ستاره قطبی

جلسه اول

ستاره قطبی . 1402/02/25
00:44:43
194

معرفی
استراتژی امام صادق علیه السلام در مواجهه با قطب‌بندی‌های اجتماعی و اعتقادی
تفکیک نحله‌ها و مکتب‌های جامعه اسلامی در دوره امام صادق علیه السلام
شباهت جامعه چند‌قطبی کنونی و دوره امام صادق علیه السلام
امام صادق، الگوی مدیریت فضای متشنج
نامه استراتژیک امام به شیعیان
طلب عافیت و عاقبت‌به‌خیری، اولین دستور امام
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتحکم مستوری و مستی، همه بر عاقبت است
توصیه به داشتن آرامش و متانت و وقار
استقامت و اثرگذاری، با وقار و آرامش امکانپذیر است
واکنش انبیا، در قبال توهین‌کنندگان
مومن، عجول نیست
مومن، بذله‌گوی با وقار است
شیعه را، با حیای او بشناسید
امام، از رفتار چه شیعیانی خجالت می‌کشند؟
ابراز ارادت مسیحیان نوفل لوشاتو به امام خمینی
هرچه به شیعه نزدیکتر شوی، بیشتر به عظمت او پی می‌بری
شیعه، مُبلِّغ عظمت اهل بیت است
چگونه شیعه را در ذهن مردم پاک نگه دارید؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم مصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطاهرین من الآن الی قیام یوم الدین.

دوره‌ی امام صادق (علیه‌السلام) یکی از ویژگی‌هایی را دارد -که این ویژگی را جا دارد ما در موردش بیشتر تأمل و دقت کنیم- و آن این است که جامعه‌ی اسلامی به یک چندپارگی نمایان دچار شد. در دوره‌ی امام صادق (علیه‌السلام)، نحله‌ها و مکتب‌ها از هم کامل تفکیک شدند: «شیعه‌ی جعفری هستیم؛ مذهب حنفی، مالکی، حنبلی، شافعی...» چهار تا مکتب، چهار تا فرقه در برابر شیعه. و شکاف بین شیعه و سنی خیلی نمایان شد. اختلافات خیلی رو آمد. فضا، فضای تند و تیزی شد. به تعبیر امروزی جامعه، جامعه‌ی چندقطبی شد.

آدم شرایط روزگار و زمانه‌ی امروز را که بررسی می‌کند و مطالعه و ملاحظه می‌کند، احساس می‌کند که ما از این جهت خیلی شبیه دوران امام صادق (علیه‌السلام) شدیم و داریم می‌شویم. اختلافات دارد در جامعه پررنگ‌تر می‌شود، تفاوت‌ها دارد جدی‌تر می‌شود، فاصله‌ها دارد بیشتر می‌شود، و نقاط افتراق و فاصله هی دارد حفره‌اش باز می‌شود. مسائلی، حالا مثلاً مثل حجاب -که البته منحصر به امر حجاب هم نیست، متعدد است- حتی شما دیدید جام جهانی شکاف و فاصله را به جایی رسانده بود که می‌گفتند «حمایت از تیم ملی، تیم ملی نیست، تیم ملاست. از این تیم اگر حمایت بکنی، از آخوندها حمایت کردی.» بازیکن تیم ملی می‌رفت تو میدان برای تیم ملی بازی کند، سرود ملی خوانده می‌شد... بازیکن تیم ملی برای اینکه متهم به تیم ملی بودن نشود، سرود ملی نمی‌خواند. می‌گفتند «از بنگلادش آمده، دارد بازی می‌کند.» فاصله‌ها نمایان می‌شود. سر، فرض بفرمایید، یلدا فاصله می‌افتاد بین بحث یلدا. الان نمایشگاه کتاب. رفقا می‌گفتند: «نمایشگاه کتاب تهران رفتیم. خیلی بسیجی‌ها دور هم بودند، همه چادری، همه فضا خوب.» اما «این‌ها تحریم کرده‌اند. جریان فرهنگی، نمایشگاه کتاب را تحریم کرد.» می‌گفتند: «این اتفاق مال ما نیست. نمایشگاه کتاب شرکت کنید! از آخوندها حمایت کردید! نمایشگاه کتاب مال آخوندهاست!» همین‌جور هی چیزهایی را پیدا می‌کنند برای فاصله‌گذاری در جامعه، آدم‌ها را چندتکه و چندقطبی کنند.

در دانشگاه فضا خیلی محسوس است. در محیط کار خیلی محسوس است. در فضاها و محیط‌های مدارس و دانش‌آموزی خیلی محسوس است. یکی از دوستانمان چند شب پیش تهران می‌گفت: «این بچه‌ها تو کلاس عکس امام خمینی و رهبری را پاره کردند از کتاب‌هاشون. پسر من این عکس‌ها را جمع کرده. از کف حیاط این عکس‌ها را گرفتند. آن‌قدر زدندش، سیاه و کبود شده این بچه.» می‌گفتند: «که تو بسیجی هستی که این عکس‌ها را جمع کردی؟» همین که توهین نکند سر کلاس مثلاً به امام و رهبری، می‌زنند. همین که با چادر بیاید، می‌زنند. چادر می‌شود یک نماد.

در خیلی دوره‌ها این اتفاق افتاده است. بزرگترهای بنده در جلسه حاضر هستند. بنده بر اساس مطالعه می‌گویم. عزیزان بر اساس مشاهده می‌دانند: اوایل انقلاب منافقین دشداشه‌رو را نیروی نظام و امام خمینی می‌دانستند. این مال امروز نیست. در دوره‌های مختلف این اتفاق افتاده و می‌افتد. مدیریت امام صادق (علیه‌السلام) در آن دوران خیلی می‌تواند درس‌آموز باشد برای ما. حضرت با این فضای چندقطبی چه شکلی برخورد کردند؟ با این فضای متشنج چطور برخورد کردند؟ ما امروز به یک عقلانیت و تدبیری نیاز داریم از جنس کار امام صادق (علیه‌السلام). این مدل باید الگویابی شود، کار شود. یک مدیری که در کارخانه دارد کار می‌کند، می‌بیند کارگزارانش چند گروه‌اند، چندتکه، چندپاره‌اند. یکم ضریب بدهد به این فضای تشنج، محیط کارش از هم می‌پاشد. یک معلم بخواهد سر کلاس ضریب بدهد به فضای تشنج کلاس، از هم می‌پاشد. چه شکلی باید برخورد کرد؟ خصوصاً اگر این معلم، معلم مذهبی، طرفدار نظام، طرفدار انقلاب باشد. سر کلاس به فضای تند و تیز برخورد... آمده‌اند برای زدنش. آخوند، روحانی را در خیابان. همین دوست ما، برادر ما، آقای جهانگیری که دو هفته پیش در قم بهش حمله کردند و اول با ماشین زدند، بعد با چاقو زدند. چند ماه پیش مشهد، خوب مشهدی است، برای کاری که با هم داریم انجام می‌دهیم، چند ماهی آمده قم. چند ماه پیش در مشهد سوار اتوبوس بود، نشسته بودم. یک‌هو یک بچه‌ای، نوجوانی، جوانی بلند شد از جایش آمد عمامه را از سر من کند. سر ایستگاه دوید از اتوبوس زد بیرون. اتوبوس راه افتاد رفت. خیلی کَِنَف شدم جلوی جمع مردم خندیدند و مسخره کردند و این‌ها. حالم گرفته بود. گفتم: «چه کنم؟» بهش گفتم: «کار خاصی نکن. خودت را برای چاقو آماده کن.» بیمارستان بهش گفتم: «یادته این را بهت گفتم؟» گفت: «آره.»

از ابن سکّیت، این شاعر بزرگ اهوازی، که آن‌قدر مدح اهل بیت را گفت که آخر متوکل دستور داد زبانش را از پس سرش بیرون کشید. شیعه بوده. در طول تاریخ این مسیری است که فضای پرتنش داشته. چه کار باید کرد؟ ببینید همسایه و همسایه حساس شده. دنبال یک چیزی می‌گردد بهش گیر بدهد. تو این فضای مجازی می‌گوید: «آقا من دکتر، تو صفحه‌ی شخصی‌اش اعلام می‌کند می‌گوید: «من مریض‌هایی که ریشو باشند برام بیایند، داروهای نامرتبط بهش می‌دهم و چندین دارو می‌دهم که الکی هزینه واسش بیفتد. انتقام می‌گیرم.» چند هزار نفر هم لایک می‌کنند: «بابا دمت گرم!» ایده می‌دهند به همدیگر. چه شکلی انتقام بگیرند؟ شیر گازش را وا کرده بود. گفته بود: «رژیم سقوط می‌کند.» بعد آخر ما پنج میلیون پول گازش آمده بود، پرداخت کرد. در این فضای چندقطبی و چندتکه چه کار باید کرد؟

شما ببینید زمان امام صادق (علیه‌السلام) زمانی است که به ابوحنیفه می‌گویند که: «آقا ما سجده که می‌رویم چشم‌هامان را باز بگذاریم یا ببندیم؟» می‌گوید: «جعفر بن محمد چه کار می‌کند در سجده؟ پس احتیاطاً یکی را باز بگذاریم، یکی را ببندیم.» که بالاخره باهاش مخالفت کرده. دوره‌ی امام صادق (علیه‌السلام)، ابوحنیفه‌ای که افتخار می‌کرد «دو سال شاگرد امام صادق (علیه‌السلام) بودم». فضای تنش و فضای تقابل. امام صادق (علیه‌السلام) چه کرد در این دوره؟ چه شکلی مدیریت کرد؟

یک نامه‌ای دارم از امام صادق (علیه‌السلام) به شیعیان. این نامه، نامه‌ی استراتژیک، راهبردی و خیلی کاربردی است. این سه شبی که خدمت عزیزان هستیم و دقایق وقت شریفشان را می‌گیریم، این نامه را -یک صفحه‌ای است- یک مرور با همدیگر بکنیم. این نامه آن‌قدر مهم بوده که وقتی امام صادق (علیه‌السلام) این نامه را نوشتند به شیعیان دادند، شیعیان در جانمازشان این نامه را می‌گذاشتند و هر روز مطالعه می‌کردند. «نامه، نامه، نامه» را تکرار می‌کردند. سندش کجاست؟ سندش برمی‌گردد به اینکه اینترنت باید وصل شود... همه باید جواب بدهند تا به وای‌فای وصل بشویم. سند: اللهم صل علی محمد و خدمت شما عرض کنم که اصول کافی، جلد ۱، صفحه‌ی ۲. در جاهای مختلفی البته این روایت را بزرگان نقل کرده‌اند. پس حضرت این نامه را دادند. خیلی جالب. تعبیر: «قَدْ کَتَبَ بِهَذِهِ الرِّسَالَةِ إِلَی أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِمدارَسَتِهَا.» نامه را دادند به اصحابشان و امر کردند به مدارستها؛ دستور دادند این را با همدیگر درس بگیرند، تدریس شود. این نامه‌ای است که باید آموزش و پرورش یاد بدهد. آموزش و پرورش کجا بود؟ شما در حوزه‌های علمیه، در منبرها. حضرت یک صفحه متن درسی نوشته‌اند. از امام صادق (علیه‌السلام) و «وَ النَّظَرِ فِیهَا وَ تَعَهُّدِهَا وَ الْعَمَلِ بِهَا.» دستور دادند همه به این نگاه کنند، به یاد هم بیندازند و عمل کنند. «فِی مَسَاجِدِ بُیُوتِ» خانه‌هایشان. این‌ها توی جانمازهایشان گذاشته بودند نامه را. شیعیان «فَرِغُوا مِنَ الصَّلَاةِ نَدَرُّوا فِیهَا.» نمازشان که تمام می‌شد، بعد نماز یک دور نامه را می‌خواندند. همچین نامه‌ای است از امام صادق (علیه‌السلام). کاری که از آن... شرحی چاپی البته یکی از اساتید ده‌ها جلسه نامه را شرح کرده‌اند و حالا ان‌شاءالله به شکل کتاب، آن را پیاده کنند و چاپ کنند. خیلی بحث‌های خوبی دارد. می‌توانم مطالب بسیار مفیدی در توضیح متن نامه بگویم. این است که حالا ان‌شاءالله این سه شب می‌خوانیم: «بسم الله الرحمن الرحیم.»

این نامه آقا جان، عزیزان! در همین فضای تقابل و پرتنش شیعه با بقیه بوده. حضرت دارند راه کار می‌دهند. یک چیزی مثل زمان خودمان. در همین شرایط الان، محیط کار، در دانشگاه، در مترو، چه کار کنیم؟ به مذهبی‌ها توهین می‌کنند، به رهبری توهین می‌کنند، به پرچم جمهوری اسلامی توهین می‌کنند، به عکس شهدا توهین می‌کنند. یک استراتژی می‌دهند امام صادق (علیه‌السلام) به شیعیان: «بسم الله الرحمن الرحیم. امّا بعد: فَاسْأَلُوا رَبَّکُمُ الْعَافِیَةَ.» اولین چیزی که موقعیت در این شرایط از خدا بخواهیم -اولاً باید از خدا بخواهیم، قبل از هر کاری. بعد از خدا چه بخواهیم؟ عافیت.- عافیت تقریباً معادل همان عاقبت‌بخیری. «خدا تو را از فتنه سالم بیرون بیاورد.» عافیت. اولین چیزی که باید بخواهیم در این اوضاعی که همه چی به هم وَر است، اوضاع به هم ریخته است. «از ربتان عافیت بخواهید.» دعا، دعا برای عاقبت بخیر شدن، با ناله و گریه و التماس و ضجه و التماس دعا. بین گفتن مدینه و مکه و این‌ها، دعای واقعی کنار قبر پیغمبر، کنار مزار ائمه بقیع، کنار مستجار کعبه. اذان کنار کعبه، دعا مستجاب. البته کلاً وقت خاصش موقع اذان است. عافیت بخواه. از خدا مهم است. از خدا عافیت بخواهید. با کار من و شما و این‌ها چیزی درست نمی‌شود. خیلی واردتر از ماها سقوط کردند. خیلی حرفه‌ای‌تر از ما. محرم یک بحثی داشتیم، یکی از جلساتمان در مورد شهدای کربلا. عجایب آن جلسه مطرح شد. بنده خودم تنم می‌لرزید. یک شخصیتی به اسم ابوالحُتوف داریم، با برادرش. یک شخصیتی به اسم «تِرِمَّاح بن عدی». ترماح... غده دسته‌دار... «تِرِمَّاح بن عدی» کسی بود که امیرالمؤمنین برای مذاکره با معاویه این را فرستاد. رفت تو کاخ معاویه، جلوی اصحاب معاویه آن را آچمز کرد. آمد، کلماتش در تاریخ نقل شده. ترماح رفت، خورد. معاویه را تک و تنها در کاخ معاویه. این ترماح با آن زبانش، با آن سابقه‌اش، نزدیکی کربلا به امام حسین گفت: «من یک کاری دارم. بروم انجام بدهم، برمی‌گردم.» رفت. برگشت دید کربلا. ترماح جا ماند.

بعد ما ابوالحُتوف داریم که در جنگ امیرالمؤمنین جز خوارج بوده. مقابل علی بوده. و روز عاشورا تا لحظه‌ی آخر روبه‌روی امام حسین بوده. تا حتی موقع شهادت حضرت علی اصغر. لحظه‌ی آخر که امام حسین می‌افتد روی زمین، می‌بینند این‌ها محاصره کردند و می‌خواهند بکشند. با این حساب‌کتاب‌های من و شما نیستش که. «بانک کربلایم ترک نشده.» «ما که مکه رفتیم.» «ما که این‌طوریم.» «ما که...» ترماح که دیگر «این‌ها عرق‌خورند، این‌ها فلانند، این‌ها به اهل بیت توهین می‌کنند.» توهین می‌کنند. دقیقه‌ی آخر عاشورا وایساده. علی اکبر را کشتند. وایساده. قمر بنی هاشم را کشتند. وایساده. علی اصغر را کشتند. وایساده. آن لحظه‌ی آخر می‌آید کمک. ابوالحُتوف با برادرش، «عجایب» یادم آمد. در تاریخ این را که نباید به عمل خودمان... «حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت.» حکم مستوری و مستی همه بر... آقا آخرش چه می‌شود؟ «مردم، فَاسْأَلُوا رَبَّکُمُ الْعَافِیَةَ.» در این زمانه، در این شرایط، اولین چیزی که باید شما داشته باشید، گدایی کنید عافیت را. سرا آدم باید باشد، با ناله از خدا عاقبت بخیری.

حرم امام رضا (علیه‌السلام). از بزرگان در حرم، در یک روز سوال کردم در حرم امام رضا (علیه‌السلام) که: «اگر خدا یک حاجت شما را بخواهد برآورده کند، از خدا چه می‌خواهید؟» هر سه تا ی شان با هم گفتند: «آخرش چطور تمام شود؟ عافیت.» این اولین دستور امام صادق (علیه‌السلام) است.

دستور دوم. خیلی روایت زیباست عزیزان. حالا بخش اولش را امشب می‌خوانیم. ان‌شاءالله فردا شب بنده زودتر می‌آیم وقتمان بهتر باشد، مفصل‌تر ان‌شاءالله صحبت بکنیم. «وَ عَلَیْکُمْ بِالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ.» اول از خدا عافیت بخواهیم. اولین ویژگی که باید داشته باشیم، آرامش و وقار و سنگینی و متانت است. دست و پات را گم نکنی. قرص. دست و پات را نبازی. در موضع انفعال و شکست واقع نشوی. ما در این شرایط معمولاً ترس می‌افتد تو جونمان. سریع می‌رویم تو لا. «آغاز تمام شد. آقا باختیم. آقا کشتن. آقا چادری. روحانی دیگر با عمامه نمی‌آید. ریشو...» چه خبر است؟ «عَلَیْکُمْ بِالسَّکِینَةِ». نترس. این اولیش است. بدیش چیست؟ «وَ الْوَقَارِ». محکم باش. وقار داشته باش. سنگین باش. باد نبرتت. طوفان نبرتت. سنگین وقتی باشی، نمی‌برد. الان این طوفانی که یکی دو روز است. الان هر چه که طوفان بیاید، گلدسته‌های حرم امام رضا هیچ ترسی ندارد. به جای بند نیست. بتن توشه. مگر می‌شود این را تکان داد؟ زلزله باید بیاید. حرم امام رضا. این را می‌گویند وقار. آدمی که قرص و محکم است. ریشه دارد. پایه دارد. افکارش از یک جایی قرصی گرفته شده. «وَ سَکِینَةٍ». آرامش داشته باشید. با آرامش. خیلی مهم است این ویژگی‌ها. این‌ها هم برای ماندن خودمان در این مسیر خیلی مهم است، هم برای اثرگذاری روی دیگران خیلی مهم است. یعنی دیگران وقتی نگاه می‌کنند، می‌گویند: «این بر حق است.» آرامشی که این دارد، متانتی که این دارد، استواری که این دارد، برق این مسیرش درست است. «تغییر دارم، فحش می‌دهم.» شما ببینید این ایام، در این فتنه‌ی اخیر، آدم حالش به هم می‌خورد از این جریان برانداز. یعنی همین‌ها باعث شد مردم این‌ها را رها کردند. اولش مردم فکر کردند که حرف مردم را دارند می‌زنند. یک دروغی آوردند که «آیا دختری را بردند گشت ارشاد کشتند؟» ای پدر دروغگویی که خون چند، چند صد نفر افتاد گردنش! این بدبخت مردم اول باورشون کردند. کارهایی که این‌ها می‌کنند، بر فرض او هم اگر کشته باشد، کاری که این‌ها دارند می‌کنند صد برابر بدتر از جوان پاک، مؤمن، طاهر، بی‌گناه، آرمان علی‌وردی (رحمت‌الله علیه). با ناخن‌گیر زن کثیف وایساده آنجا، یک چیزی ندارد، با ناخن‌گیر گوشت پای این بچه را خورد کنده درآورده که فلج بشود، نتواند پشت در برود. ناخن‌گیر.

رفقا می‌گفتند که شهید عزیز، یک جورایی جز مجموعه‌ی ما به حساب می‌آمد و علاقه داشت، محبت داشت. بعد از شهادتش ما فهمیدیم چند وقت زیاد رفت‌وآمد کرده‌اند. آمدند و رفتند. من شب جمعه یک چیزی شنیدم. امشب جمعه‌ی اخیر. گفتند که بخش‌هایی از مغز این شهید را در دهانش پیدا کرده بودند. از دوستان امنیتی ما می‌گفتند که ما هیچ‌چی از فیلم‌های شهادت این شهید را نمی‌توانیم منتشر کنیم. که اول یک چیزهایی تو سر این شهید زدند. آن سفیدی مغزش متلاشی شده بوده. این شهید عزیز و بزرگوار برای دفاع از دختری که بیماری زمینه‌ای داشته، سکته کرده، مرده. آقا بردند کشتنش. باشد. با شکنجه کشتنش. باشد. این‌ها نشان می‌دهد حق با کیست. میدان خون این شهدا غوغا کرد. واقعاً مظلومیت این شهدای بزرگوار. ایشان شهید عجمیان، بقیه شهدا. این شهیدان مثل شهید سلمان امیر احمدی. این‌ها بچه‌های جلسه‌ی ما بودند. پامنبری ما بودند. اصطلاح یتیم. ای شهید و بنده هر وقت می‌بینم در این جلسات دلم پیش آن‌ها می‌شود. بچه هفت ساله. مادرش می‌گوید: «نصف شب‌ها پا می‌شود، جیغ می‌زند، داد می‌زند.» مشکلات روحی و روانی برای بچه ایجاد شده. بچه بازی می‌کردیم. یک چیزی گفت. مدتی حالم بد شد. بچه چند تا انداخت، شش آمد. بعد گفت که: «من این هم به بابام رفته. بابام هم هر وقت می‌انداخت، شش می‌آمد.» جیگری از ما سوزاند حرف این بچه یتیم. آسی کرده مادرش و خانواده اش را چون خیلی هم وابسته بود به شهید، به پدرش. تازه این بزرگی است. آن یکی کوچیکه که یک سال دو سالش است. به چه گناهی کرده بودم؟ چه تقصیری داشته؟ چه جرمی داشته؟ وسط این میدان اونی که وقار دارد، اونی که آرامش دارد، اونی که محکم است، اونی که دست از پا خطا نمی‌کند، ظلم نمی‌کند، جنایت نمی‌کند، فحاشی نمی‌کند، هتک حرمت نمی‌کند. این‌ها خیلی مهم است.

محیط‌هایی که ما هستیم، وادار می‌کنند به یک واکنش‌های جاهلانه‌ای. از همین‌ها سوءاستفاده کن. با لبخند، با برخورد معمولی، عادی برخورد کن و رفت. بعضی‌ها به هیجان می‌آیند، جیغ‌داد می‌کنند، سر و صدا می‌کنند، فحش می‌دهند. چه کار می‌کنند؟ توهین می‌کردند به فلان پیغمبر. «دیوانه‌ای؟ جواب انبیا خل نیستم.» جیگرت را حال بیاور. پشتش نصیب داشته باشد. از این پشت شرمنده. من خل نیستم. جواب ای پیغمبر بیاورند. این‌ها خیلی مهم است.

پس آقا، در این موقعیت‌ها، اینی که آدم دست و پایش را گم نکند. نترسد. اصلاً کلاً تمرین کنیم، کار کنیم. آرامش و وقار، متانت، سنگینی، استواری. این‌ها خیلی ویژگی‌های مهم است. تمرینش هم به این است. گفتند که آقا مثلاً مؤمن سعی کند کارهای سبک انجام ندهد. عجول نباشد. در راه رفتنش مثلاً با متانت راه برود. در شوخی کردنش با متانت شوخی کند. در خندیدنش هرهرو. کِرکِری که سبک از یک آدم مؤمن به دوره است. بله، اهل خنده بودن هم انبیا، هم معصومین، هم علما، هم بزرگان، ولی با یک حکمتی، با یک وقاری. حضرت امام (رحمت‌الله علیه) را ببینید. سخنرانی لبخند هم نمی‌زد. خودش جمله معروفی که امام از قول آیت‌الله کاشانی نقل می‌کرد. در ارتشی به ایشان گفته بود: «آقا در سیاست دخالت نکن. سیاست کثیف است. به ما بسپار.» آیت‌الله کاشانی به آن آقا فرمود: «خیلی خری.» لبخند هم نزد. این می‌شود وقار مؤمن. مداح بذله‌گو است. مصاحبه دارد ولی سنگین است، با وقار است. در روایت داریم که این شوخی زیاد و بگو و بخند و قهقهه و این‌ها، این‌ها آدم را... این‌ها را باید آدم آرام آرام تمرین کند به این وقار، به این آرامش برسد.

خب در ادامه چه می‌فرماید حضرت؟ یکی وقتتان را دیگر بیشتر نگیرم امشب. «وَ عَلَیْکُمْ بِالْحَیَاءِ.» حیا داشته باشید. شیعه را باید با حیا بشناسند. امیرالمؤمنین را ببینید. جان به قربان او. در معرکه دستش رسیده به عمرو عاص. عمرو عاص غلط است. عمر بن عاص. عمر بن عاص بن وائل. عمر و عاص. فقط در مورد پدرش هفت هشت ده تا کاندیدا داشته که «باباش کی بوده؟» همچین موجود شروری. موجود شرور و کثیفی. مقدور الدم. در میدان جنگ حضرت رسیدند بهش. شروع کرد یکی یکی لباس‌ها را کن دَند. عریان مادر زاد شد. امیرالمؤمنین حضرت چهره‌شان را برگرداندند. این میدان علی بود. حیات خرید. به آن قیمت نگاه کردن عریان. البته ماند در تاریخ دیگر. بعداً معاویه باهاش شوخی می‌کرد. می‌گفت: «نگذاریم کسی که تا حالا تو بودی. علی بود که تو را نجات داد.»

حیا خیلی مهم است. الان دیگر متاسفانه در فضاهایی که ما داریم، یک کمپینی راه انداخته بودند، بنده خجالت می‌کشم در این جلسه بگویم ولی دارند کار می‌کنند در این فضای حیا، حیازدایی. حیا یکی غیرت است. ریشه‌های روانی این را سوزاندند. خروجی‌اش می‌شود حجاب. این قضیه حجاب که می‌بینی کمپین راه انداخته‌اند: «دوربین را بگیر دستت. بابابزرگت دل اش رد می‌شود. جلو دوربین شلوارش را...» کمپینی بود. یک مدتی گرفته بود. آدم‌های وقیح، بی‌شعور. حیا علامت آدم است. علامت عقل است. این‌ها خیلی مهم است.

شیعه را باید با این چیزها بشناسند عزیزان. من و شما در هر محیطی که هستیم، خصوصاً در محیط‌هایی که با افراد غیر شیعه بیشتر تماس دارند، درگیری دارند. حاج امیرآقا که بندر می‌روند و دعاگوی همه‌مان هستند، آنجا لب به لب بنده با بندری و این‌ها با اهل سنت مثلاً مواجه‌اند. بعضی ممکن است در جوامعی هستند با غربی‌ها مثلاً سروکله می‌زنند. با ارمنی‌ها سروکله می‌زنند. تهران ما مثلاً منطقه‌ای که پدر ما بزرگ شدند، نظام آباد تهران، منطقه‌ی ارمنی‌نشین بوده. یک جایی هست آدم با ارمنی‌ها زیاد سروکله می‌زند. من خودم جایی که بزرگ شدم کرج، با بهائی‌ها خیلی. باید این‌جور بشود که اگر خواستند بگویند: «این شیعه است.» بله ما همانجا در کرج‌مان یک راسته‌ای بود صافکاری و این‌ها. یکی دولا پهنا انداخته بودند. یک چیزی گفت: «از کدام مغازه؟ مسلمان است. نگیر.» لطیفه‌ای دارند زرتشتی‌های یزد. «بابا به بچه‌اش گفت: «دزدی که می‌کنی، دروغ که می‌گویی، غیبت که می‌کنی، مال مردم هم که می‌خوری، یکهو برو مسلمان شو.»» خیلی بد است در محیط‌هایی که مسلمین و غیرمسلمین روبه‌روی همند، یک مسلمان اسمش به این کارها در برود. الان در غرب رفقای ما می‌گویند که آقا یکی از چیزهای خیلی رایج ایرانی‌هایی که می‌آیند -حالا اختصاص به ایرانی‌ها هم ندارد- بیشتر مهاجرین هم بیشتر با مهاجرین، حالا آن‌جوری که بنده شنیدم درست نیست. می‌گویند مسلمین، مسلمانان که مهاجرت می‌کنند به کشور اروپایی، ترفندهایش را بلدند چه شکلی کار نکنند و حقوق بیکاری و بیمه بگیرند. یک چند تا مدل شگرد دارد. کشورهای غربی از دست این‌ها. «بیماری به اسم فلان کار.» خیلی زشت است. همین بس است برای اینکه دو تا رفتار ما.

امام صادق فرمود: «یک جوری باشید که اگر مردم در یک شهری خواستند به یک نفر امانت بدهند، یک نفر شما باشید.» اسم شما قسم می‌خورد. اگر این‌طور نباشید، من از شماها خجالت می‌کشم، از شیعه بودنتان خجالت می‌کشم. «یَسُوؤُنِی ذَلِکَ.» ناراحت می‌شوم. تعبیر امام صادق (علیه‌السلام). خیلی زشت است یک جایی بگویند: «آقا به فلان ارمنی، زرتشتی، بدو دهی بهایی، جهود. خیلی خوب است. آن‌ها امانت دارند. این‌ها دروغ نمی‌گویند.» یعنی خیانت نمی‌کنند. خیلی این‌ها زشت است. رفتارمان باید عظمت اهل بیت را برساند. یک جوری زندگی کنیم.

حضرت امام (رحمت‌الله علیه) نوفل لوشاتو که تشریف برده بودند. امام چند ماه بیشتر آنجا نبودند. در روستایی در حوالی پاریس. موقع سال میلادی امام آنجا بودند. مردم دسته دسته گل فرستادند. حالا امام آنی که یادم است فکر می‌کنم بیش از چهار ماه یا پنج ماه امام. دسته دسته مردم گل فرستاده بودند. گفته بودند: «مسیحی که ما در کتاب‌هامان شنیدیم و خواندیم، این آقا است. اینجا دیدیم.» حمید، تعبیر پوتین در مورد رهبر معظم انقلاب به کار برده بود: «مسلمان باید این جوری باشد.» دیدنش. این همه عظمت، این همه وقار، این همه آرامش، این همه ایمان. حالا یکم به بنده نزدیک بشود. هر چه از دور شنیده. وقتی می‌آید نزدیک. این بود. شوخی می‌کردیم و این‌ها. بنده خدا یک ذهنیتی داشت از ما. وقتی می‌خواست پیاده بشود، گفت: «سفارش‌های اینترنتی که می‌دهی یا بستنی‌هایی که روی جلدش یک چیزی دارد، وقتی وا می‌کنی...» این جوری نباید باشی. اتفاقاً باید برعکس باشد. هر چه که در مورد ما گفتند، وقتی ما را می‌بینند، نه، صد برابر از این بهتر. امثال بنده صد برابر بهتر باشیم. شهریار رفته بودیم عید غدیر بازدید از یکی از اقواممان. گفتی: «نماز را برویم مسجد بخوانیم.» و انداختند تو محراب و نماز عشایمان هم شکسته و مغرب خواندم. آمدم عقب نشستم عشایم را بخوانم. دیدم یکی بغل ما نشسته. این عکس ما را تو اینترنت دید. نشستم. خبردار شد. جلوی در مچ مرا گرفت. دیگر خلاصه بنده خدا از در آمدیم بیرون. برگشت به ما نگاه کرد و تو کوچه برگشت نگاه کرد و گفت: «چرا نگفتی تو هستی؟» امثال بنده این جوری. یعنی هر چی ما خودمان را نبینیم بهتر است. هر چی شنیدند، همان‌ها بماند. این ذهنیت خوبی دارد. اولیای خدا برعکس است. بدنام‌اند بین مردم. کلی تهمت بهشون خورده. کلی حرف و حدیث. این‌ها را وقتی از نزدیک می‌بینیم... امیرالمؤمنین این شکلی بود. شیعه باید این مدلی باشد. هر چی بهش نزدیک‌تر می‌شوند، بیشتر به عظمتش پی می‌برند. تو دفتر و دستکش که راه پیدا می‌کنم چقدر این آدم با تقوا است. چقدر مراعات حلال و حرام می‌کند. چقدر حواسش به ضعیف هست. چه جاهایی را خودش پا می‌زند. چه جاهای خشمش را کنترل می‌کند. از دور فکر می‌کردیم آدم خوبی است. حالا که آمدیم از نزدیک می‌بینیم بابا! این واقعاً آدم خوبی است. تبلیغ اهل بیت.

کسی اگر این مدلی باشد، در ایام اغتشاشات، وسط شلوغی تهران، جنوب شهر تهران، منطقه‌ی دولاب. ما هر هفته گاهی با اسنپ می‌رفتم. برق مسیر طولانی. یکی از این نوبت‌ها. الحمدلله خوب است. بعضی وقت‌ها مورد ناجور هم گاهی به طور خیلی بیشتر بود. وسط اغتشاشات آبان فکر می‌کنم بود. آبان سال گذشته یا آذر. این راننده هی به ما احترام گذاشت. هی محبت کرد. هی احترام گذاشت. هی محبت کرد. «حاج آقا خطرناک نباشه؟ حاج آقا با لباس نرو. حاج آقا تو نشه. حاج آقا تو نشه. حاج آقای این‌جور نشه. حاج آقا مراقب باش.» بعد خودش برگشت گفت. گفت: «من عقیدتی ارتش سرباز بودم. مسئول روحانی بود. حاج آقا خیلی آدم خوبی بود. ۱۸ سال است از عقیدتی آمدم بیرون. سربازی‌ام تمام شده. هر جایی که آخوند دیدم به احترام آن آدم، احترام کردم. به هر جایی که نشستم از آخوندها به احترام آن آدم دفاع کردم.» گفتم: «دم آن آدم گرم.» دو روز باهاش زندگی کردیم. چه می‌گویند؟ این می‌شود تبلیغ اهل بیت.

نمی‌شود شیعه یک جوری آدم باشد که دو روز اگر با ما رفت و آمد کردند، به عظمت اهل بیت پی ببرند. در این قضیه دوستمون، برخی اساتیدمان آن‌قدر که پیگیری کردند حال این چطور است. «الان چطور شد؟ خوب است؟ درد دارد؟ این‌طور است؟» آن‌قدر محبت از جانب بزرگان نسبت به این برادرمان که مجروح شده بود دیدیم. من به رفقا می‌گفتم من تازه فهمیدم محبت امام زمان به شیعیان یعنی چه. امام زمان هی پیام، پیام: «آقا از حال به من خبر بده. در چه حالی است؟ بیمارستان چی شد؟ آنجا چی شد؟» احوال. ضربه خاصیت هم ندارد. این آدم‌ها هیچ فایده‌ای ندارد. فقط اثر اخلاصش، اثر محبتش، اثر تعلق خاطرش به شیعه است. به مظلوم. عظمت حاج قاسم. شما ببینید روزی که شهید شد همه جای عالم پاکستان چه خبر بود؟ هندوستان چه خبر بود؟ آذربایجان چه خبر؟ حاج قاسم چه فایده‌ای برای این‌ها داشت؟ ماهیانه پول به این‌ها می‌داد؟ شهریه مدرسه اهل بیت این را از ما می‌خواستند. خب، من عرضم را تمام کنم.

فرمود: «عَلَیْکُمْ بِالْحَیَاءِ وَ السُّلَّامِ وَ الصَّالِحِینَ.» قبل از شما. ببینید، قبلی‌ها، آدم خوب‌هایی که قبل از شما بودند، از چه چیزها پرهیز می‌کردند؟ شما از این‌ها پرهیز کنید. سراغ کیا نمی‌رفتند که آلوده نشوند؟ پاک باشید. شیعه را در ذهن بقیه پاک نگه دارید. تر و تمیز. آلودگی نداشته باشد. مالی. شسته‌ورفته. تر و تمیز. این مدلی باشد. بعد حضرت مطالبی می‌گویند که ان‌شاءالله فردا شب عرض می‌کنم. این بخش دوم خیلی بخش مهمی است. یک بحث جدیدی است که باید حسابی ما روش مباحثه بکنیم ان‌شاءالله.

ان‌شاءالله که خدای متعال توفیق بدهد بتوانیم به این دستوراتی که زنده می‌کند ما را، واقعاً راهکارهایی که اهل بیت داده‌اند اگر عمل کنیم، دنیا و آخرتمان آباد است. خدا توفیق بدهد ان‌شاءالله به دعای امام صادق (علیه‌السلام) اهل عمل بشویم به این معارف و شیعه‌ای باشیم که مایه‌ی شادابی و سرافرازی اهل بیت باشد. افتخار کند به شیعه بودن ما. افتخار کنند به نام ما. اسممان پیش امام زمان می‌آید، حضرت لبخند بزند. و جوری باشیم که حضرت برای ما دعا کند. اوقات خلوت خاصش ما را از یاد نبرند. با اسم برای ما دعا کند. و ان‌شاءالله که در دنیا و آخرت از این ذوات مقدسه جدا نشویم. به برکت صلوات بر محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط