معرفی
توجه خاص امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به حفظ حاکمیتی با آن اوصاف در مقابل تهدیدات خارجی
ارزش و اهمیت حفظ 'اسمِ دین' در سیره اهل بیت (علیهمالسلام) [0:33]
تضعیف قدرت حکومت اسلامی در جنبههای مختلف اقتصادی، نظامی و … => تأثیر روشن و واضح رأی ندادن [4:35]
خلیفه دوم در موارد متعدد: پناه میبرم به خدا از گرفتاری در حالی که ابوالحسن (علیهالسلام) کنارم نباشد! [6:46]
پس چرا همان حکومت شاه را حفظ نکردیم و انقلاب کردیم؟ [7:13]
پس اعتراض خود نسبت به حکومت را چگونه نشان بدهیم؟ [8:04]
اساساً اعتراض و اصلاح حکومت وظیفه ماست [8:30]
اعتراض به عملکرد دستگاه حاکم در سیره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) چگونه بود؟ [9:36]
پیدایش خیزش عمومی و جریانسازی => تنها راه اصلاح وضع موجود [11:55]
نقش خطیر خواص و فرماندهان میانی در تقویت حکومت و رفع مشکلات [12:03]
اعتراض واقعی نیازمند کار و جهاد شبانهروزی است [13:40]
اهمیت 'حفظ قدرت و احترام جایگاه رهبری' در بیان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) [15:34]
لزوم مطالبهگری و پیگیری مستمر برای به ثمر رسیدن اعتراض [24:58]
ارزش و اهمیت حفظ 'اسمِ دین' در سیره اهل بیت (علیهمالسلام) [0:33]
تضعیف قدرت حکومت اسلامی در جنبههای مختلف اقتصادی، نظامی و … => تأثیر روشن و واضح رأی ندادن [4:35]
خلیفه دوم در موارد متعدد: پناه میبرم به خدا از گرفتاری در حالی که ابوالحسن (علیهالسلام) کنارم نباشد! [6:46]
پس چرا همان حکومت شاه را حفظ نکردیم و انقلاب کردیم؟ [7:13]
پس اعتراض خود نسبت به حکومت را چگونه نشان بدهیم؟ [8:04]
اساساً اعتراض و اصلاح حکومت وظیفه ماست [8:30]
اعتراض به عملکرد دستگاه حاکم در سیره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) چگونه بود؟ [9:36]
پیدایش خیزش عمومی و جریانسازی => تنها راه اصلاح وضع موجود [11:55]
نقش خطیر خواص و فرماندهان میانی در تقویت حکومت و رفع مشکلات [12:03]
اعتراض واقعی نیازمند کار و جهاد شبانهروزی است [13:40]
اهمیت 'حفظ قدرت و احترام جایگاه رهبری' در بیان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) [15:34]
لزوم مطالبهگری و پیگیری مستمر برای به ثمر رسیدن اعتراض [24:58]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
امیرالمؤمنین اینها را تأیید نمیکند. حاکمیت و نظام را میخواهد حفظ کند و در چهارچوب این نظام، این ساختار و این بستر میخواهد تغییر دهد و اصلاح کند. این خیلی نکته مهمی است و باید به آن توجه داشت. به خلیفه دوم چه میفرماید؟ من میخواستم اینها را نخوانم، خب حیفم میآید؛ چون نکات مهمی است. میفرماید که این آقا قرار بود که، یعنی پیشنهادهایی که دادند، در جنگ با فارس مشورت نظامی خاص (حالا ببینید مشورت نظامی نبود که بیاید مثلاً در خانه امیرالمؤمنین درخواست بکند)، یک جمعی را در مسجد جمع کرد، اول هم همه حرفهایشان را زدند. خیلی اینها مهمها! خوب اینها را تصور کنید. یکوقت هست میآیند با حفظ احترام، ماشین خاص برای من میفرستند، جلسه نظر من را میخواهند، احترام را حفظ میکنم. یکوقت هم یک تعداد را جمع کرد، گفت شما سابقه دارید در اسلام، جنگها را بودهاید، نظر بدهید. آمد این کار را کرد. همه هم نظر دادند. آخرش امیرالمؤمنین نظر داد. چقدر باید یک نفر رها باشد از هوای نفس و فقط برایش اسلام، مردم، درد مردم، حل مشکلات مردم، شکوه این ملت، شکوه این مملکت باشد! خیلی از آنها هرکدام نظراتی دادند، به نظرم این بود که این کار باعث میشود که تو تضعیف شوی، هم خطر کشته شدنت هست، هم تضعیف میشوی، موقعیت تو در جامعه تضعیف میشود. حکومتی که آن بالایش عمر نشسته، این ورش مغیره نشسته، آن ورش قنفذ نشسته. به سر بزنید با تکتک این اسما. اینها را دارد تأیید میکند، به اینها دارد رأی میدهد. کنش سیاسی؛ چون اینها اگر آسیب ببینند، بله دل من خنک میشود، مشکلات مردم بیشتر میشود، پای دشمن بیشتر باز میشود، موقعیت مسلمین تضعیف میشود، آسیب مردم بیشتر میبینند.
دشمن فقط اعتقادی نیست. دشمن اتفاقاً اعتقادات ما را هم اگر میخواهد بدزدد، به خاطر این است که میخواهد جیبمان را بزند. اگر جیبمان را زد، دیگر با اعتقاداتمان هم کار ندارد. صهیونیستها امروز از فلسطینیها زمین میخواهند، خیلی برایشان مهم نیست اینها شیعه باشند یا سنی باشند، نماز شب بخوانند یا نخوانند، اربعین بروند یا نروند. هر تز، هر ایده، هر فکری که اینها را تقویت بکند و در موضعی قرار بدهد که اینها به تقابل با صهیونیست هم (چون مشکلش زمین، پول، سرمایه است، حکومت، رفاه) دشمن این را از ما میخواهد. امیرالمؤمنین میخواهد این را حفظ بکند. خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. میفرماید که: «مکان و کَمُهُم مَکَانَ نِظَامِ مِنْ خَرَجَ» که او را تشبیه میکند به نخ تسبیح. اینها در نهجالبلاغه هم بعضی از این تعابیر هست. در خطبه ۱۴۶ میتوانید مطالعه بفرمایید. بعد هرکدام پا میشوند چیزی میگویند. طلحه نظری میدهد، بعد عثمان نظر میدهد که اهل شام را از شام بفرست بروند فارس، اهل یمن هم از یمن بفرست، تو هم با اهل مکه و مدینه و اهل کوفه و بصره یک سپاه راهاندازی کن برو سمت فارس. جالب است، خواستم عمر اینجا نمیگوید به امیرالمؤمنین تو نظر بده، هرکی نظر دارد بگوید، «تکلّموا». اول طلحه میگوید، «تکلّموا»، بعد عثمان میگوید، بعد میگوید «تکلّم». نظرم را نخواست. فکر کنید خیلی ما توی تشکیلات یک کمی یک چیزی باشد، به حقم گاهی یک حرف بشنویم، کل مجموعه را به باد بدهد. چقدر سلامت میخواهد در امیرالمؤمنین! خیلی عجیب است. من کدام حکومت را؟ فاطمه جواب سلامت را نداد. دیگر از این جنایت بالاتر. تو قاتل فاطمه زهرا. این خوب است آن جریان نادان لندنی و برائتی که به اسم برائتی امیرالمؤمنین است. اینجور است. وحدت را ما از امیرالمؤمنین یاد گرفتیم. چهار تا روایت فقط شنیدی در خلوت اهلبیت تو دعاها و اینها لعن میکردند. حسابش از این داستانها جدا است. این هم سر جایش.
موضع تو در حاکمیت و موضعی که البته امیرالمؤمنین موضعش متفاوت است. بله، من قبول دارم امیرالمؤمنین جزو خواص بود، ولی تو همان اولی که با ابوبکر بیعت میکند، خود حضرت دستور میدهد به بنیهاشم. نمیفرماید که آقا من که جزو خواص بودم، وظیفهام بود که با اینها بیعت کنم. حضرت به اینها دستور میفرمایند که تکتک آنجایی که وظیفه است که این حاکمیت را حفظ کرد، همه باید اقدام بکنند. بعد میفرماید که آقا جان اینی که پیشنهاد داد که از شام، شامیها را بفرست، از یمن، یمنیها را بفرست، خودت هم با مکه و مدینه و کوفه و بصره پاشو برو حرکت کن به سمت فارس، پیشنهاد عثمان بود. بعد استدلال ببینید: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّکَ إِنْ أَشْخَصْتَ أَهْلَ الشَّامِ مِنْ شَامِهِمْ، سَارَتِ الرُّومُ إِلَى ذَرَارِیهِمْ». تو سپاه. خوب دقت کن، خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. میفرماید آن قوای امنیتی شام را از شام نفرستی بیرون! قوای امنیتی شام را که بفرستی، روم که روبروی شام است، او منتظر است که این قوای امنیتی، ارتش و سپاه شام نباشد، شام یک کمی ضعیف بشود، رومیها بیایند شام را بگیرند. حالا برای ارتش کی دارد نظر میدهد؟ ارتش جمهوری اسلامی؟ عمر بن خطاب؟ بیایند بگیرند؟ آقا آنها سگشان شرف دارد. لااقل به اسم دین کاری نمیکنند. چقدر بعضیها احمقند! چقدر بعضیها احمقند! آره، حکومت لائیک لااقل به اسم دین کاری نمیکند. لااقل اسمش را دارد. لااقل اسم پیغمبر را همین هم دیگر نمیآورد. همین هم از بین میرود. هدف نهضت امام حسین (ع) طبق بیان امام سجاد همین بود که فقط این «أشهد أن محمد رسول الله»، نام پیغمبر سر منبر بماند. همین نام حفظ بشود، لااقل اسم پیغمبر را بیاورم. ما میگوییم لااقل اسم پیغمبر را نمیآورند. چقدر چپ؟ این لااقل به اسم دین نیست. خب نادان! لااقل یک اسمی از دین هست. بله، کمبودها و کسریها هست. این اسم دین باید بماند که بعد معارفش، که بعد عملش، که بعد پیشگیری، پیشروی. حرف خیلی اینجا هست ها. این زاویه دید باید عوض بشود. از ریشه هم باید اینجوری عوض بشود. وگرنه من بیایم بگویم آقا جمهوری اسلامی خیلی خوب بوده، ما موشک هوا میکنیم. تو تا آن ریشه درست نشده، مگر موشک اینها مسئله را حل نمیکند؟ تو اصلاً نگاهت غلط است، تو اصلاً یکجور دیگر داری ابعادش را.
انشاءالله حضرت فرمودند نفرستی و شام را خالی کنی، روم میآید شام را میگیرد. «وَ إِنْ أَشْخَصْتَ أَهْلَ الْيَمَنِ مِنْ يَمَنِهِمْ، سَارَتِ الْحَبَشَةُ إِلَى ذَرَارِيهِمْ». ببین دشمن خارجی، این لولو نیست، این یک چیزی نیست درست کرده باشد فقط مردم را بترساند. امیرالمؤمنین بیشتر از همه دشمن خارجی را جدی گرفته است در حکومتی که مال خودش نیست. اینها اینقدر باور نکردند دشمن خارجی را، برنامه ندارند برایش. امیرالمؤمنین تو حکومتی که هیچ کاره است، مرگ بر آمریکا میگوید. فرمود یمن را خالی نکنی ها! حبشه منتظر است یمن ضعیف بشود، بیاید یمن را بگیرد. نگاه امیرالمؤمنین، حبشه. بیست دقیقه سکوت، هیچی نمیشود گفت. حرف در میآید.
بعد فرمود که: «وَ إِنْ أَشْخَصْتَ مِنْ هَذَیْنِ الْحَرَمَیْنِ، انْقَضَّ الْعَرَبُ عَلَیْکَ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَکْنَافِهَا». اگر هم مکه و مدینه را خالی کنی، خود آنهایی، عربهایی که منتظرند موقعیت، یعنی داخلی، جبهه داخلی، دشمن داخلی که منتظر است مکه... خوب، بگیرم، بهتر. شرش کم. ملت رأی ندین ها! من رد صلاحیت کردم، ساقط هم شد. شد به درک. شیطان به جای انبیا نشستن. موارد سیاسی آن است که از همینجا هم خوردن، گنده شدن. از قبل حکومت اسلامی مردم ببرند. امیرالمؤمنین علی حیدر، این علی این است. حیدر این است. شمشیرش فلانی، فقط شمشیر دیده ازش. علی کسی است که داداشش عقیل هم، و آن هم سر جایش است، این هم سر جایش. البته ما مسئولینمان را با امرا مقایسه نمیکنیم. ما از آنها توقع داریم علوی رفتار کنند؛ چون حسابکشیشان هم روز قیامت (عمر، ابوبکر مفصل داریم) وظیفهمان هم در قبال اینها چیست که حالا مفصل (حالا اگر بشود، وقت بشود) نکاتی را عرض خواهم کرد. انشاءالله ما در قبال حاکمیت دینی حداقلها را داریم بررسی میکنیم. حداقل وظیفهمان در برابر حاکمیتی با حداقل استانداردها، این چیست؟ حاکمیتی با حداقل استانداردها. حداقل وظیفه حفظش کنی، از آسیب دورش کنی. رأی ندهی! واضح است، خیلی روشن است. تضعیف میشود، وجهه بینالمللیاش تضعیف، قدرت داخلیاش تضعیف، بُرِش، امنیتش، موقعیت منطقهای، حتی شرایط امنیتی که بخواهد سپردهگذاری و سرمایهگذاری خارجی بیاورد، همه اینها تضعیف میشود. کشوری که ۳۰ درصد مردم رأی دادند، سپردهگذاری بینالمللی و خارجی توش بیشتر یا کشوری که ۸۰ درصد مردم رأی؟ ابتدائیات قضیه است. اینکه واضح است از این جهتش.
حالا آن فُرِتَش کیست؟ به اکبر و تقی و زید و ممّد، آن یک بحث دیگری است. کنشتو در برابر این حاکمیت که باید دفاع کنی، تظاهرات باید بری، رأی باید بدهی، اینها که واضح است. میخواهم عرض بکنم اگر میخواهی به سیره امیرالمؤمنین رفتار کنی، خیلی بیشتر از اینها وظیفه داری تو، بَد، اگر قدرت تشخیص داری و میتوانی توی بحرانی که حرفی هست (ولو حرف شنیده هم نشد. خیلی از حرفهایم که شنیده نمیشد) ولی وظیفه داری بگویی، برسانی. ولو تو علی و حکومت، حاکم کیست؟ عمر بن خطاب است. وظیفه داری. امیرالمؤمنین فرمود: «حَتَّى یَکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَ ظَهْرِکَ مِنْ أیَّالَاتِ الْعَرَبِ أَهمَّ إِلَیْکَ مِمَّا بَیْنَ یَدَیْکَ». اگر بروی جلو، با اینها بروی جلو، از پشت استرسی که نسبت به جبهه داخلی داری بیشتر از آن تشویشت نسبت به جبهه روبرویت میشود. تمرکزت را تو جنگ هم از دست میدهی.
بعد دیگر نکاتی را حضرت خطاب به خلیفه دوم فرمودند. چند بار هم خلیفه دوم این جمله ازش نقل شده که هی هرجا مینشست چند بار گفته بود که: «أعوذ بالله من معضلة لیس لها أبوالحسن». پناه بر خدا از گرفتاری که توش ابوالحسن علی بن ابیطالب نباشد! نکن، خدا نکند من توی مخمصه بیفتم علی کنارم نباشد. ببین حرف چه حرفی است. چقدر این حرف، حرف عجیبی است. حالا ممکن است برای شما سؤال بشود که خب آقا پس برای شما انقلاب کردیم؟ یا حاکمیتی بود دیگر. اگر بنا به این است، نه ما حاکمیتمان اول حاکمیت دینی نبود، عهدهدار مسائل دینی و حفظ دین هم نبود، بلکه خودش را آسیب به دین میزد، رسماً رفتارهای خلاف دین داشت. این یکی. ثانیاً امام میخواست همان شاه را هم حفظ بکند، او را وادار به کنش درست بکند و اصلاح رفتار بکند. آقای جملات اولی که ما تو فیضیه (من دلسوز توام، من خیر تو را میخواهم)، او هی لج کرد، هی بدتر کرد. ثالثاً امام موقعیت جنگ داخلی را نبرد و زمینه را برای تضعیف بیرونی و تخریب شرایطی که دشمن بیرون استفاده بکند، این کار را نکرد. فضا به سمت جنگ داخلی نبرد. شورش مسلحانه نکردند. کشته زیاد دادیم، ولی ما مدیریت کردیم.
نکته سوم. پس ما اگر حاکمیتی به نام دین شکل گرفته، وظیفه داریم. خب اگر اعتراض داریم، چکار کنیم؟ اول فهمیدی که باید از حاکمیت دفاع کنی. حالا چه مدلی باید اعتراض کنیم؟ خب من میخواهم با رأی ندادنم اعتراض بکنم. من بنشینم تو خانهام، مشکلات اعتراضم شنیده بشود. اعتراض یک کنش است. مثل امیرالمؤمنین (ع)، یک رفتار باید نشان بدهی. حالا شما سؤال این است. اینها را که عرض میکنم، میگویم اختصاص به انتخابات و مجلس و نسبت به شرایط فعلی اعتراض دارم. آفرین! باید اعتراض کنی و اصلاح کنی. باید، باید اعتراض کنی و اصلاح کنی. وظیفه داری. وظیفه اصلاح داری. اصلاحتم یعنی تق، بنیانهای این حاکمیت دینی، غبارزدایی از این حاکمیت دینی، گندزدایی از این حاکمیت دینی. باید این کار را بکنی. استرس داریم. میترسد. میگوید میشود من اعتراض بکنم؟ تو باید اعتراض بکنی. خب آقا اعتراض، بنده خدا باید اعتراضی بکنی که در مسیر تقویت حاکمیت دینی باشد، نه تضعیف حاکمیت دینی. بله، یک نوع اعتراضی میکند تو قالب مفتوحبازی. چرا نمیگذاریم ما مذاکره کنیم؟ کرمهای مذاکره بکنیم؟ ما مینشینیم تو خانهمان، همه چی حل میشود. بعد من اعتراض، یعنی کنشم را که میخواهد بزرگوار نشان بدهد با رأی ندادن، کنش نشان میدهد. مینشیند تو خانه، رأی نمیدهد، میشود کنش سیاسی؟ اعتراض به حاکمیت؟ رأی ندادن اعتراض نیست. رأی ندادن زمینهسازی برای این است که آن کسی که رأی میدهد، رأیش دو تا شمرده میشود.
اعتراض یعنی چی؟ با مدل امیرالمؤمنین، با مدل امام زمان. اگر امام زمان شهروند این حاکمیتی بود که اینقدر فاسد است، حتماً امام زمان در پی اصلاح بود. همانطور که امیرالمؤمنین در پی اصلاح بود. همانطور که امام مجتبی در پی اصلاح بود. همانطور که امام حسین در پی اصلاح بود. امام باقر، امام صادق، همه اینها در پی اصلاح بودند. چکار میکردند؟ امام سجاد آدم دارد تو خانه تربیت میکند، میرود برده میخرد میآورد تو خانه تربیت میکند، میفرستد کشور خودش. دعا برای مرزداران میخواند. مرزدارانی که همهشان بودجهبگیر یزید. جزو ارتشیاند که رزومه آن ارتش قتل اباعبدالله قاطی کرد. این حاکمیت، این هندسه، این فرم، این قالب، این باید حفظ بشود. ولو یزید رأس این جریان. خوب یزید باید حفظ بشود؟ ابداً. چکار باید کرد؟ هزار و یک اینجا کلی ما بحث داریم. خب اینها جایش خالی است دیگر. نه تو دانشگاه ماست، نه تو مدارس ماست. کسی اینها را جزو دین نمیبیند که بخواهد به ما یاد بدهد. فقط توقع. بعد اسمش را هم میگذاریم مطالبه. مطالبه یعنی من بیایم با لم بدهم پس چی شد این پول ما؟ مطالبه یعنی بعد جریان مطالبه مردم، یعنی هی بیندازیم تو فاز طلبکاری. مطالبه، مطالبه یعنی نشان دادن مشکلات و نشان دادن پاسخها و کنشگر کردن مردم و از آن ور پاسخگو کردن مسئولین. همه اینها با همدیگر. نه فقط پاسخگویی مسئولین. پاسخگویی مسئولین که آقا یک قسم بخورد حل نمیشود. با وعده و وعید حرفهای قشنگ. دیگر قول داده، دیگر این سری دیگر قول این بار فرق میکند. من نمیخواهم مسخره کنم این لیستها و جریانهایی که الان راه افتاده. بچههای رفقایی، رفقای ما هم هستند. همدریایی بعضی رفقایی که همشهری ما هستند، پیشرو شدم، پیشقراول شدم. یک جریان راه افتاده. احساس وظیفه کردند، زحمت کشیدند، کار کردند. حتماً قابل تقدیر است، حتماً شایسته احترام است. ولی فکر نکنی با این تمام شد دیگر. اگر مسئولی که میخواست برود مجلس آمد دستور قرآن گذاشت، قسم خورد، دیگر درست اثر دارد. قطعاً اثر دارد. بیاثر هم نیست که بخواهیم ناامید بشویم. ولی جریان اصلاح یک خیزش عمومی میخواهد. یک گفتمان فراگیر میخواهد. یک حرکت عمومی میخواهد.
اینجا آن فرماندههای میانی که رهبر انقلاب تو یکی از سخنرانیهای دو سه سال پیش بهش اشاره کردند، فرماندهان میانی. خیلی امیرالمؤمنین عمار را دارد. کلاً جای تحلیل مفصلی دارد. خیلی وقتها خیلی کارها کار امیرالمؤمنین نیست. عمار، ابوذر، تو خود جریان برخورد با عثمان. اینها میداندار بودند و امیرالمؤمنین حمایت میکند از ابوذر، حمایت میکند از عمار، حمایت میکند از مالک. اینها فرماندهان میانیاند. اصلاً مصلحت هم نیست موضع او، یعنی شقاق، یعنی دعوا. اصلاً موضعگیری دشمن طراحی کرده. جزو پلنهای خودش که این را بگوییم، او داد بزند. تمام. نمیافتد تو این بازی. ولی سلمان باید حرف بزند. حتی امیرالمؤمنین آقا به سلمان میگوید این حاکمیتی که برای مدائن بهت پیشنهاد داده، برو بگیر. سلمان میشود فرماندار. عمر بهت گفته فرمانداری، برو بگیر. کی؟ سلمان. حالا یک آدم سیاسی است؟ از بچگی دنبال ریاست؟ سلمان آدم دوستداشتنی، عبادت، معنویت، خلوت. این رفته فرماندار مدائن شده. میتوانی تو حکومت کار دست بگیری، اصلاح کنی. هارون بهت پیشنهاد داده، بگیر. قبول کن. هی میآید میگوید آقا من حالم بد است. آخه، آخه من اینجا چکار میکنم؟ که خدا اولیای خاصی دارد باهاش دفع شر میکند از بقیه اولیایش و اینها را کسی نمیشود. تو جزو آنهایی. مدل کار سیاسی امام کاظم (ع) را بریم مطالعه بکنید چکار میکرد حضرت و بقیه اهلبیت. هرکدام مدلی. آدم بسازید، جریان بسازید، شبکه بشوید. این اعتراض یعنی این. با کار است، با زحمت است، با جهاد است.
پس ما چجوری اعتراض کنیم؟ بله، اعتراضت به گوش همه رسید. میخواهی حکومت اسلامی، حکومتهای دیگر را میخواهی علم بکنی؟ با این مدل اعتراض میشود. حکومت اسلامی بیخوابی میخواهد، گرسنگی میخواهد، تشنگی میخواهد، مطالعه میخواهد، فکر کردن میخواهد، خون دل خوردن میخواهد، تحقیر شدن میخواهد. رسانهها میزننت، فحش میدهند، پاپوش درست میکنند. این میشود اعتراض. این میشود کار. این میشود اصلاح عمل. بیا تغییر بده. آقا من نسبت به نمایندههای فعلی اعتراض دارم. چجوری نشان بدهم؟ اولاً نسبت به رأی دادن کالج پروتکل و تشریفاتی است دیگر. مفصل شما میتوانید رأی سفید. ولی این هم باز کوتاهمدت. ما همه شب انتخابات فقط یادمان میافتد. دیگر تو درازمدتش اعتراض داری، حاکمیت هم که دینی است. حاکمیت هم که استقبال میکند. بابا هرکی در تهران آقایی را داریم تأیید شده، خودش هم لیست داده. آیا علی مطهری، برادر ایشان به من میگفت، آقای محمد مطهری به بنده میگفت تو همین قم، میگفت که آن مقاله را که سال ۸۹ برادر ما نوشت در مورد توهینی که به سید حسن خمینی توی حرم امام شد، برادر ایشان به بنده میگفت، میگفت من به ایشان گفتم این تشبیه عمر سعدی که شما کردی آقای خامنهای را تشبیه عمر سعد، قبول نکرد حرف من را. برادرش داشت میگفت برادر من آقای خامنهای را تشبیه به عمر سعد کرده.
خیلی جالب است یک نکته فنی دیگر بهتون بگویم. امیرالمؤمنین با طلحه و زبیر وقتی درگیر شد، یک جمله خیلی عجیبی فرمود: «من همان علیم که از عمر قریب به این مضمون، از عمر و ابوبکر و عثمان حمایت کردند به خاطر جایگاه رهبریشان و امروز که در جایگاه رهبری هستم نمیگذارم به جایگاه رهبری آسیب بزنید.» خیلی مطلب، مطلب دقیق و عجیبی است. رو اینها فکر کنید. اینها فلسفه سیاسی و کنشگری سیاسی است که ما باید یاد بگیریم. گوگولی! بیا من عمر و ابوبکر هم. من به علی و عمر و ابوبکر و اینها کار ندارم. این جایگاه را نمیگذارم تضعیف بشود. عمر هم باشد دفاع میکنم، علی هم باشد دفاع. محمود! تا وقتی به شخص من ظلم بشود، میبخشم. شخص هر کاری بکنیم به شخص من. ولی جایگاه رهبری را نمیگذارم کسی تضعیف بکند. موقعیتی که ما اگر جایگاه رهبری عمر ابوبکر بودند، بعد دفاع میکردیم، شما الان جایگاه رهبری را. کیا که رهبر میفرماید اگر آنها برجام را پاره کنند، ما آتش میزنیم. طرف میآید میگوید مگر منقل است؟ کی بیندازیم کنارش؟ بعد آقا بعد مدتی میآیند میگویند قبلاً گفتم آتش میزنیم، دیگر نمیگویم آتش میزنم. داد میخواهد، گریه میخواهد، ناله میخواهد. آن اقلی که اگر عمر هم بود باید شما واسش تمرین میکردی. حکومتی که اگر اقلی هم بود باید دفاع میکردی. این حکومت خداوکیلی اقلی که نیست. حداکثری است. از کدام حکم دین کوتاه آمده؟ کجای قانون اساسی خلاف دین است؟ کدام فقیه کاربلد کارکشتهای که حتی مخالف انقلاب بود یک کلمه برگشت گفت اینی که اینها تو جمهوری اسلامی گفتند اینش اسلامی نیست؟ تو قوانین در حوزه نظر. به حوزه عمل کار ندارم. حوزه عمل یعنی من و تو. من رشوه میگیرم، دروغ میگویم، خیانت میکنم، پاپوش درست میکنم، غیبت میکنم. اینها من و توییایم. حوزه نظر، ایده، نظامسازی. کجای این چیزی که گفته شده؟ شورای نگهبان هم هست، محکم و قرص، تکتک احکام قوانینی که مجلس تصویب میکند بررسی، خلاف قرآن نباشد، خلاف اسلام نباشد. کجای مملکت حداقلیه این؟ اتفاق حداکثریه. تعهدش به اسلام حداکثریه. این همه هزینه حجاب. خلفای دیگر بودن چکار میکردند؟ آقا ولش کن بابا حجاب چیه؟ اصلاً خلیفه حاکمش عرق خورده میگوید ولش کن. نگهش میدارد. آن حکومتی که خود عثمان ریشه تمام فساد اقتصادی بود. کجا با این حکومتی که خودش میرود میشناسد، خودش معرفی میکند، خودش محاکمه میکند، خودش بابک زنجانی را میشناسد، خودش محاکمه میکند، خودش؟ حکومت فاسد؟ چهار نفر تو این حکومت فساد کردن، حکومت میشود فاسد؟ خیلی جالب است. حکومتی که فساد را شناسایی کرده، باهاش برخورد کرده. آن عثمانی که مروان فاسد را میگذاشت بغلش، میگفت هرچی میگفت حرف من است و آن هم هی فساد میکرد، او را. این حکومتی که بابک زنجانی خودش پیدا کرده، خودش هم مهلت داده قرون به قرون این پول از حلقوم کشیده بشود. حکومت فاسد؟ برای چی من باید رأی بدهم؟
بارها گفتم بعضی دوستان، همین تازگی دیشب با یکی از دوستان صحبت میکردیم. گفت در مورد انتخابات و اینها. گفتم ببین من همیشه کلاً حرفم این است که ما اهلبیت و قرآن را نشناختیم. حرف دیگری ندارم. دنبال این باشم قرآن چی گفته؟ اهلبیت امیرالمؤمنین این است. اهلبیت این است. این کنشگری اعتراض هم اگر داری، اعتراضت به این است که برو آدم خوبه را پیدا کن. آدم خوب نیست؟ بین ۱۵ هزار تا خداوکیلی یک دونه خوب ما نداریم؟ خب برو بساز. تو برو آن آدم خوبه باش. آقا رأی نمیدهند. باشد. تو تو آنقدری که میتوانستی، بقیهاش را روز قیامت یقه همه اینها را میگیرد. امیرالمؤمنین به عثمان فرمود که من خیرخواهی تو را یکم گوش نکردی. بقیهاش را دیگر قیامت یقهات را میگیرم. و هر کار میشد کردم. دیگر بیایم وساطت کنم برات؟ آبرو بگذارم برات؟ بعد آخر من را متهم میکنی به اینکه؟ امیرالمؤمنین که بالاتر نیست دیگر. به حقتر که دیگر نیستی که صلاحیت به حکومت که دیگر ندارد. صلاحیت برای گل کهکشان. حکومت مال اوست. حالا یک جایی حقت را خوردند. حالا یک جا آسیب بهت زدند. اصل این حکومت، تعهدش به اسلام، صلاحیتش. موردی بخواهم در مورد رهبری صحبت بکنم، حتی در مورد شالوده کلی مجلس و دولت، قوه قضاییه و اینها که اساساً فساد نمیتواند یک قطعهای باشد در ساختار اداری ما، یعنی با فساد کار پیش نرود مگر با فساد. اینجوری نیست الان وضعیت ساختار سیاسی ما. ساختار سیاسی عثمانی شکلی بود. البته قطعاً با فساد. تو ساختمان داریم، پارتبازی داریم، ظلم داریم، اجحاف داریم، آقازادگی داریم. ولی قشنگش این است که اینقدر این مملکت، این حکومت درست بوده، شالوده کلیش که یکهو مردم میبینند (درست یا غلط؟ یا بوده یا نبوده، من کار ندارم) وقتی مردم یکهو مواجه میشوند با یک خبری که دختر فلان مسئول رفته ترکیه سیسمونی خریده برگشته، جیغ همه بلند میشود. حکومت عثمان بود، تو آن حجم وسیع فسادها اصلاً نوبت به این میرسید که داد بزنی؟ بعد خودمان مسئول به واکنش میافتد، پسر دیگرش به واکنش میافتد. واکنش کجا؟ حکومت عثمان کسی واکنش نشان میداد؟ عرض کردم رئیس مسئول بیتالمال گفت برو گمشو، یکی دیگر آمد خورد. این وضعیت حکومت عثمان است. دیکتاتوری ندیدی؟ ندیدی دیکتاتور یعنی چی؟ انتخابات گفته برگزار کن، گفته اگر چهار تا بودند دو تا مخالف بودند گردنشان را بزن؟ گیرت به این است که یک لیستی را معرفی کردم برای انتخابات؟ این خانومه مثلاً با آن یکی فامیل است؟ بابا لیست برای انتخابات معرفی کردم. ببین شیرفهمی لیست یعنی دادن مردم؟ درسته کار زشتی است اینجور. این است، رأی بده. تو رأی بده. تو این را رئیس کن. اعدامش کنم؟ ابوذر حرف میزد، میزدش، پرتش میکرد بیرون. ابوذر را عمار را گرفت، آنقدر زد، فخر پیدا کرد. این مرد بزرگ، پیرمرد یک روز بیهوش بود از شدت ضرباتی که از عثمان خورده بود کف خیابان. بدترین توهینها را به رهبری داشته، گرفتن دستگیرش کردن، یک ماه بعد آزادش کردن. دوباره دستگیرش کردن. چکارش میکردند؟ رو حرف اینها دوره عثمان ۱۲ ساله. عثمان میگفتند ۶ سال اول دوره گشایش بود. مردم میگفتند آقا از شهر (حالا من نمیتوانم یک سری تعابیر هم میگفتند) که ما از آن تندخویی و برخورد خشن عمر خلاص شدیم. عثمان یک کمی با ما مدارا میکند. بعد عثمان دید که نمیتواند کار را جمع بکند. ۶ سال دوم زد ادای عمر در بیاورد، عمر بازی در بیاورد. عمر خوبی که داشت این بود که فساد اداری و رابطه، وجهه سیاسی عمر وجهه مطهری بود. یعنی به عنوان یک آدم پاکدست و سالم میشناختندش. میدانستم که آدم خشن و قلدری است. ولی چون این قلدریش با فک و فامیلش هم بود، کسی صدایش در نمیآمد. عثمان آمد در بیاورد، زد تو خط بوس بوس میکند، ملت را میزند. دیگر همه شورش کردند. عثمان بودنش. حاکمیت آسیب نبیند. اصلاح بکن. ولی نه اینجوری با هیجانات و شورش و لطمه و لگد و شکاندن و قهر و اینها که چیزی درست نمیشود که. بیا کار را دست بگیر. یک طرح دیگر بده. به تو مجلس دست بگیر. بابا رهبری سال ۹۴ اعلام کرد به این لیست رأی ندید. این لیست رادیو. دیکتاتوری یعنی چی؟ تو حکومت میفهمی اصلاً یعنی چی؟ سر در میآوری از حکومت؟ دیکتاتوری یعنی چی؟ سی هیچ رأی آورد تو تهران. راه مصباح تأکید خاصش نشستن طراحی کردن. مصباح از خبرگان حذف بشود. آقای جنتی شد نفر آخر تو خبرگان تهران. دروغ. این مملکت همهاش دروغ است. چطور اینها را دروغ میگویند؟ جنتی بکن اول دروغ بگو. بعدش آماری که همه چی از پیش تعیین شده باشد. بعد این همه طراحی که بنشینیم ما به این سه تا رأی بدهیم؟ آنها اینجوری تبریک گفتن. ذهنیت انسان. دیکتاتوری نداری. فضا باز است. آماده است. اینقدر فرصت برابر است. ۴ نفر رد صلاحیت شدند. دست بگیر. این خیلی خندهدار است.
راه اعتراض پس چیست؟ راه اعتراض پس چیست؟ راه اعتراض به این است که نمایندهات در دسترس. برو باهاش حرف بزن. نامه بهش بده. پیامک بهش بده. برو داد بزن سرش. برو داد بزن سرش. دفتر نمایندهات مشخص، در دسترس هم. راهش هم باز. وزیر و وکیل و تا خود رهبرش هم نامه بدهی دستش میرسد. به نمایندههاش در استانها. برو ببین. حرف بزن. نامه بده. نمایندههای رهبری در استانها هستند دیگر. تکتک پیامهایی که برای دفتر ما میآید. نامههای انتقادی. همه را ایشان مسئول کرده. همه اینها بهش رسیده بشود، بخواند. روزانه کلی، نمیدانم چند صد صفحه، چند ده صفحه این پیامهایی که میآید. زنگ بزن دفتر رهبری. ایمیل بزن. فکس بزن. فقط گفتنش هم که نیستش که. رهبری هم یکی مثل آدم. امیرالمؤمنین هم باشد. آدم میخواهد پیگیری کند، اجرا بکند. مجلس است. مجلس پیشبرد کارش با کیست؟ با نماینده است. نماینده کیست؟ نماینده وکیل من و تو است. وکیل را باید چه شکلی به خطش کرد؟ موکل باید به خط کند که تازه همینم بگویم، حال ندارم. میخواهم اعتراض بکنم. بعد پیگیر کار وکیلت باشی. چکار میکند؟ کجاست؟ ظرف هم که از ماهاست. باز نه. یعنی من خانهدار، من روستایی، من کشاورز. از نخبگان ماست. دانشجوهای ما، طلبههای ما. لوژنهای ما. تو دانشگاه فردوسی بودیم، پیگیر این قضیه بودیم. مدت محدودی دانشگاه فردوسی دو سال بیشتر تا حد زیادی پیگیر این قضیه شدیم. بعد از ما بعضی رفقا ادامه دادند. مسئول را پاسخگو بکنیم. نسبت به نخبه دانشگاهی، نسبت به استاد دانشگاه، نسبت به طلبه، باید بیاید اینجا بگوید چکار کرده و پاسخ بدهد و بیاید و فقط هم پاسخ نیست. بیاید اینجا ایده و هواپیما میرفتیم، مسئلهیابی میکردیم. میرفتیم دنبال راهحل پیدا میکردیم. بعد مسئول بیاور. بعد بهش بگو آقا این مسئله، این راهحل. و حالا مطالعه و پیگیری بعد از این که چکار کردی؟ به کجا رساندی؟ اگر هم اشکال و ایرادی داشته، بهم بگو. این باید هی رفت و برگشت بکند. مشورت رساندی تو کدام کمیسیون رفت؟ کمیسیون تخصصی چکارش کرد؟ به کدام طرح و لایحه رسید؟ این مملکتی است مردم اداره میکنند. باید این کار را بکنیم. مملکت مردمیه. تو نقش داری. نقش فقط رأی دادن نیست. حداقل وظیفهای است که تو داری. کی هندسه حفظ بشود؟ خیلی بیشتر از اینها وظیفه داری در قبال حاکمیت دینی. حاکمیت دینی حاکمیت مردم است. مگر زمان شاهی که توی به مسئول بسپاری تمام بشود برود، مسئول همهکاره باشد؟ باید نظارت بکنی و پیگیری کارش بکنی. این ور آن کارپرداز تو است. تو مگر الان به یکی کار میدهی، کارپرداز میکنی، دیگر ولش میکنی؟ چرا کارگر میگوید من حقوق نگرفتم؟ چرا دیگر؟ تو به من سپردی. به اینها چکار داری؟ این حرفها ندارد. مسئول شما پیمانکار شماست. هی باید بالا سرش باشی. هی باید رصد بکنی. هی باید گوش بتابونی. حالا آقای مسعود ما در قبال این حاکمیت. ما که آحاد بودیم. دونه به دونه در حد رأی و اینها خاصیت داشتیم برای حفظ این نظام. وظیفهمان این بود. تو دیگر میخواهی چکار کنی؟ این ور خیلی سنگین است.
آقای مسعود! پیشاپیش اگر رأی آوردی، از همینجا بهت اعلام میکنم، جهنمت مبارک! جهنمت قطعی است. تبریک نمیگویم. ما به کسی که رأی بیاورد تسلیت، تسلیت! خدا به دادت برسد. میدانی یعنی چی؟ میدانی مثلاً ۳۰۰ هزار نفر، ۴۰۰ هزار نفر، ۵۰ هزار نفر، ۳۰ هزار نفر، ۶۰۰ هزار نفر تو را وکیل کرده باشند؟ رأی بهت داده باشند؟ امکان به تو داده باشند؟ دست تو را باز کرده باشند برای کارها؟ دستت میلرزد یا نه؟ تنت میلرزد یا نه؟ شبها خوابت میبرد؟ بعد تو مسئول تو یوگسلاوی نیستی که فقط حقالناس به گردنت بیاید که یک تعدادی بهت رأی دادند ادا نکردی. تو موقعیتت، موقعیت حفظ اسلام است. میفهمی یعنی چی؟ من موقعیتم در قبال این حفظ اسلام. منی که هیچی به حساب نمیآید اینقدر خطیر بود. رأی دادن من، راهپیمایی من، اینقدر مهم بود به این دلیل. تو چقدر کارت مهم است! تو خدا به داد تو برسد. چه جوابی داری؟ چه حجتی داری؟ من با آن دزد گرجیاش هم کار ندارم. تویی که غیبت زیاد داشتی تو مجلس. آدمهای خوب گاهی میبینی مواضع خوبی هم دارند. غیبت زیاد دارند. ۳۵ درصد غیبت به حذف درس میشود. اگر تو دانشگاه بود، حذف درس. یک سوم حذف درس. ۶۶۰ عدم رأی یعنی چی؟ یعنی آن ۶۰ هزار نفری که به تو رأی دادند، تو این قضیه رأی بدهی تو به آن، تو این رأی نظر این ۶۲ نفر را اعمال نکردی. حالا بماند که بعد ازت سؤال میکنند که یک چه حجتی بود که تو به نمایندگی از ۶۰ هزار نفر گفتی این طرح خوب است؟ خیلی فاجعه است. منکر شد. خیلی چیزها هم که ممکن است عموم ندونند. میدانیم که چقدر کارهای کثیف و لجن تو این فضاهای سیاسی اداری ما زیاد. ولی راهحل چیست؟ مسئله راهحل این است که همه باید مسئولیتپذیر باشند. همه باید کنشگر باشند. حرف اصلی ما بود در مورد انتخابات. خوب ساعت ۹ شد. ۲ ساعتمان طی شد. یک مقدار هم گفتگو بکنیم اگر سؤالی هست که حتماً هست، بفرمایید. دیگر به صورت جزئیتر ما کلیت بحثمان را ارائه دادیم. این یک ساعت قاعدتاً سؤالمان خاصتر میشود نسبت به انتخابات پیش رو و مجلس و نمایندهها و اینها که حالا اگر نکتهای عزیزان دارند، بفرمایند که با هم گفتگو بکنیم.
امیرالمؤمنین اینها را تأیید نمیکند. حاکمیت و نظام را میخواهد حفظ کند و در چهارچوب این نظام، این ساختار و این بستر میخواهد تغییر دهد و اصلاح کند. این خیلی نکته مهمی است و باید به آن توجه داشت. به خلیفه دوم چه میفرماید؟ من میخواستم اینها را نخوانم، خب حیفم میآید؛ چون نکات مهمی است. میفرماید که این آقا قرار بود که، یعنی پیشنهادهایی که دادند، در جنگ با فارس مشورت نظامی خاص (حالا ببینید مشورت نظامی نبود که بیاید مثلاً در خانه امیرالمؤمنین درخواست بکند)، یک جمعی را در مسجد جمع کرد، اول هم همه حرفهایشان را زدند. خیلی اینها مهمها! خوب اینها را تصور کنید. یکوقت هست میآیند با حفظ احترام، ماشین خاص برای من میفرستند، جلسه نظر من را میخواهند، احترام را حفظ میکنم. یکوقت هم یک تعداد را جمع کرد، گفت شما سابقه دارید در اسلام، جنگها را بودهاید، نظر بدهید. آمد این کار را کرد. همه هم نظر دادند. آخرش امیرالمؤمنین نظر داد. چقدر باید یک نفر رها باشد از هوای نفس و فقط برایش اسلام، مردم، درد مردم، حل مشکلات مردم، شکوه این ملت، شکوه این مملکت باشد! خیلی از آنها هرکدام نظراتی دادند، به نظرم این بود که این کار باعث میشود که تو تضعیف شوی، هم خطر کشته شدنت هست، هم تضعیف میشوی، موقعیت تو در جامعه تضعیف میشود. حکومتی که آن بالایش عمر نشسته، این ورش مغیره نشسته، آن ورش قنفذ نشسته. به سر بزنید با تکتک این اسما. اینها را دارد تأیید میکند، به اینها دارد رأی میدهد. کنش سیاسی؛ چون اینها اگر آسیب ببینند، بله دل من خنک میشود، مشکلات مردم بیشتر میشود، پای دشمن بیشتر باز میشود، موقعیت مسلمین تضعیف میشود، آسیب مردم بیشتر میبینند.
دشمن فقط اعتقادی نیست. دشمن اتفاقاً اعتقادات ما را هم اگر میخواهد بدزدد، به خاطر این است که میخواهد جیبمان را بزند. اگر جیبمان را زد، دیگر با اعتقاداتمان هم کار ندارد. صهیونیستها امروز از فلسطینیها زمین میخواهند، خیلی برایشان مهم نیست اینها شیعه باشند یا سنی باشند، نماز شب بخوانند یا نخوانند، اربعین بروند یا نروند. هر تز، هر ایده، هر فکری که اینها را تقویت بکند و در موضعی قرار بدهد که اینها به تقابل با صهیونیست هم (چون مشکلش زمین، پول، سرمایه است، حکومت، رفاه) دشمن این را از ما میخواهد. امیرالمؤمنین میخواهد این را حفظ بکند. خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. میفرماید که: «مکان و کَمُهُم مَکَانَ نِظَامِ مِنْ خَرَجَ» که او را تشبیه میکند به نخ تسبیح. اینها در نهجالبلاغه هم بعضی از این تعابیر هست. در خطبه ۱۴۶ میتوانید مطالعه بفرمایید. بعد هرکدام پا میشوند چیزی میگویند. طلحه نظری میدهد، بعد عثمان نظر میدهد که اهل شام را از شام بفرست بروند فارس، اهل یمن هم از یمن بفرست، تو هم با اهل مکه و مدینه و اهل کوفه و بصره یک سپاه راهاندازی کن برو سمت فارس. جالب است، خواستم عمر اینجا نمیگوید به امیرالمؤمنین تو نظر بده، هرکی نظر دارد بگوید، «تکلّموا». اول طلحه میگوید، «تکلّموا»، بعد عثمان میگوید، بعد میگوید «تکلّم». نظرم را نخواست. فکر کنید خیلی ما توی تشکیلات یک کمی یک چیزی باشد، به حقم گاهی یک حرف بشنویم، کل مجموعه را به باد بدهد. چقدر سلامت میخواهد در امیرالمؤمنین! خیلی عجیب است. من کدام حکومت را؟ فاطمه جواب سلامت را نداد. دیگر از این جنایت بالاتر. تو قاتل فاطمه زهرا. این خوب است آن جریان نادان لندنی و برائتی که به اسم برائتی امیرالمؤمنین است. اینجور است. وحدت را ما از امیرالمؤمنین یاد گرفتیم. چهار تا روایت فقط شنیدی در خلوت اهلبیت تو دعاها و اینها لعن میکردند. حسابش از این داستانها جدا است. این هم سر جایش.
موضع تو در حاکمیت و موضعی که البته امیرالمؤمنین موضعش متفاوت است. بله، من قبول دارم امیرالمؤمنین جزو خواص بود، ولی تو همان اولی که با ابوبکر بیعت میکند، خود حضرت دستور میدهد به بنیهاشم. نمیفرماید که آقا من که جزو خواص بودم، وظیفهام بود که با اینها بیعت کنم. حضرت به اینها دستور میفرمایند که تکتک آنجایی که وظیفه است که این حاکمیت را حفظ کرد، همه باید اقدام بکنند. بعد میفرماید که آقا جان اینی که پیشنهاد داد که از شام، شامیها را بفرست، از یمن، یمنیها را بفرست، خودت هم با مکه و مدینه و کوفه و بصره پاشو برو حرکت کن به سمت فارس، پیشنهاد عثمان بود. بعد استدلال ببینید: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّکَ إِنْ أَشْخَصْتَ أَهْلَ الشَّامِ مِنْ شَامِهِمْ، سَارَتِ الرُّومُ إِلَى ذَرَارِیهِمْ». تو سپاه. خوب دقت کن، خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. میفرماید آن قوای امنیتی شام را از شام نفرستی بیرون! قوای امنیتی شام را که بفرستی، روم که روبروی شام است، او منتظر است که این قوای امنیتی، ارتش و سپاه شام نباشد، شام یک کمی ضعیف بشود، رومیها بیایند شام را بگیرند. حالا برای ارتش کی دارد نظر میدهد؟ ارتش جمهوری اسلامی؟ عمر بن خطاب؟ بیایند بگیرند؟ آقا آنها سگشان شرف دارد. لااقل به اسم دین کاری نمیکنند. چقدر بعضیها احمقند! چقدر بعضیها احمقند! آره، حکومت لائیک لااقل به اسم دین کاری نمیکند. لااقل اسمش را دارد. لااقل اسم پیغمبر را همین هم دیگر نمیآورد. همین هم از بین میرود. هدف نهضت امام حسین (ع) طبق بیان امام سجاد همین بود که فقط این «أشهد أن محمد رسول الله»، نام پیغمبر سر منبر بماند. همین نام حفظ بشود، لااقل اسم پیغمبر را بیاورم. ما میگوییم لااقل اسم پیغمبر را نمیآورند. چقدر چپ؟ این لااقل به اسم دین نیست. خب نادان! لااقل یک اسمی از دین هست. بله، کمبودها و کسریها هست. این اسم دین باید بماند که بعد معارفش، که بعد عملش، که بعد پیشگیری، پیشروی. حرف خیلی اینجا هست ها. این زاویه دید باید عوض بشود. از ریشه هم باید اینجوری عوض بشود. وگرنه من بیایم بگویم آقا جمهوری اسلامی خیلی خوب بوده، ما موشک هوا میکنیم. تو تا آن ریشه درست نشده، مگر موشک اینها مسئله را حل نمیکند؟ تو اصلاً نگاهت غلط است، تو اصلاً یکجور دیگر داری ابعادش را.
انشاءالله حضرت فرمودند نفرستی و شام را خالی کنی، روم میآید شام را میگیرد. «وَ إِنْ أَشْخَصْتَ أَهْلَ الْيَمَنِ مِنْ يَمَنِهِمْ، سَارَتِ الْحَبَشَةُ إِلَى ذَرَارِيهِمْ». ببین دشمن خارجی، این لولو نیست، این یک چیزی نیست درست کرده باشد فقط مردم را بترساند. امیرالمؤمنین بیشتر از همه دشمن خارجی را جدی گرفته است در حکومتی که مال خودش نیست. اینها اینقدر باور نکردند دشمن خارجی را، برنامه ندارند برایش. امیرالمؤمنین تو حکومتی که هیچ کاره است، مرگ بر آمریکا میگوید. فرمود یمن را خالی نکنی ها! حبشه منتظر است یمن ضعیف بشود، بیاید یمن را بگیرد. نگاه امیرالمؤمنین، حبشه. بیست دقیقه سکوت، هیچی نمیشود گفت. حرف در میآید.
بعد فرمود که: «وَ إِنْ أَشْخَصْتَ مِنْ هَذَیْنِ الْحَرَمَیْنِ، انْقَضَّ الْعَرَبُ عَلَیْکَ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَکْنَافِهَا». اگر هم مکه و مدینه را خالی کنی، خود آنهایی، عربهایی که منتظرند موقعیت، یعنی داخلی، جبهه داخلی، دشمن داخلی که منتظر است مکه... خوب، بگیرم، بهتر. شرش کم. ملت رأی ندین ها! من رد صلاحیت کردم، ساقط هم شد. شد به درک. شیطان به جای انبیا نشستن. موارد سیاسی آن است که از همینجا هم خوردن، گنده شدن. از قبل حکومت اسلامی مردم ببرند. امیرالمؤمنین علی حیدر، این علی این است. حیدر این است. شمشیرش فلانی، فقط شمشیر دیده ازش. علی کسی است که داداشش عقیل هم، و آن هم سر جایش است، این هم سر جایش. البته ما مسئولینمان را با امرا مقایسه نمیکنیم. ما از آنها توقع داریم علوی رفتار کنند؛ چون حسابکشیشان هم روز قیامت (عمر، ابوبکر مفصل داریم) وظیفهمان هم در قبال اینها چیست که حالا مفصل (حالا اگر بشود، وقت بشود) نکاتی را عرض خواهم کرد. انشاءالله ما در قبال حاکمیت دینی حداقلها را داریم بررسی میکنیم. حداقل وظیفهمان در برابر حاکمیتی با حداقل استانداردها، این چیست؟ حاکمیتی با حداقل استانداردها. حداقل وظیفه حفظش کنی، از آسیب دورش کنی. رأی ندهی! واضح است، خیلی روشن است. تضعیف میشود، وجهه بینالمللیاش تضعیف، قدرت داخلیاش تضعیف، بُرِش، امنیتش، موقعیت منطقهای، حتی شرایط امنیتی که بخواهد سپردهگذاری و سرمایهگذاری خارجی بیاورد، همه اینها تضعیف میشود. کشوری که ۳۰ درصد مردم رأی دادند، سپردهگذاری بینالمللی و خارجی توش بیشتر یا کشوری که ۸۰ درصد مردم رأی؟ ابتدائیات قضیه است. اینکه واضح است از این جهتش.
حالا آن فُرِتَش کیست؟ به اکبر و تقی و زید و ممّد، آن یک بحث دیگری است. کنشتو در برابر این حاکمیت که باید دفاع کنی، تظاهرات باید بری، رأی باید بدهی، اینها که واضح است. میخواهم عرض بکنم اگر میخواهی به سیره امیرالمؤمنین رفتار کنی، خیلی بیشتر از اینها وظیفه داری تو، بَد، اگر قدرت تشخیص داری و میتوانی توی بحرانی که حرفی هست (ولو حرف شنیده هم نشد. خیلی از حرفهایم که شنیده نمیشد) ولی وظیفه داری بگویی، برسانی. ولو تو علی و حکومت، حاکم کیست؟ عمر بن خطاب است. وظیفه داری. امیرالمؤمنین فرمود: «حَتَّى یَکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَ ظَهْرِکَ مِنْ أیَّالَاتِ الْعَرَبِ أَهمَّ إِلَیْکَ مِمَّا بَیْنَ یَدَیْکَ». اگر بروی جلو، با اینها بروی جلو، از پشت استرسی که نسبت به جبهه داخلی داری بیشتر از آن تشویشت نسبت به جبهه روبرویت میشود. تمرکزت را تو جنگ هم از دست میدهی.
بعد دیگر نکاتی را حضرت خطاب به خلیفه دوم فرمودند. چند بار هم خلیفه دوم این جمله ازش نقل شده که هی هرجا مینشست چند بار گفته بود که: «أعوذ بالله من معضلة لیس لها أبوالحسن». پناه بر خدا از گرفتاری که توش ابوالحسن علی بن ابیطالب نباشد! نکن، خدا نکند من توی مخمصه بیفتم علی کنارم نباشد. ببین حرف چه حرفی است. چقدر این حرف، حرف عجیبی است. حالا ممکن است برای شما سؤال بشود که خب آقا پس برای شما انقلاب کردیم؟ یا حاکمیتی بود دیگر. اگر بنا به این است، نه ما حاکمیتمان اول حاکمیت دینی نبود، عهدهدار مسائل دینی و حفظ دین هم نبود، بلکه خودش را آسیب به دین میزد، رسماً رفتارهای خلاف دین داشت. این یکی. ثانیاً امام میخواست همان شاه را هم حفظ بکند، او را وادار به کنش درست بکند و اصلاح رفتار بکند. آقای جملات اولی که ما تو فیضیه (من دلسوز توام، من خیر تو را میخواهم)، او هی لج کرد، هی بدتر کرد. ثالثاً امام موقعیت جنگ داخلی را نبرد و زمینه را برای تضعیف بیرونی و تخریب شرایطی که دشمن بیرون استفاده بکند، این کار را نکرد. فضا به سمت جنگ داخلی نبرد. شورش مسلحانه نکردند. کشته زیاد دادیم، ولی ما مدیریت کردیم.
نکته سوم. پس ما اگر حاکمیتی به نام دین شکل گرفته، وظیفه داریم. خب اگر اعتراض داریم، چکار کنیم؟ اول فهمیدی که باید از حاکمیت دفاع کنی. حالا چه مدلی باید اعتراض کنیم؟ خب من میخواهم با رأی ندادنم اعتراض بکنم. من بنشینم تو خانهام، مشکلات اعتراضم شنیده بشود. اعتراض یک کنش است. مثل امیرالمؤمنین (ع)، یک رفتار باید نشان بدهی. حالا شما سؤال این است. اینها را که عرض میکنم، میگویم اختصاص به انتخابات و مجلس و نسبت به شرایط فعلی اعتراض دارم. آفرین! باید اعتراض کنی و اصلاح کنی. باید، باید اعتراض کنی و اصلاح کنی. وظیفه داری. وظیفه اصلاح داری. اصلاحتم یعنی تق، بنیانهای این حاکمیت دینی، غبارزدایی از این حاکمیت دینی، گندزدایی از این حاکمیت دینی. باید این کار را بکنی. استرس داریم. میترسد. میگوید میشود من اعتراض بکنم؟ تو باید اعتراض بکنی. خب آقا اعتراض، بنده خدا باید اعتراضی بکنی که در مسیر تقویت حاکمیت دینی باشد، نه تضعیف حاکمیت دینی. بله، یک نوع اعتراضی میکند تو قالب مفتوحبازی. چرا نمیگذاریم ما مذاکره کنیم؟ کرمهای مذاکره بکنیم؟ ما مینشینیم تو خانهمان، همه چی حل میشود. بعد من اعتراض، یعنی کنشم را که میخواهد بزرگوار نشان بدهد با رأی ندادن، کنش نشان میدهد. مینشیند تو خانه، رأی نمیدهد، میشود کنش سیاسی؟ اعتراض به حاکمیت؟ رأی ندادن اعتراض نیست. رأی ندادن زمینهسازی برای این است که آن کسی که رأی میدهد، رأیش دو تا شمرده میشود.
اعتراض یعنی چی؟ با مدل امیرالمؤمنین، با مدل امام زمان. اگر امام زمان شهروند این حاکمیتی بود که اینقدر فاسد است، حتماً امام زمان در پی اصلاح بود. همانطور که امیرالمؤمنین در پی اصلاح بود. همانطور که امام مجتبی در پی اصلاح بود. همانطور که امام حسین در پی اصلاح بود. امام باقر، امام صادق، همه اینها در پی اصلاح بودند. چکار میکردند؟ امام سجاد آدم دارد تو خانه تربیت میکند، میرود برده میخرد میآورد تو خانه تربیت میکند، میفرستد کشور خودش. دعا برای مرزداران میخواند. مرزدارانی که همهشان بودجهبگیر یزید. جزو ارتشیاند که رزومه آن ارتش قتل اباعبدالله قاطی کرد. این حاکمیت، این هندسه، این فرم، این قالب، این باید حفظ بشود. ولو یزید رأس این جریان. خوب یزید باید حفظ بشود؟ ابداً. چکار باید کرد؟ هزار و یک اینجا کلی ما بحث داریم. خب اینها جایش خالی است دیگر. نه تو دانشگاه ماست، نه تو مدارس ماست. کسی اینها را جزو دین نمیبیند که بخواهد به ما یاد بدهد. فقط توقع. بعد اسمش را هم میگذاریم مطالبه. مطالبه یعنی من بیایم با لم بدهم پس چی شد این پول ما؟ مطالبه یعنی بعد جریان مطالبه مردم، یعنی هی بیندازیم تو فاز طلبکاری. مطالبه، مطالبه یعنی نشان دادن مشکلات و نشان دادن پاسخها و کنشگر کردن مردم و از آن ور پاسخگو کردن مسئولین. همه اینها با همدیگر. نه فقط پاسخگویی مسئولین. پاسخگویی مسئولین که آقا یک قسم بخورد حل نمیشود. با وعده و وعید حرفهای قشنگ. دیگر قول داده، دیگر این سری دیگر قول این بار فرق میکند. من نمیخواهم مسخره کنم این لیستها و جریانهایی که الان راه افتاده. بچههای رفقایی، رفقای ما هم هستند. همدریایی بعضی رفقایی که همشهری ما هستند، پیشرو شدم، پیشقراول شدم. یک جریان راه افتاده. احساس وظیفه کردند، زحمت کشیدند، کار کردند. حتماً قابل تقدیر است، حتماً شایسته احترام است. ولی فکر نکنی با این تمام شد دیگر. اگر مسئولی که میخواست برود مجلس آمد دستور قرآن گذاشت، قسم خورد، دیگر درست اثر دارد. قطعاً اثر دارد. بیاثر هم نیست که بخواهیم ناامید بشویم. ولی جریان اصلاح یک خیزش عمومی میخواهد. یک گفتمان فراگیر میخواهد. یک حرکت عمومی میخواهد.
اینجا آن فرماندههای میانی که رهبر انقلاب تو یکی از سخنرانیهای دو سه سال پیش بهش اشاره کردند، فرماندهان میانی. خیلی امیرالمؤمنین عمار را دارد. کلاً جای تحلیل مفصلی دارد. خیلی وقتها خیلی کارها کار امیرالمؤمنین نیست. عمار، ابوذر، تو خود جریان برخورد با عثمان. اینها میداندار بودند و امیرالمؤمنین حمایت میکند از ابوذر، حمایت میکند از عمار، حمایت میکند از مالک. اینها فرماندهان میانیاند. اصلاً مصلحت هم نیست موضع او، یعنی شقاق، یعنی دعوا. اصلاً موضعگیری دشمن طراحی کرده. جزو پلنهای خودش که این را بگوییم، او داد بزند. تمام. نمیافتد تو این بازی. ولی سلمان باید حرف بزند. حتی امیرالمؤمنین آقا به سلمان میگوید این حاکمیتی که برای مدائن بهت پیشنهاد داده، برو بگیر. سلمان میشود فرماندار. عمر بهت گفته فرمانداری، برو بگیر. کی؟ سلمان. حالا یک آدم سیاسی است؟ از بچگی دنبال ریاست؟ سلمان آدم دوستداشتنی، عبادت، معنویت، خلوت. این رفته فرماندار مدائن شده. میتوانی تو حکومت کار دست بگیری، اصلاح کنی. هارون بهت پیشنهاد داده، بگیر. قبول کن. هی میآید میگوید آقا من حالم بد است. آخه، آخه من اینجا چکار میکنم؟ که خدا اولیای خاصی دارد باهاش دفع شر میکند از بقیه اولیایش و اینها را کسی نمیشود. تو جزو آنهایی. مدل کار سیاسی امام کاظم (ع) را بریم مطالعه بکنید چکار میکرد حضرت و بقیه اهلبیت. هرکدام مدلی. آدم بسازید، جریان بسازید، شبکه بشوید. این اعتراض یعنی این. با کار است، با زحمت است، با جهاد است.
پس ما چجوری اعتراض کنیم؟ بله، اعتراضت به گوش همه رسید. میخواهی حکومت اسلامی، حکومتهای دیگر را میخواهی علم بکنی؟ با این مدل اعتراض میشود. حکومت اسلامی بیخوابی میخواهد، گرسنگی میخواهد، تشنگی میخواهد، مطالعه میخواهد، فکر کردن میخواهد، خون دل خوردن میخواهد، تحقیر شدن میخواهد. رسانهها میزننت، فحش میدهند، پاپوش درست میکنند. این میشود اعتراض. این میشود کار. این میشود اصلاح عمل. بیا تغییر بده. آقا من نسبت به نمایندههای فعلی اعتراض دارم. چجوری نشان بدهم؟ اولاً نسبت به رأی دادن کالج پروتکل و تشریفاتی است دیگر. مفصل شما میتوانید رأی سفید. ولی این هم باز کوتاهمدت. ما همه شب انتخابات فقط یادمان میافتد. دیگر تو درازمدتش اعتراض داری، حاکمیت هم که دینی است. حاکمیت هم که استقبال میکند. بابا هرکی در تهران آقایی را داریم تأیید شده، خودش هم لیست داده. آیا علی مطهری، برادر ایشان به من میگفت، آقای محمد مطهری به بنده میگفت تو همین قم، میگفت که آن مقاله را که سال ۸۹ برادر ما نوشت در مورد توهینی که به سید حسن خمینی توی حرم امام شد، برادر ایشان به بنده میگفت، میگفت من به ایشان گفتم این تشبیه عمر سعدی که شما کردی آقای خامنهای را تشبیه عمر سعد، قبول نکرد حرف من را. برادرش داشت میگفت برادر من آقای خامنهای را تشبیه به عمر سعد کرده.
خیلی جالب است یک نکته فنی دیگر بهتون بگویم. امیرالمؤمنین با طلحه و زبیر وقتی درگیر شد، یک جمله خیلی عجیبی فرمود: «من همان علیم که از عمر قریب به این مضمون، از عمر و ابوبکر و عثمان حمایت کردند به خاطر جایگاه رهبریشان و امروز که در جایگاه رهبری هستم نمیگذارم به جایگاه رهبری آسیب بزنید.» خیلی مطلب، مطلب دقیق و عجیبی است. رو اینها فکر کنید. اینها فلسفه سیاسی و کنشگری سیاسی است که ما باید یاد بگیریم. گوگولی! بیا من عمر و ابوبکر هم. من به علی و عمر و ابوبکر و اینها کار ندارم. این جایگاه را نمیگذارم تضعیف بشود. عمر هم باشد دفاع میکنم، علی هم باشد دفاع. محمود! تا وقتی به شخص من ظلم بشود، میبخشم. شخص هر کاری بکنیم به شخص من. ولی جایگاه رهبری را نمیگذارم کسی تضعیف بکند. موقعیتی که ما اگر جایگاه رهبری عمر ابوبکر بودند، بعد دفاع میکردیم، شما الان جایگاه رهبری را. کیا که رهبر میفرماید اگر آنها برجام را پاره کنند، ما آتش میزنیم. طرف میآید میگوید مگر منقل است؟ کی بیندازیم کنارش؟ بعد آقا بعد مدتی میآیند میگویند قبلاً گفتم آتش میزنیم، دیگر نمیگویم آتش میزنم. داد میخواهد، گریه میخواهد، ناله میخواهد. آن اقلی که اگر عمر هم بود باید شما واسش تمرین میکردی. حکومتی که اگر اقلی هم بود باید دفاع میکردی. این حکومت خداوکیلی اقلی که نیست. حداکثری است. از کدام حکم دین کوتاه آمده؟ کجای قانون اساسی خلاف دین است؟ کدام فقیه کاربلد کارکشتهای که حتی مخالف انقلاب بود یک کلمه برگشت گفت اینی که اینها تو جمهوری اسلامی گفتند اینش اسلامی نیست؟ تو قوانین در حوزه نظر. به حوزه عمل کار ندارم. حوزه عمل یعنی من و تو. من رشوه میگیرم، دروغ میگویم، خیانت میکنم، پاپوش درست میکنم، غیبت میکنم. اینها من و توییایم. حوزه نظر، ایده، نظامسازی. کجای این چیزی که گفته شده؟ شورای نگهبان هم هست، محکم و قرص، تکتک احکام قوانینی که مجلس تصویب میکند بررسی، خلاف قرآن نباشد، خلاف اسلام نباشد. کجای مملکت حداقلیه این؟ اتفاق حداکثریه. تعهدش به اسلام حداکثریه. این همه هزینه حجاب. خلفای دیگر بودن چکار میکردند؟ آقا ولش کن بابا حجاب چیه؟ اصلاً خلیفه حاکمش عرق خورده میگوید ولش کن. نگهش میدارد. آن حکومتی که خود عثمان ریشه تمام فساد اقتصادی بود. کجا با این حکومتی که خودش میرود میشناسد، خودش معرفی میکند، خودش محاکمه میکند، خودش بابک زنجانی را میشناسد، خودش محاکمه میکند، خودش؟ حکومت فاسد؟ چهار نفر تو این حکومت فساد کردن، حکومت میشود فاسد؟ خیلی جالب است. حکومتی که فساد را شناسایی کرده، باهاش برخورد کرده. آن عثمانی که مروان فاسد را میگذاشت بغلش، میگفت هرچی میگفت حرف من است و آن هم هی فساد میکرد، او را. این حکومتی که بابک زنجانی خودش پیدا کرده، خودش هم مهلت داده قرون به قرون این پول از حلقوم کشیده بشود. حکومت فاسد؟ برای چی من باید رأی بدهم؟
بارها گفتم بعضی دوستان، همین تازگی دیشب با یکی از دوستان صحبت میکردیم. گفت در مورد انتخابات و اینها. گفتم ببین من همیشه کلاً حرفم این است که ما اهلبیت و قرآن را نشناختیم. حرف دیگری ندارم. دنبال این باشم قرآن چی گفته؟ اهلبیت امیرالمؤمنین این است. اهلبیت این است. این کنشگری اعتراض هم اگر داری، اعتراضت به این است که برو آدم خوبه را پیدا کن. آدم خوب نیست؟ بین ۱۵ هزار تا خداوکیلی یک دونه خوب ما نداریم؟ خب برو بساز. تو برو آن آدم خوبه باش. آقا رأی نمیدهند. باشد. تو تو آنقدری که میتوانستی، بقیهاش را روز قیامت یقه همه اینها را میگیرد. امیرالمؤمنین به عثمان فرمود که من خیرخواهی تو را یکم گوش نکردی. بقیهاش را دیگر قیامت یقهات را میگیرم. و هر کار میشد کردم. دیگر بیایم وساطت کنم برات؟ آبرو بگذارم برات؟ بعد آخر من را متهم میکنی به اینکه؟ امیرالمؤمنین که بالاتر نیست دیگر. به حقتر که دیگر نیستی که صلاحیت به حکومت که دیگر ندارد. صلاحیت برای گل کهکشان. حکومت مال اوست. حالا یک جایی حقت را خوردند. حالا یک جا آسیب بهت زدند. اصل این حکومت، تعهدش به اسلام، صلاحیتش. موردی بخواهم در مورد رهبری صحبت بکنم، حتی در مورد شالوده کلی مجلس و دولت، قوه قضاییه و اینها که اساساً فساد نمیتواند یک قطعهای باشد در ساختار اداری ما، یعنی با فساد کار پیش نرود مگر با فساد. اینجوری نیست الان وضعیت ساختار سیاسی ما. ساختار سیاسی عثمانی شکلی بود. البته قطعاً با فساد. تو ساختمان داریم، پارتبازی داریم، ظلم داریم، اجحاف داریم، آقازادگی داریم. ولی قشنگش این است که اینقدر این مملکت، این حکومت درست بوده، شالوده کلیش که یکهو مردم میبینند (درست یا غلط؟ یا بوده یا نبوده، من کار ندارم) وقتی مردم یکهو مواجه میشوند با یک خبری که دختر فلان مسئول رفته ترکیه سیسمونی خریده برگشته، جیغ همه بلند میشود. حکومت عثمان بود، تو آن حجم وسیع فسادها اصلاً نوبت به این میرسید که داد بزنی؟ بعد خودمان مسئول به واکنش میافتد، پسر دیگرش به واکنش میافتد. واکنش کجا؟ حکومت عثمان کسی واکنش نشان میداد؟ عرض کردم رئیس مسئول بیتالمال گفت برو گمشو، یکی دیگر آمد خورد. این وضعیت حکومت عثمان است. دیکتاتوری ندیدی؟ ندیدی دیکتاتور یعنی چی؟ انتخابات گفته برگزار کن، گفته اگر چهار تا بودند دو تا مخالف بودند گردنشان را بزن؟ گیرت به این است که یک لیستی را معرفی کردم برای انتخابات؟ این خانومه مثلاً با آن یکی فامیل است؟ بابا لیست برای انتخابات معرفی کردم. ببین شیرفهمی لیست یعنی دادن مردم؟ درسته کار زشتی است اینجور. این است، رأی بده. تو رأی بده. تو این را رئیس کن. اعدامش کنم؟ ابوذر حرف میزد، میزدش، پرتش میکرد بیرون. ابوذر را عمار را گرفت، آنقدر زد، فخر پیدا کرد. این مرد بزرگ، پیرمرد یک روز بیهوش بود از شدت ضرباتی که از عثمان خورده بود کف خیابان. بدترین توهینها را به رهبری داشته، گرفتن دستگیرش کردن، یک ماه بعد آزادش کردن. دوباره دستگیرش کردن. چکارش میکردند؟ رو حرف اینها دوره عثمان ۱۲ ساله. عثمان میگفتند ۶ سال اول دوره گشایش بود. مردم میگفتند آقا از شهر (حالا من نمیتوانم یک سری تعابیر هم میگفتند) که ما از آن تندخویی و برخورد خشن عمر خلاص شدیم. عثمان یک کمی با ما مدارا میکند. بعد عثمان دید که نمیتواند کار را جمع بکند. ۶ سال دوم زد ادای عمر در بیاورد، عمر بازی در بیاورد. عمر خوبی که داشت این بود که فساد اداری و رابطه، وجهه سیاسی عمر وجهه مطهری بود. یعنی به عنوان یک آدم پاکدست و سالم میشناختندش. میدانستم که آدم خشن و قلدری است. ولی چون این قلدریش با فک و فامیلش هم بود، کسی صدایش در نمیآمد. عثمان آمد در بیاورد، زد تو خط بوس بوس میکند، ملت را میزند. دیگر همه شورش کردند. عثمان بودنش. حاکمیت آسیب نبیند. اصلاح بکن. ولی نه اینجوری با هیجانات و شورش و لطمه و لگد و شکاندن و قهر و اینها که چیزی درست نمیشود که. بیا کار را دست بگیر. یک طرح دیگر بده. به تو مجلس دست بگیر. بابا رهبری سال ۹۴ اعلام کرد به این لیست رأی ندید. این لیست رادیو. دیکتاتوری یعنی چی؟ تو حکومت میفهمی اصلاً یعنی چی؟ سر در میآوری از حکومت؟ دیکتاتوری یعنی چی؟ سی هیچ رأی آورد تو تهران. راه مصباح تأکید خاصش نشستن طراحی کردن. مصباح از خبرگان حذف بشود. آقای جنتی شد نفر آخر تو خبرگان تهران. دروغ. این مملکت همهاش دروغ است. چطور اینها را دروغ میگویند؟ جنتی بکن اول دروغ بگو. بعدش آماری که همه چی از پیش تعیین شده باشد. بعد این همه طراحی که بنشینیم ما به این سه تا رأی بدهیم؟ آنها اینجوری تبریک گفتن. ذهنیت انسان. دیکتاتوری نداری. فضا باز است. آماده است. اینقدر فرصت برابر است. ۴ نفر رد صلاحیت شدند. دست بگیر. این خیلی خندهدار است.
راه اعتراض پس چیست؟ راه اعتراض پس چیست؟ راه اعتراض به این است که نمایندهات در دسترس. برو باهاش حرف بزن. نامه بهش بده. پیامک بهش بده. برو داد بزن سرش. برو داد بزن سرش. دفتر نمایندهات مشخص، در دسترس هم. راهش هم باز. وزیر و وکیل و تا خود رهبرش هم نامه بدهی دستش میرسد. به نمایندههاش در استانها. برو ببین. حرف بزن. نامه بده. نمایندههای رهبری در استانها هستند دیگر. تکتک پیامهایی که برای دفتر ما میآید. نامههای انتقادی. همه را ایشان مسئول کرده. همه اینها بهش رسیده بشود، بخواند. روزانه کلی، نمیدانم چند صد صفحه، چند ده صفحه این پیامهایی که میآید. زنگ بزن دفتر رهبری. ایمیل بزن. فکس بزن. فقط گفتنش هم که نیستش که. رهبری هم یکی مثل آدم. امیرالمؤمنین هم باشد. آدم میخواهد پیگیری کند، اجرا بکند. مجلس است. مجلس پیشبرد کارش با کیست؟ با نماینده است. نماینده کیست؟ نماینده وکیل من و تو است. وکیل را باید چه شکلی به خطش کرد؟ موکل باید به خط کند که تازه همینم بگویم، حال ندارم. میخواهم اعتراض بکنم. بعد پیگیر کار وکیلت باشی. چکار میکند؟ کجاست؟ ظرف هم که از ماهاست. باز نه. یعنی من خانهدار، من روستایی، من کشاورز. از نخبگان ماست. دانشجوهای ما، طلبههای ما. لوژنهای ما. تو دانشگاه فردوسی بودیم، پیگیر این قضیه بودیم. مدت محدودی دانشگاه فردوسی دو سال بیشتر تا حد زیادی پیگیر این قضیه شدیم. بعد از ما بعضی رفقا ادامه دادند. مسئول را پاسخگو بکنیم. نسبت به نخبه دانشگاهی، نسبت به استاد دانشگاه، نسبت به طلبه، باید بیاید اینجا بگوید چکار کرده و پاسخ بدهد و بیاید و فقط هم پاسخ نیست. بیاید اینجا ایده و هواپیما میرفتیم، مسئلهیابی میکردیم. میرفتیم دنبال راهحل پیدا میکردیم. بعد مسئول بیاور. بعد بهش بگو آقا این مسئله، این راهحل. و حالا مطالعه و پیگیری بعد از این که چکار کردی؟ به کجا رساندی؟ اگر هم اشکال و ایرادی داشته، بهم بگو. این باید هی رفت و برگشت بکند. مشورت رساندی تو کدام کمیسیون رفت؟ کمیسیون تخصصی چکارش کرد؟ به کدام طرح و لایحه رسید؟ این مملکتی است مردم اداره میکنند. باید این کار را بکنیم. مملکت مردمیه. تو نقش داری. نقش فقط رأی دادن نیست. حداقل وظیفهای است که تو داری. کی هندسه حفظ بشود؟ خیلی بیشتر از اینها وظیفه داری در قبال حاکمیت دینی. حاکمیت دینی حاکمیت مردم است. مگر زمان شاهی که توی به مسئول بسپاری تمام بشود برود، مسئول همهکاره باشد؟ باید نظارت بکنی و پیگیری کارش بکنی. این ور آن کارپرداز تو است. تو مگر الان به یکی کار میدهی، کارپرداز میکنی، دیگر ولش میکنی؟ چرا کارگر میگوید من حقوق نگرفتم؟ چرا دیگر؟ تو به من سپردی. به اینها چکار داری؟ این حرفها ندارد. مسئول شما پیمانکار شماست. هی باید بالا سرش باشی. هی باید رصد بکنی. هی باید گوش بتابونی. حالا آقای مسعود ما در قبال این حاکمیت. ما که آحاد بودیم. دونه به دونه در حد رأی و اینها خاصیت داشتیم برای حفظ این نظام. وظیفهمان این بود. تو دیگر میخواهی چکار کنی؟ این ور خیلی سنگین است.
آقای مسعود! پیشاپیش اگر رأی آوردی، از همینجا بهت اعلام میکنم، جهنمت مبارک! جهنمت قطعی است. تبریک نمیگویم. ما به کسی که رأی بیاورد تسلیت، تسلیت! خدا به دادت برسد. میدانی یعنی چی؟ میدانی مثلاً ۳۰۰ هزار نفر، ۴۰۰ هزار نفر، ۵۰ هزار نفر، ۳۰ هزار نفر، ۶۰۰ هزار نفر تو را وکیل کرده باشند؟ رأی بهت داده باشند؟ امکان به تو داده باشند؟ دست تو را باز کرده باشند برای کارها؟ دستت میلرزد یا نه؟ تنت میلرزد یا نه؟ شبها خوابت میبرد؟ بعد تو مسئول تو یوگسلاوی نیستی که فقط حقالناس به گردنت بیاید که یک تعدادی بهت رأی دادند ادا نکردی. تو موقعیتت، موقعیت حفظ اسلام است. میفهمی یعنی چی؟ من موقعیتم در قبال این حفظ اسلام. منی که هیچی به حساب نمیآید اینقدر خطیر بود. رأی دادن من، راهپیمایی من، اینقدر مهم بود به این دلیل. تو چقدر کارت مهم است! تو خدا به داد تو برسد. چه جوابی داری؟ چه حجتی داری؟ من با آن دزد گرجیاش هم کار ندارم. تویی که غیبت زیاد داشتی تو مجلس. آدمهای خوب گاهی میبینی مواضع خوبی هم دارند. غیبت زیاد دارند. ۳۵ درصد غیبت به حذف درس میشود. اگر تو دانشگاه بود، حذف درس. یک سوم حذف درس. ۶۶۰ عدم رأی یعنی چی؟ یعنی آن ۶۰ هزار نفری که به تو رأی دادند، تو این قضیه رأی بدهی تو به آن، تو این رأی نظر این ۶۲ نفر را اعمال نکردی. حالا بماند که بعد ازت سؤال میکنند که یک چه حجتی بود که تو به نمایندگی از ۶۰ هزار نفر گفتی این طرح خوب است؟ خیلی فاجعه است. منکر شد. خیلی چیزها هم که ممکن است عموم ندونند. میدانیم که چقدر کارهای کثیف و لجن تو این فضاهای سیاسی اداری ما زیاد. ولی راهحل چیست؟ مسئله راهحل این است که همه باید مسئولیتپذیر باشند. همه باید کنشگر باشند. حرف اصلی ما بود در مورد انتخابات. خوب ساعت ۹ شد. ۲ ساعتمان طی شد. یک مقدار هم گفتگو بکنیم اگر سؤالی هست که حتماً هست، بفرمایید. دیگر به صورت جزئیتر ما کلیت بحثمان را ارائه دادیم. این یک ساعت قاعدتاً سؤالمان خاصتر میشود نسبت به انتخابات پیش رو و مجلس و نمایندهها و اینها که حالا اگر نکتهای عزیزان دارند، بفرمایند که با هم گفتگو بکنیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...