی که شما باید احترامشان را نگه دارید و اگر احترام این را نگه ندارید عقوبت میشوید. بیاحترامی به اینها بیاحترامی به منِ خداست. در مورد حج چی میگوید؟ «ول الهدی و القلائد و لا آمین البیت الحرام.» نمیگوید حاجیا. میگوید آنهایی که دارن میآیند سمت کعبه، شامل این بچهمچهها نمیشد. کنیزی، عبدیهای، چیزی برای حج نیامده، برای خدمات آمده. نگفته حاجیا، گفته هرکی داره میآید سمت کعبه به این بیاحترامی کنی، به من بیاحترامی کردی. دیگه کی؟ این گوسفندی که دارن میبرند ذبحش کنند در قربانگاه، به او بد نگاه کنی، به من بد نگاه کردی. حد و قلائد. وقتی سفرۀ رحمت خدا باز میشود این شکلی است. قاطی شعائر الهی گوسفندی که دارن میبرند ذبحش کنند در منا، میگوید این را باید احترامش را نگه داریم. گوسفند من است، این شعائر من است. تازه کجاست؟ مال حج است. حالا کربلا چیست؟ اونی که با محبت آمده، اونی که با عشق آمده. خسته بوده گفته: «فدای سر امام حسین.» گشنه بوده گفته: «فدای سر امام حسین.» معطل شده چند ساعت گفته: «فدای معطلی بچههای امام حسین.» اگه ما را اینجا نگه داشتند با احترام رد کردند ولی زن و بچۀ امام حسین را پشت دروازه ساعات نگه داشتند. سه روز هم نگه داشتند. گفتند: «هنوز شهر مهیای پذیرایی نیست.» مگر پذیراییشان چی بود؟ میخواستند سنگ پرت کنند. میخواستند سر به نیزه شده را سنگ باران کنند. گفتند: «هنوز شرایط پذیرایی نیست.» این محبت، این عشق، قدم به قدم اشک ریختید، ذکر گفتید، «یا حسین یا حسین» گفتید، بیتاب بودید، دل تو دلتان نبود. الان دو سه روز کربلا دلتان را گرفته. ما چطور فردا بریم؟ اگه نبود که داریم میرویم کاظمین و سامرا و نجف و اینها که واقعاً آدم گاهی حس دق کردن دارد وقتی میخواهد کربلا بیرون بیاید.
یک تعبیری دارد مرحوم شیخ عباس قمی. تعبیر عجیبی است. یک ماجرایی را نقل میکند از یک کریمی در عربهای بادیهنشین. سریال من را مجبور میکنی یک سری قضایا را بگویم. من هم میخواهم تو بحث بروم ولی خب دیگه بحث جای دیگه میکشد. اشکال هم ندارد دیگه ما اینجا که مینشینیم میگوییم هرچی خیره بیاید دلمان فقط متوجه بشود به آن ساحت قدسی. شیخ عباس قمی میفرماید که یک کریمی بود در اعراب بادیهنشین. یک شب آمد دید که دور خیمهاش یک مشت ملخ جمع شده. حالا ملخ تو بیابان هرجایی میرود دیگه. آمد اعلام کرد گفت که: «به همه این چادرهای دیگه بگین که حواسشان را جمع کنند که حتی اگر ناخواسته یک دونه از این ملخهایی که دور خانه من، دور خیمۀ من است زیر پای یکیتون بره من میدانم و شماها.» گفتند: «آقا اینها ملخ بیابان است.» گفت: «باشه. اینها دور خیمه من جمع شدند.» شیخ عباس ادامه مینویسد که: «ماها که میریم زیارت همون ملخهایی هستیم که امیرالمؤمنین از این عرب بادیهنشین کمتر باشد که محل ندهد، حمایت نکند.»
یک پسر بچه مسیحی بود. این قصه معروفی است. خیلی از علمای قدیم هم این را نقل کردهاند. تو کار کسب و تجارت افتاده بود. ما این را مفصل، اصل داستانش را یک وقتی توی جلسهای بیست دقیقه، نیم ساعت مفصل شد تعریف کردید دیگه. حالا اجمالیاش را میگویم که این سوال تو ذهن نماند که آقا مال زائرهاست مال ماها نیست. سفرۀ کرم اینجا عجیب است، عجیب است، عجیب است. حالا من خودم خاطرات شخصی هم دارم که نمیتوانم نقل بکنم بعضیهاش را وگرنه آدم این قواعد این عالم خیلی عجیب است.
یک جوان مسیحی زد تو کار کسب و تجارت و اینها و ورشکسته شد. آمد تو منطقه بصره، گفت که: «آقا من برای شماها کارگری میکنم. به من نان و جا بدهید. من هیچی ندارم.» یک مدت برای اینها کارگری کرد و ایام عید غدیر شد. اینها گفتند: «ما شیعهایم. عید غدیر باید بریم نجف و میرویم تو راه غذا درست میکنیم، میخوریم و میرویم نجف.» گفت: «یک مدتی است من که اینجا آشیانه و کاشانه ندارم. شماها که برین من اینجا تلف میشم. منم با خودتون ببرین.» اینها گفتند که: «خب تو اعتقاد به این چیزها نداری.» گفت: «اعتقاد میخواهم چیکار؟ من تو مسیر با شما هستم. خدمت بهتون میکنم. غذایی که درست کردین یک لقمه هم به من بدهید. هرجا هم که خوابیدین من همانجا با شما میآیم. با شما برمیگردم. من مفلسم، من هیچی ندارم.» همینجوری راه افتادند رفتند و ایام عید غدیر نجف بودند و تمام شد. و گفت که: «خب برمیگردیم بصره.» گفتند: «نه، محرم داره میرسد. ما یک کربلا هم میرویم.» گفت: «بابا من دیگه خسته شدم.» گفت: «همینه که هست. نمیخواهی برگرد؟» گفت: «من جایی را ندارم کجا برم؟» گفتند: «اگه میخواهی همینه.» گفت: «پس با شما میآیم. هرجا غذایی درست کردین به من بدهید و منم کاراتان را میکنم.» رسیدند شب عاشورا کربلا. این جوان مسیحی به اینها گفت که اینها گفتند: «ما میخواهیم بریم زیارت. من که به این چیزها اعتقادی ندارم.» گفتند: «خب عوضش این ساکهامان را میگذاریم اینجا کنار. ایساکا مراقبت کن تا ما زیارت کنیم برگردیم.» رفتند و این جوان تکیه داد به این ساکها، خوابش برد. فکر میکنم حاجی نوری این داستان را نقل کرده. یکهو دیدند بعد چند دقیقه از خواب پرید. شیونکنان گفت: «یکی من را ببرد زیارت.» گفتند: «چی شده؟» گفت: «خواب عجیبی دیدم.» گفتند: «چی دیدی؟» گفت: «دیدم یک آقای بلند مرتبه از با جلالت قدر، با منزلت بالا آمد. دو نفر هم چپ و راستش. با دست اشاره کرد. فرمود: همۀ اینهایی که امشب اینجا هستن را اسمشان را بنویسید برای من بیاورید.» این دو بزرگوار که حضرت عباس و حضرت علی اکبر بودند رفتند. با این لیست کامل برگشتند خدمت امام حسین که آن آقا هنوز او را نشناخته تو این خواب. میگوید برگشتند به آن آقا گفتند که: «ما اسم همه را آوردیم.» ایشان یک نگاهی کرد، فرمود: «نه، یک نفر را ننوشتیم.» گفتند: «کی است؟» فرمود: «یک جوان مسیحی که بیرون از کربلا ساکها را نگهداری کرده، او را ننوشتید.» یکی از این آقایان عرض کرد که: «آقا، حسن مسیحی است. شیعه نبود.» عبارت امام حسین: «فرمود: سبحان الله! امان ازل به ساحت ما باشد ولی مگر به ما پناه نیاورده؟ مگر مهمان ما حساب نمیشود؟ چرا اسم این را ننوشتی؟» میگوید اسم منم وا داشتند و بردند. فرمود: «حالا قبوله. هرچی به بقیه دادید به این هم بدهید.» دریای رحمت را ببین. دریای رحمت را ببین. دریای رحمت را ببین.
یکی از داستانهایی که خیلی با دل آدم بازی میکند این داستان است. اکثر اینها که با امام حسین کشته شدند برده بودند. یک آقا بوده پنج شش تا غلام داشته. مجموعاً مثلاً اینهایی که آدمهای محترمی بودند، معتبری بودند بیست تا بودند. هر کدوم چهار پنج تا غلام داشتند. غلامهایشان باهاشان شهید شدند. از مظلوم... یکی از چیزهای مظلومیت امام حسین این است که آخرش غلامها آمدند ازش دفاع کردند. همانجوری که آخرش اهل القرا آمدند دفنش کردند. دفن امام حسین اجازه نمیداد چون اصلاً حکم جهاد از اینها برداشته شده. یکی از اینها که شمشیر و اینها درست میکرد توی خیمه. شمشیرهای خراب و اینها را تعمیر میکرد. یک غلام آفریقایی به نام جون آمد گفت که: «میشود به منم اجازه بدهید میدان برم؟» این جون پیرمرد بود قبلها غلام ابوذر بود. این زبان خیلی مهم است. این مدل کسی اگر این زبان استعطاف را اگه داشته باشه مرده بتوانید به رحمت بیاورید رحمت جاری کنید. همین زبانی که خود اهل بیت با خدا دارن. توی دعا چه مدلی حرف میزنند؟ چقدر لطیف است؟ چقدر قشنگ است؟ چقدر مؤدبانه است؟ چقدر عاشقانه است؟ چقدر ذلیلانه است؟ محتاجانه است؟ کسی با اینها بتواند اینجوری صحبت کند برده. هرچی هم بخواهد نصیبش میشود. هرچی بخواهد نصیبش میشود. نه تو کارشان نیست. نه تو کارشان نیست. بنا به رد کردن ندارد. آمد گفت که: «آقا میشود منم برم میدان؟» فرمود که: «روزهای خوشی با ما بودی، نمیخواهیم که روزهای سخت هم کنار ما باشی. آزادی. برو.» گریه کرد گفت که: «تو روز سختی رهاتان کنم؟» چه با معرفت بوده. بعد برگشت گفت: «من میدانم اینها همه سفیدند. من سیاهم. من کسر شأنم برایت. اینها بوی خوب میدهند من بوی بد میدهم. میدانم اینها اصل و نسب دارند. آیا آفریقایی معلوم نیست بابام کیه، ننهام کیه. من کجا؟ قمر بنی هاشم کجا؟ فرزند حیدر؟ مادرش ام البنین؟ قاسم کجا؟ عبدالله کجا؟ علی اکبر کجا؟ آره شهادتم امروز مال اینهاست. ما بدبخت بیچارهها. ما ندارا.» عجیب است آخه تو با کی داری اینجوری حرف میزنی؟ با رحمة الله الواسعة داری اینجوری صحبت میکنی؟ این آقا مگر دل دارد؟ مگر دل دارد؟ مگر دل دارد تحمل کند؟ حسین فرمود: «برو میدان.» راهیش کرد.
خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی میفرمود: «من ندیدم در مورد شهید دیگری این تعبیر را که وقتی به زمین خورد امام حسین آمد صورت روی صورت او گذاشت.» مثل علی اکبر. این فقط در مورد جون است. این غلام سیاه، پیرمرد سیاه پوست، برده بیاصل و نسب. امام حسین آمد صورت را روی صورتش گذاشت. دعا کرد. حالا دعاها را ببین. «رویم سیاه است.» امام حسین دعا کرد: «اللهم بعض وجهه.» رویش را سفید کند. «گفت بوی بد میدهم.» و «طیب ریحه.» بوی خوش نصیبش کند. «گفت من که بیکس و کارم.» «وحشرهم محمد.» کس و کارش شماای. فدای کوه محبت، کوه رحمت.
امشب شب وداع با کربلاست. معلوم نیست بازم نصیبمان بشود بیاییم. شاید آخرین شبی باشد که تو این عمر دنیاییمان مهمان امام حسینی حج، مهمان کربلاییم. امشب با همین زبون باید حرف بزنیم. بگیم: «آقا ما آنقدری که توانستیم آمدیم. اگه دیگه به هر دلیلی نشد دیگه نوبت شماست. ما دنبال بهونه بودیم: رجب است برویم، شعبان است برویم، اربعین است برویم.» تو هم هی دنبال بهونه بگو: «شب اول قبر من صراط باید بیایم. حساب باید بیایم. حق الناس باید بیایم.» تو بهونه جور کن به ما زیاد سر بزنی. رحمت الله الواسعه. آقا جان، آقا جان. فدای کرم و محبتی که دشمنانت بهرهمند از این کرم بودند. دشمنات بهرهمند از این کرم. آب برای خودش ذخیره کرده بود با آن وضعیتی که محاصره است. دید لشکر حر رسید. انشاءالله صبح به زیارت این بزرگوار مشرف بشویم. لشکر حر رسیده. آمد: «اینجا چیکار میکنید؟ مسیرمان را به سمت کوفه میخواهیم برویم.» «خیلی خوب. اگه کوفه نمیشود برویم. برمیگردیم مدینه.» «به مدینه هم نمیتوانید بروید.» حضرت اینجا تشر زد: «مادرت به عزات بنشینه. چته؟ چرا نمیگذاری ما کاری کنیم؟» گفت: «باید وایسیم دستور برسد ببینم شما را کدوم ور ببرم.» حالا ببینید این امام حسین تو آن حالتی که حبسش کردند که دستور برسد. به قمر بنی هاشم فرمود که: «اسبهای اینها تشنهاند. راه زیاد آمدهاند.» اینها چون دیدند کاروان امام حسین اینجاست، از دور که دیدند تاخته بودند. فرمود: «اسبهایشان تشنهاند. هرچی آب ذخیره دارید بدهید به اسبهای اینها.» «من خودشان هم تشنهاند. آفتاب بهشان خورده.» یکی از این سربازهایی که بعداً اینها قاتل امام حسین شدند. همشان. از مشک آب را بهش دادند. شروع کرد خوردن. از بغل میریخت. «درست بخور!» این بادیهنشین بود. تضاد. به زبان فصیح باهاش صحبت کردند نفهمید. گفت: «چی میگویی؟» حضرت از اسب پیاده شدند. دست را گذاشتند زیر مشک و گذاشتند روی پاهای خودشان. به طرف گفتند: «بنشین.» با دست خودشان آب ریختند تو حلقش. فرمودند: «میگویم اینجوری آب بخور که اسراف نشود.» بعد فرمود: «سیراب شدی، پاشو برو.» از آب هم مضایقه کردند. کوفیان فردی خوشداشتن. حرمت مهمان کربلا. آب را گرفت. کنار اباعبدالله لحظات آخر فرمود: «جگرم داره میسوزد.» این ظرف آب را خالی کرد. گفت: «این کار را کردم بیشتر بسوزی.» مگر نمیگویی «بابات ساقی کوثر است»؟ جانم به قربانت یا اباعبدالله.
یک روضه قمر بنی هاشم بخوانم. یک تکه هم روضه دلی خودم را امشب بخوانم و تمامش کنم. شب وداع. تو خیمهگاهی هستیم که اصلاً هرچی وداع مال اینجاست. هرچی خداحافظی مال اینجاست. آن هم چه خداحافظیهایی! چه دل کندنهایی! چه دل کندنهایی!
«به سوی شام و کوفهام چه ظالمانه میبرد، نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرد.»
بعد هم میگوید: «چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پارۀ پارۀ تن، به خدا میسپارم.»
چه پایان تلخی! چه خداحافظی تلخی! چه وداع تلخی! چه وداع. همه را میدانست. زینب کبری میدان بهش گفته بود امیرالمؤمنین که این قضایایی که میبینی کربلا داری، شهادت اباعبدالله، اسارت داری. ولی یک صحنهای بود، وقتی زینب کبری این را دید اینجا بود که این بیت را فرمود: «ما تو هم تو یا شقیقه فوادی.» گفت: «ای تکه دوم قلب زینب.» عبارت را ببینی! «یا شقیقة فوادی.» ای تکه دوم قلب زینب. به امام حسین دارد میگوید. به سر بالای نیزه دارد میگوید. میگوید: «فکر اینجاشو دیگه نمیکردم. میدانستم که میکشند. میدانستم هم اسیر میشوم ولی دیگه فکر نمیکردم از پای نیزه نگاهت کنم.»
بریم روضه آن آقایی را بخوانیم. مهمان ایشان هم بودیم ایام حضرت عباس (علیه السلام). نشد خیلی از ایشان صحبت بکنیم. در شرافت ایشان همین قدر بس که عزادار و ماتمسراش ابی عبدالله، امام حسین بود. همین بس. بیشتر از همه عزا بر حسین وارد شد. بقیه هر کدام یک عزاداری تو خیمه داشتند. ولی عزادار عباس تو خیمه خود حسین بود. حسین بیکس و کار شد. بقیه مثلاً اگر قاسم بود، عبدالله بود، مادرش بیکس و کار شد، همسرش بیکس و کار شد. این کسی بود که حسین بیکس و کار شد. کمر حسین شکست در مصیبتش. تو این خیمهگاه هستیم. تاخت اباعبدالله به سمت میدان به نجات و کمک قمر بنی هاشم برود. دیدید دیگر چقدر هم دور است قبر حضرت عباس (علیه السلام) در قیاس با خیمه. دورترین قبر، فاصلهاش از همه جا بیشتر است. چون زد به سمت شریعه و فرات. بقیه معرکه و میدان تا حدی از همین تل زینبیه و از این تپهها و اینها دیده میشد. اینجا دیگه دیده نمیشد. اینها دل تو دلشان نیست که چی شد؟ خب همه هم میدانند که آن رزمآور، فرمانده اول این خیمهها، قمر بنی هاشم، فرمانده کل قمر بنی هاشم. تا این باشد ما امیدی به پیروزی داریم. لااقل دلمان گرم است که غارت نمیشیم. همه بیقرارند. ببین قمر بنی هاشم تو چه وضعیتی؟ حالا پدر رفته به میدان. همه منتظرند ببینند چی میشود. الان با عمو برمیگردد. هر دو سوار بر اسب. یا لااقل پدر یک جوری عمو را برگردانده از میدان. دیدند اباعبدالله پیاده دارد میآید. زمام اسب را دستش گرفته. تعبیر مقتل عجیب است. با یک دست اسب را گرفته بود. اگه به بنده نگاه کنی این تکه از روضه محسوس میشود برایتان. تعبیر مقتل این است: با یک دست سر آستین را به چشم میگرفت. اشکهایش را پاک میکرد. بابا از میدان دارد میآید. هی اشکها را پاک میکند. با سر پایین دارد میآید. همه جمع شدند. عجیب است اینجای مقتل. این روضه را بخوانیم. انشاءالله قمر بنی هاشم یک کربلای دیگه به زودی برایمان بنویسد. به همین زودی. همه جمع شدند: «بابا، عین عمّی العباس؟ کجاست؟ عمو کجاست؟» بحث عاطفی و احساسات و هیجانات و اینها نبود. نمیدانم چی بود آنی که امام حسین (علیه السلام) مد نظر شریفش بود. فرمود: «بگید همه زن ها، هرکی تو خیمه است بیاید.» همه را جمع کرد. لذا بنده این را بارها گفتم. دو تا روضه را امام حسین خواند در کربلا. روضهخوانی کرد. یکی شب عاشورا بود که تو همین خیمهها روضه علی اصغر خواند. این را هم بگویم تو خیمهگاهیم حیفه. وقتی این اصحاب پرسیدن: «ما اوضاعمان چطور میشود؟» قاسم (علیه السلام) اصرار کرد که: «آقا من چی میشم؟» فرمود: «پسرم! در نگاه تو چیست؟» گفت: «از عسل شیرینتر است.» فرمود: «تو هم شهید میشوی.»
نه تنها تو شهید میشوی، علی اصغرم هم شهید میشود. حالا غیرت این بچه را ببینید. برگشت گفت: «نکنه دشمن میخواهد بیاید تو خیمه.» فرمود: «عزیزم! بگذار بهت بگویم این بچه چطور کشته میشود.» این اول قاسم فکر کرد که جواب نگرفت. فرمود: «نه. من فردا این بچه را سر دست میگیرم. طلب آب میکنم. به جای اینکه آب بدهند تیر سه شعبه بهش میدهند.» اینجا روضه علی اصغر، روضهای بود که شب عاشورا اصحاب امام حسین برایش گریه کردند. قبل از شهادت خودش هم فرمود. دیگه کجا رفتیم؟ دیگه اشکال هم ندارد. چند بیت امام حسین به حضرت سکینه فرمود. فرمود: «این را به شیعیانم برسان.» وقتی سکینه برای وداع این ابیات را شنید خب حالات معنوی داشت. حضرت سکینه اصطلاحاً مکاشفۀ معنوی بود. از امام حسین (علیه السلام) ابیات را شنید که این را بگو: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی.» هر وقت آب گوارا خوردید یاد من باشید. «او سمعتم بشهید او غریب فاذکرونی.» هرجا هم شهید و غریب دیدید برای من گریه کنید. شما ممکنه بگید که: «آقا الان این همه آدم تو غزه دارن میکشند. این هم باز برای حسین گریه کنیم؟» «آره. اینجا هم اتفاقاً باید برای حسین گریه کرد.» تو نگاه کن. هرکی را میکشند محترمانه دفن میکنند. محترمانه جمع میکنند. یک نفر بود که تو بوریا جمعش کردند. فرمود: «هر شهید و غریبی هم دیدید برای من گریه کنید.»
بعد فرمود یک جاتون خالی هم برای شیعیانم دارم. این سفارشی که کردم که آب خوردید یاد من باشید. شهید دیدید یاد من باشید. یک جاتون خالی هم دارم. «لیتکم فی یوم عاشورا کنتم تشهدونی.» جایتان خالی بود کاش عاشورا بودید این صحنه را میدیدید. کدوم صحنه را؟ «کیف استسقی طفلی، آن یرحمونی.» برای بچهام طلب آب کردم. زورشان آمد به من رحم کنند. کاش بودید این صحنه را میدیدید. جایتان خالی بود آنجا. این یک روضه بود شب عاشورا خواند. یک روضه را هم ظهر عاشورا خواند. وقتی بود که از علقمه برگشت. فرمود: «همه بیایند.» همه زن و بچه که جمع شدند، دل تو دلشان نبود. فرمود: «بگویم برایتان چی دیدم؟ رفتم عباس را دیدم ولی یک فرق شکافته دیدم با دو دست بریده.» این هم از این وداع.
وداع بچهها با عباس. البته خب عملاً وداعی صورت نگرفت دیگه. این بچهها چشم به راه عمو ماندند. تفاوت اصلی شهادت عباس (علیه السلام) با بقیه شهدا آن بود که هر شهیدی که میخواست برود برای میدان و برای جنگ میخواست برود خداحافظی میکرد با همه. خب اینها همه یک دل سیر گریه میکردند. منظر آئس من میکردند. یک نگاه ناامیدانه میکردند. قشنگ برانداز قدش را یک نگاه آخر بهش میکردند. بعد راهی میدان میشدند. آماده شهادتش بودند. عباس کسی بود که کسی بهش نگاه ناامیدانه نمیکرد. همه نگاه امیدوارانه داشتند. میگفتند: «آرام باش. الان عمو میآید.» برای همین خیلی سخت بود شهادت این عمو برای این بچهها.
یک روضه دلی هم حرف خودم را عرضم تمام. در این خیمهگاه این حرف دل خودم است. الحمدلله جنسمان جور است. دختر سه سالۀ بنده دارم. پسر شش ماهه دارم. این دو تا را که نگاه میکنم اصلاً حالم یک جوری میشود. این دختر سه ساله ما دیشب داشتند بازی میکردند. اینها مادرش نبوده. سر میخورد، سرش میخورد به این سرامیک کف خانه. خونریزی میکند. حالا جراحتی وارد میشود و اینها. امروز تو حرم امام حسین نشسته بودم. بچه صوت فرستاد با گوشی مادرش: «بابا! من فلانیام سرم زخم شده، سرم خون میآید.» «بابا کی؟» گفتم: «فدای آن بچهای که تا میآمد بگوید بابا سرم شده، تازیانه میخورد.» «بابا! آنقدر تحقیرم کردند. هی بهم میگویند بچۀ یتیم. به ما میگویند خارجی. بابا جلوی ما صدقه میاندازند.» فدای آن بچهای که برای اینکه بابا از دلش در بیاورد، آرامش کند. دیگه آخر بابا مجبور شد تو طبق سر برود سراغ... تو خرابه برود. شبانه برود: «بابا آمدی؟» آخرش بچه میدانی ذهنش خیلی تجسمی است. شاید تو ذهنش این آمد: «بابا چقدر اندازۀ داداش علی اصغرم. بابا دلم دستهایت تنگ شده. یکم نوازشم کن. میدانی چند وقت است موهایم را شانه نکردی؟ میدانی چند نوازشم نکردی؟» «بابا!» آنقدر موهایم را کشیدم. «مرا بوسهها تنگ شده.» بابا گفتند لب گذاشت رو لب بابا. هرچی بچه را تکان دادند دیدند تکان نمیخورد. «الا لعنت الله علی القوم الظالمین و یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»
خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ذویالارحام (ذیالارحام) از ساعه سر سفره با برکت اباعبدالله مهمان بفرما. الهی! خدایا این زیارت را آخرین زیارت ما قرار نده. زیارت مداوم، پشت هم، زیاد، همراه با خانواده، با شرایط فراهم نصیب تک تک ما بفرما. جاماندههایی که دلشان اینجاست، التماس دعا داشتند، به همین زودی زود به بهترین وجه دنیوی و اخروی زیارت کربلا نصیبشان بفرما. مریضهایی که التماس دعا داشتند خودشان و اقوامشان با آبروی مریض کربلا امام سجاد (علیه السلام) که ایام میلادشان است، شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. بالاترین عطایا و مواهبی که در زیارت امام حسین نصیب اولیای خودت فرمودهای تفضلاً نصیب جمع ما بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. «نبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة.»
بسم الله الرحمن الرحیم. مدرسۀ تعالی تقدیم میکند: سخنرانی با موضوع «از مداوا تا ملاقات»، جلسۀ دوم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خدا را شکر میکنیم بابت اینکه آنقدر به ما حیات داد که دوباره کربلای امام حسین (علیه السلام) را ببینیم. خدا را شکر میکنیم که در شب قدر سال گذشته، این برات کربلای ما را به امضای امام زمان رساند و روزیمان شد. الحمدلله، بیاییم در همچین ایامی؛ عید مبعث، شب جمعه و شام جمعه.
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح، در پایان اعمال روز جمعه میفرماید که: «بدان که ارزش شب شنبه چیزی کمتر از شب جمعه نیست.» میگوید: «شب شنبه، فضایل شب جمعه را دارد؛ برای همین اعمال شب جمعه را شب شنبه هم انجام بده. شب شنبه هم همانقدر اثر دارد و همانقدر عظمت دارد.»
خب، شبهای خیلی خوبی را اینجا بودیم. آخرین جمعۀ ماه رجب، ساعاتی که داریم وارد ماه شعبان میشویم که ایام میلاد امام حسین (علیه السلام) و ماه رحمت واسعه است و ماه کربلاییهاست. امام حسین، حضرت عباس، امام سجاد و حضرت علی اکبر (سلام الله علیهم اجمعین)، همۀ اینها در ماه شعبان متولد شدند. و توفیقی بود، الحمدلله، با این کاروان باصفا و همدل و همراه. خدا را باید شکر کرد بابت این نعمتهایی که نصیب ما میکند. اینقدر افراد باصفا و اینقدر همراه، بنده فکر نمیکردم این ساعت این جمعیت بیایند، آنطور با اینکه دیشب هم شب جمعه بود و خسته بودند و الان هم رفتند شام میل کردند. هیچ کاروان دیگری را بنده سابقه ذهنی ندارم که این ساعت، اگر مثلاً ما میگفتیم آقا جلسه، برنامهای، کسی میآمد، مخصوصاً اگر بگوییم آقا بیاییم بیرون از هتل! حالا تو خود هتل ممکن بود جمع شوند ولی بیرون هتل، تو حرم و اینها هم نباشد؛ مثلاً یک جایی یک کمی هم سرد باشد و اینها. این نشان میدهد چقدر افراد مشتاقند و چقدر به همدیگر همدلند. اینها نعمت خدای متعال است که نصیب ما کرده. انشاءالله شکر این نعمات را به جا بیاوریم تا خدا این نعمتها را بیشتر کند و انشاءالله نصیب این مجموعه بکند. بتوانیم بیشتر از اینها در طول سال زیارت عتبات داشته باشیم.
از آقای قاسمی عزیزمان هم تشکر بکنیم. خیلی بنده خدا زحمت کشیدند؛ هم خود ایشان، هم همسرشان. با اینکه آقای قاسمی مریض هم بود و استراحت درست و حسابی هم نکرده، بنده خدا با این حال از جان و دل مایه میگذارند و کار میکنند. اینها همش نعمت است. انشاءالله که خدای متعال این نعماتش را از ما دریغ نکند و انشاءالله این نعمتها را بیشتر بکند.
در مورد زیارت امام حسین (علیه السلام)، مطلب و حرف زیاد است. و حالا آنقدری که این جلسه، این چند بیت بپردازیم این است که زیارت، مخصوصاً زیارت امام حسین (علیه السلام)، زمینهساز یک تحول جدی است. این فرصت را باید قدر بدانیم. این که حالا بین ماها، بین جوانها مد شده میگویند مثلاً «زندگی تو مثلاً به دو بخش تقسیم میشود: قبل از فلان و مثلاً بعد از فلان.» میگوید مثلاً آقا فلان آبمیوه را خوردی؟ میگوید نه. میگوید مثلاً اگر این آبمیوه را بخوری، زندگیات به دو بخش تقسیم میشود: قبل از خوردن این آبمیوه و بعد از خوردن. اصطلاحی است دیگر. ولی واقعیت این است که زیارت امام حسین (علیه السلام) دقیقاً همین است. یعنی زندگی انسان به دو بخش تقسیم میشود، یا به چند بخش تقسیم میشود: قبل از زیارت و بعد از زیارت. و انسان بعد از زیارت یک انسان دیگری است. انسان بعد از کربلا انسان دیگری است.
روایات فراوانی داریم که شما فکر نکنید رفتید یک قبری بود، یک زمینی بود، یک شهری بود مثل بقیه شهرها، یک دوری زدی و یک سفری کردید و برگشتید. نه! زمین کربلا که اساساً با همه زمینها و همه شهرها فرق میکند. روایت هم دارد که قیامت که میشود، زمین در قیامت منهدم میشود، غیر از یک تکه که معلوم میشود اصلاً این جزو زمین نبوده، این جزو بهشت بوده که بقیه این را جزو زمین میپنداشتند، که میآید بالا و به بهشت ملحق میشود. آن هم خاک کربلاست. اینجا اصلاً جزو بهشت است. قواعدش هم قواعد بهشتی است. هر خاکی خوردنش حرام است. در روایت دارد در حکم خوردن گوشت حضرت آدم است، غیر از تربت امام حسین (علیه السلام) که درمان همه بیماریهاست. این سرزمین، این خاک فرق دارد.
خدای متعال اجل و تقدیرات بنده و شما را که نوشت، این روایت از روایتهای بسیار مهم و روایتی است که مضمونش خیلی تکرار شده است. یعنی محتوایش قطعی است که چهار تا ویژگی خدا برای امام حسین (علیه السلام) قرار داد: امامت را در ذریۀ او قرار داد، دعا را قوۀ مستجاب قرار داد، تربت او را شفا قرار داد، و چهارمیش ایام زیارتی زائرین او را جزء اجلشان محسوب نکرد! یعنی برای شما اگر پنجاه سال عمر نوشتند، خدای متعال فرموده: «غیر از کربلاهایش، پنجاه سال برایش بنویسید. کربلاهایش هدیۀ من به اوست.» این سه روزی که شما اینجا بودید، از اجلتان چیزی کم نشد! یعنی الان روی پاز مانده، پرونده اجل شما متوقف است. الان چیزی از اجلتان نمیرود. خیلی حرفها. اینها یک چیزی فقط میگوییم و میشنویم. فقط باید رفت به آن عالم بالا، فهمید اینها یعنی چه. الان اینها اصلاً جزو ساعاتی که خدا برای ما تقدیر کرده حساب نمیآید. خدا هشتاد سال برایت نوشته، بدون کربلا. تازه یک کربلا که میروی سی سال اضافه میشود، بیست سال اضافه میشود، ده سال اضافه میشود.
روایت متعدد: طرف آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت: «آقا من خواب وحشتناک دیدم، خیلی میترسم.» حضرت فرمودند: «چی دیدی؟» گفت: «که دامادمان از دنیا رفته. خواب دیدم آمد من را تو خواب بغل کرد، فکر کنم آمد من را ببرد.» (روایت در بحارالانوار). «اسم دامادتان چی بود؟» گفت: «اسمش حسین بود.» حضرت فرمودند: «صاحب نامش را در خواب دیدی.» الهی بهجتم زیاد میفرمودند که: «اینهایی که در خواب میبینید عنایت از صاحب نامشان است. حسین، اگر حسین نامی را در خواب دیدی، منظور این است که به امام حسین ربط دارد. علی اکبر نام به علی اکبر، محمد نام، مصطفی نام، مرتضی نام، اینها به پیغمبر و امیرالمؤمنین و اینها ربط دارد.» علما هم که حالا خودشان جایگاه خودشان را دارند. اگر خود معصوم را که در خواب ببینی که دیگر اصلاً تعبیر خاصی دارد. حضرت فرمودند که: «این حسینی که در خواب دیدی، معنایش این است که آمد بغلت کرد، معنایش این است که بهزودی میروی زیارت امام حسین.» و تو نگرانی که «مرده آمد تو خوابت بغلت کرد، تو را میبرد؟» نه، نگران نباش. برعکس. چون میروی زیارت امام حسین، عمرت هم طولانی میشود. همش رحمت است دیگر. رحمت الله الوسع است و سرآغاز یک تحول جدی است. سرمایۀ بسیار هنگفتی را خدای متعال تو این چند روزی که کربلا بودید و بودیم نصیبمان کرده. فقط باید هنر داشته باشیم نسوزانیمش. شیطان هم که با یک طراحیهای فوقپیشرفته منتظر است که بیایی به آن نقطهای برسی که دوباره این تیکۀ اجلت فعال بشود. «آخ! خوب کربلا رفتی ها! شاخ میشوی برای من؟ دارم برایت. فردا که میروی اداره، دو تا تهمت فعلاً عجالتاً به یک همکارت میزنی که بشوید و ببرد تا برسیم به بقیهاش. یک دو تا دعوا هم انداختم بین تو و خانمت، چهار تا با خانواده خانمت، با همسایهها هم یک سری طراحیها دارم برایت. رفته کربلا برای من؟ برای من کربلا میروی؟»
آنجا هر یک نفسی که کشیدی، تسبیح حساب شده. به هر یک نفس تو، فاطمه زهرا برایت استغفار کرده. (روایت). فاطمه زهرا استغفار میکند برای زائرین امام حسین (علیه السلام). چه مقامی است! ملائکه مباهات میکنند و تبرک میکنند. دست روی سر و گوش شما میگذارند. شما چطور دستتان را به ضریح میرسانید و تبرک میکنید، ملائکه هم همانجور دارند زور میزنند دستشان را به شماها برسانند و تبرک کنند. تو شماها، زائر امام حسین (علیه السلام) و تو روایت دارد وقتی برمیگردید چشمتان به هر کسی بیفتد در اثر نگاه شما به او، او هم بخشیده میشود. تا وقتی که گناه نکنید اثر زیارت با شما هست. یعنی شما میشوید حرم شش گوشه سیار امام حسین (علیه السلام). تا وقتی گناه نکنی نفست تسبیح است. ملائکه اینجا باهاتون بودند، باهاتون برمیگردند و باهاتون همیشه هستند. مریض بشوید عیادتتان میآیند. از دنیا بروید، تشییع پیکرتان میآیند. بعد از مرگ هم کنار قبرتان تا قیامت میمانند و عبادت میکنند، ثوابش را به شما میدهند. تازه نقلهای دیگری هم داریم که مثلاً با این مضمون که مثلاً اینجا ملائکه جای شما میمانند و زیارت میکنند. چیزی که خدا زیاد دارد، ملائکه. اینها همش جلوه عشق است. بعد تازه دارد که آخر از همه هم پیغمبر اکرم میآید. شما فردا صبح میخواهید حرکت بکنید دیگر، از کربلا بروید. ابراز دلتنگی میکنیم با امام حسین. «آقا باز بطلبمان.» بعضیها که خداحافظی هم نمیکنند. یک داستانهایی بعضیها دارند برای خودشان درمیآورند. میگویند: «ما خداحافظی نمیکنیم چون میخواهم بازم بیایم.» زشت است. وداع تازه برای هر زیارتی وداع داریم. یعنی هر باری که میروی حرم، یک وداع دارد. خداحافظی میکنیم، برمیگردیم این نیست. میگوید وقتی میخواهی راهی بشوی پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین میآیند به زائر امام حسین میگویند که: «تو مهمان ما بودی این چند روز.» و تشکر میکنند و بدرقه میکنند. کاروانی که صبح میخواهد راه بیفتد اونی که آب و قرآن گرفته برای شماها که رد بشوید و بروید و دعای خیر میکند برایتان که انشاءالله به سلامت برسید.
پیغمبر و امیرالمؤمنین! ببینیم کجا هستیم این ساعات عمرمان. خدا چه روزی نصیبمان کرده، چه محبتی کرده، چه محبتی کرده. اگر تا صبح قیامت بنشینیم از فضایل کربلا و زیارت امام حسین و اینها بگوییم تمام نمیشود. هرچی هم بگوییم این روایت امام صادق نمیشود. فرمود: «لو یعلم زائر الحسین، اگر زائر حسین میداند که در ازای زیارت چی بهش میدهند، لمات شوقا، از شدت شوق میمرد.» اگر میفهمید کربلا چیست، چی میدهند به زائر امام حسین. چی میدهند؟ چی میدهند به زائر امام حسین؟ خدا میدهد. چه کسی که زیارت او بیاید؟ زیارت خدا آمده. خدا خیلی غیرت دارد و یکم که ناخالصی پیدا میکند پرت میکند. تو مستند شنود یادتان است؟ «یکم قاطی چیزی برمیداشت تعریف کند. خوشت آمد برو.» خدا یک ذره ناخالصی را، یکم قاطیش باشد، مثلاً شما بگویید: «آقا من فلان کار را انجام میدهم، مثلاً یک کیفی هم میکنم، یک حالی هم میدهد.» خدا ردش میکند. ولی در مورد امام حسین و کربلا داستان این شکلی است که خدا اصلاً زیارت امام حسین را زیارت امام حسین به حساب نیاورده. بعضی میگویند اینها شبهه است تو ذهنشان. میگویند: «آقا اینها شرک نیست؟ یک وقت وهابیها سوالاً بین خودمان این سوال است که آقا خب واقعاً الان چطور میشود «السلام علیک یا اباعبدالله» که بگویم خدا خوشش بیاید؟ من دارم به امام حسین ابراز علاقه میکنم. آخرش ما به امام حسین باید ابراز علاقه کنیم؟ به خدا باید ابراز علاقه کنیم؟» نشناختیم. امام حسینی در میان نیست. همانجور که شما اینجا وایمیایستید به ضریح که سلام میدهید، به ضریح، به نقره دارید سلام میدهید. به یک تکه مثلاً طلا مثلاً دارید سلام میدهید. به گنبد که سلام میدهید، به این پرچم که سلام میدهید، به نخ دارید سلام میدهید. نخ نیست، پرچم نیست، نقره نیست، ضریح نیست، گنبد نیست. امام حسین است. یکی بیاید بگوید: «آقا نقرهپرست نباشید. به امام حسین سلام بده.» بابا جان! امام حسین الان از دریچه این نقره سلام میکند. اصلاً نقرهایم از نقره درکی نداریم. این وسط نقره چیکار است؟ هرچی هست امام حسین است. این تا امام حسینش، بقیهاش هم تا خدا. نماد برگشتم تا خدا همین است. یعنی شما میگویی: «یا حسین.» امام حسین با گوشی این را میشنود که گوش خداست. با دهانی هم سلامت را جواب میدهد که دهان خداست. اذن الله الواعیه، گوش خداست، چشم خداست، زبان خداست. امام حسین که امام حسین نمیبیند. «من حسین بن علی، امام حسین غرق توحید به خدا.» اینجا را یک بستری کرده برای توجه به خودش. روایت عجیبی هم داریم تو خود زیارتها هست که فرصتش نیست بخواهیم به اینها بپردازیم. اینجا محل عبادت است، به مراتب از کعبه بالاتر است. یک تکه سنگ، یک نشانی است. مدتها بتکده بوده. آنقدر در طول تاریخ توش بت گذاشتند. کعبه کجا؟ چشم و گوش امام حسین کجاست؟ معرفت محکمه حقیقت کعبه است. امامه. حقیقت کعبه امیرالمؤمنین است. کعبه اگر شرافتی دارد به خاطر اینکه زادگاه امیرالمؤمنین است. شرفتش را از این گرفته.
زیارت امام حسین مبدأ تحول است. حتی تو بعضی روایات دارد به زائر امام حسین میگویند که: «از این به بعد»... روایت عجیبیها! «گوشت و پوست و موی تنت هم عوض شد!» آنقدر تحول جدی است. یعنی این موهای من، ابروی من، ریش من، دماغ من، پوست من، همان پوست هفته پیشه. دیگر نیست. آن پوست و مو و گوشتی که اینجا تو مغناطیس ضریح امام حسین قرار گرفته یک چیز دیگر است. «حرم الله جسده علی النار.» خدا این را به آتش حرام کرد. این را به تسلط شیطان حرام کرده. هیچ حرزی بالاتر از اینها نیست. ظاهری هم باید استفاده کنیم ولی بالاترین حرز این است. بالاترین امان ولایت علی بن ابیطالب است. «فمن دخل حسنی امن من عذاب حسن.» خدا. ولایت اهل بیت. تا نامۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر زبانم میآمد شیطان دور میشد. نامش را. اینجا جایی است که مهر و عطوفت فاطمه زهرا میریزد برای زائران امام حسین (علیه السلام) و دعاگوی زائر فاطمه زهراست. اصلاً تو روایت دارد برای شادی دل فاطمه زهرا شما وظیفه دارین برین کربلا. از شما توقع دارد حضرت زهرا (سلام الله علیها). زیاد هم توقع داردها! نه یک بار تو عمر تان. تو بعضی روایات داریم: «لااقل دو بار در سال باید بیایی.» توقع دارد. امام حسین توقع دارد. حضرت زهرا توقع دارد. این هم اینجا زیر این قبه بخواین زیاد بیاین، پولش هم برسه و مجرب. واقعاً مجرب. سال اول، دوم، سوم نشد، کمکم بعد چند سال اثراتش را میبینید. زیارت زیاد رایگان نصیب میشود. انشاءالله میرسد پولش. از یک جاهایی میرسد، یک مدلهایی میرسد. عجیب و غریب. ما همان همت، آن عشق.
زیارت امام حسین (علیه السلام) مبدأ تحول است. همهچی عوض میشود. گوشت و پوست و خون و نطفه شما. تا تو روایت دارد: «اگر کسی جز اشقیا باشد...» من اینجا روایتش را آوردم برایتان. خیلی روایت عجیبی. «چشممان شور است. مثلاً چیکار کنیم؟ دست خودمان نیست؟ برو کربلا. همهچی عوض میشود. چشم شورمان هم عوض بشود.» به این روایت شد. چقدر جالب است! میفرماید که: «احون و ما یکسب زائر الحسین.» امام صادق فرمود. سندش هم عالی. مال کامل الزیارات است. خیلی روایت. بنده امشب آمدم وقت نیست. اهل فن و پایهاید دیگر. یعنی ولی خب چون فردا صبح راهی هستین امشب میخواین از فرصت زیارت استفاده کنید میخواهم خیلی وقتتان را نگیرم. فرمود: «کمترین چیزی که زائر امام حسین کسب میکند این است که تو هر یک دانه حسنه، شما هرچی جاهای دیگه انجام میدادید یه دونهای بود، اینجا یک میلیونیومیه. الف و الف حسنه.» تسبیحات حضرت زهرا اگه مثلاً جای دیگه یک مقدار ثواب داشته اینجا یک میلیون برابر ثواب دارد تو زائر امام حسین. «و سیئة واحده.» ولی گناههات را یک دونهای مینویسد. واحدت من الف الف. یک دونه کجا؟ یک میلیون کجا؟ همینجوریش خدا حسنات را ده برابر مینوشت، دیگه کربلا که میروی میشود یک میلیون برابر. فرمود: «یا صفوان ابشر.» ای صفوان، خوشحال باش! خدا ملائکهای دارد «معها قضبان من نور.» چوبدستیهایی مثل چوب پرچم دستشان است ولی نور است. از نور است. فضا خیلی عجیب است، فضا. «اذا اراد الحفیظ ان تکتب علی زائر الحسین سیعة.» این ملائکه که با ما هستند اعمالمان را مینویسند. مثلاً زائر امام حسین مثلاً یک چشم ناپاکی کرده، یک نگاه حرام کرد. تا این ملک میخواهد سیعه بنویسد، آن ملائکهای که اینجا هستند چوب نوری دستشان است. میزنند پشت آن ملکی که ثبت عمل میکند. بهش میگویند: «کفی!» وایسا ببینم چیکار داری میکنی؟ برای زائر امام حسین میخواهی سیعه بنویسی؟ «فیتکفه.» آن هم نمینویسد. «فیعمل حسنه.» یک کار خوب کرده، یک صلوات فرستاده، یک لا اله الا الله گفته. تا این را انجام میدهد باز اینها میزنند به آن ملائکه ثبت اعمال. این را بنویس!
بعد آنها میگویند که: «یبدل الله سیئاتم حسنات.» اینها کسانیاین که سیعه خدا تبدیل به حسنه کرد. پرسید: «آقا کسی کربلا برود چی بهش میدهند؟» اگر تکبر نداشته باشد و مثلاً معرفت داشته باشد. فرمود: «هزار حج قبول برایش مینویسند.» هر یک دانه حج کنار پیغمبر. «هزار تا عمره قبول برایش مینویسند.» «ان کان شقیا، کتب سعیدا.» اگه این را تو پرونده اعمالش نوشته بودند که جزو مجاهدین خلق و منافقین و زن زندگی آزادی و اینها کشته بشود و بمیرد و از دنیا برود، کربلا که میرود عوض میشود. کربلا که میرود عوض میشود. از اشقیا اسمش را درمیآورند جزو شهدا مینویسند. «ولم یزل یخذ فی رحمت الله.» دیگه از این به بعد دیگه آقا شناور تو رحمت خدا. کربلا که برود دیگه تمام است. افتاده تو دیگ رحمت. «اللهم صل علی محمد.» خیلی روایت است. من اینها را نمیخواستم بخوانم. آن روایتهای اصلیاش مانده.
میگوید یکی به امام صادق گفت: «آقا یکی از رفقایمان به ما گفته که آمده پیش شما، به شما گفته که آقا من نوزده تا حج رفتم، نوزده تا عمره رفتم. شما بهش گفتین که یکی دیگه هم برو، یه حج دیگه هم برو، یک عمره دیگه هم برو تا ثواب یک دانه کربلا را برایت نوشته باشن.» گفتم: «آقا درسته شما اینجوری گفتین؟» حالا جواب حضرت را ببینی. نفرمود آره. ببین چی گفت! امام صادق فرمود: «تو کدومش را بیشتر دوست داری؟ بیست تا حج بری، بیست تا عمره بری، یا با حسین محشور بشوی؟» دیگه گفتم: «بلعشر مع الحسین.» دوست دارم با حسین محشور بشوم. فرمود: «فذا اباعبدالله الحسین (علیه السلام).» امام صادق فرمود: «ما من احدن یوم القیامة الا و هو یتمنا انه من زوار الحسین (علیه السلام).» روز قیامت هیچ کسی نیست مگر اینکه همه آرزوی یک چیز را دارند. تو قیامت نمیگویند: «ای کاش نماز شب خوانده بودیم. ای کاش صدقه داده بودیم.» ای کاش آنها هم حالا ممکنه توی مراتبی باشد ولی آن اصلیاش انگار این است که: «انه من زوار الحسین (علیه السلام).» همه آرزو میکنند: «ای کاش ما زائر حسین میبودیم.» «چراغ لما یرا من ما یصنع به زوار الحسین (علیه السلام)، کرامتهم علی الله تعالی.» دیدید بعضیها برای بعضیها خیلی عزیزند، مهمانی الان سفره هم پهن کردند به همه هم دارند جوجه کباب میدهند، غذای همه مشترک. به همه دارند کیک میدهند ولی مثلاً مصاحبه مجلس پا میشود میرود پیش آن طرف مینشیند، کیکش را برایش باز میکند، جلویش میگذارد، خورد میکند، تکه تکه تو دهانش میگذارد. این پذیرایی هست ولی یک چیز اضافه هم دارد. آن هم کرامت است. اکرام کریم. خدا خیلی تحویلش میگیرد. میگوید روز قیامت خدا هیچکس را به اندازه زائرهای امام حسین تحویل نمیگیرد. برای همین همه آرزو میکنند. میگویند: «ای کاش ما هم ظاهر بودیم.» بابا میشود کوتاه میکرد. خیلی اصلاً هرچی بگوییم کم است. اصلاً حقش ادا نمیشود. برای جوشش دل خودمان خوب است که از چه نعمتی داریم درمیآییم. کار دستت را از چه شهری خارج میشویم. از چه فیضی محروم میشوی. و این آتش زمینه این باشد که طلب بکنیم زیارت زیاد را، مداوم را. بخواهید بیقرار بشوید. این بیقراری آن وقت باعث بشود که زیارت از راه دور را از دست ندهید. فرمود: «برو از روی بلندی سلام بده.» همین زیارت از راه دور خواندن، همان سلام. سه بار «صلی الله علیک یا اباعبدالله.» ملکی دارد که مسئولیتش همین است که این سلام را میرساند. میگوید که: «هرکی دوست دارد ان یکون علی موائد نوری یوم القیامة، روز قیامت سر سفرههای نور بنشیند، فل یکن من زوار الحسین بن علی.» سفرههای نور. سفرۀ نور یعنی چی؟ با نور پذیرایی میکند. روز قیامت همه نور میخواهند. دیگر به مؤمنین میگویند که: «آقا انظرونا نقتبس من نورکم.» به ما نگاه کنید ما هم یک کمی نور پیدا کنیم. بهشان میگویند که: «باید برگرد.» «فلتمس نورا.» اینجا به کسی نور نمیدهند. آنجا بیشترین نور مال کیست؟ مال امام حسین و زائران.
استاد ما میفرمود: «پدرم را خواب دیدم.» پدر ایشان از علما و عرفای بزرگ بود ولی گمنام بود. فرمود که: «اولایی بود که از دنیا رفته بود. با ایشان گفتگو کردم و میخواستیم از هم جدا بشویم. به ایشان گفتم که آن ور چی بیشتر از همه به درد میخورد؟» گفت: «پدرم گریه کرد. فرمود: اینجا همهچیز حسین است.» خود ایشان هم که این را نقل میکرد گریه میکرد. «اینجا همهچیز حسین است.» روایتی دارد که حضرت به زراره فرمودند: «یا زراره، ما فی الارض مؤمنة الا وقد وجب علیها انتسعد فاطمه.» خیلی روایت عجیبی: «صلی الله علیها فی زیارت حسین (علیه السلام).» ای زراره! حالا ما جمع اغلبمان خانمها هستند دیگر. اصلاً زیارت امام حسن، کربلا را زنها علم کردند. میدانستید؟ دفن امام حسین را زنها پیشقدم شدند. گفتم: «ما مهریههامان را میبخشیم فقط این بدنهای رها تو بیابان جمع کنید. اینطور پریشان، آواره نباشند این بدنها تو این بیابانها.» بنیاسد را وادار کردند که این بدنها را جمع کنند. بعدش هم نیمه شعبان اولین دورهای بود که زائر میآمد برای امام حسین که امام صادق فرمود خبرش به من رسیده. آن کاروان اولی هم که آمدند آنها هم زنها بودند. اولین کاروان زائران که خود زنها و خانواده امام حسین بودند که آمدند زیارت. کلاً کربلا را زنها کردند. کربلا اینجا فرمود که: «هر زن مؤمنی به عهدش مساعدت برساند به فاطمه زهرا.» خیلی ربط عجیب! هر زن مؤمنی باید به فاطمه زهرا کمک برساند. چه شکلی؟ «فی زیارت الحسین (علیه السلام).» باید برود زیارت امام حسین. کمک زنانه این است. شما میآیین اینجا کاروان را راه میاندازید. دست شوهرتان را هم میگیرید. دست بچهتان را هم میگیرید. دست پدرتان را هم معمولاً این شکلی است. معمولاً خانمها راه میاندازند. مثلاً کاروان الانمان هم بنیانگذار اصلیش خانمها بودند. خانمها اصرار کردند: «آقای کاروانی یک جمعی برویم.» بعد دیگر الحمدلله چند تا از رفقا پیگیر قضیه شدند این آتیشه را روشن کردند. خانمها این آتش زیارت را خانمها خیلی میتوانند تو این قضا اثر داشته باشند. یک وقت یک زنی همش شوهرش را تحریک میکند به اینکه «این چه مبلی است من دارم؟ این چه فرشی است من دارم؟ این چه ماشین لباسشویی است من دارم؟ این چه خانه کوچیکیه؟ پنجرههامان این شکلیه، نورش این شکلیه.» هی شوهره را تحریک کند به اینکه این خانه را بهتر کند. «کربلا میخواهم با خانواده خودمان.» این شکلیه. خیلی فرق میکند. طلا را گذاشتم یک روزی میخواهیم ماشین بخریم. میگوید: «ماشین میخواهم چیکار؟ من میخواهم کربلا برم.» کمک رساندن زن به فاطمه زهراست. راه بیندازید مردهایتان را، بچههایتان را، خوانوادهتان را. از الان که برمیگردید کربلای بعدیمان کی است؟ ماه رمضان هم سفارش شده است. میتوانیم برویم. زورمان را بزنیم. نشد دیگه مثلاً آخرش میگوید دیگه «شاه عبدالعظیم دیگه آخر کاره دیگه. باید دیگه شاه عبدالعظیم لااقل بریم دیگه.» دو هفته یک بار، ماهی یک بار دیگه شاه عبدالعظیم را که دیگه باید بریم. ولی این را نمیشه. من با این آرام نمیشوم. باید بریم کربلا. خیلی این زنها غوغا میکنند با این کار. فرمود: «این مساعدت فاطمه زهراست.»
بعد ادامهاش را بخوانم. کیف بکنیم. حالا مساعدت فاطمه زهرا میکنی چی میشود؟ این همون است که دیشب هم یک اشارهای به این روایت کردم. روز قیامت که میشود: «جلس الحسین (علیه السلام) فی ظل العرش.» حسین (علیه السلام) زیر سایۀ عرش مینشیند. «و جمع الله زواره و شیعته.» زائران و شیعههایش را هم خدا دورش جمع میکند. «لیسیرو من الکرامة و النضرة و البهجة و سرور.» تا آن احترام و کرامتی که خدا برای امام حسین دارد نصیب اینها هم بشود. به آن شادمانی و بهجت و سرور برسند. «الا امر لا یعلم صفته الی الله.» یک جوری هم پذیرایی میکنند فقط خود خدا میداند. «قراره فیأتیهم رسول العین من الجنة.» یک فرستادههایی میآیند میگویند: «بابا مار و هورالحوریا فرستادهاند. میگویند پس چرا شوهرهامان نمیآیند؟ همسرم را چرا نمیآیند؟ ما مشتاقیم.» اینها میگویند بهشان بگویید که: «فعلاً ما اینجا غرق تماشای بهشت ارزانی خوبان عالم. بهشت من تماشای حسین است.»
یک آقایی به نام ضریح محاربی، جزو اصحاب سر اهل بیت است. خیلی روایت نابی هم معمولاً نقل کرده. میگوید: «به امام صادق (علیه السلام) گفتم آقا من این روایتی که از شما شنیدم در مورد فضیلت زیارت کربلا و امام حسین وقتی تو فامیل و قومم میگویم قبولم نمیکنند. میگویند اینها دروغ است. تو داری به امام صادق میبندی. اینها نیست.» آنقدری دیگر نیست. کربلا خوب است ولی دیگه آنقدر هم دیگه نیست. "چهار نفر برن زیارت خوبه ولی دیگه اینجوریم نیست." فرمود: «یا ضریح الناس یذهبون حیث شاؤوا.» فرمود: «ول کن. بگذار مردم هرچی میخواهند بگویند.» «ان الله لیباحی به زائر الحسین (علیه السلام).» خدا به زائر حسین مباهات میکند. «والوافد یفده الملائکه المقربون و حملة.» پیش ملائکه مقرب و حاملان عرشش. این ملائکه مقرب و حاملان عرش میآیند پایین پیش زائر امام حسین. «حتی انه لیقول له.» خدا به اینها میفرماید: «اما ترون زوار قبر الحسین (علیه السلام)؟» زائران قبر حسین را میبینید؟ «عطوحو شوقا الیه.» روایت چی میگوید؟ خدا مباهات میکند، چی میگوید به جبرئیل و عزائیل و اسرافیل و میکائیل و حاملان عرش و اینها، شماها را نشان میدهد، دور شش گوشه با یک حالت غروری میگوید: «اینها را میبینی؟ زائرهای حسیناند. اینها به شوق حسین و مادر حسین آمدند. شوقا الیه و الی فاطمه بنت رسول الله.» اینها برای تسلی خاطر شما. شب جمعه برای چی اینجا بودی؟ شنیدید فاطمه دارد میآید غیر از این است مگر؟
بعد فرمود: «اما و عزتی و جلالی و عظمتی.» به عزت و جلال و عظمتم! «لووجبن لهم کرامتی.» کرامتم را بر اینها واجب کردم. «ولا ادخلنهم جنتی.» عرفا میگویند: «آقا این جنتی جان همه مطالب است.» چون یک بهشت است که خدا گفته: «جنتی» تو قرآن. آن هم جنت ذات. داخل سورۀ فجر. بقیه را تحویل جنتی، بهشت من، ندارد. بهشتهای معمولی است. «این بهشت من است. سوئیت من. ماشین من. ماشین میفرستم بیا سوارت کند. ماشین خودمو میفرستم ماشینو میفرستم سوارت کند، میبرمت تو بهشتم.» فرمود: «به عزت و جلال و عظمتم قسم این زائرهای حسین را میبرم تو بهشت خودم، همون بهشتی که اعدتها لاولیا و الانبیا و رسولی.» برای اولیا و انبیا و رسولم کنار گذاشتم. «ای ملائکه من هالا زوار الحسین.» اینها زائرهای حسیناند. حبیب پیامبر، رسول من و پیامبر حبیب من است و «من احبنی احب حبیبی.» هرکی من را دوست داشته باشد حبیبم را هم دوست دارد. هرکی حبیب من را دوست داشته باشد محبوب حبیبم را هم دوست دارد. هرکی از حبیبم بدش بیاید از من بدش میآید. هرکی از من بدش بیاید من او را عذابش میکنم. با آتش جهنم میسوزانم. جهنم را مسکن و مأوایش قرار میدهم و عذابش میکنم. خیلی روایت عجیبی است که وقت نیست حالا دانه به دانه بخواهم عرض بکنم. اینها همش نشان میدهد که زیارت امام حسین (علیه السلام) منشأ تحول است. همهچیز عوض میشود. اصلاً پرونده ما، شاکله ما، تا ژنتیک ما. ژنتیک ما عوض میشود. یک سری حرفها هست اصلاً نمیتوانم بگویم. یعنی زیارت امام حسین چیکارها که نمیکند. عجایب دیگر. این تحول به کرم خود امام حسین (علیه السلام) همه را زائر حساب میکند.
یک آیه تو قرآن داریم خیلی عجیب است این را بگویم که ببینید چقدر داستان زیارت عجیب و غریب است. بله، اول سورۀ مبارکۀ مائده. قرآن دارید؟ اگر نه، قرآن در محضرش هستید. خیلی مطلب توش است. آیۀ دوم. «یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله.» ای مؤمنین حق ندارید شعائر الهی را زیر پا بگذارید. شعائر الهی و ماه خدا بد میآید. یک لیستی را ملحق میکند به این شعر الهی که شما باید احترامشان را نگه دارید و اگر احترام این را نگه ندارید عقوبت میشوید. بیاحترامی به اینها بیاحترامی به منِ خداست. در مورد حج چی میگوید؟ «ول الهدی و القلائد و لا آمین البیت الحرام.» نمیگوید حاجیا. میگوید آنهایی که دارن میآیند سمت کعبه، شامل این بچهمچهها نمیشد. کنیزی، عبدیهای، چیزی برای حج نیامده، برای خدمات آمده. نگفته حاجیا، گفته هرکی داره میآید سمت کعبه به این بیاحترامی کنی، به من بیاحترامی کردی. دیگه کی؟ این گوسفندی که دارن میبرند ذبحش کنند در قربانگاه، به او بد نگاه کنی، به من بد نگاه کردی. حد و قلائد. وقتی سفرۀ رحمت خدا باز میشود این شکلی است. قاطی شعائر الهی گوسفندی که دارن میبرند ذبحش کنند در منا، میگوید این را باید احترامش را نگه داریم. گوسفند من است، این شعائر من است. تازه کجاست؟ مال حج است. حالا کربلا چیست؟ اونی که با محبت آمده، اونی که با عشق آمده. خسته بوده گفته: «فدای سر امام حسین.» گشنه بوده گفته: «فدای سر امام حسین.» معطل شده چند ساعت گفته: «فدای معطلی بچههای امام حسین.» اگه ما را اینجا نگه داشتند با احترام رد کردند ولی زن و بچۀ امام حسین را پشت دروازه ساعات نگه داشتند. سه روز هم نگه داشتند. گفتند: «هنوز شهر مهیای پذیرایی نیست.» مگر پذیراییشان چی بود؟ میخواستند سنگ پرت کنند. میخواستند سر به نیزه شده را سنگ باران کنند. گفتند: «هنوز شرایط پذیرایی نیست.» این محبت، این عشق، قدم به قدم اشک ریختید، ذکر گفتید، «یا حسین یا حسین» گفتید، بیتاب بودید، دل تو دلتان نبود. الان دو سه روز کربلا دلتان را گرفته. ما چطور فردا بریم؟ اگه نبود که داریم میرویم کاظمین و سامرا و نجف و اینها که واقعاً آدم گاهی حس دق کردن دارد وقتی میخواهد کربلا بیرون بیاید.
یک تعبیری دارد مرحوم شیخ عباس قمی. تعبیر عجیبی است. یک ماجرایی را نقل میکند از یک کریمی در عربهای بادیهنشین. سریال من را مجبور میکنی یک سری قضایا را بگویم. من هم میخواهم تو بحث بروم ولی خب دیگه بحث جای دیگه میکشد. اشکال هم ندارد دیگه ما اینجا که مینشینیم میگوییم هرچی خیره بیاید دلمان فقط متوجه بشود به آن ساحت قدسی. شیخ عباس قمی میفرماید که یک کریمی بود در اعراب بادیهنشین. یک شب آمد دید که دور خیمهاش یک مشت ملخ جمع شده. حالا ملخ تو بیابان هرجایی میرود دیگه. آمد اعلام کرد گفت که: «به همه این چادرهای دیگه بگین که حواسشان را جمع کنند که حتی اگر ناخواسته یک دونه از این ملخهایی که دور خانه من، دور خیمۀ من است زیر پای یکیتون بره من میدانم و شماها.» گفتند: «آقا اینها ملخ بیابان است.» گفت: «باشه. اینها دور خیمه من جمع شدند.» شیخ عباس ادامه مینویسد که: «ماها که میریم زیارت همون ملخهایی هستیم که امیرالمؤمنین از این عرب بادیهنشین کمتر باشد که محل ندهد، حمایت نکند.»
یک پسر بچه مسیحی بود. این قصه معروفی است. خیلی از علمای قدیم هم این را نقل کردهاند. تو کار کسب و تجارت افتاده بود. ما این را مفصل، اصل داستانش را یک وقتی توی جلسهای بیست دقیقه، نیم ساعت مفصل شد تعریف کردید دیگه. حالا اجمالیاش را میگویم که این سوال تو ذهن نماند که آقا مال زائرهاست مال ماها نیست. سفرۀ کرم اینجا عجیب است، عجیب است، عجیب است. حالا من خودم خاطرات شخصی هم دارم که نمیتوانم نقل بکنم بعضیهاش را وگرنه آدم این قواعد این عالم خیلی عجیب است.
یک جوان مسیحی زد تو کار کسب و تجارت و اینها و ورشکسته شد. آمد تو منطقه بصره، گفت که: «آقا من برای شماها کارگری میکنم. به من نان و جا بدهید. من هیچی ندارم.» یک مدت برای اینها کارگری کرد و ایام عید غدیر شد. اینها گفتند: «ما شیعهایم. عید غدیر باید بریم نجف و میرویم تو راه غذا درست میکنیم، میخوریم و میرویم نجف.» گفت: «یک مدتی است من که اینجا آشیانه و کاشانه ندارم. شماها که برین من اینجا تلف میشم. منم با خودتون ببرین.» اینها گفتند که: «خب تو اعتقاد به این چیزها نداری.» گفت: «اعتقاد میخواهم چیکار؟ من تو مسیر با شما هستم. خدمت بهتون میکنم. غذایی که درست کردین یک لقمه هم به من بدهید. هرجا هم که خوابیدین من همانجا با شما میآیم. با شما برمیگردم. من مفلسم، من هیچی ندارم.» همینجوری راه افتادند رفتند و ایام عید غدیر نجف بودند و تمام شد. و گفت که: «خب برمیگردیم بصره.» گفتند: «نه، محرم داره میرسد. ما یک کربلا هم میرویم.» گفت: «بابا من دیگه خسته شدم.» گفت: «همینه که هست. نمیخواهی برگرد؟» گفت: «من جایی را ندارم کجا برم؟» گفتند: «اگه میخواهی همینه.» گفت: «پس با شما میآیم. هرجا غذایی درست کردین به من بدهید و منم کاراتان را میکنم.» رسیدند شب عاشورا کربلا. این جوان مسیحی به اینها گفت که اینها گفتند: «ما میخواهیم بریم زیارت. من که به این چیزها اعتقادی ندارم.» گفتند: «خب عوضش این ساکهامان را میگذاریم اینجا کنار. ایساکا مراقبت کن تا ما زیارت کنیم برگردیم.» رفتند و این جوان تکیه داد به این ساکها، خوابش برد. فکر میکنم حاجی نوری این داستان را نقل کرده. یکهو دیدند بعد چند دقیقه از خواب پرید. شیونکنان گفت: «یکی من را ببرد زیارت.» گفتند: «چی شده؟» گفت: «خواب عجیبی دیدم.» گفتند: «چی دیدی؟» گفت: «دیدم یک آقای بلند مرتبه از با جلالت قدر، با منزلت بالا آمد. دو نفر هم چپ و راستش. با دست اشاره کرد. فرمود: همۀ اینهایی که امشب اینجا هستن را اسمشان را بنویسید برای من بیاورید.» این دو بزرگوار که حضرت عباس و حضرت علی اکبر بودند رفتند. با این لیست کامل برگشتند خدمت امام حسین که آن آقا هنوز او را نشناخته تو این خواب. میگوید برگشتند به آن آقا گفتند که: «ما اسم همه را آوردیم.» ایشان یک نگاهی کرد، فرمود: «نه، یک نفر را ننوشتیم.» گفتند: «کی است؟» فرمود: «یک جوان مسیحی که بیرون از کربلا ساکها را نگهداری کرده، او را ننوشتید.» یکی از این آقایان عرض کرد که: «آقا، حسن مسیحی است. شیعه نبود.» عبارت امام حسین: «فرمود: سبحان الله! امان ازل به ساحت ما باشد ولی مگر به ما پناه نیاورده؟ مگر مهمان ما حساب نمیشود؟ چرا اسم این را ننوشتی؟» میگوید اسم منم وا داشتند و بردند. فرمود: «حالا قبوله. هرچی به بقیه دادید به این هم بدهید.» دریای رحمت را ببین. دریای رحمت را ببین. دریای رحمت را ببین.
یکی از داستانهایی که خیلی با دل آدم بازی میکند این داستان است. اکثر اینها که با امام حسین کشته شدند برده بودند. یک آقا بوده پنج شش تا غلام داشته. مجموعاً مثلاً اینهایی که آدمهای محترمی بودند، معتبری بودند بیست تا بودند. هر کدوم چهار پنج تا غلام داشتند. غلامهایشان باهاشان شهید شدند. از مظلوم... یکی از چیزهای مظلومیت امام حسین این است که آخرش غلامها آمدند ازش دفاع کردند. همانجوری که آخرش اهل القرا آمدند دفنش کردند. دفن امام حسین اجازه نمیداد چون اصلاً حکم جهاد از اینها برداشته شده. یکی از اینها که شمشیر و اینها درست میکرد توی خیمه. شمشیرهای خراب و اینها را تعمیر میکرد. یک غلام آفریقایی به نام جون آمد گفت که: «میشود به منم اجازه بدهید میدان برم؟» این جون پیرمرد بود قبلها غلام ابوذر بود. این زبان خیلی مهم است. این مدل کسی اگر این زبان استعطاف را اگه داشته باشه مرده بتوانید به رحمت بیاورید رحمت جاری کنید. همین زبانی که خود اهل بیت با خدا دارن. توی دعا چه مدلی حرف میزنند؟ چقدر لطیف است؟ چقدر قشنگ است؟ چقدر مؤدبانه است؟ چقدر عاشقانه است؟ چقدر ذلیلانه است؟ محتاجانه است؟ کسی با اینها بتواند اینجوری صحبت کند برده. هرچی هم بخواهد نصیبش میشود. هرچی بخواهد نصیبش میشود. نه تو کارشان نیست. نه تو کارشان نیست. بنا به رد کردن ندارد. آمد گفت که: «آقا میشود منم برم میدان؟» فرمود که: «روزهای خوشی با ما بودی، نمیخواهیم که روزهای سخت هم کنار ما باشی. آزادی. برو.» گریه کرد گفت که: «تو روز سختی رهاتان کنم؟» چه با معرفت بوده. بعد برگشت گفت: «من میدانم اینها همه سفیدند. من سیاهم. من کسر شأنم برایت. اینها بوی خوب میدهند من بوی بد میدهم. میدانم اینها اصل و نسب دارند. آیا آفریقایی معلوم نیست بابام کیه، ننهام کیه. من کجا؟ قمر بنی هاشم کجا؟ فرزند حیدر؟ مادرش ام البنین؟ قاسم کجا؟ عبدالله کجا؟ علی اکبر کجا؟ آره شهادتم امروز مال اینهاست. ما بدبخت بیچارهها. ما ندارا.» عجیب است آخه تو با کی داری اینجوری حرف میزنی؟ با رحمة الله الواسعة داری اینجوری صحبت میکنی؟ این آقا مگر دل دارد؟ مگر دل دارد؟ مگر دل دارد تحمل کند؟ حسین فرمود: «برو میدان.» راهیش کرد.
خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی میفرمود: «من ندیدم در مورد شهید دیگری این تعبیر را که وقتی به زمین خورد امام حسین آمد صورت روی صورت او گذاشت.» مثل علی اکبر. این فقط در مورد جون است. این غلام سیاه، پیرمرد سیاه پوست، برده بیاصل و نسب. امام حسین آمد صورت را روی صورتش گذاشت. دعا کرد. حالا دعاها را ببین. «رویم سیاه است.» امام حسین دعا کرد: «اللهم بعض وجهه.» رویش را سفید کند. «گفت بوی بد میدهم.» و «طیب ریحه.» بوی خوش نصیبش کند. «گفت من که بیکس و کارم.» «وحشرهم محمد.» کس و کارش شماای. فدای کوه محبت، کوه رحمت.
امشب شب وداع با کربلاست. معلوم نیست بازم نصیبمان بشود بیاییم. شاید آخرین شبی باشد که تو این عمر دنیاییمان مهمان امام حسینی حج، مهمان کربلاییم. امشب با همین زبون باید حرف بزنیم. بگیم: «آقا ما آنقدری که توانستیم آمدیم. اگه دیگه به هر دلیلی نشد دیگه نوبت شماست. ما دنبال بهونه بودیم: رجب است برویم، شعبان است برویم، اربعین است برویم.» تو هم هی دنبال بهونه بگو: «شب اول قبر من صراط باید بیایم. حساب باید بیایم. حق الناس باید بیایم.» تو بهونه جور کن به ما زیاد سر بزنی. رحمت الله الواسعه. آقا جان، آقا جان. فدای کرم و محبتی که دشمنانت بهرهمند از این کرم بودند. دشمنات بهرهمند از این کرم. آب برای خودش ذخیره کرده بود با آن وضعیتی که محاصره است. دید لشکر حر رسید. انشاءالله صبح به زیارت این بزرگوار مشرف بشویم. لشکر حر رسیده. آمد: «اینجا چیکار میکنید؟ مسیرمان را به سمت کوفه میخواهیم برویم.» «خیلی خوب. اگه کوفه نمیشود برویم. برمیگردیم مدینه.» «به مدینه هم نمیتوانید بروید.» حضرت اینجا تشر زد: «مادرت به عزات بنشینه. چته؟ چرا نمیگذاری ما کاری کنیم؟» گفت: «باید وایسیم دستور برسد ببینم شما را کدوم ور ببرم.» حالا ببینید این امام حسین تو آن حالتی که حبسش کردند که دستور برسد. به قمر بنی هاشم فرمود که: «اسبهای اینها تشنهاند. راه زیاد آمدهاند.» اینها چون دیدند کاروان امام حسین اینجاست، از دور که دیدند تاخته بودند. فرمود: «اسبهایشان تشنهاند. هرچی آب ذخیره دارید بدهید به اسبهای اینها.» «من خودشان هم تشنهاند. آفتاب بهشان خورده.» یکی از این سربازهایی که بعداً اینها قاتل امام حسین شدند. همشان. از مشک آب را بهش دادند. شروع کرد خوردن. از بغل میریخت. «درست بخور!» این بادیهنشین بود. تضاد. به زبان فصیح باهاش صحبت کردند نفهمید. گفت: «چی میگویی؟» حضرت از اسب پیاده شدند. دست را گذاشتند زیر مشک و گذاشتند روی پاهای خودشان. به طرف گفتند: «بنشین.» با دست خودشان آب ریختند تو حلقش. فرمودند: «میگویم اینجوری آب بخور که اسراف نشود.» بعد فرمود: «سیراب شدی، پاشو برو.» از آب هم مضایقه کردند. کوفیان فردی خوشداشتن. حرمت مهمان کربلا. آب را گرفت. کنار اباعبدالله لحظات آخر فرمود: «جگرم داره میسوزد.» این ظرف آب را خالی کرد. گفت: «این کار را کردم بیشتر بسوزی.» مگر نمیگویی «بابات ساقی کوثر است»؟ جانم به قربانت یا اباعبدالله.
یک روضه قمر بنی هاشم بخوانم. یک تکه هم روضه دلی خودم را امشب بخوانم و تمامش کنم. شب وداع. تو خیمهگاهی هستیم که اصلاً هرچی وداع مال اینجاست. هرچی خداحافظی مال اینجاست. آن هم چه خداحافظیهایی! چه دل کندنهایی! چه دل کندنهایی!
«به سوی شام و کوفهام چه ظالمانه میبرد، نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرد.»
بعد هم میگوید: «چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پارۀ پارۀ تن، به خدا میسپارم.»
چه پایان تلخی! چه خداحافظی تلخی! چه وداع تلخی! چه وداع. همه را میدانست. زینب کبری میدان بهش گفته بود امیرالمؤمنین که این قضایایی که میبینی کربلا داری، شهادت اباعبدالله، اسارت داری. ولی یک صحنهای بود، وقتی زینب کبری این را دید اینجا بود که این بیت را فرمود: «ما تو هم تو یا شقیقه فوادی.» گفت: «ای تکه دوم قلب زینب.» عبارت را ببینی! «یا شقیقة فوادی.» ای تکه دوم قلب زینب. به امام حسین دارد میگوید. به سر بالای نیزه دارد میگوید. میگوید: «فکر اینجاشو دیگه نمیکردم. میدانستم که میکشند. میدانستم هم اسیر میشوم ولی دیگه فکر نمیکردم از پای نیزه نگاهت کنم.»
بریم روضه آن آقایی را بخوانیم. مهمان ایشان هم بودیم ایام حضرت عباس (علیه السلام). نشد خیلی از ایشان صحبت بکنیم. در شرافت ایشان همین قدر بس که عزادار و ماتمسراش ابی عبدالله، امام حسین بود. همین بس. بیشتر از همه عزا بر حسین وارد شد. بقیه هر کدام یک عزاداری تو خیمه داشتند. ولی عزادار عباس تو خیمه خود حسین بود. حسین بیکس و کار شد. بقیه مثلاً اگر قاسم بود، عبدالله بود، مادرش بیکس و کار شد، همسرش بیکس و کار شد. این کسی بود که حسین بیکس و کار شد. کمر حسین شکست در مصیبتش. تو این خیمهگاه هستیم. تاخت اباعبدالله به سمت میدان به نجات و کمک قمر بنی هاشم برود. دیدید دیگر چقدر هم دور است قبر حضرت عباس (علیه السلام) در قیاس با خیمه. دورترین قبر، فاصلهاش از همه جا بیشتر است. چون زد به سمت شریعه و فرات. بقیه معرکه و میدان تا حدی از همین تل زینبیه و از این تپهها و اینها دیده میشد. اینجا دیگه دیده نمیشد. اینها دل تو دلشان نیست که چی شد؟ خب همه هم میدانند که آن رزمآور، فرمانده اول این خیمهها، قمر بنی هاشم، فرمانده کل قمر بنی هاشم. تا این باشد ما امیدی به پیروزی داریم. لااقل دلمان گرم است که غارت نمیشیم. همه بیقرارند. ببین قمر بنی هاشم تو چه وضعیتی؟ حالا پدر رفته به میدان. همه منتظرند ببینند چی میشود. الان با عمو برمیگردد. هر دو سوار بر اسب. یا لااقل پدر یک جوری عمو را برگردانده از میدان. دیدند اباعبدالله پیاده دارد میآید. زمام اسب را دستش گرفته. تعبیر مقتل عجیب است. با یک دست اسب را گرفته بود. اگه به بنده نگاه کنی این تکه از روضه محسوس میشود برایتان. تعبیر مقتل این است: با یک دست سر آستین را به چشم میگرفت. اشکهایش را پاک میکرد. بابا از میدان دارد میآید. هی اشکها را پاک میکند. با سر پایین دارد میآید. همه جمع شدند. عجیب است اینجای مقتل. این روضه را بخوانیم. انشاءالله قمر بنی هاشم یک کربلای دیگه به زودی برایمان بنویسد. به همین زودی. همه جمع شدند: «بابا، عین عمّی العباس؟ کجاست؟ عمو کجاست؟» بحث عاطفی و احساسات و هیجانات و اینها نبود. نمیدانم چی بود آنی که امام حسین (علیه السلام) مد نظر شریفش بود. فرمود: «بگید همه زن ها، هرکی تو خیمه است بیاید.» همه را جمع کرد. لذا بنده این را بارها گفتم. دو تا روضه را امام حسین خواند در کربلا. روضهخوانی کرد. یکی شب عاشورا بود که تو همین خیمهها روضه علی اصغر خواند. این را هم بگویم تو خیمهگاهیم حیفه. وقتی این اصحاب پرسیدن: «ما اوضاعمان چطور میشود؟» قاسم (علیه السلام) اصرار کرد که: «آقا من چی میشم؟» فرمود: «پسرم! در نگاه تو چیست؟» گفت: «از عسل شیرینتر است.» فرمود: «تو هم شهید میشوی.»
نه تنها تو شهید میشوی، علی اصغرم هم شهید میشود. حالا غیرت این بچه را ببینید. برگشت گفت: «نکنه دشمن میخواهد بیاید تو خیمه.» فرمود: «عزیزم! بگذار بهت بگویم این بچه چطور کشته میشود.» این اول قاسم فکر کرد که جواب نگرفت. فرمود: «نه. من فردا این بچه را سر دست میگیرم. طلب آب میکنم. به جای اینکه آب بدهند تیر سه شعبه بهش میدهند.» اینجا روضه علی اصغر، روضهای بود که شب عاشورا اصحاب امام حسین برایش گریه کردند. قبل از شهادت خودش هم فرمود. دیگه کجا رفتیم؟ دیگه اشکال هم ندارد. چند بیت امام حسین به حضرت سکینه فرمود. فرمود: «این را به شیعیانم برسان.» وقتی سکینه برای وداع این ابیات را شنید خب حالات معنوی داشت. حضرت سکینه اصطلاحاً مکاشفۀ معنوی بود. از امام حسین (علیه السلام) ابیات را شنید که این را بگو: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی.» هر وقت آب گوارا خوردید یاد من باشید. «او سمعتم بشهید او غریب فاذکرونی.» هرجا هم شهید و غریب دیدید برای من گریه کنید. شما ممکنه بگید که: «آقا الان این همه آدم تو غزه دارن میکشند. این هم باز برای حسین گریه کنیم؟» «آره. اینجا هم اتفاقاً باید برای حسین گریه کرد.» تو نگاه کن. هرکی را میکشند محترمانه دفن میکنند. محترمانه جمع میکنند. یک نفر بود که تو بوریا جمعش کردند. فرمود: «هر شهید و غریبی هم دیدید برای من گریه کنید.»
بعد فرمود یک جاتون خالی هم برای شیعیانم دارم. این سفارشی که کردم که آب خوردید یاد من باشید. شهید دیدید یاد من باشید. یک جاتون خالی هم دارم. «لیتکم فی یوم عاشورا کنتم تشهدونی.» جایتان خالی بود کاش عاشورا بودید این صحنه را میدیدید. کدوم صحنه را؟ «کیف استسقی طفلی، آن یرحمونی.» برای بچهام طلب آب کردم. زورشان آمد به من رحم کنند. کاش بودید این صحنه را میدیدید. جایتان خالی بود آنجا. این یک روضه بود شب عاشورا خواند. یک روضه را هم ظهر عاشورا خواند. وقتی بود که از علقمه برگشت. فرمود: «همه بیایند.» همه زن و بچه که جمع شدند، دل تو دلشان نبود. فرمود: «بگویم برایتان چی دیدم؟ رفتم عباس را دیدم ولی یک فرق شکافته دیدم با دو دست بریده.» این هم از این وداع.
وداع بچهها با عباس. البته خب عملاً وداعی صورت نگرفت دیگه. این بچهها چشم به راه عمو ماندند. تفاوت اصلی شهادت عباس (علیه السلام) با بقیه شهدا آن بود که هر شهیدی که میخواست برود برای میدان و برای جنگ میخواست برود خداحافظی میکرد با همه. خب اینها همه یک دل سیر گریه میکردند. منظر آئس من میکردند. یک نگاه ناامیدانه میکردند. قشنگ برانداز قدش را یک نگاه آخر بهش میکردند. بعد راهی میدان میشدند. آماده شهادتش بودند. عباس کسی بود که کسی بهش نگاه ناامیدانه نمیکرد. همه نگاه امیدوارانه داشتند. میگفتند: «آرام باش. الان عمو میآید.» برای همین خیلی سخت بود شهادت این عمو برای این بچهها.
یک روضه دلی هم حرف خودم را عرضم تمام. در این خیمهگاه این حرف دل خودم است. الحمدلله جنسمان جور است. دختر سه سالۀ بنده دارم. پسر شش ماهه دارم. این دو تا را که نگاه میکنم اصلاً حالم یک جوری میشود. این دختر سه ساله ما دیشب داشتند بازی میکردند. اینها مادرش نبوده. سر میخورد، سرش میخورد به این سرامیک کف خانه. خونریزی میکند. حالا جراحتی وارد میشود و اینها. امروز تو حرم امام حسین نشسته بودم. بچه صوت فرستاد با گوشی مادرش: «بابا! من فلانیام سرم زخم شده، سرم خون میآید.» «بابا کی؟» گفتم: «فدای آن بچهای که تا میآمد بگوید بابا سرم شده، تازیانه میخورد.» «بابا! آنقدر تحقیرم کردند. هی بهم میگویند بچۀ یتیم. به ما میگویند خارجی. بابا جلوی ما صدقه میاندازند.» فدای آن بچهای که برای اینکه بابا از دلش در بیاورد، آرامش کند. دیگه آخر بابا مجبور شد تو طبق سر برود سراغ... تو خرابه برود. شبانه برود: «بابا آمدی؟» آخرش بچه میدانی ذهنش خیلی تجسمی است. شاید تو ذهنش این آمد: «بابا چقدر اندازۀ داداش علی اصغرم. بابا دلم دستهایت تنگ شده. یکم نوازشم کن. میدانی چند وقت است موهایم را شانه نکردی؟ میدانی چند نوازشم نکردی؟» «بابا!» آنقدر موهایم را کشیدم. «مرا بوسهها تنگ شده.» بابا گفتند لب گذاشت رو لب بابا. هرچی بچه را تکان دادند دیدند تکان نمیخورد. «الا لعنت الله علی القوم الظالمین و یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»
خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ذویالارحام (ذیالارحام) از ساعه سر سفره با برکت اباعبدالله مهمان بفرما. الهی! خدایا این زیارت را آخرین زیارت ما قرار نده. زیارت مداوم، پشت هم، زیاد، همراه با خانواده، با شرایط فراهم نصیب تک تک ما بفرما. جاماندههایی که دلشان اینجاست، التماس دعا داشتند، به همین زودی زود به بهترین وجه دنیوی و اخروی زیارت کربلا نصیبشان بفرما. مریضهایی که التماس دعا داشتند خودشان و اقوامشان با آبروی مریض کربلا امام سجاد (علیه السلام) که ایام میلادشان است، شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. بالاترین عطایا و مواهبی که در زیارت امام حسین نصیب اولیای خودت فرمودهای تفضلاً نصیب جمع ما بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. «نبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...