شب‌نشینی‌های شهدایی

جلسه پنجم

00:58:27
70

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین من الآن الی قیام یوم الدین.
اول تشکر می‌کنم از عزیزانی که این جلسه را به یاد شهید والامقام، شهید فخری‌زاده عزیز تشکیل دادند. از شما عزیزانی هم که به احترام شهید، در این روز غیردرسی و در این ساعت غیرمعمول، به دانشگاه آمدید و حرمت این شهید عزیز را پاس داشتید، سپاسگزارم. بنده بعد از ۸ سال به این دانشگاه آمدم؛ آخرین بار ۸ سال پیش بود. البته آن موقع امکاناتش به مراتب بهتر بود، سیستم صوت داشت. به‌هرحال، جانم به سر، ترقی معکوس کرده‌ای. به‌هرحال این هم از شرایط دانشگاه‌های ماست که ظاهراً روزبه‌روز بدتر می‌شود.
عرض کنم که مجالسی را برای "پیاده شهدا" شروع کردیم. البته تصور دیگری از این جلسات داشتیم؛ اولینش با شهید حسن تهرانی مقدم بود و این جلسه آخری است که با شهید فخری‌زاده برگزار می‌شود. در مورد تعدادی از شهدا گفت‌وگو کردیم و مطالبی را عرض کردیم. ان‌شاءالله اگر بشود، رفقا این حرکت را در دانشگاه‌ها ادامه دهند، خیلی خوب است که هر هفته به یاد یک شهیدی دور هم جمع شوند و از آن شهید بگویند و بشنوند. ما واقعاً به مرور زندگی این شهدا نیاز داریم.
خوب، ایام سالگرد شهید فخری‌زاده هم هست، شهید مجید شهریاری و شهدای هسته‌ای، ایام سالگردشان است و ان‌شاءالله که روح همه‌شان شاد باشد. در پیشگاه اهل بیت، حضرت زهرا سلام‌الله علیها، به روح همه این عزیزان صلواتی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یکی از چیزهایی که امروز ما در "جنگ روایت‌ها" به آن نیاز داریم، معرفی این شخصیت‌های فوق‌العاده‌ای است که در زمانه ما بودند و متأسفانه مجهول‌القدرند و کمتر شناخته شده‌اند. شهید فخری‌زاده واقعاً یکی از آن شخصیت‌هاست که وقتی انسان مطالعه می‌کند، می‌بیند حتی خود ما که مثلاً سرمان به مطالعه است، دائماً اخبار را چک می‌کنیم و به‌هرحال تو این حال و هوا هستیم، چقدر از این شهید بیگانه‌ایم؛ چه برسد به حالا دیگران و نسل جدید.
واقعاً جا دارد یک نهضتی راه بیفتد، خصوصاً در مدارس. باید فکر کرد و برنامه‌ریزی کرد. دشمن ما برنامه جدی برای مدارس دارد. بنده احتمال قوی می‌دهم که فتنه‌های بعدی‌مان از دل مدرسه رقم بخورند؛ کما اینکه نشانه‌هایش را هم داریم می‌بینیم. سیاست‌هایی که دیگران تعیین می‌کنند و اینجا عاملان و مزدوران و احمق‌های بین ما هستند که به آن‌ها دیکته می‌شود و این‌ها پیاده می‌کنند، بی‌سؤال، بی‌مزد و منت. فضای مدارس ما خیلی بیگانه است از آشنایی با این‌جور شخصیت‌ها. وقتی دانش‌آموزان ما رونالدو را می‌شناسند، ولی کاظمی آشتیانی را نمی‌شناسند، خب این خیلی درد دارد. حالا شما بگو: دانش‌آموزان ما؛ بگویید دانشجویان ما، چند نفرشان او را می‌شناسند؟ شما بگویید بسیجیان دانشگاه ما، چند نفرشان می‌شناسند؟ شما بگویید این بچه‌های بسیج دانشجویی دانشگاه‌ها، چند نفرشان می‌توانند ۵ دقیقه در مورد کاظمی آشتیانی، در مورد فخری‌زاده صحبت کنند؟
این‌ها یک مسئله‌ای است که باید واقعاً به آن توجه کرد. و این‌جور شخصیت‌هایی که این‌قدر می‌توانند جریان‌ساز باشند ولی کمترین حد آشنایی متأسفانه با این عزیزان نیست. شهید فخری‌زاده از آن شخصیت‌هاست که حقاً یک جلسه در مورد ایشان صحبت کردن کم است و باید ساعات متعددی در مورد این شهید گفت‌وگو کرد. کتاب‌های خوبی هم نوشته شده که عزیزان سعی کنند بخوانند.
سه تا کتاب را حالا فعلاً بنده خبر دارم که در زندگی این بزرگوار تألیف شده است: یکی کتاب «پرواز پای دماوند»، یکی کتاب «شنبه آرام» -خاطرات همسر ایشان است از شهید فخری‌زاده-، قلم خیلی قشنگ و داستان‌پردازی خیلی جالبی دارد. خصوصاً خانم‌ها ان‌شاءالله سعی کنند حتماً این کتاب را بخوانند. از آن کتاب‌هایی است که شروع کنید، زمین نمی‌گذارید و متن شما را تا آخرش می‌کشد. پر از نکته، پر از مطالب ناب، مطالب اعجاب‌انگیز. و یکی هم کتاب «تویی که نشناختمت» که این کتاب هم کتاب خیلی خوب و مفیدی است. حالا امشب ان‌شاءالله سعی می‌کنم نکاتی را از این کتاب عرض بکنم. خیلی مطالب خوبی در این کتاب هست.
این «شنبه آرام» عنوانی است که از توییت نتانیاهو گرفته شده. بعد از شهادت شهید فخری‌زاده، توییت زد که خب شهید فخری‌زاده را جمعه ترور کردند، عصر شنبه نتانیاهو توییت زد که «شنبه آرامی برای ما در حال رخ دادن است، بعد از فخری‌زاده.» جمله‌ای بود که شهید فخری‌زاده به همسرش می‌گفت، وقتی گاهی همسرش خسته می‌شد از اینکه "چقدر کار و چقدر همش درگیری و این‌ها"، ایشان می‌فرمود که "من هرچی بیشتر کار کنم، نتانیاهو کمتر آرامش دارد." حقیقتی هم بود، واقعاً این‌طور بود.
شهید فخری‌زاده و درد این است که دشمنان ما این‌ها را بهتر از ما می‌شناسند و به همین دلیل نمی‌گذارند ما این‌ها را بشناسیم. و این خودش واقعاً یک جهاد است که باید وارد این میدان روایتگری شد و باید روی آن نشست، فکر کرد. یک نهضت لازم دارد این فضای رخوت‌آلود در مجموعه محیط‌هایی که ما داریم که یکی‌اش دانشگاه است. واقعاً من احساس می‌کنم که ماها گردنمان گیر است. شهدا یقه ما را خواهند گرفت بابت این همه اهمال و این همه بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی، عدم تلاش و عدم تکاپو. خیلی بیشتر از این‌ها می‌شود کار کرد و به‌هرحال این‌ها موجب غصه و تألم این فضایی است که بر ما حاکم است.
امشب کمی در مورد سیره علمی شهید فخری‌زاده می‌خواهم نکاتی را عرض بکنم. شخصیت عجیبی است شهید فخری‌زاده در ابعاد مختلف؛ هم از حیث معنوی انسان فوق‌العاده‌ای است، انسان خالصی است، انسان پاکی است. در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی بسیار پخته و دقیق است. در فضای مدیریتی واقعاً یک الگوی تمام‌عیار است. در فضای خانوادگی یک پدر موفق، یک همسر نمونه است. از حیث اثرش در نظام سیاسی ما و نقشش در جمهوری اسلامی، یک شخصیت می‌شود گفت بی‌نظیر است. از جهت شعر و ادبیات و حتی موسیقی، در همه این ابعاد، انسانی است که حرف برای گفتن دارد و قابل مطالعه است.
از حیث علمی همین که تقریباً می‌شود گفتش که شاید در تاریخ جمهوری اسلامی بی‌نظیر است و ما همچین شخصیتی نداشتیم و شاید هم نداشته باشیم الان در این سطح، با این نبوغ، با این ابعاد وسیع. نمی‌دانم، ان‌شاءالله که باشد و ان‌شاءالله که خدای متعال جای این شهید را پر بکند. حقیقتاً باید به او علامه گفت، علامه ذوالفنون. در ابعاد وسیعی شهید فخری‌زاده وارد شده و کارهای اعجاب‌انگیزی کرده که به تعبیر برخی اهل فن، تا سال‌ها فهمیده نمی‌شود که یعنی گزارش و خبرش درنمی‌آید که شهید فخری‌زاده چه‌کار کرده. حالا حالاها نمی‌شود خبر داد در چه عرصه‌هایی وارد شده و چه‌کارهایی کرده. سال‌ها بعد، شاید ۱۰ سال بعد، ۱۵ سال بعد، آرام‌آرام بعضی چیزها نشت پیدا می‌کند، درز پیدا می‌کند که این اتفاقاتی که دارد رقم می‌خورد را شهید فخری‌زاده انجام داده است. کما اینکه در مورد تهرانی‌مقدم همین‌طور است. آرام‌آرام داریم می‌فهمیم که تهرانی‌مقدم چه‌کارها کرده. تازه هنوز در مورد تهرانی‌مقدم مانده تا بفهمیم مقدم وارد چه عرصه‌هایی شد، وارد چه فعالیت‌هایی شد، خصوصاً در داستان شهادتش، چه‌کاری داشت انجام می‌داد که منجر به شهادتش شد.
مطالبی را از این کتاب «تویی که نشناختمت» آماده کرده‌ام. حالا چقدر برسیم بخوانیم، با خداست. بیشترم حالا باید از رو خواند چون مطلب جوری است که به ذهن سپرده نمی‌شود. حالا چند جمله‌ای را عرض بکنم، ببینیم حالا حوصله دوستان چطور است. اگر حوصله داشتیم بیشتر، وگرنه حوصله نداشتیم، خیلی مزاحمتان نمی‌شویم. می‌رویم دوباره ۸ سال دیگر می‌آییم.
عرض کنم خدمتتان که یکی از دوستان ایشان می‌گوید: ۶۶ واحد ش.م.ه (شیمیایی، میکروبی، هسته‌ای) داشتند. آرام‌آرام این را ساماندهی می‌کردند. خطر این بود که صدام بعد از این عملیات شیمیایی، رو بیاورد به عملیات هسته‌ای. دیدند که عقل درست‌وحسابی تو کله‌اش نیست، هر غلطی هم دارد می‌کند. بعید نیستش که مرحله بعدی ما را بمباران هسته‌ای بکند. سال ۶۶، یک گروهی با دست خالی، با جیب خالی، در کوران جنگ رفتند به این سمت که ما باید برویم به سمت بازدارندگی هسته‌ای و کاری بکنیم که صدام هم نتواند ما را حمله هسته‌ای بکند یا لااقل بتوانیم یک جوابی داشته باشیم برایش. کارهای پدافند، اول بتوانیم انجام بدهیم و اگر آسیبی زد بتوانیم رفع آلودگی بکنیم. و یک چند ماهی این‌ها تجهیزات فراهم می‌کردند و دی‌ماه آن سال، سال ۶۶، شهید فخری‌زاده از طرف وزارت سپاه معرفی شد به این مجموعه واحد.
نام‌طوری بود که این‌ها لباس سپاه نمی‌پوشیدند، با پلاک سپاه هم رفت‌وآمد نداشتند. اسلحه هم که داشتند، رو نمی‌کردند که اسلحه حمل می‌کنند. می‌گوید که این آقایی که نقل می‌کند که دکتر فریدون عباسی است، یک زمانی رئیس سازمان اتمی، می‌گوید که تو راهرو ایستاده بودم، توی راهرو یک میز بود، یک آقای جوان‌تر از خودم وارد واحد ما شد. یک کیف چرمی کهنه دستش بود. گفتم که: «با کی کار داری؟» گفت: «من معرفی شده‌ام اینجا.» گفتم: «از کجا؟» گفت: «از وزارت سپاه.» گفتم: «کجا بودی؟» گفت: «دانشگاه امام حسین بودم، انتقالی گرفتم به اینجا.» گفتم که: «معرفی‌نامه داری؟» گفت: «بله، دارم.» دست کرد، یک کاغذی کوچک‌تر از آ۵ بود، با خودکار دو خط به‌عنوان معرفی نوشته بودند، یک مهر هم پایینش خورده بود: وزارت سپاه. معرفی کرد. و گفت که یکی از این اتاق‌ها را بهش نشان دادم، یک میزی هم آنجا بود و گفتم که: «این میز شماست.» رفتم اتاق خودم که روبروی این اتاق بود، کتابی را آوردم که مقدمه‌ای بود بر فیزیک هسته‌ای، نوشته هارولد انگل، اگر اشتباه نخوانده باشم اسمش را. گفتم که: «این کتاب را باید بخوانی. فصل رادیو اکتیویته، فصل راجع به آلفا، فصل مربوط به بتا، یکی هم راجع به گاما. مسئله‌هایش را باید حل کنیم.» کتاب هم به زبان انگلیسی نوشته شده، تا حالا ترجمه هم نشده بود.
این کتاب را ایشان می‌گوید من دانشگاه شیراز خریده بودم. این آقا که خب فخری‌زاده بوده رحمت‌الله علیه، به من گفتش که: «نمی‌شه مایر هوف رو بخونم؟ کتاب مبانی فیزیک هسته‌ای نوشته با همون محتواست، ولی فشرده‌تره که ترجمه هم داره، دانشگاه فردوسی ترجمه کرده.» و این در دانشگاه‌ها هم همین کتاب تدریس می‌شد. گفتم: «نه، ما باید نسخه انگلیسی ترجمه نشده رو بخونیم.» بعد آقای عباسی می‌گوید که: «من زبانم از او بهتر بود. قبل انقلاب دانشگاه شیراز انگلیسی درس می‌خوندیم، در زبان انگلیسی بود، کتابمان همه انگلیسی بود.» فخری‌زاده به من گفتش که: «باشه، فقط یه سؤالی دارم.» گفتم: «چیه؟» گفت: «شما اینجا به آدم حقوق می‌دین که کتاب بخونه؟» گفتم: «آره، اشکالی داره؟» گفت: «نه، خیلی هم خوبه. من دنبال همین بودم.» آقای عباسی می‌گوید: «من خیلی خوشم آمد از آقای فخری‌زاده بابت همین برخورد اولی که دیدم. دیدم خیلی جدی و سؤالش هم برایم جالب بود.» یک دیکشنری هم بهش دادم که اگر لازم بود مراجعه کند برای برخی از لغات به این دیکشنری.
این هم خیلی رفت و رفت، خیلی زود تسلط پیدا کرد. می‌گوید: «تجهیزات خاصی نداشتیم مثل تجهیزات اندازه‌گیری رادیواکتیو. تو سازمان انرژی اتمی آشنا داشتم، هماهنگ کردم فخری‌زاده برای آشنایی با تجهیزات برود آنجا. اواخر سال ۶۶ برای بازدید از نمایشگاهی به آلمان رفتم. یک سری شرکت‌ها و تجهیزات را شناسایی کردیم و خریدیم. در مورد الکترونیک هسته‌ای و تجهیزات هسته‌ای کارها شروع شده بود. کاتالوگ‌ها را می‌دیدم و مثلاً اندازه‌گیری کنیم و این‌ها، چه‌کار باید بکنیم؟ سازمان انرژی اتمی هم فعالیت خاص و همکاری خاصی با شهید فخری‌زاده نداشت، کتاب بهش نمی‌دادند ولی من کتاب‌های انگلیسی را به شهید فخری‌زاده می‌دادم.» می‌گوید که در سه چهار ماه زبانش کامل تکمیل شد، مسلط شد. متن کتاب را با تسلط می‌خواند، مسائل را حل می‌کرد. سه چهار ماهه کار را تمام کرد. ابزار اولیه هسته‌ای را تو سازمان انرژی اتمی یاد گرفته بود که وسایل و تجهیزات خریده شده ما بود. دیگر اصلاً لازم نبود که ما برویم سازمان انرژی اتمی و آقای فخری‌زاده از یک مدتی به بعد، مثلاً پنج شش ماه، یک‌طوری مسلط شد به این قضیه که دیگر وقتی سؤال می‌پرسید، من می‌دیدم که من دیگر بلد نیستم و دیگر دیدم از ما زده جلو. توی این فاصله چهار پنج ماه اولش مثلاً من تو موقعیتی بودم که با دست بالا باهاش صحبت می‌کردم، دیدم که این سه چهار ماهه خورد این را رفت جلو، کار را تمام کرد، حلش کرد.
خیلی منظم بود، جدی و متمرکز بود. هرروز صبح زود صاف می‌رفت آزمایشگاه، دستگاه‌ها را روشن می‌کرد، تک‌تک کاتالوگ‌ها را دقیق می‌خواند، شروع به مطالعه می‌کرد، آزمایش انجام می‌داد. هم فهمیده بود، هم تجربه می‌کرد. ایشان کار اجرایی می‌کردند. با فعالیت او کشور مجهز شد برای اندازه‌گیری تابش‌های هسته‌ای. همان ابتدا در زمان جنگ که مثلاً اگر بمبی منفجر بشود و ریزش‌های اتمی داشته باشد، می‌توانستیم توی نقاط مختلف کشور از موتورفیلترهای استفاده بکنیم به‌صورت مکنده که جلوی حسگرهای ایستگاه هواشناسی قرار بدهیم و ایشان این کار را به عهده گرفت و تا این مدت انجام می‌داد. دیگر حالا بعد جنگ فعالیت‌هایی دارد.
پسر ایشان می‌گوید که: «سال ۶۷ هنوز کامپیوتر در کشور ما نبود و شناخته‌شده نبود. پدرم در ایران با کامپیوتر کار می‌کرد. روز اولین کتابی بود که در ایران کار با کامپیوتر را یاد گرفته بود، انجام می‌داد. برای اینکه مدل‌سازی و محاسبات مورد نظرش را انجام بدهد، سراغ برنامه‌های خارجی نرفت. خودش برنامه‌نویسی یاد گرفت و به پنج زبان برنامه‌نویسی مسلط شد.» سال ۶۷! یعنی هرجا احساس می‌کرد باید برود، خودش می‌رفت کار را دست می‌گرفت تا تهش. خیلی اعجاب‌انگیز است. یعنی این‌ها که دارم می‌گویم، این‌ها یک دانه از هزاران نکته در مورد شهید فخری‌زاده است. اعجاب نبوغ این شهید بی‌نظیر است که در هر حوزه‌ای که وارد شد، واقعاً بی‌نظیر بود. حالا یک سری قضایا دارم، حیفم می‌آید این‌ها را نگویم، مطالب جالبی‌ست.
همان سال‌ها شروع کرد فروش سال ۷۰-۶۹-۷۹ تصمیم گرفت که ارشد بخواند و رفت دانشگاه صنعتی اصفهان. حالا خانواده‌اش ساکن کرج‌اند با دوتا بچه. تا سال ۷۳ ایشان درگیر گرفتن ارشدش بود. خیلی همسر ایشان اینجا قشنگ تعریف می‌کند: «می‌گوید که بنا کرد به اینکه برود برای ارشد. من از یک‌طرف نمی‌خواستم مانع تحصیلش بشوم، از یک‌طرفم از جهت مالی در تنگنا بودیم.» واقعاً عرض کردم این را قبلاً: هر وقت در مورد شهیدی صحبت می‌شود، واقعاً یک پای ثابت آن شکوفایی آن شهید، همسرش است که باید به‌طور جدی مطالعه بشود. در مورد شهید فخری‌زاده هم همین‌طور، یعنی واقعاً پای ثابت این همه پیشرفت و این همه برکاتی که از شهید فخری‌زاده صادر شده، همسر بزرگوار ایشان است. می‌گوید: «گاهی پول اتوبوس نداشت. جالب است، طلاهام را می‌فروختم، حتی حلقه ازدواجم را فروختم، پولش خرج تهیه بلیت اتوبوس به اصفهان می‌شد!» خانمش حلقه ازدواج فروخته بود که ایشان تا اصفهان بتواند برود برای دانشگاه، پول بلیت فقط، و باهاش بتواند کتاب بخرد.
«قلاب‌بافی می‌کردم. مامانم خیاط بود، گلدوزی‌هاش را به من می‌داد، گلدوزی می‌کردم. سفارش سیسمونی و جهاز می‌گرفتم. من گلش را می‌زدم، مامانم کارهای دیگرش را انجام می‌داد. با این کارها به گذران زندگی کمک می‌کردم.» این زندگی را این زن این شکلی می‌چرخوانده، با قلاب‌بافی و خیاطی. «بچه‌هایم تا کوچک بودند، برایشان لباس و شلوار می‌بافتم. زانوی شلوار مهدی ساییده‌ شده بود، کلاس اول می‌رفت. شب تا صبح یک شلوار برایش بافتم که بچه‌ام صبح با شلوار نو به مدرسه برود و شلوارش با کتی که اون را هم برایش بافته بودم، یک‌دست بشود.»
هفته دو روز در دانشگاه اصفهان درس می‌خواند شهید فخری‌زاده. شب‌هایی که نبود، پدرشوهرنم پیش ما می‌آمد که بنایی می‌کرد در شهریار. که وقتی هم که دانشگاه قبول می‌شود، پدرش خب ساکن قم بودند. اول پدر شهید فخری‌زاده که بعدها می‌آید شهریار برای بنایی. یک وقتی با پدرش روبرو بوده و پدرش می‌گوید که: «چه‌خبر و این‌ها؟» می‌گوید: «من دانشگاه قبول شدم ولی نمی‌توانم برم.» باباش گفت: «خب چرا؟» گفتش که: «این با دوتا بچه باید خانممو تو شهر غریب بذارم و سخت است.» پدرش می‌گوید که: «من آن دو روزی که تو نیستی، می‌آیم و مثلاً خانواده‌ات را رسیدگی می‌کنم.» که برای نیم‌سال دوم سال ۶۸-۶۹ ثبت‌نام کرد دانشگاه اصفهان و کارشناسی ارشد فیزیک هسته‌ای مشغول تحصیل شد.
۶۸، پسرش هانی به دنیا می‌آید. از شدت عشقی که به هانی بن عروه داشته شهید فخری‌زاده، اسم یکی از بچه‌هایش را هانی می‌گذارد. خب با یک بچه کوچک چندماهه همسرش درگیر بوده و ایشان می‌رفته و هفته دو روز اصفهان بوده. خیلی جالب است که می‌گوید که دو روز اصفهان درس می‌خواند، بقیه هفته را دانشگاه امام حسین تدریس می‌کرد. یک سری پروژه هم داشت با بعضی محققین انجام می‌دادند. وقتی هم که تهران بود، بعضی شب‌ها تا ساعت دو و سه نیمه‌شب نمی‌آمد. محمدمهدی و حامد که دوتا پسر اول شهید فخری‌زاده‌اند، این‌ها می‌خوابیدند. هانی را بغل می‌کردند، می‌رفتیم سر کوچه همسر شهید. اون‌قدر می‌ایستادم تا بیاید. ۱ و ۲. همیشه نگرانش بودم. می‌ترسیدم یک اتفاقی بیفتد و آسیبی دیده باشد. بعد ما را می‌دید، می‌گفتش که: «اینجا چرا آمدید شما تو این اوضاع خلوتی؟» دوتا باغ رد می‌کردیم تازه می‌رسیدیم به خانه. محیط برایش آماده می‌کردم درس بخواند. همسر شهید وقتی امتحان داشت، چند روزی نمی‌رفت تهران. کت‌وشلوارش را می‌پوشید، می‌رفت زیرزمین که هانی بهانه نگیرد. از پنجره تو حیاط بهش میوه و چایی می‌دادم. یک روز بچه‌ها جایش را فهمیدند: «بابا می‌ره بیرون، این بابا زیر زمینه! هانی بدو بدو آمد که مامان بابا را پیدا کردم. بابا اینجاست!» و دیگر از اون به بعد بنده‌خدا گرفتار شد، جایش لو رفته بود. خانه سفیدش، دیگر نمی‌توانست آنجا درس بخواند. فوق‌لیسانسش را تو این فضا گرفت، با سه تا بچه، در زیرزمین خانه یک شهر دیگر.
ببین این‌ها همت عجیب و غریبی داشتند و جالب است، بعد ارشد ول می‌کند. هر چقدرم بهش می‌گویند که آقا دکترات را بگیر، می‌گوید: «من دنبال مدرک نیستم.» شاگردانش دکترا گرفته بودند، تشویق به دکترا هم می‌کرد ولی خودش نمی‌گرفت. چون نمی‌خواست که مثلاً این عناوین اسیرش بکند. تا حضرت آقا بهش امر می‌کند که: «شما باید دکترات را بگیری.» بعد به خاطر امر ایشان می‌رود دکترا هم می‌گیرد. وقتی می‌رفته سر درس، بعضی اساتید به ایشان می‌گفتند که: «ما شما تو کلاس که هستی، خجالت می‌کشیم به شما درس بدهیم. چون می‌دانیم که شما نسبت به ما، نسبت به این درس سوادت بیشتر است، مسلط‌تری ولی اینجا می‌آیی شرکت می‌کنی تو دوره دکترا.» خیلی عجیب‌وغریب شهید فخری‌زاده، در مورد ایشان خیلی نکته هست.
حالا بعضی نکات دیگرم عرض بکنم. من درگیر کارم، وقت دکترا گرفتن ندارم و بیشتر سعی می‌کرد که به‌هرحال یک دردی را دوا بکند، الکی فقط یک مدرکی نگیرد قاب بکند برای خودش. عرض کردم تا اینکه حضرت آقا سفارش کردند. و نکته جالبی که پسر ایشان می‌گوید، می‌گوید که: «چهل سال مجاهدت علمی کرد. بی‌نهایت فرصت برای تحصیل در خارج از کشور داشت. یک کلمه تو دانشگاه خارج نخواند، بعد تو یک دوره کوتاه هم در خارج نگذراند. تو همین مدارس.» این‌ها نکته دارد، خیلی این‌ها مهم است. می‌گوید: «تو همین مدارس و دانشگاه ایران با همین ظرفیت‌ها تبدیل به کسی می‌شود که با اپن‌هایمر مقایسه‌اش می‌کنند.» یک آدمی تو این دانشگاه معمولی ما به جایی می‌رسد که جز ۵۰۰ شخصیت اول قدرتمند دنیا معرفیش می‌کنند و در ایران، تو آن ۵۰۰ نفر، ۵ نفر تو آن ۵۰۰ نفرند که یکی‌اش حضرت آقاست. جز آن پنج تا از قدرتمندان ایران می‌شود در دنیا شهید فخری‌زاده. با همین درس‌خواندن‌ها و با همین امکاناتی که همه دارند، تو همین شرایط، با همین امکانات.
وقتی هم که سپاه مشغول می‌شود، بهش می‌گویند که: «بیا به درجه بدهیم.» دنبال دکترا نمی‌رود، اونور هم دنبال درجه نمی‌رود. با اینکه سرتیپ دومی برایش زده بودند ولی قبول نمی‌کند. می‌گوید: «من کارمند علمی‌ام، کارمند نظامی نیستم.» روحیه ماها و امثال بنده، هرجا می‌رویم اول نگاه می‌کنیم که: «چی میشه بکنیم؟ چی گیرمون میاد؟ عنوان چی دارد؟» برعکس همینم خدا برکت می‌دهد، اثر می‌دهد. و خدمت شما عرض کنم که یک تعبیری دارد شهید فخری‌زاده، می‌گوید: «آقا ما باید برویم به سمت سرزمین‌های ناشناخته.» که از صحبت‌های رهبری استفاده می‌کند. آقا وقتی می‌آیند نمایشگاه اقتدار دفاعی، می‌فرمایند که: «باید مرزهای دانش شکسته بشود و ایرانی ثابت کرده که می‌تواند این کار را انجام بدهد.»
شهید فخری‌زاده ارادت عجیبی به حضرت آقا دارد و می‌گفت: «یک نفری که تو این مملکت می‌فهمد علم چیست و پشت سیستم علمی است، آن هم حضرت آقاست.» و واقعاً هم روی حرف حضرت آقا حساب می‌کرد. اگر آقا یک چیزی را دست می‌گذاشت با همه وجودش می‌رفت و آن را محقق می‌کرد. آقا آنجا می‌فرمایند که: «آقا وقتی می‌بینند این نمایشگاه رو، شما بروید سراغ علم اولی.» بعد گفته بودند که: «این علم اولی چیست؟ شما سانتریفیوژ ساختید، خیلی هم خوب است. ولی به این کار آن کسی را بکنید که اول سانتریفیوژ را درست کرد. فکری که اولین بار موشک را ساخت، بروید آن را بهش برسید.» همین باعث می‌شود که فخری‌زاده شروع کند یک حرکتی را و سپند را تأسیس بکند و بعداً هم آوا را تأسیس بکند. در سپند که به‌معنای آینده‌نگری و ایده‌پردازی بود، می‌شود فکر می‌کرد که ما الان ۵۰ سال بعد لازم داریم. از ویژگی‌های عجیب شهید فخری‌زاده است که واقعاً همین کار را می‌کرد؛ یعنی به ثمر می‌رساند در مملکت ما چیزهایی که ما ۵۰ سال بعد لازم داریم.
حالا نکته خیلی هست. نمی‌دانم چقدر می‌رسیم این‌ها را اشاره کنیم. به این جمع‌بندی رسیده بود که مشکل فیزیک عالم الحادی، دانشمندان بی‌دین این است که صرفاً به مشاهده اکتفا می‌کنند. این یک حوزه توی زندگی شهید فخری‌زاده. این‌ها را می‌گویم ان‌شاءالله شماها پیش بیفتید، این موضوع فکر کنید، خیلی مهم است. دیده بود که آقا این‌ها فقط به مشاهده اکتفا می‌کنند. این پایه علم تجربی است که هرچه را تو تجربه ببیند می‌پذیرد. این نتیجه‌گیری کرده بود که علاوه بر تجربه، ما یک منبع دیگری برای علم داریم که آن وحی است و این کنار منبع تجربی باید ازش استفاده بشود. عجیب هم هست. حالا تو این کتاب خیلی به این بحث نپرداخته، تو خاطراتی که ازش نقل می‌کند یک نبوغ عجیب‌وغریبی دارد، استفاده‌های خاصی از آیات قرآن می‌کند، استفاده خاصی از طبیعت می‌کند. از این مدل خانه‌سازی، مثلاً زنبور عسل. بچه بوده خواهر ایشان می‌گوید که: «خوابیده بود، دراز کشیده بود، یکهو جیغ کشید!» گفتند: «چی شده؟» گفت: «فهمیدم هلیکوپتر را از چی ساختند! از سنجاقک! داشتم داشت رد می‌شد.» هلیکوپتر از روی این ساخته. این چیزی که تو بچگی در وجودش بود تا آخر، هرچی جلوتر رفت این هی بیشتر متبلور شد. دست می‌گذاشت روی موضوعاتی مثل عنکبوت، مثل سوسک، مثل چی، مثل چی. خصوصاً با اون رویکرد و زاویه‌ای که قرآن مطرح می‌کند و این‌ها را با اون زاویه مطالعه می‌کرد، به چیزهای عجیب‌وغریبی می‌رسید که حالا حالاها هنوز فهمیده نخواهد شد.
فوق سری است بعضی از کارهایی که ایشان کرده که مثلاً چطور فلان حشره در شب حرکت می‌کند، صدای بال زدنش فهمیده نمی‌شود. این چه تکنولوژی‌ای روی بال این حشره سوار است که صدای بال این اصلاً هیچ ردیابی نمی‌تواند بفهمد حرکت این حشره را؟ الگوسازی کنیم، به علم برسیم. خیلی عجیب است. و به قرآن، به‌صورت جدی، به‌عنوان منبع علم توجه داشت و نگاه می‌کرد. می‌گفت: «باید بیاییم از قرآن فیزیک، قانون برای فیزیک، قانون کشف کنیم.» آمد اندیشکده «فلسفه و علم» را زد، بعد اندیشکده «قرآن، حدیث و علم»، سومین اندیشکده شد «خلقت و فیزیک». از آقا فرمودند: «تمام کارهایی که فخری‌زاده داشت انجام می‌داد باید ادامه پیدا کند. تمام کارهایی که داشت انجام داد و ادامه پیدا کند.» و می‌گفتش که مثلاً اینکه قرآن گفته: «اَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ.» سبحان‌الله! وای خدا اینو خلق کرده! این ما رو داره دلالت به تکنولوژی می‌کنه. داستان چیست که شتر این قابلیت‌ها را دارد؟ این توانمندی‌ها را دارد و مطالعه بشود با زبان فیزیک، با زبان یا مثلاً زنبور عسل، یا هفت آسمان. چین تعریف قرآن از این‌ها چیست؟ که این شد اندیشکده «خلقت و فیزیک» و گفتش که: «باید برویم این ایده‌ها را از قرآن و حدیث و خلقت و فلسفه در بیاوریم.» خصوصاً به فلسفه هم به‌طور خاص نگاه می‌کرد. حالا اگر فرصت بشود نکاتی را عرض می‌کنم.
همه این‌ها را آورد تو زیرمجموعه آوا، فعالیت می‌کردند که هنوزم دارند فعالیت‌هایی را انجام می‌دهند و روی غافلگیری دشمن خیلی تأکید داشت. روی اینکه آقا ما باید چیزی داشته باشیم که دشمن ازش خبر نداشته باشد. ما باید یک دست بالاتر از او باشیم، نه اینکه مهندسی معکوس کنیم، بیاییم از روش یک دانه کپی کنیم، خودمان بسازیم. جلوتر باشیم. یک چیزی ارائه بدهیم که او بنشیند فکر کند که این چی بود. و به‌شدت به این مسئله تأکید داشت که باید کاری بکنیم که زبان علم در دنیا بشود زبان فارسی. خیلی به این مطلب تأکید داشت که هرکی خواست آخرین نظریات علمی تو این حوزه را بفهمد، باید برود فارسی یاد بگیرد، مقاله فارسی بخواند. زبان علم باید بشود زبان فارسی. و خودش هم تو این حوزه واقعاً نبوغش و پسر ایشان می‌گفتش که: «به‌نظر من به خاطر هسته‌ای ترورش کردند، نه به خاطر موشکی، نه به خاطر واکسن که حالا این اواخر واکسن ایشان تلاش خاصی روی آن انجام داد و این واکسن "فخرا" که محصول زحمات ایشان بود.» پسر ایشان گفت: «به‌نظر من چون مرزهای دانش را داشت جابجا می‌کرد و یک جهان جدیدی از دانش ایجاد می‌کرد، دشمن دیگر نمی‌توانست تحمل بکند. اگر پنج سال دیگر، پسرشان، اگر ۵ سال دیگر پدرم می‌ماند، دنیا را با یک جهان جدیدی از علم مواجه می‌کرد که آن‌ها چون می‌فهمیدند دارد چه‌کار می‌کند فخری‌زاده، گفتند که دیگر بیشتر از این نباید بهش فرصت داد.» همان تعبیری که شنبه آرام برای صهیونیست‌ها رقم خورد.
و روی سه بحث خیلی تأکید داشت: قرآن و حدیث، فلسفه، و خلقت و طبیعت. نکات قشنگی اگر حوصله دارید بخوانم برایتان. می‌گوید که آقا می‌گفت که: «ما مسلمانان بیش از ۱۰۰ سال است برعکس حرکت می‌کنیم. چیزی را اختراع و کشف می‌کنیم، بعد تو قرآن دنبال ادله‌اش می‌گردیم که انگار می‌خواهیم قرآن را با اختراع و اکتشاف خودمان ثابت کنیم؛ چه جالب قرآنم این را گفته بود! این آیه نشان می‌دهد که مثلاً این فلان اختراع را مثلاً قرآن دارد می‌گوید.» ایشان می‌گوید که: «در صورتی که باید برعکس عمل کنیم. اگر مسیر را از قرآن و حدیث شروع کنیم، آن موقع می‌بینیم که به اختراعات و اکتشافات دست پیدا می‌کنیم. از آنجا باید مطالعه کنیم، یک چیزی دارد می‌گوید، از یک تکنولوژی حکایت دارد، از یک ظرفیتی در عالم طبیعت حکایت دارد. در مورد کوه دارد صحبت می‌کند، یک نگاهی دارد، یک کدی دارد به شما می‌دهد. در مورد دریا یک کدی دارد به شما می‌دهد. در مورد ابر یک کدی دارد به شما می‌دهد.» تو روایات ما مثلاً می‌گوید در زمان ظهور وسیله حمل‌ونقل عمومی می‌شود چی؟ ابر. مثل حمل‌ونقل عمومی یعنی بی‌آرتی، شما سوار می‌شوی ابر. الان نرسیدی، ابر و وایستی ایستگاه ابری؟ داره اون موقع دیگه اسنپ نمی‌خواهد بگیری شما. ابرتان چیست؟ اگر پراید هاچ‌بک مثلاً ابر هاچ‌بک دارم. نه، من ابر شاسی‌بلند می‌خواهم. ابر غلیظ داریم، ابر نرم داریم که بستگی به مراتب ایمان، استفاده از ابرها متفاوت است. هرچی ایمان قوی‌تر باشد، آن ابرهای سخت‌تر و غلیظ‌تر در اختیار شما قرار می‌گیرد. خیلی عجیب است. چه جالب! در زمان ظهور این‌جوری می‌شود.
آقا از یک تکنولوژی دارد حکایت می‌کند. آن مغز فخری‌زاده می‌فهمد این را. مغز عادی یک آدمی مثل بنده تو مسجد که این را بالا منبر یکی دارد می‌گوید، می‌شنود: «سند ندارد این چرت و پرت. حرف عقلی بزنین! دانشجویان! سامانه علم سوار ابرها می‌شیم؟» یک برخورد دیگر هم که قبول بکند، چه جالب، برخورد علمی‌ مؤمنانه یک دانشمند وارسته‌ای که به این معارف به چشم یک منبع علم نگاه می‌کند، نه فقط یک چیز جذاب دل‌خوش‌کنک سرگرم‌کننده. می‌گوید که: «این یک کدی تویش است. دارد یک مرزی از دانش تو این است. یک دری از علم تو این است. یک چیزی اهل بیت به ما گفتند. یک خبری تو این است.» خیلی تو این‌ها نکته است. آن مغز دقیق می‌رود این‌ها را کشف می‌کند. خدا از نصیب ما بکند که آیاتی که همه می‌خوانند و می‌شنوند و فلان و این‌ها مثلاً هدهد چرا باید برود اخبار و اطلاعات بیاورد برای حضرت سلیمان؟ چه جالب! هدهد بوده! کارتون می‌سازیم برای شبکه قرآن، عروسک درست می‌کنیم، هدهد درست می‌کنیم تو قرآن آمده. شبکه می‌زنیم به نام شبکه هدهد برای بچه‌ها کارتون پخش می‌کنیم. استفاده‌های علمی ماست از هدهد که در قرآن آمده. خیلی خوب است هدهد وگرنه باید الان مثلاً زی‌زی‌گولو ما پخش می‌کردیم. قرآن گفت: «زی‌زی‌گولو»؟ نه، هدهد. نهایت استفاده علمی که ما از آیات قرآن می‌کنیم، آن آدم چی می‌فهمد؟ می‌گوید یک خاصیت ردیاب دارد، یک چیزی است این مغز این! یک چیزی است این قدرت اسکنش، قدرت تحلیلش، قدرت مخابره‌اش. یک چیزی دارد هدهد. چرا قرآن اسم آورده؟ می‌گوید آیا پرنده چرا باید هدهد را اسم بیاورد؟ بعد از آنور هم می‌گوید: «هرچی بوده، هر رد و یابسی بوده من اینجا آوردم و این تبیان لکل شیء است. همه چیز را من با قرآن توضیح دادم.» ولی فخری‌زاده‌ای می‌خواهد. متمقین در آخرالزمان فقط مال آن سوره توحید و حدید و این‌ها نیست، مال این آیات تکوینی خدای متعال هم هست. خیلی این بحث، بحث فوق‌العاده‌ای است اگر بتوانی روی آن مطالعه کنی. جلساتی گرفته بشود. اول باخبر بشین اون‌قدر که می‌شود از کارهایی که این‌ها کردند. بعد یک زمینه‌ای بشود هم تو حوزه، حالا روز واحد، عضو دانشگاه هم نزدیک، مجموعه‌ای از طلبه‌ها قدرت فهم و استنباط آیات و روایات را دارند و مجموعه‌ای از دانشجوها که قدرت تشخیص و ارزیابی و محک این‌ها را توی ساختار عالم دارند. این‌ها دست‌به‌دست هم بدهند، بنشینیم ببینیم به چه چیزهایی می‌رسیم. تو ساختار بدنمان بر اساس آیات و روایات، مسائل پزشکی. تو مسائل درمانی، تو مسائل روانشناختی، و همین‌طور حوزه‌های مختلف.
خدمت شما عرض کنم که یک نکته‌ای دارد شهید فخری‌زاده. ایشان توی علوم مختلف که وارد می‌شد، تو هر حوزه‌ای که وارد می‌شد، به آن جنبه قدرت‌زا بودن آن توجه داشت، مثل لیزر پرقدرت. یکی از گروه‌های سازمان را اختصاص داد به حوزه الکترومغناطیس. خیلی توجه ویژه‌ای داشت. در حوزه صوت کار می‌کرد و یک گروهی به نام صوتیات ایجاد کرده بود. وقتی که ایشان صوت را در کشور شروع کرد، هیچ‌کس دنبالش نرفته بود و اهمیت نمی‌داد. در مراکز دانشگاهی تو مثلاً رشته فیزیک می‌گفتند که در بخشی از فیزیک صوت هم وجود دارد ولی ایشان یک گروه برای این کار تشکیل داد و انجمن صوتیات را پایه‌گذاری کرد. یکی از کارهایش در زمینه فروسوت بود که جنبه‌های نظامی فراوانی هم دارد و همان موقع تو معاهدات بین‌المللی متوجه شدیم که ایستگاه‌هایی در تمام سطح جهان از جمله کشور ما تعبیه شده. این ایستگاه کوچک‌ترین انفجاری، نه فقط انفجار هسته‌ای، هر نوع انفجاری را رصد می‌کند که این را فقط با فروسوت می‌شود کنترلش کرد و شهید فخری‌زاده فهمید که دشمن کجاها دارد ورود می‌کند و چه چیزهایی دستش پر است که خبر نداریم ازش.
به جای اینکه او ما را غافلگیر کند، ما اتفاقاً باید یک کاری بکنیم که او غافلگیر بشود که کوچک‌ترین شلیک‌های موشکمان را با فروسوت این‌ها کشف می‌کردند. موشک از کجا بلند شده؟ از صوتش هم می‌فهمیدند که جنسش چیست؟ چون هر شیئی حتی صوتی که ما نمی‌شنویم یک امضای صوتی دارد. تو این حوزه ورود کرده بود شهید فخری‌زاده. رشته صوتی را راه انداخت. کار بزرگی که کردیم که صوت را از خشکی به عرصه دریا هم کشاندیم که من الان پروژه‌های مهمی تو این زمینه داریم که می‌توانیم از کیلومترها مسافت تو دریا را رصد و بفهمی که زیرسطحی‌ها، روسر سطحی‌ها چیست. از کجا دارد می‌آید؟ سرعتش چقدر است؟ که اصلاً کسی تو کشور ما خیلی از این فناوری اصلاً خبر نداشت چه برسد به اینکه سمتش بروند، فضاها کار بکنیم و کم‌کم تو دانشگاه جا انداختند و دانشگاه گرفتند و شبکه بزرگی را تشکیل دادند تو حوزه. برایش یک گروه درست کرد، رشته درست کرد.
به ترکیب علوم خیلی توجه داشت، هم به رابطه فلسفه و علوم خیلی توجه داشت، هم رابطه خود علوم تجربی با هم که اگر این‌ها ترکیب بشوند، چه اتفاقاتی بعدش رقم می‌خورد. روی ترکیب بین زیست و فیزیک هم بهش توجه داشت. به این فکر می‌کرد که آیا می‌شود ماده را به موج و موج را به ماده تبدیل کرد؟ که از نظر عقلی و منطقی و فلسفی چیزی است که ثابت شده است ولی تو فیزیک امروز دنیا مسئله‌ای است که حل نشده. که هم بشود تبدیل کرد، هم بشود انتقال داد. که به‌هرحال در زمان حیاتش به موفقیت‌های چشمگیری رسیدند و در حوزه فیزیک حوزه‌های مختلف دیگر. حالا خیلی طول می‌کشد اگر بخواهم تک‌تک این‌ها را بگویم.
یک نکته برایم جالب بود ایشان بحث نوآوری و خودباوری. این هم نکته قشنگی است. ایشان می‌فرمود که: «ما باید برویم دنبال اینکه چرا ما دیگر زکریای رازی و غیاث‌الدین کاشانی درست نمی‌کنیم؟ چرا از حوزه‌ها جابربن‌حیان بیرون نمی‌دهیم؟ چرا دیگر این آدم‌ها را تربیت نمی‌کنیم؟» یا اگر هستند، خیلی کم‌اند. این نکته ایشان جالب است. می‌گوید آیا حسن‌زاده یکی از نمونه‌های بارز است ولی ایشان حالت خودجوش داشت. به شهید فخری‌زاده می‌گفت: «ما باید بتوانیم امثال حسن‌زاده آملی را تکثیر کنیم. ما به این‌ها نیاز داریم. علم اولی را از آن مبدأ فهمیده باشند و بتوانند از آن مبدأ وارد این فضا بشوند و نظر بدهند که مثلاً در مورد مبدأ خلقت.»
یکی از آن چالش‌های جدی فیزیک این است که اصلاً از کجا شروع شد؟ ابهام سؤال کلاً را می‌آورند به بیگ‌بنگ و قضایای این‌شکلی، در حالی که ما دستمان پر است. فلسفه اسلامی نمی‌تواند تبیین بکند که مبدأ خلقت چی بود و چه اتفاقی رقم خورد در آغاز خلقت؟ یعنی واقعاً از آن حوزه‌هایی است که مجتبی به‌شدت خب! اگر از آنجا شروع بشود ساختار علم، قدم‌به‌قدم بیاید جلو، یک فیزیک دیگری می‌شود. این می‌شود تولید علم ولی فیلسوف کار خودش را می‌کند. تو فلسفه نوعاً به بحث‌های الهیات فقط توجه دارد، به مباحث هستی‌شناسی کار ندارد، خصوصاً وقتی که دامنه هستی‌شناسی به مباحث مادی کشیده می‌شود ماتریالیسم را بتواند ساپورت بکند و پاسخ بدهد. قرائتش را از هستی اینور هم فیزیک دارد کار خودش را می‌کند. یک چالش جدی ایشان می‌گفتش که: «آقا امثال آقای حسن‌زاده کسانی‌اند که علم را همان اول از زمین بلند کردند. ببخشید، علم را همان اول از زمین بلند کرد.» فیلم از زمین بلند کرد یعنی آقا از فضای مادی بیا. آخر شب دیگر چند ساعت حرف زدن دیگر مغز آدم خوب کار و قالب این بود که باید همان‌طور که یک روزی ما مثلثات و جبر را تولید کردیم، امروز هم یک ریاضت جدیدی ارائه بدهیم به دنیا.
حضرت آقا می‌گفت: «تنها کسی که تو این مملکت واقعاً پشتیبان علم است، حضرت آقاست.» به هر حال هم سرنخ‌های خوبی از حضرت آقا می‌گرفت. من واقعاً سامانه شخصیت علمی ایشان را قبول داشت. خب دیگر حالا مطالب دیگری هم هست. در حوزه سلامت هم که این اواخر ایشان ورود پیدا کرد. قالب این بود که جنگ‌های بعدی ما جنگ‌های بیولوژیکی و کشتار جمعی تو این حوزه است. از چند سال قبل از کرونا ایشان به این مطلب پی برده بود خصوصاً بر اساس صحبتی که از بیل گیتس منتشر شده بود که تا ۵۰ میلیون به واسطه این حالت‌ها بنا دارد دشمن بکشد با جنگ‌های بیولوژیکی. تو روایت امام هستش که آخرالزمان قبل از ظهور دو تا مرگ فراگیر حالا یا دوسوم کره زمین یا پنج‌هفتم کره زمین را نابود می‌کند. یکی مرگ سرخ و یکی مرگ سفید که آن برگ سفید را تعبیر کردند به طاعون که آن طاعون قرائت امروزی‌اش می‌شود همین بیماری‌های بیولوژیکی، بیماری‌های مسری و واگیردار. سال ۹۵ ایشان وارد پدافند زیستی شده بود. تو این حوزه‌ها کار می‌کرد. از قبل کرونا منتظر ورود یک همچین قضیه‌ای بود به کشور. اولین‌هایی بود که کرونا را فهمید و تو آن حوزه ورود پیدا کرد. رفت به سمت واکسن و الحمدلله تا اواخر عمرش به سرانجام رساند که دیگر مدت کمی بعد شهادت ایشان ما تا ۱۰ میلیون دوز توانستیم واکسن فخرا را تولید بکنیم که اتفاق فوق‌العاده‌ای بود در حوزه‌های مختلف. حالا مخصوصاً تو این فضاهای بیولوژیکی، مسائل مرتبط با سلامت ایشان تلاش فوق‌العاده‌ای داشت.
یک بخش دیگر هم بحث فلسفه و فیزیک که من دیگر چون خودم خیلی انرژی ندارم، شما هم خیلی انرژی نداشته باشین. دیگر بیشتر این‌ها را نمی‌خوانم. بروید مطالعه کنید. خیلی شهید فخری‌زاده به فلسفه اهمیت می‌داد و یک دور فلسفه را خوب خواند. این اواخر صاحب‌نظر شده بود. با همه آن محدودیت‌هایی که برای رفت‌وآمد داشت، جلسات ثابت داشت با انجمن حکمت. با اینکه بعضی از همکاران ایشان روی خوش به این فضاها نشان نمی‌دادند، بعضی از حتی شهدای هسته‌ای، اسم نمی‌برم، چالش داشتند که مثلاً به فلسفه ما چه‌کار داریم؟ فلسفه مال آنهایی است که وقتی کم می‌آورند تو بحث‌های فیزیک می‌خواهند به یک جایی حواله بدهند، می‌گویند بحث فلسفی فضا. ولی شهید فخری‌زاده گفته بود که اتفاقاً اونی که مشت ما را پر می‌کند فلسفه است. به این اواخر به صورت جدی به این مباحث پرداخته بود.
ان‌شاءالله که بتوانیم راه این شهدای عزیز را ادامه بدهیم و باری که این بزرگان علم را از روی زمین برداشتند را ان‌شاءالله ما بتوانیم برداریم و بعد علم را از روی زمین برداریم، از آسمان بگیریم. ان‌شاءالله خدای متعال از آن استعدادها و نبوغی که به شهید فخری‌زاده داده بود نصیب ما بکند. واقعاً تو حوزه‌های مختلف شهید فخری‌زاده آدم عجیبی است. حالا وقت نشد یعنی من خیلی حالم مساعدت نکرد که بیشتر از این صحبت بکنم. وقتی مطالعه بکنید توی حوزه‌های مختلف نبوغ عجیبی در شهید فخری‌زاده می‌بینید. یعنی حتی تو این مسائل معمولی زندگی یک هوش بی‌نظیری داشت که به واسطه اینکه شکر این نعمت را به جا می‌آورد و دنبال آلاف و علوف شخصی، شهوت‌چرانی از این علم نبود که بعضی‌ها تو این فضاها می‌افتند. چون دنبال خدمت بود، دنبال نفع‌رسانی بود. برایش مهم بود که از این علم استفاده بشود برای تولید قدرت، برای نظام، برای مملکت، برای رفع مشکل مردم، رفع مشکل از بشریت. چون شاکر این نعمت بود، خدا هم هی نعمت را دری برای او تقویت می‌کرد و می‌بارید برای او این نعمت.
این اواخر هم که حالات معنوی عجیبی پیدا کرده بود بعد شهادت حاج قاسم. دیگر اصلاً زیر و رو می‌شود. حالا تازه قبلش هم حالات معنوی خوبی دارد شهید فخری‌زاده ولی دیگر بعد شهادت حاج قاسم اینجایی نبود. خب خیلی هم رفیق بودند با حاج قاسم. قضیه معروف هم که شنید: شهید فخری‌زاده کربلا نتوانست برود، حتی مشهد هم سال‌های زیادی بود که نمی‌توانست برود. کربلا نبود اصلاً، جایی نمی‌توانست برود. با مشکلات امنیتی شدیدی مواجه بود. زندگی سختی را مخزن سال‌های آخر که چند بار به‌نحو عمومی اعلام شد اسمش را آوردند و گفتند که ما قصد ترورش را داریم. به‌شدت هم پیگیر بودند. تو مذاکرات هسته‌ای آدرس می‌خواستند از فخری‌زاده، رسماً بدون رودربایستی می‌گفتند: «این را باید به ما بدهید، باید تحویل بدهی.» صحبت معروفی که آقا فرمودند: «من اجازه نمی‌دهم مثلاً به دانشمندان هسته‌ای ما کار داشته باشند.» و این‌ها تو قضایای مذاکراتی بود که رسماً بحث این بود که مثلاً دانشمندانتان را تحویل ما بدهید، نه فقط اینکه تعطیل کنید. و به حاج قاسم گفته بود که: «آقا من یک زیارت کربلا برای من جور کن با شرایط امنیتی بروم، برگردم. خیلی دوست دارم.» گفته بود: «مصلحت نیست.» گفته بود: «چرا؟» گفته بود: «که من اگر شهید بشوم، صد تا شهید می‌شوی، هیچ‌کس جای تو را پر نمی‌کند.» و این باعث شده که شهید فخری‌زاده تا این اواخر کربلا هم نتوانست برود، مشهد هم نمی‌توانست برود که عرض کردم داستانی می‌شود وقتی که به شهادت می‌رسد که پیکر ایشان را مشهد می‌برند.
روزهای پایانی خیلی حس و حال عجیبی داشته شهید فخری‌زاده. شب آخر با خانمش مفصل می‌نشیند صحبت می‌کند در مورد شهادت که: «من کارم تمام است، دیگر نمی‌مانم. من اگر بمیرم خوب است یا شهید بشوم؟» با خانمش صحبت می‌کند که: «تو دوست داری من تب کنم، بمیرم؟» کامل با زبان استدلال. توی "روستای قلا" در مازندران بودند، خانه پدری خانمش. «من احساس می‌کنم که کارم تمام است و خیلی نمی‌مانم.» خانمش می‌گوید: «این حرف‌ها چیست؟» بعد یک جمله قشنگ دارد، می‌گوید: «بعد حاج قاسم دیگر این دنیا برایم مزه ندارد.» چند تا صحبت هم دارد شهید فخری‌زاده. چند تا صوت ازش هست. اگر توانستید گوش بدهید، یک صحبت در مورد حاج قاسم دارد بعد شهادت حاج قاسم که خیلی آن صحبت‌ها زیبا است. یک بحثی در مورد اخلاص دارد، خیلی زیبا است. آدم مثلاً اوج عمق فکر این آدم را می‌بیند حتی تو مسائل معنوی که حوزه تخصصیش نبوده بر اثر ظاهر بحث‌های اخلاقی و معنوی هم که می‌شود از صد تا امثال ما هم بهتر فهمیده، هم بهتر حرف می‌زند. شبش خانمش می‌گوید که خوابیدیم، دیدم که نصف بدنش خیس عرق، تو خواب دارد می‌لرزد. بیدارش کردم. گفتم: «محسن! چته؟» گفت: «تو خواب محضر اهل بیت بودم، در بهشت داشتم خواب اهل بیت را در بهشت می‌دیدم.» که دیگر فردا عصرش شهید فخری‌زاده را در آبسرد به شهادت می‌رسانند. به جا می‌.
خیلی هم رابطه عجیب عاطفی با همسرش دارد. که اصلاً رابطه عاطفی عجیبی با همه داشته. شهدای هسته‌ای چه احوالاتی داشتند؟ چقدر آسیب روحی می‌زد شهادت این رفقایش. بعضی‌ها تو فضای علمی که می‌افتند، دیگر خشک و بی‌روح. و این مهم است که آدم ابعاد وسیعش رشد بکند. خیلی رابطه عجیبی با همسرش دارد. بخوانید حالا تو این کتابی که معرفی کردم.
ماشین کامپیوترش یکهو قطع می‌شود. خب ماشین حفاظتی عقب و جلو بود. یکهو ماشین می‌ایستد. کامپیوتر ماشین را درست بکند، یک وانتی روبرو بود که نیسان آبی عقبش یک مشت الوار بود. درست کند، دو سه تا تیر از بالا سرش رد می‌شود که یکی‌اش خراش می‌دهد شهید فخری‌زاده را. حالا ببینید هم علم است، هم فکر است. اخلاص یعنی آن آدمی که تیزهوشیش را خرج این می‌کند که خودش را فدا کند. این خیلی مهم است. سریع ملتفت می‌شود به اینکه: «من اگر پیاده نشوم، ماشین را منفجر می‌کنند. همسر من بی‌گناه کشته می‌شود.» اولین کاری که می‌کند، پیاده می‌شود که خانمش را نزند. می‌ایستد که اگر بناست بزنند خودش را بزند که دیگر کار به انفجار ماشین نرسد که همسر شهید بشود. اولین تیری را که می‌خورد محافظش که پیاده می‌شود، داد می‌زند، می‌گوید: «بگو هیچ‌کدام از بچه‌ها پیاده نشوند! تیم حفاظت! من دارم می‌خورم. این‌ها من را می‌زنند. من هم شهید می‌شوم. نمی‌خواهم کسی خون از دماغش بیاید. شماها چه‌غلطی می‌کنید؟» که آنجا چند تا گلوله به ایشان وارد می‌شود و به نخاع، شعاع کلیه‌اش و عصر جمعه دیگر. حالا قضایایی که در داستان شهادت ایشان، خصوصاً لحظات آخر، یک گفت‌وگوی عاطفی خیلی عجیبی بین ایشان و همسرش رد و بدل می‌شود که ان‌شاءالله خودتان مطالعه کنید.
حشر این شهید بزرگوار با حضرت زهرا سلام‌الله علیها. شاید هم دیده‌اید این صحنه را وقتی که پیکر ایشان را قم بردند، فیلمش معروف است. کنار پیکر شهید فخری‌زاده روضه پخش کردند و یکهو دیدند یک قطره اشک از کنار چشم شهید فخری‌زاده ریخت، حالا مثلاً دو روز است به شهادت رسیده. خب این‌ها آن اصل داستان است. اگر کسی توانست این‌ها را حاصل کند، این ارتباط عمیق با اهل بیت، این دروازه فیوضات و رحمت و عنایات که شامل حال آدم می‌شود. ان‌شاءالله که روح بلند این شهید دعاگوی ما باشد. بتوانیم راه این شهدا را ادامه بدهیم، تو مسیر این شهدا باشیم، از برکات این شهدا بهره‌مند باشیم. ثمرات و خدمات این شهدا را بتوانیم حفظ بکنیم. امثال این شهید را خدای متعال بیشتر کند بین ما. ان‌شاءالله که آن هدفی که دنبالش بود که ناآرامی نتانیاهو و اسرائیل بود، هرچه بیشتر هر روز رقم بخورد. ان‌شاءالله که به واسطه زحمات و خدمات این شهدا، خدای متعال فرج آقامان امام زمان را تعجیل بفرماید. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شب‌نشینی‌های شهدایی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00