معرفی
شأن نزول سورهٔ کافرون در پاسخ به طرح سازشکارانه «نعبد ما تعبد و تعبد ما نعبد» و ردّ هرگونه مذاکره بر سر اصول.[2:00]
معرفی ولید بن مغیره و عاصبن وائل و نقش آنها در استهزاء.[3:00]
معجزهٔ کوثر و گسترش سادات؛ پاسخی به طئنه ابتر به پیامبر(ص).[4:00]
مباهات به «مال و ولد وقدرت»؛ پایههای غرور مستهزئین![7:10]
تبیین اصل «جری» در قرآن و تطبیق شاکلهٔ فرعونی در زمانههای مختلف.[8:10]
روایت احتجاج و انتقام الهی از «فراعنه شتّی»؛ مناظرهٔ امیرالمؤمنین با یهودی، تحقق «إِنَّا كَفَيْنَاكَ» بود.[11:00]
کیفیت مرگ پنج مستهزئ زمان پیغمبر، با عذابهای خاص و متفاوت![17:50]
«الله یستهزئ بهم»؛ چون آنان پیامبر را مسخره کردند، خدا آنان را با مرگ حقارتبار، اسباب تمسخر و مایهٔ خنده و عبرت قرار داد.[35:40]
استمرار ابدیِ وعدهٔ «إِنَّا كَفَيْنَاكَ» در همهٔ زمانها؛ اهانت به اهلبیت و مؤمنان، اهانت مستقیم به پیامبر است.[39:30]
آتشزدن قرآن و مسجد، مصداق تحقیرِ مؤمن، و ترامپ، نتانیاهو و علی کریمی مصادیق مستهزئین زمانند![42:00]
تبیین جایگاه رهبری، بهعنوان «نمایندهٔ پیامبر و پرچمدار امت»؛ تعرض به ایشان،. تعرض به جریان پیامبر است و مستوجب انتقام مستقیم الهی![42:40]
معرفی ولید بن مغیره و عاصبن وائل و نقش آنها در استهزاء.[3:00]
معجزهٔ کوثر و گسترش سادات؛ پاسخی به طئنه ابتر به پیامبر(ص).[4:00]
مباهات به «مال و ولد وقدرت»؛ پایههای غرور مستهزئین![7:10]
تبیین اصل «جری» در قرآن و تطبیق شاکلهٔ فرعونی در زمانههای مختلف.[8:10]
روایت احتجاج و انتقام الهی از «فراعنه شتّی»؛ مناظرهٔ امیرالمؤمنین با یهودی، تحقق «إِنَّا كَفَيْنَاكَ» بود.[11:00]
کیفیت مرگ پنج مستهزئ زمان پیغمبر، با عذابهای خاص و متفاوت![17:50]
«الله یستهزئ بهم»؛ چون آنان پیامبر را مسخره کردند، خدا آنان را با مرگ حقارتبار، اسباب تمسخر و مایهٔ خنده و عبرت قرار داد.[35:40]
استمرار ابدیِ وعدهٔ «إِنَّا كَفَيْنَاكَ» در همهٔ زمانها؛ اهانت به اهلبیت و مؤمنان، اهانت مستقیم به پیامبر است.[39:30]
آتشزدن قرآن و مسجد، مصداق تحقیرِ مؤمن، و ترامپ، نتانیاهو و علی کریمی مصادیق مستهزئین زمانند![42:00]
تبیین جایگاه رهبری، بهعنوان «نمایندهٔ پیامبر و پرچمدار امت»؛ تعرض به ایشان،. تعرض به جریان پیامبر است و مستوجب انتقام مستقیم الهی![42:40]
خلاصه
آیهٔ «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» به بررسی جریان «مستهزئین» در صدر اسلام میپردازد. پنج نفر از تمسخرکنندگان پیامبر، از جمله ولید بن مغیره و عاص بن وائل، را معرفی شد و با استناد به آیات سورههای کافرون، مریم و کوثر نشان میدهد که استهزا و طعنهٔ آنان ـ بهویژه نسبت «ابتر» ـ با وعدهٔ الهی پاسخ داده شد و سرانجامی تحقیرآمیز یافتند.
در ادامه تأکید میشود که قرآن صرفاً دربارهٔ اشخاص تاریخی سخن نمیگوید، بلکه «شاکلههای انسانی» را معرفی میکند؛ فرعون، ابولهب و سامری نماد یک تیپ شخصیتیاند که در هر زمان تکرار میشوند. بر اساس اصل «جری»، مستهزئین در همهٔ دورهها حضور دارند و وعدهٔ «إِنَّا كَفَيْنَاكَ» اختصاص به گذشته ندارد.
این مفهوم به مسائل سیاسی و اجتماعی معاصر تطبیق مییابد و چهرههای قدرتطلب امروز مصداق «شاکلهٔ فرعونی» هستند
همچنین «کفایت الهی» تنها شامل شخص پیامبر نیست، بلکه اهلبیت و هرکس که تابع پیامبر باشد را دربر میگیرد؛ با استناد به «فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» و روایات «منا اهلالبیت»، استهزای مؤمنان نیز استهزای پیامبر تلقی میشود.
متن
----------------------
منابع
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] گروهی از قریش، از جمله ولید بن مغیره، به پیامبر (ص) پیشنهاد مذاکره و سازش دادند مبنی بر اینکه آنان خدای پیامبر را بپرستند و پیامبر نیز به بتهای آنان احترام بگذارد، که این پیشنهاد منجر به نزول سوره کافرون شد.
(
(تفسير نمونه، ج 27، ص 384).
[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۷۷ — «أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا»
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۱ — «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۷۷ — «...لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا»
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «قرآن مثل خورشید در جریان است.»
(تفصیل وسائل الشیعة،ج۲۷،ص۱۹۶).
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۳ — «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبنر»
[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۱ — «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»
[حدیث/روایت] «لِكُلِّ قَوْمٍ سَامِرِيُّونَ.» (برای هر قومی، سامریهایی وجود دارند.)
(الاحتجاج , جلد۱ , صفحه۱۷۱).
[حدیث/روایت] در روایات، ابوموسی اشعری به عنوان «سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ» (سامری این امت) معرفی شده است.
(تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۱۳ , صفحه۸۸).
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) ابوجهل را فرعون زمان خود و معاویه را «فرعون این امت» خواندند.
(آشنایی با تاریخ اسلام ج۱ ص۱۸۴).
[آیه قرآن] سوره تحریم، آیه ۱۱ — «...وَقَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ...»
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل پس از گفتگو با پیامبر (ص) نزد دوستانش رفت و ایشان را «ذَٰلِكَ الْأَبْتَرُ» (آن مرد بیدنباله و مقطوعالنسل) خطاب کرد.
(غرر الأخبار،ج۱،ص۲۴۰).
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۳ — «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل استخوان پوسیدهای را در مقابل پیامبر (ص) خرد کرد و با تمسخر پرسید آیا خدا این را زنده میکند. پیامبر (ص) پاسخ دادند: «آری، خدا تو را میمیراند، سپس زنده میکند و پس از آن به جهنم واردت میکند.(بحار الأنوار،ج۹۰،ص۳).
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی، یک یهودی از امیرالمؤمنین (ع) پرسید که خدا انتقام حضرت موسی را از یک فرعون گرفت، اما برای پیامبر (ص) چه کرد؟ حضرت پاسخ دادند که خدا انتقام پیامبر را از چندین فرعون («فراعنهٔ شَطّی») گرفت که همگی در زمان حیات ایشان با ذلت نابود شدند.
( «الدر المنثور» سیوطی جلد چهار، کتاب «احتجاج» مرحوم طبرسی جلد یک، ص دویست و ده تا هفده، و کتاب «خصال» مرحوم شیخ صدوق جلد یک.
).
[داستان/حکایت تاریخی] شیخ صدوق در کتاب «خصال» میفرماید که روایت کامل مربوط به فضائل پیامبر (ص) را در کتاب «النبوّة» خود آورده است؛ کتابی که امروزه در دسترس نیست و احتمالاً از بین رفته است.
(نقل از شیخ صدوق در کتاب خصال
).
[داستان/حکایت تاریخی] پنج تن از مستهزئین به پیامبر (ص) تا ظهر مهلت دادند و تهدید کردند: «فَإِنْ رَجَعْتَ عَنْ قَوْلِكَ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ» (یا از حرفت دست بردار، وگرنه تو را میکشیم).
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور)
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] به روایت امیرالمؤمنین (ع)، ولید بن مغیره بر اثر خراش کوچکی از یک تیر، دچار خونریزی شدید شد و در حالی که میگفت «قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ» (پروردگار محمد مرا کشت)، جان داد.(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل بر اثر لغزیدن سنگی از زیر پایش به زمین افتاد و بدنش قطعهقطعه شد و مرد. او نیز هنگام مرگ گفت که پروردگار محمد (ص) او را کشته است.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] اسود بن عبد یغوث زیر درختی نشسته بود که جبرئیل (ع) سر او را به درخت کوبید و او را کشت. او در لحظهٔ مرگ به غلامش از مهاجمی غیبی شکایت کرد و گفت پروردگار محمد (ص) او را کشته است.
(نقل شده در کتابهای، احتجاج و الدر المنثور
).
[آیه قرآن] سوره نجم، آیه ۵ — «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ»
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در نفرینی در حق اسود بن مطّلب فرمودند: «خدا کورش کند و فرزندش را داغدار او کند (یا داغ فرزندش را به دلش بگذارد).»
(«حکمت نامهٔ پیامبر» اثر مرحوم ریشهری).
[داستان/حکایت تاریخی] جبرئیل (ع) با یک برگ سبز به صورت اسود بن مطّلب زد و او را همان لحظه کور کرد و نفرین پیامبر (ص) در مورد او محقق شد.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] حارث بن ابی طُلَاله بر اثر وزش باد گرم «سموم»، پوستش سیاه و شبیه حبشیها شد. وقتی به خانه بازگشت، خانوادهاش او را نشناختند و او را کشتند.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] در نقل دیگری، عاص بن وائل در گودالی احساس کرد چیزی پایش را نیش زده است. هرچند چیزی یافت نشد، پایش مانند گردن شتر ورم کرد و بر اثر آن مُرد.
(تفسیر «تسنیم» علامه جوادی آملی، جلد چهل و پنج).
[داستان/حکایت تاریخی] حارث بن قیس سهمی پس از خوردن ماهی شور، آنقدر آب نوشید تا شکمش پاره شد و مُرد.
( تفسیر «تسنیم» علامه جوادی آملی، جلد چهل و پنج
).
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵ — «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ»
[داستان/حکایت تاریخی] پس از آنکه پنج مستهزئی که پیامبر (ص) را تهدید به مرگ کرده بودند در یک روز هلاک شدند، جبرئیل به پیامبر (ص) فرمود که دعوتش را علنی کند و ایشان نیز از آن پس با آرامش به این کار پرداختند.
منبع در متن: ذکر نشد
[آیه قرآن] سوره ابراهیم، آیه ۳۶ — «...فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي...»
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ» (هرکس ما را دوست بدارد، از ما اهل بیت است). راوی با تعجب پرسید: «از شماست؟» حضرت قسم خوردند: «به خدا از ماست» و برای تایید به آیه قرآن استناد کردند: «آیا قول ابراهیم را نشنیدهای که گفت: "فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي"؟»
(تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۷ , صفحه۷۴).
[حدیث/روایت] امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمودند: «يَا عَبَّاسُ، ارْكَبْ بِنَفْسِي أَنْتَ يَا أَخِي حَتَّى تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولَ لَهُمْ مَا لَكُمْ وَ مَا بَدَا لَكُمْ.»
(عوالم العلوم،ج۱۷،ص۲۴۲).
[داستان/حکایت تاریخی] وقتی حضرت عباس (ع) بر زمین افتاد، امام حسین (ع) خود را به او رساندند و دیدند که دستانش قطع شده، پیشانیاش شکافته و تیری به چشمش خورده است. امام (ع) با کمری خمیده کنار سر او نشستند و گریستند تا حضرت عباس (ع) به شهادت رسید.
(مقتل ابیمخنف، جلد یک، صفحهٔ صد و هفتاد و نه).
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۲۲۷ — «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»
منابع
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] گروهی از قریش، از جمله ولید بن مغیره، به پیامبر (ص) پیشنهاد مذاکره و سازش دادند مبنی بر اینکه آنان خدای پیامبر را بپرستند و پیامبر نیز به بتهای آنان احترام بگذارد، که این پیشنهاد منجر به نزول سوره کافرون شد.
(
(تفسير نمونه، ج 27، ص 384).
[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۷۷ — «أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا»
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۱ — «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۷۷ — «...لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا»
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «قرآن مثل خورشید در جریان است.»
(تفصیل وسائل الشیعة،ج۲۷،ص۱۹۶).
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۳ — «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبنر»
[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۱ — «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ»
[حدیث/روایت] «لِكُلِّ قَوْمٍ سَامِرِيُّونَ.» (برای هر قومی، سامریهایی وجود دارند.)
(الاحتجاج , جلد۱ , صفحه۱۷۱).
[حدیث/روایت] در روایات، ابوموسی اشعری به عنوان «سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ» (سامری این امت) معرفی شده است.
(تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۱۳ , صفحه۸۸).
[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) ابوجهل را فرعون زمان خود و معاویه را «فرعون این امت» خواندند.
(آشنایی با تاریخ اسلام ج۱ ص۱۸۴).
[آیه قرآن] سوره تحریم، آیه ۱۱ — «...وَقَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ...»
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل پس از گفتگو با پیامبر (ص) نزد دوستانش رفت و ایشان را «ذَٰلِكَ الْأَبْتَرُ» (آن مرد بیدنباله و مقطوعالنسل) خطاب کرد.
(غرر الأخبار،ج۱،ص۲۴۰).
[آیه قرآن] سوره کوثر، آیه ۳ — «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل استخوان پوسیدهای را در مقابل پیامبر (ص) خرد کرد و با تمسخر پرسید آیا خدا این را زنده میکند. پیامبر (ص) پاسخ دادند: «آری، خدا تو را میمیراند، سپس زنده میکند و پس از آن به جهنم واردت میکند.(بحار الأنوار،ج۹۰،ص۳).
[داستان/حکایت تاریخی] در روایتی، یک یهودی از امیرالمؤمنین (ع) پرسید که خدا انتقام حضرت موسی را از یک فرعون گرفت، اما برای پیامبر (ص) چه کرد؟ حضرت پاسخ دادند که خدا انتقام پیامبر را از چندین فرعون («فراعنهٔ شَطّی») گرفت که همگی در زمان حیات ایشان با ذلت نابود شدند.
( «الدر المنثور» سیوطی جلد چهار، کتاب «احتجاج» مرحوم طبرسی جلد یک، ص دویست و ده تا هفده، و کتاب «خصال» مرحوم شیخ صدوق جلد یک.
).
[داستان/حکایت تاریخی] شیخ صدوق در کتاب «خصال» میفرماید که روایت کامل مربوط به فضائل پیامبر (ص) را در کتاب «النبوّة» خود آورده است؛ کتابی که امروزه در دسترس نیست و احتمالاً از بین رفته است.
(نقل از شیخ صدوق در کتاب خصال
).
[داستان/حکایت تاریخی] پنج تن از مستهزئین به پیامبر (ص) تا ظهر مهلت دادند و تهدید کردند: «فَإِنْ رَجَعْتَ عَنْ قَوْلِكَ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ» (یا از حرفت دست بردار، وگرنه تو را میکشیم).
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور)
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[داستان/حکایت تاریخی] به روایت امیرالمؤمنین (ع)، ولید بن مغیره بر اثر خراش کوچکی از یک تیر، دچار خونریزی شدید شد و در حالی که میگفت «قَتَلَنِي رَبُّ مُحَمَّدٍ» (پروردگار محمد مرا کشت)، جان داد.(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] عاص بن وائل بر اثر لغزیدن سنگی از زیر پایش به زمین افتاد و بدنش قطعهقطعه شد و مرد. او نیز هنگام مرگ گفت که پروردگار محمد (ص) او را کشته است.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] اسود بن عبد یغوث زیر درختی نشسته بود که جبرئیل (ع) سر او را به درخت کوبید و او را کشت. او در لحظهٔ مرگ به غلامش از مهاجمی غیبی شکایت کرد و گفت پروردگار محمد (ص) او را کشته است.
(نقل شده در کتابهای، احتجاج و الدر المنثور
).
[آیه قرآن] سوره نجم، آیه ۵ — «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ»
[حدیث/روایت] پیامبر (ص) در نفرینی در حق اسود بن مطّلب فرمودند: «خدا کورش کند و فرزندش را داغدار او کند (یا داغ فرزندش را به دلش بگذارد).»
(«حکمت نامهٔ پیامبر» اثر مرحوم ریشهری).
[داستان/حکایت تاریخی] جبرئیل (ع) با یک برگ سبز به صورت اسود بن مطّلب زد و او را همان لحظه کور کرد و نفرین پیامبر (ص) در مورد او محقق شد.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] حارث بن ابی طُلَاله بر اثر وزش باد گرم «سموم»، پوستش سیاه و شبیه حبشیها شد. وقتی به خانه بازگشت، خانوادهاش او را نشناختند و او را کشتند.
(نقل شده در کتابهای خصال، احتجاج و الدر المنثور).
[داستان/حکایت تاریخی] در نقل دیگری، عاص بن وائل در گودالی احساس کرد چیزی پایش را نیش زده است. هرچند چیزی یافت نشد، پایش مانند گردن شتر ورم کرد و بر اثر آن مُرد.
(تفسیر «تسنیم» علامه جوادی آملی، جلد چهل و پنج).
[داستان/حکایت تاریخی] حارث بن قیس سهمی پس از خوردن ماهی شور، آنقدر آب نوشید تا شکمش پاره شد و مُرد.
( تفسیر «تسنیم» علامه جوادی آملی، جلد چهل و پنج
).
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵ — «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ»
[داستان/حکایت تاریخی] پس از آنکه پنج مستهزئی که پیامبر (ص) را تهدید به مرگ کرده بودند در یک روز هلاک شدند، جبرئیل به پیامبر (ص) فرمود که دعوتش را علنی کند و ایشان نیز از آن پس با آرامش به این کار پرداختند.
منبع در متن: ذکر نشد
[آیه قرآن] سوره ابراهیم، آیه ۳۶ — «...فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي...»
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ» (هرکس ما را دوست بدارد، از ما اهل بیت است). راوی با تعجب پرسید: «از شماست؟» حضرت قسم خوردند: «به خدا از ماست» و برای تایید به آیه قرآن استناد کردند: «آیا قول ابراهیم را نشنیدهای که گفت: "فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي"؟»
(تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۷ , صفحه۷۴).
[حدیث/روایت] امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمودند: «يَا عَبَّاسُ، ارْكَبْ بِنَفْسِي أَنْتَ يَا أَخِي حَتَّى تَلْقَاهُمْ وَ تَقُولَ لَهُمْ مَا لَكُمْ وَ مَا بَدَا لَكُمْ.»
(عوالم العلوم،ج۱۷،ص۲۴۲).
[داستان/حکایت تاریخی] وقتی حضرت عباس (ع) بر زمین افتاد، امام حسین (ع) خود را به او رساندند و دیدند که دستانش قطع شده، پیشانیاش شکافته و تیری به چشمش خورده است. امام (ع) با کمری خمیده کنار سر او نشستند و گریستند تا حضرت عباس (ع) به شهادت رسید.
(مقتل ابیمخنف، جلد یک، صفحهٔ صد و هفتاد و نه).
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۲۲۷ — «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...