معرفی
امام صادق علیه السلام در چه شرایطی خطاب به شیعیان نامه نوشتند؟
گاهی معاشرت بااهل سنت سود و سرمایه است.
تقیه به چه معناست؟
نتیجه استغاثه به حضرت حجت علیه السلام
اگر با اهل باطل تقیه نکنی چه اتفاقی میافتد؟
هدیه حضرت زهرا علیها سلام به مردی که از رهبر انقلاب دفاع کردند، چه بود؟
داستان متحول شدن دانشجوی سید در دانشگاه
آیا میشود کسی از سر جهل به اهل بیت توهین کند و عاقبت بخیر شود؟
گاهی معاشرت بااهل سنت سود و سرمایه است.
تقیه به چه معناست؟
نتیجه استغاثه به حضرت حجت علیه السلام
اگر با اهل باطل تقیه نکنی چه اتفاقی میافتد؟
هدیه حضرت زهرا علیها سلام به مردی که از رهبر انقلاب دفاع کردند، چه بود؟
داستان متحول شدن دانشجوی سید در دانشگاه
آیا میشود کسی از سر جهل به اهل بیت توهین کند و عاقبت بخیر شود؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر…
شب جمعه است. برای هدیه به ارواح طیبه شهدا، امام راحل و اموات این جمع، صلواتی هدیه بفرمایید.
آل محمد! بحثی که این چند شب خدمت عزیزان داشتیم، نامهای بود که از امام صادق (علیه السلام) خطاب به شیعیان حضرت نوشته بودند. نامهای مختصر، ولی پرمغز و پرمعنا بود. این نامه، نامهای بود که شیعیان آن را در سجاده میگذاشتند و بعد از نمازها میخواندند. این نامه در زمانهای از جانب امام صادق (علیه السلام) منتشر شد که زمانۀ چنددستگی بود؛ مذاهب اربعه در بین اهل سنت فعال بودند و مکتبهای انحرافی و افکار گوناگون کار میکردند و طرفدار داشتند و یارگیری میکردند. این نامۀ حضرت خیلی مهم است. خب عباراتش را شبهای قبل خواندیم و این بحث را داشتیم که فرمود: «با اهل باطل خوب برخورد کنید و بدیها و ظلمشان را تحمل کنید و با آنها کلکل نکنید، تنش نداشته باشید و مدارا کنید. با اهل باطل در زندگیتان، در روابطتان، بنایتان بر این باشد که بسازید.» البته این به معنای این نیست که ما با دشمن در سازشی ذلیلانه قرار بگیریم، باج بدهیم، خودمان را ببازیم، تسلیم بشویم، نوکر بشویم. نه، به این معنا نیست.
بله، این حرفها را بعضیها خوششان میآید. تا اینها را میشنوند، میگویند: «به به! پس برویم با آمریکا...» امام صادق (علیه السلام) نه، منظور حضرت، منظور آن فضای معاشرتی و زندگی است که ماها با اهل باطل در فضای زندگیمان مواجهیم، حشر و نشر داریم. اگر زندگی ما مختل میشود...
ما در مشهد، جایی که مینشستیم، مغازه اهل سنت بود. بنده خیلی وقتها از آنجا خرید میکردم. بعد بعضی دوستان و خانواده و اینها گاهی میگفتند که: «چرا اینجا خرید میکنی؟ از آن یکی مغازه شیعه خرید کن. شیعه را تقویت کن. چرا سنی را تقویت میکنی؟» میگفتم که من از جهت تقویتش نمیروم، از جهت معاشرت باهاش میروم. یا خود وقتی پنج دقیقه، ده دقیقه باهاش گپ میزند، مراوده دارد، نگاهش نسبت به شیعه عوض میشود. این میشود سرمایه. این همان چیزی است که اهل بیت به ما یاد دادند. فرمود: «دین فی ما بینکم و بینهم.» امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوب برخورد کنید، رابطه داشته باشید، رفت و آمد داشته باشید، مدارا کنید.»
در بعضی روایات دیگر، حضرت فرمود: «در تشییع جنازه اینها حاضر بشوید، در نماز جماعتهایشان حاضر بشوید.» تشییع جنازه خیلی چیز عجیبی است. هیچ کدام از ماها در عمرمان قطعاً تا حالا تشییع جنازه اهل سنت نرفتهایم. امام صادق (علیه السلام) سفارش کردند: «در تشییع جنازههایشان شرکت کنید، بروید، رفت و آمد داشته باشید، مسجدتان بیایند، مسجدشان بروید.» وگرنه روز به روز این شکاف عمیقتر میشود، این فاصله بیشتر میشود و این خیلی اتفاق بدی است و خیلی خطرناک.
حالا فقط هم بحث اهل سنت نیست، با هر کسی که به هر حال از زاویه دید یک انسان مسلمان شیعه، مسیرش مسیری است که از این خط اهل بیت جداست؛ حالا یک وقت اهل بیت را قبول ندارد، یک وقت مشکلات اعتقادی دارد، مشکلات رفتاری دارد. آن کسی هم که اهل شراب است، آن کسی هم که اهل غیبت است، چقدر در خود ماها هست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «به آن شخص که فلانی گناه کرده است، ولش نکنید. اگر بنا به این باشد که بابت گناه شما آنها را ول کنید، ما هم باید شماها را ول کنیم.» این تعبیر حضرت است. در گناه شریک نباشید، تأیید نکنید. با همدیگر قاطی کرد. نباید خلط کرد. من که بشینم کف بزنم؟ نه! اینکه تأیید کنم؟
مراجع در رساله گفتند که این مسئله فقهی که میخواهم بهتان بگویم، برای اولین بار احتمالاً مسئله عجیب و غریبی است. حالا الان یا جریمه میکند... این مسئله در بعضی رسالهها هست. گفتند که اگر یک آقایی یک خانم بیحجاب یا بدحجابی را سوار ماشینش کند و در خیابان بیاورد، در گناه بیحجابی او شریک است. در خیابان بردنشان با این است و کأنّه این آقا دارد آن کار آن خانم را میکند. همان قدر گناهکار است. کمتر روی مسائل توجه میشود. ببینید اینها را هم داریم، در عین حال آن دختر بدحجاب، به تعبیر رهبر عزیز انقلاب، «این بالاخره یک نقصی است در ظاهرش.» این هم هست.
جفتش، به نظرم این مسئله، فتوای خود ایشان باشد. این است که عرض کردم از خود ایشان شاید دیده باشم. حرام بودنش سر جایش است. «مدارا که نداریم؟» که نمیگوییم که «آقا تو بچه خوبی، حرام نیست.» حرام که حرام است. حرام که تغییر نمیکند، ولی با هر کسی که معصیت کرده و حرام انجام داده، مگر باید با شلاق برخورد کرد؟ مگر باید لگد پرتش کرد بیرون؟ بابت مشکلاتی که داریم، مگر باید بیندازیمش بیرون؟ کم در خود ما مذهبیها، حزباللهیها، هیئتیها، مداحها، آخوندها، منبریها، زیرابزنی کم است؟ غیبت کم است؟ البته ما به همه حسن ظن داریم. به خودم نگاه میکنم، حسادت بین ماها کم است؟ موارد پیش آمده، بنده بعضیها جلو چشم خودم به خودم تهمت زدند، جلو چشم خودم داشتم پیش یکی دیگر نقل قول میکردم، بنده داشتم تهمت میزدم. خیلی بعضی وقتها چیزهای عجیبی آدم میبیند. خب این از خیلی از شراب بدتر است. بدتر نیست؟ از شرابخوری؟ غیبت فرمود از زنا بدتر است. گناه گناه است. گناه بد است. گناه را نباید تأیید کرد، گناه را نباید انجام داد، گناهکار را نباید حمایت کرد از جهت گناه. گناهش را نباید تأیید کرد، ولی نباید طردش کرد وگرنه زندگی دیگر معنا ندارد.
ما نانوایی میرویم، بقالی میرویم، آرایشگاه میرویم. اگر قرار باشد آرایشگاهمان پیش یک آرایشگری باشد که از اولیای الهی باشد، یعنی آیت الله بهجت باید بزنند برای هر جایی یک دانه نانوایی آیت الله بهجت، یک دانه آرایشگاه آیت الله بهجت. با آن آیت الله بهجت فقط ما زندگی کنیم. کنترل که نمیشود که. همه جا همه جور آدمی داریم. مراتب اینها متفاوت است. بله، حالا یک وقت هست شما مراوده که میکنی، این کارت تأیید، حمایت، چیست؟ آن دیگر بحث دیگری است.
حالا من یک روایت عجیبی امشب میخواهم بخوانم برایتان. زندگی آدم را زیر و رو میکند. این روایت، خیلی روایت عجیب است. کلام امام صادق (علیه السلام) است. بیشتر توضیح بدهم برایتان. فرمود: «با اهل باطل با خوشرفتاری و مدارا و سازش زندگی کن. با اینها وقتی معاشرت میکنی، تقیه داشته باش.» تقیه یعنی چی آقایون، عزیزان، خانومها؟ تقیه یعنی یک سپری داشته باش. مراقبت بکن آسیب نخوری. یک تعریفی، یک حمایتی، یک تیکهای، متلکی، چیزی نگویی که آسیب بهت بزند. خیلی هم باید دقت کرد عزیزان، خیلی باید دقت کرد، مخصوصاً الان با این فضای مجازی و این روزگاری که ما داریم.
آیت الله مظاهری میفرمودند (نقل به نظرم از آیت الله مرعشی نجفی که ایشان از یک آقای دیگری نقل میکرد که اهل یزد بود، ملاصالح یا حاج صالح چیزی نامید اسمش بود) میگفت: «ما در یزد طلبه بودیم، حجره داشتیم.» داستان عجیبی است این داستان. «همه طلبهها با همدیگر دور هم جمع میشدیم. نهم ربیع مراسم میگرفتیم. گذشت و گذشت. رفتم حج، یکی از بچههای یکی از طلبههای مدرسهمان را آنجا دیدم. بعد چند سال. آقا فلانی اینجا چیکار میکنی؟ گفت: ما امشب یک مهمانی داریم، میایی؟ مراسم دور هم، جشن شادی. رفتم و وارد فضا که شدم، فضا سنگین است. قیافهها همچین یک جوری است. خیلی به ماها نمیخورند. رفیق طلبمان آمد، گفت: من شیعه نبودم. تو طلبه، طلبگی هم نبودم. تو آن حوزهای که شما درس میخواندید و من یادم هست آن صحنهها و کارهایی که شماها کردید. امشب شب انتقام است. رفت و چاقوی دسته بلندی برداشت، آورد، گفت: قربت الی الله، امشب سرت را میبرم، میگذارم روی سینهات که دیگر از این غلطها نکنی. درس عبرتی باشد برای شیعه که دیگر به مقدسات ما توهین نکند.»
تا آخر داستان، این هم میگوید: «گفتم که باشد، فقط اجازه بده من دو رکعت نماز زیر آسمان بخوانم. گفت: بخوان. اینجا دور تا دور این ساختمان، ساختمان مرتفع است. دور تا دورش هم خالی است. جای فرار نداری. تا صبح بخواهی نماز بخوانی، بخوان. تو چنگ خودمونی. امشب شب آخرت است. خودم سرت را میبرم. میگوید: رفتم پشت بام، توسل کردم به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و استغاثه و توسل به حضرت زهرا (سلام الله علیها). از درونم یهو این پیام را دریافت کردم که پایم را از پشت بام بگذارم بیرون. میگوید: رفتم برداشتم، هامو که گذاشتم پایین، دیدم پایم در حیاط خانهمان در یزد روی زمین است.» امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عنایت میکنند، نجات پیدا میکند. آخرش داستان خیریتی توش بود. به هر حال اصل این کار که مورد ستایش است. اصل کار درست است.
قرائت از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در قلب همهمان باید باشد و باید قلقل کند. باید کینه و نفرت داشته باشیم. وضعیت عاشورا. صد بار سلام میدهیم، صد بار هم لعن میکنیم. ولی کجا چی بگوییم؟ چه حرفی در فضای جامعه؟ حالا این مال صد سال پیش است این داستان. الان با این وضعیتی که گوشیها و فضای مجازی، آنقدر جاسوسی و توطئه و داستانهای این شکلی و از این قضایا زیاد داریم. فرمود: «تقیه داشته باشید. حواستان باشد چی میگویید. یک وقتی هزینه و آسیب ایجاد نکند.»
در ادامه حضرت میفرمایند که: «فان ابیتم بذالک منهم فانهم سیؤذونکم.» اگر مراعات نکنید، اذیتتان میکنند. با اهل باطل اگر عقایدت را کتمان نکنی، اذیتت میکنند. با اهل سنت، شیعهها میگفتند این از ماست. سنیها میگفتند این از ماست. اهل سنت آمدند. شیعه هم بود واقعاً، ولی لو نمیداد. سنیها آمدند بهش گفتند که: «آقا، تو تابع دین کی هستی؟» گفت: «من کان بنته فی بیته.» «اونی که دخترش تو خونش بود.» دختری که تو خونه کی بود؟ اگه دختر پیغمبر تو خونه این آقا بوده، اگه دختر این آقا تو خونه پیغمبر بوده، میشه خلیفه اول و دوم. عایشه و حفصه. بهش گفتن: «اینجور قبول نیست. نفهمیدیم کی رو میگی. شفاف بگو چند تا امام داری؟» گفت: «ای بابا، خسته شدم من دیگه. با شما چهار تا چهار تا چهار تا سه تا چهار تا دوازده...» اینها گفتن: «بابا، این آدم نم پس نمیده. دم به تله نمیده. شیعه زرنگ!» مثل جناب ابوطالب. جناب ابوطالب این شکلی بود. ایمانش با همه عالم برابری میکرد، ولی یک جوری برخورد میکرد، هیچکی نمیفهمید. ابوطالب مؤمن. آنقدر زیرک بود، آنقدر زرنگ بود، آنقدر وارد بود. بالاخره پدر امیرالمؤمنین است دیگر. این خیلی مهم است. آدم باید کیس باشد، زرنگ باشد، زود عقایدش را جایی لو ندهد.
فرمود: «سه تا چیزت را کتمان کن: ذهب و ذهاب و مذهبت را.» این خیلی مهم است. ذهب و ذهاب و مذهب. پولهایت را آمارش را کسی نداشته باشد، چقدر داری. ذهاب، رفت و آمدت، کجا میروی. اکیا ۸۸. مذهبت، افکارت، اعتقاداتت. ذهب، ذهاب، مذهب. این سه تا را بپوشان. این خیلی مهم است. این عقایدتان را سریع هر جایی لو ندهید. اذیتتان میکند.
بله، یک وقتهایی یک جاهایی باید دفاع کنیم. اصطلاحاً امروزیها میگویند: «وسطباز. وسط پتو میخوابد. با این وریا به حساب میآید، هم با اون وریا.» نفاق که ما را دعوت به نفاق که نکرده است. این هم که ما گفتیم برای اینکه اذیتمان نکنند، آسیب نبینیم. یک وقتهایی گفتن عقاید هزینه ندارد. یک وقتهایی هزینه دارد، ولی باید هزینهاش را داد.
یک دوست طلبهای میگفت: «من در عالم رؤیا دیدم سر سفره نشستیم، پدرم دارد به رهبر انقلاب توهین میکند.» برو تو خواب دیدم. «تو خواب شروع کردم جواب دادن، دفاع کردن. فهمیدم که من همچین داستانی دارم، باید همچین دفاعی بکنم. گفت: چند روز بعدش همین اتفاق افتاد. سر سفره نشسته بودیم، پدرم توهین کرد به رهبر انقلاب. من هم دفاع کردم. از این کارم خیلی پریشان بودم که مثلاً یک وقتی به پدرم توهین نشده باشد.» توهین نکرده بود البته. «ناراحت بودم. من محکم حرف زدم، بلند، صدام را بلند کردم و اینها. صبح فرداش، تو همان ناراحتی بود. یک دوست اهل معنایی با من تماس گرفت، گفت: دیشب خواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم. یک عنایت ویژه و خاصی به شما کرده بودند که آن را هم نمیتوانم عرض بکنم چی بود و حوالهای دادند به حضرت معصومه و چهار راهی قم کردند.» فهمیدم این از همین دفاعی است که سر سفره کردم از رهبر معظم انقلاب. از اینجا بود.
یک جاهایی سر یک قضایایی دیگر تعارف ندارد. باید وایستاد. ولی این مربوط به فضای دائمی زندگی ما نیست. مترو و خیابان و نانوایی و بقالی و فلان... این خیلی نکته مهمی است. این هم که فرمودند برای اینکه آسیب نبینیم. آن جایی که خطر جدی دارد، آسیب جدی دارد.
میثم تمار شخصیت بینظیری بود. رضوان و درود خدا بر این شخصیت بینظیر. امیرالمؤمنین بهش فرمودند: «میثم، اگر خواستند به خاطر من تو را بکشند، چیکار میکنی؟ بهت میگویند که به علی توهین کن، تبری کن. چیکار میکنی؟ اگر تبری نکنی، آنجا میکشندت.» همین جمله. این جمله را در مرقد جناب میثم، بالای ضریحش نوشتهاند. این روایت میثم. عرض کرد که: «آقا، من آن لحظه دینم درست است؟» حضرت فرمودند: «بله.» گفت: «اگر از شما دفاع کنم، من را بکشند، متدین از دنیا میروم در راه خدا.» چیزی نیست. و امیرالمؤمنین نخلی که میثم را روش دار میزدند، بهش نشان داده بودند. چهل سال میثم هر روز میرفت زیر این نخل آب و جارو میکرد، نماز میخواند. چهل سال. همچین شخصیتی، علم انساب و آیندهدانی داشت. میدانست آینده چی میشود. بعضیها را نگاه میکرد، میگفت نسل هفتم این آقا فلان عالم میشود. شده در طول تاریخ.
با این حال امام صادق (علیه السلام) وقتی اسم میثم آمد، فرمود: «ای کاش میثم هم تقیه میکرد.» خیلی عجیب است. فرمود: «ای کاش میثم هم تقیه میکرد.» میثم که دیگر... تقیه مال همه جاست. خیلی نکته مهمی است. شیعه را آیت الله بهجت فرمود: «یک روزی پنج نفر شیعه بودند. با تقیه شدند پانصد میلیون.» پنج نفر. اگر تقیه نمیکردند، هیچی نمیماند. دست من و شما. چه توهینها شنیدند، چه تهمتها شنیدند، چه آزارها دیدند. تحمل کردند، دم نزدند. خیلی مهم است. خیلی مهم است.
فرمود: «در معاشرتتان با اهل باطل دقت بکنید، حواستان باشد. تقیه کنید. تقیه نکنیم، اذیتتان میکنند و در برخورد با آنها میبینید که با شما در چهرهشان...» من لباس روحانیت. گاهی بعضی جاها میرویم، داروخانه میروی، جواب نمیدهد. دکتر میروی، جواب میدهد. این جوری. البته آن از بیماری درونی آدم است دیگر. از عدم سلامت. یک کسی که تو اصلاً نسبت بهش شناخت نداری. مگر آخوند همفکر شماها کم است؟ اصلاً شاید از جنس خودتان است. بیشترین آسیب را به اسلام و انقلاب بعضی از کارهایی که اینها کردند، رضا شاه نتوانست بکند. از نادانی این آدم است. مگر زرنگ باشد. میگوید: «حاج آقا، اول بگو کدام وری هستی؟» این از نادانیاش است. این همین پیام را میرساند که هنوز که هنوز است این لباس مطهر مانده است. پیام. یعنی میگوید: «من آخرش هم به این لباس اطمینان ندارم.» این معلوم میشود که آخرش هم این لباس مال این بره کار خداست.
میفرماید که یک جوری با اینها برخورد کنیم. فضا این شکلی نشود. به این تنش نرسد که به محض اینکه دیدند شما مذهبی هستی، مؤمن هستی، به اهل بیت وابستگی داری، باهات برخورد کنند، منزوی کنند، پس بزنند، کنار بزنند. این اتفاق بدی است اگر در جامعه بیفتد. یک جوری باید روابط را تنظیم کرد. با تقیه، با برخورد خوب، با محبت، با صمیمیت. نه با نفاق و دورویی و فیلم بازی کردن و دوز و کلک. با محبت و صمیمیت، با مدارا، با سعه صدر، آستانه تحمل را بالا بردن. یک حرفی هم آدم میشنود، یک توهینی هم میشنود، اشکال ندارد. محبت میکند.
یک وقتی یک دانشگاهی بنده میرفتم، شانزده سال پیش در ستارخان تهران. گفتند: «آقا، اینجا آخوند پا نمیگذارد.» کم سن بودم بنده آن موقع. جوانتر از حالا. کم تجربه و تازه معمم شده بودم. یک جای بدی هم از تهران بود تقریباً. محجبه هم نداشت مگر یکی دو تا. آن موقع وضع حجاب خیلی بد بود. در دانشگاه. از در وارد شدیم. حیاط دانشگاه را کرده بودند کافی شاپ. دیگر شما ببینید چه دانشگاهی بود! دختر و پسر در بغل هم. وسط اینها رد میشدم، میرفتم. صدا و جیغ و سر و صدا. بنده میرفتم تو اتاق اساتید، سخنرانی داشتم. ظهرها اتاق اساتید و دفتر و اینها مینشستم. میآمدم نمازخانه. عجایبی هم دیدم از همان جلسات. از همین دخترهای بدحجاب و با آرایشهای آنچنانی و اینها متأثر میشدند، علاقهمند میشدند.
واکنش. یک بار از وسط اینها رد شدیم. سر و صدا و توهین و فحش. رفتم دیدم اتاق اساتید درش بسته است. بعد اتاق اساتید پله بالا میخورد از روبروی کافی شاپ. من دقیقاً وسط لانه گرگها رد شدم. وسط سر و صدا و اینها. ماندم چه کنم. برگشتم عین همینها رفتم نشستم همان گل. آن جایی که به ما توهین میکردند. تعجب کردند که این آخوندها آمدند بین خودمان. خیلی تجربه عجیب بود برای بنده. خاطره خاصی شد. «اسمتون چیه؟» و اینها. یکیشان گفت: «من سیدم.» حالا من نمیدانستم که این لیدر اینها بوده است. این کار خدا شد. گفتم: «عه! تو سیدی؟» آلت بغض و فلان و اینها. جدی میگویم، من تعارف ندارم. مستحب است دست سادات را باید بوسید. این افتاد به گریه. «حاج آقا غلط کردم! حاج آقا ببخشید! ما متدینیم. من مامانم نماز میخواند.» این دیگر تا سر ماشین فکر کنم سه بار آمد و از ما عذرخواهی کرد. «حاج آقا بذار من پات را ببوسم. حاج آقا بذار من... حاج آقا سخنرانیهاتون کی است؟ کجاست؟ ما میتوانیم شرکت کنیم؟» جای دیگر سخنرانی نداریم در شهر.
خیلی عجیب استها. ما گاهی در همین حد با این نسلمان، با این بچههایمان... تازه اینها دهه شصتی و دهه هفتادی بودند. از جهت اینکه اصلاً گفتگو نشده با این بدبختها. کمبود محبت دارند. ندیدهاند. نه فضای مذهبی دیدهاند، نه آخوند دیدهاند، نه متدین دیدهاند. خیلی وقتها این است. ما تا یک توهینی میشنویم، میگوییم: «آقا این مردم بیدین شدهاند. اینها اثرات لقمه حرام است.» حشر و نشر داشته باش، میبینی اینها چقدر تحول پیدا میکنند. به کرات بنده این را دیدهام. به کرات اتفاق افتاده است. تحول پیدا کردهاند.
افرادی که سایه ما را با تیر میزدند. یک هیئتی مشهد سخنرانی داشتم. یک جوانی یک وقت وسط سخنرانی دارد فحش ناموس، فحش مادر. نمیدانم. سریع چی؟ ناراحت بود. بلند بلند در پشت در هیئت داشت فحشهای آنچنانی. بهش پیامک دادم که: «من احساس میکنم کاری کردهام شما ناراحت شدهاید.» شما... گفتم: «فلانیم حاج آقا.» کردم. «حاج آقا فلان! حاج آقا غلط کردم! حاج آقا ببخشید! من اشتباه.»
یک جوان دیگری در فضای مجازی عکس ما را گذاشته بود با اسم یک حیوانی به ما توهین کرده بود. پیام محبت آمیزی دادیم. جوان اصلاح طلب. پیام محرم. یک ماشین فورد هم داشت، آخرین سیستم. زنگ زد: «من نوکرتم. هر جا بگویی درست، در خدمتم.» گفتم: «محرم فلان جا هیئت دارم.» ساعت دوازده شبم فکر کنم بیست بار غلط کردم، عذرخواهی میکنم، ببخشید. در بازار هی چرخاند با فورد آب. تا آن لحظه آخر میگفت: «حاج آقا، من غلط کردم! حاج آقا، ببخشید! حاج آقا، من جوانی کردم! حاج آقا، من اشتباه کردم!» فراوان از این مسائل برای ما پیش آمده است. یعنی اصلاً دیگر قاعده شده برایم که اصلاً دنبال یکی میگردم به من فحش بدهد که رفیق بشویم با هم. ما بعضی وقتها گارد میگیریم. «فلان فلان شده، تو بابات تربیتت نکرده. غلط میکنی. تو مشکل از مادرته.» بابا همینهایی که به اهل بیت هم گاهی توهین کردهاند، بعضیهایشان شدهاند شهدای درجه یک اسلام. من بعضیها را میترسم اسم بیاورم.
چند سال پیش داعشیها قبر بزرگواری را باز کردند. جسدش سالم بود. کی بود؟ حجر بن عدی. یادتان هست؟ حجر بن عدی. ایشان کسی بود که در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) خیلی عصبانی شد. آن کلمه زشتی که شما شنیدید و روحتان جریحهدار میشود هر وقت میشنوید که: «السلام علیک یا مذل المؤمنین.» این جملهای بود که حجر بن عدی گفت به امام حسن مجتبی (علیه السلام). عصبانی شده بود. گفت: «ماها را ذلیل کردی با این پیمانی که بستی.» حضرت هم بهش محبت کردند. گفتند: «نه، این باعث عزتتان است.» بعد شهید شد توسط معاویه. بعد قبرش، جنازهاش هنوز که هنوز است سالم است. آقا، میشود کسی به اهل بیت توهین کند عاقبت بخیر بشود؟ نه، آن توهینش بر اثر جهلش بوده است، اثر عنادش که نبوده است که. جهل به اهل بیت توهین کند. بعد که توجیهاش میکنند، میفهمد اشتباه کرده، معذرتخواهی هستی، ساقط شد.
اینها خیلی نکات مهمی است. اینها فضای مدارا، صمیمیت، رفاقت، تربیت، جذب. جذب. من بخوانم این روایت را، بعد آن روایت اصلی را بخوانم و تمام کنم. فرمود: «اگر خدا اینها را از شما دفع نکند، اینها چنگال میکشند به شما. بکن و ما فی صدورهم من العداوه و البغضاء اکثر مما یبدون لک.» واقعاً دشمناند و سر به راه هم نمیشوند. فرمود: «این دشمنیهایی که در سینهشان است، بیشتر از آن چیزی است که برای شما بروز میدهد.» تو گاهی یک جور برخورد میکنی، باعث میشود که آن دشمنیاش را بیشتر نشان بدهد. واکنش نشان میدهی، آن کینهای که درونش دارد بیشتر کنی. شهر بخوابد. چیزی، آتو نداشته باشد که بخواهد آسیب بیشتر بهت بزند. یک کلمه میگوید که یک واکنشی نشان بدهی که بزند نابودت کند. دست و پایش بسته میشود. آتو ندارد، سوژه ندارد. خیلی نکته مهمی است.
بعد فرمود: «مجالسکم و مجالسهم واحده.» بله، با هم در یک مسجدید، در یک آپارتمانی، یک جا مینشینیم. «و ارواحکم و ارواحهم مختلفه.» ولی روحتان خیلی با هم فاصله دارد. «لا تأتلف بهم الفت نمیگیرید. لا تحبونهم ابداً ولا یحبونکم.» نه تا ابد آنها به شما علاقه... دشمنانی نیست که واقعاً. نه، اینها که جاهلاند و یک چیزی الکی میگویند و دو کلمه حرف بزنی عوض میشود. حتی آن کسی که واقعاً دشمن است. یک جور باید دفع کنی شرش را. با مدارا، با سازش، با محبت، با تحریک نکردن، با توهین نکردن. فرمود: «نه تو به اینها علاقه داری، نه اینها به تو علاقه دارند. غیر ان الله تعالی اکرمکم بالحق و بالصبر.» خدا حق را به شما نشان داد، شما را اکرام کرد با حق، اهل حق قرار نداد. «فتجاملونهم و تصبرون علیهم.» پس حالا که اهل حقی، خوب مدارا کنید، صبر کنید، تحمل کنید. تیکه میاندازند، زخم زبان، متلک، توهین را تحمل. در فضای کلاس، در دانشگاه، به همشاگردی، به استاد. و تحمل کرد. این قاعده. البته نه تو سری خور بود. حالا عرض میکنم آن روایت اصلی را که بخوانم مطلب روشن میشود.
«و هیلهم.» بعد فرمود: «ولا مجامله لهم ولا صبر لهم علی...» ولی آنها با شما نه خوب برخورد میکنند. هر چه تحمل از جانب شماست. آنها یک ذره محبت و صمیمیت و برخورد خوب و حتی ظواهر را رعایت... هیچ صبر و حوصلهای هم ندارند. «و هیلهم و وسواس بعضهم الی بعض.» راه چارهشان هم فقط این است که همدیگر را فریب میدهند، تحریک میکنند علیه شما. «فان اعداء الله ان استطاعوا ان یفصلوکم من الحق.» دشمنان خدا اگر بتوانند شما را از حق جدا میکنند. «فیاسمکم الله من ذالک.» ولی خدا شما را از اینها.
روایت اصلی را برایتان بخوانم و وقتتان را خیلی نگیرم. شب جمعه است و خلاصه و شب آخر مراسم. ان شاء الله برویم سمت روضه.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر…
شب جمعه است. برای هدیه به ارواح طیبه شهدا، امام راحل و اموات این جمع، صلواتی هدیه بفرمایید.
آل محمد! بحثی که این چند شب خدمت عزیزان داشتیم، نامهای بود که از امام صادق (علیه السلام) خطاب به شیعیان حضرت نوشته بودند. نامهای مختصر، ولی پرمغز و پرمعنا بود. این نامه، نامهای بود که شیعیان آن را در سجاده میگذاشتند و بعد از نمازها میخواندند. این نامه در زمانهای از جانب امام صادق (علیه السلام) منتشر شد که زمانۀ چنددستگی بود؛ مذاهب اربعه در بین اهل سنت فعال بودند و مکتبهای انحرافی و افکار گوناگون کار میکردند و طرفدار داشتند و یارگیری میکردند. این نامۀ حضرت خیلی مهم است. خب عباراتش را شبهای قبل خواندیم و این بحث را داشتیم که فرمود: «با اهل باطل خوب برخورد کنید و بدیها و ظلمشان را تحمل کنید و با آنها کلکل نکنید، تنش نداشته باشید و مدارا کنید. با اهل باطل در زندگیتان، در روابطتان، بنایتان بر این باشد که بسازید.» البته این به معنای این نیست که ما با دشمن در سازشی ذلیلانه قرار بگیریم، باج بدهیم، خودمان را ببازیم، تسلیم بشویم، نوکر بشویم. نه، به این معنا نیست.
بله، این حرفها را بعضیها خوششان میآید. تا اینها را میشنوند، میگویند: «به به! پس برویم با آمریکا...» امام صادق (علیه السلام) نه، منظور حضرت، منظور آن فضای معاشرتی و زندگی است که ماها با اهل باطل در فضای زندگیمان مواجهیم، حشر و نشر داریم. اگر زندگی ما مختل میشود...
ما در مشهد، جایی که مینشستیم، مغازه اهل سنت بود. بنده خیلی وقتها از آنجا خرید میکردم. بعد بعضی دوستان و خانواده و اینها گاهی میگفتند که: «چرا اینجا خرید میکنی؟ از آن یکی مغازه شیعه خرید کن. شیعه را تقویت کن. چرا سنی را تقویت میکنی؟» میگفتم که من از جهت تقویتش نمیروم، از جهت معاشرت باهاش میروم. یا خود وقتی پنج دقیقه، ده دقیقه باهاش گپ میزند، مراوده دارد، نگاهش نسبت به شیعه عوض میشود. این میشود سرمایه. این همان چیزی است که اهل بیت به ما یاد دادند. فرمود: «دین فی ما بینکم و بینهم.» امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوب برخورد کنید، رابطه داشته باشید، رفت و آمد داشته باشید، مدارا کنید.»
در بعضی روایات دیگر، حضرت فرمود: «در تشییع جنازه اینها حاضر بشوید، در نماز جماعتهایشان حاضر بشوید.» تشییع جنازه خیلی چیز عجیبی است. هیچ کدام از ماها در عمرمان قطعاً تا حالا تشییع جنازه اهل سنت نرفتهایم. امام صادق (علیه السلام) سفارش کردند: «در تشییع جنازههایشان شرکت کنید، بروید، رفت و آمد داشته باشید، مسجدتان بیایند، مسجدشان بروید.» وگرنه روز به روز این شکاف عمیقتر میشود، این فاصله بیشتر میشود و این خیلی اتفاق بدی است و خیلی خطرناک.
حالا فقط هم بحث اهل سنت نیست، با هر کسی که به هر حال از زاویه دید یک انسان مسلمان شیعه، مسیرش مسیری است که از این خط اهل بیت جداست؛ حالا یک وقت اهل بیت را قبول ندارد، یک وقت مشکلات اعتقادی دارد، مشکلات رفتاری دارد. آن کسی هم که اهل شراب است، آن کسی هم که اهل غیبت است، چقدر در خود ماها هست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «به آن شخص که فلانی گناه کرده است، ولش نکنید. اگر بنا به این باشد که بابت گناه شما آنها را ول کنید، ما هم باید شماها را ول کنیم.» این تعبیر حضرت است. در گناه شریک نباشید، تأیید نکنید. با همدیگر قاطی کرد. نباید خلط کرد. من که بشینم کف بزنم؟ نه! اینکه تأیید کنم؟
مراجع در رساله گفتند که این مسئله فقهی که میخواهم بهتان بگویم، برای اولین بار احتمالاً مسئله عجیب و غریبی است. حالا الان یا جریمه میکند... این مسئله در بعضی رسالهها هست. گفتند که اگر یک آقایی یک خانم بیحجاب یا بدحجابی را سوار ماشینش کند و در خیابان بیاورد، در گناه بیحجابی او شریک است. در خیابان بردنشان با این است و کأنّه این آقا دارد آن کار آن خانم را میکند. همان قدر گناهکار است. کمتر روی مسائل توجه میشود. ببینید اینها را هم داریم، در عین حال آن دختر بدحجاب، به تعبیر رهبر عزیز انقلاب، «این بالاخره یک نقصی است در ظاهرش.» این هم هست.
جفتش، به نظرم این مسئله، فتوای خود ایشان باشد. این است که عرض کردم از خود ایشان شاید دیده باشم. حرام بودنش سر جایش است. «مدارا که نداریم؟» که نمیگوییم که «آقا تو بچه خوبی، حرام نیست.» حرام که حرام است. حرام که تغییر نمیکند، ولی با هر کسی که معصیت کرده و حرام انجام داده، مگر باید با شلاق برخورد کرد؟ مگر باید لگد پرتش کرد بیرون؟ بابت مشکلاتی که داریم، مگر باید بیندازیمش بیرون؟ کم در خود ما مذهبیها، حزباللهیها، هیئتیها، مداحها، آخوندها، منبریها، زیرابزنی کم است؟ غیبت کم است؟ البته ما به همه حسن ظن داریم. به خودم نگاه میکنم، حسادت بین ماها کم است؟ موارد پیش آمده، بنده بعضیها جلو چشم خودم به خودم تهمت زدند، جلو چشم خودم داشتم پیش یکی دیگر نقل قول میکردم، بنده داشتم تهمت میزدم. خیلی بعضی وقتها چیزهای عجیبی آدم میبیند. خب این از خیلی از شراب بدتر است. بدتر نیست؟ از شرابخوری؟ غیبت فرمود از زنا بدتر است. گناه گناه است. گناه بد است. گناه را نباید تأیید کرد، گناه را نباید انجام داد، گناهکار را نباید حمایت کرد از جهت گناه. گناهش را نباید تأیید کرد، ولی نباید طردش کرد وگرنه زندگی دیگر معنا ندارد.
ما نانوایی میرویم، بقالی میرویم، آرایشگاه میرویم. اگر قرار باشد آرایشگاهمان پیش یک آرایشگری باشد که از اولیای الهی باشد، یعنی آیت الله بهجت باید بزنند برای هر جایی یک دانه نانوایی آیت الله بهجت، یک دانه آرایشگاه آیت الله بهجت. با آن آیت الله بهجت فقط ما زندگی کنیم. کنترل که نمیشود که. همه جا همه جور آدمی داریم. مراتب اینها متفاوت است. بله، حالا یک وقت هست شما مراوده که میکنی، این کارت تأیید، حمایت، چیست؟ آن دیگر بحث دیگری است.
حالا من یک روایت عجیبی امشب میخواهم بخوانم برایتان. زندگی آدم را زیر و رو میکند. این روایت، خیلی روایت عجیب است. کلام امام صادق (علیه السلام) است. بیشتر توضیح بدهم برایتان. فرمود: «با اهل باطل با خوشرفتاری و مدارا و سازش زندگی کن. با اینها وقتی معاشرت میکنی، تقیه داشته باش.» تقیه یعنی چی آقایون، عزیزان، خانومها؟ تقیه یعنی یک سپری داشته باش. مراقبت بکن آسیب نخوری. یک تعریفی، یک حمایتی، یک تیکهای، متلکی، چیزی نگویی که آسیب بهت بزند. خیلی هم باید دقت کرد عزیزان، خیلی باید دقت کرد، مخصوصاً الان با این فضای مجازی و این روزگاری که ما داریم.
آیت الله مظاهری میفرمودند (نقل به نظرم از آیت الله مرعشی نجفی که ایشان از یک آقای دیگری نقل میکرد که اهل یزد بود، ملاصالح یا حاج صالح چیزی نامید اسمش بود) میگفت: «ما در یزد طلبه بودیم، حجره داشتیم.» داستان عجیبی است این داستان. «همه طلبهها با همدیگر دور هم جمع میشدیم. نهم ربیع مراسم میگرفتیم. گذشت و گذشت. رفتم حج، یکی از بچههای یکی از طلبههای مدرسهمان را آنجا دیدم. بعد چند سال. آقا فلانی اینجا چیکار میکنی؟ گفت: ما امشب یک مهمانی داریم، میایی؟ مراسم دور هم، جشن شادی. رفتم و وارد فضا که شدم، فضا سنگین است. قیافهها همچین یک جوری است. خیلی به ماها نمیخورند. رفیق طلبمان آمد، گفت: من شیعه نبودم. تو طلبه، طلبگی هم نبودم. تو آن حوزهای که شما درس میخواندید و من یادم هست آن صحنهها و کارهایی که شماها کردید. امشب شب انتقام است. رفت و چاقوی دسته بلندی برداشت، آورد، گفت: قربت الی الله، امشب سرت را میبرم، میگذارم روی سینهات که دیگر از این غلطها نکنی. درس عبرتی باشد برای شیعه که دیگر به مقدسات ما توهین نکند.»
تا آخر داستان، این هم میگوید: «گفتم که باشد، فقط اجازه بده من دو رکعت نماز زیر آسمان بخوانم. گفت: بخوان. اینجا دور تا دور این ساختمان، ساختمان مرتفع است. دور تا دورش هم خالی است. جای فرار نداری. تا صبح بخواهی نماز بخوانی، بخوان. تو چنگ خودمونی. امشب شب آخرت است. خودم سرت را میبرم. میگوید: رفتم پشت بام، توسل کردم به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و استغاثه و توسل به حضرت زهرا (سلام الله علیها). از درونم یهو این پیام را دریافت کردم که پایم را از پشت بام بگذارم بیرون. میگوید: رفتم برداشتم، هامو که گذاشتم پایین، دیدم پایم در حیاط خانهمان در یزد روی زمین است.» امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عنایت میکنند، نجات پیدا میکند. آخرش داستان خیریتی توش بود. به هر حال اصل این کار که مورد ستایش است. اصل کار درست است.
قرائت از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در قلب همهمان باید باشد و باید قلقل کند. باید کینه و نفرت داشته باشیم. وضعیت عاشورا. صد بار سلام میدهیم، صد بار هم لعن میکنیم. ولی کجا چی بگوییم؟ چه حرفی در فضای جامعه؟ حالا این مال صد سال پیش است این داستان. الان با این وضعیتی که گوشیها و فضای مجازی، آنقدر جاسوسی و توطئه و داستانهای این شکلی و از این قضایا زیاد داریم. فرمود: «تقیه داشته باشید. حواستان باشد چی میگویید. یک وقتی هزینه و آسیب ایجاد نکند.»
در ادامه حضرت میفرمایند که: «فان ابیتم بذالک منهم فانهم سیؤذونکم.» اگر مراعات نکنید، اذیتتان میکنند. با اهل باطل اگر عقایدت را کتمان نکنی، اذیتت میکنند. با اهل سنت، شیعهها میگفتند این از ماست. سنیها میگفتند این از ماست. اهل سنت آمدند. شیعه هم بود واقعاً، ولی لو نمیداد. سنیها آمدند بهش گفتند که: «آقا، تو تابع دین کی هستی؟» گفت: «من کان بنته فی بیته.» «اونی که دخترش تو خونش بود.» دختری که تو خونه کی بود؟ اگه دختر پیغمبر تو خونه این آقا بوده، اگه دختر این آقا تو خونه پیغمبر بوده، میشه خلیفه اول و دوم. عایشه و حفصه. بهش گفتن: «اینجور قبول نیست. نفهمیدیم کی رو میگی. شفاف بگو چند تا امام داری؟» گفت: «ای بابا، خسته شدم من دیگه. با شما چهار تا چهار تا چهار تا سه تا چهار تا دوازده...» اینها گفتن: «بابا، این آدم نم پس نمیده. دم به تله نمیده. شیعه زرنگ!» مثل جناب ابوطالب. جناب ابوطالب این شکلی بود. ایمانش با همه عالم برابری میکرد، ولی یک جوری برخورد میکرد، هیچکی نمیفهمید. ابوطالب مؤمن. آنقدر زیرک بود، آنقدر زرنگ بود، آنقدر وارد بود. بالاخره پدر امیرالمؤمنین است دیگر. این خیلی مهم است. آدم باید کیس باشد، زرنگ باشد، زود عقایدش را جایی لو ندهد.
فرمود: «سه تا چیزت را کتمان کن: ذهب و ذهاب و مذهبت را.» این خیلی مهم است. ذهب و ذهاب و مذهب. پولهایت را آمارش را کسی نداشته باشد، چقدر داری. ذهاب، رفت و آمدت، کجا میروی. اکیا ۸۸. مذهبت، افکارت، اعتقاداتت. ذهب، ذهاب، مذهب. این سه تا را بپوشان. این خیلی مهم است. این عقایدتان را سریع هر جایی لو ندهید. اذیتتان میکند.
بله، یک وقتهایی یک جاهایی باید دفاع کنیم. اصطلاحاً امروزیها میگویند: «وسطباز. وسط پتو میخوابد. با این وریا به حساب میآید، هم با اون وریا.» نفاق که ما را دعوت به نفاق که نکرده است. این هم که ما گفتیم برای اینکه اذیتمان نکنند، آسیب نبینیم. یک وقتهایی گفتن عقاید هزینه ندارد. یک وقتهایی هزینه دارد، ولی باید هزینهاش را داد.
یک دوست طلبهای میگفت: «من در عالم رؤیا دیدم سر سفره نشستیم، پدرم دارد به رهبر انقلاب توهین میکند.» برو تو خواب دیدم. «تو خواب شروع کردم جواب دادن، دفاع کردن. فهمیدم که من همچین داستانی دارم، باید همچین دفاعی بکنم. گفت: چند روز بعدش همین اتفاق افتاد. سر سفره نشسته بودیم، پدرم توهین کرد به رهبر انقلاب. من هم دفاع کردم. از این کارم خیلی پریشان بودم که مثلاً یک وقتی به پدرم توهین نشده باشد.» توهین نکرده بود البته. «ناراحت بودم. من محکم حرف زدم، بلند، صدام را بلند کردم و اینها. صبح فرداش، تو همان ناراحتی بود. یک دوست اهل معنایی با من تماس گرفت، گفت: دیشب خواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم. یک عنایت ویژه و خاصی به شما کرده بودند که آن را هم نمیتوانم عرض بکنم چی بود و حوالهای دادند به حضرت معصومه و چهار راهی قم کردند.» فهمیدم این از همین دفاعی است که سر سفره کردم از رهبر معظم انقلاب. از اینجا بود.
یک جاهایی سر یک قضایایی دیگر تعارف ندارد. باید وایستاد. ولی این مربوط به فضای دائمی زندگی ما نیست. مترو و خیابان و نانوایی و بقالی و فلان... این خیلی نکته مهمی است. این هم که فرمودند برای اینکه آسیب نبینیم. آن جایی که خطر جدی دارد، آسیب جدی دارد.
میثم تمار شخصیت بینظیری بود. رضوان و درود خدا بر این شخصیت بینظیر. امیرالمؤمنین بهش فرمودند: «میثم، اگر خواستند به خاطر من تو را بکشند، چیکار میکنی؟ بهت میگویند که به علی توهین کن، تبری کن. چیکار میکنی؟ اگر تبری نکنی، آنجا میکشندت.» همین جمله. این جمله را در مرقد جناب میثم، بالای ضریحش نوشتهاند. این روایت میثم. عرض کرد که: «آقا، من آن لحظه دینم درست است؟» حضرت فرمودند: «بله.» گفت: «اگر از شما دفاع کنم، من را بکشند، متدین از دنیا میروم در راه خدا.» چیزی نیست. و امیرالمؤمنین نخلی که میثم را روش دار میزدند، بهش نشان داده بودند. چهل سال میثم هر روز میرفت زیر این نخل آب و جارو میکرد، نماز میخواند. چهل سال. همچین شخصیتی، علم انساب و آیندهدانی داشت. میدانست آینده چی میشود. بعضیها را نگاه میکرد، میگفت نسل هفتم این آقا فلان عالم میشود. شده در طول تاریخ.
با این حال امام صادق (علیه السلام) وقتی اسم میثم آمد، فرمود: «ای کاش میثم هم تقیه میکرد.» خیلی عجیب است. فرمود: «ای کاش میثم هم تقیه میکرد.» میثم که دیگر... تقیه مال همه جاست. خیلی نکته مهمی است. شیعه را آیت الله بهجت فرمود: «یک روزی پنج نفر شیعه بودند. با تقیه شدند پانصد میلیون.» پنج نفر. اگر تقیه نمیکردند، هیچی نمیماند. دست من و شما. چه توهینها شنیدند، چه تهمتها شنیدند، چه آزارها دیدند. تحمل کردند، دم نزدند. خیلی مهم است. خیلی مهم است.
فرمود: «در معاشرتتان با اهل باطل دقت بکنید، حواستان باشد. تقیه کنید. تقیه نکنیم، اذیتتان میکنند و در برخورد با آنها میبینید که با شما در چهرهشان...» من لباس روحانیت. گاهی بعضی جاها میرویم، داروخانه میروی، جواب نمیدهد. دکتر میروی، جواب میدهد. این جوری. البته آن از بیماری درونی آدم است دیگر. از عدم سلامت. یک کسی که تو اصلاً نسبت بهش شناخت نداری. مگر آخوند همفکر شماها کم است؟ اصلاً شاید از جنس خودتان است. بیشترین آسیب را به اسلام و انقلاب بعضی از کارهایی که اینها کردند، رضا شاه نتوانست بکند. از نادانی این آدم است. مگر زرنگ باشد. میگوید: «حاج آقا، اول بگو کدام وری هستی؟» این از نادانیاش است. این همین پیام را میرساند که هنوز که هنوز است این لباس مطهر مانده است. پیام. یعنی میگوید: «من آخرش هم به این لباس اطمینان ندارم.» این معلوم میشود که آخرش هم این لباس مال این بره کار خداست.
میفرماید که یک جوری با اینها برخورد کنیم. فضا این شکلی نشود. به این تنش نرسد که به محض اینکه دیدند شما مذهبی هستی، مؤمن هستی، به اهل بیت وابستگی داری، باهات برخورد کنند، منزوی کنند، پس بزنند، کنار بزنند. این اتفاق بدی است اگر در جامعه بیفتد. یک جوری باید روابط را تنظیم کرد. با تقیه، با برخورد خوب، با محبت، با صمیمیت. نه با نفاق و دورویی و فیلم بازی کردن و دوز و کلک. با محبت و صمیمیت، با مدارا، با سعه صدر، آستانه تحمل را بالا بردن. یک حرفی هم آدم میشنود، یک توهینی هم میشنود، اشکال ندارد. محبت میکند.
یک وقتی یک دانشگاهی بنده میرفتم، شانزده سال پیش در ستارخان تهران. گفتند: «آقا، اینجا آخوند پا نمیگذارد.» کم سن بودم بنده آن موقع. جوانتر از حالا. کم تجربه و تازه معمم شده بودم. یک جای بدی هم از تهران بود تقریباً. محجبه هم نداشت مگر یکی دو تا. آن موقع وضع حجاب خیلی بد بود. در دانشگاه. از در وارد شدیم. حیاط دانشگاه را کرده بودند کافی شاپ. دیگر شما ببینید چه دانشگاهی بود! دختر و پسر در بغل هم. وسط اینها رد میشدم، میرفتم. صدا و جیغ و سر و صدا. بنده میرفتم تو اتاق اساتید، سخنرانی داشتم. ظهرها اتاق اساتید و دفتر و اینها مینشستم. میآمدم نمازخانه. عجایبی هم دیدم از همان جلسات. از همین دخترهای بدحجاب و با آرایشهای آنچنانی و اینها متأثر میشدند، علاقهمند میشدند.
واکنش. یک بار از وسط اینها رد شدیم. سر و صدا و توهین و فحش. رفتم دیدم اتاق اساتید درش بسته است. بعد اتاق اساتید پله بالا میخورد از روبروی کافی شاپ. من دقیقاً وسط لانه گرگها رد شدم. وسط سر و صدا و اینها. ماندم چه کنم. برگشتم عین همینها رفتم نشستم همان گل. آن جایی که به ما توهین میکردند. تعجب کردند که این آخوندها آمدند بین خودمان. خیلی تجربه عجیب بود برای بنده. خاطره خاصی شد. «اسمتون چیه؟» و اینها. یکیشان گفت: «من سیدم.» حالا من نمیدانستم که این لیدر اینها بوده است. این کار خدا شد. گفتم: «عه! تو سیدی؟» آلت بغض و فلان و اینها. جدی میگویم، من تعارف ندارم. مستحب است دست سادات را باید بوسید. این افتاد به گریه. «حاج آقا غلط کردم! حاج آقا ببخشید! ما متدینیم. من مامانم نماز میخواند.» این دیگر تا سر ماشین فکر کنم سه بار آمد و از ما عذرخواهی کرد. «حاج آقا بذار من پات را ببوسم. حاج آقا بذار من... حاج آقا سخنرانیهاتون کی است؟ کجاست؟ ما میتوانیم شرکت کنیم؟» جای دیگر سخنرانی نداریم در شهر.
خیلی عجیب استها. ما گاهی در همین حد با این نسلمان، با این بچههایمان... تازه اینها دهه شصتی و دهه هفتادی بودند. از جهت اینکه اصلاً گفتگو نشده با این بدبختها. کمبود محبت دارند. ندیدهاند. نه فضای مذهبی دیدهاند، نه آخوند دیدهاند، نه متدین دیدهاند. خیلی وقتها این است. ما تا یک توهینی میشنویم، میگوییم: «آقا این مردم بیدین شدهاند. اینها اثرات لقمه حرام است.» حشر و نشر داشته باش، میبینی اینها چقدر تحول پیدا میکنند. به کرات بنده این را دیدهام. به کرات اتفاق افتاده است. تحول پیدا کردهاند.
افرادی که سایه ما را با تیر میزدند. یک هیئتی مشهد سخنرانی داشتم. یک جوانی یک وقت وسط سخنرانی دارد فحش ناموس، فحش مادر. نمیدانم. سریع چی؟ ناراحت بود. بلند بلند در پشت در هیئت داشت فحشهای آنچنانی. بهش پیامک دادم که: «من احساس میکنم کاری کردهام شما ناراحت شدهاید.» شما... گفتم: «فلانیم حاج آقا.» کردم. «حاج آقا فلان! حاج آقا غلط کردم! حاج آقا ببخشید! من اشتباه.»
یک جوان دیگری در فضای مجازی عکس ما را گذاشته بود با اسم یک حیوانی به ما توهین کرده بود. پیام محبت آمیزی دادیم. جوان اصلاح طلب. پیام محرم. یک ماشین فورد هم داشت، آخرین سیستم. زنگ زد: «من نوکرتم. هر جا بگویی درست، در خدمتم.» گفتم: «محرم فلان جا هیئت دارم.» ساعت دوازده شبم فکر کنم بیست بار غلط کردم، عذرخواهی میکنم، ببخشید. در بازار هی چرخاند با فورد آب. تا آن لحظه آخر میگفت: «حاج آقا، من غلط کردم! حاج آقا، ببخشید! حاج آقا، من جوانی کردم! حاج آقا، من اشتباه کردم!» فراوان از این مسائل برای ما پیش آمده است. یعنی اصلاً دیگر قاعده شده برایم که اصلاً دنبال یکی میگردم به من فحش بدهد که رفیق بشویم با هم. ما بعضی وقتها گارد میگیریم. «فلان فلان شده، تو بابات تربیتت نکرده. غلط میکنی. تو مشکل از مادرته.» بابا همینهایی که به اهل بیت هم گاهی توهین کردهاند، بعضیهایشان شدهاند شهدای درجه یک اسلام. من بعضیها را میترسم اسم بیاورم.
چند سال پیش داعشیها قبر بزرگواری را باز کردند. جسدش سالم بود. کی بود؟ حجر بن عدی. یادتان هست؟ حجر بن عدی. ایشان کسی بود که در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) خیلی عصبانی شد. آن کلمه زشتی که شما شنیدید و روحتان جریحهدار میشود هر وقت میشنوید که: «السلام علیک یا مذل المؤمنین.» این جملهای بود که حجر بن عدی گفت به امام حسن مجتبی (علیه السلام). عصبانی شده بود. گفت: «ماها را ذلیل کردی با این پیمانی که بستی.» حضرت هم بهش محبت کردند. گفتند: «نه، این باعث عزتتان است.» بعد شهید شد توسط معاویه. بعد قبرش، جنازهاش هنوز که هنوز است سالم است. آقا، میشود کسی به اهل بیت توهین کند عاقبت بخیر بشود؟ نه، آن توهینش بر اثر جهلش بوده است، اثر عنادش که نبوده است که. جهل به اهل بیت توهین کند. بعد که توجیهاش میکنند، میفهمد اشتباه کرده، معذرتخواهی هستی، ساقط شد.
اینها خیلی نکات مهمی است. اینها فضای مدارا، صمیمیت، رفاقت، تربیت، جذب. جذب. من بخوانم این روایت را، بعد آن روایت اصلی را بخوانم و تمام کنم. فرمود: «اگر خدا اینها را از شما دفع نکند، اینها چنگال میکشند به شما. بکن و ما فی صدورهم من العداوه و البغضاء اکثر مما یبدون لک.» واقعاً دشمناند و سر به راه هم نمیشوند. فرمود: «این دشمنیهایی که در سینهشان است، بیشتر از آن چیزی است که برای شما بروز میدهد.» تو گاهی یک جور برخورد میکنی، باعث میشود که آن دشمنیاش را بیشتر نشان بدهد. واکنش نشان میدهی، آن کینهای که درونش دارد بیشتر کنی. شهر بخوابد. چیزی، آتو نداشته باشد که بخواهد آسیب بیشتر بهت بزند. یک کلمه میگوید که یک واکنشی نشان بدهی که بزند نابودت کند. دست و پایش بسته میشود. آتو ندارد، سوژه ندارد. خیلی نکته مهمی است.
بعد فرمود: «مجالسکم و مجالسهم واحده.» بله، با هم در یک مسجدید، در یک آپارتمانی، یک جا مینشینیم. «و ارواحکم و ارواحهم مختلفه.» ولی روحتان خیلی با هم فاصله دارد. «لا تأتلف بهم الفت نمیگیرید. لا تحبونهم ابداً ولا یحبونکم.» نه تا ابد آنها به شما علاقه... دشمنانی نیست که واقعاً. نه، اینها که جاهلاند و یک چیزی الکی میگویند و دو کلمه حرف بزنی عوض میشود. حتی آن کسی که واقعاً دشمن است. یک جور باید دفع کنی شرش را. با مدارا، با سازش، با محبت، با تحریک نکردن، با توهین نکردن. فرمود: «نه تو به اینها علاقه داری، نه اینها به تو علاقه دارند. غیر ان الله تعالی اکرمکم بالحق و بالصبر.» خدا حق را به شما نشان داد، شما را اکرام کرد با حق، اهل حق قرار نداد. «فتجاملونهم و تصبرون علیهم.» پس حالا که اهل حقی، خوب مدارا کنید، صبر کنید، تحمل کنید. تیکه میاندازند، زخم زبان، متلک، توهین را تحمل. در فضای کلاس، در دانشگاه، به همشاگردی، به استاد. و تحمل کرد. این قاعده. البته نه تو سری خور بود. حالا عرض میکنم آن روایت اصلی را که بخوانم مطلب روشن میشود.
«و هیلهم.» بعد فرمود: «ولا مجامله لهم ولا صبر لهم علی...» ولی آنها با شما نه خوب برخورد میکنند. هر چه تحمل از جانب شماست. آنها یک ذره محبت و صمیمیت و برخورد خوب و حتی ظواهر را رعایت... هیچ صبر و حوصلهای هم ندارند. «و هیلهم و وسواس بعضهم الی بعض.» راه چارهشان هم فقط این است که همدیگر را فریب میدهند، تحریک میکنند علیه شما. «فان اعداء الله ان استطاعوا ان یفصلوکم من الحق.» دشمنان خدا اگر بتوانند شما را از حق جدا میکنند. «فیاسمکم الله من ذالک.» ولی خدا شما را از اینها.
روایت اصلی را برایتان بخوانم و وقتتان را خیلی نگیرم. شب جمعه است و خلاصه و شب آخر مراسم. ان شاء الله برویم سمت روضه.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
ستاره قطبی
جلسه دوم بخش اول
ستاره قطبی
جلسه دوم بخش دوم
ستاره قطبی
جلسه سوم بخش دوم
ستاره قطبی
در حال بارگذاری نظرات...