معرفی
کفایت خداوند، سلاح مؤمن در برابر همه ترسهای پوشالیست![1:40]
آغاز دعوت پیغمبر، بدون پول، قدرت و حامی، اما با کفایت الهی در برابر فراعنه قریش پیروز شد![4:55]
به تجهیزات دشمن چشم ندوز، به مؤمنان تکیه کن؛ اف-۳۵ در برابر مسجد مصطفی صدرزاده![17:50]
«اینها میروند، شما میمانید»؛ طمأنینه امام در اوج اضطرابِ طلبهها، مصداق ایمان به کفایت الهی بود.[25:30]
«إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ سنت الهی که پنج فرعون را در یک ساعت نابود کرد ![30:30]
عاقبت ابولهب، فرعون زمان پیغمبر؛ نمونه عینی انتقام الهی از مسخرهکنندگان![33:50]
کشف پیکر کبود حضرت رقیه(س) پس از قرنها؛ گواه ظلم بنیامیه و معنی «کعبنی»![40:00]
آغاز دعوت پیغمبر، بدون پول، قدرت و حامی، اما با کفایت الهی در برابر فراعنه قریش پیروز شد![4:55]
به تجهیزات دشمن چشم ندوز، به مؤمنان تکیه کن؛ اف-۳۵ در برابر مسجد مصطفی صدرزاده![17:50]
«اینها میروند، شما میمانید»؛ طمأنینه امام در اوج اضطرابِ طلبهها، مصداق ایمان به کفایت الهی بود.[25:30]
«إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ سنت الهی که پنج فرعون را در یک ساعت نابود کرد ![30:30]
عاقبت ابولهب، فرعون زمان پیغمبر؛ نمونه عینی انتقام الهی از مسخرهکنندگان![33:50]
کشف پیکر کبود حضرت رقیه(س) پس از قرنها؛ گواه ظلم بنیامیه و معنی «کعبنی»![40:00]
خلاصه
خداوند در قرآن میفرماید: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟». آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟
این یک منطق است. آنکه به این آیه ایمان دارد، از غیر خدا نمیترسد و به حمایت دیگری دل نمیبندد. پیغمبر ما (ص)، تکوتنها، در برابر تمام قدرتمندان قریش ایستاد. حتی نزدیکترین حامیاش، ابولهب، به بزرگترین دشمنش تبدیل شد و هرچه داشت برای نابودی او خرج کرد. اما خدا او را کفایت کرد و فرمود: «إِنَّا كَفَیْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ ما تو را در برابر استهزاکنندگان کفایت میکنیم.
اما سؤالی پیش میآید: اگر خدا اینگونه حافظ اولیایش است، پس چرا اهلبیت را در شام آنگونه مسخره و تحقیر کردند؟ به یتیمیِ یک طفل سهساله خندیدند؟ دلها را به خرابهٔ شام ببریم. خدا برای آن سهساله هم کافی بود؛ یزید و یزیدیان رفتند و نام رقیه (س) ماندگار شد. اما امان از آن لحظهای که سید ابراهیم دمشقی قبر مطهرش را گشود. دید بدن پس از قرنها سالم است، اما تمامِ تن، از سیلی و تازیانه، کبود بود. آنجا بود که عالم فهمید روضههای تحقیر و آزار، حقیقت داشت.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.
در سوره مبارکه زمر، خدای متعال مطلبی را فرمود که علامه طباطبایی میفرمایند: «این اولین مصداقی که پیدا میکند پیغمبر اکرم است». فرمود: «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ. وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد.» خدا برای بندهاش کافی نیست؟ خیلی جمله پرمغز و پرمعنایی است. بعد فرمود: «يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ»؛ میخواهند تو را از غیر خدا بترسانند؛ یعنی آدم وقتی از غیر خدا میترسد، به خاطر این است که به این نکته توجه نکرده که «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟». اگر به این نکته توجه کند، دیگر از هیچ کسی نمیترسد.
این ترسها مختلف است. گاهی از قدرت اینها آدم را میترسانند. گاهی این شکلی است که از اثرات سوء برخورد با اینها آدم را میترساند. گاهی میگویند که: «آقا، این خیلی قدرت دارد؛ کاری بکنی، پدرت را درمیآورد.» گاهی میگویند که: «در مورد این بتهای ما بدگویی اگر بکنی، نفرینشان شامل حالت میشود.» «انرژیهای منفی»... «چه میدانم از این چیزهایی که الان هم هستش.» میگفتند که: «این گرفتاریهایی که سر تو آمده» -توی ذهنم است- «به حضرت صالح میگفتند: بعضی از این الهه ما باعث شدهاند که این گرفتاریها سمت تو بیاید.» «در مورد بتها بدوبیراه میگفتی؛ نفرین این خدایگانِ ما شامل حال تو شد؛ دامنت را گرفت.»
اینها مجموعه آن ترسهایی میشود که آدم را وادار میکند به عقبنشینی. آنی که باعث میشود آدم جا نزند و ادامه بدهد، همین توجه است؛ «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟». وقتی به این توجه میکند، دیگر به این اسباب ظاهری و به این توهمات و به این خرافات و به این چیزها توجهی ندارد. این نکته خیلی مهم است.
بعد علامه طباطبایی میفرماید که: «این «عبد» که در این آیه آمده، همه آن کسانی که خدای متعال در قرآن مدحشان کرده، بندههای خوب خدا نبی شمول، اولیا اولین مصداقی که پیدا میکند، وقتی میخواهد شامل کسی بشود، اولین کسی که شاملش میشود پیغمبر اکرم است.»
بعد میفرماید که: «این جمله «والمعنا هو یکفهم»؛ معناش این است که خدا کفایت میکند؛ دارد پیغمبر را در امان قرار میدهد در برابر تهدیدها و ترسهایی که میخواهند القا بکنند به پیغمبر.» و خدا دارد وعده میدهد که: «من کفایت میکنم، من به اسم من هستم، من کار از دستم خارج نمیشود.» این یک آیه در سوره مبارکه زمر است.
آیات دیگری هم داریم. از امشب میخواهیم وارد مصداقهایی بشویم تا انشاءالله برسیم به داستان ابولهب که یکی از مصادیق این قضیه کفایت است و بنا داریم مفصلاً انشاءالله به سوره مبارکه «تبت»، سوره «مسد»، انشاءالله بپردازیم.
پیغمبر اکرم وقتی که شروع کرد به حرکت، تک و تنها بود. نه پولی داشت، نه قدرتی داشت، نه حامی جدی داشت. حمایت حضرت ابوطالب برای پیغمبر در این حد بود که به اعتبار ابوطالب پیغمبر را نکشند. اینجوری نبود که بتواند مثلاً برای پیغمبر امکانات آنچنانی فراهم بکند، امکانات تبلیغی مثلاً فراهم بکند، پایگاه اقتصادی مثلاً فراهم بکند. نهایت کاری هم که کرد، برد توی وقتی تحریم شدید شد -که یکی از پایههای تحریم پیغمبر خود ابولهب بود-، وقتی که تحریم شدید شد یه شعری داشت، پیغمبر و بنیهاشم را برد توی ابیطالب. آنجا به اینها پناه داد. نقش حمایتی حضرت ابوطالب البته نقش مهمی است ولی این نیست که فکر کنیم آقا مثلاً دیگر با حضور ابوطالب چطور شد.
اوضاع برای پیغمبر تازه وقتی که حضرت ابوطالب از دنیا رفت که تو فاصله کمی هم حضرت خدیجه سلام الله علیها از دنیا رفت. این آقای بهجت زیاد میفرمود، از قول ایشان نقل شده، میفرمود که خدای متعال وحی کرد به پیغمبر اکرم که: «اینجا دیگر کسی را نداری، بگذار از مکه برو.» شرایط این شکلی بود. واقعاً هم همین شد؛ یعنی وقتی که حضرت ابوطالب از دنیا رفت، دیگر تصمیم جدی گرفتند به کشتن پیغمبر. آن قضیه دارالندوه، شورایی که جمع شد، -به قول معروف میگویند تنها انتخاباتی که در عربستان برگزار شد، همین انتخابات بود- صندوق رأی، که پیغمبر را چه شکلی بکشیم. رأی دادند به اینکه پیغمبر را این شکلی بکشیم. انتخاباتی بوده که عربستان به خودش دیده. این مال بعد از رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام بود.
حالا یه آدمی آمده، یه ادعایی دارد. بساط این مطرفین و این ثروتمندان و این عیاشها و هرزهها را دارد به هم میریزد. بتها را دارد جمع میکند. این فقط هم بحث اعتقادی نبود، بحث اقتصادی هم بود. این بتها و این بتکده و این کعبه نوندانی اینها بود. این نبود که اینها اینقدر عاشق بتهایشان باشند. آن هم البته بود و «انصر آلهتکم» هم بود: «بگیرید، بکشید، بسوزانید که بتهایتان را کمک بکنید.» یعنی اعتقادی هم بود ولی جدا از اینها بحثهای اقتصادی بود. این حرفهایی که پیغمبر دارد میزند، بساط بتهای ما را میخواهد جمع بکند. بتها اگر جمع شود، این نوندانی ما، این جاذبه گردشگری از بین میرود، این بازاری که ما بغل کعبه راه انداختهایم، بازار کساد میشود. از نان خوردن میافتیم. به حرفهایش. حرفهای خطرناکی است. عنصر مخربی است.
شروع کردند. همه این سران، همه این آدمهای قدرتمند و بانفوذ افتادند به جان پیغمبر. خیلی اتفاق عجیبی است. خیلی اتفاق مهمی است. کمتر به این بخشها پرداخته میشود از پیغمبر اکرم. ابعاد دیگری -حالا اصلاً در مورد پیغمبر که کمتر صحبت میشود، بیشتر در مورد اهل بیت گفته میشود- حالا پیغمبر هم فدایش بشوم، نمیدانم حالا بگوییم مظلومیتشان است چیست، ولادتشان با یک امام افتاده، رحلتشان با یک امام، ولادتشان با امام صادق (علیه السلام)، رحلتشان با امام حسن مجتبی. آن آخر صفر که ایام مال امام حسن و امام رضاست، این ۱۷ ربیع دیگر -حالا به هر حال ایام وحدت و اینها- خیلی آن قدری فضای گفتگو در مورد پیغمبر پررنگ نیست.
تازه در مورد پیغمبر هم صحبت باشد، این بخشها در موردش کمتر صحبت میشود. آن سالهای ابتدایی که پیغمبر شروع کرد، سختیهایی که پیغمبر کشیدند، خیلی قضایا دارد. افرادی که روبروی پیغمبر قرار گرفتند، چکارها کردند و نتیجهاش چه شد، که حالا بعضی نمونههایش را میخواهیم تو این شبها مرور بکنیم. هرکس هرچه داشت، از این قدرتمندان، از این آدمهای بانفوذ، گذاشتند برای زدن پیغمبر. آوردند وسط.
شما الان مثلاً نگاه میکنی فلان آدمی که سوهان میفروشد در قم -من مثلاً ساختمانهایی دارد- این دعوت به اغتشاش، حالا به آن شکل هم نمیکند، یک استوری میگذارد که: «آقا، من ۱۸ دی، ۱۹ دی تعطیلم. تعطیل میکنم. حالا ۱۸ دی تعطیلم. حالا شاید وقتهای دیگر هم تعطیل بشود. من این دو روز مغازهام تعطیل است. کار و کاسبی تعطیل است.» چرا؟ چون یک سس خرسی یک جایی فراخوان داده که تعطیل کنی. حالا یا خودش یا تامبولی، نمیدانم. حالا یا شریک شراکتی. حالا دست زیاد است، نمیدانم کی کجای داستان این آدم را دارد اداره میکند. دستاندرکار زیاد دارد. یکی اینجا توی این قم بلند میشود اعلام میکند که: «آقا، من دو روز تعطیل میکنم.» خون جماعت حزباللهیان به جوش میآید که: «آقا، شما دستاندرکار بودی تو این فتنه، تو این اغتشاشات.» یا فلان فوتبالیست ثروتمند یک جوری حمایت میکند. فلان آدمی که امکانات دارد یک جوری تأیید میکند. یک استوری برای یک استوری یک آدم قدرتمند، یک آدم ثروتمند چقدر اثر دارد! اینها پول هم خرج نمیکنند.
آن فلان آقایی که سوهانفروش است، پول خرج نمیکند برای اغتشاشات. تازه وقتی یقهاش را میگیرند، میگویند که: «آقا، این گنده شما درش شریکی.» به عذرخواهی و غلط کردم و ننه من غریبم و اینها میافتد. میبینید دیگر. شما ببینید این را مقایسه کنید با آن کسانی که حالا تازه اینها در برابر جمهوری اسلامی مگر چقدر امکانات دارند! ولی اثر را میبینید وقتی که حمایت میکند، یک فتنه سنگین با کشتار سنگین، ناامنی سنگین ایجاد میکند. حالا تصور کنید یک پیغمبری که نه پول دارد، نه پلیس دارد، نه سپاه دارد، نه تیر دارد، نه پاسگاه دارد، هیچی ندارد. همه ثروتمندان و قدرتمندهای قریش روبرویش قرار میگیرند و پول خرج میکنند. نکتهاش اینجاست. پول خرج میکنند.
اینها خرج نمیکنند، گردن نمیگیرند. داستان یک استوری میگذارند. مثلاً فلان فوتبالیست آقای گل بیاید وسط، هرچی که امکانات دارد خرج کند. فلان فروش بیاید وسط خرج کند. این ثروتمندهایی که با نظام مخالفاند، ثروتهایشان را بریزند وسط. آنجا میبینی چقدر اوضاع -اگر خرج کنند البته، حالا این بیخرج هم نبوده این قضایا- به هر حال آمریکاییها و اسرائیلیها و دیگرانی دست به جیب بودند تو این اغتشاشات، خرج میکردند، پول میدادند، بیت کوین میدادند، تتر میدادند. خلاصه خرج میکردند ولی اینهایی که اینجا تأثیر و نقش دارند دست به جیب نمیشوند.
این داستان پیغمبر اکرم غریبانه شروع میکند، مظلومانه شروع میکند در برابر کسانی که هرچی دارند میگذارند وسط. آیات پایانی سوره مبارکه حجر را میخواهم یک مروری داشته باشم. اگر برسم امشب چند تا قضیه بگویم. اگر نشد فردا شب. قضایای جالبی دارد. افرادی که اسمشان آمده، نقششان و عاقبتشان خیلی قضایای عجیبی است. از آیه ۸۶، از ۸۵ به بعد سوره مبارکه حجر. علامه طباطبایی بسیار نکات فوقالعادهای ذیل این آیات مطرح میکند. اول آن بخش معرفتی قضیه را یک مروری داشته باشیم، بعد ابعاد تاریخی قضیه را انشاءالله بهش برسیم.
میفرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ». ما این آسمان و زمین و هرچی که بینش است حق آفریدیم. این عالم صاحب دارد. این عالم غرضی پشتش است، مدیریتی پشتش است، هدفی پشتش است. «وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ»؛ آن وقت حساب و کتاب هم میرسد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». صفح جمیل داشته باش. این صفح جمیل یعنی اینقدر خودت را با اینها درگیر نکن. اینقدر آشوب روحی پیدا نکن. این بازخوردهایی که میبینی، اذیت و آزارایی که میبینی، اینقدر به خودخوری نیفت.
خیلی عجیب است ها. چندین آیه تو قرآن دارد. میفرماید: «من میدانم این حرفهایی که میگویند جگرت را آتیش میزند.» ما خیلی نسبت به انبیا و رهبران الهی همچین تصوری نداریم که اینها واقعاً آزرده بشوند در آن حدی که واقعاً از او بیتاب بشوند و به هم بریزند. معمولاً هرچی که ما دیدیم از این رهبران الهی، یک چهره پرصلابت، پرقدرت، پر از آرامش است. حالا آن پشت چه خبر است؟ تو قلب اینها چه سوز و گدازی است؟ خیلی ما از آن خبر نداریم. قرآن کریم میفرماید که: «من خبر دارم اینها با حرفهایشان به دل تو آتیش میزنند، جگرت را میسوزانند، پریشانت میکنند.» یک بخشی از آن آیات اینجاست: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ». رب تو هم خلاق است، عالم را آفریده، هم علیم است، حواسش جمع است. بعد علامه میفرماید که: «اینجا خدا میخواهد تسلی بدهد به پیغمبر، آرامش کند.» داشته باشید خیلی آیات جالب است.
اولین چیزی که برای تسلی پیغمبر میفرماید چیست؟ میفرماید که: «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». جای غصه نیست، من به تو سوره حمد دادم، من به تو قرآن دادم. غصه چه را میخوری؟ میخواهد پیغمبر را آرام کند. مهمترین تحفه و مهمترین هدیهای که بهش داده آرامش میکند. «تو قرآن داری، غصه چه را میخوری؟ چرا پریشانی؟» «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ...» این آیه را داشته باشید، خیلی مهم است. شاید دو سه جلسه در مورد این آیه -اگر فرصت بشود- انشاءالله لااقل یک جلسه باید مفصل صحبت کنیم. «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ...». حالا این آیه را یک عده کلاً یک جور دیگر ترجمه کردهاند و به جاهای دیگر کشیده، نمیخواهم بگویم تو ذهنتان درگیر میشود، یک ترجمه مندرآوردی مسخره و معیوب.
ترجمه درستش چیست؟ علامه طباطبایی میفرمایند که: «این ازواجی که در این آیه آمده، این اصناف است.» کما اینکه در سوره مبارکه واقعه هم سه تا ازواج را خدای متعال یاد میکند: اصحاب میمنه و اصحاب مشعمه و مقربین. تعبیر به ازواج ثلاثه میکند. این ازواج به معنای زن نیست که یک عده نادان آمدهاند و فکر کردهاند این آیه ازواج، به معنای زن نامحرم است و بعد به پیغمبر میفرماید که: «به اینها زل نزن.» این ازواج به معنای اصناف است. به معنای گروه. یک بخشی در معنا الله میفرماید: «حتی خود این گروهبندی مؤمنین و کفار، ازواج؛ یعنی اصناف.» «به این اصناف، به چیزهایی که به این اصناف دادم، این جور چشم ندوز.»
خیلی آیه عجیبی است. علامه میفرماید: «هم شامل یهود و نصارا میشود، هم شامل این کفار قریش میشود.» اینقدر که اینها امکانات داشتند، خب پیغمبر برای چی چشمش به این دوخته میشد؟ دل میبرد از پیغمبر؟ جذاب بود برای پیغمبر؟ نه البته به این معنا که پیغمبر دچار تشویش خاطر بشود، این هم نبود. ولی پیغمبر گاهی نگاه میکرد، میدید به این حجم امکانات و توان و ثروت و قدرتی که اینها دارند چشمگیر بود. گاهی چشم پیغمبر را هم میگرفت. نه اینکه دل پیغمبر را ببرد یا برای پیغمبر هراس ایجاد کند، ولی چشمگیر بود. تجهیزات دشمن چشمگیر است. این ناو آبراهام لینکلن که تو خلیج فارس بود، این چشمگیر است. این سلاحهای آفندی و پدافندی آمریکا، چشمگیر است. اف ۳۵ چشمگیر است. یک کسی که سررشته نظامی دارد، تخصص دارد، وقتی نگاه میکند، میرود تو برش چشمش را میگیرد که چی ساختهاند؟ چه قدرتی؟ چه امکاناتی؟
به پیغمبر خطاب میکند: «چشمت را بردار، زل نزن به این». «لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ». غصه هم نخور. «تو آنقدری تجهیزات نداری، امکانات نداری، آدم نداری، پول نداری. نگاه میکنی هرچی تجهیزات دست آنهاست، نیروی انسانی ۱۰۰۰ برابر تو، بودجه، پول، اصلاً قابل مقایسه نیست.» «لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ». غصه نخور.
«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ». چقدر این تعابیر فوقالعاده است! نکات علامه طباطبایی چقدر فوقالعاده است! «وَ اخفِض جَنَاحَكَ لِلْمُؤمِنِينَ». میفرماید: «تو چشمت به مؤمنین باشد.» از آیات دیگر قرآن هم خصوصاً از سوره مبارکه کهف هم استفاده میکند علامه. «چشم به آنها نداشته باش، به دشمن و تجهیزات دشمن نگاه نکن. چشمت به همین پابرهنهها، همین مستضعفین و انقلابیها و حزباللهیهایی که دوروبرتاند. چشمت به همینها باشد. پروبال رحمتت را هم برای همینها باز کن. آغوش گرمت برای اینها باشد. به اینها دل ببند.»
در سوره انفال هم فرمود: «همینها برای تو بساند: خدا و مؤمنین.» که حالا آن هم یک توضیحی دارد. علامه طباطبایی نکات فوقالعاده ذیل آن آیه میفرماید که: «این به معنای شرک نیست که یکی خدا، یکی مؤمنین.» این در طول قدرت خدای متعال است. «این مؤمنین است ولی به این پابرهنهها نگاه کن.» «از همین پابرهنه گرسنهای که نه امکانات دارند، نه تجهیزات دارند، از دل ایمان اینها یک چیزهایی برای تو درمیآید.» «از دل این روستاییهای پابرهنه قاسم سلیمانی درمیآید.» «فَاْﺧْﻔِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ.» «از دل اینها سید حسن نصرالله درمیآید.»
«از تو این بچهمسجدیها و این مسجد مصطفی صدرزاده و رفقایشان.» نمیدانم رفتید دیدید یا نه. الان که الانه که سالها گذشته از شهادت خود بر بچهها، نزدیک ۱۰ سال گذشته. مسجد اینها یک مسجد پرتی است. تازه مسجد را بازسازی کردهاند. اطراف شهریار، روبروی گلزار شهداست که قبر این شهید و چند تا از رفقایش آنجاست: شهید عفتی و چند تا دیگر از شهدا آنجا تازه بازسازی شده. حالا آن مسجد قدیمی پر از خاکروبه و دیوار ریخته. مستندی هم ساخته بودند برای مسجد. چند ده تا شهید -حالا البته چند ده تا رزمنده که تقریباً هفت هشت تا از آنها به شهادت رسیدهاند- هنوز هم دارند شهید میدهند. از شهدای درجه یکی که تو همین قضایای اخیر تو این جنگ ۱۲ روزه کشته شدند، بچهها از همان مسجدند. اینقدر که ماشاالله این شهدا زیاد بودند، هنوز خیلیهایشان خوب شناخته نشدهاند. به مرور انشاءالله یک سریشان معرفی میشوند.
فوقالعادههایی تو این شهدا بودند. اینها مال یک مسجد است. خب، آقا، ما ناو آمریکایی نداریم، اف ۳۵ نداریم. دلمان به چی خوش باشد؟ دلت به مسجدت خوش باشد. فکر میکنی چرا اینها حمله میکنند به مسجد شما؟ چون میدانند اثر مسجد شما از همه ناوها و ناوشکنها و بمبافکنها و سنگرشکنها و اینها بالاتر است. چشم خود ماها آنقدر جلوه ندارد. «وَ اخفِض جَنَاحَكَ لِلْمُؤمِنِينَ». پروبالت را برای مؤمنین باز کن. به همین مسجدیها دلت خوش باشد. همین چهار تایی که تو مسجدند که نان برای خوردن ندارند، سلاح برای جنگیدن ندارند. گاهی دمپایی برای جنگیدن. از همینها کسانی درمیآیند، یک چیزهایی درمیآیند. تو ارتباطت را با اینها صمیمیتر کن، گرمتر کن. چشم از اینها برندار. خیلی تو اینها حرف است ها. خیلی تو اینها حرف است. اگر فرصت بود یک کم بیشتر به این بخش میپرداختم.
بعد میفرماید: «وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ». حرفت هم فقط این باشد که: «من کارم هشدار دادن است.» با کس هیچی دیگر هم نداشته باش. «كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ». همانطور که بر مقتسمین ما عذاب فرستادیم. مقتسمین کیان بودند؟ یهود و نصارا بودند که حرفهای پیغمبر را وقتی میشنیدند، دستهبندی میکردند، قبول نداریم. «الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ». قرآن را بخشبخش میکردند. یک بخشش را تیک میزدند، یک بخشش را ضربدر. اینها قبول، آنها رد. همانطور که اینها را عذاب کردم، اینهایی هم که تکذیبت میکنند عذاب میکنم. «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ من از همه اینها سؤال میکنم «عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.» بابت کارهایی که کردند.
«فَاسْتَعْ بِما تُؤْمَرُ». حالا تو اوضاعی که پیغمبر به حسب ظاهر هیچی ندارد، دشمنش تا بیخ مسلح است. میفرماید: «خیلی خوب، پیام تو آشکار کن.» «فَاستَعْ» به معنای آشکار کردن است؛ اعلام کن، علنی کن. «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ». دستور را علنی کن. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ». توجهی هم به مشرکین نداشته باش. این آیهای که چند بار تو این چند شب خواندیم. میخواهم بگویم با این آیه کار داریم: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». ما کفایتت میکنیم در برابر اینهایی که مسخرهات میکنند، تحقیرت میکنند. این جزو معجزات قرآن کریم است. این آیه هم معجزه پیغمبر است، هم معجزه قرآن است. آن روزی که این حرف از پیغمبر شنیده شد، خود این حرف مایه مسخره کردن بود. برگشته میگوید: «این آدم بیکس و کار، بیپول، یتیم و فقیر، برگشته میگوید که: همه اینهایی که روبروی من ایستادهاند سیلی میخورند، همه اینها تو دهنی میخورند، همه اینها حذف میشوند و من میمانم.»
تو آن پیام ۱۰۰ سالگی حوزه که خورد به جنگ ۱۲ روزه، همینجوریاش هم به فنا میرفت، دیگر به جنگ ۱۲ روزه خورد زودتر به فنا رفت. رهبر عزیز انقلاب تو آن پیام بسیار راهبردی و مهم که خیلی نکات مهمی را برای حوزه و طلبهها فرمودند، یکی از نکاتی که فرمودند این بود، این قضیه را، این خاطره را از امام مرور کردند. فرمودند: «وقتی که اینها ریختند مدرسه فیضیه، طلبهها خودشان را باختند. خیلی آقا، نه دیگر میشود درس خواند نه میشود حوزه رفت. مدارس در سال تعطیل شد. دانه به دانه این طلبهها را پیدا میکردند چه بلایی سرشان میآوردند.» علامه حسنزاده یک خاطرهای دارند که ایشان را سر پل آخوندی گرفتند، استخوانهای دنده ایشان را شکستند ساواکیها که تا آخر عمرشان مشکل تنفس داشت. رضوان الله علیه. پدری درآوردند از این طلبهها. بعد آقا میفرمودند که: «نماز مغرب و عشا پشت امام بودیم. امام نماز را که خواندند، تو آن اوضاعی که طلبه اوج اضطراب و استرس، چی میشود؟» مخصوصاً با سوابقی که قبلاً دیده بودند، کارهایی که رضا شاه کرده بود، حوزهها را تعطیل کرده بود، عمامهها را برداشته بود. این سری اگر میخواستند یک کاری بکنند، دیگر هیچی نمیماند.
ایشان میفرمود: «امام دستش را اینجوری کرد.» یک اشاره کرد با دستش، با نهایت آرامش فرمود: «اینها میروند، شما میمانید.» آن حرف آن روز خندهدار بود که: «این ساواکی که طلبه را از تو بیابانهای قم پیدا میکند، عمامه از سرش برمیدارد، میاندازدش سربازی، زیر پا لهش میکند، این میرود. این طلبه و آخوند میماند.» نه به قدرت میرسد ماندنش هم خندهدار است. نه کار دست اینها میافتد. اینها میشوند امام جمعه و رئیس و وکیل و نماینده و این ور آن ور. هرکدام یک قدرتی دستشان میآید. همین که آنها بروند، اینها بمانند، خندهدار است. چی بود امام رضوان الله علیه؟ چی بود؟ چه تومأنینهای خدا در این مرد ریخته بود! چه ایمانی تو وجودش بود! چطور مطمئن بود به کفایت الهی! همین هم حالا داستان پیغمبر اکرم از این جنس است: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». تو محکم حرفت را بزن. «همه اینهایی که مسخره میکنند، «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ». اینهایی که به جای خدا یا با خدا، یک تو دهنی میخورند. بعدش هم حالیشان میشود چی شده؟» «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ». این جمله که عرض کردم، این آیه است: «من خبر دارم اینها با این حرفهایی که میزنند سینه تو را تنگ میکنند.»
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ». تسبیح کن خدا را، سجده کن. «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ». عبادت کن تا به یقین برسی. یک نکته فوقالعاده هم علامه اینجا میفرماید. این را هم بگویم وارد بقیه مباحث بشویم که نکات مهمی دارد. معمولاً ربط این آیات با همدیگر مشخص نیست. یعنی هی تیکهتیکه این آیات را خوانده میشود. این «وَاْعْبُدْ رَبَّكَ» از آیات معروف است. علامه ربط میدهند به این آیات قبلی. این یقین را به معنای مرگ میگیرند در تتمه آیات قبل. «غصه اینها را نخور. باکی هم از مشرکین نباشد. تو سجده را بکن، تو اُنس خودت را با خدا داشته باش، تو عبادتت را بکن تا آن روزی که به یقین برسی.» میفرماید: «این یقین به معنای مرگ است. تو کارت را بکن تا آن روزی که از دنیا بروی. میبینی آثار این مسیر را، این خطی که رفتی را. میبینی هم تو دنیا برایت چکار کردم، هم بعد دنیا برایت چکار کردم.»
این آیه کلیدی است. چون در مورد دشمنان پیغمبر هم همین قضیه است. «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ...» این ناظر به دنیاست. آیات بعد که «سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» مال قیامتش است. این هم اینجا هیچی گیرش نمیآید. کبابی است که هرچی جلوتر میرود بیشتر معلوم میشود دستش چقدر خالی است. دستش به هیچ جا بند نیست. هم تو دنیا گرفتار تباهی است، هم از اینجا که برود شراره آتشی است که وجود این را شعلهور میکند. این دنیا و آخرتش. تو هم تو این دنیا میبینی اثر کارت را، هم وقتی از دنیا رفتی میبینی چکار کردی. من این مکذبین را چکارشان میکنم؟ هم تو دنیا بهت نشان میدهم، هم بعد از مرگ.
چند تا نمونه بگویم اگر فرصت باشد تا انشاءالله بقیهاش را فردا شب داشته باشیم. خیلی داستانهای عجیبی دارد. اگر حوصله دارید بگویم. بحث تفسیری مفصل. آن هم ساعت بعد افطار. این ساعت معمولاً ساعت سخنرانی اینها نیست، ساعت خواب است. همینجوریاش آدم -به قول حاج آقای قرائتی خدا حفظش کند- میفرمود: «دو تا چیز آدم را از پا درمیآورد: یکی گلوله است، یکی افطار است.» دیگر حالا شما افطار کردهاید، افطارهای سنگین، این ساعت ساعت خواب است. بحث تفسیری و اینها هم باشد، دیگر هیچی، حوصله برای آدم نمیماند.
این «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» یک داستانی دارد در مورد ۵ نفر. یک بحث مفصلی دارد. امشب چون وقتش نمیشود کامل بگویم. انشاءالله اگر بشود فردا شب یک توضیح بیشتری در موردش میدهم. یک روایتی دارد در احتجاج طبرسی. روایت بسیار مفصلی است. حول و حوش ۳۰ صفحه است. بیش از ۱۰ سال پیش، تقریباً ۱۴، ۱۵ سال پیش یک هفت هشت صفحه از این روایت را توی تقریباً ۷۰ جلسه بحث کردیم. تمام هم نشد. حالا آن صوتهایش هم منتشر نشده، یک کار مفصلی در مورد این حدیث میخواستیم بکنیم که نشد. و نَصفُ عمودٍ ... یک یهودی میآید پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام). این را مرحوم طبرسی در احتجاج نقل میکند. این یهودی هم کسی بود که هم تورات خوانده بود، هم انجیل، هم زبور، هم صحف انبیا. باسواد بود. یهودی باسواد آمد امیرالمؤمنین را به چالش بکشد. برگشت گفت: «برای چی شما پیغمبر خودتان را به همه انبیا فضیلت میدهید؟»
خوب دل بدهید. من اگر بتوانم تو هفت هشت دقیقه این داستان را بگویم، واقعاً خدا در حق بنده و شما لطف کرد. «برای چی پیغمبرتان را فضیلت میدهید به انبیا؟» بعد شروع کرد دانه به دانه از انبیا گفتن با فضایل. امیرالمؤمنین شروع کرد دانه به دانه جواب داد. حدیث محشر و فوقالعادهای است. با لحن یهودی «گفتش که این آدم کسی است که ملائکه بهش سجده کردند.» «بعد شما میگویید پیغمبر شما از او بالاتر است؟» حضرت فرمود: «آن را ملائکه سجده کردند، این را خود خدا صلوات میفرستد: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ». اللهم صل علی محمد و آل محمد.» هر یک دانهای که او از فضایل انبیا گفت، امیرالمؤمنین یک جواب فوقالعاده بهش دادند. تا رسید به اینجا. اینجای بحث خیلی راهبردی است. یعنی از اینجا وارد -به قول امروزیها- یک لوپ جدیدی میشویم. میافتیم توی مسیر دیگری. انشاءالله بحث وارد فضای دیگری میشود.
برگشت گفتش که: «موسی با فرعون سر شاخ شد.» جمله را ببینید: «فَإِنَّ هَذَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ قَدْ أَرْسَلَهُ اللَّهُ إِلَى فِرْعَوْنَ وَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى.» موسی پا شد رفت پیش فرعون. آیه کبرایی خدا را به فرعون نشان داد. با فرعون سر شاخ شد. «خوب، پیغمبر شما چه دارد که فضیلتش میدهید به موسی؟» حضرت فرمود: «آن یک دانه فرعون بود که موسی رفت سمتش.» خوب دل بدهید، خیلی مهم است. حضرت فرمود: «آن یک دانه فرعون بود.» «پیغمبر ما را خدا فرستاد.» «أَرْسَلَ إِلَى فَرَاعِنَةٍ شَتَّى.» «پیغمبر ما را خدا فرستاد برای چندین فرعون.»
اینجا تو نقل احتجاج -حالا الحمدلله دوستان فاضل تو جلسه زیادند، حالا بحث وقتی علمیتر بشود، حالا عزیزان استفاده میکنند، هرچند که ما وقت عزیزان را تلف میکنیم- در احتجاج طبرسی، اسامی که از فراعنه میآید از ابوجهل شروع میشود. یک نقلی مرحوم مجلسی دارد در جلد ۱۷ بحار، صفحه ۲۵۵. آنجا این فراعنهای که میگوید این است: «نَبِيُّنَا أُرْسِلَ إِلَى فَرَاعِنَةٍ شَتَّى: کعب، ابولهب.» آنجا اولین فرعونی که میگوید ابولهب است که ما با این کار داریم شبهای ابولهب. فرعون پیغمبر بود. این مهم است. در رأس فراعنه زمان پیغمبر بود. موسی (علیه السلام) با یک دانه فرعون درگیر بود. پیامبر اکرم با چندین فرعون. کیا بودند؟ ابوجهل بن هشام، عتبة بن ربیعه، شیبه، ابوالبختری، نذر بن حرث، ابی بن خلف، منبه بن ابی. دو تا پسر حجاج و آن پنج تایی که مستحضرید بودند، «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». این هفت هشت ده نفر، بلکه بیشتر، اینها فراعنه پیغمبر بودند.
بعد آن هم سؤال میکند. حضرت یک اشارهای میکنند میفرمایند که: «پیغمبر رفت به اینها آیات خدا را نشان داد.» او میگوید که: «خدا دل بدهید، میگوید خدا برای پیغمبر، برای حضرت موسی انتقام گرفت از فرعون زمان خودش. برای پیغمبر شما چه انتقامی گرفت از این فراعنه؟» اینجا امیرالمؤمنین شروع میکند توضیح دادن. روایت روایت محشری است. نمیدانم امشب بگویم، چون وقتمان تمام شده تقریباً. یواش. فردا شب طول میکشد بخواهم واردش بشوم. یک اشاره میکنم، بعد توضیحاتش را بیشتر انشاءالله فردا شب میخوانم که وقت اذان گرفته نشود.
این پنج تایی که پیغمبر را تهدید کرده بودند و مسخره کرده بودند، اینها تو یک روز آمدند گفتند: «ما تا ظهر بهت وقت میدهیم. اگر از حرفت دست برداشتی که برداشتی، وگرنه قتلناک، میکشیمت.» تا ظهر به پیغمبر وقت دادند. پیغمبر آمد تو خانه نشستند. در را بستند. «مُعْتَمُ الْقَوْلِهِمْ». خیلی از سخنان آنها به هم ریخته بودم بابت حرفی که اینها میزدند. ترس از خودش نداشت. نگرانیاش نگرانی نسبت به این دعوت است. دیگر یهو دید جبرئیل آمد: «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ». مانده بود با اینها چکار کند که گفتند تا ظهر وقت دارید از حرفت دست بردارید وگرنه میکشیمت. آیه نازل شد: «پاشو برو تو خیابان اعلام کن پیغمبری.» حالا تا حالا داشت مخفیانه دعوت میکرد. آمدند میگویند: «تا ظهر دست برنداری میکشیمت.» اینها گفتند: «تا ظهر دست بردار، برو تو خیابان اعلام کن.»
خیلی داستان عجیبی است ها. اینها کارهای خداست، سنتهای الهی است. کار به اینجا که میرسد، کدام از یک در دیگر، یک داستان دیگری شروع میکند. اینها این جوریاش کردند تا ظهر وقت داری. فرمود: «که برو اعلام کن.» «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ.» «کارت هم به این مشرکین نداشته باش. برو به این اهل مکه دعوتت را بگو. اینها را دعوتشان کن.» گفت: «من چه جور بروم؟ اینها من وعده دادم تا ظهر من را زنده نمیگذارند.» دوباره جبرئیل گفت: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ.» «ما کفایتت میکنیم در برابر اینهایی که مسخره میکنند.» «اینها الان منتظرند صدای من دربیاید من را بکشند.» جبرئیل عرض کرد: «کفیتَهم.» «تو کفایت شدی.»
پیغمبر آمد اعلام کرد. تو همان روزی که پیغمبر اعلام کرد، تمام این پنج تا تو یک ساعت به طرز عجیب مردند. که این داستانش را فردا شب عرض میکنم. هرکدام از اینها کیا بودند تو قریش و چطور کشته شدند تو یک ساعت توسط جبرئیل به طرز عجیب. نه دیگر، امشب دیگر نمیشود. دیگر ما بیرونمان میکنند. بله، انشاءالله فردا شب یک ۲۰ دقیقه نیم ساعتی شاید طول بکشد، چون یک روایت این روایتی که تو احتجاج است، یک روایتی هم روایتی است که سیوطی در درالمنثور نقل میکند. آن را هم میخواهم بخوانم برایتان. قضیه عجیبی است. بعد تو اینها کیا بودند، تو اینها کیا بودند و چطور کشته شدند. خیلی قضیه عجیبی دارد. این فراعنهای بودند که امیرالمؤمنین فرمود: «انتقام موسی از فرعون زمان خودش به این بود که جلو چشم موسی غرق شد. پیغمبر با چندین فرعون مواجه بود. این چندین فرعون هرکدام یک جایی یک جوری له شدند.» کدامش عجیبتر است؟ کدامش بیشتر فضیلت است؟ اینها فراعنه پیغمبر بودند که یکی از این فراعنه بنا به نقل مرحوم مجلسی، ابولهب بود که بر شبهای بعد بیشتر بهش بپردازیم. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». در برابر اینهایی که مسخرهات میکنند ما کفایت میکنیم. این یک داستان عجیبی در تاریخ دارد.
بریم تو روضه. همیشه همین بوده. اینهایی که مسخره میکنند، به پشتوانه قدرتشون، امکاناتشون، تجهیزاتشون، روزگاری میآید اوضاع به هم میریزد. عوض میشود. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». کربلا این شکلی بود. خصوصاً شام. این اوضاع شام اوضاع عجیبی است. خیلی اهل بیت را در شام تحقیر کردند. خیلی اهل بیت را در شام مسخره کردند. خیلی مسخره کردند. خیلی این زن و بچه را مسخره کردند. لباس پاره این زن و بچه را مسخره کردند. این سر بریده روی نیزه را مسخره کردند. این سر بریده را توی تشت در مجلس یزید مسخره کردند. بیش از مسخره کردن، تحقیر کردند. ملعون با چوب به این لب و دندان میزند. خیلی تحقیر کردند امام حسین را. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». درب این پاشنه نمیچرخد. تا ابد، اوضاع عوض میشود. اوضاع عوض میشود.
شب سوم روضهمان است. شب سوم مجلس. بریم در خانه این سه ساله. چقدر خارَش کردند این بچه را. چقدر تحقیرش کردند. لقمه غذا به عنوان صدقه جلوش انداختند. یتیم بودنش را مسخره کردند. لباس وصلهدارش را مسخره کردند. تن کبودش را مسخره کردند. یتیمیش را مسخره کردند. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». خدا کفایت کرد برای این بچه. این بچهای که کسب و کار نداشت تو کنج این خرابه. همه آن شامیها رفتند، یزید رفت، بنیامیه رفت. این بچه کنج خرابه ماند. ماندگار شد. خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. قدرتنمایی خدا عجیب است. این بچهای که حتی نقل تاریخی خاصی برایش نیست. این جور نبود که تاریخنویسان بنشینند به طور خاص بهش بپردازند، اسمش را بگویند، سِن. خدا یک کاری کرد از این حجاب تاریخنگاری و کتاب و از همه اینها عبور کرد. این بچه ماند. خودش را به تاریخ نشان داد.
تو آن قضیه سید ابراهیم دمشقی. پیکر این بچه بیرون آمد. همه دیدند این پیکر را که این بچه بوده، واقعیت دارد. روضه را مفصل نکنم. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». همه اینها میروند. تو میمانی. آیندگان با تو آشنا میشوند. سر خم میکنند پیش تو، پیش عظمت تو. تو آن داستان سید ابراهیم دمشقی. چند بار آمد تو خواب این بچهها. بچههای سید ابراهیم. هی گفتش که: «بابا، این مقبره من آب افتاده. به پدرتان بگویید بیاید تعمیر کند.» بچه اول خواب دید، به بابا گفت، اعتنا نکرد. بچه دوم، بچه سوم، خود سید ابراهیم خواب دید. داستانش مفصل است. علمای دمشق جمع شدند، گفتند: «کلید میاندازیم. به دست هر کی باز شد، او وارد بشود. او قبر را باز بکند.» سید بود، مَحرم بود. به دست او باز شد. قبر او شکافته شد. میگوید: «قبر را که باز کردم، رسیدم به یک جسد دختر بچه سه ساله. به اعجاز الهی و قدرت خدا این بچه را در آغوش گرفتم. سه روز این بچه را -تا قبلش تعمیر بشود- روی زانو گرفتم. رو به قبله نشاندم. نه نیاز به آب پیدا کردم نه نیاز به غذا نه نیاز به خواب. فقط وقت نماز بچه را زمین میگذاشتم. میایستادم به نماز.»
تا این قبر تعمیر شد. بعد اتفاقاتی افتاد به برکت این دستی که رسیده بود به پیکر مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها. دست آثاری پیدا کرده بود. نسل او هم آثاری پیدا کرد. من یک کلمه فقط میگویم روضه امشبمان باشد. میگوید: «من این قبر را که باز کردم، دیدم این قبر درست است که آب افتاده ولی این پیکر سالم است. انگار یک ساعتی است که این بچه را دفن کردهاند.» این شکلی پیکر سالم بود. به این معنا پیکر سالم بود ولی به یک بار دیگر نگاه کردم، دیدم این پیکر جای سالم ندارد. دیدم تمام تن این بچه کبود است. تمام تن این بچه سیاه است. آنجا فهمیدم اینکه میگویند این بچه را از کوفه تا شام زدند، یعنی این بچه را تازیانه زدند یعنی چی. این بچه را کعب نی زدند یعنی چی.
علی لعنت الله علی القوم الظالمین، وَسَیَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. خدایا در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ذویالارحام، ملتمسین دعا، السا سر سفره بابرکت حضرت رقیه مهمان بفرما. شب اول قبر، حضرت رقیه به فریادمان برسان. آمریکا و اسرائیل و جنایتکار نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. روح بلند امام شهدا الساعه سر سفره با برکت حضرت رقیه مهمان بفرما. بیماران اسلام، ملتمسین دعا، حاجتمندان حاجت روا بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. بانبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلواة.
----------------------------
منابع
[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۳۶ — «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیات ۸۵-۸۶ — «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ ۗ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ ۖ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ * إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۷ — «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۸ — «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۹-۹۳ — «وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ * كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ * الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ * فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۴ — «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیات ۹۶-۹۹ — «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ * وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»
[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۳ — «سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ»
[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۵۶ — «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...»
[داستان/حکایت تاریخی] در ادامه بحث با یهودی عالم، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که حضرت موسی (ع) با یک فرعون مواجه بود، اما پیامبر اسلام (ص) با چندین فرعون از جمله ابولهب، ابوجهل و دیگر سران قریش روبرو شدند.
( احتجاج طبرسی و جلد ۱۷ بحار، صفحه ۲۵۵).
[داستان/حکایت تاریخی] پنج نفر از مستهزئین در یک روز به پیامبر (ص) تا ظهر مهلت دادند که از دعوتش دست بردارد، وگرنه او را خواهند کشت. اما جبرئیل نازل شد و ضمن وعده کفایت شر آنها، دستور به علنی کردن دعوت داد.
(احتجاج طبرسی و تفسیر الدرّ المنثور سیوطی).
[داستان/حکایت تاریخی] در ماجرای تعمیر قبر حضرت رقیه (س)، سید ابراهیم دمشقی پس از خوابنما شدن، قبر را گشود و پیکر سالم و سهساله ایشان را در آغوش گرفت و سه روز بر زانو نهاد تا قبر تعمیر شود. ایشان مشاهده کرد که تمام بدن آن حضرت کبود بوده است. (https://hawzah.net).
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.
در سوره مبارکه زمر، خدای متعال مطلبی را فرمود که علامه طباطبایی میفرمایند: «این اولین مصداقی که پیدا میکند پیغمبر اکرم است». فرمود: «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ. وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَاد.» خدا برای بندهاش کافی نیست؟ خیلی جمله پرمغز و پرمعنایی است. بعد فرمود: «يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ»؛ میخواهند تو را از غیر خدا بترسانند؛ یعنی آدم وقتی از غیر خدا میترسد، به خاطر این است که به این نکته توجه نکرده که «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟». اگر به این نکته توجه کند، دیگر از هیچ کسی نمیترسد.
این ترسها مختلف است. گاهی از قدرت اینها آدم را میترسانند. گاهی این شکلی است که از اثرات سوء برخورد با اینها آدم را میترساند. گاهی میگویند که: «آقا، این خیلی قدرت دارد؛ کاری بکنی، پدرت را درمیآورد.» گاهی میگویند که: «در مورد این بتهای ما بدگویی اگر بکنی، نفرینشان شامل حالت میشود.» «انرژیهای منفی»... «چه میدانم از این چیزهایی که الان هم هستش.» میگفتند که: «این گرفتاریهایی که سر تو آمده» -توی ذهنم است- «به حضرت صالح میگفتند: بعضی از این الهه ما باعث شدهاند که این گرفتاریها سمت تو بیاید.» «در مورد بتها بدوبیراه میگفتی؛ نفرین این خدایگانِ ما شامل حال تو شد؛ دامنت را گرفت.»
اینها مجموعه آن ترسهایی میشود که آدم را وادار میکند به عقبنشینی. آنی که باعث میشود آدم جا نزند و ادامه بدهد، همین توجه است؛ «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟». وقتی به این توجه میکند، دیگر به این اسباب ظاهری و به این توهمات و به این خرافات و به این چیزها توجهی ندارد. این نکته خیلی مهم است.
بعد علامه طباطبایی میفرماید که: «این «عبد» که در این آیه آمده، همه آن کسانی که خدای متعال در قرآن مدحشان کرده، بندههای خوب خدا نبی شمول، اولیا اولین مصداقی که پیدا میکند، وقتی میخواهد شامل کسی بشود، اولین کسی که شاملش میشود پیغمبر اکرم است.»
بعد میفرماید که: «این جمله «والمعنا هو یکفهم»؛ معناش این است که خدا کفایت میکند؛ دارد پیغمبر را در امان قرار میدهد در برابر تهدیدها و ترسهایی که میخواهند القا بکنند به پیغمبر.» و خدا دارد وعده میدهد که: «من کفایت میکنم، من به اسم من هستم، من کار از دستم خارج نمیشود.» این یک آیه در سوره مبارکه زمر است.
آیات دیگری هم داریم. از امشب میخواهیم وارد مصداقهایی بشویم تا انشاءالله برسیم به داستان ابولهب که یکی از مصادیق این قضیه کفایت است و بنا داریم مفصلاً انشاءالله به سوره مبارکه «تبت»، سوره «مسد»، انشاءالله بپردازیم.
پیغمبر اکرم وقتی که شروع کرد به حرکت، تک و تنها بود. نه پولی داشت، نه قدرتی داشت، نه حامی جدی داشت. حمایت حضرت ابوطالب برای پیغمبر در این حد بود که به اعتبار ابوطالب پیغمبر را نکشند. اینجوری نبود که بتواند مثلاً برای پیغمبر امکانات آنچنانی فراهم بکند، امکانات تبلیغی مثلاً فراهم بکند، پایگاه اقتصادی مثلاً فراهم بکند. نهایت کاری هم که کرد، برد توی وقتی تحریم شدید شد -که یکی از پایههای تحریم پیغمبر خود ابولهب بود-، وقتی که تحریم شدید شد یه شعری داشت، پیغمبر و بنیهاشم را برد توی ابیطالب. آنجا به اینها پناه داد. نقش حمایتی حضرت ابوطالب البته نقش مهمی است ولی این نیست که فکر کنیم آقا مثلاً دیگر با حضور ابوطالب چطور شد.
اوضاع برای پیغمبر تازه وقتی که حضرت ابوطالب از دنیا رفت که تو فاصله کمی هم حضرت خدیجه سلام الله علیها از دنیا رفت. این آقای بهجت زیاد میفرمود، از قول ایشان نقل شده، میفرمود که خدای متعال وحی کرد به پیغمبر اکرم که: «اینجا دیگر کسی را نداری، بگذار از مکه برو.» شرایط این شکلی بود. واقعاً هم همین شد؛ یعنی وقتی که حضرت ابوطالب از دنیا رفت، دیگر تصمیم جدی گرفتند به کشتن پیغمبر. آن قضیه دارالندوه، شورایی که جمع شد، -به قول معروف میگویند تنها انتخاباتی که در عربستان برگزار شد، همین انتخابات بود- صندوق رأی، که پیغمبر را چه شکلی بکشیم. رأی دادند به اینکه پیغمبر را این شکلی بکشیم. انتخاباتی بوده که عربستان به خودش دیده. این مال بعد از رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام بود.
حالا یه آدمی آمده، یه ادعایی دارد. بساط این مطرفین و این ثروتمندان و این عیاشها و هرزهها را دارد به هم میریزد. بتها را دارد جمع میکند. این فقط هم بحث اعتقادی نبود، بحث اقتصادی هم بود. این بتها و این بتکده و این کعبه نوندانی اینها بود. این نبود که اینها اینقدر عاشق بتهایشان باشند. آن هم البته بود و «انصر آلهتکم» هم بود: «بگیرید، بکشید، بسوزانید که بتهایتان را کمک بکنید.» یعنی اعتقادی هم بود ولی جدا از اینها بحثهای اقتصادی بود. این حرفهایی که پیغمبر دارد میزند، بساط بتهای ما را میخواهد جمع بکند. بتها اگر جمع شود، این نوندانی ما، این جاذبه گردشگری از بین میرود، این بازاری که ما بغل کعبه راه انداختهایم، بازار کساد میشود. از نان خوردن میافتیم. به حرفهایش. حرفهای خطرناکی است. عنصر مخربی است.
شروع کردند. همه این سران، همه این آدمهای قدرتمند و بانفوذ افتادند به جان پیغمبر. خیلی اتفاق عجیبی است. خیلی اتفاق مهمی است. کمتر به این بخشها پرداخته میشود از پیغمبر اکرم. ابعاد دیگری -حالا اصلاً در مورد پیغمبر که کمتر صحبت میشود، بیشتر در مورد اهل بیت گفته میشود- حالا پیغمبر هم فدایش بشوم، نمیدانم حالا بگوییم مظلومیتشان است چیست، ولادتشان با یک امام افتاده، رحلتشان با یک امام، ولادتشان با امام صادق (علیه السلام)، رحلتشان با امام حسن مجتبی. آن آخر صفر که ایام مال امام حسن و امام رضاست، این ۱۷ ربیع دیگر -حالا به هر حال ایام وحدت و اینها- خیلی آن قدری فضای گفتگو در مورد پیغمبر پررنگ نیست.
تازه در مورد پیغمبر هم صحبت باشد، این بخشها در موردش کمتر صحبت میشود. آن سالهای ابتدایی که پیغمبر شروع کرد، سختیهایی که پیغمبر کشیدند، خیلی قضایا دارد. افرادی که روبروی پیغمبر قرار گرفتند، چکارها کردند و نتیجهاش چه شد، که حالا بعضی نمونههایش را میخواهیم تو این شبها مرور بکنیم. هرکس هرچه داشت، از این قدرتمندان، از این آدمهای بانفوذ، گذاشتند برای زدن پیغمبر. آوردند وسط.
شما الان مثلاً نگاه میکنی فلان آدمی که سوهان میفروشد در قم -من مثلاً ساختمانهایی دارد- این دعوت به اغتشاش، حالا به آن شکل هم نمیکند، یک استوری میگذارد که: «آقا، من ۱۸ دی، ۱۹ دی تعطیلم. تعطیل میکنم. حالا ۱۸ دی تعطیلم. حالا شاید وقتهای دیگر هم تعطیل بشود. من این دو روز مغازهام تعطیل است. کار و کاسبی تعطیل است.» چرا؟ چون یک سس خرسی یک جایی فراخوان داده که تعطیل کنی. حالا یا خودش یا تامبولی، نمیدانم. حالا یا شریک شراکتی. حالا دست زیاد است، نمیدانم کی کجای داستان این آدم را دارد اداره میکند. دستاندرکار زیاد دارد. یکی اینجا توی این قم بلند میشود اعلام میکند که: «آقا، من دو روز تعطیل میکنم.» خون جماعت حزباللهیان به جوش میآید که: «آقا، شما دستاندرکار بودی تو این فتنه، تو این اغتشاشات.» یا فلان فوتبالیست ثروتمند یک جوری حمایت میکند. فلان آدمی که امکانات دارد یک جوری تأیید میکند. یک استوری برای یک استوری یک آدم قدرتمند، یک آدم ثروتمند چقدر اثر دارد! اینها پول هم خرج نمیکنند.
آن فلان آقایی که سوهانفروش است، پول خرج نمیکند برای اغتشاشات. تازه وقتی یقهاش را میگیرند، میگویند که: «آقا، این گنده شما درش شریکی.» به عذرخواهی و غلط کردم و ننه من غریبم و اینها میافتد. میبینید دیگر. شما ببینید این را مقایسه کنید با آن کسانی که حالا تازه اینها در برابر جمهوری اسلامی مگر چقدر امکانات دارند! ولی اثر را میبینید وقتی که حمایت میکند، یک فتنه سنگین با کشتار سنگین، ناامنی سنگین ایجاد میکند. حالا تصور کنید یک پیغمبری که نه پول دارد، نه پلیس دارد، نه سپاه دارد، نه تیر دارد، نه پاسگاه دارد، هیچی ندارد. همه ثروتمندان و قدرتمندهای قریش روبرویش قرار میگیرند و پول خرج میکنند. نکتهاش اینجاست. پول خرج میکنند.
اینها خرج نمیکنند، گردن نمیگیرند. داستان یک استوری میگذارند. مثلاً فلان فوتبالیست آقای گل بیاید وسط، هرچی که امکانات دارد خرج کند. فلان فروش بیاید وسط خرج کند. این ثروتمندهایی که با نظام مخالفاند، ثروتهایشان را بریزند وسط. آنجا میبینی چقدر اوضاع -اگر خرج کنند البته، حالا این بیخرج هم نبوده این قضایا- به هر حال آمریکاییها و اسرائیلیها و دیگرانی دست به جیب بودند تو این اغتشاشات، خرج میکردند، پول میدادند، بیت کوین میدادند، تتر میدادند. خلاصه خرج میکردند ولی اینهایی که اینجا تأثیر و نقش دارند دست به جیب نمیشوند.
این داستان پیغمبر اکرم غریبانه شروع میکند، مظلومانه شروع میکند در برابر کسانی که هرچی دارند میگذارند وسط. آیات پایانی سوره مبارکه حجر را میخواهم یک مروری داشته باشم. اگر برسم امشب چند تا قضیه بگویم. اگر نشد فردا شب. قضایای جالبی دارد. افرادی که اسمشان آمده، نقششان و عاقبتشان خیلی قضایای عجیبی است. از آیه ۸۶، از ۸۵ به بعد سوره مبارکه حجر. علامه طباطبایی بسیار نکات فوقالعادهای ذیل این آیات مطرح میکند. اول آن بخش معرفتی قضیه را یک مروری داشته باشیم، بعد ابعاد تاریخی قضیه را انشاءالله بهش برسیم.
میفرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ». ما این آسمان و زمین و هرچی که بینش است حق آفریدیم. این عالم صاحب دارد. این عالم غرضی پشتش است، مدیریتی پشتش است، هدفی پشتش است. «وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ»؛ آن وقت حساب و کتاب هم میرسد. «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ». صفح جمیل داشته باش. این صفح جمیل یعنی اینقدر خودت را با اینها درگیر نکن. اینقدر آشوب روحی پیدا نکن. این بازخوردهایی که میبینی، اذیت و آزارایی که میبینی، اینقدر به خودخوری نیفت.
خیلی عجیب است ها. چندین آیه تو قرآن دارد. میفرماید: «من میدانم این حرفهایی که میگویند جگرت را آتیش میزند.» ما خیلی نسبت به انبیا و رهبران الهی همچین تصوری نداریم که اینها واقعاً آزرده بشوند در آن حدی که واقعاً از او بیتاب بشوند و به هم بریزند. معمولاً هرچی که ما دیدیم از این رهبران الهی، یک چهره پرصلابت، پرقدرت، پر از آرامش است. حالا آن پشت چه خبر است؟ تو قلب اینها چه سوز و گدازی است؟ خیلی ما از آن خبر نداریم. قرآن کریم میفرماید که: «من خبر دارم اینها با حرفهایشان به دل تو آتیش میزنند، جگرت را میسوزانند، پریشانت میکنند.» یک بخشی از آن آیات اینجاست: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ». رب تو هم خلاق است، عالم را آفریده، هم علیم است، حواسش جمع است. بعد علامه میفرماید که: «اینجا خدا میخواهد تسلی بدهد به پیغمبر، آرامش کند.» داشته باشید خیلی آیات جالب است.
اولین چیزی که برای تسلی پیغمبر میفرماید چیست؟ میفرماید که: «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». جای غصه نیست، من به تو سوره حمد دادم، من به تو قرآن دادم. غصه چه را میخوری؟ میخواهد پیغمبر را آرام کند. مهمترین تحفه و مهمترین هدیهای که بهش داده آرامش میکند. «تو قرآن داری، غصه چه را میخوری؟ چرا پریشانی؟» «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ...» این آیه را داشته باشید، خیلی مهم است. شاید دو سه جلسه در مورد این آیه -اگر فرصت بشود- انشاءالله لااقل یک جلسه باید مفصل صحبت کنیم. «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ...». حالا این آیه را یک عده کلاً یک جور دیگر ترجمه کردهاند و به جاهای دیگر کشیده، نمیخواهم بگویم تو ذهنتان درگیر میشود، یک ترجمه مندرآوردی مسخره و معیوب.
ترجمه درستش چیست؟ علامه طباطبایی میفرمایند که: «این ازواجی که در این آیه آمده، این اصناف است.» کما اینکه در سوره مبارکه واقعه هم سه تا ازواج را خدای متعال یاد میکند: اصحاب میمنه و اصحاب مشعمه و مقربین. تعبیر به ازواج ثلاثه میکند. این ازواج به معنای زن نیست که یک عده نادان آمدهاند و فکر کردهاند این آیه ازواج، به معنای زن نامحرم است و بعد به پیغمبر میفرماید که: «به اینها زل نزن.» این ازواج به معنای اصناف است. به معنای گروه. یک بخشی در معنا الله میفرماید: «حتی خود این گروهبندی مؤمنین و کفار، ازواج؛ یعنی اصناف.» «به این اصناف، به چیزهایی که به این اصناف دادم، این جور چشم ندوز.»
خیلی آیه عجیبی است. علامه میفرماید: «هم شامل یهود و نصارا میشود، هم شامل این کفار قریش میشود.» اینقدر که اینها امکانات داشتند، خب پیغمبر برای چی چشمش به این دوخته میشد؟ دل میبرد از پیغمبر؟ جذاب بود برای پیغمبر؟ نه البته به این معنا که پیغمبر دچار تشویش خاطر بشود، این هم نبود. ولی پیغمبر گاهی نگاه میکرد، میدید به این حجم امکانات و توان و ثروت و قدرتی که اینها دارند چشمگیر بود. گاهی چشم پیغمبر را هم میگرفت. نه اینکه دل پیغمبر را ببرد یا برای پیغمبر هراس ایجاد کند، ولی چشمگیر بود. تجهیزات دشمن چشمگیر است. این ناو آبراهام لینکلن که تو خلیج فارس بود، این چشمگیر است. این سلاحهای آفندی و پدافندی آمریکا، چشمگیر است. اف ۳۵ چشمگیر است. یک کسی که سررشته نظامی دارد، تخصص دارد، وقتی نگاه میکند، میرود تو برش چشمش را میگیرد که چی ساختهاند؟ چه قدرتی؟ چه امکاناتی؟
به پیغمبر خطاب میکند: «چشمت را بردار، زل نزن به این». «لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ». غصه هم نخور. «تو آنقدری تجهیزات نداری، امکانات نداری، آدم نداری، پول نداری. نگاه میکنی هرچی تجهیزات دست آنهاست، نیروی انسانی ۱۰۰۰ برابر تو، بودجه، پول، اصلاً قابل مقایسه نیست.» «لَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ». غصه نخور.
«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ». چقدر این تعابیر فوقالعاده است! نکات علامه طباطبایی چقدر فوقالعاده است! «وَ اخفِض جَنَاحَكَ لِلْمُؤمِنِينَ». میفرماید: «تو چشمت به مؤمنین باشد.» از آیات دیگر قرآن هم خصوصاً از سوره مبارکه کهف هم استفاده میکند علامه. «چشم به آنها نداشته باش، به دشمن و تجهیزات دشمن نگاه نکن. چشمت به همین پابرهنهها، همین مستضعفین و انقلابیها و حزباللهیهایی که دوروبرتاند. چشمت به همینها باشد. پروبال رحمتت را هم برای همینها باز کن. آغوش گرمت برای اینها باشد. به اینها دل ببند.»
در سوره انفال هم فرمود: «همینها برای تو بساند: خدا و مؤمنین.» که حالا آن هم یک توضیحی دارد. علامه طباطبایی نکات فوقالعاده ذیل آن آیه میفرماید که: «این به معنای شرک نیست که یکی خدا، یکی مؤمنین.» این در طول قدرت خدای متعال است. «این مؤمنین است ولی به این پابرهنهها نگاه کن.» «از همین پابرهنه گرسنهای که نه امکانات دارند، نه تجهیزات دارند، از دل ایمان اینها یک چیزهایی برای تو درمیآید.» «از دل این روستاییهای پابرهنه قاسم سلیمانی درمیآید.» «فَاْﺧْﻔِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ.» «از دل اینها سید حسن نصرالله درمیآید.»
«از تو این بچهمسجدیها و این مسجد مصطفی صدرزاده و رفقایشان.» نمیدانم رفتید دیدید یا نه. الان که الانه که سالها گذشته از شهادت خود بر بچهها، نزدیک ۱۰ سال گذشته. مسجد اینها یک مسجد پرتی است. تازه مسجد را بازسازی کردهاند. اطراف شهریار، روبروی گلزار شهداست که قبر این شهید و چند تا از رفقایش آنجاست: شهید عفتی و چند تا دیگر از شهدا آنجا تازه بازسازی شده. حالا آن مسجد قدیمی پر از خاکروبه و دیوار ریخته. مستندی هم ساخته بودند برای مسجد. چند ده تا شهید -حالا البته چند ده تا رزمنده که تقریباً هفت هشت تا از آنها به شهادت رسیدهاند- هنوز هم دارند شهید میدهند. از شهدای درجه یکی که تو همین قضایای اخیر تو این جنگ ۱۲ روزه کشته شدند، بچهها از همان مسجدند. اینقدر که ماشاالله این شهدا زیاد بودند، هنوز خیلیهایشان خوب شناخته نشدهاند. به مرور انشاءالله یک سریشان معرفی میشوند.
فوقالعادههایی تو این شهدا بودند. اینها مال یک مسجد است. خب، آقا، ما ناو آمریکایی نداریم، اف ۳۵ نداریم. دلمان به چی خوش باشد؟ دلت به مسجدت خوش باشد. فکر میکنی چرا اینها حمله میکنند به مسجد شما؟ چون میدانند اثر مسجد شما از همه ناوها و ناوشکنها و بمبافکنها و سنگرشکنها و اینها بالاتر است. چشم خود ماها آنقدر جلوه ندارد. «وَ اخفِض جَنَاحَكَ لِلْمُؤمِنِينَ». پروبالت را برای مؤمنین باز کن. به همین مسجدیها دلت خوش باشد. همین چهار تایی که تو مسجدند که نان برای خوردن ندارند، سلاح برای جنگیدن ندارند. گاهی دمپایی برای جنگیدن. از همینها کسانی درمیآیند، یک چیزهایی درمیآیند. تو ارتباطت را با اینها صمیمیتر کن، گرمتر کن. چشم از اینها برندار. خیلی تو اینها حرف است ها. خیلی تو اینها حرف است. اگر فرصت بود یک کم بیشتر به این بخش میپرداختم.
بعد میفرماید: «وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ». حرفت هم فقط این باشد که: «من کارم هشدار دادن است.» با کس هیچی دیگر هم نداشته باش. «كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ». همانطور که بر مقتسمین ما عذاب فرستادیم. مقتسمین کیان بودند؟ یهود و نصارا بودند که حرفهای پیغمبر را وقتی میشنیدند، دستهبندی میکردند، قبول نداریم. «الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ». قرآن را بخشبخش میکردند. یک بخشش را تیک میزدند، یک بخشش را ضربدر. اینها قبول، آنها رد. همانطور که اینها را عذاب کردم، اینهایی هم که تکذیبت میکنند عذاب میکنم. «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ من از همه اینها سؤال میکنم «عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.» بابت کارهایی که کردند.
«فَاسْتَعْ بِما تُؤْمَرُ». حالا تو اوضاعی که پیغمبر به حسب ظاهر هیچی ندارد، دشمنش تا بیخ مسلح است. میفرماید: «خیلی خوب، پیام تو آشکار کن.» «فَاستَعْ» به معنای آشکار کردن است؛ اعلام کن، علنی کن. «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ». دستور را علنی کن. «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ». توجهی هم به مشرکین نداشته باش. این آیهای که چند بار تو این چند شب خواندیم. میخواهم بگویم با این آیه کار داریم: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». ما کفایتت میکنیم در برابر اینهایی که مسخرهات میکنند، تحقیرت میکنند. این جزو معجزات قرآن کریم است. این آیه هم معجزه پیغمبر است، هم معجزه قرآن است. آن روزی که این حرف از پیغمبر شنیده شد، خود این حرف مایه مسخره کردن بود. برگشته میگوید: «این آدم بیکس و کار، بیپول، یتیم و فقیر، برگشته میگوید که: همه اینهایی که روبروی من ایستادهاند سیلی میخورند، همه اینها تو دهنی میخورند، همه اینها حذف میشوند و من میمانم.»
تو آن پیام ۱۰۰ سالگی حوزه که خورد به جنگ ۱۲ روزه، همینجوریاش هم به فنا میرفت، دیگر به جنگ ۱۲ روزه خورد زودتر به فنا رفت. رهبر عزیز انقلاب تو آن پیام بسیار راهبردی و مهم که خیلی نکات مهمی را برای حوزه و طلبهها فرمودند، یکی از نکاتی که فرمودند این بود، این قضیه را، این خاطره را از امام مرور کردند. فرمودند: «وقتی که اینها ریختند مدرسه فیضیه، طلبهها خودشان را باختند. خیلی آقا، نه دیگر میشود درس خواند نه میشود حوزه رفت. مدارس در سال تعطیل شد. دانه به دانه این طلبهها را پیدا میکردند چه بلایی سرشان میآوردند.» علامه حسنزاده یک خاطرهای دارند که ایشان را سر پل آخوندی گرفتند، استخوانهای دنده ایشان را شکستند ساواکیها که تا آخر عمرشان مشکل تنفس داشت. رضوان الله علیه. پدری درآوردند از این طلبهها. بعد آقا میفرمودند که: «نماز مغرب و عشا پشت امام بودیم. امام نماز را که خواندند، تو آن اوضاعی که طلبه اوج اضطراب و استرس، چی میشود؟» مخصوصاً با سوابقی که قبلاً دیده بودند، کارهایی که رضا شاه کرده بود، حوزهها را تعطیل کرده بود، عمامهها را برداشته بود. این سری اگر میخواستند یک کاری بکنند، دیگر هیچی نمیماند.
ایشان میفرمود: «امام دستش را اینجوری کرد.» یک اشاره کرد با دستش، با نهایت آرامش فرمود: «اینها میروند، شما میمانید.» آن حرف آن روز خندهدار بود که: «این ساواکی که طلبه را از تو بیابانهای قم پیدا میکند، عمامه از سرش برمیدارد، میاندازدش سربازی، زیر پا لهش میکند، این میرود. این طلبه و آخوند میماند.» نه به قدرت میرسد ماندنش هم خندهدار است. نه کار دست اینها میافتد. اینها میشوند امام جمعه و رئیس و وکیل و نماینده و این ور آن ور. هرکدام یک قدرتی دستشان میآید. همین که آنها بروند، اینها بمانند، خندهدار است. چی بود امام رضوان الله علیه؟ چی بود؟ چه تومأنینهای خدا در این مرد ریخته بود! چه ایمانی تو وجودش بود! چطور مطمئن بود به کفایت الهی! همین هم حالا داستان پیغمبر اکرم از این جنس است: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». تو محکم حرفت را بزن. «همه اینهایی که مسخره میکنند، «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ». اینهایی که به جای خدا یا با خدا، یک تو دهنی میخورند. بعدش هم حالیشان میشود چی شده؟» «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ». این جمله که عرض کردم، این آیه است: «من خبر دارم اینها با این حرفهایی که میزنند سینه تو را تنگ میکنند.»
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ». تسبیح کن خدا را، سجده کن. «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ». عبادت کن تا به یقین برسی. یک نکته فوقالعاده هم علامه اینجا میفرماید. این را هم بگویم وارد بقیه مباحث بشویم که نکات مهمی دارد. معمولاً ربط این آیات با همدیگر مشخص نیست. یعنی هی تیکهتیکه این آیات را خوانده میشود. این «وَاْعْبُدْ رَبَّكَ» از آیات معروف است. علامه ربط میدهند به این آیات قبلی. این یقین را به معنای مرگ میگیرند در تتمه آیات قبل. «غصه اینها را نخور. باکی هم از مشرکین نباشد. تو سجده را بکن، تو اُنس خودت را با خدا داشته باش، تو عبادتت را بکن تا آن روزی که به یقین برسی.» میفرماید: «این یقین به معنای مرگ است. تو کارت را بکن تا آن روزی که از دنیا بروی. میبینی آثار این مسیر را، این خطی که رفتی را. میبینی هم تو دنیا برایت چکار کردم، هم بعد دنیا برایت چکار کردم.»
این آیه کلیدی است. چون در مورد دشمنان پیغمبر هم همین قضیه است. «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ...» این ناظر به دنیاست. آیات بعد که «سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» مال قیامتش است. این هم اینجا هیچی گیرش نمیآید. کبابی است که هرچی جلوتر میرود بیشتر معلوم میشود دستش چقدر خالی است. دستش به هیچ جا بند نیست. هم تو دنیا گرفتار تباهی است، هم از اینجا که برود شراره آتشی است که وجود این را شعلهور میکند. این دنیا و آخرتش. تو هم تو این دنیا میبینی اثر کارت را، هم وقتی از دنیا رفتی میبینی چکار کردی. من این مکذبین را چکارشان میکنم؟ هم تو دنیا بهت نشان میدهم، هم بعد از مرگ.
چند تا نمونه بگویم اگر فرصت باشد تا انشاءالله بقیهاش را فردا شب داشته باشیم. خیلی داستانهای عجیبی دارد. اگر حوصله دارید بگویم. بحث تفسیری مفصل. آن هم ساعت بعد افطار. این ساعت معمولاً ساعت سخنرانی اینها نیست، ساعت خواب است. همینجوریاش آدم -به قول حاج آقای قرائتی خدا حفظش کند- میفرمود: «دو تا چیز آدم را از پا درمیآورد: یکی گلوله است، یکی افطار است.» دیگر حالا شما افطار کردهاید، افطارهای سنگین، این ساعت ساعت خواب است. بحث تفسیری و اینها هم باشد، دیگر هیچی، حوصله برای آدم نمیماند.
این «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» یک داستانی دارد در مورد ۵ نفر. یک بحث مفصلی دارد. امشب چون وقتش نمیشود کامل بگویم. انشاءالله اگر بشود فردا شب یک توضیح بیشتری در موردش میدهم. یک روایتی دارد در احتجاج طبرسی. روایت بسیار مفصلی است. حول و حوش ۳۰ صفحه است. بیش از ۱۰ سال پیش، تقریباً ۱۴، ۱۵ سال پیش یک هفت هشت صفحه از این روایت را توی تقریباً ۷۰ جلسه بحث کردیم. تمام هم نشد. حالا آن صوتهایش هم منتشر نشده، یک کار مفصلی در مورد این حدیث میخواستیم بکنیم که نشد. و نَصفُ عمودٍ ... یک یهودی میآید پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام). این را مرحوم طبرسی در احتجاج نقل میکند. این یهودی هم کسی بود که هم تورات خوانده بود، هم انجیل، هم زبور، هم صحف انبیا. باسواد بود. یهودی باسواد آمد امیرالمؤمنین را به چالش بکشد. برگشت گفت: «برای چی شما پیغمبر خودتان را به همه انبیا فضیلت میدهید؟»
خوب دل بدهید. من اگر بتوانم تو هفت هشت دقیقه این داستان را بگویم، واقعاً خدا در حق بنده و شما لطف کرد. «برای چی پیغمبرتان را فضیلت میدهید به انبیا؟» بعد شروع کرد دانه به دانه از انبیا گفتن با فضایل. امیرالمؤمنین شروع کرد دانه به دانه جواب داد. حدیث محشر و فوقالعادهای است. با لحن یهودی «گفتش که این آدم کسی است که ملائکه بهش سجده کردند.» «بعد شما میگویید پیغمبر شما از او بالاتر است؟» حضرت فرمود: «آن را ملائکه سجده کردند، این را خود خدا صلوات میفرستد: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ». اللهم صل علی محمد و آل محمد.» هر یک دانهای که او از فضایل انبیا گفت، امیرالمؤمنین یک جواب فوقالعاده بهش دادند. تا رسید به اینجا. اینجای بحث خیلی راهبردی است. یعنی از اینجا وارد -به قول امروزیها- یک لوپ جدیدی میشویم. میافتیم توی مسیر دیگری. انشاءالله بحث وارد فضای دیگری میشود.
برگشت گفتش که: «موسی با فرعون سر شاخ شد.» جمله را ببینید: «فَإِنَّ هَذَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ قَدْ أَرْسَلَهُ اللَّهُ إِلَى فِرْعَوْنَ وَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى.» موسی پا شد رفت پیش فرعون. آیه کبرایی خدا را به فرعون نشان داد. با فرعون سر شاخ شد. «خوب، پیغمبر شما چه دارد که فضیلتش میدهید به موسی؟» حضرت فرمود: «آن یک دانه فرعون بود که موسی رفت سمتش.» خوب دل بدهید، خیلی مهم است. حضرت فرمود: «آن یک دانه فرعون بود.» «پیغمبر ما را خدا فرستاد.» «أَرْسَلَ إِلَى فَرَاعِنَةٍ شَتَّى.» «پیغمبر ما را خدا فرستاد برای چندین فرعون.»
اینجا تو نقل احتجاج -حالا الحمدلله دوستان فاضل تو جلسه زیادند، حالا بحث وقتی علمیتر بشود، حالا عزیزان استفاده میکنند، هرچند که ما وقت عزیزان را تلف میکنیم- در احتجاج طبرسی، اسامی که از فراعنه میآید از ابوجهل شروع میشود. یک نقلی مرحوم مجلسی دارد در جلد ۱۷ بحار، صفحه ۲۵۵. آنجا این فراعنهای که میگوید این است: «نَبِيُّنَا أُرْسِلَ إِلَى فَرَاعِنَةٍ شَتَّى: کعب، ابولهب.» آنجا اولین فرعونی که میگوید ابولهب است که ما با این کار داریم شبهای ابولهب. فرعون پیغمبر بود. این مهم است. در رأس فراعنه زمان پیغمبر بود. موسی (علیه السلام) با یک دانه فرعون درگیر بود. پیامبر اکرم با چندین فرعون. کیا بودند؟ ابوجهل بن هشام، عتبة بن ربیعه، شیبه، ابوالبختری، نذر بن حرث، ابی بن خلف، منبه بن ابی. دو تا پسر حجاج و آن پنج تایی که مستحضرید بودند، «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». این هفت هشت ده نفر، بلکه بیشتر، اینها فراعنه پیغمبر بودند.
بعد آن هم سؤال میکند. حضرت یک اشارهای میکنند میفرمایند که: «پیغمبر رفت به اینها آیات خدا را نشان داد.» او میگوید که: «خدا دل بدهید، میگوید خدا برای پیغمبر، برای حضرت موسی انتقام گرفت از فرعون زمان خودش. برای پیغمبر شما چه انتقامی گرفت از این فراعنه؟» اینجا امیرالمؤمنین شروع میکند توضیح دادن. روایت روایت محشری است. نمیدانم امشب بگویم، چون وقتمان تمام شده تقریباً. یواش. فردا شب طول میکشد بخواهم واردش بشوم. یک اشاره میکنم، بعد توضیحاتش را بیشتر انشاءالله فردا شب میخوانم که وقت اذان گرفته نشود.
این پنج تایی که پیغمبر را تهدید کرده بودند و مسخره کرده بودند، اینها تو یک روز آمدند گفتند: «ما تا ظهر بهت وقت میدهیم. اگر از حرفت دست برداشتی که برداشتی، وگرنه قتلناک، میکشیمت.» تا ظهر به پیغمبر وقت دادند. پیغمبر آمد تو خانه نشستند. در را بستند. «مُعْتَمُ الْقَوْلِهِمْ». خیلی از سخنان آنها به هم ریخته بودم بابت حرفی که اینها میزدند. ترس از خودش نداشت. نگرانیاش نگرانی نسبت به این دعوت است. دیگر یهو دید جبرئیل آمد: «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ». مانده بود با اینها چکار کند که گفتند تا ظهر وقت دارید از حرفت دست بردارید وگرنه میکشیمت. آیه نازل شد: «پاشو برو تو خیابان اعلام کن پیغمبری.» حالا تا حالا داشت مخفیانه دعوت میکرد. آمدند میگویند: «تا ظهر دست برنداری میکشیمت.» اینها گفتند: «تا ظهر دست بردار، برو تو خیابان اعلام کن.»
خیلی داستان عجیبی است ها. اینها کارهای خداست، سنتهای الهی است. کار به اینجا که میرسد، کدام از یک در دیگر، یک داستان دیگری شروع میکند. اینها این جوریاش کردند تا ظهر وقت داری. فرمود: «که برو اعلام کن.» «فَاسْتَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ.» «کارت هم به این مشرکین نداشته باش. برو به این اهل مکه دعوتت را بگو. اینها را دعوتشان کن.» گفت: «من چه جور بروم؟ اینها من وعده دادم تا ظهر من را زنده نمیگذارند.» دوباره جبرئیل گفت: «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ.» «ما کفایتت میکنیم در برابر اینهایی که مسخره میکنند.» «اینها الان منتظرند صدای من دربیاید من را بکشند.» جبرئیل عرض کرد: «کفیتَهم.» «تو کفایت شدی.»
پیغمبر آمد اعلام کرد. تو همان روزی که پیغمبر اعلام کرد، تمام این پنج تا تو یک ساعت به طرز عجیب مردند. که این داستانش را فردا شب عرض میکنم. هرکدام از اینها کیا بودند تو قریش و چطور کشته شدند تو یک ساعت توسط جبرئیل به طرز عجیب. نه دیگر، امشب دیگر نمیشود. دیگر ما بیرونمان میکنند. بله، انشاءالله فردا شب یک ۲۰ دقیقه نیم ساعتی شاید طول بکشد، چون یک روایت این روایتی که تو احتجاج است، یک روایتی هم روایتی است که سیوطی در درالمنثور نقل میکند. آن را هم میخواهم بخوانم برایتان. قضیه عجیبی است. بعد تو اینها کیا بودند، تو اینها کیا بودند و چطور کشته شدند. خیلی قضیه عجیبی دارد. این فراعنهای بودند که امیرالمؤمنین فرمود: «انتقام موسی از فرعون زمان خودش به این بود که جلو چشم موسی غرق شد. پیغمبر با چندین فرعون مواجه بود. این چندین فرعون هرکدام یک جایی یک جوری له شدند.» کدامش عجیبتر است؟ کدامش بیشتر فضیلت است؟ اینها فراعنه پیغمبر بودند که یکی از این فراعنه بنا به نقل مرحوم مجلسی، ابولهب بود که بر شبهای بعد بیشتر بهش بپردازیم. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». در برابر اینهایی که مسخرهات میکنند ما کفایت میکنیم. این یک داستان عجیبی در تاریخ دارد.
بریم تو روضه. همیشه همین بوده. اینهایی که مسخره میکنند، به پشتوانه قدرتشون، امکاناتشون، تجهیزاتشون، روزگاری میآید اوضاع به هم میریزد. عوض میشود. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». کربلا این شکلی بود. خصوصاً شام. این اوضاع شام اوضاع عجیبی است. خیلی اهل بیت را در شام تحقیر کردند. خیلی اهل بیت را در شام مسخره کردند. خیلی مسخره کردند. خیلی این زن و بچه را مسخره کردند. لباس پاره این زن و بچه را مسخره کردند. این سر بریده روی نیزه را مسخره کردند. این سر بریده را توی تشت در مجلس یزید مسخره کردند. بیش از مسخره کردن، تحقیر کردند. ملعون با چوب به این لب و دندان میزند. خیلی تحقیر کردند امام حسین را. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». درب این پاشنه نمیچرخد. تا ابد، اوضاع عوض میشود. اوضاع عوض میشود.
شب سوم روضهمان است. شب سوم مجلس. بریم در خانه این سه ساله. چقدر خارَش کردند این بچه را. چقدر تحقیرش کردند. لقمه غذا به عنوان صدقه جلوش انداختند. یتیم بودنش را مسخره کردند. لباس وصلهدارش را مسخره کردند. تن کبودش را مسخره کردند. یتیمیش را مسخره کردند. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». خدا کفایت کرد برای این بچه. این بچهای که کسب و کار نداشت تو کنج این خرابه. همه آن شامیها رفتند، یزید رفت، بنیامیه رفت. این بچه کنج خرابه ماند. ماندگار شد. خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. قدرتنمایی خدا عجیب است. این بچهای که حتی نقل تاریخی خاصی برایش نیست. این جور نبود که تاریخنویسان بنشینند به طور خاص بهش بپردازند، اسمش را بگویند، سِن. خدا یک کاری کرد از این حجاب تاریخنگاری و کتاب و از همه اینها عبور کرد. این بچه ماند. خودش را به تاریخ نشان داد.
تو آن قضیه سید ابراهیم دمشقی. پیکر این بچه بیرون آمد. همه دیدند این پیکر را که این بچه بوده، واقعیت دارد. روضه را مفصل نکنم. «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ». همه اینها میروند. تو میمانی. آیندگان با تو آشنا میشوند. سر خم میکنند پیش تو، پیش عظمت تو. تو آن داستان سید ابراهیم دمشقی. چند بار آمد تو خواب این بچهها. بچههای سید ابراهیم. هی گفتش که: «بابا، این مقبره من آب افتاده. به پدرتان بگویید بیاید تعمیر کند.» بچه اول خواب دید، به بابا گفت، اعتنا نکرد. بچه دوم، بچه سوم، خود سید ابراهیم خواب دید. داستانش مفصل است. علمای دمشق جمع شدند، گفتند: «کلید میاندازیم. به دست هر کی باز شد، او وارد بشود. او قبر را باز بکند.» سید بود، مَحرم بود. به دست او باز شد. قبر او شکافته شد. میگوید: «قبر را که باز کردم، رسیدم به یک جسد دختر بچه سه ساله. به اعجاز الهی و قدرت خدا این بچه را در آغوش گرفتم. سه روز این بچه را -تا قبلش تعمیر بشود- روی زانو گرفتم. رو به قبله نشاندم. نه نیاز به آب پیدا کردم نه نیاز به غذا نه نیاز به خواب. فقط وقت نماز بچه را زمین میگذاشتم. میایستادم به نماز.»
تا این قبر تعمیر شد. بعد اتفاقاتی افتاد به برکت این دستی که رسیده بود به پیکر مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها. دست آثاری پیدا کرده بود. نسل او هم آثاری پیدا کرد. من یک کلمه فقط میگویم روضه امشبمان باشد. میگوید: «من این قبر را که باز کردم، دیدم این قبر درست است که آب افتاده ولی این پیکر سالم است. انگار یک ساعتی است که این بچه را دفن کردهاند.» این شکلی پیکر سالم بود. به این معنا پیکر سالم بود ولی به یک بار دیگر نگاه کردم، دیدم این پیکر جای سالم ندارد. دیدم تمام تن این بچه کبود است. تمام تن این بچه سیاه است. آنجا فهمیدم اینکه میگویند این بچه را از کوفه تا شام زدند، یعنی این بچه را تازیانه زدند یعنی چی. این بچه را کعب نی زدند یعنی چی.
علی لعنت الله علی القوم الظالمین، وَسَیَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. خدایا در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ذویالارحام، ملتمسین دعا، السا سر سفره بابرکت حضرت رقیه مهمان بفرما. شب اول قبر، حضرت رقیه به فریادمان برسان. آمریکا و اسرائیل و جنایتکار نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. روح بلند امام شهدا الساعه سر سفره با برکت حضرت رقیه مهمان بفرما. بیماران اسلام، ملتمسین دعا، حاجتمندان حاجت روا بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. بانبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلواة.
----------------------------
منابع
[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۳۶ — «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیات ۸۵-۸۶ — «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ ۗ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ ۖ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ * إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۷ — «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۸ — «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۸۹-۹۳ — «وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ * كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ * الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ * فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۴ — «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹۵ — «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»
[آیه قرآن] سوره حجر، آیات ۹۶-۹۹ — «الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ * وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»
[آیه قرآن] سوره مسد، آیه ۳ — «سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ»
[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۵۶ — «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...»
[داستان/حکایت تاریخی] در ادامه بحث با یهودی عالم، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که حضرت موسی (ع) با یک فرعون مواجه بود، اما پیامبر اسلام (ص) با چندین فرعون از جمله ابولهب، ابوجهل و دیگر سران قریش روبرو شدند.
( احتجاج طبرسی و جلد ۱۷ بحار، صفحه ۲۵۵).
[داستان/حکایت تاریخی] پنج نفر از مستهزئین در یک روز به پیامبر (ص) تا ظهر مهلت دادند که از دعوتش دست بردارد، وگرنه او را خواهند کشت. اما جبرئیل نازل شد و ضمن وعده کفایت شر آنها، دستور به علنی کردن دعوت داد.
(احتجاج طبرسی و تفسیر الدرّ المنثور سیوطی).
[داستان/حکایت تاریخی] در ماجرای تعمیر قبر حضرت رقیه (س)، سید ابراهیم دمشقی پس از خوابنما شدن، قبر را گشود و پیکر سالم و سهساله ایشان را در آغوش گرفت و سه روز بر زانو نهاد تا قبر تعمیر شود. ایشان مشاهده کرد که تمام بدن آن حضرت کبود بوده است. (https://hawzah.net).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شراره
جلسه سوم
شراره
جلسه هشتم
شراره
جلسه نهم
شراره
جلسه دهم
شراره
جلسه یازدهم
شراره
جلسه چهاردهم
شراره
جلسه چهارم
شراره
جلسه ششم
شراره
جلسه هفتم
شراره
جلسه اول
شراره
در حال بارگذاری نظرات...