مقربین در قرآن

جلسه سوم

01:03:36
92

معرفی
تباین مقام «مقربین» با «ابرار»؛ خوب‌بودن برای سبقت‌گرفتن در رقابت کافی نیست.[1:40]

وجوه دوگانه سبقت؛ ابتدا سبقت در تکلیف با انجام خیرات، سپس سبقت در نتیجه، برای رسیدن به مغفرت و بهشت.[2:25]

مسابقه مقربین، رقابتی معنوی برای قرب است، نه تنگ‌نظری برای حذف دیگران.[6:20]

برای ورود به بهشت، منتظر مرگ نمانید؛ مقربین در همین دنیا بهشتی می‌شوند.[10:15]

سرمستی مقربان بهشتی، با نوشیدن جرعه‌ای از سرچشمه تسنیم![13:20]

کربلا؛ معبری سریع برای عبور از حزن دنیا و رسیدن به نعمت سرمستی جاوید![22:20]

قلب خاشع و دل لرزان؛ مرکب مقربین است در شتاب به‌سوی خیرات.[51:40]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. السلام علیک یا اباعبدالله، سلام علیک و رحمة الله و برکاته.
از کربلای معلی در این شب جمعه مهمان عزیزان هستیم و نایب‌الزیاره و دعاگوی عزیزان با همه نالایقی و بی‌لیاقتی. البته دوستان، به خاطر دل شکسته و پرمحبتی که نسبت به امام حسین (علیه السلام) دارند، قطعاً نزدیک‌تر هستند و دوستان برای ما باید دعا بکنند که امام حسین (علیه السلام) به ما توجه بفرمایند.
بحثی که داشتیم در مورد مقربین و ویژگی‌های مقربین در قرآن بود. بحثمان پیرامون این بود که ابرار با مقربین متفاوتند. یک «اصحاب میمنه» داریم و یک «السابقون السابقون» که اینها مقربین‌اند. بحث توضیح این «السابقون السابقون» بود.
این دو کلمه "السابقون" چه معنایی دارد؟ آیا هر دو یکی است و تأکید است یا نه هر دو "السابقون" یعنی هر کدام یک متعلقی دارد؟ هر کدام نسبت به یک چیزی سبقت گرفته‌اند؟ مرحوم علامه طباطبایی در جلد نوزده تفسیر شریف المیزان فرمودند که السابقون اول سبقت به خیرات و کارهای خوب انجام دادن است و السابقون دوم نتیجه السابقون اول است. وقتی به سمت خیرات سبقت گرفته می‌شود، نتیجه‌اش این است: «اذا سبقوا بالخیرات سبقوا الی المغفرة و الرحمة». علامه طباطبایی فرمود: وقتی سبقت به خیرات گرفته شود، نتیجه‌اش می‌شود سبقت به مغفرت و رحمت. و اینجا اشاره می‌کنند به آیه ۲۱ سوره مبارکه حدید که: «سَابقوا الی مغفرةٍ من ربکم و جنةٍ عرضها کعرض السماء و الارض». آن‌ور در این آیات داشتیم که به خیرات سبقت بگیرید، اینجا داریم که به مغفرتی از جانب «رب»تان و به بهشتی سبقت بگیرید، بهشتی که عرضش مثل عرض آسمان‌ها و زمین است.
حالا این "عرض" آیا در برابر "طول" و "عرضی" که ما مطرح می‌کنیم، ظاهراً این طور نیست؛ یعنی این "عرض" آن کلمه "عرض" در ریاضی نیست. علامه هم به این اشاره می‌کنند و «من المراد بالعرض السعة دون العرض مقابل الطول و هو معنیً شائع». می‌فرمایند که منظور از این "عرض"، منظور "سَعه" است؛ وسعت، نه آن عرضی که در برابر طول است، که یک اصطلاحی است که در ریاضی خیلی رایج است که بگوییم عرضش این قدر است، طولش چقدر است؟ نه، این "عرض" آن "عرض" نیست. علامه هم در جلد نوزده در ذیل آیه ۲۱ سوره مبارکه حدید به این نکته اشاره می‌کند.
هر چقدر که اینجا زمین توسعه دارد و آسمان توسعه دارد، شما آسمان را هر چقدر بروی تمام نمی‌شود. هیچ کس تا حالا نگفته که ما به یک نقطه‌ای در آسمان رفتیم که دیدیم از اینجا نمی‌شود بالاتر رفت، از اینجا نمی‌شود جلوتر رفت؛ یک جایی تمام شد. حالا زمین را شاید بشود تقریباً ادعا کرد، تازه همانش هم هنوز کسی نیامده بگوید ما یک جایی رفتیم از زمین که همه جای زمین را الان ادعای کشفش را ندارند. باز هم مناطق کشف نشده در زمین هست، ولی حالا زمین محدودیت دارد، ولی آسمان را شما هر چقدر بروی تمام نمی‌شود، حالا چه در طولش، چه در عرضش، چه در عمقش. دریاها به یک معنا این شکلی است که حالا آن جزء زمین می‌شود. و به ما فرمود قرآن: سبقت بگیرید به سمت مغفرت ربتان و بهشتی که عرضش مثل عرض آسمان‌ها و زمین است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: این از سابقون دوم این است، سبقت به مغفرت و بهشت، ولی این نتیجه آن سبقت اول است. سبقت دوم برای کسانی حاصل می‌شود که سبقت اول را انجام داده باشند.
بعد یک توضیحی می‌دهد علامه طباطبایی در مورد «سابقوا». می‌فرمایند که این "مسابقه" مغالبه است. ملاحظه فرمودید در سوره مبارکه یوسف: «فَاستَبَقَ الباب»؛ خاطرتان هست این آیه را؟ یوسف و زلیخا هر دو به سمت در می‌دویدند ولی قرآن تعبیر نکرده فقط به اینکه هر دو به سمت در می‌دویدند، قرآن تعبیر کرده به اینکه این‌ها مسابقه داشتند به سمت در: «فاستبقا الباب». سبقت می‌گرفتند به سمت در؛ یعنی چه سبقت می‌گرفتند؟ یعنی هر کدام می‌خواست زودتر برسد به سمت در. زلیخا می‌خواست زودتر برسد که در را نگه دارد که یوسف از در عبور نکند و در را نشکند. یوسف می‌خواهد زودتر برسد، در را بشکند، در را کنار بزند، عبور بکند. یک نقطه است که سر رسیدن بهشت مسابقه دارند، مغالبه دارند. (مغالبه با غین)، یعنی می‌خواهند در رسیدن به بهشت از دیگری جلو بیفتند و غلبه بکنند به دیگری. هر کدام می‌خواهد حرکتش سریع‌تر باشد، زودتر برسد.
علامه می‌فرمایند که در معنای مسابقه یک چیزی نهفته است که این را متفاوت می‌کند از مصارعه. مصارعه صرفاً حرکت سریع داشتن است، با سرعت حرکت کردن، جدیت داشتن در این حرکت سریع، ولی مسابقه تند رفتنی است که از دیگری جلو بزنیم. یک وقت هست شما یک مسافتی را می‌روید، می‌خواهید مثلاً مشهد برسید، می‌خواهید زود برسید، تندتر می‌روید که زودتر برسید، زودتر برسید به حسب زمان؛ به جای اینکه مثلاً ۱۴ ساعت توی راه باشیم، می‌خواهیم ۱۳ ساعت توی راه باشیم. ولی یک وقت است به یک دلیلی می‌خواهید از یک نفری زودتر برسید، زودتر از دیگری برسید. این می‌شود سبقت گرفتن. ما را دعوت به مسابقه کرده قرآن کریم و مقربین را کسانی دانسته که در این مسابقه قرار گرفتند و در این مسابقه موفق بودند، سبقت گرفتند، آنهایی که پیش افتادند از دیگران.
حالا این دیگران یک بخشیش آن اصحاب مشئمه و اصحاب یمین‌اند. به ما گفتند زودتر بیایید. این زودتر بیاید، زودتر کجا بیاید؟ مگر آخرش قرار نیست ما همه‌مان یک جا برویم؟ مثلاً مگر بهشت نیست تهش؟ خب آخرش همه‌مان را می‌برند دیگر، حالا چه زودتر برویم چه دیرتر برویم. بعد مگر همه در قیامت بهشت نمی‌روند؟ خوب دل بدهید، نکته بسیار مهمی است. مگر بهشت مال قیامت نیست؟ مگر نباید همه بمیریم تا برویم بهشت؟ اگر این بود دیگر معنا نداشت بگوید به بهشت سبقت بگیرید، زودتر به بهشت برسید. خوب دل بدهید. این مطلب، مطلب شب جمعه‌ای کربلایی است. در محضر سیدالشهدا و شهدای کربلا این مطلب را مرور می‌کنیم.
اگر قرار بود همه بمیریم و بعد از مرگ در صحنه قیامت، آنجا وارد بهشت بشویم، دیگر مسابقه به سمت بهشت معنا نداشت، چون همه یک وقت وارد بهشت می‌شویم. معلوم می‌شود می‌شود زودتر وارد بهشت شد. حالا یا در برزخ به نسبت قیامت می‌شود زودتر وارد شد، این هم مسابقه است، این هم سبقت است، به جای اینکه شرایطتان طوری باشد که در بهشت، بعد از حساب و کتاب و شرایط سخت بخواهید وارد بهشت بشوید، مسابقه بگیرید به جایش در برزخ وارد جنت عدن بشوید. این یک معنایش. ولی یک معنای دیگر هم دارد که به جای اینکه در برزخ وارد بهشت بشوید، در دنیا وارد بهشت بشوید. این آن آیه است که فرمود: «یا ایها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.» این آن بهشت است. این سبقت گرفتن به بهشت است. این بهشت را می‌شود زودتر رسید اگر صاحب نفس مطمئنه شدی. آن وقت بهت خطاب می‌شود که تو مورد رضایتی و خودت هم راضی هستی؛ رضایت کامل و تام داری. حالا وارد بهشت من شو.
پس راهش صاحب نفس مطمئنه شدن است. اگر کسی به نفس مطمئنه رسید که البته راه رسیدن به نفس مطمئنه، سبقت به خیرات داشتن است، در خوبی‌ها کندی نداشتن، شتاب داشتن، تلاش داشتن، هم مصارعه داشتن و هم مسابقه داشتن. و بدون مصارعه اصلاً مسابقه رخ نمی‌دهد. «یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون.» اگر این طور شد، صاحب نفس مطمئنه می‌شود انسان. وقتی صاحب نفس مطمئنه شد، وارد بهشت می‌شود، همین جا وارد بهشت می‌شود. ولی این بهشتی که واردش می‌شود، آن بهشت حور و قصور، بهشت با جنبه‌های ظاهری نیست. جنبه‌های ظاهری بهشت نیست که خب در قصر و راحت خوابیده و تکلیفی ندارد و اذیت و آزاری ندارد و دور و برش هی می‌چرخند. مسئله فراتر از این‌ها است. آن مواهب و عطایا و عنایات خاص توحیدی که در بهشت، آن هم نه هر بهشتی، آن هم نه هر بهشت سطح پایینی، در آن بهشت‌های عمیق و سطح بالا، که ان شاء الله اگر فرصتی بود جلسات بعد قضیه تسنیم را که شرابی است که مقربین ازش می‌نوشند در سوره مبارکه مطففین ان شاء الله با هم مرور می‌کنیم که مقربین از سرچشمه‌ای می‌نوشند که پایین‌ترها «مزاجها من تسنیم»؛ ابرار یک قطراتی از آن سرچشمه نصیبشان می‌شود. آن بالاتر سر قله، قله تسنیم، سرچشمه آن مقربین. این پایین دامنه این چشمه، آبی که می‌ریزد که دیگر هر چه هم پایین‌تر می‌آید مخلوط می‌شود. دیگر هر چه بالاتر می‌رود، هر چه به سمت سرچشمه می‌رود خالص‌تر می‌شود. این‌ها هم همین طورند، دیگر خودشان را خالص کردند. «اخلصوا دینهم لله»، خودشان را خالص کردند. چون خودشان را خالص کردند، شرابشان هم خالص‌تر است، مشاهداتشان هم خالص‌تر است، احوالشان هم خالص‌تر است. شراب طهور نصیب این‌ها می‌شود. ولی آن‌هایی که پایین‌ترند و جزء ابرارند چون قاطی داشته، چون «خلطوا عملاً صالحاً و آخراً» چون «ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون»، چون بالاخره ایمان این‌ها آلوده بوده به شرک، توحید محض نبوده؛ مقداری ایمان بوده، مقداری هم از آن تسنیم در جام شرابشان هست ولی آن‌قدر زلال و خالص نیست مثل جام شراب مقربین.
این آن چیزی است که به ما گفتند به سمتش سبقت بگیرید. بهشت هم مراتب دارد. بهشت‌هایی ما داریم و بهشت را در دنیا هم می‌شود رسید و این مواهب بهشتی را در دنیا هم می‌شود رسید. در دنیا هم می‌شود از سرچشمه تسنیم نوشید و می‌نوشند و نوشیده‌اند. در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیاناتی دارند مبنی بر اینکه اولیای خدای متعال هستند که همین جا جام شراب توحیدی و بهشتی می‌نوشند. اگر فرصت باشد و خاطرم باشد عرض خواهم کرد آن بیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را. این نکته مهمی است. این‌ها همین جا بهشتی می‌شوند، همین جا حال و احوال بهشتی پیدا می‌کنند. این آن بهشتی است که ما را دعوت کردند بهش و گفتند: مسابقه داشته باشید برایش. «جَنّاتِ ذات»؛ سرمست بشوید از این حقایق. شهدای کربلا ظهر عاشورا، امام باقر (علیه السلام) فرمودند این‌ها درد زخم شمشیر را احساس نمی‌کردند. چرا؟ چون سرمست شده بودند. چون از جام شراب بهشتی شب عاشورا نوشیدند. بهشتشان را دیدند، از بهشتشان عبور کردند. مقربین اشراف بر بهشت ابرار دارند. «یشهدُه المقربون». سبقت گرفتند، عبور کردند از بهشت ابرار، بالاتر از بهشت ابرارند. احاطه به بهشت ابرار دارند. احاطه به پرونده اعمال ابرار دارند. سبقت گرفتند، رفتند، زودتر رسیدند. همین الان توی بهشتند. همین جا توی بهشتند. همین جا متنعم از بهشتند. همین جا سرمست شراب طهورند. همین جا کرسند.
آقا دارند این آیات را که برادر عزیزمان هم زحمت کشیدند گذاشتند از سوره مبارکه مطففین: «ان الابرار لفی نعیم». حالا این آیات را باید زیاد بخوانیم. یعنی از این جنس آیات زیاد داریم ولی خب متأسفانه وقتمان کم است، یعنی پنج جلسه جواب نمی‌دهد. حالا باید فرصت‌های دیگر ان شاء الله پیش بیاید تا مباحث را مطرح بکنیم. «ان الابرار لفی نعیم». ابرار در نعیمند. «علی العرائک ینظرون». این اریکه‌ها نشسته‌اند، بر صندلی‌ها نشسته‌اند، نگاه می‌کنند. «تعرف فی وجوههم نضرة النعیم». به چهره این‌ها که نگاه کنی شادابی نعمت را می‌بینی. همان «وجوه یومئذ ناعمه» می‌شود. این‌ها چهره‌هایشان آثار نعمت در چهره‌هایشان ظاهر و هویدا است. شادابی نعمت، سرسبزی، برخورداری از نعمت در چهره‌هایشان هویدا است. «یسقون من رحیق مختوم». از رحیق مختوم، که حالا رحیق مختوم خودش نیاز به یک بحثی دارد، از رحیق مختوم به این‌ها شراب داده می‌شود. «ختامه مسک». که وقتی این را می‌نوشند در پایان آن مزه نهایی این جام و این شراب، مشک یا در پایانش بوی مشک است. «و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون». برای اینجا باید تنافس کنی. تنافس آن حالت دویدنی در رقابت است که همه به نفس نفس بیفتند. دوباره بحث مسابقه است. برای اینجا مسابقه بگذارید. اینجا را بخواهید، زودتر برسید به بهشت. زودتر برسید به بهشت، زودتر برسید یعنی قبل از اینکه بمیرید وارد بهشت بشوید. قبل از اینکه بمیرید بمیرید. «موتو قبل ان تموتوا». قبل از اینکه بمیرید، بمیرید و وارد بهشت شوید! بمیرید و وارد بهشت شوید. قبل از اینکه وارد بهشتتان کنند، وارد بهشت شوید. زودتر بیایید. چرا گذاشتی ۱۰۰ سال بعد؟ خیلی آیات عجیبی است، خیلی آیات زیبایی است که اگر وارد این بهشت شدی، همین جا که در دنیا هستی، بدنت در رنج و مصیبت و امتحان و ابتلا، ولی روحت متنعم است. می‌شود مثل اباعبدالله، آقا و مولایمان، اربابمان که هر چه به شهادت نزدیک می‌شد ظهر عاشورا برافروخته‌تر می‌شد، چهره‌اش شاداب‌تر می‌شد. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمود: «من جز آن کسانی هستم که قلوبهم فی الجنان و اجسادهم فی الاعمال.» من جز آن کسانی هستم که دل‌هایشان توی بهشت است، بدن‌هایشان مشغول عمل است. دل‌هایشان توی بهشت است. آن هم نه بهشتی که حور و قصور دارد. بهشتی که جام شراب دارد. بهشتی که «سلام قولاً من رب رحیم» دارد. بهشتی که «الی ربها ناظره، وجوه یومئذ ناظره الی ربها ناظره.» شاداب، چون مشغول ملاقات خداست. بهشتی که خدا را در آنجا می‌بینند که امیرالمؤمنین فرمود: «به چیزی نگاه نکردم مگر اینکه قبلش، همراهش و بعدش خدا را دیدم.» این می‌شود آن دل بهشتی، این می‌شود آن ولی خدا که دیگر «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.» توی دنیا هست ولی خوفی ندارد. همان طور که «الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن.» وقتی وارد بهشت می‌شوند ابرار که وارد بهشت می‌شوند، می‌گویند: حمد مخصوص خدایی است که حزن را از دل ما بیرون کرد. خب تو چرا اینقدر باید سختی بکشی تا حزن از دلت بیرون بیاید؟ دنیا را با حزن طی کنی؟ برزخ را با حزن طی کنی؟ قیامت را با حزن طی کنی؟ تازه برسی به بهشت و بی‌حزن بشوی؟ خب سبقت بگیر بنده خدا. این حرف قرآن با ماست. سبقت بگیر، زودتر بیا، زودتر وارد بهشت شو. «سابقوا الی مغفرة من ربکم.» خب زودتر بیا. وقتی زودتر وارد بهشت شدی، زودتر از غم و غصه و حزن خارج می‌شوی، زودتر بی‌حزن می‌شوی.
به ما گفتند کربلا هم بهشت است. و اگر کسی کربلا آمد، حتی اگر با غم و غصه آمد، زیارت ولی «مسروراً» برمی‌گردد. بدون حزن، بدون کَرب برمی‌گردد. معلوم می‌شود اگر کربلا آمدیم، خدا نصیب ما بکند به حق این شب جمعه، به حق این شب هجدهم ماه رمضان، شب پایانی سال. امشب شب پایانی سال است. فردا شب اول سال است. فردا شب قدر است. سال با شب قدر شروع می‌شود. امسالمان تمام شد امشب. فردا شب تقدیرات نو برایمان می‌آید. سال نویمان فردا شب شروع می‌شود. در این شب پایانی سالمان از خدا می‌خواهیم ما را به حقیقت و باطن کربلا وارد کند که اگر وارد باطن کربلا شدیم، بهشتی می‌شویم. اگر بهشتی شدیم، غم از ما کنار می‌رود. «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون». چرا این خوف و حزن از ما بعد از این همه سختی بخواهد برطرف بشود؟ بخواهد در بهشتی که بعد از قیامت است برطرف بشود؟ خب همین جا بهشتی شو. همین جا سبقت بگیر. زودتر برو توی بهشت. زودتر برو توی بهشت یعنی زودتر برو سیب بهشتی بخور؟ نه. یعنی زودتر برو توی باغ بهشتی بخواب؟ یعنی آن آثار بهشتی، آن عنایات بهشتی، آن احوالات قلبی، بهش زودتر بهش برس. که البته رازش در رسیدن به مغفرت است. «سابقوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الارض». باید سبقت بگیری به سمت مغفرت تا سبقت بگیری نسبت به بهشت. زودتر به مغفرت برس. گفتند شب جمعه، شب مغفرت، شب رحمت. هر چه زودتر به مغفرت رسیدی، زودتر وارد بهشت می‌شوی. اگر این مغفرت بعد از مرگ نصیبت شد، در برزخ وارد بهشت می‌شوی، ولی آن دیگر جزء مقربین نیست. آن می‌شود جزء ابرار. اگر در قیامت بود که دیگر هیچ، او کلی گرفتاری در برزخ طی کرده. تازه در قیامت جزء ابرار می‌شود. ولی اونی که همین دنیا رسید: «السابقون السابقون اولئک المقربون». اونی که زود رسید، اونی که اینجا رسید. شاید یکی دیگر از وجوه «السابقون السابقون» این باشد که هم در برزخ سبقت دارند، هم در دنیا سبقت دارند. هم نسبت به اهل برزخ سبقت دارند، هم نسبت به اهل دنیا سبقت دارند. به آن حقایقی رسیدند که هنوز اهل برزخ نرسیدند. این یک «السابقون». به آن حقایقی رسیدند که هنوز اهل دنیا هم نرسیدند. این یک سبقت دیگر. البته اهل برزخ بالاتر می‌شود. به حقایقی رسیدند که اهل دنیا نرسیدند، اهل برزخ رسیدند. این یک «السابقون». به یک حقایقی رسیدند که اهل برزخ هم بهش نرسیدند. این یک «السابقون» دیگر. به بهشتی وارد شدند که اهل برزخ هم ازش خبر ندارند. «السابقون» دیگر. «فی ذلک فلیتنافس المتنافسون». اینجا رقابت کنید. اینجا بدوید به سمت این. بدوید نه برای دلار ارزان‌تر و سکه ارزان‌تر، ثبت نام ماشین. و چه سر و دستی می‌شکنند برای اینکه ماشین بخرند با یک کمیسیونی، با یک سودی بفروشند و سر و کله‌ای می‌شکنند برای مسابقه‌ها. تنفست اینجا باشد بنده خدا. خیر واقعی اینجاست. دنبال خیر مگر نمی‌گردی تو؟ می‌خواهی ماشین را بخری که بفروشی که مثلاً ۵۰ میلیون سود کنی که با آن ۵۰ میلیون مثلاً کاسبی بندازی که بعد یک درآمدی داشته باشی که بعد یک اجاره خانه‌ای بدهی که بتوانی ازدواجی بکنی که کمی خوش باشی. کمی خوش باشی اگر هزار و یک مانع دیگر نباشد. خوشی که تو می‌توانی بهش برسی این است که همین جا وارد بهشت بشوی، بدون این همه دنگ و فنگ، بدون این همه مانع. زودتر وارد بهشت شو. من که هی می‌خواهیم خوشی‌های دنیایی را زودتر بهش برسیم که هزار و یک آفت و مانع دارد. آخرش هم همه‌اش در چنگ تقدیر خداست. تا خدا اراده نکند و تقدیر نکند بهت نمی‌رسد هر چقدر هم بدوی. ولی خدا اراده کرده که هر که سعی بکند برای آخرت، خدا نصیبش بکند. ولی برای دنیا، آیه سوره اسراء دیگر فرمود: هر که دنیا را بخواهد و سعی کند برایش، ما آن‌قدری که خودمان بخواهیم بهش می‌دهیم. «و من اراد الآخرة» ولی کسی که آخرت را بخواهد و سعی کند برای آخرت، هر چه که بخواهد بهش می‌دهیم. خیلی تفاوت است. پس سبقت بگیر به سمت بهشت.
این ابرار در نعیمند،‌ در بهشتند. شرابی دارند از رحیق مختوم که پایان آن مشک و «مزاجها من تسنیم». این شرابی که ابرار می‌خورند، آمیخته است به شراب تسنیم که شراب تسنیم، «عیناً یشربُ بها المقربون». چشمه‌ای است که مقربین از این چشمه می‌خورند. معلوم می‌شود شراب ابرار با شراب مقربین متفاوت است. مقربین از یک شراب خالصی می‌نوشند. چه یک رگه‌هایی، یک آمیخته‌هایی نصیب ابرار می‌شود. نشانه‌هاش همین جاست دیگر. در زیارت امام حسین (علیه السلام) اولیای الهی، مرحوم سید علی آقای قاضی، بزرگان دیگر، احوالاتی دارند که گاهی یک قطرش توی کل عمر نصیب ماها می‌شود. یک مستی‌ها و از خود بی‌خودی‌هایی دارند در حرم سیدالشهدا که بزرگان فرمودند بیشتر جاذبه‌های اولیای الهی در حرم امام حسین (علیه السلام) بوده، که گاهی توی ۵۰ سال یک بار یک ذره‌اش نصیب ما می‌شود. یک کمی از خود بی‌خود می‌شویم، یک کمی مست می‌شویم، یک کمی مست می‌شویم. این می‌شود همان رحیق مختومی که «مزاجها من تسنیم». آن ها کاملاً و دائماً سرمستند. از خود بی‌خودند. از خود رسته‌اند، رستگارند. چقدر باید بگذرد؟ شب قدری بیاید، ماه رمضان با چقدر مراقبه و تلاش و این‌ها یک رگه‌هایش نصیبمان می‌شود. این تفاوت احوال ابرار و مقربین.
این آیاتی هم که خواندیم را زحمت کشیدند دوستان آدرس تک تک این‌ها را گذاشتند که حالا من دارم می‌بینم مطالبی که عرض کردیم را. بله، خدا خیرشان بدهد، زیاد گذاشتند. این می‌شود تفاوت مقربین و ابرار. پس سابقون دوم سبقت به مغفرت و بهشت است که نتیجه سابقون اول است. سبقت به خیرات، نتیجه‌اش می‌شود سبقت به مغفرت و بهشت که آن سبقت به خیرات عرض کردیم: خدا در رأس همه خیرات بود. «و الله خیر و أبقی». هر چه به سمت او شتاب داشته باشی، هم سرعت داشته باشی، هم سبقت داشته باشی، دیگران را جا بگذاری، زودتر از دیگران به او برسی، نتیجه‌اش این می‌شود که زودتر از دیگران به مغفرت می‌رسی. بعد مراتب هم دارد، سطح هم دارد. به هر مرتبه بالاتری از رسیدن به خدا که نصیبت بشود، یک مرتبه بالاتری از رسیدن به مغفرت نصیبت و یک مرتبه بالاتری از رسیدن به بهشت نصیبت می‌شود. تا برسی به جنت ذات. آن مغفرتی که برای جنت ذات است، مغفرتی است که خودت را ازت می‌گیرند. عنانیت و انیتت را ازت می‌گیرند. دیگر هیچ خودی نیست. دیگر هیچ غیر نیست. این آن مغفرت تام. اینجا که رسید دیگر می‌شود شراب طهور. اینجا دیگر می‌شود تسنیم. اینجا دیگر می‌شود جنت ذات. «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی». این شد السابقون دوم. مرحوم علامه هم نکاتی اینجا دارند که حالا دوستان اگر علاقه داشتند می‌توانند به تفسیر المیزان، آیه ۲۱ سوره حدید مراجعه بفرمایند.
خوب نتیجه‌گیری فرمود: «فالسابقون بالخیرات همو سابقون بالرحمه». این جمله علامه طباطبایی است. آنهایی که سبقت به خیرات می‌گیرند، کسانی‌اند که سبقت به رحمت می‌گیرند. این می‌شود السابقون. السابقون، وجوه دیگری هم مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر «السابقون السابقون» مطرح می‌کنند که همه را از باب تطبیق و مثال و این‌ها به همان مطلبی که خودشان فرمودند ارجاع می‌دهند که باز این هم دوستان می‌توانند در بحث آیه سوره واقعه در المیزان مراجعه بفرمایند. روایتی را هم می‌آورند در تفسیر قمی، فرمود: «و کنتم ازواج ثلاثه». قال: «یوم القیامة.» این ازواج ثلاثه در روز قیامتند. بعد «اصحاب میمنه و اصحاب مشئمه و سابقون سابقون الذین سبقوا الی الجنة». در این روایت السابقون السابقون کسانی دانسته شده‌اند که زودتر به بهشت رسیده‌اند، زودتر به بهشت می‌رسند، زودتر وارد بهشت می‌شوند. البته عرض کردم آنجا در قیامت هم نمود ظاهری هم به هر حال دارد که مثلاً اهل بیت زودتر وارد بهشت می‌شوند. اول امیرالمؤمنین، پیغمبر، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین (صلوات الله علیهم اجمعین) این‌ها وارد بهشت می‌شوند. آن جنبه ظاهری و صوری بهشت است. وگرنه این‌ها در بهشت بودند و هستند. همین الان در بهشت ساکنند. همان وقتی هم که در دنیا بودند در بهشت ساکن بودند. همیشه این‌ها در بهشت بودند، بیرون از بهشت نبودند که بخواهند وارد بهشت بشوند. آن جنبه ظاهری‌اش است. آنجا بروز پیدا می‌کند در قیامت که وارد بهشت می‌شوم و زودتر از دیگران وارد بهشت می‌شوم. آنهایی که اهل سبقت بودند، به همان میزان هم زودتر وارد بهشت می‌شوند. آنهایی که کندتر بودند، دیرتر وارد بهشت می‌شوند. این هم سر جایش است. ولی یک معنای دیگرش این است که این‌ها زودتر به بهشت رسیده‌اند، همین جا به بهشت رسیده‌اند، همین جا در بهشتند. این نکته بسیار مهمی است. علامه طباطبایی می‌فرمایند که اینی که فرمود: «سبقوا الی الجنة»، همانی است که ما تفسیر کردیم برای سابقون دوم که گفتیم سابقون دوم، سبقت به مغفرت و بهشت است.
خب آیات بعدی سوره مبارکه واقعه: «اولئک المقربون فی جنات النعیم، ثلت من الاولین و قلیل من الاخرین، علی سرر موزونه متکئین علیها متقابلین.» در توصیف این سه گروه، اول مقربین را توصیف می‌کند. چون این‌ها سبقت گرفتند دیگر. این‌ها چون سبقت گرفتند، خدا هم سبقت می‌گیرد در توصیف کمالات این‌ها. چقدر لطیف است: «فاذکرونی اذکرکم». این‌ها در ذکر و توجه به خدا سبقت گرفتند دیگر. خدا هم در ذکر این‌ها سبقت می‌گیرد. این‌ها را جلوتر یاد می‌کند با اینکه آن طرف اول اصحاب میمنه را گفت، بعد اصحاب مشئمه را گفت، بعد سابقون و مقربین را گفت. ولی این ور که می‌خواهد بسط بدهد و تفصیل بدهد که این‌ها کجایند، احوالاتشان چطور است، چه کار می‌کنند، اینجا اول مقربین را بیان می‌کند. «فی جنات، فی جنات نعیم». آیه را دوباره بخوانیم. آن آیه‌ای که در سوره مبارکه مطففین بود که دوستان زحمت کشیده بودند، آیه را گذاشته بودند: «ان الابرار لفی نعیم علی العرائک ینظرون». دقت کنید. ابرار در نعمتند. البته نعیم، نعمت پایدار. ولی در مورد مقربین نمی‌فرماید در نعیمند، می‌فرماید: «فی جنات نعیم». این جنات هم حکایت دارد. یک جنت داریم، یک جنتین داریم، یک جنات داریم. در آیه قرآن فرمود که آن کسی که خوف نسبت به خدای متعال داشته باشد: «و لمن خاف مقام ربه جنتان». کسی که خوف از خدای متعال دارد، دو بهشت دارد. آیه دیگری هم داریم مبنی بر اینکه دو بهشت دارند این‌ها: «و من دونهما جنتان» در سوره مبارکه الرحمن می‌فرماید: «و لمن خاف مقام ربه جنّتان». آنی که به خوف خدای متعال رسیده، دو بهشت دارد، دو جنت دارد. این را معمولاً بزرگان تعبیر می‌کنند به جنت اعمال و جنت صفات. بعضی‌ها فقط در جنت اعمالند. جنت اعمال، جنت تجسم اعمال. نماز خواندی، صورت ملکوتی نمازت را آنجا می‌بینی. صورت ملکوتی انفاقت را می‌بینی. صورت ملکوتی روزه‌ات را می‌بینی. روزه آنجا برایت سپر از آتش است. نماز آنجا برایت سفره‌های غذاست. قرآن خواندی، جلوه می‌کند در قالب قصر و کاخ و رود و رودخانه و باغ. این‌ها می‌شود جنت اعمال، تجسم اعمال. ولی آنی که خوف از مقام «رب» داشته، این یک مرحله بالاتر از طاعت است. یک وقت هست که فقط معصیت نکرد. ولی یک وقت هست خوف از خدا داشته. این خوف از خدا احوال باطنی او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، صفات و ملکات باطنی او را عوض می‌کند. این خوف از مقام «رب» باعث می‌شود دیگر فکر گناه هم نمی‌کند، خیال گناه هم نمی‌کند، هوس گناه هم نمی‌کند، قلبش متمایل به دنیا نمی‌شود. این می‌شود دو بهشت: «و لمن خاف مقام ربه جنتان». دو بهشت دارد. جدای از بهشت اعمال، بهشت احوال و بهشت صفات را هم دارد. ولی مقربین «فی جنات نعیم». در چندین جنت. بیش از دو بهشت است. «هل جزاء الاحسان الا الاحسان». «فبای آلاء ربکما تکذبان». «و من دونهما جنتان». که حالا البته نیاز به بحث دارد هر کدامش.
خوب پس مقربین در جناتند. نه دو جنت. بیش از دو جنت است. این‌ها به یک جنت بالاتری هم رسیده‌اند، که همان جنتی باشد که جنت ذات ازش تعبیر به جنت ذات می‌شود. بیش از احوال باطنی را درست کردن است. این‌ها مخلص شدند. یک وقت مخلص و مخلص در اعمال است. یک وقت مخلص در احوالش است. یک وقت بالاتر از این حرف‌هاست. کار از مخلص و اخلاص در می‌آید، به خلوص می‌رسد، جزء مخلصین می‌شود که آنجا دیگر شیطان هم بهش راه ندارد. وارد یک بهشت دیگری می‌شود. آنجا جنت ذکر است. جنت لقاء است. آنجا جنت حضور، جنت توجه دائمی است. این از آن مرتبه خوف هم بالاتر است. این می‌شود «فی جنات نعیم». پس مقربین در چند جنتند. «جنات» هم اسم جمع است که اقلش به سه تا دلالت می‌کند. در سه بهشتند. سه بهشت طولی. هم در بهشت اعمالند، هم در بهشت صفاتند، هم در بهشت ذاتند که «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی». آن بهشت ذات را ازش تعبیر به «جنتی» کرده. هیچ جای دیگر قرآن تعبیر «جنتی» را نداریم. بهشت من! ببینید جاهای دیگر می‌فرماید: جنت خلد، جنت عدن، جنت نعیم. ولی اینجا می‌فرماید: بهشت من. بهشت من یعنی کسی که وارد این بهشت شد فقط «من» می‌بیند. فقط «من» را می‌بیند. دیگر نعیم را هم نمی‌بیند. از نعمت عبور کرده. غافل نمی‌شود. «گر تو را در منزل جانانه مهمانت کنند، گول نعمت را مخور مشغول صاحب‌خانه باش.» این دیگر مشغول صاحب‌خانه است. نه اینکه نعمت نمی‌گیرد، نعمت می‌گیرد ولی نعمت نمی‌بیند، نعمت می‌گیرد و منعم را می‌بیند.
تشبیه قشنگی کرده‌اند. می‌گویند وقتی یک پسری می‌رود خواستگاری، دختر برایش چایی می‌آورد. این آن قدر اصلاً غرض از چایی آوردن چیست؟ دختر برای چه چایی می‌آورد توی خواستگاری؟ می‌خواهد مثلاً لیوانشان را به رخ بکشد؟ می‌خواهد سینی چایی را به رخ بکشد؟ می‌خواهد عطر چایی را به رخ بکشد؟ با اینکه بهترین لیوانش را می‌آورد، بهترین سینی را می‌آورد، بهترین چایی را دَم می‌کند، چای معطر. بهترین شیرینی را کنار چایی می‌گذارد، بهترین خرما را می‌گذارد، بهترین قند را می‌گذارد، بهترین قندان را می‌گذارد، بهترین میز را می‌گذارد. همه این‌ها هست. ولی غرض نشان دادن این‌ها نیست. کی این‌ها را نشان می‌دهد؟ کی این‌ها را دارد؟ کی این نام هست؟ غرض دیدن دختر است. پسر هم که نشسته، بوی چایی به مشامش می‌رسد. طعم چایی برایش شیرین است. چایی را می‌خورد. لیوان را می‌بیند. ولی مشغول دیدن دختر است: «گول نعمت را مخور مشغول صاحب‌خانه باش.»
مقربین این شکلی‌اند. در بهشت هستند، حور و قصور دارند ولی مشغول حور و قصور نیستند. مشغول صاحب‌خانه‌اند. او را می‌بینند. به «جنتی» می‌رسند که جنت من. بهشت من. بهشتی که منم. بهشتی که من دیده می‌شوم. بهشتی که فقط آنجا توجهات متوجه من است. بقیه مراتب بهشتی‌ها، ابرار ممکن است لزوماً این شکلی نباشند. البته آن‌ها هم سر سفره خدای متعال نشسته‌اند ولی این حالات باطنی و این توجهات را ممکن است نداشته باشند. البته آنجا نور و صفا و رحمت و لطف، چیزی نیست ولی تفاوت همان طور که توی این مجلس خواستگاری پدر داماد نشسته، او هم دختر را حالا اجمالاً می‌بیند ولی دیدن او با دیدن پسر خیلی فرق می‌کند. داد و ستد مهر و محبت و عاطفه و احوالات باطنی که دارد بین دختر و پسر آنجا رد و بدل می‌شود، خیلی متفاوت است با آن چیزی که مثلاً پدر داماد مثلاً از دیدن دختر دارد می‌گیرد. او هم می‌بیند حالا اجمالاً می‌بیند این دختر قدش بلند است مثلاً رو سفید است چایی‌اش را خوب دَم کرده. خیلی تفاوت است. این آتشی که در قلب این پسره، بدنش شعله‌ور، دلش دارد می‌رسد به دهنش، احوالاتی که دارد، نبضی که دارد، تاپ تاپ می‌زند قلبش که دارد تاپ تاپ می‌زند، این هیچ‌کس. این تفاوت بهشت ابرار با مقربین است. مقربین در یک ساحت بالاتری در بهشتند. این‌ها در چشمه هم ممکن است باشند. خیلی این آیه زیباست. این را بخوانم دیگر بحث امشب را تمام بکنیم. بقیه‌اش ان شاء الله سوالات دوستان باشد و بقیه‌اش را ان شاء الله فردا ادامه بدهیم.
می‌فرماید که این‌ها در باغند و در چشمه‌اند ولی «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر». این آیه خیلی آیه زیبایی است. همان وقتی که توی چشمه‌ها هستند و توی بهشت‌ها هستند، همان جا «عند ملیک مقتدر» اند. خدا که یک جای خاصی نیستش که این‌ها مثلاً می‌روند کنار خود خدا می‌نشینند. از بهشت رد شدند، رفتند کنار خود خدا. نه. خدا همه جا هست. خدا هم توی دنیا هست، هم توی برزخ هست، هم توی بهشت هست، هم توی جهنم هست. خدا همه جا هست. ادراک ما از او دور است. ما در حجابیم. ما محجوبیم. این‌ها توی بهشتند و در حجاب نیستند. خود بهشتی‌ها ممکن است در حجاب باشند که حور و قصور می‌بینند. البته حور و قصور آنجا همه‌اش بندگی است، همه‌اش نور است، همه‌اش صفاست ولی باز هم حور و قصور می‌بینند. ولی مقربین حور و قصوری که می‌بینند، دیگر حور و قصورشان آن چیزی که می‌بینم به آن چیزی که این‌ها می‌بینم متفاوت است. آن درک و توجهشان متفاوت است. این خیلی مهم است. «ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر». این‌ها همان جایی که «فی جنات و نهر» هستند، کنار نهر هستند، همان جا کنار خدا هستند. همان جا «عند ملیک مقتدر» هستند. همان جا خدا را می‌بینند. خدا همان جاست. خدا کنار همه نهرهای بهشتی، خدا کنار همه میوه‌های بهشتی. خدا همه جا هست. ولی مقربینند. چون سبقت گرفتند از حجاب‌ها عبور کردند، شتاب گرفتند، دویدند و رسیدند و زودتر رسیده‌اند. این‌ها می‌بینند. این‌ها متوجه می‌شوند. این‌ها می‌فهمند. درک این‌ها با آن یکی‌ها که در پس حجاب‌ها ماندند، متفاوت است. خوب این بحث امشب ما بود.
در خدمت دوستان هستیم تا ان شاء الله با جلسات بعد نکات دیگری در مورد مقربین عرض بکنیم.
خیلی ممنون استاد. دست شما درد نکند. استفاده کردیم مثل همیشه.
سلامت باشین. در خدمت دوستان هستیم. یک سؤال تصوری پرسیدند، گفتند: «راه رسیدن به نفس مطمئنه را دوباره می‌فرمایید؟»
راه رسیدن به نفس مطمئنه را خود قرآن یاد داده: «الا بذکر الله تطمئن القلوب». ذکر الله را مقدم کرده. اینکه مقدم می‌شود مثل «ایاک نعبد و ایاک نستعین» دیگر. یک وقت می‌گوییم «نعبدک» یعنی تو را می‌پرستیم، یک وقت می‌گوییم «ایاک نعبد» یعنی فقط تو را می‌پرستیم. یک وقت می‌گوید: «تطمئن القلوب به ذکر الله»؛ دل‌ها با یاد خدا آرام می‌شود. ولی اینجا این را نگفته. فرموده: «الا بذکر الله تطمئن القلوب». فقط با ذکر خداست که دل اطمینان پیدا می‌کند. راه رسیدن به نفس مطمئنه، ذکر خداست. ذکر خدا مراتب دارد. یک ذکر لسانی داریم، یک ذکر عملی داریم، یک ذکر قلبی داریم که راه رسیدن به ذکر قلبی، ذکر عملی است. راه رسیدن به ذکر عملی، یک مراتبی ذکر لسانی است، و ذکر عملی هم طاعت است. در آمدن از معصیت، دستورات خدای متعال را در تمام ساحات وجودیمان پیگیری کردن و انجام دادن. کی لطافت‌هایی می‌آورد؟ چون مبارزه با نفس دارد. شکستن هوای نفس دارد. وقتی آن هوای نفس شکست، آرام آرام لطافت‌هایی حاصل می‌شود. خدا نصیب همه ما بکند به حق این شب‌ها، به حق این ساعات، به حق این حرم مقدس اباعبدالله که در محضرش هستیم. احوالاتی بر انسان عارض می‌شود، کم کم به ذکر قلبی می‌رسد. این ذکر قلبی هم مراتب دارد. به هر مرتبه‌اش که به همان مرتبه اطمینان قلبی پیدا می‌کند و به همان میزان صاحب نفس مطمئنه می‌شود.
سؤال پرسیدند که حالا سؤالشان یک مقدار برای بنده مفهوم نیست. «آیا سبقت گرفتن خدا با، با توجه به مقربین فقط جلوه‌اش در قرآن هست یا در آخرت هم همین‌طور؟»
همه جا. همه جا همین است دیگر. خدای متعال هم توجهاتش اول به مقربین است و صدقه سر مقربین به دیگران توجه می‌کند. این ذکر خدا از آن ور هم سبقت دارد دیگر. از این ور این‌ها سبقت می‌گیرند، از آن ور هم خدا سبقت می‌گیرد به این‌ها.
پرسیدند که: «چطور می‌شود در دنیا با این همه سختی و گرفتاری خودمان را در بهشت ببینیم؟»
راهش همین است دیگر. قلب وقتی به ذکر قلبی رسید، توی همان تعبیر دعا دارد که به خدای متعال عرض می‌کند: «تو بهشت منی، نعیمی و جنتی لقائک قرة عین.» تو بهشت منی، تو نعیم منی و وقتی که این حال باطنی، این عشق و این شیفتگی و این اتصال به خدای متعال حاصل شد، توی همه این گرفتاری‌ها هست، گرفتاری‌هاش هم بیشتر از دیگران است. ولی یک ذره احوال دل آشفته نیست. یک ذره پریشان‌خاطر نیست. هیچ کدام از این‌ها موجب خوفش و حزنش نمی‌شود. هیچ کدام باعث تشدد قلبی و ذهنی‌اش. همه این‌ها هی بر آن آتش عشق و او و اتصال او به خدای متعال می‌دمد. می‌شود آن احوالی که مقربین دارند.
یک سؤال شفاهی هم داریم. خانم فرزین من بهشون دسترسی صوتی می‌دهم. بفرمایید.
سلام استاد. وقتتون بخیر. زیارت قبول.
سلام علیکم.
آخرین سوالشان نامفهوم بود منظورش آن غل و زنجیر زمانی در تواریخ مختلف یا اینکه مخصوص آخرالزمان زمان حضرت رسول یا الآن یا بعد از ما و یا در برزخ که این نامفهوم خواهش می‌کنم توضیحاتی دارد ان شاء الله فردا عرض خواهم کرد. چشم تا فردا به آن آیات می‌رسیم. امشب سلامت باشین.
بله، یک سؤال فکر نمی‌کنم حالا خیلی ارتباط داشته باشد به بحثمان. مثلاً: «در شرایطی که مجبور تحمل فردی باشیم که بسیار موجب آزار روح و حتی صدمه به جسم و آزادی ما باشد، این جهنم جهنم دنیای ماست و سزای اعمال ما؟»
به هر حال آنچه که رخ می‌دهد، بخش عمده‌اش فرمود: «ما اصابک من سیئَة فمن نفسک.» هر سیئه‌ای که به تو برسد از خودت است. از نفست است. توضیحات دارد این. یعنی چه هر چه به شما برسد از نفستونه؟ این توضیح مفصلی دارد، ولی به هر حال یک بخشیش می‌شود گذاشت پای کفارۀ گناهان. یک بخشیش هم آن آیه‌ای است که امام سجاد (علیه السلام) خواندند. این ابتلائاتی که ما گرفتارشیم. آن آیه‌ای است که فرمود که ما این‌ها را در کتاب «من قبل ان نبرأها» قرار دادیم در قرآن و در تقدیرات شما این‌ها نوشتیم و ابتلائات شما از این باب است. به هر حال اصلش که این است: تقدیر الهی است. اگر چوب اعمالمان هم باشد باز دوباره تقدیر الهی است. و اگر هم کفارۀ عملمان باشد باز لطف خدای متعال است و برخیش برای تصفیه شدن و پاک شدن ماست از معاصی. بخشش هم برای ارتقاء درجات است. این هم که از گناه پاک بشویم و کفاره بشود، خود این هم یک جور ارتقاء درجه است دیگر. در هر صورت یک چیز است حقیقتش. ولی ماها چون در واقع توی موقعیت پایینی قرار داریم نوعاً و به خاطر ظلم و جهالت و این‌هاست که اشتباهات از ما رخ می‌دهد، به این جهت چوب عملمان این‌ها می‌شود. ولی همین هم به هر حال جنبه رشد برای ما دارد و سبب خیر برای ماست.
بله در جلسات دیگر و هم در جلسه قبلی، خانم‌ها سؤال کردند گفتم به عنوان یک خانم خانه‌دار، مسئولیت همسرداری و فرزندداری و دغدغه‌های دنیایی و غیره، چگونه می‌شود حداقل خودمان را به جایی برسانیم با اینکه حتی شاید به پایین‌ترین مرتبه ابرار هم نرسیم، چه برسد به مقربین؟ آیا رسیدن با مطالعه و تقویت مبانی دینی امکان دارد؟
بله قطعاً. اصلاً نه تنها امکان دارد، اصلاً راهش همین است و وظیفه‌مان هم همین است. ما آن‌قدری که می‌توانیم باید معرفت پیدا کنیم، اطلاعاتمان و شناختمان را بالا ببریم و وظایفی که ببینید ساختار زندگی ما از جهت تکوینی خدای متعال طوری قرار داده، هر آن چیزی که لازم داریم برای رسیدن به خدای متعال توی همین ساختار تکوینی‌مان است. همین دستگاهی که خدای متعال قرار داده در جسم یک زن که باردار می‌شود، بعد فرزند متولد می‌کند، بعد بچه شیر می‌دهد، خود این فرایند یک فرایندی است که موجب طهارت و قرب این خانم می‌شود. توی روایت هم داریم که دوران بارداری برایش دورانی است که ثواب می‌نویسند. زایمانش اگر توی این دوران بارداری و زایمان و شیردهی از دنیا برود شهید محسوب می‌شود. خود زایمانش باعث می‌شود که تمام گناهانش پاک می‌شود. مثل بچه‌اش که متولد شده، او هم از نو انگار متولد شده. خدمت شما عرض کنم هر جرعه شیری که به بچه می‌دهد انگار یک برده‌ای از فرزندان اسماعیل را آزاد می‌کند. خب این‌ها شوخی و تعارف که نیستش که. این‌ها عنایات خدای متعال و این‌ها آثار ملکوتی است که خدا قرار داده. ولی هر چقدر که این همراه با توجه باطنی باشد، با التزام به طاعت باشد، با انگیزۀ بندگی باشد. پس یک طرف صورت اعمال همین‌هایی که ساختار زندگی ماست. یک خانم شرایط زنانه‌ای که توی زندگی دارد، فرزندآوری یک بخشیش. یک بخشیش همسرداری. وظایف خانه‌داری‌اش. وظایف اجتماعی‌اش. تحصیل علم. کارهایی است که در جامعه به عهده اوست. وظایف اجتماعی که دارد که متفاوت است البته از مردها. همینی که با بچه سر و کله می‌زند، باید بچه را تحمل بکند. گاهی باید شوهر را تحمل بکند. باید فضای خانه را جوری قرار بدهد، موجب آرامش روانی باشد برای بچه، برای همسر. البته شوهر هم وظایفی دارد، حالا من چون بحث خانم‌ها را مطرح کردیم دارم عرض می‌کنم. خود همین‌ها یعنی جهاد. «جهاد المرأه حسن التبع»، فرمود: خوب شوهرداری کردن می‌شود جهاد زن. خوب معلوم می‌شود آن چیزی که به شهید می‌دهند و اونی که در معرکه رفته از جان و مال گذشته، از خانه و زندگی گذشته، به انقطاع رسیده، شهید شده، با شهادتش نظر می‌کند به وجه خدا، این‌ها برای زن هم حاصل می‌شود توی همین بچه‌داری و توی همین شوهرداری. همان انقطاع حاصل می‌شود. اگر کسی رو قاعده بیاید جلو، صبر بکند، از کوره در نرود، روی نفسش پا بگذارد، روی حق پا نگذارد. خب خیلی سخت است. یکهو خانم عصبانی می‌شود، یک حرفی می‌زند، حرف ناحقی. حرفی می‌زند تهمت است. حرفی می‌زند غیبت است. دلی می‌سوزاند خدایی نکرده. خب این می‌شود آسیب برایش. اگر اهل مراقبت بود، آنجایی که فشار می‌آید، آنجایی که اذیت است، آنجا که درد دارد، آنجایی که پریشان و به هم ریخته است، از حق خارج نشد، روی خودش پا گذاشت نه روی حق. امشب قرب به حق تعالی. این می‌شود بندگی. می‌شود جزء مقربین. این می‌شود سبقت به خدای متعال. نکته اصلی همین است که باید توجه کرد. البته این توضیحات مفصل‌تری دارد.
بله، خیلی ممنون استاد. دست شما درد نکند. یک سؤال پرسیدند که ما گاهی اوقات ذکر خدا را می‌کنیم اما تصورات موهومی از ذات خدا در ذهنمان می‌آید. این را باید چه بکنیم؟ این یک سؤال که حالا پرسیدند که سبقت به سمت مغفرت به چه معناست؟ معمولاً من یادم می‌رود. یکیشو چشم.
اولش این بود که موهومات. خب به هر حال همه‌مان گرفتاریم، موهومات هستیم دیگر. روایت فرمود: مورچه فکر می‌کند خدا دو تا شاخک دارد و تصورش نسبت به خدا این شکلی است. هر چقدر که به هر حال آن جنبه‌های عقلی در ما قوی‌تر بشود و آن جنبه‌های صفای باطن، لطافت باطنی در ما قوی‌تر بشود، خوب این ذهنیت‌های وهم آلودمان نسبت به خدای متعال درست می‌شود، بهتر می‌شود. یک راهش تقویت قوای عقلی است و از این فضاهای وهمی زندگی بیرون آمدن. به هر حال این چیزایی هم که ما سر و کله داریم می‌زنیم باهاشان صبح تا شب، این‌ها خودش در افزایش قوای وهمی خیلی اثر دارد. همین شبکه‌های اجتماعی، همین اینستاگرام، همین هی دعوا رقابت سر پول و مادیات و هی تصاویر و قیافه‌های آن چنانی و هی رسیدن به سر و وضع و لب عمل کردن و گونه فلان شده و ابروی فلان شده. این‌ها همه‌اش هی موجب تقویت قوه وهم ماست دیگر و آن قوه عقلمان را تضعیف می‌کند و این در ارتباط ما با خدا هم اثرگذار است. هر چقدر هم که آن لطافت بیاید و آن صفای باطن بیاید، آن هم اثر دارد. آن نور باطنی هی باعث می‌شود که انسان از وهمیات فاصله بگیرد و با حقیقت بیشتر آشنا بشود. این یک نکته.
در مورد مغفرت هم، مغفرت مراتبی دارد. یک بخشش مغفرت از نسبت به گناه است که با استغفار ما حقی را تلف کردیم از دیگری، حق الناسی به گردنمان است، حق او را ادا بکنیم. این یک مرتبه از رسیدن به مغفرت. معصیتی انجام دادیم، واجبی از ما فوت شده، روزه‌ای قضا شده، نمازی قضا شده، انجام بدهیم. این یک مرتبه رسیدن به مغفرت. در اعمالمان معصیت داریم، ترک بکنیم. اگر گناهی بوده استغفار بکنیم، بنا بگذاریم بر ترک این. این یک مرتبه از مغفرت. به هر چقدر ریشه‌های گناه را بهش متمرکز بشویم و گناه را از ریشه مهار بکنیم، هی این مراتب مغفرت قوی‌تر می‌شود. مغفرت شدیدتری نصیبمان می‌شود. یک وقت مغفرت می‌خورد به اینکه مثلاً من نگاه حرامی کردم حالا استغفار می‌کنم اثرش برداشته بشود. یک وقت ریشه‌ی آن نگاه حرام در من سوزانده می‌شود. آن میل به حرام در دل من سوزانده می‌شود. آن هوای نفسی که من را وادار می‌کرد به نگاه حرام در من سوزانده می‌شود. این یک مرتبه شدیدتری مغفرت. سبقت به مغفرت یعنی همین‌ها. یعنی هی بهره خودتان را از مغفرت شدیدتر بکنید. توی یک مرتبه شدیدتری قرار بدهید خودتان را. از آن ریشه‌ی گناه فاصله بگیرید. از آن ریشه‌ی غفلت و آلودگی فاصله بگیرید.
بله، خیلی ممنون استاد. دست شما درد نکند. پاسخگویی‌تان. در پایان شب جمعه ماه مبارک رمضان، قبل از شب‌های قدر. و شما که در جوار حضرت اباعبدالله هستید. اگر نکته‌ای دارید که ما قابل نیستیم.
ان شاء الله که نایب‌الزیاره و دعاگوی همه عزیزان هستیم در حرم امام حسین (علیه السلام) زیر قبه. به هر حال ان شاء الله همه را دوستان در این شب جمعه دعا بکنند. این حقیر از همه بیشتر التماس دعا دارم و بیشتر محتاج دعا هستم. از دعای خیر همدیگر را فراموش نکنیم. واقعاً اگر دل شکسته‌ای نصیبمان شد توی این شب‌ها بخواهیم خصوصاً برای مردم مظلوم غزه و برای نابودی رژیم خونخوار صهیونیستی و ارباب پست آمریکاییش. این‌ها بالاخره یکی از جلوه‌های بروز مغفرت خداست. نابودی این شیاطین در دنیاست. این‌ها ریشۀ گناهند. ریشه‌ی است و ان شاء الله که در این شب بهره‌مند از این مغفرت‌های بالایی بشویم که اثرش زمین‌گیر کردن این شیاطین اِنس باشد و نابودی این‌ها باشد. این خودش یک درجه از مغفرت خدای متعال است که ان شاء الله به حق امام زمان نصیب همه ما شود.
ان شاء الله. دست شما درد نکند استاد. سلامت باشین. التماس دعا. خداحافظ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00