شراره

جلسه سیزدهم

قرآن . شراره . 1404/12/12
01:05:02
838

تفسیر سوره مسد

معرفی
امام حسین(ع): در آخرالزمان از شدت فتنه، مؤمنین به صورت هم آب دهان می‌اندازند ولی همه خیر هم در همین اوضاع است! [3:30]

محقق نشدن بشارت‌های علما و اتفاقات ضدونقیض ، از فتنه‌هاییست که زمینه‌ساز شک و خالی شدن دل مؤمنین است. [6:00]

ماجرای تعبیر نشدن رویای پیامبر(ص) برای تشرف به حج و تن دادن به صلح حدیبیه![8:45]

طبق قاعده تحسس، همانند عاشقی که در جستجوی معشوق است، انسان منتظر باید در جستجوی فرج باشد [12:00]

گرچه وعده خدا حق است، ولی نباید نسبت به بشارتها شرطی شویم و تکلیفمان را فراموش کنیم [13:30]

فتنه؛ آن واقعه‌ایست که توقعش را نداریم، از همانجا که خاطر جمعیم به سراغمان می‌آید! [19:00]

لزوم تمکین در برابر خبرگان و ولایت فقیه و تبعیت از رهبر انتخاب شده توسط این نهاد [23:40]

توقعِ «معصومیت» از علما و نخبگان؛ می‌شود موسی(ع) باشی ولی علم به همه موضوعات نداشته باشی [28:45]

هشدار؛ احتمال عبور نفوذی‌ها از همه فیلترها و رسیدن به پستهای‌کلیدی ، حتی مسند رهبری! [29:00]

بعضی‌ها زیر چتر وحدت و با شعار همدلی و اتحاد، خنجر می‌زنند، همه به مردم و هم به نخبگان و خبرگان! [39:10]

امام شهید: سر انتخاب رهبر بعدی مماشات نکنید، چه بسا دشمن تلاش کند یک عمامه به سر را در رأس حکومت بنشاند که از خودشان باشد![40:00]

امام شهید: تنها یک عامل جلوی انحراف را می‌گیرد و آن رهبر است و خبرگان، متصدی انتخاب مأمور برای این مأموریت خطیرند [48:55]

جنگ تا کی ادامه دارد؟
تا زمانیکه نیروهای نیابتی آمریکا از قطر و بحرین تا اسرائیل، یا فرار کنند یا کشته شوند! [52:30]

روضه؛ قمر بنی‌هاشم؛…ماه شب چهاردهی که تا بود خاطر همه جمع بود...[58:20]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

جلسه قبل، به مناسبت شرایطی که امروز در کشور با آن مواجه هستیم، مطالبی خدمت عزیزان عرض شد. نکاتی در مورد مجلس خبرگان و انتخاب رهبری جدید. آدم آراء مختلفی می‌شنود و زمانه هم، زمانه خاص و عجیبی است. تا چند روز قبل، همه این تکثرها ختم می‌شد به کلام رهبری، اختلافات برطرف می‌شد، مسائل روشن بود و آدم تکلیفش برایش معلوم بود. می‌فهمید. به‌هرحال، حجتش را حضرت آقا قرار داده بود و بین این نظرات متکثر – غالباً هم دلسوزانه و مؤمنانه است، معمولاً هر کسی به ابعادی توجه دارد – مرجع واحد و یک ملجأ واحد بود. واقعاً ما بعد از شهادت ایشان، از این جهت آسیب دیدیم. اوضاعمان اوضاع به‌هم‌ریخته‌ای است.

الان حرف‌های مختلفی مطرح است. یکی می‌گوید: «آقا، شورای رهبری باشد بهتر است؛ که متعدد باشند افراد. اگر کسی تعرّض به او شد، گزینه‌های دیگر باشد و، مثلاً، بعد از جنگ برسیم به گزینه واحد.» برخی هم می‌گویند: «نه، الان اگر ما گزینه واحد را مطرح نکنیم، شورایی که بشود، خناس‌ها کامل فضا را می‌برند به سمت تضعیف رهبری و عملاً رهبریِ واحد، بعد از جنگ، شکل نمی‌گیرد.» آدم نمی‌تواند بگوید حرف کدامشان درست است، حرف کدامشان غلط است. این اوضاع به‌هم‌ریخته ماست. این شرایط، آمیخته با فتنه است.

در روایات دارد آخرالزمان، اگر ما در آخرالزمان باشیم، اگر نزدیک ظهور باشیم که ان‌شاءالله همین‌طور است، فرمودند که اوضاع شما طوری می‌شود که مؤمنین به صورت همدیگر آب دهن می‌اندازند: «تفل بعضکم وجوه بعض.» - قریب به این عبارت، از امام حسین (علیه السلام) روایت شده است. - طرف گفت: «آقا، هیچ خیری در آن روزگار نیست که اوضاع این شکلی می‌شود؟» فرمود: «همه خیر در آن روزگار و در آن وضعیت است.» اینها اطلاعات، اینها گرفتاری‌هایی است که پیش می‌آید. این اختلافات هم لزوماً از سر هوای نفس و آن اختلافات شیطانی که شیطان می‌اندازد و اینها، شاید نباشد. شاید واقعاً دغدغه‌مندانه باشد. هر کسی از یک بُعدی نگاه می‌کند. به‌هرحال، اینها اوضاع به‌هم‌ریخته‌ای است که ما در این روزگار با آن مواجهیم.

خود بنده واقعاً یک وقت‌هایی با خودم به تردید می‌رسم که اصلاً من حرف بزنم تو این شرایط؟ چیزی بگویم؟ سخنرانی بکنم یا نکنم؟ کلاً سکوت کنم؟ از آن‌ور آدم می‌بیند که سکوت ما ممکن است ما را جهنمی کند. آدم چیزی که به ذهنش می‌رسد، مطلبی که به ذهنش می‌رسد، بیان می‌کند.

یک بخش دیگری از گرفتاری‌هایی که امروز افراد دارند، نسبت به بشارت‌ها و گاهی وعده‌های خوبی است که دیگرانی داده‌اند؛ انسان‌های موجهی داده‌اند؛ گاهی علمایی داده‌اند. بنده یادم نمی‌آید در سخنرانی در جمع عمومی جایی گفته باشم که حضرت آقا – شهید، رهبر شهیدمان – سید خراسانی هستند و ایشان قطعاً پرچم را تحویل می‌دهند؛ ولی خودم به کرات شنیده بودم این جمله را از علمای بزرگ، چه مستقیم، چه غیرمستقیم. اینها گرفتاری‌هایی است که ما با آن مواجهیم و عده‌ای اینها را برای ما یادآوری می‌کنند. این دو سه روز بنده خودم خیلی با این قضیه مواجه بودم و افرادی می‌گویند: «آقا، ما نسبت به همه‌چیز داریم تردید پیدا می‌کنیم.» البته این قضیه خودش واقعاً فتنه‌ای است؛ یعنی ما در آخرالزمان فتنه‌هایی داریم. به نظر آدم می‌رسد این هم شاید از همان قبیل فتنه‌ها باشد که همه‌چیز را به‌هم‌ریخته و مال امروز هم نیست.

حالا ما که از علما شنیدیم، از آدم‌هایی که به حرفشان می‌شد حساب کرد و خیلی وقت‌ها چیزهایی که می‌گفتند درست بود؛ هرچند که معصوم نیستند و نباید، یعنی حرفشان حجت نیست و نباید با اینها معامله معصوم کرد؛ هرچی که گفتند آدم دربست بپذیرد؛ ولی به‌عنوان یک بشارت، به‌عنوان یک شادباش، نوید می‌دادند. گاهی نویدهای خیلی قرص و محکم. حالا بعضی‌هایش هم توی فضای مجازی منتشر شده بود. فلان شخص می‌گفت: «ایشان در حرز است، هیچ‌کس به ایشان نمی‌تواند تعرّض کند.» کس دیگری می‌گفت: «در ماه رمضان نمی‌دانم جنگ نمی‌شود.» یا مثلاً: «شیاطین در غل و زنجیرند، کاری نمی‌توانند بکنند.» از این قبیل مطالب. یا حتی همان جمله حضرت امام که در مورد آقا می‌فرمودند: «ایشان تا آخر هم خواهند بود.» خود این کلمه هم بشارت‌هایی تویش مستتر است و از این قبیل مطالب.

بنده یاد آن قضیه می‌افتم که پیغمبر اکرم به مردم فرمودند. پیغمبر فرمود، این را در تفاسیر مطالعه بکنید. داستان عجیبی است. حالا ما که با حرف علما مواجه بودیم، بر فرض همین آقایان اگر واقعاً دیده بودند چیزی و درست گفته بودند، به‌هرحال باب بدا باز است؛ هرچند که نمی‌شود هر کسی هر ادعایی بکند، فرداش نشد بگوید بدا رخ داده؛ ولی به‌هرحال بدا واقعیت دارد و امور هم تابع خیلی دلالت‌هاست. خود حضرت آقا هم مطالبی فرمودند، بعدها طور دیگری رخ داد. برای بعضی سوال پیش آمد. ایشان فرمودند: «نه مذاکره می‌کنیم، نه جنگ می‌شود.» هم مذاکره کردیم، هم جنگ شد. یا از این قبیل مطالبی که ایشان گاهی خیلی سفت و قرص می‌فرمودند، ولی بعدها طور دیگری می‌شد. فرمود: «غلطی از آنها سر بزند، ما حیفا و تل‌آویو را با خاک یکسان خواهیم کرد.» خوب، دیگر بزرگ‌ترین غلط‌ها ازشان سر زده و هنوز رخ نداده. می‌خواهم بگویم که زمینه‌هایی هست برای اینکه تو دل‌ها خالی بشود و اینها همان اطلاعات و فتنه‌هایی است که ما با آن مواجهیم. آدم گاهی تو همه‌چیز شک می‌کند.

عجیب این است که قرآن می‌فرماید که خود انبیا هم گاهی توی همچین وضعیتی قرار می‌گرفتند. «استیئس الرسل» می‌شد. انبیا به استیئاس می‌رسیدند؛ به شدت یأس می‌رسید. «و ظنوا انهم قد کذبوا» یا «قد کُذب» – «قد کُذبوا» هم گفته شده است که حقیقت «کُذبوا» باشد، خیلی قضیه سنگین‌تر می‌شود – گاهی احساس می‌کردند که بهشان دروغ گفته شده است. حالا البته این را تو تفاسیر و اینها می‌گفتند که مثلاً یعنی مردم دروغ گفتند، اینهایی که وعده داده بودند کمکتان می‌کنیم، کمک نمی‌کنند. و چون کلمه «ظلّ» دارد، نشان می‌دهد که این اوضاع به‌هم‌ریخته قلوب انبیا گاهی این شکلی می‌شد.

خبر دارید این قضیه را؟ پیغمبر را وادار کردند به صلح حدیبیه. آیاتش را بخوانید در سوره مبارکه فتح. و فتح مال همین قضیه است. من اول رویای پیغمبر را بگویم، بعد قضیه حضرت نوح را بگویم. پیامبر اکرم به مردم خطاب کرد، فرمود: «من در رؤیا دیدم که ما می‌رویم مکه به‌زودی، مُحلّقین آمنین، سرها را تراشیده، برای حج می‌رویم. در امنیت هم می‌رویم.» آقا، جو پیچید بین مردم. همه خوشحال، مطمئن که ما پیروز می‌شویم. حرکت کردند به سمت مکه، به‌خاطر جمع؛ با خاطر جمع که داریم می‌رویم مکه را فتح کنیم. راه را به رویشان بستند: «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً.» فتح بعد این اتفاق رخ داد و خیلی‌ها آنجا برگشتند، گفتند: «پیغمبر به ما دروغ گفت.»

مردم، ما که الان خوبیم، حتی از همان علمایی هم که شنیدیم، باز نمی‌گوییم اینها به ما دروغ گفتند، می‌گوییم شاید یک‌چیز دیگر بوده، ما سر درنمی‌آوریم. آنجا از خود پیغمبر شنیده بودند. پیغمبر فرمود: «وسایلتان را جمع کنیم، داریم می‌رویم فتح مکه.» رفتن. تازه به حسب ظاهر چه چیزها به پیغمبر تحمیل شد که اگر مثلاً از ما کسی بیاید بین شما باید چه‌کار کنید، از شما بیاید بین ما باید چه‌کار کنیم. که یک عده از مسلمان‌ها واقعاً احساس حقارت و ذلت کردند؛ هرچند که همه‌اش خیر بود و برکت شد. قضیه مفصلی دارد، بخواهم واردش بشوم، یک جلسه، بلکه بیشتر شاید طول بکشد. نمی‌خواهم تو این موضوع بمانم. سری بعد پیغمبر فرمود – یعنی شرایط جوری شد که قضیه حل شد – و فرمود: «حرکت کنیم.» اینها دیگر باورشون نمی‌شد! گفتند: «ما که مُرکب خوردیم.» رفتند. و رخ داد. آیه نازل شد: «لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق، لتدخلن المسجد الحرام ان‌شاءالله آمنین محلقین رؤوسکم و مقصرین.» تمام شد. سرتان را تراشیدید، با امنیت وارد شدید. بدون شمشیر وارد مسجد الحرام شد. حرفی که پیغمبر زده بود، شما برداشتتان غلط بود که همینی که داریم حرکت می‌کنیم تو همین سفر.

بدا این است دیگر. بدا یک وعده‌ای داده شده، یک حرفی زده شده. تازه از پیغمبرش، از خدا. بدا آن وعده ایست که ما از خدا شنیدیم، نه حالا چهار تا مؤمن، چهار تا رؤیا یا حالا تجربیات نزدیک به مرگی یا حرف‌های بشارت‌هایی. گاهی هم استبشار بشارت هم نیست؛ یعنی دوست دارند که به‌هرحال این‌جور باشد. حمل به خیر می‌کنند، حسن ظن به تعبیری. «تحسسوا»؛ «تجسس» به یوسف. حضرت یعقوب به بچه‌هایش فرمود: «تحسسوا کنید.» یعنی هر نشانه‌ای که از یوسف پیدا کردید، پیگیرش بشوید. این را می‌گویند تجسس. فرمود: «این سری که می‌روید مصر، تجسس از یوسف کنید. بگردید ببینید چی از یوسف پیدا می‌کنید؟» این می‌شود تجسس. «فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ.» این حالت تجسس، یک عاشق دنبال معشوقش می‌گردد. هرجایی بویی از معشوقش باشد، دنبالش می‌رود. حالا البته باید واقعیت داشته باشد، با توهم نباشد. هرجایی احساس بکنی یک رنگی از معشوقش است، یک ربطی به معشوقش دارد، پیگیرش می‌شود، جدی می‌شود روی قضیه. یک حالی است دیگر، حال عاشقانه است. این می‌شود تجسس.

حالا ما که از این بزرگان این‌جور شنیدیم و این‌جور اتفاقاتی رخ داد، البته سرخوردگی می‌آورد، دلخوری می‌آورد و شیطان هم که خوب بلد است از اینها سوءاستفاده کند. تو این موقعیت: «آقا، همه‌اش دروغ بود؟ همه‌اش خالی‌بندی بود؟ تو بقیه‌اش هم شک کردیم. اصلاً من دیگر حرف‌های این آقا را کامل گوش نمی‌دهم. نسبت به همه آخوندها شک!» بنده مواجهم با این حرف‌ها. این چند روز همین‌جور از همین جنس مطالب. یعنی یک طیفی که به‌هرحال به ما نزدیک‌ترند، درگیر این مسائلند. طیف‌های دیگر هم درگیر مسائل دیگری. می‌خواهم عرض کنم، زمان خود پیغمبر هم این قضیه بود. پیغمبر فرمود: «می‌رویم مکه، فتح می‌کنیم.» خب شد بدا. وعده را از پیغمبر شنیده بود. می‌آید یک هو جا می‌خورد، پس چی شد؟ یک عده رسماً یقه پیغمبر را گرفتند: «چی برای ما خالی بستی که می‌رویم مکه را فتح می‌کنیم و این‌طوری و اینها؟ رفتیم که زیر بار ذلت رفتیم! یک همچین صلحی به ما تحمیل شد.»

صلح حدیبیه همه‌اش خیر بود. لذا ما نباید نسبت به این بشارت‌ها شرطی بشویم. کارهایمان را این شکلی ببندیم. این نکته واقعی قضیه است و نکته جدی قضیه. ما باید بنشینیم تکلیفمان را تشخیص بدهیم. این بشارت، انگیزه‌ای می‌آورد، یک دلگرمی می‌آورد و یک امیدی می‌آورد. البته بشارت اصلی آن وعده‌هایی است که خدای متعال داده: «لا یخلف الله المیعاد.» آن دیگر خُلف نمی‌شود. این را دقت بکنید. وعده خدا خُلف نمی‌شود. اونی که ما توقع داشتیم و تو ذهنمان بود، معلوم می‌شود که غلط بود. این برای انبیا پیش آمده. خدای متعال به حضرت نوح فرمود که: «اهلت را سوار کشتی کن.» اهلت را. خب، شما چی می‌فهمید از این کلمه؟ آقا، خانواده‌ات را سوار کشتی کن. خدای متعال بهش فرموده بود. آمده همه را سوار کرده. پسر مشکل‌دارش هم بهش می‌گوید که: «بیا سوار کشتی شو.» خطاب رسید که: «اینو برای چی داری سوار می‌کنی؟» «وعدک حق.» تو دستور دادی. صغرا و کبری را تو فرمودی: «اهلت را سوار کن.» خب، این‌هم اهل من است! انبیا یک وقت‌هایی جا می‌خورند، رودست می‌خورند. ماها که دیگر جای خودمان را داریم. طرف وحی دارد می‌گیرد، مستقیم با خدا دارد صحبت می‌کند. اینها نکته دارد که حالا بهش می‌گویند بدا. اونی که او توقع داشته، خیلی وقت‌ها خدا واکنش نشان نمی‌دهد، شفاف هم نمی‌کند، که حالا چون تو ذهن تو این است، من می‌آیم تا آخرش را روشن می‌کنم. نخیر، اتفاقاً می‌خواهد مبهم خوب تکان بخوری.

فتنه همین است. فتنه آن چیزی است که مافی‌الضمیرت را می‌ریزد بیرون. وقتی غافلگیر می‌شوی و جا می‌خوری، می‌ریزی بیرون واقعیت خودت را در مورد دو ملک نکیر و منکر. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله شجاعی – بزرگ، آیت‌الله شیخ محمد شجاعی – شاگرد علامه طباطبایی که آثاری دارند در مورد معاد. آثار فوق‌العاده‌ای هم هست. تو بحث نکیر و منکر، یک جمله قشنگی ایشان می‌گوید. ایشان می‌فرماید که نکیر و منکر بر اساس روایات، در یک چهره عجیبی برای میت ظاهر می‌شوند. گفتند: «دندان‌هاشان چه‌شکلی است، موهاشان چه‌شکلی است.» قیافه. ایشان می‌فرماید که اینها غرضشان ترساندن نیست که حالا مثلاً روایت هم آمده ما را بترساند از این دو تا ملک. این جمله فنی عالم این‌جوری صحبت می‌کند. خواستند هی به مردم بگویند بترسید. یک نکیر و منکری می‌آیند، قیافه وحشتناک. داستان این است: این دو تا ملک مظهر اسم «فتّانِ» خدا هستند. حالا البته خود اسم «فتّان» جزو اسامی الهی نیست؛ ولی فعل فتنه‌گری را خدای متعال تو قرآن به خودش نسبت داده. «فتناک فتونا.» بعضی از چیزها از خدای متعال به خودش نسبت داده؛ ولی ما اسم برایش نداریم. «الله یستهزء بهم.» می‌فرماید: «خدا اینها را سر کار می‌گذارد.» ولی ما اسم «مستَهزئ» نداریم برای خدا. ای سرکارگذارنده جایی نداریم جز اسماءالله بگوییم «یا مستَهزئ.» ولی فعلش به خدا نسبت داده شده. «و الله خیر الماکرین.» خودش فرموده. ولی ما جزو اسم جوشن نداریم «یا خیر الماکرین.» تو ذهنم نیست یک همچین چیزی. یا «کید» را به خودش نسبت داده؛ ولی ما مثلاً خدا را به‌عنوان کیدکننده جزو اسامی نمی‌شناسیم. نه، فعل خدای متعال اقتضائاتی هم دارد. حالا بحثش بحث مفصلی است. یکی از فعل‌های خدا فتنه است. نسبت به حضرت موسی می‌فرماید: «من فتنه کردم بر تو.»

مرحوم آیت‌الله شجاعی می‌فرماید که شب اول قبر، نکیر و منکر جوری می‌آیند که فتنه‌گری کنند. چون این جمله قشنگ و مهم است: چون تا فتنه نشود، مافی‌الضمیر خودش را نشان نمی‌دهد. فتنه برای همین است. تا مافی‌الضمیر بخواهد نشان داده بشود، فتنه می‌خواهد. باید جا بخوری. اونی که تو خیال توست و تو حساب توست نیست. یک هو یک‌چیز دیگر می‌شود و یک هو آن «یک هویی‌هاست» که آدم خودش را نشان می‌دهد؛ ضمیر ناخودآگاه، بهش می‌گویند ملکات آدم. یک روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده. فرمود: «این‌جور نقل شده، این عبارت تو خاطرم نیست.» می‌فرماید که قریب به این عبارت: «مالک، اگر مال کسی که اگر شبی در بیابانی در تاریکی در حال عبور باشد، یک سگی در حال شیر دادن به بچه‌اش باشد و ناخودآگاه، ناگهان مالک پا بگذارد روی سینه این سگی که در حال شیر دادن است و آن سگ غرّش کند و بهش بپرد، خیلی آن سگ یک هو پارس شدیدی می‌کند دیگر. هجوم شدیدی می‌کند.» فرمود: «مال کسی است که تو آن اوضاع هم نمی‌ترسد. تو آن اوضاع هم نمی‌ترسد.» این چه فتنه‌ای است؟ یعنی یک وضعیتی که اصلاً توقع یک ضربه این شکلی تو همچین موقعیتی نداری. آدم خودش را آماده کرده‌ای که نترسد. فضا، فضای زد و خورد است. یک وقت هست توی فضای صمیمانه و آرام و محبت‌آمیز و اینها، یک هو یک ضربه می‌خواهد وارد شود، آدم می‌ترسد، توقع ندارد اصلاً. فتنه همین است. فتنه آن چیزی است که توقعش را ندارید. نکته همین است.

بنده در یک سخنرانی روز هجدهم دی‌ماه همین را عرض کردم. عرض کردم تو روایات فرمودند: «فتنه می‌شود، تا ظهور فتنه‌ها در پیش و این فتنه‌ها شدید است. غربال‌های شدید دارد.» و فتنه همان چیزی است که توقعش را ندارید. آنجا این عبارت را عیناً عرض کردم. دوستانم ضبط هم کرده بودند، به نظرم منتشر هم کردند یا حذفش کردند این جمله را. ما که حالا می‌گفتند حذف بشود بهتر است. ولی این جمله را عرض کردم، گفتم: «شما حتی باید برای شهادت حضرت آقا خودتان را آماده کنید.» این جمله حذف شد. هستش. گفتم: «حتی همچین اتفاقی هم که افتاد. باشد. ما دوست داریم ایشان سید خراسانی باشد و پرچم را ایشان تحویل بدهد.» چون تو همان نقاطی که تو توقع نداری و خاطرت جمع است، سراغت می‌آید. همان جاهایی که خاطرت جمع است. الان شما حتی بعد آقا باز خاطرتان جمع است که این انقلاب به ظهور امام زمان متصل است. نسبت به این هم خاطرتان جمع نباشد. ولی خدای متعال یک کاری می‌کند که شما گاهی مطمئن به شکست می‌شوی. خاطرت جمع می‌شود که کار تمام است و آنجا آدم جوهره و وجودی خودش را نشان می‌دهد که اصلاً برای چی آمدی؟ اگر به‌خاطر پیروزی آمدی، این یک‌چیز دیگر است. این ضد اخلاص است. این چون فهمیده که غنائم پخش می‌شود، آمده. فهمیده پیروز می‌شود، این گفته من. می‌دانی که بدانم آخرش شکست است، نمی‌آیم. خیلی از ماها این شکلی هستیم. تو کربلا همین‌جوری بودند. اول راه افتادند دنبال امام حسین (علیه السلام). آدم هم خودش، خودش را گول می‌زند دیگر. به‌هرحال، پسر پیغمبر ما را دعوت کرده، تکلیف، فلان و اینها. رسیدند به منطقه زباله، یکی از این منزل‌های راه بود. خبر شهادت مسلم و عبدالله بن یقطر که دو تا سفیر امام حسین (علیه السلام) بودند به کوفه. تو آن منزل خبر را دادند. امام حسین (علیه السلام) حضرت آمدند سخنرانی کردند. فرمودند که این کاروان با این وضعیتی که پیش آمد که مسلم به شهادت رسید، ما به سمت شهادت داریم می‌رویم. کار تمام. «هرکی از ما بین ماست فطر فلیرحل معنا.» هرکی آماده است کشته بشود، بیاید. اکثر جمعیتی که آنجا بودند، پا شدند. چقدر از بصره آمده بودند، از یمن آمده بودند، از حج به حضرت ملحق شده بودند. یعنی ما اگر قرار باشد شکست باشد، نیست.

الان، اما چون خاطرمان جمع است که این انقلاب پیروز می‌شود، پشتش این‌جور سفت دفاع می‌کنیم. اگر بدانیم یک روزی قرار است این انقلاب نباشد، اگر بدانیم پهلویان می‌خواهند بیایند، خوب از همین الان بریم قاطی پهلویان می‌شویم که پس فردا نظام رفت، من هم داخل خودشان حساب کنند. هرکی بداند بعدی می‌آید، ما چون شنیدیم بعد امام زمان می‌آید و پست و مسئولیت و اینها تو اقصی نقاط عالم تقسیم می‌کند، از الان خودمان را این وسط جاساز کردیم. فردا که آقا آمد، ما دست بگیریم بالا، بگوییم: «آقا، ما زحمت کشیدیم تو این انقلاب.» حالا این جنبه شوخی قضیه است؛ ولی جنبه‌های باطنی واقعی نسبت به این داستان هست. این نکته اولی بود که باید بهش خیلی توجه کرد. ما تو اوضاعی هستیم که غافلگیری‌های فراوانی در پیش خواهیم داشت. باید آماده باشیم برای غافلگیری‌ها. و اصلاً اگر غافلگیری... بعضی می‌گویند: «خب، مثلاً اگر کسی می‌داند، بیاید بگوید.» اولاً که معلوم نیست کسی بداند، معلوم نیست اونی هم که می‌داند کامل بداند. و اگر بداند و کامل بداند و بگوید، دیگر غافلگیری نیست. و اگر بگویم قبول نمی‌کنید.

۵ روز پیش اگر به شما می‌گفتند رهبر انقلاب به شهادت می‌رسد، چه‌کار می‌کردید؟ قبول می‌کردید؟ به آن آقایی که این حرف را می‌زد چه ظنی پیدا می‌کردید؟ که این اصلاً مشکل دارد. این احتمالاً ضدانقلاب است. این احتمالاً دوست دارد که دخالتی دارد تو از بین رفتن رهبری. ما با همچین قضایایی مواجهیم. با همچین فتنه‌هایی مواجهیم. این نکته اول.

نکته دوم در مورد انتخاباتی است، انتخابی است که در پیش است. ما البته به اعضای خبرگان اطمینان داریم. اگر هم رأی صادر شود نسبت به گزینه‌ای، تمکین داریم. ما ولایت فقیه را متناسب با اشخاص قبول نکردیم. ولایت فقیه جزو مبانی معرفتی فقهی ماست. به تعبیر مرحوم صاحب جواهر: «اگر کسی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد، بویی، اصلاً رایحه‌ای از فقه به مشامش نرسیده. اصلاً سر درنمی‌آورد فقه چیست.» اختلافاتی هست در حیطه ولایت ولی فقیه، که خب امام قائل به ولایت مطلقه بودند. این ولایت مطلقه، آن مطلقه از این دنیا نیست که هیچ‌کسی جلوی‌دار او نیست. مطلقه یعنی محدود به یک سری فروع فقهی خاص نیست. تمام شئونی که امام، امام معصوم در حاکمیت داشته، فقیه هم دارد. این می‌شود ولایت فقیه، ولایت مطلقه فقیه. برخی ولایت مطلقه است، بعضی ولایت مقیده که حالا تویش بحث‌هایی است، بحث تخصصی و فنی. این رویش بحثی نیست. حالا یا به نتیجه می‌رسند شورایی باشد یا فردی باشد، ما نسبت به آن هم تمکین می‌کنیم. ولی به‌هرحال، اگر کسی نکته حق و درستی همراه با استدلال به ذهنش می‌رسد، باید بگوید. «النصيحه لِلائمه المسلمین.» هم به معنای دلسوزی کردن و یکرنگ بودن، هم به معنای تذکر دادن. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر نکته‌ای نسبت به حاکمیت من هست، تذکر بدهید، بگویید.»

خود رهبر شهید ما، خدا رحمت کند شهید رئیسی عزیزمان را، یک خاطره هم بنده در مورد ایشان دارم. این ترکیبی است. هم به رهبر انقلاب مرتبط است، هم به شهید رئیسی. و نشان می‌دهد چقدر شهید رئیسی واقعاً ذوب بودند در حضرت آقا و چه شادی الان شهید رئیسی دارد که به وصال حضرت آقا رسیده‌اند و جمعشان جمع شده و در قرار هم هست، در حرم امام رضا (علیه السلام) جمعشان جمع باشد. یک وقتی حضرت آقا سال ۹۷، به نظرم بود یا ۹۸، یا ۹۷، توی درخت‌کاری که همین ایام بود، سالگردش ۱۵ اسفند، ایشان هر سال درخت‌کاری داشتند. یک سال آقا درخت‌کاری که کرده بودند، فرمودند: «من هر سال درختانی را می‌کاشتم، امسال یک عزیزی نامه داده بود.» این معلوم می‌شود که مردم دسترسی به ایشان داشتند؛ چون یک عده می‌گفتند که از دست مردم دور است. نه، هر کسی به دفتر ایشان نامه می‌داد، نکته می‌داد، منتقل می‌شد به ایشان. جمع‌آوری می‌شد، منتقل می‌شد. یک راه بود برای ارتباط. ایشان ابواب دیگری هم - ایشان فرمودند -: «یک کسی به من نامه نوشته، فرموده که شما چرا درخت‌های این شکلی می‌کارید؟ چرا درخت میوه‌دار نمی‌کارید؟ من دیدم که ایشان حرفش حرف حقی است.» فرمودند: «امسال درخت میوه‌دار کاشتم.» یکی از دوستان ما که جزو تیم شهید رئیسی (رضوان الله علیه) بود، می‌گفتش که ما همان روز، همان ساعت با شهید رئیسی رفتیم. ایشان هم درخت‌کاری کرد. یک درخت غیرمیوه‌دار کاشته بود. برگشتی منزل و اصلش ظاهراً شهید رئیسی را ما دیده بودیم. شهید رئیسی به ما گفتش که: «شما برای چی این کار را کردید؟» گفتیم: «چی شده؟» گفت: «من رفتم خونه، خانم گفته که این چه‌وضعش است؟» مثلاً حالا به‌قول ما این چه ولایت‌مداری است که تو داری؟ تا کجاها حساس بودند اینها؟ گفت: «خانم به من گفته که آقا درخت میوه‌دار کاشتند، تو رفتی درخت غیرمیوه‌دار کاشتی؟» تیم تشریفات ما و تیمی که مثلاً همراه ما هستند، اینها کوتاهی کردند. بعد می‌گفت به ما تذکر داد که: «چرا شما حواستان را جمع نکردید که امروز آقا چه درختی دارد می‌کارد که من همان را بکارم؟» حتی همین‌قدر تباین رخ ندهد. ببین تفاوت‌ها را. ببینید کیا بودند تا کسایی که چه‌جور تحقیر می‌کردند رهبری و توهین می‌کردند به رهبری و تضعیف می‌کردند موضع آقا را در این نظام. «خزلهم الله جمیعا.»

این‌قدر حساس شهید رئیسی. خاطره چی بود؟ اینکه آقا فرموده بودند که به من تذکر دادند که چرا یک همچین درختی می‌کارید؟ آن درخت را بکار. خب، این یعنی چی؟ یعنی آقا در همین حد هم اگر نکته‌ای به نظرتان می‌رسد، تذکری به نظرتان می‌رسد برای جامعه، تذکر بدهید. اگر به نظرت همین‌قدر توصیه‌ای داری، پیشنهادی داری. او معصوم و صاحب علم کُلِّ الهی که نیستش که حالا تمام جوانب را دیگر... بله، فقیه متناسب با حجت و اینها دارد کار می‌کند؛ ولی گاهی علم به موضوعات، حتی ممکن است معصوم واقعی هم، انبیا هم خیلی وقت‌ها علم به موضوعات و جزئیات نداشته باشند. کما اینکه حضرت موسی (علیه السلام) سر درنمی‌آورد که حضرت خضر دارد چه‌کار می‌کند. به «حُکم» علم داشت. بعد هم که توضیح داد، حضرت خضر «حُکم» را به خودش گفت، «موضوع» را نمی‌گفت. «حُکم» را گفت: «گفت: این کاری که کردم مصداق حفظ مال مسلمان بود.» «حُکم» را گفت. تو خبر نداشتی که آن جلو یک غاصبی است که کشتی‌ها را دارد می‌گیرد و این کشتی چون سوراخ است، ولش کن. تو این را نمی‌دانستی. ولی تو اگر این را می‌دانستی، همان را که من انجام دادم، انجام می‌دادی؛ چون «حُکم» را با همدیگر مشترک شدند. آدم حضرت موسی هم باشد، علم به موضوع نداشته باشد. اگر کسی می‌داند علم موضوع دارد، باید بگوید. نگفتنش خیانت است.

ما به عنوان وظیفه، نه تعیین تکلیف داریم می‌کنیم، نه پیش‌گویی داریم می‌کنیم، نه هنجارشکنی و چه‌می‌دانم هیچی. از باب وظیفه، بر اساس تجربه داریم می‌گوییم: ما در کشورمان با یک قشر مکار و غداری که اینها گاهی برای پیش بردن هدف‌هاشان چهار لایه، پنج لایه، ده لایه موجه‌سازی و سفیدسازی می‌کنند و خودشان را جا می‌کنند، از فیلترهای شورای نگهبان عبور می‌کنند، به پست‌های کلیدی می‌رسند! این همه نفوذی تو این همه موقعیت حساس! تا مثلاً معاون قوه قضاییه. شما خاطرتان هست آن آقا می‌گفت: «رفقای من لباس سود را به نام من می‌زنند.» بابا، قوه قضاییه که خودش امنیتی‌ترین نهاد است. همه پرونده‌ها زیر دستش است. حواسش به همه‌جا هست. یک نفر می‌شود برود تا بیخ گوش رئیس قوه قضاییه. نفوذ، داستان نفوذ داستان جدی است.

ما کم لطمه ندیدیم. امروز ما با یک خطر جدی مواجهیم که ممکن است، ممکن است، امکان عقلی ممکن است کسی بتواند تا جایگاه رهبری نفوذ بکند. خطرش هست. آقا، ما که نمی‌توانیم بگوییم این مملکت صاحب دارد. بله، صاحب دارد. ما هم وظیفه داریم. ما اگر وظیفه‌مان را درست انجام دادیم، او هم ما را امداد خواهد کرد، کمک خواهد کرد، دل‌ها را هدایت خواهد کرد. ما البته دلمان گرم است به اینکه ان‌شاءالله خوب پیش می‌رود. ان‌شاءالله گزینه خوبی خواهد آمد. ولی بر اساس تجربه، واقعیت‌هایی را ما داریم. این رهبری که در این موقعیت مستقر و مستحکم بود، در این سن، این‌جور راحت تضعیفش می‌کردند. می‌آمد موضعی را این‌قدر شفاف می‌گفت: «بابا، مذاکره با آمریکا چیزی بود که ما برجام را همه‌اش را گفتیم، پایش هم وایسادیم. ترامپ آمد پاره کرد، ریخت دور.» رهبری فرمود: «آتش می‌زنیم.» نگذاشتند آتش بزنیم. باید می‌آمدیم بیرون. نگذاشتند بیاییم بیرون. فرمود: «من به همان چهار تا کشور دیگر هم اعتماد ندارم.» با همان تا آخر بستند و تا نقطه آخر، هرچی که آنها می‌توانستند از اینها مکیدند. «رهبری گفته این کار رهبری بوده.» می‌گفتند: «چرا آن‌طور شد؟» می‌گفتند: «رهبری نگذاشته.» سپاه موشک فرستاده، «مرگ بر آمریکا» گفتند، آن‌جور خرابش کردند. اینجا را نگذاشتند این‌جور کنیم. برجام قرار بود سه تا باشد، یک دانه بیشتر نگذاشتند بریم. رهبری گفتند: «یکی همین برجام، یکش این بود. دو و سه می‌خواهد بشود.» خب، این رهبری تو این موقعیت بود. این‌قدر کاریزماتیک بود. جلو چشم مردم بود. ۸ سال رئیس‌جمهور بود. تا مرز شهادت رفته بود. از اول، از قبل انقلاب، پابه پای ۱۵ سال تو زندان بود. این‌جور تضعیفش می‌کردند، صدای کسی درنمی‌آمد. یک کسی یک‌هو بخواهد بیاید بشود رهبر، به نظرتان این سران طغیان تو این مملکت اجازه می‌دهند؟ تمکین می‌کنند؟ کمک می‌کنند؟ حمایت می‌کنند؟

بعد از جنگ ۱۲ روزه، وسط جنگ ۱۲ روزه توئیت می‌زدند که: «اگه بکُشید فلانی را رهبر می‌کنیم.» گرامی! دادن! بعد از این کودتا، بعد از قضایای دی‌ماه آمدند، گفتند: «رفراندوم بزنیم. ببینیم صدای مردم را بشنوید. ببینید چی می‌خواهند.» چیست؟ روزنامه‌ها را ببینید. فعالیت‌هاشان را ببینید. همین مذاکرات تا آخر ببینیم به کجا رسید. مذاکره دوباره از سر گرفتند. بعد از شهادت شهید رئیسی، چه قضایایی پیش آمد؟

رهبر انقلاب فرمود: «مردم در معرض یک امتحان بزرگ‌اند.» «۴۰ روز نشده، یک رئیس‌جمهور کاری را از دست داد.» معنا دارد این حرف. حواستان را جمع کنید. با یک ابتلا بزرگ مواجه می‌شوید. کفران نعمت می‌کنید. این رأی حساس است. من نمی‌خواهم متهم کنم، مردم را سرزنش کنم؛ ولی حساب و کتاب خدا سر جایش است. خدا خیلی ناز دارد. خیلی ناز دارد. نه با ماها، با انبیا و اولیائش ناز دارد. خیلی خدا ناز دارد. گویا همه آیات قرآن حاکی از ناز خدای متعال است با انبیا و اولیاش، که تو چرا مثلاً زود اقدام کردی؟ دیر اقدام کردی؟ یونس ۴۰ روز می‌اندازد یا بیشتر تو دهان نهنگ. تو یک کلمه دیگر باید می‌گفتی. برای چی یک دقیقه زودتر آمدی به داوود (علیه السلام)؟ تو یک کلمه از آن طرف مقابل باید سوال می‌کردی. با اینکه حکم داوودی داری. حکمت هم به سوره مبارکه صاد خیلی عجیب است این حسابرسی خدای متعال. ما اصلاً به این چیزها معمولاً توجه نداریم.

حضرت داوود (علیه السلام) دو تا طرف دعوا آمدند. یکیشان حرفش را زد، گفت: «این برادر من ۹۹ تا گوسفند دارد. ولی نعجة واحده، من یک دانه دارم. یکی می‌خواهی چه‌کار؟ من ۹۹ تا دارم. به من بده، من ۱۰۰ تا تکمیل بشود.» ایشان هم قضاوت که کرد: «بعضم علی بع الذین آمنوا و عملوا الصالحات و قلیل ما هم.» قضاوت را ببینید چقدر عادلانه است! جمله: «خیلی‌ها وقتی با همدیگر قاطی می‌شوند، به هر حال به همدیگر زور می‌گویند؛ مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشند که آنها هم کمند.» همین را گفت. آیه قرآن می‌فرماید که یکهو ملتفت شد که من چه فتنه‌ای سرش آوردم. فتنه خدا سر داوود که چی بود؟ حکم داوودی داشت؛ ولی حرف این طرف مقابل را هم می‌شنید. حکمش هم درست بود. یک کلمه، یک لحظه صبر می‌کردی. آن هم دفاع کند. بعد ببینید دیگر افتاد به بیابان‌ها و گریه کردن و ناله کردن و موجودات با او همنوا شدند و حضرت داوود (علیه السلام).

رئیس‌جمهوری برایتان به خاکستر بنشیند، این‌قدر دلسوز، این‌قدر مهربان. بعد این‌جور لجن‌مالش کند. کسانی که بالاترین حکایت‌ها را بهش کردند و تهمت بهش زدند و پدر شما را درآوردند و به خاک سیاه نشاندنتان. یکی به‌خاطر شما به خاک سیاه نشسته، شما را ۸ سال به خاک سیاه نشانده. بعد بین این دو تا محیّر بشوید و باز همان‌ها را انتخاب بکنید. این چوب ندارد؟ این عقوبت ندارد؟ عقوبت‌های خداوند برای بیدار کردن ماست. اثر گرفتاری‌هایی است که می‌بینیم، بعدش پیش می‌آید. اینها نکته دارد. حواسمان باید جمع کنیم. اینجا دیگر آن نقطه‌ای نیست که دلمان خوش باشد که رهبری هست، مدیریت می‌کند، مواظبت می‌کند. یک دورِ ۴ سال است تمام می‌شود دیگر. چهار سال و این‌جور و آن‌جور، اینها ندارد. جهت‌دهی انقلاب عوض می‌شود.

هشدارهایی که حضرت آقا تو دیدار خبرگان فرمودند. منو جلسه خبرگان را تمام کنم. فردا شب بحث نهایی‌مان ان‌شاءالله که حالا مسیری که آقا ترسیم کرده چیست. فعلاً جایگاه رهبری را داریم صحبت می‌کنیم. فردا شب راه رهبری ان‌شاءالله عرض خواهم کرد که آن سخنرانی ایشان در استادیوم آزادی. وقتمان هم من شرمنده‌ام دیگر، حرف زیاد است. دوستان البته خیلی همراهی می‌کنند، خدا بهشان خیر بدهد ان‌شاءالله. خیلی دغدغه‌مندانه لطف کردند، همکاری کردند، همراهی کردند. شب‌ها دیگر از موعد مقرر بیشتر صحبت کردیم؛ ولی خود دوستان هم فرمودند، عزیزانی که حضور پیدا می‌کنند، طالب‌اند. هیچ بزرگواری گلایه‌ای ندارد. با اینکه جلسه طول می‌کشد، اذان. تحمل می‌کنیم. بالاخره در یک موقعیت حساس تاریخی این انقلاب هستیم. مگر چند بار ما با این قضیه مواجه می‌شویم؟ ان‌شاءالله دیگر هیچ وقت با این قضیه به این شکل مواجه نشویم. به‌هرحال، توی نقطه بسیار حساسی هستیم. هر کسی هر کاری ازش برمی‌آید، باید بکند. همین حرف‌ها. خدا می‌داند گاهی به یک جاهایی می‌رسد. اگر ان‌شاءالله درست باشد، به افراد تصمیم‌ساز می‌رسد. گاهی ممکن است به اعضای مجلس خبرگان برسد. یک زمینه فراهم بکند، تصمیمی عوض بکند. این حرف‌ها را نباید ساده گرفت.

یادآوری مطالبی که حضرت آقا فرمودند. آقا چی می‌فرمایند؟ آقا در مورد انحراف انقلاب‌ها صحبت می‌کنند. می‌فرمایند که: «اکثر انقلاب‌ها وقتی به مانع خوردند، منحرف شدند، مسیرشان عوض شد. به یک سنگ بزرگ که می‌خورند، پشیمان می‌شوند. خطشان عوض می‌شود.» خیلی انگیزه می‌خواهد. یک رهبر مقتدر. شما دیدید چه بازی سر این مصری‌ها درآوردند؟ چه انقلاب عظیمی کردند. چه‌جور مُفت از چنگ اینها درآوردند. چقدر کشته دادند. این جایگاه رهبری. چقدر راحت بازیشان دادند که شما بگویید ما این کار را می‌کنیم. ما هم به شما می‌گوییم آن کار را برایتان می‌کنیم. به نفع شما هم هست، به نفع ما هم هست. ده بار هم دارند جوش می‌دهند. قضیه هم دارد حل می‌شود. این آدم‌های ساده‌لوح. آقای ظریف می‌گفتش که: «همه دعواهای دیپلماتیک به نظر من دعوای آن دو تا بچه است.» ببینید چقدر آدم احمق می‌شود. خب، این آقا برای شما دولت تشکیلاتی کی فکرش را می‌کرد این دست یکی را آورد بالا، رئیس‌جمهورش کرد. یک زمانی آقای هاشمی که رئیس‌جمهور می‌کردند. گفت: «مادره اومد، دید بچه و دختر اینها.» فیلمش موجود است از آقای ظریف. «مادرم اومد، دید پسره و دختره دارند دعوا می‌کنند. گفت: دعواتان سر چیست؟» گفت: «من پرتقال را می‌خواهم.» گفت: «من پرتقال را می‌خواهم.» بعد گفت که از این پرسید که: «تو پرتقال برای چی می‌خواهی؟» گفت: «می‌خواهم آب پرتقال بخورم.» از آن یکی پرسید: «پوستش را بگیرم، مربا درست کنیم.» جدا کرد. پرتقال داد به آن، آبش را خورد. پوستش را هم داد به این. گفت: «دعوا این شکلی حل می‌شود تو دنیا.» ببینید چقدر ما ساده‌لوح و نفهمیم. ساده‌لوحی باشد. اینها اثر فهمیدن قضیه است؛ چون خیلی از این مواضع خطرناک. خب، ما بگوییم: «آقا، وحدت! با هم همدل باشیم و اینها.» زیر چتر وحدت و به اسم وحدت، حواستان باشد یک عده می‌آیند خنجر فرو می‌کنند. اعدام بکنند، زندان بکنند، ترور بکنند، بکُشند. چشمتان باز باشد. حواستان جمع باشد. هم عموم مردم حواسشان جمع باشد و حساسیتشان بالا باشد. حساسیت به حق و درست. و نخبگان و خبرگانی که قرار است تصمیم بگیرند، حواسشان جمع باشد. بوی غرب‌گرایی و همراهی با غرب‌گرایان اگر از کسی آمد، بگذارش کنار. تعارف نکند. حضرت آقا سال ۹۴ فرمود سر قضیه انتخاب رهبر بعدی: «تعارف نکنید. یک ذره مماشات نکنید. ان‌شاءالله این‌طور نمی‌شود. ان‌شاءالله آن‌طور می‌شود.» ان‌شاءالله، ماشاءالله ندارد. خیلی حساس است. همه زحمات این انقلاب ممکن است با یک تصمیم غلط به باد برود. همه این خون‌ها هدر برود. ایشان می‌فرمایند: «همه انقلاب‌هایی که تو عالم شده، معمولاً این‌جوری بوده که به ثمر نرسیده، منحرف شده.» بعد ذکر می‌کنند. ایشان دانه به دانه مواردی را ذکر می‌کند. خیلی دوست دارم عبارت ایشان را بخوانم. اگه حوصله دارید. حالا سعی می‌کنم تندتند بخوانم که مطلب تمام بشود. اگه حوصله دارید یک صلوات. بستگی دارد که چقدر قرار است بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد. «همیشه در راه حرکت به سمت این هدف، موانعی پیش می‌آید. انگیزه‌هایی وجود دارد برای جلوگیری از این حرکت. انگیزه وجود دارد. این انگیزه‌ها متوجه این است که نگذارند انقلاب و نظام به سمت هدف خودش حرکت کند و پیش برود و توفیق پیدا کند. می‌خواهند این را متوقف کنند، بلکه به عقب برگردانند.» حالا ببینید جملات را. «حالا ولو به عقب برگرداندن و آن وضع ارتجاعی قبلی را نشان دادن، در لباس نویی باشد، در لباس جدیدی باشد؛ اما همان باشد. انگیزه‌هایی برای این وجود دارد. در انقلاب‌های دیگر، این انگیزه‌ها را مشاهده کردیم و موفق شدند. توانستند مانع بشوند که این انقلاب‌ها به اهداف خودشان برسند. برگرداندند مسیر انقلاب‌ها را.»

این آخرین فرمایشات ایشان با مجلس خبرگان و بیان راه برای انتخاب رهبر. مثال می‌زنند: «حالا مثلاً در انقلاب کبیر فرانسه که جزو بزرگترین انقلاب‌های نزدیک دوران ماست، حدود ۱۵ سال از شروع انقلاب نگذشته بود که همان وضع قبلی، یعنی حکومت سلطنتی مستبدانه و دیکتاتوری، دوباره در کشور برقرار شد.» دیدی؟ ترامپ قبلش در سخنرانی‌ام چک کردم به این سس خرسی، به این توله پهلوی گفته بود: «تو نه داخل خود ایران گزینه‌های خوب برای رهبری داریم.» این است که عرض می‌کنم. آن هم گزینش پهلوی نیست. به این چهار نفری که می‌آیند تو خیابان، پهلوی برمی‌گردد. آنها زرنگ‌تر از این حرف‌ها. آقا فرمود: «انقلاب را می‌خواهند جابجا کنند، جای دیگر فرمان. ولو به اینکه یک عمامه به سر در رأس این حکومت بنشیند.» ولی از خودشان. حساسیت شما برانگیخته نشود که آقا، ولایت فقیه چی شد و رهبری جانم فدای رهبر و اینها. ممکن است بگویند، گریبان پاره کنند، خودشان را بزنند. شما بگویید: «آخه اینها چه مهربان، چه خوب. این هم بهتر. همه را جمع می‌کند. رهبر، پدر همه باشد. طیفی نباشد، صنفی نباشد، بخشی نباشد.» این حرف‌ها. حواسمان به این حرف‌ها باشد. بله، باید رهبر پدر همه باشد. آقا که واقعاً پدر همه بود، متهمش می‌کردند به اینکه شما بخشی و فلان و جناحی و حزبی و اینها عمل می‌کنی. کشور قبضه‌گری دست یک طیف است. عملکردش جلو چشممان بود. این تهمت‌ها را بهش می‌زدند و می‌چسبید بهش. آدم‌هایی که هنوز عملکردشان جلو چشممان نیست، می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟ از همین اول می‌شود بهشان چُس و ممکن است به این واهمه بیفتند، این افراد از ترس اینکه این انگ بهشان بخورد، شروع می‌کنند. اینهاست دیگر. این خطرات، خیلی باید به خدا، خدا کمکمان کند در این موقف بسیار حساس انقلاب. از سر این پیچ عبور کنیم، سقوط نکنیم. خیلی پیچ حساسی است.

«انقلاب فرانسه را اسم می‌برند. این همه حرکت مردم، حرکت متفکرین معروف فرانسوی، تلاش‌ها و مجاهدت‌های مردمی، تلفات، کشتارها، زد و خوردها، همه اینها در واقع هیچ شد، نابود شد در ظرف کمتر از ۱۵ سال. عین این قضیه به شکل بدتری در انقلاب شوروی پیش آمد که آن هم یک انقلاب بزرگی است، انقلاب کبیر شوروی. آنجا هم همین‌جور. آنجا هم کمتر از ۱۰ سال طول کشید که آن ادعاها و آن حرف‌ها و آن عدالتی که ادعا می‌کردند، به اصطلاح مردم‌سالاری ویژه کمونیستی که ازش اسم بردند، همه از بین رفت. یک دیکتاتور، یک قلدر گردن کلفتی مثل استالین آمد سر کار و قضایا تمام شد. یعنی این یک خطری است برای همه انقلاب‌ها.» بعد آقا اول یک نمونه عینی می‌آورند، بعد آیه قرآن می‌آورند. «در قرآن کریم به این نکته توجه شده و تذکر داده شده.» بابا، ما تو حاکمیت پیغمبر این اتفاق برای امور بعد پیغمبر ارتجاع رخ داده. آن هم کی؟ وقتی ۵۰ روز قبلش تو غدیر آن‌جور بیعت کردند، تو غدیر با شخص امیرالمؤمنین. ۵۰ روز بعد آمدند دست امیرالمؤمنین را بستند، بردند. کسی صدایش درنیامده. بعد تازه گفتند: «وحدت!»و «مردم یک تصمیمی گرفتند، مردمی تصمیم گرفتند.» شیاطین این‌جورند.

پیغمبر تو چه وضعیتی از دنیا رفت؟ در اوج اقتدار بود. جنگ هم نبود. پیغمبر هم کشته نشد در میدان جنگ. می‌فرماید: «آن هم نه یک‌بار و دوبار، شاید ده‌ها بار قرآن به این نکته توجه داده. بعد از پیغمبر دچار جانشین حواستان باشد. انقلاب پیغمبر را از چنگتان درنیاورند.» انقلاب پیغمبر. انقلابی که رهبرش پیغمبر بود. امیرالمؤمنین حاضر بود. بله، مملکت صاحب دارد. آنجا هم صاحب داشت. صاحبش هم حاضر بود. قبلش هم صاحب داشت، پیغمبر بود. می‌شود مملکتی که صاحب دارد، شیاطین از چنگ در بیاورند. توجه دارید به این نکات؟ «در آیات کریمه قرآن مکرر درباره رجوع به عقب و برگشتن به آن وضعی که ازش خلاص شدند و نجات پیدا کردند، صحبت شده. هم نسبت به مؤمنین و هم خطاب به خود کفار.»

بعضی از حرف‌ها را از بعضی مسئولین آدم می‌شنود، می‌ترسد. طرف رفته یکی از این شهرهای حاشیه کشور، زابل بود کجا بود، گفت: «من قبل انقلاب اینجا آمده بودم، الان هم آمدم. قبل انقلاب اوضاعش خیلی بهتر بود.» یادتان است صحبت‌های مناظرات تلویزیونی؟ گفت: «قبل انقلاب مردم ترکیه حسرت زندگی ایرانی‌ها را داشتند، امروز مردم ایران حسرت زندگی مردم ترکیه را دارند.» آقا، اینها را گفتند یا نگفتند؟ «نسبت دانی، شأن رئیس‌جمهور باید رعایت بشود. جایگاه ایشان باید رعایت بشود.» مخصوصاً الان که ایشان جزو شورای موقت رهبری است. کسی حق ندارد جایگاهش را تضعیف کند. کسی حق ندارد توهین کند. آقا هم فرمود: «من بدم می‌آید، ناراحتم، حساسم روی اینکه کسی رئیس‌جمهور توهین کند.» ولی این نیستش که یا توهین است یا سربسته نوکر می‌مانی این وسط. هزار تا پله دارد. می‌شود توهین نکنی. می‌شود حسن ظن بیخودی و الکی هم نداشته باشی. «مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.» حواستان جمع باشد. خیلی خاطرتان جمع نباشد که اینها افکارشان خیلی روبه‌راه است. حرف‌هاشان همه‌اش درست است. همه‌اش سنجیده است.

نه آقا، آخرین دسته‌گلی که حضرات به آب دادند، لیستی بود که معرفی کردند. اسم همه را یک‌کاسه کردند، دادند از این شهدای، یعنی کشته‌شدگان اغتشاشات دی‌ماه، همه را به عنوان شهید معرفی کردند. حضرت آقا آمدند، چهار قسم کردند اینها را. خدا آقا تبیین کرد. شهدا می‌گیریم که بخش اول شهدای اعلا بودند. بخشش هم ملحق به شهدا شدند. دسته سوم فرمودند: «مسئولین، اسم اینها را شهید گذاشتند. کار خوبی هم کردند.» ایشان خودش شهید به اینها نگفت. «یک دسته هم فرمود: اینها محارب بودند و اینها حساب و کتابشان با خداست.» همه را یک‌کاسه کرده بودم. فرزندان ایران. حواستان جمع باشد. ما نمی‌خواهیم سوءظن نسبت به مسئولین ایجاد بشود؛ ولی حسن ظن الکی هم نباید داشته باشیم. حواسمان باید جمع باشد.

نخبگان خیلی وظیفه دارند. می‌فهمند. باید بگویم. وقت سکوت نیست. تعارف ندارد. نمی‌شود بعدها بگویی: «من می‌دانستم ولی حالا نگفتم بنا به مصلحت.» مصلحت دیگر نیست. امروز باید همه‌چیز را روشن کرد. آقا مثال‌هایی را می‌زنند که من دیگر آن آیات را نمی‌خوانم. مفصل. ما در مورد ارتداد همان ایامی که حضرت آقا صحبت کردند، چند جلسه بحث در مشهد، چند جلسه تهران که عزیزان اگر خواستند به آن جلسات مراجعه کنند. و این بخش آخر را بگویم، ان‌شاءالله بحث را تمام کنیم.

«یک عاملی لازم برای اینکه جلوی این عقب‌گرد را بگیرد در نظام اسلامی. این عامل جایگاه رهبری است. بایستی جلوی این توأم، به وسیله رهبری گرفته بشود.» این خیلی اهمیت دارد. خیلی اهمیت دارد. دوباره بنابراین اهمیت مجلس خبرگان، به‌خاطر اینکه متصدی تعیین مأمور برای این مأموریت بسیار مهم، یعنی متصدی تعیین رهبری. اهمیت این مجلس به‌خاطر این است. این همه مردم رأی دادند و کار کردند. این آقایان انتخاب شدند برای همین الان بوده. این همه مجلس خبرگان، اینها، این همه داستان و اینها برای این لحظه بوده. کارش الان است. هم یک کار فقط دارد. همین یک دانه. اگر درست انجام نشود، بدبختی. مهمترین نهاد این نظام. البته اگر درست هم انجام بشود اصل کار انجام شد. ان‌شاءالله همین‌طور خواهد شد. به عنایت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، به حق این ماه نورانی، این ضیافت خدا، حق امیرالمؤمنین، شهید این ماه و روح حضرت آقا ان‌شاءالله بر آن جلسه و بر آن تصمیم حاکم خواهد بود و هدایت خواهد کرد، پیش خواهد برد ان‌شاءالله.

نکته مهم دیگری در این مسئله، مسئولیت مجلس خبرگان وجود دارد. و آن عبارت از اینکه وضع مجلس خبرگان و جعل مجلس خبرگان معنایش این است که حرکت نظام اسلامی توقف ندارد. که می‌فرمایند که: «شما هستید.» معنایش این است که توقع پیش نمی‌آید. اگر رهبر فعلی از بین برود، سریع رهبر دیگری جایگزین خواهد شد.

مطلب آخر می‌فرمایند که: «یک معنای حاشیه‌ای هم در اینجا وجود دارد که آن هم بسیار مهم است و آن این است که این جابجایی‌ها نشان می‌دهد که نظام اسلامی و انقلاب اسلامی وابسته به شخص نیست. اشخاص نقش دارند، مأموریت‌هایی دارند که باید انجام بدهند. نقش مهمی دارند که بایستی ایفا کنند. نقش‌ها را. لکن نظام به آنها وابسته نیست.» نکته مهمی است. این چند روز شما ببینید آن سربازی که دارد تیر می‌زند و عملیات دارد انجام می‌دهد، سه مرحله بالاتر او شهید شدن فرمانده کل قوا، فرمانده سپاه، رئیس ستاد کل، وزیر دفاع، دبیر شورای دفاع، نه همه شهید شدند و این سرباز دارد کارش را درست انجام می‌دهد. با این‌چنین ابرقدرتی که رئیس یک مملکت را شبانه بدون خون و خونریزی برداشته. رئیس ونزوئلا را دستش را بسته، برده. نفر اول مملکت را این شکلی برده. اینجا رهبر را ترور کردند. سران را زدند. آن رده چهارم دارد کارش را درست انجام می‌دهد تو یک همچین سطح وسیع منطقه. این شاهکار آقا. مگر کسی می‌تواند اینها را ببیند و ناامید بشود؟ اینها زحمت آن مرد بزرگ است. این تشکیلات را به چه سامانی رساند. این انقلاب را به چه قوه‌ای رساند. خودش نوید پیروزی است. یکم ترمیم بشود این سازوکار، ان‌شاءالله این پیروزی‌ها چشمگیرتر خواهد بود.

ما فعلاً تو شوک شهادت رهبری هستیم و الحمدلله این بچه‌ها موفق‌اند. ان‌شاءالله یک رهبری با هوشیاری ما، با حواس‌جمعی ما، بیاید استقرار پیدا کند. موقعیت قوی پیدا کند. دهان خناس‌ها را ببندیم که نتوانند تضعیفش بکنند و حواسمان نسبت به اینها جمع باشد. ببینید چه اوضاعی پیش می‌آید. همان ان‌شاءالله خواهد شد که فرمود. «به‌زودی زود خدا شادی را در دل مردم رواج بدهد. دهد شادی پیروزی را.» ان‌شاءالله به‌زودی زود شادی پیروزی را خواهیم چشید. به‌هرحال، بحث‌های مهمی. حرف زیاد است.

یک نکته‌ای که هست این است که این قضایا تا کی قرار است ادامه پیدا کند؟ من دیگر مطلب حضرت آقا، چون دیشب اشاره کردم بحث «قتله» را، دیگر آن را نمی‌خوانم. این نکته را بگویم و عرضم را تمام کنم. بریم تو روضه. این قضایا تا کی قرار است ادامه پیدا کند؟ این خودش چون مبهم است، محل وسواس خناس‌هاست. خب، ما چند تا ضربه زدیم و تنگه هرمز هم بستیم و صدای کل دنیا هم دارد درمی‌آید. ممکن است که فضای دنیا علیه ما بشود. دولت‌های بیشتری غیر از آمریکا و حالا مثلاً دولت جعلی و عربستان را دارند وارد بازی می‌کنند. خیلی اصرار دارد. به‌هرحال، پول لازم دارد. تجهیزات خوبی هم دارد عربستان آرامکو. آرامکو را خودشان زدند، بعد می‌گویند: «جمهوری اسلامی زده.» تا وقتی که می‌شود نیابتی جنگید، برای چی من باید بیایم وسط؟ سربازهای من کشته بشوند. جنگ نیابتی بشود. یک چهار تا خرپول نفهم بیایند وسط، عهده‌دار جنگی با جمهوری اسلامی بشوند. اینها بروند عقب بنشینند. داعش هم برای همین راه انداختند. الان هم طرحشان همین است. همین را الگوی موفقشان. همین است. ما این‌قدر کشته ندهیم و زیر بار نباشیم. مردم آمریکا یقه‌مان را نگیرند که بچه‌های ما را به کشتن می‌دهیم. کم هم نیستند آدم‌های نفهمی که با انگیزه‌های مختلف حاضرند بیایند با جمهوری اسلامی بجنگند. درست شد.

او طرحش این است. حالا ما جنگ را تا کی باید ادامه بدهیم؟ اگر یک همچین لشکری روبه‌رویمان شکل گرفت، باز هم باید ادامه بدهیم؟ اگر جو سنگین‌تر از این شد، وضع خراب‌تر از این شد، وضع معیشتمان، اقتصادمان، تا کی باید ادامه پیدا کند؟ ببینید آن نقطه‌ای که نقطه انتقام و تقاص است، نه خون حضرت آقا. من نمی‌دانم تقاص خون از آقا چیست. ان‌شاءالله رهبر بعدی معین می‌کند برایمان؛ ولی تقاص خون حاج قاسم را حضرت آقا فرمود: «اخراج آمریکا از منطقه.» این تقاص خون حاج قاسم است. نگذاشتند این اتفاق بیفتد. خدا رحمت کند شهید حاجی‌زاده. زمان آنها یک دانه موشک می‌خواستیم بزنیم، اینها عزا می‌گرفتند شب. یادتان است جمله شهید حاجی‌زاده را؟ قدرتمندانه نشان دادیم. خیلی از این مسائل حل بود. این تقاص حاج قاسم است. تمام نیروهای نیابتی آمریکا در این منطقه. یا می‌روند، فرار می‌کنند، تحویل می‌دهند. یا می‌مانند، کشته می‌شوند. جمعشان می‌کنیم. این پایگاه‌های نظامی آمریکا تو منطقه، یکیش تو بحرین است، تو قطر است، تو اردن است، تو کویت است، تو ترکیه است. حالا نوبت آذربایجان هم ان‌شاءالله. خیلی مهم است. و در رأس این نیروهای نیابتی در منطقه کیست؟ آقا، رژیم صهیونیستی. ما تو نابودی اسرائیل. این تازه تقاص خون حاج قاسم است. خون حضرت آقا ما تا این نقطه باید بریم. حالا این وسط می‌خواهند چه‌کار بکنند، ما خبر نداریم. هرچیزی که بخواهد این را متوقف بکند، خیانت به خون رهبری و حاج قاسم. تو این نقطه نکته است که به ذهن می‌رسد.

حالا دیگر ریزه‌کاری‌هایش را سران نظامی ما بلدند و انجام خواهند داد. عرضم را تمام کنم. شب چهاردهم ماه مبارک رمضان. ماه مبارک عجیبی شد امسال. در این روزهای پایان سال. جوری شروع کردیم این ماه رمضان را. خیلی امیدوارکننده. هنوز هم امیدواری الحمدلله؛ ولی به‌هرحال خیلی اتفاقاتی رخ داد که فکرش را نمی‌کردیم. تو این موقعیت با توسل از خدای متعال کمک بگیرید، از اهل بیت کمک بگیرید. شب چهاردهم، شب کامل شدن ماه. ماهی را از دست دادیم. قمر درخشانی را از دست. چهره نورانی حضرت آقا واقعاً خورشیدی بود. ماهی. امام هم در مورد او همین تعبیر را کرد. فرمود: «شما مثل یک خورشید می‌درخشید.» واقعاً هم همین بود. حضورش، کلامش، موضعش، حتی چهره نورانیش همه‌اش مثل خورشید بود و با بودنش خیلی خاطرمان جمع بود. خیلی احساس آرامش داشتیم.

من امشب می‌خواهم روضه یک ماهی را بخوانم. در این شبی که ماه کامل بود. خاطره همه جمع بود. علمداری که دشمن وقتی می‌دید او زنده است و قدم می‌زند، ترس تو دلش بود. اهل حرم آرام بودند با حضور او. وقتی فرمود، عرض کرد به امام حسین: «آقا، من سینه‌ام تنگ شده.» این احساس سینه‌تنگ‌شدن شماها این ایام احساس می‌کنید. می‌فهمید یعنی چی. عرض کرد: «آقا، سینه‌ام تنگ شده. ضاق صدری. من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. اجازه بده میدان بروم.» همین که اجازه گرفت، امام حسین زد زیر گریه. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، فقط می‌خواهد میدان برود. گریه‌ای کرد امام حسین (علیه السلام). فرمود: «انت صاحب لوائی، تو پرچمدار منی. تو علمدار منی. و اذا مضیت فقد انفصم ظهری .» تو اگر بروی، سپاه من از هم می‌پاشد، این سپاه متلاشی می‌شود. من یک تیکه از روضه را از آخر بیاورم وسط، بعد ادامه بدهم.

امام حسین (علیه السلام) وقتی آمد کنار بدن پاره‌پاره قمر بنی هاشم، ابیاتی را خواند. ترجمه فارسی‌اش این است. روضه را نمی‌خواهم طول بدهم، اذیتتان نکنم. مضمونش این است. امام حسین (علیه السلام) خطاب به حضرت عباس (علیه السلام) فرمود، فرمود: «یک سری چشم‌ها بود، تا وقتی که تو بودی بیدار بودند. از امشب که تو نیستی، راحت می‌خوابند. اینها دشمن‌ها بودند. از ترس عباس بیدار بودند. امشب دیگر یک خواب راحتی می‌کنند. ولی یک سری چشم‌ها بود تا تو بودی راحت می‌خوابیدند. ولی از امشب اینها خواب ندارند. اینها این زن و بچه حرم‌اند. این زن و بچه حسین‌اند.»

این ناله بزنید با این روضه. می‌دانم این ایام خیلی گریه کردید. مواسات کنید با اهل حرم امام حسین (علیه السلام) که دیگر صداشان جوهری نداشت برای ناله. مواسات کنید با امام زمان که فرمود در روضه جدم به جای اشک، خون گریه می‌کنم. یا الله. وقتی امام حسین از میدان برگشت به خیمه‌ها، اهل حرم جمع شدند: «عباس آقا، عمومون کجاست؟ عمومون چی؟ یک خبری به ما بده. عباسمان چی شد؟ چرا این‌قدر طول کشید؟ رفتن، برگشتن. چرا بی‌عمو آمدی؟» جمع کرد اهل حرم را. اول که گفتند وقتی برمی‌گشت با سر آستینش اشک‌هاش را پاک می‌کرد. این شکلی گریه می‌کرد امام حسین برای عباس. اهل حرم را جمع کرد، فرمود: «برادرم را کنار شریعه دست ازش جدا کردند، فرقش را دریدند، به شهادت رسید.» صدای گریه و شیون این زن و بچه بلند شد. یکهو زینب کبری این جمله را فرمود. خوب دل بدهید به این جمله. بروید تو عمق روضه. آتش بگیرید. صدا زد: «وا أخاه! وا عباساه! وا قلّه ناصراه!» آخ داداشم، آخ عباسم. وای از یار کم. وای از تک‌وتنها بودن. و چقدر بعد تو ما را... وای از این بدبختی بعد از تو. وای از این مصیبت بعد از تو. امام حسین، امام باید آرام کند اهل حرم را؛ ولی یک جمله‌ای فرمود، من نمی‌فهمم یعنی چی؟ می‌خواست عمق مصیبت را بگوید؟ می‌خواست این زن و بچه‌ها گریه کنند؟ تخلیه روانی بشوند؟ می‌خواست به تاریخ این خبر برسد جایگاه عباس چیست؟ من نمی‌فهمم. توقع من همین این است که امام حسین آنجا به زینب کبری بفرمایند: «غصه نخور خواهرم. همه‌چیز درست می‌شود. هیچ اتفاقی نمی‌افتد.» ولی تاریخ این‌جور گفته. می‌گوید امام حسین (علیه السلام) گریه کرد با این کلام زینب. فرمود: «ای و آره به خدا. بعد عباس خیلی سخت است.»

علی لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. خدایا به آبروی قمر بنی هاشم، فرج آقامون امام زمان را، قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهیدمان. عصا سر سفره بابرکت قمر بنی هاشم مهمان بفرما. خدایا با دست منتقم قمر بنی هاشم پرونده سیاه رژیم صهیونیستی و رژیم خونخوار آمریکایی را به همین زودی زود جمع بفرما. همه ایادی و مزدورانشان خارج از ایران، داخل ایران، به فضل و کرمت خار و ذلیل و نیست و نابود بفرما. خدایا به فضل و کرمت بهترین گزینه، شایسته‌ترین گزینه برای رهبری این نظام را تا ان‌شاءالله ما را به آن قله برساند. این پرچم را تحویل صاحب اصلیش بده. در این انتخابی که ملت دارند نصیب و روزی این مملکت بفرما. دشمنانمان را از این انتخاب وزین مأیوس و ناامید بفرما. خدایا شیرینی پیروزی را به همین زودی زود به همه این ملت بچشان. حوائج این ملت، حوائج مختلف، بعضی عزیزانم التماس دعا داشتند. بیمارانی دارند. مشکلات روحی، جسمی، مادی، معنوی همه امت اسلام را به فضل و کرمت، به آبروی قمر بنی هاشم که کاشف الکرب عن وجه الحسین بود، از این ملت برطرف بفرما. هرچه گفتی و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. رحمة الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00