‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.**
بحثی که خدمت دوستان داشتیم، در مورد ویژگیهای مقربین بود. در قرآن، ما آیات سوره مبارکه واقعه را مرور میکردیم و دستهبندی که سوره مبارکه واقعه دارد و سه گروه را معرفی میکند. گروه اول «اصحاب میمنه» هستند، گروه دوم «اصحاب مشئمه» هستند، گروه سوم «مقربین» که اینها از «سابقون السابقون» هستند. این «از سابقون السابقون» توضیحاتی در موردش بود که اشاره شد و آیاتی که پیرامون «السابقون السابقون» بود، را عرض کردیم. دستور واقع فرمود: **اولئک المقربون فی جنات نعیم.**
دو سه تا نکته از جلسات قبل مونده که مرتبط با بحثم هست. نکته اول این است که آیا این مسابقه و رقابت، چیزی شبیه همین رقابتهای دنیایی خودمان است که مثلاً رقابت میکنیم برای اینکه شاگرد اول بشویم، رقابت میکنیم برای اینکه مثلاً نمرهمان بهتر بشود، از این قبیل مسائل؟ پاسخش این است که خیر، جنس این مسابقه با مسابقههای دنیایی کاملاً متفاوت است. برای اینکه مسابقههای دنیایی، نسبت به اموری محدودت دارند و محدودیت درشان هست و به همه نمیرسند؛ افراد معدودی بهرهمند میشوند؛ گنجایش و ظرفیت برای همه نیست.
فرض کنید مثلاً ریاست؛ خب مگر ما چند نفر رئیسجمهور داریم؟ چند نفر میتوانند رئیسجمهور بشوند؟ یا همان شاگرد اول، رتبه یک کنکور؛ خب رتبه یک کنکور یعنی یک نفر، ده نفر که نمیتوانند رتبه یک کنکور بشوند. یکصدم درصد اگر با همدیگر تفاوت داشته باشند، متمایز میشوند از همدیگر؛ آخرش یک نفر میشود رتبه یک کنکور. محدودیت هست اینجا، تنگنا هست اینجا، محدودیت هست اینجا، معدودند افرادی که میرسند و این باعث تنگنظری میشود. من میخواهم خودم برسم و راه رسیدن من به این خیر این است که دیگری نرسد. این میشود که ممنوع میشوم: **اذا مسه الخیر منوعا کان منوعا**. وقتی که خیر بهش برسد، ممنوع میشود، مانع میشود از اینکه دیگران بهرهمند بشوند، نمیخواهد دیگران برسند.
من اگر سیمرغ بلورین گرفتم، دیگر نمیخواهم کس دیگری سیمرغ بلورین بگیرد. اگر کارگردان یک بودم، اگر مجری یک بودم، اگر نویسنده یک بودم، راه و راز اینکه بخواهم در این رتبه بمانم، این است که کس دیگری نیاید به من نرسد، واجد کمالات من نشود، شبیه من نشود. این در مورد خیر دنیایی است که خیر محدودی است و ما هم معمولاً درکمان و تصور و تلقیمان از خیر همین است که **غل فاستبقوا الخیرات** را معمولاً همین چیزها میدانیم: دانشمند شدن و معروف بودن و محبوب بودن و مطرح بودن و پرفروش بودن و پرمخاطب بودن و مسائلی که اینها هم قرینه با محدودیتهاست. رقابت و مسابقه همراه با کینه و نفرت و حسادت و تنگنظری است. من نمیخواهم شما برسی، شما نمیگذاری من برسم. هر کدام که رسید، نمیگذارد آن یکی نصیبش بشود و برسد. این میشود ممنوع بودن، مانع میشود از رسیدن دیگری به خیر، ولی آن خیر حقیقی اینطور نیست.
آیهاش را دیروز خواندیم: **سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها السماوات و الارض**. آنجا فضا، فضای پهناور و گسترده و بیکرانی است که محدودیت برای کسی نیست. یک وقت ببینید یک جنبه ظاهری است؛ مثلاً زیارت کربلا مثلاً. خب ماها خیر را چون ظاهر میبینیم، به همین چیزها واکنش به حالش که این کربلاست، خوش به حالش که این مکه است، خوش به حالش که این الان مثلاً بیت رهبری است، فکر میکنیم خیر اینهاست. اینها ممکن است خیر باشد و ممکن است نمود و جلوه ظاهری از خیر باشد. باطن خیر معلوم نیست در اینها باشد. خوش به حال حافظ قرآن، خوش به حال بچه فلان آیتالله، خوش به حال شاگرد فلان آقا است. اینها همه جنبههای ظاهری است، همراه با محدودیتهایی هم هست طبیعتاً. مثلاً برای اینکه کسی با رهبر معظم انقلاب افطار بکند، افطاری خدمت آقا باشد، جزو آن ده نفر دور آقا باشد برای افطار، محدودیت هست؛ ده نفر بیشتر نمیتوانند.
برای اینکه مثلاً جزو کاروانهایی باشیم که کربلا مشرف میشوند، خب زمین کربلا محدودیت دارد، کاروانها محدودیت دارد و هزار و یک محدودیت دیگری که پیش میآید. من الان مرخصی به من نمیدهند، شرایط خانوادهام اجازه نمیدهد، محدودیت در بودجه دارم، پول ندارم، محدودیت در وقت دارم، محدودیت در توان جسمی دارم و هزار و یک محدودیت باعث شده که من الان نمیتوانم کربلا باشم، نمیتوانم نجف باشم، نمیتوانم مکه باشم. دیگری رفته، خوش به حالش، این سبقت گرفته نسبت به امور خیر بر ما. البته میتواند این هم خیر باشد و سبقت در خیر اینجا معنا پیدا کند، ولی این آن خیر واقعی نیست. خیر واقعی، قرب حقیقی امام حسین (علیه السلام) است. ای بسا افرادی که چون اویس قرنی در تمام عمر یک بار هم پشت پیغمبر نماز نخواندهاند، یک بار هم کنار پیغمبر افطار نکردهاند، یک بار هم کنار پیامبر نبودهاند؛ ولی جزو مقربین به پیغمبر و جزو **السابقون السابقون اولئک المقربون**، سبقت گرفته به پیغمبر و مقرب شده به پیغمبر.
اساساً آن چیزی که ما دعوت بهش شدهایم برای سبقت گرفتن، یک چیزی فراتر از ماده و محدودیت است. برای همین آنجا اصلاً تنگنظری راه ندارد و اگر کسی به آنجا رسید، اتفاقاً یک وسعت نظری پیدا میکند که دوست دارد همه اینجا باشند، دوست دارد همه به این مقام برسند، عطش پیدا میکند: **یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی و جعلنی من المکرمین**. همه را دعوت میکند با اشتها و رغبت. وقتی خودش به **ما غفر لی ربی** رسید، وقتی به مغفرت رسید، دوست دارد همه بهرهمند از مغفرت باشند. آنی که **سابقوا الی مغفره من ربکم** بهش رسیده، **ما غفر لی ربی** شد، مغفور شد، مورد غفران واقع شد، میگوید: یا لیت قومی یعلمون، کاش بقیه هم بفهمند، کاش بقیه هم بیایند، کاش اینها هم بیایند توی این نقطهای که من هستم. جا برای همه هست، از من هیچی کم نمیشود. همه هم که اینجا بیایند، به همه میرسد، چون **عرضها السماوات و الارض**؛ اینجا خیلی پهناور است، اینجا مثل میز ریاست نیست، اینجا مثل زمین دنیا نیست.
اینجا بالای سر امام حسین (علیه السلام) برای پنجاه نفر بیشتر جا نیست که نماز بخوانند. بالای سر امام رضا (علیه السلام) پانصد نفر بیشتر نمیتوانند نماز بخوانند، محدودیت دارد. ولی خود امام رضا (علیه السلام)، مقرب بودن به امام رضا (علیه السلام)، آنجا که محدودیت ندارد، حسادت ندارد. اساساً وقتی که حسادت میآید وسط و آن رقابتی که از سر حسد است، چون بعضی دوستان گفته بودند که یک وقتی یادم است توی یکی از این کلاسها که حسادت چیز خوبی است، باعث حرکت میشود. اصلاً آن حرکتی که همراه با حسادت است و آن حسادتی که همراه با حرکت است، حکایت از این میکند که ما به خیر واقعی نرسیدهایم و نمیرسیم، حرکتمان یک حرکت درست و واقعی نیست.
حرکت واقعی به سمت خیر واقعی، طوری است که اصلاً حسادت بر نمیدارد، چون خیر واقعی پهناور است، چون زمینی که زمین خیر واقعی است، **عرضها السماوات و الارض** است. آن میدان، میدانی است که همه تویش جا میشوند، از هیچکس کم نمیشود. آن خیری که من بهش میرسم و ممنوع میشوم، خود همین علامت و بینه که من به خیر واقعی نرسیدهام، این خیر واقعی نیست. خیر واقعی طوری است که وقتی بهش میرسم، حریص میشوم برای اینکه دیگران را هم به این برسانم، همانطور که به پیغمبر اکرم فرمود که تو حریص به هدایت هستی: **حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم عزیر علیه بما عنت**، پیغمبر حریص است. این جزو حرصهای خوب است، این جزو طمعهای خوب است. حرص میزند بقیه به این خیر برسند.
خیر واقعی آن چیزی است و مسابقه واقعی و رسیدن به خیر واقعی و مقرب شدن واقعی، آن چیزی است که وقتی من بهش رسیدم، حریص میشوم که همه را به این برسانم، چون میبینم هیچی از من کم نمیشود، بلکه بر بهجت و شیرینی و لذت من افزوده میشود. وقتی توام طعم این حقیقت را چشیدی، من مضاعف میشود، بهجت و شیرینی و لذتی که دارم. هرچه بیشتر بیایند، من بیشتر کیف میکنم، من بیشتر مبتهج میشوم، من بیشتر مسرور میشوم. هرچه بیشتر. عاشق شما الان چطور؟ عشقتان به امام حسین (علیه السلام) یک طوری است که دوست دارید همه امام حسینی باشند؟ همه بچشند، همه طعم محبت امام حسین (علیه السلام) را بچشند، همه طعم حتی زیارت امام حسین (علیه السلام) را بچشند. البته حالا ما یک رقابتهایی اینجوری داریم، دیگر به شرط اینکه سهم من کم نشود، به شرط اینکه من از کربلا نیفتم، به شرط اینکه من حرم بتوانم بروم، خوب راحت قشنگ زیارت کنم. همه بیایند، همه عالم بیایند، چه اشکال دارد؟ چون میدانی از شما چیزی کم نمیشود. اگر دیگری عاشق امام حسین شد، بلکه از عشقی که در او نسبت به امام حسین (علیه السلام) میبینید، بیشتر کیف میکنید.
محرم، هرچقدر مجالس امام حسین شلوغتر میبینید، بیشتر کیف میکنید. عاشورا، هرچقدر خیابانها را شلوغتر میبینید، بیشتر کیف میکنید. هرچه بیشتر میبینید اطعام میکنند، بیشتر کیف میکنید. اربعین، هرچه شلوغتر میشود، با اینکه واقعاً یک محدودیتهایی هم هست، ولی واقعاً ما از شلوغی اربعین کیف میکنیم، از خلوتیش ناراحت میشویم. هرچه بیشتر بیایند، بیشتر کیف میکنیم. این همان خیر حقیقی است، این علامت این مسابقه حقیقی است، این آن قرب حقیقی است. پس اینجا مسابقهاش اینجور نیست که من میخواهم دیگری را جا بگذارم، یعنی او باید کنار برود، یعنی او نباید داشته باشد تا من بتوانم داشته باشم. نه، او هم داشته باشد. اینجا جا برای همه هست، ولی من میخواهم از او بیشتر داشته باشم، من میخواهم از او جلوتر باشم.
در روایتی فرمود: از ما نیست، شیعه ما نیست اگر کسی در یک شهری باشد که حالا آنجا مثلاً صد هزار نفر جمعیت دارد، اگر کسی ادعای شیعه بودن ما را داشت در شهری بود که مثلاً صد هزار نفر جمعیت داشت و در آن شهر کسی با ورعتر و با تقواتر از منی که ادعای شیعه بودن دارم، اگر بود، من شیعه نیستم. یعنی منی که اهتمام ندارم به اینکه نفر اول در ورع و تقوا در یک منطقه باشم. با این رویکرد، با این نکتهای که عرض کردم، نه اینکه آخ جون بقیه نماز نمیخوانند، آخ جون بقیه نمازشان خواب ماند، آخ جون امروز زیارت عاشورا هیچکی نخواند، فقط من خواندم، من از همه زدم جلو. این اصلاً علامت این است که شما حرکت درستی اصلاً حرکت نداری، اصلاً قرب نداری، اصلاً سبقت نداری، به سمت خیر نمیروی. نه، همه نماز میخوانند، همه نماز اول وقت میخوانند، همه نماز با توجه میخوانند، من میخواهم از همه بهتر و بیشتر و جلوتر باشم. این میشود آن مسابقه که خدا انشاءالله نصیب همه ما بکند. فرمود: اگر کسی این مسابقه و این رقابت را ندارد، شیعه ما نیست، ادعای تشیعش ادعای واقعی نیست.
پس ما را دعوت کردند به یک مسابقهای، هرچقدر سبقت بگیریم و تلاش بکنیم، به آن جایی که هستیم اکتفا نکنیم، قانع نباشیم، نزدیکتر به اهل بیت عصمت (علیهم السلام) افرادی بودند که از همه ما شتابشان بیشتر بود، حرصشان بیشتر بود. خدا انشاءالله ما را اهل نماز اول وقت بکند. در روایت از امام صادق (علیه السلام) هست. حضرت فرمودند: من وقتی که اذان گفته میشود، نمازم را اول وقت میخوانم، چون صحیفهای است که باز میشود. آنجا احسن این روایت را زحمت کشیدند گذاشتند. **یا عیسی بن عبدالله لیس منا ولا کرامه من کان فی مثل فیه مئه الف او یزید.** از ما نیست و کرامتی هم ندارد کسی که در یک شهری باشد که آنجا صد هزار نفر یا بیشتر هستند و **کان فی ذالک المصر احد**، در آن شهر کسی هست که با ورعتر از اوست. تو شهری هستی و آدمی از تو بهتر هست، تو شیعه ما نیستی.
البته یک معنایش این است که تو شیعه باشی و دیگری غیر شیعهای باشد که از تو بهتر است. خب این که دیگر خیلی واضح است. یعنی از تو راستگوتر است، با تقواتر است، امانتدارتر است، یعنی مراعات مسائل ظاهری، در او تقوای ظاهری بهتر است. خب این که خیلی واضح است که خب تو نمیتوانی ادعای تشیع بکنی وقتی یک غیر شیعه از تو بهتر است، نظم او بهتر است، صداقت و رفتار و اخلاق و کردارش بهتر است. یکی از این دوستانی که ما با هم کار میکردیم، فیلمبردار بود، مستند میساختیم. تهیهکنندهای که ما داشتیم، از تهیهکنندههای سرشناس حزباللهی صداوسیما بود. بعد این آقا برنامههای دیگر کار کرده بود که نمیخواهم حالا اسم ببرم، شبکه نسیم، برنامههای معروفی که همه میشناسید. این دوستی که با ما همکاری میکرد، فیلمبردار ما بود. گفت که ببین من با فلانی کار کردم، با این هم دارم کار میکنم. تهیهکننده سرشناس حزباللهی شما توی پروژههای ما حقوق ما را سه ماه، چهار ماه به تأخیر میاندازد. مثلاً آن تهیهکنندهای که همهتان بگویید اخ و تفه، او همیشه سر وقت حقوق ما را میدهد. خب این خیلی بد است دیگر. شما در یک شهری باشی، یک کسی که ادعای تشیع و مؤمن بودن ندارد، از شما بهتر است، حق کارگرش را بهتر میدهد، توی همکار با دقت و نظم و مواظبت بیشتر دارد کار میکند. خب این خیلی واضح است. او از تو سبقت گرفته نسبت به این فضایل.
امیرالمؤمنین در خطبهای که وصیتی که کردند قبل از شهادتشان به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مراقبت بکنید دیگران از شما سبقت نگیرند نسبت به عمل به قرآن. کلام طباطبایی در کتاب تعالیم اسلام این را تطبیق میدهند با بعضی از مسائلی که غیرمسلمانها دارند در بعضی از کمالات ظاهری که به هر حال وقتی اینها این کمال را دارند، حالا مثلاً راست میگویند، نظمشان بهتر است، وجدان ایناشان بهتر است، اینها سبقت گرفتن به قرآن است. این خیلی بد است که ما ادعای تشیع داشته باشیم، ولی یک سری رفتارهایمان جا مانده باشیم از دیگران، دیگران بهتر از ما انجام بدهند. این خیلی بد است.
یک نکته دیگر هم اینکه حالا دیگران شیعه باشند و ورع هم دارند، ولی تو تلاش نداری که از همه باورتر باشی، این هم نمیشود. این هم شیعه ما نیست، این هم نمیشود، این هم ادعا است. تو باید سعی بکنی نفر اول باشی در خداترسی، در تقوا، در پرهیز. چقدر این بزرگان اهل این رقابتها بودهاند. آیتالله بهجت آمده بودند گفته بودند که آقا شما با این سن روزه نگیر. ایشان نود و چند سالش بود، سه ماه روزه میگرفت: رجب، شعبان، رمضان تا آخر عمر، تا آخرین رمضانی که در قید حیات بود، تمام روزههایش را. آمده بودند بعضی از اهل دفتر ایشان نشستند با ایشان صحبت کردند، مسئله فقهی مطرح کردند که آقا اصلاً سن هشتاد سال به بالا میشود همان شیخ و شیخهای که ما گفتند بهمون که آقا پیرمرد و پیرزن فدیه بدهند، نمیخواهد روزه بگیرند و اینها. نشستند با ایشان احتجاج میکردند بعضی علما که آقا شما جزو شیخ و شیخهای، اصلاً بر شما واجب نیست، نباید بگیرید. ما در نجف که بودیم، یک آقایی بود صد و خردهای سال سنش بود، سحری کم میخورد، ولی روزههایش را کامل میگرفت. خب یعنی چه؟ یعنی من نمیخواهم از آن پیرمردی که در جوانی دیدم جا بمانم، یعنی کمالی دیدم، اگر من روزهام را نگیرم از او جا ماندم. خیلی حرف است.
آقای بهجت هم اهل رقابت بود، ولی رقابت درست، رقابت حقیقی، رقابت بدون تنگنظری، بدون تکبر، بدون ممنوع شدن. به ایشان میگفتند آقا شبها بیشتر بخوابید، شما چهار ساعت میخوابید. نشسته میخوابید، بهجت که خواب بر او غلبه نکند. میگفتند آقا بیشتر بخواب. ایشان فرمودند من کسی را سراغ دارم شبی سه ساعت میخوابد. گشته بود کسی را پیدا کرده بود از خودش کمتر میخوابد، با او رقابت داشت. احساس میکرد از او جا مانده است. این حس مسابقه دادن بدون این مسائل ظاهری. تفکیک کرد و تشخیص داد مسائل ظاهری را نباید خلط کرد. خب حالا هر کی هم که میخوابد، کم میخوابد فضیلت نیست، هر کی هم که زیاد میخوابد لزوماً جا نمانده. البته مهم کیفیت خواب، کیفیت بیداری و اینهاست، ولی کسی هم وقتی بعد از آن کیفیت، حالا خوابش هم کمتر باشد، یک فضیلت بیشتر و بهتری است بدون اینکه بدنم فشار بیاید، بدون اینکه آسیبی داشته باشد، با خواب با کیفیت، با بیداری با کیفیت، حالا سعی کنم خوابم کمتر باشد. این هم یک مسابقه است دیگر، این هم کمال است دیگر. اینجا هر کی این کمال را بیشتر دارد، مقربتر است دیگر، بهتر است دیگر. اگر من میتوانم چهار ساعت بخوابم و چهار ساعت خواب درست و دقیق، جواب بدن من را میدهد، اینجا اگر پنج ساعت بخوابم، به میزان همان یک ساعت جا افتادم دیگر، عقب افتادم. خیلی ببینید اصلاً زندگی یک طور دیگری میشود با این نگاه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پروندههای اعمال باز میشود برای ثبت نماز وقت اذان. دوست ندارم اسمی قبل از اسم من نوشته شده باشد. وقتی که اذان گفته میشود، میخواهم از همه سبقت بگیرم. حالا شما ببینید طعام در اخلاقمون، فرمود پیغمبر (صلی الله علیه و آله): **أقربکم منی أحسنکم خلقا**. آن کسی است بین شماها به من نزدیکتر از همه است که حسن خلقش بیشتر است. این مسابقه است دیگر و تقرب میآورد دیگر. **أقربکم منی** آنی که خلق بهتری دارد، به من نزدیکتر است. خب یک مسابقه است، ما با همدیگر مسابقه بدهیم کی حسن خلقش بیشتر است؟ بریم ببینیم جلوههای حسن خلق را در دیگران، مطالعه احوالات اولیا خدا، مؤمنین، بزرگان، جلوههای حسن خلق را ببینیم و میبینیم چقدر جا ماندیم. این حس جا ماندن یکی از احساسات خوب و لازم در مسائل تربیتی است.
نکتهای که عرض میکنم، نکته تربیتی و نکته فنی است، خیلی نکته به درد بخوری است. یکی از چیزهایی که در مسیر معنویت بسیار بسیار به ما کمک میکند برای امر تربیت بچهمان، بسیار به ما کمک میکند برای نمازخوان کردنش، روزهدار کردنش، باحجاب کردنش، ایجاد حس رقابت معنوی در او است و این ایجاد حس رقابت به این شکل است که درک کند چقدر جا مانده و چقدر عقب است. این کتابهای مربوط به اولیا خدا بسیار اثرگذار است در این زمینه. بنده خودم در نوجوانی این کتاب کیمیای محبت، خدا رحمت کند هم مرحوم شیخ رجبعلی خیاط را، هم مرحوم آقای ریشهری را. کتابی که بسیار روی این حقیر اثر گذاشت در نوجوانی و مبدأ تحولات جدی در ما بود، این کتاب بود و حس اصیلی که با اینکه ما سنمان کم بود، وقتی این کتاب را خواندیم، چهارده پانزده سالمان بود، حس اصیلی که آنجا به آدم دست میدهد این است که من چقدر عقبم، چقدر آدمهایی هستند که از من بهترند، اینها چطور زندگی میکردند، ما چطور زندگی میکنیم، اینها احوالاتشان چطور بوده، ما احوالاتمان چطور است، اینها چطور نماز میخواندند، ما چطور نماز میخوانیم، اینها چه مراقبتهایی داشتند، اینها چه پرهیزهای داشتند، اینها حواسشان جمع بوده که یک لقمه را از سر شهوت نخورند، بعد مثلاً من چشمم را نمیتوانم کنترل بکنم، اینها حواسشان جمع بوده که یک سر سوزن خودنمایی نداشته باشد، بعد من مثلاً میخواهم با بیحجابی خودنمایی کنم. این حس رقابت و جا ماندگی که خصوصاً هنگام خواندن احوالات اولیای خدا به آدم دست میدهد، بسیار اثرگذار است.
امام سجاد (علیه السلام) هزار رکعت نماز میخواند در شبها با آن احوالات، ولی باز میفرمود: من از امیرالمؤمنین عقبترم. **من یقوی علی عباده علی بن ابیطالب؟** احوالات امیرالمؤمنین را مطالعه میکرد امام سجاد. معلوم میشود مطالعه زندگی اولیا خدا در سیره ائمه هم بوده، حتی خودشان هم احوال امام دیگر را مطالعه میکردند. این خیلی مطلب مهمی است. عرفا و بزرگان به شدت به مطالعه شرح حال بزرگان عنایت دارند. این به عنوان یک دستورالعمل تربیتی، سلوکی، اخلاقی، معنوی و یک نکته بسیار دقیق انشاءالله بهش توجه داشته باشیم که بسیار مفید است. مطالعه شرح حال بزرگان اولیا خدا بسیار اثرگذار است. امام سجاد مطالعه میکردند احوال امیرالمؤمنین را، بعد میفرمودند با حالت حسرت که کی میتواند حالا مثل علی عبادت بکند؟ یعنی امام سجاد احساس جا ماندگی و عقبافتادگی نسبت به امیرالمؤمنین. خیلی لازم است این جور مطالعاتی. فرمود: هر کدامتان حسن خلق بیشتری دارید، به من نزدیکتر هستید. مسابقه سر این باشد که کی حسن خلق بیشتر دارد، کی اخلاقش بهتر است و هی تلاش برای بهتر شدن این اخلاق. این میشود مسابقه، این میشود رقابت، این میشود تقرب.
رقابت با تقرب خیلی از جهت کلماتی هم قشنگ است و به هم نزدیک است. رقابت از "رقبه" میآید، تقرب از "قرب" میآید. اصطلاحاً به این میگویند اشتقاق کبیر که کلمات یکسان، سه تا حرف یکسانهاند: قاف و را و ب. خیلی قشنگ است رقابت و تقرب. تقرب محصول رقابت است و تقرب، رقابت میخواهد. باید هی تلاش کرد به سمت بهتر شدن، بالاتر رفتن. این حتی عرض کردم احوال خود انبیا و اولیای معصومین هم بوده. انبیا هم مراتبشان با همدیگر متفاوت بوده. حضرت ابراهیم خلیل مقاماتی داشته، موسی کلیم مقاماتی داشته، عیسی روحالله مقاماتی داشته که خیلی از انبیای دیگر نداشتند. این حالت رقابت بین اینها هم بوده، ولی آن رقابت وقتی که جنبه مادی پیدا میکند، جنبه ظاهری پیدا میکند، میشود رقابت بد که حالا در برخی روایات قضیه حضرت آدم (علیه السلام) این شکلی تفسیر شده که ایشان انگار وارد یک رقابتی شد با اهل بیت، ولی رقابت مذموم. رقابتی که انگار یکمی رنگ و بوی حسادت به خودش دارد. البته مقام حضرت آدم بری از این عیب است، ولی یکمی که حال و هوای اینجایی پیدا میکند که او نداشته باشد و من داشته باشم و اینها، این میشود رقابت مذموم.
او رقابتی که او دارد و او از من هم بهتر است، میخواهم شبیه او بشوم، نمیخواهم جا بمانم و همراه با این حسی که من جا ماندم، خودم را میشکنم، خودم را تحقیر میکنم، خودم را عقبمانده میدانم. نه اینکه چرا او دارد، این چرا او دارد؟ برای چی؟ آن را به او دادهاند. یک اعتراضی تویش است. این همین شاخص بیان که رقابت و رقابت درستی نیست و حرکت درستی نیست، سبقت درستی نیست. آن «چرا من ندارم»ی که نفس لوامه انجام میدهد، با تحقیر همراه است، تحقیر من نسبت به خودم. نمیگویم اعتراض نمیکنم که چرا او دارد. به خودم نهیب میزنم که تو چرا نداری؟ این همان حس شیرین معنوی و حرکت خوب معنوی است و سرعت پیدا کردن در معنویت و شتاب گرفتن و سبقت گرفتن. من چقدر عقبم؟ من چقدر بیچارهام؟ من چرا کاری نکردم؟ من چرا اینجوریم؟
یک وقت خدمت یکی از بزرگان، یک خاطرهای از مرحوم علامه طباطبایی نقل کردم. حالا پرروییمان دیگر، باید آدم در محضر بزرگان و اساتید ساکت باشد. عرض کردم که آیتالله بهجت (رحمت الله علیه) میفرمودند: شبی جایی بودیم با علامه طباطبایی و برادرشان، اخوی علامه. برنامه گفته بودند که یا علامه گفته بودند به اخویشان که سحر مرا بیدار کنی. چون اخویشان از ایشان بزرگتر بود، گفته بودند سحر من را برای نماز شب بیدار کن. فرمودند که سحر که شد دیدم که برادر علامه طباطبایی آمد کنار علامه طباطبایی، ایشان را تکان داد با لهجه ترکی گفت که: داداش بلند شو. ای کاش ما هم یک کسی بیاید بالا سرمان با همین محبت دست به ما بزند، ما را تکان بدهد بگوید: داداش بلند شو. این را خدمت یکی از اساتید عرض کردیم. ایشان حالشان یک جوری منقلب شد. ایشان فرمود: آنها کجا بودند، ما کجاییم؟ با یک نهیبی به خودش، با یک تشرّی به خودش: ما کجاییم؟ ما چکار داریم میکنیم؟ یک لحن با شدتی هم ایشان داشت. ما کجاییم؟ ما چکار داریم میکنیم؟
یک حس جا ماندگی است، وقتی حال اولیای خدا گفته میشود. حالا خیلی از ماها که اصلاً حسادت میکنیم، نه آقا اینها خیلیهایشان فلاناند. اصلاً تو نمیدانی کی بوده. اینها فلان جایشان مشکل داشته. اینها فکر سیاسیشان اینطور است. آن ها نمیدانم کجایشان آنطور است. نه، ما اینطوریم. حالا ما هم آنجایمان اینجوری خوب است. آنجا توهمات و چرت و پرتهای خودمان را آرام و هیچ وقت حرکت نمیکنیم به سمت تقرب. آن حس جا ماندگی در اینکه آقا من از همه اینها عقبترم، از همه شهدا عقبترم، از همه اولیای خدا عقبترم، از همه خوبان عقبترم. این حرکت و شتاب میآورد و در امر تربیت هم اگر میخواهیم که کسی را به حرکت بیندازیم، در تربیت فرزندمان، در تربیت فرهنگی شاگردمان، کار فرهنگی که داریم توی مسجد، آن چیزی که کلید و طلایی است، این است که حس جا ماندگی و عقبافتادگی را برای نمایان بکنیم، بهش بفهمانیم. خصوصاً مطالعه این احوالات اولیای خدا این شکلی. مطالعه زندگی شهدا مثلاً، زندگی چه میدانم مرحوم آقای قاضی، شیخ انصاری، دیگران. بسیار این حس آنجاها به آدم دست میدهد که من چقدر عقبم، چقدر حال من با حال اینها فرق میکند و وجدان و فطرت من تصدیق میکند که حال اینها خوب بوده، اینها کیف کردهاند، اینها حال دنیا را بردهاند.
فرمود: **اولئک المقربون فی جنات نعیم**. **ثله من الاولین و قلیل من الاخرین**. در مورد این **ثله من الاولین و قلیل من الاخرین** نکاتی هست. **ثله** به معنای جماعت زیاد است، جماعت کثیر که دیگر انگار آنقدر جمعیتشان زیاد است که دیگر برجستگیهای این افراد و تمایزشان و تفاوتشان دیده نمیشود. وقتی جمعیت خیلی زیادند، دیگر معلوم نمیشود چند تا از آنها مردند، چند تا از آنها زناند، چند تا کوچکاند، چند تا بلندند. جمعیت وقتی خیلی زیادند، دیگر فقط یک سیاهی کثرتی دیده میشود. این کلمه **ثله** یک همچین معنای لطیفی در خودش هست و تفاوتش با کثیر این است. نمیفهماند کثیر من الاولین و قلیل من الاخرین. میفرماید: **ثله من الاولین و قلیل من الاخرین**. یعنی اینکه در بین اولین، یک جماعت انبوهیاند که دیگر آن افراد شاخص تویش دیده نمیشوند. مثلاً آنقدر بودهاند که دیگر یک امر رایجی بوده، یک امر متداولی بوده، همه همین بودهاند.
اولین را هم عرض کردم، امتهای قبلی که با انبیا گذشته بودهاند. علامه طباطبایی این را میفرماید و آخرین منظور همین امت فعلی که الان میفرمایند که چون در سوره مبارکه واقعه آیات ۴۷ تا ۵۰ که جلوتر همین آیاتی است که الان داریم میخوانیم، آنجا میفرماید: **انا لمبعوثون او آبائنا الاولون. قل ان الاولین و الاخرین لمجموعون**. معلوم است که آنجا در واقع اولین و آخرین با همدیگر ذکر شدهاند. اولین شدن و گذشتگان، آخرین شدن اینهایی که الان هستند، این نسل فعلی. این نسلی که الان هست، به این قرینه اولین میشوند امتهای گذشته، آخرین میشوند امت فعلی. البته بعضیها گفتهاند که نه، آخرین دوباره یعنی هرچه میرود جلوتر، امتها هنوز هم اولین و آخرین نیستند و باز هم معانی دیگری دارد. **ثله من الاولین و قلیل من الاخرین**. شاید باز هم همه معانی محتمل دیگر و میشود اینها را فرض کرد. فقط همان جمله را گفت که اولین گذشتگان بودهاند و آخرین همین نسل امت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است.
ولی میشود فرض کرد که مثلاً اولین و آخرین توی خود این مراتب قرب باشد که آن توی سابقین و مقربین، آن مراتب ابتدایی قرب. **ثله من الاولین** یعنی آنهایی که به مراتب اولیه قرب رسیدهاند. اولین و آخرین را به مراتب اولیه و اخریه قرب تفسیر بکنیم. آنهایی که مراتب اولیه قرب رسیدهاند، **ثله من الاولین**. برای آنهایی که مراتب اخریه قرب رسیدهاند، **قلیل من الاخرین**. اینها همه احتمالاتی است که میشود مطرح کرد. ولی اگر معنا این باشد که گذشتگان بیشتر میرسیدهاند و امت پیغمبر تعدادشان کمتر بوده که علامه هم نظرشان بر همین است که میتوانم البته این درست باشد، آن معانی دیگر هم میتواند درست باشد، اینها منافاتی با همدیگر ندارد. یعنی اینکه مقربین در بین امتهای گذشته جمعیتشان بیشتر بوده، در بین این امت جمعیتشان کمتر. خب این هم معنایش ممکن است یکمی سخت باشد برای آدم، خب امت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که امت پیشرفتهتری است. اینها قرآن داشتند، آن یکیها انجیل و تورات داشتند. قرآن که از انجیل و تورات بالاتر است که تازه انجیل و تورات هم باز متأخر. باز نسلهای قبلترشان که نداشتند. کتابها هی سادهتر بوده، دستورات و تعالیم انبیا سادهتر بوده، معارفشان سادهتر بوده. هرچه جلوتر آمدیم، پیچیدگیها و عمق پیدا شده. بلکه اصلاً فرمود: سورههایی برای متمقّنین نازل شده در آخرالزمان. کلاتر این روایت البته دو جور معنا میکنند. یک معنایش این است که آخرالزمان افرادی میآیند که آنها تعمق در کفر دارند، سوره توحید نازل شده و آیات ابتدایی سوره حدید که اینها را از کفرشان در بیاورد.
یک معنای دیگر هم که میکنند که این هم باز هر دو تا هم درست است، این دو تا معنا. یک معنای دیگر هم این است که افرادی میآیند که آنها میفهمند. یعنی حتی سوره توحید را هم اولین از همین امت را هم میفرماید اینها نمیفهمند. آخرین از همین امت میفهمند. هزار سال میگذرد، ملاصدراهایی میآیند تفسیر میکنند آیات ابتدایی سوره حدید را. اینها تفسیر میکنند سوره توحید را. پس توی خود همینها هم هرچه ما جلوتر آمدیم، عمیقتر شدند. چرا میفرماید که قاعدهاش این است که باید خوب تعریف بکند، متن بکند ولی میگوید نه، قبلیها بیشتر بودهاند تا الانیا. خب قبلیها که معارفشان کمتر بود، سؤال جا افتاد دیگر انشاءالله برای دوستان. الان که کار راحتتر شده، الان که معارف بهتر است، الان که باید بیشتر مقرب بشوند، الان که باید مقرب بیشتر باشم چون معارف بیشتر است. نکتهاش به این است که خب توسعه پیدا کرده، کار سختتر شده. قبلی وظایفشان سادهتر بود. همانطور که آدم وقتی سنش کمتر است، وظایف اجتماعیاش کمتر است، دایره روابط بیرونیاش کمتر است، این اتفاقاً مسیر قربش فراهمتر است. هر چقدر اینها بیشتر میشود، مقرب شدن سختتر میشود. این یک نکته فنی عجیبی است که باید توجه داشت. دایره وظایف ما گستردهتر میشود و از عهده وظایف برآمدن سختتر میشود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روز اولی که مبعوث شد، فرمود: **قولوا لا اله الا الله تفلحوا**. یک لا اله الا الله بگویید، به فلاح میرسید. ولی هرچه آمد جلوتر، کار به اینجا رسید که آیه قرآن نازل شد، فرمود: **و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون**. روز اول فرمود یک لا اله الا الله بگویید، به فلاح میرسید. جلوتر فرمود: ذکر کثیر داشته باشید. یعنی صبح تا شب لا اله الا الله بگویید شاید به فلاح برسید. **و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون**. چون هرچه جلوتر آمدند، کار سختتر شد، وظایف بیشتر میشود، بار سنگینتر میشود، توقع خدا از ما بیشتر میشود. یکی از بزرگان میفرمود: حقیر سؤال کردم: راز اینکه مقامات امیرالمؤمنین را نسبت به بقیه معصومین بالاتر دانستهاند چیست؟ ایشان فرمودند: یکیاش همین است که مشغولیت ظاهری و بیرونی امیرالمؤمنین از همه معصومین بیشتر بوده. بسیاری از ائمه ما تکلیف جهاد نداشتند، تکلیف قضاوت نداشتند، تکلیف منبر و تعلیم نداشتند. هر کدام احوالاتی داشتند، وظایفی داشتند. یک امامی تعلیم میکرده، قضاوت نمیکرده. یک امام جهاد و جنگ داشته، تعلیم و مثلاً قضاوت نداشته و همینطور. امیرالمؤمنین حاکمیت داشت، ریاست داشت، میدان جنگ داشت، تبلیغ کلان و گسترده داشت. از اول از نوجوانی همهاش در جنگ و هجرت و جابهجایی و درگیریهای بیرونی و اجتماعی او بیش از همه بود و تکلیف او بیش از همه بود و دایره فعالیتهایی که باید به عنوان وظیفه در برابر حق تعالی انجام میداد، گستردهتر بود.
بله، بقیه ائمه هزار رکعت نماز میخواندند، ولی در **لیله الهریر** که هزار رکعت نماز نمیخواندند. امیرالمؤمنین در **لیله الهریر** هزار رکعت نماز خواند. آن شب سنگین، در جنگ صفین، آن معرکه سنگین، آن شب سخت، آنجا هزار رکعت نمازش را خواند با آن روزهای سخت، با آن شرایط سخت. خب بسیاری از ائمه ما، همه البته نور واحدند، ولی این شرایط ظاهری، شرایط متفاوتی. بقیه ائمه ما خب در روز دایره درگیریهایشان بسیار محدودتر و کمتر بوده تا امیرالمؤمنین. آن هم دوران حاکمیت امیرالمؤمنین، آن چهار سال و نه ماه و ده ماهی که با درگیریها و فشارهای روز و شب، و آن احوالات معنوی او هیچ ذرهای کاسته نشد. این است که امام سجاد میفرماید: **من یقوی علی عباده علی؟** کی میتواند مثل علی عبادت کند؟ ظهرش قضاوت بکنی، عصرش بجنگی، شبش هزار رکعت نماز با آن توجهات. کی میتواند اینجور باشد؟
**ثله من الاولین و قلیل من الاخرین**. اولین، دایره وظایفشان خیلی کم بود، دایره احکامشان خیلی کم بود. الان میبینید هرچه جلوتر میرویم، کار دارد سختتر میشود. بنده خودم نگاه میکنم، میبینم آقا مسیر معنویت، سلوک، کارهای اخلاقی و معنوی بیست سال پیش که ما طلبه شدیم چی بود، امروز چیست؟ وظایف اجتماعی که من طلبه بیست سال پیش داشتم چی بود، الان چیست؟ تهش وظیفه داشتم یک مسجدی بروم، یک کار فرهنگی بکنم با چهار تا نوجوان. الان این فضای مجازی، این دایره وسیع شبهات وسیع، این آلودگیهای وسیع. یک زمانی تهش این بود که آقا چهار تا خانه ماهواره داشتند، چهار نفر ماهواره داشتند. از آن چهار نفر دو تایشان مینشستند برنامههای سیاسی نگاه میکردند، حال و حوصلهاش را داشتند و نگاه میکردند و مثلاً دچار شبهه میشدند. الان بخوابی و نخواهی، این شبهات همه همینجور پخش و پلا همهجا هست. این استوریهای بقیه را که چک میکنی، چشمت آلوده میشود. خواه ناخواه توی کانالهای خوب و مؤمن و مذهبی هم که میروی، اصلاً میبینید الان دیگر کانالهای مذهبی بعضاً فیلم زن بیحجاب و بدحجاب راحت شده، یعنی آن قبحش، آن اصلاً آن حالت سنگینی شکسته، عادی شده. خیلی عادی شده دیدن حرام برایمان، خیلی عادی شده مواجهه با منکر، خیلی عادی شده، خیلی طبیعی شده و این باعث میشود کار خیلی سخت شده و این باعث شده برای سبقت و رسیدن، موانعمان خیلی بیشتر شده. این میشود که **قلیل من الاخرین**. هرچه جلوتر میرویم، دایره روابط اجتماعی، دایره وظایف و تکالیف بیشتر میشود، گستردهتر میشود، کار سختتر میشود، افراد کمی جزو مقربین میشوند.
این را نکته مهم کار است که قبلیها بیشتر بودهاند. البته قاعدتاً قرب هم که آنها پیدا کردهاند، سطح پایینتر است. الان کار سختتر است، ولی قرب هم که الان پیدا میکنم، بالاتر است. علامه طباطبایی که امروز علامه طباطبایی میشود، در قیاس با آن عرفای قرون گذشته خیلی جامعتر است، خیلی وسیعتر است، خیلی کاملتر است، خیلی ابعاد وسیعتری از توحید نصیبش میشود. زودتر هم میرسیدهاند، محدودتر هم میرسیدهاند. یک جمله معروف مرحوم علامه حسنزاده نقل میکردند که این جمله معروفی است بین عرفا که هر کس که بهش دیرتر بدهند، بهتر میدهند. هر کی با زحمت بیشتر برسد، به چیز بهتر و بیشتری میرسد. آیتالله بهجت چهل سال زحمت کشید تا اینجا. حرم حضرت عباس (علیه السلام)، فتوحات شد، گشایش شد برایش. ما الان موانعمان بیشتر است، ولی وقتی هم نصیبمان میشود، بهتر نصیبمان میشود. ما اگر نصیبمان بشود، امام زمان نصیبمان میشود، ظهور حضرت نصیبمان میشود، طاووس اهل جنت نصیبمان میشود، عصاره تمام انبیا و اولیا نصیبمان میشود.
کسی نصیبش میشود که به تعبیر آن روایت، از بین لای انگشتان او حقایق توحیدی حتی به عالم میرسد، از بین انگشتان پایش. یعنی اینطور از وجودش حقایق و اسرار توحیدی شکوفا میشود و منتشر میشود. این خیلی فرق میکند با توحیدی که انبیای گذشته داشتند، با آن توحیدی که طرفداران آنها داشتند. بله، انبوه بودند مقربین در بین انبیای گذشته و طرفدارانشان. انبوه بودند، این سختیهای کار را نداشتند، ولی آنها به خیلی حقایق سطح پایینتر و محدودتری رسیدند. خیلی از جلوههای توحید و حقایق توحیدی برایشان مکتوم ماند. اینجا خیلی تعداد کمتری رسیدهاند ولی به خیلی امور خاصتری رسیدهاند. کار سختتر است. هرچه جلوتر میرویم، کار سختتر میشود، موانع بیشتر میشود، روابط انسانی توسعه پیدا میکند، دست و بال شیاطین بازتر میشود، عالم ماده امکانات و ظرفیتهایش را بیشتر بیرون میریزد.
یک زمانی معصیت و ظلم، اگر میخواست کسی غیبت بکند بعد مثلاً من میخواستم یک تهمتی به یکی بزنم، صبح تا شب ببینم یا نبینم که حالا بتوانم یک تهمتی بزنم. خب خیلی کار راحتتر بود دیگر. آدمی را نمیدیدم که بخواهم تهمت بزنم. آلودگی تهمت را نداشتم. الان یک کلمه من اینجا مجازی صحبت میکنم. الان شما نمیدانم چند نفریم توی این جلسه در اینجا و آنجا در اینور و آپارات. حالا بفرمایید مثلاً هزار نفر. یک کلمه من جابهجا میشود، یک تهمت به هزار نفر، به گوش هزار نفر دارد میرسد در یک لحظه. حالا این میماند، منتشر میشود. هزاران خود شماها این را منتشر میکنید گاهی. چقدر کار سخت شده، چقدر مراقبت از زبان بیشتر لازم است. قدیم تهمتش چقدر سخت بود و طهارت زبان چقدر راحت بود. الان تهمت چقدر راحت است، طهارت زبان چقدر سخت است.
**من الاولین و قلیل من الاخرین**. و توضیحاتی در مورد ویژگیهای بهشتی اینها دارد که دیگر جلسه بعد انشاءالله عرض خواهیم کرد. خدا قوت، استفاده کردیم. ما در خدمت دوستان هستیم اگر سؤالی دارند.
خب، استاد پرسیدند که: گاهی این مذمت نفس که از نفس لوامه هست یا چیز دیگر، خیلی روح آدم را خسته میکند. حال کسی در خودمان نمیبینیم. انگار حرکت جدید ایجاد نمیکند. آدم احساس خستگی در دنیا و آخرت میکند. راهکار چیست؟
بله، خوبی مذمت نفس با آن امیدواریها باید باشد دیگر. فرمود: به فضل و رحمت خدا، **فبذالک فلیفرحوا**، به اینها باید فرح داشته باشند، باید امیدوار باشند. و خود این یکبعدی نگاه کردن کار شیطان است و خواسته شیطان. هم باید به نقایص خودمان، به عقبماندگیهای خودمان نگاه کنیم، هم باید به فضل و رحمت خدا نگاه کنیم. مرحوم آیتالله شیخ محمود تحریری، از بزرگان بود در تهران و از شاگردان علامه طباطبایی، جزو شاگردان خاص معرفتی علامه طباطبایی بود. ایشان فرموده بودند که ما یک بار رفتیم خدمت مرحوم شیخ محمدتقی آملی که از شاگردان مرحوم آقای قاضی بود. ایشان به ما فرمود که مسیر سلوک و تقرب به خدای متعال، مثل کندن کوه با مژه است، با مژه چشم. مرحوم شیخ محمود تحریری فرموده بود که ما این را که شنیدیم، ناامید شدیم. کلاً میخواستیم یک قید این راه را بزنیم. احساس کردیم دیگر این راه ما نیست، کار ما نیست. آمدیم خدمت مرحوم علامه طباطبایی. به ایشان عرض کردیم این جمله مرحوم آملی را. علامه طباطبایی فرمود: این حرف درست است، ولیکن نگاه ما هم به رحمت خداست.
ببینید آنجا مژه چشم بود، اینجا نگاه کرد. نگاه ما به رحمت خدا. چشم داریم به رحمت خدا. درست است که باید با مژه کوه بکنیم که خیلی سخت است، ولی یک کاری راحتتر از همه کارها داریم که چشم داریم به رحمت خدا، نگاه، نگاهمان به رحمت خداست. این کار سخت. دو تا هم با چشم. خیلی ظریف است: سختترین کار با چشم و راحتترین کار با چشم. سختترین کار با چشم کندن کوه با مژه، راحتترین کار با چشم نگاه کردن. دو تا هم با هم داریم. نگاهمان به رحمت خداست. چشم داریم به دست او. چشم داریم به رحمت او. چشم داریم به فضل او. نگاهی بکند او، دستی بگیرد او، عنایتی بکند او. با عنایت او همه چیز درست میشود، همه چیز درست میشود، همه چیز به امر او، به دستور او، با اراده تکوینی او پیش خواهد رفت. هیچ کسی خودش این مسیر را نرفته. هیچ کسی خودش خودش را پاک نکرده. **بل الله یزکی من یشاء**. هیچ کسی خودش خودش را تزکیه نکرده. همه آنهایی که تزکیه شدند، پاک شدند، صاحب نفس زکیه شدند، خدا اینها را پاک کرد، خدا اینها را تزکیه کرد. کار من و تو نیست. اگر کار ما بود، بله. پس از این ور مذمتش است از آن ور هم فضل و رحمتش است که ما چشم به او داریم که او و او هم دست و بالش باز است و فیض و رحمتش جاری است به چه کارهای کوچکی چه عنایات بزرگی میکند. توجه به اینها باعث میشود که این حس ناامیدی و خستگی و افسردگی از ما دور بشود. خیلی ممنون.
یک سؤال پرسیدند که: آیا میشود گفتش که **قلیل من الاخرین** یعنی قلیلی از مثلاً مخلوقات در زمان ظهور؟ سؤال هم در همین زمینه باز پرسیدند. گفتند که آیا این تعبیری که در مورد راه تقرب سادهتر است در ابتدا شما فرمودید، این با عدالت الهی سازگار است؟ و آیا یک سؤال دیگر: آیا میشود گفت که از لحاظ کیفیت، امت آخرالزمان مقربتر است؟
بله، خب اینکه با عدالت خدا که کاملاً سازگار است. عرض کردم، آنها زودتر رسیدند و به کمتر رسیدند. اینها دیرتر میرسند و کمتر میرسند و به چیز بهتر میرسند. اینکه خب کاملاً سازگار با عدالت خداست. اصلاً قاعدهاش همین است. اصلاً در هستی اینجوری است. شما بگویید که آقا این با عدالت خدا سازگار است که مثلاً نان و پنیر آدم را سیر کند، مثلاً فسنجان هم آدم را سیر کند؟ نان و پنیر تهیه مثلاً پنج دقیقه وقت ببرد، فسنجان مثلاً سه ساعت. این با عدالت خدا سازگار است؟ خب بله. خب تفاوت نان و پنیر. نان و پنیر چقدر انرژی میدهد، چقدر فایده دارد و طعمش چیست؟ فسنجان چقدر طعمش و انرژیش متفاوت است. کاملاً عدالت خداست دیگر.
یک نکته، نکته بعدی اینکه: حالا ما همیشه گفتیم آقا سؤالها را چند تا با هم نپرسید چون یادمان میرود یکی را جواب بدهیم. آیا اینکه بگوییم **قلیل من الاخرین** در زمان ظهور به یک معنا میشود این را گفت؟ **قلیل من الاخرین** آن مراتب عالی تقرب مثلاً شاید باشد. عرض کردم خیلی معانی در این آخرین، در اولین و آخرین، خیلی معانی متعددی را میشود در نظر گرفت.
سؤال صوتی خانم نوروزی، من بهشان دسترسی میدهم. بفرمایید خانم نوروزی. همین سؤال کردند که آیا این مثلاً متناسب با عدالت خدا هست یا نه؟ ولی باز هم پس اگر اینجوری گفتین که مثلاً اگر سختتر برسی به چیز بهتر میرسی، باز هم عدالت نیست؟ چرا مرض گناهان هم خوب پس بیشتر ممکن است گناه کنیم؟ پس چرا باز توی قرآن آمده عده کمی از آخرین؟ نه دیگر، هر چقدر که یک چیزی پیچیدهتر میشود الان افرادی که مثلاً فرض بفرمایید که امتحان مدرسه را مثلاً دوره ابتدایی، کلاس مدرسه، آنهایی که قبولی مدرسه هستند چقدر، آنهایی که قبولی کنکورند چقدرند، آنهایی که قبولی کنکور ارشدند چقدرند، آنهایی که قبولی کنکور دکترا هستند چقدرند، فوق دکترا چقدرند و مثلاً تهش پروفسور حسابی چند تا. دقت میفرمایید؟ بله، اگر کسی میخواهد همین قدر جزو ابرار اگر میخواهد بشود من الاخرین ابرار را اینطور گفته دیگر. در مورد اصحاب یمین آنجا فرمود که اینها **سله من الاولین** و **سله من الاخرین**. هم بین قدیمیها زیادند، هم بین بعدیها زیادند. آنها که کم نمیشود ازشان که برای بهشت رفتن که کار سختتر نمیشود که. بهشت که همان است. مراتب قرب و سبقت گرفتن سخت میشود، موانعش زیاد است و به چیز بالاتری هم میرسد. این نکته را توجه بهش داشته باشید نه اینکه فقط هی جلوتر میرویم فقط جهنم رفتن راحت میشود و هی فقط جهنمها بیشتر میشوند. نه، این در مورد اصحاب میمنه فرمود: **ثله من الاولین و ثله من الاخرین**. این را بهش توجه داشته باشید.
بله خانم محمودیان: و آن اینکه اگر در نظر بگیریم آن «اولین» از اولین زمان بعثت رسول خدا (صلی الله و سلم) باشد، آن دوران ابتدایی برای تکمیل دین بعد از زمان بعثت آخرین پیامبر، آخرالزمانیها را در نظر بگیریم که همان آخرین، درصد جمعیت متفاوت میشود. یعنی یک جمعیت قلیلی آن «اولین» هستند که خب افرادی که مقرب باشند در آن جمعیت تعدادشان به نسبت بیشتر میشود، ولی در این دوران آخرالزمانیها دیگر تا روز قیامت از مقدار و تعدادی به انسانها اضافه بشود. چون تعداد بیشتر هست، آن تعداد مقربان هم حتماً افزونتر هست ولی درصد میآید پایینتر. یعنی اینجوری اگر در نظر بگیریم، بعد آن حالتی که توهم این به نظر آدم میآید که ظلم، الان خواهرمان هم پرسیدند حالا من یک جور دیگر هم به نظرم میآید که انسانهایی که آمدند چه اولیها چه بعدیها، اینها الان توی پیامها میآید که من شاید نخواهم ریسک بکنم یا سختی اوضاع را بتوانم خودم را حد مطلوبی ولی اگر در نظر بگیریم که درصدی باشد دیگر شاید این مسئله حل بشود. آیا اینجوری نیست؟
خود سؤالی که پرسیدید، چند تا سؤال بود به چند تا مطلب دارد. یک نکته این است که فرض را بر این گرفتید که هر چه ما جلوتر آمدیم امتها جمعیتش بیشتر شده و اولین تعدادشان کمتر بوده، آخرین که امت پیغمبرند و مثلاً توی این ۱۴۰۰ سال آمدند، خب اینها جمعیتشان خیلی زیاد است. مثلاً آن ها، بر فرض مثلاً قبلیها ده میلیارد بودند همهشان و توی آن ده میلیارد مثلاً یک میلیارد جزو مقربین بودند، این میشود ده درصد مثلاً. ولی این یکیها مثلاً صد میلیاردند و اگر توی اینها باز دوباره یک میلیارد نفر جزو مقربین باشند، این میشود یک درصد. از این جهت آن ها میشوند ثله، اینها میشوند قلیل. این چیزی بود که من فهمیدم از مطلب اولتان. به نظر نمیرسد این مطلب مطلب درستی باشد چون برخی آیات قرآن دلالت بر این دارد که میفرماید: **سرنفیرا** و آیات دیگری که با این مضمون داریم، میفرماید که خدا خیلی امتهایی را برده که جمعیتشان از امتهای فعلی بیشتر بوده. این مطلبی است که قرآن بهش اذعان کرده. اینطور نیست که ما هر چه جلوتر آمدیم هی جمعیتمان بیشتر شده که بخواهیم نسبتسنجی جمعیتی بکنیم. نه، جمعیتهای بیشتری هم بودهاند که همه از بین رفتند و بعدها امتهای با جمعیتهای کمتر آمدند. ممکن است جمعیتهای بیشتر از جمعیت امت پیغمبر را تاریخ به خودش دیده باشد. این یک نکته است که باید توجه داشت. این پیشفرض اولیه را از بین میبرد.
نکته بعدی این است که بگوییم که خب ما چرا توی این دوران قرار گرفتیم با این همه موانع بیشتر؟ این ناعدالتی است. خب ما توی این دوران قرار گرفتیم با موانع بیشتر و با کمالات بیشتر. اگر قرار است بیعدالتی باشد، چرا شما الان بچههای کوچک را نگاه بکنید. این توسعه روابط انسانی باعث شده که بچه سه ساله بنده الفاظی را به کار میبرد که من مات و مبهوت میمانم نگاه میکنم. همین است که توی جوکها داریم که مثلاً بچه پنج ساله آمده این را میگوید، مثلاً «من بچه که بودم تا ده سالگی فکر میکردم فلان قضیه اینطور است.» دیدید دیگر توی لطیفهها این را زیاد داریم. واقعاً همین است. یعنی سطح فهم و سن فهم بسیار پایین آمده. دایره لغات یک بچه ده ساله در صد سال پیش مثلاً در هفت سالگی چند لغت بوده؟ الان یک بچه هفت ساله دایره لغاتش چند لغت است؟ بریم اینها را بررسی بکنیم یا آمارهایی هم داریم، مثلاً بچهای که صد سال پیش دایره لغاتش در هفت سالگی پانصد تا لغت بوده، الان شده پانصد هزار لغت، شده پنجاه هزار لغت. خب این هم هست و پیشرفتهای علمی.
شما همین گوشی موبایل شما، بنده بیست سال پیش یک روایت میخواستم پیدا بکنم پدرم در میآمد، شصت بار این کتاب را باید بالا پایین میکردم. الان در این کشور غریب با اینترنت که حالا اینجا هم یکم اینترنتش هم مشکل دارد و اینها، به محض اینکه آدم اراده میکند یک روایتی را پیدا بکند، سه ثانیه طول میکشد. دسترسیهای ما، دسترسی ما به تراس علمیمان، به روایاتمان، به معارفمان، به کلام علما، به حقایق الان این تجربیات نزدیک به مرگ. افرادی رفتند، ما را دیدند در عصر رسانه. اینطوری حقایق منتشر میشود، اینطوری حقایق خدای متعال افشا کرده. کجا پانصد سال پیش این حقایق و این قضایا بوده؟ خیلی تاریخ این را به خودش نشان نداده که مثلاً این تجربیات نزدیک به مرگ با این ابعاد وسیع و عجیب و غریب نسبت به حقایق ملکوتی. خب اگر از آن طرف دارد پیشرفت پیدا میکند، این طرف هم دارد پیشرفت پیدا میکند. چرا اینهایش را نمیگوییم؟ دوسویه است، یکسویه که فقط نیست که فقط خودمان را توی شرایطی قرار داده که هی بدبختیها و گرفتاریها بیشتر شده، دست و بال شیاطین را باز کرده.
من با خودم فکر میکردم مثلاً این زیارت کربلایی که مثلاً حالا چشم نخوریم ماها انشاءالله، مثلاً این حقی به عنایت الهی، به لطف خدا در بیست سالی که بیست سال گذشته شاید حدود چهل بار مثلاً مشرف شدیم کربلا، الحمدلله به لطف خدا خیلیها بیشتر. یکی به من ماه پیش مشهد میگفتش که من فقط توی یک سال چهل و خوردهای بار مشرف شدم کربلا. باز مشهد، دو سه هفته پیش یکی از دوستان یکی دیگر را نشان داد گفت ایشان هر هفته مشرف میشود کربلا، یک معلمی است در تهران. یکی دیگر در حرم حضرت عباس (علیه السلام) یک آقا را به من نشان داد، گفت ایشان هر هفته میآید کربلا، چند سال است، حتی توی کرونا میآمده. خود شماها چند بار تا حالا کربلا مشرف شدهاید؟ چقدر رسیدن به کربلا راحت شده. امسال که دیگر ویزا هم نداشت و پول پرواز هم که میآمدید، پول سفرتان هم در میآمد. خب این زیارت کربلایی که یک کل عمرتان بسته. خدا این هم آنقدر راحت کرده. از آن ور دست و بال شیاطین باز شده، از این ور زیارت آنقدر راحت شده. زیارت کربلایی که قدمهای ما یک بار اگر نصیبشان میشد توی همه عمرشان با چه مشقتی. آیا زنده میرسیدند؟ زنده بر میگشتند؟ اینها را باید همسو با هم دید. بله از آن ور خیلی شرایط سخت شده، از این ور هم شما کربلا را به راحتی میآیید، سالی چند بار کربلا میآیید، سالی چند بار نجف میروید. اینها را هم باید توجه داشت.
دقت میکنید؟ اینکه این شرایط حالا میگویم که مثلاً اینها هیچ کمالی هم نیست که حالا مثلاً بنده اگر این تعداد آمدهام میخواهم بگویم که اینها لطفی است که خدای متعال بسط داده. این هم رحمتی است که بسط داده. شرایطش را فراهم کرده. شما آخر هفته پا میشویم. تازه ما که اصلاً خیلی کم آمدهایم کربلا. خیلی رفقایمان خیلی بیشتر از ما میآیند و میروند. خدمت شما عرض کنم که شرایط را باید دید. یعنی این امکانات و این ابزار و ادوات بالاخره در خدمت شیاطین هست. بله، ابزار گناه، ابزار اضلال. ولی این بالاخره اینجوری نیست که در خدمت ما هم نباشد و هیچ فایدهای، فقط داریم گل میخوریم، فقط داریم عقب میافتیم. اینها را با همدیگر باید دید.
سؤالی که پرسیدند این است که حالا چون از قبل این را پرسیده بودند تقریباً جوابش داده شد ولی حالا این را هم بفرمایید: «ما مثلاً گاهی دیرتر شروع میکنیم. سرگذشت زندگی علما را میخوانیم. از وقتی مکلف شدم هیچ معرفتی نداشتم. حالا ما چطور میتوانیم جبران بکنیم این مقدار عقبافتادگی را؟» تعبیر عوالم عرضی را به کار برده بودند. یک روایتی دارد، این را هم بگویم اتفاقاً خوب شد یادم آمد الان مربوط به امشب هم هست که شب قدر است. یک روایتی دارد که قدیمیها، خب یکی از دلایل **من الاولین** عمرهای طولانیشان بود. اینها عمرهای طولانی هم میکردند، هفتصد سال، هشتصد سال، هزار سال، دو هزار سال. به هر حال آدم دو هزار سال عبادت میکند. دو هزار سال فرصت دارد با معصیت مبارزه بکند. توی هر معصیت چهل سال بت و بتواند زحمت بکشد، خودش یک فرصتی است دیگر. یک امکانی است که آدم پیدا میکند. خدمت شما عرض کنم که پیرمرد هفتاد هشتاد سال عبادت کرده، چه نورانیت و صفایی دارد؟ ده دور قرآن بیشتر خوانده، مثلاً بیست سال نماز بیشتر خوانده، سی سال نماز بیشتر خوانده. حالا اگر میشد هزار سال چی میشد؟ خیلی نورانیت و لطافتش بیشتر.
توی بعضی روایات این مضمون را داریم که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به این معنا، حالا چون روزه هم هستیم روزهمان مشکلدار نشود که گله کردن مثلاً خدایا امتهای قبلی این عمرهای طولانی، امت من کمسن و سال شصت سال، هفتاد سال از دنیا میروند. اینجا خدای متعال شب قدر را عطا کرد به امت پیغمبر که: **خیر من الف شهر**. همین که وارد شب قدر میشود با کمترین عمل و عبادت و توجه، خدای متعال این را برایش مضاعف میکند به هزار ماه. آن رشد و حرکت و نورانیت و قرب، حرکت در هزار ماه را که حدود ۸۳ سال است، خدای متعال در یک شب قدر نصیب میکند. اگر آنها باید صد سال بابت یک معصیت استغفار میکردند، بابت یک گناه چهل سال استغفار میکردند، چند تا بخشیده میشدند که داریم هم در بین امتهای قبلی و بعضی داستانهایی که مربوط به اینهاست، بابت یک گناه کوچک چهل سال توبهشان طول میکشیده، اینها هم بوده. عمرها طولانی بوده ولی توبهها هم طولانی بوده. خدا این امت را با یک استغفار، با یک لعن بر قاتلین امیرالمؤمنین (علیه السلام) که جزو اعمال امشب و شب بیست و یکم است، هزار قدم جلو میاندازد، هزار سال جلو میاندازد، هزار ماه جلو میاندازد به اندازه هزار ماه استغفار. صد تا استغفار امشب، هزار تا استغفار امشب. دقایقی استغفار امشب بلکه فقط نیت استغفار، همان عزم درونی است. این عزم درونی برای استغفار در امشب معادل با هزار ماه استغفار است. ببینید خدا داده به این امت. این هم سرعت بخشیدن. ما یک شب قدری داریم که در آن شب قدر میتوانیم هشتاد سال، نود سال جلو برویم. به شرط دریافتن امشب، استفاده از امشب. اعمال امشب همین که به ما یاد دادند، چیز فوقالعاده و ویژهای هم نمیخواهد، همینهایی که به ما یاد دادند: قرآن به سر گرفتن، توسل کردن، زیارت امام حسین از دور و نزدیک که کیمیاست. زیارت امام حسین (علیه السلام) کیمیاست، زیارت امام حسین (علیه السلام) کاتالیزور این مسیر است در واقع و سرعتبخش بسیار. امام حسین (علیه السلام) راه را باز کرده، بسیار نزدیک کرده. یک بال مگس اشک بر اباعبدالله (علیه السلام) دریاهایی از آتش را خاموش میکند. کجا امتهای قبلی این رحمت واسعه را داشتند؟ کجا امتهای قبلی امام حسین داشتند؟ اشک بر امام حسین داشتند؟ یک آه برای امام حسین (علیه السلام). **نفس المهموم لظلمنا تسبیح**. حضرت یونس چقدر باید در شکم نهنگ تسبیح میکرد تا خدا او را نجات میداد بابت برای عقوبتش. ولی ما یک نفس با آه برای امام حسین بکشیم، خدا از ما تسبیح میپذیرد. در ماه رمضان نفسهای روزهدار را تسبیح میپذیرد، خوابش را عبادت میپذیرد. اینها همه چیزهایی است که خدا نصیب این امت کرده و کار راحت شده.
گفتند: «ما توی این شبها مشغول بچهداری هستیم.» البته ما یک صحبت در مورد بچهداری در شبهای قدر کردیم که خبرگزاری فارس منتشر کرده، حالا دوستان اگر خواستند. ولی همین که آدم با همین توجه بچهداری هم دارد میکند، اصلاً با دل شکسته، خدا ببین من نیت میکند. همین برای خدا این هم وظیفه است دیگر، طاعت است دیگر. به نیت اینکه شیعه امیرالمؤمنین را پرورش بدهد، به نیت اینکه مؤمنی را پرورش بدهد. لابلاش حالا یک قرآنی میشنود، یک روضهای میشنود، یک آهی برای امام حسین میکشد، یک اشکی برای امیرالمؤمنین میریزد. خدا چه عنایتی کرده شب قدر را قرین کرده با مظلومیت و اشک برای امیرالمؤمنین، گل سرسبد خلقت است. همانطور که خود او در رتبه عالی مقربین، خدا ذکر او را هم در شب قدر قرار داد که دیگر قشنگ این سرعت ما چند صد هزار برابر بشود. یک علی (علیه السلام) بگوییم، یک توجه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیدا بکنیم، سیر کنیم در این سماوات. ببینید خدا اینها نعمتهایی است که ریخته برای امت ما. کجا امت ما میتوانیم آه بکشیم برای امیرالمؤمنین؟ گریه کنیم برای امیرالمؤمنین؟ توسل کنیم به امیرالمؤمنین؟ اینها آن چیزهایی است که در این شب سرعت ما را، سرعت نور میکند و متصل به نور میکند، چون اینها حقیقتشان حقیقت نوری است.
بگو دیگر کم کم از دست میدهیم دیگر، وقت گذشته. من دیگر از همه دوستان پوزش میخواهم و دیگر فرصت نداریم سؤالی را جواب بدهیم. هر چند که واقعاً برای امشب که شب قدر هست، عرض کردیم دیگر همین نکتهای که عرض کردیم مربوط به همین مطلبی بود که دوستان فرموده بودند. خیلی هم عالی.
در پایان اگر نکتهای هست: ما در همین که انشاءالله امشب از توسلات غافل نشویم، خصوصاً توسل به امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهم السلام). از دعای برای مؤمنین غافل نشویم. هر دعایی برای دیگری کنیم، دو برابر در حق خودمان مستجاب میشود. برای دنیا و آخرت دیگران دعا کنیم. از استغفار غافل نشویم، از توبه غافل نشویم. بخشیدهشدن گناهان قبلی. تصمیم برای طاعت انشاءالله داشته باشیم در سال جدید و از خدا بخواهیم که حال ما را حال بندگی قرار بدهد و ما را جزو سابقون قرار بدهد، جزو مقربون قرار بدهد و انشاءالله که دستمان در دست امیرالمؤمنین باشد در تمام عوالم و انشاءالله که برکات و رحمت خدای متعال جاری بشود بر همه ما، همه خلایق، ظاهری و باطنی انشاءالله.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...