وظیفه حداقلی حاکمیت حداقلی

بخش اول

00:30:09
178

معرفی
بررسی و تحلیل سیره اهل بیت (علیهم‌السلام) در قبال حکومت‌ها
چهارچوب این بحث: 'حداقل وظیفه یک شهروند' در قبالِ 'کمترین حدّ حکومت دینی' [3:50]
ویژگی‌های کمترین حدّ حکومت در این بحث:
حاکمان در واقع غاصبان حکومت اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند [11:54]
نوع حکومت و رفتارِ حاکم هیچ ربط و نسبتی با اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد [12:03]
دستگاه حاکم قتل دختر پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) را در کارنامه خود دارد [12:21]
دستگاه حاکم آتش زدن احادیث پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) را در کارنامه خود دارد [14:58]
دستگاه حاکم با یک حدیث که خود جعل نموده مقابل قرآن و دختر پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) ایستاده است [15:30]
هنگامه تغییر جایگاه وصیّ پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) از حاکم به شهروند! [18:00]
استدلالی که منجر به کودتای نرم در سقیفه شد: درست نیست که هم نبوت و هم خلافت در بنی هاشم باشد! [18:44]
حضور امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در 'انتخابات مهندسی شده‌'! [21:46]
حقیقت تاریخی: همان کسی که با استدلالش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را در سقیفه رد صلاحیت نمود، ایشان را برای خلافت بعد خود کاندید کرد! [25:02]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

تبریک عرض می‌کنم این عید بزرگ نیمه شعبان، میلاد آقا و مولامون حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه را؛ اول محضر مبارک خود حضرت و بعد به همه شیعیان و محبین و مظلومین و مستضعفین عالم که در انتظار فرج شخصیت بی‌نظیر و یکتا ایشان هستند.

بحثی که قرار است ان‌شاءالله خدمت دوستان داشته باشیم، در این جلسه، با توجه به اینکه ایام میلاد امام زمان ارواحنا فداه را هم داشتیم، یک بحث تحلیلی - سیاسی است؛ به نحوی رفتارشناسی و کنش‌شناسی امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود؛ به نوعی سیره امام زمان را بنا داریم تحلیل بکنیم. البته ایام پیش رو ایام مهمی است و یک رویداد بزرگ سیاسی در کشور در حال رخ دادن است. البته مطالبی که در این جلسه عرض می‌کنیم، خروجی‌اش می‌تواند نسبت به اتفاقی که جمعه پیش رو رخ خواهد داد، مفید واقع شود و مثمر ثمر باشد نسبت به این اتفاق؛ ولی ما بحثمان لزوماً در مورد انتخابات پیش رو نیست و لزوماً در مورد رأی دادن یا رأی ندادن نیست؛ حتی لزوماً در مورد امام زمان هم نیست.

ما در مورد چه چیزی می‌خواهیم صحبت بکنیم؟ ما می‌خواهیم وظیفه‌شناسی بکنیم در قبال حاکمیت دین. مبحثی را در این جلسه ان‌شاءالله بنا داریم ارائه بدهیم که البته اصل بحث، زمان بسیار زیادی می‌طلبد؛ یک دوره مفصل می‌خواهد؛ چیزی حول و حوش سی جلسه، چهل جلسه وقت لازم دارد که بحث به طور مفصل به آن پرداخته بشود. ما بنا داریم ان‌شاءالله امروز تقریباً طی دو ساعت، یک ساعت و نیم، دو ساعت بحث را ارائه بدهیم و یک ساعت و نیم، دو ساعت هم خدمت عزیزان باشیم برای سؤالات. البته مجموعاً بنا داریم سه ساعت بیشتر نشود ان‌شاءالله؛ ولی دیگر بیشتر هم بشود ممکن است، کمتر هم بشود، دیگر حالا بستگی دارد به مواجهه دوستان.

البته انتشار این صوت‌ها، قطعه‌های نیم ساعته خواهد بود و درخواستی که داریم از عزیزان این است که کامل گوش بدهند؛ اگر ممکن است برایشان این بحث را دقیق و کامل گوش بدهند. یک پوستی کنده شده است برای تولید محتوا، بحث و کاری برده است؛ کار مفصلی که به نظر می‌رسد اگر روی این تأمل بشود، خیلی از گره‌های ذهنی ما باز خواهد شد نسبت به وظیفه حاکمیت دینی، وظیفه خودمان در قبال حاکمیت دینی، شبهات و سؤالاتی در مورد رفتار رهبری در خیلی از مواضع و خیلی از اتفاقات و مسائل دیگری که ممکن است اینجا رخ بدهد. ورود بحثمان از این نقطه است.

در این جلسه می‌خواهیم به حداقل‌ها بپردازیم. یکی از تفاوت‌هایی که این گفت‌وگوی ما با خیلی از گفت‌وگوهای دیگر دارد این است که ادبیات ما در این جلسه، ادبیات کاملاً حداقلی است. حداقل‌های یک حاکمیت دینی می‌خواهد در این جلسه ما بررسی بشود و حداقل‌های وظیفه یک شهروند در حاکمیت دینی که آن شهروند را فعلاً امام زمان فرض کرده‌ایم. چرا امام زمان فرض کرده‌ایم؟ چون اگر امام زمان شهروند یک حاکمیتی باشند، حداقل‌های استاندارد حاکمیت دینی را دارد. جایگاه امام زمان در آن حکومت یک جایگاه حداقلی خواهد بود. از این جهت ما امام زمان را می‌خواهیم انتخاب بکنیم. یعنی ما نه می‌خواهیم با امور غیبی و ماورایی و مکاشفات و تشرفات و تجربیات نزدیک به مرگ و این‌ها بحث بکنیم، نه یک بحث عوامانه و لوده‌ای می‌خواهیم داشته باشیم که حالا بعضی دوستان هم حالا یا شوخی یا جدی نوشته بودند که خب نوشتید که مثلاً اگر امام زمان شهروند بودند، در انتخابات شرکت می‌کردند؛ این را هم بگویید که امام زمان لیستی رأی می‌دادند یا غیرلیستی؟ ما بحث این مدلی نیست که مثلاً امام زمان اگر بودند الان مثلاً در انتخابات به که مثلاً رأی می‌دادند، به این لیست رأی می‌دهند، به آن جریان رأی می‌دهند. نه، ما یک بحث حداقلی می‌خواهیم داشته باشیم.

اگر یک حاکمیتی فرض بکنیم که حداقل استانداردهای حاکمیت دینی را دارد و یک شهروندی را فرض بکنیم که حداقل توقع از او می‌رود، امام زمان باشد. یعنی به خاطر اینکه بیشترین صلاحیت را برای حاکمیت دارد و از حاکمیت محروم شد. از این جهت کمترین توقع، حداقل توقع از او می‌رود نسبت به کنش سیاسی نسبت به حاکمیتی که هیچ نسبتی در واقع، اگر امام زمان امروز شهروند یک جمهوری اسلامی باشند که آن جمهوری اسلامی کمترین استانداردهای موجود را دارد، امام زمان نسبتشان با این جمهوری اسلامی می‌شود نسبت حداقلی. از این جهت داریم به امام زمان می‌پردازیم.

ما بنا داریم به حداقل‌ها بپردازیم. با حداقل‌ها یک وظیفه کشف بکنیم. به نظرم خیلی بحث عجیبی خواهد بود؛ یعنی خروجی‌اش به چیزهای دیگری می‌رسد که اگر با استدلال و سیر بحثی که داریم پیش می‌رویم، نه فقط این انتخاباتی که داریم، خیلی از مسائل گوناگون دیگر را هم پوشش خواهد داد. ماه نسبت به حاکمیت موجود، حفظ حاکمیت موجود، حاکمیت دینی؛ اصلاً حاکمیت موجود هم یک حاکمیت حداقلی که ادعای اسلام، ادعای حاکمیت دینی دارد، چه وظایفی در قبال آن داریم؟ البته یک وقت بحث از این است که حاکمیت چه وظایفی در قبال ما دارد. آن بحث جدا سر وقتش هم باید به آن پرداخته بشود. الان در این جلسه می‌خواهیم بپردازیم که در قبال این حاکمیت چه وظایفی دارند افراد، چه عوام، چه خواص، چه عموم مردم، چه نخبگان. فرض هم بر این است که اینجا یکی از آن افرادی که از دایره حکومت جدا افتاده و شهروند واقع شده، امام زمان است. با این فرض می‌خواهیم بیاییم جلو.

خیلی سعی کردم مقدمه را طولانی کنم که سؤال خوب شکل بگیرد که در مقام پاسخ‌یابی این سؤال به داده‌های خیلی خوب و خاصی خواهیم رسید. ما البته جلسات وقتی با دوستان داشتیم، مباحث چالش پیش‌فرض‌ها، این مباحث ما امتداد آن جلسات هم حساب می‌شود. خوب، نکته‌ای که اینجا می‌خواهیم عرض بکنیم این است: معمولاً مملکت در مملکت ما حاکمیت وقتی می‌خواهند به عیار بگیرند و به نقد بگیرند و محک بزنند، قیاس می‌کنند با حاکمیت امیرالمؤمنین. مطالبه عموم مردم این است.

این را هم عرض بکنم، مخاطبین بحث ما در جلسه امشب و این گفت‌وگوی امشب عموم مردم است؛ یعنی گفت‌وگوی ما با افرادی است که علاقه دارند به اهل بیت، علاقه دارند به دین، باور دارند دین را و در زمره متدینین به معنای عامش حساب می‌شوند. افرادی که مسلمان‌اند، اسلام را قبول دارند، حلقه قلبی دارند، باور قلبی دارند؛ نه آن تدین به معنای خیلی خاصش، نه تدین به معنای عامش که عموم مردم ما همین‌طورند؛ کسانی که امام زمان را قبول دارند، کسانی که نیمه شعبان را به عنوان یک عید قبول دارند، اهل بیت را به عنوان اسوه و الگو قبول دارند که قاطبه مردم ما هم همین افراد هستند. گفت‌وگوی ما با این افراد است. آن افرادی که دین را اساساً قبول ندارند یا تعریفشان از دین یک تعریف متفاوتی است با آن چیزی که در سیره اهل بیت و بیان اهل بیت بوده، امشب مخاطب اولیه ما نیستند. البته با آن‌ها هم گفت‌وگو ان‌شاءالله خواهیم داشت.

نکته‌ای که امشب می‌خواهیم به آن بپردازیم این است که شما فرض بفرمایید که تا به حال همیشه به ما می‌گفتند: «آقا، این حکومت چقدر با حکومت امیرالمؤمنین تناسب دارد؟» می‌آییم می‌نشینیم مثلاً نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر را می‌خوانیم و احساس می‌کنیم که وای چقدر آن چیزی که امیرالمؤمنین را گفته با آن چیزی که امروز در مملکت ماست متفاوت است. بنده کار ندارم به اینکه حالا متفاوت است یا متفاوت نیست، اصلاً هم در صدد دفاع از وضع موجود در این جلسه نیستم؛ یعنی اصلاً بیان ما و رویکرد ما در این جلسه این نیست که آیا جمهوری اسلامی در این چهل سال موفق بوده یا نبوده، وضعیتی که امروز داریم آن‌چنانی است که شایسته ماست یا نه؟ فعلاً به این هم می‌خواهم بپردازم و اگر نیست چرا؟ و اگر هست چرا؟ که یک بحث‌های دیگری می‌طلبد. بعد عزیزان دیگری هم در این حوزه کار کرده‌اند، محتواهای خوبی هم تولید شده است.

از آنجایی که ما طلبه هستیم و آشنایی دارند دوستانی که مباحثی را از ما گوش داده‌اند، می‌دانند که اهتمام ما در جلسات و مباحث به این است که ببینیم کتاب و سنت چه گفته است، حرف قرآن و عترت چیست، اهل بیت که بودند و چه کردند و قرآن چه نقشه‌ای را پیش روی ما گذاشته است؟ این برای ما حل بشود و امروز به عنوان یک فرد مسلمان علاقه‌مند به اهل بیت ببینم من در قبال این حاکمیتی که امروز حاکم بر ماست و مسلط بر امور زندگی ماست، من چه وظیفه‌ای دارم؟ به نحو کلان که حالا در دایره این نقشه کلان قطعاتی جا پیدا می‌کند، جایابی می‌شود؛ مثل انتخابات، مثل راهپیمایی و مسائل. من می‌خواهم آن نقشه کلان کشف بشود که در آن نقشه کلان اگر فهمیده شد، خود شماها دیگر این موارد جزئی را جایابی بکنید و ببینید جایش کجاست.

خیلی هم صریح می‌خواهم امشب صحبت بکنم. می‌خواهم فرض را بر این بگذاریم که ما حاکمیتمان را اصلاً با امیرالمؤمنین علیه السلام مقایسه نکنیم. اصلاً هم ادعایی نداشته باشیم که حکومتمان یک حکومت علوی است. می‌خواهم اتفاقاً بگویم آقا حکومت ما یک حکومت عمری است. حاکمیت، حاکمیت عمر بن خطاب است. از رهبر به پایین، افرادی حاکمیت را دست گرفتند. ان‌شاءالله که بعد این سخنرانی من را دستگیر نمی‌کنند. بحث علمی می‌کنیم، بحث کلاسیک است و همه هم بر اساس فروض و بر اساس احتمالات؛ یعنی یک بحث عقلی داریم انجام می‌دهیم. نسبت نیست که بگویم به این فرد این نسبت را دادم. فرض و بر اساس این فرضیات می‌خواهیم برویم در محضر آیات و روایات و کتاب و سنت و این‌ها موقعیت خودمان را پیدا کنیم و وظیفه‌مان را کشف بکنیم.

فرض بکنیم حکومت امروز ما حکومتی شبیه حکومت خلفایی است که حق امیرالمؤمنین و اهل بیت را غصب کردند؛ به نام دین حاکمیتی را تشکیل دادند که هیچ ربط و نسبتی با اهل بیت ندارد. دروغگو، کذاب، خائن، غاصب، موقعیت اهل بیت با جرم و جنایت و خیانت و حتی قتل اهل بیت را فرض بکنیم. دیگر اگر بخواهیم حکومت فعلی را با آن حکومت مقایسه بکنیم، باید فرض بکنیم که دختر پیغمبر را کشتند که به حکومت رسیدند. از این که دیگر سیاه‌تر و سیه‌روزتر نخواهد شد. وضع حاکمیت فعلی ما، اقلش دیگر این را که دیگر همه قبول دارند، یک فرد متدین که مخالف این حاکمیت است و به خاطر تدینش مخالف حاکمیت است. چون مخاطب ما آن کسی است که متدین است. اتفاقاً به خاطر تدین حاکمیت باهاش مخالفند. خیلی‌ها هستند که به خاطر تدینشان با حاکمیت مخالفند که ما به هر حال دیده‌ایم افرادی را، شاید هم کم ندیده‌ایم، می‌گویند اینی که ما می‌بینیم با آن چیزی که خواندیم و دیدیم تناسب ندارد. دین این نیست، امیرالمؤمنین این نیست.

باشه. امیرالمؤمنین این نیست. پس یعنی در بدترین وضعیتی که می‌شود این حاکمیت را تصور کرد، حاکمیت شبیه حاکمیت خلفای جور. حالا در حاکمیت خلفای جور هم ما می‌رویم آن ریشه را دیگر آن کسانی که دیگر بدترین وضع، آن کسانی بودند که اصل اساس ظلم، دیگر ریشه و بنیان ظلم. دیگر نهایتش این است که با سقیفه مقایسه بکنیم دیگر، با کسانی که در خانه وحی را آتش زدند دیگر، فاطمه زهرا را بین در و دیوار مجروح کردند و به قتل رساندند بر اساس منابع شیعی و سنی. تمام چیزهایی هم که امشب عرض می‌کنم بر اساس منابع متقن شیعه و سنی است و تک تک عباراتی که گزاره‌هایی که و رفرنس‌هایی که عرض می‌کنم و می‌دهم، تک تک این‌ها منبع دارد و عزیزان می‌توانند درخواست بکنند اگر هم فرصتی باشد که ان‌شاءالله حتماً این کار خواهد شد، متن صحبت‌های ما به صورت جزوه ان‌شاءالله دوستان زحمت می‌کشند منتشر خواهد شد. آنجا تک تک اسناد این مطالب ارائه خواهد شد. زمان خواهد برد چون باید پیاده بشود و تک تک این‌ها ارجاعاتش بیاید. شاید به هر حال یک چند ماهی طول بکشد تا ارائه بشود ولی اگر کسی سؤالی و شبهه نسبت به تک تک مطالبی که عرض می‌کنم دارد، بپرسد تا سندش گفته بشود چون ممکن است چیزهایی را بشنوید که به هر حال برای اولین بار باشد ولی متقن تمام است.

پس نهایتش این است که حاکمیت فعلی ما یک حاکمیتی است که به نام دین سر برآورده، با کمترین نسبت نسبت به اهل بیت، بلکه در موضع تقابل و دشمنی با اهل بیت. تصورمان دیگر حتی می‌تواند به این باشد که حاکمیت فعلی حاکمیتی است که از روی خون فاطمه زهرا به حکومت رسیده است، با بستن دست امیرالمؤمنین و خانه‌نشین کردن امیرالمؤمنین به حاکمیت رسیده است. فرض بکنیم حاکمیت خلیفه اول، خلیفه دوم و خلیفه سوم. فرض بکنیم حاکمان ما کسانی‌اند که شبانه‌روز احادیثی که جمع کرده بودند از پیغمبر اکرم را آتش زدند و حاکمیتشان بند به این بود که کسی روایتی از پیغمبر نقل نکند، کسی تفسیری از قرآن ارائه ندهد، معارف دینی از منابع اصلی خودش اشراب نشود، با یک حدیث جعلی خودساخته‌ای که خود حاکمیت فقط منبع حدیث بود، بتواند روبروی قرآن و دختر پیغمبر بایستد. فرض کنیم حاکمیت فعلی ما این است. فرض کنید. می‌شود فرض کرد دیگر؟ حاکمیت فعلی ما حتی حدیث جعل می‌کند در برابر شخص امام زمان. امام زمان شهروند حاکمیت. اگر امام زمان شهروندی حاکمیت باشند، دستش را بستند و محبوس کردند. وگرنه رهبر این حاکمیت بود. همسرش را کشتند و محبوس کردند. شهروند می‌توانیم فرض بکنیم. فرض بکنید، فرض کرد، فرض کنیم ما در همچین حکومتی هستیم. حالا امام زمان شهروند همچین حاکمیت هستند. امام زمان چه خواهند کرد در برابر این حاکمیت؟ موضعشان چیست؟

اگر خوب تصویرسازی کرده باشید این‌هایی که عرض کردم را، به این نتیجه می‌رسید که خب، پس اگر ما بخواهیم پاسخ بدهیم به این سؤال، می‌طلبد که برویم کندوکاو بکنیم در سیره و تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام و خصوصاً موضع امیرالمؤمنین نسبت به آن سه خلیفه که به هر حال مباحثی است که کمتر پرداخته شده است؛ یعنی خود بنده یادم نمی‌آید تا حالا در هیچ جلسه حوزه‌ای، دانشگاهی، کلاسی، این بحث به صورت مفصل و مبسوط ولو در حد مثلاً حالا یک ساعت ارائه شده باشد. حالا ان‌شاءالله بنا داریم ان‌شاءالله به عنایت امیرالمؤمنین مقداری به این بحث بپردازیم. از این جهت این جلساتمان ملحق می‌شود به آن بحث‌های شه‌شناسمان و از این جهت ذکر فضایل امیرالمؤمنین هم هست. فضایل امیرالمؤمنین فقط این نیست که مثلاً یک چیزهایی بگوییم، هو بکشیم با همدیگر، فلان ملائکه مثلاً در نور امیرالمؤمنین غرق شده بودند و این‌ها. نه، این هم فضایل امیرالمؤمنین است که می‌خواهیم به آن بپردازیم.

خوب یک بررسی بکنیم اتفاقاتی که در صدر اسلام رخ داد و شما هم هی دائم در مقام مقایسه باشید که حاکمیت فعلی را با آن حاکمیت مقایسه کنید، شهروندی به نام امیرالمؤمنین را با امام زمان مقایسه کنید و از آن جهت که امیرالمؤمنین میزان اعمال‌اند و همه ما را روز قیامت با او می‌سنجند و عیار حق امیرالمؤمنین و «علی مع الحق و الحق مع علی» است، بفهمید حق چیست و چه کاری باید کرد و وظیفه ما چیست و شیعه حقیقی امیرالمؤمنین کیست؟ که البته تک تک اهل بیت هم نور واحدند. ما زیارت جامعه کبیره را خطاب به تک تک اهل بیت می‌خوانیم، زیارت امین‌الله را تکلیفاً خطاب به تک تک اهل بیت می‌خوانیم. یعنی امیرالمؤمنین فرقی با امام زمان ندارند. شما اسم علی را بردار به نامش بگذار مهدی، بگذار حجت بن الحسن. این واکنش‌ها همان واکنش‌های امام زمان خواهد بود.

خب، ما با حکومتی مواجه‌ایم، برخلاف نص صریح سال‌های متمادی پیغمبر اکرم، شخصیت استثنایی که واجد تمام کمالات و تمام استانداردهاست، نمی‌گوییم حداکثر، واجد تمام کمالات و استانداردهای حاکم و پیغمبر بیعت گرفته از یک یک غدیر خم. همه آمدند بیعت کردند، این آقا را انتخاب کردند. گفتند: «بخَن بخَن لکه یا علی اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه» به عنوان ولی قبول کردند. آیات قرآن در فضائل امیرالمؤمنین اشباع شده است و لبریز. یک همچین شخصی، یک سقیفه بنی ساعده‌ای شکل می‌گیرد در زمانی که امیرالمؤمنین مشغول غسل پیغمبر اکرم‌اند؛ یعنی هنوز این جسد مطهر دفن نشده، با یک بازی سیاسی و یک کودتای نرم یک نفر را به خلافت می‌رسانند با این ادعا و استدلال که اگر هم نبوت هم وصایت و خلافت در بنی هاشم باشد، خیلی قلدر می‌شود. این عبارت خلیفه دوم است. عرض کردم حالا فرصت نیست تک تک این عبارت‌ها را اسنادش را بگویم کجاست ولی تک تک این‌ها را شما می‌توانید بپرسید که من بگویم سندش کجاست.

خلیفه دوم در گفت‌وگویی که با ابن عباس دارد و جاهای دیگر با افراد دیگر که صحبت می‌کند، می‌گوید که نمی‌شد جمع بشود یک جا. اگر این‌طور می‌شد، دیگر بنی هاشم خدا را بنده نبود. نبوت مال بنی هاشم باشد، خلافت هم بچرخد در غیر بنی هاشم. بقیه قبیله‌ها هم هستند دیگر. فقط مگر تخم دو زرده مال بنی هاشم است که این‌ها همه کاره باشند؟ نمی‌شود که هم پیغمبر، هم وصی، هم پیغمبر، هم خلیفه. این اصلی‌ترین استدلال بود. استدلال‌های دیگری هم داشتند، سر جوان بودن: «حَدثِ سِنُ علی»؛ جوان است، «دعابَه»؛ یعنی شوخ‌طبع است. جای دیگر این‌ها استدلال‌های خلیفه دوم هم هست، «قالبش دوآبه»؛ با «عین علی» خیلی خوش‌رو و شوخ، بذله‌گو و این شخصیت کاریزماتیک و قلدر حاکمیت و حکومت را ندارد. خیلی با مردم می‌جوشد، نمی‌تواند موضع مقتدر داشته باشد. البته نسبت به همه «اعلم» بود، «اقضا»؛ قاضی‌ترین فرد بود، مردم را دعوت به او می‌کردند.

البته جالبش این است که در عین حال که می‌گفتند بذله‌گوست، می‌گفتند خیلی هم سخت‌گیر است. این هم جالب است، جمع نقیضین. گفتند هم خیلی شوخ است، هم خیلی سخت‌گیر. این‌ها استدلال‌هایی بود که با آن امیرالمؤمنین را شهروند کردند و فرد دیگری را به خاطر سن و سال بیشترش به حاکمیت رساندند و انصار هم تن دادند به این قضیه. جالب این بود که آن‌ها نسبت خودشان را با پیغمبر، قرابتی که مهاجرین داشتند را و نسبت خویشاوندی مهاجرین را پذیرفتند، قبول کردند. انصار که یکی از ویژگی‌های خوب مهاجرین مثل خلیفه اول و خلیفه دوم این است که با پیغمبر خویشاوند بودند، پدرخانم پیغمبر بودند، مزیت شان را قبول کردم و این‌ها بعدها امیرالمؤمنین از این‌ها استفاده کرد برای تبیین و گفت‌وگو که اگر قرار است به خویشاوندی باشد که من داماد او هستم، فاطمه زهرا دختر او بود. اگر هم قرار بر این بود که نبوت و خلافت یک جا جمع نشود، این هم باز یک استدلال دیگر امیرالمؤمنین.

وقتی در شورای شش نفری که حالا عرض می‌کنم خلیفه دوم معرفی کرد و بعد از خودش، انتخاباتش هم خیلی بانمک است که عرض می‌کنم چه انتخاباتی. وقتی شش نفر را کاندید کرد، خودش هم شورای نگهبان، خودش هم تأیید کرد. انتخاب قانون انتخاباتی هم که گذاشت بامزه بود. خلیفه دوم گفت که: «این شش نفری که من معرفی می‌کنم: علی باشد و رفیقش زبیر. بعد طلحه باشد و سعد، عبدالرحمان بن عوف و عثمان. این شش تا را من معرفی می‌کنم.» گفت: «ناظر انتخاباتم عبدالله بن عمر، پسر خودم باشد. این را به عنوان خلیفه انتخاب نکردم چون عرضه ندارد. زنش را هم طلاق داد. ولی ناظر باشد که دلش نشکند، احساس نکند باباش به یادش نبوده.» بعد گفتش که: «اگر این‌ها چهار نفر یک رأی داشتند، دو نفر مخالفت کردند، اگر پنج تا رأی بود، یک نفر مخالف بود، گردن آن یک نفر را می‌زنید. اگر چهار تا رأی بود، دو نفر مخالف، گردن آن دو تا را می‌زنید. اگر سه تا رأی بود، عبدالرحمان بن عوف نظرش در این سه تا بود، گردن آن سه تای دیگر را می‌زنید مگر اینکه عبدالرحمان اجازه بدهد که آن سه تا با این سه تا گفت‌وگو کنند.» یعنی تنها انتخاباتی که خلفا برگزار کردند، این انتخابات بود.

فرض کنید ما همچین حکومت اسلامی داشته باشیم. یک جمهوری اسلامی این مدلی انتخابات برگزار می‌کند. آقای خامنه‌ای شش نفر معرفی می‌کند برای بعد از خودش، مثلاً آقای خمینی معرفی می‌کند، مجلس خبرگان انتخابات رأی بدهند و این جوری هم. بعد امیرالمؤمنین را می‌گذاری کنار طلحه و زبیر که بعدها طلحه و زبیر سر همین یکی از چیزهایی که بل گرفتند و روبروی امیرالمؤمنین ایستادند، یعنی طراحی خلیفه دوم بود. این‌ها برگشتند گفتند که: «ما حالا درست است با تو مثلاً رفاقت دیرین داریم ولی ما رقیب انتخاباتی تو بودیم.» نگاه کرد رقیب انتخاباتی امیرالمؤمنین که حالا هر کدام به دلیلی این‌ها استعفا دادند و عبدالرحمان ماند و عثمان و علی. عبدالرحمان گفت: «من خودم نمی‌خواهم حاکمیت داشته باشم. شما دو تا ببینم کدامتان.» که آن گفت‌وگویی که با این دو نفر داشت. ابن عباس و امیرالمؤمنین می‌گوید: «چرا تو این شورا ماندی؟ شأن تو آخه نیست. تو این انتخابات این جوری فیلتر شده، تو را تأیید صلاحیت کردند. این مدل انتخاباتی تو انتخابات کاندید شدی و شرکت می‌کنی؟»

حضرت فرمودند: «خواستم این بماند که خلیفه دومی من را کاندید این انتخابات کرد.» ساز و کاری در نظر گرفت که حالا به نحو کلی به نحو کلی چون هی می‌گویند امیرالمؤمنین حاضر نشد دروغ بگوید. همش بحث دروغ نبود. ساز و کار، ساز و کاری بود که می‌خواست یا عبدالرحمان باشد یا عثمان باشد. به نظر خلیفه دوم همین بود و نظرش هم بیشتر به عبدالرحمان بن عوف بود و نمی‌گذاشتند امیرالمؤمنین به خلافت برسد. بازی‌ای بود که گفتند که: «سیره شیخین عمل می‌کنی یا نه؟» که امیرالمؤمنین: «عمل نمی‌کنم.» که این‌ها هی دست علی حاضر نشد یک دروغ بگوید. نه آقا، اگر موقعیتی بود و با تقیه امیرالمؤمنین می‌توانست حاکمیت را دست بگیرد، این دروغ که ارزشی ندارد که. تقیه می‌کرد. بحث این بود که اصلاً این‌ها نمی‌خواستند، این‌ها دنبال بهانه‌های دیگر بودند و امیرالمؤمنین اگر می‌پذیرفت، فقط یک تف سربالا در طول تاریخ می‌شد و مسیر حق و این تنازع گم می‌شد.

حضرت فرمودند که: «می‌خواستم این بماند در تاریخ، این تناقض را ببینند که اول رد صلاحیت کرد، همان اول به خاطر این، بعدها برای بعد خودشان گفتند اشکال ندارد. آن هم خلیفه باشد. اگر قرار بود که این در توی خانواده جمع نشود، چطور بعدها می‌شد جمع بشود؟ و اگر می‌شد جمع بشود، چطور اول نگذاشتند جمع بشود؟»

موضع امیرالمؤمنین در برابر این حاکمیت، موضع تبیین، موضع استدلال، موضع نشان دادن تناقض‌ها و نشان دادن ظلم و ناحق‌های این‌هاست ولی واکنش‌های امیرالمؤمنین نسبت به این حاکمیت چیست؟ اولی که حکومت این‌ها مستقر می‌شود، خب این‌جاهاش خیلی‌هایش ناشنیده است. ما هی روضه‌های فاطمیه خواندیم و گفتیم. می‌خواهم عرض بکنم با فرض اینکه شما همه آن روضه‌ها را می‌دانید، می‌دانید امیرالمؤمنین بر حق است، خلیفه اول و دوم به هر حال کسانی بودند که فاطمه زهرا سلام الله علیها جواب سلام این‌ها را نداد، حاضر نشد در تشییعشان شرکت بکند، نماز بخواند و با غضب نسبت به این‌ها از دنیا رفت. ما دیگر این‌ها بحث‌های امامت‌مان که روشن است دیگر. چون بعضی از اهل سنت این مطالب را گرفته‌اند به عنوان اینکه: «بابا علی اصلاً با خلفا اصلاً دعوایی نشد. شماها برداشتین این‌ها را.» امیرالمؤمنین کمتر به این‌ها پرداخته شده است. موضع امیرالمؤمنین نسبت به این حاکمیت چی بود؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط