معرفی
آیا شما میفرمایید باید از حکومتی که فقط ظاهرش مسلمان است دفاع کرد؟! با این استدلال شما از حکومت سعودی هم باید دفاع کرد! [0:08]
آیا رأی دادن مختص اهل سنت نبود است؟! گاهی میگویند اصلا در شیعه رأیگیری معنایی ندارد [1:57]
قبلا رهبری فرموده بودند رفراندوم صحیح نیست چون همه قدرت تحلیل ندارند، حال میگویید بیایید رأی بدهید؟ [3:44]
آیا سایر اهلبیت (علیهمالسلام) نیز در حفظ حکومت زمان خود کمک میکردند؟ [9:13]
چه معیارهایی را برای انتخاب فرد اصلح در مجلس خبرگان در نظر بگیریم؟ [15:54]
اگر به لیستها رأی ندهیم طیف مقابل رأی میآورد، وظیفه ما چیست؟ [18:12]
بیشتر مسئولین نمیتوانند بر اساس عدالت علوی عمل کنند، چه کار کنیم؟ [18:39]
آیا اعتراضات و مطالبهگری موجب تضعیف حکومت نمیشود؟ [19:12]
اگر بر اساس تحقیق رأی بدهیم ولی آن شخص کوتاهی کرد وظیفهای نداریم؟ [21:02]
بنده رأی اولی هستم و زیاد نمیتوانم تحقیق کاملی داشته باشم، آیا وظیفه من رأی دادن است یا نه؟ [21:32]
در مورد شبهه شورای نگهبان توضیح دهید که خود رهبر شش نفر از آنها را انتخاب میکنند [22:24]
آیا رأی دادن مختص اهل سنت نبود است؟! گاهی میگویند اصلا در شیعه رأیگیری معنایی ندارد [1:57]
قبلا رهبری فرموده بودند رفراندوم صحیح نیست چون همه قدرت تحلیل ندارند، حال میگویید بیایید رأی بدهید؟ [3:44]
آیا سایر اهلبیت (علیهمالسلام) نیز در حفظ حکومت زمان خود کمک میکردند؟ [9:13]
چه معیارهایی را برای انتخاب فرد اصلح در مجلس خبرگان در نظر بگیریم؟ [15:54]
اگر به لیستها رأی ندهیم طیف مقابل رأی میآورد، وظیفه ما چیست؟ [18:12]
بیشتر مسئولین نمیتوانند بر اساس عدالت علوی عمل کنند، چه کار کنیم؟ [18:39]
آیا اعتراضات و مطالبهگری موجب تضعیف حکومت نمیشود؟ [19:12]
اگر بر اساس تحقیق رأی بدهیم ولی آن شخص کوتاهی کرد وظیفهای نداریم؟ [21:02]
بنده رأی اولی هستم و زیاد نمیتوانم تحقیق کاملی داشته باشم، آیا وظیفه من رأی دادن است یا نه؟ [21:32]
در مورد شبهه شورای نگهبان توضیح دهید که خود رهبر شش نفر از آنها را انتخاب میکنند [22:24]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت، که حالا من این را اصلاً در مورد جمهوری اسلامی قبول ندارم، بر فرض هم که باطنش طاغوت باشد، باید چکار کرد؟ باید کاری کرد که باطنش خودش را با ظاهرش تطبیق دهد، نه اینکه کاری کنیم که اتفاقاً همان دست از ظاهر هم بردارد.
کجا سیره اهل بیت بر این بوده؟ کنشگری سیاسی و اجتماعی مدلی بوده که چون در باطن قبول نداری، کاری میکنم که در ظاهر هم نشان ندهی؟ اتفاقاً معاویه را میگوید که من بین معاویه و یزید میخواهم معاویه حاکم باشد، چون این باز ظاهر را نگه میدارد.
یک نفر به ما میگوید اصلاً رأیگیری ربطی به حکومت شیعی ندارد، چون در شیعه امامت انتصابی بوده و رأیگیری مال اهل سنت است. که به حکومت شیعه و چه به رأیگیری ما چه جواب بدهیم؟ این مغالطه است.
پیامبر اکرم(ص) در مورد "امرهم شوری بینهم" فرمود: کارهایشان را بین خودشان به مشورت بگذارند و رأیگیری کنند. پیامبر در قضیه خندق مشورت گرفت. حضرت فرمودند که راهکارتان برای این مسئله چیست؟ تازه، رأیگیری در مسائل امنیتی بود، نه انتخاب مسئول. در مسائل و راهبردها پیامبر مشورت گرفت. یعنی کاری که همین الان ما اصلاً در مملکتمان نداریم. به رأی نمیگذاریم که آقا ملت، نظرتان در مورد غزه چیست؟ چه راهبردی برای حفظ مردم غزه داریم؟ چکار کنیم؟ کجا به رأی میگذاریم؟ پیامبر این را برای امنیت مدینه به رأی گذاشت، به شورا. البته آن شورا اینجوری نبود که بفرمایید اگر ۵۰+۱ شد من قبول میکنم. بررسی میکنیم. سلمان آنجا طرح خندق را داد. گفت من در فارس دیدم که اینها چاله میکنند. و حضرت همان را قبول کردند و اجرایی شد.
پس ما در بین اهل بیت هم مشورت و تأیید نظر دیگران را داریم. رأیگیری ما که قرار نیست بگوییم آقا یکی بیاید که بخواهد جای پیامبر بنشیند. اینها در سقیفه کسی را انتخاب کردند که جای پیامبر بنشیند. ما که نمیگوییم یکی انتخاب کنیم که جای پیامبر بنشیند. ما میگوییم که آقا پیامبر سر جای خودش است، دین سر جای خودش است، برای اجرای امور دینی به نحوی که مشکلات مادی ما هم حل بشود، مسائل روزمره ما هم حل بشود، مسئولین را انتخاب میکنیم که چیزهایی را بیاورند که امورات روزمره ما تأمین بشود و هم آن چیزی که میآورند مخالفت با احکام دین نداشته باشد.
این مطلبی را فردی بیان کرده که رهبری این جمله را فرمودند که رفراندوم برگزار نمیشود. چون مگر همه مردم امکان تحلیل مسئله را دارند؟ حالا چرا رأی دو تا مسئله است. ببینید، رفراندوم یعنی به این موضوع خاص رأی دادن. موضوع خاصی که نیاز به تحلیل دارد و آن هم در یک فضای برابری نیست. یعنی افراد به شدت زمینه فریب خوردنشان و تحمیل شدن آرا به آنها زیاد است. یک وقت این است.
یک وقت دیگر، آقا رأیی که فارغ از اینکه به چه کسی و به چه چیزی است، خود آن رأی حاکی از حمایت تو از این ساختار حاکم است. دوتاست. رفراندوم یک نوع رأی خاص است. رأیی که ما میگوییم به معنای اعلام و بیعت است. اصلاً امروز بیعت در ساختار سیاسی ما رفتن پای صندوق رأی و در تظاهرات و اینهاست که آنی که جنبه رسمیت بیشتری دارد به نسبت تظاهرات و اینها، صندوق رأی است.
یک زمانی بیعت بوده، یک زمانی حضور در مسجد بوده. زمان خلفا حضور در مسجد بوده. لذا هم پیامبر اعلام کرد: "اگر کسی در نمازهای من بدون عذر نیاید، خونش را دستور میدهم آتش بزنم." کسی اجرا نکرد، ولی چون علامت اپوزیسیون بودن بود، معارضه با حاکمیت. تو حق نداری علناً ابراز مخالفت و تعارض با حاکمیت داشته باشی. آزادی در مقام عملت در مسائل شخصی، در مسائلی که مربوط به عموم قانون است، آزاد نیستی. حق نداری وقتی مسیر این طرف یک طرفه است، تو از آن ور بیایی. حاکمیت با تو برخورد میکند، جریمهات میکند، ماشینت را میخواباند، گواهینامهات را باطل میکند. نسبت به اینکه بخواهی ساختاری را که مردم پشتوانه مردمی دارد و حتی اگر پشتوانه مردمی هم نداشت، لااقل پشتوانه الهی دارد (حالا من نمیخواهم وارد آن بحث مشروعیت و مقبولیت بشوم که یک مقوله مفصلی است)، تو حق تقابل با این ساختار نداری.
تو حق تضعیف علنی نداری. و حضور پیدا نکردن تو در مسجد تضعیف علنی ساختار بود. پیامبر اجازه نمیداد کسی تضعیف علنی بکند این ساختار را. بعدها خلفا هم اینها اجازه نمیدادند. بقیه خلفا اجازه نمیدهند کسی در نماز جماعت شرکت نکند، مگر اینکه عذر خاصی داشته باشد، مسئله خاصی داشته باشد. اگر بخواهد نیامدن طرف مخالفت و تباین و تعارضش با حاکمیت تلقی بشود، برخورد میکردند. یک زمانی اعلام بیعت و اعلام حمایت از حاکمیت، حضور در نماز جمعه بوده. حضور در نماز جماعت مسجد بوده. امروز حضور پای صندوق رأی است.
این نکته اول. پس یک رأی یعنی رأی یک حیثیت این شکلی دارد. یک وقت هم هستش که یک حیثیت تحلیلی دارد که برو تحلیل کن، برو بشناس، و جو هم یک جو برابری نیست. فضا هم یک فضای کارشناسی نیست. یک جو تحمیلی، جوی است که به شدت مسموم، به شدت آسیب دیده از رسانه است و به شدت قابل تحمیل است. میتوانند موجسازی و فضاسازی، جوسازی بکنند. تحریک بکنند، وادار بکنند افراد را به اینکه در رفراندوم یک مسئله دیگر مثل اینکه بگوییم آقا مثلاً من با آقای قلعهنویی مشکل دارم. بیاییم انتخاب مربی تیم ملی را به رفراندوم بگذاریم. بعد بگوییم آقا چطور شما میگفتید آقا ملت رأی بدهند، چطور نمیگذارید اینجا رفراندوم؟ خب مگر همه اینجا قدرت تحلیل دارند؟
آنجا یک مسئلهای است که به همه ربط دارد و همه هم تا یک حدیش را میتوانند رأی بدهند و اساساً ناظر به بود و نبود اصل حاکمیت نیست. ناظر به این آدم است. حالا یا به این رأی میدهند یا به آن میدهند یا به هیچ کدام، رأی سفید میدهند. اینجا نسبت به بود و نبود حاکمیت است، در یک مسئلهای که اساساً به رأی گذاشتنش وجه عقلایی ندارد. بله، آن اول وجه عقلایی رواج نیست در دنیا. ثانیاً در یک فضای معقول با یک رأی واقع بینانه و واقع گرایانه، یعنی مردم ممکن است جوگیر شوند و در فضای رسانهای، فضای احساسی و تنشها و سمپراکنیها و اینها، به خاطر چهار تا مشکل و انتفاع، "نه" بگویند که متوجه و ملتفت به این نباشند که این "نه" خوانشش یعنی ارتداد و رویگردانی نسبت به کل این احکام اسلامی.
و ثانیاً مگر این در حوزه کارشناسی همه است؟ الان ما بیاییم آقا مربی تیم ملی را به رأی همه بگذاریم؟ خب ملت با نظر کارشناسی؟ مگر چقدر ما کارشناس فوتبال در مملکتمان، در ایران غالباً کارشناس فوتبال هستند؟ مگر چند تا کارشناس فوتبال ایران به من بگویند آقا این باشد یا آن باشد؟ به نظر تو کیروش بشود یا قلعهنویی؟ بعد یک جو رسانهای هم درست میکنیم، چهار تا سرمایه هم میآیند پشت قضیه. فقط ضرر میکنیم.
شبهه اساسی جدیدتر: آیا امامهای دیگر هم در حفظ حکومت اموی و عباسی که ادعای اسلام داشتند کمک میکردند؟ قطعاً. قطعاً حفظ حکومت به این معنا نیستش که هیچ حرکت اصلاحی انجام نمیدادند یا حرکتهایی که مثلاً یک جاهایی تقابل داشته، تعارض داشته. قیام زید شهید را تأیید کردند. حسین بن علی (ع) شهید فخ را هم تأیید کردند. از حرکات اصلاحگرایانه حمایت میکردند. حتی حرکاتی که در ابعادی، در یک گوشههایی از حکومت اموی و عباسی، دست اینها را قطع میکرده، حتماً باید اینطور باشد، ولی طوری تقابل و تعارض نداشتند که آن ساختار سیاسی به نحوی (خوب دقت به تک تک این کلمات دقت کنید) ساختار سیاسی به نحوی آسیب ببیند که آسیب به نظام اسلامی باشد، آسیب به جریان و پویایی اسلام و مسلمین باشد، آسیب به آن نظامی باشد که تا یک حد حداقلی متعهد بوده به اجرای احکام دین. یا لااقل آسیب باشد به آن چیزهایی که قرار است این جریان حاکم از دین اجرا کند.
عبارت آخر، به هر حال این جریان در چهار تا مسئله دارد آن چیزی را عمل میکند که حالا حجمش اسلامی است. حالا حکومت را نگه داریم. لااقل حجمان را نگه دارد. بابا، یزید اگر بیاید حجمان را هم خراب میکند. لااقل کلیت نمازی که میخوانیم درست است، کلیت زکات درست است. لااقل این ۸۰-۹۰ درصد همان زکات دین را دارد میگیرد. در ساختارش راه داده، چهار تا مسائل دین را آورده. اگر هم اصلاحی دارم، تغییری دارم، رفورمی دارم، انقلابی دارم، شورشی دارم، یک جور نباشد که همین چهار تا هم آسیب ببیند. خوب دقت بکنید! مدل اهل بیت همیشه در طول تاریخ این بوده. اگر میخواستند نقطه پنجم درست بشود، جوری رفتار نمیکردند که به این چهار تا آسیب وارد بشود. خیلی نکته مهمی است. یک جوری در تعارض امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا (س) فرمود: چرا کاری نمیکنی؟ فرمود: میخواهی صدای اذان را بشنوی یا نه؟ صدای اذان نیست. بله علی غلبه میکند. آنجا دیگر جدال، جدال حق و باطل نیست، جدال قبایل عرب است.
همان جور که دیدید وقتی که میخواستند خلیفه انتخاب بکنند، مسئله را قبیلهای کردند. در انتخاب قبیلهای کردند. در جنگ قبیلهای نمیکردند. امیرالمؤمنین اگر دست به شمشیر میشد، قضیه را میکرد قضیه صلاحیت خلفا، عصمت و مثلاً معصوم و غیرمعصوم. بنیهاشم، قریش و فلان با هم دعوا دارند. ابن عباس و امیرالمؤمنین گفتش که چرا این کار را کردند؟ حضرت فرمودند که اگر میرفت روی بنیامیه. گفت چرا عثمان را آوردند وسط؟ حضرت فرمودند برود روی بنیامیه، بین غیر بنیهاشم میچرخد ولی بیاید تو بنیهاشم دیگر نمیرود پیش بقیه. برای همین یک جور مهندسی کردند که از دست بنیهاشم در بیاید و میدانم که اگر بقیه قبایل هم یک دور میخواهند خلافت بهشان برسد، باید این روال بچرخد.
مسئله قبیلهای است. در این فضا شما مگر شمشیر بکشی، منجر به تبیین اساس دعوا نمیشود. معلوم نمیشود که دعوا سر چی بود. اینطور خوانده میشود که بنیهاشم از سفره بیرون افتاد، نتوانست تحمل بکند. داستان بنیهاشم و بنیتیم و بنیعدی و بنیامیه، آل ابوسفیان و اینها میشود. آن وقت دیگر همین چهار تا نماز و اینها هم که میخوانند، هیچ نشانهای از اسلام و مسلمین دیگر نمیماند. دیگر حاکمیت عیارش و عنوان حاکمیت اسلامی نیست. اساساً هرکی حاکم بشود، میشود حاکم آن قبیله. میشود حاکمیت بنیتیم. الان لااقل بهش میگویند خلیفه پیامبر. الان هرچی هست، لااقل بهش میگویند خلیفه پیامبر. نمیگویند حاکمیت بنیتیم، نمیگویند حاکمیت بنیعدی، حاکمیت بنیامیه. به عثمان نمیگویند حاکم عربستان سعودی. به اردن میگویند اردن هاشمی. یعنی مملکت را به اسم قبیله میشناسند.
یعنی حاکمیت، حاکمیت اسلامی نیست. قرار نیست اینها که حاکم باشند، به عنوان خلیفه پیامبر شناخته بشوند. یک خاندان خلیفه پیامبر باشد. مسلمان باشند، نماز بخوانند، نخوانند، عرق بخورند. مملکت مال آل سعود است. ولی وقتی مملکت افتاد دست خلیفه، یک اقتضائات و لوازمی دارد. امام میخواهد لااقل در این دوگانه اگر امر دایر است بین اینکه این مملکت، مملکت این خاندان شمرده شود یا مملکت خلیفه رسولالله، لااقل به عنوان خلیفه رسولالله شناخته شود که همین چهار تا چیزی هم که از دین مراعات میشود، مراعات بشود. چون آن اعتبار حاکمیتیاش به اینها بنده پیامبر است. با این شعائر شناخته میشود. شعائر خلیفه پیامبر: روزه به خاطر قرآن، به خاطر حج، خادم الحرمین میشناسندش.
نکته را میگیری؟ همه اهل بیت بوده و آنها همیشه ادعایشان به خلیفه رسولالله بوده، هم بنیامیه، هم بنیعباس. این عنوان حفظ بشود. البته سعی میکردند سر جایش هم بنشیند، اصلاح بشود. سعی میکردند ضربهگیر بگذارند برای آفات و فسادها و مفاسد این حاکمیت. تبیین بکنم چقدر امیرالمؤمنین، چقدر من در همین جلسه عرض کردم، امیرالمؤمنین چقدر دنبال تبیین در درازمدت بود. شورا را قبول کردم. حضورم را که آیندگان بفهمند که اینی که اول گفت جمع نمیشود خلافت و نبوت، ببینند بعداً خودش زد زیرش. اینها تبیین است دیگر. ولی خیلی وقتها تبیین با مظلوم شدنش است. این ظلم را میپذیرد، این جنایت را میپذیرد، این آسیب را میپذیرد تا روشن بشود. مثل فاطمه زهرا (س) معلوم بشود. اینها میپذیرند به اینکه آقا بیا تو آن مجلس، میپذیرند که اینطور آسیب بهش وارد بشود که معلوم بشود اینها خلیفه پیامبر، از آن اولین کتاب اصلی که قانون اساسی که اصلاً خود پیامبر و حکومت میکرد که قرآن بوده، از آن خبر ندارد. خلیفه پیامبر عملیات تبیینی نیست. رهبر انقلاب فرمود: تبیین اساس کار ماست. ما هیچ فعالیتی بدون تبیین پیش نخواهد رفت.
چه معیارهایی را در خبرگان در نظر بگیریم؟ چون غالباً روحانیون از سوابق اجرایی و انقلابی حوزوی دارند. تشخیص سخت شده. سخنان اصولاً در یک سبک، یک سطح. به هر حال الان ما در مجلس خبرگان خیلی تفاوت آنچنانی بین افراد بنده ندیدم. لااقل در گزینهها آنچنان تفاوتی نداریم که حالا مثلاً بگوییم که مثلاً بین خوب و بد بخواهیم انتخاب بکنیم. به هر حال سابقههای افراد، بعضیهایشان مثلاً به هر حال خودشان را به جریانها و جناحهای وابسته دانستند. خود همانها میتواند یک محک باشد. مواضعی که گرفتند، مواضع سیاسیشان. اینها میتواند یک محک باشد. و افرادی هم که نسبت به موقعیت علمی اینها شناخت دارند، به هر حال میتوانند نظر بدهند. ازشان بپرسیم که آقا این صلاحیت علمیاش مثلاً چطور است؟ چقدر؟ به هر حال بعضی مسائل، مسائل سیاسی است دیگر. مثلاً شما یک گزینه در یکی از استانها کاندید شده برای مجلس خبرگان. خب این آقا مثلاً فلان فامیلش فلان جا تأیید صلاحیت نشد. در آن مجموعه مهمی که بود، استعفا داد، آمد بیرون. یک لگدی شد به آن مجموعه محترم مهم مثلاً. و در سطح بینالمللی تضعیف نظام شد. وقتی هم که کار دستش بود، در قوه خیلی مهم محترمی که دستش بود، معاونش فاسد در آمد. چقدر هم بهش تذکر داده بودند که آقا معاونت فاسد است. گوش نکرد. برای ارزیابی دیگر، بنده باشم به این آدم رأی نمیدهم.
بعضی جاها حرفهایی که میزنند، مواضعی که میگیرند، از کوره در میروند. بعدها از کجا معلوم در انتخاب رهبر اینطور نتوانند از کوره به درش بکنند؟ جوگیر بشود، دیگران بتوانند متأثرش بکنند، احساساتیاش بکنند، هیجانیاش بکنند. دعوای جزئی. مرحوم آیتالله یزدی نقدی ازش کرده. اینطور پریده به شخصیتی که جز ارکان نظام است. از کوره در رفته. چطور میتواند از پس انتخاب مهم برآید؟ توقع از او نیست که درست و دقیق تشخیص ویژگیهای اصلح در نماینده خبرگان را داشته باشد.
میفرمایید که نمونههایش را عرض کردم. الان ترسی که وجود دارد این است که اگر لیستی رأی داده نشود، رأی طیف طرفدار حکومت شکسته میشود و طیف مقابل. رأی طیف مقابل را خیلی بنده نمیبینم. خیلی طیف مقابلی نه از جهت افراد دیده میشوند نه از جهت آرا. ترس همچین خیلی همچین احساس ترس این شکلی در این انتخابات ما نداریم. حالا اگر ترسش بود، به هر حال باید سر جای خودش تحمل کرد.
بیشتر مسئولین نمیتوانند عدل امام علی (ع) را اجرا کنند و اجازه نمیدهند کسی هم عدالتمحور باشد. چکار کنیم؟ به هر حال صد و بیست درصد را که میتوانند. بین آنی که ۱۰ درصد میتواند و ۲۰ درصد میتواند، یا ۱۰ درصد میخواهد یا ۲۰ درصد میخواهد، یا ۱۰ درصد را تا حالا نشان داده یا ۲۰ درصد را نشان داده، قطعاً تفاوت میشود. آن ۲۰ درصدی را انتخاب کنید. پشتوانه آن ۲۰ درصد انشاءالله زمینهسازی کرد. برسیم به ۳۰ و خودمان هم که تا حالا ۲۰ بوده، برسیم به ۳۰.
آیا اعتراضات و مطالبهگری بعد از انتخابات سبب تضعیف حکومت نمیشود؟ در دوران ریاست جمهوری قبلی اعتراضها، واکنشها، حمایت رهبری و دعوتش، یک نوع تضاد در ذهن. آخه اعتراضات و مطالبهگری فقط شورش کف خیابان که نیست. بانک آتش زدن و با پلاکارد دست گرفتن در خیابان رفتن که نیست لزوماً. خیلی کارها میشود کرد. ببینید، رهبر انقلاب فرمودند: آقا، این مسئولین باید بیایند در دانشگاهها. حتی اسم هنرمند، رئیس صدا و سیما، مسئولین امنیتی، رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه، رئیس قوه مقننه. چقدر این اتفاق چند تا؟ جوان آمده. فرماندههای نظامیمان هم نقد جدی داریم. چند تایشان پا میشوند بیایند در آقا، بیا بنشین اینجا در دانشگاه ما جواب بده، گوش بده، بیا. چقدر اینها مهار میکند آن بغضهای فروخورده، آن سوءتفاهمها، آن کینهها، آن نفرتها را. چند مسائل حل میشود. چرا ذهنیتها عوض میشود. ما از اینها غافلیم. هی فشار میآید، میآید، میآید، جمع میشود، میشود یهو یک شورش اجتماعی. بعد مردم هم که نمیخواهند حکومت نابود بشود. دوباره مجبور میشوند برگردند بین اینکه یک جوری اعتراض بکنیم که حکومت ساقط بشود یا ساکت بشود که اولی را نمیخواهیم. پس ساکت میشویم. پس اعتراض نمیکنیم. این همه اعتراض مدل دارد. بستنشینیها، در نماز جمعه رفتنها، دفتر امام جمعه رفتن، به به به به به به مسئولین را آوردن. خیلی کارها میشود کرد.
اگر تحقیق کردم ولی تحقیقاتم کامل نبود و رأی دادم و آن شخص انتخاب شد و کوتاهی کرد، من وظیفه ندارم؟ به هر حال اگر میتوانستم تحقیق بیشتری بکنم، خب طبعاً وظیفه داشتم دیگر.
اگر ما به نتیجه رسیدیم که یک کاندید بهتر است و ازش حمایت کنیم، آیا اگر اشتباه باشد انتخاب ما، حق به گردنمان است یا نه؟ نه دیگر. به این نتیجه رسیدیم که بهتر است دیگر. حمایت بنده اولاً به خاطر سنم و اینکه در خانواده خیلی بحثهای سیاسی نبوده و نیست. از سابقه نمایندهها خیلی اطلاعی ندارم. در مورد اینکه چگونه در مورد نمایندگان تحقیق کنم، الان وظیفه من رأی دادن است یا نه؟ قطعاً باید رأی بدهید. لااقل آن افرادی که برایتان یقینی است. لااقل در خبرگان که افرادشان را الان من اسم آوردم دیگر. شخصیتهای ارزندهای که عالم ربانی و کسی روی اینها حرف ندارد. در استانهای مختلف هم الحمدلله هستند. لااقل به آن شخصی که میتوانم رأی بدهم. یک نفر که میدانم. در نمایندهها هم بالاخره اجمالاً بعضیها را میبینم که مثلاً افراد معتبر و محترمی لیستهایی را حمایت کردند، افرادی را حمایت کردند. یک نفر، دو نفر. لااقل یکی دو نفر میشود با یک پرسوجوی خیلی ساده هم. خیلی از اینها قابل شناخته. در خیلی از جاها لااقل مرکز استانهایمان، لااقل تهران و مشهد و خیلی جاهای دیگر اینطور هست. حالا ممکن است شهرهای کوچک و این یکم به چالش کشیده شود.
در مورد شبهه شورای نگهبان لطفاً توضیح دهید که خود رهبر ۶ نفر از آنها را انتخاب میکند. خیلی از مخالفان از ما توضیح میخواهند. نه این "انتخاب میکنند" اصلاً معنایش باید خوب روش فکر بشود. یعنی چی انتخاب میکند؟ شورای نگهبان که انتخاب میشود، اینها از جهت صلاحیت علمیشان و از جهت آشنایی اجمالیشان با نظام، ساختارهای نظام، قوانینی که وضع میشود، یک سری فاکتورها دارد برای انتخاب فقهای شورای نگهبان. ۶ تا از آنها هم شورای نگهبان جز فقها نیستند و این ۶ تا میتوانند رأی آن شش تا را خنثی کنند. اگر بنا به این است که آقا شورای نگهبان کامل خودش در یک سیکل اجرایی است که اینها همان آدمهای رهبرند، خب این ۶ تا چی؟ این شش تا که مجلس معرفی کرده به قوه قضاییه. قوه قضاییه اینها را، قوه قضاییه معرفی کرده، مجلس. مجلس اینها را تأیید کرد و حقوقدانند و عملاً مجلس و همان ساز و کار خودش که یهو یک لیستی هم سی هیچ در تهران خلاف نظر رهبری رأی آورده و اینها میآید. برای شورای نگهبان هم ۶ تا حقوقدان تصویب میکند.
یک طرف داستان است. یک طرف داستان هم این است که اساساً آن مبدأ قضیه شورای نگهبان این مدلی نبوده. در این قضیه دور برای اینکه ما اول مردم با امام خمینی بیعت کردند. امام خمینی را قبول کردند. بعد امام این ساختار جمهوری اسلامی را به مردم پیشنهاد داد. یعنی امام بر اساس یک ضوابطی مجلس قانون اساسی تنظیم کردند. آن مجلس پیشنویس قانون اساسی داشت. برای مردم گذاشت، تأیید شد. بعد خود قانون اساسی، آن قانون اساسی گفتش که آقا آقای امام خمینی که رهبر مایی، یالا ۶ نفر را معرفی کن برای شورای نگهبان. قضیه این شکلی بوده. و آن مجلس اول هم مجلسی بوده که کاملاً مردمی بوده. مجلس در واقع قانون اساسی، مجلسی بوده که خود مردم رأی دادند. مردم اینها را انتخاب کردند با رأی مستقیم مردم و بدون فیلتر شورای نگهبان. افرادی آمدند قانون اساسی را تصویب کردند. شورای نگهبان و شورای نگهبان قرار شد که رهبر ۶ تا فقیهش را انتخاب بکند. پس آخر دوباره اگر بخواهید اینجوری چرخهای نگاه بکنید، این چرخه نبوده از اولش به دست خود مردم و به رأی مستقیم مردم.
پاسخهای دیگر البته اینجا هست که حالا بحث مفصل است. ساعتم دیگر ده و سه ساعت گفتگو کردیم. انشاءالله که خدا از این گفتگوی ما راضی باشد و نتیجهاش شناخت وظایف ما باشد نسبت به جامعه دینی، نسبت به حاکمیت دینی. و انشاءالله که خدای متعال ما را شیعه واقعی امیرالمؤمنین علیه السلام قرار بدهد و حشر ما در قیامت انشاءالله با امیرالمؤمنین علیه السلام باشد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت، که حالا من این را اصلاً در مورد جمهوری اسلامی قبول ندارم، بر فرض هم که باطنش طاغوت باشد، باید چکار کرد؟ باید کاری کرد که باطنش خودش را با ظاهرش تطبیق دهد، نه اینکه کاری کنیم که اتفاقاً همان دست از ظاهر هم بردارد.
کجا سیره اهل بیت بر این بوده؟ کنشگری سیاسی و اجتماعی مدلی بوده که چون در باطن قبول نداری، کاری میکنم که در ظاهر هم نشان ندهی؟ اتفاقاً معاویه را میگوید که من بین معاویه و یزید میخواهم معاویه حاکم باشد، چون این باز ظاهر را نگه میدارد.
یک نفر به ما میگوید اصلاً رأیگیری ربطی به حکومت شیعی ندارد، چون در شیعه امامت انتصابی بوده و رأیگیری مال اهل سنت است. که به حکومت شیعه و چه به رأیگیری ما چه جواب بدهیم؟ این مغالطه است.
پیامبر اکرم(ص) در مورد "امرهم شوری بینهم" فرمود: کارهایشان را بین خودشان به مشورت بگذارند و رأیگیری کنند. پیامبر در قضیه خندق مشورت گرفت. حضرت فرمودند که راهکارتان برای این مسئله چیست؟ تازه، رأیگیری در مسائل امنیتی بود، نه انتخاب مسئول. در مسائل و راهبردها پیامبر مشورت گرفت. یعنی کاری که همین الان ما اصلاً در مملکتمان نداریم. به رأی نمیگذاریم که آقا ملت، نظرتان در مورد غزه چیست؟ چه راهبردی برای حفظ مردم غزه داریم؟ چکار کنیم؟ کجا به رأی میگذاریم؟ پیامبر این را برای امنیت مدینه به رأی گذاشت، به شورا. البته آن شورا اینجوری نبود که بفرمایید اگر ۵۰+۱ شد من قبول میکنم. بررسی میکنیم. سلمان آنجا طرح خندق را داد. گفت من در فارس دیدم که اینها چاله میکنند. و حضرت همان را قبول کردند و اجرایی شد.
پس ما در بین اهل بیت هم مشورت و تأیید نظر دیگران را داریم. رأیگیری ما که قرار نیست بگوییم آقا یکی بیاید که بخواهد جای پیامبر بنشیند. اینها در سقیفه کسی را انتخاب کردند که جای پیامبر بنشیند. ما که نمیگوییم یکی انتخاب کنیم که جای پیامبر بنشیند. ما میگوییم که آقا پیامبر سر جای خودش است، دین سر جای خودش است، برای اجرای امور دینی به نحوی که مشکلات مادی ما هم حل بشود، مسائل روزمره ما هم حل بشود، مسئولین را انتخاب میکنیم که چیزهایی را بیاورند که امورات روزمره ما تأمین بشود و هم آن چیزی که میآورند مخالفت با احکام دین نداشته باشد.
این مطلبی را فردی بیان کرده که رهبری این جمله را فرمودند که رفراندوم برگزار نمیشود. چون مگر همه مردم امکان تحلیل مسئله را دارند؟ حالا چرا رأی دو تا مسئله است. ببینید، رفراندوم یعنی به این موضوع خاص رأی دادن. موضوع خاصی که نیاز به تحلیل دارد و آن هم در یک فضای برابری نیست. یعنی افراد به شدت زمینه فریب خوردنشان و تحمیل شدن آرا به آنها زیاد است. یک وقت این است.
یک وقت دیگر، آقا رأیی که فارغ از اینکه به چه کسی و به چه چیزی است، خود آن رأی حاکی از حمایت تو از این ساختار حاکم است. دوتاست. رفراندوم یک نوع رأی خاص است. رأیی که ما میگوییم به معنای اعلام و بیعت است. اصلاً امروز بیعت در ساختار سیاسی ما رفتن پای صندوق رأی و در تظاهرات و اینهاست که آنی که جنبه رسمیت بیشتری دارد به نسبت تظاهرات و اینها، صندوق رأی است.
یک زمانی بیعت بوده، یک زمانی حضور در مسجد بوده. زمان خلفا حضور در مسجد بوده. لذا هم پیامبر اعلام کرد: "اگر کسی در نمازهای من بدون عذر نیاید، خونش را دستور میدهم آتش بزنم." کسی اجرا نکرد، ولی چون علامت اپوزیسیون بودن بود، معارضه با حاکمیت. تو حق نداری علناً ابراز مخالفت و تعارض با حاکمیت داشته باشی. آزادی در مقام عملت در مسائل شخصی، در مسائلی که مربوط به عموم قانون است، آزاد نیستی. حق نداری وقتی مسیر این طرف یک طرفه است، تو از آن ور بیایی. حاکمیت با تو برخورد میکند، جریمهات میکند، ماشینت را میخواباند، گواهینامهات را باطل میکند. نسبت به اینکه بخواهی ساختاری را که مردم پشتوانه مردمی دارد و حتی اگر پشتوانه مردمی هم نداشت، لااقل پشتوانه الهی دارد (حالا من نمیخواهم وارد آن بحث مشروعیت و مقبولیت بشوم که یک مقوله مفصلی است)، تو حق تقابل با این ساختار نداری.
تو حق تضعیف علنی نداری. و حضور پیدا نکردن تو در مسجد تضعیف علنی ساختار بود. پیامبر اجازه نمیداد کسی تضعیف علنی بکند این ساختار را. بعدها خلفا هم اینها اجازه نمیدادند. بقیه خلفا اجازه نمیدهند کسی در نماز جماعت شرکت نکند، مگر اینکه عذر خاصی داشته باشد، مسئله خاصی داشته باشد. اگر بخواهد نیامدن طرف مخالفت و تباین و تعارضش با حاکمیت تلقی بشود، برخورد میکردند. یک زمانی اعلام بیعت و اعلام حمایت از حاکمیت، حضور در نماز جمعه بوده. حضور در نماز جماعت مسجد بوده. امروز حضور پای صندوق رأی است.
این نکته اول. پس یک رأی یعنی رأی یک حیثیت این شکلی دارد. یک وقت هم هستش که یک حیثیت تحلیلی دارد که برو تحلیل کن، برو بشناس، و جو هم یک جو برابری نیست. فضا هم یک فضای کارشناسی نیست. یک جو تحمیلی، جوی است که به شدت مسموم، به شدت آسیب دیده از رسانه است و به شدت قابل تحمیل است. میتوانند موجسازی و فضاسازی، جوسازی بکنند. تحریک بکنند، وادار بکنند افراد را به اینکه در رفراندوم یک مسئله دیگر مثل اینکه بگوییم آقا مثلاً من با آقای قلعهنویی مشکل دارم. بیاییم انتخاب مربی تیم ملی را به رفراندوم بگذاریم. بعد بگوییم آقا چطور شما میگفتید آقا ملت رأی بدهند، چطور نمیگذارید اینجا رفراندوم؟ خب مگر همه اینجا قدرت تحلیل دارند؟
آنجا یک مسئلهای است که به همه ربط دارد و همه هم تا یک حدیش را میتوانند رأی بدهند و اساساً ناظر به بود و نبود اصل حاکمیت نیست. ناظر به این آدم است. حالا یا به این رأی میدهند یا به آن میدهند یا به هیچ کدام، رأی سفید میدهند. اینجا نسبت به بود و نبود حاکمیت است، در یک مسئلهای که اساساً به رأی گذاشتنش وجه عقلایی ندارد. بله، آن اول وجه عقلایی رواج نیست در دنیا. ثانیاً در یک فضای معقول با یک رأی واقع بینانه و واقع گرایانه، یعنی مردم ممکن است جوگیر شوند و در فضای رسانهای، فضای احساسی و تنشها و سمپراکنیها و اینها، به خاطر چهار تا مشکل و انتفاع، "نه" بگویند که متوجه و ملتفت به این نباشند که این "نه" خوانشش یعنی ارتداد و رویگردانی نسبت به کل این احکام اسلامی.
و ثانیاً مگر این در حوزه کارشناسی همه است؟ الان ما بیاییم آقا مربی تیم ملی را به رأی همه بگذاریم؟ خب ملت با نظر کارشناسی؟ مگر چقدر ما کارشناس فوتبال در مملکتمان، در ایران غالباً کارشناس فوتبال هستند؟ مگر چند تا کارشناس فوتبال ایران به من بگویند آقا این باشد یا آن باشد؟ به نظر تو کیروش بشود یا قلعهنویی؟ بعد یک جو رسانهای هم درست میکنیم، چهار تا سرمایه هم میآیند پشت قضیه. فقط ضرر میکنیم.
شبهه اساسی جدیدتر: آیا امامهای دیگر هم در حفظ حکومت اموی و عباسی که ادعای اسلام داشتند کمک میکردند؟ قطعاً. قطعاً حفظ حکومت به این معنا نیستش که هیچ حرکت اصلاحی انجام نمیدادند یا حرکتهایی که مثلاً یک جاهایی تقابل داشته، تعارض داشته. قیام زید شهید را تأیید کردند. حسین بن علی (ع) شهید فخ را هم تأیید کردند. از حرکات اصلاحگرایانه حمایت میکردند. حتی حرکاتی که در ابعادی، در یک گوشههایی از حکومت اموی و عباسی، دست اینها را قطع میکرده، حتماً باید اینطور باشد، ولی طوری تقابل و تعارض نداشتند که آن ساختار سیاسی به نحوی (خوب دقت به تک تک این کلمات دقت کنید) ساختار سیاسی به نحوی آسیب ببیند که آسیب به نظام اسلامی باشد، آسیب به جریان و پویایی اسلام و مسلمین باشد، آسیب به آن نظامی باشد که تا یک حد حداقلی متعهد بوده به اجرای احکام دین. یا لااقل آسیب باشد به آن چیزهایی که قرار است این جریان حاکم از دین اجرا کند.
عبارت آخر، به هر حال این جریان در چهار تا مسئله دارد آن چیزی را عمل میکند که حالا حجمش اسلامی است. حالا حکومت را نگه داریم. لااقل حجمان را نگه دارد. بابا، یزید اگر بیاید حجمان را هم خراب میکند. لااقل کلیت نمازی که میخوانیم درست است، کلیت زکات درست است. لااقل این ۸۰-۹۰ درصد همان زکات دین را دارد میگیرد. در ساختارش راه داده، چهار تا مسائل دین را آورده. اگر هم اصلاحی دارم، تغییری دارم، رفورمی دارم، انقلابی دارم، شورشی دارم، یک جور نباشد که همین چهار تا هم آسیب ببیند. خوب دقت بکنید! مدل اهل بیت همیشه در طول تاریخ این بوده. اگر میخواستند نقطه پنجم درست بشود، جوری رفتار نمیکردند که به این چهار تا آسیب وارد بشود. خیلی نکته مهمی است. یک جوری در تعارض امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا (س) فرمود: چرا کاری نمیکنی؟ فرمود: میخواهی صدای اذان را بشنوی یا نه؟ صدای اذان نیست. بله علی غلبه میکند. آنجا دیگر جدال، جدال حق و باطل نیست، جدال قبایل عرب است.
همان جور که دیدید وقتی که میخواستند خلیفه انتخاب بکنند، مسئله را قبیلهای کردند. در انتخاب قبیلهای کردند. در جنگ قبیلهای نمیکردند. امیرالمؤمنین اگر دست به شمشیر میشد، قضیه را میکرد قضیه صلاحیت خلفا، عصمت و مثلاً معصوم و غیرمعصوم. بنیهاشم، قریش و فلان با هم دعوا دارند. ابن عباس و امیرالمؤمنین گفتش که چرا این کار را کردند؟ حضرت فرمودند که اگر میرفت روی بنیامیه. گفت چرا عثمان را آوردند وسط؟ حضرت فرمودند برود روی بنیامیه، بین غیر بنیهاشم میچرخد ولی بیاید تو بنیهاشم دیگر نمیرود پیش بقیه. برای همین یک جور مهندسی کردند که از دست بنیهاشم در بیاید و میدانم که اگر بقیه قبایل هم یک دور میخواهند خلافت بهشان برسد، باید این روال بچرخد.
مسئله قبیلهای است. در این فضا شما مگر شمشیر بکشی، منجر به تبیین اساس دعوا نمیشود. معلوم نمیشود که دعوا سر چی بود. اینطور خوانده میشود که بنیهاشم از سفره بیرون افتاد، نتوانست تحمل بکند. داستان بنیهاشم و بنیتیم و بنیعدی و بنیامیه، آل ابوسفیان و اینها میشود. آن وقت دیگر همین چهار تا نماز و اینها هم که میخوانند، هیچ نشانهای از اسلام و مسلمین دیگر نمیماند. دیگر حاکمیت عیارش و عنوان حاکمیت اسلامی نیست. اساساً هرکی حاکم بشود، میشود حاکم آن قبیله. میشود حاکمیت بنیتیم. الان لااقل بهش میگویند خلیفه پیامبر. الان هرچی هست، لااقل بهش میگویند خلیفه پیامبر. نمیگویند حاکمیت بنیتیم، نمیگویند حاکمیت بنیعدی، حاکمیت بنیامیه. به عثمان نمیگویند حاکم عربستان سعودی. به اردن میگویند اردن هاشمی. یعنی مملکت را به اسم قبیله میشناسند.
یعنی حاکمیت، حاکمیت اسلامی نیست. قرار نیست اینها که حاکم باشند، به عنوان خلیفه پیامبر شناخته بشوند. یک خاندان خلیفه پیامبر باشد. مسلمان باشند، نماز بخوانند، نخوانند، عرق بخورند. مملکت مال آل سعود است. ولی وقتی مملکت افتاد دست خلیفه، یک اقتضائات و لوازمی دارد. امام میخواهد لااقل در این دوگانه اگر امر دایر است بین اینکه این مملکت، مملکت این خاندان شمرده شود یا مملکت خلیفه رسولالله، لااقل به عنوان خلیفه رسولالله شناخته شود که همین چهار تا چیزی هم که از دین مراعات میشود، مراعات بشود. چون آن اعتبار حاکمیتیاش به اینها بنده پیامبر است. با این شعائر شناخته میشود. شعائر خلیفه پیامبر: روزه به خاطر قرآن، به خاطر حج، خادم الحرمین میشناسندش.
نکته را میگیری؟ همه اهل بیت بوده و آنها همیشه ادعایشان به خلیفه رسولالله بوده، هم بنیامیه، هم بنیعباس. این عنوان حفظ بشود. البته سعی میکردند سر جایش هم بنشیند، اصلاح بشود. سعی میکردند ضربهگیر بگذارند برای آفات و فسادها و مفاسد این حاکمیت. تبیین بکنم چقدر امیرالمؤمنین، چقدر من در همین جلسه عرض کردم، امیرالمؤمنین چقدر دنبال تبیین در درازمدت بود. شورا را قبول کردم. حضورم را که آیندگان بفهمند که اینی که اول گفت جمع نمیشود خلافت و نبوت، ببینند بعداً خودش زد زیرش. اینها تبیین است دیگر. ولی خیلی وقتها تبیین با مظلوم شدنش است. این ظلم را میپذیرد، این جنایت را میپذیرد، این آسیب را میپذیرد تا روشن بشود. مثل فاطمه زهرا (س) معلوم بشود. اینها میپذیرند به اینکه آقا بیا تو آن مجلس، میپذیرند که اینطور آسیب بهش وارد بشود که معلوم بشود اینها خلیفه پیامبر، از آن اولین کتاب اصلی که قانون اساسی که اصلاً خود پیامبر و حکومت میکرد که قرآن بوده، از آن خبر ندارد. خلیفه پیامبر عملیات تبیینی نیست. رهبر انقلاب فرمود: تبیین اساس کار ماست. ما هیچ فعالیتی بدون تبیین پیش نخواهد رفت.
چه معیارهایی را در خبرگان در نظر بگیریم؟ چون غالباً روحانیون از سوابق اجرایی و انقلابی حوزوی دارند. تشخیص سخت شده. سخنان اصولاً در یک سبک، یک سطح. به هر حال الان ما در مجلس خبرگان خیلی تفاوت آنچنانی بین افراد بنده ندیدم. لااقل در گزینهها آنچنان تفاوتی نداریم که حالا مثلاً بگوییم که مثلاً بین خوب و بد بخواهیم انتخاب بکنیم. به هر حال سابقههای افراد، بعضیهایشان مثلاً به هر حال خودشان را به جریانها و جناحهای وابسته دانستند. خود همانها میتواند یک محک باشد. مواضعی که گرفتند، مواضع سیاسیشان. اینها میتواند یک محک باشد. و افرادی هم که نسبت به موقعیت علمی اینها شناخت دارند، به هر حال میتوانند نظر بدهند. ازشان بپرسیم که آقا این صلاحیت علمیاش مثلاً چطور است؟ چقدر؟ به هر حال بعضی مسائل، مسائل سیاسی است دیگر. مثلاً شما یک گزینه در یکی از استانها کاندید شده برای مجلس خبرگان. خب این آقا مثلاً فلان فامیلش فلان جا تأیید صلاحیت نشد. در آن مجموعه مهمی که بود، استعفا داد، آمد بیرون. یک لگدی شد به آن مجموعه محترم مهم مثلاً. و در سطح بینالمللی تضعیف نظام شد. وقتی هم که کار دستش بود، در قوه خیلی مهم محترمی که دستش بود، معاونش فاسد در آمد. چقدر هم بهش تذکر داده بودند که آقا معاونت فاسد است. گوش نکرد. برای ارزیابی دیگر، بنده باشم به این آدم رأی نمیدهم.
بعضی جاها حرفهایی که میزنند، مواضعی که میگیرند، از کوره در میروند. بعدها از کجا معلوم در انتخاب رهبر اینطور نتوانند از کوره به درش بکنند؟ جوگیر بشود، دیگران بتوانند متأثرش بکنند، احساساتیاش بکنند، هیجانیاش بکنند. دعوای جزئی. مرحوم آیتالله یزدی نقدی ازش کرده. اینطور پریده به شخصیتی که جز ارکان نظام است. از کوره در رفته. چطور میتواند از پس انتخاب مهم برآید؟ توقع از او نیست که درست و دقیق تشخیص ویژگیهای اصلح در نماینده خبرگان را داشته باشد.
میفرمایید که نمونههایش را عرض کردم. الان ترسی که وجود دارد این است که اگر لیستی رأی داده نشود، رأی طیف طرفدار حکومت شکسته میشود و طیف مقابل. رأی طیف مقابل را خیلی بنده نمیبینم. خیلی طیف مقابلی نه از جهت افراد دیده میشوند نه از جهت آرا. ترس همچین خیلی همچین احساس ترس این شکلی در این انتخابات ما نداریم. حالا اگر ترسش بود، به هر حال باید سر جای خودش تحمل کرد.
بیشتر مسئولین نمیتوانند عدل امام علی (ع) را اجرا کنند و اجازه نمیدهند کسی هم عدالتمحور باشد. چکار کنیم؟ به هر حال صد و بیست درصد را که میتوانند. بین آنی که ۱۰ درصد میتواند و ۲۰ درصد میتواند، یا ۱۰ درصد میخواهد یا ۲۰ درصد میخواهد، یا ۱۰ درصد را تا حالا نشان داده یا ۲۰ درصد را نشان داده، قطعاً تفاوت میشود. آن ۲۰ درصدی را انتخاب کنید. پشتوانه آن ۲۰ درصد انشاءالله زمینهسازی کرد. برسیم به ۳۰ و خودمان هم که تا حالا ۲۰ بوده، برسیم به ۳۰.
آیا اعتراضات و مطالبهگری بعد از انتخابات سبب تضعیف حکومت نمیشود؟ در دوران ریاست جمهوری قبلی اعتراضها، واکنشها، حمایت رهبری و دعوتش، یک نوع تضاد در ذهن. آخه اعتراضات و مطالبهگری فقط شورش کف خیابان که نیست. بانک آتش زدن و با پلاکارد دست گرفتن در خیابان رفتن که نیست لزوماً. خیلی کارها میشود کرد. ببینید، رهبر انقلاب فرمودند: آقا، این مسئولین باید بیایند در دانشگاهها. حتی اسم هنرمند، رئیس صدا و سیما، مسئولین امنیتی، رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه، رئیس قوه مقننه. چقدر این اتفاق چند تا؟ جوان آمده. فرماندههای نظامیمان هم نقد جدی داریم. چند تایشان پا میشوند بیایند در آقا، بیا بنشین اینجا در دانشگاه ما جواب بده، گوش بده، بیا. چقدر اینها مهار میکند آن بغضهای فروخورده، آن سوءتفاهمها، آن کینهها، آن نفرتها را. چند مسائل حل میشود. چرا ذهنیتها عوض میشود. ما از اینها غافلیم. هی فشار میآید، میآید، میآید، جمع میشود، میشود یهو یک شورش اجتماعی. بعد مردم هم که نمیخواهند حکومت نابود بشود. دوباره مجبور میشوند برگردند بین اینکه یک جوری اعتراض بکنیم که حکومت ساقط بشود یا ساکت بشود که اولی را نمیخواهیم. پس ساکت میشویم. پس اعتراض نمیکنیم. این همه اعتراض مدل دارد. بستنشینیها، در نماز جمعه رفتنها، دفتر امام جمعه رفتن، به به به به به به مسئولین را آوردن. خیلی کارها میشود کرد.
اگر تحقیق کردم ولی تحقیقاتم کامل نبود و رأی دادم و آن شخص انتخاب شد و کوتاهی کرد، من وظیفه ندارم؟ به هر حال اگر میتوانستم تحقیق بیشتری بکنم، خب طبعاً وظیفه داشتم دیگر.
اگر ما به نتیجه رسیدیم که یک کاندید بهتر است و ازش حمایت کنیم، آیا اگر اشتباه باشد انتخاب ما، حق به گردنمان است یا نه؟ نه دیگر. به این نتیجه رسیدیم که بهتر است دیگر. حمایت بنده اولاً به خاطر سنم و اینکه در خانواده خیلی بحثهای سیاسی نبوده و نیست. از سابقه نمایندهها خیلی اطلاعی ندارم. در مورد اینکه چگونه در مورد نمایندگان تحقیق کنم، الان وظیفه من رأی دادن است یا نه؟ قطعاً باید رأی بدهید. لااقل آن افرادی که برایتان یقینی است. لااقل در خبرگان که افرادشان را الان من اسم آوردم دیگر. شخصیتهای ارزندهای که عالم ربانی و کسی روی اینها حرف ندارد. در استانهای مختلف هم الحمدلله هستند. لااقل به آن شخصی که میتوانم رأی بدهم. یک نفر که میدانم. در نمایندهها هم بالاخره اجمالاً بعضیها را میبینم که مثلاً افراد معتبر و محترمی لیستهایی را حمایت کردند، افرادی را حمایت کردند. یک نفر، دو نفر. لااقل یکی دو نفر میشود با یک پرسوجوی خیلی ساده هم. خیلی از اینها قابل شناخته. در خیلی از جاها لااقل مرکز استانهایمان، لااقل تهران و مشهد و خیلی جاهای دیگر اینطور هست. حالا ممکن است شهرهای کوچک و این یکم به چالش کشیده شود.
در مورد شبهه شورای نگهبان لطفاً توضیح دهید که خود رهبر ۶ نفر از آنها را انتخاب میکند. خیلی از مخالفان از ما توضیح میخواهند. نه این "انتخاب میکنند" اصلاً معنایش باید خوب روش فکر بشود. یعنی چی انتخاب میکند؟ شورای نگهبان که انتخاب میشود، اینها از جهت صلاحیت علمیشان و از جهت آشنایی اجمالیشان با نظام، ساختارهای نظام، قوانینی که وضع میشود، یک سری فاکتورها دارد برای انتخاب فقهای شورای نگهبان. ۶ تا از آنها هم شورای نگهبان جز فقها نیستند و این ۶ تا میتوانند رأی آن شش تا را خنثی کنند. اگر بنا به این است که آقا شورای نگهبان کامل خودش در یک سیکل اجرایی است که اینها همان آدمهای رهبرند، خب این ۶ تا چی؟ این شش تا که مجلس معرفی کرده به قوه قضاییه. قوه قضاییه اینها را، قوه قضاییه معرفی کرده، مجلس. مجلس اینها را تأیید کرد و حقوقدانند و عملاً مجلس و همان ساز و کار خودش که یهو یک لیستی هم سی هیچ در تهران خلاف نظر رهبری رأی آورده و اینها میآید. برای شورای نگهبان هم ۶ تا حقوقدان تصویب میکند.
یک طرف داستان است. یک طرف داستان هم این است که اساساً آن مبدأ قضیه شورای نگهبان این مدلی نبوده. در این قضیه دور برای اینکه ما اول مردم با امام خمینی بیعت کردند. امام خمینی را قبول کردند. بعد امام این ساختار جمهوری اسلامی را به مردم پیشنهاد داد. یعنی امام بر اساس یک ضوابطی مجلس قانون اساسی تنظیم کردند. آن مجلس پیشنویس قانون اساسی داشت. برای مردم گذاشت، تأیید شد. بعد خود قانون اساسی، آن قانون اساسی گفتش که آقا آقای امام خمینی که رهبر مایی، یالا ۶ نفر را معرفی کن برای شورای نگهبان. قضیه این شکلی بوده. و آن مجلس اول هم مجلسی بوده که کاملاً مردمی بوده. مجلس در واقع قانون اساسی، مجلسی بوده که خود مردم رأی دادند. مردم اینها را انتخاب کردند با رأی مستقیم مردم و بدون فیلتر شورای نگهبان. افرادی آمدند قانون اساسی را تصویب کردند. شورای نگهبان و شورای نگهبان قرار شد که رهبر ۶ تا فقیهش را انتخاب بکند. پس آخر دوباره اگر بخواهید اینجوری چرخهای نگاه بکنید، این چرخه نبوده از اولش به دست خود مردم و به رأی مستقیم مردم.
پاسخهای دیگر البته اینجا هست که حالا بحث مفصل است. ساعتم دیگر ده و سه ساعت گفتگو کردیم. انشاءالله که خدا از این گفتگوی ما راضی باشد و نتیجهاش شناخت وظایف ما باشد نسبت به جامعه دینی، نسبت به حاکمیت دینی. و انشاءالله که خدای متعال ما را شیعه واقعی امیرالمؤمنین علیه السلام قرار بدهد و حشر ما در قیامت انشاءالله با امیرالمؤمنین علیه السلام باشد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...