‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثی که ما در جلسۀ گذشته داشتیم این بود که در دستهبندیهای قرآنی، در طیف کافرین، خدای متعال دو گروه را معرفی کرده که «مغضوب علیهم» و «ضالین» هستند و در طیف مؤمنین هم خدای متعال دو طیف را معرفی کرده: «مقربین» و «ابرار». همچنین در دستهبندی کلان مردم در روز قیامت، سه طیف را معرفی کرده: «ازواج ثلاثه». یک؛ اصحاب میمنه که اینها در یُمن و خوشی هستند. دو؛ اصحاب مشئمه که اینها در شومی و بدشگونی هستند و یک طیف هم «مقربین» هستند که اینها «السابقون السابقون» هستند. کلمۀ «السابقون» دوبار در اینجا بهکار رفته است.
در جلسۀ گذشته، میخواستیم به این نکته اشاره کنیم که با مشکل اینترنت مواجه شدیم و بحثمان نیمهکاره ماند. علت دو «سابقونی» که در اینجا مطرح شده است و تفاوت «سابقون» اول با «سابقون» دوم چیست؟ مرحوم علامۀ طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) بحث مختصری، اما فنی و عمیقی را در جلد نوزدهم تفسیر «المیزان» ارائه میدهند که توضیحی دربارۀ کلمۀ «السابقون السابقون» میدهد و مشخص میکند که این مقربین چه کسانی هستند.
علامۀ طباطبایی میفرمایند که در توضیح این «سابقون» اول، میتوان از آیۀ ۳۲ سورۀ مبارکۀ فاطر استفاده کرد. این آیه صلاحیت دارد که «سابقون» اول با آن تفسیر شود. آیهای که در سورۀ مبارکۀ فاطر داریم: "فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ" سوره فاطر: ۳۲
کمی درمورد این آیه بحث کنیم. آیۀ ۳۲ سورۀ مبارکۀ فاطر در جلد هفدهم تفسیر شریف «المیزان» توسط مرحوم علامۀ طباطبایی بحث شده است که منطبق بر بحثی است که در جلد نوزدهم در ذیل سورۀ مبارکۀ واقعه آمده است.
آیۀ قرآن میفرماید: "فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ". این دستهبندی افراد را به «الذین اصطَفینا» که در آیه آمده، مرتبط میکند؛ یعنی کسانی که ما آنها را برگزیدیم و به قول امروزیها از فیلتر رد کردیم. «استیفا» از «فیلتر» رد کردن است. «مصطفی» کسی است که گویی از فیلتر رد شده است. مثلاً میگویند: «آقا از فیلتر شورای نگهبان عبور کردند؛ این میشود مصطفی.» «اصطفاء» از «تصفیه» میآید. اینها افراد برگزیدهای هستند که ما انتخابشان کردیم.
سپس این افراد به سه گروه تقسیم میشوند. گروهی از آنها به خود ستم کردند. این همان تفسیر دوبارۀ «ازواج ثلاثۀ» است؛ «ازواج ثلاثۀ» که در قیامت حضور دارند، با یک بیان دیگر در آیۀ ۳۲ سورۀ مبارکۀ فاطر معرفی میشوند. میبینید که تفسیر قرآن به قرآن اینگونه است و چقدر قرآن در رساندن بیان و مفاهیم خودش رساست. اگر خود قرآن تدبر شود و این آیات با یکدیگر «چِفت» و «جور» و «لینک» شوند، میبینید که یک بخش بخش دیگر را همراهی میکند و به قول امروزیها «هندل» میکند و راه میاندازد و معنا و مفهوم را میرساند. قرآن بینیاز از این است که ما به بیرون از قرآن مراجعه کنیم. امام معصوم هم که برای ما تفسیر میکند و ما به امام مراجعه میکنیم، قرآن را با قرآن برای ما تفسیر میکند؛ نه با بیرون از قرآن. قرآن خودش متکفل تفسیر خودش است؛ متکفل بیان خودش است.
پس آن «ازواج ثلاثه»، اینجا با بیان دیگری گفته میشود. یک دسته «اصحاب مشئمه» بودند، یک دسته «اصحاب میمنه» بودند، یک دسته «مقربین».
«اصحاب مشئمه» را اینجا به «ظالم لنفسه» تعبیر میکند؛ کسانی که به خودشان ظلم کردند.
دسته دوم که «ابرار» بودند و در بعضی آیات، اینها را «اصحاب میمنه» معرفی کرده، در برخی آیات اینها را «ابرار» معرفی کرده، اینجا با تعبیر «مقتصد» از آنها یاد میکند که حالا باید این را توضیح دهیم.
و دستۀ سوم هم «سابقٌ بالخیرات»، از «السابقون السابقون». این از «سابقون» اولی که ما در سورۀ مبارکۀ واقعه داریم که مقام مقربین همان مقام «سابقون» بودنشان است. چرا دو «سابقون» آمده است؟ «سابقون» اول را علامه میفرمایید که «سابقٌ بالخیرات» هستند؛ به سمت خیرات سبقت گرفتند.
خوب، پس سه گروه ارث بردند: معارف انبیا و وحی الهی را از "آل ابراهیم" به ارث بردند، "مصطفی" شدند. اما از بین اینها، یک گروه وارثان حقیقیاند که عالم به کتاب و حافظان کتاباند و آن هم همان گروه "سابقٌ بالخیرات" است.
"ظالم لنفسه" که به خودشان ظلم کردند، خودشان را بیبهره و محروم کردند از این معارف. بهشان ارث رسید، از این فیلتر رد شدند ولی قدر ندانستند و محروم شدند. اینجا محرومیت از این بهره الهی و "استصفاء" الهی را فرمود "ظالم لنفسه". در سورۀ مبارکۀ واقعه فرمود: این شومی اینهاست؛ "اصحاب مشئمه" شدند. البته در سورۀ مبارکۀ واقعه، تکتک این سه گروه را هم معرفی میکند که ما انشاءالله بحث آن را هم انشاءالله خواهیم داشت.
البته پنج جلسه برای بحثمان کم است. همیشه ما در هر بحثی که مطرح میشود، میگوییم آقا زمان کم است؛ چون این معارف قرآنی واقعاً محدودیت برنمیدارد. شما هرچه قدر بخواهید بشکافید، میبینید که هنوز جا دارد. ما دیگر بحث اجمالی را در این پنج جلسه ارائه میدهیم. انشاءالله فرصتی شود بتوانیم مفصلتر به این بحث بپردازیم که خیلی بحث مهم و مفیدی است.
پس اینجا این افراد "ظالم لنفسه" شدند؛ آنجا "اصحاب مشئمه" شدند که در سوره واقعه، وضعیت قیامتیشان چگونه خواهد بود؟ خودشان را مبتلا به شومی کردند؛ چرا؟ چون به خودشان ظلم کردند، چون خودشان را بیبهره از این حقایق و معارف کردند، نسبت خودشان را با این حقایق و معارف فراموش کردند، فاصله انداختند بین خودشان و این حقایق، به خودشان ظلم کردند، دچار شومی شدند. اینها شدند "اصحاب مشئمه"؛ یکی از آن سه طیف.
طیف بعدی «مقتصد»ها هستند. «مقتصد» معنایش چیست؟ همین که ما میگوییم «اقتصاد». اقتصاد را البته ما الان معمولاً به پول میگوییم؛ یعنی فکر میکنیم که معنای اقتصاد پول است. معنای اقتصاد یعنی روی حساب و برنامه و روی قاعده پیش رفتن. اقتصاد در معیشت که گفته میشود، یعنی اینکه آدم روی برنامه پیش برود، حساب و کتاب داشته باشد، روی قاعده جلو بیاید. "و منهم مقتصد"؛ طایفۀ دوم که «اصحاب میمنه» باشند و «ابرار» باشند. اینها روی قاعده پیش آمدند، روی دستور پیش آمدند. آنچیزیکه بهشان دستور داده شده بود را عمل کردند، اهمال نکردند، اعراض نکردند از این حقایق و معارف. روی برنتافتند، این حقایق را گرفتند و پیش رفتند. اینها شدند «مقتصد». تعبیر «مقتصد» برای اینها در این آیه استفاده شده است که عرض کردم. کلمۀ «مقتصد» حالا اینجا معانی مختلفی هم میتواند داشته باشد. علامۀ طباطبایی میفرماید: «المراد بالمقتصد، المتوسّط الذی هو فی قصد سبیل و سواء الطری». مقتصد آن کسی است که سر جاده و وسط راه است، راه را طی میکند. اینها میشوند مقتصد. میانهرو، به یک معنا، بر اینها صادق است. میانهرو یعنی آن کسی که در جاده حرکت میکند و به این طرف و آن طرف متمایل و منحرف نشده؛ که اعتدال هم همین است. در آن آیه سورۀ مبارکۀ کهف هم فرمود: "کانَ أمْرُهُ فُرُطا" سوره کهف: ۲۸. آن کسی که از ذکر الهی رویگردان میشود، دچار «فُرط» میشود؛ دچار افراط و تفریط میشود. آن کسی که در پی هوای نفس میرود، به این طرف و آن طرف کشیده میشود و از مسیر اصلی خارج میشود. خب، مشخص میشود که این مختص افرادی است که قواعد زندگیشان بر مبنای هوای نفس نبوده؛ بین هوا و هدا، خدا را انتخاب کردند. برعکس اصحاب مشئمه که بین هوا و هدا، هوا را انتخاب کردند و ظالم شدند به خودشان.
این شد مقتصد. میماند گروه سوم که "سابقٌ بالخیرات" باشد. مرحوم علامه میفرمایند که: "و المراد بالسابق بالخیرات باِذن الله من سَبَق الظالم والمتصّد اِلی درجات القُرب." یعنی کسی که از این دو گروه سبقت گرفته؛ هم از ظالمان به خودشان سبقت گرفته و هم از مقتصدان سبقت گرفته.
خب، از ظالم به نفس مشخص است: اگر قرار باشد که با ظالم به نفس مقایسه بکنیم، خب مقتصد هم سبقت گرفته. خوب دقت بکنید، نکتۀ لطیفی است اینجا. اگر قرار باشد با ظالم به نفس مقایسه شود، مقتصد هم سبقت گرفته؛ پس چرا در مورد مقتصد، تعبیر "سابقٌ بالخیرات" گفته نمیشود؟ و چرا مقتصد را از "سابقٌ بالخیرات" تفکیک کرده؟ خوب مگر مقتصد "سابقٌ بالخیرات" نیست؟ مگر "سابقٌ بالخیرات"، مقتصد نیست؟ چه فرقی است بین اینها؟
یک معنایی که از بعضی آیات قرآن و مجموعهای از آیات و روایات فهمیده میشود، این است: مقتصد جنبههای ظاهری دستور حقتعالی را پایبند است. نماز میخواند، روزه میگیرد، حج میرود، دعا میکند؛ به اعمال ظاهری پایبند است. ولی در پرده و پوشش ظواهر مانده. آن سبقت حقیقی گرفتن به خیرات، آن سبقتی است که شما از ظاهر به باطن سبقت بگیری.
پس در حوزۀ رفتارهای ظاهری، مقتصد سبقت گرفته است؛ در قیاس با ظالم به نفس. اصحاب میمنه هم سبقت گرفتهاند به سمت بهشت، در قیاس با اصحاب مشئمه. ولی قرآن به اینها «سابقون» نمیگوید، یا اگر «سابقون» باشند، فقط از «سابقون» خالیاند؛ از «السابقون السابقون» نیستند. دو تا «سابق» لازم است. ممکن است ابرار جز «سابقون» باشند، ولی یک «سابق»؛ دو «سابق» نیستند.
مقربین، یک بار سبقت گرفتند به ظاهر، یک بار سبقت گرفتند به باطن. آن از «السابقون» اول، «سابقون به خیرات»؛ به خیر سبقت گرفتند، به انجام کار خیر سبقت گرفتند.
پس این سه گروهی که اینجا در این آیه اشاره شده بود، به صورت کلی این سه گروه بودند. مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند که البته اینجا احتمالات دیگری هم داده شده است؛ مثلاً گفتهاند که ظالم کسی است که ظاهرش از باطنش بهتر باشد، مقتصد کسی است که ظاهر و باطنش یکسان باشد، و سابق به خیرات کسی است که باطنش از ظاهرش بهتر است.
باز مثلاً گفتهاند که از سابقون، آن قدیمیهایی هستند که در زمان پیغمبر ایمان آوردند؛ مقتصد، آنهاییاند که دنبال اینها آمدند در نسلهای بعدی و ملحق به اینها میشوند؛ و ظالم هم آن کسی است که غیر از اینهاست، نه آن اول بوده نه بعداً بوده.
و مثلاً گفته شده که ظالم کسی است که گناهانش بر او غلبه دارد، مقتصد کسی است که حالش مساوی است، سابق کسی است که مقرب به خداست و درجات دارد.
علامه طباطبایی میفرمایند که اینجا احتمالات و اقوال آنقدر زیاد است که میفرماید: اگر همۀ اینها در همدیگر ضرب شود، از هزار تا هم بیشتر است؛ اینقدر احتمالات در مورد معنای «ظالم لنفسه» و «مقتصد» و «سابق به خیرات» دادهاند.
این «سابقون» اول را علامه طباطبایی میفرمایند که اینها «سابقون به خیرات» هستند؛ در اعمالشان کسانیاند که در کارهای خیر سبقت میگیرند.
خوب، پس یک تفاوت دیگر هم اینجا شکلی است. آن «السابقون» اول که داریم در مورد «السابقون» اول بحث میکنیم، اینها سبقت به خیرات دارند؛ زودتر میروند کارهای خیر را انجام میدهند. مقتصد ممکن است انجام دهد، ولی حالا خیلی اهتمامی به آن پیشرانبودن و پیشتربودن نداشته باشد. نمازش را میخواند؛ حالا ساعت سه هم شد، ساعت چهار هم شد، ولی آن از سابقون (سابقون اولشان که نسبت به رفتارهای ظاهری است) در همان رفتارهای ظاهری هم سبقت دارند. در نماز هم پیش از همه نماز میخوانند، اهتمامشان به همین ظواهر هم بیشتر از بقیه است؛ در همین ظواهر هم سبقت دارند نسبت به بقیه؛ همین ظواهر را هم بهتر از بقیه انجام میدهند؛ آداب ظاهری را هم بهتر رعایت میکنند؛ مسائل ظاهری را هم بهتر رعایت میکنند. این میشود «السابقون» اول؛ و سبقت نسبت به خیرات گرفتن، یعنی خوب سبقت، یک قیاسی تویش است دیگر. یعنی باید من باشم و یک دیگری باشد، من نسبت به دیگری زودتر اقدام بکنم. این میشود سبقت گرفتن نسبت به کار خیر.
حالا چه آن کارهای خیری که مربوط به خودمه؛ یک رفتار فردی است مثل نماز. دیگری هم نماز میخواند، من هم نماز میخوانم. من نسبت به این کار خیر سبقت بگیرم. دیگری هم نماز شب میخواند، من هم نماز شب بخوانم و سبقت بگیرم از او. زودتر بیدار شوم، بیشتر عبادت بکنم، عبادت بهتری به حسب ظاهر داشته باشم. این یک جنبه. یک جنبه هم رفتارهای اجتماعی است؛ یعنی وقتی که مسکینی هست، یتیمی هست، فقیری هست، من سبقت بگیرم؛ من پیشتر از دیگران به او رسیدگی بکنم، به طوری رسیدگی بکنم که دیگر کار به نفر بعد نرسد. این هم یک معنای دیگر از سبقت گرفتن به خیرات است.
پس مقربین چه با ابرار تفاوت دارند؟ یکی از ویژگیهایشان این است که نسبت به خیرات سبقت میگیرند. این میشود «السابقون» اول؛ سبقتگیرندگان هستند. دو حیث سبقت دارند؛ آن حیث اولش سبقت به خیرات است. نسبت به کارهای خوب سبقت میگیرند. در سورۀ بقره آیۀ ۱۴۸ میفرماید: "وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا" سوره بقره: ۱۴۸. هر کسی یک «وجهه»ای دارد؛ رویکردی دارد که خدای متعال روی او را به آن سمت میگرداند. این هم بحث قبله است که محل عبادت را خدا قرار میدهد، خدا دستور میدهد به چه سمتی رو کنید برای عبادت و مناجات با خدای متعال؛ و یک معنای دیگرش هم معنای تکوینی است؛ یعنی هر کسی یک زاویهدیدی دارد، یک سطح فهمی دارد، یک درکی دارد و با یک اموری مواجه است. هر کسی یک حوزۀ دیدی دارد، یک شعاع دیدی دارد؛ چه از درون خودش، چه از بیرون خودش، چه از درون یک سطح فکری دارد، چه از بیرون با یک سری مسائل مواجه میشود. این را خدا قرار میدهد. خیلی جالب است، ما تفاوتهایی که شرایطمان با همدیگر دارد.
یک دوستم دیشب، یک عزیزی از تگزاس آمریکا تماس گرفته بود، یک نیم ساعتی تقریباً صحبت میکردیم. نکتۀ جالبی درمورد بحث تبلیغ و اینها بود. گفتش که: «ما الان در مجموعهمان که حالا آنجا مرکز مؤمن در تگزاس دارند کار میکنند، میگفتش که الان افراد زیادی را داریم که روزه هستند، ولی مسلمان نیستند.» داشت درمورد کار فرهنگی میگفت که: «یک تعدادی داریم مسلمان سنی، شیعه نیستند؛ یا یک تعدادی شیعهاند؛ یا یک تعدادی روزهاند در این ماه رمضان، ولی مسلمان نیستند.» گفتم: «چطور میشود؟» گفت: «این خیلی رایج است. یک دورهای میآیند برای امتحان کردن و تجربه کردن. به عنوان یک تجربه میگویند آقا مسلمانان چهکار میکنند؟ میگویند مثلاً ماه رمضان روزه میگیرند. اینها میآیند فقط ماه رمضان روزه میگیرند و خیلیهایشان خوششان میآید و مسلمان میشوند.»
آن نکتۀ قشنگی که این دوست ما گفت: «اینجا فرق میکنند با آنجا؛ با ایران که مسلمان هست، ولی روزه نمیگیرد. اینجا روزه هست و مسلمان نیست.» خب این همان "لِكُلٍّ وِجْهَةٌ" دیگر. هر کسی را خدا در یک موقعیتی قرار داده. کسی در شرایطی است که از وقتی چشم باز کرده، همه روزه بودهاند و میخواهد متفاوت باشد از آن بستر اجتماعی که در آن قرار گرفته؛ روزه نمیگیرد؛ میخواهد نشان دهد: «من با شما نیستم، من با شماها فرق میکنم.» دنبال یک تفاوتی است. یک وقتی هم یک کسی در شرایطی بوده، همه در بخور بخور و حیوانیت و شهوات بودهاند، این میخواهد کمی متفاوت زندگی بکند؛ روزه میگیرد. شرایط اجتماعی است که خدای متعال قرار میدهد. "لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا". هر کسی با یک فضایی روبهرو میشود، مواجه میشود. خدا انسان را در این شرایط قرار میدهد. یک کسی چشم باز میکند در یک خانوادۀ مذهبی و مؤمن، یکی چشم باز میکند در یک خانوادۀ کافر. یکی وسط عیاشی و عریانی و گناه چشم باز میکند، یکی وسط هیئت و ذکر امام حسین (علیه السلام) چشم باز میکند.
ولی آنچه که مهم است، این است: "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ". آنی که مهم است، اینها نیست که شما در چه برهه و چه وضعیتی قرار دارید. اینها را من قرار میدهم. اینی که فکر کنی حالا چشم باز کردی، در هیئت بودی، در حرم بودی، در حوزۀ علمیه بودی، پای منبر بودی؛ این قرار گرفتن در خیرات نیست. در آیۀ دیگری میخوانی در سورۀ مبارکۀ مؤمنون که وضعیت خیر شما با این شرایط ظاهریتان سنجیده نمیشود. اینی که در موقعیت خیر باشید، در سبقت گرفتن شما به سمت خیرات فهمیده میشود که آن کار شماست. هم یک رفتار ظاهری است، هم یک رفتار باطنی؛ هم رفتار جوارحی است، هم رفتار جوانحی است.
سبقت بگیرید به سمت خیرات. بشتابید به سمت خیرات. این موقعیت شما را تعیین میکند. "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ"؛ اینی که شما رابطهتان با این امور خیر چطور است. بله، یک کسی در یک شرایط گناه، یکی در یک شرایط مثلاً تقواست، ولی مهم این است که تو چقدر شتاب داری به سمت تقوا. اینی که حالا در یک خانوادۀ باتقوا به دنیا آمدهای، در یک جامعۀ باتقوا بودی، مثلاً در مشهد بودی، حرم بوده، شب قدر بوده، قرآن به سر بوده، دائم تو را به مجالس مذهبی بردهاند؛ چقدر سبقت گرفتی؟ چقدر شتاب برداشتی نسبت به این امور؟ چقدر باور داشتی؟ چقدر حرکت کردی؟ بردن تو را، آنقدر ارزش ندارد. نهایتاً هم شاید از تو یک «مقتصد» دربیاید دیگر. حالا در شرایطی بزرگ شده، خیلی آلوده به گناه نشده، با همان تربیت هم بزرگ شده، محجبه شده، مثلاً نمازخوان شده؛ ولی این شتاب گرفتن است، این است که خودت بدوی و هی بخواهی که بهترش را. چون خود هر کدام از این افعال، بهتر دارد. نماز هم نماز است؛ یک نماز بهتر از آنی هست. تو نسبت به آن بهترش سبقت بگیری. از این روزۀ معمولی به یک روزۀ بهتری سبقت بگیری. باز از آن روزه، یک روزۀ بهتر؛ باز به یک روزۀ بهتر. به یک ارتباط بهتر با قرآن، به یک ارتباط بهتر با اهل بیت، به یک زیارت بهتر. به این حد از زیارت، به این حد ظاهری قانع نشوی. به این حد ارتباط با قرآن قانع نشوی. به این نماز ظاهری قانع نشوی. به این وضوی ظاهری قانع نشوی. دنبال یک وضوی بهتری باشی، دنبال یک نماز بهتری.
این آنچیزیاست که ارزش وجودی برای تو میآورد و هرچقدر سبقت گرفتی، قرب پیدا میکنی، جز مقربین میشوی. اگر سبقت نگرفتی، «مقتصد» میشوی، جز ابرار میشوی. آدم خوبی هستی، به هر حال به خودت ظلم نکردی. روی قاعده آمدی جلو، بر مبنای دستور و امر آمدی جلو؛ استانداردی. «مقتصدِ» استاندارد. بالاخره یک رشد استانداردی کردی. ولی ما الان شما میبینید مثلاً بستنی میزنند، شرکتهای مختلف. تمام این شرکتهایی که بستنی تولید میکنند، استانداردند. تمام آن کسانی که پروانه دارند، پروانۀ ساخت دارند، مجوز دارند، آیزو دارند؛ همهاش استاندارد است. همۀ آنهایی که زولبیا بامیه میزنند، استاندارد است. استاندارد بودن یک بحث، بهتر بودن یک بحث است. فلان بستنی آنچنانی با آن کیفیت خاص، با آن دقتهایی که بهکار رفته، با آن موادی که در آن بهکار رفته که مثلاً بستنیاش پنجاه هزار تومان است، با آن بستنی مثلاً هفت، هشت، ده هزار تومانی، قابل مقایسه نیست. استاندارد بودن با شتاب به سمت خیرات برداشتن، خیلی متفاوت است.
بستنی استاندارد تولید بکنید؛ همانقدر که این مضر نباشد، مواد سمی نداشته باشد، شکرش به اندازه باشد، ترکیباتش درست باشد، یک ریخت و قیافه سرهم بکنیم که این بستنی از هم نپاشد وقتی کسی میخواهد استفاده بکند، چوب داشته باشد. این میشود مراعات آن امور ظاهری که به شما مجوز میدهند. یک وقت آدم همینها را مراعات میکند، مجوز بهشت به او میدهند. این میشود مقتصد؛ این میشود جزو ابرار. ولی یک وقت به این حد قانع نیست؛ میخواهد بهترین بستنی باشد. حتی از یک جایی، خودش با خودش رقابت میکند. بعضی از این شرکتها خودشان با خودشان رقابت میکنند. اول با شرکتهای دیگر رقابت میکنند، بعد دیگر شرکتهای دیگر که از دور خارج شدند و دیگر به پای اینها نمیرسند، خودشان با خودشان رقابت میکنند؛ یعنی خودش میخواهد سال به سال بهتر باشد. این خیلی نکتۀ مهمی است که ما دائم باید در مسیر معنویت شتاب داشته باشیم. اگر میخواهیم جزو مقربین بشویم، مقربین کسانیاند که همیشه در شتاب بودند، سرعت داشتند، به یک امور ظاهری و یک حد استاندارد اکتفا نکردند.
در آیۀ دیگری در سورۀ مبارکۀ مؤمنون این مطلب را داریم که حالا این هم بحث مهمی است. آیاتش را بخوانم. در سورۀ مبارکۀ مؤمنون از آیات ۵۵ به بعد: "أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ" سوره مؤمنون: ۵۵. این آیات را هم امروز عرض بکنم و انشاءالله دیگر وارد سؤالات دوستان بشویم. البته ما ساعت سه و نیم به وقت ایران باید بحثمان را ارائه دهیم؛ چون یک ده دقیقهای از جلسۀ قبل اضافه شد به جلساتمان. بعدش هم ده دقیقه سؤالات دوستان را انشاءالله خواهیم داشت. الان یک بیست دقیقه، بیست و دو-سه دقیقهای وقت داریم برای ارائۀ بحث.
خوب، این آیات را عرض بکنیم که اینها همهاش میشود تفسیر آن از «سابقون» اول.
میفرماید که اینها خیال کردهاند که ما هی پول میدهیم، هی بچه میدهیم، امکانات ظاهری میدهیم، توسعه میدهیم در شرایط ظاهری اینها. حالا چه توسعۀ اقتصادی، چه توسعۀ انسانی. هی آدم بهشان اضافه میکنیم، هی پول به پولشان اضافه میکنیم. اینها فکر کردهاند که این، افزونشدن نیروی اقتصادی و نیروی انسانیشان، به معنای این است که اینها وضعشان هی دارد بهتر میشود. فلانی وضعش خیلی خوب است، وضعش خوب است؛ فلانی وضعش از این یکی بهتر است. چند وقت است وضعم بهتر شده، چند وقت است وضعم بدتر شده. اینها چیزهایی است که ما تعابیری است که استفاده میکنیم. قرآن میخواهد بفرماید که خیال نکنید که «وضع بهتر و بدتر» توی این موقعیتهای دنیایی تفسیر میشود. نه، هرچیزی که اینجا داده بشود، ابزار امتحان است.
اینها فکر کردند که "نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَل لا یَشْعُرُونَ" سوره مؤمنون: ۵۶. یعنی ما اینی که دارد دربارۀ آنها میبارد، یعنی امکانات ظاهری، پولشان از پارو بالا میرود، پولی است که سر و کلهشان میبارد، بارانی است که برایشان میآید، نعمتی است که برایشان میریزد، آدم سمتشان میآید. اینها فکر کردند که یعنی ما خیرات را به سمت اینها سرازیر کردیم. "نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ". درک درستی ندارند اینها، خوب نفهمیدند قضیه چیست.
بعد در مقام تقابل میفرماید که اینها نیستند که شتابان اوضاعشان دارد خوب میشود. آنهایی که شتابان اوضاعشان دارد خوب میشود، یک گروه دیگرند که در آیات بعد به آنها اشاره میکند: "إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ" سوره مؤمنون: ۵۷. این آیات دوباره میشود تفسیر «السابقون السابقون» اولی که مقربین دارند. مقربین دو «سابقون» هستند. «سابقون» اولشان، «سابقون» نسبت به خیرات است. اینها شتاب به خیر برمیدارند، آن هم خیر حقیقی، آن هم خیر ملکوتی، آن هم خیر باطنی؛ نه اینکه خیر ظاهری به سمت اینها شتاب بردارد.
یک وقت آدم زیباست، زیبایی ظاهری دارد. من که برای رسیدن به این زیبایی ظاهری کاری نکردهام؛ خدا چشم زیبا به من داده، خدا صوت زیبا به من داده، خدا قد زیبا به من داده، خدا اندام کذا به من داده. محصول تلاشی نبوده. البته حالا ممکن است کسی بگوید: خب، آن هم تلاش کرده با ورزش و با کم خوردن و اینها این را نگه داشته یا به آن رسیده. بله، آن هم البته ممکن است. ولی بههرحال پایههای این قضیه یک امر خدادادی است، یک امر خارج از توان و حرکت من است. مثلاً میگوید: «من هرچقدر هم تلاش بکنم، قد کوتاه خودم را نمیتوانم بلند بکنم. دیگر این الان دیگر به قول معروف قفل است. دیگر این را الان دیگر نداریم ما، این جور عمل زیبایی فعلاً نداریم که قد کوتاه کسی را بلند بکند.» حالا یک کسی یک قد رشیدی دارد، یک قامت خوبی دارد؛ یا همان قوارهها و بدن و اینها هم تا یک حد ممکن است با عمل جراحی و اینها از یک حدش دیگر بیرون است. آن بعضیها هرچقدر هم تلاش میکنند، لاغر نمیشوند. بعضیها هرچقدر تلاش میکنند، چاق نمیشوند. یا یک بخشهایی از زیبایی را میتوانند داشته باشند، یک بخشهای دیگرش را نمیتوانند داشته باشند. اینها تقدیر است. اینها چیزی است که خدا داده و لزوماً تو برایش تلاشی نکردهای. حالا یک کسی موی بیشتری دارد، موی کمتری دارد. آنچیزیکه تو برایش تلاش کردی، نسبت تو با آن تعریف میشود: "لَیْسَ لِلْإنسانِ اِلّا ما سَعیٰ" سوره نجم: ۳۹. آن چیزی که پایش عرق ریختی، برایش تلاش کردی، برایش دویدی، ارزش تو آنجا معلوم میشود. با آن معلوم میشود که آیا مثبت بوده؛ چون "إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى" سوره لیل: ۴. این سعیها متفاوت است. بعضیها هم "عامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ" سوره غاشیه: ۳. تلاش کردهاند، زحمت کشیدهاند، خسته هم شدهاند، ولی این تلاشها موجب قرب اینها نشده، اینها را بالا نبرده. "ذَلِكَ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا" سوره کهف: ۱۰۴. اینها سعیشان در این حیات دنیا گم شد. همه هم و غمشان همین بود که دلار را بیشتر کنند، دلار را گرانتر بفروشند، ارزانتر بخرند. همه هم و غم و تلاششان و تماسشان و صبح تا شب دویدنشان همینها بود. دنبال خیرات نبودند، دنبال آن امور خیر حقیقی نبودند. آن چیزهایی که کمال انسانی به حساب میآید، کمال معنوی و اخروی و باطنی به حساب میآید، دنبال اینها نبودند.
انسان با این خیرات سنجیده میشود. خیر واقعی این است، خوبی واقعی این است، وضع خوب این است. نه اینکه حالا تا شش ماه پیش سمند داشته، الان شاسیبلند خرید؛ شاسیبلندش مثلاً جک بوده، الان سانتافه خرید، مثلاً لامبورگینی میخرد، بعدش نمیدانم بوگاتی میخرد، بعدش... . اینها هی میشود وضع بهتر، در نگاه اهل دنیا که طرف روزبهروز دارد وضعش بهتر میشود. یک کارخانه داشته با ارزش مثلاً یک میلیارد تومان، الان یک کارخانه دارد با ارزش ده میلیارد تومان. وضعش بهتر. صد تا کارگر داشته، الان کارگرها شدهاند دو هزار تا. وضعش بهتر شده. نه، اینها خیر نیست.
"إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ" سوره مؤمنون: ۵۷. خیر واقعی این است که نسبت وجودی خودت را با خدا بفهمی. در پیشگاه الهی خشیت داشته باشی، مراقبت داشته باشی. کلمۀ خشیت اگر بخواهیم یک ترجمۀ خوبی برایش داشته باشیم، ترجمۀ قشنگش میشود «مراقبت». باور باشد. انسان خدا را حاضر ببیند. نسبت به خدای متعال خشیت داشته باشد که در آن آیه دیگر هم فرمود: "إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ" سوره فاطر: ۲۸. آنهایی که به علم حقیقی رسیدهاند، میتوانند این شکلی باشند. اینطور باور داشته باشند نسبت به خدای متعال. در این خشیت نسبت به خدای متعال باشند، پروا داشته باشند، پرهیز داشته باشند، مراقبت داشته باشند و مشفق باشند.
یک توجه آمیخته با ترس. آدم وقتی که یک عزیز معروف را مثلاً فرض کنید شما یک بازیگر معروف را میخواهید بیاورید خانهتان، نگرانید که مثلاً این پشت در که میآید، جای پارک پیدا بکند. نگرانید که مثلاً این چاله چولههای کوچهتان، ماشینش بیفتد، پنچر شود. نگرانید که مثلاً در را که میزنید، باز نشود. نگرانید که در آسانسور گیر کند. نگرانید که واحد را گم کند. نگرانید که الان که آمد، گرمش باشد. نگرانید که سردش باشد. این را بهش میگویند «اشفاق». این حالت توجه، توجه محبتآمیز همراه با ترس، با یک نگرانی همراه است. یک وقت بدش نیاید؛ یک وقت نپسندد. نگرانی از این غذا خوشش نیاید. معمولاً توی مهمانیها، مهمان عزیزشان را دو سه تا غذا برایش درست میکنند. نگران اند که از این خوشش نیاید. نگران اند که آن بهش نسازد. بادنجان درست میکند، مرغ هم میگذارد، کباب هم میگذارد. میترسد که مثلاً این بادنجان را خوشش نیاید، میترسد مثلاً مرغ نخورد. سه تا غذا میگذارد. اینها ترسهای قشنگ است. بعضیها میگویند: «چرا همش شما میخواهید ما را بترسانید؟» به بنده هم میگویند گاهی توی این کامنت توی اینستاگرام، از این حرفهای احمقانه زیاد است: «بترسانید همه را. همه زندگی ترس است.» ترسهای بیهوده. مگر آدمی داریم که ترس نداشته باشد؟ مگر زندگی داریم که آمیخته با ترس نباشد؟ مگر میشود شما محبوب داشته باشی، مگر میشود این محبتت همراه با ترس نباشد؟ محبت و ترست برای چیزهای بیهوده. انبیا و اولیا آمدند محبت و ترس را به چیزهای بامعنا و حقیقی برسانند. این میشود کمال شما. این میشود خیر. ترس و نگرانیات از این باشد که خدا خوشش نیاید. ترس و نگرانیات از این باشد که از چشم خدا بیفتی. ترس و نگرانیات از این باشد که رابطهات با او کمرنگ و تیره بشود، محلت نگذارد، مثل قبل تحویلت نگیرد.
اولین ویژگی آنهایی که سبقت به خیر دارند، اهل خیرند که این ویژگی میشود آن مقوّم مقربین. مقربین این گونهاند که مقرب شدهاند و این گونهاند که مقرب هستند. آن ویژگی اول این است که در خشیت و اشفاق نسبت به خدای متعالاند. یک توجه دائمی آمیخته با نگرانی دارند، آمیخته با ترس دارند. میترسند خوشش نیاید. میترسند تحویل نگیرد. میترسند اکرام نکند. میترسند اکرامش را بردارد. میترسند بیمحلی کند. خدا باورند؛ چون خدا خیر حقیقی است: "واللهُ خیرٌ و ابقى" سوره طه: ۷۳. خیر حقیقی خداست. خدا خوب است، خدا بهترین است. خوب دیگری نیست که خدا بخواهد با او مقایسه شود، ولی برای ماهایی که در این کثرات بهسر میبریم، به این امور دیگر هم میگوییم خوب. غذا خوب است، آب خوب است، خانه خوب است، همسر خوب است؛ ولی باز خدا بهتر است. به ماها باید گفت: «خدا بهتر است.» همسرم خوب است، بچهام خوب است، خدا بهتر است. ولی آن حال امیرالمؤمنین (علیه السلام) این است که: "الهی و ربی! من لی غیرک؟". اصلاً من غیر از تو کی را دارم؟ کسی را ندارم. کسی فایده برای من ندارد. کسی خیلی برای من ندارد. «لی» اینجا به معنای خیر و فایده و نفع است. هیچ کس هیچ خیر و فایده و سودی برای من ندارد. تو همهکاره منی، تو سودمندی، تو مفیدی، تو خیری. خوب دیگری نیست جز تو. برای همین نگران است که رابطهاش با او خراب بشود. نگران با یک حرفی، با یک رفتاری، او ناراضی بشود، او ناراحت بشود. این ویژگی اول مقربین که اینها شتاب در خیر، در خوبیها شتابانند؛ نه خوبیها به سمت اینها شتابانند، آن هم خوبیهای ظاهری. اینها به سمت خوبیها شتاباناند، آن هم خوبیهای واقعی، خوبیهای حقیقی.
پس ویژگی اول این شد که "هم من خشیة ربهم مشفقون".
در آیۀ بعدی میفرماید که: "وَاَلَّذِینَ هُمْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ" سوره مؤمنون: ۵۸. ویژگی بعدی اینها این است که نسبت به آیات ربشان ایمان دارند، باور دارند. این نشانههایی که میبینند را اعراض و بیمحلی نمیکنند. اینها نشانههایی است برای دلالتهایی، برای هدایتهایی. باور دارند این نشانهها را، آن هدایتها و دلالتها را باور دارند. خدای متعال یک چیزهایی را نشانه قرار میدهد برای پی بردن به یک حقیقت دیگری، برای پی بردن به یک حقیقت بالاتری، برای اینکه دنبال آن بروی و به یک نتایج بهتر و بالاتری برسی. اینها نشانههاست. نشانههای خدای متعال هم فراوان و مختلف است. بعضیها نشانۀ محبت، بعضیها نشانۀ قدرتش است. بعضیها نشانۀ احاطهاش است، بعضیها نشانههای غضبش است. رعد و برق ببینید چه نشانهای است. سیل و زلزله ببینید چه نشانهای است. صاعقه ببینید چه نشانهای است. طوفان ببینید چه نشانهای است. نماز آیات میخوانیم ما در برابر این نشانهها. یعنی ما باور داریم اینها را و از قهر و غضب تو میترسیم. از آن وَر، بهار نشانه است، باران نشانه است، خود قرآن نشانه است، اولیاء الهی نشانه است. امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلام علیه) که الان روبروی صحن مطهر هستم، فرمود: "ما للهِ آيةٌ هي أكبرُ منّی." خدا آیه بزرگتر از من ندارد. آیة الله الکبری و آیة الله العظمی، امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلام علیه)؛ چون هر چه در خدای متعال بود، از حقایق خدا در این مرد، در این ابرمرد جلوه داد و آشکار کرد.
آیات دیگر، آیات محدودیاند؛ آیات بخشیاند. یک بخشی از کمالات الهی را جلوه میدهند؛ یا غضب خداست یا رحمت خداست یا علم خداست. یک بخش از آیات الهی. امیرالمؤمنین (علیه السلام)، آیۀ تمامنماز و همۀ کمالات حقتعالی در او جلوه کرده است.
ویژگی دوم کسانی که "سابقٌ بالخیرات" هستند، این است که نسبت به آیات الهی ایمان دارند. اینها را آیه میبینند، چشم "آیهبین" دارند. همۀ زندگی را آیه میبینند، نشانه میبینند. از او میبینند، برای او میبینند، به سمت او میبینند. چقدر آیات زیبایی است. در آیۀ قرآن فرمود: "اینها سوار مرکب که میشوند، میگویند: سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ" سوره زخرف: ۱۳. وقتی سوار مرکب میشوند، تسبیح خدا میکنند؛ میگویند کار ما که نبود این مرکب را رام خودمان بکنیم، تسخیر خودمان بکنیم. این حیوان به این درشتی، به این بزرگی، با این جثۀ قوی، با این توان زیاد، کار من نبود این را تسخیر من بکند.
حالا در مورد هواپیما و قطار هم صادق است. این هواپیما با این وزن سنگین، با این قدرت بالا... . هواپیمایی که از دمای ما چند وقت پیش پرواز داشتیم، دمای فرودگاه ۲۵ درجه بود. آنجایی که میخواست پرواز بکند، زمستان بود. خلبان اعلام کرد دمای بالا منفی ۳۵ درجه است. یعنی ۶۰ درجه اختلاف دما داشت. چه چیزی میتواند در ۶۰ درجه اختلاف دما برود و بیاید و یک ترک برندارد؟ با آن شتاب، با آن سرعت بیاید روی زمین، آن لاستیک بخورد به زمین. خب این هم یک چیز عجیبی است دیگر. این هم آیۀ الهی است. خدای متعال این طبیعت را رام و تسخیر ما کرد. با آن چیزی درست بکنیم. صد هزاران برابر خودمان توان و قدرت دارد، ولی باز هم تسخیر ماست، باز هم در فرمان ماست. خیلی چیز عجیبی است. شتر هم همین است، اسب هم همین است. زور شتر کجا، زور من کجا؟ ولی این با همۀ زورش، او از من حرفشنوی دارد.
"سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ". کار ما نبود که او را بیاوریم تحت فرمان و دیکتۀ خودمان.
بعد آیۀ بعدی "وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ" سوره زخرف: ۱۴. چقدر زیبا! پس این کار من نبود و کار خداست. و حرکت که میکنم با این مرکب که راه میروم، به یاد میافتم از آن حرکتی که به سمت خدای متعال دارم. این آیهای، نشانهای. هم نشانۀ رحمت خداست که تسخیر من کرد، نشانۀ محبت و توجه خداست که نیازهای من را پوشش داد؛ حتی با موجوداتی بهمراتب قویتر و درشتتر از من. و این نشانۀ حرکت من است. همانطور که اینجا حرکت میکنم و میروم، از این دنیا هم حرکت میکنم و میروم. "إِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ". حرکت میکنم به سمت حقتعالی، به سمت ربم. این میشود چشم "آیهبین". سوار مرکب که میشود این توجه و نگاه را دارد. این از ویژگیهای مقربین، این از ویژگیهای کسانی که سبقت به خیرات دارند.
ویژگی دوم این بود که "والذین هم بآیات ربهم یؤمنون".
ویژگی سوم "والذین هم بربهم لایشرکون" سوره مؤمنون: ۵۹. شریک برای خدای متعال نمیگیرند، موحدند. وقتی کسی همه عالم را نشانۀ حقتعالی دید، آن وقت دیگر خودش را وابسته به دیگری نمیداند. دیگری را منشأ اثر نمیداند. وقتی همۀ اینها نشانۀ حق است، چیزی از خودش استقلال ندارد، چیزی از خودش کارهای نیست که من بخواهم به نحو مستقل بهش نگاه بکنم. پس اینها شرک هم ندارند.
"وَاَلَّذِينَ یُؤْتُونَ مَا آتَوْ وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ" سوره مؤمنون: ۶۰. وظایفشان را انجام میدهند، کارهایی که به عهدهشان است را انجام میدهند، ولی باز یک دلنگرانی و دلواپسی دارند. اینها دلواپساند. دلواپسی از اینکه مقبول واقع نشود، دلواپسی از اینکه این آنچنانی که او میخواهد نباشد، دلواپسی از اینکه این کم است در برابر آن بزرگ. اینها میشود «وجل». دلهایشان دلواپس است. "إِنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ" سوره مؤمنون: ۶۰. با این نگرانی، با این دلواپسی هستند که رجوع به حقتعالی خواهند کرد، با او مواجه خواهند شد، در پیشگاه او قرار خواهند گرفت، حساب پس خواهند داد، ازشان سؤال میشود و نگراناند نکند این آنچنانی که او میخواهد نباشد، کمتر از آنی که او میخواهد باشد، و کمتر هم هست. هرچه هم ما ببریم، کم است. در برابر اینها میشود حالات مقربین.
"أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ" سوره مؤمنون: ۶۱. اینها کسانیاند که هم سرعت نسبت به خیرات دارند، یعنی سریع دارند خیر جمع میکنند و هم سبقت نسبت به خیرات از دیگران جلو میافتند. این دیگرانی که یک بخششان "ظالم لنفسه" بود، یک بخشیشان "مقتصد". از اینها سبقت میگیرند. آن مقتصد این حالات باطنی را دیگر ندارد. این احوالات را ندارد. بلکه یک وقتهاییم توقع هم از خدا دارد، طلبکار هم هست: «این همه کربلا رفتیم، چی شد؟ این همه هیئت گرفتیم، چی شد؟ این همه قرآن خواندم، چی شد؟ من گوسفند کشتم، پس چرا بچهام خوب نشد؟» کار خوب هم انجام میدهد، ولی به هر حال حس باطنیش آن خشیت و اشفاق نیست، آن وجل نیست، آن دلواپسی نیست، آن نگاه غایبین نیست. مشرک، خودش را شریک خدا میبیند. دیگران را شریک خدا. از همه توقع دارد، همه را منشأ اثر میبیند. این سرعت و سبقت به سمت خیر ندارد. سرعت و سبقت نسبت به خیر، آن کسی دارد که خدابین است. به خدا سبقت دارد؛ نه فقط نسبت به خوبیها، نه فقط نسبت به یک سری رفتار خوب، نه فقط نسبت به یک سری صفات خوب.
بعضی فکر میکنند ما ته وظیفهمان این است که یک رفتار خوبی داشته باشیم. مثلاً آقا دروغ نگوییم. واسه همین میگوییم: «آقا غربیها از ما پیشرفتهترند. مثلاً آنها دروغ کمتر میگویند.» حالا این هم باید اثبات بشود، اثبات هم نمیشود، اینجوری هم نیست، واقعاً؛ دزدی چقدر بین آنها، دروغ چقدر بین آنها هست. مثلاً نظمشان بهتر است؟ ببین اینها نظم دارند، ما نداریم، پس آنها از ما بهترند، آنها سرعت و سبقت نسبت به خیرات دارند. نه، قرآن که فقط نگفته سرعت و سبقت به خیرات؛ سرعت و سبقت نسبت به این رفتارهای ظاهری. نیت مهمتر از این است. توجهات باطنی و رویکردهای باطنی از این مهمتر است. و سؤال میشود: "یَوْمَ یَسْأَلُ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ" سوره مائده: ۱۱۹. سؤال میکنند ازشان بابت صدقشان. ازشان پرسیده میشود که: «انگیزۀ تو از اینکه راست گفتی، چه بود؟ برای چی راست گفتی؟ به دستور کی راست گفتی؟ به چه غرضی، برای چه نتیجهای؟» پس صرف صدق، به عنوان یک رفتار خوب، به عنوان یک خیر، کفایت نمیکند. نهایتاً این است که اگر کسی این رفتارهای خوب را داشت، میشود مقتصد، میشود جزو ابرار. ولی مقربون آن کسانیاند که بیش از اینها، فقط سبقت به کارهای خوب و صفات خوب نگرفتند. سبقت نسبت به خوب حقیقی که خدای متعال است، سبقت گرفتند. به او دارند تقرب پیدا میکنند؛ نه فقط به امر او، به دستور او، به کار خوب، مقرب بشوند. نه، به خود او دارند مقرب میشوند. توجهات باطنیشان به خود اوست، احوالات قلبیشان با اوست، چشم قلبشان به اوست، دلشان با اوست. سبقت گرفتند به با او بودن، با او ماندن، به او نگریستن، او را خواستن، برای او بودن. سبقت گرفتند به سمت او. این سبقتی است که باعث شده اینها جزو مقربین بشوند. این فعلاً بحث امروزمان تا انشاءالله فردا این بحث را ادامه دهیم.
ده دقیقهای هم سؤالات دوستان را داریم. خیلی ممنون در خدمت دوستان هستیم. پرسیدند که: «این آیات همه در تعریف از سابقون اول بود؟» بله. «برداشت من از حرفتان صحیح است که سابقون، سبقت گرفتن خود قدیمی هر فرد...» متوجه نشدم. آها! سابقون، سبقت گرفتن از خود قدیمی هر فرد. عرض کردم یک بخشی از سابقون، این است دیگر. وقتی قرار باشد ما سابقون از مقتصد سبقت بگیریم، خب خود ما هم یک دوره مختصَد میشویم دیگر. اول "ظالم لنفسه"ایم، باید از این سبقت بگیریم به سمت مقتصد شدن. بعدش مقتصدیم، باید سبقت بگیریم به سمت سابقون شدن. خب وقتی من سبقت میگیرم به سمت سابقون شدن، طبعاً از خود قدیمی من سبقت میگیرم دیگر. خودم قبلاً مقتصد بودم، بعد از آن هم سبقت بگیرم به سمت سابقون. یک سؤال شفاهی هم داشتند. سلام علیکم و رحمة الله. انشاءالله انشاءالله انشاءالله سلامت باشید.
سوره با سوره مبارکه قیامت... سوره واقعه، الان در حال باز شدن مسابقه بود که این چیست؟ اینکه قرآن سه دسته کرده، این سه دسته کردنش یعنی متباین است و با هم تباین دارند. یعنی این، آن نیست. قرآنی داریم که شاید سوره خود مبارکه صالح این... در واقع عمل صالح خودش شامل میکند و اعم خصوصیات ویژه و ممتاز و حالا شاید دشوار این دو تا مسئله تماسی هم باز هم با بروز ذکر کرده است؟ اما این اعم از او... ببینید این بحث، با آن بحث متفاوت است. بههرحال عرض کردم دستهبندی کلان قرآن این است که "فمنهم مؤمن و منهم کافر". در دستهبندی کلان قرآن، مردم یا اهل سعادتند: "فمنهم شقی و منهم سعید"؛ یا در شقاوتند یا در سعادتند. یا مؤمنند یا کافرند. بهصورت کلان دو گروه را داریم. ولی وقتی که جزئیتر میشود، میبینیم که در همان طیف مؤمنین هم اساساً مرتبه وجودی و حال و احوال و هویت انسانی مقربین با ابرار متفاوت است. یعنی مقربین از حجابها عبور کردند و اساساً نوع خداپرستیشان متفاوت است. شبیه همان که فرمود: «یک عده، خدا را از سر طمع میپرستند؛ از سر ترس اینکه خدا عذاب کند، میپرستند. یک سری از سر شوق بهشت میپرستند. یک سری هم از سر محبت میپرستند.» واقعاً متفاوت است جنس اینها با همدیگر. آن کسی که عاشقانه رفتار میکند، با آن کسی که کاسبانه رفتار میکند، واقعاً دو گروهند، واقعاً دو جنسند، متفاوتند. درست است که بالاخره جفتشان دارند حرف گوش میدهند. یعنی در یک دستهبندی کلان شما میگویی آقا مردم دو دستهاند: یا گوش میدهند یا گوش نمیدهند. من دو دستۀ کارگر دارم: یک عدهشان اصلاً حرف من را گوش نمیدهند، متمردند، عصیانگرند. یک تعدادشان حرف من را گوش میدهند. ولی واقعاً آنی که بهخاطر اینکه حقوقش قطع نشود، گوش میدهد، با آن کسی که اصلاً به حقوق کار ندارد، فقط به عشق شما دارد کار میکند، اینها را یکسان میدانید؟ یا واقعاً دو جنساند؟ از باب تأکید نیست. خود قرآن هم تأکید میکند به "کُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً" سوره واقعه: ۷. سه تاست، واقعاً. واقعاً مقربین با ابرار کاملاً متفاوتند. البته در دستهبندی کلان مقربین و ابرار، یکاند؛ جفتشان مؤمناند. ولی جنس ایمان اینها با همدیگر کاملاً متفاوت است. و آن ایمانی که ابرار دارند را اگر شما با ایمان مقربین مقایسه بکنید، در قیاس با ایمان مقربین واقعاً به ایمان ابرار نمیشود گفت ایمان. آن چیزی که ابرار دارند، شرک است، ظاهرپرستی است. به تعبیر حضرت امام در تفسیر سورۀ حمد در مورد یکی از علمای بزرگ میفرمود که: «یکی دیگر از آقایون در مورد یکی از علمای بزرگ تعبیر داشت به اینکه: "او کافر باتقوایی است."» کافر باتقوا یعنی آن چیزی که او به عنوان خدا قبول دارد، خدا نیست، ولی در رفتارهایش معصیت نمیکند. کافر باتقواست. واقعاً ابرار در برابر مقربین اینجورند؛ یک کافر باتقوا. «این زیارتی که بنده میروم، اگر مقربین انجام بدهند، میروند جهنم.» در نگاه خودشان این جهنم است. این کفر است. به خدا پناه میبرم از این جور نمازی، از این جور طاعتی، از این جور روزه گرفتنی. ولی برای امثال ما، بهشت میآورد. "حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ". آنهایی که برای ابرار حسنه است، برای مقربین سیئه است. واقعاً متفاوتند با همدیگر.
سؤال: «نگران باشیم خدا اعمال را...» نه، ما در عین حال امیدوار به فضل او هستیم. نگرانیمان که با سوءظن که نیستش که. به این معنا نیست که مثلاً خدا را ظالم میدانیم. یا مثلاً همون تعبیری که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل میفرمود: "و من لی غیرک اساله کشف ضری و النظر فی امری". معروف من فضل من... بالاخره این نگرانیها را دارم، تشویش باطنی دارم، ولی در عین حال به تو هم اطمینان دارم. این گمان به تو نمیرود از فضل تو. معروف نیست که تو با بنده اینجور... "اَنت اکرمُ مِن أن تُضیِّعَ مَن رَبَّیتَهُ". تو کریمتر از اینی که کسی را پرورش بدهی بعد ولش بکنی، او را طرد کنی. "اَنتَ أكرَمُ مِن أن تُشَرِّدَ مَن آوَيتَهُ". تو کریمتر از آنی که کسی را پناه بدهی بعد بیرونش کنی. اینها میشود اون نگاه معتدل که هم آدم نگران است، هم فضل و رحمت خدا را میبیند. و نگرانی بابت خودمه، بابت عدم استحقاق خودمه. چون در خودم استحقاق نمیبینم. چون در خودم بدی میبینم. چون رفتارهای خودمو میسنجم: "إِذَا رَأَیْتُ إِلَی کَرَمِكَ طَمِعْتُ وَ إِذَا رَأَيْتُ ذُنُوبِي فَزِعْتُ". فضای کرم تورو که نگاه میکنم، طمع میکنم. ولی گناه خودم را که نگاه میکنم، فَزَعْ ناامید میشوم. رحمت تورا که نگاه میکنم، امیدوار میشوم. آن حالت تعادل این شکلی است که هم فضل او را ببینیم، هم نقص خودمان را ببینیم.
یک سؤالی که پرسیدهاند این است که: «آیا فقط انبیا و اولیا یا ائمه میتوانند باشند یا ما هم میتوانیم باشیم؟» و سؤال دیگر هم این است که: «حالا با این اوصافی که فرمودید، ما همین مقتصد هم اگر بتوانیم باشیم، خیلی... و چطور میتوانیم مقرب بشویم؟» یک سؤال دیگر هم اینکه: «راهکار بهتر شدن نماز و اعمالمان چیست؟ چطور به باطنشان راه پیدا کنیم و چطور باطنمان را از ظاهر...» حالا این سؤال بعدیشان، سؤال آخری که پرسیدید، جلسات بعد انشاءالله مفصلتر به آن بپردازیم. ولی این سؤال که آیا این مقام مخصوص انبیا و اولیاست؟ نخیر. چون قرآن به ما دستور داده: "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ". به همۀ ما، وقتی فرموده: "فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ"، دستور به سبقت گرفتن به ما داده. یعنی شما هم جزء سابقون بشوید. وقتی هم جزء سابقون شدیم، جزء مقربین میشویم. پس راه برای همۀ ما باز است و ما را دعوت کرده. زیارت عاشورا شما چی میگویید؟ میگویید: «خدایا! من تقرب الی الله! یا اباعبدالله! انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی علیّ و الی فاطمة و الی الحسن و الیک به موالاتک.» من میخواهم مقرب بشوم. و جاهای دیگر هم البته این تعابیر را در خود همان زیارت عاشورا داریم که طلب تقرب میکنیم از خدای متعال. من میخواهم هم "وجیه عندالله" بشوم، مقرب بشوم به خدا به واسطۀ ولایت تو، و به تبری از دشمنان تو. اساساً راه تقرب باز است. ما را دعوت کردهاند به اینکه جزو مقربین بشوید.
و آن سؤال دوم: «اگر مقتصد بودیم، چی؟» همینکه مقتصد باشیم هم خیلی هنر کردهایم. آن که قطعاً همین است و اگر بنا باشد ما کاری انجام بدهیم که ما "ظالم لنفسه"ایم، ما اصلا کاری نمیتوانیم انجام بدهیم، اگر بخواهیم به خودمان نگاه کنیم. اگر بخواهیم به فضل و رحمت خدا نگاه کنیم که خب چرا به حد مقتصد اکتفا بکنیم؟ خدا که میخواهد عطا بکند، ما را جزء مقربین میخواهد. اگر به خودمان میخواهیم نگاه بکنیم که ما مقتصد هم نمیتوانیم باشیم. ما "ظالم لنفسه"ایم. خب، یک سؤال صوتی داشته باشیم. خانم جماللو، فاطمه جماللو بفرمایید.
سلام علیکم و رحمة الله. خیلی ممنونم از توضیحات خوبتان. ببخشید من یک سؤال داشتم. سورۀ انسان از کلمۀ «ابرار» استفاده کرده است؛ با توجه به مصادیقش که اهل بیت هستند. چرا از «ابرار» استفاده کرده، چرا از «مقربین»؟ یک وجهش این میتواند باشد چون این سوره در فضیلت فقط اهل بیت نازل نشده است. سورۀ انسان در فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام)، و امام حسین (علیه السلام)، و جناب فضه خادمه نازل شده است. و چون فضه خادمه هم اینجا هست، اصطلاحاً علما میگویند: «نتیجه تابع اخص مقدمات است.» وقتی شما دو تا مقدم میآورید، آن مثلاً یک کلمه بعضی که میآورید، بعضی در نتیجه اثر دارد. نتیجه تابع اخص... اخص با سین، اخص مقدمات است. اینجا هم چون فضه خادمه قاعدتاً آنجا جزء ابرار بوده، بر اساس حالا بالاخره شناخت اجمالی. حالا شاید بعدها جزء مقربین شده، ولی آنجا ظاهراً جزء ابرار بوده است. این آیاتی که در شأن کار این عزیزان نازل شده، مقاماتی را در نظر گرفته که فضه را هم دربرمیگیرد.
استاد یک سؤال پرسیدند، گفتند که: «گاهی وقتها ما یک عمل خوب انجام میدهیم، اما حس عقبگرد داریم یا حس میکنیم که این خوبی انجام نشده است.» سؤالم پرسیدند گفتند که: «این سبقت گرفتن به چه نحوی باید باشد؟ مثلاً این سبقتی که در مدرسه و دانشگاه کسی تلاش میکرد شاگرد اول بشود و گاهاً نوعی حسادت...» حالا در مورد این انشاءالله باز این هم یادتان باشد که فردا توضیحات بیشتر در مورد این کیفیت سبقت عرض بکنیم که تفاوتش با آن رقابتهای مادی و تنگنظرانه چیست. یک توضیحی دارد، انشاءالله در ضمن بحث عرض میکنم. نکتۀ اولی که فرمودید چی بود؟ «احساس عقبگرد میکنیم.» حالا این هم دلایلی دارد. یک بخشش به خاطر این است که واقعاً آدم افت کرده است. یعنی این هم البته لطف خداست که آدم متوجه میشود به اینکه سیری نکرده، رشدی نکرده. متوجه میشود به اینکه رفتارهایش قبلاً بهتر بود، الان مثلاً تفاوت پیدا کرده است. در شاخص رفتارها آدم میبیند. مثلاً من قبلاً قرآن میخواندم، الان نمیخوانم. حسن خلق داشتم، الان ندارم. اگر اینطور است که خب مشخص است که ما باید یک اقدامی بکنیم و خلاصه برگردیم به آن کارها. ولی یک وقت هستش که آدم از جهت رفتارهای ظاهری تغییر نکرده، بلکه بهتر هم شده، ولی حال باطنیاش این است که احساس میکند که احساس بیشتری نسبت به فقر و نداری و گرفتاری و کوچکی در برابر خدای متعال میکند. اگر این است، که این علامت رشد است. این علامت قرب است. جزء احوالات مقربین. مقربین حالشان این شکلی است. این همان "مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ" است. این همان "قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ" است. این حالت فقر و نداری و گرفتاری و احساس را میکند. الان بیشتر احساس میکند که ندارد. بیشتر احساس میکند بد است. احساس میکند رابطهاش با خدا خراب است. احساس میکند آنجوری که خدا میخواسته، نبوده است. رفتارهای ظاهریاش خراب نیستها! اطاعت میکند. رفتارها، بلکه کیفیت و توجهش هم بیشتر شده، ولی حال درونیاش، شکستگیاش بیشتر شده. این علامت قرب است.
خانم خرمی ببخشید یک سؤال داشتم میخواستم ببینم این مرحله اولی که فرمود مرحله یک فیلتریه که همه رد میشوند، حتی اصحاب مشعمه، مرحله مصطفی. اگه اشتباه نکنم. میخواستم ببینم این چه مرحلهای است در عالم دنی؟ در عالم ذر؟ این حالا البته بحث علامه ذیل همان آیات اشاره کردهاند به اینکه اینهایی که مصطفی واقع شدند، معنایش چیست. ولی به معنای اینکه ارث بهشان رسید؛ یعنی اینجا در واقع مصطفی واقع شدنشان به این است که کتاب، کتاب انبیا، آثار انبیا به اینها ارث رسید. اینها از آن فیلتر در واقع محروم نشدند از ارتباط ظاهری با این حقایق و معارف. اینجا بیشتر فضای آیه این را میخواهد بگوید. خواهش میکنم.
سؤال: «حالا ث...» جلسۀ قبلم یک اشارهای کردیم که الان میفرمایند که این ازواج اینجا به معنای طایفه است، ولی بههرحال میتواند معانی داشته باشد. یک بخشش این است که اینها بالاخره زوجند با افرادی؛ یعنی یا قرین با شیاطینند، یا قرین با ملائکه و اولیای الهی هستند. آنجا هر کسی به یک کسی جوش خورده و پیوند خورده. در روایت هم داریم دیگر هر کسی با محبوبش محشور میشود در قیامت. از این جهت معنای زوج صادق. آیۀ قرآن فرمود "نُفُوسٌ زُوِّجَتْ" سوره تکویر: ۷. در قیامت نفوس تزویج میشوند که حالا یکی از معانی تزویج همین است که با آن کسانی که؛ یعنی تابع و متبوع، امام و مأموم با همدیگر زوج میشوند در فضای قیامت و این محبتشان بروز پیدا میکند. محب و محبوب با همدیگر محشور میشوند. یکی از معانی این است. معانی دیگری هم البته میتواند داشته باشد که دیگر فعلاً نمیخواهیم بهش بپردازیم.
سؤال پرسیدند، گفتند که: «اگر کسی تلاش کرد جزو مقربین باشد، اما تا قبل از مرگ موفق نشد...» اینجا مباحثی است که حالا بالاخره یک سیری در برزخ دارند بعضیها که بهش میگویند استکمال برزخی. رشدی دارند. حالا آن رشد چه شرایطی است، چه موقعیتی دارد، آیا مثلاً میشود کسی از ابرار باشد آنجا جزو مقربین باشد؟ بحث مفصلی دارد که الان در این وقت کوتاه، جای پرداختن بهش نیست. ولی اجمالا بعید نیست. حالا خصوصاً در مورد شهدا که هنگام شهادت حتی اگر اینجا هم جزو ابرار بودند ولی جزو مقربین بشوند، موارد بهشت بشوند، احتمالشم هست. یا دیگرانی بابت خدمات گستردهای که دارند، بههرحال اتفاقاتی برایشان رقم بخورد. یا در عالم دنیا یکطوری برایشان یک احوالاتی، با اینکه از دنیا رفتند ولی مثلاً تهمتی به اینها زده بشود، بعد از مرگ بد و بیراه به اینها گفته بشود، دشمنی با اینها بشود، بیاحترامی به اینها بشود. اینها ممکن است که مقامات اینها را بالاتر ببرد و حتی جزو مقربین بشوند. احتمال و امکانش هست، ولی اینکه حالا دقیقاً ضابطهاش چیست، بحث مفصلی است.
استاد یک سؤال پرسیدند، گفتند که: «تشخیص صدق واقعی اینکه ما قلباً خدا را خدای خودمان میدانیم و صرفاً لقلقۀ زبانی نباشد، چیست؟» که فکر میکنم فرمودند در جلسۀ آینده احتمالاً؟ بله. حالا اجمالش این است دیگر. حالا خب صدق مراتب دارد، ولی آن صدق واقعی همان است که اگر کلید بهشت را به کسی دادند، باز هم عبادت بکند. اگر بهشت برائت از آتش و جهنم دادند، باز هم عبادت بکند. این معلوم میشود که صادق در عبادتش است و خدا را به خاطر خدایی خدا میپرستد نه به خاطر طمع خودش و به خاطر رسیدن به بهشت یا فرار از جهنم. این یک شاخصهای است برای صدق واقعی.
سؤال کوتاه و بعد از آن هم یک سؤال دیگر و این دو سؤال: «دیگر مصداق مقربین هست یا نه؟» اگر کسی واقعاً این را درک بکند در آن حقیقت معنای خودش و او للهاش واقعی باشد، بله دیگر میشود جزو مقامات مقربین. «از طرفی ما میبینیم که عقل مردم رشد میکند و درک و معرفت بالاتر میرود، در حالی که میبینیم که کثیرشان از اولین هستند.» یک مقدار یک نگرانی که من قبل از این سؤالات داشتم، این بود که این "قَلیلٌ مِنَ الْأَوَّلينَ وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ" سوره واقعه: ۱۳-۱۴ را یک کسی توی سؤالات بپرسد. چون این خودش یک بحث مفصلی است که جلوتر هم انشاءالله بهش میرسیم. انشاءالله بحثش را خواهیم کرد. خیلی ممنون، دست شما درد نکند. سلامت باشید. زحمت کشیدید وقت گذاشتید. خواهش میکنم. همه دوستان هم باشند. نایبالزیاره دوستان دیشب بودیم و از طرف این دوستان سلام دادیم حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام). انشاءالله امشب هم نایبالزیاره هستیم. اگر خدا بخواهد. سلامت باشید. التماس دعا داریم از همه عزیزان. در پایان اگر نکتهای هست، التماس دعا داریم. از دعای خیر همدیگر را فراموش نکنیم. خصوصاً که به شبهای قدر هم داریم نزدیک میشویم. دعای پشت دیگری در حق او مستجاب میشود. هم در حق خودمان، دو برابر مستجاب. انشاءالله توی این شبها، توی این ساعت دم افطار بعد از نماز، انشاءالله به یاد همدیگر باشیم. و خصوصاً برای فرج آقامان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، انشاءالله دست به دعا باشیم. و برای آزادی مردم مظلوم غزه از چنگال این صهیونیستهای حیوانصفت، انشاءالله خدا فرج را برساند. هم فرج عمومی را برای همه مسلمین، هم فرج مردم فلسطین را. انشاءالله. انشاءالله با همدیگر دعای فرج را زمزمه کنیم. السلام علیکم و رحمة الله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...