شب‌نشینی‌های شهدایی

جلسه سوم

00:42:53
173

معرفی
محفل‌های نورانی یاد شهدا؛ پناهگاهی در غربت و تنهایی [2:07]
سیدمهدی‌جلادتی؛ تولد در نیمه شعبان، شهادت در شب وصال امیرالمومنین (علیه‌السلام) [4:47]
دلتنگی پیامبر (صل‌الله‌علیه‌وآله) برای عاشقانی که ندیده عاشقش شدند [9:53]
مسجدی غیور و بسیجی بی‌پروا؛ مردی که فتنه را در خیابان و دشمن را در جبهه شکست داد [11:19]
عبدالزینب؛ آن که آرزو داشت پیکرش را به حرم حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) برسانند [14:17]
مسافر عاشق؛ جوانی که کانال تلگرامش هم از آرزوی شهادت سرشار بود [17:12]
آنکه ثابت کرد اوضاع بد اینستاگرام، خیابان و دانشگاه نمی‌توانند مانع خلوص باشند [18:41]
معجزه‌ پیوند با خوبان؛ شهیدجلادتی و شهیدزاهدی، معاشرتی که تا عرش خدا رفت [20:31]
شهادتی پربرکت در شب قدر؛ خونی که چراغ امید مظلومان برای سیلی به دشمن شد [24:14]
آرزوی نهایی عارفی که به نور یقین رسید؛ حارثه بن مالک و تمنای شهادت [27:23]
این روز، روز رفتن او بود؛ شهادت، مرگ تاجران است [33:24]
راز لحظه شهادت چیست که شهید می‌خواهد ده بار بازگردد و دوباره شهید شود؟ [35:15]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام دارم خدمت شما عزیزان و عرض سلام ویژه دارم خدمت خانواده محترم شهید سید مهدی جلالتی. توفیقی است این هفته در این شب‌نشینی شهدایی به یاد این شهید عزیز و بزرگوار و شهید قریب‌العهد که چند ماهی بیشتر از شهادتشان نمی‌گذرد، امشب در این دانشگاهی که محل تحصیل این شهید عزیز و بزرگوار بوده است (ایشان اینجا در رشته کامپیوتر مدتی تحصیل می‌کردند)؛ مکانی منور به یاد این شهید عزیز. توفیقی است این مجالس یادبود شهدا، حقیقتاً جزء قشنگ‌ترین، روحانی‌ترین، و نورانی‌ترین جلساتی است که ما می‌توانیم تجربه بکنیم. این جلسات، حقیقتاً جلسات پرروحی است و قطعاً روح این شهید عزیز و بزرگوار در این جلسه حاضر است.
شاید کمترین اثر و برکت این‌جور مجالس این باشد که وقتی ما در این غربت، یاد این شهدا را می‌کنیم، این شهدا هم در زمان غربت ما از ما یاد خواهند کرد. وقتی که ما دستمان از این دنیا کوتاه می‌شود و در غربت حقیقی قرار می‌گیریم، آن لحظه لحظه‌ای است که این شهدا به داد ما می‌رسند، یاد می‌کنند و می‌گویند: «آن وقتی که خیلی‌ها ما را فراموش کرده بودند و به یاد ما نبودند، شما به یاد ما بودید.»
خصوصاً این جلسه، حالا هر هفته در دانشگاهی برگزار می‌شود. جلسه کمی سختی است؛ یعنی جمعه شب در دانشگاه. در روزهای معمول و روزهای تحصیل، معمولاً این‌جور جلسات شاید خیلی شلوغ نشود، چه برسد به اینکه جمعه شب باشد و وقت تعطیل باشد؛ ولی باز هم الحمدلله مردم باصفا و قدرشناسی داریم که از جاهای مختلف این شهر، بلکه گاهی از شهرهای دیگر، از کرج، از جاهای دیگر، رفقا خودشان را به این جلسات می‌رسانند.
به احترام رفقا! شهید سید مهدی جلالتی، شهیدی دوست‌داشتنی و ویژه‌ای است. البته همه شهدای ما به هر حال هر کدام ویژگی‌هایی دارند. اگر این ویژگی‌ها و این صفا را نداشتند، قطعاً خدای متعال کارت شهادت را نصیب این‌ها نمی‌کرد. هر کدام از این شهدا را وقتی آدم بررسی می‌کند، به چیزهایی می‌رسد؛ این‌ها به هر حال دلبری‌هایی از خدای متعال داشتند، ویژگی‌هایی دارند، صفایی در این شهدا هست.
برای بنده جالب بود که از شهید جلالتی عزیزمان، چند تا ویژگی‌اش به هر حال در ذهن بنده پرفروغ ظاهر شد. یکی داستان تولد این شهید عزیز و بزرگوار: خب شهید جلالتی ۲۵ سال بیشتر عمر مبارکش نبود و ایشان دوم آذر سال ۷۸ به دنیا آمدند که چند روز دیگر تولد ایشان است و ۱۳ فروردین امسال هم که به شهادت رسیدند، در کنسولگری ایران در سوریه، در آن واقعه تلخ. شهید ۲۵ ساله عزیزمان؛ ایشان خیلی از جهت تاریخ‌بندی آمدنشان به این دنیا و رفتنشان از این دنیا، طراحی خاصی را خدای متعال برای این شهید چیده که این شهید را ویژه می‌کند.
اولاً مادر عزیز و بزرگوارشان که اینجا حضور دارند و افتخار داریم که زیارتشان می‌کنیم، از نفس پاکشان بهره‌مندیم. می‌فرمایند که ۱۲ سال از ازدواجمان گذشت و خدا به ما بچه نداد. ۱۲ سال این سوز و گداز و طلب بوده. و پدر عزیز و بزرگوارشان که ایشان هم تشریف دارند در جلسه، نذر می‌کنند چهل هفته شب‌های چهارشنبه مسجد جمکران مشرف شوند؛ به نیاز اینکه امام زمان فرزندی به این عزیزان عنایت کند. مادر عزیزشان هم یعنی این بانو که شرافت و بلندی خادمی مسجد را داشتند. پدر عزیز و بزرگوارشان هم که شغل پرتلاش تاکسیرانی را داشتند. پدر و مادر زحمتکش و حلال‌خور. بعد ۱۲ سال؛ خود این عدد ۱۲، عدد عجیبی است. ۱۲ سال طلب فرزند، خدای متعال بهشان بچه می‌دهد. این بچه نیمه شعبان به دنیا می‌آید. نامش را سید مهدی می‌گذارند و بعد از ۲۵ سال، این بچه در شهادت امیرالمؤمنین به شهادت می‌رسد. خیلی عجیب است! همین یک دانه کافی است برای شهید جلالتی که خدای متعال این‌طور اراده کرده. بعد ۱۲ سال، نیمه شعبان به دنیا بیاید با این نام مطهر سید مهدی. نامش مهدی به خاطر مهدی بودنش، نیمه شعبان می‌آید به خاطر سید بودنش، شهادت امیرالمؤمنین می‌رود. اسراری که خدای متعال در پس این پرده لحاظ کرده ما نمی‌دانیم چیست.
مرحبا به این پدر و مادر! دل شیر می‌خواهد. تک‌پسر! پسری که بعد ۱۲ سال راز و نیاز و نذر و سوز و گداز، خدا نصیب آدم کرده، این‌طور راهی میدان کنند؛ در راه خدا ببخشند. آن فیلم نجوای مادر شهید را که دوستان دارند، حالا بعد از جلسه، آخر جلسه، بعد از صحبتم پخش می‌کنند. نجوای دیدنی و شنیدنی مادر شهید با شهید خیلی زیباست. آدم ثمره عمرش بعد این همه سال سوختن در نداشتن فرزند، در سنینی که از آدم دیگر تقریباً گذشته، شادابی اول جوانی، بعد ۱۲ سال از ازدواج گذشته، خدا فرزندی نصیبش کرده، تک‌پسر، این‌طور به ثمر نشسته، این بچه با این روحیه شاد و سرحال و فعال و مهربان و خوش‌اخلاق و پرتلاش. به قول ماها "عصای روز پیری ماست"؛ این‌طور در راه خدا تقدیم می‌کند. وقتی هم که پیکر مطهرش برمی‌گردد، مادر این شهید این‌طور افتخار می‌کند به این شهید و خوشحال است بابت شهادت این فرزند. این‌ها چیزهایی است که حقاً و انصافاً از عمق جانمان بابت این نعمت‌ها باید خدا را شکر کنیم. هم نعمت جوانانی مثل سید مهدی جلالتی، هم نعمت پدر و مادری مثل پدر و مادر او.
این‌ها آن‌هایی هستند که امیرالمؤمنین و پیامبر اکرم روایات آخرالزمانی را در وصف این‌ها فرمودند. پیامبر فرمودند، آه کشیدند، چند بار فرمودند: «چقدر دلتنگ شما هستم.» گفتند: «یا رسول الله! چه کسانی را می‌فرمایید؟» فرمودند: «اصحابم را می‌گویم.» گفتند: «یا رسول الله! ما که دور شما نشسته‌ایم.» فرمودند: «نه، شما را نمی‌گویم. اصحاب من آخرالزمان می‌آیند، ندیده عاشق من می‌شوند. یک سیاهی به یک سفیدی می‌خوانند روی کاغذ. کاغذ چیست؟ یک رنگ جوهر. جوهر رنگ روی این کاغذ می‌شود کتاب، می‌شود معارف دین، می‌شود حقایق دین. با خواندن همین‌ها، با دیدن همین رنگ سیاهی روی سفیدی، عاشق می‌شوند. فداکاری‌هایی می‌کنند که حتی آن کسانی که کنار پیغمبر بودند، گاهی این‌جور فداکاری‌هایی نکردند.» خیلی این‌ها با عظمت و مایه افتخارند. می‌بالیم و از هم طرف خودم، هم از طرف همه عزیزان این جلسه، بلکه همه ملت ایران به پدر و مادر این شهید عرض می‌کنم: ما دست شما را می‌بوسیم بابت تربیت سید مهدی عزیز و بزرگوار.
ویژگی‌های جالبی دارد سید مهدی. یکی دیگرش این است که ایشان بچه‌مسجدی است. حالا به فراخور اینکه مادر عزیز و خادم مسجد بوده، از بچگی در مسجد حضور داشته، در مسجد بزرگ می‌شود. تا آخر هم این ویژگی مسجدی بودن در او نمایان است. بچه‌مسجد، اهل مسجد. بعدها هم بچه‌پایگاه مسجد می‌شود و بسیجی می‌شود. این خلق و خوی بسیجی بودن هم در او نمایان است. این روحیه بسیجی در او خیلی برجسته است. یک روزی کرونا، از آن‌هایی است که در خیابان دارد زحمت می‌کشد. یک روزی سیل، از آن‌هایی است که رفته پلدختر به داد مردم می‌رسد. یک روزی اغتشاش «زن، زندگی، آزادی»؛ این جنبش صهیونیستی «زن، زندگی، آزادی»، سربازان مزد و مواجب نتانیاهو در ایران، اینجا دارند ترویج و تقسیم بی‌شرفی و بی‌ناموسی می‌کنند. این شهید پاک و باغیرت، کف خیابان دارد با این فتنه برخورد می‌کند. یک روزی هم ناامنی در این منطقه است، فتنه رژیم صهیونیستی. او از آن‌هایی است که خودش را به آب و آتش می‌زند، خودش را به سوریه برساند. از این مردم مظلوم و بی‌پناه فلسطین حمایت بکند. چه غیرتی است! چه احساس مسئولیتی است! این احساس مسئولیت واقعاً گمشده روزگار ماست. اگر این احساس مسئولیت در همه باشد، خیلی از مشکلات ما حل می‌شود. این احساس دغدغه، این احساس وظیفه این است که این‌طور بی‌توقع، بی‌چشم‌داشت، بی‌منت، بی‌ادعا، کسی وسط آن کاری باشد که روی زمین مانده، بی‌سر و صدا. اسمی هم از او نیست. کسی هم نمی‌داند، نمی‌شناسد. مادر شهید می‌فرمودند که: «من حتی نمی‌دانستم سوریه می‌رود چه‌کار می‌کند. به من نمی‌گفت. نمی‌دانستم مثلاً با این فرماندهان ارشد سروکار دارد، همچین کارهای مهمی دارد انجام می‌دهد.» بی‌سر و صدا. دنبال این نیست که بیاید هوار بزند که: «آی، بدانید من چه‌کار می‌کنم، من کجا هستم، می‌روم سوریه، با چه‌کسانی دارم سروکله می‌زنم.» سرش توی لاک خودش است، مشغول کار خودش است. این هم یکی دیگر از ویژگی‌های بارز شهید جلالتی است.
یکی دیگر از ویژگی‌های بارز او، اهل‌بیتی بودن اوست. عشق خالص و عجیبی که به حضرت زینب سلام الله علیها دارد. اسمی که برای خودش انتخاب کرده، "عبدالزینب" است. آرزویش شهادت در آستانه حضرت زینب سلام الله علیهاست. آرزویش این است که پیکر او را به حرم حضرت زینب بیاورند. عزاداری برای حضرت زینب سلام الله علیها. حالا این هیئت‌داری و موکب زدن و این‌ها که به هر حال در این شهید خیلی نمایان است. زیارت اربعین و کربلا و خصوصاً این محبت خاص نسبت به حضرت زینب سلام الله علیها. این هم یکی از آن ویژگی‌های بارز شهید جلالتی.
یکی دیگر از ویژگی‌های بارز شهید جلالتی، خوش‌اخلاقی اوست. بذله‌گو، خنده‌رو. بیشتر این فیلم‌ها و عکس‌هایی که از او به جا مانده، تقریباً تمام فیلم‌هایی که بنده از ایشان دیدم، در همه آنها خندان است، لبخند مثل جدش رسول‌الله همیشه روی لبش است. خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد. آن‌قدر روحیه قوی بوده در برخورد با دیگران که مسئول روابط عمومی ایشان را در پایگاه بسیج، برای ارتباط‌گیری و جذب، انتخاب کرده بودند که دیگران در اثر دیدن او جذب بسیج بشوند و می‌شدند هم.
یکی از دوستانش تعریف می‌کند که: «یک بار فرمانده می‌گفت که عصبانی بودم از دست سید مهدی در قضیه‌ای. با یک کسی داشتم تلفنی صحبت می‌کردم. خیلی پرخاش کردم. با این دوستی که داشتم صحبت می‌کردم، خیلی با پرخاش داشتم در مورد سید مهدی صحبت می‌کردم؛ خیلی تند، با عصبانیت، با شدت داشتم صحبت می‌کردم. در آخرین گفتگو فهمیدم که مکالمه روی اسپیکر بوده. سید مهدی نشسته بوده و داشته گوش می‌داده. خیلی شرمنده شدم که این‌هایی که گفتم، همه را شنید. وقتی دیدمش، آمدم عذرخواهی کنم. دیدم لبخند زد، گفت: "ولش کن، چه‌شد مگر؟"» این فرمانده می‌گفت: «شاید با خیلی‌های دیگر اگر این اتفاق می‌افتاد، مدت‌ها طول می‌کشید تا ما بتوانیم از دلش عذرخواهی کنیم و آخرش بپذیرد عذر ما را یا نپذیرد.» این روحیه نرم‌خویی، این روحیه عدم تکدر، اهل کینه‌جویی نیست. به تعبیر پدر عزیزش که در مصاحبه می‌فرمودند: «این بچه اصلاً مال این دنیا نبود، آسمانی بود. از اولش این مدلی بود. اینجایی نبود. اهل گیر و بندهایی که مردم اینجا هستند و این چه‌گفت و آن چه‌کار کرد، اهل این چیزها نبود.» و همین هم سبکش کرده بود. این‌طور بی‌تعلق بود، سبک‌بال بود و مشتاق شهادت بود. پر و بال باز کرده بود و پر و بال می‌زد به سمت شهادت. در سنین پایین‌تر او عمدتاً چیزی که از او شنیده می‌شد به‌عنوان آرزو، آرزوی شهادت بود. خیلی عجیب است، خیلی پرتکرار است این آرزوی شهادت. حتی کانال تلگرامی که داشته شهید، خیلی این مسئله تویش پررنگ است. خیلی یاد می‌کرد و می‌نوشته عشقش به شهادت را. و این پیام آخرش که معروف شد بعد از شهادتش، قبل از اینکه برود سوریه، نوشته بود که: «دارد یک دری از شهادت به رویم باز می‌شود.» خیلی خوشحال. و با اینکه مدت خیلی کوتاهی هم می‌گذرد از رفتن او به سوریه؛ یعنی بهمن سال گذشته اعزام می‌شود، فروردین امسال به شهادت می‌رسد. یک مدت خیلی کوتاهی از اعزام او به سوریه می‌گذرد و خدای متعال این شهادت را نصیبش می‌کند.
یکی از نکات مهم در مورد این شهادت این است که شهید سید مهدی جلالتی، این جوان پاک و باصفا، محصول همین کوچه و خیابان‌های خودمان است. محصول همین دانشگاه آزاد خودمان است که خیلی جوان‌ها می‌نالند: «در این دانشگاه نمی‌شود پاک بود، فضا آلوده است.» آدمی که با همین تلگرام و اینستاگرام زندگی کرده و رشد کرده. این خیلی نکته مهمی است. معلوم می‌شود که می‌شود یک جوان در شرایطی باشد که دور تا دورش فساد، گناه، آلودگی، ولی پاک زندگی کند، ربانی باشد، الهی باشد، باصفا باشد. هر کس می‌گوید: «نمی‌شود.» سید مهدی جلالتی را نگاه کند، ببیند که می‌شود. می‌شود یک جوان آلوده نشود. نمی‌شود گفت: «آقا تلگرام است، نمی‌شود گفت آقا اینستاگرام است، نمی‌شود گفت دانشگاه جوش این شکلی است، کوچه و خیابان این مدلی است، مترو این شکلی است.» چطور این شهید با همه این‌ها سروکله زد، هیچ کدام از این‌ها را آلوده نشد؟
هر کس که دوست دارد، خصوصاً به جوان‌ها عرض می‌کنم که خیلی پیش ما می‌آیند، درد دل می‌کنند، گله می‌کنند، گاهی حتی اعتراض می‌کنند: «جو خیلی خراب است، این وضعیت حجاب، این وضعیت فساد.» به روح این شهید متوسل شوید. این شهیدی که این‌طور قدرتمندانه خودش را حفظ کرد از آلودگی در این زمانه پرفتنه، امروز دست و بالش باز است، می‌تواند دست ما را هم بگیرد، آلوده نشویم. این هم یکی دیگر از ویژگی‌های ممتاز شهید جلالتی است.
یکی دیگر از ویژگی‌های جالب این شهید، این اثر معاشرت، معاشرت با شهید زاهدی، این فرمانده کهنه‌کار، خوش‌سابقه دفاع مقدس و سپاه قدس است. از عجایب روزگار این است که یک جوان ۲۵ ساله بعد از دو ماه اعزام به جبهه، به واسطه اینکه کنار یک فرمانده، عمرش را در جهاد گذرانده، این رفاقت، این انس، این معاشرت، آن‌قدر اثر دارد؛ شهادت شهید زاهدی باعث شهادت شهید جلالتی می‌شود و این‌ها با همدیگر پرواز می‌کنند. این خیلی چیز عجیبی است. باعث می‌شود رهبر عزیز انقلاب بر پیکر هر دوی آن‌ها نماز بخواند، و بر پیکر بقیه شهدایی که همراهشان بودند. این اثر معاشرت. این از قوانین معاشرت است. آدم با کسی وقتی حشر و نشر داشت، خدای متعال آن چیزی که به آن عزیز بزرگ‌تر می‌دهد، کرمش و رحمتش ابا دارد از اینکه تقسیم کند و بگوید: «به این می‌دهم، به تو نمی‌دهم.» شهید زاهدی که ۴۰ سال شب و روز برای شهادت دویده، خدا مزد شهادتش را در شهادت امیرالمؤمنین وقتی به او می‌دهد، سید مهدی جلالتی که کل عمرش به اندازه سال‌های جهاد شهید زاهدی نمی‌شود، به واسطه اینکه خودش را چسبانده به شهید زاهدی، پیوند داده به شهید زاهدی، خدای متعال وقتی می‌خرد، سوا نمی‌کند، با هم می‌گیرد، با هم می‌برد. این خیلی نکته مهمی است. ارتباط با خوبان، انس با خوبان، تعلق به خوبان، پیوند زدن خودمان با این آدم‌های آسمانی، این‌ها باعث دستگیری می‌شود. کاری که شهید جلالتی کرد، ما هم می‌توانیم انجام بدهیم. همین یاد این شهدا، رفاقت با این شهدا، روزانه هدیه‌ای برایشان بفرستیم؛ زیارت عاشورایی بخوانیم، صلواتی هدیه بکنیم، قرآنی هدیه بکنیم. این رفاقت می‌آورد، این رفاقت اثر دارد.
و ویژگی آخری که در مورد این شهید می‌خواهم عرض بکنم و خیلی وقت عزیزان را نگیرم. البته در مورد خود این شهادت، در شهادت امیرالمؤمنین هم حرف زیاد است. کمی این را توضیح بدهم بعد آن نکته آخر را عرض بکنم. این خود زمان‌ها، اثر دارد. اینکه آدم چه‌روزی به دنیا بیاید، چه‌روزی از دنیا برود، این‌ها حساب و کتابی دارد، اسراری دارد و خواصی دارد. جانم! در شهادت امیرالمؤمنین به شهادت برسد، خیلی افتخار. آن هم در روز قدر. خب روز قدر ارزش عملش معادل شب قدر است. شب قدر از هزار ماه بهتر است. خدا بالاترین بنده‌ای که در این عالم داشت که امیرالمؤمنین بود، شهادتش را شب قدر رقم زد. این شهید جلالتی چه‌کار کرده که خدای متعال می‌خواهد شهادت را نصیب او بکند، شهادت او را هم در روز قدر رقم می‌زند! خیلی حرف است، خیلی حرف. در فرصتی که عمل هزار برابر ارزش دارد، یک کار آدم را معادل این می‌نویسم که انگار هزار ماه این کار را انجام داده. اعمال شب قدر این است دیگر. شما شب قدر وقتی که احیا می‌گیرید مثل این می‌ماند که ۸۳ سال احیا گرفته‌اید، معادل هزار ماه. شهادت در شب و روز قدر هم مثل این می‌ماند که یک عمر انگار ۸۳ سال در خون خودش غلطیده این شهید. خیلی افتخار است، خیلی توفیق است. این هم از آن چیزهای جالب در مورد شهید جلالتی.
و یکی از نکات مهم این داستان این است که آرزوی دیرینه مردم ایران به واسطه شهادت این شهید و بقیه همراهانشان محقق شد. بعد از چند ماه گذشتن از طوفان الأقصی، دیدن آن صحنه‌های دلخراش و آزاردهنده شهادت این مردم مظلوم، زن‌هایشان، بچه‌هایشان، تجاوز به این‌ها، و حمله به بیمارستان‌هایشان؛ دنبال یک فرصتی بودیم خدا دست ما را باز بکند، یک سیلی بتوانیم به گوش رژیم صهیونیستی بزنیم. شهید زاهدی و شهید جلالتی و این شهدای عزیز، کلیدی بود برای تنبیه رژیم صهیونیستی. این هم از برکات خون این شهید. چقدر یک آدم می‌تواند با برکت باشد. ۲۵ سال زندگی کند، آن‌قدر منفعت، آن‌قدر برکت. بودنش خیر است، رفتنش خیر است، رفتنش خیر است، همه‌اش فایده است. خوش به حالش! "جعلنی مبارکاً اینما کنت." حضرت مسیح فرمود: «خدا وجود من را با برکت قرار داده. من هر جا باشم، برکت است.» این شهید عزیزم این شکلی بود. هر جایی که حضور داشت، مایه برکت بود.
و نکته پایانی را عرض بکنم. عشق و اشتیاق شدید شهید جلالتی نسبت به شهادت؛ فیلم معروفش در حرم حضرت زینب سلام الله علیها که یک ماه قبل از شهادتش اولایی که رفته سوریه پایش رسیده به حرم حضرت زینب سلام الله علیها، دارد رو به دوربین صحبت می‌کند با خنده و شوخی و این‌ها، می‌گوید که: «یک موشک بیاید بخورد شهید بشویم.» انگار دلبستگی به اینجا ندارد. بابا، تو یک جوانی، چهار روز دیگر می‌خواهی ازدواج کنی، بچه‌دار بشوی. دنیا آن‌قدر جاذبه دارد، آن‌قدر شیرینی دارد، آن‌قدر قشنگی دارد. می‌روی دانشگاه، مدرک می‌گیری، مهندسی خوانده‌ای، کسب و کاری راه می‌اندازی، پولی در می‌آوری. اعتنا ندارد. این خیلی عظمت، خیلی روح بلندی می‌خواهد.
بگذارید من چند تا روایت برایتان بخوانم که به این بحث ما کمک می‌کند؛ در مورد اینکه چه کسانی این شکلی می‌شوند که آن‌قدر مشتاق شهادت. یک روایتی امام صادق علیه السلام نقل می‌کنند، می‌فرمایند که: «یک آقایی بود به نام حارثة بن مالک انصاری. یک وقتی پیغمبر اکرم به او رسیدند و ملاقات کردند، فرمودند: "حالت چطور است آقای حارثه؟" گفت: "یا رسول الله! مؤمن حقاً. من به آن ایمان حقیقی رسیدم."» خب ادعای گنده‌ای است پیش پیغمبر. کسی بگوید من به ایمان حقیقی رسیدم! حضرت فرمودند که: «هر چیزی یک علامتی دارد، حقیقتی دارد. علامت اینکه به این ایمان حقیقی رسیدی؟» گفت: «یا رسول الله، زَهَدَت نفسی عن الدنیا.» وابستگی به دنیا ندارد. شب‌ها را خواب ندارم. دلم هم از این دنیا کنده است. «کَأَنّی اَنظُرُ اِلی عََرشِ رَبّی.» انگار دارم به عرش خدا نگاه می‌کنم و حساب و کتاب خدا را دارم می‌بینم. اهل بهشت را انگار دارم می‌بینم در بهشت با هم ملاقات دارند. اهل جهنم و ناله‌هایشان را انگار می‌بینم و می‌شنوم. این را که گفت، پیغمبر فرمودند: «هذا عَبدٌ نوَّرَ اللهُ قَلبَهُ.» این بنده‌ای است که خدا قلبش را نورانی کرده. «أَبْصَرْتَ فَثَبِّتْ.» خدا چشمت را باز کرده، تو همین مسیر بمان. حالا این جوان، به یقینی رسیده‌ای که دارد عرش خدا را انگار می‌بیند، بهشت را می‌بیند، جهنم را می‌بیند، حساب و کتاب خدا را انگار دارد می‌بیند. حاجتش چیست از پیغمبر؟ چی می‌خواهد؟ گفت: «یا رسول الله! ادعُ لی أن یرزقنی شهادةً معک.» آقا جان، شما می‌خواهم دعا کنید شهید بشوم. این دعای شهادت، این خواسته شهادت.
بله، ادعا زیاد است. امثال من می‌گوییم همین که پامان برسد یک جایی که چهار تا ترقه صدا باشد و شلوغ بشود، همه حرف‌هایمان یادمان می‌رود. می‌فهمیم که ادعاهای گنده‌ای کرده‌ایم. مادر شهید می‌فرمایند که: «من دو شب قبل از شهادتش خواب دیدم سید مهدی را.» حالا من اشتباه می‌گویم، ایشان بفرمایند. «که تو خواب به من انگار آمده برای خداحافظی. به مادرش می‌گوید که: "من دیگر دارم می‌روم."» مشخص است این شهید آماده است، کنده‌است، ساکش را بسته. این نیست که حالا یک موشکی آمده خورده شهید، مشغول یک کار دیگر بوده، نه. این اصلاً برای همین رفته. این رفته سینه گرفته جلوی شهادت، با عشق رفته، پرواز کرده. قرآن می‌فرماید این نشانه اولیا خداست. به یهودیان می‌فرماید: «اگر ادعا دارید رفیق‌های فابریک خدا هستید، علامت رفیق فابریک خدا این است که مشتاق ملاقات خداست. یالا، بسم الله، بیایید ببینم آماده مرگ هستید؟» خب آن‌ها معلوم است که دروغ می‌گویند. ولی این قاعده که سر جایش است. یهودی‌ها دروغ می‌گویند. ولی علامت هر کسی که مشتاق ملاقات خداست، یعنی هر کسی که ادعای عشق خدا را دارد، این است که مشتاق ملاقات اوست.
جوان ۲۵ ساله. اینجا حارثة بن مالک به پیغمبر عرض کرد که: «یا رسول الله! دعا کنید خدا شهادت نصیبم بکند.» پیغمبر هم دعا کردند: «اللّهمَّ ارْزُقْ حارثَةَ الشَّهادَةَ.» خدایا، نصیب این حارثه شهادت کن. می‌گوید که چند روز بیشتر نگذشت، یک جنگی شد، پیغمبر سپاه را فرستادند، این‌ها هم رفتند. به ۱۰ نفر نرسید. در آن جنگ حارثة بن مالک به شهادت رسید. شهید جلالتی ما بود. زود گرفت و زود رفت و زود پرید. اولین جنگ... جزء اولین‌ها بود. پرواز کرد.
جالب است در ادعیه ما خیلی پررنگ است این دعای شهادت. مثلاً در دعاهای روز عرفه داریم: «وَارْزُقْنِی شَهَادَةً بَینَ یدَیهِ حَتَّی الْقَاکَ وَ أَنْتَ رَاضٍ عَنِّی.» خدایا شهادت را نصیبم کن جوری بیایم ملاقات تو که تو ازم راضی باشی. این شهادت این است. کسی وقتی با شهادت از دنیا می‌رود، این مدلی می‌شود.
و نکته جالبی که در مورد شهید جلالتی باید به آن توجه بشود این است. ما یک دعایی داریم جز تعقیبات نماز صبح. بزرگان خیلی به این دعا عنایت دارند. حالا ما هم اگر اهلش باشیم خیلی خوب است بعد از نماز صبح بخوانیم آن دعا را: «اللّهمَّ أَحْینِی عَلَی مَا أَحْیَیْتَ عَلَیه‌ِ عَلِیَّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ وَ أَمِتْنِی عَلَی مَا مَاتَ عَلَیهِِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی‌طَالِبٍ.» یک خط. «خدایا، من را بر آن چیزی زنده بدار که علی بن ابی‌طالب بر آن زنده بود و بر آن چیزی بمیران که علی بن ابی‌طالب بر آن از دنیا رفت.» واقعاً این دعا را نمی‌دانم شهید جلالتی خوانده بود یا نخوانده بود ولی در حق او مستجاب شد. عمرش یک زندگی شبیه مولایش و جدش امیرالمؤمنین. شهادتش هم مثل مولایش امیرالمؤمنین در روز شهادت امیرالمؤمنین! افتخاری که نصیب ایشان شد.
البته یک جمله‌ای هم عرض بکنم. این جمله تسلی‌بخش به دل خانواده این شهید است. روایتم است. بعضی وقت‌ها به هر حال شیطان است دیگر می‌آید به آدم چیزهایی می‌گوید، مشکلاتی قرار می‌گیرد و این‌ها. دلگیر می‌شود، دلتنگ می‌شود. این را بدانید، شهادت مرگ کسی را جلو نمی‌اندازد. تغییر نمی‌کند. این روایت، قطعی است. کسی اگر شهید نشود معنایش این نیست که بیشتر عمر می‌کند. اگر شهید نشود می‌میرد. آن‌قدر خسارت! شهادت مرگ تاجران است. شهید جلالتی اگر در کنسولگری ما به شهادت نمی‌رسید، احتمالاً در تهران پشت موتور تصادف می‌کرد یا بیمار می‌شد یا یک چیزی. این روز رفتن ایشان همین است. بیشتر از این عمر نمی‌کند. این را اگر آدم به آن توجه داشته باشد، خیلی ورق برمی‌گردد، حس آدم خیلی عوض می‌شود که این جوانی که می‌شد یک مرگ معمولی طبیعی بکند مثل خیلی از این جوان‌های دیگر، خدا یک شهادتی نصیبش می‌کند.
این مردم همین جلسه را فقط ببینید چطور عاشقانه آمده‌اند. عزیزانی که جلوی در ایستاده‌اند، جا نیست بنشینند. یک نمونه کوچکش است از عزتی که خدا به این شهید داده. حالا تازه قیامت جایگاه این شهید معلوم می‌شود. آنجا اصل داستان در برزخ معلوم می‌شود. یک روایتی هم برایتان بخوانم در مورد جایگاه شهید و کم‌کم دیگر بحث را تمام بکنم. روایت دارد. خیلی هم این روایت، روایت زیبایی است. دنیا، هیچ کسی نیست که وقتی وارد بهشت می‌شود دیگر دوست داشته باشد برگردد دنیا. همه این‌هایی که از دنیا می‌روند، وارد بهشت می‌شوند، یک نفس راحتی می‌کشند و به قول ماها یک لگد هم به دنیا می‌زنند و از شر دنیا خلاص شده‌اند و دیگر هوس برگشتن به دنیا ندارد. حالا داستان رجعت یک بحث دیگری است. همه عالم را به او بدهند، برنمی‌گردد دنیا. رسیده به آن جای اصلی. مرده‌ها وقتی به بهشت می‌روند دیگر دوست ندارند برگردند. «و ان لهما علی الارض من شیء.» همه زمین را هم اگر به او بدهند، حاضر نیست برگردد در دنیا. مؤمنی که می‌رود در بهشت، همه کره زمین را به او بدهند برنمی‌گردد دنیا. غیر از شهید! خیلی جالب است. شهید تنها کسی است که وقتی وارد بهشت می‌شود، دوباره دوست دارد برگردد دنیا. چرا؟ «فإنه یتمَنَّى أَن یرجعَ عشرَ مرّاتٍ.» دوست دارد برگردد ۱۰ بار شهید بشود. چرا؟ چون بهشتی که خدا به او داد یک طرف، آن لحظه شهادت، لذتی که داشت یک طرف. این، آن لحظه شهادت را دوباره می‌خواهد. حالا چه‌چیزی می‌شود برای آن شهید لحظه شهادت؟ ما نمی‌دانیم. نگاهش به وجه خدا. اولین قطره خونی که از او جدا می‌شود، تمام گناهانش بخشیده می‌شود. همین که روح می‌خواهد از بدنش جدا شود خونش را در بهشت می‌بیند و مهم‌تر از همه این‌ها امیرالمؤمنین علیه السلام را ملاقات می‌کند! آهای! جان دادن! حالا این شهید عزیز ما روز شهادت امیرالمؤمنین هم به شهادت رسیده. فرزند امیرالمؤمنین هم هست. چیست این شهادت واقعاً؟ چه نعمتی است؟ چه فضیلتی است؟
فرزند شهید احمد کاظمی فیلمش هست، خاطره تعریف می‌کند، می‌گوید: «خواب پدرم را دیدم. در خواب بابام می‌خواست یک نامه‌ای بخواند دیدم انگار چشمش نمی‌بیند. گفتم: "بابا، نامه را بده من برایتان بخوانم و این‌ها." بعد گفتم: "بابا، آن لحظه‌ای که داشتی شهید می‌شدی، اذیت نشدی؟"» گفت: «یک لبخندی زد، گفت: "خیلی خوب بود. لحظه شهادت خیلی خوب، خیلی شیرین بود."» آن لحظه خدا چه می‌دهد؟ آن شهد شهادت چیست که خدا به کام این شهید می‌ریزد؟ شهیدی که رفته در بهشت، دوست دارد دوباره برگردد شهید شود. دوباره از آن شهدایی که موقع شهادت می‌دهند بهش بدهد. دوباره برود بهشت، دوباره برگردد، از آن‌ها بهش بدهند. مگر خدا چه می‌دهد به شهید موقع جان دادن؟ ما نمی‌دانیم. فقط تنها چیزی که می‌شود گفت این است که از خدا می‌خواهیم نصیب ما بکند. ما هم ان‌شاءالله موقع جان دادن با شهادت از دنیا برویم و این شهد را بچشیم.
خوش به حال شهید جلالتی در این زمانه‌ای که جوان‌ها فکر خیلی چیزهایی هستند که نه به درد دنیایشان می‌خورد، نه به درد آخرتشان. فهمید ارزشش را دارد، چه به درد می‌خورد؟ سراغ همان رفت، به عشقش رسید، به عشقش رسید. جوان‌های امروز خیلی چیزها به قول خودشان "کراش" می‌زنند، دنبالش هستند و اکثرش هم پوچ و بیهوده و بی‌ثمر. این شهید باز به همین ادبیات امروزی کراشش شهادت بود. شهید جلالتی روی شهادت کراش زده بود و رسید بهش. خوش به حالش! عمر کوتاهی کرد ولی آن‌قدر با برکت و شهادتش هم آن‌قدر مایه برکت بود. ان‌شاءالله که این شهید عزیز دست همه ما را بگیرد؛ هم در این دنیا، هم در عالم برزخ، هم در قیامت. و ان‌شاءالله سفارش ما را بکند محضر اربابش امام حسین علیه السلام، به حضرت زینب سلام الله علیها. عذرخواهی می‌کنم بابت اینکه وقت عزیزان را گرفتم. ان‌شاءالله که همه‌مان با شهدا محشور بشویم؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
دعوت کنیم از مادر بزرگوار شهید سید مهدی جلالتی که چند جمله‌ای در مورد شهید اگر ان‌شاءالله بشود، کوتاه. حاج خانوم، کوتاه. ولی خب می‌خواهیم از کلام مادر شهید. یک چیز دیگر است شنیدن وصف شهید. خواهش می‌کنم با صلوات بر محمد و آل محمد بدرقه کنید و ان‌شاءالله مادرشان تشریف بیاورند.
سلام عرض می‌کنم خدمت همه حضار محترم. خیلی ممنونم ازتان، خیلی سپاس‌گزارم تشریف آوردید. مهدی خیلی عاشق شهادت بود. همیشه از شهادت ناراحت می‌شدم، قلبم دردمی‌گرفت گریه می‌کردم. ولی خب من یک روز رفتم بهشت زهرا سر مزار پدر و مادرم. ایشان آمد اینجا، زنگ زد به من، گفتش که: «مامان کجایی؟» فاتحه خواندیم، بلند شد، گفت: «مامان یک جای دیگر می‌خواهم ببرمت.» این قضیه مال قبل از این است که برود سوریه. بعد با هم رفتیم، سوار موتور شدیم، رفتیم سر قبر یک دانه از شهدای مدافع حرم بود. «اسم اینجا را من اینجا را نشانت بدهم که بدانی من خیلی شهادت را دوست دارم! شهید مدافع حرم باشم.» و به آرزویش هم رسید. بهش افتخار می‌کنم. مایه سربلندی وطنم، کشورم شده، سربلندی خودم شده. امیدوارم که بتوانم راهش را ادامه بدهم. امیدوارم که... خیلی ممنون از شما. تشکر.
صل علی محمد و آل محمد. به دورت بگردم مادر! فدات بشود الهی! مادر فدات! مادر فدات بشود الهی! مادر فدات بشود! تو یک ملت سربلند. مادر فدات! نوش جان مادر!
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شب‌نشینی‌های شهدایی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00