معرفی
ذکر بیانی از رهبر معظم انقلاب (دامتبرکاته) در باب اهمیت مجلس خبرگان [0:20]
آیا رأی دادن به لیستهای موجود مطلوب است؟ [3:56]
بهتر است تا حد امکان تحقیق و بررسی کنیم و از تمام حق رأی خود استفاده نمائیم [6:08]
نسبت به این کاندیدها دلگرم نمیشوم و نمیتوانم در قیامت این رأی را گردن بگیرم، چه کنم؟ [7:03]
چگونه صلاحیت شخص را تشخیص بدهیم؟ [11:04]
اگر یک کاندید خلاف وعدهها عمل کند، تبلیغ چنین شخصی اشکال دارد؟ [12:20]
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) چگونه کنشگری نمود که تضعیف حکومت اسلامی نشود؟ [16:53]
سوالی که از فردای انتخاب نمایندگان مجلس باید پرسید و مطالبه کرد: نتیجه رأی من چه شد؟ [20:21]
آیا رأی دادن به لیستهای موجود مطلوب است؟ [3:56]
بهتر است تا حد امکان تحقیق و بررسی کنیم و از تمام حق رأی خود استفاده نمائیم [6:08]
نسبت به این کاندیدها دلگرم نمیشوم و نمیتوانم در قیامت این رأی را گردن بگیرم، چه کنم؟ [7:03]
چگونه صلاحیت شخص را تشخیص بدهیم؟ [11:04]
اگر یک کاندید خلاف وعدهها عمل کند، تبلیغ چنین شخصی اشکال دارد؟ [12:20]
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) چگونه کنشگری نمود که تضعیف حکومت اسلامی نشود؟ [16:53]
سوالی که از فردای انتخاب نمایندگان مجلس باید پرسید و مطالبه کرد: نتیجه رأی من چه شد؟ [20:21]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اگر سؤالی هست که حتماً هست، بفرمایید. ما کلیت بحثمان را در این یک ساعت ارائه دادیم، قاعدتاً سؤالاتمان خاصتر میشود نسبت به انتخابات پیشرو و مجلس و نمایندهها و اینها که حالا اگر عزیزان نکتهای دارند، بفرمایند تا با هم گفتوگو کنیم.
من در مورد خبرگان رهبری یک چیزی عرض بکنم. ببینید عزیزان، از انتخابات خبرگان غافل نشویم. بیشتر تأکیدی که همیشه در این انتخابات اخیر بود، نسبت به انتخابات مجلس بود. فراموش نکنیم که انتخابات خبرگان از جهتی از انتخابات مجلس مهمتر است و رهبر انقلاب هشت سال پیش فرمودند: «در مورد مجلس خبرگان فعلی، مردم بدانند که خبرگان را انتخاب میکنند که بهاحتمال زیاد انتخاب رهبر بعدی در این خبرگان واقع خواهد شد.» خب، خدای متعال لطف کرد و این اتفاق در این مجلس خبرگان فعلی نیفتاد. ولی بههرحال، آن نکته مهمی که رهبر انقلاب فرمودند، اینجا صادق است که حواسمان باشد مجلس خبرگانی را داریم انتخاب میکنیم که اینها قرار است رهبر را انتخاب کنند؛ یعنی آن رأس حاکمیت دینی قرار است توسط این مجلس انتخاب شود و وظایف سنگینی دارد.
مجلس خبرگان فقط هم جایگاه انتخاب رهبر نیست. اینها علمای بلادند. اینها با این رأیی که شما میدهید و عضو مجلس خبرگان میشوند، یک اعتباری هم پیدا میکنند؛ هم در حد استان خودشان، هم در کشور، و هم بلکه در دنیا. یعنی دشمن نسبت به مواضع اعضای مجلس خبرگان حساس است. اگر کسی حرف ضعیف و تضعیفکنندهای بزند، بهشدت برای دشمن ضریب پیدا میکند و دشمن بهشدت ضریبش میدهد. خیلی مهم است، خیلی باید دقت کرد.
و الحمدلله آدمهای خوب هم زیاد داریم. بنده دوست داشتم کرمانشاه بودم، مثلاً در کرمانشاه به آیتالله علما رأی میدادم در مجلس خبرگان، یا فرض بفرمایید مثلاً در تهران بودم، مثلاً به یک اعرافی رأی میدادم. خب، شما ببینید چه شخصیتهای ارزندهای! آیا اعرافی واقعاً جزو شخصیتهایی است که بنده هم بهشدت بهشان علاقه دارم؟ هم کارنامه بسیار وزینی ایشان دارند، هم از جهت علمی و هم از جهت اجرایی. الان هم که در شورای نگهبان هستند.
مثلاً شخصیتی مثل آقای صفایی بوشهری در تهران، و شخصیتهای دیگری که حالا نمیخواهم همه را اسم بیاورم. مثلاً در مشهد آقای مدرسی یزدی، ایشان هم جزو اعضای شورای نگهبان هستند. ایشان کسی است که وقتی انحرافی در داماد خودش میبیند، موضع علنی میگیرد. چقدر برجسته است این ویژگیها نسبت به داماد خودش! ما الحمدلله این شخصیتها را داریم. در مازندران آقای توکل، مثلاً در سمنان آقای میرباقری و همینطور استانهای مختلف. حالا نمیخواهم تکتک اسم بیاورم. میخواهم بگویم اگر کسی هم مثلاً نسبت به مجلس شورای اسلامی حالا مثلاً تردیدی دارد یا بحث اینجوری هست، ما در خبرگان الحمدلله گزینههای خیلی خوبی داریم.
همان شخص رأی... حالا تشویق نمیکنیم کسی را به رأی سفید دادن، چون رأی سفید هم در مجموع خودش باز هم خوب نیست و ممکن است عامل تضعیف به حساب آید. انتخابات ریاست جمهوری اخیر یادتان است دیگر، ما سه میلیون، چهار میلیون، چقدر رأی باطله داشتیم؟ نفر دوم آرا باطله بود؛ یعنی اول رئیسجمهور بود، دوم آرای باطله. این اصلاً خوب نیست، اصلاً وجهه قشنگ بینالمللی ندارد و خودش میتواند عامل تضعیف و تحقیر حاکمیت باشد.
حالا یک نفر دو نفر در لیست سی نفرهای که حالا چون باز بحث لیستی را هم دوستان سؤال میکنند، بنده خودم در این انتخابات اخیر به این جمعبندی نرسیدم برای شخص خودم که لیستی رأی بدهم، بلکه به نظرم رسید که تلفیقی از مسائل مختلف. حتی مثلاً بنده ممکن است در مشهد، حالا احتمال این هست، چون هنوز به گزینهای هم نرسیدم و گزینه هم نخواهم گفت، حتی به دوستان صمیمی احتمالاً گزینه نخواهم گفت. حجتی نمیبینم در اینکه آن کسی که من بهش رسیدم را لزوماً بتوانم به دیگری معرفی بکنم و بخواهم گردن بگیرم این شخص را. ممکن است حالا بر اثر مصالحی یا بر اثر احتمالاتی، فردی را حالا مصلحت ببینم یا احساس بکنم که میتواند بهتر باشد.
مثلاً الان بنده برای، حالا احتمالاً انشاءالله به عنایت الهی جمعه در مشهد رأی خواهیم داد، مثلاً برای مجلس یک نفر را فعلاً در ذهن دارم که اصلاً در هیچ لیستی نیست. از نزدیک میشناختم ایشان را. در هیچ لیستی... شاید به ایشان رأی بدهم. برای خبرگان هم یک عزیزی را مدنظرم است که ایشان هم در هیچ لیستی نیست. احتمال دارد به ایشان هم رأی بدهم چون ایشان را میشناسم. از جهت علمی، چون اجمالاً شاگرد ایشان محسوب میشدیم دورادور، وجاهت علمی و وزن علمی ایشان را میدانم و دوست داشتم و قابل قبول بوده برایم. ولی نمیتوانم به کسی دیگر معرفی بکنم؛ یعنی حجتی ندارم برای معرفی. و این یک امر شخصی است و خودم را هم جزو آن افرادی به حساب نمیآورم که وظیفه دارند و مثلاً آشنایی نسبت به مسائل و اینها که جوانب قضیه را بدانند و میخواهند به دیگران معرفی بکنند. خودم هم از دیگران سؤال میکنم؛ یعنی همین الان هم برای مشهد که باید رأی بدهیم، از رفقا دارم پرسوجو میکنم اینها به چهکسانی رسیدهاند. و سری قبلی هم این شکلی بود که تقریباً صبح جمعه بود که تصمیم نهایی را گرفتیم به چهکسی رأی بدهیم.
خدمت شما عرض کنم که این حالا یک نکته. نکتهای هم که به نظر میرسد این است که خیلی شاید حالا لیستی رأی دادن آنچنان ملاک قوی در این انتخابات پیشرو نداشته باشد. به آن افرادی که حالا برایتان یقینی است رأی بدهید. اگر پیشنهاد میشود که کامل رأی بدهیم، مثلاً تهران سی تا را رأی بدهید، مشهد پنج تا را رأی بدهید، یا شهرهای دیگر. بههرحال، از این حق خودتان استفاده کنید. کسی نمیخواهد کسی را سفارش به چشمپوشی از حقش بکند. و خود استفاده نکردن از این حق هم یک جورهایی همان حرفی است که در اصل رأی ندادن میگوییم، اینجا هم هست دیگر. میگوییم که آقا مثلاً شما اگر رأی ندهی، دیگرانی رأی میدهند بهجای تو. اینجا هم شما وقتی از پنج تا دو تایش را رأی میدهی، آن سه تا را باز انگار دیگران بهجای تو رأی میدهند. پس میطلبد عقلاً ما تا جایی که میتوانیم مطالعه کنیم، تحقیق کنیم، بررسی کنیم، گفتوگو کنیم، به نتیجه برسیم، رأی بدهیم.
این را هم توجه داشته باشید که ما آنقدر که میدانیم و شناخت داریم و اینها، مسئولیت داریم دیگر، حجت. بعضیها در بعضی پیامها میخواندم مثلاً میگفتند که آقا ما نمیتوانیم قیامت اینها را مثلاً گردن... بله، یکوقت هست شما بدون هیچ شناختی، بدون هیچ مطالعه، بدون هیچ تحقیق، آن حسابش جداست. ولی وقتی مطالعه کردی، آدم سالم، کارنامه این آدم اجمالاً نشان میدهد، سوابقی که پیشروی مردم بوده، افرادی که شناخت داشتند و بعضاً افراد ما میشناسیم. خب، بنده مثلاً در دانشگاه فردوسی با دوستانی در ارتباط بودم. میدانم که اینها کارهای سیاسی میکردند. بعضاً هم از جهت اخلاقی و معنوی برای بنده قابل اعتمادند. میدانم وابستگی به جریان و جناح و اینها، اثر حب و بغض و هوای نفس کسی را مثلاً تأیید نمیکند یا رد نمیکند. دو نفر، سه نفر، ده نفر اینجوری دارم در دوستانم. خب، از اینها مشورت میگیرم. شما هم ممکن است افراد این شکلی را داشته باشید، یا افرادی داشته باشید که یک همچین دسترسیهایی داشته باشند و بتوانند به شما بگویند. مثل بنده نباشند که محذوریت داشته باشند که بخواهند به کسی اسم معرفی بکنند. من از جهات مختلف محذوریت دارم که بخواهم اسمی به کسی معرفی بکنم. ولی ممکن است افرادی باشند، آقا مثلاً فلان امام جماعت، فلان اداره، یادم نیست که اهل تعهد و با تقوا، روی حساب رأی میدهد، به جمعبندی رسیده. این دو نفر، سه نفریم، پنج نفر ازش کمک برای خبرگان. همینطور برای مجلس. اگر ممکن است به این نتیجه برسی که آقا لیستی، یک کسی اینجوری برای شما لیستی تأیید میکند. خب، او بههرحال از باب بینه است دیگر. بینه میشود اینجا دیگر؛ یعنی یک نفر عادل، دو نفر عادل دارند یک لیستی را تأیید میکنند. چطور مثلاً برای دادگاه اگر دو نفر عادل شهادت بدهند که این شاهد صادق است، این عادل است، این شاهد عادل میشود. دو نفر آدم مرجع تقلید انتخاب بکنیم، دو تا آدم باصلاحیت میگویند که آقا فلانی صلاحیت مرجعیت... خودش مرجع نیستها، ولی اجمالاً سر در میآورد. وزن علمی افراد را میداند. جریانهای مختلف علمی و جناحهای سیاسی. آدم خوبی است. از این تقلید شما حجت داری در پیشگاه بحث حجت داشتن دیگر.
یک طرف قضیه وظیفه است که در قبال حاکمیت داریم که باید حفظش بکنیم و تقویتش بکنیم. یک طرف قضیه هم وظیفهای که نسبت به امورات مملکت داریم. قوانینی که دارد تنظیم میشود، مسائلی که پیش میآید. نمایندههایی که شما انتخاب میکنید، دو سال دیگر میخواهند کابینه انتخاب بکنند. خیلی مهم است. وزیر اطلاعات تعیین بکنند، وزیر دفاع میخواهند تعیین بکنند، وزیر کشور میخواهند تعیین بکنند. اینها بعداً میشوند مثلاً سر حلقه نیروهای امنیتی ما. آن یکی میشود وزیر آموزشوپرورش ما. اتفاقاتی که میخواهد رخ بدهد تا سی سال بعد، به آن نماینده و کمیسیون آموزش و مصوبات آن برمیگردد و به این وزیر آموزشوپرورش که انتخاب میکند. شما با این رأی بهظاهر ساده داری یک اتفاقاتی را تا صد سال دیگر در حوزه آموزشوپرورش این مملکت رقم میزنی. مسائل مهمی است و میطلبد که ما در این مسائل با توجه و دقت وارد بشویم.
اگر کسی نسبت به لیست به نتیجه رسیده، لیستی رأی بدهد. بنده به این نتیجه نرسیدم که لیست. حالا الحمدلله تهران هم نیستم. در این تشدّد آرا که اینقدر لیستهای متفرقه و عجیبوغریب هستند، دغدغه اینجوری ندارم تهرانی که از جهت بین لیستها چهکار بکند، به جمعبندی برسد. ولی حالا مشهد که میخواهیم رأی بدهیم، دیگر تقریباً سه چهار نفری مشخص است که اینها دیگر همه رویشان اجماع دارند و اینها. اینجور به نظرم میرسد که بهتر. ولی حالا ممکن است کسی روی شرایط دیگری به نتیجه دیگری برسد.
گفتند که اینکه با اعتماد به حمایت شخص موثقی از لیست رأی بدهیم اشکال دارد؟ چون واقعاً نمیتوان صلاحیت را تشخیص داد. ما یک صلاحیت واقعی داریم، صلاحیت ظاهری داریم. یکوقت هستش که میگوییم در آن چیزی که عالم واقع چیست. یکوقت میگوییم که پیش خدای آدم صلاحیت دارد یا ندارد. آنی که پیش خداست، از ما نخواستهاند؛ یعنی از ما نمیپرسند که این پیش من صلاحیت داشت یا نداشت بهش رأی دادی؟. آنی که از ما میخواهند حجت بر اساس مسائل ظاهری است. با چهحجتی به این رسیدی که این صلاحیت دارد؟ با چهحجتی به این رسیدی که این صلاحیت ندارد؟ میگویم آقا من بررسی کردم، فلان موضع این آدم را دیدم، فلان جا دیدم حرف زده، با همکارش مشورت کردم، سابقهاش را در مجلس دیدم، مواضع سیاسیاش را دیدم، مواضع اخلاقی و رفتارهای کنشهای مختلف این آدم، سابقه علمیاش، تحصیلاتش، تناسب تحصیلاتش با آن کاری که میخواهد در مجلس بکند، شعارهایش را شنیدم، اصلاً برنامه ندارد، تو هم یک سوت بکش به درد نمیخورد. به این نتیجه میرسیم که این آدم صلاحیت دارد یا نه.
سؤالم این است: «اگر کاندیدا برخلاف وعدهها عمل کند یا کلاً منفعل بشود، فقط برای منافع شخصی عمل کند، مسئولیت شرعی خواهیم داشت از تبلیغ برای ایشان؟» اگر این را میدانید، بله. به این رسیدید که این آدم، اگر احتمال میدهید، احتمال عقلایی باشد. احتمال باید یک جوری باشد که بشود بهش اعتماد کرد. صرف احتمال که در مورد همه هست. احتمال خطا را بر چه حسابی؟ یکوقت احتمال جدیتر میشود، یکوقت این احتمال ضعیف میشود. چون مجموعه سوابق کارها و فعالیتهای این آدم را که بررسی میکنی، با اینکه احتمال لرزش و لغزش هم هست، به این میرسی که باز هم بالاخره تا به حال که خوب پیش رفته. این میشود حجتی در پیشگاه الهی و دیگر مسئولیتی هم به گردن ما نیست. بهمحض هم که دیدیم آدم دارد خطا میکند، باید موضع بگیریم، تقابل کنیم، تذکر بهش بدهیم. به خودش تذکر بدهیم، به آن کسانی که تذکر ما را میتوانند بهش برسانند، تذکر بدهیم. سایت دارند، الان دفتر دارند، هزارویک کانال دارند، ادمین دارند، پیج. کدام نماینده است که پیج نداشته باشد؟ دوره قبلی که ما شاالله در توییتر همینجور میگفت: «در توییتر رد میشویم، مواظب باشید پایتان به کابلهای نمایندگان!» همه در توییتر بودند. برو در توییترش بهش بگو، در اینستاگرامش بهش بگو. الان که دیگر عصر ارتباطات، عصر حجر که دیگر نیستش که دسترسی بهش نداریم. و تأثیر هم دارد؛ یعنی شما میروی آنجا پیام میگذاری، واقعاً اثر دارد. دو نفر، ده نفر، شصت نفر وقتی میگویند، واقعاً تأثیر دارد. اینها وظایف ماست و پیشنهاد بده. فقط هم اینکه برویم فحش بدهیم وایسیم یک سوتی بدهد یقه اش را بگیریم، نه آقا. پیشنهاد بهش بده، طرح بده، آدم بهش معرفی کن، جریان معرفی کن. آقا از فلان مجموعه خبر داری؟ فلان مجموعه دانشبنیان را تا حالا دیدی؟ دیدی فلان مجموعه فرهنگی دارد کار میکند در شهر خودت، در شهر دیگر؟ با اینها ارتباط بگیر، با اینها رفتوآمد داشته باش. بههرحال ماها میتوانیم اینها کنشهایی است که میتوانیم انجام بدهیم. اینها همه وظایف ماست در قبال حاکمیت دین.
ولی چون تشکیلات درستوحسابی نداریم و روی انضباط کار نمیکنیم و حلقههای میانی فعالی نداریم، این تودهها با آن سران هیچوقت ارتباطشان با هم برقرار نمیشود. از اینها فقط توقع دارند دم انتخابات بیایند یک رأی بدهند. حالا همان بالا بمانند، چهارچوب آسیب نبیند. فقط این نیستش. یک جوری باید باشد رابطه که هفته به هفته نماینده را بشود یقهاش را گرفت در نماز جمعه. یک ساختاری اگر درستوحسابی داشته باشد، البته خیلی شهرها این شکلی هست واقعاً. مثلاً مشهد، من واقعاً میدیدم که نمایندهها جمعه خیلیهایشان میآمدند نماز جمعه و بعد نماز جمعه واقعاً ملت یقه آنها را میگرفت. مدعیان صفحه اول چون بودیم، ای نشسته صفحه اول گاهی میرفتیم، حالا به خاطر اتصالاتشان در مشهد خیلیها مسافر بودند به خاطر اتصالات و اینها. آن صفحه اول چیزی که خیالمان جمع باشد نماز جماعتمان درست است. میدیدیم گاهی نمایندهها را ملت یقه اینها را میگرفتند. شهرهای کوچک که دیگر خیلی؛ یعنی استانهای کوچک، شهرهای کوچک که اصلاً دیگر نماینده در مشت اینهاست. ولی شما همش درخواست میکنی به اینکه این چاه آب اینجا چی شد؟ آن پل آنجا چی شد؟ بعد نماینده را هی وادار میکنی به اینکه وارد کن ببر مطالعه کن تحقیق کن.
البته باز میگویم، فرمانداران، یعنی خیلی تأثیر دارند که مردم را بهشان اطلاع بدهند. منبرهای ما، جلسات ما، دانشگاهها، سخنرانیهای قبل از خطبههای نماز جمعه، خود خطبههای نماز جمعه به مردم بگوید: «آقا ملت شما فلان مشکلتان با این قانون از نمایندهتان این را پیگیری کنید، این قانون را.» و نه فقط نماینده. اینجا دهجای دیگر هم از نمایندههایش این را بخواهیم. نه فقط گیر این باشی که آقا این سربازی بچه من را فلان کن که این بیفتد فلان شهرستان. تهِ خواستهها از نمایندهها اینهاست دیگر. و کارهای اجرایی و عمرانی و این مسئول آموزشوپرورش اینجا فلانی باشد و مسئول فلان درخواستهای بخشی اجرایی و اینها، اصلاً نماینده را از قالب کار خودش خارجش میکند.
بههرحال ما اگر روی این مبنا بیاییم جلو، هم میتوانیم تبلیغ بکنیم برای فرد و هم مسئولیتی نسبت به عملکرد او در آینده نخواهیم داشت. البته مسئولیت به یک معنا داریم. وقتی میبینیم که قدم کج میگذارد، باید تذکر بهش بدهیم و بهش پیشنهاد بدهیم مسیرهای درست و خوب. خدا قوت.
آن جایی که فرمودید مردم عثمان را نمیخواستند و حضرت امیر را میخواستند. حضرت امیر که به دنبال اصلاح بودند، نمیخواستند حکومت ضعیف بشود. چطور کنشگری میکردند که خودشان جایگزین عثمان بشوند و تضعیف رهبری جامعه هم نشود؟ یکی اینکه حضرت باید یک کاری میکردند که بعدها این شبهه پیش نیاید که علی طمع حکومت داشت. خود اینکه مردم بعدها رهبر را به چشم این ببینند که این از اول حکومت داشت، خود این تضعیف و فقط هم ادا نبود در امیرالمومنین. آن یکی هم آن یکی را حاکم کرد که بعدها خودش بشود رئیس. امیرالمومنین بازیها نبود، واقعاً این شکلی بود، واقعاً دنبال این حطام دنیا و این موقعیت و ریاست و اینها نبود. و فرمود: «اگر قبول کردم که حقی را اقامه کنم و باطلی را به زمین بنشانم.» من برای این قبول کردم و آن هم به خاطر حضور حاضر و وجود ناصر بود که به عهده گرفتند در خطبه شقشقیه.
و بیشترش همین است؛ یعنی آن کار فرهنگی، کار آموزشی، کادرسازی، آدمسازی، رصد حاکمیت، رصد مسئولین و در بزنگاهها مراقبت کردن، پاییدن، تذکر دادن، ریلگذاری کردن، خط دادن و حتی افشاگری و فریاد کردن و رسوا کردن. اینها مجموعه کارهایی است که ما در قبال حاکمیت مسئولیت داریم بهعنوان شهروند. و چطور نسبت به خانواده... ببینید شما الان درست است شخصی، ولی نسبت به حیطه خانوادهات یک مسئولیتهایی احساس میکنی. من بچهام میخواهد برود مدرسه خوب، وظیفه دارم. وظیفه دارم یعنی چه؟ این مثالی که عرض میکنم، خوب دقت کنیدها! این باید فرهنگ بشود بین ما. متأسفانه این فرهنگ نیست. الان من نسبت به بچهام... بله، جایی از دین نیامده، نه در قانون اساسی هم نگفتند، در رسالههای عملی هم نگفتند، علما بالای منبر نگفتند که ملت حواستان باشد بچهتان را کدام مدرسه میفرستید و بروید تحقیق کنید برای بچه. مدرسه بچه همه میدانند. و تو در آن شعاع زندگیات یک بخشی از چیزهای هم که باید بهش توجه کنی، این بچهات بزرگ میشود، مدرسه میرود، کدام مدرسه برود؟ مدرسهها را باید تحقیق کنی، مطالعه کنی. بعدها باید نظارت کنی، بچهات دارد درس میخواند یا نمیخواند؟ رشد علمیاش چقدر است؟ در مدرسه با کیا میچرخد؟ در مدرسه چیا یاد گرفته؟ همین قانون نانوشته است، به همه ما پذیرفتیم اینها را بهعنوان یک قانون. همانطور که شما نسبت به بچهات یک وظیفه این شکلی داری و باید مراقبت بکنی نسبت به مدرسهاش، نسبت به مسئولین و حاکمیت هم یک همچین وظیفهای باید داشته باشی.
باید رصد بکنیم. الان مصوبات مجلس مجموعاً چیاست؟ دولت طرحش برای فلان قضیه چیست؟ بشناسم این مسیر دارد به کدام سمت میرود؟ اجمالاً، نه آنجور دقیقش را خود بنده هم سر در نمیآورم. اجمالاً میدانم که آقا مثلاً برای خانواده، مجلس برنامه دارد برای اینکه حمایت بکند از تکثیر جمعیت، مثلاً روالش این است. حواسم باشد یکوقت این آنوری نشود، دنبال این نباشد که اتفاقاً دنبال کاهش جمعیت باشد. مثلاً نسبت به سیاست خارجی مثلاً دارد یک کاری میکند که دیگر آمریکا نتواند همینجور بزند زیرش از برجام بیاید بیرون. اجمالاً دارم رصد میکنم، وظیفهام است. در این حدش که بدانم که این الان درس میخواند، نمیخواند؟ نمراتش چقدر است؟ مدرسهاش خوب است؟ خوب نیست؟ پولی که داریم چی شد الان؟ خروجی چیست؟ رأیی هم که دادیم چی شد؟ نمیشود ما، این خیلی بد است که آقا من رأی دادم چی شد؟ خودت باید پیگیری کنی چی شد؟ اینکه بد شد که فردای رأی دادنت باید بپرسی جواب بگیری. کلیت آن چیزهایی که میخواستی. ظاهراً احساسم تازه اینها مگر چی شد؟ حالا کلی چیز شدهها، مگر اینها نبودند، آن یکی بودند؟ کلی چیز آنجوری میشد، این چیزها نمیشد.
در جریان نیست و یک دستی هم در کار است که نگذارد توده در جریان باشد. یک مشکل جدی که هم مجلس ما دارد، هم دولت ما دارد، هم قوه قضاییه ما دارد. مردم در جریان اتفاقات و تصمیمات خوبی که دارد گرفته میشود نیستند. این هم برمیگردد به آن چالش نبودن مدیران میانی و فرماندهان میدانی و میانی ترازبندی کنند و اتصال بدهند بین طبقه حاکم و توده و اینها را در جریان بگذارند. نماز جمعههای ما باید همین کار را بکند. کانالهای آن افرادی که تأثیرگذار، کانال رسانهایشان، مجموعههای رسانهایشان برنامه پمپاژ خبر بدهند باخبر بشوند ملت، چه از امور خوب چه از امور... خصوصاً نماز جمعه و خصوصاً مساجد، کارکرد اصلیاش این است. متأسفانه این دو تا آن کار درست و واقعی خودش را خیلی درست انجام نمیدهند. رأی من یا مجلس یا مثلاً مساجد و نماز جمعهها اینها رأیگیری نیست. اگر آنها هم رأیگیری بود خیلی تکانحسابی میخورد. اگر قرار بود امام جمعهها هم رأی بیاورند، خیلی مجبور میشدند خیلیخیلی استانداردها را تطبیق دهند.
حالا میخواهم بگویم خوب بودها، چون ممکن است به امام جمعه رأی بدهیم که صلاحیت ندارد. چون شناخت دقیقی نداشتیم. ممکن است آنجا را نشناسد. صلاحیت علمی و عملی و اینها نداشته باشد. ولی این نکته را ما داریم که بههرحال مشکل فقط مال مجلس نیست. خیلی جاهای دیگر آن استاندارد خودش نیست. مسجد استاندارد نیست، نماز جمعهمان استاندارد نیست، مدرسهمان استاندارد نیست، دانشگاهمان استاندارد نیست، حوزهمان استاندارد نیست، منبرهایمان استاندارد نیست. چقدر منبرها میتوانند کار بکنند. منبرهایی که پرجمعیت، حرف احساسی بیسند روی هوا میزنیم. نه مسئلهای از مسائل مردم را میدانیم، نه راهکاری داریم ارائه میدهیم، نه رشدی، نه حرکتی. یک ساعت شصت هزار نفر جمعیت نشسته چهار تا حرف. همین. فقط یک حس خوبی نسبت به امام حسین ع پا میشود میرود. کلی اتفاق میتواند در این جلسه بیفتد. کلی خط میتوانی به این مردم بدهی. آقا ملت بدانند الان مشکلشان با فلان قضیه حل میشود. این را مطالبه کنید. فلان اتفاق دارد میافتد. این اتفاق بیفتد، چقدر منبر امام حسین میتواند کار بکند. چه ظرفیت فوقالعادهای در مداحهای ما هست. فرماندههای میدان جهاد تبیین. اینها مجموعاً اگر درست کار بکند، خیلی از مسائل حل میشود.
حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت که نباید دفاع کرد. با این استدلال شما از حکومت سعودی هم باید دفاع کنید. حکومت سعودی. امیرالمومنین مگر در حکومت غیر از حکومت سعودی بدتر از سعودی بود که آن حکومت امیرالمومنین درش بود؟ پدرجد سعودی بودن. دارم رسماً آمده میگوید پیغمبر فلان چیز را گفته حلال و انا احرمها. من حرامش میکنم و شلاق میزنم. دیگر چی میخواهی؟ امیرالمومنین دفاع کرد یا نکرد؟ بله، باطنش طاغوت است، ظاهرش اسلامی. شما نسبت به این ظاهر وظیفه نداری؟ منافق «لا اله الا الله» ظاهری میگوید. شما نسبت به همان ظاهرش وظیفه نداری؟ خونش پاک میشود، پاک میشود؛ یعنی خونش مباح نیست؛ یعنی باید دفاع کنی از خونش. پاک میشود، نجس نیست. خونش را دیگر حق نداری بریزی و مالش حرمت پیدا میکند. ازدواج باهاش حلال میشود. ذبیحه او حلال میشود. بازار مسلمین اگر جنس فروخت، قاعده سوق المسلمین جاری میشود. هزارویک اتفاق رخ میدهد. مگر وقتی شد ظاهر دیگر هیچ خاصیتی ندارد و چون ظاهر است، شما باید یک کاری بکنی که همان ظاهر هم دیگر رعایت نکند. این چه استدلالی است؟ حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت است که حالا من این را اصلاً قبول ندارم در مورد جمهوری اسلامی که قبول ندارم.
اگر سؤالی هست که حتماً هست، بفرمایید. ما کلیت بحثمان را در این یک ساعت ارائه دادیم، قاعدتاً سؤالاتمان خاصتر میشود نسبت به انتخابات پیشرو و مجلس و نمایندهها و اینها که حالا اگر عزیزان نکتهای دارند، بفرمایند تا با هم گفتوگو کنیم.
من در مورد خبرگان رهبری یک چیزی عرض بکنم. ببینید عزیزان، از انتخابات خبرگان غافل نشویم. بیشتر تأکیدی که همیشه در این انتخابات اخیر بود، نسبت به انتخابات مجلس بود. فراموش نکنیم که انتخابات خبرگان از جهتی از انتخابات مجلس مهمتر است و رهبر انقلاب هشت سال پیش فرمودند: «در مورد مجلس خبرگان فعلی، مردم بدانند که خبرگان را انتخاب میکنند که بهاحتمال زیاد انتخاب رهبر بعدی در این خبرگان واقع خواهد شد.» خب، خدای متعال لطف کرد و این اتفاق در این مجلس خبرگان فعلی نیفتاد. ولی بههرحال، آن نکته مهمی که رهبر انقلاب فرمودند، اینجا صادق است که حواسمان باشد مجلس خبرگانی را داریم انتخاب میکنیم که اینها قرار است رهبر را انتخاب کنند؛ یعنی آن رأس حاکمیت دینی قرار است توسط این مجلس انتخاب شود و وظایف سنگینی دارد.
مجلس خبرگان فقط هم جایگاه انتخاب رهبر نیست. اینها علمای بلادند. اینها با این رأیی که شما میدهید و عضو مجلس خبرگان میشوند، یک اعتباری هم پیدا میکنند؛ هم در حد استان خودشان، هم در کشور، و هم بلکه در دنیا. یعنی دشمن نسبت به مواضع اعضای مجلس خبرگان حساس است. اگر کسی حرف ضعیف و تضعیفکنندهای بزند، بهشدت برای دشمن ضریب پیدا میکند و دشمن بهشدت ضریبش میدهد. خیلی مهم است، خیلی باید دقت کرد.
و الحمدلله آدمهای خوب هم زیاد داریم. بنده دوست داشتم کرمانشاه بودم، مثلاً در کرمانشاه به آیتالله علما رأی میدادم در مجلس خبرگان، یا فرض بفرمایید مثلاً در تهران بودم، مثلاً به یک اعرافی رأی میدادم. خب، شما ببینید چه شخصیتهای ارزندهای! آیا اعرافی واقعاً جزو شخصیتهایی است که بنده هم بهشدت بهشان علاقه دارم؟ هم کارنامه بسیار وزینی ایشان دارند، هم از جهت علمی و هم از جهت اجرایی. الان هم که در شورای نگهبان هستند.
مثلاً شخصیتی مثل آقای صفایی بوشهری در تهران، و شخصیتهای دیگری که حالا نمیخواهم همه را اسم بیاورم. مثلاً در مشهد آقای مدرسی یزدی، ایشان هم جزو اعضای شورای نگهبان هستند. ایشان کسی است که وقتی انحرافی در داماد خودش میبیند، موضع علنی میگیرد. چقدر برجسته است این ویژگیها نسبت به داماد خودش! ما الحمدلله این شخصیتها را داریم. در مازندران آقای توکل، مثلاً در سمنان آقای میرباقری و همینطور استانهای مختلف. حالا نمیخواهم تکتک اسم بیاورم. میخواهم بگویم اگر کسی هم مثلاً نسبت به مجلس شورای اسلامی حالا مثلاً تردیدی دارد یا بحث اینجوری هست، ما در خبرگان الحمدلله گزینههای خیلی خوبی داریم.
همان شخص رأی... حالا تشویق نمیکنیم کسی را به رأی سفید دادن، چون رأی سفید هم در مجموع خودش باز هم خوب نیست و ممکن است عامل تضعیف به حساب آید. انتخابات ریاست جمهوری اخیر یادتان است دیگر، ما سه میلیون، چهار میلیون، چقدر رأی باطله داشتیم؟ نفر دوم آرا باطله بود؛ یعنی اول رئیسجمهور بود، دوم آرای باطله. این اصلاً خوب نیست، اصلاً وجهه قشنگ بینالمللی ندارد و خودش میتواند عامل تضعیف و تحقیر حاکمیت باشد.
حالا یک نفر دو نفر در لیست سی نفرهای که حالا چون باز بحث لیستی را هم دوستان سؤال میکنند، بنده خودم در این انتخابات اخیر به این جمعبندی نرسیدم برای شخص خودم که لیستی رأی بدهم، بلکه به نظرم رسید که تلفیقی از مسائل مختلف. حتی مثلاً بنده ممکن است در مشهد، حالا احتمال این هست، چون هنوز به گزینهای هم نرسیدم و گزینه هم نخواهم گفت، حتی به دوستان صمیمی احتمالاً گزینه نخواهم گفت. حجتی نمیبینم در اینکه آن کسی که من بهش رسیدم را لزوماً بتوانم به دیگری معرفی بکنم و بخواهم گردن بگیرم این شخص را. ممکن است حالا بر اثر مصالحی یا بر اثر احتمالاتی، فردی را حالا مصلحت ببینم یا احساس بکنم که میتواند بهتر باشد.
مثلاً الان بنده برای، حالا احتمالاً انشاءالله به عنایت الهی جمعه در مشهد رأی خواهیم داد، مثلاً برای مجلس یک نفر را فعلاً در ذهن دارم که اصلاً در هیچ لیستی نیست. از نزدیک میشناختم ایشان را. در هیچ لیستی... شاید به ایشان رأی بدهم. برای خبرگان هم یک عزیزی را مدنظرم است که ایشان هم در هیچ لیستی نیست. احتمال دارد به ایشان هم رأی بدهم چون ایشان را میشناسم. از جهت علمی، چون اجمالاً شاگرد ایشان محسوب میشدیم دورادور، وجاهت علمی و وزن علمی ایشان را میدانم و دوست داشتم و قابل قبول بوده برایم. ولی نمیتوانم به کسی دیگر معرفی بکنم؛ یعنی حجتی ندارم برای معرفی. و این یک امر شخصی است و خودم را هم جزو آن افرادی به حساب نمیآورم که وظیفه دارند و مثلاً آشنایی نسبت به مسائل و اینها که جوانب قضیه را بدانند و میخواهند به دیگران معرفی بکنند. خودم هم از دیگران سؤال میکنم؛ یعنی همین الان هم برای مشهد که باید رأی بدهیم، از رفقا دارم پرسوجو میکنم اینها به چهکسانی رسیدهاند. و سری قبلی هم این شکلی بود که تقریباً صبح جمعه بود که تصمیم نهایی را گرفتیم به چهکسی رأی بدهیم.
خدمت شما عرض کنم که این حالا یک نکته. نکتهای هم که به نظر میرسد این است که خیلی شاید حالا لیستی رأی دادن آنچنان ملاک قوی در این انتخابات پیشرو نداشته باشد. به آن افرادی که حالا برایتان یقینی است رأی بدهید. اگر پیشنهاد میشود که کامل رأی بدهیم، مثلاً تهران سی تا را رأی بدهید، مشهد پنج تا را رأی بدهید، یا شهرهای دیگر. بههرحال، از این حق خودتان استفاده کنید. کسی نمیخواهد کسی را سفارش به چشمپوشی از حقش بکند. و خود استفاده نکردن از این حق هم یک جورهایی همان حرفی است که در اصل رأی ندادن میگوییم، اینجا هم هست دیگر. میگوییم که آقا مثلاً شما اگر رأی ندهی، دیگرانی رأی میدهند بهجای تو. اینجا هم شما وقتی از پنج تا دو تایش را رأی میدهی، آن سه تا را باز انگار دیگران بهجای تو رأی میدهند. پس میطلبد عقلاً ما تا جایی که میتوانیم مطالعه کنیم، تحقیق کنیم، بررسی کنیم، گفتوگو کنیم، به نتیجه برسیم، رأی بدهیم.
این را هم توجه داشته باشید که ما آنقدر که میدانیم و شناخت داریم و اینها، مسئولیت داریم دیگر، حجت. بعضیها در بعضی پیامها میخواندم مثلاً میگفتند که آقا ما نمیتوانیم قیامت اینها را مثلاً گردن... بله، یکوقت هست شما بدون هیچ شناختی، بدون هیچ مطالعه، بدون هیچ تحقیق، آن حسابش جداست. ولی وقتی مطالعه کردی، آدم سالم، کارنامه این آدم اجمالاً نشان میدهد، سوابقی که پیشروی مردم بوده، افرادی که شناخت داشتند و بعضاً افراد ما میشناسیم. خب، بنده مثلاً در دانشگاه فردوسی با دوستانی در ارتباط بودم. میدانم که اینها کارهای سیاسی میکردند. بعضاً هم از جهت اخلاقی و معنوی برای بنده قابل اعتمادند. میدانم وابستگی به جریان و جناح و اینها، اثر حب و بغض و هوای نفس کسی را مثلاً تأیید نمیکند یا رد نمیکند. دو نفر، سه نفر، ده نفر اینجوری دارم در دوستانم. خب، از اینها مشورت میگیرم. شما هم ممکن است افراد این شکلی را داشته باشید، یا افرادی داشته باشید که یک همچین دسترسیهایی داشته باشند و بتوانند به شما بگویند. مثل بنده نباشند که محذوریت داشته باشند که بخواهند به کسی اسم معرفی بکنند. من از جهات مختلف محذوریت دارم که بخواهم اسمی به کسی معرفی بکنم. ولی ممکن است افرادی باشند، آقا مثلاً فلان امام جماعت، فلان اداره، یادم نیست که اهل تعهد و با تقوا، روی حساب رأی میدهد، به جمعبندی رسیده. این دو نفر، سه نفریم، پنج نفر ازش کمک برای خبرگان. همینطور برای مجلس. اگر ممکن است به این نتیجه برسی که آقا لیستی، یک کسی اینجوری برای شما لیستی تأیید میکند. خب، او بههرحال از باب بینه است دیگر. بینه میشود اینجا دیگر؛ یعنی یک نفر عادل، دو نفر عادل دارند یک لیستی را تأیید میکنند. چطور مثلاً برای دادگاه اگر دو نفر عادل شهادت بدهند که این شاهد صادق است، این عادل است، این شاهد عادل میشود. دو نفر آدم مرجع تقلید انتخاب بکنیم، دو تا آدم باصلاحیت میگویند که آقا فلانی صلاحیت مرجعیت... خودش مرجع نیستها، ولی اجمالاً سر در میآورد. وزن علمی افراد را میداند. جریانهای مختلف علمی و جناحهای سیاسی. آدم خوبی است. از این تقلید شما حجت داری در پیشگاه بحث حجت داشتن دیگر.
یک طرف قضیه وظیفه است که در قبال حاکمیت داریم که باید حفظش بکنیم و تقویتش بکنیم. یک طرف قضیه هم وظیفهای که نسبت به امورات مملکت داریم. قوانینی که دارد تنظیم میشود، مسائلی که پیش میآید. نمایندههایی که شما انتخاب میکنید، دو سال دیگر میخواهند کابینه انتخاب بکنند. خیلی مهم است. وزیر اطلاعات تعیین بکنند، وزیر دفاع میخواهند تعیین بکنند، وزیر کشور میخواهند تعیین بکنند. اینها بعداً میشوند مثلاً سر حلقه نیروهای امنیتی ما. آن یکی میشود وزیر آموزشوپرورش ما. اتفاقاتی که میخواهد رخ بدهد تا سی سال بعد، به آن نماینده و کمیسیون آموزش و مصوبات آن برمیگردد و به این وزیر آموزشوپرورش که انتخاب میکند. شما با این رأی بهظاهر ساده داری یک اتفاقاتی را تا صد سال دیگر در حوزه آموزشوپرورش این مملکت رقم میزنی. مسائل مهمی است و میطلبد که ما در این مسائل با توجه و دقت وارد بشویم.
اگر کسی نسبت به لیست به نتیجه رسیده، لیستی رأی بدهد. بنده به این نتیجه نرسیدم که لیست. حالا الحمدلله تهران هم نیستم. در این تشدّد آرا که اینقدر لیستهای متفرقه و عجیبوغریب هستند، دغدغه اینجوری ندارم تهرانی که از جهت بین لیستها چهکار بکند، به جمعبندی برسد. ولی حالا مشهد که میخواهیم رأی بدهیم، دیگر تقریباً سه چهار نفری مشخص است که اینها دیگر همه رویشان اجماع دارند و اینها. اینجور به نظرم میرسد که بهتر. ولی حالا ممکن است کسی روی شرایط دیگری به نتیجه دیگری برسد.
گفتند که اینکه با اعتماد به حمایت شخص موثقی از لیست رأی بدهیم اشکال دارد؟ چون واقعاً نمیتوان صلاحیت را تشخیص داد. ما یک صلاحیت واقعی داریم، صلاحیت ظاهری داریم. یکوقت هستش که میگوییم در آن چیزی که عالم واقع چیست. یکوقت میگوییم که پیش خدای آدم صلاحیت دارد یا ندارد. آنی که پیش خداست، از ما نخواستهاند؛ یعنی از ما نمیپرسند که این پیش من صلاحیت داشت یا نداشت بهش رأی دادی؟. آنی که از ما میخواهند حجت بر اساس مسائل ظاهری است. با چهحجتی به این رسیدی که این صلاحیت دارد؟ با چهحجتی به این رسیدی که این صلاحیت ندارد؟ میگویم آقا من بررسی کردم، فلان موضع این آدم را دیدم، فلان جا دیدم حرف زده، با همکارش مشورت کردم، سابقهاش را در مجلس دیدم، مواضع سیاسیاش را دیدم، مواضع اخلاقی و رفتارهای کنشهای مختلف این آدم، سابقه علمیاش، تحصیلاتش، تناسب تحصیلاتش با آن کاری که میخواهد در مجلس بکند، شعارهایش را شنیدم، اصلاً برنامه ندارد، تو هم یک سوت بکش به درد نمیخورد. به این نتیجه میرسیم که این آدم صلاحیت دارد یا نه.
سؤالم این است: «اگر کاندیدا برخلاف وعدهها عمل کند یا کلاً منفعل بشود، فقط برای منافع شخصی عمل کند، مسئولیت شرعی خواهیم داشت از تبلیغ برای ایشان؟» اگر این را میدانید، بله. به این رسیدید که این آدم، اگر احتمال میدهید، احتمال عقلایی باشد. احتمال باید یک جوری باشد که بشود بهش اعتماد کرد. صرف احتمال که در مورد همه هست. احتمال خطا را بر چه حسابی؟ یکوقت احتمال جدیتر میشود، یکوقت این احتمال ضعیف میشود. چون مجموعه سوابق کارها و فعالیتهای این آدم را که بررسی میکنی، با اینکه احتمال لرزش و لغزش هم هست، به این میرسی که باز هم بالاخره تا به حال که خوب پیش رفته. این میشود حجتی در پیشگاه الهی و دیگر مسئولیتی هم به گردن ما نیست. بهمحض هم که دیدیم آدم دارد خطا میکند، باید موضع بگیریم، تقابل کنیم، تذکر بهش بدهیم. به خودش تذکر بدهیم، به آن کسانی که تذکر ما را میتوانند بهش برسانند، تذکر بدهیم. سایت دارند، الان دفتر دارند، هزارویک کانال دارند، ادمین دارند، پیج. کدام نماینده است که پیج نداشته باشد؟ دوره قبلی که ما شاالله در توییتر همینجور میگفت: «در توییتر رد میشویم، مواظب باشید پایتان به کابلهای نمایندگان!» همه در توییتر بودند. برو در توییترش بهش بگو، در اینستاگرامش بهش بگو. الان که دیگر عصر ارتباطات، عصر حجر که دیگر نیستش که دسترسی بهش نداریم. و تأثیر هم دارد؛ یعنی شما میروی آنجا پیام میگذاری، واقعاً اثر دارد. دو نفر، ده نفر، شصت نفر وقتی میگویند، واقعاً تأثیر دارد. اینها وظایف ماست و پیشنهاد بده. فقط هم اینکه برویم فحش بدهیم وایسیم یک سوتی بدهد یقه اش را بگیریم، نه آقا. پیشنهاد بهش بده، طرح بده، آدم بهش معرفی کن، جریان معرفی کن. آقا از فلان مجموعه خبر داری؟ فلان مجموعه دانشبنیان را تا حالا دیدی؟ دیدی فلان مجموعه فرهنگی دارد کار میکند در شهر خودت، در شهر دیگر؟ با اینها ارتباط بگیر، با اینها رفتوآمد داشته باش. بههرحال ماها میتوانیم اینها کنشهایی است که میتوانیم انجام بدهیم. اینها همه وظایف ماست در قبال حاکمیت دین.
ولی چون تشکیلات درستوحسابی نداریم و روی انضباط کار نمیکنیم و حلقههای میانی فعالی نداریم، این تودهها با آن سران هیچوقت ارتباطشان با هم برقرار نمیشود. از اینها فقط توقع دارند دم انتخابات بیایند یک رأی بدهند. حالا همان بالا بمانند، چهارچوب آسیب نبیند. فقط این نیستش. یک جوری باید باشد رابطه که هفته به هفته نماینده را بشود یقهاش را گرفت در نماز جمعه. یک ساختاری اگر درستوحسابی داشته باشد، البته خیلی شهرها این شکلی هست واقعاً. مثلاً مشهد، من واقعاً میدیدم که نمایندهها جمعه خیلیهایشان میآمدند نماز جمعه و بعد نماز جمعه واقعاً ملت یقه آنها را میگرفت. مدعیان صفحه اول چون بودیم، ای نشسته صفحه اول گاهی میرفتیم، حالا به خاطر اتصالاتشان در مشهد خیلیها مسافر بودند به خاطر اتصالات و اینها. آن صفحه اول چیزی که خیالمان جمع باشد نماز جماعتمان درست است. میدیدیم گاهی نمایندهها را ملت یقه اینها را میگرفتند. شهرهای کوچک که دیگر خیلی؛ یعنی استانهای کوچک، شهرهای کوچک که اصلاً دیگر نماینده در مشت اینهاست. ولی شما همش درخواست میکنی به اینکه این چاه آب اینجا چی شد؟ آن پل آنجا چی شد؟ بعد نماینده را هی وادار میکنی به اینکه وارد کن ببر مطالعه کن تحقیق کن.
البته باز میگویم، فرمانداران، یعنی خیلی تأثیر دارند که مردم را بهشان اطلاع بدهند. منبرهای ما، جلسات ما، دانشگاهها، سخنرانیهای قبل از خطبههای نماز جمعه، خود خطبههای نماز جمعه به مردم بگوید: «آقا ملت شما فلان مشکلتان با این قانون از نمایندهتان این را پیگیری کنید، این قانون را.» و نه فقط نماینده. اینجا دهجای دیگر هم از نمایندههایش این را بخواهیم. نه فقط گیر این باشی که آقا این سربازی بچه من را فلان کن که این بیفتد فلان شهرستان. تهِ خواستهها از نمایندهها اینهاست دیگر. و کارهای اجرایی و عمرانی و این مسئول آموزشوپرورش اینجا فلانی باشد و مسئول فلان درخواستهای بخشی اجرایی و اینها، اصلاً نماینده را از قالب کار خودش خارجش میکند.
بههرحال ما اگر روی این مبنا بیاییم جلو، هم میتوانیم تبلیغ بکنیم برای فرد و هم مسئولیتی نسبت به عملکرد او در آینده نخواهیم داشت. البته مسئولیت به یک معنا داریم. وقتی میبینیم که قدم کج میگذارد، باید تذکر بهش بدهیم و بهش پیشنهاد بدهیم مسیرهای درست و خوب. خدا قوت.
آن جایی که فرمودید مردم عثمان را نمیخواستند و حضرت امیر را میخواستند. حضرت امیر که به دنبال اصلاح بودند، نمیخواستند حکومت ضعیف بشود. چطور کنشگری میکردند که خودشان جایگزین عثمان بشوند و تضعیف رهبری جامعه هم نشود؟ یکی اینکه حضرت باید یک کاری میکردند که بعدها این شبهه پیش نیاید که علی طمع حکومت داشت. خود اینکه مردم بعدها رهبر را به چشم این ببینند که این از اول حکومت داشت، خود این تضعیف و فقط هم ادا نبود در امیرالمومنین. آن یکی هم آن یکی را حاکم کرد که بعدها خودش بشود رئیس. امیرالمومنین بازیها نبود، واقعاً این شکلی بود، واقعاً دنبال این حطام دنیا و این موقعیت و ریاست و اینها نبود. و فرمود: «اگر قبول کردم که حقی را اقامه کنم و باطلی را به زمین بنشانم.» من برای این قبول کردم و آن هم به خاطر حضور حاضر و وجود ناصر بود که به عهده گرفتند در خطبه شقشقیه.
و بیشترش همین است؛ یعنی آن کار فرهنگی، کار آموزشی، کادرسازی، آدمسازی، رصد حاکمیت، رصد مسئولین و در بزنگاهها مراقبت کردن، پاییدن، تذکر دادن، ریلگذاری کردن، خط دادن و حتی افشاگری و فریاد کردن و رسوا کردن. اینها مجموعه کارهایی است که ما در قبال حاکمیت مسئولیت داریم بهعنوان شهروند. و چطور نسبت به خانواده... ببینید شما الان درست است شخصی، ولی نسبت به حیطه خانوادهات یک مسئولیتهایی احساس میکنی. من بچهام میخواهد برود مدرسه خوب، وظیفه دارم. وظیفه دارم یعنی چه؟ این مثالی که عرض میکنم، خوب دقت کنیدها! این باید فرهنگ بشود بین ما. متأسفانه این فرهنگ نیست. الان من نسبت به بچهام... بله، جایی از دین نیامده، نه در قانون اساسی هم نگفتند، در رسالههای عملی هم نگفتند، علما بالای منبر نگفتند که ملت حواستان باشد بچهتان را کدام مدرسه میفرستید و بروید تحقیق کنید برای بچه. مدرسه بچه همه میدانند. و تو در آن شعاع زندگیات یک بخشی از چیزهای هم که باید بهش توجه کنی، این بچهات بزرگ میشود، مدرسه میرود، کدام مدرسه برود؟ مدرسهها را باید تحقیق کنی، مطالعه کنی. بعدها باید نظارت کنی، بچهات دارد درس میخواند یا نمیخواند؟ رشد علمیاش چقدر است؟ در مدرسه با کیا میچرخد؟ در مدرسه چیا یاد گرفته؟ همین قانون نانوشته است، به همه ما پذیرفتیم اینها را بهعنوان یک قانون. همانطور که شما نسبت به بچهات یک وظیفه این شکلی داری و باید مراقبت بکنی نسبت به مدرسهاش، نسبت به مسئولین و حاکمیت هم یک همچین وظیفهای باید داشته باشی.
باید رصد بکنیم. الان مصوبات مجلس مجموعاً چیاست؟ دولت طرحش برای فلان قضیه چیست؟ بشناسم این مسیر دارد به کدام سمت میرود؟ اجمالاً، نه آنجور دقیقش را خود بنده هم سر در نمیآورم. اجمالاً میدانم که آقا مثلاً برای خانواده، مجلس برنامه دارد برای اینکه حمایت بکند از تکثیر جمعیت، مثلاً روالش این است. حواسم باشد یکوقت این آنوری نشود، دنبال این نباشد که اتفاقاً دنبال کاهش جمعیت باشد. مثلاً نسبت به سیاست خارجی مثلاً دارد یک کاری میکند که دیگر آمریکا نتواند همینجور بزند زیرش از برجام بیاید بیرون. اجمالاً دارم رصد میکنم، وظیفهام است. در این حدش که بدانم که این الان درس میخواند، نمیخواند؟ نمراتش چقدر است؟ مدرسهاش خوب است؟ خوب نیست؟ پولی که داریم چی شد الان؟ خروجی چیست؟ رأیی هم که دادیم چی شد؟ نمیشود ما، این خیلی بد است که آقا من رأی دادم چی شد؟ خودت باید پیگیری کنی چی شد؟ اینکه بد شد که فردای رأی دادنت باید بپرسی جواب بگیری. کلیت آن چیزهایی که میخواستی. ظاهراً احساسم تازه اینها مگر چی شد؟ حالا کلی چیز شدهها، مگر اینها نبودند، آن یکی بودند؟ کلی چیز آنجوری میشد، این چیزها نمیشد.
در جریان نیست و یک دستی هم در کار است که نگذارد توده در جریان باشد. یک مشکل جدی که هم مجلس ما دارد، هم دولت ما دارد، هم قوه قضاییه ما دارد. مردم در جریان اتفاقات و تصمیمات خوبی که دارد گرفته میشود نیستند. این هم برمیگردد به آن چالش نبودن مدیران میانی و فرماندهان میدانی و میانی ترازبندی کنند و اتصال بدهند بین طبقه حاکم و توده و اینها را در جریان بگذارند. نماز جمعههای ما باید همین کار را بکند. کانالهای آن افرادی که تأثیرگذار، کانال رسانهایشان، مجموعههای رسانهایشان برنامه پمپاژ خبر بدهند باخبر بشوند ملت، چه از امور خوب چه از امور... خصوصاً نماز جمعه و خصوصاً مساجد، کارکرد اصلیاش این است. متأسفانه این دو تا آن کار درست و واقعی خودش را خیلی درست انجام نمیدهند. رأی من یا مجلس یا مثلاً مساجد و نماز جمعهها اینها رأیگیری نیست. اگر آنها هم رأیگیری بود خیلی تکانحسابی میخورد. اگر قرار بود امام جمعهها هم رأی بیاورند، خیلی مجبور میشدند خیلیخیلی استانداردها را تطبیق دهند.
حالا میخواهم بگویم خوب بودها، چون ممکن است به امام جمعه رأی بدهیم که صلاحیت ندارد. چون شناخت دقیقی نداشتیم. ممکن است آنجا را نشناسد. صلاحیت علمی و عملی و اینها نداشته باشد. ولی این نکته را ما داریم که بههرحال مشکل فقط مال مجلس نیست. خیلی جاهای دیگر آن استاندارد خودش نیست. مسجد استاندارد نیست، نماز جمعهمان استاندارد نیست، مدرسهمان استاندارد نیست، دانشگاهمان استاندارد نیست، حوزهمان استاندارد نیست، منبرهایمان استاندارد نیست. چقدر منبرها میتوانند کار بکنند. منبرهایی که پرجمعیت، حرف احساسی بیسند روی هوا میزنیم. نه مسئلهای از مسائل مردم را میدانیم، نه راهکاری داریم ارائه میدهیم، نه رشدی، نه حرکتی. یک ساعت شصت هزار نفر جمعیت نشسته چهار تا حرف. همین. فقط یک حس خوبی نسبت به امام حسین ع پا میشود میرود. کلی اتفاق میتواند در این جلسه بیفتد. کلی خط میتوانی به این مردم بدهی. آقا ملت بدانند الان مشکلشان با فلان قضیه حل میشود. این را مطالبه کنید. فلان اتفاق دارد میافتد. این اتفاق بیفتد، چقدر منبر امام حسین میتواند کار بکند. چه ظرفیت فوقالعادهای در مداحهای ما هست. فرماندههای میدان جهاد تبیین. اینها مجموعاً اگر درست کار بکند، خیلی از مسائل حل میشود.
حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت که نباید دفاع کرد. با این استدلال شما از حکومت سعودی هم باید دفاع کنید. حکومت سعودی. امیرالمومنین مگر در حکومت غیر از حکومت سعودی بدتر از سعودی بود که آن حکومت امیرالمومنین درش بود؟ پدرجد سعودی بودن. دارم رسماً آمده میگوید پیغمبر فلان چیز را گفته حلال و انا احرمها. من حرامش میکنم و شلاق میزنم. دیگر چی میخواهی؟ امیرالمومنین دفاع کرد یا نکرد؟ بله، باطنش طاغوت است، ظاهرش اسلامی. شما نسبت به این ظاهر وظیفه نداری؟ منافق «لا اله الا الله» ظاهری میگوید. شما نسبت به همان ظاهرش وظیفه نداری؟ خونش پاک میشود، پاک میشود؛ یعنی خونش مباح نیست؛ یعنی باید دفاع کنی از خونش. پاک میشود، نجس نیست. خونش را دیگر حق نداری بریزی و مالش حرمت پیدا میکند. ازدواج باهاش حلال میشود. ذبیحه او حلال میشود. بازار مسلمین اگر جنس فروخت، قاعده سوق المسلمین جاری میشود. هزارویک اتفاق رخ میدهد. مگر وقتی شد ظاهر دیگر هیچ خاصیتی ندارد و چون ظاهر است، شما باید یک کاری بکنی که همان ظاهر هم دیگر رعایت نکند. این چه استدلالی است؟ حکومتی که ظاهرش اسلام است و باطنش طاغوت است که حالا من این را اصلاً قبول ندارم در مورد جمهوری اسلامی که قبول ندارم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...