ستاره قطبی

جلسه سوم بخش دوم

ستاره قطبی . 1402/02/28
00:32:31
179

معرفی
داستان دو مردی که مارگزیده و عقرب گزیده بودند و به خدمت امیرالمومنین رسیدند.
عاقبت دفاع نکردن از جناب سلمان فارسی
نتیجه تعریف و دفاع از جناب قنبر چه بود؟
چرا رسول اکرم صلوات الله علیه واله جلوی دیگران پیش پای امیرالمومنین بر نمی‌خاستند؟
امام حسین علیه السلام فرزندشان را در بی‌گناهی به شتر حضرت صالح که از کینه کشته شد، تشبیه کردند.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
شب جمعه است و خلاصه شب آخر مراسم؛ ان‌شاءالله برویم سمت روضه. این روایت خیلی کلیدی است، حتماً یا نشنیده‌اید یا کم شنیده‌اید. مرحوم علامه مجلسی در جلد ۲۶ بحارالانوار، صفحه ۲۳۵، این روایت را نقل می‌کند. روایت از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) است. امروز پنج‌شنبه، روز امام حسن عسکری است و مهمان ایشان هستیم. می‌فرماید: «دَخَلَ عَلَی امیرالمؤمنینَ (علیه السلام) رَجُلانِ مِن اَصحابِهِ»؛ دو تا از شیعیان آمدند خدمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). «اَحَدُهُمَا عَلَی حَیَّةٍ فَلَد»؛ یکی از این دو پا گذاشته بود روی مار و مار او را گزیده بود. «وَ وَقَعَ عَلَی الْآخَرِ فِی طَرِیقِهِ مِنهاةُ عَقْرَبٍ فَلَسَعَه»؛ آن یکی دست گذاشته بود روی دیواری که عقرب داشت و عقرب او را نیش زده بود. یکی مارگزیده و یکی عقرب‌گزیده.

آمدند پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). «وَ ثُقُلَت جَمِیع»؛ افتادند جفتشان خدمت امیرالمؤمنین. «فَکَنَّهما لِمَا بِهِما یَتَضَرَّعَانِ وَ یَبکِیان»؛ ناله و گریه و درد و جیغ و این‌ها از درد داشتند. به امیرالمؤمنین گفته شد که آقا، چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: «دَعوُهُما»؛ بگذاریدشان. باید برگردند به خانه‌شان. حالا فعلاً وقت درمان نیست. مدتی دارد که باید طی شود. «وَ لَم تَتِمَّ مِحنَتَهُما»؛ این دردشان هنوز تمام نشده، باید دوره درد را طی کنند. این‌ها را برداشتند و به منزل بردند. «فَبَقَیا عَلَی لَیلَینِ عَلِیمَینِ»؛ این‌ها علیل و علیم در درد افتادند، در بستر، دو ماه در بستر بودند.

امیرالمؤمنین بعد دو ماه فرستاد دنبال این دو نفر. اینجا را گوش بدهید که خیلی مهم و جالب است. فرستادند دنبال این دو نفر. این دو نفر را با برانکارد آوردند. مردم می‌گفتند که: «سَیَموتانِ عَلَی اَیْدِی الْحَامِلِینَ لَهُما»؛ این‌ها در برانکارد که می‌آیند، می‌میرند. این قدر حالشان وخیم است. امیرالمؤمنین فرمود: «کَیفَ حَالُکُمَا»؛ حالتان چطور است؟ گفتند: «نَحنُ بِعَلَمٍ عَظِیمٍ وَ فِی عَذَابٍ شَدِید»؛ آقا، خیلی درد داریم، در عذاب شدیدیم. فرمود: از گناهتان استغفار کنید. گناهی که شما را به این مصیبت انداخت. پناه ببرید از آن کاری که کردید و اجرتان را از بین برد و وبالتان را سنگین کرد.

یا امیرالمؤمنین، مگر ما چه کار کردیم؟ ما چه گناهی کردیم که این چوب گناهی است؟ فرمود: نفر اول، بگویم چه کار کرده که این بلا سرش آمده؟ حالا این دو نفر را ببینید چه کار کرده‌اند و کارها چقدر عجیب و غریب است. این روایت را باید روزی پنج بار خواند. فرمود: نفر اول، «اَمَّا أَنتَ یَا فُلان»؛ رو کرد به نفر اول و فرمود: تو، بگویم چه کار کردی؟ «اَتَذکُرُ یَومَ قَمَضَ عَلَی سَلمانِ الفارِسِیّ فُلان»؛ یادته یک روزی یک جایی بودی، یک کسی داشت بد می‌گفت در مورد سلمان فارسی و «وَ طَعَنَ عَلَیهِ لِمُوالاتِهِ لَنَا»؛ مسخره‌اش می‌کرد و توهین می‌کرد به خاطر اینکه شیعه ما بود. یادته؟ آنجا اگر دفاع می‌کردی، ترسی برای خودت و خانواده‌ات و این‌ها، مشکلی پیش نمی‌آمد: «لا عَلَی نَفسِکَ وَ لا عَلَی أَهلِکَ وَ لا عَلَی وَلَدِکَ وَ لا عَلَی مَالِک»؛ نه مالی از دست می‌دادی، نه به بچه‌ات آسیب می‌رسید، نه به خانومت، نه به خودت. ولی دفاع نکردی، نشستی. «فَلِذَالِکَ اَصابَکَ»؛ این مار، چوب آن دفاع نکردن بود. مسلمان! بد گفتن، استهزا کردن! خجالت کشیدی دفاع کنی؟ تقیه مال جایی است که هزینه داشته باشد، آسیبی باشد، یک مشکل جدی ایجاد شود. وگرنه همه جا باید بنشینیم مثل ماست نگاه کنیم؟ تقیه جا دارد.

اگر به مال کسی آسیب وارد می‌شود، یک آسیب جدی! در ماشین پیاده‌ات می‌کند، می‌گوید: «به مالم آسیب رسید، ۵۰۰۰ تومان جریمه.» چقدر؟ ۵۰۰۰ تومان. از دست مال جدی از دست بدهی، به آبروی کسی آسیب وارد شود، به جان کسی آسیب وارد شود، این‌ها مال این جاست. نه اینکه اگر یک کلمه بگویم... یک جایی که باید دفاع کنم، یک کلمه دیگر می‌گویم. بخش دوم، خلاصه جایی بود که باید دفاع می‌کردی و دفاع نکردی، عقوبت شدی. ماری که تو را زد، «فَإِن أَرَدتَ اَن یُذهِبَ اللهُ مَا بِکَ»؛ می‌خواهی دردت خوب بشود؟ «فَاعتَقِد اَن لَا تَرَی مُضرّاً عَلَی وَلِیٍّ لَنَا تُقدِمَ عَلَی نُصرَتِهِ بِزَهرِ الغَیبِ.» سبحان‌الله! فرمود: می‌خواهی همین الان خوب بشوی؟ همین الان تصمیم بگیر. هر وقت یک جایی یکی از دوستان و یاران ما را داشتند از او بدگویی می‌کردند، پشت سرش دفاع کنی. مگر اینکه یک خوفی داشته باشی بر جانت، بر خانواده‌ات، بر فرزندانت، بر مالت. در گروه خانوادگی مسخره می‌کنند، مثل ماست نگاه می‌کنی؟ آنجا ماندن نیست. نمی‌توانی چیزی بگویی؟ خب بیا بیرون. دفاع کن، روشن کن. یا نمی‌توانی؟ بیا بیرون.

من یک آدم دیگر هم هستم که میانه‌رو مذهبی است. وقتی نگاه می‌کند به گروه، می‌گوید: «اگر حرف این‌ها بد بود، آن دایی بزرگم که مثلاً مذهبی است، باید دفاع می‌کرد.» بنده زیاد دیده‌ام. خیلی‌ها به تردید می‌افتند از کار چهار تا آدمی که موجهند، مؤمنند. باید یک جایی یک کاری بکنند، کاری نمی‌کنند. این‌ها به تردید می‌افتند. آدم به شک و تردید می‌افتد. وظیفه امیرالمؤمنین فرمود: حالا ما در زندگی‌مان چقدر مشکلاتمان سر این‌هاست؟ این آدم مار زده بودش به خاطر این. من خیلی از گرفتاری‌ها... فرمود: نفر دوم، تو چه کار کردی که عقرب زد؟ این دیگر خیلی بامزه است. این دقیقاً برعکس نفر اول است. فرمود: «اَتَدرِی مَا اَصَابَکَ؟»؛ می‌دانی چرا گرفتار شدی؟ گفت: نه. فرمود: یادته یک روزی یک جایی بودی، قنبر، خادم من، آمد و «اَنتَ بِحَضرَةِ فُلانٍ العاتِی»؛ یک دشمنی از دشمنان ما آنجا نشسته بود. قنبر آمد تو مجلس. تو جلوی قنبر از باب احترام بلند شدی. بعد آن دشمن ما برگشت گفت: «اَوَ تَقومُ لِذَا بِحَضرَتِی»؛ برای همچین کسی، جلو چشم من، بلند می‌شوی؟ برای نوکر پیش من بلند می‌شوی؟ تو شروع کردی هی تعریف کردن از قنبر. گفتی: «میدونی این کیه؟ ملائکة اللهِ تَضَعُ لَهُ اَجنِحَتَهَا فِی طَرِیقِه»؛ کسی که ملائکه پر و بال باز می‌کنند برایش جلو راهش «عَلَیهَا یَمشِی». این‌ها را که گفتی، آن هم پاشد، یک فصلی گرفت قنبر را. «وَ ضَرَبَهُ وَ شَتَمَهُ وَ آذاهُ وَ تَعَدَّیٰ عَلَیَّ»؛ و به منم توهین کرد. اینجا این را تحریکش کردی. خیلی عجیب است.

از قنبر یک جور تعریف کردی که این تحریک شد، گرفت قنبر را زد، به منم توهین کرد. این چوب این گناهی بود که انجام دادی. رسماً جهنممان اصلاً ساخته شده. دفاع‌های به ناحق، دفاع‌های نادانان، دوستی خاله خرسه که می‌گویند. غیر خردمندانه دفاع می‌کنیم. یک جاهایی یک چیزهایی می‌گوییم، صوت‌هایی درمی‌آید در حمایت از رهبری و فلان و این‌ها. یک چیزهایی می‌گویند، حرف‌های عجیب و غریب. «شمای تمس، موقع ولادتش مثلاً یا علی گفته و فلان.» اثر محبتش این کارها را کرد، ولی کتک حسابی از امیرالمؤمنین، یعنی از خدا، خورد. دیگر عقرب زدش. دو ماه افتاده بود، داشت می‌مرد. از قنبر آنجا تعریف کردی. قنبر را گرفتند زدند. رهبری! دفاعی بکنیم با همان دفاع من و شما، توهین بشود. از یک مؤمنی، نه حالا رهبری به بحث اداری‌مان. از یک مؤمن یک تعریفی می‌کنیم، بقیه را بیشتر نسبت به این حساس می‌کنیم، بیشتر بدبخت را بهش فشار می‌آورند، بیشتر زیر ذره‌بین می‌برند، بیشتر بهش حسودی می‌کنند.

مرحوم آیت‌الله حق‌شناس می‌فرمود: بعضی غیبت‌هایی که ماها نمی‌دانیم و تو شریکیم، این است، دقت کنید، خیلی این عجیب است. فرمود: از یک کسی غیبت می‌کند. یک جوری ازش تعریف می‌کنی، طرف مجبور قیمتشو بیشتر کنه. اینم بگم البته، نشون بده بدت آمده. اخم کن، قیافه‌ات را عوض کن، جایت را عوض کن. یک جاهایی دفاع می‌کنیم، طرف بیشتر تحریک می‌شود. حواس‌مان را جمع کنیم. هم دفاع کنیم، می‌رویم جهنم؛ هم دفاع نکنیم. علی ای حال، این شکلی است. سختی‌اش به این مؤمن و زرنگ! حواسش باید جمع باشد. اینجا چی بگویم؟ در بازی شطرنج هستیم. ما یک قدم اشتباه باید بروی جلو، باختی، سوختی. سوخت.

فرمود: اگر می‌خواهی الان خوب بشوی، تصمیم بگیر که هیچ وقت پیش دشمنان ما یک جوری از رفقای ما دفاع نکنی که مایه دردسر ما بشود. فضای مجازی الان شما ببینید. نه یک جایی که دارند توهین می‌کنند، وایسا مثل ماست نگاه کن؛ نه یک جای دفاعی بکن که بیشتر باعث حمله بشود. جفتش کتک دارد. ظرافت با اهل باطل چه شکلی باید برخورد کرد، این است. نه این‌وری پاس گل بدهیم، نه آن‌وری.

بله، این کلام زیبای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود. می‌فرماید: «اَمَّا اَنَّ رَسولَ اللهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کانَ مَعَ تَفضِیلِهِ لِی لَم یَکُن یَقومُ لِی عَن مَجْلٍ.» پیغمبر خیلی من را دوست داشت. من را از همه بهتر می‌دانست. ولی هیچ وقت جلو دیگران پیش من بلند نمی‌شد امیرالمؤمنین. «اِذا هَجَّرتَ کَمَا کَانَ یَفعَلُ بِهِ بَعدَ مَن لَا یُغِیسُ مِعشارَ جُزءٍ مِن أَیْجابِهِ لِی.» چرا این کار را نمی‌کرد؟ با اینکه جایگاهی که برای من قائل بود، یک صدم یک هزارمش را برای دیگران قائل نبود، ولی چرا این کار را با من نمی‌کرد؟ برای اینکه می‌دانست اگر من را هرچی بیشتر در این جمع احترام کند، بیشتر پیغمبر را ناراحت می‌کند، بیشتر تحریک می‌شوند. «وَ یَقومُنِی وَ یُقَوِّمُ المُؤمِنِینَ.» پیغمبر ناراحت می‌شد، هم من، هم مؤمن. «فَقَد کَانَ یَقومُ لِقَومٍ لَا یَخافُ عَلَی نَفسِهِ.» جلو پای من بلند نمی‌شد. جلو پای اراذل و اوباش بلند می‌شد. که دفع شرشان کند. «وَ لَا عَلَیْهِمْ مِثلَ مَا خَافَ وَ عَلَیه.» چون ترسی نداشت. بلکه می‌ترسید این دیگر آخرش است. بلکه می‌ترسید اگر احترام نکند، شری درست شود. احترام می‌کرد که شرشان را دفع کند. امیرالمؤمنین احترام نمی‌کرد جلو جمع که شر درست نشود. اراذل و اوباش جلو جمع احترام می‌کرد که شر را دفع کند.

زرنگی! خیلی سیاست‌مدار! با اهل باطل این است که می‌فرماید: حواست باشد، یک کاری نکنی آسیب بیشتر وارد بشود. شامل همین یک تعریفی، یک حمایتی، یک جمله‌ای است. هر حرفی را هر جایی نباید زد. هر حمایتی، هر تعریفی… خیلی چیزها هست. یک بزرگواری بعد از رحلت یک عالم بزرگ دیگری، اسم نمی‌برم، آقا این آقا را موقع غسل چشمش باز شد، چی گفت؟ فلان بکناری. علاقه مصداق همین روایت است. چقدر توهین کردند هم به آن، هم به این، هم به بقیه. در تلویزیون، در فضای مجازی. جمع ده نفر از چهار تا طلبه نشستیم. بین خودمان این‌ها را می‌گوییم. مخاطب را باید فهمید، فضا را باید فهمید. آنجایی که باید دفاع کنیم، میدان خالی نکنیم. هم خدای ناکرده دفاع بد نکنیم. دفاع بد، دفاع غلط، دفاع غلط هزینه زیاد. تعریف ناپخته، تعریف ناپخته. این می‌شود برخورد با اهل باطل، یک برخورد منطقی و برخوردی که اتمام حجت، اتمام حجت عزیزان. اتمام حجت خیلی مهم است. با اهل باطل باید یک جوری برخورد کرد. این چند جمله را عرض می‌کنم، دقت بکنید. عرض من تمام.

چرا باید این کارها را کرد؟ برای اتمام حجت. روز قیامت اهل باطل دستاویزی نداشته باشند بگویند: این، این کار را کرد، ما تحریک شدیم. دستاویزی احساسی نداشته. منطقی، شفاف، همه چی روشن، حجت تمام. وقتی به یکی توهین می‌شود، به مقدساتش توهین می‌شود. «لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدواً بِغَیرِ عِلمٍ.» وقتی تحریک می‌شود، عصبانی می‌شود، به مقدساتش توهین می‌کنی، تحریک می‌شود، عصبانی می‌شود، آن هم توهین می‌کند. دیگر حالی‌اش نیست چی دارد می‌گوید. اثر دشمنی است، «بِغَیرِ عِلمٍ». دیگر با علم و توجه و آگاهی و با خردورزی نیست. خدا و پیغمبر و اهل بیت خواستند یک کاری بکنیم دشمن عقلش به کار بیفتد، تحریک نشود، فکر کند. حق روشن بشود.

ببینید اهل بیت برای اتمام حجت چه‌ها که نکردند. چه‌ها که... هر چقدر هم فضا احساسی باشد، تنش بوده، جو بوده، هیجان بوده، اهل بیت یک کارهایی کردند دیگر هیچ حرفی نمانده است. مثل قضیه شتر حضرت صالح. آقا با من دشمن بودید، من بد بودم، کینه من را داشتید، این شتر را چرا کشتید؟ شتر آب زیاد می‌خورد. چون شتر سهم یک روز آب این‌ها را می‌خواست. شتر آب زیاد می‌خورد، بچه شتر را چرا کشتی؟ حجت. دیگر صالح شاکی بودی، صالح شتر آب زیاد می‌خورد، شتر، بچه شتر چه جرم، چه آسیبی بر تو؟ این چیزی که در کربلا امام حسین (علیه‌السلام) از این تشبیه استفاده کرد. از تشبیه فرزند شتر صالح.

شب جمعه است، شب آخر این مجلس. بانی جلسه نیت امشب روضه حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) خوانده بشود. بهترین شب جمعه، با این روضه برویم کربلا، مزد این چند شب عزاداری را بگیریم. امام حسین (علیه‌السلام) این قنداق خونین را در آغوش گرفت. تشبیه کردیم بچه را به فرزند شتر. اگر با امام حسین جنگ داشتند، کینه داشتند، نفرت داشتند، این بچه دیگر چه جرمی کرده؟ این چه گناهی، چه آسیبی؟ برای این نه با این‌ها جنگیده بود، نه تیری به این‌ها انداخته بود، نه آزاری. برای این بچه از شدت عطش دارد به خودش می‌پیچد. نه مادری شیری دارد به ما بدهد، نه آبی در خیمه‌ها مانده بهش بدهد. حالا گیرم بچه را بکشی. این قدر قساوت قلب؟ این قدر نامردی؟ آخه یک بچه کوچک را کی با تیر سه‌شعبه می‌زند؟ تیر سه‌شعبه، تیری بود که در میدان جنگ اصلاً سه‌شعبه بودنش به خاطر این بود، سه جهت داشت. این تیری بود که برای شکار آهو استفاده می‌شد. چون آهو سرعتش زیاد بود. از آنجایی که شکارچی تیر را پرت می‌کرد، احتمال داشت به سه جهت این آهو حرکت کند که به هر جهتی حرکت کرد، تیر بهش بخورد. آخه یک بچه کوچک با یک گلوی نازک سر دست یک پدر که گرفته به سمت این جماعت. می‌فرماید: این چه گناهی به شما کرد؟ دست و پا می‌زند. این چه کار کرده مگر با شما؟

لا اله الا الله. روضه را من ببرم به این سمت. به تو تقدیم کنم این شب جمعه. شب جمعه آخر ماه شوال. دلمان را بفرستیم کربلا. برویم خیمه‌گاه و برویم آن خیمه‌ای که مادر علی اصغر، حضرت رباب، در آن خیمه است. با دل شکسته، با دل سوخته. شما مادرها تجربه کردین. بچه از شیر گرفتید، می‌دانی چقدر سخت است؟ تازه شیر داری و به بچه نمی‌دهی بچه غذا بخورد. این بچه ناله می‌زند، جیغ می‌کشد، گریه می‌کند، بی‌تابی می‌کند، بی‌قراری می‌کند. نه آبی باشد کام این را خنک کند. فدای دل شکسته این مادر! فدای اضطرار قلب این بانوی بزرگوار!

«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِاللهِ وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِناَئِکَ عَلَیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم. اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلَی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَولادِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَصحابِ الحُسَینِ.»

این ناله شکسته خسته مادرم بی‌شیر بودنت، شیر بودنم به خدا مرگ‌آورم. آن مادری ندارد دهد به خفت زده، غریب و پریشان از دخترم سکینه شنیدم شده رویت خضاب، گشته ز کبودترم. نمی‌دانم تجربه دارند خانم‌های این جلسه؟ ان‌شاءالله تجربه نکرده باشید بچه شیرخواره از دست دادن را. وقتی این بچه را می‌خواهند دفن کنند، یک قبر کوچک. لا اله الا الله. آخر مادر بچه را بغل می‌کند برای آخرین مهلت. دوباره گلم را بغل کنم. من مادرم که سینه من مهد تو بود. یا که ببین چشم علی، یا که صبر کن چشمش هنوز در پی بیچاره مادرم با من مگو که تیر به علی زدند بر حنجرش. یک چیزی، یک خنجر است. سنگ لحد نچینند به رویش از خاک تازه به خواب رفته گل من پرپرم. داغش اگرچه خودش شیرخواره، این داغ سخت با همه غم برارم. مادری که بچه شیرخواره... چند جا غمش تجدید می‌شود؟ عرضه رازم همین چند خط باشد، ان‌شاءالله دل‌های شکسته‌مان امشب از کربلا اباعبدالله بخرد. حضرت امشب سفارش ما را محضر ارباب کند. تجربه کردید یا نه؟ مادری که فرزند شیرخوار از دست می‌دهد، تا مدت‌ها شب‌ها صدای گریه بچه او تو گوشش می‌پیچد. از خواب می‌پرد. دفعه‌های اول ناخودآگاه می‌رود سمت گهواره. گهواره خالی است. غم بچه برایش از تازه می‌شود. لا اله الا الله. دیگر از غم‌های این مادر وقتی است که شیر از سینه جاری می‌شود. این شیر در این سینه جمع می‌شود، ساعت به ساعت این بچه را می‌خواهد. یک وقت جاری می‌شود، داغ مادر تازه می‌گردد.

برویم کربلا. زینب کبری دید رباب یک گوشه نشسته، آرام آرام با خودش گریه می‌کند. «عروس مادرم، عزیز دلم، چی شده؟» اذیت نشو خانم جان. به امر شما این دقایق قبل که به این اسرا آب دادند، کمی از این آب خوردن. الان شیر از سینه‌هام جاری شده. یاد وقتی افتادم که این بچه هی شیر می‌خواست در این سینه‌ها. حالا شیر جاری شده، ولی دیگر گلم نیست، زیر خروار خروار خاک آرمیده. «اَلا لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمِینَ.»

غلبه یا الله یا رحمن و یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک انک علی کل شیء قدیر الهی یا حمید و به حق محمد یا علی یا فاطمه به حق فاطمه یا محسن به حق الحسن یا قدیم الاحسان به حق الحسین اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به آبروی حضرت علی اصغر، فرج آقامون امام زمان برسان. قلب نازنین ایشان از ما راضی بفرما. عمر ما را در نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را از نوکران ایشان قرار بده. اموات و لما شهدا، علی الخصوص شهید اسماعیلی عزیز که مادرشون در جلسه حضور دارد، را ذبل ارحام از ساعت سر سفره با برکت حضرت علی مهمان و دعاگوی ما قرار بده. شب اول قبر حضرت علی اصغر به فریادمون برسان. شر ظالمین به خودشون برگرد. مرزهای اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجتمندان از صائب برآورده بفرما. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت کسی به ما بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما بود برای ما رقم بزن. نبی و آل رحم الله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط