معرفی
نامه امام صادق علیه السلام خطاب به اصحابشان که در فضای چند قطبی جامعه، همانند ستاره قطبی راهنماست.
نامه امام صادق علیه السلام که همانند ستاره قطبی در چند دستگی فکری و اعتقادی راه را نشان میدهد.
با اهل باطل مجامله کنید.
چرا امام صادق علیه السلام فرمودند با اهل باطل خوب برخورد کنید؟
سفارش امام علی علیه السلام به محمد بن ابوبکر؛ نماز جماعت را طولانی نخوان تا مردم نفرت پیدا نکنند.
دایره وسعت اهل باطل
مصیبت همنشینی با اهل باطل
کدام خانهها فحشا به آنها راه ندارد؟
تاثیر توسل به امام جواد علیه السلام برای جوان نااهل
ظلم اهل باطل به خودت را تحمل کن.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: اسلام غریبانه شروع کرد و به غربت بازخواهد گشت، پس خوش به حال غریبان.
از غربت نباید نترسید؛ خدا غربت را پُر میکند
نامه امام صادق علیه السلام که همانند ستاره قطبی در چند دستگی فکری و اعتقادی راه را نشان میدهد.
با اهل باطل مجامله کنید.
چرا امام صادق علیه السلام فرمودند با اهل باطل خوب برخورد کنید؟
سفارش امام علی علیه السلام به محمد بن ابوبکر؛ نماز جماعت را طولانی نخوان تا مردم نفرت پیدا نکنند.
دایره وسعت اهل باطل
مصیبت همنشینی با اهل باطل
کدام خانهها فحشا به آنها راه ندارد؟
تاثیر توسل به امام جواد علیه السلام برای جوان نااهل
ظلم اهل باطل به خودت را تحمل کن.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: اسلام غریبانه شروع کرد و به غربت بازخواهد گشت، پس خوش به حال غریبان.
از غربت نباید نترسید؛ خدا غربت را پُر میکند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری وللعدت من لسانی یفقهو.
نامه امام صادق (علیه السلام) را میخواندیم، خطاب به اصحاب و شیعیان که این نامه در فضای چندقطبی جامعه در واقع ستاره قطبی به حساب میآید. راهنماست و جهت را نشان میدهد. در این کشاکش فرقهها و گروهها و تفاوت افکار و عقاید و آرا و چند دستگی فکری و اجتماعی و اعتقادی مردم، حضرت راه را نشان میدهند که چه کار باید کرد و چگونه باید زندگی کرد.
به این عبارت میرسیم؛ میفرمایند که: «و علیکم به مجاملت اهل الباطل». خیلی مهم است این عبارات. امشب خیلی بحث دقیقی میطلبد و دقت میطلبد. میفرمایند که با اهل باطل مجامله کنید. مجامله یعنی چه؟ یعنی برخورد جمیل، برخورد قشنگ. با اهل حق برخورد قشنگ کنید. اهل حقند که مؤمنند، آدمهای خوبیاند، آدمهای سالمیاند، خیرشان به ما میرسد، فایده دارند برایمان. حضرت میفرمایند که با اهل باطل مجامله داشته باشید. اهل باطل را باید ازشان پرهیز کرد، فاصله گرفت، کینه و نفرت و بلکه اصلاً اگر میشود حتی باید فحششان داد. برای چه حضرت میفهمند که با اهل باطل خوب برخورد کنیم؟ اتفاقاً نکته اصلی همین است. حضرت دارند راهکار میدهند برای اینکه از شر اهل باطل در امان باشیم. این خیلی نکته کلیدی است. چگونه از شر اهل باطل در امان میشویم؟ با آنها خوب برخورد کنیم. یک جوری برخورد کنیم گزک دستشان ندهیم، آتو دستشان ندهیم. این خیلی مهم است.
اتفاقاً اهلبیت (علیهم السلام) -این را دقت بکنید، این تعابیری که امشب عرض میکنم و باید خوب دقت کرد؛ اگر خوب دقت نشود، بحث اصلاً- هر چه که افراد غریبهتر بودند، اهلبیت با اینها بهتر و مهربانانهتر برخورد میکردند. هر چه خودیتر بودند، اهلبیت بیشتر تشر میزدند. خیلی چیز عجیب است! آنهایی که خیلی خودمانی بودند، بیشتر حالشان را میگرفتند، بیشتر تشر میزدند، بیشتر بهشان نهیب میزدند. آنهایی که خیلی غریبه بودند را سعی میکردند با محبت و صمیمیت و کمک و...
امام صادق (علیه السلام)، یک صحابی میگوید: «سایبان مدینه» که یک سازمانی بود، کارتنخوابهای مدینه آنجا میخوابیدند شبها. میگوید: «زیر سایبان مدینه در شب بارانی و تاریک امام صادق (علیه السلام) را دیدم. دیدم که حضرت یک خورجینی همراهشان است. به قول ما یک گونی همراهشان است. گفتم: آقا اینجا چه کار میکنی؟ فرمود: اول کمکم کن. چند تا از این نانها از توی خورجین من افتاده، اینها را جمع کن. میگوید: جمع کردم. فرمودند: آقا نان اینجا چه کار میکنی؟ با نان اینجا چه کار میکنی؟ فرمود: آوردم برای این کارتنخوابها بگذارم، برای اینها.» میگوید: «تعجب کردم. گفتم: آقا خبر دارید اینها که برایشان نان بگذارید، اینها سنیها به شما اعتقاد ندارند، اهل ولایت شما نیستند، شیعه نیستند؟ مشکل ندارید با این؟» حضرت فرمودند: «اگر شیعه بودند، آرد هم بهشان میدادم. چون شیعه نیستند، فقط نان میدهم.»
خب، این محبت فقط برای این نیست که دفع شر بکند. تو شب خلوت و تاریک، پیش کسی که در جریان نیست، یک برخورد ریاکارانه و منافقانه نیست. سفارش شده با دیگران خوب برخورد بکنیم. فقط برای دفع شر یک برخورد منافقانه است، ریاکارانه است. ببینند مثلاً بهش محبت میکنیم، متأثر بشود مثلاً برخوردش عوض بشود؟ واقعاً یک محبتی است، واقعاً یک علاقه به هدایتشان. این علاقه اثر این نیست که عقایدش را قبول دارد. نه، واقعاً دوست دارین سر به راه بشود، باهاش هم خوب برخورد میکند برای اینکه با این اخلاق خوب بتواند جذبش کند، نه جذب خودش کند، مریدانمان اضافه بشود. خیلی تفاوت میکند. نمیخواهد جذب خودش کند، میخواهد اهل حق بشود، اهل حقیقت بشود، اهل راه بشود. ولو با من هم خوب نباشد. راه را پیدا کند. یک جوری باهاش برخورد کنیم، زده، متنفر، بدش نیاید، فاصله نگیرد. اینها خیلی مهم است عزیزان.
ارتباط با بچههایمان، یک جوری برخورد میکنیم اینها زده میشوند، متنفر میشوند. به کرات این را ما دیدیم و میبینیم. گلایههایی که افراد دارند: «بچههای جوان و نوجوان گاهی پدر و مادر مذهبیاند، معنویاند، ولی برخورد یک جوری است، بچه زده میشود. بدش میآید از هیئت و از مسجد و از روحانی و از حرم و از دعای کمیل و زیارت عاشورا و قرآن و... بابای ما یک بار ما را پارک نبرده. هر وقت میگوییم بریم بیرون، میگوید: باشه بریم حرم.» هر چه حرم، دیگر حالم به هم میخورد. مدل اولیای خدا این مدل نبوده است اصلاً. پدر و مادر باید یک وقتهایی وقت بگذارند.
ما الان یک روز در هفته پسرمان میرود باشگاه فوتبال بازی میکند. از صد تا هیئت و مسجد و اینها اثرش بیشتر است، جذابیتش برایش بیشتر است. باشگاهی که میآید بعدش اگر تا صبح هم بهش بگویم بریم حرم و... جمع کردم میآید. درس و کلاس و اینها هم میآید. درس گاهی میرویم هفت شب شروع میشود تا دوازده و نیم شب. این بچه میآید یک گوشه مینشیند. تو نیامدی مهم نیست. این بچه بیاید. استاد تماس گرفته بود: «گل به پسر سلام برسان، بگو من از مریدانشم.» غرض اینکه یکی از جذابیتهایی که دارد، گوشی را میدهم دستش هر بازی که دوست دارد. دلیلش این است. کلاس درسمان، بچه بابا میآمد تو قم فقه درس میدادیم، احکام قضاوت. حالا چشمم نخورد انشاءالله. بعد از تعطیلات مدرسهاش بود، خرداد و تیر، با درسهایمان برقرار بود. این با ما میآمد به بهانه بازی با گوشی. چون وقت دیگر من گوشی به بازی و اینها نمیدهم به بچهها. خدمت شما عرض کنم که این هم میآمدم کلاس مینشست. این بچهها فکر میکردند که این سرش به گوشی و اینها. بنده بعد احکام قضاوت، بحثش این است که توی دادگاه دو گروه، یکی مدعی، یکی منکر. این میآید شکایت میکند. متهم تو کتاب بحث این بود که این طرف را بهش میگویند مدعی، آن را بهش میگویند مدعا علیه. همان ایام تلویزیون یک برنامهای نشان میداد: آقای قاضی، نمیدانم شبکه دو. پسر ما هم نشسته بود. حالا این بچه کلاً سر کلاس همش سرش به گوشی بود و احکام قضاوت. تازگی خواندی، ببینم این مثلاً چی میگوید؟ بعد تو ذهنم آمد که ما مدعی، آن را میگویند منکر. تو ذهنم بود که این منکر یک اسم دیگر دارد. نگاه میکردم این بچه یهو برگشت به ما گفت که: «بابا درسته...»
بچه برای بازی میآمد. این جزئیات فقه رفته بود تو مغزش. بچه را که لازم نیست با چک و لگد و... همین تو این فضا قرار بگیرد. فضای بازی و تفریح و اینها زده، نفرت ایجاد میکند. امیرالمؤمنین به مالک فرمود: «به مصر که میروی...» البته شاید به محمد بن ابی بکر. محمد بن ابی بکر شخصیت مهمی است. پدرش غاصب ولایت و خلافت امیرالمؤمنین بود ولی خودش شد شیعه مخلص و چاکر و دربست امیرالمؤمنین و خدا هم بهش عنایت کرد. این محمد بن ابی بکر که پدرش همچین کسی بود، یک چیز جالب میخواهم بگویم. تا حالا نشنیدهاید. مطلب خودم تا حالا نگفتهام. برای اولین باری است که دارم میگویم. محمد بن ابی بکر، پدرش ابوبکر بود. مادرش اسماء بنت عمیس. اسماء همان که امیرالمؤمنین دفن حضرت زهرا به او فرمودند: «آب بریز کمکم کن.» این همان اسماء است که قبلاً همسر ابوبکر بود. بعد شد همسر امیرالمؤمنین. فرزندش محمد بن ابی بکر. محمد بن ابی بکر پسری دارد به نام قاسم. قاسم دختری دارد به نام ام فروه. ام فروه کیست آقایان؟ مادر امام صادق (علیه السلام). امام صادق از طریق مادر نوه محمد بن ابی بکر است، نتیجه اسماء بنت عمیس. اسماء، خدا برکت در او قرار داد، توفیق پیدا کرد از رحم و از نسل او امام صادق (علیه السلام) به دنیا آمد.
نامه امیرالمؤمنین به محمد بن ابی بکر است. آن جور که یادم است، وقتی که فرستادمت آن منطقه که داری اعزام میشوی، که حالا منطقه مصر بوده، میفرماید که: «آنجا نمازها را جماعتی که خواندی، طولانی نمیخوانی که مردم نفرت پیدا نکنند، مردم را زده نکنی.» نماز طولانی، سخنرانی طولانی. معمولاً طولانی. ما اگر کوتاه... البته همه جا این جور نیست، خاصی داریم. ما وقتی کوتاه صحبت میکنیم، نفرت پیدا میکنند. ما یک جلسات هفتگی در تهران داشتیم. بنده نتوانستم دیگر بروم. هنوز که هنوزه هر وقت ما را میبینند، بندگان خدا با اصرار و... این هفت شب جلسه را شروع میکردیم، ده شب به زور تمام میکردیم. از ده که تمام میکردیم تا یازده باید جواب میدادیم. یعنی هر هفته سه ساعت متصل سخنرانی. هفت تا ده. من نمیرفتم حالا کجای تهران؟ مثلاً دولاب تهران. از کجا آمده بودند؟ از تجریش و از شهرک غرب و فرحزاد و پاکدشت و ورامین. دیگر به هر حال بعضیها این جور تشنه طالباند. هر وقت هم هر کدامشان هر جا ما را دیدند، گفتند این جلسات را چرا تعطیل کردی و باید جلسات دوباره ادامه بدهی. یارو من خودم مجوزهای چهارشنبهها بود. تهران. ما الان سهشنبه و چهارشنبهها تهران دوازده ساعت کلاس داریم. جنازه برمیگردد قم. غرض اینکه هر جا یک فراخوری دارد. بعضی جاها هم ده تا ربع ساعت صحبت میکنیم، میبینم بیشتر تا چند دقیقه راه دارد. این متنفر نکردن، زده نکردن با اخلاقمان، با رفتارمان خیلی ابعاد دارد.
میفرماید که با اهل باطل قشنگ برخورد کن. یک کاری نکن زده بشود. نگاه نکن نفرت پیدا کند. یک کار نکن نفرتشان بیشتر بشود. یک کار نکن آتو دستشان بیاید. اهل باطل هم دایرهاش خیلی وسیع است عزیزان. اهل باطل از آن کسی که ولایت اهلبیت را قبول ندارد، از آن کسی که به اهلبیت توهین میکند خدایی نکرده، که داری همین الان تو همین مملکت خودمان داریم افرادی را. خانمی آمده پیش بنده. جزئیات را بگویم. میگوید که: «تو خانه شوهرم به امام حسین فحش میدهد و مرتد است و چون جلو کسی هم نمیگوید، من هیچ ناصر و حامی ندارم. جلو بقیه حاشا میکند. مرتد است. من تو خانه تک و تنها مجبورم حجاب بگیرم پیش این مرتد. دیگر نامحرم به حساب میآید. دیگر وقتی کسی به اهلبیت توهین کند، همان لحظه خونش مباح میشود، اموالش هم تقسیم میشود، با زنش محرمیتش قطع میشود.» میگوید: «این دائماً...» حالا من کاری نمیتوانم بکنم، پناهی هم ندارم. حالا خانم چیست؟ استاد حوزه است. چرا منتشر میشود بعداً ممکن است برخی... به هر حال این هم یک گرفتاری از موردی که توهین میکند به اهلبیت داریم تا موردی که بالاخره به دشمنان اهلبیت ارادت دارد. تا همین مسائل سیاسی خودمان که الان درگیرشیم. اهل باطل دایره... به رهبری توهین میکند، به مراجع توهین میکند، به علما توهین میکند، به روحانیون توهین میکند. بحث توهین نیست دیگر. اهل باطل، اهل معصیت و فسق و فجور، باکی هم ندارد از کثافتکاری.
جوان هیئتی من بعضی چیزها را شرمم میآید بگویم. فقط بعضیها را میگویم که قدر نعمت بدانید. بدونید مردم درگیر چه مسائلی هستند. جوان مؤمن هیئتی مداح هیئت به بنده پیام داده: «مادرم اهل فحشاست. به همه هم میداند. چه کار کنیم؟ کاسبی میکند. زن شوهردار. به من بگو چه کار کنیم؟ خودم هم من را همه میشناسند که مداح هیئتم. هم مادرم را میشناسند.» اطلاعات. جا دارد آدم دق بکند. شدت مصیبت واقعاً خیلی مصیبت است. بعضی مصیبتها، مصیبتهای سنگین. ما مصیبت تو عالم مثل این مصیبتی نیست. اگر خدا اعلام کند: «مردم مشکلاتتان بیاین بریزین تو این میدانگاه.» شو همه بیایند مشکلاتشان را بریزند. بعد اعلام کند: «برو هر مشکلی که دوست داری بردار.» بقیه را که نگاه میکند، میبیند مشکل خودش چه خبر است. همان مال خودمان بهتر بود. سازگار بود با ما. مال بقیه چی هست؟ مشکلات مصیبتهای تو زندگیها هست. یکی از مصیبتهای جدی که آدم گرفتار همین مصیبت همنشینی با اهل باطل است.
که بنده به کرات پیام فراوان. حالا ما که راههای ارتباطی با خودمان هم همه را مسدود کردیم و اینها. چون اصلاً کشش ندارم. کشش ذهنی و فکری و اینها ندارم. محدود و مسدود و اینها. انقدر پیامی از این ور و آن ور به ما میرسد که روح و روان ما را دچار سایش میکند. یک چیزهایی، یک چیزهایی، مشکلاتی از بچه ناصالح، از همسر ناصالح، خدای نکرده پدر و مادر ناصالح، همسایه ناصالح، همکار ناصالح. مشکلات زیاد است مخصوصاً وقتی که آدم گرفتار یکی است که نمیتواند ازش فاصله بگیرد. تحمل کن. خیلی اینها مشکلات سختی است.
وظیفه در مورد... طلبه تازگی اندرز و حرم حضرت معصومه. روحانی موقر، محترم و اینها. گفت: «فلانی هستی؟» و محبت کرد و احترام کرد و اینها. گفت که: «بچه پانزده سالم همه جور جنایتی میکند. من فقط نگرانم موادی که مصرف میکند و کارهایی که میکند و اینها. من فقط نگرانم که هر لحظه من خبر بدهند که بیا جنازه اینی که بچهات کشته را تحویل بگیر. بچه پانزده ساله. چه کار کنم؟» روحانی، استاد حوزه و فلان. مشکلات فضای مجازی، اوضاع و احوالی که الان داریم. خدا به داد همهمان برسد و کمکمون بکند. واقعاً در روایت دارد. این را هم یاد... انشاءالله توفیقش را از امام صادق (علیه السلام) بگیریم. این الان یادم آمد. این هم هدیه باشد انشاءالله از این کمک بگیرید.
در روایت دارد: «اگر در خانهای یک نفر...» شاید از امام صادق (علیه السلام) باشد روایت. فرمود: «هر خانهای که در شبانهروزی یک بار سوره نور در آن خانه خوانده بشود، خدای متعال اهل آن خانه را از فحشا نگه میدارد.» این الان زمانی است که بچههایمان خیلی در معرض آلودگی هستند، خیلی در معرض آلودگی. دختر ما دیروز آمده پریروز، میگوید که: «بابا تو مدرسه توهینی شنیدم. معنایش را نمیدانم چیست.» گفتم: «چی بود؟» بچه اصلاً نمیدانست. کلمه را که گفت، برق از سرم پرید. گفتم: «به مدیرش میگویی یا میزنم تو دهن این بچه یا خودم میآیم میزنم تو دهن این بچه که این را گفته.» مدرسه مذهبی که ما خودمان جزء مؤسسین مدرسه. همه حزباللهی، همه بچهآخوند، همه فلان.
امام فرمود: «سوره نور در خانه هر روز خوانده بشود، خدای متعال عنایت میکند اهل آن خانه را از فحشا.» شیاطین واسه مور و ملخ ریختند تو خانههایمان. مخصوصاً نسبت به فحشا دارند زور میزنند آلوده کنند بچهها را. سوره نور را بتوانیم مداومت داشته باشیم. هر روز بخوانیم، خیلی کمک میکند. حتی در نسل و ذریه ما. نسل ما را حفظ میکند از این جور آلودگیها.
مشکلات پس اهل باطل و مصیبت. گاهی باطلش باطل اعتقادی، باطلش باطل عملی است. اعتقاداتش خیلی مشکل ندارد. رفتارش البته هر مشکل رفتاری بالاخره برگشتش به یک مشکل اعتقادی است. ولی حالا آن قدری ظهور و بروز ندارد. مشکل ظاهراً با امام حسین خوب است. مثلاً خدا را قبول دارد، قرآن را قبول دارد. اهل مثلاً فلان موسیقی حرام، مثلاً اهل رفاقتهای حرام. همین طور. خب اینها بالاخره سخت است دیگر. این هم باطل است دیگر. پدر حزباللهی تو خانه بنشیند، بچهاش مثلاً فلان موسیقی را تا ته صدایش را زیاد کند، خب به آدم فشار میآید. خانه مذهبی، پدر و مادر مذهبی، بچه سگ آورده تو خانه! مثلاً. دیگر مشکل حجاب و اینها که دیگر نرخ شاه عباسی! مشکل بینوایی مادر. نماز شبش ترک نمیشود. سه تا بچه دارد، صدا بیتابی گریه و ناله و دلداری میدهم که بیشتر میسوزاند تا اعماق وجود طرف را. میگویم مدلهای تربیتی هم بلد بود، همه کارها را هم کرد. از قبل از انعقاد نطفه همه چیز را مراعات کرد و باز هم بچهشان این جور شد. بیشتر تو دلم خالی میشود. مقایسه میکنی با ذکر و دعا و اینها که همه چیز حل نمیشود. البته اینها اثر دارد. عرض کردم، یکیش همین سوره نور مثلاً.
نماز جعفر طیار. آیتالله بهجت که امروز سالگردشان است. رحمت الله علیه. مرد بزرگ. شخصیت کمنظیر. ازشان میپرسند: «آقا بچهمان نااهل است. چه کار کنیم؟» ایشان فرمود: «نماز جعفر طیار بخوانید. در سجده آخر تلاش کنید اگر شد یک قطره اشک جاری بشود.» نماز جعفر طیار به هر حال توسل به امام جواد (علیه السلام) خیلی اثر دارد. آنهایی که جوان نااهل دارند خدایی نکرده. با اهل باطل امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوب رفتار کن.» این خوب رفتار کردن آقایان، عزیزان، خانمها به معنای این نیستش که چاکرم و مخلصم و... بله. خوب برخورد کنیم. عروسی بزن و بکوب ما را دعوت کردند. من شیخ امام صادق فرموده با اهل باطل خوب برخورد کن. چه کار میکنم؟ اول از همه میروم همان جلو مینشینم. خیلی خوب برخورد کرده باشم! با اهل باطل. برخورد خوب با اهل باطل. تو گناهشان شریک نباش، ولی یک جوری برخورد کن حساس نشوند بهت. آتو ازت پیدا نکنند. دفع نکن. با اخلاق و کردار و رفتارت محبت کن. یک مدل دیگر، یک جور دیگر. یک جور دیگر که میتوانی عروسی نرو ولی مثلاً کادوی عروسی را بده. این احترام من را نگه نداشت. من داییش بودم. میدانست من حساسم. اگر بزن و بکوب باشد، نمیروم. مدل اهلبیت این مدلی نیست. آن قدری که ما اهلبیت که برای ما نقل شده، امام صادق (علیه السلام) پسرعمهای داشتند، توهین میکرد به حضرت. «صله رحم بهش بدهید. بگویید فلانی داد.» اذیتم کردن. به این مدل اهلبیت این جوری باید کار. ریا و فیلم و تظاهر و اینها هم توش نیست. واقعاً میفرمایند با اهل باطل قشنگ برخورد کنید. خوب یعنی چه کار کنیم؟ «تحمل الزایم منهم.» اولین کاری که بکنید این است. ندهید و دیگران و خدا و پیغمبر با تو بد برخورد کردن، بیاحترامی کردن، احترامت را نگه نداشتند، متلک میاندازند. مسئله را داریم تو اقوام و خویشان. آن قدر توهین و تهمت و نزدیک و دور. بچههای کوچک را تو فامیل میبینیم با یک چشم ما را نگاه میکنند، به چشم دشمن. تبلیغات مسموم بوده. از اول تاریخ بوده تا آخر تاریخ خواهد بود. چه محکی هم هست برای ماها که معلوم بشود چقدر جدی است.
این را هم بدانید که از یک جاهایی اینها تجربیات محسن را عرض میکنم برای آرام شدن دلها. این به کرات برایم پیش آمده که نزدیکترین افرادمان تو خیلی از مسائل پشتمان را خالی کردند. خدا از دورترین نقاط رفقایی برایم رسانده. ما الان رفقای صمیمی داریم. بنده رفقایی دارم که هر شبانهروز باعث دعایشان میکنند. کجا زندگی میکند؟ در میشیگان آمریکا. نزدیکترین افراد توهین کردم، فحش دادم، تهمت زدم، بیآبرو کردن، ول کردن. خدا از آمریکا و کانادا رفقای صمیمی در کانادا داریم، هم در آمریکا داریم. از یک جاهایی که به خواب شبمان هم نمیدیدیم. اصلاً با یک کسانی که اصلاً به فکرمان هم نمیآمد. امیرالمؤمنین فرمود که: «من ضیعه الاقارب، قاعد.» آنی که نزدیکانش ولش کنند، خدا از دور... قاعده عجیبی. پیغمبر اکرم عمویش افتاد به جانش. عموهای پیغمبر افتادن به جان پیغمبر. توهین و تهمت و پول میدادند. عموهای پیغمبر پول میدادند به این اراذل و اوباش که اینها شکمبه گوسفند پرت کنند به سمت پیغمبر. نزدیکانش رهایش کردند. خدا سلمان را از آتشکدههای فارس فرستاد. روزبه، سلمان محمدی. محمد پیامبر اکرم فرمود: «بدأ الاسلام غریباً و سیعود غریباً و طوبی للغرباء.» اسلام غریبانه شروع کرد، بعداً هم غریب خواهد شد و خوش به حال غریبان. از غربت نباید ترسید. از تنهایی نباید ترسید. غربت را پر میکند. اینهایی که در راه خدا مهاجرت میکنند، غربت تحمل میکنند. طرز عجیبی تأمین میکند.
اگر جاهایی، اگر کسانی، عجایب کار خداست. به هر حال تو این مسیر آدم تنهایی دارد. به کرات با این موارد را داریم. زن و شوهرهایی که اول یک فضایی داشتند. از مواردی که خیلی رایج است توی مشاورهها و گفتگو و اینها. مرد و زن فضایش فضای دیگری بوده. بعد سالی چند سالی تحول پیدا کرده. حالا مرد حزباللهی شده، خانم فضایش فرق میکند. همه اینها را که دارم میگویم، موارد فراوانی به خود بنده مراجعه میکنند و میآیند و میگویند. یا خانم مؤمن شده، خطش عوض شده، شوهر فشار میآورد بهش: «بعد آرایش کنی، روسریت را برداری، تو خیابان بیایی.» خانم چادری شده، مذهبی شده. تو فشار جمعهای فامیلیشان مختلط است. سرلخت است و هم باید دست بدهند، روبوسی کنند. این ور میآید هر چی میشنود: «اینها حرام است. با فاصله بگیرید. مراعات کنید.» این تنها میشود. هی احساس غربت میکند. هی سخت میشود برایش. هی مسخرهاش میکنند. هی فحشش میدهند. اذیتش میکنند. هی بیشتر از همه طرد میشود. مجموعه خودمان میگویند که از وقتی که فضایمان عوض شده، دیگر هیچ جمع فامیلی نتوانستیم بریم. مخصوصاً تا ما را ببینند، شروع میکنند توهین کردن به این و آن و بحث سیاسی کردن و تحریکم کنند. یک چیزی، تحقیرمان کنند تو جمع. متلک بیندازند: «خامنهای جون دیدی چی گفته؟ رئیسیتون دیدی چه کار کرده؟» یک جوری تحریک... امام صادق فرمود: «با اینها خوب برخورد کنید. معمولی برخورد کنیم.» بعضی آدمهای اهل گفت و گو و منطق و استدلال. اینها را باید نشست، منطقی باهاشون حرف زد. بعضیهاشون هم به قول... زیبا ولی مدل خودشان برخورد کردنش. یک وقت از بنا ندارد اصلاً طرف بفهمد. فقط میخواهد یک چیزی بگوید، یک حرفی بزند، تخریب کند، تحقیر کند. بحث را عوض کرد.
بنده خودم جمعهای فامیلی وقتی با این جور بحثها مواجه میشوم: «راز بقا ببینیم؟» نشان دادیم عقاب این جوری پرواز... خوششان میآید. پیغمبر از کدو و بادمجان و خاصیت... محکومیم برای اینکه اسلام نه سوادی دارند بندگان خدا، نه اطلاعاتی دارند. به زبان دراز فقط دارد گفته. مدل آسانترش این است که ذکرهاش را چون تو هر رکعت ۷۵ تا سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. این را هم خود اهلبیت به ما یاد دادند. ذکرهاش را میتواند بیرون نماز بگوید. سیصد تا سبحان الله و الحمدالله... این جوری ده دقیقه طول میکشد. هفت، هشت، پنج دقیقه. دو تا دو رکعت میخواند. رکعت اول حمد را میخواند با سوره زلزال. رکعت دوم حمد را میخواند با سوره عادیات. دو رکعت دوم حمد را میخواند با سوره... رکعت دوم حمد را میخواند با سوره قل هو الله. دیگر رکوع و سجده و اینها را میرود. نمازش که تمام شد آن دعای بعدش را البته باید بخواند یا... و حالا این سجده را میتواند بعد نماز جعفر برود و آنجا خلاصه حالت گریه پیدا کن. نشانه استجابت دعایش این است که کمی اشک از چشمش میآید. اگر آمد، خدا اجابت کرد.
دستور دیگری است. چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه روزه بگیرد. برود تو بیابان، پاچه پایش را بدهد بالا. نماز استغاثه هم خوب است. استغاثه به امام زمان. استغاثه به حضرت ز... به حضرت زهرا (سلام الله علیها). چیز عجیب و غریب. عجایبی ازش دیدهام. نماز استثنایی. س. بله. یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی. بله. خلاصه این برخورد خوب همین است. لااقل تو جمع و اینها که قرار میگیریم بنزین نریزیم رو آتششان. تحریکشان نکنیم. پنج تا لگد میآید تو دهنش. فضا که فضای منطق نیستش که. فضای هیجان است. آن هم که نمیگوید بارکالله. تو زدی تو دهن من. من متنبه شدم. قبله کدام ور باشم؟ نمازم را بخوانم. بیشتر بدش میآید. الان نشستی دو دقیقه تحملت کرد، باهات صحبت کرد. همین دو دقیقه هم دیگر نمینشیند. دو دقیقههایی که میتوانست با تو، یک روحانی دیگر و بالاخره یک نگاه خوشی خوبی پیدا میکرد. ما خیلی این را داشتیم. خیلی به ما میگفتند: «لااقل با تو پنج دقیقه میشود حرف زد.» این تجربهای است. خیلی مسئله مهمی است. به کرات شنیدیم توی فضاهای مختلف. این روایت هم الان یادم آمد. روایت فوقالعادهای است. عنایت امام صادق (علیه السلام) بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری وللعدت من لسانی یفقهو.
نامه امام صادق (علیه السلام) را میخواندیم، خطاب به اصحاب و شیعیان که این نامه در فضای چندقطبی جامعه در واقع ستاره قطبی به حساب میآید. راهنماست و جهت را نشان میدهد. در این کشاکش فرقهها و گروهها و تفاوت افکار و عقاید و آرا و چند دستگی فکری و اجتماعی و اعتقادی مردم، حضرت راه را نشان میدهند که چه کار باید کرد و چگونه باید زندگی کرد.
به این عبارت میرسیم؛ میفرمایند که: «و علیکم به مجاملت اهل الباطل». خیلی مهم است این عبارات. امشب خیلی بحث دقیقی میطلبد و دقت میطلبد. میفرمایند که با اهل باطل مجامله کنید. مجامله یعنی چه؟ یعنی برخورد جمیل، برخورد قشنگ. با اهل حق برخورد قشنگ کنید. اهل حقند که مؤمنند، آدمهای خوبیاند، آدمهای سالمیاند، خیرشان به ما میرسد، فایده دارند برایمان. حضرت میفرمایند که با اهل باطل مجامله داشته باشید. اهل باطل را باید ازشان پرهیز کرد، فاصله گرفت، کینه و نفرت و بلکه اصلاً اگر میشود حتی باید فحششان داد. برای چه حضرت میفهمند که با اهل باطل خوب برخورد کنیم؟ اتفاقاً نکته اصلی همین است. حضرت دارند راهکار میدهند برای اینکه از شر اهل باطل در امان باشیم. این خیلی نکته کلیدی است. چگونه از شر اهل باطل در امان میشویم؟ با آنها خوب برخورد کنیم. یک جوری برخورد کنیم گزک دستشان ندهیم، آتو دستشان ندهیم. این خیلی مهم است.
اتفاقاً اهلبیت (علیهم السلام) -این را دقت بکنید، این تعابیری که امشب عرض میکنم و باید خوب دقت کرد؛ اگر خوب دقت نشود، بحث اصلاً- هر چه که افراد غریبهتر بودند، اهلبیت با اینها بهتر و مهربانانهتر برخورد میکردند. هر چه خودیتر بودند، اهلبیت بیشتر تشر میزدند. خیلی چیز عجیب است! آنهایی که خیلی خودمانی بودند، بیشتر حالشان را میگرفتند، بیشتر تشر میزدند، بیشتر بهشان نهیب میزدند. آنهایی که خیلی غریبه بودند را سعی میکردند با محبت و صمیمیت و کمک و...
امام صادق (علیه السلام)، یک صحابی میگوید: «سایبان مدینه» که یک سازمانی بود، کارتنخوابهای مدینه آنجا میخوابیدند شبها. میگوید: «زیر سایبان مدینه در شب بارانی و تاریک امام صادق (علیه السلام) را دیدم. دیدم که حضرت یک خورجینی همراهشان است. به قول ما یک گونی همراهشان است. گفتم: آقا اینجا چه کار میکنی؟ فرمود: اول کمکم کن. چند تا از این نانها از توی خورجین من افتاده، اینها را جمع کن. میگوید: جمع کردم. فرمودند: آقا نان اینجا چه کار میکنی؟ با نان اینجا چه کار میکنی؟ فرمود: آوردم برای این کارتنخوابها بگذارم، برای اینها.» میگوید: «تعجب کردم. گفتم: آقا خبر دارید اینها که برایشان نان بگذارید، اینها سنیها به شما اعتقاد ندارند، اهل ولایت شما نیستند، شیعه نیستند؟ مشکل ندارید با این؟» حضرت فرمودند: «اگر شیعه بودند، آرد هم بهشان میدادم. چون شیعه نیستند، فقط نان میدهم.»
خب، این محبت فقط برای این نیست که دفع شر بکند. تو شب خلوت و تاریک، پیش کسی که در جریان نیست، یک برخورد ریاکارانه و منافقانه نیست. سفارش شده با دیگران خوب برخورد بکنیم. فقط برای دفع شر یک برخورد منافقانه است، ریاکارانه است. ببینند مثلاً بهش محبت میکنیم، متأثر بشود مثلاً برخوردش عوض بشود؟ واقعاً یک محبتی است، واقعاً یک علاقه به هدایتشان. این علاقه اثر این نیست که عقایدش را قبول دارد. نه، واقعاً دوست دارین سر به راه بشود، باهاش هم خوب برخورد میکند برای اینکه با این اخلاق خوب بتواند جذبش کند، نه جذب خودش کند، مریدانمان اضافه بشود. خیلی تفاوت میکند. نمیخواهد جذب خودش کند، میخواهد اهل حق بشود، اهل حقیقت بشود، اهل راه بشود. ولو با من هم خوب نباشد. راه را پیدا کند. یک جوری باهاش برخورد کنیم، زده، متنفر، بدش نیاید، فاصله نگیرد. اینها خیلی مهم است عزیزان.
ارتباط با بچههایمان، یک جوری برخورد میکنیم اینها زده میشوند، متنفر میشوند. به کرات این را ما دیدیم و میبینیم. گلایههایی که افراد دارند: «بچههای جوان و نوجوان گاهی پدر و مادر مذهبیاند، معنویاند، ولی برخورد یک جوری است، بچه زده میشود. بدش میآید از هیئت و از مسجد و از روحانی و از حرم و از دعای کمیل و زیارت عاشورا و قرآن و... بابای ما یک بار ما را پارک نبرده. هر وقت میگوییم بریم بیرون، میگوید: باشه بریم حرم.» هر چه حرم، دیگر حالم به هم میخورد. مدل اولیای خدا این مدل نبوده است اصلاً. پدر و مادر باید یک وقتهایی وقت بگذارند.
ما الان یک روز در هفته پسرمان میرود باشگاه فوتبال بازی میکند. از صد تا هیئت و مسجد و اینها اثرش بیشتر است، جذابیتش برایش بیشتر است. باشگاهی که میآید بعدش اگر تا صبح هم بهش بگویم بریم حرم و... جمع کردم میآید. درس و کلاس و اینها هم میآید. درس گاهی میرویم هفت شب شروع میشود تا دوازده و نیم شب. این بچه میآید یک گوشه مینشیند. تو نیامدی مهم نیست. این بچه بیاید. استاد تماس گرفته بود: «گل به پسر سلام برسان، بگو من از مریدانشم.» غرض اینکه یکی از جذابیتهایی که دارد، گوشی را میدهم دستش هر بازی که دوست دارد. دلیلش این است. کلاس درسمان، بچه بابا میآمد تو قم فقه درس میدادیم، احکام قضاوت. حالا چشمم نخورد انشاءالله. بعد از تعطیلات مدرسهاش بود، خرداد و تیر، با درسهایمان برقرار بود. این با ما میآمد به بهانه بازی با گوشی. چون وقت دیگر من گوشی به بازی و اینها نمیدهم به بچهها. خدمت شما عرض کنم که این هم میآمدم کلاس مینشست. این بچهها فکر میکردند که این سرش به گوشی و اینها. بنده بعد احکام قضاوت، بحثش این است که توی دادگاه دو گروه، یکی مدعی، یکی منکر. این میآید شکایت میکند. متهم تو کتاب بحث این بود که این طرف را بهش میگویند مدعی، آن را بهش میگویند مدعا علیه. همان ایام تلویزیون یک برنامهای نشان میداد: آقای قاضی، نمیدانم شبکه دو. پسر ما هم نشسته بود. حالا این بچه کلاً سر کلاس همش سرش به گوشی بود و احکام قضاوت. تازگی خواندی، ببینم این مثلاً چی میگوید؟ بعد تو ذهنم آمد که ما مدعی، آن را میگویند منکر. تو ذهنم بود که این منکر یک اسم دیگر دارد. نگاه میکردم این بچه یهو برگشت به ما گفت که: «بابا درسته...»
بچه برای بازی میآمد. این جزئیات فقه رفته بود تو مغزش. بچه را که لازم نیست با چک و لگد و... همین تو این فضا قرار بگیرد. فضای بازی و تفریح و اینها زده، نفرت ایجاد میکند. امیرالمؤمنین به مالک فرمود: «به مصر که میروی...» البته شاید به محمد بن ابی بکر. محمد بن ابی بکر شخصیت مهمی است. پدرش غاصب ولایت و خلافت امیرالمؤمنین بود ولی خودش شد شیعه مخلص و چاکر و دربست امیرالمؤمنین و خدا هم بهش عنایت کرد. این محمد بن ابی بکر که پدرش همچین کسی بود، یک چیز جالب میخواهم بگویم. تا حالا نشنیدهاید. مطلب خودم تا حالا نگفتهام. برای اولین باری است که دارم میگویم. محمد بن ابی بکر، پدرش ابوبکر بود. مادرش اسماء بنت عمیس. اسماء همان که امیرالمؤمنین دفن حضرت زهرا به او فرمودند: «آب بریز کمکم کن.» این همان اسماء است که قبلاً همسر ابوبکر بود. بعد شد همسر امیرالمؤمنین. فرزندش محمد بن ابی بکر. محمد بن ابی بکر پسری دارد به نام قاسم. قاسم دختری دارد به نام ام فروه. ام فروه کیست آقایان؟ مادر امام صادق (علیه السلام). امام صادق از طریق مادر نوه محمد بن ابی بکر است، نتیجه اسماء بنت عمیس. اسماء، خدا برکت در او قرار داد، توفیق پیدا کرد از رحم و از نسل او امام صادق (علیه السلام) به دنیا آمد.
نامه امیرالمؤمنین به محمد بن ابی بکر است. آن جور که یادم است، وقتی که فرستادمت آن منطقه که داری اعزام میشوی، که حالا منطقه مصر بوده، میفرماید که: «آنجا نمازها را جماعتی که خواندی، طولانی نمیخوانی که مردم نفرت پیدا نکنند، مردم را زده نکنی.» نماز طولانی، سخنرانی طولانی. معمولاً طولانی. ما اگر کوتاه... البته همه جا این جور نیست، خاصی داریم. ما وقتی کوتاه صحبت میکنیم، نفرت پیدا میکنند. ما یک جلسات هفتگی در تهران داشتیم. بنده نتوانستم دیگر بروم. هنوز که هنوزه هر وقت ما را میبینند، بندگان خدا با اصرار و... این هفت شب جلسه را شروع میکردیم، ده شب به زور تمام میکردیم. از ده که تمام میکردیم تا یازده باید جواب میدادیم. یعنی هر هفته سه ساعت متصل سخنرانی. هفت تا ده. من نمیرفتم حالا کجای تهران؟ مثلاً دولاب تهران. از کجا آمده بودند؟ از تجریش و از شهرک غرب و فرحزاد و پاکدشت و ورامین. دیگر به هر حال بعضیها این جور تشنه طالباند. هر وقت هم هر کدامشان هر جا ما را دیدند، گفتند این جلسات را چرا تعطیل کردی و باید جلسات دوباره ادامه بدهی. یارو من خودم مجوزهای چهارشنبهها بود. تهران. ما الان سهشنبه و چهارشنبهها تهران دوازده ساعت کلاس داریم. جنازه برمیگردد قم. غرض اینکه هر جا یک فراخوری دارد. بعضی جاها هم ده تا ربع ساعت صحبت میکنیم، میبینم بیشتر تا چند دقیقه راه دارد. این متنفر نکردن، زده نکردن با اخلاقمان، با رفتارمان خیلی ابعاد دارد.
میفرماید که با اهل باطل قشنگ برخورد کن. یک کاری نکن زده بشود. نگاه نکن نفرت پیدا کند. یک کار نکن نفرتشان بیشتر بشود. یک کار نکن آتو دستشان بیاید. اهل باطل هم دایرهاش خیلی وسیع است عزیزان. اهل باطل از آن کسی که ولایت اهلبیت را قبول ندارد، از آن کسی که به اهلبیت توهین میکند خدایی نکرده، که داری همین الان تو همین مملکت خودمان داریم افرادی را. خانمی آمده پیش بنده. جزئیات را بگویم. میگوید که: «تو خانه شوهرم به امام حسین فحش میدهد و مرتد است و چون جلو کسی هم نمیگوید، من هیچ ناصر و حامی ندارم. جلو بقیه حاشا میکند. مرتد است. من تو خانه تک و تنها مجبورم حجاب بگیرم پیش این مرتد. دیگر نامحرم به حساب میآید. دیگر وقتی کسی به اهلبیت توهین کند، همان لحظه خونش مباح میشود، اموالش هم تقسیم میشود، با زنش محرمیتش قطع میشود.» میگوید: «این دائماً...» حالا من کاری نمیتوانم بکنم، پناهی هم ندارم. حالا خانم چیست؟ استاد حوزه است. چرا منتشر میشود بعداً ممکن است برخی... به هر حال این هم یک گرفتاری از موردی که توهین میکند به اهلبیت داریم تا موردی که بالاخره به دشمنان اهلبیت ارادت دارد. تا همین مسائل سیاسی خودمان که الان درگیرشیم. اهل باطل دایره... به رهبری توهین میکند، به مراجع توهین میکند، به علما توهین میکند، به روحانیون توهین میکند. بحث توهین نیست دیگر. اهل باطل، اهل معصیت و فسق و فجور، باکی هم ندارد از کثافتکاری.
جوان هیئتی من بعضی چیزها را شرمم میآید بگویم. فقط بعضیها را میگویم که قدر نعمت بدانید. بدونید مردم درگیر چه مسائلی هستند. جوان مؤمن هیئتی مداح هیئت به بنده پیام داده: «مادرم اهل فحشاست. به همه هم میداند. چه کار کنیم؟ کاسبی میکند. زن شوهردار. به من بگو چه کار کنیم؟ خودم هم من را همه میشناسند که مداح هیئتم. هم مادرم را میشناسند.» اطلاعات. جا دارد آدم دق بکند. شدت مصیبت واقعاً خیلی مصیبت است. بعضی مصیبتها، مصیبتهای سنگین. ما مصیبت تو عالم مثل این مصیبتی نیست. اگر خدا اعلام کند: «مردم مشکلاتتان بیاین بریزین تو این میدانگاه.» شو همه بیایند مشکلاتشان را بریزند. بعد اعلام کند: «برو هر مشکلی که دوست داری بردار.» بقیه را که نگاه میکند، میبیند مشکل خودش چه خبر است. همان مال خودمان بهتر بود. سازگار بود با ما. مال بقیه چی هست؟ مشکلات مصیبتهای تو زندگیها هست. یکی از مصیبتهای جدی که آدم گرفتار همین مصیبت همنشینی با اهل باطل است.
که بنده به کرات پیام فراوان. حالا ما که راههای ارتباطی با خودمان هم همه را مسدود کردیم و اینها. چون اصلاً کشش ندارم. کشش ذهنی و فکری و اینها ندارم. محدود و مسدود و اینها. انقدر پیامی از این ور و آن ور به ما میرسد که روح و روان ما را دچار سایش میکند. یک چیزهایی، یک چیزهایی، مشکلاتی از بچه ناصالح، از همسر ناصالح، خدای نکرده پدر و مادر ناصالح، همسایه ناصالح، همکار ناصالح. مشکلات زیاد است مخصوصاً وقتی که آدم گرفتار یکی است که نمیتواند ازش فاصله بگیرد. تحمل کن. خیلی اینها مشکلات سختی است.
وظیفه در مورد... طلبه تازگی اندرز و حرم حضرت معصومه. روحانی موقر، محترم و اینها. گفت: «فلانی هستی؟» و محبت کرد و احترام کرد و اینها. گفت که: «بچه پانزده سالم همه جور جنایتی میکند. من فقط نگرانم موادی که مصرف میکند و کارهایی که میکند و اینها. من فقط نگرانم که هر لحظه من خبر بدهند که بیا جنازه اینی که بچهات کشته را تحویل بگیر. بچه پانزده ساله. چه کار کنم؟» روحانی، استاد حوزه و فلان. مشکلات فضای مجازی، اوضاع و احوالی که الان داریم. خدا به داد همهمان برسد و کمکمون بکند. واقعاً در روایت دارد. این را هم یاد... انشاءالله توفیقش را از امام صادق (علیه السلام) بگیریم. این الان یادم آمد. این هم هدیه باشد انشاءالله از این کمک بگیرید.
در روایت دارد: «اگر در خانهای یک نفر...» شاید از امام صادق (علیه السلام) باشد روایت. فرمود: «هر خانهای که در شبانهروزی یک بار سوره نور در آن خانه خوانده بشود، خدای متعال اهل آن خانه را از فحشا نگه میدارد.» این الان زمانی است که بچههایمان خیلی در معرض آلودگی هستند، خیلی در معرض آلودگی. دختر ما دیروز آمده پریروز، میگوید که: «بابا تو مدرسه توهینی شنیدم. معنایش را نمیدانم چیست.» گفتم: «چی بود؟» بچه اصلاً نمیدانست. کلمه را که گفت، برق از سرم پرید. گفتم: «به مدیرش میگویی یا میزنم تو دهن این بچه یا خودم میآیم میزنم تو دهن این بچه که این را گفته.» مدرسه مذهبی که ما خودمان جزء مؤسسین مدرسه. همه حزباللهی، همه بچهآخوند، همه فلان.
امام فرمود: «سوره نور در خانه هر روز خوانده بشود، خدای متعال عنایت میکند اهل آن خانه را از فحشا.» شیاطین واسه مور و ملخ ریختند تو خانههایمان. مخصوصاً نسبت به فحشا دارند زور میزنند آلوده کنند بچهها را. سوره نور را بتوانیم مداومت داشته باشیم. هر روز بخوانیم، خیلی کمک میکند. حتی در نسل و ذریه ما. نسل ما را حفظ میکند از این جور آلودگیها.
مشکلات پس اهل باطل و مصیبت. گاهی باطلش باطل اعتقادی، باطلش باطل عملی است. اعتقاداتش خیلی مشکل ندارد. رفتارش البته هر مشکل رفتاری بالاخره برگشتش به یک مشکل اعتقادی است. ولی حالا آن قدری ظهور و بروز ندارد. مشکل ظاهراً با امام حسین خوب است. مثلاً خدا را قبول دارد، قرآن را قبول دارد. اهل مثلاً فلان موسیقی حرام، مثلاً اهل رفاقتهای حرام. همین طور. خب اینها بالاخره سخت است دیگر. این هم باطل است دیگر. پدر حزباللهی تو خانه بنشیند، بچهاش مثلاً فلان موسیقی را تا ته صدایش را زیاد کند، خب به آدم فشار میآید. خانه مذهبی، پدر و مادر مذهبی، بچه سگ آورده تو خانه! مثلاً. دیگر مشکل حجاب و اینها که دیگر نرخ شاه عباسی! مشکل بینوایی مادر. نماز شبش ترک نمیشود. سه تا بچه دارد، صدا بیتابی گریه و ناله و دلداری میدهم که بیشتر میسوزاند تا اعماق وجود طرف را. میگویم مدلهای تربیتی هم بلد بود، همه کارها را هم کرد. از قبل از انعقاد نطفه همه چیز را مراعات کرد و باز هم بچهشان این جور شد. بیشتر تو دلم خالی میشود. مقایسه میکنی با ذکر و دعا و اینها که همه چیز حل نمیشود. البته اینها اثر دارد. عرض کردم، یکیش همین سوره نور مثلاً.
نماز جعفر طیار. آیتالله بهجت که امروز سالگردشان است. رحمت الله علیه. مرد بزرگ. شخصیت کمنظیر. ازشان میپرسند: «آقا بچهمان نااهل است. چه کار کنیم؟» ایشان فرمود: «نماز جعفر طیار بخوانید. در سجده آخر تلاش کنید اگر شد یک قطره اشک جاری بشود.» نماز جعفر طیار به هر حال توسل به امام جواد (علیه السلام) خیلی اثر دارد. آنهایی که جوان نااهل دارند خدایی نکرده. با اهل باطل امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خوب رفتار کن.» این خوب رفتار کردن آقایان، عزیزان، خانمها به معنای این نیستش که چاکرم و مخلصم و... بله. خوب برخورد کنیم. عروسی بزن و بکوب ما را دعوت کردند. من شیخ امام صادق فرموده با اهل باطل خوب برخورد کن. چه کار میکنم؟ اول از همه میروم همان جلو مینشینم. خیلی خوب برخورد کرده باشم! با اهل باطل. برخورد خوب با اهل باطل. تو گناهشان شریک نباش، ولی یک جوری برخورد کن حساس نشوند بهت. آتو ازت پیدا نکنند. دفع نکن. با اخلاق و کردار و رفتارت محبت کن. یک مدل دیگر، یک جور دیگر. یک جور دیگر که میتوانی عروسی نرو ولی مثلاً کادوی عروسی را بده. این احترام من را نگه نداشت. من داییش بودم. میدانست من حساسم. اگر بزن و بکوب باشد، نمیروم. مدل اهلبیت این مدلی نیست. آن قدری که ما اهلبیت که برای ما نقل شده، امام صادق (علیه السلام) پسرعمهای داشتند، توهین میکرد به حضرت. «صله رحم بهش بدهید. بگویید فلانی داد.» اذیتم کردن. به این مدل اهلبیت این جوری باید کار. ریا و فیلم و تظاهر و اینها هم توش نیست. واقعاً میفرمایند با اهل باطل قشنگ برخورد کنید. خوب یعنی چه کار کنیم؟ «تحمل الزایم منهم.» اولین کاری که بکنید این است. ندهید و دیگران و خدا و پیغمبر با تو بد برخورد کردن، بیاحترامی کردن، احترامت را نگه نداشتند، متلک میاندازند. مسئله را داریم تو اقوام و خویشان. آن قدر توهین و تهمت و نزدیک و دور. بچههای کوچک را تو فامیل میبینیم با یک چشم ما را نگاه میکنند، به چشم دشمن. تبلیغات مسموم بوده. از اول تاریخ بوده تا آخر تاریخ خواهد بود. چه محکی هم هست برای ماها که معلوم بشود چقدر جدی است.
این را هم بدانید که از یک جاهایی اینها تجربیات محسن را عرض میکنم برای آرام شدن دلها. این به کرات برایم پیش آمده که نزدیکترین افرادمان تو خیلی از مسائل پشتمان را خالی کردند. خدا از دورترین نقاط رفقایی برایم رسانده. ما الان رفقای صمیمی داریم. بنده رفقایی دارم که هر شبانهروز باعث دعایشان میکنند. کجا زندگی میکند؟ در میشیگان آمریکا. نزدیکترین افراد توهین کردم، فحش دادم، تهمت زدم، بیآبرو کردن، ول کردن. خدا از آمریکا و کانادا رفقای صمیمی در کانادا داریم، هم در آمریکا داریم. از یک جاهایی که به خواب شبمان هم نمیدیدیم. اصلاً با یک کسانی که اصلاً به فکرمان هم نمیآمد. امیرالمؤمنین فرمود که: «من ضیعه الاقارب، قاعد.» آنی که نزدیکانش ولش کنند، خدا از دور... قاعده عجیبی. پیغمبر اکرم عمویش افتاد به جانش. عموهای پیغمبر افتادن به جان پیغمبر. توهین و تهمت و پول میدادند. عموهای پیغمبر پول میدادند به این اراذل و اوباش که اینها شکمبه گوسفند پرت کنند به سمت پیغمبر. نزدیکانش رهایش کردند. خدا سلمان را از آتشکدههای فارس فرستاد. روزبه، سلمان محمدی. محمد پیامبر اکرم فرمود: «بدأ الاسلام غریباً و سیعود غریباً و طوبی للغرباء.» اسلام غریبانه شروع کرد، بعداً هم غریب خواهد شد و خوش به حال غریبان. از غربت نباید ترسید. از تنهایی نباید ترسید. غربت را پر میکند. اینهایی که در راه خدا مهاجرت میکنند، غربت تحمل میکنند. طرز عجیبی تأمین میکند.
اگر جاهایی، اگر کسانی، عجایب کار خداست. به هر حال تو این مسیر آدم تنهایی دارد. به کرات با این موارد را داریم. زن و شوهرهایی که اول یک فضایی داشتند. از مواردی که خیلی رایج است توی مشاورهها و گفتگو و اینها. مرد و زن فضایش فضای دیگری بوده. بعد سالی چند سالی تحول پیدا کرده. حالا مرد حزباللهی شده، خانم فضایش فرق میکند. همه اینها را که دارم میگویم، موارد فراوانی به خود بنده مراجعه میکنند و میآیند و میگویند. یا خانم مؤمن شده، خطش عوض شده، شوهر فشار میآورد بهش: «بعد آرایش کنی، روسریت را برداری، تو خیابان بیایی.» خانم چادری شده، مذهبی شده. تو فشار جمعهای فامیلیشان مختلط است. سرلخت است و هم باید دست بدهند، روبوسی کنند. این ور میآید هر چی میشنود: «اینها حرام است. با فاصله بگیرید. مراعات کنید.» این تنها میشود. هی احساس غربت میکند. هی سخت میشود برایش. هی مسخرهاش میکنند. هی فحشش میدهند. اذیتش میکنند. هی بیشتر از همه طرد میشود. مجموعه خودمان میگویند که از وقتی که فضایمان عوض شده، دیگر هیچ جمع فامیلی نتوانستیم بریم. مخصوصاً تا ما را ببینند، شروع میکنند توهین کردن به این و آن و بحث سیاسی کردن و تحریکم کنند. یک چیزی، تحقیرمان کنند تو جمع. متلک بیندازند: «خامنهای جون دیدی چی گفته؟ رئیسیتون دیدی چه کار کرده؟» یک جوری تحریک... امام صادق فرمود: «با اینها خوب برخورد کنید. معمولی برخورد کنیم.» بعضی آدمهای اهل گفت و گو و منطق و استدلال. اینها را باید نشست، منطقی باهاشون حرف زد. بعضیهاشون هم به قول... زیبا ولی مدل خودشان برخورد کردنش. یک وقت از بنا ندارد اصلاً طرف بفهمد. فقط میخواهد یک چیزی بگوید، یک حرفی بزند، تخریب کند، تحقیر کند. بحث را عوض کرد.
بنده خودم جمعهای فامیلی وقتی با این جور بحثها مواجه میشوم: «راز بقا ببینیم؟» نشان دادیم عقاب این جوری پرواز... خوششان میآید. پیغمبر از کدو و بادمجان و خاصیت... محکومیم برای اینکه اسلام نه سوادی دارند بندگان خدا، نه اطلاعاتی دارند. به زبان دراز فقط دارد گفته. مدل آسانترش این است که ذکرهاش را چون تو هر رکعت ۷۵ تا سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. این را هم خود اهلبیت به ما یاد دادند. ذکرهاش را میتواند بیرون نماز بگوید. سیصد تا سبحان الله و الحمدالله... این جوری ده دقیقه طول میکشد. هفت، هشت، پنج دقیقه. دو تا دو رکعت میخواند. رکعت اول حمد را میخواند با سوره زلزال. رکعت دوم حمد را میخواند با سوره عادیات. دو رکعت دوم حمد را میخواند با سوره... رکعت دوم حمد را میخواند با سوره قل هو الله. دیگر رکوع و سجده و اینها را میرود. نمازش که تمام شد آن دعای بعدش را البته باید بخواند یا... و حالا این سجده را میتواند بعد نماز جعفر برود و آنجا خلاصه حالت گریه پیدا کن. نشانه استجابت دعایش این است که کمی اشک از چشمش میآید. اگر آمد، خدا اجابت کرد.
دستور دیگری است. چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه روزه بگیرد. برود تو بیابان، پاچه پایش را بدهد بالا. نماز استغاثه هم خوب است. استغاثه به امام زمان. استغاثه به حضرت ز... به حضرت زهرا (سلام الله علیها). چیز عجیب و غریب. عجایبی ازش دیدهام. نماز استثنایی. س. بله. یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی. بله. خلاصه این برخورد خوب همین است. لااقل تو جمع و اینها که قرار میگیریم بنزین نریزیم رو آتششان. تحریکشان نکنیم. پنج تا لگد میآید تو دهنش. فضا که فضای منطق نیستش که. فضای هیجان است. آن هم که نمیگوید بارکالله. تو زدی تو دهن من. من متنبه شدم. قبله کدام ور باشم؟ نمازم را بخوانم. بیشتر بدش میآید. الان نشستی دو دقیقه تحملت کرد، باهات صحبت کرد. همین دو دقیقه هم دیگر نمینشیند. دو دقیقههایی که میتوانست با تو، یک روحانی دیگر و بالاخره یک نگاه خوشی خوبی پیدا میکرد. ما خیلی این را داشتیم. خیلی به ما میگفتند: «لااقل با تو پنج دقیقه میشود حرف زد.» این تجربهای است. خیلی مسئله مهمی است. به کرات شنیدیم توی فضاهای مختلف. این روایت هم الان یادم آمد. روایت فوقالعادهای است. عنایت امام صادق (علیه السلام) بود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
ستاره قطبی
جلسه دوم بخش دوم
ستاره قطبی
جلسه سوم بخش اول
ستاره قطبی
جلسه سوم بخش دوم
ستاره قطبی
در حال بارگذاری نظرات...