نشر حداکثری

بخش دوم

00:45:01
89

این دو بخش نقشه‌ای برای مسیر «علم‌آموزی تا اثرگذاری» در مدرسه تعالی ترسیم می‌کنند. بخش نخست میان فرایند ظاهری و باطنی یادگیری تفاوت می‌گذارد: علم باید با نیت الهی، شناخت وظیفه و تغییر درونی همراه باشد و فقط انباشتن اطلاعات نباشد. در بخش دوم، مسیر یک گام جلوتر می‌رود؛ پس از یادگیری و عمل، نوبت انتقال و نشر علم است. این مجموعه از دشواری‌های جهاد تبیین، شهرت، کمبود مخاطب، حسادت و آفت یادگرفتن صرفاً برای بازنشر نیز سخن می‌گوید.

معرفی
*هشدار!! عطش دیده‌شدن و شهرت‌طلبی، آفت نشر علم است، مگر در قالب جهادتبیین و از سر اخلاص.[3:10]

*مسئولیت دوگانه نشرعلم؛ نشر محتوای عمومی معارف برای همه از یک سو، عدم ترویج مباحث خاص برای عوام از سوی دیگر![6:15]

*آسیب شناسی ضعف در مرحله‌ی انتشار علم، به‌ویژه در حوزه‌ی اعتقادات.[16:10]

*عزت‌نمایی عربستان در سایه بیعت با ترامپ!، از ثمرات فراموشی غدیر بعنوان شاخص تفکیک میان اسلام واقعی از اسلام تحریف‌شده.[21:05]

*از عاشورایی که رسانه‌ای شد با حماقت دشمن! تا غدیری که سانسور شد بدست خودمان، از ترس هزینه![25:00]

*استدلال‌های قوی در اثبات غدیر، اما ضعف در تبیین پیام غدیر به جامعه،! و …راهکارهایی برای احیای غدیر.[34:00]

*فقدان راهبرد رسانه‌ای و ناتوانی در انتشار مؤثر مفاهیم دینی، دو نقطه ضعف اساسی جامعه‌ مذهبی.[41:35]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
خوب، وارد بخش دوم عرایضم می‌شوم. در مورد «نشر و انتشار» می‌خواهم مطالبی را عرض کنم. پس خروجی علم ما باید انتشار علم باشد. بعد از عمل خودمان، نباید به مرحله عمل هم اکتفا کرد.

حالا در جنبه‌های باطنی، علم باید تقرّب به خدای متعال و نورانیت بیاورد. با مرور زمان که بیشتر یاد می‌گیریم، باید ببینیم قلبمان از محبت دنیا خالی شده، از محبت گناه خالی شده، با دایره وسیع‌تری از طاعت و معصیت آشنا شده‌ایم، میل و انگیزه‌مان برای طاعت بیشتر شده، میل و انگیزه‌مان برای معصیت کمتر شده، آن عطش و حرصمان برای رسیدن به دنیا کمتر شده. این می‌شود شاخص معنوی پیشرفت علمی.

شاخص ظاهری پیشرفت علمی هم این است که باید در گام چهارم که به چیزهایی که یاد گرفتم عمل کردم، در گام پنجم آن‌ها را نشر بدهم. این‌ها باید منتشر شود و نباید با من ختم شود. خیلی وقت‌ها ما خودمان می‌دانیم و خوشحالیم از اینکه می‌دانیم. در قضیه‌ای می‌توانیم تشخیص بدهیم و خوشحالیم از اینکه گلیممان را از آب بیرون می‌کشیم. به این‌ها می‌گویند عالم. این هنوز تازه عمل که کرد، می‌شود عابد.

باید مطلب به دیگران منتقل شود. البته انتقالش هم سخت است؛ لذا گاهی از آن تعبیر می‌شود به «جهاد تبیین». این‌طور هم راحت نیست. انتقال این معارف دشمن زیاد دارد. سروصدا زیاد می‌شود، حاشا و انکار زیاد می‌شود، گرد و خاک می‌کند، بساط یک عده را به هم می‌زند، حسادت زیاد دارد. بهت اقبال شود، وارد یک چالش‌هایی می‌شوی. اقبال نشود، وارد یک چالش‌هایی. آدم نشر این معارف را می‌دهد. بشناسندش، صد تا گرفتاری دارد. نشناسندش، صد تا گرفتاری دارد. نمی‌شناسندش، می‌نویسد و مخاطب ندارد، دل‌زده می‌شود، خسته می‌شود، ناامید می‌شود. می‌نویسد و مخاطب دارد، دیگر برای اسهال بچه‌شان هم ولش نمی‌کنند.

می‌گفتند: «آخوند مفت پیدا کنند، برای گربه‌شان هم مجلس ختم می‌گیرند.» یکی که مورد شناس و اعتماد واقع می‌شود، در هر موضوع دیگر باید با همین «فقط حاج آقا فلانی» مشورت کنیم. هیچ‌کس دیگری را قبول نداریم. استخاره هیچ‌کس دیگری را قبول نداریم. عقدمان را فقط این بخواند. اذان بچه‌مان را فقط این. این هم بیکار است، صبح تا شب نشسته فقط از این کارها. نه زن و نه بچه و نه درس و نه مطالعه و نه تحقیق. علاف، ویلون سیل. جواب نمی‌دهی، فحش خار و خاشاک می‌کشند به بالا و پایینت. «فلان فلان‌شده، تو را هم فکر می‌کردیم آدم باشی.» از این قبیل مسائل. حق‌الناس سر پل صراط یقه تو را می‌گیرد. گرفتاری‌های این مسیر. البته هرچه آدم بتواند جوری کار بکند که در یک حاشیه امنیت و گمنامی خودش را قرار دهد، هم برای خودش خوب است، هم برای بقیه خوب است، هم از خیلی از آفات در امان می‌ماند.

این «در دید بودن و جلو چشم بودن و زیور مجالس بودن»، به تعبیر علامه طباطبایی «فرش هر مجلسی بودن»، این‌ها گرفتاری‌ها دارد، آفت‌ها دارد. هم خدا آدم را از کارهایش می‌اندازد، هم زمینه‌هایی را فراهم می‌کند از حسادت‌ها و توطئه‌ها و فضاسازی‌ها و این قبیل مسائل که نمی‌خواهم واردش بشوم. ولی مطلب، بعد از اینکه عمل کردیم، نه قبل عمل یا به‌جای عمل؛ یعنی اصلاً یاد نمی‌گیریم که عمل کنیم، یاد می‌گیریم که پخش کنیم. اساتیدشان با این آدم‌های رسانه‌ای به‌شدت در چالش بودند. می‌گفتند: «این می‌آید اینجا می‌نشیند که یاد بگیرد برود پخش کند.» اصلاً مطلب را دارد گوش می‌دهد ببیند این کجاها را می‌شود برجسته‌اش کرد؟ «آقا این چه مطلب قشنگی! این را بگویم، می‌دانی چند کار رو شاخشه؟» نه، می‌رود قشنگ لعاب می‌اندازد تو وجودش، عمل می‌کند، زیر و زبر قضیه را دستش می‌آید، بعد هم نشرش می‌دهد.

نشرش هم با آن شاخص‌هایی که عرض شد، به‌فراخور اینکه نیاز باشد، دیگران نگفته باشند و جوری هم باشد که تویش مجاهدت باشد. کیف و حال نفسانی و چه می‌دانم عیاشی شهوانی و دنیاگرایی و این‌ها تویش نباشد. بله، نیم ساعت مشاوره پنج میلیون می‌گیرد، بیست دقیقه سخنرانی هفتاد میلیون می‌گیرد. یک صوتش می‌خواهد منتشر شود، ده دقیقه‌اش را رایگان. ششصد ساعت، کل صحبت دو ساعت هم نمی‌شود، بیست میلیون تومان مثلاً پول می‌گیرد بابت این دو ساعت. از آن عدد آدم رایگان منتشر کرد. البته گاهی رایگان هم که منتشر می‌شود، حرف رایگان محسوب می‌شود دیگر. حرف رایگان حرف مفت می‌شود معادلش. یک وقت‌هایی بعضی چیزها خیلی رایگان هم نباید بشود که یک هزینه پرداخت شود، قدر مطلب هم دانسته شود. مثل پیغمبر که یک مدت پولی کرده بودند. قرآن نازل شد که «اینو پولش». آره، بعضی از این دوره‌های ما را دوستان پولی کرده بودند. گفتیم: «آقا کلاً شصت نفر ثبت‌نام کردند.» گفتند: «نه، این دیگر حق‌الناس آن شصت تا می‌شود.»

مطلب به درد همه می‌خورد، به حال این هم هست. یعنی مطلب وقتی رایگان باشد، بنده که خودم در مورد خودم تنها چیزی که هست این است که رایگان است، وگرنه چیز دیگری در انتظار منتشر شدن است. حالا غرضم این است که آن بخش مهمی که ما باید به آن بپردازیم، انتشار این محتواست. به چند نکته می‌خواهم بپردازم. حالا شاید ما تا اذان قم بحث را ادامه دهیم. دوستانی که اذان می‌شود، می‌توانند تشریف ببرند؛ چون بحث مهمی است. یک چهل دقیقه این‌ها تقریباً تا اذان داریم. به بحث می‌پردازیم.

ما دو جور محتوا داریم: یک جنس محتوا، محتواهایی است که جنبه‌های علمی و کاربردی دارد. یک جنس محتوا، محتواهایی است که جنبه‌های ذهنی و اعتقادی و بینشی دارد. آن محتواهایی که علمی و کاربردی است، یک وقت هست که این هم خودش چند مدل است. یک وقت هست از جنس مطالب عمومی است، فراگیر. به قول معروف، واجبات، محرمات، آن حد عمومی و فراگیر یک عمل. خب، این را من وظیفه دارم هم خودم عمل کنم، هم به دیگران بگویم. «و امر اهلک بالصلاه و استبر علیها» قرآن می‌فرماید که خانواده‌ات را امر به نماز کن و پایش هم بایست، تحمل کن. نماز این‌جوری است. من باید هم خودم اصل نماز را بخوانم، هم به بقیه بگویم و نشرش بدهم. باید یاد بدهم، مخصوصاً زن و بچه‌ام دیگر، اول از همه باید نسبت به نماز خودم و نماز بقیه اهتمام داشته باشم.

اگر یک کارگری دارم، یک کارمندی دارم، حالا از فرزند گرفته که خب فرزند باید از سنین پایین‌تر هم قضیه جدی گرفته شود. کار شود، کارش را کرده، ببیند اثری نمی‌بیند که بحث دیگری است. ولی می‌بینم یک کارگری دارم می‌آید اینجا کار می‌کند، چند روز هم هست کار کرده، نماز از این آدم نمی‌بینم. خوب باهاش به‌هرحال یک طرح بحثی بکنم، در حد اینکه تذکری باشد، در حال دلالتی برایش ایجاد بکنم نسبت به نماز. من وظیفه دارم این را. نماز ما چیست و نماز ما فلان؟ نه، هم وظیفه دارم نماز خودم را به راه کنم و بخوانم، هم وظیفه دارم بقیه را وادار کنم، لااقل در مرحله گفتن، به نماز. بعضی مسائل این‌شکلی است. این را ما در مرحله عملش وظیفه به انتشار داریم. قیمت مسئله عملی است. یاد گرفتیم، هم باید عمل کنیم، هم باید انتشار بدهیم، بقیه هم یاد بگیرند و عمل کنند. نسبت به خیلی مسائل هم این هست. یعنی دایره کمی نیست، دایره‌اش خیلی وسیع است.

حتی مثلاً فرض کنید یک دختر و پسری که دارند ازدواج می‌کنند، آقا آن چهار نفری که بلدند از زندگی سر درمی‌آورند، باید بنشینند این‌ها را راهنمایی کنند. یکی از اساتید بسیار بزرگوار ما که خیلی حق به گردن ما دارند، می‌فرمودند که: «من وقتی می‌خواستم ازدواج بکنم، سنم کم بود. داشتم ازدواج می‌کردم. یکی از کاسب‌های تهران به‌مناسبت آشنایی با پدر ایشان و ارادت به پدر این استاد عزیز و بزرگوار، نیم ساعت با من در مورد ازدواج و زن‌داری و این‌ها صحبت کرد.» بعد فرمودند که: «چیزی نمی‌دانستیم از ازدواج و زن‌داری و این‌ها. خیلی گره‌گشا بود این نیم ساعتی که ایشان برای ما صحبت کرد. هم تو خواستگاری ما اثر داشت.» بعداً به‌مناسبت یک انگشتری دستشان بود، پرسیدم: «این انگشتر داستانش چیست که این را به هیچ‌کس نمی‌دهید؟» فرمودند که: «این را یک فلانی داد، پنجاه سال پیش به ما داد.» فرمودند: «همین فلانی برای ازدواج ما با ما صحبت کرد.» و بعد از آن آدم تجلیل می‌کردند. می‌فرمودند که: «خیلی کار خوبی کرد. آن نیم ساعتی که با ما صحبت کرد، خیلی به درد ما خورد.»

می‌خواهم بگویم این دایره مطالب عملی، دایره بسیار وسیعی است و ما وظیفه داریم وقتی می‌بینی چیزی بلدیم که می‌توانیم به یک کسی بگوییم و زندگی‌اش را «کن فیکون» بکند، حالا می‌گوییم خوشش نیامد، بد برخورد کرد. حالا حساب کار عوض می‌شود. این جوانی که حالا خواستگاری دارد می‌رود، اونی که تو عقد است، اونی که ازدواج کرده، اونی که دارد بچه‌دار می‌شود، می‌خواهد بچه‌دار شود، اونی که بلدیم، می‌دانیم، ولو در حد مستحبات، مکروهات، تجربه طبی، بهداشتی، این‌ها را منتقل می‌کنیم. «آقا این کار را بکنید، این‌جور.» مثلاً حتی نسبت به «آقا این بیمارستان مثلاً فلان دکتر خوب است، آن یکی دکتر این‌جوری است. این بیمارستان این‌طور رفتار می‌کند، آن یکی بیمارستان برای بچه‌به‌دنیاآوردنت بهتر است.» دریغ نکنیم. نام همه در زمره نشر علم محسوب می‌شود.

ولی یک سری مسائل هست که نه، این‌ها بحث‌های خاصی است. هم علمش خاص است، هم شاگردش خاص است. هرکسی صلاحیتش را ندارد و خود من هم ممکن است که در مرحله عملم خیلی جدی نباشم، یک وقت جدی هم حالا گاهی یک لغزشی، ولی همان هم که می‌گویم خودمم جدی‌تر می‌شوم. چیزی هم هست که فراگیر است، به درد همه می‌خورد. مثلاً توسل به امام حسین، روضه امام حسین، یعنی زیارت امام حسین. حالا ممکن است یک سال اربعین هم خودم نتوانم بروم، ولی همت جدی دارم به کربلا رفتن، به اربعین رفتن. هم می‌روم، هم نشر می‌دهم که بقیه بروند. ترویجش می‌کنم، بقیه را گرفتار قضیه می‌کنم. هی توصیف می‌کنم، هی به بقیه منتقل می‌کنم این پیام را، این سفارش را، این دستور را. اهل بیت به ما گفتند. خب، این فراگیر است، مربوط به همه است.

ولی یک وقت هست یک چیزی که نه، مال همه نیست. وسائل سیر و سلوکی، چله گرفتن، دستورات خاص، مطالعات خاص، استاد اخلاق فلان مدل. این‌ها را خود من هم معلوم نیست چقدر اهلش باشم. مخاطبش هم معلوم نیست چقدر اهلش باشد. خب، من شروع کنم بساط پهن کردن، بیایند برای شما شرح فلان کتاب عرفانی که حالا خود من هنوز فهمیده باشم. حالا نمی‌خواهم اسم بیاورم؛ چون ذهنتان تطبیق پیدا می‌کند. بعضی افراد فلان کتاب، فلان شخصیت که حالا هم کتاب سنگین است، هم شخصیت درجه‌یک، هم محتوا سنگین است. معلوم نیست خود من هم چقدر مخاطبم، چقدر بفهمد این را، شروع می‌کنم نشر عمومی دادن. این غلط است، خلاف است، درست نیست. هم آن آقا که می‌گوید اشتباه می‌کند، همانی که آن جلسه را شرکت می‌کند اشتباه می‌کند. هم یک بوهای بدی هم این وسط می‌آید که نمی‌خواهم بهش بپردازم که بوی چی می‌آید. این‌ها غلط است. این‌ها آن حوزه‌ایست که نباید ما وارد نشر محتوا بشویم.

آن‌هایی که وارد در این فنون هستند، اگر خودشان احساس ضرورت و احساس مسئولیت بکنند، وارد این فضاها می‌شوند. در آن حد عمومی هم که احساس مسئولیت می‌کنند، وارد می‌شوند. به همین‌ها مراجعه شود، نه حالا منی که هنوز تو واجباتم مانده‌ام، شروع می‌کنم درس اخلاق دادن. گاهی هم با ما تماس می‌گیرند: «آقا بیا فلان جا.» تا می‌گویند درس اخلاق، می‌گویم: «آقا شرمنده.» جلسه حدیث هم، همان هم شرمنده. با این نگاه اگر بخواهی نگاه کنی که آقا مثلاً درس اخلاق نه، درس اخلاق استادش مشخص است. درس اخلاق نیست، ما تهش یک روایتی بخوانیم. همان هم چقدر فهمیده باشیم، سر در بیاوریم که واقعاً من بابت همین‌ها هم خودم شرمنده‌ام از مطالبی که می‌گویم. مطالبی که داریم، این‌ها را خودم به‌حساب خود همین مطالب می‌دانم که حرف گنده‌تر از دهانم است.

این یک بخش بحث‌های عملی است. یک بخش بحث‌های اعتقادی است. از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت پرسیده بودند که: «آقا، تبلیغ رفتن که خوب است. می‌گویند آقا طلبه تبلیغ برود و این‌ها. وقتی یک مقداری درس خوانده، خوب در خودمان مثلاً هنوز گیر و گور می‌بینیم. من با بچه‌ام مثلاً این‌طور رفتار می‌کنم، با خانم رفتار می‌کنم، من بروم تبلیغ چی بگویم؟» خب، در مورد آن بحث‌های عمل که خب یک مقدار صحبت کردم، شاخص‌ها را عرض کردم. همین دو تا مثالی هم که الان گفتم، با آن شاخص‌ها می‌شود فهمید. یک وقت جنبه‌های خصوصی دارد یا جنبه‌های عمومی دارد. جنبه عمومی دارد که هم خودم موظفم رفتار کنم، هم به بقیه بگویم. یک وقت جنبه‌هایی دارد که خودم اصل اهتمامش را دارم، گاهی می‌لغزم، وقتی می‌گویم جدیت خودم بیشتر می‌شود.

یک بخش‌هایی هم هستش که نه، خیلی دیگر احوالات فلان آقا تو برخوردش با همسرش که جزو واجباتم هم نیست، خودم عمل نمی‌کنم، مخاطبم اهل این حرف‌ها نیست. این را دیگر نه نگفتن دارد و نه من اهلیتش را دارم. لازم دارند، من هم سعی می‌کنم انجام بدهم. آن بحث خب، من چه تبلیغی بروم؟ من هنوز در خودم احساس پاکی چشم نمی‌کنم، پاکی گوش نمی‌کنم، پاکی زبان نمی‌کنم، من تبلیغ کنم چی بگویم؟ یک راهکاری دادند مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت. این خیلی به درد بخور است. وارد اصل بحث این جلسه، ان‌شاءالله که کفاف بدهد، نیم ساعت بتوانیم به این بحث بپردازیم.

ایشان فرمودند: «حالا نمی‌خواهد بروی مطالب عملی بگویی، برو مطالب اعتقادی بگو. بیان فضائل امیرالمؤمنین که دیگر مؤونه ندارد، خرجی ندارد.» تبلیغ برو، آنی که تو مرتبه انتشار به همه ما واجب است، همه‌مان هم بلدیم، همه‌مان هم یک مقداری ازمان نسبت بهش برمی‌آید که انجام بدهیم، همین مسائل اعتقادی، خصوصاً آن لبّ مسائل اعتقادی. مثل چی؟ مثل امامت امیرالمؤمنین و غدیر. رضا، این تکلیف پیغمبر را روی دوش همه امت گذاشت. «فلْيُبَلِّغْ شَاهِدُكُمْ غَائِبَكُمْ وَ الْوَالِدُ وُلْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.» خیلی تعبیر عجیبی است. هرکه اینجا حاضر است، باید به هرکه غایب است برساند. هر پدری هم به بچه‌اش باید تا قیامت این مطلب را. این مطلب غدیر، اولاً نسبت به خود پیغمبر، انتشارش آن‌قدر مهم بود که خدای متعال فرمود: «اگر نگویی، چیزی نگفتی.» «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.» هیچ‌چیز را نشر ندادی اگر یک دانه را نگویی. آن‌قدر قضیه غدیر مهم بود. همه بار رسالت پیغمبر بند به انتشار این خبر بود. اگر این یک دانه را نمی‌گفت، هیچ‌چیز نگفته بود. وقتی هم که گفت، بارش را انداخت روی دوش کل امت. فرمود: «من به شما گفتم، شما هم باید تا قیامت به هم برسانید.»

خیلی مسئله، مسئله جدی است. انتشاری که به عهده همه‌مان است. هم می‌دانیم، در مرتبه عملش هم قبول کردیم. دیگر همین که ولایت را پذیرفتیم و خودمان شیعه امیرالمؤمنین. اعتقادش، عملش، این پنج مرحله‌ای که نسبت به علم داشتیم، لااقل در این یک دانه صادق است. آن گام پنجمش مانده که انتشارش است و ما آنجا واقعاً می‌لنگیم.

آقا، عزیزم! ما نسبت به اثبات ولایت امیرالمؤمنین و توسعه دایره شیعیان امیرالمؤمنین واقعاً کوتاهی و ضعف و نقص جدی داریم. نه تو فضای بین‌الملل، کسانی که زبانشان با ما فرق می‌کند. تو فضاهای خودمان، با جوان خودمان، تو مدارس خودمان، تو مسجدهای خودمان، تو هیئت‌های خودمان. گاهی بعضی جلسات آدم شرکت می‌کند، چه جلسات عید و مراسم جشن، چه جلسات عزاداری. یک سخنرانی، یک مداحی. نیم ساعت، یک ساعت، یک جلسه‌ای برگزار می‌شود. محتوا بسیار ضعیف، مایه بسیار کم. یک ساعت یک کسی منبر می‌رود، آدم گوش می‌کند، چهار تا نکته دقیق تو این بحث پیدا نمی‌کند. مواجه بودیم با این مطالب. متأسفانه اتلاف وقت می‌کند. مطالب بی‌سند، خواندن روایت غلط، تحلیل روایت غلط، منبع روایت غلط، برداشت از روایت غلط، استفاده از روایت تو یک جای غلط. نهایتاً هم اصلاً یک موضوعی است که درجه دهم زندگی من هم محسوب نمی‌شود.

بدون هیچ اولویتی، بدون هیچ اهمیت و فوریتی. تو اصلی‌ترین مباحث مخاطب من گیر است. من یک جای دیگری دارم سیر می‌کنم، بحث عرفانی و سیر و سلوکی دارم برای این آقا می‌گویم. اصل ارتباط با خدا تو اصل باور معاد و تو اصل ترک گناه و تو این‌ها مانده بنده خدا. جاهایی دارم سیرش می‌دهم. «لقمه شبهه‌ناک» نمی‌دانم چی‌چی است؟ این‌ها نیست. بابا، آن خیلی کار دارد به آنجا رسیدن. بگو حرامت را نخور! بابا، این لقمه، این ربا، این را نخور. این هم که حالا به این ربا هم نمی‌رسد، این تو اصل اسلام و توحید و پیغمبر و خدا و اسلام ما و اسلام ترکیه و تو این‌ها مانده هنوز طرف.

اصل اینکه آقا ما برحقیم، سعودی‌ها برحقند. ترامپ پا می‌شود می‌رود عربستان. من کجا این را تازگی شنیدم، خیلی دردم آمد. یک عزیزی تازگی گفت توی محیطی از یک محیطی گزارش می‌داد، می‌گفتش که بعد این سفر ترامپ عربستان، از یک جمعیتی حکایت می‌کرد، می‌گفت: «آقا، این‌ها واکنش‌هاشان خیلی مثبت بود. همه می‌گفتند چه عزت و عظمتی پیدا کرد عربستان تو چشم مردم دنیا!» خب، شما ببینید وقتی یک کسی آن‌قدر پرت است و آن‌قدر تو مسائل حیاتی و ابتدایی می‌لنگد، ما تو فرایند انتشارمان مشکل داریم.

همین داستان غدیر است دیگر. عزت و عظمت کجا بود آخه؟ این همان، این ولایت ترامپ است. این بیعت با ترامپ است. این ادامه دعوای غدیر و سقیفه است. انتقال پیدا نکردن محتوای غدیر، اهمیت غدیر. محتوای غدیر، اصلاً غدیر چی بود؟ چی می‌گفت؟ چه طرحی داشت؟ طرح رقیب و بدیل و جایگزینش چی بود؟ چه آفات و آسیب‌هایی داشت آن طرحی که به‌جای طرح غدیر نشست؟ اصلاً اسلام یعنی چی؟ اصلاً ولایت یعنی چی؟ اسلام و کفر چیست؟ چه جنگ و درگیری با همدیگر دارد؟ ولایت پیغمبر و امیرالمؤمنین چیست؟ ولایت کفار و طاغوت چیست؟ از بیخ قضیه عوض می‌شود این. وقتی تن به طاغوت داده، کلاً یک داستان اسلام نیست، این عین کفر است. بعضی آن‌قدر دیگر ما ساقی ما را قاطی می‌کنند که می‌گویند امروز هم اگر امیرالمؤمنین بود، با ترامپ... بعضی حرف‌ها را شنیده‌ام. یعنی هست، بعضی مطالب گفته شده که مثلاً امروز هم اگر امیرالمؤمنین همین کار را می‌کرد که مثلاً سعودی‌ها دارند می‌کنند؛ چون خیر و منفعت مردمشان تو همین حرف‌ها و این کارهاست.

این‌ها عدم انتشار درست پیام غدیر است. اصلاً معلوم نشده امیرالمؤمنین که یک اسم علی خوشگل با یک «عین» گنده گذاشتند و یک «یا» کش داده و یک عکس با شیر و شمشیر و این‌ها نیست. امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین یک حقیقت است، یک محتواست، یک پیام است، یک سبک زندگی است، یک نوع بینش به هستی است، یک نوع درک بندگی و رابطه با خداست، یک نوع وجدان و احساس مسئولیت اجتماعی و تاریخی است. امیرالمؤمنین اونی است که توی شرح نهج‌البلاغه محمدتقی جعفری. امیرالمؤمنین اونی است که توی آن کتاب «علی و فلسفه الهی» علامه طباطبایی. غدیر این‌هاست. «شیعه در اسلام» علامه را بخوانید، صفحه پایانی‌اش. اسلامی این‌ها، تشیع اصل اسلام و تشیع. برای همین آدم‌هایی که گاهی هیئت می‌آیند، حرم می‌آیند، زیارت می‌آیند، کربلا می‌آیند، نجف می‌آیند، به این‌ها نرسیده. آقا، این‌ها درد دارد. ما نظام انتشارمان مشکل دارد، آسیب جدی دارد. پیام غدیر خوب و درست منتقل نشده.

یکم در مورد این می‌خواهم عرایضی داشته باشم. مطلب زیاد آورده بودم برای این جلسه، ولی خب به همه‌اش نمی‌رسیم. کلی نکته داشتم در مورد انتشار و جایگاهش. هم تو علوم ارتباطی و رسانه‌ای، هم در فضای امنیتی که حالا امروز ازش تعبیر می‌شود به «جنگ روایت‌ها» و آثاری که تو فضاهای اجتماعی و سیاسی دارد. ببینید آقا، حالا اینجا در مورد انتشار من حلقه‌های زنجیره انتشار و کارکردهای انتشار را خدمت شما عرض کنم که موضوعات مختلف و حوزه انتشارش نسبت به آن‌ها. مثلاً انتشار خبر، انتشار تفسیر، انتشار هنجار، انتشار فراغت. هرکدام تو یک حوزه تفسیر می‌شود. گاهی این‌ها باید با همدیگر همسو شود و همپوشانی داشته باشد تا یک پیام را بتواند «کاور» بکند، به تعبیر امروزی. این‌ها هرکدام بحث‌های مفصلی دارد که این جلسه نمی‌رسم بهش بپردازم.

چند تا نکته‌ای که از این فیش‌هایی که اینجا آورده‌ام به ذهنم می‌رسد، وقت اجازه می‌دهد ان‌شاءالله بهش بپردازیم. ببینید، به‌خاطر یک سری مشکلات و آسیب‌ها و کاستی‌ها، پیام غدیر را خوب نتوانستیم منتقل بکنیم. در قیاس با پیام عاشورا. حالا پیام عاشورا که می‌گویم، فعلاً گزارش عاشورا مد نظرم است. گزارش عاشورا خیلی فراگیرتر است، هم در جامعه خودمان، هم تو فضای بین‌الملل تا گزارش غدیر. اول گزارش این‌ها، انتشار خبر. بعد انتشار محتوا. فلان شخصیت با فلان شخصیت دیدار کرد. این انتشار خبرش است. بعد حالا منتشر می‌شود چیا گفتند به همدیگر. مثلاً آقای رئیسی با پوتین چی گفتند؟ دیدار رئیسی و پوتین را همه فهمیدند، ولی آن محتوای دیدار رئیسی و پوتین خیلی کم منتشر شد. گاهی هم برعکس. یعنی اصل واقعه را نمی‌دانند کی و کجا و دقیقاً چطور بوده، ولی یک محتوای خیلی مهمی توش بوده، آن را همه می‌فهمند.

دقت بفرمایید! ما نسبت به واقعه عاشورا، به دلایلی، یکیش خود این مظلومیت عریان امام حسین علیه‌السلام است. یکی دیگرش خود حماقت دستگاه یزید است. این باعث شد که قضیه عاشورا انتشار گسترده پیدا کرد. او با حماقت خودش برداشت این خانواده را شهر به شهر چرخاند که مارش پیروزی بزند، قدرت‌نمایی بکند. این تبدیل شد به یک بستری برای انتشار مظلومیت امام حسین و انتشار خبر شهادت و قتل فجیع امام حسین علیه‌السلام به کل عالم اسلام. جای تحریف و تبدیل و سانسور و انکار و این‌ها هم برای قضیه نگذاشت؛ برای اینکه همه دیدند سر مبارک امام حسین علیه‌السلام را، وضعیت خانواده امام حسین علیه‌السلام را و قساوت و بی‌حیایی لشکر یزید را. همه دیدند و فهمیدند. از این جهت خبر از همان روز اول منتشر شد، همه جا را گرفت. بعدها خیلی دست و پا زدند هی یک‌جور ماستمالی‌اش کنند، تحریفش کنند، بهش سویه بدهند، نتوانستند؛ برای اینکه از روز اول این قضیه یک‌جوری شد که جاروجنجالش همه جا را گرفت.

ولی قضیه غدیر نه. در حالی که قضیه غدیر هیچی کم ندارد از عاشورا. ما در مورد عاشورا به این نحو اهل بیت بهمان دستور ندادند: «برید همه جا.» البته نوع پردازشی که مناسک‌سازی که نسبت بهش کردند همین هست. زیارتش، گریه‌اش، روضه‌اش، این‌ها همش همین آخر یعنی پیام را برسانید. ولی به‌صورت صریح و شفاف شاید این عبارت را نداشته باشیم. ولی در مورد غدیر این را داریم که: «آقا، هرکه باید به بچه‌اش تا قیامت منتقل کند.» همین‌قدر فقط بگوییم دست امیرالمؤمنین را برد بالا، این بود قضیه. پیغمبر فقط از این می‌ترسید که عقب انداخت یک برهه‌ای این گزارش و این خبر را.

پیغمبر وقتی خدای متعال تهدید کرد که اگر نگویی، هیچی را نگفتی. همین فقط دست بالا بردن امیرالمؤمنین بود؟ این همان احتجاجی که ما با اهل سنت می‌کنیم، نسبت به خودمان هم هست. به اهل سنت می‌گوییم که آقا این همه دنگ و فنگ برای همین بود که فقط بگویند که علی را دوست داشته باشید؟ حالا با خودمان هم این را مطرح می‌کنیم که این همه دنگ و فنگ غدیر فقط برای انتشار همین خبر بود، برای همین که فقط دست امیرالمؤمنین را بالا بیاورد؟ اینکه آن‌قدر مؤونه و هزینه و خرج و ترس و درگیری و این‌ها ندارد دست امیرالمؤمنین بالا بردن که نگرانی نباید طبیعتاً ایجاد می‌کرد در پیغمبر. پس غدیر این نبوده. گزارش این قضیه که نمی‌شود. گزارش غدیر، نمی‌دانم توانستم حرفم را برسانم یا نه. با استدلال آن چیزی که اصل داستان غدیر بود که خدا به پیغمبر فرمود اگر نگویی، هیچی را نگفتی، صرف این بالا بردن دست و صرف آن بیعت کردن نبود.

جایگاهی بود که پیغمبر داشت تبیین می‌کرد به عنوان «نازل منزله خودش» برای این امت برای امیرالمؤمنین. هرکه من مولایشم، علی مولایش است. این ولایت پیغمبر و ولایت علی و نازل منزله پیغمبر بودن برای امیرالمؤمنین، این روح غدیر است. این پیام اصلی غدیر است. خب، چقدر به ماها رسیده؟ پیغمبر یعنی کی؟ ولایتش یعنی چی؟ اینکه امیرالمؤمنین عیناً همان ولایت را دارد یعنی چی؟ این ولایت یعنی چی؟ این ساختار چیست؟ این نباشد چی می‌شود؟ این‌ها آن چیز محتوای اصلی غدیر بود که پیغمبر نسبت به طرحش نگرانی‌هایی داشت و خدای متعال فرمود: «نترس، بگو. اگر نگویی، هیچی را نگفتی.» و این همان پیام اصلی است که به ما گفتند به همه باید بگویید. این آن خبری است که باید انتشار پیدا کند.

ولی این انتشار خبر برای ما اولین سری موانع داشته. موانع بیرونی، سری موانع درونی. موانع بیرونیش یکی این بوده که آقا، بعد غدیر قضیه سقیفه و این‌ها که رخ داد، تو یک فضای ظالمانه‌ای امت اسلام و محبین و شیعیان امیرالمؤمنین قرار گرفتند که انتشار این خبر و پرداختن بهش هزینه‌های بسیار زیاد داشت. لذا خیلی‌ها کتمان کردند، خیلی‌ها انکار کردند، خیلی‌ها هم اگر توانستند اقرار بهش بکنند، در یک حد خفیفی بهش اقرار کردند؛ چون هزینه‌هایش زیاد و همیشه هم از جانب دولت‌ها این قضیه. همین دولت‌های اسلامی به حسن ظاهر، خلفا با فشار و تنگنا و منگنه و این‌ها مواجه می‌شد. هرکسی که این خبر را منتشر می‌کرد، حتی بعضی دوستان ما که سال‌های گذشته دستگیرشان کرده بودند، یکی از اتهامات دادگاهی‌شان این بود که روز غدیر را آمده تبریک گفته. اتهام دادگاهی کسی بوده حاجی که رفته مکه دستگیرش کردند.

حالا باز طرف برمی‌دارد می‌گوید که آقا، امام خمینی در فرانسه ذبح نمی‌کرد که قانون فرانسه را رعایت کند. ای کاش بفهمیم چی داریم می‌گوییم. اندازه دهانمان. اندازه چی را با چی مقایسه می‌کنی؟ چی را با چی خلط می‌کنی؟ بله، امام خمینی فرانسه گوسفند نمی‌کشت به‌خاطر اینکه راه‌های جایگزین داشت برای اینکه به ذبح شرعی برسد. همین امامی که به قول شما قانون آنجا را رعایت، قانون کشور خودش را رعایت نکرد، علیه شاه افشاگری کرد، قانون فرانسه را رعایت نکرد، علیه صهیونیست‌ها افشاگری کرد. می‌گوید آره حاجی که می‌رود، باید قانون عربستان را رعایت کند. کدام قانون؟ قانونی که می‌گوید غدیر تو حلقومت قورت بده. اف و تف به این قانون! چه قانونی است؟ بله، حالا باید یک‌جوری با تدبیر انسان کار بکند که هزینه نداشته باشد، نه هزینه برای خودش، نه هزینه برای بقیه. چه حرف مفتی است! چقدر بعضی نخودمغز. یکی از اتهامات این است، تبلیغ غدیر. ما همیشه با این فشارها مواجه.

مشکلات درونی ماست، مثلاً نزدیک بودن زمانی غدیر به محرم. خب، ما برای محرم چون سنگ تمام می‌گذاریم، از چند ماه قبلش می‌نشینیم برنامه‌ریزی می‌کنیم، سخنران دعوت می‌کنیم، پول جمع می‌کنیم، پارچه و کتیبه و بنر و از سه ماه و چهار ماه، پنج ماه قبلش مکان را آماده‌سازی می‌کنیم، جا تهیه می‌کنیم، پول نذورات جمع می‌کنیم برای شام دادن، برای هزینه‌های جلسه. خوب، تمرکز ما روی قضیه محرم است. دوازده روز قبل محرم غدیر، نمی‌رسیم دیگر به غدیر بخواهیم این‌جوری بپردازیم. این تمرکز پخش می‌شود. ما بخواهیم برای غدیر هم این کار را بکنیم، شش ماه قبل غدیر باید وقت بگذاریم برای غدیر. بعد دیگر نمی‌رسیم ده‌روزه بخواهیم به محرم برسیم. نیاز به تقسیم کار جدی هست. یعنی باید هیئت‌ها، متولیان فرهنگی، تقسیم کار بکنند. یک تعدادی از چند ماه قبل متمرکز روی قضیه محرم و اربعین و عاشورا و این‌ها بشوند. یک تعدادی هم به‌صورت جدی وارد قضیه غدیر. این هم یک سری چالش‌های درونی که ما داریم.

یکی دیگر از چالش‌های انتشار قضیه غدیر، چالش‌های محتوایی و ایده‌پردازی ماست. این بحث، بحث جدی است که حالا بیشتر روی این مطلب امروز می‌خواستم مانور بدهم که حالا وقتمان هم کم است. از جهت اتقان محتوا، صدیم. از جهت تبیین محتوا، نمی‌گویم صفریم ولی زیر پنجاهیم. آن‌قدری که می‌فهمم. یعنی از جهت قرص بودن ادله‌مان، صدصد. صد تا دلیل داریم. مرحوم علامه حلی دو هزار دلیل آورده. الفین، برای اثبات امامت امیرالمؤمنین. دو هزار دلیل تو یک جلد کتاب، شوخی نیست. کی می‌تواند امامت را برای کدام خلیفه می‌شود دو هزار دلیل آورد برای اثبات خلافت و امامت؟

و حالا قبل اینکه به این بحث محتوا بپردازم، تا یادم نرفته یکی دیگر از چالش‌ها را هم بگویم که یک اشاره‌ای به این هم بکنم. یکی دیگر از چالش‌هایی که باعث می‌شود ما نسبت به محتوای غدیر ورود جدی نداشته باشیم، بحث وحدت فرقه کردن خودمان و حساسیت و درگیری ایجاد کردن. یعنی طرح موضوع غدیر را احساس می‌کنیم که حساس می‌کند و تنش می‌آورد. اختلافات را پررنگ می‌کند. اینجا فقط یک اشاره به این موضوع بکنم، بعد بروم برگردم به آن بحث قبلی.

یک راهکار خوبی که اینجا می‌شود آورد، خب، وهابیت مثلاً بن باز، عرض کنم خدمتتان که و بقیه مفتی‌های وهابی و این‌ها فتوا دادند به حرمت مراسم عید غدیر. از بالا تا پایین وهابیت فتوا دادند که حرام است. ادله هم آوردند. حالا بنده می‌خواندم ادله‌شان را تو بحث‌های فقهی‌شان، حالا کار نداریم. برای اینکه این موضوع را بشود قشنگ‌تر طرح کرد، بگوییم آقا، عید غدیر اول را با ما مطرح نکن. که حالا آن هم فعلاً مطرح نکن. ولی از خوبی‌ها و عجایب داستان این است که بیعت دوم با امیرالمؤمنین بعد قتل عثمان دوباره تو روز عید غدیر واقع شده. خیلی نکته عجیبی. اکثر خود ما خبر نداریم. حتی بنده یک وقت به یکی از علما گفتم، ایشان هم خبر. روز بیعت مجدد با امیرالمؤمنین بعد بیست‌وپنج سال دوباره تو عید غدیر بود. عثمان را که کشتند، دوباره عید غدیر بود.

آقا، آن عید غدیر که پیغمبر دست مردم دست علی علیه‌السلام را برد بالا، باشد. آن را بهش نمی‌پردازیم. ما این عید غدیر را که مردم علی را انتخاب کردند، این را می‌خواهیم جشن بگیریم. این را که دیگر همه قبول دارید دیگر؟ آقا به عنوان خلیفه چهارم که قبول دارید. ما روز آغاز امامت خلیفه چهارم را می‌خواهیم جشن بگیریم. نقطه وحدت ما شیعیان به عنوان غدیر اول، شما اهل سنت به عنوان غدیر دوم. همه‌مان پس یک جشن بین‌المللی عمومی با همدیگر داریم. خود این‌ها آن مطالبی است که باید به پردازش بشود. این‌ها تو انتشار باید بیاید و این‌ها ضریب می‌دهد به انتشار این محتوا.

خب، برگردم به آن چالش‌های محتوایی بحث ما. تو بحث استدلال و اتقان، واقعاً حرف آن مولا درزش نمی‌رود. ادله فراوانی که داریم، چه ادله اثباتی، چه ادله‌ای که در نفی می‌آوریم. اثبات ولایت امیرالمؤمنین و نفی ولایت دیگران. ولی این‌ها خیلی برد عمومی ندارد. آن‌هایی هم که برد عمومی دارند، یعنی آن استدلال‌هایی بین مردم ما گرفته شده و باهاش تشیع‌شان را پیش عمرشان را سفت کردند، چه جنبه رسانه‌ای و هنری قضیه بالا بوده، هنرمندان به این موضوع هنرمندانه پرداختند. خود ماها مثلاً نمی‌داند مثلاً الغدیر محتوایش، حتی طلبه‌هاش نمی‌دانند الغدیر چند جلد است، چند جلد چاپ، چاپ نشده. اصلاً حرف اصلی تو الغدیر چیست؟ اصلاً فهرستش چیاست؟ بنده می‌توانم با ضرس قاطع بگویم نود درصد طلبه‌ها خبر. ولی کتاب الغدیر بین ما کتاب پرطمطراق سایر محتواها. این‌ها محتواهایی است که به ما نرسیده. ماسه از الغد اطلاعاتمان این نیست.

یک ابعاد دیگر حماسی و هنری و این‌ها تو قضیه بوده که آن‌ها به ما رسیده. با آن‌ها ولایت فهم کردیم و پذیرفتیم. ما تو انتشار کار ضعف جدی داریم. تو ارتباط با مخاطبین، شناخت جنس مخاطبین، شناخت فضای ذهنی مخاطبین، ضعف جدی داریم. تو پیوست ایجاد کردن برای ارائه محتوا، ضعف جدی داریم.

یک نکته هم اینجا بگویم. ببینید، یک چیزی که باب شده و خیلی کار درستی است، خیلی‌خیلی‌خیلی درست است، این سنت اطعام در عید غدیر، جشن گرفتن، جشن خیابانی. البته بیشتر از این‌ها می‌شود کار کرد. ما می‌توانیم پرچم برای روز غدیر به نحو خاص طراحی بکنیم. لباس برای روز غدیر به نحو خاص طراحی بکنیم. رنگ و غذای خاص برای روز غدیر طراحی بکنیم. حالا چیز دیگری هم بنده اینجا نوشته بودم، اگر یادم بیاید عرض می‌کنم. کارهایی که می‌شود برای روز غدیر کرد که این روز را متمایز کرد. اصلاً نمادسازی‌هایی می‌شود که صرف آن نماد کار خودش را می‌کند. یک نماد شما برای غدیر درست می‌کنی، اصلاً نیاز نیست هی بگویی. همین نماد را که می‌آوری تو خیابان، همه یاد غدیر می‌افتند. حالا مثل نماد دست امیرالمؤمنین، یکی از آن نمادهایی است که خیلی رایج است.

خدمت شما عرض کنم که این‌ها به‌تنهایی نباید برجسته بشود. روز عید غدیر را تبدیل نکنیم به یک روز جشن به معنای تفریح، سرگرمی. دیدم بعضی‌ها هم حالا گفته بودند، حالا منظورشان منظور خوبی بود، ولی شاید من خودم بد فهمیدم که مثلاً روزی که باید به زن و بچه‌ات خوش بگذرد و قشنگ‌ترین لباست را... بله، این‌ها هست، ولی این‌ها، این‌ها به‌خاطر یک پیوستی است با آن پیوست مطرح که باید گریه کنی. خب، برای کی؟ برای چی؟ همه گریه‌هایتان را بگذارید یک روز، روز عاشورا. هرکه بگویند هرجا غم دارد، بیاید بنشیند عاشورا گریه کند. اینکه عاشورا نشد که. روز عاشورا روز گریه کردن نیست که. روز غدیر هم روز جشن گرفتن باشد. روز عاشورا روز فهم کربلا و گریه برای کربلاست. روز غدیر روز فهم غدیر و شادی برای غدیر است.

همان‌قدر که گریه کنی، پیوسته امام حسین نداشته باشی، خنده‌دار است. جشن بگیری، پیوسته غدیر، پیوسته محتوایی نداشته باشد، خنده‌دار است. آقا، فقط تو خیابان شیرینی، شربت پخش کنیم، بزن‌وبکوب راه بیندازیم. خوب، چه محتوایی این وسط دارد منتقل می‌شود؟ جشن اصلاً برای چه اتفاقی رخ داده است؟ این جشن چه اتفاقی است؟ همین‌قدر که بگوییم روز غدیر کفایت می‌کند؟ نه، یک پیامی باید تو این بستر منتقل بشود. این هنر می‌خواهد، فکر می‌خواهد، ایده می‌خواهد، طراحی می‌خواهد، نبوغ می‌خواهد. ما متأسفانه نبوغ رسانه‌ای‌مان ضعیف است. آدم رسانه‌ای‌مان کم است، هنرمندمان کم است، نبوغ هنری‌مان بسیار پایین است. فکر بکنیم، کار بکنیم. به صرف محتوای خوب و کتاب‌های خوب ده‌پانزده جلدی، بیست جلدی کفایت نمی‌کند. تبدیل بشود به یک ریلز اینستاگرامی، تبدیل بشود به حتی به استیکر تلگرامی، تبدیل بشود به پوسترها و نمادهای جذاب.

بماند که ما تو حوزه بین‌المللی کلاً کارمان تعطیل است. یعنی شما شاید ده تا کلیپ زیر سه دقیقه نتوانید تو فضای بین‌المللی پیدا کنی که تو سه دقیقه زیر و زبر غدیر توضیح داده می‌شود. با یک بیان فنی، متقن، دقیق، رسانه‌ای و جذاب که یکی وقتی این را نگاه کرد، حساس و کنجکاو بشود برود در مورد غدیر مطالعه کند. تولیدات بین‌المللی‌مان خیلی ضعیف است. بنده در مورد این هم حرف زیاد دارم. امروز روزی است که اتفاقاً به نظر بنده این‌طور می‌رسد، شاید هم غلط باشد، حالا فهم ما که مشکل دارد. من احساس می‌کنم آن‌قدر که ظرفیت امروز برای گفتگو ما با جوان‌های دنیا هست، شاید آن‌قدر ظرفیت داخل نباشد. نمی‌خواهم بگویم ظرفیت داخل کم است یا فضا مسدود است، نه، فضای داخلی، نه، فضای خوبی است. ولی صدها و هزاران برابر ما الان فرصت گفتگوی بین‌المللی داریم. اینجا در مورد حجاب شاید یک درصد زیادی حاضر نباشند حرف ما را بشنوند، ولی تو دنیا یک درصد خیلی‌خیلی‌خیلی زیادی مشتاق‌اند بفهمند ما حرفمان در مورد حجاب چیست، حجاب چیست. اصلاً صحبت کنیم. این‌ها کارهای ضعیف رسانه‌ای ماست. باید بنشینیم در مورد این‌ها فکر بکنیم و تو حوزه انتشار، اولاً انتشار را به عنوان یکی از اهداف علم در نظر بگیریم. یک مجموعه علمی تا کارش به انتشار نرسیده، تا انتشار خوب و فراگیر نداشته باشد، یک پایه از کار علمی‌اش می‌لنگد. این از آن نکات کلیدی است که باید جدی گرفته شود.

اینکه بیاید یک سری اطلاعات را کسی یاد بگیرد و برود، این نیست. این را یاد گرفت، چقدر عمل کرد و چقدر و چگونه انتشار داد؟ این خیلی مهم است. این مطلبی که آموزش داده شد، اولاً چقدر فهمیدی؟ که خب این امتحانات که تو مدارس می‌گیرند معمولاً در مرحله حفظ یعنی «انساط استماع حفظ» به حفظ می‌رسد، تمام. می‌فهمیم که حفظ کرده. باید بروی یک مرحله بالاتر. عملش چی؟ بروی یک مرحله بالاتر. انتشارش چی؟ همین قضیه غدیر را چه کردی برایش؟ تو امسال چه نقشی در انتشار غدیر داشتی؟ چه سهمی داشتی؟ تو محل کارت، تو محیط آپارتمانت، تو شهر، تو محلات، تو مسجد محلتون، تو هیئتتون، مارکت‌های بزرگ محله و منطقه‌تون گرفته تا بقیه جاها. تو برای انتشار پیام غدیر، پیام غدیر نه فقط خبر غدیر، برای انتشار پیام غدیر چه کردی؟ این سؤالی است که همه باید به خودمان جواب بدهیم. امسال من برای انتشار پیام چه کردم؟ چه کار متفاوتی انجام دادیم؟

این اطعام و این‌ها با این همه فضیلتی که دارد، این قدم اول است و تازه پیوست، یعنی زمینه‌ساز پیوست کار است. فضا را فراهم می‌کنی برای شنیدن این محتوا، نه اینکه کار تمام بشود. فقط عید غدیر یک روزی باشد، همه سیر می‌شوند، همه غذا می‌خورند، بعد وارد بازی‌های جدیدی هم بشویم. آقا، کیک‌های نمی‌دانم ده کیلومتری و کباب نمی‌دانم سی کیلومتری که بعضی جنبه‌های اسراف، تشریفات و تجملات و این‌ها هم گاهی چشم و هم‌چشمی و رقابت و این‌ها هم پیدا می‌کند که این‌ها ذاتاً نامطلوب است.

خلاصه عرایضی بود که امروز عرض کردیم خدمت عزیزان. دیگر وارد شب شدیم و هنوز بخش عمده‌ای از مطالبی که اینجا تو این فیش‌ها آورده بودم خدمت عزیزان در مورد انتشار عرض بکنم، بخش عمده‌اش را اصلاً فرصت نشد که بپردازیم. ان‌شاءالله تو یک فرصت دیگری و یک وقت مقتضی به این موضوع بپردازیم. جلسات شب‌هایمان هم فعلاً حالا تا اطلاع بعدی تعطیل است. ان‌شاءالله توفیقی باشد، آن‌ها هم ادامه پیدا خواهد کرد. ان‌شاءالله همه دوستان موفق باشند. عیدتون هم پیشاپیش مبارک. التماس دعا داریم از همه عزیزان و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات نشر حداکثری